یوگا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


اشاره:

این نوشتار ترجمه اى است از مقاله یوگا اثر میرچا الیاده، در دائرة المعارف دین به سرویراستارى خود او. این مقاله در ویرایش جدید دائرة المعارف بدون تغییر مانده و فقط چند منبع جدید به کتاب نامه آن افزوده شده است. میرچا الیاده این مقاله را، که موضوع آن تز دکترى او نیز بوده، با بررسى معنى لغوى یوگا آغاز کرده، سعى مى نماید با رویکرد پدیدارشناسى (که رویکرد غالب این دائرة المعارف است) به هدف خود، یعنى «فهم جایگاه یوگا در تاریخ فکر هندى»، نزدیک شود. بدین منظور او از بررسى یوگا به عنوان یک مکتب فکرى آغاز مى کند و بعد از آن به بیان اصلى ترین دغدغه این مکتب، یعنى ماهیت جهل و رنج و نحوه خلاصى از آن، پرداخته، مهارت هاى لازم براى نیل به این هدف را شرح مى دهد. مهارت هایى که شامل یَمه، نى یَمه، آسنه، پرانایامه، دارَنا و دیانه مى شود. پس از آن نتیجه نهایى تعالیم یوگایى، که همانا رسیدن به جذبه شدید (سَمادهى) و انکشاف روح متعالى (ایشوَره) است، بررسى مى شود. الیاده در انتهاى این مقاله، بعد از ذکر قدرت هاى خارق العاده اى که یوگى با انجام دادن این مهارت ها کسب مى کند، مطالب طرح شده را جمع بندى مى کند.

 

یوگا[1]. واژه سنسکریت یوگا از ریشه yuj به معنى «پیوستن» و «مهارکردن» یا «یوغ» yoke گرفته شده که بر واژه لاتینى iungere و iugum واژه فرانسوى joug و غیر اینها نیز تاثیر نهاده است. در دین هندى واژه یوگا، عموماً، براى نامیدن هر شیوه زاهدانه و هر روش مراقبه اى به کار مى رود. شکل کلاسیک یوگا، دَرْشَنه dars¨ana (نظریه، مکتب; که معمولا، و البته به نادرست، به «دستگاه فلسفى» ترجمه شده است) خوانده مى شود، که پَتَنجَلى[2]آن را در کتاب یوگه سوتره  yoga su¦traخود به تفصیل شرح داده است. براى فهم جایگاه یوگا در تاریخ فکر هند، آشنایى با این «دستگاه» لازم است. البته ذکر این نکته لازم است که درکنار یوگاى کلاسیک اشکال بى شمارى از یوگاى فرقه اى، عوامانه (جادویى)، و همچنین غیربرهمنى از قبیل اشکال بودایى و جَینى آن نیز موجود است.

پدیدآورنده یوگه دَرْشَنه شخص پَتَنْجلى نیست و همان طور که خودش اقرار مى کند، او فقط سنت هاى مهارتى و اعتقادى یوگا را ویرایش و یکپارچه کرده است (یوگه سوتره 1:1). در واقع، اعمال یوگایى در محافل باطنى عرفا و اهل سرّ هندى مدت ها قبل از پَتَنْجلى هم شناخته شده بود و او از میان این اعمال، آنهایى را نگاه داشت که در طى قرون به قدر کفایت محک خورده بودند.

پَتَنْجلى خود در به وجود آوردن چارچوب نظرى و زیربناى مابعدالطبیعى که براى چنین مهارت هایى فراهم آورد، کمترین نقش را داشت. او صرفاً به رئوس کلى فلسفه سانکیه[3] پرداخته، آن را با یک خداشناسى نسبتاً صورى وفق داده و بر ارزش کاربردى مراقبه ارج بیشترى نهاده است. مکتب یوگا و مکتب سانکیه آن قدر شبیه یکدیگرند که بیشتر نظریاتى که براى یکى معتبر شناخته شده، براى دیگرى نیز داراى اعتبار است. اما دو تفاوت اساسى بین آنها وجود دارد: یکى آن که سانکیه مکتبى الحادى است، اما یوگا خداپرستانه بوده و وجودِ «خداوندگار» (ایشوَره)[4]  را مسلم فرض مى کند; دوم آن که یوگا اهمیت چشمگیرى براى مهارت هاى تزکیه و مراقبه قایل است، در حالى که در مکتب سانکیه تنها راه رستگارى نهایى، راه معرفت مابعدالطبیعى است.

