آینده دین، و ادیان جدید

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


اشاره:

جامعه شناسان دین و دین پژوهان اصولا رغبتى از خود در ارائه پیش بینى نشان نمى دهند. مع الوصف در این نوشتار سه پیش بینى جامعه شناختى مطرح شده: 1. سکولاریسم محتمل ترین سناریوى دینى پایان قرن بیستم است که همچنان در شکل سکولاریسم کیفى ادامه دار است، اگرچه از سکولاریسم کمّى (آمارى) کاسته خواهد شد و جوامع دست کم در ظاهر دیندار خواهند شد و البته رشد دین دارى با رشد دین مساوى نیست; 2. دینِ نهادینه و سازمان یافته ناگزیر با چالش هایى مواجه، و رشد جنبش هاى جدید دینى و ادیان جدید بیشتر خواهد شد و البته جوامع و دولت ها عکس العمل هاى متفاوتى نسبت به فراگیرى این پدیده نشان خواهند داد; 3. به دلیل غفلت از ادیان سنتى و کاسته شدن از وزن تأثیرگذارى آنها در جامعه، ادیان جدید با تکیه بر آموزه هاى متفاوت رشد خواهند کرد. اما این رشد خود به نزاع داروینى و تنازع بقا میان آنها خواهد انجامید. پیش بینى مى شود تاسال2020 این سه مهم، یعنى رشد سکولاریسم البته در نوع کیفى آن، افول ادیان سنتى و نهادینه، و رشد و رقابت ادیان جدید محورى ترین مسائل در بستر دین و دین دارى باشد.

