فرصتى براى گفت وگو

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


یکم

سالى که روزهاى پایانى اش را پشت سر مى گذاریم به زیور نام نبى مکرّم اسلام(ص) آراسته شده است؛ پیامبرى که هم عظیم است و هم کریم. آن یگانه را چه اعظم بدانیم و چه اکرم بخوانیم، هم بزرگ است و بلندمرتبه، و هم بزرگوار است و والامقام. نه او را مى توان در بند القاب محدود ساخت و نه ما را مى سزد که در دام وصف و لفظ گرفتار آییم. نامگذارى سال نیز فضیلتى بیشتر به آن صاحب فضیلت نمى بخشد و منقبتى والاتر به آن نقیب امت نمى دهد، جز آن که ما را هوشیارتر مى سازد که: شما امتِ واپسین پیام آور خدایید. آخرین پیام آسمانى بر شما فرود آمده و حفظ پیمان توحید و آرمان عدالت بر عهده شما گذاشته شده است. شما مى توانید بهترین امت گیتى باشید، البته اگر اهل ایمان بمانید و به ترویج خوبى ها و تقبیح زشتى ها همت بگمارید. پیش تر، اقوامى دیگر نیز از این فضیلت و مزیّت برخوردار شدند، اما این موهبت را پاس نداشتند. هیچ تضمینى در کار نیست، جز ضمان ایمان و وثیقه عمل صالح. و هنوز نیز تحت لواى هر کیش و آیینى، هر که در ایمان به خدا و فرجامین روز جهان استوارتر باشد و در پایبندى به حقیقت، آراستگى به فضیلت و جدیت در کار نیک موفق تر باشد به رستگارى نزدیک تر است و در حلقه پیامبران آشناتر. صحنه قیامت را با نام و عنوان ها نمى آرایند و دفتر حساب و جزا را با سفارش این و آن نمى نگارند. دنیا عرصه رقابتى است که از روى عدالت، فرصت نیکى و نیکوکارى را در اختیار همگان قرار داده است. ملکوت خدا، هم توسط پیامبران و هم به یمن فطرت و فراستِ خداداد بر همگان مکشوف شده است. باید شتافت و خود را شناخت و به خدا راه یافت. آنان که حقیقت و حقانیت رسالت پیامبر اسلام را دریافتند و به آن گردن ننهادند و در شمار پیروان واقعى آن بزرگ درنیامدند، زیان کردند و تباه شدند، نامشان مسیحى باشد یا یهودى یا مسلمان یا هرچه جز آن.

نکته بس مهم در اینجا این است که فارغ از نام هایى که مؤمنان بدانها شهرت یافته اند و فارغ از مجادلاتى که بر سر برترى این دین یا آن دین و افضلیت این بزرگ یا آن بزرگ در کار است، در نظر همه مؤمنان، هم دین مجموعه اى است از باورها و ارزش هاى راستین، هم پیشوایان و نام آوران دین جامع و مجمعى هستند از ارزش هاى ایمانى و اخلاقى. در حقیقت، آنچه تقدیس مى شود باورهاى متعالى و ارزش هاى فرازمند است. حال اگر فهرستى از این حقائق و فضائلِ مقبول فراهم آید، سپس کوشش ها به آنها و نحوه تقرب به آنها معطوف گردد، بى تردید هم با مجموعه گسترده اى از اشتراکات روبرو خواهیم بود، هم تکلیف اصلى همگان در تشریک مساعى براى نیل به این مطلوب ها روشن خواهد شد. بدیهى است که آرمان اصلى همه ادیان تقرب به این ارزش هاست، نه کسانى که آن ارزش ها را نمایندگى مى کنند. و سخن از نمادها و نمایندگان به واقع رهنمودى است به آن مطلوب ها. به نظر مى رسد که در مناسبات بین ادیان تأکید بر این محورها هم از فضاى جدل به دورتر است، هم در تعالى جوامع و انسان ها اثرگذارتر است. اصولا در همه ادیان، پیامبران و پیشوایان دینى علاوه بر رسالت تبلیغ دین، الگوهاى ملموس و نمونه هاى عینىِ تحقق پیام ها و آرمان هاى ادیان اند تا هیچ کس هیچ گاه در عملى بودن و دست یافتنى بودن آموزه هاى دینى تردید روا ندارد، به ویژه اگر توجه کنیم که کمال فردى بر تکامل اجتماعى تقدم دارد و اصالت و اولویت از آنِ فرد است نه جامعه و چون نمادهاى عینى در دید مردمان قرار گیرند، باور به در دسترس بودن تعالیم دینى پا مى گیرد. هم ترازى عترت و قرآن در میراث پیامبر اسلام ناظر به همین حقیقت است: یکى که برتر است آموزه ها را مى نمایاند و دیگرى که ثقل اصغر است تحقق آنها را به نمایش مى گذارد.

