علم النفسِ گیتا (انسان و نجات او در بگود گیتا)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


مقدمه

دین دائر مدار ارتباط انسان و خداست. از این رو طرفین این ارتباط، یعنى خدا و انسان، مهم ترین موضوعات مورد بحث در متون مقدس اند. اما در باب انسان، متون مقدس از دو حیث درباره او سحن مى گویند: 1. انسان چگونه هست، که در قالب جمله هاى خبرى به بیان واقعیت هایى درباره انسان مى پردازند و این امور جنبه توصیفى دارند. 2. انسان چگونه باید باشد، که در قالب جمله هاى انشایى به بیان ارزش هاى دینى مى پردازند و این امور جنبه توصیه اى دارند. در این نوشتار ما با بخش اول سر و کار داریم، یعنى واقعیت هایى که درباره انسان در کتاب «گیتا» آمده است.

اما درباره عنوان این بحث، یعنى «علم النفس»، باید گفت که علم النفس را علمِ به نفس، مراتب، اطوار و حالات آن دانسته اند. خود نفس ساحتِ غیرجسمانى انسان است که مراتبى دارد. مثلا عرفاى مسلمان، روح، سرّ قلب، خفى و احقى را مراتب نفس مى دانند.[1] علاوه بر این نفس اطوارى هم دارد. یک طور وجودىِ نفس، قبل از تعلّق به بدن و طور دیگر آن، بعد از تعلق به بدن در دنیا و طور سوم، بعد از قطع علاقه از بدن است که مربوط به عوالم برزخ و آخرت مى شود. حالات نفس هم افعال و انفعالات و قواى نفس است. امروزه علم النفس[2] را علمى مى دانند که به نفس، کارکردها، ساختار و آثار رفتارى نفس مى پردازد.[3] براى شناختن این امور در باره نفس راه هاى مختلفى وجود دارد، از جمله:

1. علم النفس تجربى؛ امروزه به آن روانشناسى یا روانشناسى آزمایشگاهى مى گویند و از راه تجربه و آزمایش به مطالعه نفس مى پردازد.

2. علم النفس عرفانى؛ از راه مراقبه و رجوع به خود و کشف و شهود حاصل مى آید.

3. علم النفس تعبّدى یا دینى؛  فقط در پى آن است تا ببیند متون مقّس دینى درباره نفس چه گفته اند.

4. علم النفس فلسفى؛  بر اساس اصول عقلى به بحث هایى درباره نفس مى پردازد، از جمله این که آیا نفس بسیط است یا مرکّب؟ نحوه تجرّد آن چگونه است؟ در قلمرو نفس، جبر حاکم است یا اختیار؟ رابط نفس به عنوان یک جوهر مجرّد با بدن به عنوان یک جوهر مادّى چگونه است؟

در این نوشتار، در صدد آنیم که ببینیم گیتا به عنوان یک متن مقدس دینى، درباره حالات و اطوار و افعال نفس چه مى گوید و چه واقعیت هایى را درباره آن اظهار مى کند و به طور کلى انسان را چگونه موجودى معرفى مى کند. تفکیک امور ارزشى و توصیفى به سبب درهم آمیختگى مطالب در گیتا امر بسیار مشکلى است. لذا بعضى از بحث هاى ارزشى نیز در کنار بحث هاى توصیفى مطرح شده اند که گریزى از آن ها نبوده است.

گیتا کتاب عجیبى است. در عین حال که انجام کامل منطقى و مباحث سازگار فلسفى در آن دیده نمى شود ـ به عنوان نمونه، در باب علم النفس، نه تنها از هیچ یک از تقسیم بندى هاى رایج پیروى نمى کند، بلکه حداقل یازده مقوله جدا از هم را در این باب طرح مى کند ـ اما سخت تأثیرگذار و نافذ است و در ابقاى پیام خود توفیق چشمگیرى دارد. گیتا داراى همان ویژگى است که همه کتب مقدس دارند، یعنى «آشفتگى و تکرار مطالب.» این دو ویژگى، از آنجا که در تربیت انسان کارآیى بسیار دارد، حسن این کتب محسوب مى شود نه عیب آن ها. در عین حال که هیچ نظم و ترتیب منطقى در مباحث مطروحه در گیتا به چشم نمى خورد. اما یک تداعى معانى جالب و دل انگیز که از لحاظ درونى پیوستگى کافى با هم دارد، در آن احساس مى شود. این امر باعث رفع ملال خواننده و جلب توجه او مى گردد. هر مطلبى فقط در یک جانیامده، بلکه در مواضع مختلف و با بیانات متنوع تکرار شده است، تا تأثیر بیشترى در روح انسان بگذارد. به نظر مى آید پرداختن به هر بحثى در گیتا مستلزم پرداختن به کل آن است. گیتا مى خواهد «راه رستگارى» را نشان دهد. از این رو هر بحثى کم یا بیش با این مقصد اصلى ارتباط دارد و خواننده را قدم به قدم به قلب کتاب نزدیک مى کند.

متن مورد استفاده در این نوشتار ترجمه گیتا از سنسکریت به انگلیسى توسط عالِم عالیقدر هندى سروپالى رادا کریشنان مى باشد. نگارنده، از دو شرح عالمانه رادا کریشنان و اجرتون بر گیتا، کمال استفاده را کرده و در آنجا که ابیات گیتا ابهام داشته اند، از توضیحات آنان مدد گرفته است. ترجمه اجرتون نیز از سنسکریت به انگلیسى است و شرح و توضیحات سودمند آن مورد استفاده نگارنده قرار گرفته است، شماره هاى جلوى عبارت هایى که در داخل پرانتز آمده، نشان دهنده شماره فصل و شماره بند در گیتا با ترجمه راداکریشنان است. هر جا در ارجاعات اشاره به گیتا شده، منظور متن گیتا است و هر جا اشاره به نام راداکریشنان شده، تفسیر او مورد نظر است (اگر نه هر دو کلمه ـ گیتا و رادا کریشنان ـ اشاره به کتاب واحدى دارند).

امیدوارم این پژوهش مختصر در آشنایى با مضامین این «سرود الهى» راه گشا باشد.

 

 

 

فصل اول

 

معرفى کتاب بگود گیتا

 

بَگوَد گیتا[4]، نغمه الهى، جزئى از مجموعه عظیم مَهابهاراتا،[5] بزرگ ترین حماسه شعرى جهان، است که جنگ فرزندان بهاراتاى بزرگ، یعنى کوُروان [6]و پاندوان[7] ، را به تصویر مى کشد. میدان رزم دشت کوُروُکِشِترَه،[8] کشتزار کوروان، است که مکان مقدسى به شمار مى رود. کریشنا، که تجسم خداى ویشنوُست، ارابه ران ارجوُنه در سوى سپاه پاندوان است. جنگ پس از هجده روز با پیروزى پاندوان پایان مى یابد. آنجا که دو سپاه در برابر هم صف آراسته و پهلوانان آماده نبرد ایستاده اند، ارجوُنه را تشویش و دودلى فرا مى گیرد، چه دوست و دشمن از یک قبیله و خویشاوندان هم اند. برادرکشى بر ارجوُنه سخت گران مى آید. مى خواهد روى از جنگ برتابد. کریشنا او را به وظیفه اى که دارد یادآور مى شود. کتاب گیتا، گفتوگویى است که در آن هنگام میان ارجوُنه و کریشنا روى داده است. سَنجَیه،[9] راننده گردونه دریتَره شِتْره،[10] آنچه را در ناوردگاه مى گذرد بر شهریار کور کهنسال باز مى گوید. در واقع گیتا گزارش سَنْجَیه از وقایع جنگ با شاه نابیناى کوُروان، دریتَرَه شِتْره، است. اشعار گیتا در 18 فصل در کتاب ششم حماسه مهابهاراتا گنجانده شده است.

ادبیات کهن دینى در هند را معمولاً در دو دسته جاى مى دهند. بعضى را شروُتى[11]مى دانند، یعنى «وحى» و بدور از خطا، که از لحاظ لغوى به معناى «شنیده شده» یا «مسموع» است و معتقدند که متونى نظیر وداها و اوُپه نیشَدها توسط خدایان به حکماى کهن وحى شده و آنان به گوش جان آن را دریافته اند. دسته دیگر سمریتى[12] است، به معناى «یادآورده شده». متون سمریتى از طریق شفاهى منتقل شده است. و حماسه ها و پوُرانه ها و سوترَه هاى مختلف را در این گروه جاى مى دهند. حماسه مهابهاراتا سمریتى است. اما، گیتا که بخشى از آن است، از نظر هندوان شروُتى محسوب مى شود. زیرا شامل توضیحات کریشنا درباره سرشت واقعیت و باطن جهان است. شَنْکرَه، گیتا را لبّ وداها و دانشى مى داند که به موکْشه و آزادى از تعلقات دنیوى مى انجامد. رامانوُجه گیتا را وحى الهى تلقى مى کند و راما کریشنا مانند مفسران جدید دیگر، مدعى است که این کتاب عصاره همه متون مقدس است. لذا کتاب گیتا، پس از شکوفایى شیوه بَکْتى (عشق) در سنت هندو، به عنوان وحى پذیرفته شد[13]

تاریخ تصنیف گیتا را محققان از سده پنجم تا میانه هاى سده دوم پیش از میلاد تخمین زده اند. استدلال هایى که در این زمینه شده است، از طرفى بر پایه قراین زبانشناسى و از طرف دیگر براساس تجزیه و تحلیل مضمون کتاب و مقایسه آن با جریانات مذهبى و فلسفى هند بوده است. زبان گیتا از دیگر اجزاى حماسه مهابهاراتا ممتاز است و مضمون آن نیز با قسمت هاى دیگر فرق دارد. نخستین بخش گیتا لحنى حماسى دارد، اما دیگر بخش ها با بیانى شاعرانه به مباحث فلسفى و دینى مى پردازد که نه سبک آن با سبک رزمنامه مهابهاراتا هماهنگى دارد و نه مضمون آن با موقعیت جنگ و ناوردگاه سازگار مى نماید. به نظر مى رسد، سراینده گیتا، داستان جنگ را بهانه و دستاویز بیان اندیشه هاى خود ساخته است. بسیارى از محققان غرب معتقدند، کتاب گیتا ساخته و پرداخته یک شاعر نیست بلکه به مرور زمان به شکل کنونى درآمده است. بعضى حدس زده اند که گیتا در اصل اثرى بوده است، وابسته به مکتب سانکیه[14] و بعضى هم گفته اند که در اصل اوُپَه نیشدى بوده که بعدها شاعرى از پیروان مذهب کریشنا در آن دست برده، به صورت کنونى درآورده است. در هر حال، سراینده گیتا، درصدد تلفیق عقاید ودائى و تعالیم اوُپَه نیشَد و اصول سانکیه و یوگا بوده، زیرا ردّ پاى همه این جریان هاى فکرى به وضوح در این کتاب دیده مى شود.[15]

 

مندرجات گیتا

منبع اصلى الهام گیتا، اوُپه نیشَدهاست. این کتاب هنر تعمّق مکتب یوگا، ثنویت مکتب سانکیه، خداپرستى آیین بَگوَته و آموزه مطلق اوُپه نیشَد را جمع آورى کرده است. وحدت با خدا از طریق جِنْیانه یوگا (راه معرفت) بَکْتى یوگا (راه عشق) و کَرْمَه یوگا (راه عمل) ممکن مى گردد. معرفت و عشق و عمل، چه قبل از رسیدن به هدف و چه بعد از آن، مکمّل یکدیگرند. براى صعود به قلّه، راه هاى متفاوتى وجود دارد. اما منظره اى که از آنجا دیده مى شود، براى همگان یکسان است. در این کتاب، کریشنا که یک اَوَتاره[16] و تجسّم خداى ویشنوُست، علاوه بر یارى به ارجوُنه، قصد دارد آموزه رستگارى در جهان، یا «یوگاعى عمل مبرّا از نفس پرستى» را به او بیاموزد.»[17] سه روش فوق الذکر، بدین ترتیب در کتاب گیتا مطرح شده اند:

1ـ کَرْمَه یوگا، فصول 1 تا 6، 2ـ جِنْیا یوگا، فصول 7 تا 12، 3 ـ بَکْتى یوگا، فصول 13 تا 18.

