درجات گناه، تاوان و پَتِت در دین زرتشتى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره

گناه در دین زرتشتى بنابر روایات و متون پهلوى به درجات مختلفى تقسیم مى شود که عبارتند از: 1. فرمان 2. سروشوچر نام 3. آگرفت 4. اویرشت 5. اردوش 6. خور 7. بازاى 8. یات 9. تناپوهل

برخى از این گناهان چنانکه خواهیم دید داراى کیفر و تاوانى سبک هستند که با توبه و تعداد معین تازیانه اثرات آن از بین مى رود ولى برخى دیگر چون گناه تناپوهل، تاوانى سنگین داشته و شخص گناهکار بعد از تحمل کیفرهاى سخت به اعدام محکوم شده و در خور مرگ است. لازم به ذکر است که براى چنین گناهانى اعدام هاى گوناگونى در نظر مى گرفتند که در این مقاله به چگونگى آنها اشاره شده است. علاوه بر اینها در دین زرتشتى گناهان به سه دسته تقسیم مى شوند که هر یک شامل گناهى دیگر است: الف. گناه روان: گناهى است که روان را مى آزارد و اثرات آن پس از مرگ جسمانى، باعث اذیت و آزار روح مى گردد. ب. گناه همیمالان یا خصمان: گناهى است که در این دنیا براى آن شاکى وجود دارد و کفاره آن باید به شاکى پرداخت شود. ج. گناه عبور از پُل: گناهى است که با کفاره و تاوان دادن اثرات آن از بین مى رود و براى شخص در روز داورى مانعى براى عبور از پُل چینود (پل صراط) ایجاد نمى کند.

همانند بسیارى از ادیان در دین زرتشتى نیز توبه یا پتت در گناهان کوچک و بزرگ نقش مهمى ایفاد مى کند. با توبه اثرات آلوده گناهان از بین مى رود اما به هیچ وجه از اجراى حدود و کیفرهاى تعیین شده مطابق قوانین وندیدادى جلوگیرى نمى کند. با این همه در اوستا برخى از گناهان بدون توبه خوانده شده و از آنها با عباراتى چون: «پَشوتَنو»، «پَرَتوتنو» و «تنوپِرِثَه» یاد مى شود وشخص گناهکار با انجام این گناهان مرگ ارزان مى شود ومستحق مجازات اعدام است. به تمامى مطالب یاد شده در نوشتار حاضر به تفصیل پرداخته شده و همچنین در بخشى ویژه براى درجات گناه وتاوان آنها در وندیداد جدولى رسم شده است که در کار مقایسه گناهان مختلف و مقدار تاوان و تعداد تازیانه هر یک با یکدیگر به علاقمندان و محققین کمک شایانى مى کند. و بالاخره در جمع بندى بحث به چگونگى سودجویى هاى مغان در تعیین تاوان هاى سنگین و عجیب براى اشخاص خاطى مطالبى ذکر شده که دانستن آنها خالى از لطف نیست. امیدوارم نوشتار حاضر مورد توجه و استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد.

 

در کلیه آیین ها و فرهنگ ها کارهاى زشت و ناپسند و اعمال نیک و بد انسانى، به خصوص رفتارهایى که درآنها به حقوق دیگران تعرض مى شود بشدت نهى و گناه محسوب مى شود و مجرم و گناهکار باید به تناسب عملى که انجام داده، به کیفر و مجازات برسد. با تعریف هاى متفاوتى که از گناه و گناهکار در میان اقوام و ملل مختلف مى شود، این مجازات ها تا حد بسیار زیادى با هم فرق دارند، زیرا ممکن است رفتارى از نظر گروهى بسیار ناپسند و در نظر دیگران اینگونه نباشد. به همین دلیل براى گناه از جنبه هاى حقوقى و معنوى در میان مردمان جهان تعریف ها و قوانینى وضع شده، که افراد هر جامعه مطابق با قوانین مدنى و مذهب و آیین شان ملزم به اجراى دقیق آنها هستند. در یونان قدیم، کوتاهى انسان از وظایف خود در برابر خویش و در برابر دیگران و جهان گناه محسوب مى شد، و این کوتاهى را ناشى از نادانى مى دانستند. در دین مسیحیت گناه، نقض عمدى دستورات الهى است و آن را ناشى از غرور و اعجاب به نفس و سرکشى و نافرمانى آدمى مى شمارد. این اعتقاد دنباله اعتقاد یهود و کتاب عهد قدیم است. بنابر کتاب مقدس، «تجاوز از شریعت اقدس الهى (ایوب 3:4) و یا هر گونه ناراستى گناه است (ایوب 5:17). هر چند در کتاب مقدس مبدأ پیدایش گناه را به والدین اوّل ما (آدم و حوا) نسبت مى دهد، لذا هیچ کس بدون گناه نمى باشد; امّا گناه نیز بر حسب جرم آن متفاوت است، چنانکه یوحنا در نامه اول فصل (5:16) در میان گناهى که منتهى به موت و گناهى که منتهى به موت نیست فرق مى گذارد و مفاد آیه این است که انسان بدان درجه مى رسد که روح مقدس خدا را از خود خارج کرده و از هر شفاعتى محروم مى گردد. و باید دانست که گناهى نیز هست که به هیچ وجه آمرزیده نشود و آن گناه و ضدّیت به روح القدس مى باشد (متى 12:31ـ32)».[1]

در مسیحیت گناه رابه گناه اصلى (یا گناهکارى ذاتى Original sin) و گناه عملى (actual sin) تقسیم کرده اند. گناه اصلى وضعى است که انسان در آن به دنیا مى آید و صفات و خصال انسان را، از حرص و طمع و میل بشر، در خود دارد.[2] گناه عملى گناهى است که متعلق به اعمال انسان است، اعم از فکر بد یا سخن بد یا عمل بد. گناهان عملى نیز به گناهان مرگبار mortal sin و گناهان قابل بخشایش  Venial sinتقسیم مى شود، که تقریباً با جزیى تفاوت در تعریف و مصداق نظیر گناهان کبیره و صغیره در دین اسلام است.

در شریعت اسلامى گناه یا معصیت به هر عقیده یا عملى که بر خلاف عقاید و احکام دین اسلام باشد، اطلاق مى شود. مطابق با این تعریف، شرک، قتل نفس، خیانت، دزدى، دروغ، زنا، ترک نماز و روزه و غیره گناه محسوب مى شوند، و این گناهان بر حسب اهمیتشان به گناهان کبیره و صغیره تقسیم مى شود. همچنین گناهان اعتقادى که بر خلاف اصول دین باشند، مانند شرک، انکار نبوت پیغمبر اسلام، و انکار معاد موجب ارتداد و خروج شخص از دین اسلام مى شود.

در این مقال پس از اشاراتى مختصر به تعریف گناه در ادیان ابراهیمى به همین اندازه بسنده کرده و اکنون به موضوع اصلى یعنى بحث درباره گناه و درجات آن در دین زرتشتى مى پردازیم. البته باید توجه داشت که بسیارى از احکام و مجازات هاى ذکر شده در این بحث (به خصوص مطالبى که در وندیداد آمده است) امروزه در دین زرتشتى اجرا نمى شود و فقط اهمیت این گفتارها در جنبه هاى دین شناختى آن است که اطلاع از آنها بر هر دین پژوهى الزامى مى نماید.

تعریف گناه و درجات آن در کتب پهلوى

گناه در پهلوى، ویناه Vina¦h (گناه، خراب کردن);[3] ایرانى باستان و سانسکریت،  Vina¦s­a(انقراض، زوال); فارسى میانه،  Wina¦h(گناه، زیان); اوستا،  Vâ¦nas(از بین رفتن، زوال یافتن); ارمنى، وناس Vnas (تقصیر، گناه، زیان، جریمه، بلا); کردى، گوناه Guna¦h ; بلوچى، گوناس  Gunasآمده است.[4] در شایست ناشایست، بخش اول که داراى چهار بند است، از درجات و مراتب گناهان و عناوین آنها چنین یاد شده است:

«چنان که از اوستا پیداست، در «جُد دیوداد Vâ¦-dae¦va-da¦ta» (= وندیداد) گفته شده است که این هشت پایه (= درجه و مرتبه) گناه در دین گفته شده است; که چنین است: فْرَمان frama¦n; آگِرفْت a¦grift; اویرِشت o¦yris§t; اَرْدوش ardus§; خْوَر xwar; بازاى ba¦za¦y; یات ya¦t; وتنافور(تناپوهل tana¦puhl). هر فرمان گناه چهار استیر،[5] و هر یک استیر چهار درم سنگ[6] است. آگرفت و اویرشت، گناهانى داراى کمترین تاوان اند و ارزى (=بهایى، تاوانى) مشخص دارند. بود کسى که بیشترین ارز آنها را یک درم پول گفت.[7] تاوان گناه اردوش، سى استیر; گناه خور، شصت استیر; گناه بازاى، نود استیر; و گناه یات، صدوهشتاد استیر; و گناه تنافور، سیصداستیر است».[8]

توضیح و شرح گناهان مذکور بنابر متون پهلوى چنین است:

1ـ فْرَمان :frama¦n کمترین درجه گناه فرمان است و چه بسا که با پشیمانى فرد و پَتِت  patetیا توبه کردن و پتت خوانى بخشوده شود. «3. در خانه اى هر گاه کسى «ویدران Windera¦n» شود، یعنى بمیرد، اگر تا یک ماه در تابستان و تا نُه شب در زمستان، کسى بدان خانه رود مرتکب گناه شده است. 4. غذاهاى پخته نشده در تابستان یک ماه و زمستان نُه شب و روز نباید به کار رود... 5. آتش و آب به چنین خانه اى تا مدت یاد شده نباید برده شود که هر گاه کسى چنین کند، مرتکب گناه شده است. 6. در این مدت اگر کسى آب بدان خانه برده و در محلى که مرگ روى داده بریزد، مرتکب یک فْرَمان گناه شده و یا در مدت ممنوع بدان خانه اندر شود، گناهش همین مقدار است».[9]

بسیارى از گناهان دیگر نیز موجب گناه فرمان مى شود که شخص خاطى بنابر روایت پهلوى باید با صدقه دادن و یا تحمل چند ضربه شلاق، تاوان آن را مى پرداخت. بطور مثال استفاده نادرست از آتش (روایت پهلوى، 6/37)، هرگاه کسى بعضى مراسم دینى را برگزار نکند، یک فرمان گناه کرده است (همان، 15/15)، و یا راه رفتن با یک پیراهن بدون کُشتى بستن، از گام نخست تا چهارم، مرتکب یک فرمان گناه شده است (همان، 1/11) لازم به ذکر است که از نخستین پایه گناهان در اوستا ذکرى نیست. در وندیداد پهلوى (فرگرد 6، بند9، تفسیر، ص210) اصطلاح frama¦nspo¦xtan (= به تعویق انداختن یا اجرانکردن دستور یا تقاضا) و در پتت پشیمانى بلند (زند خرده اوستا، ص65) handarz frama¦n (=اندرز فرمان، دستور و تقاضا در وصیت یا توصیه و سفارش) مى آید که محتمل است واژه فرمان یا فرمانى، کوتاه شده آنها باشد. در این پتت، گناه «اندرز فرمان» سرپیچى از وصیت در گذشتگان یا توصیه و سفارش مسافران تعریف شده است. تاوان و پادافراه آن در منابع گوناگون یکسان نیست و به دلیل ارزش و نقشمندى وصیت در جهان باستان، مثلا در تقسیم ارث خاندان، گاهى سبک ترین گناه نیز به شمار نمى آید.

2ـ سْروشوچَرَنام :sro¦s§oc§arana¦m اگر شخصى از انجام وظایف و مراسم دینى کوتاهى کرده باشد، مرتکب این گناه شده است. همچنین به معنى شلاق است که موبدان ملقب به «سْرَوشاوَرِزْ sro¦s§a¦warz» آن رابه دست مى گرفتند و خطا کاران را مجازات مى کردند. این موبدان حدود شرعى را چون شلاق زدن، انواع مجازات هاى مرگ ارزانى و اعدام را اجرا مى کردند.[10]

3ـ آگِرفت یا آگریفت :(Av. a¦g ¦r pta) a¦griftگناه ضرب و جرح; در وندیداد (17/4) در تعریف آن آمده: «کسى که به آهنگ زدنِ دیگرى برخیزد، گناهش آگِرِپْتَه است».[11] این اصطلاح در فرگرد چهارم بندهاى 17 به بعد تکرار شده و در پهلوى به صورت «آگرفت a¦grift» آمده است. این گناه در حقوق جزایى آن است که کسى اسلحه به دست گرفته و قصد زدن کسى را کند، بدون آنکه بزند و زخم و جراحتى ایجاد شود. در بندهاى 18 تا 21 مجازات و حدود شرعى این گناه مشروحاً یاد شده است. چنانچه اگر کسى مرتکب گناه آگِرفت شود، براى اولین بار پنج تازیانه با اَسْپَهِه اَشْترا[12] و پنج تازیانه سَرَوشُوچَرَنَ[13] به او مى زدند. براى دفعات بعد تعداد تازیانه ها بیشتر مى شود و چنانچه اگر کسى براى هشتمین بار مرتکب گناه آگرفت شود و از دادن تاوان آن سرباز زند، پاداَفْرِه گناهش دویست تازیانه با اَسْپهِه اَشْترا و دویست تازیانه با سَرَوشُوچَرَن است.[14]

4ـ اُیْریشْت :o¦yris§tدراوستا «اَوَاُیریشْتَه avaoiris§ta» به معنى (تاب دادن و گرداندن) ـ گناهِ اقدام به حمله با سلاح ـ این جرم در اصطلاح فقهى آن است که کسى به قصد ایراد ضرب و جرح دیگرى، سلاح و رزم افزارى به دست گرفته، تاب دهد و آهنگ زدن دیگرى رابکند، امّا ضرب و جرحى وارد نکرده و طرف مقابلش زخمى نشود. درباره این گناه و حدود شرعى آن در وندیداد، فرگرد چهارم بند 25ـ22 توضیحاتى آمده است. در ابتداى بند 22 اشو زرتشت از اورمزد درباره این گناه چنین مى پرسد:

کسى که به گناه «اَوَاُیریشْت» آلوده شود، پاداَفْرِه گناهش چیست؟

اهوره مزدا پاسخ داد:

ده تازیانه با اَسْپَهِه اشترا، ده تازیانه با سَرَوشُوچَرَنَ.

دومین بار پانزده تازیانه با اَسْپَهِه اشترا، پانزده تازیانه با سَرَوشُوچَرَنَ.

سومین بار سى تازیانه با اَسْپَهِه اشترا، سى تازیانه با سَرَوشُوچَرَنَ.

چهارمین بار پنجاه تازیانه...، پنجمین بار هفتاد تازیانه...، ششمین بار نود تازیانه...

و بالاخره کسى که براى بار هفتم و هشتم مرتکب این گناه شود، بى آنکه تاوان بارهاى پیشین را داده باشد، کردار او کردارِ «پشوتَنو»[15] است و پادافره (مجازات) گناهش دویست تازیانه با اَسْپَهِه اشترا، دویست تازیانه با سَرَوشُوچَرَنَ است.[16]

 

همانطور که دیدیم تاوان این جرم تا حدودى شبیه به مجازات و تاوان گناه آگرفت است. از این جهت مى گوییم تا حدودى، چون این گناه فقط در تعداد تازیانه درباره اول تا ششم با آگرفت تفاوت دارد، ولى در بار هفتم و هشتم در هر دو گناه شخص گناهکار، کردارش «پشو تَنو» محسوب شده و باید دویست ضربه شلاق اسب رانى (اَسْپَهِه اشترا) و دویست ضربه شلاق فرمانبردارى (سَرَوشُوچَرَنَ) به او زده شود.

