متون دینى آیین مانى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره

قصد نگارنده در این نوشتار، نه بیان زندگى یا تعالیم مانى، بلکه بررسى ادبیّات مانوى و معرفى متون عمده آن است. دین مانى هرچند دینى اصیل نیست و آمیخته اى از تعالیم چند دین بزرگ، یعنى دین زرتشت، بودا و مسیحیّت، است با این همه از چند نظر از برخى ادیان دیگر ممتاز است.

شخص مانى به نوشتن کتاب، و به تصویر کشیدن تعالیم خود، اهمیّت داده است. برخلاف بودا و زرتشت و عیسى که چیزى به رشته تحریر درنیاوردند، مانى به دست خود، هشت کتاب نوشته است. علاوه بر این، ادبیّات مانوى انبوهى از کتابهاى مختلف است که به زبانهاى گوناگون نوشته شده اند، لذا دین مانى از لحاظ گوناگونىِ زبان متونش نیز جالب توجه است. متون مانوى به زبانهاى پارسىِ میانه، پهلوى، سغدى، چینى و اویغورى نوشته شده اند. تصویرگرىِ مانى و آثار به دست آمده در این زمینه (به ویژه کتاب ارژنگ) از امتیازات او محسوب مى شود.

نکته دیگر آنکه این دین گرچه ظاهراً رو به افول نهاده، امّا از آنجا که ریشه اى گنوسى داشته است، هنوز در قالب فِرَق گوناگون گنوسى، به ویژه در عالم مسیحیّت، به حیات خود ادامه مى دهد. «رستگارى از راه دانش» که اصل و اساس هر نوع تفکّر گنوسى است، هنوز آنقدر جاذبه دارد که افرادى را به سوى خود بکشاند. همانگونه که قدّیس آگوستین، یکى از آباى عظیم القدر کلیسا، اقرار مى کند که در دوران گرایش خود به مانویّت، بیشتر جذب این جنبه آیین مذکور بوده است.

ادبیّات مانوى به دو دسته متون مقدّس و جز آن تقسیم مى شود. ادبیّات مقدّس شامل 6 کتاب از 8 کتاب مانى است. ادبیّات غیرمقدّس شامل کتب گوناگونى است که بخش اعظم آنها را سرودها و نیایش ها تشکیل مى دهند. غیرمانویان نیز اطلاّعات ارزشمندى درباره دین مانى و کتابهاى او در اختیار ما نهاده اند که در این نوشتار، مورد بررسى قرار گرفته اند. این افراد یا به قصد مخالفت، آثارى را تألیف کرده و در آن، از مانى و دین او سخن رانده اند (مانند مسیحیان و زرتشتیان) و یا تنها به قصد گزارشى بى طرفانه، دست به چنین کارى یازیده اند (مانند نویسندگان مسلمان).

این اثر به عنوان گام نخست در مطالعات مانوى مفید تواند بود.

 

تعالیم مانى

مانویّت دینى است که مردى ایرانى به نام مانى (276ـ215م.) آن را بنیاد نهاد. این دین از ایران تا دورترین نقاط مغرب زمین گسترش یافت و در طىّ قرون سوم تا هفتم میلادى بسیار پرنفوذ بود. مانى در بنیاد اندیشه اش مروّج آیین گنوسى است، امّا برخلاف گنوسیانِ پیش از خود، بُن مایه هایى مهم از دین زرتشت، بودا و مسیح را به آیین خویش افزود و رنگى تازه و دینى به آن بخشید. گنوسیانِ پیش از او، چون مرقیون، باسیلیوس و والنتینوس همگى در شمار فرقه هایى گنوسى مسیحى بودند و بیشتر گرایشى عرفانى داشتند و آراى آنها براى خواصّ بود، در حالى که مانى آیینى نو آورد و گرایش عرفانى را به دینى مبدّل کرد که قرنها دوام یافت.[1]

در دین مانى، اعتقاد به دو اصل جاودانى وجود دارد، نور (یا روح) و تاریکى (یا مادّه). جهان کنونى از کنش و واکنش هاى میان این دو تشکیل شده است و زاییده نبرد میان تاریکى و نور است که به پراکندگى پاره هاى نور منجر شده و انتشار گوهر مینوى و محبوس ماندن آن در مادّه، منجر به زندانى شدنِ روح در قفس تن گشته است.

همه اینها بى تردید، باورهایى گنوسى است و مفهوم اصلى آن «طلا در گِل» (یعنى روحِ محبوس در مادّه) است، عنصر ارزشمندى که نیازمند رهایى است، تا به سرچشمه خویش بازگردد. آموزه رستگارىِ مانوى مبتنى بر دانش است. دین مانوى، همانند همه جنبشهاى گنوسى، «دانش» را مایه نجات آدمى مى داند و این نجات از راه پیروزىِ «نورنیکو» بر «تیرگىِ شرور» به دست مى آید. معرفت از طریق خاطره اى به رستگارى منجر مى شود که در آن، انسان تشخیص مى دهد که روحش پاره اى از نور و با خداى متعال همْ گوهر است.[2]

مانویّت اساساً یک دین مکتوب است. در میان دینهایى که مانى در ابداع خویش از آنها بهره برد، هیچ یک همچون دین او آثارى مکتوب نداشتند که به دست بانیان آن دین نوشته شده باشد. بودا، زرتشت و عیسى درباره دین خود چیزى ننوشته بودند. امّا مانى کتابهایى نوشت و نظام عقیدتى قابل فهمى از تلفیق آراء این ادیان بوجود آورد.

