تاریخ اجمالی بنیان‌گذاران آیین سیکه‍

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

پژوهشگر دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

پدیدة آیین سیکھ یکی از ادیان شرقی به شمار می‌آید که اول بار حدود پانصد سال پیش به پیشوایی گورو نانک در منطقه‌ای از پنجاب پیروانی را به خود اختصاص داد. نانک مردم را به تفکر در عمق تعالیم و ادیانی که داشتند دعوت می‌کرد و مدعی بود که صرفاً نام خداوند را تبلیغ می‌کند؛ اما به مرور زمان، آنچه او بنیاد نهاده بود به آیینی نوین با باورها، مناسک و کتاب مقدس خاص خود تبدیل شد. البته شکل‌گیری این آیین همه به دست نانک و در زمان او اتفاق نیفتاد، در واقع می‌توان گفت که این آیین بیش از یک بنیان‌گذار دارد. نانک و نه جانشین او، ده رهبر انسانی سیکه‍‌ها هستند که هر یک در شکل‌گیری این آیین نقشی داشته‌اند. یکی از مهم‌ترین تحولات در تاریخ این دین، که توسط رهبر دهم انجام شد، انتخاب کتاب مقدس به‌عنوان گوروی جاودان بود. این تدبیر باعث جلوگیری از اختلافات درونی آیین سیکه‍ گردیده است. این مقاله به طور اجمالی به بررسی نقش بنیان‌گذاران آیین سیکه‍ در روند پیدایش و شکل‌گیری نهایی این آیین می‌پردازد.
 

کلیدواژه‌ها


مقدمه

آیین سیکھ دینی نوظهور است که از پیدایش آن حدود پانصد سال می‌گذرد؛ اما علی‌رغم جوان بودنش، توانسته است حضوری پررنگ در مجامع جهانی و بین‌المللی داشته باشد، به‌ویژه در چند دهة اخیر که با تأسیس مؤسسات مختلف، سایت‌های اینترنتی، و نشر کتاب‌ها و مجلات مختلف به نشر اعتقادات خود پرداخته‌ است. این آیین بر مبنای تعالیم گورونانک و نُه جانشینان او، در منطقة پنجاب، در شبه قارة هند در ظرف حدود دویست سال به‌وجود آمد. این آیین بر پایة سه اصل مهم باور به یگانگی خداوند، اطاعت محض از گورو (معلّم روحانی) و باور به تناسخ ارواح پس از مرگ بنا شده است. علاوه بر آن، آموزه‌های اخلاقی مثل نفی نظام طبقاتی، برابری زن و مرد، خدمت به خلق، کار و تلاش، نفی هرگونه ریاضت جسمانی و داشتن زندگی اجتماعی از دیگر آموزه‌های مهم این آیین محسوب می‌شود. آموزه‌های این دین نزدیکی و شباهت بسیاری با عقاید اسلامی و هندویی دارد؛ به همین دلیل برخی از محققان غیرسیکھ معتقدند این آیین در حقیقت ترکیبی از تعالیم اسلامی و هندویی است، که بنیان‌گذاران آن برای ایجاد آشتی میان دو دین بزرگ آن منطقه به‌وجود آورده‌اند. ولی پیروان آیین سیکھ با این دیدگاه به‌شدت مخالف بوده، دین خود را دینی الاهی و کاملاً مستقل می‌دانند.

 

واژة سیکه‍[1]

واژة سیکھ در لغت به معنی دانش‌آموز، شاگرد و مرید است. در مورد ریشة آن، سه احتمال مطرح شده است: طبق یکی از آنها این کلمه از مصدر «سیکْھْنا» (Sikhna)، به معنی آموختن، از زبان هندی و پنجابی اخذ شده است. (Chander Dogra, 1997: 436). این واژه در کتاب مقدّس این آیین، گورو گرنتھ صاحب (Guru Granth Sāhib)، نیز به صورت «سیکھ» و «سِیْکْھْیِا» به معنی «تعالیم گورو» و به صورت «گورْسیکھ» و«سَتْگور سیکھ» به معنی «پیرو گورو» آمده است:

ستگور ساچی سیکھ سُنائی

[تنها] گوروی حقیقی تعالیم حقیقی را بیان می‌کند.

isiKAw dIiKAw Bojn Bwau ]

سیکھیا دیکھیا بھوجن بھاوو

عشق الاهی، آموزه، موعظه و غذای من است.

siqguru isK kI krY pRiqpwl ]

ستگور سیکھ کی کرِیْ پْرتِپال

گوروی حقیقی پیروان خود را گرامی می‌دارد.

