رابطة ایمان و عمل در شیعه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه ادیان ابراهیمی دانشگاه ادیان

چکیده

برای تبیین چگونگی رابطة ایمان و عمل با تأکید بر منابع شیعة اثناعشری از دو نوع رابطه می‌توان سخن به میان آورد: رابطة مفهومى و رابطة عینی. رابطة مفهومى ایمان و عمل به کالبد شکافى این معنا مى‌پردازد که آیا عمل جزو ذات ایمان است یا نه؟ اگر عمل از اجزاى تشکیل‌دهندة ایمان باشد با فقدان آن، ایمانْ نیز منتفى مى‌شود و اگر عمل جزو ذات ایمان نباشد، بلکه از لوازم یا شرائط ایمان محسوب شود، با فقدان آن ایمان منتفى نمى‌شود، گرچه ایمان کامل نخواهد بود. اهمیت مسئله از آنجاست که از یک سو از ظاهر برخی روایات شیعه برمی‌آید که عمل جوارحی یکی از ارکان ایمان است و حتی گاه گفته شده که تمامیِ ایمان به عمل است و از سوی دیگر اگر عمل جزو ذات ایمان محسوب شود، دایرة اهل ایمان تنگ می‌شود و با دیدگاه رایج امامیه در تعارض خواهد بود. و اما در رابطة عینی سخن بر سر این است که در عالم واقع، رابطة دو سویه‌ای از نوع اشتراط، کاشفیت یا تلازم میان ایمان و عمل وجود دارد. چراکه ایمان مقتضى عمل صالح است و عمل صالح نشانه و دلیل بر ایمان خواهد بود.
 

کلیدواژه‌ها


. رابطة مفهومی ایمان و عمل

در رابطة‌ مفهومی ایمان سخن بر سر این است که ماهیت ایمان چیست؟ با مراجعه به روایات و متون کلامی، به این تعریف از ایمان می‌رسیم که ایمان عبارت است از معرفت قلبی، اقرار زبانی و عمل جوارحی. حال این سؤال مطرح می‌شود که کدام یک از این مؤلفه‌ها جزو ذات ایمان به شمار می‌آیند و کدام یک لازمة خارج از ذات ایمان؟ به این ترتیب پرسش اصلی در باب رابطة ایمان و عمل این است که آیا تکوّن ذاتیِ مفهوم ایمان عمل را دربرمی‌گیرد؟ (رک: ایزوتسو، 1380: 215).

در این مورد مى‌توان به چهار احتمال اشاره کرد: «1. اعمال جزو حقیقت ایمان باشند. 2. اعمال اجزاى عرضى ایمان باشند که از عدم آنها عدم ایمان لازم نیاید. 3. اعمال آثار خارجى و نشانة ایمان باشند و اطلاق نام ایمان بر آنها مجازى باشد. 4. اعمال به‌طور کلی از حقیقت ایمان خارج باشند و ارتکاب معصیت ضررى به ایمان نرساند» (حنفى، 1988: 5/‌77). از میان این احتمالات، احتمال سوم به رابطة مفهومى کارى ندارد و به رابطة تلازمى مربوط مى‌شود. احتمال چهارم نیز جز مرجئه، چندان طرفدارى ندارد؛ به این ترتیب دو دیدگاه اصلى در این زمینه وجود دارد: یکى اینکه عمل جزو ذات ایمان و یکى از اجزاى تشکیل‌دهندة آن است؛ دیگرى اینکه عمل خارج از حوزة مفهومى ایمان است. ابتدا به دیدگاه کسانی می‌پردازیم که قائل به جزئیت عمل هستند و دیدگاه آنان را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم و آنگاه به دیدگاه قائلان به عدم‌جزئیت عمل خواهیم پرداخت.

 

جزئیت عمل

خوارج و معتزله عمل را یکى از مؤلفه‌های ایمان می‌دانستند. ابن‌حزم دیدگاه خوارج را این گونه بیان مى‌کند: «ایمان عبارت است از معرفت قلبى، عمل جوارحى و اقرار زبانى. اطاعت از خدا در تمام اوامر و نواهى کبیره و صغیره ایمان است و ترک هر یک از اوامر یا ارتکاب هر یک از نواهى کفر است» (1416: ‌4/227). اینان در دیدگاه خود چنان راه افراط پوییدند که حضرت على(ع) آنان را سرزنش مى‌کند که به کسانى نسبت کفر مى‌دهند که پیامبر اکرم(ص) آنان را مسلمان به شمار مى‌آورد (ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 127).

دیدگاه معتزله را قاضى عبدالجبار معتزلى چنین بیان می‌کند: «ایمان عبارت است از تصدیق قلبى و زبانى به همراه عمل» (1408: ‌139) وی تأکید مى‌کند که عمل عنصر حقیقى مقوّم ایمان است و کسى که عمل نداشته باشد ایمان ندارد.

به این ترتیب معتزله و خوارج در مسئلة «جزئیت عمل در ایمان» هم‌عقیده‌اند؛ با این تفاوت که خوارج مرتکب گناه کبیره را کافر مى‌نامیدند، اما معتزله بر این عقیده بودند که مرتکب کبیره نه مؤمن است نه کافر بلکه فاسق است و حکمى متفاوت با احکام کافر و مؤمن دارد.

زیدیه نیز تحت تأثیر معتزله عمل را جزو ایمان به شمار مى‌آورند، جز اینکه متقدمان آنان ارتکاب گناه کبیره را کفر نعمت مى‌دانستند نه کفر و شرک مصطلح، اما متأخران آنان همان مذهب معتزله را دارند (شیخ طوسى، 1362: ‌293).

ائمه مذاهب نیز جز ابى‌حنیفه که عمل را خارج از ایمان مى‌داند، به جزئیت عمل در کلیت ایمان عقیده دارند. مالک بن‌انس مى‌گوید: «ایمان عبارت است از اعتراف و عمل»؛ شافعى می‌گوید: «ایمان عبارت است از اقرار زبانی و عمل» و احمد بن‌حنبل نیز عمل را جزو ایمان به شمار مى‌آورد (الخمیس، 1416: 41).

ناگفته نماند که گرچه اهل سنّت نوعاً ایمان را مرکب از ارکان ثلاثه مى‌دانند، اما تصدیق قلبى و اقرار زبانى را اصل قرار مى‌دهند و عمل را فرع بر آن دو مى‌دانند. از این رو، مرتکب کبیره را کافر و مخلّد در آتش نمى‌دانند، بلکه او را به مشیت الاهى ارجاع مى‌دهند که اگر بخواهد، آن گناه کبیره را مى‌آمرزد و اگر بخواهد، مؤاخذه مى‌کند؛ ولى سرانجام، مؤمن گناهکار وارد بهشت خواهد شد، زیرا خداوند مى‌فرماید: «انّ اللّه لا یغفر ان‌یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء» (نساء: 116). روایاتى نیز از رسول خدا مبنى بر خارج بودن مؤمن گناهکار از آتش نقل کرده‌اند (ابن‌منده، 1421: 339).

به هر حال، دیدگاه غالب اهل سنّت چنین است که از یک سو تحت تأثیر آیات و روایات زیادى که بر جزئیت عمل تأکید دارند، عمل را یکى از ارکان و مؤلفه‌هاى ایمان به شمار می‌‌آورند؛ اما از سوى دیگر، با توجه به سنّت نبوی، مؤمن گناهکار را نیز از حوزة اهل ایمان خارج نمی‌دانند.

