خویشتن را دریاب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


یکم

جهان به کدامین سو روان است: صلح و مسالمت یا ستیز و خشونت؟ کدامین سائقه، جهان را به پیش مى برد: هم گرایى یا واگرایى؟ راهبران جهان کیانند: خیرخواهانِ نیک اندیش یا بداندیشانِ برترى جو؟ کدام یک مطبوع انسان ها و مطلوب جوامع است: صلح و آرامش یا جنگ و اضطراب؟ تاریخ چگونه رقم خورده است: متمایل به همبستگى یا در پى از هم گسستگى؟ ادیان در خدمت کدام یک بوده اند: نزدیکى و انسجام یا شکافى غیرقابل التیام؟ فلسفه و علم در این میان چه نقشى را ایفا کرده اند: پیوندزدن میان دل ها و جان ها یا پراکندن ذهن ها و خاطرها؟

در این جغرافیاى سیاسى و اجتماعى، اندیشمندان و روشنفکران در کدامین نقطه جاى دارند و از چه جایگاهى برخوردارند؟ چرا به رغم اندیشه هاى اصلاح طلبانه در همه عرصه ها و از جمله دین، واقعیات جامعه به گونه اى دیگر رقم مى خورند؟ آیا در نگاهى کلى، حرکت به سوى صلح و اصلاح است و رکودها و حتى عقب گردها حالتى استثنائى دارند یا این که اساساً بنیادگرایىِ رو به رشد در دنیا عین مصلحت و صلاح است و باید در اندیشه هاى تحول خواهانه تجدیدنظر کرد؟ آیا نقطه اعتدال و کانون ثباتى وجود دارد که بنیادگرایان و تحول گرایان را بتوان بدان سو فراخواند و رهنمون شد؟

همچنین آیا اشکال اساسى در نظریه هاست یا در برنامه ها و عملکردها؟ آیا نظریه پردازان و برنامه ریزان به واقعیت ها نظر ندارند یا مدیران و مجریان، اندیشه گرا و برنامه محور نیستند؟ چرا جهان یکپارچه و یکصدا از ایده گفتوگوى تمدن ها استقبال مى کند، اما هم زمان خشونت چه در کسوت سیاست و چه در پوشش دیانت، گفتمان غالب و جریان مسلط مى گردد؟

آیا در جغرافیاى فکر و معرفت تحولى ژرف صورت گرفته است؟ چگونه است که در کانون سکولاریزم، دین و دولت به همدیگر مى رسند و مى پیوندند و به نام دین و آزادى بر حریم دیگران مى تازند؟ و چگونه است که برخى جریان هاى اسلامىِ همیشه محافظه کار مقهور خشونت طلبان تحجرگرا مى گردند؟ و چرا و چگونه...؟

 

دوم

انسان زمانى درمان همه دردهاى خود را در دین ـ در قالب ها و تحقق هاى گوناگونش ـ مى جست و مى یافت و جز دین هیچ کانون معرفت زا و الهام بخشى را برنمى تافت. در روزگارانى دیگر گاه فلسفه و گاه علم تجربى بر جاى دین مى نشست یا راه را بر پیشرفتِ آن مى بست. اما در روزگار ما اقبال دوباره اى به دین و معنویت صورت گرفته است; روى آوردى که نتیجه قهرىِ افراط در گرایش و گروش به داده هاى حسى، تجربى و عقلانى و نادیده گرفتن دیگر منابع شناخت و دیگر حقائق هستى بوده است.

بازگشت به دوران ایمان رویدادى است مبارک و معنادار که طبعاً مورد استقبال همه خیرخواهان قرار گرفته است. اما گویا بناى روزگار بر آن است که هر قدر گوهرى قیمتى تر باشد بیش تر مورد تهدید غارتیان و حرامیان باشد. هنوز دین و ایمان جان تازه اى نگرفته که از هر سو فزون طلبان و تنگ اندیشان جامه دیانت بر تن کرده و به نام دین در پى خواسته هاى دیرین و البته نامشروع خود برآمده اند. شریعت آنگاه که نبى صادق یا امام ناطقى پیشوا و پیشگام آن نباشد و آنگاه که با نگاه باز و با سینه اى به دور از طمع و آز بدان نگریسته نشود در معرض انواع تفسیرهاى تحمیلى و گزینش ها و چینش هاى سلیقه اى خواهد بود. آنچه امروزه شاهد آنیم گنجانیدن دین در قالب هاى محدود و از پیش ساخته و فروکاستن آن به ابعاد مناسکى و دگماهاى اعتقادى است و این در حالى است که گرایش به ایمان و معنویت همچنان رو به افزایش است.