 

زبان مانى

مانى اهل بابِل بود و بابل بخش پایینىِ بین النهرین است که در آن زمان مردمانش به زبان آرامى (یا دقیق تر بگوییم، آرامىِ شرقى) سخن مى گفتند. مانى گفته است: «من شاگردى شاکرم که از سرزمین بابل برخاستم». زبان آرامى شرقى در ارتباطى تنگاتنگ با زبان سُریانىِ اُدِسایى، زبان ادبى اى که در اُدِسا رواج یافت، است. بخشهایى از اشعار مانوى که احتمالا خود مانى آنها را سروده است، به صورت محاوره اُدِسایى به رشته تحریر درآمده اند.[3]

مانى در به کارگیرى ابزار زبان شناختىِ خود نیز ـ تا آنجا که به زبانهاى ایرانى، چون پارسى میانه و پهلوى مربوط مى شد ـ نوآور بود. او در حقیقت، پیچیدگیهاى نگارشىِ این زبانها را اصلاح کرد. مانى بخش بزرگى از آثار خود را نه به زبان ایرانى، بلکه به آرامىِ شرقى نگاشت. تنها یک کتاب او، شاپورگان، به زبان پارسىِ میانه نوشته شده است.

این نوشته ها نشان مى دهد که مانى مردى اهل دانش و برخوردار از فرهنگ گسترده اى بود و بى تردید با اناجیل چهارگانه و رساله هاى پولس، مکاشفات حضرت آدم، شیث، پولس، اندریاس آشنا بود و مهّم تر از همه توماس، مبلّغ مسیحیّت در هند، را نیز دیده بود. توماس از نظر او یک الگوى تبلیغ بود. او احتمالا با نوشته هاى فلسفى و شاعرانه بردیصان نیز آشنایى داشت، چون در کتاب رازها از او سخن مى گوید. نیز تردیدى نیست که مانى با سنّت زرتشتى آشنا بوده است و بعدها در سفرهاى تبلیغى خود با بسیارى از سنّتهاى زنده دیگر نیز آشنا گشت و بى شک فرصت مطالعه آیین بودایى مهایانه را نیز یافت.[4]

نخستین بار سریانیان به مانى گفتند: «مانى حیّه» (= مانىِ زنده به معناى بیدار، عارف و آگاه) و همین نام را یونانیان به نیز Manichaios بدل کردند، یعنى «مانىِ زنده» که در واژه انگلیسىِ Manichacism بازمانده است. مانى و شاگردان و جانشینان او به هنرهاى دیدارى، گرافیکى و خطّاطى بس ارج مى نهادند. به همین مناسبت، شهرت مانى به عنوان نقّاش تا سده هاى بسیار دوام یافت. به طور کلّى اعتماد فوق العاده مانى و پیروانش به سنّت نوشتارى و خلق آثار مکتوب در تاریخ عتیق امرى کاملا استثنایى بود; زیرا اندیشمندان عهد باستان وثوق سنّت شفاهى را بیشتر مى دانستند.

بنابر گفته دانشنامه بزرگ زرتشتیان، کتاب دینکرد، اهمیّت کلام شفاهى بى تردید بیشتر از نوشتار است. تأکید بر سنّت شفاهى در نوشته هاى افلاطون و اندیشه سقراط نیز دیده مى شود. از این لحاظ انبوه نوشته هاى مانى در میان ادیان دیگر به او ویژگى خاصّى مى بخشد.[5]

مانویّت در سرزمینهاى مدیترانه و در آسیا و هند پیروانى یافت. در اثر مخالفتهاى قدّیس آگوستین، که خودش زمانى به دین مانوى گرویده بود، چندى رو به افول نهاد امّا بعد از جنگهاى صلیبى، گروهى مبادى مانى را از سرزمینهاى شرقى اقتباس کرده، دوباره به مغرب زمین آوردند و فرقه اى به نام کاتارها را ایجاد کردند که مدّتها در جنوب فرانسه رواج یافت. در سده یازدهم کاتارها در ایتالیا، آلمان و فرانسه پرآوازه بودند. امّا پس از قرن سیزدهم به تدریج دین مانوى پیروان خود را از دست داد.[6]

مانى را معمولا تحت تأثیر آراى بردیصان[7] و مارکیون[8] (مرقیون) نیز مى دانند. بردیصان، فیلسوف مسیحىِ (222ـ154م.) گنوسى و مؤسس فرقه دیصانیه، در اصل، اهل پارت بود و آثارش منبع عمده افکار مانى به شمار مى آید. او نیز به دو اصل نور و ظلمت قائل بوده و آنها را منشأ خیر و شرّ مى دانسته است. مارکیون (متوفاى 160م.) بنیانگذار یک فرقه مسیحى گنوسى است که پیروانش به دو خدا باور داشتند، یک خداى آفریننده که همان خداى موسى است و دیگرى عیسى مسیح.[9]

 

متون مانوى

متون مانوى را به چند گروه مى توان تقسیم کرد: الف: نوشته هاى خودِ مانى که شامل هشت کتاب است. به جز دوکتاب، یعنى شاپورگان و ارژنگ، بقیه جزو متون مقدّس ومعتبر مانویان محسوب مى شود. ب: نوشته هاى بزرگان مانوى که ادبیّات غیرمعتبر مانویّت را تشکیل مى دهند. ج: آثار دیگران که در آنها بخشهایى از آثار مانوى آمده است.