 G. Gaori Goareri, Mahla 1, p.221&, Mahla 5, p.14). G.( S

 

سیکھ در اصطلاح برای اشاره به پیروان گورونانک (Guru Nānak)و نُه جانشین او به‌کار می‌رود. «سیکھ» در آغاز اصطلاحی بود به معنای پیرو و مُرید نانک، امّا بعدها نامی برای دینی مستقل با آداب، اعتقادات و ارزش‌های ویژه اطلاق گردید
(Hinnells, 1996: 31).

مطابق مصوبة گوردوراهای سیکھ در سال 1925م، مطابق 1346ق، که مورد تأیید مجلس ایالتی پنجاب نیز قرار گرفت، سیکھ این‌گونه تعریف شده است: «کسی که از روی یقین به جِدّ اعتراف کند که پیرو آیین سیکھ است، به کتاب مقدّس گوروگرنتھ صاحب و ده گوروی سیکھ معتقد باشد، و هیچ دین و آیین دیگری نداشته باشد». گوردوراهای سیکھدر سال 1971م، مطابق 1392ق، بند دیگری را نیز به تصویب رساندند که مورد تأیید پارلمان هند نیز قرار گرفت، و آن این بود که «سیکھ کسی است که علاوه بر شرایط فوق‌الذکر مقیّد به تعالیم و فرامین آنها نیز باشد، و از جمله فرامین گوروی دهم کوتاه نکردن موی بدنKesh, Kes) ) است». در حقیقت اضافه کردن این بند به اصول آیین سیکھ برای خارج کردن سَهَجْدْهاری‌ها ( Sahajdhārī) بود، زیرا آنان خود را پیرو گورونانک، و سیکھ می‌خواندند؛ ولی اصولی که گوروی دهم بنا نهاده بود، به‌ویژه باقی گذاشتن موی بدن، را رعایت نمی‌کردند (Ibid). مطابق قانون سلوک سیکھ «رَهِت مَرْیادا» Rahit Maryada) یاRehat Maryada) سیکھ آن‌کسی است که به یک خدای ابدی و متشخّص «اکال پورکھ» (Akāl Purakh)، ده گورو «از گورونانک تا گوروگوبِند سینگھ(Guru Gobind Sīng)»، گوروگرنتھ صاحب و آموزه‌های آن، و مراسم تعمید با شمشیر دودَم «کھنڈا کا امریت (Khandākā Amrīt)» باور داشته باشد، و همچنین هیچ دین و آیین دیگری را نپذیرد (Shromnī Gurdwārā committee 1998: 9).

به هر حال، امروزه اصطلاح سیکھ به سه گروه اطلاق می‌شود:

1. سَهَجْدْهاری؛ کسانی که در خانوادة سیکھ متولّد شده‌اند و از این طریق خود را پیرو این آیین می‌دانند؛ ولی رسماً تعمید نیافته‌اند و به پنج کاف، به‌ویژه کوتاه نکردن موی بدن، ملتزم نیستند.

2. کِس دْهاری (Kesdhārī)؛ سیکھهایی که ملتزم به حفظ موی کوتاه نشدة بدن هستند، ولی رسماً تعمید نیافته‌اند.

3. امریت دْهاری (Amrītdhārī)؛ سیکھهایی که رسماً با مراسم «کھنڈا کا امریت» تعمید یافته و عضو خالصا شده باشند (Chander Dogra, 1997: 436).

 

بنیان‌گذاران سیکه‍

اوّلین گوروی این آیین، نانک، در 15 آوریل سال 1469م، مطابق 890ق، در خانواده‌ای هندو، در ایالت پنجاب در روستایی به نام تَلْوَندی (Talwandī)، که امروز آن را نَنْکانا ‌صاحب(Nankānā Sāhib) می‌خوانند، به دنیا آمد. زندگی بنیان‌گذار سیکھ را می‌توان به سه دورة مهم تقسیم کرد: نخستین دوره که 37 سال، از 1469 تا 1506م، مطابق 890 تا 927ق، طول کشید، مربوط به دورة کودکی، تحصیل و زندگی خانوادگی او است. دومین دوره به مدت چهارده سال، از 1506م تا 1520م، مطابق 927 تا 941ق، به سفرهای تبلیغی نانک به مناطق مختلف هند و کشورهای اطراف اختصاص دارد. سومین دوره نیز از سال 1521 تا 1539م، مطابق 942 تا 960ق، یعنی هجده سال آخر عمر او، مختص به تعلیم و تربیت شاگردان، و بنای اولین جامعة سیکھ است (Ibid: 332).

