اعتقادنامه‌های امامیه در گفت‌وگو با دکتر امداد توران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


 در ابتدا از آقای دکتر توران می­خواهم که طرح اعتقادنامه­های امامیه را به صورت کلی معرفی کنند و در مورد چارچوب کلی این طرح برای ما توضیحاتی بدهند.

- بسم الله الرحمن الرحیم. این طرح در کل، از چهار بخش تشکیل شده است. بخش نخست عبارت است از نگاهی کلی به مکاتب کلامی امامیه که از زمان حضور معصومین شروع می­شود و تا زمان معاصر ادامه پیدا می­کند از قبیل مکتب مدینه، مکتب کوفه، مکتب بغداد، مکتب حلّه و همین­طور مابقی مکاتب کلامی تا زمان معاصر. نگارش این بخش را جناب استاد «محمدتقی سبحانی­» که ناظر علمی این طرح نیز هستند، عهده­دار شده‌اند. ایشان طیّ هشت نشست علمی که به مناسبت همین طرح در دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد به همین موضوع پرداختند. البته عنوان سخنرانی‌های ایشان «ویژگی­های میراث کلامی امامیه در ادوار مختلف» بود؛ یعنی این سخنرانی­ها معطوف به ویژگی‌های کلی میراث کلامی امامیه بود؛ لکن از آنجا که در هر دوره، میراث کلامی امامیه، صبغة خاصی پیدا می‌کرد، خواه ناخواه بحث به ادوار و مکاتب کلامی کشیده می‌شد. مجموع سخنرانی­های ایشان، هم‌اکنون پیاده شده و بعد از مستندسازی و افزودن تکمله‌های مد نظر ایشان، به عنوان بخش اول این طرح، منتشر خواهد شد. بخش دوم طرح عبارت است از مجموعه مقالاتی که تقریر هر کدام از علمای امامیه از اعتقادات امامیه را گزارش می­کند. علمای بزرگ امامیه از قبیل شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علامه حلی و دیگران تا عصر حاضر برای معرفی اصول اعتقادی امامیه، رساله­ها یا کتاب­هایی را تحت عنوان اصول­الدین و عقائد­الامامیه و عناوینی نظیر آن، نوشته‌اند. ما این رساله‌ها یا کتاب­ها را اعتقادنامه می‌نامیم. به نظر می‌رسد که بهترین راه برای معرفی اعتقادات امامیه مراجعه به همین اعتقادنامه‌ها است. هر کدام از این اعتقادنامه‌ها توسط یکی از پژوهشگران طرح، پژوهش می­شود و محتوای آن به عنوان تقریر نویسندة اعتقادنامه از اعتقادات امامیه، گزارش می‌شود. روشن است که برای وقوف کامل به عمق دیدگاه نویسندة اعتقادنامه، نباید به صرف همان اعتقادنامه محدود شد؛ به همین دلیل، پژوهشگران طرح به موجب شیوه­نامه‌ای که قبلاً در اختیارشان قرار گرفته به آن اعتقادنامه بسنده نمی‌کنند؛ بلکه به مجموع کتب نویسندة اعتقادنامه مراجعه می‌کنند تا اگر در آنها هم نکاتی اعتقادی وجود دارد، آن نکات را نیز گزارش کنند. مثلاً برای گزارش تقریر شیخ صدوق از اعتقادات امامیه، به الاعتقادات بسنده نمی‌شود؛ بلکه به کتاب التوحید و کمال­الدین و دیگر کتب وی نیز مراجعه می‌شود تا کلیّت دیدگاه وی یکجا عرضه گردد. مراجعه به مجموع آثار نویسنده، ثمرات فراوانی در بردارد؛ مثلاً به ما کمک می‌کند تا به مبانی و مبادی فکری نویسنده که ممکن است در اعتقادنامه به صراحت یا به تفصیل نیامده، وقوف پیدا کنیم. از بحث دور نشویم. خلاصه آنکه از میان اعتقادنامه‌های فراوانی که علمای امامیه تحریر کرده‌اند، بیش از سی اعتقادنامه را گزینش کردیم تا بر محور هرکدام پژوهشی صورت گیرد و محصول آن پژوهش به عنوان مقاله‌ای مستقل تحریر گردد. این مقاله‌ها که هر کدام تقریر یکی از علمای امامیه از اعتقادات امامیه را بیان می‌دارد، در بخش دوم طرح قرار دارند. بخش سوم طرح عبارت است از رساله‌ای با عنوان سیر تاریخی اعتقادات امامیه. در این بخش، موضوعات اعتقادی که علمای امامیه در اعتقادنامه‌ها و دیگر کتب کلامی خود بیان کرده‌اند، با نگاهی تاریخی بررسی می­شود؛ مثلاً در موضوع وحدت الاهی همة متکلمان امامی خداوند را واحد دانسته‌اند. این واحد بودن معنایش چیست؟ آیا همة علمای امامیه مثلاً از شیخ صدوق تا علامه طباطبایی، وحدت الاهی را به یک معنا گرفته‌اند یا تفسیرهای متفاوتی از وحدت الاهی ارائه دادند؟ مثال دیگر را از حیطة علم امام ذکر می‌کنم: علمای امامیه اتفاق دارند که ائمة معصوم، علمی دارند که متفاوت از علم متعارف بشر است؛ علم مدرسه نیست، به تعبیری علم لدنی است. حالا سؤال این است که سعة این علم چقدر است و شامل چه چیزهایی است؟ در اینجا باید با یک نگاه تاریخی، دیدگاه علما را بررسی کنیم. دیگر موضوعات اعتقادی همین­طور است. روشن است که در کتابی که حجم متعارف دارد، نمی‌توان تک‌تک موضوعات اصلی و فرعی اعتقادی را بررسی کرد و نمی‌توان در موضوعاتی که بررسی می‌شوند، همة جوانب را دید و گزارش کرد؛ بنابراین باید مهم­ترین موضوعات اعتقادی را برگزید و در هر موضوع، سرنخ‌های سیر تاریخی را در اختیار گذاشت تا برای پژوهشگران آتی زمینة مساعدی فراهم گردد تا سیر تاریخی هر کدام از موضوعات اعتقادی را به صورت تفصیلی و تشریحی بررسی کنند. بخش پایانی این طرح، کتاب­شناسی اعتقادنامه­های امامیه است. در این بخش مجموع اعتقادنامه­های امامیه معرفی می­شوند، چه آنهایی که در این طرح محور پژوهش هستند، چه آن­هایی که نیستند. طبق تحقیقی که تا کنون دربارة تعداد اعتقادنامه‌های امامیه انجام داده‌ایم، صدها کتاب، رساله یا وجیزه، از سوی علما تدوین شده که می­شود آنها را در ذیل عنوان اعتقادنامه گنجانید. ما در این بخش به ذکر مشخصات کتاب­شناختی اعتقادنامه‌ها بسنده می‌کنیم؛ لکن پژوهشگران آتی شاید برخی از آنها را موضوع کاوش قرار دهند و زوایای جدیدی از تاریخ عقاید امامیه را کشف کنند.