از دست نوشته هاى ارزشمند و گوناگون مانى تنها مقدار کمى بازمانده است. نوشته هاى بزرگان مانوى براى ما نسبتاً بیشتر شناخته شده است تا نوشته هاى مانى. نوشته هاى مانى اساساً از طریق متن هاى مکشوف در ترفان[10] در آسیاى میانه در آغاز سده حاضر و یافته هاى فیوم[11] در مصر در 1930 به دست آمده است. در میان آثار مربوط به شرح حال اولیا و قدّیسان باید مجموعه دست نوشته هاى مانوى کلن[12] را نام برد، که ترجمه اى یونانى از اصل سریانى و مربوط به سده پنجم میلادى است. این مجموعه که بیشتر آن از بین رفته است در یونان در منطقه اى به نام اکسیرینخوس[13] پیدا شد، مجموعه هاى دیگرى از مواعظ، اشعار و سرودها نیز در دست است که درباره آنها سخن خواهیم گفت.

 

مجموعه کتب مقدّس و آثار مانى (The Canon)

از میان آثارى که منسوب به مانى است شش اثر در زمره متون مقدّس مانویان و معتبر شمرده مى شوند که عبارتند از: 1ـ انجیل زنده گنج حیات رساله کتاب رازها کتاب غولان نامه ها. اینک به معرّفى هریک از اینها مى پردازیم.

انجیل زنده: این اثر به زبان سریانى نوشته شده و بخشى از این کتاب که از سریانى به یونانى ترجمه شده است در مجموعه دست نوشته هاى مکشوف در اکسیرینخوس وجود دارد. در این کتاب، او خود را همان فارقلیط مى داند که مسیح مژده آمدنش را داده بود. به نظر مى آید که مانى در این کتاب ضمن همراهى با آموزه عیسى درصدد پیشى گرفتن بر اناجیل معتبر مسیحیان بوده است.

گنج حیات:[14] این عنوان یادآور کتاب مقدّس منداییان، یعنى گَنْزَه (Ginza) به معناى گنج است و شاید این امر گواه ارتباط مانى و منداییان باشد. بخشى از این کتاب در کتاب ابوریحان بیرونى آمده است. بخشهاى دیگرى از آن نیز در کتاب آگوستین نقل شده است.

رساله:[15] مضمون این اثر احتمالا نوعى اخلاق عملى بوده است امّا متأسفانه هیچ قطعه اى از این اثر در دست نیست و نمى توان سخن قطعى اى درباره آن گفت.

کتاب رازها:[16] که شامل هجده فصل و مضمون آن حمله به جانشینان بردیصان است. عناوین فصول این کتاب در الفهرست ابن ندیم آمده است، امّا هیچ بخشى از آن کشف نشده است. آنچه از عناوین آن برمى آید این است که فصل 1 و 12 و 13 مربوط به تعالیم بردیصان بوده است. شاید بتوان حدس زد که این اثر به قصد مقابله با اثرى باشد که به همین نام نزد پیروان بردیصان رواج داشته است. بخشهایى از این کتاب نیز در کتاب بیرونى ترجمه شده است.

کتاب غولان:[17] آنچه درباره این کتاب مى دانیم مدیون آثار مکشوفه در ترفان است. قطعات مذکور امروزه یک کلّ را تشکیل مى دهد، گرچه قسمتهاى افتاده اى نیز در آن دیده مى شود. در این کتاب، مانى یک اسطوره کهن شرق میانه را انتخاب مى کند و با استفاده از طرح آن به بیان نظرگاههاى خود مى پردازد. این اسطوره همان افسانه هبوط فرشتگانى است که با اژدهایى درگیر بودند. در نوشته هاى ایرانىِ میانه، سام و نریمان، دو کشنده اژدها و از چهره هاى آشناى اسطوره اىِ ایران باستان هستند. مانى این طرح را که خاستگاهى ایرانى دارد با داستان هبوط فرشتگان آن چنان که در کتاب اوّل اخنوخ آمده است آمیخت و اسطوره اى نوین را آفرید.

نامه ها:[18] این نوشته ها در مجموعه اى به زبان قبطى به دست آمده اند و اکثر بخشهاى آن گمشده اند. جز عناوین و مقدمّات آنها نمى توان نکته اى را از این نامه ها دریافت. دو نامه اى که از مضمون آنها مطّلعیم محتوایى صددرصد عقیدتى ندارند بلکه بیشتر به نامه هاى شخصى شبیه اند. شاید بتوان گفت که این نامه ها برداشتهایى آزاد از رساله هاى قدّیس پولس اند. این نامه ها مانند رساله هاى پولس شامل قطعه هاى عقیدتى، جهت گیرى هاى عملى و روابط شخصى اند.