خوارج و معتزله براى عقیدة خود ادله‌اى آورده‌اند. ادلة خوارج بیشتر براى ثابت کردن کفرِ مرتکبِ کبیره است که جهت رعایت اختصار از ذکر ادلة آنان صرف‌نظر مى‌کنیم (برای اطلاع بیشتر رک: سید مرتضى، 1411: ‌544 ـ552؛ سبحانى، 1370: ‌5/345ـ358) و به بیان ادلة معتزله اکتفا مى‌کنیم.

 

دلایل جزئیت عمل

1. اگر عمل جزو ایمان نباشد باید کسى که خدا و رسول را تصدیق مى‌کند مؤمن کامل به شمار آید، هرچند همة واجبات را ترک کند و همة محرمات را مرتکب شود.

2. برخى آیات قرآن بر جزئیت عمل در ایمان دلالت مى‌کنند؛ مانند «و هر کس از خدا و پیامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید، وى را در آتشى درآورد که همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفّت‌آور است» (نساء: 14)؛[1] «و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند و در حالى که به توحید گراییده‌اند دین ]خود[ را براى او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین استوار همین است» (بینه: 5)؛[2] معتزله بر این عقیده‌اند: از آنجا که عبارت «ذلک دین القیمه» در این آیه به همة عباداتِ ذکرشده در آیه برمى‌گردد، معلوم مى‌شود که عبادات جزو دین به شمار می‌آیند. همچنین آیة شریفة «چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان» (حجرات: 11)[3] دلالت مى‌کند بر اینکه فسق با ایمان جمع نمى‌شود. همچنین در آیة: «و خدا بر آن نبود که ایمان شما را ضایع گرداند» (بقره: 143)[4] مراد از ایمان نماز خواندن به طرف بیت‌المقدس است که نشان می‌دهد ایمان با انجام طاعت یکى است و در آیة «مؤمنان همان کسانى‌اند که چون خدا یاد شود، دل‌هایشان بترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید... همانان که نماز را به پا مى‌دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم انفاق مى‌کنند. آنان هستند که حقّاً مؤمن‌اند» (انفال: 2ـ4)،[5] نیز خوف و خشیت و نماز و انفاق جزو ایمان به شمار آمده‌اند (سید مرتضى، 1411:544ـ546).

سید مرتضى پس از اشاره به ادلة معتزله در جواب آنها مى‌گوید: قبول نداریم که لفظ «ذلک» در آیة «ذلک دین القیمه» به همة موارد قبل برمى‌گردد. رجوع «ذلک» به کل یا بعض موارد قبل نیاز به دلیل دارد؛ زیرا لفظ ذلک مفرد است و نمى‌تواند به جمع برگردد؛ پس بهتر است «ذلک» را به «اخلاص» برگردانیم و بگوییم مراد این است که ذلک الاخلاص دین القیمه. در آیة «بئس الاسم الفسوق بعد الایمان» نیز عبارت بعد الایمان دلالت بر بطلان حکم ایمان و زایل شدن نام ایمان نمى‌کند؛ همان‌طور که در آیة مشابه آن «و اهل کتاب دستخوش پراکندگى نشدند، مگر پس از آنکه برهانى آشکار براى آنان آمد» (بینه: 4)،[6] که تفرقه بعد از بینه اتفاق افتاده است، حکم بینه باطل نمى‌شود. همچنین وقتى گفته مى‌شود: فلان شخص بعد از فلان شخص آمد، آمدن یکى از آنان آمدن دیگرى را نفى نمى‌کند. علاوه بر اینکه این استدلال مبنى بر آن است که از لفظ «فسوق» تمام مصادیق فسق اراده شده باشد، در حالى که ممکن است مراد از فسق در این آیه کفر باشد. در مورد آیة شریفة «و ما کان اللّه لیضیع ایمانکم»، قبول نداریم که مراد از «ایمانکم» نماز به طرف بیت‌المقدس باشد، بلکه مراد تصدیق است که در تعریف ایمان، بر آن اتفاق نظر وجود دارد. از خود قرآن برنمى‌آید که مراد از ایمان نماز است، و در این گونه موارد به خبر واحد نیز اعتنا نمى‌شود. آیة «انّما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم...» نیز اقتضا نمى‌کند که هر کسى این صفات را نداشته باشد، مؤمن نیست، بلکه مراد تعظیم و تکریم مؤمنانى است که این صفات را داشته باشند؛ مثل اینکه وقتى گفته مى‌شود مرد آن است که خشم خود را کنترل کند، کسى که نتواند خشم خود را کنترل کند از مرد بودن خارج نمى‌شود (همان: ‌546 ـ 548).

 

عدم جزئیت عمل

مرجئه، اشاعره و امامیه اشتراک نظر دارند که از نظر مفهومى، عمل خارج از ذات ایمان است؛ هرچند جایگاه عمل از نظر مرجئه و امامیه بسیار متفاوت است، به گونه‌ای که برخى روایات شیعى که بر عمل تأکید دارند و حتى گاهى به نوعی جزئیت عمل از آنها برداشت مى‌شود در واکنش به بى‌اعتنایى یا کم‌توجهى مرجئه به عمل بوده‌اند.

مرجئه در مقابل دیدگاه افراطى خوارج، که بیش از هر چیز بر عمل و طاعت تأکید مى‌کردند، تصدیق قلبى و زبانى را یگانه معیار ایمان دانستند. یکى از معانى ارجاء تعلیق حکم و معناى دیگر آن تأخیر است، یعنی قرار دادن جایگاه عمل پس از ایمان؛ بغدادى مى‌گوید: «آنان بدین سبب مرجئه نامیده شدند که عمل را بعد از ایمان قرار دادند» (1419: ‌202). اشاعره نیز عمل را از مؤلفه‌های ایمان نمى‌دانستند (اشعری، بی‌تا:10).

متکلمان امامیه نیز اتفاق نظر دارند که عمل در شمار مؤلفه‌های ایمان نیست؛ اما در عین حال اخبار و روایات زیادى نیز وجود دارند که جزئیت عمل از آنها برداشت مى‌شود و به سادگى نمى‌توان از کنار آنها گذشت. ابتدا به مجموعه ادلّة قائلان به عدم جزئیت عمل در ایمان مى‌پردازیم و پس از آن، روایات طرف مقابل را بررسی می‌کنیم تا ببینیم آیا وجه جمع یا توجیهی پذیرفتنی وجود دارد یا خیر؟

 

دلایل عدم جزئیت عمل

1. معناى لغوى ایمان تصدیق است و در معناى شرعى نیز ایمان معنایی غیر از معناى تصدیق پیدا نکرده است؛ زیرا تغییر معنا خلاف اصل است و جز در مواردى که دلیل وجود داشته باشد قابل اثبات و احراز نیست، و در قرآن و سنّت نیز این لفظ به کار رفته است بدون اینکه مخاطبان عرب نیازمند توضیح و استفسار باشند. در نهایت مى‌توان گفت که این لفظ در معناى شرعى، به تصدیق خدا و رسول تخصیص زده شده و معناى آن گرویدن است (تفتازانى، 1409: ‌5/184). پس معلوم می‌شود عمل جزو حقیقت ایمان نیست.