به باور سیکھ‌ها نانکْ یک گورو، یعنی معلّم و راهنمای الاهی، است که بعد از مکاشفه‌ای عرفانی احساس کرد رسالتی از جانب خداوند بر دوش او نهاده شده است و در پِی آن، آیین سیکھ‌ را به‌وجود آورد. او در سفرهای متعدد به مراکز اصلی آیین‌های هندو، بودا و اسلام، پیام خود را که نفی تعصبات جاهلانه بر آداب و ظواهر مذهبی، بدون درک صحیح از حقیقت آن بود، به آنان رساند. او همواره مردم را به تفکّر در عمق تعالیم ادیان دعوت می‌کرد. نانک برای اینکه تعالیمش هرچه بیشتر بر مخاطب تأثیر بگذارد، به جای نصیحت مستقیم، بیشتر به صورت عملی سؤالاتی در ذهن مخاطب ایجاد می‌کرد، به‌طوری که مخاطب به تفکر در سخنان او وادار شود. از طرفی نیز در تعالیم او برتری به‌سبب مقام، ثروت و یا طبقة اجتماعی به‌شدت نکوهش شده است (Singh, Harbans, 1999: 14).

سفرهای گورونانک حدود سال 1521م، مطابق 942ق، هنگامی که گورونانک حدود پنجاه سال داشت پایان یافت. بعد از آن نانک همراه با خانواده‌اش در شهر کرتارپور (Kartārpur) مستقر شدند. این دوران مرحله‌ای جدید و تأثیر‌گذار در تشکیل جامعة مستقل سیکھ قلمداد می‌گردد. قسمت اعظم سال‌های آخر عمر نانک در دهکدة تَلْوَندی گذشت. می‌توان گفت مبدأ تشکیل جامعة مستقل سیکھ، تصمیم گورونانک به اقامت در این محل و در این زمان خاص بوده است.

از نقاط مختلف هند، دوستداران و پیروان کثیری برای دیدار وی به آن روستا می‌آمدند و همین افراد وسیله‌ای برای ابلاغ تعالیم نانک به دیگر نقاط هند بودند. سرانجام او در روز22 سپتامبر 1539م مطابق 960ق، در‌گذشت (Hinnells, 1996: 314; Owen Cole, 1989: 12; Eliade, 1987: 13/318).

گورونانک پیش از رحلت، یکی از شاگردان خود به ناملِهنا (Lehnā) را برای جانشینی برگزید. گورونانک بر او لقب اَنْگَد(Angad) ، یعنی وجود من، نهاد که بعدها به همین عنوان شهرت یافت. از اقدامات مهم گورواَنْگَد جمع‌آوری و تدوین سروده‌های گورونانک و ارسال آن به مراکز تبلیغی خود در نقاط مختلف کشور بود که زمینة تدوین‌کتابِ آدی گرنتھ را به‌عنوان کتابِ‌مقدّس آیین سیکھ فراهم نمود (Dhillon,2000: 82). او رسم‌الخط گوروموکهی را که پیش از آن به نام مَهاجْنی (Mahājni) وجود داشت اصلاح و تکمیل‌کرد و آن را به‌عنوان خط رسمی‌بین پیروان‌خود رواج داد (Owen Cole, 2004: 284).

برای نخستین بار به فرمان گورواَنْگَد داستان زندگیِ گورونانک به صورت کتابی به نامجنم‌ساکهی (Janam Sākhī) گردآوری و تألیف شد (Singh, Sangat ,2001: 24). گورواَنْگَد به‌عنوان یکی از پایه‌گذاران نظریة بْهَکتی و شَکْتی،[2]به معنی همدوشی عرفان و قدرت دنیوی، به شمار می‌آید (Singh, Sangat, 2001: 82). وی به مدت سیزده سال جامعة سیکھ را رهبری نمود و در سن 48 سالگی از دنیا رفت. او یکی از مُریدانش به نام اَمَرْداس (Amardās) را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.گورواَمَرْداس، که 73 سال داشت، در سال 1552م مطابق 973ق، به‌عنوان سوِمین گورو منصوب گردید.

