جایگاه ولایت و عمل در نجات از نظر شیعه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره

در دیدگاه شیعه، ایمان، ولایت و عمل صالح به عنوان عوامل نجات برشمرده شده است. در مورد نقش ایمان به عنوان عامل اصلى نجات بحثى نیست. آنچه محل بحث است این است که در خصوص مسئله ولایت و عمل با دو دسته روایات روبه رو هستیم; یک دسته روایاتى که فضایل شیعه را بر مى شمارند و علاوه بر این که نه تنها اعتقاد به ولایت را شرط قبولى اعمال و شرط نجات مى دانند، به شفاعت و آمرزش گناهان شیعیان نیز وعده مى دهند. دسته دیگر روایاتى است که اوصاف و آداب شیعه را بر مى شمارند و بر ضرورت عمل صالح تأکید دارند. روشن است که چون زمینه صدور این روایات متفاوت بوده و هر کدام در مقام خاصى بیان شده اند، در کتب روایى و مباحث مربوط به طور جداگانه از آنها سخن رفته است. متأسفانه گاهى روایات مربوط به عمل کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با در نظر گرفتن هر دو دسته روایات و تفسیر توأمان آنها از حیث نظرى وجه جمع مشترک آنها روشن شده، از حیث عملى از نوعى برداشت افراطى و توهم انگیز از مسئله ولایت که ممکن است به بى پروایى نسبت به عمل صالح بینجامد، جلوگیرى خواهد شد.

 

در این خصوص که نجات و رستگارى انسان از چه راهى حاصل مى شود، به طور کلى دو دسته نظریه وجود دارد که مى توان از آنها به عنوان نظریه هاى تک عاملى و نظریه هاى چندعاملى تعبیر کرد. در نظریه هاى تک عاملى بحث بر سر این است که نجات تنها از راه ایمان یا تنها از راه عمل یا تنها از راه فیض و رحمت الاهى حاصل مى شود. در نظریه هاى چندعاملى گفته مى شود نجات از راه ایمان و عمل با هم یا ایمان و رحمت الاهى با هم یا هر سه عنصر ایمان و عمل و رحمت الاهى با هم حاصل خواهد شد. در فرهنگ اسلامى دیدگاه قالب نظریه ترکیبى ایمان و عمل است. در شیعه علاوه بر ایمان و عمل، به مسئله ولایت باورى نیز توجه ویژه اى شده است. گرچه گاه ممکن است هر یک از اینها بیشتر از دیگر عوامل مورد تأکید قرار گرفته باشد، در مجموع مى توان گفت که از نظر شیعه ایمان، عمل و اعتقاد به ولایت مهم ترین عوامل نجات برشمرده شده اند.

بدون تردید ایمان عامل اصلى نجات است و در تمام آیات و روایاتى که به نوعى به نجات و رستگارى اشاره شده از ایمان سخن رفته یا آن را مفروض گرفته اند. عمل در سایه ایمان ارزش و اعتبار پیدا مى کند. از این رو، خداى متعال مى فرماید: «کسانى که کارهاى شایسته کنند، مرد باشند یا زن، در حالى که مؤمن باشند، داخل بهشت مى شوند».[1] در واقع ایمان شرط پذیرش عمل است و نبودِ ایمان موجب تباهى عمل خواهد بود.[2] در قرآن، بى ثمربودن اعمال کافران به سراب و گاه به خاکسترى تشبیه شده است که بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد و چیزى از آن باقى نگذارد.[3]

مسلم است که قرآن سعادت اخروى را منوط به ایمان به خدا و جهان آخرت مى داند. کسى که به خدا اعتقاد ندارد و جهان آخرت را نمى شناسد و هرگز براى آخرت بذرى نپاشیده است چگونه مى تواند در آخرت از آن بهره مند شود؟! «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه». کسى که به خدا و روز جزا ایمان ندارد، نمى تواند انگیزه الاهى و اخروى داشته، عمل را وسیله صعود قرار دهد. البته اگر کفر و عناد و دشمنى با حقیقت در کار نباشد، چه بسا اهل جهنم نباشد، بلکه در شمار مستضعفان و «مرجون لامر الله» قرار گیرد.[4] پس در اهمیت و جایگاه ایمان در نجات تردیدى وجود ندارد، از این رو اهمیت ایمان را در نجات مفروض مى گیریم و به سراغ دو عامل دیگر مى رویم، بهویژه آن که در روایات مربوط به ولایت و نیز آیات و روایات مربوط به عمل هیچ گونه تعارضى با ایمان به چشم نمى خورد.

آنچه بحث برانگیز است این است که دیدگاه نجات بخشى ولایت مختص شیعیان است، حال آن که در منابع اهل سنّت در کنار ایمان فقط بر عمل تأکید شده است و نه تنها براى مسئله ولایت جایگاهى قائل نشده اند، بلکه با اشاره به آیاتى نظیر «الا تزر وازرة وزر اخرى» و «ان لیس للانسان الا ماسعى» امید به نجات بخشى از راه شفاعت و انتساب به برخى افراد ممتاز را بى فایده مى دانند;[5] هر چند ولایت به معناى محبت اهل بیت پیامبر مورد قبول همه اهل قبله است.

هم چنین ناگفته نماند که اصل مسئله شفاعت به استناد آیات و روایات، مورد پذیرش و اتفاق نظر همه مسلمانان است و در این باره ادعاى اجماع شده است.[6] اگر در بین مذاهب اسلامى اختلاف نظرى وجود دارد درباره ماهیت و چگونگى شفاعت و مصادیق شفاعت کنندگان و شفاعت شوندگان است.[7] از جمله این که معتزله شفاعت را ویژه مؤمنانِ تائب، و فایده شفاعت را ارتقاى درجه شفاعت شونده مى دانند.[8] گفتنى است که برخى آیات قرآن بر نفى شفاعت دلالت مى کنند، از جمله آیاتى که مى فرماید: «بترسید از روزى که هیچ کس چیزى ]از عذاب خدا[ را از کسى دفع نمى کند و نه از او شفاعتى پذیرفته و نه به جاى وى بدلى گرفته مى شود و نه یارى خواهد شد».[9]

در مورد این آیه و همانندهاى آن پاسخ داده اند که آیات دیگرى نیز وجود دارد که بر رحمت و مغفرت واسعه الاهى دلالت دارد، مثل این که مى فرماید: «... از رحمت خدا نومید مشوید، در حقیقت خدا همه گناهان را مى آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است»،[10] براى جمع بین آیات گفته اند که آیات ناظر به نفى شفاعت، مختص کافران و مشرکان است.[11] در برخى آیات مربوط به نفى شفاعت، آنجا که اذن یا رضایت الاهى در کار است استثنا شده، مثل «شفاعت در پیش او سودى نمى بخشد، مگر براى آن که به وى اجازه دهد»;[12] «جز براى کسى که ]خدا[ رضایت دهد، شفاعت نمى کنند».[13]

بحث اصلى این است که برخى روایات مربوط به ولایت، و روایات مربوط به عمل در ظاهر متعارض به نظر مى رسند، بهویژه آن که عده اى به استناد بشارتى که در این روایات به شیعیان داده شده گمان کرده اند که اهمیت عمل تحت الشعاع قرار گرفته است و حتى برخى دچار توهم شده اند که با صرف ادعاى شیعه بودن و انتساب به ولایت مى توان به نجات رسید. به قول شهید مطهرى: «بدبختانه در اعصار اخیر فکر مرجئه در لباس دیگرى در میان عوام شیعه نفوذ کرده است، گروهى از عوام شیعه صرفاً انتساب ظاهرى به امیرالمؤمنین(ع) را براى نجات کافى مى شمارند. گمان مى کنند اعمال بد و گناهان شیعه همه بخشیده خواهد شد و به نظر مى رسد آنچه هیچ ارزشى ندارد عمل است و شرط کافى براى سعادت فقط این است که خود را شیعه بنامد و بس».[14]

مرجئه مى گفتند: «هیچ معصیتى به ایمان ضرر نمى رساند».[15] زید بن على درباره این عقیده مى گفت: «این نظر فاسقان را به عفو خدا طمع کارتر کرده است».[16] استاد مطهرى مى گوید: «بعضى از جهّال شیعه نیز که راجع به ولایت و محبّت اهل بیت گمان کرده اند با محبت به امیرمؤمنان هیچ گناهى ضرر نمى رساند، همین تأثیر را در اجتماع گذاشته اند، یعنى طمع گناهکاران به عفو خدا را بیشتر کرده اند».[17]

عجیب تر آن که گاه بر اثر تأکیدات مبالغه آمیز بر مسئله آمرزش گناهان از راه تمسک به ولایت، گاه در جهان غرب به اشتباه اعتقاد شیعیان به مسئله امامت به ویژه شهادت امام حسین(ع)بامسئله فداء در مسیحیت مقایسه شده و این دو را شبیه یکدیگر قلمداد کرده اند.

