دانش نامه دین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


کسانى که به نوعى دست اندرکار مطالعات در زمینه ادیان و مذاهب اسلامى اند به خوبى با تنگناها و محدودیت هاى این حوزه مطالعاتى آشنایند. یکى از این تنگناها نبودِ منابعى گویا و قابل استناد به زبان فارسى است که اطلاعات کلیدىِ مورد نیاز دین پژوهان را به سبک دانش نامه هاى معتبر در اختیار قرار دهد. از این رو بر آن شدیم با ضمیمه کردن بخش دانش نامه دین، در حد توان خود پاسخ گوى نیازهاى تحقیقى و ارجاعى دین پژوهان و خوانندگان هفت آسمان باشیم.

این بخش دربردارنده مدخل هاى مربوط به ادیان مختلف است خواه جهانى باشند یا ابتدایى و محدود، توحیدى باشند یا غیرتوحیدى، و عالمانه باشند یا مردمانه. در این بخش به دور از هر نوع گزینش و محدودیتى، به مباحث زبانى، اسطوره ها، بن مایه هاى اسطوره اى، دین ـ فلسفه ها، عرفان ها، آیین ها، آداب و هنرهاى دینى در معناى گسترده شان خواهیم پرداخت. مبناى گزینش ما تنها نیازهاى محققان ادیان و مذاهب و نبودِ منابع متقن و جامع به زبان فارسى در آن زمینه خاص است. در ابتدا نمایى کلى از ادیان و مذاهب ارائه خواهیم کرد و سپس عهده دار تبیین مدخل هاى محتوایى و جزئى خواهیم شد.

 

آیین بودا

هاجیمه ناکاموُرا (دانشنامه ژاپن)

ع. پاشایى

 

o آیین بودا[1] Buddhism، (ژ. : بوُکّیوْ Bukkyo).

بنابر سنت، سیدارْته گئوُتَمَه، بنیادگذار آیین بودا، در حدود 446 قم به عنوان اولین پسر شوُدودَنَه شاه از قبیله شاکْیَه در دژِ کَپیلَهوَسْتوُ، واقع در مرکز قلمرو قبیله، در نپال کنونى به جهان آمد. امّا برخى دانشمندان تاریخِ این تولد را یک قرن پیش از این مى دانند. هر چند که سال هاىِ آغازین عمرش در ناز و نعمت مى گذشت اما خشنود نبود. نگرانِ مشکلِ کلِّ هستىِ انسان بود، و در 29 سالگى در پىِ یافتنِ پاسخِ این مشکل از خانه به بى خانگى رفت. پس از شش سال ریاضت کشى، در بوداگایا زیر درختِ بو بودا شد (یعنى «کسى که چشمش به حقیقت باز شده»). از آن پس، تا زمانِ مرگش در کوُشینارا در هشتاد سالگى، در سراسر هندِ مرکزى سفرکرد و معرفتش را بشارت داد. او به نامِ افتخارآمیزِ شاکیَه موُنى ( داناى خاموش یا مقدسِ قبیله شاکیَه ) معروف شد.

آیین بوداى آغازین ـــ در حدودِ قرنِ ششم قم در حوزه مرکزىِ رودِ گَنگ و هندِ شرقى، چند ملتِ کوچک به وجود آمدند و هر یک در شهر نسبتاً بزرگى متمرکز شدند. اغلبِ این ها شاه بودند، اما چندتایى یک شکلِ حکومتِ متحد و یک اقتصادِ پولى ایجاد کردند; تجارت و صنعت رونق گرفت و مردم توانگر شدند. قدرتِ آیینِ برَهمنى چون پیش نبود و نظامِ سنتىِ کاست ( cast ) رو به زوال گرایید. تا آن زمان طبقه روحانىِ برهمن (Brahman) بالاترین لایه یک جامعه اساساً کشاورزى را اشغال کرده بود، امّا به تدریج جایش را طبقه جنگاور (کشَتریه Kshatriya) مى گرفت و توانگران قدرتِ اجتماعىِ زیادى به چنگ آوردند. عام مردم گرایش به علایق مادى پیداکردندواخلاقِ عمومى به فسادگرایید.

اندیشه مندان بت شکن بسیارى پیدا شدند، که ارج و ارزشِ آیین گرایىِ برهمنى را نفى و مرجعیت وِداها(Veda) را رد مى کردند. برخى برهمنان در دفاعِ از خود با باورهاى عامیانه سازش کردند; دیگران سفتوسخت به اعمالِ درست پندارشان ( ارتودوکس ) چسبیدند. علاوه بر این، اندیشه مندانِ دیگر نظرهایى آوردند که بر مادى گرى، نسبیت گرایىِ اخلاقى، جبر و شکاکیت تأکید مى کردند. یکى از «شش استاد»ِ معروف که در آن زمان فعال بودند، نیگَنْتَه ناتَه پوُتَّه بود (که به مَهاویرَه هم معروف است) که بنا بود بعدها اثرِ عمیقى روىِ اندیشه و فرهنگِ هندى داشته باشد.

فیلسوفان درگیرِ جرّوبحث هاى بى پایانى بر سرِ مسائل متافیزیکى شدند که در نهایت پاسخى براى آن ها نداشتند: آیا جهان متناهى است یا نامتناهى؟ آیا تن و روان یکى اند یا جدا از همند؟ آیا انسان پس از مرگ زندگى مى کند یا نه؟ گئوُتَمَه، که از یک سویگى و سرشتِ نسبىِ این نظام هاىِ متناقضِ اندیشه خوب آگاه بود، اظهارداشت که چنین مسائلِ متافیزیکى بى معنا است. او به جاى آن که پس از رسیدن به روشن شدگى از جهان رو بگرداند بر آن شد که به مردم رو کند و حقیقتى را به آنان بیاموزد که از این گونه جرّوبحث هاى متافیزیکىِ پُرکشاکش فراتر مى رفت.

آیین بودا، در شکل آغازینش، به تعیینِ هیچ یک از جزم هاى خاصى که دین گرایان حرفه اى عموماً بر آن ها تأکید مى کردند نپرداخت. آیین بودا مى کوشید تا به تعلیمِ دَرْمَه (Dharma) اشاره کند که «قانونِ جاویدِ راستین» یا «هنجارِ پاینده» است که در تمامِ عصرها براى انسان معتبر است. بنابر تعالیمِ بودایى، ذات یا حقیقتِ دین ( دَرْمَه ) نباید به یک مجموعه خاصِ آموزه ها و اعمال محدود شود. حقیقتِ کلّى و جهانى از باورهاى متخاصم فراتر مى رود و درباره همه کاربرد دارد. بدین ترتیب، آموزه بودایى یک جزمِ خاص و مستقر نیست بلکه یک فرزانگى یا اخلاقِ عملى است که حالتِ آرمانىِ انسانیت را به ما مژده مى دهد. هدف آیین بودا فراتر رفتن از جزمِ خاصِ هر مکتبِ اندیشه است.

زندگى در نظرِ گئوُتَمَه رنج ( سن.: دوُکَه duhkha ) است، و انسان در برابرِ آن بى چاره است. رنج را از آن رو تجربه مى کنیم که نتیجه شرط ها و علت هاىِ همیشه متغیر است; هستىِ انسان همیشه در جریان است و

تصویر بوداى ایستاده ص 70

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوداى ایستاده، مرمرسیاه، موزه ملّى هند، دهلى نو.