گرچه این نامه ها در آغاز به قصد انتشار به صورت یک کتاب تهیّه نشدند، امّا مانى در دوره زندگى اش آنها را همچون بخشى از دستاورد ادبى اش به دیگران مى داد تا بخوانند. فهرست مفصّلى از نامه هاى او در الفهرست آمده است. کتابهاى معرّفى شده همه به زبان سریانى به رشته تحریر درآمده اند.[19]

 

ادبیات غیرمقدّس (Non-Canonical Literature)

دو اثر دیگر به مانى نسبت داده اند که بیرون از مجموعه رسمى و دینى قرار دارند. این دو اثر عبارتند از:

1ـ شاپورگان[20] 2ـ ارژنگ.[21] کتاب شاپورگان که به شاپور اوّل، شاه ساسانى، اهدا شده، به زبان فارسى میانه نوشته شده است (برخلاف دیگر کتابهاى مانى که همه به زبان سریانى نوشته شده اند).

این نخستین اثر مانى است که در آن، آموزه اش را شرح مى دهد و مضمونى جهان شناسانه و خصوصاً آخرت شناسانه دارد. در این کتاب مطالبى نیز درباره زمان و مکان تولّد مانى آمده است. شاید علّت تفاوت زبان این اثر با دیگر آثار مانى در این نکته باشد که او درصدد جلب نظر پادشاه بوده، از این رو، به گویش سلسله ساسانى اعتنا کرده است.[22]

این کتاب را از قطعات به جا مانده در دستنوشته هاى مکشوفه در ترفان و نیز از گزارش بیرونى بازمى شناسیم. شاپورگان در طى 255ـ250 میلادى به رشته تحریر درآمد.

ارژنگ کتاب مصوّرى است که اکثر جنبه هاى مهّم آموزه هاى مانى را به تصویر کشیده است به شیوه اى که حتّى براى بى سوادان نیز قابل فهم است. در سراسر قرون وسطا در ایران، مانى به نقّاشى و صورتگرى معروف بود. او به تقلید از چینیان و هندوان براى شرح و توضیح تعالیم خود دست به کار آفرینش نقوش و تصاویر شد. وقتى که دین مانى در ایران نابود شد، مردم اویغور در ترکستان چین و آسیاى مرکزى همچنان به آن عقاید پایدار مانده و سلاطین ایشان آن را دین رسمى خود قرار دادند; در پایتخت ایشان، شهر چتچو (chatcho)، قسمتى از کتاب ارژنگ با تصاویر و نقوش به دست آمد که در قرون دوم و سوم هجرى نگاشته شده بود و بالاخره آن کتاب مصوّر را انجیل مانى یا «انگلیون» نیز گفته اند. ظاهراً در عهد غزنویان نسخه اى از کتاب انجیل مانى وجود داشته است.[23]

 

کفالیا (Kephalaia)

اثر مهّم دیگرى که در نوشته هاى قبطى به دست ما رسیده، کتابى است که در ترجمه یونانى اش عنوان کفالیا را دارد. به نظر مى رسد که این کتاب بیش از 520 صفحه بوده و به فصول (= کفالیا) متعدّدى تقسیم مى شده است. این نوشته گزارشى از آموزه ها، تفاسیر و الهامات مانى است و غالباً او را در حال گفتوگو با شاگردانش معرفى مى کند. امّا مضمون کتاب بسیار پراکنده و مطوّل است و هیچ نظام مشخصّى را ارائه نمى دهد. شاگردان مانى در اینجا گروهى ویژه اند که حواریّون عیسى را به یاد مى آورند. نویسنده کفالیا آشکارا عیسى را مدنظر داشته است. معلوم نیست که این کتاب را خودِ مانى نوشته یا یکى از پیروان او. در هر حال این کتاب مربوط به قرن چهارم و اثرى عقیدتى و یکى از منابع مهّم مانویان بشمار مى رود.[24]

 

دست نوشته هاى مانوىِ کُلن (Cologne Mani-Codex)

این دست نوشته ها به زبان یونانى و مجموعه اى است کوچک مربوط به قرن پنجم میلادى که اکثر آن از میان رفته و مزیّن به مینیاتور و داراى عنوان «در تکوین بدن او (= مانى)» است. کتاب از زندگى مانى سخن مى گوید و شامل سخنان خودِ مانى است. در سال 1969 بخشى از مجموعه کُلن بازسازى و قرائت شد و بدینگونه زندگینامه مانى که داراى سبکى شورانگیز دست بدست آمد.[25]

 

زبور مانوى Psalms Book

زبور مانوى یکى از آثار ادبى دینى عصر ساسانى (قرن سوم و چهارم میلادى) است که نخست به زبان سریانى سروده شد. بیشتر آثار مانى در اصل به سریانى بوده که بعدها به زبانهاى دیگر، از جمله پارتى (پهلوى اشکانى)، فارسى میانه (پهلوى ساسانى)، یونانى، قبطى، چینى و جز آن ترجمه گردید. زبور مانوى در سده چهارم مسیحى به یونانى و آنگاه به زبان قبطى ترجمه شد. آلبرى، پژوهنده و متخصّص زبان قبطى، زبور مانوى را براى نخستین بار قرائت و به انگلیسى ترجمه کرد. ادبیّات مانوى بویژه در بخش زبور و نیایش ها، از نظر احساسات لطیف و شاعرانه ارزش ادبى بسیار چشمگیرى دارد.