قدرى شگفت آور است که در کنفرانسى[1] درباره آینده ادیان نوشته اى ارائه شود که به مقوله اى مى پردازد که چندان روشنگر نیست و چه بسا آینده اى نداشته باشد. از روزهاى آغازین قرن بیستم، بازیگران جدیدى پیدا شدند که در بازار بى نظم دین در جامعه غربى جایى که برخى دولت ها از حاکمیت و تک سخنى یک دین نهادینه حمایت مى کنند، مهم شناخته شدند. از آن جا که مانع تراشى شرعى و قانونى براى جلوگیرى از «بدعت گذارى»[2] دیگر کارایى نداشت، خط فکر اصلى مسیحى برچسب قدیمى «بدعت گذارى» را با یک اصطلاح جدید به نام «فرقه ها»[3] یا «کیش ها»[4] عوض کردند. (اصطلاح دوم در زبان هاى دیگر به غیر از انگلیسى داراى مفهوم بسیار تحقیرآمیزى است). معناى ضمنى این اصطلاح این است که به طور کلى ادیان جدید براى جامعه زیانبارند. مجموعه اى از نوشته هاى کیش ستیز مسیحى سربرآورد و به دنبال آن در قرن بیستم نوشته هاى ضدفرقه اى سکولار نیز فزونى یافت; آن یکى مدعى بود که ادیان جدید براى جامعه زیان دارند و این یکى مى گفت که ادیان جدید به نظم عمومى و سلامت جمعى آسیب مى رسانند. جامعه شناسان در دهه هاى 1960 و 1970 توجه قابل ملاحظه اى به ادیان جدیدتر معطوف داشتند. آنان از پیوستن به قطار کیش ستیزى و مقابله با کیش ها سرباز زدند و به دنبال اصطلاح جدیدى براى این پدیده گشتند. خانم پروفسور آیلین بارکر،[5] جامعه شناس بریتانیایى، کاربرد «جنبش هاى نوپدید دینى»[6] را فراگیر ساخت; اصطلاحى فاقد هر گونه ارزش داورى که در مقایسه با دو اصطلاح «فرقه» و «کیش» مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. اصطلاح متأخرِ «ادیان جدید» نیز به کار گرفته شد تا بر ادیان جدیدتر و سازمان یافته که غالب آنها ریشه در قرن 19 دارند، مانند مورمون ها یا شهود یهوه، اطلاق گردد. دانشمندان به این اصطلاحات روى خوش نشان دادند و تقریباً تمامى آنان براى پرهیز از کاربرد واژه هاى تحقیرآمیز و تحقیرکننده «فرقه» و «کیش»، این دو اصطلاح را پذیرفتند. اما در تعریف و تعیین حد و مرزهاى این دو نام هرگز اتفاق نظرى واقعى میان آنها پیدا نشد. برخى صرفاً گروه هاى دینى قرن بیستم را جدید شمردند و برخى دیگر «ادیان جدیدِ» پایه گذارى شده در قرن نوزدهم را نیز داخل دانستند. برخى تنها کاریزمایى بودن را ملاک قرار دادند و برخى دیگر معیار آموزه اى را در نظر گرفتند و تنها در جاهایى که جدایى هاى افراطى از خط فکر سنتى مسیحى و از دیگر ادیان مانند بودیسم، اسلام، یهودیت و هندوئیسم ظاهر شد، از واژه «ادیان جدید» یا «جنبش هاى نوپدید دینى» استفاده کردند. دسته بندى هاى فرعى دیگرى نیز ارائه شد. در ژاپن کشورى که واژه شین شوکیو (Shin Shukyo)] ادیان جدید[ مورد قبول دانشمندان آن مرز و بوم قرار گرفت براى پرهیز از کاربرد واژه تحقیرآمیز «شینکو شوکیو  (Shinko-Shukyo)]ادیان تازه تولدیافته[ یا ادیان فاقد سنت، میان دو طبقه تمایز قایل شدند: ادیان قدیمى تر و بزرگ تر; (شین ـ شوکیو) و ادیان پس از جنگ جهانى دوم (شین شین ـ شوکیو یا ادیان جدید جدید). با این همه، پرسش هاى بى پاسخ زیادى باقى مانده است: آیا پنجاهه گرایان (Pentecostist) بخشى از جنبش هاى نوپدید دینى اند؟ درباره جنبش هاى بنیادگرایى که در امریکاى لاتین، افریقا و آسیا پایه ریزى شده اند، چه مى گویید؟ آیا باید الهیات یا رفتار را ملاک قرار داد؟ کلیساى تازه کار افریقا (که به کلیساهاى مستقل افریقا معروفند) چه هستند؟ آیا جنبش هاى نوپدید دینى اى وجود دارند که از درون اسلام سربرآورده باشند؟ برخى جنبش هاى مورد بحث بر این باورند که اصطلاح «جنبش هاى نوپدید دینى» یا «ادیان جدید» اگرچه در مقایسه با واژه هاى «فرقه» و «کیش» محترمانه ترند امّا تا حدودى از معناى ادیان «مورد احترام» فاصله دارد.

در قرن بیست و یکم، در میان بحث هاى رو به تزاید، صداهایى چند در حالى که نسبت به کاربست جرم شناسانه واژه هاى «فرقه» و «کیش» از سوى دولت هاى کیش ستیزى مانند فرانسه، روسیه و چین اعتراض داشتند کاربرد اصطلاحات «جنبش هاى نوپدید دینى» و «ادیان جدید» را متوقف کردند و به جاى آن ترجیح دادند که از «خانواده هایى» متشکل از انجمن هاى دینى و معنوى ظهوریافته، سخن به میان آورند. پرفسور گاردون ملتون در کتاب دائرة المعارف ادیان امریکایى و نیز این جانب در کتاب دائرة المعارف ادیان در ایتالیا آغازگر این رویکرد بودیم. من به رغم عهده دار بودن مدیریت «مرکز مطالعات ادیان جدید» و عضویت فعال در گروه ادیان جدید آکادمى ادیان امریکا، هنوز تردید دارم که این طبقه بندى ها آینده اى داشته باشند. آنها تا مدتى با ما خواهند بود و تا زمانى که براى مقابله با حرکت هاى کیش ستیز و مقابله با کیش ها ضرورى باشند، از آنها بهره مى گیریم، اما در نهایت روزى از صحنه بیرون خواهند رفت و به همین دلیل است که ترجیح مى دهم در این جا از آینده سناریوى دینى بزرگ ترى بحث کنم و مجال را براى بحث از جنبش هاى نوپدید دینى یا ادیان جدید باقى گذارم.