 

 با توجه به عنوان طرح، این سؤال به ذهن می­رسد که تعریف شما از اعتقادنامه چیست؟ و کتاب­هایی که انتخاب کردید، چه ویژگی­هایی داشتند که اطلاق عنوان اعتقادنامه را بر آنها توجیه می­کند؟ آیا طبق تعریف شما، هر کتاب یا رساله­ای که در موضوع اعتقادات امامیه نگاشته شده، اعتقادنامه محسوب می‌گردد؟

- با نگاه گونه‌شناسانه، می‌توان کتاب­های کلامی امامیه را به چند گونة اصلی مناظرات، ردیه‌ها، پاسخ به سؤالات، تک‌نگاشت­های مربوط به یک موضوع خاص و در نهایت اعتقادنامه‌ها تقسیم کرد. اعتقادنامه‌ها را می‌توان در مقایسه با تک‌نگاشت­ها تعریف کرد. تک­نگاشت­ها به یک موضوع خاص پرداخته‌اند، مثل موضوع توحید، نبوت، عصمت، علم امام یا معاد. در مقابل یا در کنار این تک‌نگاشت‌ها بعضی از کتاب‌های کلامی، جامع اصول اعتقادی هستند؛ یعنی نویسنده برای معرفی چهارچوب کلیِ اعتقاد امامیه آن را نوشته و مدعی است که همة اصول اعتقادی امامیه را از توحید تا معاد در آن بیان کرده است. ما اسم این­ قبیل کتب کلامی را اعتقادنامه گذاشته‌ایم. پس اعتقادنامه آن کتاب یا رساله­ای است که مشتمل بر همة اصول اعتقادی امامیه باشد و به منظور معرفی این اصول نوشته شده باشد. این قبیل کتاب‌ها نوعاً کم حجم و مختصر‌ هستند. در مقابل، برخی از کتب جامع اعتقادی وجود دارند که به دلیل اینکه در موضوعات فرعی اعتقادی وارد بحث‌های تخصصی شده‌اند و یا تفصیلاً به ادلّه و مبانی اعتقادات پرداخته‌اند حجیم و مفصل‌اند. به نظر می‌رسد که این قبیل آثار مطول، درصدد بیان اصل اعتقادات نیستند؛ بلکه با مفروض گرفتن اصل اعتقادات، درصدد پرداختن به مباحث عمیق نظری هستند. با این حال در گزینش اعتقادنامه‌ها نمی‌توانستیم به اعتقادنامه به معنای دقیق کلمه، یعنی به رساله‌های مختصری که افزون بر اصول اعتقادی چیزی در برندارند اکتفا کنیم؛ چون در صورت التزام بدان‌، ای بسا نمی‌توانستیم همة تاریخ کلام امامیه و همة علمای طراز اول را پوشش دهیم. چون از برخی از مقاطع تاریخی و از برخی متکلمان طراز اول امامی اعتقادنامة خالص که به مباحث تفصیلی نپرداخته باشد، در اختیار نداریم.

 

 با توجه به وجود جریان­های فکری متعدد، آیا در مقام انتخاب اعتقادنامه­ها، نگاه گزینشی داشتید یا اینکه از همة مکاتب و جریان­های فکری امامیه، اعتقادنامه‌ای در این طرح گنجانیده‌اید؟ اصولاً معیارتان برای گزینش این اعتقادنامه‌ها چه بوده است؟

- در مقام گزینش اعتقادنامه­ها، تلاش کردیم که اعتقادنامه­های آن دسته از علما را برگزینیم که در زمان خودشان مرجع فکری شیعیان بودند. ممکن است در یک عصر چندین عالم صاحب‌نظر وجود داشته باشند که از این میان مثلاً دو نفر مورد قبول و مراجعة عموم شیعیان باشند و به تعبیری نمایندة فکری شیعه در آن عصر باشند. طبیعی است که برای معرفی عقاید شیعه، باید سراغ آثار این دو نفر برویم نه سراغ آثار کسانی که در حاشیه قرار داشتند. بدین ترتیب، عمدة اعتقادنامه‌های برگزیده به علمای طراز اول امامیه که در زمان خود مرجع عموم شیعیان بودند، اختصاص دارد. در عین حال باید اذعان کرد که معمولاً در تاریخ کلام امامیه دو یا چند جریان رقیب به موازات هم­دیگر پیش رفته‌اند، نهایت آنکه ممکن است در یک عصر جریانی غالب و رایج باشد و جریان دیگر مغلوب باشد و رواج کمتری داشته باشد و در عصر دیگری همان جریان مغلوب به جریان غالب تبدیل شود. طبیعی است که در مقام معرفی عقاید امامیه، باید دیدگاه همة جریان‌ها را منعکس کرد. ما هم چنین کردیم. به‌طور خلاصه، تلاش ما این بوده که با سعة صدر حداکثری، نمایندگانی از تمام جریان­های کلامی امامیه اعم از حدیث­گرا، عقل­گرا، فیلسوف‌مآب و عارف‌مشرب در این طرح بگنجانیم و تقریر آنها را از اعتقادات امامیه گزارش کنیم. پس ما از این جهت به دنبال جامع‌نگری بوده‌ایم و تلاشمان این بوده که از همة جریان­های کلامی امامیه به شرط اینکه برخاسته از حوزه‌های علمیه باشند و از دایرة امامیه طرد نشده باشند، نمایندگانی داشته باشیم.

 معیار دیگر ما برای گزینش اعتقادنامه‌ها، حفظ پیوستگی تاریخی بود؛ یعنی تلاش کردیم که از هر نیم قرن تاریخ غیبت، یک اعتقادنامه برگزینیم به‌طوری‌که هیچ نیم قرنی مغفول نمانده باشد، تا بتوان سیر تاریخی عقاید امامیه را دنبال کرد.

 

 شاید یک جریان کلامی باشد که اصحاب آن، در موضوعات اعتقادی کتاب­های جداگانه‌ای نوشته باشند، ولی اعتقادنامه به معنای مورد نظر شما نداشته باشند.

- تا آنجا که ما بررسی کرده‌ایم همة جریان‌های معروف کلامی، اعتقادنامه دارند؛ چون وقتی یک جریان کلامی جای خود را در میان عموم شیعیان باز می‌کند، خواه‌ناخواه اصحاب آن جریان رأساً یا به درخواست مریدان به این فکر می‌افتند که تقریر خود را از اعتقادات امامیه در اختیار عموم قرار دهند؛ لکن حتّی اگر جریانی کلامی‌ باشد که اعتقادنامه نداشته باشد باز در این طرح جایی برای بررسی آن جریان هست. مثلاً در بخش نخست که به مکاتب کلامی امامیه اختصاص دارد و یا در بخش سوم که به سیر تاریخی اعتقادات امامیه می‌پردازد.

 

 سؤال مهمی که به ذهن می­رسد این است که این طرح در صدد پاسخ به کدام سؤال است؟ یا کدام با اجرای این طرح خلأ علمی پر می‌شود؟

- این طرح درصدد پاسخ به این سؤال است که اعتقادات امامیه در طول دوران غیبت چه بوده است؟ آیا این اعتقادات در طول دوران غیبت ثابت بوده یا تحولاتی داشته؟ راه پاسخ دادن به این قبیل سؤالات این است که سراغ اعتقادنامه­هایی برویم که خود علمای امامیه نوشته‌اند. با بررسی اعتقادنامه‌هایی که به یک قرن یا دوره اختصاص دارند، معلوم می‌شود که اعتقادات امامیه در آن قرن یا دوره، چه ساختار و محتوایی داشته است. همچنین وقتی نتایج این بررسی‌ها را به ترتیب تاریخی کنار هم‌دیگر چیدیم، معلوم می‌شود که آیا اعتقادات امامیه از قرنی به قرنی یا از دوره‌ای به دوره‌ای شاهد تحول بوده یا نه.

 

 فرض کنیم با بررسی این اعتقادنامه‌ها، توانستیم به سؤال فوق یعنی اینکه اعتقادات امامیه چه بوده است، پاسخ دهیم؟ آیا غایت و مقصود طرح، همین است و بس؟ آیا طرح اعتقادنامه غیر از این، هدف یا اهداف دیگری را دنبال می‌کند؟

- اگر این طرح بتواند به همین یک سؤال پاسخ دهد، تکلیف خود را ادا کرده است. چون سؤال بسیار خطیری است و پاسخ دادن به آن، کار علمی متقنی را می‌طلبد. این طرح در حقیقت برای نسبت دادن یک عقیده به امامیه و نیز نفی انتساب آن به امامیه معیاری را در اختیار قرار می‌دهد. چون بسیاری از ادعاهایی که در خصوص اعتقادات امامیه می­شود، حداکثر مستند به چند کتاب انگشت‌شمار کلامی و گاه تاریخی یا روایی است. روشن است که مراجعه به این چند منبع معدود، نمی‌تواند نمایانگر عقاید امامیه‌بماهوامامیه باشد، مگر به ضمیمة یک تعمیم من‌عندی؛ یعنی به ضمیمة این مقدمه که «لابد همة امامیه چنین می‌گویند». روشن است که این مقدمة من‌عندی، مبنای علمی ندارد. این طرح با جامع‌نگری خود، بستری را برای اینکه ببینیم عقاید جمهور امامیه در موضوعات اعتقادی چه بوده است، فراهم می‌کند.