برخى از اتباع صوفیه نیز دچار این توهم شده اند که عمل اهمیتى ندارد. از این رو، برخى از بزرگان آنان با این توهم مخالفت کرده اند: «آنچه مرجئه در زمان هاى سابق مى گفتند و آنچه قلندریه در این زمان ها پیشه خود قرار داده اند باطل است که چون دست تو به دست ولىّ امر رسید هر چى خواهى بکن که بر تو هیچ گرفتى نخواهد بود، زنهار زنهار که مغرور این اقوال نشوى و خود را به ضلالت و عذاب ابد گرفتار نکنى، زیرا ایمان اقتضا مى کند که انسان تابع اوامر و نواهى خلفاى الاهى باشد».[18]

به این ترتیب، براى آن که از یک برداشت افراطى و توهم انگیز که با سیره ائمه اطهار(ع) سازگارى ندارد جلوگیرى شود بجاست که ضمن توجه به روایات مربوط به فضایل شیعه، به آیات و روایاتى نیز که در خصوص تأکید عمل به شیعیان رهنمود داده نیز توجه کنیم.

 

جایگاه ولایت اهل بیت در نجات

تأکید بر نجات بخشى اعتقاد به امامت و ولایت اهل بیت(ع) از ویژگى هاى شیعیان است. چند دسته روایت در این زمینه وجود دارد که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

1. روایاتى که شرط صحّت و قبولى اعمال را التزام به ولایت ائمه مى داند و عمل صالح بدون ولایت را بى فایده مى شمارد. در حدیث معروف زراره به نقل از امام صادق(ع) که مى فرماید: اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، حجّ، روزه و ولایت. زراره از حضرت مى پرسد کدام یک افضل است؟ امام مى فرماید: ولایت افضل است، زیرا ولایت کلید آنهاست. در ادامه حدیث، به ترتیب فضیلت هر یک از آنها بر شمرده مى شود و در پایان حضرت درباره اهمیت ولایت مى فرماید: «اگر مردى شب ها را به عبادت سپرى کند و روزها را روزه بدارد و تمام اموالش را صدقه بدهد و در تمام عمرش حج را به جا آورد، اما امر ولایت ولىّ خدا را نشناسد تا از او پیروى کند و تمام اعمالش با راهنمایى او باشد، براى او در ثواب خداى عزّوجل حقّى نیست و او در شمار اهل ایمان نیست. سپس فرمود: خدا نیکوکاران از ایشان ]اهل ولایت یا مخالفان مستضعف [را به یمن رحمت خود در بهشت وارد کند».[19]

در روایتى پیامبر اکرم (ص) مى فرماید: «اگر مردى خدا را ملاقات کند، در حالى که عمل هفتاد پیغمبر را انجام داده، اما ولایت اولى الامر از ما اهل بیت را نداشته باشد، خدا از او هیچ چیزى ]=صرف و عدل[ را قبول نخواهد کرد».[20]

امام زین العابدین(ع) نیز مى فرماید: «... بالاترین مکان ها ما بین رکن و مقام ]حضرت ابراهیم[ است. اگر مردى به اندازه عمر نوح در میان امتش، یعنى 950 سال عمر کند و در آنجا روزها را روزه بدارد و در شب ها عبادت را به پا دارد، سپس خدا را بدون ولایت ما ملاقات کند، آنچه انجام داده هیچ سودى به حال او نخواهد داشت».[21]

هم چنین در برخى روایات، ولایت امیرالمؤمنین(ع) از جمله مواردى است که مسلمانان باید در روز قیامت پاسخ گوى آن باشند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «هنگامى که در روز قیامت ]پل[ صراط بر روى جهنم نصب مى شود، از آن کسى عبور نمى کند، مگر این که جواز عبورى داشته باشد که در آن ولایت على بن ابى طالب باشد و این همان سخن خداى تعالى است که: «و قفوهم انّهم مسئولون»، یعنى باید نسبت به ولایت على بن ابى طالب پاسخ گو باشند».[22]

2. روایاتى که رستگارى را از آنِ شیعیان مى داند، مثل این حدیث که نقل شده پیامبر اکرم (ص) بر شانه حضرت على(ع) زد و فرمود: «هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه».[23] در روایت دیگرى پیامبر اکرم (ص) به حضرت على(ع) مى فرماید: «تو و شیعیانت در روز قیامت وارد مى شوید، در حالى که هم شما خشنود هستید، هم خدا از شما خشنود است».[24] هم چنین پیامبر اکرم (ص) درباره اهل بیت مى فرماید: «کسى که آنان را دوست بدارد و به آنان اقتدا کند، فوز و رستگارى عظیمى نصیب او مى شود و نجات مى یابد».[25]

3. روایات متعددى که به محبّان حضرت على(ع) صریحاً وعده بهشت مى دهد; از جمله این که پیامبر اکرم (ص) به تفصیل فضایلى را براى محبّت به حضرت على(ع) بر مى شمارد که به قسمتى از آن اشاره مى کنیم: «... آگاه باشید کسى که على(ع) را دوست بدارد ملائکه براى او طلب مغفرت مى کنند و درهاى هشتگانه بهشت به روى او گشوده شود، پس بدون محاسبه اعمال از هر درى که بخواهد وارد شود... آگاه باشید هر که على(ع) را دوست بدارد خداوند او را از آتش جهنم برهاند... آگاه باشید کسى که على(ع) را دوست بدارد، براى او حساب و کتاب و میزانى برپا نمى شود و به او گفته مى شود: بدون محاسبه اعمال وارد بهشت شو...».[26]

در روایتى پیامبر اکرم (ص) مى فرماید: «کسى که بر محبّت آل محمد بمیرد، به حال شهادت مرده است، آگاه باشید کسى که بر محبت آل محمد بمیرد در حال توبه مرده است، کسى که بر محبّت آل محمد بمیرد با ایمان کامل مرده است، کسى که بر محبّت آل محمد بمیرد فرشته مرگ او را به بهشت بشارت مى دهد... آگاه باشید کسى که با کینه آل محمد بمیرد، بوى بهشت به او نخواهد رسید...».[27]

4. روایاتى که محبّان اهل بیت را مشمول آمرزش الاهى مى داند و آمرزش گناهان دوستداران  اهل بیت را ثمره محبّت آنان مى شمارد: «... محبّت ما اهل بیت، گناهان بندگان را فرو مى ریزد، همان طور که بادْ برگ درخت را مى ریزد».[28] امام رضا(ع) به نقل از پدرانش مى فرماید: پیامبر اکرم (ص) فرمود: «محبّت ما اهل بیت، گناهان را مى پوشاند و حسنات را چند برابر مى کند و خداوند ستم هاى محبّان ما اهل بیت، را بر عهده مى گیرد، مگر در جایى که به مؤمنان ضرر رسانده و ظلم کرده باشد...».[29] هم چنین در روایت دیگرى وارد شده: «خداوند حیا مى کند امّتى را عذاب کند که به امامى که منصوب از طرف خداست، ملحق شده باشد، گرچه در میان اعمال این امت اعمال ناصواب و خطا وجود داشته باشد».[30]

5. روایاتى که شفاعت پیامبر (ص) و اهل بیت را شامل حال کسانى مى داند که به اهل بیت محبّت داشته باشند. پیامبر اکرم (ص) مى فرماید: «به محبّت ما اهل بیت، ملتزم باشید. کسى که روز قیامت خدا را ملاقات کند، در حالى که ما را دوست داشته باشد، به خاطر شفاعت ما وارد بهشت مى شود. قسم به کسى که جانم در دست اوست عمل هیچ بنده اى جز با معرفت حق ما به حال او سودى ندارد».[31]

هم چنین، پیامبر اکرم (ص) مى فرماید: «چهار دسته را روز قیامت من شفاعت مى کنم، هرچند به اندازه اهل زمین گناه داشته باشند... یک دسته از آنان کسانى اند که با قلب و زبان به اهل بیت محبّت داشته باشند».[32] در روایت دیگرى امام کاظم و امام صادق(ع) مى فرمایند: «قسم به خدا آن قدر از گناهکاران شیعیانمان شفاعت کنیم که وقتى دشمنان ما آن را ببینند بگویند: "فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم فلو انّ لنا کرّة فنکون من المؤمنین"».[33] مراد از ایمان در اینجا هدایت شدن به ولایت ائمه است.