2. در این زمینه آیات قرآنی متعددی وجود دارد که در چند دسته قابل ارائه‌اند:

الف) آیاتى که عمل صالح را بر ایمان عطف کرده‌اند؛ زیرا عطف دلالت بر مغایرت مى‌کند. از جمله، آیات زیادى که تعبیر «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات» را به کار گرفته‌اند (مانند کهف: 30 و 107). اگر عمل صالح جزو ایمان یا خود ایمان باشد، تکرارِ بى‌فایده لازم مى‌آید. اگر گفته شود از قبیل ذکر خاص بعد از عام است، احتیاج به دلیلی دارد که سیاق جمله آن را اقتضا کند. همچنین، در آیة شریفة «مساجد خدا را تنها کسانى آباد مى‌کنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده باشند و جز از خدا نترسند» (توبه: 18)[7] برپا داشتن نماز و دادن زکات بر ایمان عطف شده است.

ب) آیاتى که ایمان را شرط صحّت و قبولى اعمال دانسته‌اند، مثل آیة شریفة «پس هر که کارهاى شایسته انجام دهد و مؤمن ]هم[ باشد...» (انبیاء: 94).[8] از آنجا که مشروط داخل در شرط نیست، از این آیه مغایرت فهمیده مى‌شود. همچنین آیاتى که انجام عمل صالح را شرط ایمان قرار داده‌اند، مثل «و هر که مؤمنانه به نزد خدا رود، در حالى که کارهاى شایسته انجام داده باشد...» (طه: 75).[9] بنابراین آیه، ممکن است کسى مؤمن باشد، ولى عمل صالح انجام ندهد.

ج) آیاتى که حتى به کسانى که مرتکب گناهانى مثل قتل و بغى و ظلم شده‌اند، نسبت ایمان می‌دهند، از جمله «و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو اصلاح دهید و اگر ]باز[ یکى از آن دو بر دیگرى تعدّى کرد، با آن طایفه‌اى که تعدّى مى‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد... در حقیقت مؤمنان با هم برادرند...» (حجرات: 9ـ10).[10] آیة شریفه افرادی را که در حال قتل و نافرمانى هستند و حداقل یک گروه از آنها یاغی است، برادران مؤمن دانسته است. همچنین در این آیه «کسانى که ایمان آورده‌اند ولى مهاجرت نکرده‌اند هیچ گونه خویشاوندى‌ای با شما ندارند، مگر آنکه ]در راه خدا[ هجرت کنند» (انفال: 72)،[11] نیز از کسانی که نافرمانى کرده‌اند و هجرت نکرده‌اند به‌عنوان مؤمن نام برده شده است. به آیات دیگری نیز می‌توان اشاره کرد که در این دسته می‌گنجند، مانند «کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده‌اند» (انعام: 82)[12] و یا «همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات به‌حقّ بیرون آورد، حال آنکه دسته‌اى از مؤمنان سخت کراهت داشتند» (انفال: 5ـ6).[13]

د) آیاتى که مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و پس از آن اعمالى را بر آنان واجب کرده‌اند، مثل: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما مقرّر شده است» (بقره، 183)[14] و یا «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید» (توبه: 111).[15] این آیه مخاطبان را دارای ایمان وصف می‌کند، اما در عین حال آنان را به رعایت تقوا فرا می‌خواند که جز با طاعت و ترک محرمات حاصل نمى‌شود. معلوم مى‌شود تقوا براى آنان حاصل نشده است و گرنه امر به تحصیل حاصل لازم مى‌آید.

ه‍‌) آیاتى که قلب را محلّ ایمان می‌دانند، بدون اینکه چیز دیگرى به آن ضمیمه کنند، مثل «در دل اینهاست که ]خدا[ ایمان را نوشته» (مجادله: 22).[16] اگر اعمال جزو ایمان بودند، قلب محل ایمان به شمار نمى‌آمد.

3. در روایت معروفى که در منابع روایى اهل سنّت و شیعه آمده است، جبرئیل در هیئت یک اعرابى، از پیامبر دربارة معناى اسلام و ایمان سؤال مى‌کند و پیامبر اکرم(ص) به اعمالى مثل نماز، روزه، زکات و حج مستقل از ایمان اشاره مى‌کند (مسلم، 1401: ‌1/157 و 165).

4. اجماع امّت بر اینکه ایمان شرط عبادات است. شىء نمى‌تواند شرط خودش باشد؛ پس ایمان با عبادات یکى نیست. همچنین اجماع وجود دارد که اگر کسى ایمان بیاورد و قبل از اینکه عملى انجام دهد بمیرد، مؤمن محسوب مى‌شود، پس معلوم مى‌شود عمل جزو ذات ایمان نیست (شهید ثانى، 1409، ‌69-74؛ مجلسى، مرآة العقول: ‌7/139ـ140؛ تفتازانى، 1409: ‌5/192-193؛ تفتازانى، بی‌تا: ‌195-196؛ سید مرتضى، 1411: ‌543؛ الخمیس، 1416: 355-357؛ فخر رازى، 1405: ‌2، ‌29؛ سبحانى، 1411: 816).

با توجه به دلایلی که ارائه شد متکلمان شیعی عمل را جزو ذات ایمان به شمار نمی‌آورند؛ گرچه در جای خود بر نقش عمل در نجات تأکید می‌کنند. اما سؤالی که پیش می‌آید این است که چگونه دیدگاه رایج شیعی عمل را خارج از ذات ایمان می‌داند و حال آنکه در روایات زیادی چنان بر اهمیت عمل تأکید شده است که جزئیت عمل از آن بر می‌آید. از این رو، به طور جداگانه این روایات را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا به یک وجه جمع مناسب و قابل قبول دست پیدا کنیم.

 

ایمان و عمل در روایات

1. عبدالرحیم قصیر گوید: «نامه‌اى به امام صادق(ع) نوشتم و سؤال کردم: ایمان چیست؟... حضرت مرقوم فرمود: ایمان اقرار نمودن به زبان و تصمیم قلبى و عمل نمودن با اعضا و جوارح است... چون بنده گناه کبیره یا صغیره‌اى را که خداى عزّوجلّ از آن نهى فرموده مرتکب شود از ایمان خارج شود و اسم ایمان از او برداشته و اسم اسلام بر او گذاشته شود...»[17] (کلینی، 1401: 2/27).

2. عجلان گوید: «به امام صادق(ع) عرض کردم: مرا بر حدود ایمان آگاه فرما. فرمود: گواهى دادن به اینکه شایستة پرستشى جز خدا نیست و اینکه محمّد رسول خداست و اقرار نمودن به آنچه او از جانب خدا آورده و نمازهاى پنج‌گانه و پرداخت زکات و روزة ماه رمضان و حجّ کعبه و دوستى ولىّ ما و دشمنى با دشمنان ما و همراه بودن با راستگویان»[18] (همان: 18).

3. محمد بن‌مسلم گوید: «از امام صادق(ع) پرسیدم ایمان چیست؟ فرمود: شهادت به یگانگى خدا و اقرار نمودن به آنچه از جانب خدا آمده و تصدیقى که در دل‌ها مستقر گشته است. عرض کردم: مگر شهادتْ عمل نیست؟ فرمود: چرا، عرض کردم: عمل جزء ایمان است؟ فرمود: آرى، ایمان جز با عمل نباشد و عمل برخى از ایمان است و ایمان جز به وسیلة عمل پابرجا نشود»[19] (همان: 38).