از اقدامات مهم گورواَمَرْداس حفظ و گسترش سنت سفرة اطعام فقرا و زائرین (لَنْگر) بود، که پیش از او توسّط گورونانک دایر گشته بود.[3] این سنّت که گورو کالنگر، به معنای اطعام در حضور گورو نام داشت، وسیله‌ای برای تحکیمِ همبستگی پیروان، و نشانه‌ای از برابری تمامی انسان‌ها از هر طبقة اجتماعی و دینی محسوب می‌شد. جهت‌دادن به دو جشن بزرگ آیین هندو، بیساکهی (جشن برداشت گندم) و دیوالی (جشن چراغ‌ها) برای تأکید بر وحدت و استقلال پیروان خود، و تقسیم جامعه سیکھ به بیست و دو منطقه موسوم بهمَنجی[4] از دیگر اقدامات مهم وی به شمار می‌رود (Ibid: 82). یکی دیگر از مهم‌ترین اقدامات گورواَمَرْداس در زمینة اصلاح سنّت‌های غلط در جامعة هند، نفی رسم سَتّی satti)) بود که بر اساس آن زن بیوه به همراه جسد شوهرش سوزانده می‌شد.

 وی قبل از مرگ، داماد خود جِتها (jethā) را که بعدها به رام‌داس(Rāmdās)، به معنی غلامِ خدا، ملقّب شد به‌عنوان جانشین خود تعیین کرد، و در سن 95 سالگی بعد از 22 سال تصدّی مقام گورویی، در سال 1573م، مطابق 994ق، درگذشت (سینگھ سوڈھی تیجا،‌ 1997: 136).

رام‌داسدر اول سپتامبر 1574م، مطابق 995ق، رسماً به‌ مقام رهبری پَنْتھ رسید (Singh, Sangat, 2001: 82). از او بیشتر به‌عنوان بنیان‌گذار شهر مقدّس اَمْریتسَر (Amrītsar) یاد می‌شود. بنای اَمْریتسَر، آغاز تحولی جدید در آیین سیکھ به شمار می‌رود(Singh, Harbans, 2001: 3/451). وی به مدت هفت سال رهبری پَنتھ را به عهده داشت. با آنکه سه پسر داشت، پسر کوچکش اَرجَن را شایسته جانشینی خود دانست.[5] با این کار نظام موروثی را در تصدّی مقام گورویی سیکھها بنیاد نهاد. بعدها این سنّت توسط سایر گوروها دنبال شد.

گورواَرجَن (Guru Arjan) بعد از درگذشت پدرش،در سال 1581م، مطابق 1002ق، به‌عنوان پنجمینگورو منصوب شد (Dhillon, 2000: 106). گورواَرجَن بعد از انتصاب به مقام گورویی به سفرهای تبلیغی در مناطق مختلف پرداخت. او توانست در طی این سفرها تعداد زیادی از کشاورزان (جات) را به آیین سیکھ متمایل کند. مشهورترین بنای دینی که در دوران ‌گورواَرجَن ساخته شد، ساختمان معبد طلایی (Golden Temple / هَری‌مندیر) در اَمْریتسَر است (سینگ سامبهی، 1369: 100). شاخص‌ترین اقدام گورواَرجَن گرد‌آوری و تدوین کتاب آدی‌گْرَنْتھ به‌عنوان کتاب مقدّس سیکھ‌ها بود.

بعد از درگذشت اکبرشاه، پادشاه مغولِ هند، بر سر جانشینی او میان فرزند او جهانگیر و نوه‌اشخسرو که توسط او به جانشینی برگزیده شده بود نزاع در گرفت. در این میان گورواَرجَن ازخسرو حمایت کرد. بعد از شکست خسرو و اعدامش توسط جهانگیر، گورواَرجَن مورد خشم امپراتور جدید قرار گرفت (Dhillon,2000: 114). سرانجام گورواَرجَن در سن 43 سالگی در ماه مِی ‌1606‌م، مطابق 1027ق، به دستورجهانگیر در رودخانه غرق گردید و به‌عنوان اولین «شهید» در آیین سیکھ مشهور گشت. قبل از اینکه گورواَرجَن به لاهور برده شود، فرزند خود هَرْگوبِند را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرده بود (سینگھ سوڈھی تیجا،‌ 1997: ‌167).