حال سؤال این است که آیا این گونه روایاتى که نقش مهمّى براى محبّت اهل بیت قائلند بى قید و حد هستند و امان نامه اى براى شیعیان به شمار مى آیند؟ آیا به صرف انتساب به تشیع یا اعتقاد به ولایت مى توان به رستگارى رسید؟ واقعیت این است که در مقابل این روایات، روایات متعددى وجود دارد که بر نقش عمل در نجات تأکید دارد و اوصافى را براى شیعیان برشمرده است. باید مجموع روایات را در نظر گرفت تا قلمرو واقعى روایاتِ عام و مطلق معلوم شود و احیاناً اگر تعارضى بین آنها و دیگر آیات و روایات به نظر مى رسد با تفسیر برطرف گردد. با توجه به این که روایات مربوط به عمل از پشتوانه محکم آیات قرآنى نیز برخوردار است، در ابتدا به جایگاه عمل از نظر قرآن مى پردازیم و پس از آن از روایات مورد نظر بحث خواهیم کرد.

 

جایگاه عمل در نجات از نظر قرآن

آیات بسیار زیادى بر جایگاه عمل تأکید دارند که به نمونه هایى از آنها اشاره مى کنیم: 1. آیاتى که در آنها از عمل به «کسب» تعبیر شده و انسان مسئول عمل خود دانسته شده است: «کل نفس بما کسبت رهینه».[34] قرآن تأکید مى کند که انسان با عمل خود چیزى را به دست مى آورد. کار و عمل در انسان نقش سازنده اى دارد. انسان به تبع کارى که انجام مى دهد ساخته مى شود. کسى که عمل صالح انجام مى دهد خود را صالح، و کسى که عمل فاسد انجام مى دهد خود را فاسد مى کند، از این رو قرآن مى فرماید: «هر کسى در گرو دستاورد خویش است».[35] پس، از آنجا که عمل کننده در گرو عمل خود و تابع تأثیر آن است، عمل سبب سعادت یا شقاوت او خواهد شد. آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد: «ان لیس للانسان الاّ ما سعى و أنّ سعیه سوف یُرى ثمّ یجزیه الجزاء الاوفى».[36]

2. آیاتى که برخى سعادت ها یا مصیبت هاى دنیوى را نتیجه عمل انسان مى داند. «و هر گونه مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و خدا از بسیارى در مى گذرد»;[37] «و چه بسیار شهرها که از فرمان پروردگارشان و پیامبرانش سرپیچیدند و از آنها حسابى سخت کشیدیم و آنان را به عذابى بس زشت عذاب کردیم تا کیفر زشت عمل خود را چشیدند و پایان کارشان زیان بود.»[38]

علامه طباطبایى در خصوص این گونه آیات مى گوید: «بعضى حوادث عالم به دنبال برخى اعمال واقع مى شود. وقتى انسان خدا را اطاعت کند و در پى رضایت او باشد، خیر و برکت نازل مى شود. و وقتى انسان از مسیر عبودیت خارج شود و به تباهى و گمراهى بیفتد و نیّت پلید داشته باشد، موجب ظهور فساد مى شود و گسترده شدن ظلم باعث هلاکت امت ها، از بین رفتن امنیت و بروز جنگ ها، مصیبت ها و حوادث ناگهانى، مثل سیل، زلزله، صاعقه، طوفان و مانند آن مى شود».[39]

البته ناگفته نماند که مصیبت ها و بلاها گاه بر انسان صالح وارد مى شود که ابتلا و امتحان الاهى خواهد بود تا خداوند طیب را از خبیث متمایز سازد، مثل طلایى که با محک، عیار آن سنجیده مى شود: «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى شوند و مورد آزمایش قرار نمى گیرند؟... آیا کسانى که کارهاى بد مى کنند، مى پندارند که بر ما پیشى خواهند جست؟ چه بد داورى مى کنند!».[40]

3. آیاتى که تأکید دارد که اعمالْ محفوظ و مکتوب هستند و به طور کلّى آیاتى که به نوعى تجسّم اعمال از آنها فهمیده مى شود: «روزى که هر کسى کار نیکى را که به جاى آورده و بدى اى را که مرتکب شده، حاضرشده مى یابد...».[41]

«و کارنامه ]عمل شما در میان[ نهاده مى شود، آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى بینى و مى گویند: اىواى بر ما، این چه نامه اى است که هیچ کار کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز این که همه را به حساب آورده است! و آنچه را انجام داده اند، حاضر یابند».[42] «در حقیقت، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى خورند، جز این نیست که آتشى در شکم خود مى بلعند و به زودى در آتشى فروزان در آیند».[43]

آنچه در متون دینى درباره تجسم اعمال گفته شده نیز مؤید اهمیت و جایگاه عمل است. گرچه واژه «تجسّم اعمال» به صراحت در آیات و روایات نیامده است، با این حال فحواى برخى آیات و روایات بر «تجسّم اعمال» دلالت مى کند، علاوه بر این که واژه «تمثّل» که به نوعى همان معناى تجسم از آن فهمیده مى شود، در روایات وارد شده است. روایاتى که تجسّم یا تمثل عمل از آنها فهمیده مى شود در کتب و جوامع روایى مثل کافى، من لا یحضره الفقیه، تهذیب، امالى شیخ طوسى، امالى شیخ مفید، امالى شیخ صدوق، تفسیر على بن ابراهیم قمى، تفسیر عیاشى، مجمع البیان طبرسى، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه وجود دارد. کثرت کتاب ها و روایت ها مایه اطمینان نسبت به صدور آنها از پیامبر و ائمه است.

روایاتى که به نوعى بر تجسم اعمال دلالت مى کند، چند دسته است: 1. گروهى که بنا به مفاد آنها عمل انسان مصاحب و قرین اوست و با او دفن مى شود; 2. روایاتى که تلویحاً به ممثّل یا مجسم شدن عمل اشاره دارد، مثل روایت کافى که میت از صورتى که در کنارش هست مى پرسد تو کیستى؟ مى گوید: «من اعتقاد درست تو و عمل صالح تو هستم»; 3. روایاتى که در آنها از رؤیت و دیدن سخن رفته است. امام باقر(ع) مى فرماید: «هیچ کار خوبى را که انجام مى دهى کوچک مشمار; به درستى که آن را خواهى دید، به گونه اى که تو را خشنود مى سازد و هیچ گناهى را که انجام مى دهى کوچک مشمار; به درستى که آن را خواهى دید، به گونه اى که تو را ناراحت مى سازد»;[44] 4. روایاتى مثل این روایت که امام صادق(ع) مى فرماید: «کسى که مال برادرش را از روى ظلم، بخورد و به او برنگرداند روز قیامت پاره اى از آتش را بخورد».[45]