5 ـ اَرْدوش ardus§: در اوستا آرِدوش ar dus§، نام گناه ضرب و جرح است به طورى که کسى مضروب یا مجروح نشود. به عبارتى دیگر اگر کسى باافزارى آغاز به زدن کسى کند، امّا به گونه اى که او زخمى نشود و یا اگر زخمى به او وارد شد، در مدّت سه روز درمان پذیرد. در برهان قاطع اَرَدوش ardus§ ضبط شده به معنى «نام مقدار معینى است از گناهان به زعم فارسیان». از این گناه و کیفر و تاوان آن در وندیداد فرگرد چهارم بند 29ـ25 با مشخص کردن تعداد تازیانه ها یاد شده است. بنابر توضیح وندیداد (4، بند17) به دنبال وقوع این گناه، اگر کسى پنج بار مرتکب گناه اَرِدوش بشود، همه تن و جسم او پر از گناه مى شود.[17]

6ـ خْوَرْ :xwarدر اوستا خْوَرَ xvara[18] و در پهلوى نیز خْوَرْ xwar آمده است. خْوَرْ گناهى است که ضرب واقع شده و موجب خونریزى شود. در وندیداد فرگرد چهارم بندهاى 33، 34، 35، 36، از این گناه و تاوان آن یاد شده است، در این فرگرد براى مرز درجات گناه ضرب و جرح (چه آنهاکه موجب خونریزى مى شود و چه آنهایى که نمى شود) به وضوح تعریفى ارائه نشده است، امّا در منابع پهلوى یا فارسى میانه توضیحاتى روشن تر داده شده است. به طور کلى و بنابر بند 34 فرگرد چهارم، خْوَرْ زخمى است که از آن خون جارى شود و به عبارتى نام گناه کسى است که دیگرى را چنان بزند که خون وى ریخته شود.[19]

7ـ بازاى :ba¦za¦yنام گناه کسى است که دیگرى را چنان بزند که استخوانى از وى را بشکند. «دراوستا بازوجَتَه  ba¦zu- jataهمان است که در پهلوى به صورت «بازاـ زَنِشنیه ba¦za¦- zanis§nâ¦h» یاد شده است، و آن زدن زخم و ضربه بر دست است که موجب بریدگى و شکستگى شود. حد بریدگى را تا سه انگشت ذکر کرده اند و پادافراه و تاوان آن شست استیر است».[20]

8ـ یات :ya¦tدراوستا «یاتَ ya¦ta»; نام گناه ایراد ضرب و جرح که موجب خونریزى یا نقص عضو شود. از این درجه گناه در وندیداد ذکرى نیست، امّا در شایست ناشایست بخش هاى یازده و شانزدهم از این گناه و تاوان آن یاد شده است که توضیح آن در ادامه خواهد آمد. این گناه عبارت از زدن و زخمى کردن پاى کسى است که اندازه آن چهار انگشت بریدگى و یا شکستگى مى باشد.

9ـ تَناپوهْل tana¦puhl یا تَنافور:دراوستا تَنَوپِرِثَه tanu- p r ¶a به معنى «تن به سزا رسیده» یا پشوتَنُو یعنى تن به سزا ارزانى یا تن محکوم و به عبارتى به معنى «کسى که تن خود را باید براى گناهى که کرده است بدهد» آمده است. در گزارش پهلوى تَناپوهل یگانیه tana¦ puhlâ¦ga¦nâ¦h; تناپوهل tana¦puhl و یا تناپوهر; و در پازند تنافور شده و در توضیح افزوده شده: مرگ ارزان، یعنى به مرگ ارزانى یا در خورِ مرگ.[21]

واژه پشوتنو در گاثاها (یسنا، هات53، بند9) فقط یکبار ذکر شده، امّا در جاهاى دیگر اوستا چون مهریشت، بند97، و وندیداد، فرگرد چهارم، بند20 و غیره بسیار به آن بر مى خوریم و در اکثر موارد این کلمه در توصیف گناهکارى است که سزاى گناهش دویست تازیانه با «اَسْپَهِه اشترا»، دویست تازیانه با «سَرَوشوچَرَنَ» است. لازم به ذکر است که در وندیداد به دو تعریف که در مقابل یکدیگرند بر مى خوریم. در یک جا (فرگرد5، بند1) مى خوانیم که پشوتنو گناهانى است که اگر مردمان بدانها دست بیالایند، پشیمانى و دادن تاوان آنان را رهایى نمى بخشد، و در جایى دیگر (فرگرد16، بند18) آمده است که پشوتنو گناهى است ساده تر از تناپوهل که مرگ ارزان باشد.

در اوستا درجه گناه تنوپِرِثَه، پشوتنو یا تناپوهل بسیار سخت و سنگین و پس از گناهان مرگ ارزان از بزرگترین گناهان و جرایم محسوب مى شود. دارمستتر اذعان دارد که «پشوتنو در اصل معنى مرگ ارزان داشته و بعدها تعدیل شده و به هر گناهکارى که سزاى گناهش دویست تازیانه یا دادن تاوانى برابر هزار و دویست درهم باشد، اطلاق گردیده است».[22] به طور کلى در قوانین جزایى گناه تناپوهل عبارت است از زخم و یا صدمه و آسیبى که موجب نقص عضو کسى شود; و بنابر مسایل فقهى و احکام شرعى موبدان، تاوان یک تنافور گناه برابر است با سیصد استیر که در زمان ساسانیان ثروتى کلان محسوب مى شده است. هر گاه شخص گناهکار تاوان و جریمه را نمى پرداخت و حد تازیانه درباره اش به دلیل گریز اجرا نمى شد، به حکم شرع مرگ ارزان بود.

«پیش از حد مقررى که کسى در خانه اى بمیرد، اگر کسى در آن خانهـ یا محلى که کسى مرده است آتش بیفروزد (در تابستان یک ماه پس از مرگ و در زمستان نُه شبانه روز) گناه وى تنافور است (روایت پهلوى ـ 5/2). تَناپوهر یا تنافور میزانى براى سنجش ثواب و گناه بوده است. کسى که درْون draona (نان گرد و مسطحى که از خمیر بدون مایه پخته و در مراسم یسنا، وندیداد، ویسپرد و ایزدان مى نهند) را بستاید، ثوابش یک تناپوهر است (روایت پهلوى ـ 2/9); و در همین مأخذ ثواب سفره گستردن براى درْون ـ تا یک صد و هزار و دویست هزار و هزار هزار و... تناپوهر نقل است»[23].

10ـ مرگ ارزان :Margarza¦nنام گناهانى است که ارتکاب آنها حّد شرعى مرگ را در پى دارد. براى اجراى این حکم سرِ محکوم را افراد تعلیم دیده و کار آمد به شیوه اى خاص قطع مى کردند، و یا بدن آنان در تخته بندهاى مخصوصى آن چنان تحت فشار قرار مى دادند که همه استخوان ها خرد شود. چنانکه در وندیداد، روایت پهلوى، روایات داراب هرمزدیار، صد در بندهش، وِجَرکرد دینى و... آمده، زنده پوست کندن، مثله کردن (تکه تکه کردن اندامها) و خرد کردن استخوان ها، سر بریدن، وارونه دفن کردن و غیره از انواع رایج اجراى حکم اعدام بوده است. مثلا در یکى از روشها که در فرگرد چهارم وندیداد، بند50 بدان اشاره شده است، با کاردهاى فلزى، استخوان ها و بندبند اعضاى بدن را از مفاصل در حالى جدا مى کردند که شخص کاملا زنده بود و خود شاهد این قساوت و اجراى احکام دَدمنشانه بوده است. کریستن سن از این نوع اعدام با عنوان «نُه بار نزع روان» یاد کرده و آن را اینگونه شرح داده: «جلاد اول انگشتان دستها را قطع مى کرد، دوم انگشتان پاها را مى برید، سوم دستها را از مچ مى انداخت، چهارم پاها را از کعب جدا مى نمود، پنجم دو ساعد را از آرنج، و ششم دو ساق را از زانو قطع مى کرد، هفتم گوشها و هشتم بینى و آخرالامر سر را مى برید. جثه مقتولین را پیش ددان مى افکندند». همچنین وى درباره انواع شکنجه و اعدامها که میان ایرانیان رواج داشته مى گوید: «ایرانیان هوش و مهارتى غریب در اختراع انواع شکنجه هاى عجیب داشتند. یکى از آلات بسیار مستعمل شانه آهنى بود که بدان گوشت بدن محبوس بخت برگشته را شرحه شرحه مى کردند. اگر لازم بود عذاب را سخت تر کنند، نفت بر استخوانى که از زیر گوشت پیدا شده مى ریختند و آن را مى افروختند. زندانیان را سرازیر گاهى به یک پا مى آویختند و به ضرب تازیانه ایشان را شلوپل مى کردند، اندام هاى ایشان را مى بریدند یا بندهاى اعضا را یک یک جدا مى ساختند، پوست از سرشان مى کندند، سرب مذاب در چشم و گوششان مى ریختند، بدن ایشان را دونیم مى نمودند. بر این فهرستى که از اقسام دژخیمى هاى لطیف شده به دست دادیم، دوتاى دیگر را نیز باید افزود: یکى آنکه بدن مقصّر را چندان با شش پر مى کوفتند که استخوانهایش بشکند و نرم شود. آنگاه آن را که روى چرخى که محور آن را از دو سمت بر دو شاخه هاى عمومى قرار داده بودند، مى افکندند تا بمیرد، دیگر آنکه خرمنى از هیزم برپا کرده، آن را از نفت خودش مى دادند و آتش مى افروختند و بدان مقصر را در آن مى سوختند».[24] از نمونه هاى دیگر چنانکه در فرگرد سوم، بند20 به آن اشاره شده، سر بریدن از پهناى پوست گردن، یعنى بریدن رگ ها و خرخره و همچنین پوست کندن تن محکوم بوده است. نوعى دیگر از اجراى احکام شرعى، آن است که فرد را در چاهى به عمق یک صد بلندى قد آدمى سرنگون مى کردند یا از بلندى به پایین پرتاب مى کردند.[25]

بنابر شایست ناشایست براى گناهکار مرگ ارزان نباید مراسم دینى یا پتت برگزار کرد (فصل8، بند6 و4) و نیز نباید با آنها بر سر سفره نشست: نباید از آنان باژ (باج) گرفت و به آنان باژ داد.[26]

****

همانطور که اشاره شد و توضیحاتى گذشت، در اغلب منابع پهلوى براى گناهان هشت پایه[27] ذکر کرده اند، امّا در صد در بندهش، در 13 در شرح گناهان نُه پایه برشمرده است:

فصل اندر کرفه و گناه بنوشتم. بدانند که به دین در کرفه گناه پایه خرد بنهاده است، و هر یک را نامى است: فْرَمان و آگرفت و اَویروشْت و اَرْدوش و خْوَرْ و بازاء و یاتْ و تَنافور و مرگرزان.

فرَمان هفت اِستیر باشد و هر استیرى چهارده مثقال باشد و آگرفت دوازده استیر باشد. و اَویروشت پانزده استیر باشد و یات صدوهشتاد استیر باشد و تنافورى سیصد استیر باشد. مرگرزان آن است که او را زنده نبگذارند.

اکنون گناهان خُرد بنوشتم. هرگاه یکتار موى بیفکَند و در دل دارد که نگیرد و نه پرهیزد، فرمانى گناه باشد، اگر کوچک باشد اگر بزرگ; و هرگاه که ناخنى بیفگند و طلب باز نکند و نه پرهیزد فرمانى گناه باشد، هجره (هخر hixr =پلیدى، کثافت) که در تن باشد نبگرفتند و بیفگند فرمانى گناه باشد. بادى که در آتش دمد به دهن، به هر یک بار، فرمانى گناه باشد. و آب تاختن (=ادرارکردن) که در چاه کنند که به میان سراى باشد فرمانى گناه باشد. چون بیک پاى کفش روند،[28] بهر یک گام فرمانى گناه باشد. و اگر قى در آب کنند یا آب تاختن، گناه باشد. اگر خیوى در آب روان افگند، خْوَرى گناه باشد. و اگر قى در آتش کنند یا آب تنافورى گناه باشد. اگر نِسا (لاشه، مردار) در آب یا آتش افگند، مرگرزان باشد. و اگر نِسا در زمین پنهان کنند و سر بگیرند (=در زمین مرده را دفن کنند و روى گور را بپوشانند) و ساعتى برآید، تنافورى گناه باشد، که شش ماه برآید تنافورى نیم گناه باشد. که یک سال بگذرد هنوز نِسا در زمین باشد، مرگرزان باشد. که به نِسا بازافتد(مَسِ میّت کند) بَرِشْنوم (غُسل) بباید کردن و تنافورى گناه باشد. که به زن دَشتان (زن حایض) باز افتد، سر به پادیاب و آب بباید شستن و جامه نیز همچنین. و هر که نه چنین کند از پلیدى، خْوَرى گناه باشد. هر که پیش از چهل روز که زن بزاده باشد و صحبت کند (هم بستر شود) دو تنافور گناه باشد و شیر از آن زن فاسد بکند و بعد از آن شیر خوردن، کودک را زیان دارد و دایه باید دادن و اگرنه شیر مادر بر فرزند حرام باشد».[29]

در شایست ناشایست (بخش شانزدهم) نیز شروحى درباره درجات گناه و تعریف آنها در چگونگى ضرب و جرح و تاوان و مجازات آنها آمده است:

«... کوچکترین گناه فرمان نام دارد و این که یک فرمان، سه درم و سه دانگ و پنج گندم است; نیز هست قولى که هر فرمان گناه را سه درم و سه دانگ گوید.[30]

یک آگرفت: هر چه در جهان مردم را با آن زنند، سلاح نام دارد، پس همى چون سلاح را در دست گرفت و آن را چهار انگشت از زمین برگرفت (=بلند کرد)، پس او را یک آگرفت گناه بر ذمه باشد. یک آگرفت گناه را تاوان و پادافراه پنجاه و سه درم است.