گوروهَرْگوبِند بنا بر وصیّت پدرش، به آیین سیکھ وجهة نظامی‌گری داد و رسوم زاهدانه و عرفانی گوروهای سابق را با روحیة جنگاوری درآمیخت. تا قبل از گوروهَرْگوبِند، گوروها بر تختی معمولی که «گَدّی» ( (Gaddīنامیده می‌شد می‌نشستند و بیشتر به موعظه، نصیحت و بحث‌های عرفانی و الاهی می‌پرداختند؛ اما گوروهَرْگوبِند این رسم را نیز تغییر داد.

او در شهراَمْریتسَر، کنار هَرْمندیر (معبد طلایی) کاخی با شکوه، به نام اکال‌بَنْگلَه[6] ساخت.[7] هَرْگوبِندعلاوه بر موعظه و بحث‌های عرفانی، سخنان حماسی نیز ایراد می‌کرد. او با این کار قصد داشت در شنوندگان، شور جنگ و دفاع از آیین را برانگیزاند. یکی از ویژگی‌های شاخص گوروهَرْگوبِند حمل دو شمشیر بود که به‌عنوان نشانه‌ای از دو آموزة میری و پیری[8] شناخته شد. در حقیقت گوروی ششم با این کار خود قصد داشت بر عدم جدایی میان دینداری و حصول قدرت دنیوی، یعنی وحدت میان دین و سیاست تأکید کند. سرانجام گوروهَرْگوبِند در سال 1644‌م، مطابق 1065ق، در شهر کیرَتْپور (Kiratpur) درگذشت .(Duggal, 1997: 141)

گوروهَرْرای نوة کوچک گوروهَرْگوبِند در چهارده‌سالگی به‌عنوان هفتمین گورو به این مقام رسید. او با حکومت مغول کمتر درگیر شد (Chander Dogra, 1997: 201). گوروی هفتم پس از 17 سال تصدّی درگذشت و فرزند کوچک‌ترش که طفل خردسالی به نام هَرْکریشَنبود را به‌عنوان جانشین خود برگزید.

گوروهَرْکریشَن Harkrishan)) در خردسالی، یعنی وقتی فقط پنج‌ سال داشت هشتمین گوروی سیکھ‌ها شد، و بعد از چند ‌سال هم بر اثر بیماری درگذشت. او هرچند نتوانست تأثیر عملیِ خاصی به‌عنوان گورو در جامعة سیکھ داشته باشد، اما نزد سیکھ‌ها مقام و منزلتی همپای دیگر گوروها دارد. گوروهَرْکریشَن قبل از مرگ، عموی بزرگ خودتِغ‌بهادُر را به جانشینی برگزید (Duggal, 1997: 176).

پس از مدتی گوروتِغ‌بهادُر در سال 1665م، مطابق 1086ق، شهری به نام انندپور (Anandpur) بنا کرد و در آنجا مستقر شد (سینگھ، سوڈھی تیجا‌ 1997: ‌228) گوروتِغ‌بهادُر تا دو سال بدون هیچ مشکلی در شهر انندپوراقامت داشت. ولی در پی درگیر شدن با اورنگ‌زیببرای نجات هندوهای کشمیر، مورد غضب اورنگ‌زیب قرار گرفت و در نهایت در سال 1675م، مطابق 1096ق، به فرمان وی اعدام شد.[9] جانشین او تنها پسرش، گوبِندرای ((Gobind Rai بود که بعدها باعث تحولات زیادی در آیین سیکھ شد (سینگھ، سوڈھی تیجا،‌ 1997: ‌236).

دهمین و آخرین گوروی سیکھ گوبِندرای[10] بود که بعدها به نام گوروگوبِندسینگھ(Guru Gobind (Govind) Sīngh)نامیده شد. او در 22 دسامبر سال 1666م، مطابق 1087ق، در شهرپَٹنا (Patna) دیده به جهان گشود. وی در کودکی زبان‌های فارسی، سَنسکریت و هندی را آموخت و فنون نظامی و سوارکاری را فراگرفت (Gupta, 2000: 1/226).

در آیین سیکھ گوروگوبِندسینگھ بعد از گورونانک، مهم‌ترین گوروی سیکھ‌ محسوب می‌شود؛ زیرا اگر گورونانک را بنیان‌گذرا آیین سیکھ بدانیم، گوروی دهم منسجم‌کننده و شکل‌دهندة آن به‌عنوان آیینی مستقل، با آداب و رسوم خاص خود بوده است.