قمى و عیاشى در تفاسیرشان، کلینى در کافى و مفید در امالى با سندهاى خویش از سوید بن غفلة از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده اند که: «آن هنگام که آخرین روز حیات و اولین روز فرجام انسان فرا مى رسد همسر، مال، فرزند و عمل وى در مقابلش مجسّم مى گردند. در این حال... رو به عملش کند و گوید: به خدا قسم از تو روگردان بوده، تو را بر خود دشوار و سنگین مى یافتم، پس بگوى که چه چیز از من نزد توست؟ عملش جواب دهد من با تو در قبر و در روز رستاخیز، قرین و همدم خواهم بود تا این که بر پروردگارت عرضه گردیم. حال اگر از اولیاى خدا باشد کسى که خوش چهره ترین و خوشبوترین افراد است نزد او آید و به او گوید: بشارت باد تو را به آسایش از هر همّ و غم، و به رزقى از ارزاق بهشتى و... آن ولىّ خدا پرسد تو کیستى؟ پاسخ دهد: من عمل صالح توام...».[46] در روایت دیگرى آمده: «عمل صالح به بهشت مى رود و آنجا را براى صاحبش آماده مى کند، همان گونه که مرد غلامش را بفرستد تا جایى را براى او آماده کند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و أمّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلأنفسهم یمهّدون».[47]

با توجه به این آیات و روایات و نیز دیدگاه و دلائل بزرگانى که قائل به تجسّم اعمال هستند، مى توان گفت که عقیده رایج تجسّم اعمال است، گرچه این احتمال بعید نیست که تمام آیات و روایات مربوط از باب تقریب به ذهن و تشبیه معقول به محسوس است. به هرحال، تجسّم اعمال خواه پذیرفته شود، خواه به تأویل برده شود، مسلم است که آیات و روایات مذکور نقش برجسته عمل در رستگارى را خاطرنشان مى کنند.

 

جایگاه عمل در روایات

در مقابل روایاتى که به طور مطلق اعتقاد به ولایت را عامل نجات مى داند، روایات دیگرى وجود دارد که شیعیان را به عمل صالح توصیه مى کند و در واقع، روایات مربوط به ولایت را مقیّد مى سازد. لازم به ذکر است که روایات مربوط به ولایت اگر به طور مطلق لحاظ شود، با سیاق کلّى آیات و نیز برخى روایات که بر عمل تأکید دارد سازگارى ندارد. همان طور که آیات زیادى بر اهمیت عمل تأکید دارد، روایات زیادى نیز بر اهمیت عمل تأکید دارد. در برخى از این روایات از عمل صالح به عنوان یکى از ارکان ایمان نام برده شده است: «الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان».[48] حتى در برخى روایات آمده: «الایمان لا یکون الا بعمل».[49] در اینجا نمى خواهیم این دسته از روایات را به تفصیل مطرح کنیم. تنها به سراغ روایاتى مى رویم که ناظر به روایات مربوط به ولایت هستند. این روایات به چند صورت بیان شده اند:

1. روایاتى که کاملا بر عمل تأکید مى کنند و تصریح مى کنند که نسبت و خویشاوندى با اولیاء الله در نجات نقشى ندارد: ابراهیم بن محمد ثقفى مى گوید از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود: «... میان خدا و هیچ کس رابطه خویشاوندى وجود ندارد و هیچ کس جز از راه طاعت به دوستى خدا نمى رسد. پیامبر اکرم (ص) به فرزندان عبدالمطلب فرمود: اعمالتان را براى من بیاورید، نه رابطه ها و نسَب هایتان را. خداى تبارک و تعالى مى فرماید: "فاذا نفخ فى الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفّت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم فى جهنّم خالدون[50]"».[51]

هم چنین، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اى مردم میان هیچ کس و خدا خویشاوندى یا چیزى که خیرى به او برساند یا شرّى را از او دفع کند وجود ندارد، جز عمل. همانا کسى ادعا نکند و آرزو نکند و خیال نکند که غیر از عمل چیزى به حالش نفع مى رساند. قسم به کسى که مرا مبعوث کرد، هیچ چیزى نجات بخش نخواهد بود، مگر عمل توأم با رحمت پروردگار. من نیز اگر عصیان کرده بودم سقوط مى کردم».[52]

طاووس یمانى نقل مى کند که شبى حضرت على بن حسین(ع) را در حال طواف و عبادت و گریه و زارى مشاهده کردم و به حضرت گفتم: «ما باید چنین زارى کنیم که گناهکاریم. پدرِ تو حسین، و مادرِ تو فاطمه، و جدّ تو رسول خداست. حضرت فرمود: نه نه، اى طاووس! سخن از نَسَب را کنار بگذار. خدا بهشت را براى کسى آفریده است که مطیع و نیکوکار باشد، هرچند غلامى سیاه چهره باشد و آتش را براى کسى آفریده است که نافرمانى کند، هرچند از قریش باشد. آیا سخن خداى را نشنیده اى: «فاذا نفخ فى الصّور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون» قسم به خدا روز قیامت چیزى به تو سود نرساند، جز عمل صالحى که از پیش بفرستى».[53]

هم چنین، در روایت دیگرى حسن بن موسى وشاء بغدادى نقل مى کند که در خراسان در مجلس على بن موسى الرضا(ع) دیدم که برادر ایشان زید بن موسى خطاب به جماعت حاضر در مجلس به خاطر نسَب خود فخرفروشى مى کرد. ابوالحسن که با گروهى سخن مى گفت سخن زید را شنید، پس به او رو کرد و گفت: «اى زید آیا این سخن تو را فریفت که: «فاطمه دامان خود را پاک نگه داشت، پس خدا ذریه او را از آتش دور نگه داشت». قسم به خدا که این سخن جز در مورد حسن و حسین و فرزند در رحم او وارد نیست. مگر مى شود موسى بن جعفر خدا را اطاعت کند و روزها را روزه بگیرد و شب ها را نماز بگذارد و تو خدا را معصیت کنى، آنگاه در روز قیامت مساوى باشید؟! اگر چنین است پس باید تو نزد خداى عزّوجلّ عزیزتر از او باشى. همانا على بن الحسین مى فرمود: پاداش نیکوکارانِ ما دو برابر، و کیفر براى گناهکارانِ ما چندبرابر است». سپس حضرت رضا(ع) با اشاره به آیه «قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عملٌ غیر صالح» که بنا به مفاد آن چون فرزند نوح خدا را معصیت کرد، نسبت فرزندى او با نوح نفى شد، مى فرماید: «همینطور کسى از ما که خدا را اطاعت نکند از ما نیست و تو تنها در صورتى که از خداى عزّوجلّ  اطاعت کنى از ما اهل بیت خواهى بود».[54] در روایات دیگر نیز آمده است: «از کسانى مباش که بدون عمل به آخرت امید دارند».[55] در روایتى، هروى از امام رضا(ع) و او از پدرش نقل مى کند که «اسماعیل به امام صادق(ع) گفت: اى پدر، درباره گناهکاران ما و دیگران چه مى گویى؟ حضرت این آیه را تلاوت کردند: لیس بأمانیکم و لا أمانى اهل الکتاب من یعمل سوء یجز به».[56]

2. روایات دیگرى در این زمینه وجود دارد که اوصاف شیعیان را بر مى شمارد و تأکید مى کند که ولایت بدون عمل معنا ندارد. شیعه واقعى و محبّ واقعى کسى است که اهل اطاعت باشد. محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل مى کند که فرمود: «آراى گوناگون شما را این طرف و آن طرف نبرد; به خدا تنها کسانى از شیعیان ما هستند که خداى عزّوجلّ را اطاعت کنند».[57]