در مرحله اول، کریشنا ارجوُنه را به ایفاى وظایفى که در برابر صنف خود دارد متوجه مى کند و سستى در انجام آن را گناهى عظیم مى شمرد و با ذکر این که روح جاودانه است او را تسلا مى بخشد. آنگاه طریقه عمل و معرفت را براى او تشریح کرده و خاطرنشان مى سازد که هیچکس نمى تواند در هیچ لحظه اى خالى از عمل باشد. اما عمل بدون تعلق به نتایج آن است که انسان را از گردونه سَنْساره رهایى خواهد بخشید. در اینجاست که کریشنا پرده از چشم ارجوُنه برمى دارد تا او حقایق امور و باطن جهان را نظاره کند. به دنبال این مکاشفه، کریشنا که ارجوُنه را آماده مى بیند حقایق دیگرى را درباره حضور خود در جهان و طریق محبت و اخلاص در اختیار او مى نهد و در پایان با تجلّى لطف بیکران و جمال نامتناهى اش قلب ارجوُنه را مملوّ از عشق و سکون و امید مى سازد. گیتا شامل فصلى درخشان درباره ذات مطلق است که «راز همه رازها» نامیده شده است.

همان طور که پیداست، گیتا براى وحدت بخشیدن به جریان هاى مختلف فکرى در یک نظام واحد مى کوشد که اساس آن، این است که «هر چیزى جزئى از آن ذات یگانه است.» کَرْمَه یوگا، یا عمل به وظیفه بدون غرض، انجام اعمال و وظایف رسمى دینى است که موجد طهارت است و به جِنْیانه یوگا مى انجامد که تمرکز جان بر معبود است. این عمل و معرفت به بَکْتى یوگا مى انجامد که در آن عابد پر از ایمان است و چیزى جز الوهیّت نمى بیند.

عشق و ایمانى که متوجه معبود است، تنها وسیله نجات است. این عشق مى تواند متوجه یکى از تجسدهاى خدا هم باشد. اما اعمال تا چه حد براى نجات لازمند؟ گیتا مى گوید: اعمال به صورت غیرمستقیم در نجات دخیل اند. هر کارى، خوب یا بد، نتیجه اش را ببار مى آورد. کار خوبى که به خاطر نتیجه اش انجام شده باشد به روحْ زندگى شادمانه اى مى بخشد، اما او را از گردونه زاد و مرگ (سَنْساره) خارج نمى کند. فقط عمل بى تعلق یا خالصانه است که چنین اثرى دارد. عملى که فقط به خاطر معبود و از سر عشق به او سر زده باشد مقبول آن معبود خواهد شد و سرشت جاودانى او را خواهد پذیرفت. بدینسان خود معبود وارد قلب عابد مى شود و فضیلت بَکْتى را در آن ایجاد مى کند و این بَکْتى است که نجات نهایى را فراهم مى سازد.»[18]

 

مزیّت گیتا

گیتا در قیاس با حماسه بزرگ مهابهاراتا حجم کوچکى از آن را اشغال کرده است، اما این کتاب محدود، نزد هندوان منزلتى عظیم دارد و در سیر فلسفىو عرفانى جامعه هندو، اثرى بزرگ داشته است. کتاب گیتا، یکى از منظومه هاى برگزیده ادبیات جهان است و نزد هندوان از هر کتاب دینى و عقلى دیگرى محبوب تر و معزّزتر است. راز این محبوبیّت در چیست؟ پاسخ هاى مختلفى به این سؤال مى توان داد.

براى خوانندگان یا شنوندگان گیتا، فهم همه کلمات آن، اهمیت چندانى نداشته است، بلکه آنچه بر ایشان مهم بوده احساس و تجربه مضمون آن بوده، هندوان در این تجربه سهیم مى شوند و مى گذارند تا گیتا زندگى روزمره شان را قداست ببخشد و به هنگام مرگ در لابلاى عبارت هاى آن تسلاّى دلشان را مى یابند. صحنه جنگ در گیتا، همان وجدان بشرى است و کدام انسانى است که در کشاکش زندگى دچار تردید و اضطراب و نومیدى و یأس نشده باشد؟ سؤال ها و جواب هایى که در گیتا به صورت گفتوگو میان کریشنا وارجوُنه مطرح شده اند، تازگى خود را از دست نداده اند. انسان امروز، على رغم کارهاى بزرگى که انجام داده است، همچنان نومید و دستخوش اضطراب است. نکته اى که گیتا بر آن تأکید مىورزد این است که انسان مى تواند و باید در همین جهان و در همین بدن به شادى و آرامش معنوى دست یابد. این متن مقدس، مى تواند با اقتدار تمام به هر انسانى بیاموزد که چگونه با بردبارى به وظایف خود بپردازد و در خلال همین انجام وظیفه، به معرفت و عشقى عمیق و نجات بخش برسد. بسیارى از ما خود را در قالب ارجوُنه مى بینیم که به خاطر ضعف اراده و جهل و ناتوانى قادر به انجام وظایف دنیوى مان نیستیم. گیتا ما را یارى مى کند تا درخشش انوار الهى را به تدریج در جان و جهان درک کنیم. راز عظیم محبوبیت گیتا در قلوب هندوان، این است که با تأکید بر طریق بَکْتى و عمل خالصانه، به هر کس که در این راه قدم بردارد، وعده رستگارى مى دهد و نظام طبقاتى را، که در جامعه هند سخت ریشه دوانده است، عامل تعیین کننده همه چیز نمى شمرد. حجم کم آن امتیاز بزرگى است که مطالعه آن را آسان مى کند و آهنگین بودنش باعث مى شود تا راحت تر به خاطر سپرده شود. گذشته از آن، تشویق بسیار به شرکت فعال در صحنه زندگى عامل مهمى در موفقیت آن بوده است، زیرا از دیرباز دین هندو را دینى کناره جویانه مى شمردند، اما گیتا با آموزه کَرْمَه یوگا، عمل بدون تعلق خاطر، و تحقق نفسِ حقیقى از طریق تفکّر و تأمّل (جِنْیانه یوگا) و تقدیم همه اعمال به معبود یگانه (بَکْتى یوگا) به این انتقاد پاسخ روشنى مى دهد.

در واقع گیتا شهرى عرفانى است که به سرشت جان و تن انسان، ارتباط انسان با خدا و راه یا راه هایى که از طریق آن، انسان مى تواند به نجات دست یابد، مى پردازد. این متن بیشتر شاعرانه، عرفانى و دینى است تا منطقى و فلسفى، و آموزه هاى مختلفى را در برمى گیرد. اما ویژگى مهم گیتا دیدگاه عملى آن است که روان شناسى خوب نویسنده آن را نشان مى دهد. جستوجوى حقیقت، نه به خاطر خود آن، بلکه به عنوان وسیله اى براى نجات انسان مورد نظر است. گیتا به امور عاطفى و ملموس بیشتر اهمیت مى دهد تا به امور عقلى و انتزاعى. زیر این امور زودیاب تر و آسان ترند. دردسر احساس کردن از فکر کردن کمتر است. محبوبیت زیاد گیتا در هند تا حد زیادى مدیون این امر است که گیتا آماده مواجهه با انسان متعارف در اوضاع و احوال عادى اوست و در صدد است تا نجات را تا حد ممکن براى او آسان کند. شاید این امر از دیدگاه عقلى مقبول نباشد. چون نمى توان گفت هر چه آسان تر است لزوماً درست تر است. اما از دیدگاه عرفانىِ گیتا، انسان آن چیزى است که حس مى کند؛ اگر احساس مى کند که با خدا یگانه است، همین طور هست، یا دست کم باید باشد و عملا هم موضع گیتا موجه است. زیرا میلیون ها انسان تسلاّى دینى خویش را در آن یافته اند و نجات از طریق تعالیم آن را متوقع بوده اند. چه کسى مى تواند بگوید، آنان نومید بوده اند؟ و اگر فرض کنیم که نبوده اند ـ که همین طور هم هست ـ آیا گیتا ثابت نکرده است که آموزه هایش سودمند است و عملا حقیقت دارند؟[19]

گیتا آموزه هاى مختلفى را مطرح کرده است که شاید در نظر اول ناهماهنگ با هم جلوه کنند. اما از آنجا که دیدگاه گیتا فلسفى نیست، در انجام تامّ و تمام آن ها و منطقى جلوه دادن گفته هایش نمى کوشد، بلکه با لحنى عرفانى و عاطفى انسان را به غرقه شدن در عبادت عاشقانه خداوند مى خواند و حکمت حقیقى را نور ازلى و لطف پرجذبه الهى مى داند که در اثر توجه کامل قلبى به او و خدمت تمام عیار به خدا حاصل مى شود. امور دیگر در این راه اهمیتى ندارند.

 

تفسیر گیتا

قدیمى ترین تفسیر گیتا متعلق به شَنْکره،[20] عارف نامدار هندى، (قرن هشتم میلادى) است. او معتقد است که گیتا حقیقت واحد غایى (advaita) را مى آموزد. از رامانوُجه[21](قرن یازدهم) و مَدْوه[22] (قرن سیزدهم) تفاسیرى از گیتا در دست است، که برخلاف تفاسیر دیگر، با متن گیتا مطابقت بیشترى دارد. تجددگرایان هندى مدعى اند که در گیتا دعوت به مشارکت اجتماعى و سیاسى را مى توان یافت. مخصوصاً ویوکانَنْده[23] تیلک،[24]گاندى[25] و اوُروبیندو[26] بعضى از علماى معاصر، مانند راداکریشنان،[27] بر تعالیم گیتا درباره عمل و معرفت، بیش از عشق و پرستش تأکید مى کنند.