هنگامى که آن سلاح فرود گردد، پس او رایک اویرشت گناه بر ذمه باشد و دادستان (=حکم) وى گردانیدن سلاح است و تاوان و پادافراه وى هفتاد و سه درم باشد. اگر چیزى بیش از گرانیدن سلاح نباشد. هرگاه بر او آن سلاح رابدهد (=بزند)، یک اردوش گناه او را بر ذمه باشد و تاوان پادافراه آن سى استیر است: اگر زخم به اندازه یک پنجم یک دِشت (des§t= وجب کوچک) بر او کرد (=زد)، آنگاه او (=زننده سلاح) را یک خور گناه بر ذمه است و تاوان و پادافراه وى همان سى استیر است».[31]

درجات و مراتب گناه و تاوان هر یک بنابر آنچه در فصل شانزدهم، بند 5 و فصل یازدهم، بندهاى 1 و 2 ذکر شده، بدین ترتیب است:

گناهان مذکور در شایست و ناشایست[32]

           نام گناه و تاوان آن در فصل شانزدهم  نام گناه و تاوان آن در فصل یازدهم

           1ـ یک سروشُوچَرنام گناه، سه درم و نیم دانگ[33]  1ـ هر فرمان گناه، سه درم سنگ و چهار دانگ

           2ـ یک فْرَمان گناه برابر است با سه سروشوچرنام[34]            2ـ هر سروشوچرنام یک درم و سه دانگ; سه

                       سروشوچرنام گناه، چهار درم سنگ سه دانگ

           3ـ یک آگرفت گناه، شانزده استیر[35]  3ـ هر آگرفت گناه، سى و سه استیر

           4ـ یک اویرشت گناه، بیست و پنج استیر[36]       4ـ هر اویرشت گناه، سى و سه درم سنگ

           5 ـ یک اَرْدوش گناه، سى استیر     5 ـ هر اردوش گناه، سى سنگ استیر

           6ـ یک خْوَرْ گناه، شصت استیر      6ـ هر خْوَرْ گناه، شصت استیر

           7ـ یک بازاى گناه، نود استیر         7ـ هر بازاى گناه، نود استیر

           8 ـ یک یات گناه، یکصد و هشتاد استیر          8 ـ هر «یات» گناه، یکصد و هشتاد استیر

           9ـ یک تنافور (تناپوهل) گناه سیصد استیر       9ـ هر تنافور گناه، سیصد استیر

 

همانطور که دیدیم در ترتیب گناهان و تاوان آنها تفاوت هایى وجود دارد. این تفاوت در دیگر کتب پهلوى نیز به چشم مى خورد. در رساله خود پَتِتْ[37] از گناهان فرمان اصلا نامى برده نشده است. و همچنین در ترتیب گناهان، سروشوچرنام بعد از گناه یات ذکر شده، که ترتیب آن چنین است: آگرفت; اویرشت (اوراشت); اردوش; خور; بازاى; یات; سروشوچرنام (سروچرنام); در جاى دیگر از کمترین گناه تاسه سروشوچرنام گناه و «اناپوهل گان ana¦puhlaga¦n» گناه یاد شده که گناهکار تناپوهل مى شود یعنى پس از مرگ روانش قادر به گذشتن از پل چینود نیست.[38]

بنابر روایات دینى هر کس که مرتکب گناهان نابخشودنى (تناپوهل) شود و به حکم شرع مرگ ارزان باشد، پس از مرگ روانش نمى تواند از پُل چینوَت  C§inawat(چینود) عبور کند و براى همیشه سرگردان و در دوزخ باقى خواهد ماند. در رساله مینوى خرد، فصل سى و پنجم به فهرستى از گناهان بزرگ، که برخى از آنها در شمار گناهان تناپوهل و مرگ ارزان است، چنین اشاره شده:

«... از گناهانى که مردمان مى کنند، لواط[39] گرانتر است; و دوم کسى که مفعول یا فاعل (عمل لواط باشد). و سوم کسى که مرد مقدس را بکشد. و چهارم کسى که ازدواج با نزدیکان (خْویدوده)[40] رابرهم زند. و پنجم کسى که امر قیمومت را برهم زند. و ششم کسى که به آتش بهرام زیان رساند. و هفتم کسى که سگ آبى[41] را بکشد. و هشتم کسى که بت بپرستد. و نهم کسى که به هر کیش بگرود و بخواهد آن را پرستش کند.[42] و دهم کسى که چیزى را براى نگاهدارى پذیرفته است، بخورد و منکر شود. و یازدهم کسى که به سبب گناهکارى اعتماد بر بدکارى مى کند. و دوازدهم کسى که کار نکند ولى ناسپاسانه و ناعادلانه بخورد. و سیزدهم کسى که زندیقى (به دروغ فتوا دادن و تفسیر غیر مجاز متون دینى) کند. و چهاردهم کسى که جادوگرى کند. و پانزدهم کسى که بدعت گذارى کند. و شانزدهم کسى که دیو پرستى، و هفدهم کسى که دزدى یا میل به دزدى، و هجدهم کسى که پیمان شکنى،[43] و نوزدهم کسى که کینهورى، و بیستم کسى که براى تصاحب مال دیگران ستم کند. و بیست و یکم کسى که به مرد مقدس آزار رساند. و بیست و دوم کسى که اتهام زند. و بیست و سوم کسى که تحقیر کند. و بیست و چهارم کسى که نزد زن مردمان (=دیگران) شود.[44] و بیست و پنجم کسى که ناسپاسى کند. و بیست و ششم کسى که دروغ و نادرست بگوید. و بیست و هفتم کسى که در مورد چیزى که از میان رفته است، ناخرسندى کند. و بیست و هشتم کسى که شادیش از بدى و آزار نیکان است. و بیست و نهم کسى که گناه را رواج دهد و کار نیک را به رنج و دور دارد و سى ام آن که از نیکى اى که به کسى کرده است، پشیمان شود».

 

گناه، تاوان و پَتت (توبه)

گناه wina¦h

در دین زرتشتى گناهان به سه دسته تقسیم مى شوند و هر دسته شامل گناهانى دیگر است:

1ـ گناه روان (winahâ¦-ruwa¦nâ¦g) ـ گناهى است که روان را مى آزارد و اثرات آن پس از مرگ جسمانى، باعث اذیت و آزار روح مى گردد.

2ـ گناه همیمالان (wina¦hâ¦-hame¦ma¦la¦n) یا خصمان ـ گناهى است که در این دنیا براى آن شاکى وجود دارد و کفاره آن باید به شاکى پرداخت شود.

3ـ گناه عبور از پُل (wina¦h⦠o¦puhl s§awe¦d) ـ گناهى است که با کفاره و تاوان دادن از بین مى رود و سرنوشت شخص را در روز داورى در عبور از پُل چینود معین مى سازد.[45]

گناه همیمالان یا خصمان، گناه نسبت به خلق و مردم است و شخص گناهکار را در برابر مدعى و کسى قرار مى دهد که از آن گناه آسیب دیده است: «آن گناه که اندر (=نسبت به) مردمان باشد، گناه همیمالان و دیگر گناهان، گناه روانى خوانده مى شود».[46]در صددر بندهش، در100، گناه همیمالان به معناى اخص زنا نیز بکار رفته است: «هر کس در گیتى زنا کرده باشد و زنى را از راه به در ببرد، آن گناه را همیمال خوانند. چون بمیرد و روانش به چینود پل رسد، او راشمارش نکنند، اگر چه نیک کردار باشد، تا همیمال رسیدن و عقوبت آن کارهایش دهند و پس شمارش بکنند و چون کرفه (ثواب) بیشتر از گناه به بهشت رسند ـ و اگر گناه بیشتر باشد به دوزخ».[47]

براى جبران گناه همیمالان باید به خصم یا مدعى تاوان پرداخت و وى را راضى و خشنود نمود: «این گناه است که هیچ توجش (=تاوان براى بخشودگى) نیست، الا که از آن کس که ترا گناه در وى جسته باشد، آمرزش خواهى. (اگرنه) پس در چینود پل آن روان را باز دارند تا آنگاه که خصم او در رسد و دادى از وى بستاند آنگاه رهایى یابد».[48]

امّا گناه روانى همانطور که از نامش پیداست، بر خلاف گناه همیمالان و گناه عبور از پل، گناهى است که اثرات آن به روان شخص گناهکار باز مى گردد و نه کسِ دیگر. اگر گناه جبران نشود و تاوان آن پرداخت نشده باشد، آمار آن به بامداد روز چهارم درگذشت بر سر چینود پل خواهد افتاد،[49] آنجا که نیک و بد اعمال انسانها به وسیله ترازوى دقیق و زرّین رشنو (رشنِ) راست توزین و سنجیده مى شود:

«پس از مرگ تا سه شبانه روز روان به بالین تن نشیند، و روز چهارم بامدادان به همراهى سروشِ مقدس و واىِ ]ایزدباد [نیک و بهرام نیرومند از ستیزه اهریمن و یارانش رهایى یافته، از پل چینود (که هر مؤمن و کافرى بدان مى آید) مى گذرد. آنگاه رَشنِ عادل ]اعمال او را[ مى سنجد; با ترازوى مینوى که به هیچ سوى گرایش ندارد; نه براى مؤمنان و نه براى کافران... و سرور و فرمانروا را با خُردترین مردم در داورى یکسان به شمار مى آورد».[50]

گناه عبور از پل (wina¦h⦠o¦ puhl s§awe¦d) همانطور که قبلا اشاره شد، گناهى است که با کفاره و تاوان دادن اثرات سوء آن از بین رفته و در روز داورى، مانعى براى عبور شخص از پل چینود ایجاد نمى کند. این گناه را مى توان نقطه مقابل گناهانى چون: p s§o¦ - tanu¦،  -p r ¶a¦ tanu¦ و an-a¦p r ¶a دانست که در اوستا از آنها به عنوان گناهان بى توبه یاد شده و گناهکار بدون هیچ بخشایشى مرگ ارزان و مستحق مرگ به شمار مى رود و با توبه و تاوان از مجازات آخرت بخشوده نمى شود. اما نکته جالب و قابل توجه این است که در دین زرتشتى برخلاف ادیان ابراهیمى، پادافراه ابدى نیست و همه مردم سرانجام به بهشت در مى آیند و به ستایش عظمت و جلال خداوند مى پردازند. «خداوند مخلوقات خویش را به خاطر گناهانى که در زمان مرتکب شده اند، هر چند آن گناهان زشت و هراس انگیز باشد، به شکنجه و عذاب ابد محکوم نمى سازد. گناهکاران در دوزخى موقتى که اهریمن و دیوان همدست او بر آن نظارت مى کنند، پادافراه مى بینند و بسیار سخت هم پادافراه مى بینند، اما هیچ خداى خوبى نمى تواند عذاب الیم ابدى نصیب آفریدگان خویش، هرچه گناهانشان هم سهمگین بوده باشد، گرداند; زیرا این هم بر خلاف خوبى او و هم بر خلاف عدالت او است».[51]

 

پتتِ patet (= توبه)

توبه یا پتت در گناهان کوچک و بزرگ (صغیره و کبیره) نقش ویژه اى ایفا مى کند. توبه، گناهان و اثرات آن را از بین مى برد و گناهکار را پس از مرگ از رفتن به دوزخ و آلام جهنم نجات مى دهد، امّا به هیچ وجه از اجراى مجازات و کیفرهاى تعریف شده براى هر گناه در این دنیا جلوگیرى نخواهد نمود. به همین علت کسى که مرتکب گناهانى همچون: لواط یا غلامبارگى; کشتن مرد مقدس (بهدین); جسد مرده را به تنهایى حمل کردن; نزدیکى با زنِ دشتان و غیره شود، مرگ ارزان و به حکم شرع اعدام مى شود امّا روح و روان وى بر اثر توبه و کفاره از مجازات آخرت و عذاب دوزخ رهایى مى یابد.

توبه به دو گونه انجام مى شود: یکى محسوس و پیدا که به آن پتت آشکارا گویند، و دیگرى غیر محسوس و ناپیدا که همان مفهوم پتت در اندیشه است. این دومى را مى توان معادل با پشیمانى وتوبه صادقانه از گناه دانست که اثرات عمده آن در آخرت مشهود خواهد شد. در پتت آشکارا یا توبه لفظى، گناهکار باید لفظاً از گناهان خویش یاد کند، و این همانند رسم اعتراف به گناه نزد رَدان و دستوران است که در دین زرتشتى در دوران ساسانیان و پس از آن وجود داشته امّا امروزه این رسم منسوخ شده است.[52] اجراى روزانه پتت جهت رهایى روح از عذاب، یک فریضه مسلم است: «اگر فردى نتواند که هر روز توبه لفظى را اجرا نماید، در آن صورت باید از کس دیگرى بخواهد که آن را از جانب او انجام دهد. این که شخص خودش توبه لفظى را انجام دهد یا کسى از جانب او آن را انجام دهد، تفاوتى در ثمربخشى آن براى آمرزش روح نخواهد داشت و عیناً مانند آنى است که شخص خودش آن را انجام داده باشد. اگر در دوران حیات این فرض دینى انجام نگیرد، در آن صورت باید در حین سه شب بعد از فوت شخص انجام گیرد. ارزش هر دوره توبه لفظى براى سه روز دوام دارد، از این رو هرگاه کسى در خلال آن سه روز فوت نماید عیناً مانند آن خواهد بود که در هنگام مرگ توبه لفظى را انجام داده باشد».[53]

کوتاهترین فرمول توبه لفظى که هر روز باید گفته شود این است: «من متأسف و نادم هستم و ترک مى کنم هر گناهى که لفظاً یا عملا مرتکب شده ام و یا از خاطرم خطور کرده و من آنها را نادیده گرفتم».[54]

درباره پتت و اهمیت آن و رسم اعتراف به گناه نزد دستوران، در صددر نثر، در چهلوپنجم آمده: «1 ـ این که پیوسته مى باید که توبت کردن بر یاد دارند. 2 ـ هرگاه که گناه از دست آید، جهد باید کردن تا پیش هربدان و دستوران و رَدان شوند و توبت بکنند 3 ـ که گناه ماننده کرفه همچنان که کرفه از آن وقت که بکنند 4 ـ تا مردم زنده باشد هر سال دیگر بر مى شود 5 ـ و گناه نیز همچنان هر سال بر سر مى شود و چون توبت بکنند، دیگر نیفزاید، همچون درختى بود که خشک شود و دیگر افزایش نکند 6 ـ و توبت آن بهتر که پیش دستوران و ردان کنند و توجش که دستور فرماید چون بکنند هر گناهى که باشد از بن (=ذمه) بشود 7 ـ توبت دستوران کنند توبت هم خوانند 8 ـ و اگر دستور نباشد پیش کسانى باید شدن که دستوران بگماشته باشند و اگر ایشان نیز نباشند به نزد یک مردى روان دوست باید شدن و توبت بکردن...».[55]

در اوستا بعضى از گناهان و جرائم به گناه بى توبه موسوم است و با الفاظى همچون P s§o¦-tanu¦، tanu¦p r ¶a،  par to¦-tanu¦و یا an-a¦p r ¶a، و همچنین گناه طهارت ناپذیر با لفظ a-yaoz§diia نامیده شده اند که تاوان آنها بسیار سخت و سنگین است. در این گناهان شخص گناهکار «پشوتنو» مى شود و مستحق مجازات اعدام است. روان چنین شخصى پس از مرگ نمى تواند به وسیله توبه و تاوان از مجازات آخرت بخشوده شده و موجب عدم گذشتن وى از پل چینود (=پل صراط) مى شود. گناهانى مانند نزدیکى با زن دَشتان و یا آبستن، و یا کسى که جسد مرده اى را بپزد و یا گوشت جسد مرده انسان را بخورد،[56] غلامبارگى یا لواط و یا کسى که از دین زرتشتى خارج شود، و گناهانى از این قبیل، تماماً گناهان مرگ ارزان و داراى تاوان هاى بسیار سنگین است. هرگاه کسى با یکى از این گناهکاران مصادف شود مى تواند بدون اخذ اجازه از رَدان و دستوران، (و در گناهانى همچون لواط حتى بدون اجازه از شخص شاه) شخصاً اقدام به قتل وى نماید. هر چند در بعضى از گناهان بى توبه مانند کسى که جسد مرده را در زمین دفن نماید، با آنکه این گناه در شمار گناهان بى توبه محسوب مى شود امّا بر اثر بازخرید نقدى و یا توبه از شدت مجازات گناهکار کاسته مى شود.

نکته آخرى که باید در مبحث توبه بدان اشاره نمود این است که تمامى گناهان بى توبه و دیگر گناهان و تاوان هاى سنگین آن همه در صورتى است که شخص گناهکار پیرو دین مزدا بوده و یا در این دین تعلیم و آموزش دیده باشد، امّا هرگاه کسى خارج از دین مزدا باشد و یا پرورش یافته این دین نباشد، به تصریح وندیداد (فرگرد8، بند29ـ28) گناهان وى با پذیرفتن دین مزدا بخشوده مى شود به شرط این که تعهد کند در آینده چنین جرمى مرتکب نشود. در وندیداد (فرگرد3، بند41) در این باره آمده:

براستى دین مزدا کسى را که به این دین در آید، از بندهاى گناهانش رهایى مى بخشد.