هم چنین جابر گوید: امام باقر(ع) به من فرمود: «اى جابر آیا کسى که ادعاى تشیع مى کند او را همین کفایت مى کند که از محبت ما خانواده دم زند؟ به خدا شیعه ما نیست مگر کسى که از خدا پروا و اطاعت نماید. اى جابر، ایشان شناخته نشوند، جز با فروتنى، خشوع، امانت، کثرت یاد خدا، روزه، نیکى به پدر و مادر، مراعات همسایگان فقیر و مستمند و بدهکاران و یتیمان، راستى گفتار، تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم جز در مورد خوبى آنها و این که امانت دار فامیل خویش باشند... آیا براى مرد کافى است همین که بگوید من على را دوست دارم و از او پیروى مى کنم و با وجود این عمل دینى انجام ندهد؟ هرگاه بگوید من رسول خدا را دوست دارم، اما از رفتار او پیروى نکند و به سنتش عمل ننماید، محبتش به پیغمبر به او هیچ سودى نرساند، پس از خدا پروا کنید و براى آنچه نزد خداست عمل کنید. خدا با هیچ کس خویشاوندى ندارد. دوست ترین بندگان خداى عزّوجلّ با تقواترین و مطیع ترینِ آنهاست. اى جابر! به خدا جز با اطاعت به خداى تبارک و تعالى نتوان تقرب جست. همراه ما برات آزادى از دوزخ نیست و هیچ کس در برابر خدا حجتى ندارد. هر که مطیع خدا باشد دوست ما، و هر که نافرمانى خدا کند دشمن ماست. ولایت ما جز با عمل کردن به ورع به دست نیاید».[58]

امام باقر(ع) در ذیل روایتى که مى فرماید: «به خدا ما از جانب خدا براتى نداریم» تأکید مى کند که «واى بر شما! مبادا فریفته شوید، واى بر شما! مبادا فریفته شوید».[59] امام حسن مجتبى(ع) مى فرماید: «شیعیان ما کسانى اند که از کارهاى ما و از تمام اوامر و نواهى ما پیروى کنند. فقط آنان شیعیان ما هستند. اما کسى که در بسیارى از آنچه خدا بر او واجب گردانیده ما را مخالفت کند، از شیعیان ما نیست».[60] امام صادق(ع) نیز مى فرماید: «از شیعیان ما نیست کسى که به زبان، خود را شیعه ما بنامد ولى اعمال و رفتارش مخالف اعمال ما باشد. شیعیان ما کسانى اند که با زبان و قلب خود موافق ما باشند و از کارهاى ما تبعیت کنند و...».[61]

بنا به برخى روایات، کسى که مرتکب گناه شود شیعه به شمار نمى آید و فقط علاقه مند نامیده مى شود. در روایت آمده به امیرالمؤمنین(ع) مى گویند که فلانى غرق در گناهان هلاکت آفرین است و در عین حال ادعا دارد که از شیعیان شماست. حضرت شیعه بودن آن شخص را تکذیب کرده، مى فرماید: «او دوستدار ماست، نه از شیعیان ما».[62] گرچه از برخى روایات دیگر فهمیده مى شود، کسى که غرق گناه است به واقع، نمى تواند دوستدار حقیقى باشد. محبّ واقعى مرتکب گناه نمى شود. در شعرى منسوب به امام صادق(ع) آمده است: «خدا را معصیت مى کنى، در حالى که مدعى محبت او هستى; به جانم قسم که این کارى است ناپسند. اگر محبت تو راستین بود، او را اطاعت مى کردى، به درستى که محبّ از محبوب خود اطاعت مى کند».[63]

امام صادق(ع) مى فرماید: «... من به نجات کسانى از این امت که حق ما را بشناسند، امیدوارم، جز یکى از این سه گروه: همدم سلطان ظالم، کسى که داراى هوى و هوس است، و کسى که آشکارا گناه مى کند». سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: قل ان کنتم تحبّون الله فاتبعونى یحببکم الله[64]».[65] امام صادق(ع) از پدرش نقل مى کند که فرمود: «اى پسر، من اگر عمل تو بر خلاف عمل من باشد، در روز قیامت همراه من نخواهى بود. سپس فرمود: کسانى که مدعى دوستى کسانى باشند، حال آن که در عمل با آنها مخالفت مى کنند، به خدا سوگند که خداى عزّوجل در روز قیامت آنها را در یک جایگاه قرار نخواهد داد».[66]

محبّ باید به محبوب خود اقتدا کند. امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: «آگاه باش که هر پیروى را پیشوایى است که در پى وى در آید و از نور دانش او روشنى جوید و بدان که پیشواى شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده بسنده کرده است و دو قرص نان را خوردنى خویش نموده. بدانید که شما را توان چنین کارى نیست، لیکن مرا یارى کنید با پارسایى و تلاش ]در راه صلاح و سداد[ و پاکدامنى و کار بى عیب».[67]

3. دسته دیگرى از روایات تصریح مى کنند که مؤمنان و شیعیان گناهکار سرانجام به بهشت مى روند، اما سزا و مجازات گناهان خود را خواهند دید و این تا زمانى است که از گناهانشان تطهیر شوند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اى گروه شیعه، از خدا بترسید. به درستى که بهشت از آنِ شماست، هرچند اعمال زشت، رسیدن شما به آن را با تأخیر مواجه سازد. پس براى درجات آن بکوشید، گفته شد: آیا کسى از محبّان تو و محبّان على(ع) به جهنّم مى رود؟ پیامبر فرمود: و کسى که با مخالفت محمد و على خود را آلوده کند و مرتکب محرمات شود و به مردان و زنان مؤمن ظلم کند و از راه هایى که براى او ترسیم شده، روى گرداند، روز قیامت آلوده و ناپاک وارد مى شود. محمد و على به او مى گویند: فلانى، تو آلوده اى و لیاقت هم نشینى با رهبران شایسته خود، و هم آغوشى با حوریه هاى زیبا و ملائکه مقرب را ندارى. به آنجا نمى روى، مگر این که از آنچه در اینجا کرده اى، یعنى از گناهانت پاک شوى. پس داخل طبقه اوّل جهنّم مى شود و به خاطر برخى گناهانش عذاب مى شود. بعضى از آنان به خاطر برخى گناهانشان در روز محشر به سختى هایى دچار مى شوند... بعضى از آنان که گناهانشان کمتر و سبک تر است در دنیا به سختى ها و مصیبت هایى دچار مى شوند تا در قبر، پاک و پاکیزه دفن شوند، و بعضى مرگشان نزدیک مى شود، حال آن که برخى از گناهانشان هنوز باقى مانده است، پس جان کندن آنها به سختى صورت مى گیرند و بدین وسیله پاک مى شوند... گناهانشان اگر بزرگ تر و بیشتر باشد با سختى هاى روز قیامت پاک مى شود و اگر باز هم بزرگ تر و بیشتر باشد در طبقه اول جهنم پاک مى شود. و میان محبّان ما این دسته بیشترین گناه و شدیدترین عذاب را دارند. آنان شیعه ما نامیده نمى شوند، بلکه دوستدار ما و دوستان اولیاى ما و دشمنانِ دشمنان ما نامیده مى شوند. همانا شیعیان ما کسانى اند که از ما پیروى کنند و کارهاى ما را دنبال کنند و به اعمال ما اقتدا کنند».[68]

ناگفته نماند که این عذاب موقت که باعث تطهیر مى شود، نوعى لطف و رحمت الاهى است، زیرا عذاب مؤمن گناهکار همچون حرارت دیدن طلا و نقره که آن را خالص مى کند: «آتش دوزخ در حقیقت صورت رحمت الاهى براى اهل توحید است، زیرا رذایل نفسانى و حالات ظلمانى را از بین مى برد و موجب رسیدن گناهکاران به کمالات موردنظر شده، آنان را آماده شفاعت مى کند».[69]

 

نتیجه

1. مهم ترین نکته اى که در جمع بندى روایات باید مورد توجه قرار گیرد مسئله زمینه صدور هر کدام از این روایات است. روایاتى که در خصوص بحث امامت و ولایت صادر شده در صدد تأکید بر ضرورت اعتقاد به ولایت و نیز جایگاه آن در نجات و رستگارى است. از آنجا که این دسته از روایات به تفصیل در صدد تبیین عوامل نجات نبوده اند، به مسئله اهمیت عمل صالح در نجات نپرداخته اند. از سوى دیگر، روایاتى که اوصاف شیعه را بر مى شمارد در صدد ترغیب شیعیان به فضایل و مکارم اخلاقى است و گاه کمالاتى را براى شیعه بودن بر مى شمارند که اگر به ظاهر روایت اخذ شود باید بسیارى از شیعیان را از زمره تشیع خارج دانست. از این قبیل است این روایتِ منقول از امام صادق(ع) که: «فقط کسى از شیعیان ما است که ورع او در حدى باشد که حتى زن هاى پشت پرده از آن سخن بگویند و دوست ما نیست کسى که در شهرى که ده هزار نفر در آن ساکن است پرهیزکارتر از او وجود داشته باشد».[70] در واقع، این روایت همانند این آیه شریفه در وصف مؤمنان است: «إنّما المؤمنون الّذینَ اذا ذُکر الله وَجلتْ قلوبُهم و اذا تلیت علیهم آیاتُه زادتهم ایماناً و على ربِّهم یتوکّلون».[71] روشن است که این آیه و آن دسته از روایات در مقام بیان شیعى کامل یا فرد اکمل شیعه مى باشد.