 

دوم

پاکدین ترین و خردورزترینِ مؤمنان کسانى اند که مناسبت هاى مذهبى و مقدسات دینى را نه فرصتى براى نفى دیگران که موقعیتى براى جذب دیگران به ارزش هاى الاهى مى دانند. داورى در این باب را که ما بهتریم یا دیگران، به داور متعال بسپاریم. این جهان، دار داورى نیست؛ توان و زمان را با داورى هاى خودبنیاد از دست ندهیم. تاریخ ادیان پیش روى همگان است. کنون و گذشته پیروان ادیان گوناگون بر اهل نظر پوشیده نیست. اگر خردگرایى را معیار سنجش قرار داده ایم، بدانیم که هر کدام از دین هاى ابراهیمى در تحقق تاریخىِ خود گاه به جریان هاى عقلگرا مجال داده اند و گاه فضا را بر ایشان تنگ کرده اند. در شهود و تجربه گرایى نیز همه این ادیان پذیراى معناگرایان و عارف مسلکان بوده اند. ایمان گرایى هم که مقتضاى اولى هر دینى است که حامل پیامى از ساحت قدس و تعالى است. این از لحاظ تحقق تاریخى؛ از نگاه متون مقدس نیز همواره راه براى تفسیرهاى گوناگون باز بوده است و مؤمنان بنا به ذائقه و فاهمه شان یا بر پایه میزان جدّ و جهدشان به تفسیرى عرفانى یا عقلانى یا تعبدى از دین دست یافته اند.

از این رو، شایسته نیست که بزرگى از این دین یا آن دین، دیگر دین را به خردستیزى یا خردناپذیرى متهم سازد و باب مجادله و منازعه را از نو باز کند. مگر در تاریخ مناسبات ادیان از ستیز و جدال طرفى بسته ایم؟ کدام دین را در کدامین مقطع تاریخى مى شناسیم که جدلیان، آن را بر کرسى قدرت یا مسند مقبولیت نشانده اند؟ عرصه قدرت و سیاست را مؤلفه ها و عواملى راه مى برد و جهت مى دهد که اگر دینى را ـ در هر پایه اى از اعتبار و با هر مایه اى از جدال و استدلال که باشد ـ همسو بداند به خدمت مى گیرد وگرنه قوت جدل نقشى تعیین کننده ندارد. فرض کنیم که مهارت و چیرگى در جدل به نفوذ سیاسى و اجتماعىِ یک دین مدد رسانده باشد، اما قلب ها و جان ها را آیا مى توان این گونه مسخر خویش ساخت؟

از جناب پاپ بندیکت شانزدهم انتظار مى رفت که به جاى استشهاد به سخنان مانوئل دوم، امپراتور رم در باب اسلام به نقد رفتار برخى از امپراتوران رومىِ مستظهر به کلیسا در تفتیش عقائد و راه اندازى جنگ هاى صلیبى مى پرداخت؛ سپس در توصیه اى مشترک به مسلمانان و مسیحیان از آنان مى خواست که راه را بر برداشت هاى قشرى و یکجانبه از دین ببندند و با استفاده ابزارى از دین ـ ولو براى هدف هاى والا ـ مبارزه کنند.

همه مى پذیریم که امروزه گروهى از مسلمانان که از ظلم و ستم حاکمان مستکبرِ برخى از کشورهاى مسیحى و از بیداد رهبران خود کامه برخى از کشورهاى اسلامى به ستوه آمده اند، منفعلانه در دام خشونت هاى کور گرفتار آمده اند، اما از حضرت پاپ انتظار مى رفت که به جاى همسویى با تبلیغات رسانه اىِ دشمنانِ دین و دین دارى مبنى بر خشونت طلبى و عقل ستیزى اسلام و گروندگان به آن بر نقاط درخشان در سیره پیامبر اسلام و در تاریخ تمدن اسلامى تأکید مى کرد و تعامل شایسته مسلمانان با اهل کتاب به ویژه مسیحیان را یادآور مى شد، آن گاه از مسلمانان مى خواست که به این پیشینه افتخارآمیز برگردند و جریان هاى خردستیز و خشونت طلب را در درون جامعه اسلامى به انزوا بکشانند، جریان هایى که اگر زورگویى ها و دخالت هاى نابخردانه غربى هاى به نامْ مسیحى نبود قطعاً یا پانمى گرفتند یا به زودى به محاق مى رفتند.