4. ابوعمرو زبیرى گوید: «به امام صادق(ع) عرض کردم... به من نمى‌فرمایید که ایمان گفتار و کردار است یا گفتار بدون کردار؟ فرمود: ایمان تمامش کردار است و گفتار هم برخى از آن کردار است که خدا واجب کرده...»[20] (همان: 34).

5. سماعه گوید: «امام صادق(ع) فرمود:... ایمان هدایت است و آن چیزی است که در دل‌ها از صفت اسلام پابرجا مى‌شود و آن چیزی است که از عمل به آن هویدا مى‌گردد...»[21] (همان: 25). علامه مجلسى ذیل این حدیث مى‌گوید: عبارت «ما ظهر من العمل»‌دلالت مى‌کند بر اینکه اعمال‌از اجزاى‌ایمان به‌شمار مى‌آیند (مجلسی، 1412: ‌7/152).

6. امام باقر(ع) فرمود: «ایمان آن چیزى است که در دل مستقر شده... و انجام طاعت الاهى و تسلیم در برابر امر خدا بر آن گواه باشد...».[22] شیخ یوسف بحرانى با استناد به این حدیث مى‌گوید: عبارت «صدّقه العمل بالطاعة» اشاره به دخول اعمال در ایمان دارد، به گونه‌اى که عمل دلیل و کاشف تصدیق قلبى خواهد بود و ایمان بدون عمل، ایمان محسوب نمى‌شود. این قول خلاف مشهور بین اصحاب ماست، با این همه مورد تأیید روایات است و برخى از علماى ما نیز به آن عقیده دارند (1419: ‌93).

7. «... ملعون است کسى که بگوید: ایمان گفتار بدون عمل است»[23] (مجلسی، 1403: 76/355 و 66/19).

8. روایات متعددى با این مضمون وجود دارند که «ایمان معرفت قلبى، اقرار زبانى و عمل جوارحى است»[24] (مانند: نهج البلاغه، کلمة قصار 227). احادیث مشابه فراوانى در این زمینه وجود دارد که به ذکر همین مقدار بسنده مى‌کنیم.

علامه مجلسى بر این عقیده است که در مورد روایاتى که دالّ بر جزئیت عمل هستند چند احتمال وجود دارد: 1. روایات حمل به ظاهر شود و گفته شود که به نوعى عمل در حقیقت ایمان داخل است. 2. ایمان عبارت از اصل اعتقادات است؛ اما مشروط به عمل است. 3. اینکه به ازدیاد ایمان و شدّت و ضعف آن قائل باشیم و قلّت و کثرت اعمال را کاشف از مرتبه‌اى از مراتب ایمان بدانیم؛ زیرا تردیدى وجود ندارد که شدّت یقین در کثرت اعمال صالح و ترک نواهى تأثیر دارد (مجلسی، 1413: ‌7/128).

به نظر مى‌رسد که مى‌توانیم از روایات به چند صورت برداشت کنیم: 1. همان‌طور که علامه مجلسی اشاره کرده است با استناد به ظاهر روایات بگوییم که عمل جزئی از ایمان است. چه بسا اگر ما فقط با این دسته از روایات مواجه بودیم و آیات و روایات معارضى وجود نداشت به همین شیوه عمل مى‌کردیم. 2. علت آنکه این روایات می‌گویند تمام ایمان به عمل است، آن است که خود ایمان عملی قلبی دانسته شده است. همچنان‌که در برخی روایات از ایمان به‌عنوان نوعی عمل یاد شده است؛ مثل اینکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «برترین اعمال نزد خدا ایمان راسخ و جنگ جوانمردانه و حجّ مبرور است»[25] (مفید، 1403: 99). در روایت دیگری از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد «برترین عمل چیست؟ فرمود: ایمان به خدا و رسول او، گفته شد پس از آن چه؟ فرمود: جهاد در راه خدا...»[26] (بخاری، 1407: 1/25). در این روایات ایمان در کنار حج و جهاد، نوعی عمل به شمار آمده است. در روایتی که از ابوعمرو زبیری از امام صادق(ع) نقل کردیم نیز از ایمان به‌عنوان عمل قلب یاد شده است. 3. با توجه به اینکه آیات و روایات دیگرى وجود دارند که عمل را جزو ذات ایمان قرار نمى‌دهند، باید در پى وجه جمع بین هر دو دسته روایات باشیم. در این صورت باید روایات را به تأویل ببریم (رک: لاهیجی، 1362: 166) و بگوییم تأکید این روایات بر عمل الزاماً دلالت بر جزئیت عمل ندارد، بلکه ممکن است نشان‌دهندة جایگاه عمل در ایمان باشد (مجلسى، همان) یا بنا به شواهد زیادى که وجود دارد این دسته روایات را حمل بر ایمان کامل کنیم (همان: 133؛ حلّى، 1398: ‌594). به‌خصوص که به نظر مى‌رسد بى‌توجهى به عمل در جامعه و احیاناً پیامد اباحه‌گرایانة برخى نظریات مرجئه موجب شده‌اند که به گونه‌اى بر عمل تأکید شود که از آن جزئیت عمل در ایمان فهمیده ‌شود (جعفریان، 1380: ‌96).

ممکن است گفته شود که تأویل خلاف اصل است و نیاز به دلیل دارد؛ بنابراین، بهترین راه آن است که صحت سند و دلالت روایات مورد نظر را بررسى کنیم. حدیث اول اشکال سندى دارد، زیرا در سند آن شخصى به نام عبدالرحیم وجود دارد که مجهول است، علاوه بر اینکه حدیث به صورت مکاتبه است (مجلسى، 1412: ‌7/145).

حدیث دوّم سندش خوب است، اما دلالت آن صریح نیست؛ زیرا آنچه به‌عنوان حدود ایمان بیان شده لزوماً بیانگر اجزای حقیقت آن نیست. در اینجا حدود اعم از اجزا و شرایط است. وقتى حدود چیزى بیان مى‌شود، در واقع خط قرمز آن بیان می‌شود؛ پس تجاوز از این حدود، به خروج از ایمان می‌انجامد. ما نیز عقیده داریم که اگر کسى این حدود را از روى انکار ترک کند از ایمان خارج شده است، اما چه بسا این موارد از شروط ایمان باشد نه حقیقت ایمان (همان).

حدیث سوم دلالتش خوب است، اما مرسل است. علاوه بر اینکه شخصى به نام علاء در سند آن هست که مشترک بین مقبول و مجهول است. همچنین این روایت با روایتى که از نظر دلالت متقن‌تر از آن است معارض است (همان).

حدیث چهارم نیز به سهولت قابل حمل بر ایمان کامل است. شاهد آن اینکه این ‌روایت به تفصیل وظایف تمام اعضاى بدن را شمرده و معلوم است که وظایف تمام اعضا در حقیقتِ ایمان داخل نیست. به‌خصوص در پایان همین روایت امام مى‌فرماید: «... کسى که خداى عزّوجلّ را ملاقات کند، در حالتى که تمام اعضایش را حفظ کرده و آنچه را خداى عزّوجلّ بر هر یک از آنها واجب ساخته انجام دهد، با ایمان کامل خداى عزّوجل را ملاقات کرده و او اهل بهشت است و کسى که نسبت به برخى از آنها خیانت روا دارد یا از امر خداى عزّوجلّ تجاوز نماید با ایمان ناقص خداى عزّوجلّ را ملاقات کند»[27] (کلینی، 1401: 2/37). پس لازم نیست بگوییم حدیث را تأویل مى‌بریم، زیرا امام برای کسی بعضی از وظایفش را ترک کرده تعبیر ناقص الایمان را به کار برده است نه بى‌ایمان را. به‌خوبى روشن است که این‌گونه روایات درصدد بیان ایمان کامل بوده‌اند، نه حقیقت ایمان تا جزئیت عمل از آن فهمیده شود.