دین مزدا گناه نادرستکارى را مى بخشاید.

دین مزدا گناهِ کشتن یکى از اَشَوَنان (مرد پارسا و مقدس) را مى بخشاید.

دین مزدا گناه خاک سپارىِ مُردار را مى بخشاید.

دین مزدا گناه کردارهایى را که هیچ تاوانى براى آنها نیست، مى بخشاید.

دین مزدا پادافره سنگین ترین گناه را مى بخشاید.

دین مزدا هر گناهى را که مردمان مى توانند بدان دست بیالایند،
مى بخشاید.[57]

 

انواع گناهان و کیفرهاى جسمانى در وندیداد

تاوان

در وندیداد براى هر جرم، جنایت و گناه، دو نوع تاوان یا کیفر تعیین شده است: یکى دنیوى که شخص گناهکار باید در همین دنیا سزاى عمل خلاف خویش را ببیند، و دیگرى اخروى، که در آخرت و پس از مرگ، گناهکار مجازات خواهد شد. نوع اول یعنى کیفرهاى دنیوى شامل انواع گوناگون مجازات هایى است که رایج ترین آنها تازیانه و شدیدترین آنها اعدام هاى متنوعى بود که در گناهان مرگ ارزان اجرا مى شد (قبلا به این گونه اعدامها اشاره شده است). امّا نوع دوم یعنى کیفرهاى اخروى معمولا در صورتى است که شخص خاطى در این دنیا تاوان گناه خویش را نپرداخته و یا توبه نکرده و به طریقى از کیفر و مجازات و یا دادن تاوان (چه نقدى و چه غیر نقدى) فرار کرده باشد. چنین شخصى در آن دنیا براى همیشه گرفتار دهشتناکترین عذابها و شکنجه ها (که نمونه هایى از آن در ارداویرافنانه ذکر شده) خواهد بود و روانش در جهان واپسین به هیچ وجه نمى تواند از پل چینود عبور کند.

کیفرهاى جسمانى که رایج ترین آنها زدن تازیانه بود، بسته به نوع گناه و جرم در تعداد ضربات تازیانه با هم متفاوتند. یعنى تعداد تازیانه براى گناهان سبکتر (که نمونه هاى آن را در جدول خواهیم دید) میان 5،10،15،30،50،60،70و90 ضربه متغیر است، ولى براى مجازات هاى شدیدتر 200، 300، 500، 600، 700، 800، 1000 و حتى مثلا براى گناه کشتن یک سگ آبى تعداد 10000 ضربه تازیانه در نظر گرفته شده است، که این عدد بسیار اغراق آمیز مى نماید.

براى اجراى حدود شرعى و زدن تازیانه، بنابر وندیداد از دو نوع تازیانه یا شلاق استفاده مى شده است: یکى اَسْپَهِ اَشْترا Aspahe-as§tra¦ (شلاق اسب رانى) و دیگرى سَرَوشُوچَرَنَ Sraos§o¦-C§arana¦ (شلاق فرمانبردارى) ـ و این هر دو واژه در وندیداد معمولا مترادف و با هم به کار رفته و احتمالا منظور از هر دو همان تازیانه اى بوده که براى تنبیه، مجازات و به اطاعت واداشتن رعایا، متخلفین و گناهکاران از آنها استفاده مى شده است. نکته قابل ذکر و مهم در جدول زیر این است که تعداد ضربات تازیانه تعریف شده براى هر گناه و یا جرمى را باید در اصل دو برابر کرد تا تعداد تازیانه مناسب با هر جرمى مشخص گردد. مثلا براى گناهى که30 ضربه تازیانه تعیین شده، بدین معنا است که گناهکار باید30 ضربه تازیانه اَسْپَهِ اَشْترا و 30 تازیانه سَرَوشُوچَرَنَ نوش جان مى کرده است. بقیه موارد نیز به همین صورت است. و اینک مى پردازیم به نقل جدول گناهان و تعداد تازیانه هر یک از آنها، بنابر آنچه در وندیداد ذکر شده است:

 

«جدول گناهان و تاوان آنها در وندیداد»

تعداد ضربات تازیانه                                         نوع گناه و توضیحات آن در وندیداد

5                           براى نخستین بار گناه آگرفت (کسى که آهنگ زدن دیگرى کند)، (18/4)[58]

10                         دومین بار تکرار گناه آگرفت، (18/4)ـ نخستین بار گناه اویرشت (اقدام به حمله با اسلحه)، (22/4).

15                         سومین بار گناه آگرفت (18/4) ـ دومین بار گناه اویرشت (22/4) ـ نخستین بار گناه اردوش (کسى که دیگرى را بزند ولى مجروح نشود) (26/4).

30                         چهارمین بار گناه آگرفت (19/4) ـ سومین بار گناه اویرشت (23/4) ـ دومین بار گناه اردوش (27/4) ـ کسى که دیگرى را بزند و محل آن کبود شود، یا آسیب سختى بدو رساند (31/4) ـ کسى که استخوانى از انسان و یا سگ مرده به اندازه یک بند انگشت کوچک بر زمین بیندازد و زمین آلوده شود (11/6) ـ براى تماس سطحى با زن دشتان[59] براى نخستین بار (15/16).

50                         پنجمین بار گناه آگرفت (19/4) ـ چهارمین بار گناه اویرشت (23/4) ـ سومین بار گناه اردوش (27/4) ـ کسى که براى دومین بار دیگرى را بزند و محل آن کبود شود (31/4) ـ نخستین بار کسى که ضربتى بزند و خون دیگرى ریخته شود (34/4) ـ کسى که استخوانى از انسان و یا سگ مرده به اندازه یک بند انگشت اشاره بر زمین بیندازد و زمین آلوده شود (13/6) ـ دادن خوراک بد به توله سگ (27/13) ـ کسى که براى دومین بار با زن دشتان تماس سطحى داشته باشد (15/16).

60                         ششمین بار گناه آگرفت (19/4).

70                         پنجمین بار گناه اویرشت (23/4) ـ چهارمین بار گناه اردوش (27/4) ـ سومین بار کسى که دیگرى را بزند و محل آن کبود شود (31/4) ـ دومین بار کسى که ضربتى بزند و خون دیگرى ریخته شود (34/4) ـ کسى که براى اولین بار دیگرى را بزند و استخوانى از وى را بشکند (37/4) ـ کسى که استخوانى از انسان یا سگ مرده به اندازه یک بند انگشت میانى بر زمین بیندازد و زمین را آلوده کند (15/6) ـ دادن خوراک بد به سگ بى صاحب و ولگرد (26/13) ـ کسى که براى سومین بار با زن دشتان تماس سطحى داشته باشد (15/16).

90                         هفتمین بار گناه آگرفت (19/4) ـ ششمین بار گناه اویرشت (23/4) ـ پنجمین بار گناه اردوش (27/4) ـ چهارمین بار کسى که دیگرى را بزند و محل آن کبود شود (31/4) ـ سومین بار کسى که ضربتى بزند و خون دیگرى ریخته شود (34/4) ـ دومین بار کسى که دیگرى را بزند و استخوانى از وى بشکند (37/4) ـ کسى که دیگرى را بزند و وى بیهوش شود (40/4) ـ کسى که استخوانى از انسان و یا سگ مرده به اندازه انگشتى یا دنده اى بر زمین بیندازد و زمین را آلوده کند (17/6) ـ دادن خوراک بد به سگ نگهبان یا خانگى (25/13) ـ براى تماس نزدیک تر با زن دشتان (16/16).

200                       هشتمین بار گناه آگرفت و کسى که پس از هشت بار از دادن تاوان این گناه سر باز زند (21ـ20/4) ـ هفتمین بار گناه اویرشت و کسى که از دادن تاوان این گناه سر باز زند (25ـ24/4) ـ ششمین بار گناه اردوش و کسى که پس از شش بار از دادن تاوان این گناه سر باز زند (29ـ28/4) ـ پنجمین بار کسى که دیگرى را بزند و محل آن کبود شود و از دادن تاوان سر باز زند (33ـ32/4) ـ چهارمین بار کسى که ضربتى بزند و خون دیگرى ریخته شود و از دادن تاوان بارهاى پیشین سر باز زند (36ـ35/4) ـ سومین بار کسى که دیگرى را بزند و استخوانى از وى بشکند بدون آنکه تاوان بارهاى پیشین را داده باشد(39ـ38/4) ـ دومین بار کسى که دیگرى را بزند و بیهوش کند بدون آنکه تاوان آن را پرداخته باشد (42ـ41/4) ـ کسى که زودتر از نُه شب (در زمستان) و یک ماه (در تابستان) آتش را به خانه اى ببرد که کسى در آن مرده است (44/5) ـ گناه کسى که در زمینى زراعت کند که در آن انسان یا سگى مرده باشد، پیش از انقضاى مدت یک سال (5/6) ـ براى زراعت در زمینى که به جسد مرده آلوده شده، پیش از جستجو و جمع آورى اجزاى جسد مرده (9/6) ـ کسى که استخوانى از انسان و یا سگ مرده به اندازه دو انگشت و یا دو دنده بر زمین بیندازد و زمین آلوده شود (19/6) ـ کسانى که پیکر مرده را در زمین استوار نکنند و جانوران مردار خوار استخوانها را برگیرند و در آب و یا پاى درختان بیندازند (48/6) ـ براى نوشانیدن آب به زن ناپاک در سه روز اول پس از زایمان (27/7) ـ کسى که به سگ نگهبان گله خوراک بد بدهد (24/13) ـ کسى که حیض بودن زن دشتان را پنهان کند (13/16).

300                       براى شکستن گفتار ـ پیمان (پیمان شفاهى) (11/4).

400                       کسى که استخوانى از انسان یا سگ مرده به اندازه بازو یا استخوان ران بر زمین بیندازد و زمین را آلوده کند (21/6) ـ گناه انداختن پوشاک چرمى یا بافته بر روى پاى مرده به اندازه اى که تا قوزک پاها را بپوشاند (23/8) ـ براى عبور از آب به حالت ناپاکى (کسى که با جسد مرده در تماس بوده) (105/8) ـ براى عبور شخص ناپاک از راهى که در آن با گیاه و درخت تماس پیدا کند و بى حرمتى به آتش بر ذمه داشته باشد (106/8).

500                       کسى که مردار انسان یا سگ را در خاک دفن کند و تا ششش ماه بیرون نیاورد (36/3) ـ براى کشتن یک توله سگ و انواع سگ[60] بجز سگ آبى (16ـ15/13).

600                       شکستن دست ـ پیمان (12/4) ـ کسى که استخوانى از انسان و یا سگ مرده به اندازه کاسه سر (جمجمه) بر زمین بیندازد و زمین را آلوده کند (23/6) ـ براى انداختن پوشاک چرمى یا بافته بر روى پاى مرده، به اندازه اى که هر دو ساق پاى جسد مرده را بپوشاند (24/8) ـ براى کشتن یک سگ بى صاحب و ولگرد (شکارى) (14/13).

700                       شکستن گوسفند ـ پیمان (13/4) ـ کسى که آگاهانه سوگند دروغ بخورد و مِهر دُروج (پیمان شکن) باشد[61] (55/4) ـ براى کشتن یک سگ نگهبان یا خانگى (13/13) ـ براى کشتن[62] ماده سگى که از آمیزش با سه سگ نرینه آبستن باشد و شیر در پستان دارد (51/15).

800                       شکستن گاو ـ پیمان (14/4) ـ گناه مردى که به زور با مردى دیگر درآمیزد (26/8) ـ کسى که سگ گله را چنان بزند که بیهوش شود و یا بمیرد (12/13).

900                       شکستن مردم ـ پیمان (15/4).

1000                     کسى که مردار انسان یا سگ را در خاک دفن کند و تا یک سال آن را بیرون نیاورد (37/3) ـ شکستن کشتزار ـ پیمان (16/4) ـ کسى که تمام پیکر سگ یا انسانى مرده را بر زمین بیندازد و زمین را ناپاک کند (25/6) ـ براى انداختن پوشاک چرمى یا بافته بر روى مرده به طورى که همه تن مرده را بپوشاند (25/8) ـ گناه کشتن یک خارپشت (جوجه تیغى) (4/13)[63] ـ کسى که با زن دشتان (با رضایت طرفین) درآمیزد (84/18).

10000       براى کشتن یک سگ آبى[64] (2/14).

 

جمع بندى و نتیجه (تاوان گناه و سودجویى هاى مغان)

با توجه به مطالب وندیداد و دیگر منابع فقهى پهلوى و همچنین دقت در فهرست گناهان و تاوان آنها و تعداد تازیانه هاى مناسب با هر گناه در جدول مندرج، به نکاتى چند بر مى خوریم که تذکر آنها الزامى مى نماید:

1ـ چگونگى آیین دادرسى و اجراى قوانین وندیداد در دین مزدیسنا، هر چند نامشخص و مجهول است، امّا مى توان گفت که کلیه مسایل فقهى و شرعى، صادرکردن حکم در گناهان و تعیین حدود و کفاره آن، حل اختلافات و دعاوى، نظارت بر فتواهاى صادره و اجراى حدود شرعى و اخذ حقوق مربوط به آن، همهوهمه توسط دو نوع قاضى شرع (شخص روحانى یا مردان اشو) صورت مى گرفت: یکى موسوم به رَتو (اوستا: ratu، پهلوى: rad) و دیگرى سْرَوشاوَرِز (اوستا:  sraos§a¦-var zپهلوى: sro¦s§a¦warz).

رَتو ـ در نزد مغان از درجات و مناصب بزرگ روحانى است و در مسند قضا و داورى از جایگاه ویژه اى برخوردار بود. رَتو به معنى داور دادگاه ایزدى،[65] همان دستور پارسیان و مفتى و قاضى شرع مسلمانان است،[66] که در موارد مقتضى قضاوت و داورى در امور شرعى، صادر کردن حکم و تعیین حّد گناه، تعبیر و تفسیر قانون ضد دیو (وندیداد) جملگى به وى محول است. مقام و اختیارات رَتو تا آنجاست که بنابر وندیداد (26/5) وى مى تواند یک ثلث (یک سوم) از کیفر گناهِ گناهکاران را تخفیف داده و ببخشد.

سْرَوشاوَرِزَ ـ از آنها مى توان با عنوان کلىِ مجریان قوانین وندیدادى یاد کرد. در هر محکمه پس از داورى توسط رَتو و صادر شدن حکم و تعیین حّد گناه، عده اى از موبدان تعلیم دیده موسوم به سروشاورز، که همیشه در دستانشان تازیانه سروشوچَرَنَ بود، انجام و اجراى احکام صادره را به عهده داشتند. از وظایف این موبدان مى توان به نظارت بر اجراى مراسم دینى و حفظ نظم عمومى، اجراى انواع حدود شرعى چون شلاق زدن، و اعدام هاى گوناگون در گناهان مرگ ارزان را نام برد.[67]

2ـ این نکته قابل ذکر است که تاوان و یا کفاره گناهان در وندیداد، همه جا منحصر به تازیانه نیست، بلکه در بعضى موارد مثلا نزدیکى با یک زن دشتان و یا گناه کشتن یک سگ آبى (که توضیحاتى درباره آن در پاورقى صفحات قبل گذشت)، گناهکار علاوه بر تحمل رنج تازیانه هاى بى شمار، باید کارهاى نیک بسیارى از قبیل: دادن نذورات به معابد (که زیر نظر مغان و دستوران اداره مى شد)، کشتن ده ها هزار جانور موذى و زیانبار، تقدیم هدایا به مردان اشو یا مقدس و روحانى (که فهرست عجیبى از این هدایا در وندیداد، فرگرد14 بند7 به بعد ذکر شده و ما در تذکر4 به آنها اشاره خواهیم کرد)، و غیره انجام مى داد تا شاید بتواند تاوان گناه سنگینى که مرتکب شده است بپردازد.