به برکت وجود پَتَنْجلى، یوگا که یک سنت عرفانى و زاهدانه بود، به یک دستگاه فلسفى سازمان یافته تبدیل شد. در مورد مؤلف یوگه سوتره، اطلاعات دقیقى، حتى در مورد این که آیا او در قرن دوم و سوم قبل از میلاد مى زیسته یا در قرن پنجم میلادى، وجود ندارد. قدیمى ترین تفسیرى که از یوگه سوتره به دست ما رسیده یوگا باشیه اثر ویاسه[5] (قرن هفتم تا هشتم میلادى) است، که واچَسپَتى میشْره[6] (قرن نهم میلادى) درکتاب تَتْوهوَیشارَدى[7] خود تعلیقاتى بر آن نگاشته است. این دو اثر که براى فهم یوگه سوتره لازم اند، با دو اثر در قرون بعدى تکمیل شدند. در ابتداى قرن یازده، شاه بوجه[8] شرحى بر آن نوشت به نام راجَه مارتَنْده[9] که به دلیل آشنایى او با برخى اعمال یوگایى، بسیار سودمند است، و در قرن شانزده هم ویجنیانه بیکشو[10] در رساله برجسته اش بنام یوگه وارتیکه[11] تعلیقى بر متن ویاسه نوشت.

جهل و رنج. پَتَنْجلى مى نویسد: «از دید حکیم همه چیز رنج است» (یوگه سوتره 15:2) و این مضمونى است که در دوره ما قبل اوپه نیشدى، در تمامى شیوه هاى فکر هندى تکرار شده است. کشف رنج به عنوان قانون هستى، یک بارِ مثبت و برانگیزاننده نیز دارد. این امر پیوسته به حکیم و زاهد یادآورى مى کند که تنها راه کسب آزادى و سعادت، کناره گرفتن از جهان است. رهایى از رنج، هدف تمام فلسفه هاى هندى و همچنین شیوه هاى عرفانى ـ جادویى هند است. در هند، معرفت مابعدالطبیعى معمولا هدفى نجات شناسانه دارد، زیرا به وسیله شناخت حقیقت غایى است که انسان، با زدودن توهمِ حاصل از جهان پدیدارها، ماهیت حقیقى روح (پوُروُشه،[12] آتمن[13]) را در مى یابد. از دید دو مکتب سانکیه و یوگا، رنج ریشه در جهل به روح دارد، یعنى ریشه آن در التقاط روح با حالت هاى روانى است،[14] که بکرترین فراورده ماده پِرَکریتى[15] است. در نتیجه، نجات، یعنى رهایى مطلق، وقتى به دست مى آید که این آمیختگى از بین برود. در حالى که در مورد ساختار روح، تشریح ماده و وجه متناقض نماى هستى آن (پوُروَشه) در همه جا بحث مى شود، به اینجا که مى رسیم فقط اعمال یوگایى هستند که به کار مى آیند.

نقطه عزیمت مراقبه یوگایى تمرکز بر یک چیز واحد است، از قبیل یک چیز مادى (فاصله بین دو ابرو، نوک بینى، شیئى درخشان و غیره)، یک اندیشه (حقیقتى مابعدالطبیعى) یا خدا (ایشوَره). این تمرکزِ مداوم و همراه با پشتکار، که اِکاگرَتا[16] (بر یک نقطه) نامیده مى شود، به وسیله یکپارچه کردن سیلان روحى ـ روانى، یعنى سَرْوارتَتا[17](«توجه پراکنده، منقطع، معطوف به جهات گوناگون»; یوگه سوتره 11:3) حاصل مى شود. تعریف مختصر و مفید شگردهاى یوگا، «تعلیق حالت هاى روانى» (یوگه سوتره 2:1) است، که این تعریف چیتّه توریتىـ نیروده[18] نام دارد. با تمرین کردن اِکاگرَتا، دو سرمنشاء زندگى روانى، یعنى فعالیت حواس (ایندریه)[19] و فعالیت ضمیر ناخودآگاه (سَمسکاره)[20] کنترل مى شوند. یک یوگى قادر است توجه خود را بر یک نقطه متمرکز کند و به هر محرک دیگرى، چه مربوط به حافظه باشد یا مربوط به حس، بى توجه بماند. البته ناگفته نماند که اِکاگرَتا فقط مى تواند از طریق انجام تمرین ها و مهارت هاى فراوان به دست آید. براى مثال اگر بدن در وضع خسته کننده یا حتى ناخوشایندى باشد و یا اگر تنفسْ نامنظم و ناموزون باشد، شخص نمى تواند به اِکاگرَتا دست یابد. این امر بدان علت است که اعمال یوگایى متضمن رسته هاى گوناگونى از اعمال جسمانى و ورزه هاى روحى است که انگه[21]ها، «بخش ها» یا عناصر خوانده مى شوند. هشت بخش یوگاى کلاسیک هم مى تواند به عنوان شکل دهنده یک گروه از مهارت ها، مورد بررسى قرار گیرد و هم به عنوان مرحله اى از یک خط سیر معنوى و زاهدانه که به رهایى نهایى مى انجامد.