جامعه شناسان به طور کلى و دانشمندان دین به طور خاص اصولا در ارائه پیش بینى ها رغبتى از خود نشان نمى دهند. هاروى کاکسِ الهیدان در کتاب برجسته و خودپاسخگوى خویش به نام آتشى از آسمان[7] علاوه بر اعتراف به این که بیشتر پیش بینى هاى وى در پرفروش ترین کتاب دینى سال 1965 یعنى کتاب شهر سکولار[8] غلط از آب درآمد، اظهار مى کند که باید جامعه شناسان را به سبب این که او را گمراه کرده اند، سرزنش کرد. به عبارت دیگر، خودِ این واقعیت که بسیارى از پیش بینى هاى دهه 1970 درباره دین در سال 2000 نادرست از آب درآمد، مى تواند کورسوى امیدى در دل ها زنده کند. در واقع، با وجود نادرست بودن بسیارى از پیش بینى ها، برخى از آنها به حقیقت پیوسته اند. شمارى از گرایش هاى دینى در دهه 1970 مورد توجه قرار گرفتند; تعدادى در ورطه نابودى افتادند و برخى تا امروز ادامه یافته اند. با عبرت آموزى از خطایى که د انشمندان دین در دهه 1970 مرتکب شده اند، مى توانیم امیدوار باشیم که دست کم مرتکب خطاهاى دیگرى شویم و پیش بینى هایى ارائه کنیم که در همان نگاه اول نامربوط به نظر نرسد.

محققان دهه 1970 با در نظر گرفتن سال 2000 سه نوع پیش بینى دینى انجام داده بودند که تمامى آنها تا حدودى نابجا بودند، اما به طور کامل خالى از حقیقت و نادرست نبودند.

یکم، جامعه شناسان، اگرچه بیشتر در اروپا نه در امریکاى شمالى، سکولاریسم را محتمل ترین سناریوى دینى پایان قرن بیستم تلقى کردند. آنان ابراز داشتند که فرایندى که با نهضت روشنگرى آغاز شد، ادامه مى یابد یعنى دین هر چه بیشتر نامربوط مى شود. برخى (در حد یک اقلیت) از این نیز فراتر رفتند; و بیرون رانده شدن دین را به معناى سرنوشت تکاملى و محتوم دین برآورد کردند. تعدادى بیشتر پیش بینى کردند که در سال 2000 دین در مقایسه با سال 1970، بدون این که از سال 1950 سخن بگوییم، نامربوط تر شود. در اواخر دهه 1990 اجماعى میان جامعه شناسان پدید آمد که از نادرستى نظریه سکولاریسم حکایت داشت. شمارى از جامعه شناسان امریکایى به ویژه آنان که مروّج نظریه هاى گزینش عقلانى[9] بودند، به این نتیجه رسیدند که سکولاریسم صرفاً خطایى اروپایى بود; نوعى عمومیت بخشى به پدیده اى محلى که تنها چند کشور اروپایى، بهویژه فرانسه و آلمان، را در بر گرفته بود. نظریه هاى سکولاریسم در اروپا مقبول باقى ماند، اگر چه در آن جا نیز کسانى پیدا شدند که این نظریه ها را بیشتر تفکر آرزومندانه جامعه شناسان سکولار ضد دین به حساب آوردند. در واقع، از نظر آمارى نظریه هاى سکولاریسم به یقین نادرست بودند. بر اساس آمار برخى نظرسنجى هاى صورت گرفته، دین در سال 2000 در مقایسه با دهه 1970 شایع تر شده است. شمار کسانى که خود را «مذهبى» مى خوانند تقریباً در تمامى کشورها، از جمله دنیاى غرب، رو به فزونى گذاشته است. پوشش رسانه اى نسبت به پدیده هاى دینى نیز مانند دهه 1990 رو به افزایش است; شاهد ما بر این ادعا گزارش حوادث و وقایع بین المللى در ارتباط با شخصیت ها و جنبش هاى دینى است; از پاپ ژان پل دوم تا دالایى لاما، از بنیادگرایى اسلامى تا جنبش انجیلى پروتستانى. با این همه، این نیز حقیقت دارد که در پایان دهه 1990 فضاى سردترى دست کم در حوزه مطالعات آکادمیک دین حاکم شده است. دیگر به آسانى نمى توان از نادرست بودن نظریه هاى سکولاریسم سخن گفت. گفته شده است که تنها نظریه هاى آمارى سکولاریسم نادرست بودند. شمار دین نه تنها کم تر نشده که انواع گوناگون دین ظهور یافته است. دین با تمام اهمیت و برجستگى رسانه اى همچنان در تعیین گزینه هاى اخلاقى و سیاسى، چه در حوزه فردى و چه در عرصه اجتماع به ویژه در غرب و ژاپن، داراى کمترین تأثیرگذارى است. پارادکس جالبى بروز کرد; دین به رغم فراگیرى و اهمیت یافتن، کمتر دخیل و مربوط به حساب مى آید; به بیان دیگر نظریه هاى کیفى سکولاریسم همچنان مورد توجه اند. واژگونى بزرگ دینى در دهه 1990 در عین حال که «کمّیت» دین در جامعه را فزونى بخشید، از ایجاد تغییر قابل توجه و مهم در «کیفیت» آن ناتوان ماند.