«به عقیده شَنْکره، گیتا طریق جِنْیانه یوگا را تعلیم مى دهد، اما رامانوجه بَکْتى یوگا را مرکز ثقل تعالیم گیتا مى داند. شَنْکره بین روح[28] و برهمن[29] یگانگى مى بیند و جهان کثرت ها را وهم مى شمارد. لذا بَکْتى را در درجه دوم قرار مى دهد و آن را وسیله مناسب کسى مى داند که هنوز به روشنى یافتگى (اشراق) نرسیده و در جهان وهم (مایا) اسیر است. شهود عرفانى، یگانگى با آن ذات یگانه، ثمره طریق جِنْیانه (معرفت) است.»[30]

 

ترجمه گیتا

گیتا، در اواخر قرن هجدهم، اول بار به انگلیسى و سپس به زبان هاى دیگر اروپایى ترجمه شد و مورد توجه غربیان قرار گرفت. اکنون بیش از صد ترجمه انگلیسى از این کتاب در دست است. بعضى از صاحب نظران آن را به عنوان «عمیق ترین و بلندترین اثرى که در جهان به وجود آمده است» ستوده اند. به قول راداکریشنان گیتا را نمى توان تنها به یکى از مذاهب هندى وابسته دانست، چه این کتاب «نماینده همه مذاهب هندى، بلکه نماینده دین، به طور کلّى، فارغ از زمان و مکان است.»[31]

«در میان ایرانیان، نخستین کسى که کتاب مهابهاراتا و گیتا را شناخت، ابوریحان بیرونى بود که در کتاب معروف خود، تحقیق ماللهند، در بیش از بیست جا، از گیتا نقل مطلب کرده است. متن مهابهاراتا در دوره اکبرشاه به فارسى ترجمه شد. پاره اى از آن را نقیب خان و بدایونى، پاره اى دیگر را نقیب خان و ملا شیرى ترجمه کردند و بقیه را ملا ابراهیم نامى ترجمه کرد و شیخ ابوالفضل دکنى مقدمه اى بر آن افزود و نام کتاب را «رزمنامه» نهاد. اما نخستین ترجمه کامل فارسى که از گیتا در دست است، تاریخ ندارد. برخى آن را به داراشکوه[32] و برخى به شیخ ابوالفضل دکنى و دیگران نسبت داده اند. ترجمه منظومى هم از گیتا پرداخته شده که به فیضىِ شاعر منسوب است. ظاهراً ترجمه منثورى که به کوشش اجمل خان در هند چاپ شده، تحریرى است از همان ترجمه شیخ ابوالفضل دکنى.»[33]

ترجمه اى از گیتا به زبان فارسى به قلم دکتر محمد على موحد منتشر شده که از چندین ترجمه و تفسیر گیتا به زبان انگلیسى مدد گرفته است. ترجمه فارسى قدیم هم که به کوشش محمد اجمل خان، تنقیح شده و در هند چاپ شده است، همواره مورد استفاده و مراجعه ایشان بوده است.

 

فصل دوم

 

علم النّفس گیتا

 

در پایان فصل سوم گیتا، مى خوانیم: «گویند که نیروى حس بزرگ است، ولى دل از حس بزرگ تر است و خرد بزرگ تر از دل، و بزرگ تر از خرد، جان است.»[34] بدین ترتیب جان، خرد، دل و حواسّ  در اینجا بنابر درجه اهمیتى که دارند، مطرح شده اند. به عقیده راداکریشنان آگاهى و بیدارى باید قدم به قدم حاصل شود. دستیابى به درجات بالاتر آگاهى همان و آزادتر شدن همان. عمل کردن تحت تأثیر حواسّ، آزادى کمى ببار مى آورد. اگر فرامین دل (manas) را انجام دهیم آزادتریم، و اگر دلِ ما با خرد  (buddhi)یکى شود، آزادى مان افزایش مى یابد؛ بالاترین مرتبه آزادى آنگاه حاصل مى شود که اعمال ما توسط خردى که با نور ماورائى جان (self) روشن شده است، انجام شود. این قطعه سلسله مراتب سطوح آگاهى را عرضه مى کند.[35]

 

1. جان: الف ـ اوصاف جان

در فصل دوم گیتا، کریشنا درباره جان و اوصاف آن سخن مى گوید: «جان امرى است بى آغاز و بى انجام»[36] «لایزال، تغییرناپذیر، فناناپذیر و نامحدود. جان نه کشته مى شود و نه مى کشد، نه مى زاید و نه مى میرد.»[37] «نه حربه در آن کارگر مى افتد و نه آتش آن را مى سوزاند، نه آب آن را تر مى کند و نه باد آن را مى خشکاند، نه زخم مى پذیرد و نه مى سوزد و نه تر مى شود و نه مى خشکد، دائم و قائم و ثابت و پابرجا و جاویدان است، نه به چشم مى آید و نه به فکر، و نه دگرگون شود.»[38] موجودى این چنین که وجودى ابدى دارد، در عین حال اکتناه ناپذیر است و انسان نمى تواند به کُنه آن راه بَرَد. گیتا مى گوید: «برخى از سرشگفتى در جان مى نگرند و برخى سخنان عجیب درباره اش مى گویند و برخى به حیرت، چیزها درباره آن شنوند، لیکن کسى به حقیقت آن واقف نگردد.»[39]«هنگامى که یوگى ذهن و روح خود را پاک مى کند و به وصال حق مى رسد، در آن مقام خود را در همه چیز و همه چیز را در خود مى یابد.»[40] جان در همه موجودات حاضر است و با حق یگانه مى باشد. «آن که در همه چیز مرا مى بیند و همه چیز را در من مى بیند، هرگز از من جدا نشود و من هرگز از او جدا نشوم. آن که در مقام یگانگى مرا که در همه هستى هستم، بپرستد. هرگونه زندگى کند، با من است.»[41] البته این جان، آن نَفْس جزئى محدود که ترس و امید و خوشایند و ناخوشایند احاطه اش کرده نیست. آن نَفْس در عارف نابود شده و جان (Self) ظهور کرده است که از بیم و امید مبرّاست و با حق متّحد است.

نکته دیگر این است که جان «کننده کار» نیست، بلکه چنانکه بعداً خواهیم دید، سرچشمه و کننده کارها، گوُنهها هستند. گیتا مى گوید: «این جان والاى بى زوال را آغازى نیست و از اوصاف مبرّاست. اى فرزند کُنتى، اگر چه جان در تن مسکن گزیده است، نه کارى مى کند و نه آلوده مى شود. همچنان که اثیر محیط بر جهان از غایت لطافت، رنگ نمى پذیرد، جان نیز که در قالب تن است، رنگ نمى گیرد.»[42]

 

ب: ربط و نسبت جان با «گوُنه ها»

«مطابق با مکتب سانکیه، دو اصل در جهان وجود دارد: پرکریتى (ماده یا صورت که عالم محسوس طبیعت است) و پوُروُشه روح یا معنا که نامرئى و نامحسوس است). پرَکریتى سه حالت دارد که به آن گوُنه[43] مى گویند. این سه حالت عبارتند از:

1. سَتْوه[44]: حالت سبکى و سعادت و راحتى

2. رَجَس[45]: حالت میل فعّال یا شوق که موجب حرکت است.

3. تَمَس[46]: حالت رکود و جمود که موجب ظلمت و تاریکى است.

بسته به این است که کدام یک از این حالت هاى سه گانه، بر دو حالت دیگر غلبه کند اما نکته مهم این است که این حالات، عوارض جسم اند نه روح. اما روح، به سبب نزدیکى بسیار به جسم، حالات آن را حالات خود مى انگارد و سالک باید از این توهّم خود را برهاند و بداند که جان برتر و فراتر از جسم و گوُنه هاى سه گانه است.»[47]

گیتا مى گوید، «گوُنه هاى سه گانه، سَتْوه، رَجَس و تَمَس از پرکریتى است و جان نیز در قالب تن سخت بسته این گوُنه هاست.»[48] «سرچشمه اعمال و کننده کارها «گوُنه»ها هستند، و نادانِ خودخواه چنین انگارد که کننده کار همه اوست، ولى آن که در کارگونه ها به راستى بینا باشد، مى داند که این رنگِ حواسّ است که با رنگِ محسوسات درآویخته، پس تعلّق خاطرى به آن ها حاصل نمى کند.»[49] «آن کس به لقاى من برسد که چون بنگرد، در همه جهان عاملى جز گونه ها نبیند و نیز آن را که از گوُنه ها برتر و فراتر است، بشناسد.»[50] «وداها از «گوُنه»هاى سه گانه سخن مى گویند، حال اى ارجوُنه، تو از هر سه «گوُنه» آزاد باش، آزاد از قید اضداد، همواره در سکون و صفا و فارغ از بند اندوختن و هشتن، دل برخوییشتن بگمار.»[51]

 

ج: آثار غلبه گوُنه ها بر جان

گوُنه هاى سه گانه ارتباط تنگاتنگى با هم دارند و در هیچ موجودى از هم جدا نمى شوند و در هر موجودى، کوچک یا بزرگ، حاضرند. اما هر یک از آن ها سعى در غلبه بر دیگران دارد. سرشت هر چیز تحت تاثیر غلبه یکى از این گوُنه ها شکل مى گیرد. خصوصیّت دیگرِ گوُنه ها این است که دائم در حال تغییرند. به همین سبب است که گاهى یک گوُنه بر موجود غلبه دارد و گاهى گوُنه اى دیگر، در عین حال که دو گوُنه دیگر در جایگاه خود هستند.