علامه مجلسى در ذیل حدیث پنجم ابتدا مى‌گوید که جزئیت عمل از آن برمى‌آید، ولى در ادامه مى‌گوید مى‌توان آن را حمل بر اظهار شهادتین کرد، همان‌طور که آخر روایت به آن اشاره دارد (مجلسی، 1412: 7/152).

در حدیث ششم که بحرانى آن را دالّ بر جزئیت عمل دانسته است، علامه مجلسى با استناد به عبارت «صدّقه العمل» این احتمال را مطرح مى‌کند که این عبارت مشعر به آن است که عمل خارج از ایمان است و دلیل و نشانه‌اى براى آن محسوب مى‌شود. در واقع ایمان امرى قلبى است و عمل شاهد خارجى آن است. در احادیث هفتم و هشتم و مانند آن نیز اقرار و عمل، شاهد و علامت ایمان هستند، نه اینکه جزء حقیقت ایمان باشند، گرچه ممکن است در موارد خاصى همانند اقرار و عملِ منافقان این علامت یک علامت واقعى نباشد. پس مراد این نیست که هر جا اقرار و عمل باشد، ایمان نیز وجود دارد؛ بلکه مراد این است که در مقام اثبات، هر جا ایمان وجود دارد معمولاً اقرار و عمل نیز وجود دارد.

 

جمع بندى روایات:

واقعیت این است که تعداد روایاتى که بر مقام عمل تأکید مى‌کنند زیاد است، اما صرف نظر از اینکه برخى از آنها اشکال سندى دارند، مهم‌ترین نکته‌اى که باید به آن توجه شود بحث دلالت آنهاست. به عبارت دیگر، تأکید بر اهمیت عمل، نقش آن در نجات و رستگارى و تأثیر متقابل ایمان و عمل قابل انکار نیست، منتهى بحث این است که باید ببینیم این ‌روایات درصدد بیان ماهیت ذاتى ایمان هستند یا فقط تصویرى از ایمان کامل ارائه مى‌کنند.

توجه به دو نکته ما را در فهم بهتر مسئله یارى مى‌رساند: نخست اینکه چه بسا تأکید زیاد برخى روایات بر عملْ واکنش ائمة اطهار به بى‌توجهى یا کم‌توجهى مرجئه به مقام عمل باشد. روایاتى که در لعن مرجئه وارد شده شاهد این مدعا هستند (مجلسی، 1403: 66/19). نکتة دوم و مهم‌تر این است که پذیرش جزئیت عمل به دیدگاه افراطى خوارج منجر مى‌شود که با سیاق بسیارى از آیات قرآن و روایات سازگارى ندارد. از این رو اکثریت قریب به اتفاق علماى شیعه عمل را جزو ذات ایمان نمى‌دانند. اهل سنّت نیز که ایمان را مرکب از ارکان سه‌گانة اعتقاد قلبى، اقرار زبانى و عمل به ارکان دانسته‌اند براى فرار از لازمة آن، که دیدگاه خوارج است، به نوعى دچار تناقض شده و گفته‌اند مرتکب کبیره کافر نیست و مخلد در آتش نمى‌باشد، زیرا در قرآن آمده است که «ان اللّه لایغفر ان‌یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء». در نهایت براى توجیه مسئله، ارکان ثلاثه را به اصل و فرع تقسیم کرده‌اند (ابن‌منده، 1421: 239).

در واقع، مذهب امامیه مذهب اعتدال است و روایات مختلفى که از ائمه اطهار رسیده هر یک ناظر به ابعاد خاصى هستند. بنابراین، وجه جمع روایات این است که جایگاه عمل در روایات را می‌توانیم از سه زاویه مورد توجه قرار دهیم: 1. از نظر مفهومى؛ به گواهی آیات و روایات متعددى که در این زمینه وجود دارد و بنا به فهم علماى شیعه، عمل جزو ایمان قرار نمى‌گیرد. 2. از نظر تلازم و تأثیر و تأثرى که ایمان و عمل با یکدیگر دارند، روایات به وجود چنین رابطه‌اى اشاره می‌کنند و بزرگان شیعه نیز این برداشت را تأیید مى‌کنند. پس در اهمیت و ملازمة ایمان و عمل تردیدى وجود ندارد. 3. از نظر نقش عمل در ایمان کامل و نجات؛ این تأثیر عمل که آیات و روایات زیادى نیز بر آن تأکید دارند حقیقتى انکارناپذیر است و در واقع، تأکید برخى روایات بر مقام عمل، به گونه‌اى که گاهى جزئیت عمل در ایمان از آنها برمى‌آید، ناظر به تأثیرگذارى عمل در سعادت دنیوى و اخروى مؤمنان است. به این ترتیب اگر مباحث از هم تفکیک شوند و هر کدام در جاى خود مورد توجه قرار بگیرد، از یک سو، اهمیت و تأکید بر عمل که مورد نظر آیات و روایات است محفوظ مى‌ماند و از سوى دیگر، حوزة اهل ایمان تنگ نمى‌شود و تعارضى هم با آیات و روایات دال بر رحمت واسعة الاهى پیش نمى‌آید.

 

2. رابطة عینی ایمان و عمل

در این قسمت، سخن بر سر این است که گرچه از نظر مفهومى عمل جزو ذات ایمان به شمار نمی‌آید و در واقع با نبودنِ عمل اصل ایمان منتفى نمی‌گردد، اما این امر باعث نمى‌شود تا اهمیت رابطة دوسویة ایمان و عمل نادیده گرفته شود. این رابطه ممکن است از نوع اشتراط یا کاشفیت یا تلازم باشد. رساترین تعبیر براى بیان این نوع رابطه در روایتى از حضرت على(ع) نقل شده است که مى‌فرماید: «بالایمان یستدل على الصالحات و بالصالحات یستدلّ على الایمان؛ ایمان را بر اعمال صالح دلیل توان ساخت و از اعمال صالح ایمان را توان شناخت» (نهج البلاغه، خطبة 156).