از آن جا که اهمیت یافتن دوباره دین در دهه 1990 را به سختى مى توان به دهه هاى بعدى نیز نسبت داد. دلیلى بر این پیش بینى نخواهیم داشت که این گرایش احتمالا در دهه هاى بعدى معکوس نشود و من در این جا به برخى تأملات خویش درباره آنچه ممکن است در بیست سال آینده اتفاق افتد، اشاره مى کنم. با آن که راهى براى پى بردن به جزئیات نداریم، مى توان پیش بینى کرد که سکولاریسمِ کیفى همچنان در دهه 2010 باقى باشد. دین هم در اجتماع و هم در رسانه ها مهم باقى خواهد ماند اما بسیارى از تصمیم هاى فرهنگى و سیاسى بدون توجه به دین گرفته خواهد شد. براى نمونه، بعید است که این رشد قابل پیش بینى مخالفت هاى فردى با سقط جنین و حقوق هم جنس بازان در آینده به تلاش هاى سازمانى مؤثر مبدل شود و تحولات عمده اى را در قانونگذارى، در امریکا یا در اروپا، تحمیل کند. به ما گفته شده است که در کشورهاى اسلامى از سکولاریسم کیفى (و البته نه از سکولاریسم کمى) خبرى نیست، اما این نیز ممکن است در سوى دیگر یک اشتباه باشد.

بنیادگرایى یک پدیده پیچیده، آمیزه اى از مضامین سیاسى و دینى است و به خودى خود نمى تواند به افزایش تدین و دیندارى بینجامد. حاکمان و سیاسیون به ارائه خدمات گفتارى به اسلام ادامه مى دهند، در حالى که در واقع ایمان را براى اهداف صرفاً سیاسى خویش آلوده مى کنند (اگرچه در اسلام تمایز روشنى میان دین و سیاست وجود ندارد).[10]