گیتا حالات جان را به هنگام غلبه هر یک از این گوُنه ها وصف مى کند. بدین ترتیب انسان مى تواند دریابد که تحت تاثیر کدامیک از آن ها قرار دارد. غلبه سَتْوه بر جان، مایه خوشى است و جان را به علائق نیکو و دانش فرو مى بندد. «چون از روزن همه حواس، نور دانش تابیدن گیرد، نشان آن است که سَتْوه چیرگى یافته است.»[52]

رَجَس، جان را به رشته استوار تحمل، فرو مى بندد و مایه کار است. «آز و تقلاّ و گرانبارى جستن و بى آرامى و اشتیاق علامت غلبه رَجَس است.» تَمَس موجودات را به رشته غفلت و سستى و خواب فرو مى بندد و مایه تباهى خرد و منشأ گرفتارى و غفلت است. تاریکى و بیکارگى و غفلت و کودنى نتیجه فزونى جستن تَمَس است.»[53]

مى توان گفت، انسان ها از این لحاظ سه دسته اند: 1. انسان هایى با سرشت سَتْوه،که در جستوجوى نور و معرفت اند. فعالیت هاى این گروه خود انگیخته، طبیعى، آزاد، آرام و به دور از خودخواهى است. 2. انسان هایى با سرشت رَجَس که بى آرام و مملو از آرزوها و تمنّاى امور بیرون از خوداند. چنین کسانى مى خواهند همیشه فعال باشند و نمى توانند آرام بگیرند و فعالیت هایشان  آمیخته با خواسته هاى خودخواهانه است 3. انسان هایى با سرشت تَمَس که تاریک و بى حرکت اند، ذهنشان تیره و مغشوش است و همه زندگیشان تسلیمى دائمى نسبت به محیط پیرامون شان است.[54]

 

د: آثار غلبه جان بر گوُنه ها

کریشنا از ارجوُنه مى خواهد که از هر سه «گوُنه» آزاد باشد و دل بر خویشتن گمارد و فریب نخورد و نپندارد که اعمالش ساخته و پرداخته خودِ اوست، بلکه آنچه را فراتر از گوُنه هاست، بشناسد. جانْ مى تواند با معرفت به این که گوُنه ها حالات تن است و کننده کار، از آن ها تعالى جوید و با گذر از عالم ماده به حقیقتِ حق واصل شود و از گردونه تولد مجدد برهد. گیتا در این مورد مى گوید: «و چون جان از گوُنه ها که ملازم قالب تن اند فراتر رود و بر آن ها چیره گردد، از بازگشت و مرگ و انحطاط و رنج رهایى یابد و جاوید بماند.»[55] نشان آن که چنان کسى از این سه گوُنه فراتر رفته باشد، این است، که «چون او را روشنى (سَتْوه) روى نماید، یا به کار (رَجَس) کشانده شود، و یا او را تاریکى (تَمَس) فرا گیردش، نه ملول گردد و نه تعلقى به آن ها در خود احساس کند. آن که در این میان بیگانه وار بنشیند و به گوُنه ها از جاى در نرود و با علم به این که گوُنه ها در کارند استوار و بى تزلزل باشد. آن که در غم و شادى یکسان و قوى دل باشد. آن که کلوخ و سنگ و طلا را برابر بیند. آن که در راحت و محنت و مدح و قدح به یک حال بماند، آن که ننگ و نام و دوست و دشمن را به یک چشم ببیند و دل از تدبیر کار بپردازد. چنین کسى از گوُنه ها فراتر رفته باشد.»[56]

«نادانان جان را نمى بینند که گاه از قالب تن رخت برمى بندد و گاه در منزل تن با گوُنه ها یکى مى شود و از محسوسات بهره مى گیرد. و آن که به اعتقاد راسخ به خدمت من برخیزد و پاى از گوُنه ها فراتر نهد، شایسته وصول به برهمن باشد.»[57]

داراشکوه در مجمع البحرین، این سه حالت را با صفات الهى مربوط مى داند و مى گوید: «الله ـ سبحانه تعالى ـ را نزد صوفیه دو صفت است: جلال و جمال، که جمیع آفرینش در تحت این دو صفت است، که آن را Tri-Guna مى خوانند، یعنى : سَتْ، رَجْ و تَمْ.  ست (Sattva)، یعنى ایجاد، و رج (Rajas) ابقا یعنى، و تم (Tamas) افنا. چون صوفیه ابقاء را در ضمن صفت جمال مندرج دیده اند دو اعتبار کرده اند. هر یکى از این سه صفت در دیگران مندرج است و هندوان این سه صفت را  (Tri-murti)نامند که برَهْما و ویشنوُ و شیواست. به زبان صوفیه، جبرییل و میکاییل و اسرافیل.»[58]

راداکریشنان نیز در تفسیر ابیات مربوط به گوُنه ها، در فصل چهاردهم گیتا، به همین امر اشاره مى کند و تثلیث هندویى را حاصل غلبه یکى از حالات مى داند؛ سَتْوه در ویشنوُ که حافظ وحامى موجودات است، رَجَس در برَهْما که خالق است و تَمَس در شیوا که مهلک است. این ها سه وجه خداى شخصى اند که ایجاد و ابقا و افناى جهان را بر عهده دارند.[59]

 

2. خرد (Buddhi)

همان گونه که قبلا اشاره کردیم، گیتا در یک طبقه بندى، جان را فوق خرد و خرد را فوق دل و دل را فوق تن قرار مى دهد. Buddhi را معمولا به عقل ترجمه مى کنند. اما مقصود از آن عقل به معناى نیروى استدلال گر نیست، بلکه به قول داراشکوه؛ بودىِ از حواسّ باطن است که طرف خیر رود و جانب شرّ نرود.[60] اجرتون معتقد است این کلمه هر دو معناى آگاهى و اراده را دربر مى گیرد.[61]

در گیتا مى خوانیم: «اندیشه درباره اشیا موجب تعلق خاطر مى شود، و از تعلق آرزو مى زاید و از آرزو خشم پدید مى آید و خشم مایه تشویش مى گردد و تشویش نسیان مى آورد و نسیان خرد را تباه مى گرداند و تباهى خرد موجب هلاک باشد.»[62] تباهى خرد در اینجا به معناى عدم توانایى تمیز میان درست و نادرست است. هنگامى که شهوت بر انسان غلبه مى کند حافظه اش را از دست مى دهد و خردش تیره و تار مى شود و انسان نابود مى گردد. آنچه در اینجا مورد نظر است، یک کناره گیرى درونى است نه بیزارى از حواسّ و محسوسات و نه عشقورزى به آن ها. حواسّ باید ضبط و مهار شوند، نه آن که به حال خود رها گردند.[63]

 

3. دل (manas)

manas را با توجه به ریشه کلمه، در زبان انگلیسى به mind ترجمه کرده اند.  manasواسطه بین ادراک حسى و خودآگاهى است و حسى باطنى محسوب مى شود.[64] آرامِ دل آن گاه حاصل مى شود که از موضوعات بیرونى دست کشیده رو به جستوجوى درون آوریم. تا وقتى که دل مشغول به امور حسّى است مجموع دلى به دست نخواهد آمد. گیتا مى گوید: «آن یوگى که دلش آرام و مطیع گشته و بدین سان به هماهنگى درون رسیده است به صلح و آرامش دست مى یابد، به نیروانه ى برین، که در من ساکن است.[65] «بدین سان مى توان گفت تصوراتى که از برخورد حواس با اشیاء به وجود مى آید، در دل (manas) نقش مى بندد و همین تصورات است که موجد آشفتگى و اضطراب است و سالک باید از آن ها روى گرداند و دل به سوى معبود یگانه متوجه سازد.

البته گیتا مى گوید، استغراق توجه دل در یاد معبود کارى مشکل است. اگر این امکان نباشد، مى توان از راه تمرکز، گاه به گاه بر معبود (adhyasa) چنین کرد و اگر این هم میسّر نشد، همه اعمال را به نیّت خدمت به او انجام داد و اگر این هم مشکل بود، کریشنا مى گوید: «خویشتن را به من واگذارد و بر نفس خود چیره باش و دل از سوداى ثمره اعمال بپرداز.»[66] سپس، وانهادن ثمرات اعمال مایه آرامش شمرده شده است، زیرا سرچشمه ناآرامى را از میان مى برد و به صلح و آرامى درونى مى انجامد.

 

4. تن (جسم) منشأ نیروها و دگرگونى هاى آن

در فصل سیزدهم گیتا، کریشنا درباره تن با ارجوُنه سخن مى گوید و خاطرنشان مى کند که تن «کِشْت» است و آن که آن را مى شناسد، «داننده کشت» است. پیدایش تن و حواس از پرَکریتى است و ظهور شادى و رنج از پوُروُشه. پس منشأ تن پرَکیتى است که فعال و ناآگاه است. اما پوُروُشه ثابت و آگاه است. در ابیات بعدى کریشنا مى گوید: مرا به عنوان داننده کشت در همه کشت ها بشناس.

این تن دگرگونى ها و نیروهایى دارد که در بند دیگرى از همین فصل به آن پرداخته شده است. خلاصه کشت (تن) و تغییرات آن به این ترتیب است:

ابوریحان بیرونى تقسیمات پرکریتى (ماده) را به این صورت آورده است:[67]

1. عناصر پنجگانه (خاک و باد و آب و آتش و آسمان)

2. خودى، خودآگاهى a)¥kar¤(aham، یا انانیّت که مایه تعیّن موجودات است.

3. خرد یا عقل (buddhi)

4. اَوْیَکْته[68] پرکریتى که هنوز نقش صورت بر خود نگرفته و غیر مشهود است. اَویکته مبدأ تکوّن و حرکت ماده، علت غیرمعلول و ازلى است که بالقوه داراى گوُنه هاى سه گانه است.

5. پنج نیروى عمل یا اسباب پنجگانه کار (پا و دست و زبان و دو عضو تخلیه و تناسل)

6. دل (manas)

7. موضوعات پنجگانه حواس (رنگ، طعم، بو، بساوه و صدا)

8. پنج نیروى حس (حواس پنجگانه شنوایى، بینایى، چشایى، بویایى و بساوایى)

در فلسفه سانکیه، مجموعه این 24 امر مظاهر ماده (پرکریتى) هستند که گیتا آن را «کشت» مى نامد و این کنایه اى قابل توجه است. چه پرکریتى همچون کشتزار محل حرکت و جنبش مداوم و نمایشگاه پیدایش و نمود نابودى مى باشد.

اما سبب دگرگونى هاى آن عبارتند از: میل، خشم، لذت، الم، قدرت ترکیب، هوش و عزم. این امور در تن تغییراتى ایجاد مى کنند و آثارشان در آن ظاهر مى گردد. نکته جالب در این تقسیم بندى، جاى دادن دل و خرد در میان اجزاى پرکریتى است.