3ـ در هیچ جاى وندیداد مستقیماً به جرایم نقدى اشاره نشده، امّا همیشه و در همه گناهان مجازاتها و تازیانه هاى اسپَههِ اِشترا و سرَوشُوچَرَنَ قابل خرید و تبدیل به جرایم نقدى بوده است. هر ضربه تازیانه را گناهکار مى توانست به بهاى یک استیر یا یک ستیر (معادل شش درهم و نیم و به روایتى چهار درهم) بازخرید کند. گناهانى که 200 ضربه تازیانه حد شرعى آن بود، در اوستا به لفظ تنافور (تناپوهل) نامیده شده و در شمار گناهان بسیار سنگین قرار دارد، و جزاى نقدى آن معادل 300 استیر بوده است. اگر هر استیر را معادل چهار درهم (یعنى حداقل بهاى ارزى آن) در نظر بگیریم، کیفر گناه تناپوهل 200 تازیانه است، معادل با 1200 درهم مى شود که در آن زمان ثروتى عظیم محسوب مى شده است. با این حساب کیفر کشتن یک خارپشت (جوجه تیغى) و یا نزدیکى با زن دشتان، که کیفر آن یک هزار تازیانه باشد، معادل با شش هزار درهم، و همچنین کیفر گناه کشتن یک سگ آبى که ده هزار تازیانه است، با شصت هزار درهم برابر خواهد بود.[68]

و این یکى از منابع متنوع درآمد مغان بود که به گناهکاران اجازه مى داد تا با خرید اسناد بخشش از حوزه قضایى موبدان خود را از حدود شرعى و انواع مجازاتها رهایى بخشند. این در صورتى بود که گناهکار مى توانست بهاى تاوان را بپردازد وگرنه وى باید در ازاى کفاره گناهانش همچون بردگان بر روى زمین هاى زراعى، املاک و مستغلاتِ وابسته به موبدان ودستوران به کار مى پرداخت و بیگارى مى کرد تا زمانى که کاملا با تأیید موبدان از اثراتِ آلوده آن گناه پاک و تطهیر مى شد (مسلماً در چنین شرایطى اصلا به نفع موبدان و مغان نبود که گناهکار به سرعت از اثرات گناهانش پاک شود!!). شاید به همین دلیل باشد که در سرتاسر وندیداد، قانون گذاران شرعِ وندیدادى، براى هر خطاى کوچکى، تاوان هاى سنگینى در نظر گرفته اند.

4ـ به جرأت مى توان گفت هرگاه کسى فرگرد14 وندیداد را به درستى مطالعه کند و براى گناه کشتن یک سگ آبى، اینهمه احکام و تاوان هاى جورواجور ببیند، اولا دچار این شک و تردید مى شود که به قول دارمستتر «آیا قوانین وندیداد در زمان خود واقعاً مورد عمل و اجرا قرار مى گرفته و یا صرفاً مقررات نظرى بوده است».[69] و ثانیاً اگر اجرا مى شده (که بسیارى از مستندات تاریخى مؤید این نظر است)، آیا اثرات این قوانین و اجراى آنها جز انباشتن ثروت براى مغان و بهره کشى از عوام مردم نتیجه اى دیگر داشته است یا خیر. با مطالعه در احکام و فتاوى موبدان به ویژه مطالب مطرح شده در فرگرد14 وندیداد مى توان به نتایج روشن ترى رسید. امّا دادن نظرى قطعى و رسیدن به نتیجه نهایى و پاسخ پرسش هایى چون: آیا انجام چنین کارهایى واقعاً تاوان یک گناه است یا چیز دیگر، میزان اثرات این قوانین بر اشخاص گناهکار، و یا تا چه حدودى اجراى قوانین وندیدادى توسط موبدان از انجام گناهان پیشگیرى مى کرد و غیره و غیره را به عهده خوانندگان محترم وامى گذاریم.

با مرورى گذرا بر مجازات هاى کسى که آلوده به گناه کشتن سگ آبى است مى بینیم که چنین شخصى علاوه بر خوردن 10000 تازیانه اسپهه اشترا و 10000 تازیانه سروشوچرن (در صورت اجراى این حکم، احتمالا در دفعات متعدد این تازیانه ها زده مى شد)، گناهکار مى بایست ده هزار هیزم براى آتش اهورامزدا برده و ده هزار برسم ویژه آیین کند.[70] همچنین کشتن ده ها هزار انواع جانوران موذى (خرفستر) بر عهده شخص خاطى و گناهکار مى باشد. امّا نکات اصلى و احکام عجیب تر و قابل توجه در مطالب بند8 به بعد فرگرد14 قرار دارد که نظرى به آنها خواهیم داشت:

الف) شخص گناهکار باید براى آمرزش روان تمام اسباب و لوازم مورد نیاز و مربوط به انجام مراسم دینى براى آثرَوَن (اوستا: a¶aurvan یا a¦¶ravan، پهلوى: a¦sro¦n) (موبد روحانى نگهبان آتش در آتشکده) را به مردان اشو (موبدان و مردان مقدس) به عنوان کفاره بدهد (8/14). توجه به تصریح در صیغه جمع یعنى واگذارى این جرایم نقدى براى مردان اشو که در همه این بندها تکرار مى شود، قابل تأمل و دقت مى باشد.

ب) گناهکار مى بایست کلیه لوازم و ساز و برگ یک مرد سپاهى و جنگى اعم از نیزه، کارد (شمشیر)، گرز، کمان، زین، فلاخن، زره، سپر و غیره را به عنوان کفاره به مردان اشو بدهد (9/14)؟!

ج) گناهکار باید تمام لوازم و اسباب مورد نیاز یک کشاورز ـ شبان و یک مرد برزگر را به مردان اشو به عنوان کفاره گناه بدهد (11ـ10/14). این ابزارها عبارتند از: یک عدد خیش با یوغ، یک عدد اسباب گاو رانى، دوهاون سنگى، یک عدد آسیاب دستى براى آرد کردن گندم و یک بیل؟!

د) او باید یک نهر (جوى) آب، یک قطعه زمین حاصلخیز و مرغوب به اندازه اى که آبِ دو جوى براى آبیارى آن کفایت کند و آب تا دورترین نقاط آن پیش برود، براى مردان اشو فراهم کند (13ـ12/14)؟!

هـ) او باید یک خانه اربابى با گاوستانى (طویله) داراى نُه پرچین، نُه حصار، نُه نوع علوفه را جهت کفاره گناه به مردان اشو بدهد. خانه باید داراى دوازده راهرو در قسمت بالا و نُه راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پایین باشد. او همچنین باید یک رختخواب خوب با لحاف و بالش به مردان اشو و پاک بدهد (14/14)؟!

و) مرد گناهکار موظف است که دختر باکره، جوان و سالم خود را با جهیزیه و نقدینه اى از زیورآلات زینتى و طلاجات براى مردان اشو به ازدواج دهد. البته این دختر باید خواهر پانزده ساله خود را نیز همراه گوشواره (جهیزیه) براى مردان اشو بیاورد (15/14)؟!

ز) همچنین این مرد موظف است هفت رأس رَمه ریز در دوبار به مردان اشو و نیکوکار تقدیم کند. او باید هفت عدد سگ در دوبار پرورش دهد ـ او باید هفت عدد پل روى آب در دوبار بنا کند. او باید نُه عدد باغ خرابه در دوبار تعمیر و مرمت کند. او باید نُه عدد سگ را که در پوست یا گوش گرفتار کک و شپش و همه ناخوشى هایى که به تن سگ روى مى آورد، پاک کند و درمان بخشد. او باید نُه مرد نیکوکار را در دوبار به خوراکى سیر از گوشت، نان و شراب اطعام کند (17ـ16/14)؟![71]

5ـ درباره این سؤال که آیا قوانین وندیدادى در زمان خود واقعاً اجرا مى شده و یا صرفاً جنبه نظرى داشته، میان پژوهشگران و اوستا شناسان اختلافاتى وجود دارد. امّا بیان این اختلافها و نظریات در اینجا مقدور نیست ولى براى نمونه نظریات یکى از بزرگترین اوستا شناسان یعنى دارمستتر را بازگو مى کنیم. وى مى گوید: «از مطالعه در مدارک و مستندات ایرانى و غیر ایرانى معلوم مى گردد قسمت عمده از این قوانین وندیداد در زمان خود به موقع اجرا گذارده مى شد. استرابون نقل کرده است که هر کس آتش یا آب را آلوده و ناپاک مى کرد به مجازات اعدام محکوم مى شد.[72] این همان مقررات فصل هشتم وندیداد است که هر کس جسد مرده را در آتش مى سوزانید اعدام مى گردید. امّا تعیین این که از مقررات و قوانین وندیداد کدام یک واقعاً به موقع اجرا در آمده و یا کدامیک جنبه نظرى داشته مشکل مى باشد و حتى در زمان سلطنت پادشاهان ساسانى که آیین زرتشت دین رسمى مردم و دولت بود نمى توان معتقد شد که همه این قوانین و مقررات به وسیله قاضى رَد  rad(=رَتو) و دادرس به موقع اجرا گذارده مى شد. قوانین نظرى در بعضى موارد وسیله سخت گیرى قضات و یا سیاستمداران قرار مى گرفت».[73]

آرى، قوانین نظرى نه تنها در بعضى موارد وسیله سخت گیرى قضات بود بلکه اکثراً اجراى احکام و قوانین وندیدادى توسط مغان و موبدان در میان مردم وسیله اى براى سود جویى، ایجاد رعب و وحشت، سخت گیرى و فشار و بالاخره تثبیت قدرت و تسلط ایشان بر عموم مردم بوده است. در دین مزدیسناى رایج در زمان ساسانیان، فرمانبردارى از دستوران، از اصول دین و تأکیدى مؤکد براى همگان بود. هر گاه کسى از این اصل منحرف مى شد کافر، و سزاوار شدیدترین کیفرها یعنى مرگ بود. منکر یا بَد دین  nakkiragar(پهلوى: nakkâ¦ra¦) کسى است که از دستورى پیروى نکند و چنین شخصى اَسْروشدار  a-sra¦s§da¦rیعنى بدون سردار و راهنماست و بنابر شایست ناشایست (بخش12، بند2) روان وى از پل چینود نگذرد و به بهشت نرسد. در صددر نثر، در8، در این باره آمده:

«این که دین به دستور باید داشتن، و فرمانبردارى از دستوران بکردن و هر کارى که کنند به دستورىِ ایشان کنند. که در دین پیداست که اگر چندانى کرفه بکنند که برگ درختان و ریگ بیابان و قطره باران که نه به فرمان دستوران کنند و بى خشنودىِ ایشان کنند، هیچ کرفه به روان او نرسد و کرفه که کرده باشند، پاداش گناه یابند. (چنین کس) تازنده باشد، او را اَشو نشاید گفتن; و چون بمیرد به بهشت نرسد و هیچ امشاسفندى به نزدیک او نشود. و او را از دست دیوان و اهریمن رها نکنند و از دوزخ رهایى نیابد. چه کار کرفه آن گاه به روان رسد که به دستورىِ دستورانِ دین آگاهان کنند و ده یک ایشان از آن کرفه بدهند».[74]

به طور کلى مغان با رواج افکارى از این قبیل، با اقتدارى کامل بر کلیه امور مردمان از زمان تولد تا هنگام مرگ نظارت داشتند.[75] امورى چون حق نامگذارى، تعیین سرپرست و قیم براى نوزاد، انجام مراسم دینى و برگزارى شعایر و جشن خوانى، مراسم تطهیر، پتت خوانى و رسم شنیدن اعتراف به گناه (که همانند رسم اعتراف به گناه نزد کشیشان در دین مسیحیت است) و آمرزش گناهان در قبال وجوه دریافتى، برگزارى مراسم مربوط به مرگ و پُرسه مؤمنان،[76] خواندن ادعیه و اذکار،[77] تسخیر ارواح خبیث، و جن و دیوان بدکار و راندن آنها،[78] درمان انواع بیماریها و حتى سرپرستى در امورى چون ازدواج و طلاقها، انجام معاملات و امور تجارى و ثبت اسناد و رسمى کردن این کارها بر اساس قوانین شرعى و اخذ حقوق شرعى آن، حل و فصل اختلافات و دعواهاى خانوادگى و اجتماعى و بسیارى کارهاى دیگر تماماً در اختیار مغان و موبدان کارآزموده بود و از این طریق روز به روز بر قدرت و ثروت هاى سرشار آنها افزوده مى شد. از دیگر منابع قابل توجه در آمد مغان، عوایدى بود که از طریق جرایم نقدى از سوى گناهکاران بخاطر نواهى دینى و انجام گناهان کوچک و بزرگ به عنوان کفاره و بازخرید گناه، به صورت پول و یا املاک و زمین هاى زراعى و خانه و دیگر مستغلات به ایشان و معابد و آتشکده ها (که تحت امر آنها بود) پرداخت مى شد.

بر طبق مستندات تاریخى از این راهها و با گذشت زمان در مراکز اجتماع مغان و خزاین معابد و آتشکده ها ثروت هاى هنگفتى انباشته شد که در نیمه اول سده هفتم میلادى، بخشى از آن توسط بیزانسى ها و بخشى دیگر توسط اعراب به غارت رفت. و نیز در سال 624 میلادى، معبد گنزک Ganzak درآذربایجان که احتمالا یکى از ثروتمندترین آتشکده ها و معابد ایران در آن زمان بود، توسط قیصر هراکلیوس Heraklios فتح و غارت شد.[79]

با توجه به تمامى این شواهد واحکام و قوانین مندرج در کتاب هایى چون روایات پهلوى، روایات داراب هرمزدیار، مجموعه دینکرد، شایست ناشایست و دیگر منابع پهلوى که در رأس آنها وندیداد قرار دارد، مى توان به این مهم رسید که جنبه نظرى بودن این قوانین بسیار ضعیف مى نماید، امّا جنیه هاى عملى آنها نیز بیشتر به صورت راه هاى ثانویه انجام مى شد نه تنبیه هاى جسمانى و فیزیکى. یعنى در احکام جزایى هر چند بسیارى از کیفرها و مجازات هاى بدنى، ظاهراً به دلیل تعدادِ زیادِ تاریانه ها به نظر اغراق آمیز و دور از عمل مى رسد، امّا همواره تأکید موبدان در آن زمان (با توضیحاتى که گذشت) بیشتر بر تبدیل این کیفرها و تازیانه ها به جرایم نقدى بود نه اجراى حدود شرعى. به همین جهت آنها در تقدس و اجراى شرایع فراوان، بر قوانین پیچیده و بسیار سخت وندیدادى، اصرار و پافشارى مى کردند و از کوچکترین گناه بدون پرداخت جریمه و تاوان آن گذشت نمى کردند، تا مبادا موجبات تضعیف و از دست دادن قدرت ایشان فراهم شود. تأکید بر اجراى این مهم تا جایى بود که هرگاه کسى یا گناهکارى در باز خرید تاوان گناه یا براى انجام مراسم تطهیر و آیین هاى دینى، به دلیل ضعف مالى نمى توانست وجوه معین و تعریف شده در قوانین موبدان را پرداخت نماید، بر اعقاب و بازماندگانش این وظیفه، فرض واجب بود که تا نسل هاى متوالى و پیاپى دیون وى را پرداخت نمایند.[80]

 

 



[1]. رک: قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، ص753; همچنین براى آگاهى از انواع گناهان و کیفر آنها رک: عدالت کیفرى در آیین یهود، حسین سلیمانى.