در این روایت چند معنى محتمل است: 1. ایمان انسان را به سوى اعمال صالح راهنمایى و هدایت مى‌کند؛ زیرا تصدیق خدا و رسول و ائمه باعث مى‌شود تا انسان به اعمال صالح و کیفیت آنها علم پیدا کند. علامه مجلسى این قول را ترجیح مى‌دهد (1403: 68/263). 2. ایمان راه و آیین اسلام است و این راه زاد و توشة مناسبی را مى‌طلبد و توشة راه اسلام، اخلاق و اعمال صالح است. ایمان دلالت‌کننده و راهنماى بر آنهاست، همانند دلالت سبب بر مسبب. 3. براى صحّت و قبولى اعمال به ایمان استناد مى‌شود و به این ترتیب اعمال غیرمؤمن پذیرفته نمى‌شود (همان). 4. همان‌گونه که مى‌توان از وجود ایمان به اعمال صالح شخص مؤمن پى برد، از اعمال صالح نیز مى‌توان به ایمان شخص پى برد. این همان کشف استلزامى است که ایمان و اعمال صالح با یکدیگر دارند؛ کشف اعمال صالح از ایمانْ کشف معلول از علّت و کشف ایمان از اعمال صالحْ کشف علّت از معلول خویش است. بنابراین هر دو کشف بر مبناى مناسبات علت و معلول مى‌باشد. اگر ایمان وجود نداشته باشد، اعمال صالح قابل اسناد به خدا نخواهد بود و اگر اعمال کسى شایستگى و صلاحیت لازم را نداشته باشد، کشف از آن می‌کند که شخص ایمان ندارد (رک: جعفری، 1379: 26/14).

ابن‌ابى‌الحدید در شرح این سخن علوی مى‌گوید: مراد از ایمان در ابتداى جمله (بالایمان یستدل...) معناى لغوى آن است نه اصطلاح شرعى. ایمان در لغت به معناى تصدیق است؛ بنابراین معنای عبارت این است که کسى که وحدانیت خدا و رسالت پیامبر را تصدیق کند، این شهادتین وی دلیلی خواهد بود بر اعمال صالحِ واجب و مستحب. اما مراد از ایمان دوّم (... یستدل على الایمان) معناى شرعى است نه لغوى. معناى شرعى ایمان پیمان قلبى، اقرار زبانى و عمل جوارحى است؛ در این صورت، مؤمن تا زمانى که به همة واجبات عمل نکند و از همة افعال قبیح اجتناب نکند، مؤمن شمرده نمى‌شود. بی‌تردید هرگاه علم یا ظنّ پیدا کنیم که شخص مکلّف اعمال صالح را انجام مى‌دهد و از افعال قبیح اجتناب مى‌کند، مى‌توانیم او را مؤمن بنامیم (1387: 9/201).

این روایت به هر معنایى که باشد، اصل وجود رابطة تلازمى امرى مسلّم است. حاصل روایت این است که ادعاى ایمان مستلزم انجام عمل صالح است؛ یعنى وجودِ ایمان گویای وجود اعمال صالح است و در واقع از انسان مؤمن اعمال صالح مطالبه مى‌شود و از سوى دیگر اعمال صالح دلیل و نشانة وجود ایمان است و در واقع، ایمان در اعمال و رفتار خارجى فرد تبلور پیدا مى‌کند. از این ‌روست که عبارت «الذین امنوا و عملوا الصالحات» بیش از هر عبارت دیگرى به طور مکرر در قرآن به کار رفته است. کسى که ادعاى ایمان مى‌کند مؤمن به شمار نمى‌آید، مگر آنکه ایمان درونى‌اش در عمل صالح جلوه‌گر شود.

نشانه‌بودن عمل بر ایمان از روایات دیگرى نیز استفاده مى‌شود. امام صادق(ع) مى‌فرماید: «ایمان ادعایى است که جز با بیّنه ثابت نمى‌شود و بیّنة ایمان عملِ آن است...»[28] (کلینی، 1401: 2/40). همچنین، امیرالمؤمنین(ع) مى‌فرماید: «به‌درستى که یقین مؤمن در عمل او مشاهده مى‌شود...»[29] (مجلسی، 1403: 68/311). علامه مجلسى در ذیل این روایت مى‌گوید: «تصدیق جز به اقرار ظاهر نمى‌شود و اقرار جز به عمل جوارح کامل نمى‌گردد. همانا اعمال گواهان ایمان‌اند» (مرآة العقول: 7/282). در واقع، انجام عمل صالح نشان‌دهندة اعتقاد راسخ و معرفت فرد مؤمن است. کسى که مى‌داند اگر سمّ بخورد مى‌میرد، هیچ‌گاه سمّ نمى‌خورد؛ همین‌طور کسى که مى‌داند و باور دارد که ترک واجبات انسان را به جهنّم سوق می‌دهد، واجبات را ترک نخواهد کرد؛ پس اگر کسى آنها را نادیده بگیرد و ترک کند، نشانة بى‌اعتقادى او به واجبات است، به‌خصوص اگر از روى شهوت مجبور به ترک نشده باشد و عملش خوار شمردن خدا محسوب شود، مثل ترک نماز (فیض کاشانی، 12406: 4/104). به عبارت دیگر، فرق است بین گناهى که انسان ناخواسته و از روى ضعف نفس مرتکب مى‌شود و گناهى که از روى بى‌مبالاتى و سهل‌انگارى مرتکب مى‌شود؛ در روایتى از امام سؤال مى‌شود: «چرا زنا کردن را علامت کفر نمى‌دانید، اما ترک نماز را نشانة بى‌ایمانى مى‌دانید؟» امام مى‌فرماید: «زیرا در زنا ممکن است شهوت بر انسان غلبه کند، اما منشأ ترک نماز خوار داشتن خداست» (مجلسی، 1403: 66/67).

علاوه بر آنچه بیان شد که بیشتر ناظر به رابطة کاشفیت بین ایمان و عمل بود، این تلازم می‌تواند اَشکال دیگرى نیز به خود بگیرد؛ مثل اینکه ایمان و عمل مکمّل یکدیگر باشند و رابطة آنها از نوع اشتراط باشد؛ یعنی شرط پذیرش هر یک از آنها منوط به وجود دیگرى باشد. در روایت آمده است که «ایمان و عمل مثل دو برادر و دو شریک در کنار یکدیگر هستند و خدا هر یک از آنها را بدون دیگرى قبول نمى‌کند: ایمانِ انسان را بدون عمل و عملِ انسان را بدون ایمان قبول نمى‌کند...»[30] (طه، 1412: 27)

بنابراین، میان ایمان و عمل رابطه‌ای دو سویه وجود دارد: از یک سو ایمان منشأ و زمینه‌ساز اعمال صالح است. از این رو، ایمان به درخت و عمل صالح به میوه‌هاى آن تشبیه مى‌شود. وقتى روح ایمان در دل انسان جا پیدا کند، اعمال نیز متناسب با آن انجام خواهد شد. از سوى دیگر عمل موجب تثبیت و تقویت ایمان مى‌شود. از این رو، گاهى ایمان به نور چراغ و عمل به روغن چراغ تشبیه مى‌شود: همان‌طور که نور چراغ به کمک روغن چراغ شعله‌ور مى‌شود نور ایمان نیز به مدد روغن عمل روشن مى‌شود و با استمرار عمل، قلب انسان نورانى مى‌گردد (عزالدین کاشانی، 1376: 285). در واقع، عمل صالح زمینه‌سازى مى‌کند تا انسان به صفاى باطن و قلب پاک دست پیدا کند؛ اما اگر انسان مرتکب گناه شود، قلبش ظلمانى مى‌شود و این ظلمت، مانع از آن مى‌شود که ایمان به حال او نفعى داشته باشد.