 

سوم

سخنان جناب پاپ، که در زمانى ایراد شد که جبهه ظالمانه اى علیه اسلام و مسلمانان گشوده شده، حاوى خلط ها و مغالطاتى است که نباید به سادگى از کنار آنها گذشت. بیان این سوءبرداشت ها نه براى گشودن باب ناباب مجادلات است که بر عکس، مى تواند به بازکردن راه براى گفتوگویى خردمندانه و خیراندیشانه و فهم بهترى از حقائق یارى برساند. کندوکاو در انگیزه هاى طرح سخنان پاپ راه به جایى نمى برد، که کارى بجا و سنجیده نیز نیست. به علاوه، روح کلى آنچه در سخنان ایشان مطرح شده کاملا پذیرفتنى است: کوشش براى آشتى ایمان و عقل و البته بیش از همه مى باید دستورالعملى باشد براى مسیحیت که در قبولاندن عقلانىِ تعالیم اصلىِ خود، یعنى تثلیث، تجسد و پیوند میان رنج بردن مسیح و بخشوده شدن گناه ازلى ـ به شرط گروش به بشارت مسیح ـ ناکام مانده است. تعلیماتى همچون «ایمان بیاور تا بفهمى» یا «ایمان مى آورم چون معقول نیست» به این صراحت و وضوح در هیچ کدام از گرایش هاى اسلامى حتى در اشاعره و اهل حدیث دیده و شنیده نشده است و اصولا تعالیم اساسىِ اسلام با معضلى به نام عقل ستیزى روبرو نبوده تا به چنین راه حل ها و گزاره هایى بینجامد. با این همه، این گفته و اندیشه پاپ را باید گرامى داشت و براى تقرب بیشتر و هوشمندانه تر به آن کوشید.

بنابراین، به جاى طعن و جرح جناب پاپ بهتر آن است که فرصت را براى گفتوگو غنیمت بشمریم و از این موقعیت که اسلام به جد گرفته شده و عملا به رسمیت شناخته شده، هر چند مورد انتقاد قرار گرفته، بهره بگیریم و در اولین گام، به فهم جهانیان از اسلام کمک کنیم و مانع راهیابى و مقبولیت برخى تحریف هاى تاریخى در شناخت اسلام شویم.

در سخنان پاپ معلوم نیست که نص قرآن مبناى داورى است یا آنچه در تاریخ اسلام صورت گرفته؛ زیرا عمل مسلمانان بهویژه آنچه پس از وفات پیامبر(ص) صورت گرفته نمى تواند مبناى پژوهش در باب گزاره هاى اسلامى باشد؛ دست کم در سنجش مقایسه اى باید طرفین مقایسه همتراز باشند. مقایسه باید یا میان متون مقدس مسیحى و متون مقدس اسلامى، یا میان سیره مسیحیان و سیره مسلمانان صورت بگیرد. در قرآن کریم و نیز در سیره پیامبر اکرم(ص) هیچ شاهد قاطعى بر آنچه به جنگ اعتقادى و جنگ ابتدایى موسوم است، وجود ندارد. دیدگاه سیره نویس بزرگ، علامه سید جعفر مرتضى عاملى در این خصوص که در گفتوگوى این شماره آمده، بهترین سند و شاهدِ نفى جهاد ابتدایى است.

در پرتو سیره پیامبر اکرم به راحتى مى توان آیات ناظر به جهاد در قرآن را نیز تحلیل و تفسیر کرد. در سرزمینى که تقریباً به طور کامل در سیطره شرک و مادى گرایى بوده، دین توحیدگرا و عدالت محور، و دینى که در پى اقامه نظم و نظامى نوین است قطعاً با مقاومت مشرکان روبرو شده، مورد هجوم آنها قرار مى گیرد و حتماً مخالفان اسلام ـ که متأسفانه گروهى از یهودیان نیز در این مجموعه مى گنجیدند ـ از راه هاى مختلف با رواج آن مبارزه مى کنند.