[2]. گناه آدم ابوالبشر که در نتیجه آن نوع بشر خود را از فیض خدا دور کرده است، در الاهیات مسیحى به گناهکارى ذاتى تعبیر شده است. مسیحیان این کیفیت را مربوط به طبیعت بشرى مى دانند که از اصل شریر است و باید به وسیله اى از آن جلوگیرى شود. اینان معتقدند که آب تعمید این گناه اصلى را مى شوید و انسان را به حالت بى گناهى باز مى گرداند، ولى حتى پس از تعمید، تمایل به گناه کردن در انسان باقى مى ماند.

[3]. در زبان پهلوى این ترکیبات براى ویناه ذکر شده است: wina¦hâ¦h (گناهى، گناه کردگى، گناهکارى);  a-wina¦hâ¦h=بى گناهى); wina¦his§n (1ـ گناه کردگى، ویران بودگى 2ـ تخریب، آزار 3ـ دورشدگى);  wina¦his§ngar(مخرب، ویرانگر، گناهکار); wina¦hâ¦dan (گناهیدن، گناه کردن);  wina¦hga¦r(گناهکار);  wina¦hga¦râ¦h(گناهکارى)، رک: فرهنگ پهلوى، دکتر بهرام فرهوشى، ص471ـ470; واژه نامه مکنزى.

[4]. رک: فرهنگ دهخدا، ذیل گناه; وام واژه هاى ایرانى میانه غربى در زبان ارمنى، ص177

[5]. بنابر روایات دینى جزاى گناه و پادافراه آن با واحد استیر stir تعیین شده است. استیر (ستیر) هم واحد وزن و هم واحد پول بوده است. در برهان قاطع آمده: «سْتیر به معنى سیر است که یک حصّه از چهل حصه من باشد و آن به وزن تبریز پانزده مثقال است، چه یک من تبریز شش عدد مثقال و هر مثقالى شش دانگ، و بعضى گویند ستیر شش درهم و نیم بوده است».

به روایتى هر ستیر شش و نیم درم و به روایتى چهار درم یا درهم بوده است. البته درم نیز چون استیر هم واحد وزن و هم پول بوده است، اما به نظر مى رسد منظور از «درم سنگ» وزنى خاص بوده و معناى پول براى آن بعید مى نماید.

صاحب فرهنگ انجمن آراى ناصرى در کلمه «ستیر» به تعریف دیگر فرهنگ نویسان تاخته و مى نویسد: آنچه درباره وزن آن نوشته اند خطاست. و نیز: «ستیر» مخفف استار است و عربى است نه پارسى و وزن استار چهار مثقال و نیم بود، همچنین درباره ستیر و درهم رک: هرمزدنامه، پورداود، ص268ـ264.

[6]. رک: توضیحات پاورقى قبل.

[7]. «بود کسى» منظور دهنده فتوى و صاحب رأى و نظر است; و ساده شده این جمله چنین است: بنابر روایتى بیشترین تاوان (توزشن to¦zis§n) براى این گناهان، یک درم پول است.

[8]. رک: شایست ناشایست، فصل اول، بند 2ـ1.

[9]. روایت پهلوى (6ـ3/2).

[10]. رک: وندیداد، هاشم رضى، (1: 493); دانشنامه ایران باستان، همان، (3: 99ـ1398)

[11]. رک: اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، (2: 691).

[12]. این واژه در وندیداد از فرگرد سوم به بعد آمده و معمولا با «سَروشُوچَرَن» همراه است و چنانچه از کاربرد آن برمى آید، یقیناً نام یکى از ابزارهاى تنبیه و مجازات گناهکاران بوده است. دارمستتر اذاعان دارد که بنابر ریشه یابى منابع سانسکریت و یونانى، اسپهه اشترا نام گونه اى تسمه یا تازیانه بوده که با آن اسب را به تند تاختن وا مى داشتند. امّا نیبرگ بدون هیچ توضیحى اسپهه اشترا را «تازیانه اسب» و سَرَوشُوچَرَن را «تازیانه تسمه اى» مى خواند، رک: همان، (2:913).

[13]. استاد بهار مى نویسد: «پهلوى: sro¦s§o¦c§arana¦m ، اوستا: sraos§o¦- c§arana¦ ، تنبیهى است خاص براى حّدى از گناه ـ این دسته از گناهان نیز سروشوچرنام خوانده مى شوند. واژه در اصل نام چوبدستى است که پیشوایان دین براى تنبیه گناهکاران در دست مى گرفته اند»، رک: پژوهشى در اساطیر ایران، ص297.

همانطور که قبلا اشاره شد، این دو واژه در وندیداد معمولا مترادف و با هم به کار رفته و احتمالا منظور از هر دو واژه همان تازیانه تنبیه و مجازات گناهکاران باشد.

[14]. براى آگاهى از ترجمه متن وندیداد رک: وندیداد، هاشم رضى (1:457 ـ 456); اوستا، دوستخواه (2:692ـ691).

[15]. درباره این واژه در گناه تناپوهل توضیحات لازم آمده است.

[16]. درباره متن کامل وندیداد رک: اوستا، دوستخواه (2: 693ـ692); مجموعه قوانین زرتشت، ترجمه موسى جوان، 105ـ104; وندیداد; هاشم رضى، (1: 458).

[17]. براى آگاهى از متن آن رک: وندیداد، هاشم رضى (1: 456) پایین صفحه.

[18]. خْوَرَ اسم مذکر است به معنى جراحت یا زخم. این واژه از ریشه خْوَرْ یعنى آسیب وارد کردن، مجروح کردن و زخم زدن مى باشد. رک: همان، ص500، یادداشت 148.

[19]. آقاى هاشم رضى (همان، 500، یادداشت 148) مى نویسد: «...خْوَرْ به موجب وندیداد، ایراد ضربى سخت است که اثر بگذارد، چون کبودى و تورم امّا موجب خونریزى نشود».

در توضیح باید گفت بنده نمى دانم آقاى هاشم رضى از کجا و با استناد به چه منبعى به این نتیجه رسیده اند زیرا در بند 34 از فرگرد چهارم وندیداد که ایشان خود ترجمه کرده اند به این موضوع کاملا اشاره شده است: «اى دادار گیتى استومند، اى اَشو: اگر کسى مردى را خون جارى کند و زخم بزند چه او را هست سزا؟»

[20]. رک: همان، ص488.

[21]. رک: یادداشت هاى گاثاها، پورداود، 381ـ380; وندیداد، هاشم رضى، (1:498); اوستا، دوستخواه، (2:957).

[22]. نقل از: اوستا، دوستخواه (2:8ـ957) ـ مرحوم استاد بهار در تعریف تناپوهر مى نویسد: «حدى از گناه است که مانع عبور گناهکار از پل چینود مى شود و کفاره آن سیصد سکه چهار درهمى یا دویست تازیانه بوده است. تناپوهر کرفه عمل و کارى است نیکو که همسنگ باشد با یک تناپوهر گناه و آن را جبران کند»، رک: پژوهشى در اساطیر ایران، ص297.

[23]. رک: روایت پهلوى، فصل 9.

[24]. رک: وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانیان، ص99ـ 98.

[25]. رک: وندیداد، هاشم رضى، (1:494، 530).

[26]. ماتیکان هزار داتستان، ص35، بخش الف ـ باژ یا باج نان خوردن یا گرفتن باج نان یکى از مهمترین مراسم نیایشى نزد ایرانیان باستان بوده است و خوردن طعام بدون باج نان خوردن، dra¦ya¦n-jo¦yis§nâ¦h «صحبت کردن هنگام غذاخوردن» مى گفتند و آن را گناهى بزرگ مى دانستند. بر سر سفره غذا، کسى که باژ نان خوردن را مى خوانده است، به اصطلاح درون را «مى یشته» و به دیگران باج مى داده است و کسان دیگر که بر سفره خوراک مى خورده اند، از وى باج مى گرفته یا مى ستانده اند. رک: شایست ناشایست (ص80، یادداشت 1; ص142، یادداشت 54). یشت درون یا مراسم درون که اصطلاحاً آن را «درون یشتن» مى گویند، در یسنا ازهاى سوم تاهاى هشتم ادامه دارد. یشت درون براى عبادت یا شکر گزارى از خدایان است و مى توان آن را به هر یک از ایزدان تقدیم داشت و موبد مجرى این مراسم «زوت» نامیده مى شود. یشت درون همچنین به عنوان باج نان خوردن (دعاى غذا) به کار مى رود و در این مورد به اورمزد خدا تقدیم مى شود. در مورد اول باج نان (دعاى غذا) که مخصوص شروع است، خوانده مى شود و بعدغذا در سکوت خورده مى شود و بعد از شستن دهان و دست «باج پایان غذا» را مى خوانند. رک: مینوى خرد، ص114ـ113. همچنین براى اطلاعاتى بیشتر درباره باج و درون رک: «باج و درون زرتشتى»:

[27]. در روایات داراب هرمزدیار (1:301 و 304)، نیرنگستان و شایست ناشایست که متن آن را نقل کردیم براى گناهان هشت پایه ذکر شده، امّا در متن بعضى از نسخه هاى دستنویس شایست ناشایست شماره گناهان هفت haft ثبت شده است. وست (West) ثبت دست نویسها را درست مى داند و معتقد است که احتمالا نام گناه فرمان بعداً به فهرست گناهان افزوده شده و یا چون دو گناه آگرفت و اویریشت داراى تاوانى یکسان هستند بنابراین شماره گناهان هفت است. این نظر وست قابل تأمل است امّا همانطور که گفتیم چون در منابع دیگر نیز هشت پایه و بعضاً نُه (صد در بندهش) براى گناهان ذکر کرده اند، بنا به نظر تاوادیا، عدد هفت را مى توان سهو کاتبان دست نویسها قلمداد کرد، رک: شایست ناشایست، مزداپور، ص3 و منابعى که در آن معرفى شده است; و: Tavadia, S§a¦yast- Ne- S§a¦yast, p. 13-16.

[28]. راه رفتن با یک کفش یا پاى برهنه، در فقه و احکام شرعى مزدیسنان، عملى بسیار ناشایست و حرام است، و آن را بى حرمتى نسبت به ایزد موکل زمین یعنى سپندارمذ مى دانند. در صددر بندهش (در44، ص34) آمده: «این که بهدینان تا توانند کردن، پاى بر زمین نباید نهادن، چه گناه باشد مر سفندارمذ امشاسفند را رنج مى رسد و آن را گناه «گشاده دَوارِشنى» خوانند». این مطلب در (در89، ص158) نیز تکرار شده است: و به یک موزه راه رفتن هم چندین گناه باشد. یعنى با یک کفش راه رفتن.

در منابع دیگر همچون روایات داراب هرمزدیار (1:95 به بعد و 298); شایست ناشایست (12/10); مینوى خرد (پرسش1، بند37، ص8); ارداویر افنامه (فصل25) در این باره مطالبى نقل است. در کتب و منابع اسلامى نیز چنین اعتقادى ذکر شده است. بطور مثال علامه مجلسى در حلیة المتقین (چاپ جاویدان، ص14ـ13) آورده است: «در آداب پوشیدن نعل و موزه و کفش ـ به سندهاى معتبر از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام منقول است که چون نعل به پوشى، ابتدا به پاى راست به کُن ـ و در وقت کندن ابتدا به پاى چپ کن. و فرمودند که هر که با یک تاى کفش راه رود، یعنى یک پا در کفش و دیگرى برهنه، شیطان بر او دست یابد و دیوانه شود... و منقول است که حضرت رسول(ص) نهى فرمود از راه رفتن با یک تاى نعل... و در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است که سه چیز است که هر که کُند بیم آن هست که دیوانه شود... سوم با یک تاى موزه راه رفتن...».

[29]. رک: صد در بندهش، ص82ـ81.

[30]. میزان پادافراه و تاوان گناهان کوچک با آنچه که در فصل اول شایست ناشایست که قبلا ذکر شده، و همچنین فصل 11، بندهاى 1 و 2 تفاوت دارد.

[31]. رک: شایست ناشایست، ص222 ـ 221.

[32]. به تفاوت ترتیب درجات گناه و تاوان آنها توجه کنید.

[33]. همانطور که قبلا توضیح دادیم، درهم یا درم واحد پول و وزن در عهد ساسانیان بوده است. سکه هاى 61 درهمى را دانگ مى نامیدند و وزن دانگ شش دهم گرم بوده است. همچنین براى وزن ظرفها درهم (درم dr'm; درم سنگ dr'msng; زُزن zwzn; زُزن سنگ zwzwsng) بکار مى رفته است. رک: تمدن ایران ساسانى، ص250، لازم به ذکر است که املاء واژه drahm در پهلوى 122 zwzn¨ (هزوارش) است. املاء zwzn نباید به صورت zu¦zan (زوزَن) قرائت شود. هزوارش ها باید به زبان پهلوى خوانده شوند:

آوانویسىàحرف نویسىàپهلوى

drahmZWZN¨122.

استاد پورداود در تعریف دانگ مى نویسد: در اوستا دانا da¦na¦ و در سانسکریت دهنا dha¨na¦ (دهانیه dha¦nya) به معنى دانه است. در پهلوى دانک da¦nak به همین معنى است... در نوشته هاى پهلوى دانک هم وزن و اندازه وهم پول است و بسا به جاى آن لغت ارامى (هزاوارش) مد  madبه کار رفته است. معرب آن دانق (دانج) و جمعش دوانیق است. رک: هرمزدنامه، ص9ـ268.

[34]. پادافراه و تاوان گناه فرمان در منابع گوناگون یکسان نیست.

[35]. پادافراه و تاوان گناه آگرفت در منابع گوناگون یکسان نیست.

[36]. تاوان گناه اویرشت در منابع گوناگون یکسان نیست.

[37]. رک: خود پَتِتْ، ترجمه ابراهیم میرزاى ناظر، ص17.

[38]. رک: همان، ص35.

[39]. در دین مزدیسنا، عمل لواط از گناهان کبیره محسوب شده و حکم آن مرگ ارزان است. علاوه بر مینوى خرد، در دیگر کتب پهلوى همچون شایست و ناشایست، وندیداد، روایت پهلوى، روایات داراب هرمزدیار، صددر بندهش، صد در نثر، روایت امید اشوهیشتان و جز اینها، یکى از موارد ثابت در فهرست گناهان مرگ ارزان، غلامبارگى یا مُواجرى (کسى که خود را در اختیار دیگران نهاده و اجیر مى شود) است. مثلا در روایت امید اشوهیشتان در ابتداى پاسخ سؤال 29 (ص185) و 41 (ص257) آمده که مرتکب لواط، سزایش مرگ ارزان است. همچنین احکام بسیار سختى در این باره، در «صد در نثر، در 9» آمده است. در آنجا تصریح شده که براى کشتن چنین گناهکارانى فتوا و حکمِ حاکم شرع و حتى اجازه شاه لازم نیست:

«این که از غلامبارگى و مواجرى کردن پرهیز باید کردن، 2ـ چه سرِ همه گناهان دین این است و در دین به از این بتر گناه نیست و مرگ ارزانى به حقیقت ایشان را شاید خواندن. 3ـ اگر کسى بدیشان فرارسد و ایشان را در میان آن کار به بیند، هر دو را سر به باید بُرید، یا از شکم بشکافد، هیچ گناهش نباشد. 4ـ و هیچ کس را بى دستورى دستوران و پادشاهان نشاید کشت به جز از غلامبارگى و مواجرى.»