در ذیل آیة شریفه «او کسبت فى ایمانها خیراً» (انعام: 158)، ابوبصیر از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) نقل مى‌کند که «زیادبودن گناهان و کم‌بودن حسناتِ مؤمنِ گناهکار بین او و ایمانش مانع ایجاد مى‌کند و او از ایمانش هیچ نفعى نمی‌برد» (بحرانی، 1419: 4/79). علامه طباطبایى در تفسیر آیة «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» (فاطر: 10)، مى‌گوید: «مراد از کلم طیب اعتقادات حقه‌اى است که انسان با پذیرش آنها و التزام عملى به آنها به سعادت مى‌رسد و صعود کلم الطیب به معناى تقرب جستن به خداوند متعال است. برخى نیز آن را به قبول از طرف خداوند تفسیر کرده‌اند. عمل صالح زمینة صعود کلم طیب را فراهم مى‌کند و هرچه عمل صالح بیشتر شود اعتقاد انسان راسخ‌تر مى‌گردد. پس عمل صالح که در مقام بندگى و اخلاص در مقابل خداوند، انجام‌شده باعث مى‌شود تا اعتقادات حق انسان به قرب الاهى برسد» (1393: 17/23 و 1/303). به این ترتیب، معلوم مى‌شود که عمل نقش تعیین‌کننده‌اى در تثبیت ایمان دارد، همان‌طور که صدرالمتالهین مى‌گوید: «ایمان و اعتقاد قلبى کمال عقلى و صورت باطنی‌اى است که جز در پی اعمال شرعى و افعال دینى و عبادات حاصل نمى‌شود» (1366: 1/259). رشید رضا ذیل آیة شریفة «و لو انّهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیراً لهم و اشدّ تثبیتاً» (نساء: 66) مى‌گوید: انجامِ اعمال شرعى ایمان را تثبیت و تقویت مى‌کند و هرچه انسان به طور صحیح به شریعت عمل کند باب معرفت بر او گشوده خواهد شد (رشیدرضا، 1393: 5/242).

نکتة قابل توجه این است که عمل صالح باید استمرار داشته باشد. مهم‌ترین عاملى که سبب استقرار ایمان و مانع زوال آن مى‌شود، تداوم عمل صالح و خالص بر مبنای علم صائب است؛ زیرا تداوم عملى زمینة ملکه شدن را فراهم مى‌کند و از خطر زوال مصون مى‌سازد (جوادی آملی، 1384: 7/169).

در واقع، عمل صالح پشتوانة ایمان است و چه بسا اگر ایمان تقویت نشود، دچار زوال شود؛ همان‌طور که در برخى روایات از برخی ایمان‌ها به ودیعه تعبیر شده است؛ امام رضا(ع) فرمود: «به‌درستى که خداوند... مؤمنان را بر ایمان آفریده است، به طوری که همواره اهل ایمان هستند و مردمى را ایمان عاریتی داده، پس اگر بخواهد ایمانشان را تا پایان نگاه دارد و اگر بخواهد از ایشان باز گیرد... فلانی ایمانش عاریتى بود و همین که بر ما دروغ بست، آن ایمان امانتی از او گرفته شد»[31] (کلینی، 1401: 2/418). امام صادق(ع) نیز فرموده‌اند: «همانا بنده صبح کند، در حالى که مؤمن است و شام کند، در حالى که کافر است و گاه صبح کند کافر و شام کند مؤمن؛ مردمى هستند که ایمانشان عاریتی است و سپس از آنها گرفته شود...»[32] (همان).

بنابراین، از یک سو ایمان منشأ اعمال صالح مى‌شود و از سوى دیگر اعمال صالح موجب تقویت ایمان و رسیدن به قرب الاهى مى‌شوند. صدرالمتألهین در مقام شمارش مراتب ایمان مى‌گوید: در مرتبة دومِ ایمان که انسان مؤمن از روى اعتقاد قلبى ایمان دارد، ایمانش منشأ اعمال صالح و مبدأ خیر و حسنات و در مرحلة بعد موجب اصلاح و تصفیه قلب مى‌شود تا براى دریافت معرفت کامل و رسیدن به ایمان حقیقى آماده شود. پس ایمان هم مبدأ و هم غایت است. ایمان و عمل هر یک مترتب بر دیگرى‌اند و هر عمل صالحى به نوعى ایمان منجر مى‌شود. به این ترتیب، ایمان و عمل به نحو معقولی مترتب بر یکدیگرند. البته ایمان در حدوث، اول الاوائل و در بقاء، آخر الاواخر است (1366: 1/256).

در واقع، بر اساس همان ملازمه‌اى که ملاصدرا میان معرفت و عمل قائل است ــ یعنی اینکه افزایش معرفت موجب عمل بیشتر مى‌شود و افزایش عمل موجب تصفیة بیشتر قلب و در نتیجه معرفت بیشتر مى‌شود (رک: 1391: 2/203) ــ مى‌توان گفت در مورد ایمان و عمل نیز این تأثیر و تأثر و رابطة دو طرفه وجود دارد. با توجه به آنچه گفته شد معلوم مى‌شود که در رابطة عینی، عمل داراى اهمیت خاصى است که نمى‌توان آن را نادیده گرفت. البته ناگفته نماند که گرچه رابطة ایمان و عمل دو سویه است، اما ایمان در حکم رکن اصلى و عمل فرع بر آن است؛ مثل سایة جسم که هر جا جسم وجود دارد، سایة آن هم وجود دارد. پس هر جا ایمان وجود دارد، عمل صالح نیز وجود دارد.[33]

 



[1]. «و من یعص اللّه و رسوله و یتبع حدوده یدخله ناراً خالداً فیها و له عذاب مهین»؛ (از ترجمة فارسی محمدمهدی فولادوند استفاده شده است).

[2]. «و ما امروا الاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکاة و ذلک دین القیمه».

[3]. «بئس الاسم الفسوق بعد الایمان».

[4]. «و ما کان اللّه لیضیع ایمانکم».

[5]. «انّما المؤمنون الذین اذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و على ربّهم یتوکلون الذین یقیمون الصّلوة و ممّا رزقناهم ینفقون اولئک هم المؤمنون حقّاً».

[6]. «و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب الاّ من بعد ما جاءتهم البینه».

[7]. «انّما یعمر مساجد اللّه من آمن بالله و الیوم الاخر و أقام الصلوة و آتى الزکاة».

[8]. «فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن».

[9]. «و من یأته مؤمناً قد عمل الصالحات».

[10]. «و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفىء الى امراللّه... انّما المؤمنون اخوة...».

[11]. «الذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شىء حتى یهاجروا».

[12]. «الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم».

[13]. «کما اخرجک ربّک من بیتک بالحقّ و اِنّ فریقاً من المؤمنین لکارهون یجادلونک فى الحقّ بعد ما تبیّن کانّما یساقون الى الموت و هم ینظرون».

[14]. «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام».

[15]. «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین».

[16]. «اولئک کتب فى قلوبهم الایمان».

[17]. «... الایمان هو الاقرار باللسان و عقد فى القلب و عمل بالارکان و الایمان بعضه من بعض... فاذا أتى العبد کبیرة من کبائر المعاصى او صغیرة من صغائر المعاصى الّتى نهى اللّه عزّوجلّ عنها کان خارجاً من الایمان ساقطاً عنه اسم الایمان و ثابتاً علیه اسم الاسلام...».

[18]. «... شهادة ان لا اله الا اللّه و انّ محمداً رسول الله و الاقرار بما جاء به من عنداللّه و صلوة الخمس و اداء الزکاة و صوم شهر رمضان و حجّ البیت و ولایة ولیّنا و عداوة عدوّنا و الدخول مع الصادقین».