 این طرح علاوه بر این، برای متکلمانی که می‌خواهند از این به بعد به تعبیر ما اعتقادنامه تألیف کنند، مواد خامی فراهم می‌کند؛ زیرا هر اعتقادنامة جدیدی که به اندازة کافی از ریشة تاریخ عقاید امامیه تغذیه نکرده باشد، نمی‌تواند اعتبار و اتقان کافی داشته باشد. به تعبیر دیگر همان­طور که یک فقیه جز با وقوفِ هرچند اجمالی به تاریخچة یک مسئلة فقهی، نمی‌تواند اجتهاد کند و فتوا دهد، یک متکلم نیز نمی‌تواند بدون لحاظ سیر تاریخی دیدگاه‌های کلامی، مستقیماً به سراغ قرآن و روایات برود و در صدد
استنباط کلامی برآید.

 یکی دیگر از نتایج طرح می‌تواند ترویج و تعمیق نگاه تاریخی در پژوهش­های کلامی آتی باشد؛ زیرا مجموع این طرح، به نوعی با نگاه تاریخی اشراب شده است. توجه به این نکته لازم است که کلام ما، در یک نقطة عطف تاریخی قرار دارد. اگر کلام ما نتواند در اسرع وقت روش جدید پژوهش در تاریخ عقاید را به خدمت خود درآورد، در برابر شبهات جدید بسیار آسیب‌پذیر خواهد بود. چون بسیاری از این شبهات دقیقاً با استفاده از همین روش مطرح می‌شوند. مقصودم این نیست که روش‌شناسی پژوهش در تاریخ عقاید را آن‌گونه که در غرب هست، عیناً اخذ کنیم؛ بلکه باید با استفاده از سنت علوم اسلامی از نو روشی را برای خودمان تعریف کنیم که در عین حال ناظر به دستاوردهای جدید در این زمینه باشد. نباید از این کار هراسید؛ چون این روش در علم کلام از جهتی همان نقشی را ایفا می‌کند که مثلاً علم لغت یا علم اصول فقه در فقه ایفا می‌کند و در نتیجه به عنوان ابزاری در خدمت فهم محتوای عقیده قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، با استفاده از همین روش می‌توان نقدهایی بسیار جدی را به ادیان و مذاهب باطل وارد کرد. نمی‌خواهم بگویم بر اساس پیش‌داوری­های غیرعلمی به هر قیمتی اصالت تاریخی ادیان و مذاهب دیگر را زیر سؤال ببریم؛ بلکه می‌خواهم عرض کنم که اگر این روش را به‌کار بگیریم، به‌طور طبیعی بنیان­های به لحاظ تاریخی سستِ این ادیان و مذاهب باطل فرو می‌ریزد. با این حال، اعمال روش تاریخی جدید در مورد عقاید امامیه و به‌طور کلی علوم اسلامی باید با احتیاط کامل صورت پذیرد. تاریخ کلام شیعه شاهد ورود چندین موج بیرونی بوده است؛ مثل موج معتزلی، موج فلسفی، و موج عرفانی و اخیراً موج نگرش غربی. علما در مواجهه با هر موج، مواضع مختلفی داشتند که برخی مواضع را می‌توان محافظه‌کارانه و برخی دیگر را اصلاح‌طلبانه نامید. اصحاب موضع دوم که فشار موج بیرونی را کاملاً احساس می‌کردند، تصور می‌کردند که راه مهار کردن این موجْ سوار شدن بر آن و استخدام آن به نفع آموزه‌های کلامی است؛ لکن به نظر می‌رسد این استخدام دست‌کم در خصوص دو موج فلسفی و عرفانی بدون هزینه نبوده است. هزینة آن عبارت است از تأویل‌گرایی که تهی کردن برخی آموزه‌ها از محتوای اصلی و پر کردن آن با مفاد برگرفته از موج وارداتی را در پی داشته است. بنابراین، باید در استفاده از روش تاریخی، با احتیاط کامل گام برداشت به نحوی که محتوای آموزه‌ها همچنان محفوظ بماند.

 

 گفتید که تلاش کرده‌اید که اعتقادنامه‌های انتخاب شده، مختص یک یا چند جریان یا مکتب کلامی نباشد؛ بلکه شامل همة آنها بشود. مثلاً شما از میان سیصد اعتقادنامه، حدود سی اعتقادنامه را گزینش کرده‌اید. سؤال این است که آیا خودتان شخصاً این اعتقادنامه‌ها را انتخاب کرده‌اید یا از نظرات علمای حوزه و دانشگاه هم استفاده شده؟

- انتخاب این اعتقادنامه­ها، مراحلی داشت. در یک مرحله با مراجعه به الذریعه و منابع دیگر لیستی از اعتقادنامه‌هایی که به نظر می­آمد می­توانند نمایانگر عقاید امامیه باشند، تهیه کردم. در مرحلة بعد، از ناظر علمی طرح، استاد محمدتقی سبحانی نظرخواهی کردم و طبق نظر ایشان بعضی­ را حذف کردم و بعضی­ را افزودم. در مرحلة دیگر در جلسه‌ای که استاد سبحانی و جمعی از دوستان دانشگاه ادیان و مذاهب
حضور داشتند دوباره یک‌یک اینها را به بحث گذاشتیم که باز اصلاحات مختصری صورت گرفت.

 آیا اعتقادنامه‌های گزینش شده و یا به­طور کلی اصل طرح به اساتید حوزه و دانشگاه و مراکزی تخصصی که به نوعی درگیر پژوهش‌های کلامی هستند، عرضه شده و نظرخواهی شده است؟

 - عرضه و نظرخواهی، به دو معناست: یکی عرضة رسمی؛ به این معنا که پس از آنکه طرح در دانشگاه تصویب شد، نامه‌نگاری کنیم و نظر شخصیت­ها یا مراکز علمی را جویا شویم، که چنین کاری نکردیم؛ چون کار چندان متعارفی هم نیست. هر تشکیلات علمی در درون خود سازوکاری برای ارزیابی و تصویب طرح‌ها دارد و مراکز علمی معمولاً در خارج از این چهارچوب از یکدیگر نظرخواهی نمی‌کنند. امّا اگر مقصود از عرضه، این باشد که طرحمان را معرفی بکنیم و از عموم صاحب‌نظران درخواست کنیم که ما را در جریان پیشنهادها و انتقادهای خود قرار دهند، پاسخ آن است که عرضه کردیم. در اوایل سال جاری معرفی­نامه‌ای در حدود 80 صفحه تحت عنوان «طرح اعتقادنامه‌های امامیه» منتشر کردیم که مشتمل بود بر معرفی چهارچوب کلی طرح و اهداف آن و نیز شیوه­نامه‌ها و خلاصة تعدادی از سخنرانی‌هایی که به مناسبت طرح ایراد شده بودند. تلاش کردیم که این معرفی­نامه را به کتابخانه‌ها ارسال کنیم و به دست صاحب‌نظران برسانیم. در همین معرفی­نامه از همة اصحاب نظر تقاضا کردیم که دیدگاه‌های خود را با ما در میان بگذارند.

 

 به گمانم علاقه‌مندان به موضوع تاریخ کلام امامیه، دوست دارند پیشاپیش بدانند کدام اعتقادنامه‌ها را از کدام عالمان امامی به عنوان محور پژوهش در این طرح انتخاب کرده‌اید.