چون پَنْتھ (جامعة سیکھ) از طرف حاکمان مغول بسیار تحت فشار بود، وی تصمیم گرفت جنبة نظامی‌گری را در آیین سیکھ گسترش دهد. به همین منظور نظام خالْصا[11] را بنیان نهاد. به دستور وی هر مرد خالْصا به جای نامِ خانوادگی خود، که معمولاً نشان‌دهندة طبقة اجتماعی آن فرد بود، به نام سینگھ، یعنی «شیر»و زنان به نام کَوْر، به معنی «بانو» یا «ملکه» نامیده شدند. او برای تشکیل ارتش قدرتمند سیکھ، حمل شمشیر و آموزش نظامی را برای پیروان خالْصا الزامی کرد و با این فرمان که جنبة الزام دینی (شرعی) داشت، رسماً آیین سیکھ را به صورت آیینی نظامی درآورد.

این اقدامات باعث شد او تهدیدی جدّی برای حاکمان مغول قلمداد شود، از این رو به دست عوامل مغول در 17 ‌اکتبر ‌1708‌م، مطابق 1129ق، ترور شد. و چون تمام پسرانش به دست مغولان کشته شده بودند، برای جلوگیری از اختلاف و درگیری بر سر جانشین‌اش کتاب مقدّس آدی گرنتھ را به عنوان جانشین خود اعلام کرد تا این کتاب که مورد قبول همه بود به‌عنوان گوروی جاودان سیکه‍‌ها باقی بماند. از آن پس این کتاب به نام گوروگرنتھ صاحب خوانده شد (Gupta, 2000: 1/326).

اولین حکومت سیکھ‌ها دو سال پس از مرگ گوروگوبِندسینگھ، توسط یکی از یاران وی به‌نام بھادُرسینگھکه به خودش لقب بنده‌سینگھ (Banda Sīngh) داده بود، محقق شد.او با استفاده از برانگیخته‌شدن ‌احساسات سیکھ‌ها،‌که به‌سبب شنیدن ‌خبر کشته‌شدن گوروگوبِندسینگھ آمادة انتقام گرفتن بودند،‌ مبارزة گسترده‌ای را با مغولان آغاز کرد.

با تشکیل حکومت سیکھ در سرزمین هند، حاکمان مغول در دهلی احساس خطر کرده، درصدد سرکوبی آن برآمدند. به همین دلیل لشکر عظیمی به جنگ با بنده‌سینگھ گسیل شد، و بعد از چند ماه جنگ سخت بنده‌سینگھ به اسارت مغولان درآمد. او به دهلی منتقل شد و سرانجام بعد از صد روز اسارت و شکنجة بسیار، در سال 1716م، مطابق 1137ق، در دهلی اعدام شد و بدین ترتیب اولین حکومت مستقل سیکھ منقرض گشت (Singh, Harbans, 1999: 273).

بعد از مدتی رَنجیت‌سینگھ (Ranjit Sīngh) که جوانی رزمجو و بی‌باک بود در سال 1799م، مطابق 1220ق، توانست از ضعف حکومت مغول استفاده کند و با تکیه بر جنگجویی و شجاعت سیکھها، که محصول آموزه‌های خالْصا بود، در ماهبیساکهی سال 1801م، مطابق 1222ق، لاهور را فتح کند. او با تسخیر این شهر کلیدِ فتح تمام پنجاب را به دست آورد و پس از مدت کوتاهی توانست بر تمام پنجاب مسلط شود. او نخستین سیکھی بود که بعد از گوروی دهم توانست با لقب مَهاراجَه Mahā Rāja) / پادشاه بزرگ) به مدت 39 سال بر پنجاب حکومت کند. سرانجاممھاراجہ رَنجیت‌سینگھ در سال 1838م، مطابق 1259ق، در زمان اوج گسترش نفوذ استعمار انگلیس درگذشت (Madan, 1998: 39).

پس از او جانشینانش نتوانستند از میراثش پاسداری کنند و هشت سال پس از مرگ وی این سلسله نیز منقرض گردید. آخرین حاکم سیکھ پنجاب، مھاراجہ دَلیپ‌سینگھ (Mahāraja Dalip (Dulip) Sīngh) (1834ـ1893م، مطابق 1255ـ1314ق) فرزند نوجوان رَنجیت‌سینگھ بود. او در سال 1849م، مطابق 1270ق، ضمن قراردادی، رسماً پنجاب را ضمیمة قلمرو کمپانی هند شرقی(East India Company) کرد و به سلطنت ملکه ویکتوریا گردن نهاد. دَلیپ‌سینگھ چند سال بعد مسیحی شد و به انگلستان رفت و دیگر هرگز به پنجاب بازنگشت (Chander Dogra, 1997: 114). به‌ این ترتیب راج خالْصا یعنی رؤیای تشکیل حکومتی مبتنی بر آموزه‌های آیین سیکھ در پنجاب نیز برای همیشه ناکام ماند.