یک نمونه نوعى بوداى گندهارَه.

 

دستخوشِ نپایندگى ( سن.: اَنیت یَه anitya ; ژ.: موُجوْ ¦mujo) است. از این رو، ادعاىِ تعلقِ چیزى به خود و یا اظهارِ این که خودى (سن.: آت مَن ¦tmana) هست ناممکن است. بوداییان هستىِ آت مَن را، که موضوعِ شناختِ اوُپَه نیشَدها ( Upanishad ) و سایرِ مکاتبِ فلسفى است، و نیز دویىِ میانِ جهانِ ذهنى و عینى را انکار مى کردند. بنا بر نظرِ آنان، دَرْمَه هاى گوناگونى بر هستىِ بالفعل حکمروایى دارند; در واقع، تمامِ باشندگان با مقید و مشروط شدن از طریقِ علت هاىِ بى شمار به هستى مى آیند. وجودِ پریشان و دردآلودِ ما از علت هاىِ گوناگون ریشه مى گیرد، و اگر آن علت ها خاموش شوند، پریشانى و رنج نیز از میان خواهد رفت. این را به ژاپنى ئن گى (engi، یا همزادى پیوسته یا مقید; تولیدِ به هم بسته، یا زنجیرِ علّى; سن.: پرَتیت یَهـ سَم اوُت پادَه da¦tya-samutpa¦prati) خوانند. بوداییان به یک قادرِ متعال یا «اصلِ اول» اعتقاد ندارند; درعوض فکر مى کنند که ریشه وَهم و پندار و بدین ترتیب، رنج، یک آرزوىِ کور است.

آنان که مى خواهند از رنج آزاد باشند باید درباره ]سه نشانه[ رنج و نپایندگى و ناخود (اَن آت مَن) و واقعیت به فهمِ روشنى ( روشن شدگى ) برسند. رسیدن به فراشناختِ (پرَجِنیا ¦a‌prajn) راستین، یعنى از میان رفتنِ هرگونه شهوت و دلبستگى، که ریشه پندار است. براى رسیدنِ به این، انسان باید یک انضباطِ روحى را بگذراند، دستورها را به جا آورد، و به تمرینِ دیانه ( na¦dhya )، یعنى نظاره درون یا مراقبه، بپردازد. فقط آن موقع است که انسان مى تواند خود را از بندهاى بى شمار خلاص کند و به آن آزادى برسد که نیروانه (na¦nirva ژ. : نِه هان nehan) خوانده مى شود. باید از دو کرانه کام جویى و خودآزارى دورى جست و راه میانه نه رنج و نه خوشى را پیش گرفت. هم چنین آیین بودا بر مِهر تأکید مى کرد، و این آموزه را باید نه فقط درباره انسان هاى دیگر بلکه درباره تمامِ باشندگان تسرى داد.

بودا چون به روشن شدگى رسید گروهى شاگرد گردش جمع شدند; این جمع اصول سازمانىِ سَنْگَه ( Sangha ) را پذیرفت که عموماً آن را یک شکل حکومتِ متحد یا صنف مى دانند. سَنْگَه دینى مرکب بود از رَهرُوان یا رَهبانان و «پیش نشینان» یا پیروان غیررَهبان، خواه مرد و خواه زن.

وقتى رهروى از خانه به بى خانگى مى رفت از او انتظار مى رفت که زندگىِ تجرد را پیش گیرد، از کار و پیشه دنیایى دورى گزیند و از دادوستدِ اقتصادى رو بگرداند. بعدها قواعدى براى زندگىِ دینى معین شد: 250 دستور براى مردانِ رهرو ( بیکشوُ bhikshu ) و 500 دستور هم براى زنانِ رهرو ( بیکشوُنى bhikshuni ). به پیش نشینان یا پیروان غیرِ رَهبان مى آموختند که خانهْ خداى خوبى باشند، پیشه درستى پیش گیرند، یارمند دیگران باشند، و از راهِ کوششِ آگاهانه، شرف و سعادت به چنگ آورند تا هنگامِ مرگ در بهشت زاده شوند. خصوصاً بر این پنج دستور تأکید مى شد: (1) مَکُش; (2) دزدى مکن; (3) کارِ خلاف اخلاق مکن; ( 4 ) دروغ مگو; ( 5 ) شراب مَنوش. جادو جنبل و فال گیرى و رمالى شدیداً ممنوع بود، و به پیروان گفته بودند که مرجعیتِ وِداها را انکار کنند و از آدابى که مستلزمِ قربانى است بپرهیزند.

در مسائلِ اقتصادى، از شخص خواسته مى شد در آنچه کسب کرده با دیگران شریک شود، وام هایش را بپردازد، و سعى کند هرگونه مشکلِ مالى را بدونِ توسلِ به قدرتِ ستمگرانه بلکه با فراخواندنِ حسِ اخلاقىِ کسانى که درگیرِ آن مشکلند حلوفصل کند. به رهرو توصیه مى شود که مدافعِ برابرى تمامِ مردم باشد و نظامِ کاست را، که از نظرِ اجتماعى تبعیض گذار است، رد کند. در داخلِ انجمن ( سَنْگَه ) دینى، که هم ازکاست رانده ها و هم اعضاىِ کاست هاى بافرهنگ را شامل مى شد، مرتبه رهرو با طولِ زمانِ تربیتِ روحى او از آغازِ ورود به انجمن تعیین مى شد. سَنْگَه از نظرِ مالى از سوىِ بازرگانانِ ثروتمندى حمایت مى شد که به برچیده شدن نظامِ کاستِ برهمنى معتقد بودند.

نظرِ آغازینِ بودایى درباره دولت، شکلى از نظریه قراردادِ اجتماعى بود، و بر این تأکید مى کردند که شاه مقامش را از توافقِ مردم یافته است. مؤمنانِ آغازین عموماً از پادشاهان بیزار بودند و آن ها را به دزدانى مانند مى کردند که از مردم بهره کشى مى کنند. بعدها نظرى درباره پادشاهىِ آرمانى آوردند که در آن دولت مطابقِ دَرْمَه اداره مى شد. گئوُتَمَه مدافعِ یک شکلِ حکومتِ متحد بود.

ادبیاتِ آیین بوداىِ آغازین در متن هاىِ پالى و در ترجمه هاى چینى، و نیز به طورِ پراکنده به سَنسکریت موجود است. عقیده بر این است که پالى در اصل شاخه اى از زبانِ مَگَدَه باستان بود که بودا به آن سخن مى گفت، و بعد به زبانِ کتاب هاىِ مقدس توسعه یافت. متن هاى پالى، که در سرى لانکا، برمه (میانمار)، تایلند، کامبوج، لائوس، و در نقاطِ دیگر باقى مانده، مرکب از سه بخش اصلى یا سه سَبَد ترى پیتَکَه Tripitaka ) است: وینیَه (Vinaya) یا قواعد و توضیحات آن ها درباره تربیت و انضباطِ رهروان و پیروان; سوُوتره (سوُتره/ سوره tra¦Su) یا گزارش هاى گفتارها یا موعظاتِ گئوُتَمَه و نیز گفتوگوى او با شاگردانش; و شاستْرَه Shastra که تفسیرها و رسالاتى است درباره بخشِ سوُتره. چون این آثار پس از درگذشتِ گئوُتَمَه گردآورى شد لزوماً از نظرِ تاریخى برگردانِ امینِ تعالیمِ او را به دست نمى دهند.