- اعتقادنامه‌های گزینش شده عبارتند از:

1. الاعتقادات شیخ صدوق، 2. النکت فی مقدمات الاصول شیخ مفید، 3. جمل العلم و العمل سید مرتضی، 4. الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد شیخ طوسی، 5. البرهان علی ثبوت الایمان ابوالصلاح حلبی، 6. الیاقوت ابواسحاق نوبختی، 7. المنقذ من التقلید سدیدالدین حمصی، 8. کشف المحجه سید بن‌طاووس، 9. الفصول النصیریه خواجه نصیرالدین طوسی، 10. رسالة ماتعیه محقق حلی، 11. قواعد المرام ابن‌میثم بحرانی، 12. الباب الحادی‌عشر علامه حلی، 13. الاربعینیه شهید اول، 14. ایمان الایمان غیاث‌الدین دشتکی، 15. الاسطنبولیه شهید ثانی، 16. واجب الاعتقاد مقدس اردبیلی، 17. رسالة اعتقادیة شیخ بهائی، 18. مقدمة شارع النجاه میرداماد، 19. سرمایه ایمان ملاعبدالرزاق لاهیجی، 20. انوار الحکمه فیض کاشانی، 21. حق الیقین علامه مجلسی، 22. الفصول المهمه فی اصول الائمه شیخ حر عاملی، 23. اصول دین وحید بهبهانی، 24. انیس الموحدین ملامهدی نراقی، 25. العقائد الجعفریه شیخ جعفرکاشف الغطاء، 26. اصول دین میرزای قمی، 27. رساله اعتقادیه محمدجعفر همدانی معروف به مجذوب علیشاه، 28. حق الیقین سید عبدالله شبر، 29. اسرار الحکم ملاهادی سبزواری، 30. اصل الشیعه و اصولها محمدحسین کاشف الغطاء، 31. لوامع الحقایق میرزا احمد آشتیانی، 33. ابواب الهدی میرزا مهدی اصفهانی، 34. عقائد الامامیه مظفر، 35. شیعه در اسلام علامه طباطبایی.

 

 جالب است که رسالة اعتقادی مجذوب علیشاه را نیز در این مجموعه گنجانده‌اید. همان‌طور که از عنوانش پیداست وی یک صوفی بوده است. آیا احساس نمی‌کنید ایشان از سنخ دیگر عالمان این مجموعه نیست؟

 - ما مجذوب علیشاه را نه از آن حیث که منسوب به یکی از طرق صوفیه است، بلکه از آن حیث که یک عالم دینیِ تعلیم دیده در حوزه است، در کنار دیگر عالمان قرار داده‌ایم. با این کار، قصد ترویج تصوف را هم نداریم. اینجانب شخصاً در نقد آموزه‌های نظری و عملی تصوف سخن گفته و مطلب نوشته‌ام و در این موضعِ انتقادی کاملاً جدی هستم و اصولاً معتقدم که باید با سیر قهقرائی در تاریخ کلام امامیه، غبار امواج بیرونی و از جمله عرفان را از چهرة کلام امامی بزداییم و معارف ناب قرآن و اهل‌البیت را به شیوة اجتهاد متن‌محور، استخراج و عرضه کنیم. لکن این بدان معنا نیست که صوفیه را تا جایی که به همان عقاید مرسوم امامی معتقد‌اند، از زمرة تشیع بیرون بدانم. افزون بر این، یک واقعیتِ فوق‌العاده مهمِ تاریخی دربارة طریقت‌های صوفیانه وجود دارد که باید در مقام تعامل با ایشان مد نظر قرار دهیم و آن این است که بسط تاریخی تشیع در حدود قرون هفتم تا دهم هجری تا حد زیادی وامدارِ حرکتِ طریقت‌های صوفیانه از تسنن محض به تسنن دوازده امامی و از تسنن دوازده امامی به تشیع دوازده امامی است؛ یعنی فرهنگ اهل تسنن در سایة تحول اعتقادی تصوف سنی به تصوف شیعی، از درون متحول شد و این فرهنگِ تحول‌یافته با ظهور صفویه تبلور سیاسی نیز پیدا کرد. بنابراین صفویه که خود اهل تصوف بودند، بی‌مقدمه یک نظام سیاسی شیعی را تأسیس نکردند؛ بلکه بر امواج فرهنگی‌ای سوار شدند که از چند قرن قبل در حال شکل گرفتن بود؛ یعنی تصوف به مرور زمان فضای فرهنگی ایران را برای این تحول بزرگ سیاسی آماده کرده بود. در پرانتز عرض می‌کنم که برجسته کردن نقش تصوف در بسط تاریخی تشیع، به هیج وجه به معنای نادیده گرفتن نقش متکلمان بزرگی همچون خواجه نصیر و علامه حلی نیست. خلاصه آنکه این تحول سیاسی برآیند دگرگونی و تحول درونی فرهنگ عمومی است که طریقت‌های صوفیانه نقش انکارناپذیری در آن داشتند. پس تصوف کارکرد تاریخی بسیار مثبتی در بسط اجتماعی و سیاسی تشیع داشته است. در نتیجه، حتی اگر منتقد آموزه‌های تصوف باشیم که بسیاری از علما چنین بودند، کارکرد مثبت تصوف را باید تحسین کنیم و قدر بدانیم. باید در جمع خود جایی برای ایشان در نظر بگیریم و با ایشان دلسوزانه و اصلاح‌گرانه تعامل کنیم.

 

 گفتید که تلاش کرده‌اید که در این مجموعه از همة جریان‌های کلامی امامی اعتقادنامه‌ای داشته باشید؛ لکن در اینجا اعتقادنامه‌ای از شیخ احمد احسائی، مؤسس جریان شیخیه، مشاهده نمی‌شود.

- حقیقت آن است که در آغاز حیاة النفس شیخ احمد احسائی نیز جزو این مجموعه بود و با وجود اینکه فعلاً کنار گذاشته شده شاید در نهایت در این مجموعه بگنجد؛ اما به مناسبت این سؤال باید یکی دو نکته را به استحضار برسانم: اندیشة شیخ احمد احسائی و شیخیه از جمله جریان‌های حاشیه‌ای کلام شیعه است که نمی‌توان آن را معرف کلیّت کلام امامی دانست. در اینجا حاشیه‌ای‌بودن یک توصیف است که اشاره به اندک بودن تعداد اصحاب این اندیشه دارد و یک تعبیر ارزشی نیست. با این حال، حاشیه‌ای‌بودن یک اندیشه به معنای آن نیست که آن را غیر امامی بدانیم و از جمع امامیه طرد کنیم و اعتقادنامة صاحب آن اندیشه را در کنار دیگر اعتقادنامه‌های امامی قرار ندهیم. مکتب حکمت متعالیه نیز در آغاز یک مکتب فلسفی- کلامی حاشیه‌ای بود که به مرور زمان خود را به مرکز اندیشة کلامی امامیه نزدیک کرده و در نیم قرن اخیر برای تصاحب این مرکز، خیز برداشته است. آیا می‌توانیم این مکتب را نادیده بگیریم؟ نکتة دیگر آنکه از دل جریان شیخیه، دو فرقة بابیه و بهائیه پدید آمدند. این دو فرقه هر چه که هستند، امامی نیستند. بنابراین اگر قرار باشد تقریر شیخ احمد احسائی از عقاید امامیه در کنار تقریر دیگر عالمان قرار گیرد باید بر تفاوت اندیشة وی با انحراف‌های بعدی تأکید شود و نیز روشن شود که خود شیخیه، به رد بابیت و بهائیت اقدام کرده‌اند. حتی با رعایت تمام این ملاحظات، ممکن است برخی بر این باور باشند که شیخ احمد احسائی به اصطلاح‌ طلبگی شذوذاتی دارد و اندیشه‌هایش مثلاً در باب امامت
مشتمل بر غلو است و لذا نباید او را مطرح کرد. به نظرم اگر مفهوم غلو را چنین
عام بدانیم و آن را مجوزی برای کنار گذاشتن اندیشة شیخ احمد احسائی تلقی
کنیم آنگاه باید همة علمایی را که شذوذات فکری دارند کنار بگذاریم؛ مثلاً باید
علمای امامی عارف‌مشربی را نیز که تحت تأثیر آموزة عرفانی انسان کامل، فضایل فوق‌متعارف را برای امامان ذکر می‌کنند، کنار بگذاریم. صرف نظر از این ملاحظات نظری، در مقام تعامل علمی نباید جریان‌های فکری‌ای را که در حاشیة کلام امامی سیر می‌کنند و از نظر ما مستعد افراط و تفریط و غلو و تقصیر هستند و لغزش‌هایی هم داشته‌اند، کلاً رها کنیم و کانال‌های ارتباطی خود را با این جریان‌ها کاملاً قطع کنیم؛ چراکه در این صورت آنها به جهت مواجه نشدن با نقد مستقیم و رودررو، اندیشة
خود را کامل و بی‌اشکال می‌انگارند و آن را به صورت نسفته می‌پرورانند و عرضه می‌کنند و ما فرصتی برای اینکه در چهارچوب مراودات دوستانه ایشان را تعدیل کنیم، نخواهیم داشت.