5. احساسات و عواطف

گیتا، خوشایند یا ناخوشایندِ حواس را در قیاس با اشیا، امرى طبیعى مى داند. اما مى گوید: «نباید مقهور این دو بود. چه خوشایند و ناخوشایند دو دشمن طالب حق اند.»[69]لذت و الم، میل و خشم و خوشنودى و... در انسان وجود دارند و انگیزه او براى عمل اند. اما انسان باید طبق خرد خود عمل کند. فریب خوردگى و ناآرامى انسان به خاطر پیروى از احساسات و عواطف است که او را به بیراهه مى کشاند. از نظر گیتا تابعیت از احساسات و عواطف انسان را به اعمالش سخت وابسته مى کند و این تعلق او را در گردونه تولد مجدد ماندگار مى سازد. در جاى دیگر کریشنا مى گوید: «اى سرور مردمان آن که غم و شادى بر او تفاوتى نکند و او را از جاى در نبرد، شایسته وصول به سرمنزل ابدیت است.»[70] «خوشى هایى که در برخورد با اشیا حاصل مى شود آبستن رنج و محنت است، این ها را آغازى هست و انجامى، و خردمند، دل بدین چیزها خوش ندارد.[71]»

 

6. علم و موانع آن

فصل چهارم گیتا، به طریقه علم اختصاص دارد. معرفت حقیقى به آن ذات یگانه، راه نجات از بند اعمال و رهایى از گردونه سَنْساره شمرده شده است. این معرفت را مى توان از عارفان حق بینى که به دیدار حق رسیده اند آموخت و با حصول این معرفت شک و تردید از انسان رخت برخواهد بست. در آن حال، انسان همه جهان را در خود و در معبود خواهد دید. آتش معرفت همه ناپاکى ها را مى سوزاند و نتایج اعمال را از میان مى برد. گیتا مى گوید: «حتى اگر گنه کارترینِ مردمان باشى، چون بر کشتى معرفت نشینى از موج گناهان جان بدر برى.[72]»

اما متعلق این علم چیست؟ و معرفت حقیقى چه نشانه اى دارد؟ در فصل نهم گیتا که «رازرازها» خوانده شده است کریشنا والاترین دانش ها را که با دریافت مستقیم و بى واسطه حاصل مى شود به ارجوُنه عرضه مى کند و مى گوید: «همه هستى را وجود نامریى من فراگرفته است، همه چیز در من محاط است و من در هیچ چیز محاط نیستم و با وجود این هیچ چیز در من قرار ندارد. رازى است شگفت که ذات من با آن که مبدأ هستى و نگهدارنده همه هستى است، از همه هستى جدا است و در آن نیست... تنها چیزى که باید دانسته شود، منم... اصل هستى و فناى آن و مرجع و مآل آن و بذر جاودانه آن منم.[73]» یافتن حق بدان صورت که هم سارى و جارى در جهان است ـ وجودى همیشه حاضرـ و هم منزه و متعالى از آن، همان معرفت حقیقى است. در واقع این حقیقت توحید است که اگر در جانى طلوع کرد پرده جهل را خواهد درید و نور ابدى آن هرگز خاموش نخواهد شد. در این حال سالک وجودى حقانى مى یابد. گیتا مى گوید: «براى کسى که نور معرفت پرده جهل او را دریده باشد، آن نور چون خورشید مى درخشد و حق را آشکار مى کند. عمل او و نفس او حق است، عبادت او و مراد او حق است، و او به زلال معرفت، از هر پلیدى پاک گردد و پس از مرگ دوباره به این دنیا بازگردانده نشود.[74]»

اما موانع موجود بر سر راه دستیابى به چنین معرفتى، آن طور که گیتا مى گوید عبارتند از: تعلق به نیک و بد و آثار اعمال، اسیر هوى و هوس بودن، رها کردن نفس و حواس، تحت تأثیر رنج و شادى و مهر و قهر بودن، نارضایتى، تکبر، بى اعتنایى به مردمان، نادانى، بى ایمانى، شک و دودلى. این موانع را مى توان با یوگا از میان برداشت. در آخر فصل چهارم آمده است: «آن که از راه یوگا به کمال مى رسد، به هنگام، این حقیقت را دریابد. او مى فهمد که معرفت نجات بخش چیست و چگوُنه انسان را پاک مى کند. او با رام کردن حواس خود این معرفت را به دست مى آورد و با کسب آن به آرامش مطلق مى رسد.

 

7. ایمان و انواع آن در ارتباط با گوُنه ها

کریشنا در گیتا مى گوید: «آنان که روى دل در من کرده و با عشق تمام و ایمان کامل مرا بپرستند، در یوگا برترند.[75]»، آن که ایمان دارد و شیفته معرفت است، آن که حواس خود را رام خود کرده است، معرفت را به دست آوَرد و با کسب معرفت به آرامش مطلق رسد.[76] ایمان براى دستیابى به معرفت ضرورى است. ایمان یک باور کورکورانه نیست، بلکه طلب روح براى حصول معرفت است. اگر ایمان پابرجا باشد به تحقق معرفت مى انجامد. حکمت از راه داده هاى حواس و استنتاج منطقى به دست نمى آید، بلکه باید باطناً آن را زنده کرد و در جهت تحقق آن پیش رفت راه رسیدن به معرفت از طریق ایمان و ضبط و مهار خود است... . ایمان نیرویى است که انسان را به سوى آنچه که بهتر است، هم در قلمرو معرفت و هم در قلمرو زندگى معنوى، سوق مى دهد. ایمان حس درونى حقیقت است، حقیقتى که بعداً روشن خواهد شد. گیتا مى گوید: «ایمانِ عامل (= انجام دهنده کار) است که ثمره پرستش او را ببار خواهد آورد.» آنچه که فعلاً هستیم به حساب گذشته مان است و آینده را مى توانیم بیافرینیم. افلاطون مى گوید: «آنچنان که تمایلات و سرشت روح ما هست همان خواهیم شد.» و گوته مى گوید: «دلگرم بودن، به تنهایى ابدیت زندگى را مى سازد.»[77]

در فصل هفدهم گیتا انواع ایمان و ارتباط آن با گوُنه ها چنین بیان شده است: ایمان هر کس ملازم با جبلت اوست و آن بر سه گوُنه است: «ستوایى، رَجَسى و تَمَسى. آدمى تابع طبیعت ایمان خویش است. هر چه ایمان اوست او خود نیز چنان است. ستواییها خدایان را مى پرستند و رجسیان نیمه خدایان و دیوان را و تَمَسیان اشباح و اهریمنان را»[78]

در اینجا هم مطابق با آن چه که بر سرشت انسان غلبه دارد، ایمان انسان همان خصلت را پیدا خواهد کرد. از نظر گیتا غلبه هر یک از گوُنه ها در سلیقه انسان درباره غذاها، قربانى ها، طریق توبه و ریاضت اثر دارد. در فصل هفدهم به تفصیل درباره آن سخن گفته شده است که چون خارج از موضوع بحث ماست، بدان نمى پردازیم.

 

8. الف ـ عمل: گریزناپذیرى عمل

فصل سوم گیتا به راه عمل مى پردازد. کریشنا مى گوید: «من از آغاز آفرینش دو راه پیش پاى مردم گذاردم: طریق معرفت براى اهل مراقبه و طریق عمل براى اهل عمل. با خوددارى از عمل به مرحله فراغ از عمل نتوان رسید و محض ترک عمل کسى را به کمال نرساند. در واقع هیچ کس نمى تواند حتى یک دم از پرداختن به کار سرباز زند. چه همه کس به مقتضاى جبلّت خود از عمل ناگزیر باشد.»[79] گیتا راه عمل را راه نجات مى داند، اما این نجات از راه عمل به صورت خاصى میسر است و محتاج شرایط بیرونى و درونى ویژه اى است. نام این نوع عملِ ویژه را «ترک عمل» یا «فراغت از عمل» مى گذارد. اما این نام شاید موجب این نتیجه گیرى اشتباه شود که باید دست از عمل برداشت و بى عملى پیشه کرد. گیتا این نظر را رد مى کند. چون انسان در هیچ لحظه اى خالى از نوعى عمل نیست. فکر کردن، نفس کشیدن، غذا خوردن و... هر کدام یک عمل اند. اما باید دید مراد از ترک عمل چیست؟

 

ب ـ عمل و ترک عمل

گیتا بر این تأکید دارد که باید دست به عمل زد. اما هر کس وظیفه اى دارد که باید بدان بپردازد. لذا عملِ به تکلیف خود مهمترین کار انسان است: «به تکلیفِ خود برخاستن ـ اگر چه نتوان آن را به طور کامل انجام داد ـ بهتر است از به تکلیف دیگران پرداختن ـ اگر چه آن کامل انجام شود. در راه تکلیف خود مردن بهتر، که تکلیف دیگران جستن راهى بیمناک است.»[80] این تکلیف طبق دین هندو بر اساس کاستِ (طبقه) مربوط تعیین مى شود. اما به طور کلى مى توان گفت هر انسانى با توجه به ساختار روحى و جسمى خود وظیفه اى دارد و گیتا مى گوید: پرداختن به کار خود از همه کارها برتر است. با مطالعه بخش هاى مربوط به عمل در گیتا مى توان دریافت که مقصود از ترک عمل در واقع انجامِ کارْ بى توقع نتیجه و رنگ عمل به خود نگرفتن است: «کسى که هوس ثمره کار را فرو گذاشته و به مقام رضاى مطلق رسیده، بى نیاز از همه چیز است، او اگر چه مدام در کار است همواره از کار فارغ است. آن که از بند هوس ها گذشته و لگام بر سر نفس و دل خویش زده و ترک همه گفته چنین کسى گرچه به ظاهر اعضاى تن او در کار باشد، در واقع از قید عمل آزاد است و به هر چه بى سعى و طلب باز یابد خشنود گردد و از بند اضداد (رنج و شادى و مهر و قهر) آزاد باشد و یافت و نایافت را یکسان گیرد. چنین کسى اگر چه کار کند، به زنجیر کار بسته نباشد.»[81] در جاى دیگر یوگا را هنر کار کردن مى داند و آن را فراغ دل از نتیجه عمل مى خواند. «بر توست که کار کنى، لیکن نه براى ثمره آن، در پى ثمر عمل خودمباش، و دل در ترک عمل نیز مبند، در یوگا استوار باش، عمل کن و از نتیجه چشم بپوش و دل از قید موفقیت یا شکست فارغ دار. همین فراغ دل (از موفقیت یا شکست) «یوگا» خوانده مى شود. کار که به توقع پاداش انجام شود، بسیار پست تر از کارى است که بى تشویق نتیجه انجام شود.»[82]

این قطعه مشهور اصل اساسى بى تعلقى (درانجام کار) را توضیح مى دهد. هر آنچه به قصد خودخواهى و رسیدن به مقاصد شخصى انجام مى شود، ما را در بند آثار اعمالمان در مى آورد. آزادى از شهوات و فریب خوشایند فردى، بى عملىِ واقعى است، نه بى حرکت ماندن ظاهرى و بازماندنِ از فعالیت. اگر باید دست به عمل زد اما نه از سر خودخواهى و براى لذت شخصى، پس این عمل به چه انگیزه و رو به چه جهتى باید انجام شود؟ گیتا مى گوید: «هر چه مى کنى، هر چه مى خورى و هر قربانى که مى دهى و هر چه مى بخشى و هر ریاضت که مى کشى براى من و به نیت من بکن که چون چنین کنى از بند عمل و نتایج نیک و بد آن رهایى یابى و با دلى ثابت در طریق ترک (عمل) قدم زنى تا آزاد گردى و به من رسى... [83] عمل که نه براى خدا باشد، مایه گرفتارى است. پس کار براى خدا کن. نه براى ثمره و پاداش آن...[84] پس بر تو باد که همواره تکلیف خود را انجام دهى، بى آن که تعلقى بدان پیدا کنى. چه از عمل بى شائبه تعلق است که به حق توان رسید.»[85]