دوم، پیش بینى دوم دهه 1970 این بود که ادیان سازمان یافته راه گریزى از افول نخواهند داشت. در اروپا، برخلاف دیگر قاره ها، بسیارى معتقدند که این پیش بینى در مقایسه با سکولاریسم کیفى نادرستى کمترى داشت. گذشته از همه این ها، شمار کسانى که در هر هفته در مراسم مذهبى شرکت مى کنند، در بیشتر کشورهاى اروپایى رو به کاهش نهاده است، اگرچه در ایتالیا در سال هاى اخیر عکس قضیه را شاهدیم. رشد دین دارى به معناى رشد دین نیست. اگر این درست باشد باید آن را یک پدیده اروپایى دانست که به دو کشور بزرگ غیراروپایى مانند ژاپن و کانادا نیز کشیده شد. این یک واقعیت کم و بیش شناخته شده است که دین (و نه فقط دین دارى) اگرچه در شرایطى کاملا متفاوت، در حال رشد است; در آسیا، افریقا، منطقه آسیا ـ اقیانوسیه، ایالات متحده امریکا و امریکاى لاتین. هاروى کاکس در کتاب آتشى از آسمان مى گوید که آمارهاى اروپایى ممکن است نادرست باشند، زیرا، مانند آمارهایى که درباره حضور امریکاییان در مراسم مذهبى در دهه 1960 جمع آورى شده اند، از پوشش دادن صدها کلیساى مستقل محافظه کار، انجیلى و پنجاهه گراىِ بنیادگرا و سازمان هاى کاریزمایى کاتولیک غفلت کرده اند. شمار جهانى پنجاهه گرایان و کاریزمائیان به طور کلى بیش از چهارصدمیلیون نفر است. محققان پنجاهه گرایى جسورانه شمار پنجاهه گرایان را براى سال 2020 و حتى 2010 نیم میلیارد نفر تخمین زده اند. به چند دلیل پنجاهه گرایان به آسانى قابل شمارش نیستند و این امر ممکن است آمارهاى ارائه شده را مخدوش کند. بر این اساس، برخى پیش بینى هاى دهه 1970 درست از آب درآمدند. کسانى بودند که پیش بینى مى کردند که کلیساهاى محافظه کار رشد خواهند کرد، در حالى که کلیساهاى لیبرال رو به افول خواهند نهاد. یک نمونه از این دست کتابِ دین م. کِلى به نام چرا کلیساهاى محافظه کار در حال رشدند؟ تحقیقى در جامعه شناسى دین[11] است. کلى به خلاف حکمت عامه پسند رسانه ها پیش بینى کرده است که در همه جاى دنیا بنیادگرایى و دین محافظه کار که غالباً قانونى سخت و اخلاقى را تبلیغ مى کنند، رشد خواهند کرد. کلى گفته است که کلیساها با منطبق شدن با بیشتر معیارهاى اخلاقى لیبرال باز قادر به نگهدارى مردم نخواهند بود. در واقع، لیبرال ها تحسین مى شوند اماکسى به آنها ملحق نمى گردد و محافظه کاران ترک مى شوند. از سوى دیگر در جامعه اى که لیبرالیسم در حال رشد است، محافظه کاران، که هیچ گاه کاهشى واقعى در آنها دیده نشده، از پیوستن به یک دین سخت گیرتر و محدودتر خرسند خواهند بود. این قضیه، البته در کشورهاى اسلامى و نیز در یهودیت، هندوئیسم و مسیحیت صادق است. گذشته از یک افولى عمومى در دین سازمان یافته، در عوض شاهد حرکتى ساده از صورت هاى لیبرال به دین سازمان یافته محافظه کار (و بنیادگرا) خواهیم بود. به پیروى از محققان پنجاهه گرا و بنیادگرا ممکن است به این پیش بینى دست بزنیم که در صورت وجود چنین گرایشى در دهه هاى آتى، شاهد سرعت گرفتن آن خواهیم بود. شگفت آور این که بنیادگرایان، از جمله گروه هاى رادیکال اسلامى، و محافظه کاران با سرعت بیشترى در تصاحب و بهره گیرى از فرصت هاى جهانى شدن و تکنولوژى جدید گام خواهند برداشت. گروه هاى رادیکال محافظه کار دست به ایجاد شبکه هاى پیشرفته جهانى و معرفى هاى اینترنتى خواهند زد. در واقع، تنها مانع پیش روى رشد آنها موانع سیاسى است که عبارت اند از قانون گذارى تبعیض آمیز علیه اقلیت ها در برخى کشورهاى امریکاى لاتین و تعقیب غیرقانونى در دنیاى کمونیستى. از آن جا که این موانع به مرور زمان برداشته مى شوند ـ اگرچه هنوز در سال 2000 در چین وجود دارند ـ گروه هاى محافظه کار به حد شگفت آورى رشد خواهند کرد. در دهه 2010 هیچ سناریوى دینى بدون دربرگرفتن یکى از برجسته ترین بازیگران این عرصه که عبارت اند از کاتولیک هاى کاریزیاى محافظه کار، پروتستان هاى پنجاهه گرا، کلیساهاى مستقل بنیادگرا، ملى گرایان هندو، بنیادگرایان اسلامى، یهودیان ارتدکس وحسیدى و نیز نهضت هاى محافظه کار مشابه، نمى تواند ادعاى حقیقت و اعتبار کند; چون تمامى جوامع نیز یک عنصر لیبرالى را در خود پرورش مى دهند و صورت هاى معینى از دینِ منطبق شده با احساسات لیبرالى پساـتجددى نیز رونق خواهند یافت. یک مورد از این دست که خوب است به آن اشاره شود، جنبش بودایى سوکا گاکّاى است که در عین حال که در حال کامل کردن مرحله گذار به معنویت متجدد یا پسا ـ تجدد است، به احتمال قوى به رشدش ادامه خواهد داد. همچنین شاید در سال 2020 یا پس از آن، گروه هاى خردِ لیبرال با موضع گیرى درباره مسائلى مانند سقط جنین، حقوق هم جنس بازان یا فمینیسم خود را از کلیساى کاتولیک روم و مذاهب دیگر جدا کنند. این گروه ها در صورت موفقیت در نهادینه سازى خود، به یقین توجهى نامناسب و رسانه اى را به خود جلب خواهند کرد; به رغم آن که شمار اعضاى آنها به طرز قابل ملاحظه اى پایین باقى خواهد ماند مذاهب لیبرالى بزرگ (مانند کلیساى اصیل پروتستان در اروپا) احتمالا روند افولش را ادامه خواهند داد.