 مطالبی که در باب نحوة تعامل با صوفیه و شیخیه عرض کردم، از باب تعیین تکلیف برای دیگران نیست؛ تنها می‌خواهم بگویم که ما در این طرح چه شیوه‌ای را اتخاذ کرده‌ایم و چرا چنین کرده‌ایم. در عین حال، شیوة خود را وحی منزل نمی‌دانیم و آمادگی داریم که هر گونه نظر انتقادی و اصلاحی را بشنویم و در صورتی که مبتنی بر استدلال قانع کننده‌ای باشد، همان را مبنا قرار دهیم.

 

 با توجه به اینکه در زمان حاضر، مکتب‌ها یا مشرب‌های کلامی متعددی در عرصة کلام شیعه حضور دارند، آیا در نظر دارید که نتیجه و محصول علمی را قبل از اینکه منتشر شود، به نمایندگان فکری این چند مشرب عرضه کنید و نظر ایشان را جویا شوید تا مطمئن شوید که معرفی درستی از دیدگاه ایشان صورت گرفته است.

- نهایت تلاش ما در این مقالات آن است که دیدگاه نویسندگان اعتقادنامه‌ها را درست و دقیق معرفی کنیم؛ لذا از نویسندگان مقالات، تقاضا کرده‌ایم که دیدگاه نویسندگان اعتقادنامه‌ها را همدلانه گزارش کنند و به هیچ وجه وارد نقادی و ارزیابی دیدگاه نویسنده نشوند. از آنجا که مقالات طرح در چند مرحله از جهات متعدد و از جمله از جهت انعکاسِ درستِ دیدگاه نویسندة اعتقادنامه ارزیابی و اصلاح می‌شوند، بعید است که اصحاب این مشرب‌ها از محصول کار ناراضی باشند. در عین حال، اگر اصحاب این مشرب­ها اعلام آمادگی کنند، ما ابایی نداریم از اینکه محصول پژوهش را قبل از انتشار به محضرشان ارسال کنیم و نظرشان را جویا شویم. خلاصه آنکه ما با تمام کاستی‌های محتملش، در حال به انجام رساندن یک کار کوچک علمی هستیم و در هر مرحله هم خریدار نقدها و پیشنهادها هستیم.

 

 آیا در این طرح مجالی برای تدوین اعتقادنامه‌ای که مورد اتفاق همة متکلمان و جریانات کلامی معاصر باشد، وجود دارد؟

- تدوین این اعتقادنامة مشترک، فراتر از صلاحیت ما و هر مرکز علمی دیگر است. ما صرفاً می‌توانیم دیدگاه اعتقادی هر یک از این مکاتب را به نحو صحیح و دقیق گزارش کنیم؛ البته ما با این معرفی بی­طرفانه زمینة مساعدی برای گفت­وگوی اصحاب این مکاتب و جریان­ها فراهم می‌کنیم. با فراهم شدن این بستر علمی، نمایندگان این جریان­ها می­توانند با همدیگر گفت‌وگو کنند تا اگر خودشان لازم دیدند یک اعتقادنامة مشترک بنویسند. به نظر می‌رسد این کار میسر است. این نکته را در میان پرانتز عرض بکنم، در میان اهل‌تسنن هم به تعبیر نه‌چندان‌دقیق جریان­ها و مکاتب مختلف کلامی وجود دارد. مثلاً جریان اهل حدیث، جریان معتزله، جریان اشاعره و غیره. بسیار بعید است که این جریان­ها کنار همدیگر بنشینند و یک اعتقادنامة مشترک عرضه بکنند؛ چون فاصلة فکری اینها در مسائل اساسی مثل مبحث خداشناسی، آن قدر زیاد است که یک سلفی هیچ وقت نمی­تواند با یک معتزلی یا حتّی با یک اشعری، اعتقادنامة مشترک تدوین بکند. در مقابل، خداشناسی یک محدث شیعی با خداشناسی یک متکلم عقل‌گرای شیعی تفاوت جوهری به لحاظ محتوایی ندارد؛ یعنی این را لااقل به‌عنوان یک نظریه می­توانیم مطرح بکنیم که محتوای عقاید جریان‌های مختلف امامی آن قدر به هم نزدیک هست که می‌توانند با اجتناب از برخی مسائل فرعی، اعتقادنامة مشترک تألیف کنند؛ ولی در میان مذاهب کلامی اهل‌تسنن تا جایی که من مطالعه کرده­ام، چنین هم‌اندیشی و همفکری نزدیکی وجود ندارد؛ لذا در خصوص اهل‌تسنن، نمی‌توان از مکاتب کلامی سخن گفت؛ بلکه باید از مذاهب کلامی سخن گفت.

 

 اجازه بدهید سؤالی را از جهتی دیگر مطرح کنیم. به نظر می‌رسد که شما در این طرح بر اختلاف مکاتب و جریان­های کلامی در امامیه تأکید زیادی دارید. اصولاً این همه تأکید بر اختلاف این مکاتب و جریان­ها، چه لزومی دارد؟ آیا گمان نمی‌کنید با این تأکید به نوعی شکاف ایجاد می‌کنید یا شکاف را تعمیق می‌بخشید.

- برخلاف تصور شما ما در این طرح، بر این اختلاف تأکیدی نداریم و نمی‌خواهیم به قول شما این شکاف را تعمیق ببخشیم. همان­طورکه عرض کردم، این طرح می‌خواهد به این سؤال پاسخ دهد که اعتقادات امامیه در طول دوران غیبت چه بوده است و برای پاسخ دادن به این سؤال، محتوای اعتقادنامه‌های علمای معروف امامی را گزارش می‌کند. در مقام گزارش دیدگاه هر کدام از علما، تلاش نمی‌کنیم که دیدگاه او را همچون نمایندة یک مکتب کلامی تفسیر کنیم؛ یعنی او را به مکتب خاصی منسوب نمی‌کنیم و سعی نمی‌کنیم ویژگی‌های کلی آن مکتب را در اعتقادنامة او بازشناسی کنیم؛ بلکه به آنچه خودش گفته است اکتفا می‌کنیم، بدون اینکه بحث مکاتب را پیش بکشیم. از آنجا که هدف ما منعکس کردن دیدگاهِ بدنة اصلی و متن تشیع بوده و نه حاشیة آن، لاجرم اعتقادنامه‌های علمای طراز اول تشیع را برگزیدیم، علمایی در سطح شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علامه حلی، شیخ حر عاملی و غیره که در مقام معرفی عقاید شیعه چاره‌ای جز پرداختن بدان­ها نداشتیم و هر کس دیگری که وارد این عرصه می‌شد چاره‌ای نداشت جز آنکه دیدگاه ایشان را گزارش کند. بنابراین در مقام گزارش دیدگاه اعتقادی علما، جزئی­نگر هستیم و به تعبیری در کوچه‌پس‌کوچه‌های اعتقادنامه‌ها گشت‌و‌گذار می‌کنیم و مشاهدات عینی خود را ثبت می‌کنیم؛ لکن این جزئی‌نگری نباید ما را از کلی‌نگری باز دارد. وقتی به نقشة کلی اعتقادنامه‌ها از فراز نگاه می‌کنیم، خواه‌ناخواه، خطوط کلی مشترک بین اعتقادنامه‌های هر دوره یا هر جریان، خود را نشان می‌دهد و دسته‌بندی‌هایی را بین اعتقادنامه‌ها پدید می‌آورد. بحث مکاتب کلامی از همین­جا به‌طور طبیعی پیش می‌آید؛ یعنی از آنجا که هر کدام از این مکاتب در زمان خود در شکل‌دادن به ساختار و محتوای اعتقادنامه‌ها مؤثر بوده‌اند، چاره‌ای نداریم جز اینکه یک بخش از این طرح را مستقلاً به بحث مکاتب کلامی اختصاص دهیم.