 

گسترش ِ آیین بودا ـــ در قرن سوم قم، هند به رهبرىِ اَشوکا شاه، به شکلِ یک کشور متحد شد. اَشوکا به منظورِ برچیدنِ ساختارِ کهنه برهمنىِ از بوداییان حمایت کرد و آیین بودا در سراسرِ کشور گسترش یافت. کمابیش در همان ایام آیین بودا به دو گروه تقسیم شد، پیرانِ محافظه کار ( تِیرَهوادین din¦Therava )، که قصدشان حفظِ قواعد سنتى بود، و دیگران که خواهانِ تغییراتِ گوناگونى در جامعه یا در نظمِ دینى بودند. این دو گروه خود به دسته هاى کوچک ترى تقسیم شدند، تا آن که در قرن اول قم در حدود 20 فرقه شدند، و حامىِ هر کدام یک طبقه نظامى یا بازرگان یا صنعتگر بود، که املاک بزرگ داشتند و حتى پول هاى هنگفت قرض مى دادند. هر فرقه بنابر دیدگاهِ خودش متن هاىِ مقدسش را تدوین کرد، و مشغولِ مطالعه مسائلِ اعتقادى شد و رسالاتِ حجیم در شرحِ تعالیمِ خودش ( اَبى دَرْمَه Abhidharma ) پدید آورد. این گروه ها تمایل به رستگارىِ خود داشتند و از نیازهاىِ توده هاىِ مردم دور بودند. بعدها مخالفان این گروه آنان را «گردونهِ کوچک» یا «راهِ کوچک» ( هینَه یانه na¦Hinaya ) خواندند. بودا در نظرِ توده هاىِ مردم موجودى برتر از انسان به شمار مى آمد، محترم بود و احترام به استوُپَه (stupa، بنایى که در اصل براى نگهدارىِ بقایاىِ جسدِ بودا بود ) رواج یافت.

پس از سقوطِ دودمانِ مَئوُریَه ( حـ 180 قم)، مهاجمانِ بیگانه از شمالِ غرب و شمالِ هند به فرماندهىِ مهاجمان گوناگون به هند سرازیر شدند. در دوره دودمانِ کوُشانَه (حـ قرنِ اول ـ حـ قرنِ سوم م )، دادوستدهاىِ فرهنگى خصوصاً میان اقوامِ گوناگون بسیار رایج بود.

آیین بوداىِ مَهایانه (na¦ya¦ Maha«گردونه بزرگ» ) در میانِ توده هاىِ مردم و تحتِ تأثیر چنین فعالیت ها و دادوستدهاىِ چندجانبه فرهنگىِ فراوان توسعه یافت. مَهایانى ها به جز بوداىِ تاریخى به سلسله اى از بودایان معتقد بودند ــ بودایانى از گذشته کیهانى و بودایان آینده، یا بوداسَف هایى (Bodhisattva، ژ. : بوساتسوُ Bosatsu) که رستگارى شان را تا رستگار شدنِ تمامِ بشریت به تأخیر انداخته بودند. بسیارى از پیکره هاى بودا، که در گَندهارَه و ماتوُرا تراشیده شده اند، بازتابِ روحِ این گروهِ نوخاسته است. اگرچه در آغاز بوداییانِ مهایانه هیچ بنیادِ مالى مثلِ املاکِ بزرگ نداشتند مکتبشان سریعاً در میانِ توده هاىِ مردم رواج یافت، خاصه پس از آن که این مکتب اعمالِ دینىِ عامیانه را به خود پذیرفت.

چندین متنِ مهایانى تدوین شد. اولینِ آن ها سوره هاى پرَجِنیا پارَمتیا ( ¦a Prajn¦ramita¦pa، ژ. : هان نیاکیوْ ¦Hannyakyo) بودند که مى آموختند همه چیز تهى است (سن.: شوُونیَه تا; ژ. : کوُو /¦ ku¦nyata¦shu). به دنبال این ها ویمَلَه کیرتى- نیردِیشَه- سوُوتره (ژ. : یوییماکیوْ) و شرى مالا دِیوى- سیمهانادَه سوُوتره (ژ. : شوْمان کیوْ)، که مبلغِ آیین بوداىِ توده مردم بود; اَوَتَمسَکه سوُوتره (ژ. : کِه گون کیوْ)، که راهِ انسان دوستانه بوداسَف وایدآلیسم را تعلیم مى دادند; سوتره هاىِ پاک بوم (  PureLand )، که مدافعِ عقیده به اَمیتابَه بودا ( bha Buddha¦Amita ژ. : آمیدا) بود; و سوره نیلوفر (سَددَرمه- پوُندَریکه; ژ. : هوکِّه کیوْ یا هوکِه کیوْ)، که تعلیمش این است که اعمالِ بودایى گوناگونى به جاآورندگان را به کمال راهنمایى خواهند کرد و نیز مى آموزد که در نهایت یک بوداىِ جاودانه وجود دارد.

در این دوره دو مکتبِ اصلىِ فلسفى نیز در شاخه مهایانه پیدا شدند. مکتبِ مادْیَمیکه (dhyamika¦Ma)، که پایه گذارش ناگارجوُنه (rjuna¦ga¦Na حـ 150م- حـ 250 م) بود. این مکتب بر شوُونیَه تا (تهیّت) تأکید مى کرد که آن را بر اساسِ تولیدِ به هم بسته ]یا، زنجیرِ علّى [و راهِ میانه روشنگرى مى کرد. مکتبِ دوم، یوگاچارِه بود که وَسوُبَندوُ ( قرن چهارم م) آن را به کمال رساند. بنابر تعلیم این مکتب، بنیادِ وجودِ ما یک اصلِ معنوى، یعنى آلَیَهـ ویجِنیانَه (na¦ya‌layavijn¦ aاست که همه چیز از آن نمودار مى شود. پسینیانِ در شجره این مکتب یک فلسفهِ شناختِ منطقى را توسعه بخشیدند که در کتابِ دِرْمَه کیرتى (شکــ قرن هفتم م) به اوج رسید.

در 320م دودمانِ گوُپْتَه تأسیس شد. یک رژیمِ فئودالى تمرکزیافته در سراسرِ هند توسعه یافت، و آیین بودا با این عناصرِ فئودالى و با آیینِ برهمنى که شاهد یک نوزایى بود، سازگار شد. این پیدایشِ مجددِ آیینِ برهمنى با زوالِ تجارتِ خارجى، که با سقوطِ امپراتورىِ رومِ غربى پدید آمد، و با تأکیدِ مجددش بر اقتصادِ روستایى، که پشتوانه اصلىِ آیینِ برهمنى بود، پیوند خورده است. بوداییان در سازش با این عناصر، تعالیمِ خاص فهمى ( esoteric ) را توسعه دادند که عناصرِ آیینِ برهمنى و نیز برخى پندارهاى دینىِ عامیانه را به هم آمیخت. اما گرایشِ آیین بوداىِ خاصْ فهم به جذب شدنِ در آیینِ هندو بود. در آغازِ قرنِ دوازدهم، وقتى که هند به دستِ مسلمانان فتح شد، بسیارى از دیرهاى بودایى ویران شد، و آیین بودا کمابیش از هند ناپدید شد.

