وساطت روحى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

استادیار گروه دین پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

«عصر جدید» (New Age) یکی از جنبش‌های نوپدید دینی است که شبکه‌ای گسترده از افراد و گروه‌های کمابیش همپوش با معتقدات و جهت‌گیری‌های بسیار متفاوت آن را پی‌گیری می‌کنند. هدف مشترکی که این افراد و گروه‌ها را به هم پیوند می‌دهد، تلاش برای دگرگونی افراد و جامعه از طریق آگاهی معنوی است. «وساطت روحی» از مفاهیم بسیار معروف و متداول در «عصر جدید» است که بی‌شباهت با دریافت الهام و وحی نیست. از این‌رو، نویسنده این پدیده را ذیل «وحی‌های ملفوظ» بررسی می‌کند؛ گرایشی قوی نیز وجود دارد که مدعی است تمامی وحی‌های گذشته را باید وساطت روحی تلقی کرد. نویسنده پس از بحثی دربارة وساطت روحی و وحی‌های ملفوظ، به بحث دربارة انحای وساطت روحی و فرایندهای تحولی می‌پردازد. در پایان مقاله نیز، به اختصار، منابع مربوط به وساطت روحی را که برای تحلیل در این مقاله گزینش شده‌اند، معرفی می‌کند.

کلیدواژه‌ها


ژان: صداهایى مى‌شنوم که به من مى‌گویند چه بکنم. این صداها از جانب خدا مى‌آیند.

رابرت: آنها از قوه خیال تو مى‌آیند.

ژان: البته. پیام‌هاى خدا از همین راه به ما مى‌رسند.

جى. بى. شاو، ژان قدّیسه[i]

 

وساطت روحى؛ یک ویژگی‌شناسی مختصر

اصطلاح وساطت روحى (Channeling) به این اعتقادِ واسطه‌های روحی (Psychic mediums) اشاره دارد که مى‌توانند، در شرایط معینى، بسانِ واسطة (Channel) انتقالِ اطلاعات از منابعى غیر از «خود»هاى متعارفشان عمل کنند. این منابع را معمولاً «موجودات» مجرّدى مى‌دانند که در مراتب عالى هستى حیات دارند؛ اما طیف کامل منابع دارای واسطه (Channeled Sources) که در نوشته‌ها مذکورند تقریباً همة چیزهایى را که مى‌توان نوعى هوشیارى به آنها نسبت داد، در خود جاى داده است.[ii] در بسیارى موارد، یک حالت خلسه‌گویى لازم است که در طى آن، آن موجودْ جسم شخص واسطه (medium) را تصاحب کند تا به‌وسیله اندام‌های گفتارى یا با کتابت غیرارادى (که در بافت «عصر جدید» (New Age) کمتر رایج است) پیام خود را ابلاغ کند. در این موارد ممکن است شکل خلسه متفاوت باشد؛ از یک حالت گُسستِ (dissociation) کامل یا تقریباً کامل که در طى آن واسطه فاقد هرگونه علم آگاهانه نسبت به چیزهایى است که اتفاق مى‌افتد تا یک خلسه بسیار خفیف که در آن بخشى از آگاهىِ واسطه همچنان مى‌تواند بسانِ یک ناظر بیرونى شاهد فرایند وساطت روحی باشد. اگر می‌توانستیم تمام مظاهر وساطتِ روحى را با خلسه در ارتباط بدانیم می‌توانستیم وساطت روحی را موردى خاص از پدیدة معروفِ گسستِ دینى (religious dissociation) ــ اگرچه این پدیده هنوز به‌طور کافى فهم نشده است ــ به حساب آوریم که با عناوین مختلف و گاه با هم‌ناسازگاری مانند «وجد» (ecstasy)، «خلسه»، (Trance)، «حلول روح» (Spirit Possession) و «وساطت» (medium ship) موضوع تحقیقاتِ زیادى بوده است.[iii] در هر حال برخى از پدیده‌هایى که به‌عنوان وساطت روحى طبقه‌بندى شده‌اند به نظر نمى‌رسد متضمن هیچ‌گونه خلسه‌اى باشند، به‌ویژه موارد القای درونى که در آن واسطه صدایى مى‌شنود که پیام‌هایى را به او القا مى‌کند و او در هوشیارى کامل آنها را مى‌نویسد. اگر به پیروى از دیدگاه امیک (Emic) معتقدان «عصر جدید»، هم این پدیده‌ها و هم ارتباطات خلسه‌اى را جنبه‌های گوناگونِ وساطت روحى تلقى مى‌کنیم، ظاهراً تنها مخرج مشترکْ این واقعیّت است‌که ‌کسانى اطلاعاتى ــ پیام‌هایى ــ دریافت مى‌کنند که خود از آنها به چیزهایى آمده از منبعى غیر از آگاهىِ عادىِ خودشان تعبیر مى‌کنند. با اضافه کردن این نکته که اعتقاد بر این است که این منبع مرتبه‌اى از حکمت یا بینش را از خود بروز مى‌دهد که بالاتر از مرتبة حکمت یا بینش اغلب انسان‌هاست (اگرچه ضرورتاً یا حتى معمولاً عالِم کل و معصوم به حساب نمى‌آید)، مى‌توانیم این منبع را اندکى مشخص سازیم. ارتباط با این منابع با هدف یادگیرى و هدایت تعقیب مى‌شود. برعکس، ارتباط با ارواح تازه‌درگذشتگان ــ آن‌گونه که در احضار ارواحِ سنّتى هست ــ ویژگى وساطت روحى «عصر جدید» نیست.

 

وساطت روحى به‌مثابه وحى‌هاى ملفوظ

در آثار مربوط به این پدیده، معمولاً تلاش شده است تا وساطت روحى را به گونه‌اى انتزاعى تعریف کنند. به گفته جان کلیمو:

وساطت روحى عبارت است از انتقال اطلاعات از منبعى که گفته مى‌شود در قلمرو یا سطحی از عالم واقع وجود دارد که با سطح و قلمرو جسمانی که ما مى‌شناسیم، متفاوت است؛ این انتقال به یا از طریق یک انسان گوشت و استخوان‌دار صورت می‌گیرد و گفته می‌شود که از ذهن (یا نفس) متعارف و معمولی او نیست (Klimo, 1987: 2).

 

آرتور هستینگز دربارة وساطت روحى چنین مى‌گوید:

... فرایندى که در آن شخصى اطلاعات یا بیان هنرمندانه‌اى را منتقل مى‌کند که خودش آنها را از طریق ذهن یا جسم دریافت مى‌کند و در ظاهر چنین است که از یک منبع متشخص در خارج از ذهنِ آگاه مى‌آید، مخاطب این پیام شخص یا اشخاص دیگرى هستند و خود پیام هدفمند است (Hastings, 1991: 4).

 

تفاوت‌هاى میان این دو تعریف خالى از اهمّیت نیستند امّا لزومى ندارد که در اینجا به لوازم این دو تعریف بپردازیم. مسئله فورى و فوتى‌تر این است که تاریخدانانِ ادیان، اگر با این تعریف‌ها مواجه شوند، احتمالاً هر دو تعریف را تلاشى براى مشخص‌کردنِ طبقه عامِ «وحى‌های دینى» به حساب خواهند آورد، نه «وساطت روحى» به‌طور خاص. این برداشتِ تا حدى تأمل‌برانگیز نقطه آغاز مناسبى را براى ارزیابى ماهیت وساطت روحى از منظر دین‌پژوهى فراهم مى‌آورد.

متأسفانه به‌رغم این انتظارِ بجا که مطالعه تطبیقىِ وحى‌های دینى اهمیت بارزى در دین‌پژوهى نظام‌مند داشته باشد، در واقع تحقیقات بسیار اندکى در این قلمرو صورت گرفته است. ما هنوز از داشتنِ یک نظریه یا سنخ‌شناسى بین‌ـ‌فرهنگى وحى‌ها، که قابل استفاده باشد، محروم هستیم و این امر دسترسى به یک ارزیابى کافى و وافى از وساطت روحى را دشوار ساخته است. پایان‌نامه دکترى ون بارِن (Van Baaren) در سال 1951 دربارة تصورات گونه‌گون از وحى (Conceptions of Revelation)، یکى از تحقیقات بسیار کم‌شمار دربارة این موضوع است، اما عیبش این است که تعریفش از وحى مانع اغیار نیست و عطف توجه انحصارى روش‌مندانه به منبع (یا «مؤلف») وحى دارد که پیشینه الاهیاتى این تحقیق را برملا مى‌سازد. با توجه به این واقعیّت که فقط شکل و محتواىِ وحى‌ها، آن‌گونه که انسان‌ها واسطه‌اش بوده‌اند، براى دیگران (معتقدان یا محققان) در دسترس است، یک مطالعه تطبیقى مدرن دربارة وحى‌ها در صورت تمرکز بر همین شکل و محتوا، به جاى تمرکز بر روی مؤلفِ احتمالى آن، می‌تواند ثمربخش‌تر باشد. در چنین رویکردى چیز مهمی از دست نخواهد رفت؛ چون تمام اطلاعات مربوط به مؤلف ضرورتاً در خود شکل و محتوا مندرج است. با وجود این، من تلاش عمده‌اى که در این مسیر صورت گرفته باشد، ندیده‌ام.

با این همه، یک تفکیک خاصِ واژه‌شناختى مى‌تواند صورت گیرد ــ که در کار ون بارن تلویحاً هست ــ و آن تشخیص «الهام» (Inspiration) به‌عنوان یکى از انحای ویژه و برجسته وحى  (Revelation) است. ون بارِن الهام را این‌گونه تعریف مى‌کند: «... ارتباط‌های شفاهى یا کتبى یک خدا با جهان که طی آن، آن خدا از انسان به‌عنوان واسطه استفاده می‌کند» (Baaren, 1951: 97). این تعریف مورد تصدیق لانچکوفسکی است: «مفهوم الهام ... حاکی از شکلی از وحی است، که در نهایت بر پایة مفهوم نوعی اِخبار از ناحیة الاهی استوار است... الهام به‌عنوان فعل بی‌واسطه الاهی به معرفت و ابلاغ بصیرت‌های فوق‌طبیعی می‌انجامد» (Lanczkowski, 1986: 773-775). بر اساس این تعریف‌ها روشن است که وساطت روحی را باید جزو طبقة عام الهام دینی به حساب آورد.[iv] الهام‌دانستنِ وساطت روحی تنها یک اشکال دارد. عرفی‌سازی اصل لفظ «الهام» به پیوند نزدیک «الهام» با قلمرو خلاقیّت هنری و ادبی منتهی شده است. این باور اساسی که خلاقیّت هنری، به واقع، نتیجة وحی الاهی است، امروزه دیگر رونقی ندارد. در نتیجه، «الهام» به اصطلاح نسبتاً ضعیفی تبدیل شده است که برای اطلاق بر پدیده‌هایی که از آنها بحث می‌کنیم مناسب نیست. به همین دلیل من ترجیح می‌دهم که از «وحی‌های ملفوظ» (Articulated Revelations) سخن بگویم که دارای امتیاز دیگری نیز هست و آن اینکه می‌تواند به جایگاه وساطت روحی به‌عنوان یکی از زیرگروه‌های وحی‌های دینی تصریح کند.