 

  گفتید که بخش دوم طرح، عبارت است از مجموع مقالاتی که هر کدام بر محور یک اعتقادنامه تألیف می‌شوند. لطفاً توضیح دهید که در این مقالات دقیقاً به چه چیزهایی می‌پردازید؟ آیا بحث شخصیت‌شناسی مطرح هست؟ آیا صرفاً از محتوای اعتقادنامه گزارشی ارائه می‌کنید؟

- شاید بتوان گفت که عنوان مقالات طرح تا حدود زیادی از محتوای آنها حکایت می‌کند. قالبی کلی که برای عنوان این مقالات در نظر گرفته شده، از باب نمونه چنین است: «اعتقادات امامیه از منظر شیخ صدوق؛ کاوشی بر محور الاعتقادات» یا «اعتقادات امامیه از منظر خواجه نصیر؛ کاوشی بر محور الفصول‌النصیریه» و همین­طور است مابقی عناوین. این مقالات دارای ساختار کمابیش یکسانی هستند. در معرفی‌نامة طرح اعتقادنامه­ها که قبلاً منتشر شده، در بخش شیوه­نامه‌ها، این ساختار یکسان را تعریف کردیم و در اختیار پژوهشگران طرح قرار دادیم. به موجب این ساختار، بخش اول مقاله به زندگانی علمی نویسندة اعتقادنامه می‌پردازد؛ برای اینکه مشخص بشود در کدام حوزة شیعی رشد پیدا کرده، اساتیدش چه کسانی بودند، تألیفات مهمش چه بوده؟ شاگردانش چه کسانی بودند؟ همچنین جایگاه اجتماعی و سیاسی­اش چه بوده؟ و تا چه حد مورد مراجعة مردم و سیاستمداران بوده؟ همة اینها مهم است. وقتی شخصیت وی را با تمرکز بر جنبه­های علمی و نیز سیاسی و اجتماعی معرفی کردیم، در بخش بعدی مقاله به تقریر وی از اعتقادات امامیه می‌پردازیم. در مقام گزارش تقریر وی از اعتقادات امامیه چند کار انجام می‌دهیم: ابتدا با رویکرد توصیفی محتوای اعتقادنامة وی را طابق‌النعل بالنعل گزارش می‌کنیم به نحوی که گزارش ما در عین اجمال و فشردگی، جامع باشد و هیچ نکتة مهمی را فرونگذارد. سپس با مراجعه به دیگر کتب وی اعم از کلامی، تفسیری، فقهی و غیره، دیگر نکات مربوط به محتوای عقیده را برمی‌گیریم و در جای مناسب از مقاله قرار می‌دهیم. مثلاً فرض کنیم نویسنده در اعتقادنامه گفته که ما به رجعت عقیده داریم؛ لکن حدود و ثغور این عقیده را مشخص نکرده. لکن کتاب دیگری در موضوع رجعت دارد یا کتابی در تفسیر دارد که در آنجا به مناسبت، برخی از جوانب عقیده به رجعت را توضیح داده است. طبیعتاً این نکات نیز در مقاله به نحو فشرده و جامع گزارش می‌شوند. همة اینها به محتوای عقیده مربوط می‌شود. در مرحلة بعد، با کاوش در کتب نویسنده، تلاش می‌کنیم که این محتوا را با مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی، انسان‌شناختی و دیگر مبانی وی ربط دهیم. هر کجا دیدیم که ایشان یک دیدگاه را بر مبنایی مبتنی کرده که لزوماً هم کلامی نیست، مثلاً یک مبنای فلسفی یا عرفانی است، این ربط را متذکر می‌شویم.

به موجب شیوه­نامه، گام دیگر پژوهشگران طرح این است که تلاش می‌کنند دیدگاه‌های مهم نویسنده را تبارشناسی کنند و مشخص کنند که این ساختار و مضمونی که نویسندة اعتقادنامه برای عقاید امامیه بیان کرده، از آنِ خودش است یا از عالمان پیشین اخذ کرده است؟ مثلاً ساختار تقسیم پنجگانة اصول اعتقادی، یعنی اینکه اصول دین پنچ‌تا است یا ساختار سه به اضافه دو، یعنی اصول دین سه‌تا است و اصول مذهب دو‌تا، تقریر خاص خودش است یا اینکه از عالم قبلی اخذ کرده است. با این تبارشناسی، خود‌به‌خود نوآوری‌های نویسندة اعتقادنامه مشخص می‌شود.

گام نهایی که نویسندة مقاله برمی‌دارد، کاری است که ما آن را تبیین می‌نامیم. مقصود از تبیین این است که تلاش کنیم انعکاس فضای کلامی و فراتر از آن انعکاس فضای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زمان نگارش اعتقادنامه را در ساختار و محتوای اعتقادنامه نشان دهیم. فرض کنیم نویسندة اعتقادنامه یک عالم ضد صوفی است که
در زمان رواج و گسترش آموزه‌های صوفیانه، اعتقادنامه می‌نویسد. در این
صورت ممکن است نویسندة اعتقادنامه در جای‌جای اعتقادنامه رد آموزه‌های
صوفیانه را وجهة همت خود قرار داده باشد. البته این بحث، یعنی قرار دادن اعتقادنامه در بافت یا متن زمانة خود و تحلیل ساختار و محتوای آن از منظر کنش و واکنش متقابل متن و جامعه، بحث دامنه داری است که به آسانی به چنگ نمی‌آید و از طرفی ممکن است با پیش‌فرض‌های غلطی انجام شود؛ مثل این پیش‌فرض که عقیده، تابعی از شرایط کلی­تر جامعه است. ما کاملاً مراقبیم که با چنین پیش­فرض­های غلطی به تبیین نپردازیم. با توجه به دشواری‌های این کار ما از پژوهشگران انتظار نداریم که در این باره سنگ تمام بگذارند؛ لکن از ایشان خواسته‌ایم که این جنبه را کلاً مغفول نگذارند.

خلاصه آنکه آنچه که محور همة بحث‌ها است، عقیده است؛ یعنی آنچه برای ما اصالتاً مهم است، نه مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و دیگر مبانی نویسنده است و نه دنباله‌روی‌ها و نوآوری‌های وی و نه شرایط زمانی که در آن دست به قلم برده و اعتقادنامه نوشته است. هدف ما عقیده‌نگاری است؛ لکن برای روشن‌تر شدن عقیده باید به همة این امور توجه داشت. حتّی شخصیت‌شناسی نیز در خدمت فهم اعتقادنامه قرار دارد؛ چون ‌ای بسا بتوان با شناخت اساتید و شاگردان وی به مشرب فکری وی وقوف بیشتر و بهتری پیدا کرد.