زبور مانوى به پیروى از زبور داود سروده شده است و پیش از دو کتاب مهّم دیگر قبطى زبان یعنى، مواعظ و کفالیا، ــ حدوداً در سال 340 ق. م.  ــ نوشته شده است. این کتاب شامل 289 مزمور شماره دار و گروه بى شمارى از مزامیر پراکنده است. به جز مزامیر توماس همه مزامیر مانوى یک ویژگى مشترک دارند; هریک با ستایش خداوند، عیسى، مانى، برگزیدگان و شمارى از مانویانى که چه بسا جزو شهدا بوده اند، پایان مى یابد. در هر نیایش دست کم نام یکى ازافرادْ گرامى داشته مى شود.[26] این سرودها نقش مؤثرى در دین مانوى داشته وبسیارمتنوّع اند. زهد مانوى دراین مزامیربه خوبى منعکس شده است.

در یکى از مزامیر آمده است: «کسى که مزمورى را به آواز بخواند، مانند کسى است که تاج گل مى بافد، آنان که پس از او پاسخ مى دهند، چون کسانى اند که گل سرخ به دستشان دهند.» پس مى توان نتیجه گرفت که سرودخوان یا چاووشى خوانِ مانوى به تنهایى شعرى را مى خوانده و در پایان، همه شرکت کنندگان در نیایشهاى دسته جمعى پاره اى از شعر را تکرار مى کرده اند. این سنّت هنوز در مرثیه خوانى هاى ایران محفوظ مانده است.

 

اشعار و مواعظ

نخستین بار پروفسور کارل اسمیت در سال 1930 شمارى از دست نوشته هاى پاپیروس قبطى را در مصر کشف کرد و همو تشخیص داد که دست نوشته هاى مذکور همان اشعار مانوى است. انتشار این اشعار از سال 1934 آغاز گردید. این پاپیروس هاى قبطى که اشعار مانوى بر روى آنها نوشته شده مربوط به نیمه دوم سده چهارم مسیحى است که از یونانى ترجمه شده اند و متنهاى یونانى نیز از زبان سریانى برگردانده شده بودند. اشعار مانوى به چند زبان نوشته شده اند که عبارتند از: 1ـ اشعار پارتى یا سرودهایى به زبان پهلوى اشکانى 2ـ اشعار فارسىِ میانه مانوى که شامل نیایشهایى در ستایش ایزدان مانوى است. 3ـ اشعار قبطى که مهمترین بخش آن سرودهاى کتاب زبور مانوى است. این اشعار از لحاظ ادبى بسیار متفاوتند. اشعار و زبور را مى توان ادبیّات آهنگینِ دین مانوى برشمرد.

بخش دیگرى از ادبیّات مانوى مواعظ[27] (به زبان قبطى) است. بخشهاى مهّمى از این مجموعه قبطى در جنگ جهانى دوم یکسره نابود شدند.[28] نیز باید از اعترافات نام برد که کتاب قواعدِ اقرار به گناه است. قطعات پراکنده دیگرى در جاهاى مختلف یافت مى شوند که گرچه نمى توانند دوره زندگى مانى را از همه نظر بازسازى کنند، امّا تصویرى جالب و مشخص از آغاز و انجام فعالیّت عمومى او ارائه مى دهند. بخشهایى از چنین گزارشهایى در الفهرست، سه قطعه مکشوفه در ترفان و متون گوناگون قبطىِ مانوى وجود دارند.

زندگى مانى به شدّت با عناصر افسانه اى درآمیخته که به مقوله زندگى قدّیسان تعلّق دارد. این نوع گزارش درباره قدیّسان ابتدا در روزگار هلنى دیده مى شود که بعداً از سوى مسیحیان و نیز مانویان پذیرفته شد و سرانجام در تألیفات اسلامى دیده مى شود. داستانهاى عهد عتیق تا حدّى این الگو را فراهم مى کنند. گزارش زندگى مانى تا حدّ زیادى شبیه به زندگینامه هاى مسیحى و هلنى است: همان آمیختگىِ شرح زندگى با داستانهاى واقعى از زبان شاهدان عینى، همان تأکیدات بر اوضاع و احوال شگفت انگیزِ تولّد و تهذیب نفس، همان مرگِ معجزه آسا، همان وصف سفرهاى تبلیغى به سرزمینهاى دور، همان ملاقاتها با حکّام قدرتمند، همان گزارشهاى جالب و سخنان واعظانه و همان تراکم فقرات مختلفِ نامربوط به هم (مانند آنچه در اعمال رسولان وجود دارد).[29]

تعالیم مانى در آثار مخالفان (زرتشتى و مسیحى)

جوامع دینى هم عصرِ مانى از همان آغاز، تعالیم او را همچون خطرى مهم تلقّى کردند. جامعه مسیحى و زرتشتى هر دو با تنفّر بر ضدّ وى شوریدند. موبد کریتر که مانویان او را مسئول اصلى مرگ مانى مى دانستند در میان زرتشتیان فعالیّت مؤثّر و ویژه اى داشت. امّا کریتر در این مورد تنها نبود. دشمنى زرتشتیان با دین مانى که قرنها دوام یافت به ویژه در ادبیات وسیع کلامىِ سده سوم هجرى نمودار است، از جمله در رساله شکندگُمانیک وزار (گزارش گمان شکن، که از دیدگاه زرتشتى با اسلام، مسیحیّت، یهودیّت و مانویّت برخورد مى کند) تمامى فصل شانزدهم به انتقاد از مانى و تعالیم او اختصاص یافته است.