وحی‌های ملفوظ می‌توانند به شکل‌های گوناگون به انسان‌ها برسند. اگرچه مقایسة انحای مختلف وساطت روحی با انحای دریافت وحی‌های ملفوظ در دیگر ادیان وسوسه‌آمیز است امّا فقدان یک سنخ‌شناسی و تحقیق مقایسه‌ای عام دربارة وحی‌ها سعی در انجام چنین کاری را از قلمرو این تحقیق بیرون می‌برد. با این حال یک راه خاصّ برای قراردادن وساطت روحی از لحاظ تاریخی در «بافت» وجود دارد که ما نیازمند بحث از آنیم. این از آن جهت است که این رویکرد، رویکردی است که هم به‌طور گسترده مورد پذیرش واقع شده و هم آشکارا غلط است. به جای آنکه وساطت روحی «عصر جدید» نمونه‌ای از دسته عام وحی‌های (ملفوظ) به حساب آورده شود، گرایشی قوی هست به اینکه بحث را برگردانده و مدعی شوند که تمامی وحی‌های گذشته را باید وساطت روحی تلقی کرد. این دیدگاه را کلیمو در تحقیق پیشگامش در سال 1987 مطرح ساخت و از آن زمان تقریباً تمامی مفسران تقریباً بدون هیچ نقدی آن را پذیرفته‌اند (Anderson, 1988: 6 Babie, 1990: Riordan, 1986: 97, 105-106; Hastings, 1991: 6). این نگرش قائل است که «وساطت روحی» پدیده‌ای جهانی است که می‌توان آن را در بیشتر یا همه ادیان طول تاریخ یافت. این ادعا جاذبة عمومی بسیاری دارد؛ چون قویّاً می‌گوید که پدیده‌های «عصر جدید» دیدگاهی جدید و جالب درباره ماهیت حقیقی داستان‌های قدیمی درباره وحی‌ها به ما می‌دهند. با مطالعه فرایند وساطت روحی در جلوة جدیدش می‌توانیم دریابیم که واقعاً چه چیزی برای انبیای عهد عتیق، محمد [ص] و بسیاری دیگر رخ داده است، یا دست‌کم چنین گفته می‌شود. در واقع، وساطت روحی شاه‌کلید فهم دین تلقی شده است.

این عقیده که وساطت روحی و دیگر وحی‌ها از مجموعة علت‌های واحدی برخوردارند، به‌عنوان یک فرضیه، عقیده‌ای کاملاً معتبر، بسیار جالب و به‌یقین درخور تحقیق جدی و غیرجانبدارانه است؛ اما وضع معرفتی کنونی ما اجازه نمی‌دهد که آن را بیش از یک فرضیه بدانیم؛ زیرا اولاً، کمیابی و محدودیت‌های ذاتی منابع مربوط به وحی‌های دینی کهن «وساطت روحی» دانستن آنها را به‌شدت حدسی می‌سازد. ما از آنچه اتفاق افتاده است آگاهی یقینی نداریم و نباید تظاهر کنیم که آگاهی یقینی داریم. ثانیاً، و مهم‌تر، آنکه ما نمی‌دانیم تا چه حد باید پدیده‌های گوناگونِ وساطت روحی و، به طریق اولی، وحی‌های (ملفوظ) دینی به‌طور عام را به یک فرایند واحد منسوب کرد و تا چه حد می‌توان آنها را بر اساس آن فرایند تبیین کرد. در حال حاضر، هم وساطت روحی و هم «وحی‌های ملفوظ» صرفاً مفاهیمی دارای شمول‌اند که ضرورتاً حاکی از شباهت عمیق‌تری بین پدیده‌هایی که زیرمجموعه آنها قرار می‌گیرند نیستند. در اینجا «پیوند بر پایه شباهت» مستلزم آن است که بدون هیچ شک معقولی، فرایند‌هایی را که در تولید پدیده‌های وحیانی مطرح‌اند فهم کنیم و بتوانیم آنها را به روشی واحد تبیین کنیم. اینکه در بیشتر تحقیقاتی که دربارة وساطت روحی انجام گرفته‌اند، ما چنین تبیینی را در دست نداریم به این دلیل است که یک راهبرد بحث‌انگیز خاص این تبیین را در ابهام فرو برده است. آن راهبرد این است که بیشتر مؤلفان کار را با تعریف‌های انتزاعی از «وساطت روحی» آغاز می‌کنند، نه با توصیفات تجربی. این تعریف‌ها ــ که دو مورد از آنها را پیش از این ذکر کردیم ــ محصولِ اطلاعات به ظاهر به دست آمده از منابع دیگر را به‌عنوان تنها ضابطه به کار می‌گیرند اما از تفاوت‌های موجود در روش جمع‌آوری این اطلاعات غفلت می‌ورزند.

چنین روندی برای تعیین مرزهای دستة «وحی‌های ملفوظ»، که اگر این تعیین مرز انجام نمی‌گرفت اشکال گوناگون می‌داشت، کاملاً بجا است؛ اما معنایش وجود ارتباط عمیق‌تری میان پدیده‌های متعلق به این دسته نیست. به هر حال بعدها از این تعریف‌ها استفاده کرده‌اند تا به سوی این نتیجه‌گیری دلخواهانه پرش کنند که پدیده‌های متعلق به این دسته، که چنین تعریفی از آن شد، ذاتاً یکی هستند. به بیان دیگر یک فرایند اساسی وجود دارد که عامل ظهور اطلاعات وحیانی است. بنابراین، پیوندی مشروط و مبتنی بر معیارهای انتزاعی، به غلط، به‌عنوان برهان بر اینکه پدیده‌های مورد بحث ذاتاً با هم شبیه‌اند، مطرح شده است. وقتی که این کار با موفقیّت به انجام رسیده است آسان است که گفته شود وحی‌های خارج از بافت «عصر جدید» نیز در این تعریف می‌گنجند و، بنابراین، آنها نیز نمونه‌های «وساطت روحی» هستند و تحقیق در وساطت روحی «عصر جدید» این روزگار می‌تواند به تشخیص هویت فرایندی بینجامد که در ورای عموم وحی‌ها قرار دارد.

وقتی به خودسرانه‌بودن این روند واقف شویم به این نتیجه خواهیم رسید که کاربست‌های جذّاب «وساطت روحی در طول قرن‌ها» دست‌کم عجولانه و زودهنگام بوده است. جمع‌بندی ما درباره جایگاه وساطت روحی در بافت مطالعه ادیان جذابیّت کمتری دارد: «وساطت روحی» یک واژه امیک است که در بافت «عصر جدید» برای اشاره به مقوله عام اتیکِ «وحی‌های ملفوظ» به‌کار می‌رود؛ نه بیشتر و نه کمتر از این. تلاش برای معرفی وساطت روحی به‌عنوان یک اصطلاح اتیک به‌مثابه یک راهبرد مدافعه‌گرایانه برای قانع‌ساختن عموم انسان‌ها به پذیرش اعتبار وساطت روحی «عصر جدید» باید کنار گذاشته شود.

البته این جمع‌بندی تأثیری بر اعتبار وساطت روحی «عصر جدید»، به معنای دقیق کلمه، ندارد. وساطت روحی، صرف نظر از مشابهت یا تفاوت آن با دیگر وحی‌های گزارش‌شده، می‌تواند یک منبع معتبر وحی باشد و می‌تواند نباشد. رأی نهایی درباره وساطت روحی هر چه که باشد، دست‌کم دربارة اهمیت محوری آن در پیدایش دین «عصر جدید» نمی‌توان تردید داشت. بسیاری از باورهای اصولی «عصر جدید» همان‌گونه که در بخش دوم این پژوهش خواهیم دید، نخستین بار در پیام‌هایی از طریق همین وساطت روحی دریافت شده‌اند و تقریر یافته‌اند. بنابراین، منصفانه است که گفته شود، به‌رغم گرایش موجود در میان معتقدان به «عصر جدید» برای تأکید بر تجربة شخصی به‌عنوان مبنای انحصاری حقیقت دینی، دین «عصر جدید» را باید تا حد زیادی دین وحیانی (Offenbarungs religion) به حساب آورد.

 

انحای وساطت روحی و فرایندهای تحولی

پدیده‌هایی که تحت عنوانِ وساطت روحی طبقه‌بندی می‌شوند: نخست، مواردی از وساطت روحیِ خلسه‌ای که در آنها عمق خلسه ممکن است از خیلی سطحی تا گسست تامّ یا تقریباً تامّ [روح از بدن] متغیّر باشد؛ دوم، انواع مختلف وساطت بی‌اختیاری (automatism) مانند صفحه حروف (Ouija board) و کتابت بی‌اختیار؛[v] سوم مواردی از وساطت روحیِ قرینِ شنیدنِ پیام سروش غیبی، که گاه با دیدن نهان‌بینانة موجودِ پیامبرسان فوقانی آمیخته است و گاه نیست. ممکن است با داخل کردن آنچه جان کلیمو از آن به «وساطت روحی باز» یاد می‌کند گروه چهارمی را نیز به دست دهیم. این مفهوم با آنچه در پی می‌آید توضیح داده و مورد بحث واقع می‌شود.[vi]

چنان‌که پیش‌تر گفته شد، سرشت اصلی این انحای مختلف ــ چه رسد به چگونگی ارتباط میان آنها ــ اکنون اصلاً روشن نیست. به‌رغم تفاوت آشکار آنها با یکدیگر، احتمالاً از هم مطلقاً متمایز نیستند. نمونه‌های زیادی از واسطه‌ها هستند که از یک نحوه شروع می‌کنند و در طی یک فرایندِ تدریجیِ تحول، به نحوه‌ای دیگر منتقل می‌شوند. اما معمولاً در آخر در یک نحوة خاص متخصّص می‌شوند. نمونه‌هایی از این تحولات را، که در نوشته‌ها یافت می‌شوند، به بحث خواهم نشست. مقایسة این موارد، ظاهراً از وجود همبستگی خاصی میان انحای گوناگونِ وساطت روحی، از یک سو، و گسترة توانایی واسطه برای ضبط و مهار فرایند وساطت روحی، از سوی دیگر، پرده برمی‌دارد. اگرچه ممکن است این همبستگی دقیق و مطلق نباشد، اما طرحی کلّی و مقدماتی برای پدیدار‌شناسی وساطت روحی فراهم می‌آورد.