 

گسترش آیین بودا در آسیا ـــ اَشوکاشاه مبلغانِ بودایى را نه فقط به کشورهاى آسیایى بلکه به سرزمین هاى یونانى هم فرستاده بود. روشن نیست که این تلاش ها عملاً چه اثرى بر غرب داشت، اما یک شاخه از آیین بوداىِ تِیروادَه به سیلان ( سرى لانکاى کنونى) برده شد و از آن جا به برمه، تایلند، کامبوج، و سایرِ سرزمین هاىِ آسیاى جنوبِ شرقى رسید. سنتِ بودایى در این حوزه ها عموماً «آیین بوداىِ جنوبى» خوانده مى شود. این آیین به کهن ترین مجموعه کتاب هاى بودایى که به زبان پالى نوشته شده، معروف به کانونِ پالى li Canon¦Pa )، وابسته است. این کانون را بهترین نماینده هم عصرِ آیین بوداىِ آغازین مى دانند و هنوز در جهان بدان عمل مى شود.

در نواحىِ کشمیر و گَندهارَه در شمال غربِ هند، شجره تِیرهوادین، خصوصاً تعالیمِ سَرواستىوادین ( din¦stiva¦Sarva، عمومیت داشت. بعدها آیین بوداىِ مَهایانه آن جا رواج یافت و از آن جا هم در سراسرِ ناحیه غربى پراکنده شد. در نپال هم آیین بوداىِ مهایانه، خصوصاً شاخه خاص فهم آن، رواج یافت. این سنت متن هاىِ بودایىِ سنسکریت را تا امروز حفظ کرده است. در این آیین مردانِ دین اجازه دارند ازدواج کنند و موروثى بودنِ منصبِ روحانیت مجاز است.

از قرنِ هشتم آیین بوداىِ مهایانه، بیشتر به شکلِ آیین بوداىِ خاصْ فهم، به تبت راه یافت و از آمیزشِ با باورهاىِ عامیانهِ بومى به چیزى توسعه یافت که عموماً به لاماییسم یا آیینِ لامایى معروف است. در آیینِ لامایى یا آیین بوداىِ تبتى، برخى لاماها («برتران») را تجسماتِ ( توُل کوُها tulku ) پیشینیانشان دانسته، مى پرستیدند. دالایى لاما بر فعالیت هاىِ دینى و حکومتى هر دو فرمان مى راند. آیینِ لامایى سرانجام حتى در سراسرِ مغولستان و ناحیه جه هولِ شمالِ شرقِ چین گسترش یافت.

آیین بودا در قرن هاىِ اول و دوم میلادى پا به چین گذاشت. بنا بر یک افسانه، این معرفى در سال 67م در عهدِ پادشاهىِ امپراتور مینگ از دودمانِ هَنِ پسین بود. درنتیجه، ادبیات بودایى از اصلِ سنسکریت (یا زبان بومى اش) به چینى ترجمه شد. در واقع بیشتر ترجمه ها از زبان دیگرى به چینى برگردانده شده بوند. امّا نخستین ترجمه ها همیشه به متن اصلى وفادار نبودند چراکه مى خواستند از دیدگاهِ چینیان درباره وجودِ انسان یا از منطقِ کُنفوُسیوُسى پیروى کرده باشند، ازاین رو تعالیمِ بودایى تغییر یافت و بخش هاى بلند آن ها ساده شد. آیین بودایى که در چین شکوفا شد بیشتر مهایانه بود: درمیانِ به اصطلاح سیزده مکتبِ بزرگى که در چین تحول یافتند سه فرقه هینه یانه و مابقى همه فرقه هاى مهایانه بودند، از جمله پاک بوم (چ.: جینگ توُ یا چینگ- توُ; ژ. : جوْدو do¦Jo)، چَن (Chan، ژ. : ذِن Zen)، تیئَن تایى (Tiantai، ژ. : تِن دایى Tendai)، هوُایَن (Huayan، ژ. : کِه گون Kegon)، جِن یَن (Zhenyan، ژ. : شین گون Shingon)، فاسیانگ (Faxiang، ژ. : هوسّوْ ¦Hosso)، و سَن لوُن (Sanlun، ژ. : سان رون Sanron). هر فرقه اى به تعالیم گوناگون سوُتره ها ارزش مى نهاد و نظام اعتقادى خود را بر آن ها بنا مى کرد. گاهى این ها حجت هاىِ فلسفىِ انتزاعى بودند اما گرایش به بازى با جنبه هاى ادبىِ کتاب هاىِ مقدس نیز عمومیت داشت.

پس از دودمان سونگ (960ـ1279)، خصوصاً فرقه چَن (ذِن) (که مى گویند از قرنِ ششم یا پیش از آن در چین وجود داشته) رونق گرفت و به پنج خط و هفت فرقه تقسیم شد. بعداً آیین بوداىِ چینى تا حدِّ زیادى از مکتبِ چن بود با آمیزه اى از آموزه هاى آیین بوداى پاک بوم و عناصرى از باورهاىِ عامیانه دائوى.

در آغاز آیین بوداىِ چینى غالباً دینِ مهاجرانِ هند و آسیاى میانه بود. اما از نیمه دومِ قرن سوم در میان چینیان گسترش یافت. در دوره دودمانِ تانگ ( 618ـ907 )، که عموماً آن را عصرِ طلایىِ آیین بودا در چین مى دانند، بسیارى از مردمِ طبقاتِ بالا ترکِ جهان گفتند و به انجمن هاىِ بودایى پیوستند. از زمانِ دودمانِ سونگ، وقتى که متفکرانِ اشرافى سنتِ کُنفوُسیوُسى را از نو تدوین و از آن دفاع کردند ( که معروف است به آیینِ نوکُنفوُسیوُسى )، از تعدادِ بوداییانِ این طبقه کاسته شد. سرانجام عضویت در این آیین محدود به مردمِ طبقات پایین شد. آیین بودا به تدریج تغییر کرد تا با شیوه تفکر چینى سازگار شود، یعنى کم تر نظرى و بیشتر مجسم و عینى شد; بیانِ مستقیم و شهودىِ را بیش از نظریه انتزاعى مى پسندید; و براى حفظِ اخلاقِ کُنفوُسیوُسى و گرایشِ به تمرکزِ توجهِ بر انسان و زندگى در جهانِ روزمره، رابطه انسان با دیگران را، در خانواده و در سلسله مراتبِ جامعه تأکید مى کردند.

 

معرفى آیین بودا به ژاپن ـ بنا بر یکى از نخستین گاه نگاره هاى ژاپنى، یعنى نیهون شوکى (نوشته شده در 720)، آیین بودا در سال 552 از کره به ژاپن آورده شد، یعنى وقتى که پادشاهِ پائِکچه رسولانى به دربارِ امپراتور ژاپن فرستاد، و این ها هدایایى با خود داشتند که «یک پیکره شاکیَه موُنى از طلا و مس، چند پرچم و چتر (که هر دوى این ها در آدابِ بودایى به کار برده مى شد)، و تعدادى سوره بود. امّا دانشمندانِ کنونى تاریخِ معرفىِ رسمىِ آیین بودا به ژاپن را به طور دقیق ترى پیش از این تاریخ و در یک تاریخِ سنتىِ دیگر، یعنى در سال 538 مى دانند.