رساله گجستگ اَبالیش (ابالیشِ ملعون) بیانگر مناظره ابالیشِ زندیق[30] و موبد آذر فرتبغ است. نیز در دینکرد، تفاوت دیدگاههاى مانویّت به نمایندگى شخص مانى و دین زرتشتى به نمایندگى آذربادمار سپندان، با دوازده موضوع نمایانده شده است. در این اثر از هر فرصتى براى نشان دادن انزجار نسبت به مانى و آموزه هاى او استفاده شده است.

دین مانى در پایان سده سوم میلادى در غرب نفوذ کرد. الهیّون کلیساى باستان کم کم خطر را به چشم مى دیدند، در این زمان، نخستین تلاش هاى ضدّ مانوىِ مسیحیان آغاز گشت که حاصل آن کتاب اکتا آرخلاى[31] اثر هگمونیوس[32] بود. این کتاب گرچه گزارش یک مسیحى درباره مانى است امّا شامل موادّ معتبر بسیارى است که توصیفى شخصى از او به دست مى دهد و مى گوید که مانى کتابى بابلى به دست چپش داشت.

در پایان سده سوم میلادى آگوستین جوان به آیین مانى گروید و 9 سال در حلقه سامعان زیست. او در طىّ این نه سال بینش و درک کاملى از تعالیم مانى به دست آورد، امّا بعدها به نافذترین چهره مخالف آن تعالیم بدل شد. آگوستین در چند رساله از دین پیشین خود یاد کرده، با آن مخالفت مى کند. حتّى در رساله هایى نیز که درباره مانویّت نیست گهگاه مخالفت خود را نشان مى دهد. بهرحال همه آثار آگوستین تقریباً منابع دست اوّل این دین به شمار مى رود به ویژه بنیادنامه. نیز باید به اثر مهّم دیگرى اشاره کنیم: کتاب مکاتب[33] اثر تئودور برکناى،[34] نویسنده سورىِ سده هشتم که از مآخذ سریانى دین مانى است.

در میان نویسندگان ایرانى ابن ندیم در الفهرست خود براساس نوشته هاى اصیل مانوى گزارشى از آنها بدست داده است. نیز ابوریحان بیرونى گزارش تازه و بى طرفانه اى از مانویّت در کتابهاى خود آورده است که از نظر اهمیّت همتاى الفهرست است.

پیش از آنکه دست نوشته هاى مانوى کشف شوند، آثار آگوستین، بیرونى، ابن ندیم و هگمونیوس منابع بنیادى مانویّت به شمار مى رفت. گرچه امروزه بازیافتهاى تازه ترى داریم امّا برخى از آثار نویسندگان مخالف با مانویّت هنوز اهمیّت شایانى دارند زیرا متضمّن آگاهى هایى ارزشمند و شایسته اند.

 

پژوهشهاى بعدى

نخستین رساله پژوهشگرانه درباره مانویّت، تاریخ نقد مانى و آیین او از هوگوئنو اسحاق دبوسوبر[35] است که در نیمه اول سده هجدهم میلادى به رشته تحریر درآمد. در سده نوزدهم پژوهش در متون مانوى راههاى پرثمرى را پیمود. پژوهشهاى کهن جاى خود را به جستارهاى نوین و سودمند داد و منابع ناشناخته پیشین کشف گردید. از زمانى که یافته هاى مانوىِ آسیاى میانه مسایل کاملا متفاوت و پیش بینى نشده اى را بوجود آورد، پژوهشهاى دامنه دار سده نوزده بیشتر مقبول افتاده است.

نظام دین مانوى اثر بوئر[36] بحث منظّم و جامعى درباره دین مانى به میان آورد. اثر دیگر از آنِ فلوگل[37] تحت عنوان مانى: آیین و دست نوشته هاى اوست که در سال 1862 به چاپ رسید. این کتاب بخشى از الفهرست ابن ندیم درباره مانى است. گزارش بیرونى درباره مانویّت در سال 1878 توسط زاخو[38] منتشر شد. درباره دین مانى، امروزه با متون بسیارى مواجهیم که براى جامعه مانوى نوشته شده بودند به ویژه متنهایى که در سرزمینهایى پیدا شده اند که دین مانى در آنجا حمایت مى شده است. در آغاز دهه 1930 هنینگ[39] براساس نوشته هاى بازمانده از ایران شناس بزرگ آلمانى آندره آس نوشته هاى مانوى ایرانى میانه در ترکستان را به چاپ رساند. پژوهشهاى با ارزش هنینگ توسط شاگردش مرى بویس[40] و خاورشناسانى همچون ویدنگرن[41] و زوندرمان[42] دنبال شدند. به هر حال با آنکه بسیارى از مسائل در زمینه پژوهشهاى مانوى حلّ شده اند، هنوز هم مشکلاتى وجود دارد.[43]

 

نمونه هایى از زبور مانوى

در پایان این جستار کوتاه درباره ادبیات مانوى چند نمونه از مزامیر مانوى را ذکر مى کنیم. ابتدا قطعه اى را که «در مرگ مانى» سروده شده است مى آوریم:

همه اسرار در تو کمال یافته اند               اى پدر ما!               خداوندگار ما، مانى!