بنابراین مى توان گفت از لحاظ درونى، انسان باید از شهوات و خواسته هاى خودخواهانه به دور باشد و هر عملى را همچون قربانى اى براى خدا انجام دهد و از لحاظ بیرونى، عملِ او خدمت به خلق و انجام وظایف خود بدون چشم داشت از دیگران جلوه مى کند. وظیفه در اینجا، به معناى کارى است که از لحاظ دینى بر عهده انسان است، که در دین هندو، براى هر یک از طبقات مشخص شده است. این وظیفه از هنگام تولد معین است. فرزانه، به دور از خواسته هاى فردى و خودخواهانه و بدون در نظر گرفتن ثمره عمل، اعم از شادى یا رنج، تنها براى خدا وظایف خود را انجام مى دهد و بدینوسیله از قید آثار اعمال مى رهد و خداگوُنه مى شود.[86] کریشنا مى گوید: «مرا از هر گوُنه عمل و هر گوُنه تغییر منزّه دان، من رنگ کردار نپذیرم و نگران ثمره کار نیستم. و آن که مرا چنین شناسد از بند عمل آزاد باشد.»[87]

 

ج ـ اسباب پنجگانه انجام کار

کریشنا در فصل پایانى گیتا خطاب به ارجوُنه چنین مى گوید: «اینک اى قوى دست اسباب پنجگانه انجام کار را که در آموزه ودانته آمده است فراگیر: از این پنج سبب یکى تن است و دیگرى خودى و حواس مختلف و وظایف گوناگون اعضا و پنجمى مشیت (الهى) است. هر کار بد یا نیک که از کسى سرزند خواه منسوب به تن او باشد یا زبان یا دل او، این اسباب پنجگانه در پیدایش آن دخالت دارد.»[88] تن زمینه کار است و خود عامل انجام کار و حواس و وظایف مختلف اعضا وسایل انجام کار است. مقصود از مشیت (الهى) همه عوامل غیر انسانى است که بر فعالیت هاى انسان تأثیر مى گذارد. در همه اعمال ما عناصر غیر قابل محاسبه اى دخیل اند که شانس، سرنوشت، تقدیر یا نیروى حاصل از اعمال گذشته خوانده مى شوند. ما مى توانیم دانه بکاریم، اما نمى توانیم محصولى را که به دست عواملى فوق اراده ما به بار مى آید، نظاره کنیم. با این حال این نظر مروّج سکون و بى عملى نیست. انسان با توجه به محدوده اختیاراتش باید سعى خود را در عروج از مرحله حیوانى به آرمان الهى بکند و اراده او مى تواند بر مشکلات ناشى از محیط و طبیعت فائق آید.[89]

 

دـ ربط و نسبت عمل با گوُنه ها

همانگونه که در بخش مربوط به ربط و نسبت ایمان با گوُنه ها گفتیم، بسته به این که کدام یک از این سه گوُنه بر سرشت انسان چیره شود، ایمان او و عمل او با دیگرى متفاوت خواهد بود. فصل هفدهم گیتا به تفصیل به این تفاوت ها مى پردازد: «آنان که ستوایى اند خدا را مى پرستند و به قدیسین و معلمان و خردمندان احترام مى نهند، صفا و صداقت دارند، خرسند و بى آزارند. سخنانشان دلى را نمى آزارد و دلپذیر و سودمند است و به قرائت وداها مشغولند. آرامش خاطر دارند، خوش رفتار و خویشتن داراند و این ریاضات را از سر عقیده و بى توقع پاداش انجام مى دهند. اگر بخششى مى کنند توقع بازگشت ندارند و ثمره عمل را واگذاشته اند. فرزانه روشن ضمیر که طبع ستوایى دارد بى هیچ شائبه شکى در طریق ترک، گام مى نهد. نه در خوشایند کار، دل مى بندد و نه از ناخوشایند آن، خشم مى گیرد و قربانى را بر وفق احکام شرع و بى توقع اجر و تنها به عنوان اداى تکلیف انجام مى دهد. اما آنان که رَجَسى اند، نیمه خدایان و دیوان را مى پرستند و براى جلب احترام و شهرت و زرق و برق دنیا و خودنمایى ریاضت مى کشند و چون بخششى کنند به امید پاداش یا به چشم داشت نفع آتى مى کنند، و یا منت همراهش مى کنند اینان از انجام تکلیفى که دشوار و مایه رنج تن است، خوددارى مى کنند و اگر قربانى کنند به امید ثواب یا قصد ریا مى کنند. تَمَسى ها اشباح و اهریمنان را مى پرستند و از سر جهالت و به قصد شکنجه نفس یا ایذاى خلق ریاضت مى کشند و وظایف خود را از سر نادانى ترک مى کنند و آنچه بر خلاف شرع است، بى آن که صدقه و احسانى همراه آن باشد یا اوراد و انکارى بر آن بخوانند، بدون اخلاص عقیده قربانى مى کنند.

 

هـ ـ ربط و نسبت عمل با علم

«دانایان کسى را فرزانه خوانند که چون به قصد کارى برخیزد، آزاد از هر تمنایى آن را انجام دهد. عمل او در آتش معرفت گداخته و پاک شده است.»[90] «جاهل علم را از عمل جدا مى داند نه عاقل. آن که حق یکى را اداء کند از ثمرات هر دو بهره مى برد.»[91]

از نظر گیتا، عمل و علم ارتباط تنگاتنگى با هم دارند. در این مورد در فصل هجدهم گیتا مى خوانیم: «در پیدایش هر کارى سه انگیزه هست: علم و معلوم و عالم و نیز در هر عملى سه چیز لازم است: آلت و فعل و فاعل.»[92] پس از آن به بیان انواع علم مى پردازد که باز همان تقسیم سه گانه بر اساس گوُنه ها را دارد: 1ـ دانشى که با آن ذات بى زوال یگانه را در همه موجودات مى توان دید، آن علم از «سَتْوه» است. 2ـ دانشى که وجود بى زوال را به صورت اشیا گوناگون بیند و شکل و نوع آن ها را با هم متفاوت یابد از «رَجَس» است. 3ـ آن که تنها به اثر بیندیشد و جز آن چیزى نداند بى آن که به مؤثر پى برد یا در اندیشه حقیقت باشد این دانش ناچیز از «تَمَس» است.

عملى که انجام آن تکلیف آدمى است، اگر بى شائبه دوستى و دشمنى و بى چشم داشت نتیجه و فارغ از تعلق انجام شود از «سَتْوه» است و عملى که به هوس نتیجه، یا از سر پندار، یا تکلف بسیار انجام شود از «رَجَس» است. و عملى که از سر نادانى و عاقبت نیاندیشى به جاى آورده شود، بى آن که به اندازه توانایى شخص توجه شود، یا زیانى که از آن به خود شخص یا به دیگران مى رسد، مورد نظر قرار گیرد.

فهم و استقامت نیز موافق با گوُنه ها سه نوع است: فهمى که راه عمل و ترک عمل، صواب و خطا، ترس و ایمنى، اسارت و آزادى را تمیز دهد، ستوایى است. فهمى که تمیز درست و نادرست و صواب و ناصواب نکند و به راه خطا رود، رَجَسى است و فهمى که در حجاب ظلمت، خطا را صواب بیند و همه چیز را بر خلاف آنچه هست دریابد، تَمَسى است.

در جاى دیگرى کریشنا مى گوید: «عارف که جان وى با جان حق یکى شده باشد همواره خود را از کار فارغ بیند. او اگر چه مى بیند و مى شنود و لمس مى کند و بو مى کند و مى خورد و مى رود و مى خوابد و نفس مى کشد و سخن مى گوید و مى گذارد و مى گیرد و چشم مى گشاید و فرو مى بندد. لیکن نیک مى داند که این حواس وى است که به محسوسات پرداخته است.»[93] معرفت به عمل بى چشم داشت مى انجامد و ثمره چنین عملى یگانگى با حق و رهایى از گردونه سَنْساره است.

 

9. طبقه بندى خصال

در فصل آخر گیتا کریشنا وظایف طبقات چهارگانه را بیان مى کند. این وظایف در قالب خصائل گوناگون بیان شده است بدین ترتیب: 1ـ وظیفه کسى که برهمن زاده شده؛ آرامش، ضبط و مهار نفس، زهد، طهارت، درستى و بردبارى، حکمت، معرفت و ایمان به دین است. 2ـ وظیفه کشتریه؛ دلیرى، صلابت، ثبات، روراستى، نگریختن از جنگ، جوانمردى و سرورى است. 3ـ وظیفه وَیْشیه؛ کشاورزى، گاودارى و سوداگرى است. 4ـ عمل خادمانه وظیفه شودْره هاست.[94]

در جاى دیگرى، این سه خصلت، درهاى دوزخ شمرده شده است: «شهوت، خشم و آز»[95] «آز و خشم از «شهوت» برمى خیزد. آز و خشمِ سیرناپذیر، منشا همه گناهان بزرگ است. حرص نیز پوشاننده معرفت است. آتش تسکین ناپذیر حرص، دشمن جاودانه مرد حکیم است.»[96]

باز به هنگام سخن درباره دانش راستین گیتانیز  مى گوید: «فروتنى، صداقت، بى آزارى، شکیبایى، درستى، خدمت به استاد، پاکى (بدن و روح)، ثبات، ضبط و مهار نفس، متمایل نشدن به محسوسات، دورى از خودبینى، تفکر در ناملایمات زاد و مرگ و پیرى و بیمارى و رنج، فارغ بودن از تعلق و دل به زن و فرزند و خانه و امثال آن نبستن، یکسان بودن در وقایع خوش و ناخوش، اخلاص بى تزلزل به خدا و عدم توجه به غیر، خلوت گزینى و دورى از جمعیت، توجه دائم به معرفت نفس و بصیرت به غایت معرفت حقیقت. این دانش راستین است و هر چه جز این باشد نادانى است.»[97] این فهرست از صفات نشان مى دهد که معرفت (جِنْیا) شامل تحقق فضایل اخلاقى است. آموختن مسائل نظرى کافى نیست. با بسط و رشد صفات اخلاقى است که نور تغییرناپذیر جان ظاهر مى شود. این نور از طریق عمل خالصانه و تحقق صفات انسانى قابل حصول است.[98]