سوم، پیش بینى سوم که با وسواس اندکى در سال 1970 و با جسارت بیشترى در دهه 1980 بیان شد، آن بود که به تناسب افول کلیساهاى سنتى تقریباً تمامى کشورها براى رشد و گسترش «فرقه ها» و «کیش ها» آمادگى پیدا خواهند کرد. این پیش بینى هم درست بود و هم غلط; درست بود به جهت مطرح شدن شمارى از «جنبش هاى نوپدید دینى» که مى توان آنها را در فهرست ادیان قرار داد یا نوآورى هاى جدید محسوب کرد. چندین هزار از این دین ها در شمال امریکا، اروپا، منطقه آسیا و اقیانوسیه، امریکاى لاتین و خیلى بیشتر از این ها هنوز در افریقا وجود دارند. اما این پیش بینى از یک نظر نادرست نیز بود چون در عین حال که شمار این «جنبش ها» رو به تزاید است، هیچ شاهد و دلیلى بر افزایش اعضاى آنها نیز در دست نیست. در بسیارى از کشورهاى دنیا، ادیانِ بدیل یا جنبش هاى نوپدید دینى کمتر از دو درصد جمعیت آن کشور را تشکیل مى دهند، البته به استثناى کشورهاى افریقایى و ژاپن که این درصد بیشتر است. برخى ادیان جدید «قدیمى» مانند شهود یهوه یا مورمون ها از رشد فوق العاده اى در قرن بیستم برخوردار بودند. رُدْنى استارک[12] یکى از اندک جامعه شناسانِ دین است که ابایى ندارد که از یک پیش بینى درازمدت سخن بگوید; وى از ترقى ناگهانى مورمون ها در دهه هاى اولیه قرن بیست و یکم یاد کرده است. این پیش بینى کاملا درست است اما حتى با افزایش ده میلیونى کلیساى مورمون که حاکى از دوبرابر شدن اعضاى آن است، در مقایسه با یک میلیارد کاتولیک یا یک میلیارد مسلمان، عدد و رشدِ بسیار اندکى است. شواهدى وجود دارد که تنازع بقاى داروینى در میان جنبش هاى دینى براى دو دهه آتى ادامه خواهد یافت. برخى از آنها، اگرچه در سال 2000 شنیده نشده است، ناگهان اهمیت و برجستگى خواهند یافت، اما از نظر آمارى هرگز با ادیان بزرگ تر نمى توانند رقابت کنند. برخى همچنان بر تراژدى هاى بشر خواهند افزود مانند ارتکاب خودکشى جمعى یا تروریسم. این تراژدى ها، که وقوع آنها، به ویژه در میان گروه هاى کوچک داراى یکصد تا چند هزار عضو ادامه خواهد یافت، به لحاظ آمارى اصلا قابل توجه نخواهند بود (اگرچه به خاطر اعضا و بزه دیدگان بشرى مورد توجه قرار خواهند گرفت). دولت هایى که سکولاریسم را به هر قیمتى براى اجرا ارزشمند تلقى مى کنند همچنان پرچم «کیش هاى خطرناک» (مانند فرانسه) و «فرقه هاى شیطانى» (مانند چین و روسیه) را برافراشته خواهند داشت تا بتوانند به طور کلى به هدف تصویب مقررات سخت براى کنترل هر چه بیشتر دین محافظه کار یا «غیرفردگرا» نایل آیند. این مقررات را هم دولت هاى مردم سالار و هم کشورهاى غیرمردم سالار ممکن است بپذیرند; کارکردى ترین واژه براى آنان سکولاریسمِ جنگجو است نه تعهد و وفادارى آنها به دمکراسى. به رغم آن که برخى جنبش هاى منفرد، مانند فالون گونگ،[13] در چین و شهود یهوه در فرانسه، هدف سال هاى پیش رو باقى خواهند ماند، کشورهاى پذیراى مقررات تبعیض آمیز و کیش ستیز اقلیت هاى دینى خود را در حمایت و حراست کامل سازمان هاى بین المللى خواهند یافت. دهه آغازین قرن بیست و یکم شاهد استفاده ابزارى از قوانینى خواهد بود که به ایالات متحده این حق را اعطا مى کند که نقش دیده بان آزادى مذهبى را در سراسر جهان بازى کند; درست مانند کارى که در زمینه حقوق بشر انجام مى دهند: قوانینِ بین المللىِ آزادىِ مذهبى به شدت در امریکا مردم پسند مى شوند و به احتمال بسیار قوى در حزب جمهورى خواه یا دمکرات بدون توجه به این که این قوانین تا چه اندازه در برخى کشورهاى اروپایى غربى و شرقى یا در چین نامقبول است، بر آن مهر تأیید مى زنند و به دنبال اجراى آن مى روند. ایالات متحده امریکا همچنین تلاش خواهد کرد تا از دین یا تدیّن جا افتاده و متساهل در شمال امریکا حمایت کند، اگرچه در جاهاى دیگر اندکى عجیب (یا به شدت داراى جهت گیرى مالى) به نظر آیند. فشار بین المللى احتمالا به سمت دشمنى با اقلیت هاى دینى «فرقه ها» یا «کیش ها» در بسیارى از کشورهاى دنیا هدایت خواهد شد، اگرچه بروکراسى کیش ستیز سنگینِ فرانسه آخرین بوروکراسى خواهد بود که از میان خواهد رفت. عامل دیگرى که به این قضیه رهنمون مى شود، آن است که بنابر مشاهدات، مقررات کیش ستیز دیگر چندان مؤثر نخواهند بود; شرایط سخت بیش از آن که به نابودى و کاهش جنبش هاى دینى منتهى شوند، به قدرت دوباره آنها خواهد انجامید. اما تمامى این ها به یک رشد و توسعه فوق العاده «فرقه ها» و «کیش ها» در دهه هاى آینده نخواهد انجامید. هزاران جنبش نوپدید دینى همچنان به رقابت براى جذب درصد نسبتاً اندک جمعیت جهان ادامه خواهند داد.