شاهد بر دوگانه بودن زمینه صدور روایات آن است که هم در طبقه بندى باب هاى کتب روایى و هم در مطالبى که در این زمینه نوشته شده، تنها یک دسته از این روایات نقل شده است. به عنوان نمونه آنچه در کتب روایى تحت عنوان فضائل الشیعه[72] آورده شده، صرفاً به روایات مربوط به جایگاه و فضیلت شیعیان و رستگارى آنان و وعده هایى که براى آمرزش گناهان آنان داده شده تأکید گشته و کمتر به اوصاف شیعیان اشاره شده است. از سوى دیگر، کتاب هایى که در باره اوصاف و آداب شیعه نوشته شده[73] بر اوصاف و ملکات اخلاقى شیعیان تأکید کرده است. درست است که برخى روایات این باب کمال مطلوب شیعه بودن را خواستار شده، اما تبعیت از ائمه اطهار در انجام اوامر الاهى و پرهیز از محرمات حداقل انتظارى است که از شیعیان خواسته مى شود. مطابق با این فرموده امیرمؤمنان على(ع) که شما نمى توانید مثل من باشید، ولى با تلاش در پرهیزکارى مرا یارى کنید، یک شیعه واقعى حداقل باید در این راه قدم بردارد و بکوشد.[74] ناگفته نماند که گاه بنابر اقتضائات خاص مکتوبات و به ویژه سخنرانى هایى که در این زمینه ارائه مى شود روایات دسته اول بیشتر مطرح مى شود و این امر چه بسا موجب افراط و تفریط مى شود. بنابراین گرچه زمینه صدور روایات متفاوت است، اما باید توجه داشته باشیم که وقتى این دو دسته روایات را در کنار هم قرار دهیم ناگزیر باید از اطلاق آنها دست برداریم. از یک سو، روایات مربوط به عمل که از پشتوانه آیات قرآنى نیز برخوردار است، روایات مربوط به ولایت را تخصیص مى زنند یا مقید مى کنند. از سوى دیگر، روایاتى را که اوصاف شیعه را بر مى شمارد، بر بیان و معرفى شیعیان کامل حمل مى کنیم و روایاتى را که از آمرزش گناهان شیعه و نیاز ایشان به شفاعت سخن به میان مى آورد بر شیعیان ناقص حمل مى نماییم.[75]

2. روایات مربوط به ولایت در صدد تشویق و ترغیبِ تمسّک به ولایت و محبّت ائمه اطهار به عنوان ریسمان محکم الاهى است تا از راه این تمسّک، پیروان ولایت در مسیر هدایت قرار بگیرند، زیرا ولایت راه شناخت حقایق دینى و معارف الاهى است. در حدیث صحیح زراره از امام صادق(ع) که پنج رکن را براى اسلام بر مى شمرد، در پایان آمده: «ولایت برتر از همه آنهاست، زیرا ولایت کلید آنهاست. والى راهنما و دلیل بر آنها است».[76] این که این همه بر محبت ائمه و اولیاى الاهى تأکید شده، براى آن است که دوستداران آنان با تشبّه و اقتدا به آنان، متخلق به اخلاق الاهى شوند. محبّت نقش مهمى در تربیت دینى دارد، همان طور که محبت على(ع) نقشى اساسى در تاریخ اسلام داشته است. استقامت و پایدارى محبّان على(ع) همچون ابوذر غفارى، حجر بن عدى و مانند آنها شاهد این گفته است.

2. باید توجه داشت که اگر براى معتقدان به ولایت و محبّان اهل بیت فضایلى ذکر، و به آنها بشارتى داده مى شود، موردنظر به کسانى اند که واقعاً به ولایت اعتقاد داشته، و شیعى و محبّ واقعى باشند. معلوم است که شیعه و محبّ واقعى به مولاى خود اقتدا مى کند و مرتکب گناه نمى شود. در واقع، ولایت آن است که شخص مؤمن با ولىّ یکى شود. انسان در صورتى مى تواند ادعا کند که با ولىّ پیوند خاصى یافته و متحد شده است که خود را هم عقیده و هم مسلک مولاى خود کرده باشد. در این صورت امکان ندارد که مرتکب گناه شود. این دل بستگى و محبّت باید در حدّى باشد که انسان را از دل بستگى هاى دنیوى جدا کرده، به عالم بالا رهنمون شود. کسى که با پیامبر و اهل بیت همراه و همدل شود عبادت در ذائقه اش شیرین و گناه در ذائقه اش تلخ خواهد شد. پس همه ولایت و محبت از شیعیان و محبان واقعى، و مشمول آن فضایل نیستند، زیرا در بسیارى موارد ادعاى محبت چیزى جز توهم و خیال نیست، همان طور که امام باقر(ع) مى فرماید: «به ولایت ما نتوان رسید، جز با پرهیزکارى و عمل نیک».[77]

هم چنین، باید در فهم و تفسیر این نوع روایات دقت ویژه اى مبذول کنیم. به عنوان نمونه این روایت که «محبّت على بن ابى طالب حسنه اى است که هیچ گناهى به آن ضرر نمى رساند» معنایش این است که «محبّت على(ع) نوعى محبّت عقلانى است، زیرا آن حضرت داراى فضایل حقیقى است و محبت به او به محبّت به آن حقایق و فضایل بر مى گردد و کسى که چنین محبتى داشته باشد با عمل به آن فضایل به سعادت مى رسد، و به این ترتیب هیچ گناهى به او ضرر نمى رساند».[78] اگر محبت على(ع)، که نمونه کامل انسانیت و طاعت و عبودیت و اخلاق است، از روى صدق باشد، نه از روى تظاهر، مانع ارتکاب گناه مى شود، مانند پادزهرى که مصونیت ایجاد کرده، مانع نفوذ یا غلبه عامل بیمارى در شخص واکسینه شده مى شود. محبّت پیشوایى مانند على(ع) که تجسّم عمل و تقواست، آدمى را شیفته رفتار على(ع)، و فکر گناه را از سر او بیرون مى کند. پس معناى روایت آنى نیست که جاهلان پنداشته و گفته اند که محبت على(ع) چیزى است که با وجود آن هیچ گناهى هیچ تأثیرى منفى در فرد ندارد.[79] بلکه به معناى آن است که با داشتن چنین محبوبى انسان به گمراهى نمى افتد.