وساطت روحی یا قاصدانه است یا خودجوش (Klimo, 1987: 185-186). در وساطت خودجوش، واسطه کم و بیش دستخوش آمدوشد وحی‌ها است. واسطه‌های قاصدانه بر این پدیده تسلط دارند و معمولاً با اراده و خواست خود می‌توانند آن را ایجاد کنند، خواه فنون خاصّی به کار بگیرند و خواه نگیرند. از آنجایی که باور عمومی در محافل «عصر جدید» این است که وساطت روحی یک توانایی طبیعی است که در هر کسی به ودیعه نهاده شده است، پدیدة وساطت روحی قاصدانه به انتشار کتاب‌هایی با عنوان خودت انجامش بده (do-it-yourself) انجامیده است، که در آنها راهنمایی‌هایی دربارة برقراری تماس با راهنمای شخصی به چشم می‌خورد.[vii] با جود این، انکار نشده است که برخی از مردم برخورداری‌شان از این موهبت بیشتر از برخی دیگر است. بیشتر وحی‌های محوریِ «عصر جدید» حاصل «واسطه‌های طبیعی» بوده است. در بیشتر این موارد فرایند وساطت روحی به‌طور خودجوش آغاز شده و مایة شگفتی واسطه گشته است. جَین رابرتس «از نمونه‌های اعلای بی چون و چرای وساطت روحی»، شرح می‌دهد که چگونه در 9 سپتامبر 1963، در حالی‌که ساکت پشت میزی نشسته بود، اولین وحی خود را دریافت کرده است:

در فاصله میان یک دقیقه عادی و دقیقة پس از آن، موجی باورنکردنی از اندیشه‌های جدید و اساسی با نیرویی عظیم، به سرم سرازیر شد، گویی جمجمه‌ام به نوعی ایستگاه رادیویی که صدای آن تا حد تحمل‌ناپذیری بلند بود، تبدیل شده بود. تنها اندیشه‌ها نبودند که از طریق این مجرا می‌آمدند، بلکه شور و هیجان‌های شدت‌یافته و تپنده نیز از راه می‌رسیدند... چنان بود که گویی جهان مادی در واقع یک لایة نازک دستمال کاغذی است که ابعاد بی‌نهایت عالم واقع را می‌پوشاند و من ناگهان با یک صدای عظیمِ پاره‌شدن، در لای این دستمال کاغذی پیچیده شده بودم. جسم من پشت میز نشسته بود و دستانم بی‌امان کلمات اندیشه‌هایی را که به مغزم خطور می‌کرد، قلم‌انداز می‌نوشتند. با این همه، به نظرم می‌رسید که در همان زمان، در جای دیگری هستم و از لابه‌لای اشیا عبور می‌کنم. در حال سقوط از لابه‌لای برگی می‌گذشتم تا کل عالم را گشوده بیابم و سپس دوباره بیرون می‌آمدم، مجذوب چشم‌اندازهای جدید، احساس کردم انگار معرفت در تمام سلول‌های بدنم جای‌گیر می‌شد به گونه‌ای که نمی‌توانستم فراموشش کنم ــ معرفتی غریزی، روحانیّتی زیست‌شناختی. احساس بود و معرفت، نه معرفت عقلانی... وقتی به خود آمدم خودم را در حالِ قلم‌انداز نوشتن چیزی یافتم که واضح بود قرار است عنوان آن یاداشت‌های عجیب و غریب باشد: «جهان مادی به مثابة اندیشه‌سازی». بعدها سِت ماتریال [= مادی] آن اندیشه‌ها را بسط می‌داد اما من این را در آن زمان نمی‌دانستم (Jane Roberts, 1970: 11-12).

 

سِت نام موجودی بود که بعدها خود را مسئول این وحی معرفی کرد. نخستین پیام، آشکارا، با نوشتنِ بی‌اختیار دریافت شد، اما رابرتس توضیح نمی‌دهد که چگونه به‌تدریج از طریق چند مرحلة میانی به واسطة ارادی و دارای خلسة کامل که ویژگی‌های برجسته «حلول روح» را داشت، تبدیل شد. پس از آنکه رابرتس در خلسه‌ای عمیق فرو رفته بود، سِت از جسم وی برای هدف ارتباط کلامی استفاده می‌کرد. در طی جلسة وساطت روحی رفتار عمومی و حالت چهرة رابرتس به‌وضوح مردانه می‌شد و صدای او به طرز شگفت‌آوری پایین می‌آمد.

در حالی که رابرتس ادعا می‌کند برای دریافت وحیِ سپتامبر 1963 اصلاً آمادگی نداشته است، واسطه‌های روحی دیگر می‌گویند که وحی مدتی طولانی ورود خود را اعلام می‌داشته است. یکی از مشهورترین واسطه‌های «عصر جدید» یعنی جی. زد. نایت (J. Z. Night) تمام زندگی اولیه‌اش را کسب آمادگی برای ملاقات با موجود [غیبی]اش «رامتا» قلمداد می‌کند. در لحظه‌ای معین یک نهان‌بین از ملاقات قریب‌الوقوع وی با «یگانه» خبر داد و دیگری دید که «قدرتی هیبت‌انگیز با او قدم می‌زند»، قدرتی که وی او را «هم‌تراز» عیسی مسیح قلمداد می‌کرد (Night, 1987: 244-245). با وجود این، وحی قطعی همچون یک رویداد کاملاً غیرمترقّبه از راه رسید: هنگام غروب وقتی که او و شوهرش در حالتی بی‌نهایت احمقانه مشغول بازی با هرم‌های کاغذی بودند.

به شوخی یکی از هرم‌های افتاده را از روی زمین قاپیدم و بر سرم نهادم و گفتم: «توجه! توجه لطفاً! شما هم‌اینک شاهد معجزه خواهید بود. ما می‌خواهیم ماشین مغزی جدیدمان را بر طعمة آماده قرار دهیم که طبیعت با زیرکی زیاد به او لبخند نزده است. ما با دقت هرم را در جای مناسب قرار می‌دهیم و تمام سر و صورت را می‌پوشانیم. آقایان، لحظاتی دیگر شما شاهد یک تغییر حالت حقیقتاً خیره‌کننده خواهید بود».

آن را روی سرم گذاشتم و در میان قهقهه‌های خندة خودم و [شوهرم] زیر لب گفتم، «من رجای واثق دارم که عمل می‌کند». پس از چند دقیقه هرم را تا چشمانم بالا کشیدم و در حالی‌که از شدت خنده اشک از چشم‌هایم جاری بود، کورسوی نوری درخشان را در انتهای آشپزخانه دیدم. نور به‌واسطة اشک‌ها مبهم و تار شده بود. از این رو، به سوی دستمال کاغذی دست دراز کردم و اشک‌هایم را پاک کردم. پلک زدم و، در کمال هول‌زدگی و حیرت، مردی غول‌پیکر را در انتهای آشپزخانه ایستاده دیدم... شاداب و گل‌انداخته فقط آنجا ایستاده بود.

این ... چیز... یکپارچه نور بود، مانند تلألؤ طلایی‌رنگ نور آفتاب، شانه‌هایش به چارچوب بالای در می‌رسید و چنان بود که گویی سقف از جایش کنده شده بود تا سرش در آن جای گیرد، آن چیز زیبا بود.

لبخندی بسیار زیبا و آسمانی لب‌های او را از هم باز کرده بود و دندان‌های درخشان و پاکیزه‌‌اش پیدا شده بود. «من رامتای به روشنی رسیده‌ام. آمده‌ام تا تو را برای گذشتن از گودال یاری رسانم». این کلمات با حالتی بسیار آهنگین بیان شد (Night, Ibid: 10-12).

در اینجا با نمونه‌ای از یک واسطه مواجهیم که ادعا می‌کند توانسته است، حقیقتاً، هویت «خود» را ببیند. امّا، نایت نیز، مانند جَین رابرتس بعدها به واسطه‌ای با خلسة کامل تبدیل شد که رامتا از اعضای گفتاری او برای برقراری ارتباط و تماس با مخاطب استفاده می‌کرد. در هر دو مورد، آنچه به نام وساطت روحی خودجوش شروع شد در ادامه به وساطت روحی قاصدانه تبدیل گشت. اما گاهی نیز واسطه هیچ‌گاه با این فرایند خو نمی‌گیرد و همیشه مقاومت نشان می‌دهد اگرچه این مقاومت بی‌فایده است. در اوائل دهه 1960 به هِلِن شوکمن (Helen Schucman) روان‌شناس، کشف و شهودهایی، در رؤیا و بیداری، دست داد. او «صدای درونی» گویایی را می‌شنید. در اکتبر 1965 آن صدا گفتن آغاز کرد و به او گفت: «این درسی است در معجزات. لطفاً یاداشت بردار» (Skutch, 1984: 54). وقتی او سرانجام و با اکراه اطاعت کرد، آن صدا املای بند آغازین چیزی را شروع کرد که در طی یک دوره هشت ساله، به کتابی 1188 صفحه‌ای با نام  درسی در معجزات (A Course in Miracles) تبدیل شد. طی سال‌ها آن صدا به طرز چشمگیری ثابت قدم و استوار از کار درآمد؛ املا را وقتی که (با تماس تلفنی و غیره) قطع می‌شد، متوقف می‌کرد و در فرصت بعدی ادامه می‌داد. اگرچه سرانجام شوکمن به روال عادی و هر روزة املا رضا داد امّا به واقع هرگز به نقشی که بر خلاف میلش بر او تحمیل شده یا با عقیدة الحادی‌اش در تعارض بوده باشد، تن نداد. موضعش در نکته‌ای که زمانی خطاب به دوستی گفته است، بازتاب یافته است. او گفت: «بیل! می‌دانم که این درس حقیقت دارد» و سپس با اندکی مکث ادامه داد: «اما به آن اعتقاد ندارم» (Skutch, Ibid: iv). در قضیه شوکمن فرایند وساطت روحی اساساً خودجوش باقی ماند و هرگز به وساطت روحیِ خلسه‌ای مبدل نشد.

من نمونه‌هایی از وساطت روحی خودجوش که به وساطت روحی قاصدانه تبدیل می‌شوند یا نمی‌شوند را مطرح کردم. اما مطابق کتاب‌های خودت انجامش بده، وساطت روحی قاصدانه را «از صفر» یعنی بدون هرگونه تجربة وساطت روحی خودجوش قبلی، نیز می‌توان آموخت. با وجود این، باید یادآور شد که هیچ یک از واسطه‌هایی که من درباره‌شان تحقیق کرده‌ام (از جمله آنانی که کتاب‌های خودت انجامش بده را نوشته‌اند) ظاهراً چنین نبوده‌اند که وساطت را عملاً به روشی کاملاً قاصدانه و صرفاً با به‌کارگیری فوت‌وفن‌ها آموخته باشند. آنان همواره خبر داده‌اند که پیش از آن، تجاربِ روانی خودجوش و تجارب واسطه‌گرانه داشته‌اند. ادگار کیسی در دروان کودکی‌اش فرشته‌ها، هم‌بازی‌های‌نامرئی و دیگر«خلایق ‌کوچک» را می‌دید(Sugrue, 1970: 27, 37-39, 45). صدایِ فرشته‌ای به او کمک کرد که توانایی‌های روانی‌اش را کشف کند
(Sugrue, Ibid; 47). توانایی‌های ایوا پی‌یراکوس ظاهراً به‌طور خودجوش به شکل کتابتِ غیراختیاری بروز یافته است (Pierrakos, 1990: 240). دیوید اسپنگلر در هفت سالگی تجربه‌ای گران‌سنگ ــ شبیه تجربه‌ای که رابرتس شرح داد ــ داشته است. پس
از تلاشی که وی صورت داد تا از طریق انجام مراقبه توانایی‌های خود را افزایش
دهد، تجارب وساطت روحی به‌طور خودجوش و گاه‌گاه همچنان بروز می‌یافتند (Spangler, 1984: 61-63; 65-66). سانایا رومن از دوران نوجوانی تجربه‌های روانی داشت و از هفده سالگی به نحو خودجوش صداهایی می‌شنید (Roman, 1986: 2).