[19]. «... قلت: الشهادة ألیست عملاً؟ قال: بلى، قلت: العمل من الایمان؟ فقال: نعم الایمان لا یکون الاّ بعمل و العمل منه و لا یثبت الایمان الاّ بعمل».

[20]. «... قال: قلت الا تخبرنى عن الایمان، أقولٌ هو و عمل ام قولٌ بلا عمل؟ فقال الایمان عمل کلّه و القول بعض ذلک العمل...».

[21]. «... و الایمان الهدى و ما یثبت فى القلوب من صفة الاسلام و ما ظهر من العمل به...».

[22]. «الایمان ما استقر فى القلب... و صدّقه العمل بالطاعة الى اللّه و التسلیم لامراللّه...».

[23]. «... ملعون من قال الایمان قول بلا عمل».

[24]. «... الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان».

[25]. «افضل الاعمال عندالله ایمان لاشک فیه و غزو لاغلول فیه و حجّ مبرور».

[26]. «ایّ العمل افضل؟ فقال ایمان بالله و رسوله قیل: ثمّ ماذا؟ قال: الجهاد فی سبیل الله...».

[27]. «فمن لقى اللّه عزّوجلّ حافظاً لجوارحه موفّیاً کل جارحة من جوارحه ما فرض الله عزّوجلّ علیها لقى اللّه عزّوجلّ مستکملا لایمانه و هو من اهل الجنّة و من خان فى شىء منها او تعدى ما امر اللّه عزّوجلّ فیها لقى اللّه عزّوجلّ ناقص الایمان».

[28]. «الایمان دعوىً لا تجوز الاّ ببینة و بیّنته عمله...».

[29]. «انّ المؤمن یرى یقینه فى عمله...».

[30]. «الایمان و العمل أخوان شریکان فى قرن لایقبل الله احدهما الاّ بصاحبه و لایقبل ایمان انسان بلاعمل و لا عمل انسان بلا ایمان...».

[31]. «ان الله... أعار قوماً ایماناً فان شاء تمّمه لهم و ان شاء سلبهم ایاه... انّ فلاناً کان مستودعاً ایمانه فلما کذب علینا سلب ایمانه».

[32]. «... ان العبد یصبح مؤمناً و یمسى کافراً و یصبح کافراً و یمسى مؤمناً و قوم یعارون الایمان ثمّ یسلبونه و یسمون العارین».

[33]. لازم است یادآوری شود که در این بحث می‌توان از نقش ایمان و عمل در نجات نیز سخن به میان آورد، اما از آنجا که در مقاله «نقش ولایت و عمل در نجات از نظر شیعه» (مفتاح، 1386) در این باره سخن گفته‌ایم، خوانندگان محترم را به همان مقاله ارجاع می‌دهیم.

قرآن مجید، با ترجمة محمدمهدی فولادوند، تهران: دارالقرآن الکریم.

ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید (1387ق)، شرح نهج البلاغه، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

ابن‌حزم، علی بن‌محمد (1416ق)، الفصل، بیروت: دار الجیل.

ابن‌منده، محمد بن‌اسحاق بن‌یحیی (1421ق)، کتاب الایمان، ریاض: دارالفضیله.

اشعری، ابوالحسن (بی‌تا)، الابانه عن اصول الدیانه، الطبعة الاولی، بیروت: دار ابن‌زیدون.

ایزوتسو، توشیهیکو (1380ش)، مفهوم ایمان در کلام اسلامی، ترجمة زهرا پورسینا، تهران: انتشارات سروش.

بحرانی، سید هاشم (1419ق)، البرهان فی تفسیر القرآن.

بحرانی، شیخ یوسف (1419ق)، الشهاب الثاقب، تحقیق السید مهدی الرجائی، قم: المحقق.

بخاری، محمد بن‌اسماعیل (1407ق)، صحیح البخاری، بیروت: دار القلم.

بغدادی، عبدالقاهر (1419ق)، الفرق بین الفرق، تحقیق محمد یحیی‌الدین عبدالحمید، بیروت: المکتبة العصریه.

تفتازانی، مسعود بن‌عمر (1409ق)، شرح المقاصد، قم: منشورات الشریف الرضی.

ـــــــــــ (بی‌تا)، شرح العقائد النفسیه، تحقیق محمد عدنان درویش، بی‌جا.

جعفری، محمدتقی (1379ش)، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

جعفریان، رسول (1380ش)، مرجئه تاریخ و اندیشه‌ها، قم: انتشارات دلیل ما.

جوادی آملی، عبدالله (1384ش)، تسنیم، قم: مرکز نشر اسراء.

حلّی، علامه حسن (1398ق)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمة ابوالحسن شعرانی، تهران: کتابفروشی اسلامیه.

حنفی، حسن (1988م)، من العقیده الی الثوره، قاهره: مکتبة مدبولی.

خمیس، محمد بن‌عبدالرحمن (1416ق)، اصول الدین عند الامام ابی‌حنیفه، ریاض: دارالصمیعی.

رضا، محمدرشید (1393ق)، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: دار المعرفة.

سبحانی، جعفر (1370ش)، بحوث فی الملل و النحل، قم: الدارالاسلامیه.

ـــــــــــ (1411ق)، الالهیات، قم: مرکز العالمی للدراسات الاسلامیة.

صدرالدین شیرازی، محمد بن‌ابراهیم (1391ق)، شرح اصول کافی، تهران: مکتبة المحمودی.

ـــــــــــ (1366ش)، تفسیر القرآن الکریم، انتشارات بیدار.

طباطبایی، محمدحسین (1393ق)، تفسیر المیزان، قم: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

طوسی، شیخ محمد بن‌حسن (1362ش)، تمهید الاصول فی علم الکلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

طه، علی حسن (1412ق)، بحوث فی معالم الکفر و الایمان من السنة و القرآن، بیروت: الدار الاسلامیه.

عاملی (شهید ثانی)، زین‌الدین (1409ق)، حقائق الایمان، قم: مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی.

عبدالجبار، قاضی‌ (1408ق)، شرح الاصول الخمسه، القاهره: مکتبة وهبة.

فخر رازی، محمد بن‌عمر (1405ق)، تفسیر الکبیر، بیروت: دارالفکر.

کاشانی، عزالدین محمود (1376ش)، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: نشر هما.

کاشانی، فیض (1412ق)، کتاب الوافی، اصفهان: مکتبة الامام امیرالمؤمنین.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (1401ق)، الاصول من الکافی، الطبعة الرابعه، بیروت: دار صعب.

لاهیجی، عبدالرزاق (1362ش)، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، تهران: انتشارات الزهرا.

مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحار الانوار، بیروت: مؤسسة الوفا.

مجلسی، محمدباقر (1412ق)، مرآة العقول، تهران: دار الکتب الاسلامیه.

مسلم (1401ق)، صحیح مسلم، بشرح الامام النووی، بیروت: دارالفکر.

مرتضی علم الهدی، علی بن‌الحسین (1411ق)، الذخیره، ق: مؤسسة النشر الاسلامی.

مفتاح، احمدرضا (1386ش)، «نقش ولایت و عمل در نجات از نظر شیعه»، فصلنامة هفت آسمان، شمارة 36.

مفید، محمد بن‌محمد (1403ق)، کتاب الامالی، جامعة المدرسین فی الحوزة العلمیه.