 

10. طبقه بندى انسان ها

در فصل شانزدهم گیتا، مردمان به دو دسته تقسیم شده اند: ایزدیان و اهریمنیان. و براى هر کدام از آنان خصائل ویژه اى برشمرده است. نشانى هاى کسانى که با خوى ایزدى به دنیا آمده اند این هاست، فارغدلى، صفاى خاطر، استوارى در یوگا، صدقه دادن، خویشتندارى، قربانى کردن، خواندن کتب مقدس، زهد و راستى، بى آزارى، درستى، دل از خشم و آز دور داشتن، وارستگى و جمعیت خاطر، عیب پوشى، مردم دوستى، خرسندى، نرمى، فروتنى و وقار، شجاعت، عفو، شکیبایى، پاکى، از انفاق و کبر دور بودن. در جاى دیگر که عارفان واصل به حق را توصیف مى کند، همین خصائل را براى آنان برمى شمرد.[99]

اما نشانى هاى آنان که با خوى اهریمنى زاده شده اند این هاست: نه مى دانند که چه کنند و نه مى دانند که چه نکند. صفا و نیکوکارى و راستى در آنان نیست. آنان مى گویند عالم را حقیقتى نیست، پایه اى ندارد، خدایى آن را نیست، جهان به نظر آنان از اجتماع نر و ماده پیدا شده است و محرکى جز شهوت ندارد. با هوس هاى سیر نشدنى، با دلى پر از ریا و کبر و غرور و سرى پر از اندیشه هاى ناپاک و نیّتى فاسد به تبهکارى برمى خیزند. جز به ارضاى هوس ها، به چیزى نمى اندیشند. بسته صدها آرزو و اسیر دام خشم و شهوت اند و به دنبال خواهش نفس به هر وسیله نامشروع دست مى یازند، تا مال بیندوزند. با سرى پر از غرور براى ریا قربانى مى کنند. مقهور غرور ورزند و مسخّر هوا و شهوت و غضب... آنان که از سر خودپسندى و هواپرستى و برخلاف شرع به ریاضت هاى شاقّه مى پردازند و از روى نادانى عناصر تن را و مرا نیز که در آن جاى دارم شکنجه مى دهند پندار اهریمنى دارند.

البته این تقسیم بندى، تقسیم بندى قاطعى نیست ـ کریشنا این صفات متمایز را ذکر مى کند تا راه آنان را که در جستوجوى کمال اند، روشن سازد. اگر نه در بیشتر انسان ها این صفات در هم آمیخته اند. قصد اصلى دادن نشانه هاست.[100]

در جاى دیگرى مردمان را چهار دسته مى داند: تارک دنیا، طالب علم، عبادت پیشه و یوگى. در این میان یوگى را از همه برتر مى شمارد. «اى ارجوُنه، یوگا پیشه کن که یوگى از تارک دنیا و مرد دانش اندوز و مرد عبادت پیشه برتر است و از میان یوگیان آن که روى دل در من کرده و دل در نیایش من بسته باشد، والاترین آنان است.»[101] منظور از یوگا در این جا چیست که یوگى را چنین بلند مرتبه مى کند؟ گیتا مى گوید: «چون دل کسى در قید مراقبه آید و به منزل سکون رسد، به خود، خود را بیند و در خود شادمان گردد. آنگاه آن راحت بى پایان دست دهد، راحتى که از دسترس حواس بدور است. راحتى که آن را تنها به جان مى توان یافت. و کسى را که چنان راحت حاصل آید، دیگر از حقیقت دور نیفتد و به هیچ ننگرد و همه چیز دیگر را کم مایه گیرد و کسى را که این دولت کمال میسّر گردد، به هیچ دشوارى و اندوه از جاى درنرود. این حالت؛ بیگانگى از درد و تشویش را یوگا خوانند.»[102]یوگى واقعى ضمن بهره مندى از طرق دیگر، یعنى کرمه یوگا، انجام عبادات و مناسک و جِنْیا یوگا، آموختن متون مقدس، خدا را خالصانه مى پرستد و از راه بَکْتى به بالاترین مقصد مى رسد.

در تقسیم بندى دیگر، نیکوکاران چهار دسته دانسته شده اند: «محنت کشیدگان، طالبان علم، دولت طلبان و عارفان. از این میان مرد عارف که خود را رام کرده و دل در یکى بسته بر دیگران فضیلت دارد. من نزد او بس عزیزم و او نیز نزد من عزیز است.»[103]تنها عارف است که خدا را براى حصول مقاصد خود به کار نمى برد. نه براى رهایى از رنج نه براى دستیابى به دانش و نه براى ثروت و شهرت او را نمى پرستد، بلکه پرستش براى او روش زندگانى است، نه راهى براى برآورده شدن حاجات. به همین دلیل است که او نزد خدا عزیز است. چون او را مى جوید، تا اراده اش را تحقق بخشد، نه آن که خواسته هاى خود را جامه عمل بپوشاند.[104] تقسیم بندى انسان ها را به صورت دیگرى مى توان ارائه کرد: 1. آنان که در راه نجات نیستند 2. آنان که بیدار شده اند، اما هنوز به راه نیفتاده اند 3. آنان که در طریق نجات از راه بَکْتى هستند 4. آزاد شدگان یا نجات یافتگان که در همین جهان به آزادى رسیده اند، مانند او شده اند و در برکت ابدى اش سُکنا گزیده اند.[105]

 

11. مرگ و پس از مرگ

الف: تأثیر وضع انسان به هنگام مرگ در وضع پس از مرگ

در گیتا، وضع انسان به هنگام مرگ، اهمیت بسیارى دارد تا جایى که حالت انسان در ساعات آخر حیات تعیین کننده وضع او در قلمرو پس از مرگ است. این قطعه گیتا مشهور است: «آن که به هنگام مرگ با ذکر من از دنیا رود، چون از تن جدا شود به من رسد و در این شکى نیست. آدمى هر چه را در دم واپسین خود یاد کند چون از تن جدا شود به آن رسد، زیرا همواره آن را به یاد داشته است.»[106] البته آن که پیش از این زندگى اش را وقف خدا کرده است، مى تواند یاد او را در دل داشته باشد و به هنگام مرگ نامش را بر زبان آورد. لحظه آخر در واقع نمایانگر همه کوشش هاى قبلى در زندگى است که سپرى شده و همین کوشش هاست که آینده را ترسیم مى کند. روح انسان به هنگام مرگ، به سوى چیزى مى رود که دل او در آن لحظه بدان متوجه است. ما همان خواهیم شد که مى اندیشیم. اندیشه هاى قبلى ما وضع فعلى ما را ساخته اند و اندیشه هاى قبلى ما وضع فعلى ما را ساخته اند و اندیشهه اى فعلى ما وضع آینده ما را معیّن خواهند کرد.[107]

«گوُنه»ها با آثار متمایزشان طبعاً مسیرهاى جداگانه اى براى صاحبان شان ترسیم مى کنند. گیتا مى گوید: «چون جان را به هنگام چیرگى «سَتْوه»، مرگ دریابد، به جایگاه پاک پرستندگان حضرت حق برسد. اما اگر مرگ، به هنگام غلبه «رَجَس» باشد، آن جان در زمره قومى که در بند کار گرفتاراند به جهان بازآید. و چون در زمان غلبه «تَمَس» بمیرد، در خیل بى خردان به این جهان بازگردانده شود.»[108] البته دسته اول به رهایى از گردونه سَنْساره دست نمى یابند، چون رهایى مستلزم فراتر رفتن از «گوُنه»هاست: «چون جان از گوُنه ها که ملازم قالب تن اند فراتر رود و بر آن ها چیره گردد، از بازگشت و مرگ و انحطاط و رنج، رهایى یابد و جاوید بماند.»[109]

 

ب: تناسخ

گیتا، همچون دیگر کتب مقدس دین هندو، نظریه تناسخ را مى پذیرد و بر آن صحه مى گذارد. در اوایل فصل دوم، آنجا که کریشنا در صدد تشویق ارجوُنه به انجام وظیفه خود است، پس از سخن درباره جاودانگى روح مى گوید: «همچنان که جان در قالب تن، مراحل کودکى و جوانى و پیرى را مى گذراند، مرحله انتقال از قالبى به قالب دیگر نیز چنین است... همچنان که آدمى دلق ژنده برمى کند و جامه نو مى پوشد، جان نیز تن هاى فرسوده را وا مى نهد و در تن هاى تازه جاى مى گیرد... آن را که بزاید از مرگ ناگزیر باشد و آن که بمیرد ناگزیر بازآید، و بر آنچه ناگزیرى است غم نشاید خورد.»[110] البته عوض کردنِ بدن به معناى عوض شدن روح نیست. روح طى این نقل و انتقال ها براى ابدیت آماده مى شود.

گیتا از نحوه زندگى پس از مرگ نیز سخن مى گوید. کریشنا به ارجوُنه مى گوید: «اگر بمیرى راه بهشت  به رویت باز مى شود»[111] و در جاى دیگر از دوزخ نام مى برد: «این نادانان که در پیچ و خم اندیشه هاى پریشان سرگردانند این گرفتاران بند جهالت که مجذوب لذایذ شهوانى شده اند، در دوزخ هولناک فرو مى رفتند.»[112] شاید این سؤال پیش بیاید که ذکر مکان هاى اخروى مثل بهشت و دوزخ و عروج به ملکوت با تصور تولد دوباره در زمین و تناسخ سازگارى ندارد. چه بسا بتوان گفت که تناسخ اصل است، اما وقتى که انسان به کمال رسید، از چرخه سَنْساره رها مى شود و بعد از آن البته فقط بهشت است نه جهنم. در واقع منظور از جهنم مى تواند زندگى فروترى در قیاس با زندگى گذشته باشد. چنانچه گیتا در همان جا که از دوزخ سخن مى گوید اضافه مى کند: «من این تبهکاران شریر بدخوى را که فرومایه ترین مردمان اند در رحم اهریمنان جاى مى دهم و آنان از یک زندگى به زندگى دیگر منتقل مى شوند، بى آن که مرا دریابند و هر بار به مرتبه اى فروتر سقوط مى کنند»[113] در جاى دیگر، تولد دوباره نیکوکاران را چنین توصیف مى کند: «مرد نیکوکار گرفتار نشود، او که در یوگا ناتمام افتاده به جهان نیکوکاران رود و سالیان دراز در آنجا بماند و سپس در خاندانى پاک و توانگر دیگر بار به دنیا آید، یا در نسل یوگى خردمندى پیدا شود... آنگاه وى شعور و تجربه اى را که در زندگى گذشته خود براى وصول به حق اندوخته بود باز یابد و بیش از پیش در راه کمال بکوشد و در سایه تجربه پیشین خود، خواه ناخواه، در این راه کشانده شود.»[114] این قطعه باز نشان دهنده اصل کرمه است. هیچ سعى اى از میان نخواهد رفت. آنچه کرده ایم، نیروهایى که کسب کرده ایم، ارتباطاتى که برقرار کرده آیم، کمالى که اندوخته ایم به هنگام مرگ از دست نمى رود، بلکه نقطه شروع سیر بعدى خواهند شد. اما آیا راهى براى خروج از دایره تولد و مرگ وجود دارد؟ پاسخ این سؤال را گیتا به وضوح تمام داده است و ما در بخش بعد به آن مى پردازیم.