البته بر اساس چنین مبنایِ کلّی‌گویانه‌ای هیچ نتیجة مشخصی نمی‌توان گرفت؛ اما مطالب فوق ظاهراً نشان می‌دهند که وساطت روحی در واقع نیازمندِ استعدادی طبیعی، کمابیش، شبیه ذوق موسیقی است. اگرچه هر کسی می‌تواند آهنگ‌سازی را یاد بگیرد امّا رسیدن به سطحِ کافی و وافی برای اجرا به ذوق و قابلیتِ خاص نیاز دارد. به همین ترتیب اجرای درست نقشِ واسطه چه بسا نیازمند حسّاسیّت ذاتی خاصی است.[viii] اضافه بر این، شواهد ظاهراً نشان می‌دهند در حالی‌که انواع وساطت روحی خلسه‌ای و غیراختیاری مستلزم نوعی تربیت‌یافتگی از جانب واسطه است که باید استفاده از استعداد‌هایش و ضبط و مهار آنها را برای دست یافتن به حداکثر تأثیرگذاری یاد بگیرد، شنیدن صداهای درونی این تربیت را نمی‌طلبد.

با این حساب، دربارة وساطت روحیِ کاملاً قاصدانه که بر اساس فنون «خودت انجامش بده» حاصل می‌آید، چه باید گفت؟ بسیاری از پیروان «عصر جدید» مدعی‌اند که وساطت روحی را از این راه به دست آورده‌اند؛ اما، به‌رغم آنکه به‌یقین آنان پیام‌هایی را ارائه می‌کنند لیکن ظاهراً شمار بسیار اندکی از این پیام‌ها ــ اگر نگوییم هیچ یک از آنها ــ درخور محبوبیتِ فراگیر هستند. این در حالی است که اثرگذارترین متن‌های به دست آمده از راه وساطت روحی، ظاهراً، تولید واسطه‌های «طبیعی» بوده‌اند. پیام‌هایی که واسطه‌های کاملاً قاصد آورده‌اند، در مجموع، چندان چشمگیر به نظر نمی‌رسند. این برداشت اگر درست باشد مهر تأییدی است بر مقایسة وساطت روحی با ذوق موسیقی. نوازندگان بی‌ذوق، به‌طور حتم، قادر به یادگیری آهنگ‌سازی به معنای فنّی کلمه هستند اما تنها آنانی که دارای ذوق هستند سزاوار نام آهنگ‌ساز خواهند بود. به همین قیاس، برای تبدیل‌شدن به یک واسطة واقعی ذوق لازم است اما حتی افراد فاقد این ذوق می‌توانند، دست‌کم به معنای فنی کلمه، وساطت روحی را بیاموزند. اگر این مقایسه بجا باشد باید پرسید واسطه‌های کاملاً قاصد واقعاً چه کاری انجام می‌دهند؟

اینجاست که چه بسا مفهوم «وساطت روحی باز» کلیمو مفید واقع شود. در حالی‌که وساطت روحی به معنای رایج آن با خبرهایی از سوی منابع نامتعارف امّا قابل شناسایی (Klimo, Ibid: 186) سر و کار دارد، وساطت روحی باز، به اصطلاح کلیمو، به «بهره‌برداری از اطلاعاتِ منابعی غیر از منابع قابل‌شناسایی فردی» اشاره دارد (Ibid: 186). کلیمو از این راه می‌خواهد «مفاهیم سنتیِ شهود، بصیرت و خیال» را در وساطت روحی لحاظ کند (Ibid: 199). انگیزة او انجام این کار آشکار ساختن این نکته است: «اهمیت وساطت روحیِ باز آن است که این نوع وساطت مطابقِ تعریف به همه افراد امکان مشارکت در تجربه وساطت روحی را می‌دهد» (Ibid: 199). در نگاه اول، این راه برای «اثبات» اهمیت فراگیر وساطت روحی راهی کاملاً مشکوک به نظر می‌رسد و تعجبی ندارد که بسیاری از نویسندگانِ متأخر مفهوم وساطت روحی باز کلیمو را به این دلیل که مانع اغیار نیست، کنار نهاده‌اند.[ix]

اما به نظر من، در واقع، می‌توان از مفهوم «وساطت روحی باز» به‌عنوان مفهومی متناسب با پدیده‌های «عصر جدید»، با قوّت تمام دفاع کرد. کلیمو نمی‌گوید هر کسی که احساس می‌کند که الهامی دریافت کرده است، واقعاً وساطت روحی انجام می‌دهد. او می‌گوید مفهوم وساطت روحی باز این امکان را فراهم می‌سازد که هر کسی به وساطت روحی اقدام کند. مهم‌تر آنکه کلیمو، با مندرج ساختن عبارت مهم «گفته می‌شود» در تعریف خودش از وساطت روحی کاملاً روشن ساخته است که تصمیم دربارة اینکه فلان پدیدة مورد نظر را باید وساطت روحی دانست یا خیر در نهایت به باور شخصی خود واسطه (یا مشتریان دائمی وی) بستگی دارد.[x] در مقام اشاره به وحی‌های دینی که در اصل با وساطت درونی پدید می‌آیند این شیوه در واقع تنها شیوة درست است (Baaren, Ibid: 12). در نتیجه، در قالب تعریف کلیمو پاسخ به این پرسش که آیا «شهود، بصیرت، الهام و خیال» وساطت روحی به حساب می‌آیند یا خیر باید بسته به این باشد که شخص مورد نظر چگونه این پدیده‌ها را تجربه و تفسیر کرده است. اگر کسی الهامات خود را تبیین درونی کند و آنها را الهاماتی بداند برآمده از منبعی «در سطح یا قلمرو دیگری از عالم واقع غیر از سطح یا قلمرو جسمانی، چنان‌که ما آن را می‌شناسیم، و ... نه از ذهن (یا «خود»)عادی واسطه» (= تعریف کلیمو)، آنگاه نزد او این الهاماتْ وحی‌های به‌دست آمده از طریق وساطت روحی خواهند بود؛ اما اگر او ترجیح دهد که این الهامات را صرفاً به توانایی‌های ذهن عادی خودش نسبت دهد، در این صورت، به آنها وحی‌های به‌دست آمده از طریق وساطت روحی نخواهند گفت. اصولاً، این استدلال دربارة دیگر اشکال وساطت روحی و همچنین در مورد «وحی‌های ملفوظ» به‌طور عام نیز جاری است.

بنابراین، «شهود، بصیرت، الهام و خیال» را می‌توان از نگاه درونی (امیک) وساطت روحی دانست و به میزانی که به دریافت پیام‌هایی منتهی شوند نمونه‌هایی از «وحی‌های ملفوظ» محسوب خواهند شد. اینک، اگر فنونی را که برای رشد توانایی‌های وساطت روحی پیشنهاد شده‌اند تحلیل کنیم، درمی‌یابیم که عمدتاً از فنونی برای بیدارسازی و به‌کارگیری توانایی‌های شهودی طبیعی تشکیل شده‌اند.[xi] این فنون، آشکارا، بر کنار نهادن یا نادیده گرفتن ضبط و مهار عقلی «من»، با ابزار گوناگون، متمرکزند و این امکان را فراهم می‌آورند که خیال‌پردازی و «سیّالة آگاهی» خود را آزادانه در گفتار جلوه‌گر سازد. اصولاً این کار نیازمند ذوقِ ویژه‌ای نیست، بلکه تنها تواناییِ اعتماد کردن به خود و پنهان نکردن میل‌ها و احساسات خود را می‌طلبد. برای نمونه، گاه تأکید شده است که بلند حرف زدن چنان‌که گویی کسی در حالِ وساطت روحی است، بدون قضاوت کردن دربارة محتواها، به شروع وساطت روحیِ واقعی کمک می‌کند.[xii] این شیوه‌ها ممکن است به‌راحتی به پیام‌هایی منتهی شوند، خواه به موجودات خاصِ دیگری نسبت داده شوند یا خیر، امّا تنها انتظاری که باید داشت آن خواهد بود که محتوای آنها اغلب به باورهای شخصی واسطه نسبتاً نزدیک باشد. با این حال، اگر از این نتیجه بگیریم که منبع این پیام‌ها «صرفاً تخیّل» واسطه است، سخنی از نظرگاه درونی گفته‌ایم که بازتاب‌دهندة پیش‌فرض‌های خاصی دربارة سرشت ذهن است که واسطه هیچ اجباری برای شریک‌بودن در آن سخن ندارد. در واقع، بسیاری از واسطه‌های قاصدِ عصر جدید ــ مانند ژاندارک [در نمایش‌نامة] برنارد شاو ــ از منظر درونی اصرار می‌ورزند بر اینکه قوة خیال واسطة وحی‌های «الاهی» است. این امر مجموعه‌ای متفاوت از پیش‌فرض‌ها را دربارة سرشت ذهن در بردارد که در فصل هشتم با تفصیل بیشتری به آنها خواهیم پرداخت. در این میان، می‌توانیم نتیجه بگیریم که مفهوم «وساطت روحی باز» ــ به معنای فنونی برای رسیدن به توانایی‌های شهودی متعارف ــ برای توجیه وساطت روحی صرفاً قاصدانه مفید است.

این ما را به برخی نتیجه‌گیری‌ها و پیشنهادهای مقدماتی و عام رهنمون می‌شود. گویا وساطت روحی خلسه‌ای و کارهای غیراختیاری، تا حدّ چشمگیری، از یک سنخ‌اند. این پدیده‌ها تشابه واضحی با «حلول روح»، آن‌گونه که از محیط‌های شمنی شناخته شده است، دارند.[xiii] در هر دو مورد، شمن یا واسطه نوعاً کارش را با تجربه‌های خودجوش و یا علائم حلول آغاز می‌کند. شخص مورد نظر از این طریق گام در تحولی می‌نهد که نتیجه‌اش، در مواردِ موفقیّت‌آمیز، توانایی ضبط و مهار پدیده‌ها و برگرداندن آنها به جهت‌هایی است از لحاظ اجتماعی مفیدند. این تشابه نقطة شروعِ امیدبخشی را برای تحقیقات مقایسه‌ای بیشتر فراهم می‌آورد.

شنیدن صداهای درونی و کشف و شهودهای هرازگاهی، بدون خلسه و بدون علائم حلول روح، گویا پدیدة دیگری است. بر اساس قرائن و شواهد روشن نیست که این زیرگروهِ «وساطت روحی» دربردارندة تحولی باشد که به ضبط و مهار فزایندة تجارب منتهی می‌شود؛ به نظر می‌رسد آنها از یک خودجوشی ذاتی برخوردارند. این حالت‌های وساطت روحی، به جای پیوند داشتن با شمنیسم و حلول روح، ظاهراً با عرفان در ارتباط‌اند.[xiv] و باز مطالعه مقایسه‌ای بیشتر دربارة این ارتباط مطلوب است.

و سرانجام، مواردی از وساطت روحی هست‌که در آنها، واسطه صرفاً آرام و آسوده، معمولاً با چشمانی بسته، می‌نشیند و با صدایی عادی با مخاطبان صحبت می‌کند. هیچ نشانگان روشنی از حلول روح (حملة صرع، تغییر صدا و غیره) مشاهده نمی‌شود. شاید درجه‌ای از گسستگی روح از بدن در کار باشد‌که از آرامشِ عمیقِ مراقبه حاصل می‌آید، امّا میزان «خلسه» دانستن این حالت، احتمالاً به تعریف [ما از «خلسه»] مربوط می‌شود.