در نتیجه، من و بسیارى از همکارانم در حوزه دین پژوهى از هم اکنون در این انتظار به سر مى بریم که دین، به ویژه ادیان «جدید»، بروز قوى تر هم به صورت سازمان یافته و هم به شکل غیرنهادینه در ظرف بیست سال آینده خواهد داشت. در آن زمان، اهمیت و برجستگى دین در رسانه ها بیش از آنچه اکنون هست خواهد بود. پوشش رسانه اى و واقعیت تجربى پذیر نیز چه بسا متفاوت از هم باشند; رسانه ها از آن حیث که به افول ادامه دار دین مى پردازند، نه به مذاهب و روحانیون لیبرال، احتمالا موفق خواهند بود. ماشین رسانه ها همچنین نور چراغ هاى خود را به طور مستدام بر رشد انواع گرایش هاى محافظه کار و بنیادگرا در میان ادیان خواهد تاباند. برخى ادیانِ جدیدِ «قدیمى» مانند مورمون ها یا شهود یهوه احتمالا به حدى رشد خواهند کرد که بتوان بر آنها مهر ادیان اصیل زد. ادیانِ جدیدِ «جدیدترى» بروز خواهند کرد، در حالى که برخى دیگر از آنها از بین مى روند; شمار کلى اعضاى آنها که نسبت به کل جمعیت، درصد کوچکى است، ثابت باقى خواهد ماند. پیروزهاى نهایى این میدان احتمالا پنجاهه گرایان، آیین کاتولیک کاریزمایى و اسلام جهانى شده خواهند بود. دشمنى رسمى و دولتى با دین از جمله با اقلیت هاى دینى و «فرقه ها» پدیده اى کم اهمیت تر خواهد شد. دینداران بسیار خوشحال خواهند بود که مى توانند نگاهى به عقب بیندازند و تصدیق کنند که شایعه هاى مرگ خدا وقیحانه و اغراق آمیز بودند. با این همه، دین داران باز قادر نخواهند بود جهت گیرى هاى فرهنگ و جامعه جهانى را مهار کنند، چون رقیب هایى که از سوى عوامل و نیروهاى سکولارتر سربرمى آورند همچنان قدرتمند باقى خواهند ماند.