 

 با توجه به اینکه نویسندگان اعتقادنامه‌ها معمولاً آثار زیادی دارند، چه در کلام و چه در حوزه­های دیگر آیا شما صرفاً اعتقادنامه‌ای را که انتخاب کرده‌اید معیار گزارش دیدگاه اعتقادی نویسنده قرار می‌دهید یا اینکه مجموع آثار نویسنده را مبنا قرار می­دهید. چون ممکن است یک نویسنده مثلاً خواجه نصیر در تجرید العقاید یک کلام فلسفی عرضه ­کند و در الفصول النصیریه موضعی کاملاً بر ضد آن اتخاذ کند. آیا نگاه مجموعی دارید یا فقط آن کتابی که انتخاب کردید مبنا قرار می‌دهید؟

- نقطة عزیمت ما در گزارشِ دیدگاه اعتقادی، همین اعتقادنامه‌هایی است که به عنوان محور پژوهش معرفی کرده‌ایم. در مرحلة بعد با مراجعه به کتاب­های دیگر نویسنده مطالب کلامی آنها را نیز استخراج و گزارش می‌کنیم. وقتی به مجموع آثار نویسنده مراجعه کردیم، تطورات فکری یا تهافت‌های احتمالی نویسنده، خودش را نشان می‌دهد. در اینجا است که قاعدتاً پژوهشگر تلاش می‌کند به نوعی این تطور یا تهافت را تبیین کند. بنابراین ما تلاش می­کنیم علاوه بر گزارش محتوای این اعتقادنامه با مراجعه به کل آثار نویسنده، کلیت دیدگاه وی را در مورد اعتقادات امامیه گزارش بکنیم. لکن در اینجا یک نکتة ظریف وجود دارد و آن اینکه بیان یک دیدگاه از سوی یک عالم در یک کتاب مثلاً فلسفی یا عرفانی و حتّی کلامی، لزوماً به این معنا نیست که آن را یکی از اعتقادات امامیه معرفی کرده و حتی‌ ای بسا به این معنا نیست که آن دیدگاه جزو اعتقادات شخص اوست. چون ممکن است در مقام بحث نظری به نتیجه‌ای رسیده باشد؛ ولی آن را به‌عنوان یک آموزة اعتقادی در نظر نداشته باشد. درست مثل اینکه ممکن است فقیه در بحث نظری به حلیت یک فعل قائل شود؛ ولی در مقام فتوا احتیاط بکند و فتوا به حلیت ندهد. در این صورت آنچه مبنای عمل او و مقلدانش است، همان فتوایی است که مثلاً در رسالة عملیه آمده است؛ ولی دیدگاه نظری او چیز دیگری است که آن را در یک کتاب فقهی اجتهادی بیان کرده است. در مورد اعتقادات نیز همین‌طور است؛ یعنی باید تلاش کرد تا آنچه را به‌عنوان یک آموزة اعتقادی مطرح کرده شناخت و همان را به‌عنوان تقریر وی از آن امر اعتقادی گزارش کرد. در عین حال باید به دیدگاه متفاوتی که مثلاً در کتاب دیگر نوشته توجه کرد و آن را نیز به‌‌عنوان دیدگاهی علمی گزارش کرد. به عبارت دیگر میان تاریخ عقیده و تاریخ کلام فرق است. تاریخ کلام اعم است و تاریخ عقیده اخص. عقیده بخشی از کلام است که باید بدان اعتقاد داشت؛ لکن برخی از مطالبی که در حاشیة همین عقیده در کتب کلامی مطرح است، واجب‌الاعتقاد نیست. مثلاً اعتقاد به خدا جزو عقاید است؛ لکن اعتقاد به فلان برهان خاص مثل برهان صدیقین، به تقریر فلان حکیم صدرایی، جزو اعتقاد نیست. هدف اصلی ما در این طرح عقیده‌نگاری تاریخی است؛ لکن به مناسبت آنکه این عقیده ممکن است در طول تاریخ حاشیه‌های متفاوتی پیدا کرده باشد، لازم است که به این حاشیه‌ها نیز اشاره کنیم.

 

 به نظر می‌رسد که کار شما شبیه کار آقای مدرسی در کتاب مکتب در فرایند تکامل است؛ یعنی شما به روشی مشابه روش ایشان تلاش می‌کنید که سیر تطور عقاید شیعه را نشان دهید، با این تفاوت که کتاب ایشان به دورة حضور امامان و غیبت صغری می‌پردازد و شما به دوران غیبت کبری پرداخته‌اید.

- کار ما در این طرح به لحاظ روش پژوهش، با کار آقای دکتر مدرسی تفاوت جوهری دارد. به نظر می‌رسد که ایشان داوری‌هایی دربارة تطور آموزة امامت در شیعه در ذهن داشته و در صدد بوده که با کنار هم نهادن روایات و گزارش­های تاریخی که مؤید خود می‌پندارد، دیدگاه خود را به تأیید برساند؛ لذا اولاً شواهد خلاف مدعای
خودش را که در همان منابع مورد استنادش وجود دارند، نادیده می‌گیرد و ثانیاً با رویکردی تأویلی معنایی را از دل موارد استناد خود بیرون می‌کشد که در چهارچوب اصطلاح‌شناسی احادیث چنین معنایی مدنظر نبوده است. ثالثاً ادعاهای بزرگی را به سادگی مطرح می‌کند و مبنا قرار می‌دهد بدون اینکه دلیل یا شاهدی بر آن عرضه کند. خلاصه اینکه روش پژوهش ایشان در تاریخ عقاید، روش نادرستی است و روش نادرست هم خواه‌ناخواه نتایج نادرست به بار می‌آورد. ما در این طرح تلاش می‌کنیم که از این قبیل خطاهای روش‌شناختی اجتناب کنیم.

 

 اگر کار آقای مدرسی را به لحاظ روش و محتوا قبول ندارید، چرا طرح جامع­تری طراحی نکردید که سیر عقاید شیعه در عصر حضور و غیبت صغرا را نیز در بر بگیرد تا طرحتان کامل باشد؛ یعنی سیر عقاید امامیه را از عصر حضور تا کنون پوشش دهد؟

- هر طرحی قلمرو خاص خود را دارد. نمی‌توان از یک طرح انتظار داشت که به همة سؤال­ها پاسخ دهد. از طرفی شیوة پژوهش در این دو مقطع زمانی، تفاوت اساسی دارد؛ چون موضوع یا محور پژوهش متفاوت است. پژوهش در تاریخ کلام امامیه در عصر حضور، مستلزم کار روشمند بر روی روایات و کتب ملل و نحل و کتب تاریخ و تراجم و غیره است و نه مجموعه‌ای از کتاب­های حاضر و آمادة کلامی آن­گونه که در دوران غیبت به چشم می‌خورد. پژوهش در تاریخ عقاید امامیه در عصر حضور، مهارت‌های خاصی لازم دارد که با مهارت­های مورد نیاز برای پژوهش در دوران غیبت متفاوت است. چون کسی که به این مقطع، یعنی عصر حضور می‌پردازد باید از دانش رجال و درایه بهره­مند باشد تا بتواند احادیث کلامی منقول از امامان معصوم را بررسی کند. همچنین پژوهشگر این عرصه باید نحوة کار با کتب ملل و نحل را که اصالتاً منعکس کنندة مواضع کلامی مؤلفان هستند و در نتیجه درست و نادرست را با هم آمیخته‌اند، بداند. همچنین باید با این دشواری که بخش عمدة آثار کلامی متکلمان امامی در این دوره از بین رفته، کنار بیاید. همچنین باید با فرقه‌های مخالف امامیه در این دوره آشنایی داشته باشد. اینها دشواری­هایی است که پژهشگران دورة حضور با آن مواجه­اند؛ در حالی­که پژوهشگران دورة غیبت تقریباً با هیچ یک از این دشواری‌ها مواجه نیستند. در نتیجه پژوهش در تاریخ کلام امامیه در عصر حضور نیازمند طراحی متفاوتی است و نمی‌توان با تعمیم طرح اعتقادنامه‌ها، دایرة آن را به‌طوری گسترش داد که شامل عصر حضور نیز بشود.

 

آیا می‌شود گفت که دفاعیه‌پردازی هم جزء اهداف این طرح است؛ یعنی آیا شما می‌خواهید با اجرای طرح اعتقادنامه‌های امامیه از آموزه­های اعتقادی امامیه دفاع کنید؟

- ما در این طرح می­خواهیم اعتقادات امامیه را آن‌گونه که هست معرفی کنیم. حقیقت­گویی، بهترین دفاعیه­پردازی است. وقتی که حقیقت اعتقادات امامیه را معرفی کردیم خودبه‌خود جلوی سوء برداشت­ها و نسبت­های دروغین گرفته می­شود؛ بنابراین دفاعیه­پردازی خود‌به‌خود از دل این طرح حاصل می­شود. این‌طور نیست که به خاطر دفاعیه­پردازی، اعتقادی غیرواقعی را به علمای امامیه نسبت بدهیم.

 با توجه به اینکه مدیریت اجرایی این طرح هم به عهدة شماست، در مورد اینکه این طرح از ابتدا تا حال به لحاظ اجرایی چه مراحلی را طی کرده است، توضیحی بفرمایید.