بعد از نفوذ انگلیسی‌ها به پنجاب، تلاش بسیاری توسط آنان و هندوان برای تغییر آیین مردمان این سامان به عمل آمد. از این رو برای مقابله با نفوذ مسیحیت و آیین هندو در پنجاب، عده‌ای از جوانان سیکھ در سال ‌1873م، مطابق 1294ق، در شهراَمْریتسَر، انجمنی به نامسینگھ ‌سَبْھا[12] تأسیس کردند (Ibid: 443).

در سال 1940م، مطابق 1361ق، با ظهور حزب مسلم‌لیگ (Muslim League) توسط مسلمانان هند، سیکھ‌ها بار دیگر سعی در ایجاد اتحاد میان احزاب متفرق خود داشتند اما تا سال ‌1947م، مطابق 1368ق، یعنی سال استقلال هند و تشکیل کشور مستقل پاکستان، سیکھ‌ها نتوانستند حزبی متحد تشکیل دهند. ولی سرانجام با تلاش‌های بسیار توانستند در سال 1967م، مطابق 1388ق، ایالتی به‌عنوان پنجاب، تحت جمهوری فدرال هند تشکیل داده و زبان، فرهنگ و آیین خود را به صورت زبان و فرهنگ رسمی آن ایالت گسترش دهند (Singh Sangat, 2001: 212; Baird, Robert, 1995: 192).

همان‌طور که نخستین بار آیین سیکھ در منطقة پنجاب واقع در شمال غربی شبهه قارة هند پدید آمد، امروزه نیز بیشتر جمعیت پیروان این آیین در این منطقه ساکن هستند. واژة پنجاب ترکیبی از دو کلمة فارسی پنج و آب است. بنابراین، پنجاب یعنی سرزمین پنج رودخانه. این پنج رود از رودخانة اصلی ایندوس (Indus) سرچشمه می‌گیرند؛ البته امروز تنها سه رودخانةراوی، بیاس، و سوتلِج در پنجاب هند جاری هستند. این سرزمین از شمال به کوه‌پایه‌های هیمالیا در ایالت جامو و کشمیر، از غرب به پاکستان، از شرق به رود یمونه و ایالت هیماچل پرادش، و از جنوب به راجستان و صحرای سند محدود می‌شود (Gupta, 2000: 1/358). منطقة پنجاب اکنون به دو بخش تقسیم شده است که یک بخش در کشور هندوستان و دیگری در پاکستان قرار دارد.

 



[1]. معمولاً خود سیکھ‌ها نام آیین خود را با پسوند دْھَرَم «Sikh Dharam» که از ریشة سنسکریت دْھَرَمہ به معنی «طریقت» و «مسلک» است، می‌خوانند. نام این آیین به اشتباه در زبان فارسی «سیک» و در عربی «سیخ» تلفّظ می‌شود, در حالی که تلفّظ صحیح نام این آیین «سیکھ» است. در زبان فارسی این نوع «ھ» هیچ‌گاه در آخر کلمه بدون اتصال به کلمة دیگر نمی‌آید، و هرگاه بخواهند کلمه‌ای را با «هاء» تمام کنند از های گرد «ه» استفاده می‌کنند. لذا ممکن است این سؤال پیش آید که چرا در اینجا نام این آیین را سیکه ننویسیم که در زبان فارسی رایج است؟ در پاسخ باید بگوییم که در فارسی هیچ «ه»ی گردی ساکن تمام نمی‌شود و معمولاً با کسره همراه است. ولی «ها»یی که در کلمة «سیکھ» می‌آید «ها»ی ساکن و به تعبیری «ها»ی تنفسی است که بدون تأکید زیاد بر آن ادا می‌شود.

[2]. Bhaktī & Shaktī؛ در دوران گوروی ششم، ھَرْگوبِند، این نظریه با نام میری و پیری احیا شد.

[3]. البته پیش از نانک صوفی‌های مسلمان این سنّت را در سرزمین هند رواج داده بودند.