در روزِ بر دارکردگى              خویشتن را به دست محتشمان سپرد

در روز دوشنبه...                             چهارمین روز از ماه فامنوث،[44] ]به ساعت 11[،

او خویشتن را به مرگ سپرد

... آن خجسته، خداوندگارِ ما                                           مانى

به زانو نشست، از خداوند بخشایش جست                                           خروش برکشید و گفت:

در بگشاى                      و مرا از رنجها رهایى بخش!                       فرمانروایان زمین خشماگین بر من رأى زدند

... مردانى که همه چیز بر هم زنند و دگرگون کنند                                    و حلاوت را تلخ

از روزى که آنانم به بند افکندند                           تا روز بر چلیپا شدن، بیست و شش روز برشمرده شده،

شبان و روزانم پاییدند                                    با نگاهبانانى که گماشته بودند

آنان شش زنجیر بر گردنم نهادند                           ... و مرا بستند

همه گزیدگان و نیوشایان[45]                                با دیدن شکنجه هاى من گریستند

اجازه ندادند آن گنهکاران                     که فرزندان، شاگردان، شبانان و شمّاسان را ببینم

چه، مى دیدند که آنان ]فوج فوج[ نزد من آیند.

... هان! آسمان و زمین و آن دو چراغ فروزان                            از فراز گواهند که بدانان جز نکویى روا نداشتم

امّا آنان با خشونت بر چلیپایم کشیدند

... پدر شکوهمند خویش را دیدم                           که هماره در انتظارم بود                           او دروازه عرش را در برابرم گشود

دستْ فراز کرده، نمازش بردم                              با زانوان خمیده نیایش کردم

که توانستم خود را از تمثال مادّى درآورم                               و جامه انسانى برکَنم

هان! کالبدش را به میانه شهر آن گنهکاران آوردند

در آن هنگام، سرش را از بدن جدا کردند                               و در برابر چشمان انبوهِ مردمان برآویختند

گزیدگان و نیوشایان...                                                بزرگْ شبان آنان

که از میانشان عروج کرد                                 ... عروج کرد آن محبوب               به آسمان.

مزمور دیگر با عنوان «آگاه، منجى ام» یکى از مزامیر پراکنده در زبور مانوى است که مضامین لطیفى دارد;

آه، منجى ام!                                پیامبر بشکوهت دارد                              آه، منجى ام!

دوشیزگانش به شکوهت دارند                             آه، منجى ام!

سکاندارانش که با وى به سر برند              بیا آواز سردهیم!                      خورشید و ماه بشکوهت دارند          آه، منجى ام!

و همه ایزدان که با وى اند                                آه منجى ام!

انسانِ کامل نیرویت بخشد                                آه، منجى ام!

باد و آب و آذر                               بشکوهت دارند                                   آه منجى ام!                         که هر روز از مغاک فرا جهند

بیا آواز سردهیم!                             حواریّون بشکوهت دارند                           آه، منجى ام! که دورشان به پایان آمده، غرقه در شادى مى دوند               آه، منجى ام!

و براى تاج گلهاى خویش به سوى روشنى شتابند                                    بیا آواز سردهیم!

فار قلیط بشکوهت دارد                                               آه منجى ام!

خداوندگار ما، روشنى ما، مانى                             آه منجى ام!

و شاخه ها، گیاهان تاکستانش                             بیا آواز سردهیم!

آیین وى خجسته ات دارد                                 آه، منجى ام![46]

و در همین مزامیر پراکنده مزمورى است با عنوان «نورت چه نیکوست، اى روح»:

نورت چه نیکوست اى روح        سخنت فرانیوشم، اى پاک سرشت!

فرمانهایت چه نیکوست، اى روح!  آنانم روشنى بخشیدند، اى پاک سرشت!

چه نیکو خِردت، اى روح!          که روشنى ام بخشید، اى پاک سرشت!

چه نیکوست عشق تو، اى روح!    که جانم زندگى بخشید، اى پاک سرشت

از آن هنگام که بشناختمت، اى روح!           که جانم زندگى بخشید، اى پاک سرشت

از آن هنگام که بشناختمت، اى روح!           شیدایت شدم، تو اى پاک سرشت!

همه چیز را به آتش کشیدم، اى روح!           تنها به تو عشق ورزیدم، اى پاک سرشت!

پدر ومادر رها کردم، اى روح!     برادر وخواهر را، به کام تو، اى پاک سرشت!

زَر چیست در نگاهم؟ سیم، چو سنگپاره اى، اى روح!

بوستان و مرغزار     هیچ، در نگاهم           اى پاک سرشت!

همسر و فرزند و عشق            هیچ، در نگاهم           اى روح!

خوراک و آشام      هیچ، در نگاهم           اى روح!

چه، بس سیرابم، اى پاک سرشت  تشنه و گرسنه نِیَم، اى روح!

... رامش کجاست، اى روح!       در کمال تو، اى پاک سرشت!

در شکیبایى ات، اى پاک نهاد!

شگفتا سخن گفتن از تو، اى پاک نهاد!

عشقت ناگفتنى است، اى پاک سرشت

سکوت کجاست، اى روح!         تو هوشِ گردآمده اى، اى پاک سرشت!