- این طرح طبق فرایندی که برای تصویب طرح‌ها در دانشگاه وجود دارد، ابتدا در گروه پژوهشی مذاهب اسلامی، مستقر در مرکز مطالعات ادیان و مذاهب و سپس در کمیتة تخصصی مذاهب اسلامی که زیرمجموعة معاونت پژوهشی دانشگاه است، تصویب شد و خوشبختانه استاد محمدتقی سبحانی، به‌عنوان ناظر علمی طرح برگزیده شدند. در اینجا لازم است که اشاره‌ای داشته باشم به دِیْن عظیم این طرح به استاد سبحانی­. ایشان فراتر از چهارچوب­هایی که معمولاً ناظران طرح برای خود قائلند وقت و دانش خود را در اختیار این طرح گذاشتند و سخاوتمندانه از آن حمایت کردند. اگر این طرح، علمی یا متقن است، بی شک وامدار مساعدت‌های ایشان است. نمی‌خواهم مسئولیت نقاط ضعف احتمالی طرح را از خودم سلب کنم؛ بلکه می‌خواهم این حقیقت را بازگو کنم که شخصاً اعتبار و اتقان طرح را قائم به دانش و نظرات دقیق ایشان می‌دانم و هر فرصتی را برای استفاده از دانش ایشان مغتنم می‌شمارم.

 با تصویب طرح، تازه به نقطة صفر رسیدیم. نیازمند پژوهشگرانی بودیم که هر کدام نگارش یکی از مقالات طرح را بر عهده بگیرند. علاقه‌مندان را به همکاری دعوت کردیم و برای نگارش مقاله با نزدیک به 40 نفر پژوهشگر اعم از استاد و دانشجو قرارداد بستیم. اجرای طرح رسماً در 28 شهریور سال 89 با سخنرانی جناب حجة الاسلام والمسلمین دکتر انصاری­پور، رئیس دانشکدة شیعه‌شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب آغاز شد. طیّ این مدت شاهد ریزش­ها و رویش­هایی در پژوهشگران بودیم؛ یعنی جمعی از دوستان که شاید گمان می‌کردند نگارش مقالات طرح، کار سهل و ساده‌ای است از ادامة کار بازماندند و طبیعتاً افراد دیگری جایگزین ایشان شدند. الان تمام مقالات واگذار شده است. این نکته را هم اضافه کنم که مقالات طرح از بدو نگارش تا تکمیل، مراحلی را طی می‌کنند. ابتدا پژوهشگران پیش‌نویس مقالاتشان را ارائه می‌دهند. من می­خوانم و در صورت لزوم اصلاحاتی را پیشنهاد می­کنم. نویسنده اصلاحات را انجام می­دهد دوباره در اختیار من قرار می­دهد تا دوباره مطالعه کنم و در صورت لزوم پیشنهادهایی را مطرح کنم و این رفت‌وآمد آنقدر تکرار می‌شود تا مقالة شسته‌رفته‌ای به دست بیاید. بعد از این مرحله، مقاله در اختیار یکی از دوستان فاضل قرار می‌گیرد تا مقاله را با متن اعتقادنامه تطبیق ­کند و ببیند محتوای اعتقادنامه به صورت جامع و صحیح گزارش شده یا نه. بعد از اینکه پژوهشگر اصلاحات لازم را در این مرحله نیز انجام داد در نهایت مقاله در اختیار ناظر علمی طرح، یعنی استاد سبحانی قرار می­گیرد تا ایشان ارزیابی نهایی را انجام دهند. البته با توجه به اینکه ایشان مشغلة علمی زیادی داشتند تا کنون موفق نشدیم از نظرات دقیق ایشان در ارزیابی مقالات بهره­مند گردیم. امیدواریم که بعد از این، بیشتر بتوانیم در این زمینه از ایشان
استفاده بکنیم.

 

 اجرای این طرح با چه مشکلات یا دشواری­های اجرایی روبه­رو بوده؟ کمی هم از این دشواری­ها را بگویید.

 - افتادن مشکل­ها لازمة عشقی است که اول آسان می‌نماید. راستش مقدار زیادی از وقت و انرژی من صرف کارهای اجرایی این طرح شد و می‌شود. در حالی که اگر فرد دیگری به‌عنوان مدیر اجرایی یا لااقل دبیر اجرایی عهده‌دار کارهای اجرایی طرح می‌شد، سرعت کارهای اجرایی بالا می‌رفت و من هم با فراغ بال بیشتری به بُعد علمی طرح می‌پرداختم. لکن متأسفانه این طرح حتی یک نیروی اجرایی ثابت در اختیار نداشته است. از سال گذشته تا کنون سه دانشجوی ارجمند چند صباحی مشغول به کار شده‌اند و وقتی که داشتند بر چم‌و‌خم کار مسلط می‌شدند به دلایلی گذاشتند و رفتند. هم‌اکنون نیز این طرح نیروی اجرایی در اختیار ندارد. به دلیل همین درگیرشدن در کار اجرایی و نیز به دلایل دیگر، برخلاف پیش‌بینی خودم، تا کنون نتوانسته­ام نگارش کتاب سیر تاریخی اعتقادات امامیه را شروع کنم؛ یعنی نگارش همان بخش از طرح را که عهده‌دار نگارشش هستم. این لیوان، یک نیمة پر هم دارد و آن این است که شاهد همدلی‌هایی جدی بودیم که عبور از مشکلات را آسان می‌کرد و می‌کند. از جمله اینکه معاون محترم پژوهشی، جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای دکتر بهروز حدادی برای پیش‌برد این طرح بی­دریغ با ما همکاری کرده‌اند. هرجا که لازم می­شد قدمی بردارند، بیشتر از آنچه انتظارش را داشتیم، مساعدت کردند. بدین وسیله لازم است که مراتب تقدیر خودم را از ایشان ابراز بکنم. همچنین لازم است که از ریاست محترم دانشگاه ادیان و مذاهب، جناب حجة الاسلام و المسلمین دکتر سیدابوالحسن نواب تشکر بکنم. اجرای این طرح در اصل مدیون وسعت نظر ایشان است. حقیقتاً سعة صدر ایشان در استقبال از طرح‌های کلان، ستودنی است.

 

 از پیشرفت کار بگویید، ‌ان‌شاءالله چه زمانی این طرح چاپ و منتشر می‌شود.

- تجربه نشان می‌دهد که طرح­های کلان به سادگی در معرض فرسایشی شدن و حتی فسیل شدن هستند. ما تدابیری اندیشیدیم که ان‌شاءالله موجب تسریع در انتشار نسخة اول طرح می­شود. گفتیم اولاً برای انتشار طرح لازم نیست منتظر نگارش آخرین بخش طرح بمانیم؛ بلکه هر بخش که آماده شد، حتی‌الامکان با لحاظ ترتیب منطقی زودتر منتشر می‌کنیم. مثلاً اگر بخش اول طرح، یعنی مکاتب کلامی امامیه، زودتر آماده شد، همان را منتشر می‌کنیم. همچنین گفتیم در خصوص بخش میانی طرح که متشکل از حدود سی مقاله است لازم نیست منتظر مقالات نانوشته بمانیم یا خود را زیاد معطل مقالاتی کنیم که به اصلاحات جدی نیاز دارند؛ بلکه در چاپ اول، مقالاتی را که لااقل کف معیارهای علمی را برآورده می‌کنند، می‌پذیریم و همان­ها را منتشر می‌کنیم. از این رو ممکن است نسخة اول طرح را مثلاً با حدود بیست مقاله منتشر کنیم؛ البته به شرط اینکه همین تعداد بتواند تا حدود زیادی کل تاریخ کلام امامیه را پوشش دهد. با فرض اینکه همین تدابیر را مبنای عمل قرار دهیم که به احتمال زیاد همین­طور خواهد بود، به یاری خداوند در آیندة نزدیک، شاهد انتشار این طرح به صورت بخش‌بخش یا دفتردفتر خواهیم بود. ان‌شاءالله انتشار این دفترها از سال 91 آغاز می‌شود.