امت یگانه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


یکم

به درستى گفته اند که بُنى الاسلام على کلمتین: کلمة التوحید و توحید الکلمة; بناى شامخ اسلام بر دو سخن استوار شده است: سخن از یگانگى و یگانگى در سخن; خداى را یکى دانستن و امّت اسلامى را یکى خواستن.

سخنِ نخست حقیقتِ شریعت را مى رساند: «در آغاز و بر فراز دین، شناخت اوست و اوج شناخت در باورداشتنِ اوست و باورِ کامل در گروِ یکى دانستن اوست» (نهج البلاغه، خ1). از این روست که خداى بزرگ شرک را گناهى بس بزرگ دانسته است (لقمان، 31) و اگر از هر گناهى درگذرد، از شرکورزى درنمى گذرد (نساء، 48 و 116). چرایىِ تجدید نبوّت ها هم در همین نکته نهفته است: پیامبرى مى آید و جان ها را سرشار از شمیم جانفزاى توحید مى کند، امّا دیرى نمى گذرد که خدایان و خدایگانان بر مسند خداى یگانه تکیه مى زنند و مردمان با عالمان و زهدپیشگان ــ احبار و رهبان ــ بسان خدایان رفتار مى کنند و به آنان منزلت و مصونیّتى خدایى مى دهند (توبه، 31); پس خداى متعال پیامبر دیگرى را برمى انگیزاند تا همچنان نشانِ توحید فرازنده بماند. و این گونه است که این حقیقتِ پویا و پایا آموزه اصلى و مشترک همه ادیان الهى مى گردد: «اى کتابیان! به سوى سخنى درآیید که میان ما و شما یکى است; این که جز خدا را نپرستیم و هیچ چیزى را انباز او قرار ندهیم و یکدیگر را به جاى خدا به خدایى نگیریم» (آل عمران، 64).

دوم

دومین سخن طریقتِ نیل به آن حقیقت متعالى را نشان مى دهد: همسویى و همگرایى; مردمانِ پراکنده دل راه به جایى نمى برند و دل هاى ازهم جدا به ساحتِ خدا راه نمى یابند. حقیقت یگانه امّتى یگانه را مى طلبد: «و این است امّت شما، امّتى یگانه و من پروردگار شما هستم; پس مرا بپرستید ]پس پرواى مرا داشته باشید[» (انبیاء، 92; مؤمنون، 23). یگانگى فصلى است که هم مایه قوام و دوام امّت است و هم مایه تشخص و تمیّز آن از دیگر امّت ها; امت یگانه گرایش ها و برداشت هاى مختلف را برمى تابد، اما تا جایى که حدّ و مرزى درنیفکند و یگانگى و همبستگى را فرونریزد. به همین جهت، مذاهب تا جایى در قلمرو دین مى گنجند که مرزى نو درنیندازند و به آیینى مستقل و جداافتاده فرانخوانند. مذاهب باید همواره خود را در پرتو دین و آیین مبنا و مرجع ببینند، نه آن که بر جایگاه دین بنشینند و خود را برابرنهاده دین بدانند. هیچ مذهبى نباید آن قدر فراخ شود که جا را بر دیگر مذاهب تنگ کند و دین را با همه شمول و گستردگى اش سهم اختصاصى خود به شمار آورد. همه باید امت اسلام را یگانه و دین اسلام را پردامنه بخواهند; هر راهى جز این به ناکجاى ناآباد خواهد انجامید.

 

سوم

نگاهى که هم اینک به یگانگىِ امت اسلامى معطوف ساختیم، نگاهى است اصولى و راهبردى که یگانگى را بخشى جدایى ناپذیر از هویت حقیقىِ دین و پیروان واقعى این آیین مى داند و بیش از آن که در جستوجوى هم پیمانى براى دفع و رفع مشکلاتِ پدیدآمده و دشمنانِ پیش آمده باشد، اصل خویش و روزگار وصل یارانِ هم کیش را مى جوید و راهى را که خدا براى همیشه این امّت خواسته است، مى پوید.