این گونه‌های وساطت روحی ضرورتاً با پدیده‌ها و تجارب خودجوش آغاز نمی‌شوند: معمولاً از به کارگیری فنونِ شکوفاسازیِ شهود و به حدّاقل‌رسانی ضبط و مهار عقلی، با هدفِ آشکارِ شکوفا‌سازیِ وساطتِ روحی ناشی می‌شوند.

این تعریف‌ها، آشکارا، مقدماتی هستند. در عین حال که من عقلاً قانع شده‌ام که نوع دوم با دیگر انواع فرق دارد، رابطه میان سنخ اوّل و سنخ سوم از وضوح کمتری برخوردار است. چه بسا معلوم شود که ذاتاً با هم متفاوت‌اند امّا این نیز ممکن است که، در واقع، دو قطبِ مخالفِ یک پیوستار باشند. اطلاعات علمی احتمالاً هنوز در وضعیتی نیست که تعیین کند کدام یک از این دو شقّ درست است. این را نیز باید یادآور شد
که برخی موارد وساطت‌ روحی چندان سازگار [با تعریف «وساطت روحی»] به
نظر نمی‌رسند؛ مخصوصاً اینکه ادگار کیسی در حالی که در خواب بود به عملِ
ارائة اطلاعات می‌پرداخت. پس، بسیاری از معمّاها باقی می‌مانند که در اینجا حل نخواهند شد. پاسخ‌های دقیق‌تر مستلزم رویکردی چند‌روشی است که ترکیبی از نظرگاه‌های (فرا)روان‌شناسی و تحقیقات راجع به آگاهی، عصب‌شناسی، انسان‌شناسی و تاریخ دین است. در این میان، تفکیک‌های مذکور برای ارائة نوعی جهت‌گیری باید کافی باشند.

 

منابع

اکنون به اختصار منابعِ مربوط به وساطت روحی را که برای تحلیل در این تحقیق گزینش شده‌اند، معرفی می‌کنم. در ادامه این تحقیق، به‌ویژه در بخش دوم، برای ارجاع به منابع، از کوته‌نوشت‌ استفاده می‌شود.[xv]

 

ادگار کیسی

(TiR) Thomas Sugrue, There is a River: The Story of Edgar Cayce.

(SP) Jess Stearn, Edgar cayce: The Sleeping Prophet.

(SOS) Harmon Hartzell Bro, Edgar Cayce: A Seer out of Season.

(ECR) Hugh Lynn Cayce, The Edgar Cayce Reader.

(ECRe) Noel Langley, Edgar Cayce on Reincarnation.

(ECMM) Henry Reed, Edgar Cayce on Mysteries of the Mind.

(ECSU) Lin Cochran, Edgar Cayce on Secrets of the Universe.

(ECA) Edgar Evans Cayce, Edgar Cayce on Atlantis.

(ECDS) Glenn D. Kittler, Edgar Cayce on the Dead Sea Scrolls.

(ECSJ) Jeffrey Furst, Edgar Cayce’s Story of Jesus.

(ECJC) Anne Read, Edgar Cayce on Jesus and his Church.

ادگار کیسی[xvi] (1877ـ1945) یکی از مشهورترین واسطه‌های (Psychics) این سده [سدة بیستم] است. در سال 1900 دچار خروسک [= ورم خشکنای] شد و صدایش را از دست داد. هنگامی که یک هیپنوتیزم‌‌گر غیرحرفه‌ای او را به حالت خلسه برد، به نظر رسید که کیسی قادر است مریضی‌ خودش را به‌درستی تشخیص دهد و درمانی برای آن تجویز کند. این خبر پخش شد. مردم به سراغ او می‌رفتند و از او ‌خواستند که به درمان مریضی‌شان کمک کند. معلوم شد کیسی می‌تواند حتی از فاصله بسیار دور بیماری‌ها را درست تشخیص دهد و درستیِ برداشت‌هایش (readings؛ رونوشت‌های جلسات به این نام نامیده می‌شدند) سرانجام از وی چهره‌ای مشهور ساخت. در سال 1923 کیسی با آرتور لامرس (Arthur lammers)، از شیفتگان تئوزوفی و علوم خفیّه، ملاقات کرد. لامرس کیسی را با عقیدة بازتن‌یابی آشنا ساخت. از آن پس، کیسی در هنگام خلسه، به توصیف زندگی‌های گذشته می‌پرداخت و اغلب بیماری‌ها را با ارجاع به زندگی‌های گذشته تبیین می‌کرد. این برداشت‌های ناظر به زندگی گذشته در نهایت منجر به اطلاعاتِ مفصّل دربارة وقایع تاریخی و وقایع مکتوب در کتاب مقدس، فرهنگ‌های فراموش‌شده و مانند اینها شد. کیسی دربارة وقایع آینده نیز پیشگویی‌هایی می‌کرد. تمامی بردا‌شت‌ها، به طرزی نظام‌یافته، به شکل تندنویسی به دست یک منشی روی کاغذ می‌رفت که حاصل آن توده‌ای از مواد مکتوب شده است. انتشار رمان شرح‌حال‌نگارانة TiR در سال 1942 به موجِ بی‌سابقة تقاضا برای برداشت‌های مربوط به سلامت منجر شد؛ شاید کار بیش از حد، که ناشی از این تقاضاها بود، موجب فرارسیدن زود‌هنگام مرگ کیسی در سال 1945 شد.

هیولین کیسی (Hugh Lynn Cayce)، پسر کیسی، عهده‌دار میراث برجای ماندة پدر شد و به سازمان‌دهی دوبارة انجمن تحقیقات و روشن‌شدگی (Association for Research and Enlightenment (A.R.E)=) که در سال 1931 با هدف مطالعه و ترویجِ برداشت‌ها پایه‌گذاری شده بود، پرداخت. سیاست انتشاراتی تهاجمی‌اش موجب محبوبیّت وسیع کتاب‌هایی شد که بر پایة برداشت‌های کیسی نوشته شده بودند. انجمن مزبور رونوشت‌های برداشت‌ها را، بی‌کم و کاست در «سلسله‌کتاب‌های ادگار‌کیسی» (Edgar Cayce library series) منتشر کرده است (Hartzell Bro, 1989: 403). امّا کتاب‌های شناخته‌شده‌تر دربارة کیسی، کتاب‌های پرشماری هستند که در آنها دیگران مضامینِ کلیدیِ این برداشت‌ها را گرد آورده، دربارة آنها اظهار نظر کرده و آنها را شرح و تفسیر کرده‌اند. برخی از این منابع بر دیدگاه شخصی خودِ کیسی تأکید دارند، برخی دیگر به متنِ موجودِ برداشت‌ها سخت چسبیده‌اند و بسیاری دیگر مهر و نشانِ شخصی سنگین نویسنده یا گردآورنده را بر خود دارند. مثلاً ECR بر اعتقاداتِ مسیحی محافظه‌کارانة خود کیسی تأکید بلیغ دارد. ECSJ عمدتاً به برداشت‌ها اجازه می‌دهد که خود سخن بگویند. امّا در بسیاری از محبوب‌ترین کتاب‌هایِ کیسی جدا کردن عقاید کیسی از عقاید مفسران وی غالباً کاری دشوار است. ECMM، به‌ویژه، اساساً کتابی است نوشتة هنری رید که ظاهراً مطالب کیسی را صرفاً بهانه‌ای برای ارائه نظرات خودش قرار داده است. در طی سال‌ها به نظر می‌رسد که اعتقادات مسیحی محافظه‌کارانة کیسی به صورت فزاینده‌ای مغفول مانده و در عین حال بر جنبه‌های باطنی مطالب تأکید شده است. برای هدفی که ما به دنبالش هستیم، توجه به این تفسیر مجدّد و یک‌جانبة مفسرانِ متأخر اهمیت دارد؛ امّا حیاتی نیست. ما به تاریخ تأثیر (Wirkungsgeschichte) کتاب‌های کیسی در بافت «عصر جدید» می‌پردازیم نه آنکه در پی یافتن معنای اصلی باشیم.

اگرچه کیسی خیلی پیش از آنکه جنبش «عصر جدید» پدید آید می‌زیسته است امّا کتاب‌هایی که بر اساس برداشت‌های وی نوشته شده‌اند تأثیری مهم در تحوّل و رشد این جنبش داشته‌اند. این کتاب‌ها دست‌کم از دهه 1960 مورد توجه عموم بوده‌اند و تا به امروز این‌گونه باقی مانده‌اند. بسیاری از کتاب‌های متأخرتر که بر برداشت‌های کیسی استوارند، به‌طور کامل، تفکر جدید «عصر جدید» را نمایندگی می‌کنند. پرسشی که باقی می‌ماند این است که تا چه حد می‌توان شیوة کیسی در رساندن اطلاعات را وساطت روحی نامید؟ (Zukav, 1989: 107; Cochran, 1990: 147ff) کیسی فقط گاهی واسطة منابعِ تشخّص‌یافته (مخصوصاً فرشتة مقرب میکائیل (Furst, 1968: 342, 345)) بوده است. معمولاً هیچ منبعِ فردی تشخیص داده نمی‌شد. امّا اعتقاد عمومی در میان هواداران کیسی
آن است که او به واقع به ناخودآگاهِ جمعی نوع بشر نقب می‌زد. پدیدة کیسی از دو
نظر موردی مرزی باقی می‌ماند؛ از نظر منبعِ اطلاعات و همان‌گونه که یادآور شدیم،
از نظر فرایندی که در انتقال وجود داشته است. با این همه، در بافت «عصر جدید» معمولاً از کیسی به‌عنوان یک واسطه یاد می‌کنند و ما نیز در اینجا از همین دیدگاه پیروی می‌کنیم.

اوا پی‌یراکوس

(PST) Eva Pierrakos, The Pathwork of Self -trasformation

اِوا پی‌یراکوس[xvii] (Eva Pierrakos؛ 1915ـ1979)، دختر نویسندة یهودی، یاکوپ واسرمان (Jakob Wassermann)، پس از تسلط نازی‌ها بر اتریش از این کشور به ایالات متحده امریکا مهاجرت کرد. با جان پی‌یراکوس، یکی از بانیان زیست‌ـ‌انرژی‌شناسی، ازدواج کرد. اولین نشانه‌هایِ توانایی وی برای واسطه‌گری روحی در کتابت غیراختیاری ظاهر شد. امّا «او با انجام مراقبه‌های طولانی‌مدت، تغییر رژیم غذایی و متعهّد شدن به استفاده از موهبت خود فقط در جهت کمک رساندن به مردم... سرانجام موفق شد به یک واسطه ناب تبدیل شود؛ به نحوی که موجودی روحانی دارای حکمت والا مانند «راهنما» (the Guide) توانست به واسطه او تجلّی یابد و هدیة تعالیم خود را [از طریق اِوا] به ما تقدیم کند» (Pierrakos, 1990: 240-241). این «راهنما» هرگز اسمش را نگفت. اگر بر اساس مطالب کتاب اِوا پی‌یراکوس، Pathwork، قضاوت کنیم، این «راهنما» انگار پرسش‌هایی را پاسخ گفته است، و این نکته حاکی از این است که این فرایند نوعی از وساطت روحی خلسه‌ای بوده است. هیچ اطلاعاتی دربارة دورة زمانی‌ای که طی آن پیام‌ها دریافت شده‌اند، ارائه نشده است. ظاهراً سازمانی دور و بر پی‌یراکوس سر بر آورده که بر جلسات عمومی وساطت روحی و کاربست‌های شبه‌کارگاهیِ مطالب او (که اساساً دربارة شفابخشی و رشد شخصی‌اند) متمرکز بوده است.