[4]. Manjī؛ این نمایندگی‌ها تا زمان گوروی دهم به کار خود ادامه می‌دادند، ولی بعدها به دلیل ‌وجود فساد، و خیانت برخی از آنها، گوروی دهم دستور انحلال مَنْجی‌ها را صادر کرد

[5]. فرزند ارشد گورورام‌داس، پریتهی‌چند، فردی خودخواه و مغرور بود، و پسر دیگر او، مَهادِو، نیز فردی دنیاگرا و لذّت‌طلب بود که با این اوصاف هیچ‌کدام شایستگی جانشینی پدرشان را نداشتند.

[6]. Akāl Bangla؛ این تخت به اکال‌تخت (Akāl Takht)، به معنی تخت خدای لایتناهی، هم مشهور است.

[7]. می‌توان گفت ساختن کاخی باشکوه در کنار معبد طلایی، تأکیدی دوباره بر همراهی قدرت دنیوی و معنوی است؛ چراکه معبد طلایی که در دوران پنج گوروی سابق بنا شده بود، مظهر جنبة عرفانی آیین سیکه‍ بود و اکال‌تخت نشانه‌ای از قدرت دنیوی این آیین.

[8]. در برخی از منابع واژة «فقیری» به جای «پیری» به کار رفته است و در برخی دیگر از منابع واژه‌های سَنسکریتِ شَکْتی (Shakti) به جای میری و بهکتی (Bhakti) به جای پیری ذکر شده است.

[9]. به عنوان یادبود گوردوارایی به نام سیس‌گنج (Gurdwārā Sis Ganj) در محل اعدام گوروتِغ بهادر در شهر دهلی ساخته شد، که امروزه یکی از مقدّس‌ترین اماکن زیارتی سیکه‍‌ها محسوب می‌شود.

[10]. در برخی از کتاب‌ها گوبِند‌داس (Gobind Dās) ثبت شده است.

[11]. Khālsā؛ مشهور این است که واژة خالصا از واژة فارسی‌ـ‌عربی خالص، به معنی پاک و ناب، اخذ شده است؛ ولی برخی دیگر این واژه را ترکیبی از چند واژة دیگر می‌دانند. طبق نظر آنها خالصا ترکیبی است از خا
(yog, jap) به معنی ذِکْر الاهی، ل (bhog) به معنی لذت دنیوی، و صا (mel) به معنی یگانه شدن؛ پس بنابراین خالصا کسی است که همیشه به یاد خدا باشد، از لذّت‌های دنیوی بهره ببرد و یگانه و متّحد نیز باشد.

[12]. Singh Sabha؛ انجمن شیران (سیکه‍‌‌های تعمید یافته)

سینگھ، سوڈھی تیجا‌ (1997)، وچترجیون دس پاتشاھی، امریتسر: مائی سیوان (اردو)‌.

سینگ سامبهی، پیارا، اوون کول، دبلیو (1369)، سیک‌ها معتقدات مذهبی و رویّة آنان، فیروز فیروزیان، تهران: نشر توسعه.

Guru Granth Sāhib

Chander Dogra, Ramesh, Singh Mansukhani, Gobind (1997), Encyclopaedia Of Sikh Religion and Culture, Delhi: Vikas Publishing House.

Duggal, K. S (1997), Sikh Gurus Their Lives & Teachings, Delhi: UBSPD.

Dhillon, Harish (2000), The Lives and Teachings of The Sikh Gurus, Delhi: UBSPD.

Eliade, Mircea (1987), The Enyclopedi of Religion, New York: Macmillan.

Hinnells, John R, Owencole. W (1996), A new Hand book of Living Religions, Oxford: Black Well Publisheers.

Gupta, Hari Ram (2000), History of the Sikhs, Vol1, Delhi: Munshiram Manoharlal.

Madan, T.N. (1998), Modern Myths, Ibidked Minds, Delhi: OxfordUniversity.

Shromnī Gurdwārā prabandak committee (1998), Sikh Rehat Maryada, Amritsar.

Singh, Harbans (1999), The Heritage of the Sikhs, New Delhi: Manohar.

___________ (2001), The Encyclopaedia of Sikhism, Vo.3, Patiala: PunjabiUniversity.

Singh, Sangat (2001), The Sikh in History a Millennium Study, New Delhi: Uncommon Books.

Owen Cole, W, Singh Sambhi, Piara (1989), The Sikhs Their Religious Beliefs and Practices, London: Routledge.

___________ (2004), Six World Faiths, London: Continuum.