این نگاه در پى آن نیست که در پوشش شعارهاى همگرایانه، دیگران را به آیین خود درآورد و خواسته دیرین خود را این بار به شیوه اى نوین برآورد. ما را همین بس که دیگران به باورها و آرایه هاى توحیدى و اخلاقى آراسته باشند و در خوبى ها بر یکدیگر پیشى بگیرند: «براى هرکدام از شما آیین و روشى را برنهادیم... پس در خوبى ها از یکدیگر پیشى بگیرید» (مائده، 48). امروزه دعوت دیگران به جدّیت بیشتر و تأمّل ژرف تر در آموزه هاى دینى شان، به یقین از دعوت آنان به آیین خود خردمندانه تر و آینده نگرانه تر است. شاید بتوان گفت که در دنیاى معاصر آن کس که در آیین خود استوار است، به آیین دیگر درنخواهد آمد و آن کس که در آیین خود نامطمئن و لرزان است، هیچ گاه پیرو راستین و پولادین هیچ آیین دیگرى هم نخواهد شد.

ما تنها با رفتار مؤمنانه، خردمندانه و میانه روانه خود مى توانیم نگاه مثبت دیگران را به خود و باورهاى خود معطوف سازیم. در روزگارى که اصل و اساس دیانت در معرض آسیب ها و تهدیدهاى خردکننده قرار دارد، ایجاد تزلزل در ارکان ایمانى و اعتقادىِ دیگران هرگز روا نیست.

 

چهارم

براى نیل به یگانگىِ سختْ بنیاد و والانهاد، چاره اى جز اصلاح نگرش هاى واگرا نیست. باید یکپارچگىِ امت اسلامى، همچون یکتایىِ پروردگار، چون اصلى حاکم بر فراز دیگر باورهاى اعتقادى و فقهى بنشیند و بر مبناى آن هرچه به گسستن این امّت یکپارچه مى انجامد، از میان برداشته شود. نگرش هاى تند و غلیظى که تنها به کار جوامع بسته، به درون خزیده و از دیگران بریده مى آید، باید به سمت اعتدال و میانه روى سوق داده شود. ولایت، که کلیدى ترین آموزه امامیان و مایه بالندگىِ ما شیعیان است، نیز از این قاعده فراگیر مستثنا نیست.

ولایت به معناى محبت اهل بیت ــ علیهم السلام ــ که در جان و دل همه مسلمانان جایگیر شده است، خود، عاملى وحدت آفرین است، اما ولایت معنایى بس عمیق تر نیز دارد که در حقیقت به محبت جهت گیرى ژرف تر و معنا و کارکردى فراتر از یک امر عاطفى مى دهد، و آن پذیرش امامت بلافصل على ــ علیه السلام ــ و یازده نور نیّر از سلاله آن حضرت است، همان هایى که، به فرموده پیامبر اکرم(ص)، در کنار قرآن کریم، مرجع فقهى و علمىِ اسلام اند و در معنویّت از والاترین مقامات و در تقوا و عدالت از بالاترین درجات و در زعامت و راهبرىِ امت از بیشترین صلاحیّت ها برخوردارند. این معنا هرچند از اختصاصات شیعه امامیه است، ولى اگر به درستى فهم شود به گسست در درون امت اسلام نمى انجامد. اگر اهل سنّت و جماعت بر خود مى پسندند که بر عدالت و محوریّت صحابه پاى بفشرند، سزد که بر ما نیز بپسندند که بر عصمت و مرجعیّت اهل بیت اصرار ورزیم.

امّا ولایت در معنایى دیگر و در تفسیرى از این فراتر مى تواند مایه گسستِ جامعه اسلامى باشد. غلوّ در حق امامان اهل بیت(ع)، اعتقاد به تفویض امور به آنان یا برخوردارىِ آنان از هر شأن و مقامى که به ساحتِ ربوبى اختصاص دارد، اسطوره اى و دست نیافتنى کردن آنان، آمیختن حقیقتِ دل انگیز ولایت با سبّ و ناسزا و دشمنى هاى ناروا، و مقولاتى از این قبیل هرگز با یگانگىِ امت نمى سازد و هیچ خدمتى به آیین پاک پیامبر و خاندان مکرّم او نمى رساند. امامان بزرگوار ما همواره از پیشگامان توحید و از داعیه دارانِ وحدت امت اسلامى بودند، و از مقام و منزلت خود و از حقوق پایمال شده خود تا جایى سخن مى گفتند و دفاع مى کردند که به این دو رکن پابرجا، یعنى کلمه توحید و توحید کلمه، آسیبى نرساند و همین رمز ماندگارىِ نام، یاد و راه آنان بوده است و پیشى گرفتن بر آنان یا عقب افتادن از ایشان برآیندى جز آسیب دیدن میراث گرانقدر آن امامان همام نخواهد داشت. و فرجام نیک از آنانى است که جامه تقوا در برشان و یقین راهبرشان است.

سردبیر