3. به نظر مى رسد که برخى روایات که به آمرزش گناهان بسیار سنگین وعده مى دهد، ناظر به اعمال گذشته است. و گویا به شخص مؤمن فرصت داده مى شود تا گذشته خود را جبران کرده، در مسیر هدایت گام بردارد. علامه طباطبایى ذیل آیه شریفه «ان اعبدوا الله و اتقوه و اطیعون یغفر لکم من ذنوبکم»[80] مى گوید: «منظور این است که گناهانِ قبل از ایمان آوردن آمرزیده مى شود. اما معنا ندارد که گناهانى که هنوز محقّق نشده، پیشاپیش آمرزیده شود و معنا ندارد که وعده آمرزش گناهانى داده شود که در آینده تحقق مى یابد، زیرا در این صورت با الغاء مجازات، لغوبودن تکالیف دینى لازم مى آید. آیه شریفه «قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف»[81] نیز مؤید همین برداشت است. و اما آیه شریفه «یا ایّها الذین امنوا هل ادلّکم على تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات»[82] گرچه در آمرزش همه گناهان ظهور دارد، اما آمرزش را بر استمرار ایمان و عمل صالح تا پایان زمان حیات مبتنى کرده است. پس این آمرزش به گناهانى که هنوز انجام نشده و به گناهان آتى تعلق نمى گیرد و وعده اى بر آمرزش آن گناهان داده نشده است».[83]

4. وعده پاداش بهشت و رسیدن به نجات در مورد برخى مؤمنان گناهکار، چه بسا به عاقبت و سرانجام کار اشاره داشته باشد، یعنى ولایت موجب رسیدن به نجات مى شود. حال اگر کسى بر اثر غفلت، شهوت، سستى و مانند آن مرتکب گناه شد طبیعى است که مُهر عدم اطاعت و گناهکارى بر پیشانى او زده مى شود و باید سزاى آن را ببیند. اما این امید وجود دارد که اظهار ولایت و محبت، سرانجام او را به ساحل نجات خواهد رساند.

5. کسى که امید به شفاعت دارد باید خود نیز گامى بردارد تا مستحق دریافت آن بشود. کلمه شفاعت از ماده «شفع» گرفته شده است و مراد از شفع این است که دو چیز با هم جفت شوند. در اینجا نیز فرد مؤمن باید یک ارتباط اخلاقى با ائمه داشته و نورى به دست آورده باشد تا به انضمام نور ولایتِ آنها شفاعت تحقق پیدا کند.[84] به عبارت دیگر، پذیرش ولایت به عنوان شرط لازم است و به تنهایى کافى نیست. با توجه به آنچه گذشت بدون اطاعت و عمل صالح ولایت ادعایى مخدوش خواهد بود.

6. نکته پایانى این که به نظر مى رسد لحن دوگانه اى که در روایات دیدیم به منظور ایجاد نوعى حالت خوف و رجاء در مؤمنان است که از یک سو نسبت به قبولى اعمال از طرف خدا و مقبولیت داشتن نزد اولیاى الاهى خوف داشته باشند و از سوى دیگر به رحمت الاهى و شفاعت اولیاى الاهى امیدوار باشند.

 



[1]. «و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة» (نساء: 124).

[2]. رک: مائده: 5; کهف: 18.

[3]. رک: ابراهیم: 18; نور: 39.

[4]. رک: مطهرى، یادداشت هاى استاد مطهرى، ج 8، ص 29.

[5]. رک: تفسیر المراغى، ج 8، ص 92; هم چنین التفسیر المنیر، ج 5، ص 286.

[6]. رک: علامه حلّى، کشف المراد، مؤسسة النشر الاسلامى، 1417، ص 564ـ565; هم چنین، تفتازانى، شرح المقاصد، ج 5، ص 157.

[7]. رک: همان، عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ص688.

[8]. رک: عبدالجبار، پیشین; تفتازانى، پیشین.

[9]. «و اتقوا یوماً لا تجزى نفس عن نفس شیئاً و لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون» (بقره: 48); هم چنین رک: بقره: 254; مدثر: 48.

[10]. «لا تقنطوا من رحمة الله انّ الله یغفر الذنوب جمیعاً انّه هو الغفور الرحیم» (زمر: 53).

[11]. رک: حلّى، کشف المراد، ص 565; تفتازانى، شرح المقاصد، ج 5، ص 157.

[12]. «و لا تنفع الشفاعة عنده الاّ باذنه» (سبأ: 23).

[13]. «و لا یشفعون الاّ لمن ارتضى» (انبیاء: 28).

[14]. عدل الاهى، مجموعه آثار، ج 1، انتشارات صدرا، 1374، ص 228 و 230.

[15]. امین، احمد، فجر الاسلام، 292.

[16]. همان، ص293.

[17]. یادداشت هاى استاد مطهرى، ج 6، ص 281.

[18]. گنابادى، رضا علیشاه، مجمع السعادات، ص332.

[19]. «... لو ان رجلا قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایة ولی الله فیوالیه و یکون جمیع اعماله بدلالته الیه ما کان على الله عزّوجل حق فى ثوابه...» (کافى، ج 2، ص 18).

[20]. «... لو انّ رجلا لقى الله بعمل سبعین نبیاً ثمّ لم یأت بولایة اولى الامر منا اهل البیت ما قبل الله منه صرفاً و عدلا» (امالى شیخ مفید، ص 115).

[21]. «... انّ افضل البقاع ما بین الرکن و المقام ولو ان رجلا عمّر ما عمّر نوح فى قومه الف سنة الاخمسین عاماً یصوم النهار و یقوم اللیل فى ذلک الموضع ثمّ لقى الله بغیر ولایتنا لم ینفعه ذلک شیئاً» (بحار، ج 27، ص 173).

[22]. «اذا کان یوم القیامة و نصب الصراط على جهنّم لم یجز علیه الاّ من معه جواز فیه ولایة على بن ابى طالب...» (بحرانى، نهایة الاکمال، ص 196، به نقل از امالى طوسى، ص 290; البرهان فى تفسیر القرآن، ج 4، ص 594).

[23]. مجلسى، بحار الانوار، ج 35، ص 346; ج 7، ص 179; ج 37، ص 217; ج 68، ص 67; ج 38، ص 95; ج 40، ص 26 و...  .

[24]. «تأتى انت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین» (مجلسى، بحار، ج 35، ص 347).

[25]. «فمن احبّهم و اقتدى بهم فاز فوزاً عظیما و نجا» (بحار، ج 36، ص 322).

[26]. «الا و من احبّ علیاً استغفرت له الملائکه و فتحت له ابواب الجنة الثمانیة...» (بحار، ج 68، ص 124ـ125).

[27]. «من مات على حبّ آل محمّد مات شهیداً... الا و من مات على حبّ آل محمد بشره ملک الموت بالجنة...» (بحار، ج 68، ص 137).

[28]. «انّ حبّنا اهل البیت یساقط عن العباد الذنوب کما تساقط الریح الورق من الشجر» (بحار، ج 68، ص 116).

[29]. «حبّنا اهل البیت یکفر الذنوب و یضاعف الحسنات... (خواجویى، الرسائل الاعتقادیه، ص 39، به نقل از: امالى شیخ صدوق، ج 1، ص 166).

[30]. «ان الله یستحیى ان یعذب أمّةً دانت بإمام من الله...» (بحار، ج 68، ص 113).

[31]. «الزموا مودتنا اهل البیت فانّه من لقى الله یوم القیامة و هو یودنا دخل الجنّة بشفاعتنا ...» (بحرانى، نهایة الاکمال، ص 173، به نقل از امالى طوسى، ص 186; بحار، ج 27، ص 101; امالى مفید، ص 43).

[32]. «اربعة أنا لهم شفیع یوم القیامة... و المحبّ لهم بقلبه و لسانه» (بحار، ج 68، ص 124).

[33]. «والله لنشفعنّ فى المذنبین من شیعتنا...» (بحرانى، نهایة الاکمال، ص 253).

[34]. مدثر: 38.

[35]. همان.

[36]. نجم: 39ـ41; هم چنین رک: بقره: 80 ـ82; نجم: 31; احقاف: 19; تحریم: 7; روم: 44; توبه: 105; حجر: 92; نحل: 32.

[37]. «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر». (شورى: 30).

[38]. «و کایّن من قریة عتت عن امر ربّها و رسله فحاسبناها حساباً شدیداً و عذّبناها عذاباً نکراً فذاقت وبال امرها و کان عاقبة امرها خسراً» (طلاق: 8ـ10); هم چنین رک: اعراف: 96; نحل: 112.

[39]. طباطبایى، محمد حسین، المیزان، ج 2، ص 181.

[40]. «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون... ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا ساء ما یحکمون» (عنکبوت: 4).

[41]. «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء...» (آل عمران: 30).