واکنشِ دربار ژاپن جورواجور بود. مى گویند امپراتور از خوش حالى از جا پرید; برخى وزیرانش، خصوصاً خاندانِ سوگا، استدلالشان این بود که ژاپن باید نمونه کشورهاىِ متمدنِ دیگر را سرمشق قرار دهد; دیگران، خصوصاً خاندانِ مونونوبه و خاندانِ ناکاتومى، مدعى شدند که خدایان بومى از احترامى که به یک خداىِ بیگانه گذاشته مى شود خواهند رنجید. پس از آن که سوگا در نبردى مونونوبه را در هم شکست آیین بودا پذیرفته شد.

آیین بودا در عهدِ امپراتوریس سوُیى کو مشهور شد. نایب السلطنه اش، شاهزاده شوْتوکوُ (574ـ622)ى مؤمن را بنیادگذارِ واقعىِ آیین بوداى ژاپنى دانسته اند. او به خواهش امپراتوریس سوُیى کو درباره سه سوره مهایانه سخن گفت، و پس از آن تفسیرهایى بر آن ها نوشت. هم او دیرهایى بنا نهاد که هوْریوُوجى یکى از آن ها است که کهن ترین بناى چوبى موجود جهان است.

در دوره نارا (710ـ794)، آیین بودا تحتِ حمایتِ امپراتور شوْموُ، دینِ دولتى شد. دیرهاىِ رسمىِ شهرستانى ( کوکوُبوُن جى ) در هر استانى تأسیس شد، و در توْداى جى، سرِ دیرها، پیکره عظیمى از بودا (  ؤداى بوُتسوُ ) بر پا شد. در این دوره شش مکتب از چین معرفى شدند و مطالعاتِ تعالیم بودایى با شوق و شور آغاز شد. فرقه ریشّوُو یا ریتسوُ (¦ Risshu/ Ritsu) رعایت انضباطِ رَهبانىِ شدید، و بالاتر از همه انتقالِ درستِ احکام مقدس را به عنوان مهم ترینِ اصولِ خود نگاه داشت. رهروانِ این فرقه سعى کردند به انضباطِ یک خطِ محافظه کارِ آیین بوداى آغازین بچسبند، که شبیه انضباط تِیرهوادین ها در آسیاى جنوبى بود. کانون توجه مکتبِ کوُشا، که این هم از خطِ محافظه کار بود، بر رساله کوُشارون (سن.: اَبى دَرمَه کوشَه) ساخته وَسوُبندوُ بود. مکتبِ جوْجیتسوُ (jitsu¦Jo)، مبتنى بر جوْجیتسوُرون (سن.: سَتیَه- سیدّى- شاستْرَه stra¦Satya-siddhi-Sha) نوشته هَرىوَرمَن (حـ 250 م- حـ 350 م) بود. مکتبِ سان رون برگرفته از مکتبِ مادْیَمیکه در هند بود، این مکتبِ مهایانه بر آموزه شوُونیَه تا ( تهیّت ) تأکید مى کرد. سان رون («سه رساله»)، چنان که از نامش پیدا است، مبتنى بود بر مادیَمَکه- شاستره و دوا دَشَه موُکه- شاستره ناگارجوُنه و شَتَه- شاستره آریَه دِیوَه. فرقه هوسّوْ نماینده نوعى ایدالیسمِ بودایى بود برگرفته از مکتبِ یوگاچارَه هند، که یک فرقه مهایانه بود. بنا بر این مکتب، هر چیز تجلى یا نمودارشدگىِ یک اصلِ بنیادىِ جان است که بنیادِ تمامِ نمودها یا پدیده ها است. فرقه کِه گون مبتنى بر کِه گون کیوْ (سن.: اَوَتَمْسَکهَ- سوُوتره tra¦Avatamsaka Su) بود. پَرَسته اصلىِ این فرقه مهایانه، بوداوَیْروچَنَه (  VairocanaBuddha) بود. تمامِ این شش فرقه در درجه اول دانش پژوه بودند، زیرا که حوزه نفوذِ آن ها محدود به رَهبانان بود و به توده هاى مردم نمى رسید.

در آغازِ دوره هِى آن (  Heian794ـ 1185 )، دو فرقهِ تِن دایى  و شین گون به ژاپن آورده شد. حتى این دو فرقه نیز با آن نظام هاىِ فلسفىِ بسیار توسعه یافته شان به خاطرِ آدابِ فرضاًمفیدِشان ارزشمند بودند این ها در اصل از سوى طبقه اشرافىِ حاکم حمایت مى شدند. در آغازِ دوره کاماکوُرا ( 1185ـ1333 )، آیین بودایىِ ذِن از چین

تصویر سر بودا، ص 105

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سربودا، از تاکسیل، پاکستان، قرن دوم میلادى.

موزه ملّى پاکستان، کراچى

 

معرفى شد که خصوصاً از سوىِ طبقهِ نظامىِ حاکم پذیرفته شد. فرقه هاى مردمانه نیچى رِن و آیین بوداىِ پاک بوم نیز در حدودِ همان زمان سازمان یافتند. بدین ترتیب تا قرنِ سیزدهم، تمامِ فرقه هاىِ اصلىِ آیین بوداىِ ژاپنى که امروزه فعالند پیدا شده بودند: فرقهِ تِن دایى ، فرقهِ شین گون، ذِن، فرقه هاىِ پاک بوم، و فرقهِ نیچى رِن.

 

فرقه تِن دایى. فرقهِ تِن دایى  را ساى چوْ ( ¦Saicho 766ـ822 ) رَهبان، که به دِن گیوْ داى شى هم معروف است، به ژاپن آورد. او در سال هاىِ آغازینِ عمرش دیرنشین گشت و در هجده سالگى (785) رَهبان شد، اما چون زندگىِ دینى نارا را دلخواهِ خود نیافت، شهر را ترک گفت و نخست در کوهِ هى اِى ( هى اِى زان Hieizan ) بیرونِ کیوتو و نزدیکِ زادگاهش خلوت گزید. او به تدریج گروهى از یاران را به خود جلب کرد و دیرِ کوچکى آن جا بنا نهاد.

در 804 امپراتور او را به چین فرستاد تا بهترین شکلِ آیین بودا را جستوجو کند. او مکتب تیئن تایى (ژ. : تِن دایى) را در مقرّش، و هم چنین مکاتبِ جِن یَن ( شین گون ) و چَن (ذِن) را مطالعه کرد. سالِ بعد برگشت و با خود کتاب ها و دانش آورد. سرانجام دیرِ کوچکى که او بنا کرده بود شکل یک حوزه دینى به خود گرفت، به نام ئن ریاکوُجى، که سه هزار معبد داشت.

فرقهِ تِن دایى ، که بر بنیادِ سوره نیلوفر ژ.: هوکِّه کیوْ¦ Hokkekyo ) نهاده شده، آموزه اش این است که هر کسى مى تواند بودا شود و هر کسى را برمى انگیزد که براى رسیدن به این مقصود مجاهده کند. اما برجسته ترین مشخصه تِن دایى  خصلتِ جامع و نظام مند آن است; جایى براى تمامِ کتاب هاى مقدس دارد و آن ها را مراتبِ مکاشفه اى مى داند که بودا آن را مطابقِ فهمِ بالنده نیوشندگانش به تدریج آشکار نموده است.