تو خرد نورى، اى روح اندیشه کاملى، اى پاک سرشت!

تو رایزنىِ نیکویى، اى روح        مشیّت خجسته اى، اى پاک سرشت!

بِشکوهى اى روح!    هماره و جاودان!

شکوه و فخر بر عیسى، شهریار و قدّیسان

پیروزى و تاج گل از آنِ روح مریم آن روحِ پاک سرشت![47]

 



[1]. سى. آر. سى، آلبرى، زبور مانوى، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، ص11.

[2]. آیین گنوسى و مانوى، مجموعه مقالات، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، 1373، ص122.

   [3]. Widengren, Geo, Mani and Manichaeism, London, 1965, p. 74.

   [4]. Cf. Gnoli, Gherardo, "Mani" Enc, of Religion, Ed. Mircea, Eliade, Vol. 9, pp. 158-61.

   [5]. Cf. Asmussen, Jes p., Manichaen Literature, pp. 6-16.

[6]. جان. بى، ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، ص641.

   [7]. Bardesanes

   [8]. Marcion

[9]. دایرة المعارف فارسى، مصاحب، ج1، ذیل همین نام.

   [10]. Turfan

   [11]. Fayum

   [12]. Cologne Mani - Codex

   [13]. Oxyrhynchus

   [14]. Treasure of Life

   [15]. Treatise

   [16]. Mysteries

   [17]. Book of Giants

   [18]. Epistles

   [19]. Cf. Widengren, Ibid, p. 76-80

   [20]. Sha¦buhraga¦n

   [21]. Images

[22]. این کتاب شاید به سبب رویدادهاى اندوهبارى که میانه او و دربار شاهى را برهم زده بود، جزو مجموعه کتب دینى به شمار نیامده است.

[23]. ناس، همان، ص9ـ168

   [24]. Widengren, Ibid, p. 81.

[25]. آیین گنوسى و مانوى، ص177.

[26]. اکبرى، پیشین، ص13ـ12.

   [27]. Homilies

[28]. اکبرى، پیشین، ص12.

   [29]. Widengren, Ibid, p. 81.

[30]. بى تردید واژه زندیق (zandyky) در این نوشته اشاره به مانویان است.

   [31]. Acta Archelai (اعمال آرخلائیوس)

   [32]. Hegemonius

   [33]. Book of Scholia

   [34]. Theodore bar Ko¦nai

   [35]. Huguenot Isaac de Beausobre

   [36]. F. C. Baur

   [37]. Gustav Flu¦gel

   [38]. Sachau

   [39]. Henning

   [40]. Mary Boyce

   [41]. Geo Widengren

   [42]. Werner Sundermann

   [43]. cf. Asmussen, Ibid, p. 1-5.

[44]. فامنوث، نام یکى از ماهها، برابر شهریورماه.

[45] جامعه مانوى به دو طبقه تقسیم مى شد: برگزیدگان و نیوشایان. آگوستین درباره این دو طبقه مى گوید: «نیوشایان گوشت خورند و بر زمین کشت کنند و اگر بخواهند، همسر گزینند، امّا هیچ یک از این امور براى برگزیدگان جایز نیست. نیوشایان در برابر گزیدگان نماز برند و فروتنانه از آنان تکلیف خواهند. براى نیایش و ستایش خورشید و ماه بدانان پیوندند. یکشنبه ها روزه گیرند. همگى به اندیشه هاى شرک آلود معتقدند که ارتداد مانوى را بس تنفّرانگیز مى کند. از جمله زایش مسیح از یک باکره را منکرند، و گویند که گوشت تنش حقیقى نبود، بل دروغین بود. ... آنان بر این باورند که همه ارواح، انسانها و حتى جانوران از گوهر خدایند و همه از اجزاى اویند. سرانجام آنان گویند که خداوندِ نیک و راستین با نژاد تاریکى نبرد آغازید و پاره اى از وجودش با فرمانروایانِ تاریکى درآمیخت، پاره اى که در همه جهان آلوده شده است، امّا با خوراکِ برگزیدگان و با خورشید و ماه پالوده شود; هر پاره اى از خداوند که پالودنش براى آدمیان میّسر نگردد، در پایان جهان به زنجیره جاودانىِ عقوبت منجر خواهد شد» (آیین گنوسى و مانوى، ص206ـ205).

[46]. اکبرى، همان، مزمور دهم از مزامیر پراکنده، صص420ـ414

[47]. اکبرى، همان، مزمور 30 از مزامیر پراکنده، صص 479ـ477.

1. اکبرى، سى. آر. سى، زبور مانوى، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، تهران، 1375.

2. آیین گنوسى و مانوى، مجموعه مقالات، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، تهران، 1373.

3. ناس، جان بى، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1370.

_. Asmussen, Jes p. Manichaen Literature, Delmar, New York, 1975.

_. Dictionary of philosophy, Edited by Dagobert D. Runes, NewJersey, 1965.

_. Dictionary of Religion, Edited by Jonathan Z. Smith, Harper San Francisco, 1995.

_. Encyclopedia of Religion, Edited by Mircea Eliade, New York and London, Macmillan, 1987, Vol. 9.

_. Widengren, Geo, Mani and Manichaeism, London, 1965, Chapter five.