از سوى دیگر به سادگى مى توان شواهدى برخلاف این پیش بینى ها ارائه کرد و نادرستى آنها را ثابت کرد، اما اگر کسى نیازى ببیند همچنان مؤیدى وجود دارد که به دنبال آن برود و آن این که تحقیق و مطالعه درباره صورت هاى جدیدتر دین تقریباً کمترین ملال آورى را در میان مطالعات آکادمیک دارد و این دقیقاً به ظرفیت پایان ناپذیر دین در برانگیختن شگفتىِ حتى زیرک ترین شاهدانش برمى گردد.

 



[1]. در روزهاى پانزدهم تا هفدهم ژوئن 2001 کنفرانسى با عنوان «آینده دین» در شهر أوستا/انگلسبرگ سوئد برگزار شد. در این نشست گروهى از دانشمندان دین پژوه، دیپلمات ها، بازرگانان بین المللى و روزنامه نگاران حضور داشتند. مقاله حاضر یکى از مقالات ارائه شده در آن کنفرانس است. ـ م.

 

 

 

 

 

 

 

 

[10]. این سخن از یک نظر درست است، زیرا اسلام دینى است که از آغاز با تشکیل حکومت از سوى پیامبر اکرم(ص) همراه بود، اما وقتى سخن از بنیادگرایى است فقط به اسلام اشاره کردن از جمله خطاهایى است که بعضى از غربیان مرتکب مى شوند. ـ م.