[42]. «و وضع الکتاب فترى المجرمین مشفقین ممّا فیه و یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیرة و لا کبیرة الاّ احصاها و وجدوا ما عملوا حاضراً» (کهف: 48); هم چنین رک: اسراء: 13; زلزال: 8.

[43]. «انّ الذین یاکلون اموال الیتامى ظلماً انّما یاکلون فى بطونهم ناراً و سیصلون سعیراً» (نساء: 10).

[44]. «لا تستصغرنّ حسنة تعملها فانک تراها حیث تسرّک و لا تستصغرن سیئة تعملها...» (وسائل الشیعه، ج1، ص89).

[45]. «فمن اکل مال اخیه ظلماً و لم یرده الیه أکل جذوة من النار یوم القیامه» (تفسیر طبرى، ج 3، ص 273).

[46]. کلینى، فروع کافى، ج 3، کتاب الجنائز، ص 231ـ233; طباطبایى، محمد حسین، انسان از آغاز تا انجام، انتشارات الزهرا، 1371، ص 80.

[47]. مجلسى، ج 96، بحار الانوار، ص 185.

[48]. نهج البلاغه، کلمات قصار، ش227.

[49]. کافى، ج 2، 38.

[50]. مؤمنون: 101ـ103.

[51]. «... انّه لیس بین الله و بین احد قرابة و لا ینال احد ولایة الله الا بالطاعة...» (بحار، ج 96، ص 221).

[52]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 863.

[53]. بحار، ج 46، ص 81ـ82.

[54]. مجلسى، بحارالانوار، ج 49، ص 218ـ219; ج 96، ص 221ـ222.

[55]. «... لا تکن ممّن یرجوا الاخرة بغیر عمل» (بحار، ج 77، ص 412).

[56]. مجلسى، بحار، ج 96، ص 221.

[57]. «لا تذهب بکم المذاهب فوالله ما شیعتنا الا من اطاع الله عزّوجلّ» (کافى، ج 2، ص 73).

[58]. «... فوالله ما شیعتنا الاّ من اتّقى الله و اطاعه... فاتقوالله و اعملوا لما عندالله، لیس بین الله و بین احد قرابة... ما تنال و لا یتنا الاّ بالعمل و الورع» (کافى، ج 2، ص 75).

[59]. «... والله ما معنا من الله برائة و لا بیننا و بین الله قرابة... ویحکم لا تغتّروا» (کافى، ج 2، ص 75).

[60]. «انّ شیعتنا هم الذین یتّبعون آثارنا و یطیعوننا فى جمیع اوامرنا و نواهینا...» (بحار، ج 68، ص 162); هم چنین رک: بحار، ج 68، ص 149ـ154; بحار، ج49، ص219; ج 36، ص 388; ج 78، ص 188.

[61]. «لیس من شیعتنا من قال بلسانه و خالفنا فى اعمالنا و آثارنا...» (بحار، ج 68، ص 164).

[62]. رک: بحار، ج 68، ص 155.

[63]. تعصى الاله و انت تظهر حبّه *** هذا لعمرى فى الفعال قبیح

لو کان حبّک صادقا لاطعته *** انّ المحبّ لمن یحبّ مطیع

(بحار، ج 47، ص 24; ج 70، ص 15; ج 78، ص 174).

[64]. آل عمران: 31.

[65]. «... انّى لارجوا النجاة لمن عرف حقّنا من هذه الأمّة الا لاحد ثلاثة... الفاسق المعلن...» (بحرانى، نهایة الاکمال، ص 173).

[66]. عن ابى عبدالله(ع) أنّ اباه قال: «بنىّ انّک ان خالفتنى فى العمل لم تنزل معى غداً فى المنزل، ثمّ قال أبى الله عزّوجلّ ان یتولى قوم قوماً یخالفونهم فى اعمالهم ینزلون معهم یوم القیامة کلاّ و ربّ الکعبه» (الروضة من الکافى، ج 8، ص 254).

[67]. «الا و أنّ لکل مأموم اماماً یقتدى به... اعینونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد» (نهج البلاغه، نامه 45، ترجمه شهیدى، ص 317).

[68]. «... ان شیعتنا من شیّعنا و اتبع آثارنا و اقتدى باعمالنا» (بحار، ج 68، ص 154); هم چنین رک: ج 68، ص 155، حدیث 11.

[69]. امام خمینى، تعلیق على فصوص الحکم، الفص الابراهیمى، بیروت، دار المحجة البیضاء، 1422، ص 105.

[70]. رک: کافى، ج 2، ص 79.

[71]. انفال: 2

[72]. رک: مجلسى، بحار الانوار، ج68، باب فضائل الشیعة.

[73]. رک: فیض کاشانى، المحجة البیضاء، ج 4، کتاب اخلاق الائمة و آداب الشیعة.

[74]. رک: نهج البلاغه، نامه 45.

[75]. رک: ابراهیم قطیفى، الفرقة الناحیة، ص 267.

[76]. «... الولایة افضل لانّها مفتاحهنّ و الوالى هو الدلیل علیهن...» (کافى، ج 2، ص 17ـ18).

[77]. «لا تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع» (کافى، ج 2، ص 60).

[78]. رفیعى قزوینى، سید ابوالحسن، غوصى در بحر معرفت، رساله حول عقائد الامامیة، انتشارات اسلام، 1376، ص281.

[79]. رک: مطهرى، مرتضى، عدل الاهى، ص 331ـ332.

[80]. نوح: 2ـ3.

[81]. انفال: 38.

[82]. صف: 12.

[83]. طباطبائى، المیزان، ج 20، ص 27.

[84]. رک: تقریرات فلسفه امام خمینى، ج 3، ص 608.

قرآن مجید، ترجمه محمدمهدى فولادوند.

نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى.

ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1387ق.

امین، احمد، فجر الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربى، 1965م.

بحرانى، ابن میثم، قواعد المرام فى علم الکلام، قم مکتبة آیت الله المرعشى النجفى، 1406ق.

بحرانى، هاشم بن سلیمان، نهایة الاکمال، تهران، نشر تاسوعا، 1421ق.

بحرانى، یوسف، الشهاب الثاقب، تحقیق مهدى رجائى، قم، 1419ق.

تفتازانى، شرح المقاصد، قم، الشریف الرضى، 1370.

حرّ عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعة، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1403ق.

حلّى، ابن مطهر، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه ابوالحسن شعرانى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1398ق.

خمینى، سید روح الله، تعلیق على فصوص الحکم، بیروت، دار المحجه البیضاء، 1422ق.

ــــــــــــــ ، تقریرات فلسفه، به قلم سید عبدالغنى اردبیلى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1381، ج3.

خواجویى، محمداسماعیل بن حسین، الرسائل الاعتقادیه، قم، دار الکتاب الاسلامى، 1411ق.

رفیعى قزوینى، سید ابوالحسن، غوصى در بحر معرفت، انتشارات اسلام، 1376.

زحیلى، وهبه، تفسیر المنیر، بیروت، دارالفکر المعاصر، 1418ق.

طباطبائى، محمدحسین، تفسیر المیزان، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1393ق.

ــــــــــــــ ، انسان از آغاز تا انجام، انتشارات الزهرا، 1371.

طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، 1409ق.

قاضى عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، قاهره، مکتبة وهبة، 1408ق.

قطیفى، ابراهیم، الفرقة الناجیه، تصحیح محمدحسن محمدى مظفر، قم، انتشارات زائر، 1382.

کاشانى، فیض، المحجة البیضاء، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1403ق.

کلینى، محمد بن یعقوب، الکافى، چاپ چهارم، بیروت، دار صعب، 1401ق.

گنابادى، سلطان محمد (سلطان علیشاه)، مجمع السعادات، تهران، انتشارات حقیقت، 1379.

مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.

مراغى، احمد مصطفى، تفسیر المراغى، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1364ق.

مصطفوى، سید جواد، ترجمه و شرح اصول کافى، تهران، بى تا.

مطهرى، مرتضى، عدل الاهى، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، 1374.

ــــــــــــــ ، یادداشت هاى استاد مطهرى، انتشارات صدرا، 1382.

المفید، محمد بن محمد، الامالى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1412ق.