«پث وُرک» (Pathwork) در سال 1972 به‌عنوان یک بنیاد تربیتی غیرانتفاعی به ثبت رسید. پی‌یراکوس، به هنگام مرگش، صدها درس‌خطابة الهام‌شده بر جای نهاد که در ابتدا جداجدا منتشر می‌شدند و ظاهراً از این طریق بسیاری از مردم را تحت تأثیر قرار داده‌اند. صورت گردآوری‌شده، یعنی PST، در سال 1990 نشر یافت. دو مرکز پث‌ورک (نیویورک و ویرجینیا) و چندین گروه کاری و مطالعاتی در ایالات متحده امریکا و بیرون از این کشور وجود دارند.

 

جین رابرتس/ سِت[xviii]

SM Jane Roberts, The Seth Material.

SS Jane Roberts, Seth Speaks: The Eternal Validity of the Soul.

NPR Jane Roberts, The Nature of Personal Reality: A Seth Book.

ملاحظه کردیم که چگونه جین رابرتس (1929-1984)، شاعر و نویسندة علمی‌ـ‌تخیلی، به واسطه‌ای برای «شخصیت انرژی گوهر» سِت تبدیل شد. کتاب‌های سِت حاوی مطالبی است که به وسیلة رابرت باتس، شوهر رابرتس، تندنویسی شده است. این آثار در زمرة آثار کلاسیک قطعی و بی‌حرف و حدیث وساطت روحی قرار دارند. تقریباً تمامی واسطه‌‌های متأخر «عصر جدید»، در کنار کیسی، از سِت نیز در میان منابع الهامی اصلی‌شان یاد می‌کنند. در طی دهه 1970 که چنین مکتوباتی هنوز نسبتاً کمیاب بودند، نمونة رابرتس بسیاری را بر آن داشت که تجارب خود را جدّی بگیرند. تأثیر کتاب‌های سِت، بی‌شک، با استعدادهای ادبی چشمگیر رابرتس بیشتر شد. هستینگز به‌درستی بیان می‌دارد که «قلم او فوق‌العاده و از قلم سِت شاعرانه‌تر و ایماژیستی‌تر»[xix] است. اگر سِت از مهارت‌های رابرتس کمک گرفته بود، موفق می‌شد (Hastings, Ibid: 72-73). در واقع هر دو کتاب‌ خود رابرتس[xx] و کتاب‌هایی که بر اساس گفته‌های سِت نوشته شده‌اند، مواد خواندنیِ گیرایی پدید آورد‌ه‌اند. هر دو «نویسنده» بسیار زیرک تلقّی می‌شوند و این را می‌توان از پیچیدگی قابل‌توجه مطالب دریافت. در بخش دوم این تحقیق خواهیم دید که چندین مفهوم از مفاهیم اساسی مابعدالطبیعی که در «جنبش عصر جدید» به مفاهیم هنجاری تبدیل شدند احتمالاً اولین بار به دست رابرتس/ ست مطرح شده‌اند. این مسئله که این مفاهیم تا چه حد بازتاب آثار علمی‌ـ‌تخیلی مقدم خود رابرتس هستند، مسئله‌ای حل‌ناشده اما بسیار ذی‌ربط به مبحث خواهد ماند.

 

درسی در معجزات[xxi]

(CiM) A Course in Miracles: The Text, Work book for Students and Manual for Teachers.

T Text.

(WfS) Work book for Stiudents.

(MPT) Manuel for Teachers.

اگر ناگزیر به انتخاب یک متنِ واحد به‌عنوان «متن مقدس» در جنبش «عصر جدید» بودیم خشیت و حرمت محضی که ] the course= درس] (نامی که با شیفتگی بر این
کتاب نهاده شده است) در خود دارد به همراه خشیت و حرمتی که شیفتگانِ این
کتاب آن را مورد بحث قرار می‌دهند، این مجلّد قطور را آشکارترین گزینه می‌ساخت. در واقع، این کتاب، در زمرة آن متون الهام‌شده‌ای است که موجب ابطال این
دیدگاه مشهور می‌شوند که می‌گوید از وساطت روحی چیزی جز مطالبی پیش‌پاافتاده
و کم‌اهمیّت به‌دست نمی‌آید. کتاب درسی در معجزات به‌رغم آنکه در مقایسه
با پیام‌های سِت از اصالت محتوای کمتری برخوردار است؛ اما انسجام بی‌نقصش
در طولِ بیش از 1100 صفحه و کیفیت شاعرانه زبانش آن را کتابی تأثیرگذار
ساخته است. شگفت آنکه، بعدها مشخص شد که چندین بخش طولانی از این متن
در قالب شعر سفید شکسپیری (پنج ضربی‌های دو هجایی ضربْ انجام) نوشته
شده است.

متن به‌طور ضمنی می‌گوید که نویسنده‌اش عیسی مسیح است. قصدِ مطالب «زدودن موانعِ آگاهی از حضور عشق است که میراث فطری توست» (رجوع شود به مقدمه درسی در معجرات). به همین منظور، متن اصلی (662 ص) با کتاب تمرینی (شامل 365 تمرین، هر تمرین برای یک روز از سال، و دستورالعملی مختصر برای اساتید) تکمیل شده است.

 «سیر» این کتاب سیری غیرعادی بوده است. در ابتدا فقط به صورت فتوکپی‌هایی در اختیار برخی از دوستان هِلن شوکمن و همنشین وی بیل تتفرد (Bill Thetford)
قرار می‌گرفت؛ اما چون آوازة کتاب به‌طور شفاهی پخش شد نسخه‌های در
گردش به نحو انفجارآمیزی افزایش یافت. مؤسسة غیرانتفاعی بنیاد آرامشِ درونی (Foundation for Inner Peace) بنیان نهاده شد و در سال 1975 کتاب را منتشر کرد. این
سه جلد اولیه و اصلی بعدها به یک جلد تبدیل شد که یک موفقیت انتشاراتی
محسوب می‌شود. شمار زیادی از مردم اقرار می‌کنند که عمیقاً تحت تأثیر این تعالیم قرار گرفته‌اند.[xxii] گروه‌های کوچکِ زیادی ظهور کرده‌اند که در آنها این کتاب با احترام خاصی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و تعداد فوق‌العاده زیادی تفسیر [بر این کتاب] منتشر شده است.

 

دیوید اسپنگلر[xxiii]

(RBNA) David Spangler, Revelation: the Birth of a New Age.

(CAN) David Spangler, Channeling in the New Age.

دیوید اسپنگلر امریکایی را می‌توان «الاهیدان مقیم» جماعت با نفوذ «عصر جدید» فیندهورن (Findhorn) در اسکاتلند دانست. اسپنگلر، که می‌گوید از دوران بچگی دارای تجربه‌های فراروان‌شناختی بوده است، در سال 1970، پس از آنکه «مرشدِ درونی‌اش» به او گفته بود که در اروپا به کلیدهای دور بعدی کارش دست خواهد یافت، به این قارّه مهاجرت کرد. فیندهورن مقصدش از کار درآمد. در 31 جولای 1970 با موجودی که خود را «عشق و حقیقت نامحدود» می‌نامید، ارتباط روحانی برقرار ساخت.[xxiv] این مسئله به هفت به اصطلاح «انتقال» (Transmitions) دربارة ظهور عصر جدید انجامید که هستة RBNA را تشکیل می‌دهند. اسپنگلر با الهام از مرشدش تفسیری را اضافه کرد که حاکی از نفوذ عمیق «تئوزوفی» در سنت آلیس بیْلی (Alice Bailey) است. RBNA را جماعت فیندهورن منتشر کرد. اسپنگلر پس از بازگشت به ایالات متحده امریکا در سال 1973 دریافت که این کتاب یکی از متون اصلی خرده‌فرهنگِ در حال ظهور «عصر جدید» شده است. این امر، تا حدی، برای وی آزاردهنده بود. چون دوست نداشت وی را «واسطة روحی» به حساب آورند. تصمیم گرفت ویرایش دومی از RBNA را با یک بخش مقدماتی جدید و چند انتقال اضافی که در سال 1975 از موجودی به نام «جان» دریافت کرده بود، منتشر سازد. من از این ویرایش دوم استفاده کرده‌ام. تحفّظ‌هایی که اسپنگلر انجام می‌داد در طی سال‌ها شدت گرفت و همگام با آن فلسفة «عصر جدید» وی نیز به تدریج از چارچوب تئوزوفیکش که از آغاز بر آن مبتنی بود، فراتر رفت. با این همه، وی هیچ‌گاه از اهداف و مقاصد اولیه‌اش دور نشد.[xxv] در CNA که در 1988 منتشر شده است، اسپنگلر خود را نسبت به موج عامّه‌پسند وساطت روحی دهه 1980 بسیار منتقد نشان می‌دهد. او، که آشکارا از اینکه در زمرة «واسطه‌های میزگردی» (Talkshow channel) مانند جی. زد. نایت و دیگران قرار گیرد، نگران است، تلاش دارد صورت‌های معتبر وساطت روحی را از پدیده‌هایی که صرفاً «دلفریبی عصر جدید» را نمایندگی می‌کنند متمایز سازد.

اثر بعدی اسپنگلر، که با RBNA بسیار متفاوت است و ابتنایی روشن بر وساطت روحی ندارد، در فصل پنجم بررسی می‌شود. RBNA را، صرف نظر از جایگاهش
در بافت تحولِ فردی اسپنگلر، باید یکی از متون بنیادینِ «جنبش عصر جدید» به حساب آورد.

رامالا

(RR) The Revelation of Ramala.

(WR) The Wisdom of Ramala.

(VR) The Vision of Ramala.

پیام‌های موسوم به پیام‌های رامالا به واسطة یک زن و شوهر ناشناخته انگلیسی (دیوید و اَن) دریافت شده‌اند. این وحی‌ها در حوالی دهه 60 شروع شد و به صورت جزوه در دسترس عموم قرار گرفت. در پاسخ به تقاضای عمومی فزاینده مجموعة گردآوری‌شدة RR در سال 1978 منتشر شد. در همین زمان، واسطه‌ها، با هدایتِ «مرشد درونی»شان، به چالیس هیل هاوس (Chalice Hill House) در گلاستنبری[xxvi] (Glastonbury)، یکی از نقاط اصلی فعالیت «عصر جدید» در انگلستان، نقل مکان کرده‌ بودند.[xxvii] این خانه بعدها به یک مرکز موفّق «عصر جدید» تبدیل شد.

 «رامالا» «نام سیاه‌پوستی» (soulname) این زن و شوهر است که به وساطت روحی اقدام می‌کردند و گویا گونه‌ای از وساطت روحی خلسه‌ای سبُک را پدید آورده‌اند. اعتقاد بر این است که تعالیم از ناحیة تقریباً ده «استاد» ــ نامی که برای موجودات ماورایی به‌کار می‌رود ــ مختلفِ ناشناخته نازل شده‌اند؛ اما بیشتر آنها از ناحیة یک گروه اصلی سه نفره ارزانی شده‌اند. اعتقاد بر این است که این «استادان» توجهشان را فقط به رامالا محدود نمی‌سازند، بلکه از طریق واسطه‌های دیگر در سرتاسر جهان نیز سخن می‌گویند. آنان به رامالا درس‌خطابه‌هایی کوتاه (20 تا 30 دقیقه‌ای) در باب موضوعات بسیار متنوع و اغلب در واکنش به تقاضاهای پیشین ارائه می‌کنند.