در منابع پهلوى لواط کردن vihipitan و غلامبارگى Naro vaepaya آمده و صورت اوستایى آن: لواط naro¦-vae¦ipiia و لواط کردن  ¥vae¦p، است. در وندیداد (فرگرد1، بند12; فرگرد8، بند32 ـ 31) هم جنس بازى به صورت  Kun-marzâ¦hآمده و  Kun-marzبه معنى لواط کننده است.

همچنین درباره حرمت لواط، احکام و حدود شرعى آن در منابع پهلوى رک: وندیداد، (2:67 ـ 1059).

[40]. در اکثر منابع پهلوى از «خویدوده xwe¦do¦dah» به عنوان ازدواج با محارم یا ازدواج مقدس نام برده شده و براى آن ثواب بسیارى قائل شده اند. در صددر بندهش، در37، در شمار گناهان مرگ ارزان، «زن ربایى یا دزدیدن زن» است. یعنى هر کس که ازدواج برادر با خواهر را برهم زند، در حکم زن ربایى است و مرگ ارزان است. این مطلب در روایت امید اشوهیشتان پرسش24 (ص165 به بعد) تصریح شده است. یکى از مفصل ترین منابع پهلوى که به وضوح در این باره سخن گفته است، کتاب روایت پهلوى بخصوص بخش هشتم آن است: «و براى بد دین این بزرگترین ثواب است اگر از دین بد دینى به بهدین آید و براى بهدین، پس از آن که یشت کرد، این بزرگترین ثواب است، اگر خویدُوده کند. چه آن عمل خویدُوده چنان ارجمند و شایسته است که بزرگترین نابودى دیوان است...»

همانطور که اشاره شد و چنانکه درمنابع مختلف ذکر شده، در قدیم این رسم وجود داشته و براى آن ثواب هاى بسیارى شمرده شده است تا جایى که در روایات داراب هرمزدیار (1: 307) آمده که اگر کسى مرگ ارزان باشد، چون از گناه پتت (توبه) کند، و خویُدودث کند، شایسته است که حکم کشتن او ملغى شود و کرفه (=ثواب) باشد. امّا امروزه در میان زرتشتیان این عمل نه تنها منسوخ گردیده بلکه بشدت مورد انکار مطلق آنها مى باشد.

براى توضیحات مفصل رک: دانشنامه ایران باستان، (2، 816 به بعد) و منابعى که در آن معرفى شده است.

[41]. سگ آبى beaver یا ببرگ babrag (بَبَر babar) یا (اودرگ udrag، otter سمور آبى) در دین مزدیسنا از تقدس و حرمت بالایى برخوردار بوده است و کشتن آن گناهى بس عظیم و نابخشودنى. در وندیداد فرگرد 13 و 14 به مجازات بسیار سنگین کشتن سگ آبى و انواع سگ اشاره شده است. در ارداویرافنامه فرگرد 98 این مطلب تصریح شده و همچنین در عذاب کسانى که انواع سگ را کشته باشند، در ارداویرافنامه منظوم، ص87 ـ 86 آمده است:

سگى یک پا به دوزخ مى کشیدش ***دگربار از قفا بر مى دریدش

جدا مى کرد از هر یک یک اندام ***روان فریادها مى کرد مادام

بپرسیدم چو دیدم از سروش این ***بگفت این بد تنِ بى هوش و بى دین

همى کشتست اندر ناصوابى ***سگ از هر گونه اى خاکى و آبى

بکُشتى و نبردى هیچ تیمار ***کنون ماندست در دوزخ چنین زار

گذشتم زان مواضع بار دیگر ***بدیدم من یکى غمخوار دیگر

بهِ گردش زور بانان سهمگین ژرف ***کشیده آن روان را در یخ و برف

نقل این ابیات از: وندیداد (3: 1425)

در روایات داراب هرمزدیار (1: 258) نیز به این مطلب اشاره شده است.

[42]. تغییر کیش در دین زرتشتى، از گناهان مرگ ارزان به شمار رفته و چنین شخصى سزاوار مرگ است. در روایت امیداشوهیشتان (پرسش و پاسخ 25) آمده است: «کسى که دینش را تغییر داده و از زرتشتى به اسلام گراییده، در دم مرتکب گناه تناپوهل شده است. اگر در دوران یک سال به دین اصلى اش «زرتشتى» برنگردد، به مجرد خاتمه سال سزایش مرگ خواهد بود. هر مال و ثروت و در آمدى که در زمان زرتشتى بودنش داشته تابع «قانون انسان هاى بدوى» مى گردد. قانون انسان هاى بدوى این است که: هر زرتشتى که به آن اموال قبل از همه دست یافت، صاحب آن خواهد شد. اگر براى شخص غاصب این امکان باشد که آن را در تصاحب خود نگاه دارد و به آن مسلمان شده پس ندهد، غاصب محقّ است که آن را براى خود نگاه دارد. اگر غاصب قادر نباشد که آن را براى خود نگاه دارد باید آن را به کسى که در زمان زرتشتى بودنش صاحب آن بوده، پس بدهد»، رک: روایت امیداشوهیشتان، ص167 به بعد و ص17.

[43]. درفرگرد چهارم وندیداد، بندهاى16ـ1 در باب عهد و پیمان و انواع آن و حدود شرعى پیمان شکنان مطالبى آمده است. در روایات داراب هرمزدیار (1: 42ـ43) از روایت شاپور بروجى درباره انواع پیمان و مجازات سخت پیمان شکنان چنین یاد شده است:

«اندر دین مِهردُروج (پیمان شکنى) شش گفته است: اول با کسى که قول و پیمان که کرده باشد ازو بگردد، روانش به سیصد سال در دوزخ بماند. دوم بیع (خرید و فروش) کرده است و باز گردد تا چهارصد سال در دوزخ بماند. سوم بیع گاو و چهارپایان بشکند تا هشتصد سال، چهارم بیع زمین بشکند تا نُه صد سال، پنجم بیع گوسفند بشکند تا پانصد سال، ششم پیمان دختر بشکند تا نُه صد سال در دوزخ بماند. و شاگرد اگر به اوستاد بهم بر آید و دلیل کند و استاد را سرد گوید و دیگر از اقرار نوزود بگردد، آنهم تا نهصد سال در دوزخ بماند. همچنین در این باره در «صد در نثر، در 25» و روایت پهلوى بخش هاى 6 و 12 مطالبى آمده است.

[44]. در وندیداد فرگرد18، بند61 به بعد زرتشت از اهورامزدا مى پرسد: «چه کسى تو را به تلخ ترین اندوه، دچار و به تلخ ترین درد، دردمند مى سازد. اهورامزدا پاسخ میدهد: «زن بدکاره اى که درپى بدکاره اى به دنبال مؤمن و نامؤمن، پرستندگان مزدا و دیو پرستان، متقیان و شروران مى گردد».

درباره روسپى گرى و زناکاران در منابع زرتشتى و پهلوى، احکام و روایات بسیارى وجود دارد که در همه آنها این عمل بشدت نهى شده است. در صددر نثر، در42 آمده: این که باید از گناه همیمالان به سختى پرهیز کرد و گناه چنان است که کسى به دیگرى بهتان بندد و یا با زن کسى خیانت کند... . البته در صددر بندهش، در100 گناه همیمالان یا خصمان به معنى اخص زنا نیز بکار رفته است: «هر کس در گیتى زنا کرده باشد و زنى را از راه به در ببرد، آن گناه را همیمال خوانند. چون بمیرد و روانش به چینْوَدپُل رسد، او را شمارش نکنند، اگر چه نیک کردار باشد تا همیمال رسیدن و عقوبت آن کارهایش دهند...». در صددر نثر، در63 اشاره شده که چنانچه درگیتى شوهر رضایت دهد، این گناه بخشوده است. همچنین رک: صددر نثر، در67; صددر بندهش، در91; ارداویرافنامه، فرگردهاى (60،62،69،70،71،78،85،88); همچنین بسیارى از احکام و حدود شرعى درباره زنا در روایات داراب هرمزدیار بخصوص جلد اول، ص202ـ196 آمده است.

[45]. رک: روایت امیداشوهیشتان، ص261ـ260.

[46]. رک: شایست ناشایست، ص104، یادداشت1.

[47]. رک:       Dhabhar, (ed.), saddar Nasr and saddar Bundehesh, p.(170 -171).

[48]. رک: صددر نثر، در42، ص33.

[49]. بنابه روایات دینى و عقاید زرتشتى، کسانى که از این جهان درگذرند، پس از سه روز و سه شب، در صبح روز چهارم به راهنمایى ایزدانى چون: مهر، سروش، رَشن واشتاد براى محاکمه و گذر از پل چینود (چینوت  C§invat= پل صراط) آماده مى شوند. در اَئوگمدئچا aog madae¦c§a¦ فقرات 8 و 9 آمده: «8 ـ همى به سحرگاه سوم (پس از مرگ) و بامداد چهارم سروشِ اهروب (=پاک) دلیر، و رشنِ راست، و واى بِه، و اشتاد ایزدِ پیروزگر، و مهرِ فراخ چراگاه و فَروهَرِ پاکان، و دیگر مینویان که خویشکارى پذیرند به پذیره (=استقبال) روان آن انوشه روان (=بهشتى) آیند. 9ـ روان آن انوشه روان را خوارانه (=به راحتى، به آسانى) فرّخانه و نیودلیرانه به چینود پل بگذرانند». رک: اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته هاى پهلوى، دکتر عفیفى، ص167. امّا سرنوشت گناهکاران و بدکاران به گونه اى دیگر است. در مینوى خرد، پرسش1، بند163ـ 158 در این باره آمده: «هنگامى که بدکارى بمیرد، روانش سه شبانه روز در نزدیکى سرِ آن کافر مى دود و مى گرید: (و مى گوید) که به کجا روم و اکنون که را به پناه گیرم؟ و هر گناه و بزه اى که در گیتى کرده است، در آن سه شبانه روز به چشم مى بیند. روز چهارم نزرش (ویزَرِش) دیو مى آید و روان بدکاران را به بدترین طریقه اى مى بندد. و علیرغم مخالفت سروش مقدس او را تا پل چینور (C§inwar = چینود) مى کشد. پس رَشنِ عادل روان بدکاران را به بدکارى آشکارا (= رسوا) مى کند».

[50]. رک: مینوى خرد، پرسش1، بند114ـ122; درباره ایزد رشن و خویشکارى وى نگاه کنید به: مجله هفت آسمان، شماره20، «رَشن (رشنو) ـ ایزد دادگرى و آزمایش ایزدى»، تألیف نگارنده، ص218ـ215.

[51]. رک: تعالیم مغان، آرسى زنر، ترجمه فریدون بدره اى، ص138ـ137.

[52]. درباره رسم اعتراف به گناه رک: روایات داراب هرمزدیار (1: 34) ـ امروزه خواندن پتت به عنوان بخشى از نیایش هاى روزانه و پتت براى درگذشتگان جاى رسم اعتراف به گناه را گرفته است.

رک: جمله خورده اوستا، ص331ـ320; همچنین براى آگاهى از نمونه هایى از پتت رک: خود پَتِتْ، ترجمه: ابراهیم میرزاى ناظر.

[53]. رک: روایت امیداَشَوهیشتان، ص223ـ222 (پاورقى).

[54]. رک: همان. به نقل از:

و براى توضیحات بیشتر درباره پتت نگاه کنید به:

[55]. رک: صد در نثر، ص34.

[56]. در وندیداد، فرگرد7، بند24ـ23، زرتشت از اهورامزدا مى پرسد: «کسانى که سگ مرده یا انسان مرده مى خورند مى توانند تطهیر شوند یا نه؟ اهورامزدا پاسخ داد و گفت: این اشخاص وسیله تطهیر ندارند و باید خانه آنان ویران و قلب آنان از جاى کنده و دیده آنان از حدقه بیرون انداخته شود. دروج نَسو (دیو لاشه) تا ناخن به آنان حمله مى کند و براى همیشه ناپاکشان مى سازد». رک: وندیداد اوستا، ترجمه موسى جوان، ص7ـ146.

[57]. رک: اوستا، جلیل دوستخواه، (2: 685).

[58]. عدد سمت چپ نشانى فصل و عدد سمت راست نشانى بند است. (18/4) یعنى وندیداد، فصل 4، بند 18، بقیه موارد نیز به همین صورت عمل شده است.

[59]. دشتان: در اوستا «دَخْشْتَه ـ daxs§ta» و در گزارش پهلوى «دَخْشَگ daxs§ag» به معنى علامت و نشان خونى است که زنان بینند. دشتان در پهلوى و فارسى از همین ریشه است. قاعدگى; حیض; عادت ماهانه زنان; زنى که روزهاى خونریزى و عادت ماهانه خود را مى گذراند. رک: اوستا، دوستخواه (2: 984 پیوست).

[60]. همانطور که قبلا اشاره کردیم (ص202، پاورقى1) انواع سگ به ویژه سگ آبى در دین مزدیسنا از تقدس و حرمت بالایى برخوردار است. فرگرد13 و14 وندیداد تماماً اختصاص دارد به: سگ و انواع آن، تقدس و حرمت آن، احکام کشتن انواع سگ و یا مجازات هاى بدرفتارى با آن و غیره. به موجب بندهش هندى، بخش13، بند30، سگ ده سَرْدَه (نوع، قسم) مى باشد: 1ـ2. پسوشْ هورْوْ pasus§ho¦rw، اوستاـ  pasus§-haurvaیا سگ گله; 2ـ2 ویسْ هوروْ (ویش هورو wis§ho¦rw)، اوستاـ vis§-haurva یا سگ نگهبان خانه; 3ـ2 وُهوَنْزگ wohunazg، اوستاـ vohuna-r hag، یا سگ ولگرد و بى صاحب، که به دنبال خون و لاشه مى رود; 4ـ2 توله سگ (بنابر شایست ناشایست 2/2،تروگ tarro¦g)، اوستاـ tauruna; 5ـ2 ببرگِ آبى babrag-â¦a¦bâ¦g بَبَرِ آبى، اوستاـ  baقar(سگ آبى); 6ـ2 روباه ro¦ba¦h; 7ـ2 راسوگ  rasu¦g(راسو); 8ـ2 زوزگ zu¦zag یا ژوژه که آن را خارپشت  xa¦r-pus§tخوانند; 9ـ2 اودرگ udrag یا گربه آبى; 10ـ2 موش فرخو mus§k- fraxaw موشِ فَرْخو، که دو نوع اند. دسته اى سوراخ زى، که لانه دارند چون روباه و راسو، و دسته اى بیشه زى، که در بیشه زار زندگى مى کنند، چون ژوژه، که به آن زوزه نیز مى گویند.

رک: بندهش هندى، ص92 و توضیحات آن; شایست ناشایست، ص44ـ43، یادداشت 8ـ5; همچنین درباره انواع سگ در منابع پهلوى نگاه کنید به: وندیداد، هاشم رضى، (2: 631ـ629) و (3:1353ـ1349); فرهنگ ایران باستان، پورداود، ص219ـ202.

[61]. در بعضى از ترجمه ها براى چنین گناهى هفتصد تازیانه با اسپهه اشترا و شصت تازیانه با سروشوچرن ذکر شده است. رک: اوستا، دوستخواه (2:701).

[62]. آقاى دوستخواه (2:834) بجاى کشتن، لفظ زدن آورده و در توضیح پاورقى مى گوید: دارمستتر در گزارش خود، متن سه بند اخیر (51ـ49) را مغشوش و معنى آنها را مشکوک دانسته است. امّا در ترجمه اى که آقاى دکتر موسى جوان از وندیداد دارمستتر (ص237) آورده اند، بند 49 تا51 وجود دارد و کلمه قتل به کار رفته است.