فهمِ عام مان به ما مى گوید که اجزا وابسته به یکدیگرند و همه مبتنى بر کلّند. اما آموزه (ژ. : ئن گیوْ) به اصطلاح کامل و تمامِ مکتب تِن دایى  از این اندیشه فراتر مى رود و کلّ و اجزا را یکى مى بیند. کلّ عالَم و تمامِ بوداها در یک دانه شن یا نوکِ یک تارِ مو حاضرند. بنا بر یک حکمِ معروف، یک اندیشه سه هزار سپهر ( یعنى، کلِّ عالم ) است، و سه هزار سپهر فقط یک اندیشه است. به بیانِ دیگر، رابطه هایى که در ساده ترین اندیشه هستند چندان بى شمارَند که مستلزمِ کلِّ عالمند، ادراکات و اندیشه هاى ما با واقعیتِ مطلق یکى اند. این ما را به نظریهِ هستى شناسىِ تِن دایى مى برد. هستى یا وجود سه مرتبه دارد: تهى (سن.: شوُونیَهنپاینده ]یا لحظه پاى یا موقتى[، و میانه. هرچه هست بستگى به رابطه هاىِ متقابل دارد. اگر سعى کنیم که چیزى را جدا کنیم و آن را هم چون وجودى بدون هیچ رابطه درنظر آوریم در این صورت اندیشیدن به یک چنین حالتى ناممکن است، و در واقع چنین حالتى از هستى نیست است. اما چیزها به مثابه اجزاىِ سازنده نپاینده یا موقتىِ کلّ، وجود ندارند; کلّ اگر در اجزا یا در جزیى ها نمودار نمى شد سرشتِ حقیقیش را تحقق نمى بخشید. بنا بر این در این معنا، چیزها همه وجودِ نمودین دارند. چیزها بسته به نظرِ ما درباره بستگى یا نسبتشان وجود دارند یا ندارند، اما میانه به طور مطلق هستى دارد. چون نیک بنگریم، نمودها یا پدیده ها و آن یک حقیقتِ مطلق مترادفند. هرگاه معناى هر یک از این سه به درستى فهمیده شود این همان روشن شدگى است که خودِ بودا به آن رسیده است.

فرقه شین گون. آیین بوداىِ شین گون را کوُوکایى ( 774ـ835 ) یا کوْبوْ  داى شى به ژاپن آورد. او به چین رفت و دو سال (804ـ806) آن جا زیرِ نظرِ هویى گوُئو، پیرِ مشهورِ معبدِ چینگ لونگ، در چانگ- آن، به مطالعهِ شین گون پرداخت. هم چنین مى گویند که او به هدایتِ یک رَهبانِ هندى به نام پرَجَنیا به آموختنِ سنسکریت پرداخت، و عقیده بر این است که او شکلى از خطِ اندکى دست کارى شده سنسکریت، معروف به سیَّدمژ. : شیتّان) را به ژاپن آورد که در ستون هاى عمودى نوشته مى شد و وسیعاً در کتاب هاى شین گون به کار رفته است. عقیده بر این است که پرَجِنیا با کشیشانِ نسطورى در کار ترجمه همکارى داشته و از طریقِ او بود که کوُوکایى شاید با مسیحیان تماس داشته است.

کوُوکایى در 806 به ژاپن برگشت و در 816 زمینى در کوهِ کوْیا ( کوْیاسان ) در استانِ کى یى ( اکنون استانِ واکایاما ) به او دادند که در آن دیرى بنا کند. او در 835 در معبدِ کون گوْبوُجى در کوْیاسان درگذشت. امّا بنابر سنتِ شین گون او نمرد بلکه فقط واردِ یک حالتِ دیانه شد تا چشم به راهِ زمان ظهورِ ماى تِرِه یَه ( Maitreya، ژ. : میروکوُ )، بوداى آینده، باشد. در سال نامه ها و افسانه هاى آیین بوداىِ ژاپنى، نامى پرآوازه تر از او نیست، او خواه در مقامِ یک قدیس، دانشمند، شاعر، خوش نویس، نقاش و خواه چون یک پیکرتراش براى تمامِ ژاپنى ها آشنا است.

شین گون به معنىِ «کلمهِ حقیقى» است، یعنى وِردِ مقدس یا مَنتَر ( یا، مَنْتْرَه mantra). آیین هاىِ مرموز، حرکات و هجاها ( سن.: دارانى ) و نیز ترسیماتِ مقدس (مَنْدَلَه ها) را وسیعاً به کار مى برند. این جلوه ها براى توده مردمِ ژاپن جاذبه داشت، چرا که آنان دینى مى خواستند که از شرّ جلوگیرى کند، از این رو فرقه شین گون را پذیره شدند.

در شین گون آموزه هاىِ خاصْ فهم ( esoteric )ِ معینى هست که تنها به طور شفاهى از استاد به شاگرد مى رسد. آن که هنوز تشرف نیافته نمى تواند مدعىِ فهمِ این تبیینات باشد. در آیینِ تشرف، که کان جوْ ( یا کان چوْ; سن.: ابى سِیکَه abhisheka ) خوانده مى شود، پشنگِ آبِ مقدس بر مُشرَّف زده مى شود. چون این آداب به غسلِ تعمید مسیحى شباهت دارد برخى به غلط کان جوْ را «باپتیسم» (تعمید) ترجمه کرده اند. موقعى که کسى عضوِ فرقه مى شود پشنگِ آبِ مقدس بر او نمى زنند، بلکه این کار شکلى از تشرفِ به اسرارِ بالاتر است، و آن را یک امتیازِ استثنایى به شمار مى آورند.

آیین بوداىِ پاک بوم. آیین بوداىِ پاک بوم ( Pure Land Buddhism ) در قرنِ اول یا دومِ میلادى در هند پیدا شد. بنیادش بر سوره هاى سوُکاوَتى- ویوُهَه و اَمیتایوُردانه- سوُوتره بود. این سوتره ها از بهشتِ خاورىِ پاک بوم ( سن.: سوُکاوَتى; ژ. : گوکوُراکوُ ) سخن مى گویند و عقیده بر این بود که مؤمنان پس از مرگ در آن بهشت زاده خواهند شد و این پاداشِ ایمان و کردارهاى نیکِ آنان است.

رستگارکننده این مکتب آمیدا (سن.: اَمیتابَه) یا بوداىِ فروغِ بى کران است که در پاک بوم اقامت دارد. آمیدا در گذشته، وقتى که هنوز بوداسَف بود، 48 سوگند خورد که هجدهمین سوگندش این است: «اگر من به بوداییت برسم تمامِ موجوداتِ در ده گوشه ]عالَم[ باید با ایمانِ پاک دلانه آرزو کنند که در بومِ من ( یعنى، پاک بوم ) زاده شوند، و اگر با ده بار اندیشیدنِ به من زاده نشوند من به برترین روشن شدگى ( یعنى، بودا شدن ) نخواهم رسید.» مؤمنان مى گویند اکنون که آمیدا بودا شده پس به سوگندهایش وفا خواهد کرد و هر که با خلوص و ایمان نامش را بخواند رستگار خواهد شد.

آیین بوداىِ پاک بوم در قرنِ ششم به ژاپن آورده شد; از قرنِ دهم تا سیزدهم مکاتبِ بسیارى شکل گرفت: ریوْنین ( 1073ـ1132 ) فرقه یوُوزوُو  نِم بوُتسوُ، هوْنِن (1133ـ 1212) فرقه جوْدو، شین ران (1173ـ 1263) فرقه جوْدو شین، و ایپِّن (1239ـ 1289) فرقه جى را بنیاد نهادند.