بعدها، مرشد شخصی دیوید، که خود را ذِن دائو (Zen Tao) می‌خواند، مسئولیت پاسخ‌دادن به پرسش‌ها و مشارکت در بحث‌ها با مخاطبان را به عهده می‌گیرد. این پرسش‌ها و پاسخ‌ها در RR نیامده‌اند؛ در WR و VR گزیده‌ای از آنها، در پایانِ هر درس خطابه، آمده است. این پیام‌ها «بر یک مبنای کاملاً انفسی [یا: ذهنی]» (نگاه کنید به مقدمه WR) گزینش شدند و مطالب اصلی نسبتاً به‌شدت، امّا به گفتة خودشان «همیشه با توجه دقیق به معنای اصلی، ویراستاری و خلاصه شده‌اند (نگاه کنید به صفحه xiv کتاب RR). در 11 ژوئن 1989، زمانی که «آخرین وساطت روحی» حاصل شد، تعالیم، به‌طور ناگهانی، خاتمه یافت. پس از این، «استادان» با این ادعا که اینک زمان زیستن با پیام است نه اینکه فقط از آن سخن بگوییم، کناره گرفتند.

جی. زد. نایت/ رامتا[xxviii]

(R) Ramtha.

(RI) Ramtha: An Intraduction.

(RIC) Ramtha Intensive: change, the Days to Come.

(SoM) J. Z knight, A State of Mind: My Story _ Ramtha: the Adventure Begins.

جی. زد. نایت (1946) در SoM ماجرای زندگی‌اش را بازمی‌گوید. دیدیم که چگونه اولین بار با رامتا، یک جنگجوی باستانی از آتلانتیس[xxix] (Atlantis) که در یگانه زندگی زمینی‌اش به روشن‌شدگی دست یافته بود، ملاقات کرد. نایت بعدها به یک واسطة خلسه‌ای کامل ــ که از اینکه به هنگامِ استفادة رامتّا از جسم وی چه اتفاق می‌افتد کاملاً ناآگاه است ــ تبدیل شد (او مدّعی است که از آغاز تا انجام یک جلسه از هیچ فاصلة زمانی‌ای آگاه نیست). حضورش در میزگردهای تلویزیونی و در کتاب‌های شرلی مک‌لین (Shirley McLaine) وی را به یکی از معروف‌ترین واسطه‌ها در ایالات متحده امریکا مبدل ساخت. نایت، به‌عنوان یکی از واسطه‌هایی که بیش از همه در انظار عمومی قرار دارد، به تصور عمومی‌ای از وساطت روحی که اسپنگلر به زبان نقد از آن به «دلفریبی عصر جدید» یاد می‌کند، کمک شایانی کرده است. وساطت روحی وی را بسیار مشهور ساخت و میلیون‌ها دلار درآمد نصیبش کرد. خود رامتا نایت را تشویق می‌کرد که برای روبه‌روشدن با سیلِ تقاضاهای کمک و راهنمایی پول قبول کند؛ و نیز به این امر توجه می‌داد که توقّع مبلغی به‌عنوان جبرانِ بخش‌های زیادی از زندگی‌اش که به هنگام وساطت روحی «از دست می‌رود» و جبران‌ناپذیر است، کاری معقول است. البته منتقدان، این پاداش‌های مادیِ امور معنوی را دستاویزی ساخته‌اند تا تفسیری بدبینانه و تمسخرآمیز ارائه کنند. رامتا نیز در میان جماعت «عصر جدید» به موضوعی مشاجره‌آمیز تبدیل شده است. محتوای پیام‌های رامتا، که به جای آنکه مثبت و ارتقابخش باشند، هر دم اهریمنی‌تر و ترسناک‌تر می‌شوند، به این گمان دامن زده است که رامتای اصلی هر که بوده اینک جایش را به یک موجود ماورایی کم‌رأفت‌تر داده است (Klimo, Ibid: 44).

 

سانایا رومن[xxx]

(OtC) Sanaya Roman and Duane Packer, Opening to Channel: How to Connect With Your Guide.

(LJ) Sanaya Roman, Living with Joy: Keys to Personal Power and Spiritual Transformation.

(PPA) Sanaya Roman, Personal Power through Awareness: A Guide Book for Sensitive People.

(SG) Sanaya Roman, Spiritual Growth: Being your Higher self.

سانایا رومن یک واسطه خلسه‌ای معروف برای موجودی ماورایی [به نام] اورین (Orin) است. پیام‌هایش اصولاً دربارة شفابخشی، دگرگونی شخصی و رشد درونی است. OtC که با همکاری دوئین پکر (Duane paker) که واسطة دابِن (DaBen) است منتشر شده، یکی از کتاب‌راهنماهای خودت انجام بده­ معروف دربارة وساطت روحی است. سه کتاب دیگر، که در یک دسته با عنوان «سلسلة حیات زمینی» (the Earth Life Series) قرار داده شده‌اند، دربردارندة مطالب دریافتی از طریق وساطت روحی، از جمله تمرین‌های عملی هستند.

 

شِرلی مک‌لین (کِوین ری‌یرسون، جی. زد. نایت)[xxxi]

(OL) Shirley MacLaine, Out on a Limb.

(DL) Shirley MacLaine, Dancing in the Light.

(IAP) Shirley MacLaine, It’s All in the Playing.

(GW) Shirley MacLaine, Going Within: A Guide for Inner Transformation.

شرلی مک‌لین خود به‌عنوان یک واسطه شناخته نمی‌شود، امّا برخی از معروف‌ترین واسطه‌های «عصر جدید» با ظاهر شدن در کتاب‌های او شهرت یافته‌اند. واسطة سوئدی استوره یوهانسن (sturé Johanssen) «آمبر» (Ambers) تنها در OL ظاهر می‌شود و یاخ پورسِل (Jach Pursel) «لازاریس» (Lazaris) نقشی در IAP بازی می‌کند، امّا در پس‌زمینه می‌ماند. جی. زد. نایت و رامتا در DL معرفی می‌شوند. واکنش مک‌لین به رامتا به‌شدت عاطفی بود و احساسِ خود‌جوشِ وی مبنی بر اینکه در دوران حیاتِ رامتا در آتلانتیس خواهر او بوده است مورد تصدیق رامتا قرار گرفت (McLaine, 1985: 119). امّا مطلوب مک‌لین واسطة تام‌الخلسه، کِوین ری‌یرسون (Kevin Ryerson)، با موجودات ماورایی‌اش تام مک فِرسون (Tom Mc Pherson) و جان بود. ری‌یرسون نقشِ مهمی در OL بازی می‌کند و در DL و IAP بازمی‌گردد. تمامی این کتاب‌ها حاویِ توصیف‌های مفصّل از جلسات وساطت روحی‌اند که عناصر اصلی اعتقادات «عصر جدیدی» مک‌لین را فراهم آورده‌اند. ری‌یرسون از جهتی دیگر نیز مهم است؛ چون مجموعة کوتاه تلویزیونی مک‌لین با نام Out on a Limb (1987) او را تصویر می‌کرد که به خلسه می‌رود و با مک فرسون و جان به‌طور زنده، در مقابل دوربین، ارتباط روحی برقرار می‌سازد. بدین ترتیب میلیون‌ها نفر در امریکا و بیرون از این کشور برای نخستین بار از طریق ری‌یرسون با پدیدة وساطت روحی آشنا شدند.



[i]. مراد جرج برنارد شاو (George Bernard Shaw) نمایش‌نامه‌نویس پر آوازة انگلیسی است و مراد از ژان قدّیسه، ژاندارک است. م.

[ii]. این فهرست نه فقط شامل استادان عروج‌کرده، راهنماهاى روحانى، فرشتگان، برون‌زمینى‌ها، شخصیت‌های مختلف تاریخى (عیسى، پولس و دیگران)، خدا / «مبدأ المبادى»، خدایان و بانوخدایانِ عهد باستان، و ناآگاه جمعى یا ذهن کلّى است بلکه «موجودات گروهى»، حیوانات مجسّم یا غیرمجسّم (دلفین‌ها، وال‌ها)، ارواحِ طبیعت یا «ارواح بدکار»، کوتوله‌های حافظ گنج، پرى‌ها، گیاهان و در نهایت «نفسِ عالى» واسطه را نیز شامل مى‌شود. حتى یک واسطه خاص ادعا کرده است که با «کمیته» ــ یعنی یک آگاهى هندسىِ مرکب از یک خط، یک مارپیچ و یک مثلث چند بعدى ــ در تماس بوده است (Ridall, Channeling).

[iii]. این واژه‌ها هنوز تثبیت‌شده نیستند. براى اطلاع از رویکردها و نظریه‌های متفاوت و نیز پژوهش‌های موردى نگاه کنید:

Lewis, Ecstatic Religion; Tart, Altered States of Consciousness; Bourguignan, Religion, Altered States of Consciousness and Social Change; id., Possession Crapanzano and Garrison, Case Studies in Spirit Possession; sharma, Ecstasy; Crapanzano, Spirit Possession; Goodman, Ecstacy, Ritual and Alternate Reality.

[iv]. این امر مستلزم این است که ما اصطلاحی مانند «Deity» یا «divine» را، آن‌گونه که ون بارن و لانچکوفسکی به‌کار می‌برند، به معنای وسیعی بگیریم. چون برای مثال فرشتگان ظاهراً صلاحیت توزیع وحی آسمانی را دارند اما خودشان «deitiy» یا «divine» نیستند. «موجودات عالم بالا» که در وساطت روحی با آنها ارتباط برقرار می‌شود نیز باید این صلاحیت را داشته باشند؛ چراکه سخنگوی «عالم بالا» هستند. به بیان دقیق، اصطلاحاتی که ون بارن و لانچکوفسکی به کار
بسته‌اند مشکل‌آفرین‌اند چون پیش‌فرض‌های الاهیاتی پنهانی را آشکار می‌سازند. یک بدیل از
لحاظ مابعدالطبیعی می‌تواند «موجودات فراـ‌‌تجربی» باشد که پلَتوُت پیشنهاد کرده است
(Platvoet, Comparing Religions: 30).

[v]. آندرسون «بی‌اختیاری» را به‌عنوان اصطلاحی عام برای هر دو گروه به کار می‌برد و آن را به «رفتاری، گفتن یا نوشتن، که فاعل منکرِ ضبط و مهار ارادی آن است» تعریف می‌کند (channeling: 6).