 

ج: راه رهایى از چرخه تولد و مرگ

همانگونه که قبلا (در بخش مربوط به جان و عمل) اشاره کردیم، جان عنصرى ابدى است که زوال و مرگ در آن راه ندارد، اما در این جهان در قالب تن جاى گرفته و همین ارتباط و پیوستگى با تن باعث شده تا انسان استقلال و والایى روح خود را از یاد ببرد و آن را دستخوش تغییرات جسمى بپندارد. اولین گام در جهت رهایى، شناختن این راه و دانستن این امر است که جان فراتر از جسم و آثار آن است. طبق اصل کَرْمَه هر عملى آثار خود را ببار مى آورد و انسان رهین اعمال خود است، اما آن که جان را مى شناسد، مى داند که عمل و آثار آن مربوط به جسم است، نه جان. گیتا مى گوید: «عمل و انجام عمل از جان نیست، نتیجه اى هم که بر عمل مترتب است به جان منسوب نتواند بود. این ها همه مقتضاى طبیعت است و جان که بر همه محیط است، رنگ هیچ نیک و بد نگیرد.»[115]

این خودِ عمل نیست که انسان را به بند مى کشد، بلکه انگیزه او براى عمل (خوشاید و ناخوشایند) است که او را گرفتار تعلّق مى کند. لذا عملِ خالى از خودخواهى که براى انجام وظیفه و اطاعت خدا انجام مى شود، تعلّقى ایجاد نخواهد کرد. «مرد حکیم که فراغ دل حاصل کرده و ثمره اعمال را فروگذاشته باشد، آزاد از بند پیدایش، بدانجا که وراى بدى هاست و اصل مى شود.»[116] عمل سه گوُنه اثر دارد: خوشایند و ناخوشایند و آمیخته اى از این دو. این آثار پس از مرگ دامنگیر کسانى مى شود که در این جا، دست از تعلق نشسته باشند. ولى آنان که ترک تعلق کرده باشند، از آثار آن نیز فارغ خواهند بود.[117]این مقام در گیتا «نیروانه» نیز نامیده شده است. نیروانه به معناى خاموشى است که در این جا مى تواند خاموشى شهوات باشد. نیروانه همان رهایى از چرخه تولد و مرگ است: «چون جان از گوُنه ها که ملازم قالب تن اند، فراتر رود و به آن ها چیره گردد، از بازگشت و مرگ و انحطاط و رنج رهایى یابد و جاوید بماند.»[118] «یوگى با دلى آرام و خاطرى آرام به آرامش و صفا، به نیروانه ى برین، رسد؛ آرامش و صفایى که در ذات من است.»[119] در این جمله نیروانه همان مقام وصول به حق تلقى شده است. رسیدن به این مقام از راه «بَکْتى» یا عشق خالصانه و خدمت عاشقانه به معبود میسّر است. «اى ارجوُنه، جهانیان همه از عالَم «برَهْما» تا عوالم فروتر، محکومند که به دنیا بازگردند. اما چون به من رسیدى، دیگر بازگشتى در میان نخواهد بود... و به این مقام رفیع تنها از این راه توانى رسید که به او که بر همه هستى محیط است و هر چه هست از اوست، از دل و جان اخلاص ورزى.»[120]«یوگى که به یقین تمام، پیوسته و همواره به یاد من باشد و جز به من نیندیشد، آسان به من تواند رسید. جان هاى گرامى که به بالاترین درجه کمال رسیده و به من واصل شده اند، دیگربار به این محنت آباد بیقرار دنیا برنمى گردند.»[121]

صفات کسى که به حق واصل مى شود و از گردونه تولد و مرگ رهایى مى یابد، در گیتا چنین دانسته شده است، 1. از بند آرزو آزاد است 2. از خواهش ها رسته است 3. از «من» و «مال من» گذشته است. 4. سرور و آرام و روشنى او در درون است. 5. بر حواس خود لگام زده است. 6. دل در خیر همه موجودات بسته است. این وصف بینایانى است که به حق مى رسند و نیروانه را درمى یابند.[122]

از نظر گیتا «عشق» به خدا بهترین راه دستیابى به نجات است. گرچه معرفت و انضباط لازمه کمال یافتن در خدمت خالصانه به خدا مى باشد. هنگامى که وجود انسان سرشار از عشق به خدا شد و همه اعمال خود را جهت بندگى و خدمت او انجام داد، به یگانگى با او دست مى یابد. مهم این است که همه وجود انسان متمرکز بر معبود و در اختیار او باشد. او چنان است که گاه در جهان ظاهر مى شود تا عابدان خویش را به این راه سوق دهد و یارى شان کند.[123] «کریشنا راه رستگارى را مختصراً چنین بیان مى کند: «آن که در محبت صادق باشد، تواند که مرا بشناسد و ببیند و در من راه یابد. آن که عمل براى من کند و چشم دلش به سوى من نگرد و همه آرزویش من باشم، آن که مرا بى هیچ تعلقى بپرستد و با هیچ آفریده اى سردشمنى ندارد. چنین کسى، اى ارجوُنه، در من راه یابد.»[124]«چنین کسى خدا را با همه قلب و روح مى پرستد. این سخنان در واقع عصاره طریق بَکْتى و جوهره تمامى تعالیم گیتاست. ما باید وظایفمان را انجام دهیم، در حالى که روح مان متوجه خداست، به دور از تمایل به امور دنیوى و رها از کینه به موجودات، هر که باشیم فرقى نمى کند، مرد یا زن، اهل فکر یا شاعر، اگر تنها یک مزیت، یعنى عشق به خدا، را داشته باشیم، مجراى عشق او خواهیم شد. هنگامى که همه انسان ها با خدا مانوس شوند و تنها براى انجام اراده او وجود داشته باشند، غرض انسان برآورده شده است. از نظر گیتا، انسان در همین جهان مى تواند به سرور و آرامِ ناشى از وصال حق نایل شود، اما این پایان کار نیست. ارجوُنه پس از مکاشفه شگفت انگیزى که درباره هویت کریشنا دارد، باید زندگى خود را وقف این حقیقت یگانه کند. جستوجوى حقیقت هیچگاه به پایان نمى رسد. هرچند رضایت خاطرى عمیق و شادى وصف ناپذیر به بار بیاورد.»[125]

 

 

 

منابع

1. ادیان جهان باستان، تألیف و اقتباس، یوسف اباذرى، مراد فرهادپور و وهّاب ولى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1372، جلد اول (چین و هند).

2. بیرونى، ابوریحان، فى تحقیق ماللهند، حیدرآباد، 1958 م.

3. داراشکوه، محمد، مجمع البحرین، تهران، نشر نقره، 1366.

4. گیتا (بگودگیتا) سرود خدایان، ترجمه محمد على موحد، تهران، خوارزمى، 1374.

5. ناس، جان بى.، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1370.

 

 



[1]. رازى، نجم الدین، مرصاد العباد، تهران، توس، 1366، باب سوم، فصل دوم.

 

 

Bhagavad-Gita .[4] ،این را بگود گیتا هم نوشته اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[17]. ادیان جهان باستان، تألیف و اقتباس: یوسف اباذرى و دیگران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ج1، 1372، ص260.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[32]. این ترجمه تحت عنوان بگود گیتا سرود الهى با تحقیق و تصحیح و مقدمه سید محمد رضا جلالى نائینى در تهران، انتشارات طهورى، در سال 1359، منتشر شده است.

[33]. گیتا (بگود گیتا) سرود خدایان، ترجمه محمد على موحد، تهران، خوارزمى، 1374، ص6.

[34]. گیتا، 3: 88.

 

 

[37]. گیتا، 2: 70.

[38]. گیتا،2: 71.

[39]. همان.

 

[41]. گیتا، 6: 111.

[42]. همان، 165 و 166.

 

 

 

 

[47]. رک.: ناس، جان بى، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1370، ص 268.

[48]. گیتا، 168.

[49]. همان، 3:  85 .

[50]. همان،14: 170.

[51]. همان، 2: 74.

[52]. همان، 14: 169.

[53]. همان.

 

[55]. همان، 14: 175.

[56]. همان، 171.

[57]. همان، 172.

[58]. داراشکوه، محمد، مجمع البحرین، تهران، نشر نقره، 1366، ص11.

 

[60]. داراشکوه، همان، ص7.

 

[62]. گیتا، 2: 78.

 

 

 

[66]. گیتا، 12: 157.

[67]. بیرونى، ابوریحان، فى تحقیق ماللهند، چاپ حیدرآباد، 1958 م.، ص33.

 

[69]. گیتا، 3: 87.

[70]. همان، 2: 69.

[71]. همان،، 5: 102.

[72]. همان، 2: 96.

[73]. همان، 9: 127 به بعد.

[74]. همان، 5: 101.

[75]. همان، 12: 155.

 

 

[78]. گیتا، 17:  183 .

[79]. همان، 3: 81.

[80]. همان، 87. 

[81]. همان، 4: 93.

[82]. همان، 2:  75.

[83]. همان، 9: 132.

[84]. همان، 3: 82. 

[85]. همان، 84.

 

[87]. گیتا،4: 91.

[88]. همان، 18: 190.

 

 

 

[92]. گیتا،18: 191.

[93]. همان، 5: 99.

 

 

 

[97]. گیتا، 13: 161.

 

 

 

[101]. گیتا،11:  144.

[102]. همان، 9: 109.

[103]. همان، 7: 118.

 

 

[106]. گیتا، 8:  122.

 

[108]. گیتا، 14: 169.

[109]. همان، 170.

[110]. همان، 2: 69 به بعد.

[111]. همان، 2:37.

[112]. همان، 16:16.

[113]. همان، 181.

[114]. همان، 6:3ـ41.

[115]. همان ، 5: 101.

[116]. همان، 2: 76.

[117]. همان، 18: 190.

[118]. همان، 14: 170.

[119]. همان، 6: 108

[120]. همان، 8:  124.

[121]. همان .

[122]. همان، 5: 103.

 

[124]. گیتا، 11:54 ـ 55.