طبعاً صاحب این دین و پیروان آن ناگزیر از نبردهاى دفاعى مى شدند. در سخنان پاپ ـ با استناد به دیدگاه مغرضانه اى که برخى مستشرقان مطرح مى کنند ـ میان دو مرحله دعوت پیامبر در مکه و مدینه تفکیک صورت گرفته و پیامبر در دوران مکه، مسالمت جو، و در دوران مدینه، ستیزه جو معرفى شده است. دلیل مسالمت جویىِ دوره مکه ضعیف بودن موقعیت پیامبر و دلیل ستیزه جویى دوره مدینه، نیرومندشدن حضرت وانمود شده و به تلویحِ نزدیک به تصریح القا شده است که گویا پیامبر همواره در پى تحمیل عقیده خود بر دیگران بوده و چون قدرت بیشترى یافته، این خواست خود را از راه سرایا و غزوات پى گرفته است.

آنچه در این سخنان مغفول مانده، این است که دلیل اصلى تأکید بر جهاد در دوره مدینه تنها و تنها به خاطر اوج گرفتن خصومت هاى مشرکان و یهودیان شبه جزیره بوده و اساساً هجرت به مدینه به خاطر فزونى این دشمنى ها شکل گرفت و چون اسلامِ روبه رشد ـ به دلیل ماهیت اجتماعى و سیاسى اش ـ در پى نظم و اقتدار سیاسى در مدینه برآمد مخالفانش بیش از پیش خطر را احساس، و دشمنى هاى خود را دو چندان کردند و طبعاً دیگر براى مسلمانان گریزى از جنگ و دفاع باقى نماند.

این اتفاق، یعنى روآوردن به قدرت و حکومت، در مسیحیت، سه قرن پس از مسیح صورت گرفت و البته تا پیش از این مسیحیان در رنج و فشار بودند و مسیحیت، چندان گسترده و رو به رشد نبود و بسیارى از مواریث مسیحیت به خاطر همین وضعیت دستخوش آسیب ها و تغییرات گردید. از زمانى که مسیحیت به قدرت و حکومت دست یافت عمده تحولات بعدى اش به یمن این قدرت سیاسى بود. اما اسلام در دومین دهه عمرش توانست به قدرت و مرکزیت دست یابد و این گونه میراث اسلامى بهتر مورد صیانت قرار گرفت و البته خصومت هاى بیش ترى را هم برانگیخت.

پاپ خود اذعان دارد که در قرآن کریم تصریح شده که «اکراه و اجبارى در دین نیست»، اما آن را مربوط به دوره ضعف پیامبر در مکه مى داند. ایشان توجه نکرده اند که اگر فرضاً با قاطعیت، این آیه را نازل شده در مکه بدانیم، اما آیا در قرآن یا سنت یا تاریخِ اسلامى در جایى، کسى از منسوخ شدن این آیه سخن گفته است؟ اگر این آیه نسخ نشده، پس همچنان جایى و مجوزى براى جنگ هاى اعتقادى و ابتدایى وجود ندارد و دامان اسلام از تحمیل عقیده مبرّا مى ماند. جناب پاپ و همه کسانى که سراغ متون مقدس دیگر ادیان مى روند باید بدانند که تفسیر متون مقدس یک دین را حتماً باید به عالمان آن دین واگذار کرد. دست کم، بدون آگاهى کامل از دیدگاه هاى ایشان نباید آسان گیرانه سراغ متون مقدس رفت. هم چنین براى آگاهى از آراى عالمان یک دین نباید سراغ آراى شاذ یا عالمانى خاص رفت، کارى که جناب پاپ انجام داده و با آوردن شاهدى از ابن حزم اندلسى بر عقل ستیزى ایمان اسلامى تأکید کرده است.

در پایان امیدواریم مقامات کلیسا و نیز همه مقامات مذهبى در همه ادیان و مذاهب منزلت حساس خود و موقعیت خطیر کنونى را درک کنند و در سخنانى که بر زبان یا قلم خود جارى مى سازند هم مبانى علمى را در نظر بگیرند و هم احساسات مذهبى را، همچنان که از مسلمانان انتظار مى رود که آنچه را که به نظر، تهدید مى آید به فرصتى مغتنم تبدیل کنند و از فضاى ایجاد شده، براى رساندن پیام اسلام و درک درست از اسلام استفاده کنند و البته از همه بیشتر در پى تنقیح و تهذیب نگرش هاى اسلامىِ حاکم و نیز انجام رفتارهاى خردمندانه و فضیلت گروانه در چارچوب تعالیم اسلامى باشند؛ که به عمل کار برآید، به سخندانى نیست.

سردبیر