عرفان یهودى از آغاز تاکنون سه مرحله اصلى را پشت سر نهاده است و در طى این مراحل به کمال و شکوفایى خود رسیده است؛ این سه مرحله اصلى را مى توان تحت عناوین عرفان مرکبه[1]، حسیدیم[2] و قبالا[3] مشخص نمود، دوره کمال و پختگى عرفان یهودى در همان آیین قبالا متجلى شده که شاخصه عرفان یهودى و عنوانى عام براى همه ادوار آن است و بیشتر مطالعاتى هم که در مورد عرفان یهودى صورت گرفته و نیز آثارى که تألیف شده مربوط به همین مرحله از عرفان یهودى است و مراحل قبل بهویژه عرفان مرکبه کمتر مورد توجه و بررسى دقیق قرار گرفته و عمده مباحثى که در مورد آن مطرح شده، با احتمالات و گمانه زنى هاى فراوان همراه است. موضوع اصلىِ بحث در این نوشتار، عرفان مِرکَبَه است و تلاش مى کنیم تا حد امکان به تاریخ و چیستى و مباحثى که در مورد عوامل مؤثر در شکل گیرى آن مطرح شده است، اشاره نماییم، سپس همانندى هاى جنبه هاى عملى و دیدگاه هاى نظرىِ این روش عرفانى را با محتواى کتب عهد عتیق مورد توجه قرار دهیم.