فرقه نیچى رِن. فرقه بومىِ نیچى رن را نیچى رن ( 1222ـ82 ) بنیاد نهاد، که پسر یک ناظرِ دون پایه املاک بود. در سال هاىِ آغازینِ زندگیش رهروى پیش گرفت، نخست در مکتبِ شین گون مطالعه کرد و سپس در مکتبِ تِن دایى، آن جا بود که به این نتیجه رسید که فقط به یک متن، یعنى، نیلوفرِ آیینِ نیک سَددَرْمَه پوُندَریکه- سوُوتره ) یا سوره نیلوفر نیاز است، و رهایى کشور از رنج هایش مى تواند با عبادتِ درستِ سوره نیلوفر و شاکیه موُنى بودا به بهترین شکل حاصل شود.

نیچى رن پیامبرِ مادرزادِ دین بود; سراسرِ کشور را درنوردید، و به راستى بر طبلش مى کوفت که مردم را به حقیقتِ سوره نیلوفر بیدار کند. چون از فرقه هاى دیگر و نیز از حکومت سخت انتقاد مى کرد چیزى نگذشت که با مراجع قدرت درگیر و گرفتار زنجیره درازِ آزارها شد، اما هر بار به طورِ معجزه آسایى جان به در برد. شوق و شورش مریدان بسیارى را گرد او جمع کرد; و تا امروز شوق و شور دینى مشخصه پیروانِ این فرقه است.

پس از جنگِ جهانىِ دوم، بسیارى از گروه هاى دینى، معروف به شین کوْ شوُو کیوْ (دین هاى نو)، سازمان یافت. برخى از بزرگ ترینِ این گروه ها ( سوْکا گَکّایى، ریشّوْ کوسِه کایى، رِى یوُوکایى، میوْچى کایى، و مانندِ این ها ) تعالیمِ نیچى رِن و سوره نیلوفر را به کار مى برند، و ذکرِ داى موکوُ، یعنى، «ناموُ میوْهوْ رِن گِه کیوْ» ( «من به سوره نیلوفرِ آیینِ نیک ایمان دارم») را مى پذیرند.

آیین بوداىِ ذِن. ذِن به عنوان یک شکلِ خاصِ آیین بودا، نخست در چین پیدا شد و یک صورتِ خصوصاً چینىِ آن نوعِ آیین بودا بود که بودى دَرْمَه ( ژ. : داروُما )ى فرزانه آن را در حدود 527م از هند ]یا، ماورالنهر[ به چین برد. آیین بوداىِ بودى دَرمَه شکلى از مهایانه بودا که بر دیانه (چ: چَن; ژ. : ذِن) متمرکز بود. نزدیک ترین برابرنهاد براى واژه دیانه، نگرش و نظاره درون یا مراقبه است، اما این ها چندان رساناىِ معناىِ دیانه نیستند. دیانه بینشِ بىواسطهِ به سرشتِ واقعیت یا حیات است. آیین بودایىِ دیانه در چین قویاً زیر نفوذ آیینِ دائو و آیینِ کُنفوُسیوُس بود و در قرنِ هفتم به شکلِ پیکره اى از اعمالِ دینى که ما امروزه مى شناسیم پدید آمد.

اِى سایى (1141ـ1215) رَهبانِ تِن دایى نخستین بار آیین بوداىِ دیانه یا چَن را در 1191 از چین به ژاپن معرفى کرد. آیین بودایىِ ذنِ او فرقه رین زایى خوانده مى شود. شکلى که دوْگِن (1200ـ1253)، که او نیز در چین مطالعه کرد، به ژاپن آورد به فرقه سوْتوْ معروف است.

فرقه رین زایى که در پنج معبدِ اصلى کیوتو و پنج معبدِ کاماکوُرا ( گوزان ) متمرکز بود، در میانِ طبقه حاکم، از جمله جنگاوران ( ساموُرایى ) و نیز نجباى دربارى حامیانى یافت. از سوى دیگر، فرقه سوْتوْ نخست در میانِ خاندان هاىِ نیرومندِ شهرستانى پیروانى یافت، اما پس از آن که کِى زان جوْکین (1268 ـ1325)، بنیادگذارِ سوْجى جى، آیین هایى را از فرقه شین گونِ خاصْ فهم پذیرفت، فرقه سوْتوْ سریعاً در میانِ توده ها رواج یافت.

در دوره ئه دو (1600ـ1868) این گِن (چ: یین یوُان; 1592ـ1673)، رهروِ چینى، ذنِ دیگرى از چین آورد و فرقه ئوباکوُ را بنیاد گذاشت. آدابِ این فرقه کمابیش با اعمالِ فرقه رین زایى یکى بود، اما آدابى از آیین بوداىِ پاک بوم را نیز در خود داشت، چون که مکتبِ چَن در عهدِ دودمانِ مینگ ( 1368ـ1644 ) ایمانِ به آمیدا بودا را جذب کرده بود.

در دوره شوْگوُن سالارىِ توکوُگاوا از آیین بودا و شبکه معابدش براى از میان بردنِ مسیحیت استفاده کردند. اما خودِ این آیین نیز زیر نفوذِ ضوابطِ شدیدِ شوْگوُن سالارى درآمد. تقسیمات فرقه اى، که در زمان هاىِ پیشین برقرار شده بود، ادامه یافت و سازمانِ گروه هاىِ دینىِ گوناگون قویاً تثبیت شد. اعتقاداتِ مکاتبِ گوناگون نیز به صورت رسمى درآمد. هر جنبش اصلاحى که هدفش نظام سیاسىِ توکوُگاوا و یا نظامِ اندیشه هایى بود که او از آن حمایت مى کرد تقریباً از هیچ حمایتى در داخلِ آیین بودا برخوردار نمى شد، اگرچه نشانه هایى از اندیشه تجدد وجود داشت مثلِ اخلاق شغلىِ سوُزوُکى شوْسان. هم چنین باید از همه فهم کردنِ ذن از سوى شیدوْ بوُنان (1603ـ76)، بان کِه یوْتاکوُ (1622ـ93) و هاکوُیین (1685ـ1769)، و نهضتِ بازگشت به معناىِ حقیقىِ آیین بودا چنان که در متن هاى اصیلِ سنسکریت تجلى یافته، به رهبرىِ فوُجاکوُ ( 1707ـ81 )، کاى جوْ ( 1750ـ1805 ) و جیوُن ئون کوْ ( 1718ـ1804 ) یاد کرد. پس از بازگشتِ مِى جى ( 1868 ) حکومت در صدد برآمد که شین توْ را دین ملّى بداند، و همین باعث شد که بسیارى از معابدِ بودایى برچیده شود. از آن پس سازمان هاىِ بودایى مى بایست براى بقایشان بجنگند و با تحولاتِ عصرِ جدید سازگار شوند، و در میانِ روحانیان بودایى خوردنِ گوشت و ازدواج عمومیت پیدا کرد.