[vi]. کلیمو در Channeling (185-201) برخی انحای دیگر وساطت روحی را شرح می‌دهد. دستة «وساطت روحی جسمانی» که در آن واسطه یا موجود بر محیط جسمانی (شفای بیماری‌ها، تجسم ارواح، حرکت دادن یا خم کردن اشیا) اثر می‌گذارد امّا در آن از «انتقال اطلاعات» خبری نیست و بر این اساس در تعریف کلیمو نمی‌گنجد. به علاوه این گروه به احضار ارواح کلاسیک اختصاص بسیار دارد، اما به وساطت روحی «عصر جدید» اختصاص ندارد. من وساطت روحی رؤیایی را نیز خارج می‌کنم؛ هرچند شاید مردم رؤیا را وحی تلقّی کنند و «عصر جدید» ‌باوران، اغلب، اهمیت زیادی برای رؤیا‌ها به‌عنوان حاملان بینش‌های شهودی قائل‌اند. به همین دلیل، توجیهی برای این دیدگاه کلیمو هست که رؤیاها وساطت روحی محسوب می‌شوند. اما این به معنای متعارف این اصطلاح حتی در خود خرده‌فرهنگ «عصر جدید» نیست. و آخر اینکه دسته «وساطت روحی مبتنی بر خواب» کلیمو متضمّن شناخت عالی‌ای است که اعتقاد بر این است که در حال خواب در مغز «کاشته» می‌شود و بعداً به یاد می‌آید. مطابق تعریف کلیمو، این نیز وساطت روحی محسوب می‌شود اما صرفاً به معنای فنّی کلمه، ظاهراً اشاره دارد به یک باور، نه یک پدیده یا تجربه.

[vii]. برای نمونه Ridall, Channeling و OtC (کوته‌نوشت‌هایی مانند این، به منابع «عصر جدید» اشاره دارند که در بخش دوم تحلیل شده‌اند. به فهرست موجود در پیوست رجوع کنید).

[viii]. برای اطلاع از وساطت روحی به مثابة «اجرا» رجوع کنید به: Spangler, Channeling: 14-15.

[ix]. به‌ویژه که می‌گوید: «روشن نیست که فرایند خلاق یا خودجوش یا تفکر شهودی همان فرایندی باشد که ظاهراً در آن یک شخصیّت یا موجود بیرونی دخیل است» Hastings, Tongues: 5-6 در مورد گونه‌های متفاوت وساطت روحی که هستینگز وارد کرده است، نیز وضع از این قرار نیست.

[x]. کلیمو خود به این نکته توجه داده است: «جفری میشلاو (Jeffrey Mishlove)... اظهار می‌دارد که مطلب تا حدّ زیادی به عبارت «گفته می‌شود» در این تعریف بستگی دارد ــ روشن است که واسطه‌ها، منابع ادعایی آنها و پیروان گوناگون این پدیده هستند که خرده‌فرهنگ وساطت روحی را که خرده‌فرهنگی جهانی و دارای رشد سریع است شکل داده‌اند، همان‌هایی که می‌گویند منابعی که پیام‌ها از آنها دریافت می‌شود، از سطح دیگری از عالم واقع هستند (Klimo, Channeling: 2).

[xi]. برای نمونه رجوع کنید به: Kautz & Braon, Channeling; Ridall, Channeling;. این منبعِ Klimo, Channeling, part 4 به‌طور معناداری وساطت روحی باز و فنون وساطت روحی را در ارتباطی نزدیک مورد بحث قرار داده است.

[xii]. Ridall, channeling, 109. cf. Hastings, Tongues, 159 دربارة واسطه‌های ارتجالی یا شهودی سخن می‌گویند و این را وساطت روحی به حساب می‌آورند.

[xiii]. ولی به رغم تصوراتی که اصطلاح «وساطت روحی» به ذهن خطور می‌دهد واسطه‌های «عصر جدید» چه بسا آن را به‌عنوان «حلول» یک موجود بیگانه تجربه نمی‌کنند بلکه به صورت «آمیختن» با آگاهی دیگری تجربه می‌کنند. این مسئله را دورین هیوز (Dureen Hughes) در مقاله‌ای با نام «Blending» مطرح ساخته است.

[xiv]. برای نمونه، بنگرید به بحث «صداها و نگاه‌ها» در underhill, Mystoicism: 266–297.

[xv]. برای یک فهرست کامل الفبایی از همة کوته‌نوشت‌ها به ضمیمه مراجعه کنید.

[xvi]. برای اطلاعات عمومی دربارة کیسی به SoS, SP, TiR مراجعه شود. TiR کامل‌ترین شرح‌حال است و SoS شامل اطلاعات تکمیلی دربارة آخرین سال‌های زندگی کیسی است. SP عمدتاً بر پیش‌گویی‌های کیسی متمرکز است. برای اطلاعات عینی‌‌تر دربارة کیسی، پسر و نوه‌اش و A.R.E (به متن بنگرید) مراجعه کنید به: Melton, Clark and Kelly, New Age Encyclopedia, 88-93. Cf also Klimo, channeling, 113-116.  برای یک تجلیل دلپسند الاهیاتی نگاه کنید به: Drummond, unto the churches.

[xvii]. شرح حالی بسیار مختصر در کتاب PST، صفحات 240 تا 241 آمده است.

[xviii]. برای کسب دیدگاه‌های ‌کلی نگاه کنید به: Melton, Clark and Kelly, New Age Encyclopedia: 274–278; Klimo, Channeling: 28-34; Hastings, Tongues:72-78. تحلیلی دربارة تعالیم سِت در Hanegraaff, "Channeling-literatuur", 12-20 آمده است.

[xix]. ایماژیسم (از لفظ ایماژ = تصویر، کنایه). مکتبی است که از مکتب کلاسیک و مکتب سمبولیسم فرانسه ناشی شده است. ایماژیسم، مکتبی در شعر که در 1909-1917 در انگلستان و امریکا رونق داشت. اگرچه ایماژیست‌ها از لحاظ سبک و عقیده به سرعت منشعب شدند، این مشخصات در آثار آنان موجود است: (1) بیان فشرده و تلویحی و مشحون از اشارات به ادبیات قدیم و گاهی وقایع زندگی شاعر؛ (2) استعمال الفاظ محاوره‌ای و اوزان جدید؛ (3) احتراز از بیان صریح و مستقیم احساسات و عواطف؛ (4) استعمال کنایات و استعارات (گاهی دور از ذهن)؛ (5) لحن هجو‌آمیز و تعرض‌آمیز نسبت به آرمان‌ها و جوامع معاصر. (دایرةالمعارف مصاحب، ج1، مدخل ایماژیست‌ها). م

[xx]. برای نمونه نگاه کنید به God of Jane.

[xxi]. اطلاعات عمومی: Melton, clark and kelly, New Age Encyclopedia, 129-32; Hastings, Tongues, 98-113; Klimo, channeling, 37-42, skutch, Journey.. برای تحلیل‌هایی که دربارة این تعلیم انجام گرفته: Hannegraaff, channeling-literatuur, 28-33, Koffend, Gospel According to Helen, 74-90 کتاب Wapnik, meaning of forgiveness تفسیری خوب است. کتاب‌های دیگری که مبنای آنها «درسی» است را واپنیک (Wapnik) اِف وون (F. Vaughan) و ر. والش (R. valsh) گ. یامپولسکی (G. Jompolsky) و تارا سینگ (tara sing) نوشته‌اند.

[xxii]. Cf. the video, The Story of A course in Miracles, Part 1: the Forgotten Song, part 2: the Song Remembered.

 بخش دوم شامل شمار زیادی از شهادت‌های مشخص است.

[xxiii]. اطلاعات کلی:

Melton, Clark and Kelly, New Age Encyclopedia, 428, Cf. Bednarowski, New Religions and the theological Imagina in America, Bloomington/Indianapolis, 1989; Rhodes, New Age Christology of David Spangler, 402-418  تحلیلی است جالب  

[xxiv]. RBNA 39-43 رجوع کنید به: Hughes, "Blending" وصف اسپنگلر از تجارب وساطت روحی خودش ظاهراً مؤید ترجیحی است که هیوز برای اصطلاح "blending" آمیزش نسبت به Channeling (وساطت روحی) قائل است.

[xxv]. رجوع کنید به فصل «Fomative Forces and higher dimensions of spirit», نوشته اسپنگلر در RW (رجوع کنید به فصل پنجم).

[xxvi]. شهری در ولایت سامرست در جنوب‌غربی انگلستان. افسانه‌های بسیاری دربارة آن وجود دارد. بر طبق یکی از آنها، قدیس یوسف رامه‌ای اولین کلیسای انگلستان را در اینجا بنا نهاد. بر طبق روایتی دیگر، گلاستنبری جزیرة اولان افسانة آرثرانس است.

[xxvii]. Hexham, Freaks of Glastonbury and. Bowman نک، برای آگاهی از پیشینه Drawn to Glastonbury.

[xxviii]. برای اطلاعات عمومی: Melton, Clark and Kelly, New Age Encyclopedia, 375, Klimo, Channeling, 42-45. and SoM.

[xxix]. در افسانه‌های یونانی، جزیره‌ای بزرگ در دریای مغرب؛ به روایت افلاطون، که آن را یوتوپیا توصیف می‌کند، تمدن بلندپایه‌ای داشت و بعد زلزله خرابش کرد. تحقیقات زیادی دربارة واقعی‌بودن این جزیره انجام شده است (دایرة المعارف مصاحب، مدخل آتلانتیس). م

[xxx]. برای برخی اطلاعات مربوط به شرح زندگی. نک: LJ and Klimo, Channeling, 141-144..

[xxxi]. برای اطلاعات عمومی نک: Melton, Clark and Kelly, New Age Encyclopedia, 270-272. بیشتر مطالب مربوط به شرلی مک‌لین با نگاه شکاکانه نوشته شده اند. نک: Gardner, Issness is her Business. کتاب channeling in to the New Age اثر گوردون به جهت جامعیتش قابل ذکر است، والاّ به‌سختی می‌توان آن را به‌عنوان یک متن علمی جدی گرفت.

Andersom, Rodger (1988), "Channeling", Parapsycology Review 19:5.

Babbie, Eral (1990), "Channels to Elsewhere", in: Robbins & Anthony, In Gods We Trust.

Barren, Th.P van (1951), Voorstellingen van openbaring phaenomenologisch beschouwd: Proeve van inleidend onderzoek, voornmelijk aan de hand der primitive en oude godsdiensten, Utrecht Schotnus & Jens.

Hastings, Arthur (1991), "With the Tongues of Man and Angels: A Study of Channeling", Holt, Fort Worth: Rinehart & Winston inc.

Klimo, Jon (1987), Channeling: Investigations on Receiving Information From Paranormal Sources, Wellingborough: Aquarian Press.

Knight, J. Z. (1987), A State of Mind: My Story- Ramtha: The Adventure Begins, New York: Warner Books.

Lanczkpwski, G. (1986), "Inspiration: Religionsgeschichtlich", in: Die Religion in Geschichte und Gegenwart, J. C. B. Mohr (Paul Siebeck), Tubingen, reper: Vol. 3, 773-775.

Riordan, Suzanne (1990), "Channeling", in: Clark & Kelley Melton, New Age Ensyclopedia, 97-104.

Roberts, Jane (1981), The God of Jane: A Psychic Manifesto, New York: Prentice Hall Press.

Roman, Sanaya (1986), Personal Power through Awareness: A Guidebook for Sensitive People, Tiburon: H. J. Karmer.

Skutch, Robert (1984), Journey without Distance: The Story behind A Course of Miracles, Berkley, Celestial Arts.

Spangler, David (1976), Revelation: The Birth of a New Age, Findhorn Foundation: The Park, Forres 1977.

Sugrue, Thomas (1970), There is a River: The Story of Edgar Cayce (1942), New York: Dell Publ.

Zakav, Gary (1979), The Dancing Wu-Li Masters: An Overview of the New Physics, New York: William Marrow & Co.