[63]. در وندیداد (4/13) لفظ دوژگ du¦z§ag به معنى خارپشت بکار رفته است. این جانور از انواع سگ معرفى شده: سگِ خاردارِ پوزه باریک (10/1 و 4/13) که مغان و مزدا پرستان آن را وَنگهاپَر  vangha¦parمى نامیدند. امّا بنابر وندیداد (4/13) مردم بدگفتار آن را «دوژکه» مى نامیدند. در گزارش پهلوى به صورت ژوژک z§uz§ak یا زوزگ zu¦zag آمده که به معنى خارپشت یا جوجه تیغى مى باشد. رک: وندیداد، هاشم رضى (1:218 و 3:1349) یادداشتها.

[64]. چنین شخصى علاوه بر خوردن 10000 تازیانه اسپهه اشترا و 10000 تازیانه سروشوچرن، باید ده هزار هیزم سخت و خشک و پاک و ده هزار هیزم نرم و خشک و پاک رابراى آتش اهورامزدا بیاورد. ده هزار بسته بَرْسَم را ویژه آیین کند. همچنین او باید ده هزار از هر یک از این جانوران موذى (خرفستر): مار برشکم خزنده; مار سگ نما; لاک پشت; قورباغه هایى که در خشکى مى زیند; مور دانه کش; مور گزنده کوچکِ بد، کرم خاکى (پزدوهاى سرگین گردان); مگس نفرت انگیز; را بکشد. رک: وندیداد (6ـ3/14). فرگرد14 وندیداد به طور کلى شرح مفصلى از چگونگى دادن تاوان و مجازات هاى گوناگون براى کشتن یک سگ آبى است.

[65]. رَتو در اوستا به دو معنى به کار رفته: نخست به معنى وقت و هنگام; دوم به معنى داور دادگاه ایزدى که از مناصب بزرگ روحانى در آیین مغان است. به موجب گاثاها زرتشت خود داور و رهبر ایزدى است. دریسنه 29 بندهاى2 و 6 زرتشت خود را رَتو یعنى داور از سوى خداوند جهت حکم دادن میان گروه ها معرفى مى کند، رک: وندیداد، هاشم رضى، (2: 612ـ611).

[66]. کریستن سن درباره دستور مى گوید: «دستور، على الأظهر، درجه اعلایى داشته، لکن ما به طور یقین نمى توانیم اعمال او را تشخیص و تعیین کنیم. شاید اصح احتمالات آن باشد که وى را یک نوع حلال مشکلات مذهبى و پژوهنده مسایل دینى دانیم که در فقه و دانشِ دین ماهر بوده و در موارد مشکوکٌ فیها از او استفاده مى کرده اند و بالجمله به منزله مفتى و مجتهد مسلمین بوده است». وى همچنین در پاورقى اضافه مى کند که «کلمه دستور (در فرس قدیم: دَسْتبَر) به معنى وزیر که منصبى غیردینى است، نیز هستو از این لحاظ کاملا مطابق است باکلمه Ministre»، رک: وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانیان، ص90.

[67]. از منصب سروشاورز، کریستن سن با عنوان عجیبِ فقیه صلح یاد مى کند و نگارنده در هیچ یک از منابع چنین عنوانى را مشاهده نکردم. وى مى گوید: «از دیگر کارگزاران عالیمقام ولایتى که جنبه قضایى داشتند، یکى سَرُوشَوَرْزْ دارى یا فقیه صلح است، دیگر دَسْتْبَرهَمْداذ»، رک: همان، ص95.

[68]. بنابر جدول مندرج تاوان کمترین گناه 5 ضربه تازیانه بوده است، و با حسابى که در متن گذشت بهاى ارزى 5 ضربه معادل 30 درهم است. وقتى پدر بزرگان ما تعریف مى کنند که با یک درهم یا یک ریال چه چیزهایى مى خریدند، مى توان تصور کرد که در آن زمان این 30 درهم خود مبلغى قابل توجه و سنگین براى بسیارى از اقشار مردم بوده است. و این راز سر به مُهر ثروت هاى کلان موبدان و دستوران در زمان ساسانیان است. که در تاوان کوچکترین گناهان تعداد زیادى تازیانه حکم مى کردند و با تبدیل آنها به جرایم نقدى سودهاى سرشارى مى بردند.

[69]. وندیداد اوستا، ترجمه دکتر موسى جوان، ص303.

[70]. رک: آخرین گناه مندرج در جدول و توضیحات پاورقى آن.

[71]. براى متن کامل رک: وندیداد اوستا، همان، ص229ـ225; اوستا، دوستخواه (2: 823ـ819).

[72]. استرابون strabon در این باره مى گوید: پارسیان به طرق گوناگون قربانى هایى به آتش و آب تقدیم مى کرده اند; و به خصوص روى آتش چوب هاى خشک بدون پوست گذارده و آنگاه تکه هاى گوشت انتخاب شده را بر روى این چوب ها مى گذاشتند. سپس آتش را برافروخته و آنگاه با اضافه کردن مواد سوختنى از خاموش شدن آن جلوگیرى مى کردند. آنان کسانى را که به آتش بى حرمتى کرده ونعش هاى خود و یا هر موجود مرده و یا کثیف و ناپاک دیگرى را با آتش مى سوزانیده اند، به قتل مى رسانیدند، نقل از: عصر اوستا، ترجمه مجید رضى، ص146ـ145.

[73]. رک: وندیداد اوستا، دکتر موسى جوان، ص303.

[74]. رک: صد در نثر و صد در بندهش، پیشین.

[75]. هر کودکى که زاده مى شد، لازم بود طى مراسمى، در پناه یکى از خدایان یا ایزدان قرار گیرد و دستورى را به عنوان راهنما و مرجع تقلید برایش برمى گزیدند. پس از رسیدن به سن بلوغ، لازم بود شخص گزارش کار و کردارش را به عنوان اعتراف براى دستور باز گو کند. در صددر نثر، در26 آمده: «این که دانایان و پیشینگان گفته اند که: چون مردم پانزده ساله شود مى باید که از فرشتگان یکى را پناه خود گیرد و از دانایان یکى را از داناى خود گیرد و از دستوران و موبدان یکى را به دستورىِ خود گیرد... و اگر شایست ناشایست پیش آید، با آن دستور بگوید تا او را جواب دهد»، رک: همان، (2: 1037ـ1038); شایست ناشایست، ص166، یادداشت6.

[76]. مراسم پُرسه، همان مجلس ختم یا ترحیم براى درگذشته گان است که میان زرتشتیان به شکل تازه اش موردى جدید است. پیش از این، مراسمى موسوم به مراسم سوم در عصر روز سوم و مجلسى در بامداد روز چهارم درگذشت در منزل شخص فوت شده برگزار مى شد. امّا امروزه مراسمى تحت عنوان «پُرسه» در عصر روز سوم در تالارهاى عمومى برگزار مى شود که دوستان و اقوام درگذشته در این مراسم «یَشتِ گاهان» را تلاوت مى کنند.

[77]. مراسم عبادت و ستایش و خواندن اوراد و اذکار در نزد مغان آنقدر فراوان و متنوع بود که در سراسر ساعات روز، براى هرساعت ولحظه اى، فریضه اى یا ذکرى واجب بود. براى آب خوردن، عطسه زدن، کشتن جانوران موذى چون مار، مور و وزغ، دفع آفات و بیماریها، راحت زاییدن زنان، نترسیدن در شب، رواشدن حاجتها، آب زرخوردن هنگام اجراى مراسم سوگند، دفع جادو و جادوگرى، دفع انواع دردها که به هر عضوى وارد شود، دفع خطر دزدى و در معرض سرقت قرار گرفتن، همه و همه هر یک ادعیه اى داشت که براى دور شدن از خطرات و آفات آنها تعویذ و حِرز و یا دعاهایى نوشته مى شد. براى آگاهى از مجموعه اى از این تعویذها و دعاها نگاه کنید به: Ervad Edalgi Kersaspji Antia¦, Pa¦zand texts. Bombay 1909.

[78]. بنا به عقیده مغان، فضاى اطراف همگان را جن، ارواح شریر و خبیث و دیوان بدکار و زیانکار انباشته اند و اینان به بدن مردم حلول کرده و سبب ناپاکى مى شوند. مغان کار آزموده با دقت و کاردانى درطى آداب و رسوم پیچیده و طولانى باید این عناصر شریر و ناپاک را از بدن بیرون آورند و حق خود را تمام و کمال دریافت نمایند. اگر شخصى نداشت ودست مزد موبدان و مغ کارگزار را نمى داد و وى را راضى نمى کرد، همچنان آلوده و ناپاک باقى مى ماند.

براى توضیحات بیشتر درباره مطالب این پاورقى و پاورقى قبل رک: وندیداد، هاشم رضى (3: 1475ـ1468) یادداشتها.

[79]. نقل از: وندیداد، هاشم رضى، (2: 692) یادداشت19.

[80]. براى نمونه در وندیداد فرگرد4 بند10ـ5 در تاوان گناه شکستن انواع پیمان ها ذکر شده است که بازماندگان و اقرباى نزدیک شخص گناهکار از سیصد تا هزار سال گرفتار گناه و پرداخت تاوان وى خواهند بود.

ارداویرافنامه، فیلیپ ژینیو، ترجمه ژاله آموزگار، شرکت انتشارات معین ـ انجمن ایرانشناسى فرانسه، 1372.

ارداویرافنامه، دکتر رحیم عفیفى، انتشارات توس، 1372.

اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته هاى پهلوى، دکتر رحیم عفیفى، انتشارات توس، 1374.

اوستا، کهن ترین سرودهاى ایرانیان، گزارش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید1374.

برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزى، به اهتمام دکتر معین، انتشارات زوار 35ـ1330.

بندهش هندى، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادى، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، تهران 1368.

پژوهش در اساطیر ایران، مهرداد بهار، انتشارات آگاه، 1375.

تعالیم مغان، گفتارى چند در معتقدات زرتشتیان، آرسى رنز، ترجمه دکتر فریدون بدره اى، انتشارات توس، 1377.

تمدن ایران ساسانى، ولادیمیر لوکونین، ترجمه عنایت الله رضا، شرکت انتشارات علمى فرهنگى، 1372.

جمله خورده اوستا، به اهتمام رستم موبد رشید خورسند، چاپ بمبئى، چاپ سنگى.

خود پَتِتْ (=توبه خویش)، ترجمه ابراهیم میرزاى ناظر، سازمان انتشارات فروهر، 1367.

دانشنامه ایران باستان، هاشم رضى، انتشارات سخن، 1381.

روایات داراب هرمزدیار ـــ Unvala.

روایت امید اشوهیشتان، دکتر نزهت صفاى اصفهانى، نشر مرکز، 1376.

شایست ناشایست، ترجمه کتایون مزداپور، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1369.

روایت پهلوى، ترجمه مهشید میرفخرایى، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1367.

فرهنگ ایران باستان، بخش نخست، گزارش پورداود، نشریه فرهنگ ایران زمین، تهران 1326.

فرهنگ پهلوى، دکتر بهرام فرهوشى، انتشارات دانشگاه تهران، 1352.

قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، کتابخانه طهورى، 1349.

عصر اوستا، مؤلفین اشپیگل، کیگر،...، ترجمه مجید رضى، مؤسسه انتشارات آسیا، 1343.

ماتیکان هزار داتستان (دادهاى ایران باستان)، ترجمه سهراب جمشید بلسارا، به کوشش احسان یارشاطر و محمد مقدم، سازمان خدمات اجتماعى، تهران 1355.

مجله هفت آسمان، شماره 20، «رشنو ـ ایزد دادگرى و آزمایش ایزدى»، تألیف سید حسن حسینى (آصف)، ص218ـ215.

مجموعه قوانین زرتشت یا وندیداد اوستا، دارمستتر، ترجمه دکتر موسى جوان، دنیاى کتاب، 1382.

مینوى خرد، ترجمه احمد تفضلى، بینا فرهنگ ایران، 1354.

وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانیان، کریستنن، ترجمه مجتبى مینوى، پژوهشگاه علوم انسانى 1374.

وندیداد، هاشم رضى، 4جلد، انتشارات فکر روز، 1376.

هرمزد نامه، نگارش ابراهیم پورداود، تهران 1331، نشریه انجمن ایرانشناسى.

 

 

 

 

ارداویرافنامه، فیلیپ ژینیو، ترجمه ژاله آموزگار، شرکت انتشارات معین ـ انجمن ایرانشناسى فرانسه، 1372.

ارداویرافنامه، دکتر رحیم عفیفى، انتشارات توس، 1372.

اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته هاى پهلوى، دکتر رحیم عفیفى، انتشارات توس، 1374.

اوستا، کهن ترین سرودهاى ایرانیان، گزارش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید1374.

برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزى، به اهتمام دکتر معین، انتشارات زوار 35ـ1330.

بندهش هندى، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادى، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، تهران 1368.

پژوهش در اساطیر ایران، مهرداد بهار، انتشارات آگاه، 1375.

تعالیم مغان، گفتارى چند در معتقدات زرتشتیان، آرسى رنز، ترجمه دکتر فریدون بدره اى، انتشارات توس، 1377.

تمدن ایران ساسانى، ولادیمیر لوکونین، ترجمه عنایت الله رضا، شرکت انتشارات علمى فرهنگى، 1372.

جمله خورده اوستا، به اهتمام رستم موبد رشید خورسند، چاپ بمبئى، چاپ سنگى.

خود پَتِتْ (=توبه خویش)، ترجمه ابراهیم میرزاى ناظر، سازمان انتشارات فروهر، 1367.

دانشنامه ایران باستان، هاشم رضى، انتشارات سخن، 1381.

روایات داراب هرمزدیار ـــ Unvala.

روایت امید اشوهیشتان، دکتر نزهت صفاى اصفهانى، نشر مرکز، 1376.

شایست ناشایست، ترجمه کتایون مزداپور، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1369.

روایت پهلوى، ترجمه مهشید میرفخرایى، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1367.

فرهنگ ایران باستان، بخش نخست، گزارش پورداود، نشریه فرهنگ ایران زمین، تهران 1326.

فرهنگ پهلوى، دکتر بهرام فرهوشى، انتشارات دانشگاه تهران، 1352.

قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، کتابخانه طهورى، 1349.

عصر اوستا، مؤلفین اشپیگل، کیگر،...، ترجمه مجید رضى، مؤسسه انتشارات آسیا، 1343.

ماتیکان هزار داتستان (دادهاى ایران باستان)، ترجمه سهراب جمشید بلسارا، به کوشش احسان یارشاطر و محمد مقدم، سازمان خدمات اجتماعى، تهران 1355.

مجله هفت آسمان، شماره 20، «رشنو ـ ایزد دادگرى و آزمایش ایزدى»، تألیف سید حسن حسینى (آصف)، ص218ـ215.

مجموعه قوانین زرتشت یا وندیداد اوستا، دارمستتر، ترجمه دکتر موسى جوان، دنیاى کتاب، 1382.

مینوى خرد، ترجمه احمد تفضلى، بینا فرهنگ ایران، 1354.

وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانیان، کریستنن، ترجمه مجتبى مینوى، پژوهشگاه علوم انسانى 1374.

وندیداد، هاشم رضى، 4جلد، انتشارات فکر روز، 1376.

هرمزد نامه، نگارش ابراهیم پورداود، تهران 1331، نشریه انجمن ایرانشناسى.