همه باید بکوشیم تا این امیدهاى از نو زنده شده به افسردگى و دلمردگى تبدیل نشوند. راه چاره کوبیدن بر طبل ایمان صورى و تشرّع ظاهرى نیست. ایمان میهمان دل هایى مى شود که از جارى هاى حکمت و معرفت نوشیده و از حداقل اخلاق و فضیلت برخوردار شده اند. دین دفترى است گشوده و بسترى است آماده که اگر با دلى سرشار از عشق به حقیقت و وفادارى به فضیلت بدان رو آوریم ره مى نماید و گره مى گشاید. تا تقوایى نباشد هدایتى در کار نخواهد بود: «هدىً للمتقین»; بى تردید مقصود از تقوا در این آیه شریفه تقواى کاملى نیست که در پرتو تعالیم دینى به دست مى آید. اگر هدایتگرىِ کتاب آسمانى وابسته به تقواى دینى باشد پس باید بسیارى از انسان ها را از هدایت دینى محروم دانست و باب دعوت و تبلیغ را بست. مراد از تقوا و ایمان در آیاتى که هدایت را مشروط به آنها دانسته ـ چنانکه برخى از مفسران عالى مقام گفته اند ـ حتماً مرتبه اى از تعهد اخلاقى است که مى توان سراغ آن را در میان افراد بى دین نیز گرفت. اگر این پایبندى اخلاقى به ویژه در جستن حقیقت و التزام به آن نباشد هیچ سخن صوابى گوش شنوا و دل پذیرایى نخواهد یافت. کسانى که روحیه حق طلبى و تحول پذیرى را ندارند، «چه آنان را بیم دهى و چه بیمشان ندهى ایمان نخواهند آورد». این تعهد اخلاقى در پرتو تعالیم دینى مى بالد و هر قدر بر میزان و عمق آن افزوده شود هدایت پذیرى آدمى فزون تر خواهد شد.

 

سوم

از آنچه گفته شد مى توان نتیجه گرفت که چاره اساسى همه دردهاى مزمن بشریت بازگشت به خویشتنِ خویش و تلاش براى اصلاح و احیاى آن است. انسان و نیکبختى اش غایت اصلى همه ادیان، فلسفه ها و شاخه هاى مختلف علوم است. تا این موجود شناخته نشود و ابعاد وجودى آن مکشوف نگردد نمى توان به او توصیه کرد یا ارتقا و اعتلایش را به انتظار نشست.

شناخت نیز نباید به داده هاى کلّىِ علوم یا فلسفه ها یا ادیان محدود گردد. انسان شناسىِ حقیقى و سودمند همان خودشناسى است. باید خود را شناخت. این شناختِ خویشتن است که از سودمندترین شناختنى ها شمرده شده است. نشانه هاى الاهى بسیارند، اما کوتاه ترین و گویاترین نشانه، خودِ آدمى است: «و فى انفسکم افلاتبصرون». خودشناسى هم راهى است به سوى جهان شناسى، زیرا آدمى عالَم صغیرى است که عصاره و سلاله هستى در او جاى گرفته است، عالَم صغیرى که در او عالَم کبیر نهفته است، و هم راهى است به خداشناسى، زیرا برترین مظهر خدا و گرامى ترین حریم و حرم الاهى است.

پیامبران نیز آمده اند تا زمینه هاى نهفته در ذهن و جان آدمى را بیرون بکشند تا آدمى به خودش بیاید. پیامبران مذکِّر و یاد آورنده اند و هیچ سیطره اى بر آدمیان ندارند و فقط مى خواهند او را به نقطه خودآگاهى برسند. همین خودآگاهى است که زمینه ساز برداشتنِ گام بعدى مى شود: به فعلیت و تحقق رسانیدن ابعاد وجودى، در پى آواز حقیقت شتافتن، به جستوجوى حکمت بر آمدن، و جامه اخلاق بر تن کردن.

انسانى که نمى داند کیست و در پى چیست چگونه مى تواند راه به جایى ببرد؟ انسانى که در بند خواهش هاى این دنیایى است تعلیمات معنوى چه سودى به حال او خواهد داشت؟ انسانى که دیگران را به عنوان همنوعان خویش و بندگان پروردگار خویش به رسمیت نمى شناسد انسانى و اجتماعى ترین حکمت ها و ادیان هم نمى توانند او را از ستیزه جویى و خشونت طلبى باز دارند. کسى که تحمل و روادارى را در وجود خود نهادینه نکرده است نمى تواند بردبارى و خویشتندارى را به جامعه تزریق کند، هرچند از بهترین و عالى ترین نظریات اصلاح طلبانه برخوردار باشد.

اگر همچنان انسانِ امروز گرفتارِ انواع خشونت ها، جهالت ها و بى عدالتى هاست هیچ کدام از علم، فلسفه یا دین را نمى توان مقصر دانست و تخطئه کرد. گناه اصلى باید دامن انسانى را بگیرد که مخاطب، موضوع، محقِّق و مُجرى تعلیمات این کانون هاى معرفت و تربیت است. این انسان است که باید هوشیار شود و اولین گام را بردارد.

 

سردبیر