 

مشخصات آیین بوداى ژاپنى ـ چند مشخصه آیین بودا که به طور متمایزى ژاپنى اند چشم گیرند. اول آن که آیین بوداىِ ژاپنى گرایشى به تأکیدِ بر اهمیتِ نهادهاى انسانى دارد. آن جا که آیین بوداىِ هندى و تا حدى هم چینى گرایش به زهد و ریاضت داشتند آیین بوداىِ ژاپنى بر اخلاقِ عملى و اخلاقِ کارىِ همراهِ با آن تأکید کرده است. آیین بودا در هر سطح از جامعه پیچیده و سلسله مراتبىِ ژاپن درگیر شده بر اهمیتِ مناسباتِ انسانى، اصولِ اخلاقىِ خانوادگى، و احترام به نیاکان تأکید مى کرد. هم چنین گرایش به آن داشت که به نام چین گو کوکّا، یا صلحِ ملّى از طریق انضباطِ دینى، با گرایش هاى ملى گرا سازش کند. هم سو با تمایلِ ژاپنى ها به احترام نهادنِ به شخصِ صاحب کرامت، پرستشِ بنیادگذاران فرقه هاى گوناگون رواج یافت. هر فرقه اى یا مکتبى گرایش به بسته بودن دارد و بر شجره استادـ شاگرد تأکید نالازمى مى کند.

آیین بوداى ژاپنى خصلتى ناعقل اندیش دارد. ژاپنى ها عموماً به بحثِ نظرى عقل اندیشانه رغبتى نشان نمى دهند، و در دین نیز در توسعه بخشیدنِ به یک نظامِ اعتقادىِ بزرگ کامیار نبوده اند. آنان مى خواهند پاسخشان به پیامِ رستگارى بخشِ آیین بودا بیشتر شهودى و عاطفى باشد. چون محاکاتِ نمادینِ ساده را ترجیح مى دهند به نوآورى هایى چون ناموُ آمیدا بوُتسوُ («من به آمیدا بودا ایمان دارم») یا ناموُ میوْهوْ رِن گِه کیوْ («به سوره نیلوفرِ آیینِ نیک ایمان دارم» ) کشانده شده اند.

مشخصه دیگر، گرایشِ به پذیرشِ کارها است چنان که هستند. بوداییانِ ژاپنى درپىِ آنند که مطلق ( بودا ) را از طریقِ چسبیدنِ به جهانِ نمودین بفهمند، که نتیجه اش تمایلِ به یکسان دانستنِ جهان یا خودِ فردى با آن فرجامین است. درنتیجه، ژاپنى ها عموماً از خود تساهلِ دینى نشان مى دهند، امّا در عین حال میلى به روبه رو شدنِ با مسائل ندارند. دیگر آن که گرایشِ انضباطِ دینى و قواعدِ دیرنشینى به تحکیم و تقویت نبود بلکه گذاشت منحرف و تباه شود.

سرانجام آن که بلندنظرىِ زیادى به سازگارىِ با آدابِ شَمَنىِ باستان، و بیش از آن با کیشِ بومى شین توْ در آیین بوداى ژاپنى وجود داشته است. آیین بودا خیلى زود با شین توْ به تفاهم و هم زیستى رسید. حتى

تصویر سر بودا، ص 181

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سربودا، از ئپه کلان، افغانستان، هنر گندهاره، در حدود قرن چهارم میلادى.

موزه کابل

 

امروزه هم ژاپنى ها هیچ تناقضى در این نمى بینند که در آن واحد هم بودایى باشند و هم شین توْیى. گرچه معابدِ بودایى ( تِه را ) و ایزدکده هاى شین توْیى (جین جا)، و نیز پریستاران هر دو دین سخت با هم فرق دارند، اما اندکند پرستندگانى که خود را پیوستگان یک دین دانسته آن دیگرى را طرد کنند. در واقع کارى غیرعادى نیست که یکى به شیوه شین توْ ازدواج کند وبه شیوه بودایى دفن شود.

 

آیین بوداى ژاپنىِ امروز ـ ازنظرِ آمارى، ژاپن کشورِ بوداییان است. بیش از شش هفتمِ جمعیت معتقد به ایمانِ بودایى اند. آیین بودا در ژاپن، به 13 فرقه اصلى تقسیم مى شود که 000/80 معبد و 000/150 روحانى دارند.
چندین کالج و مؤسسه در کیوتو و توکیو اساساً وقفِ مطالعه الهیاتِ بوداییند.

البته مى توان بر آیین بوداى کنونى این انتقادها را روا دانست: نفوذِ بودایى روى روشن فکرانِ ژاپنى کمابیش ناچیز است; جزمیاتِ آن براى مردم قابلِ فهم نیست; و مردم چندان تعلق فعالى به این دین نشان نمى دهند. روحانیان در آیین ها سوُتره ها و کتاب هاى مقدس را با وقارِ درخورى مى خوانند، اما این ها کلماتى میان تهى به نظر مى آیند. آرمان هاىِ بودایىِ زندگانىِ انسانى از یاد رفته است، و این دین را چندان داراىِ ارزشِ معنوى یا اخلاقى نمى دانند. اگرچه شمارِ انتشارات درباره این دین رو به افزایش است، اما شمار دین پژوهان رو به کاهش است.

پیش گویىِ چندوچونِ چشم اندازِ آینده آیین بودا در ژاپن دشوار است، چون تاحدِ زیادى بستگى دارد به کوشش هاىِ خودِ بوداییانِ ژاپنى، چه روحانیان و چه پیروان، و نیز کوشش هاىِ دانشمندان. مطالعه علمى فلسفه بودایى، که در سال هاى اخیر پیشرفتِ قابلِ توجهى در ژاپن کرده است هنوز خیلى دور از فهمِ عامِ مردم است چرا که گرایشِ برخى دانشمندان به تمرکزِ بر جنبه هاى فنىِ این جزم است.

 

اما نشانه هاىِ نویدبخشى براى بقا پدید آمده است. سازمان هاىِ جدیدى براى عمل و گسترش راهِ بودا در نقاطِ گوناگون شکل گرفته است. شمارِ موعظه ها و سخنرانى ها، کتاب هاىِ بودایى، و حتى کودکستان ها و مهد ِکودک هایى که روحانیانِ بودایى آن ها را مى گردانند رو به افزایش است. بسیارى از دین هاىِ نو که از جنگِ جهانىِ دوم پیدا شده اند مبینِ تأثیراتِ بودایى اند. فعالیت هاى بین المللىِ بوداییانِ ژاپنى نیز منظماً رو به افزایش است. مبلغانى به خارج مى فرستند، خصوصاً به آمریکاىِ شمالى. کتاب ها و مقالاتِ بسیارى به زبان هاىِ غربى چاپ و نشر مى کنند، و دانشمندانِ ژاپنى با دانشمندانِ بیگانه در تدوینِ دانشنامه ها به زبان هاى غربى همکارى مى کنند. تمامِ مجموعهِ
کتاب هاىِ مقدس تبتى را یک مؤسسه ژاپنى چاپ کرده است، و یک کتاب نامه کامل مقالاتِ بودایى که در کشورهاىِ گوناگون چاپ شده اکنون به ژاپنى چاپ شده است، و دانشمندان و دانش پژوهان از آمریکاى شمالى و جنوبى، اروپا، و کشورهاىِ آسیایى، مثلِ هند، چین و سرى لانکا، براى مطالعاتِ بودایى به ژاپن مى آیند. چندین گروه سازمان هاىِ کمک به پناهندگان و برنامه هایى براى کمک به کشورهاىِ درحال ِتوسعهِ آسیایى براى بهبود بخشیدن به استانداردهاى زندگیشان ترتیب داده اند، و بوداییان در تلاشِ برقرارىِ صلح در جهان فعال بوده اند.

 

 

 

 

 

 



[1] کوته نوشت ها: پا: پالى; چ.: چینى; سن.: سنسکریت; ژ.: ژاپنى