بخش هاى هشتگانه یوگا عبارت اند از: 1. محرمات (یَمه Yama) 2. واجبات (نى یَمه niyama) 3. وضعیت ها و حالت هاى جسمانى (آسَنه a¦sana) 4. آهنگ تنفس (پرانایامه Pra¦n¤a¦ya¦ma) 5. رهاسازى فعالیت حواس از سلطه اشیاء خارجى (پِرَتیاهاره Pratya¦ha¦ra) 6. تمرکز (دارَنا Dha¦ran¤a¦) 7. مراقبه یوگایى (دیانه dhya¦na) 8. استغراق در خود و فنا (سمادى Sama¦dhi) (یوگه سوتره 29:2).

علاوه بر این یوگاى کلاسیک، که شامل هشت انگه مى شود، شمارى از شَدَنگه یوگه[22] را نیز شامل مى شود. یعنى سیستم هاى یوگایى که فقط شش عضو (انگه) دارند. مشخصه اصلى آنها غیاب سه انگه نخست (یَمه، نى یَمه و آسَنه) و ارائه «عضو» جدیدى به نام تَرْکه[23] (عقل و منطق است). این شَدَنگه یوگه که سابقاً در مَیْترایَنى اوپه نیشد[24] (قرن دوم قم تا قرن دوم میلادى) نیز ذکر شده است، به طور ویژه در برخى فرقه هاى هندوئیسم و در تنتره هاى بودایى قابل رؤیت است (گرونبولد 1983. 1969).

محرمات و واجبات. دو گروه نخستین اعمال، یعنى یَمه و نى یَمه، مقدماتى اجتناب ناپذیر براى هر نوع ریاضت به شمار مى آیند. «محرمات» یا «یَمه» اینها هستند: 1. اَهیمسا[25] (پرهیز از خشونت) 2. سَتْیه[26] (پرهیز از دروغ) 3. اَسْتِیه[27] (پرهیز از دزدى) و 4. برَهْمه چَریه[28] (پرهیز از فعالیت جنسى) و 5. اَپَرى گرَهه[29] (پرهیز از طمع). این محرمات سبب ایجاد حالت یوگایى دقیقى نمى شوند، اما در فرد خبره حالت تطهیرى ایجاد مى کند که فرد ناآشنا به این امور به این حالت دست نمى یابد. در کنار یَمه ها، شخص یوگى بایستى نى یمه را هم انجام دهد، یعنى همان مجموعه هاى پى در پى از واجبات که مربوط به جسم و روان است. پَتَنْجلى مى نویسد: «نظافت، سکوت، ریاضت، مطالعه مطالب مابعدالطبیعه یوگا و کوشش براى این که ایشوَره (خدا) را علت العلل تمام فعالیت هایش بداند امورى هستند که واجبات را تشکیل مى دهند (یوگه سوتره 33:2). بدیهى است که دشوارى ها و موانعى در طى انجام این فعالیت ها به وجود مى آیند; دشوارى هائى که بیشتر آنها به وسیله ضمیر ناخودآگاه ایجاد شده اند. سرگشتگى برخاسته از شک خطرناک ترین مانع است. براى غلبه بر این سرگشتگى، پَتَنْجلى القاء تفکر متضاد آن را توصیه مى کند (یوگه سوتره 33:2). در هم شکستن خواطر با تحقق معرفتى سازنده و خالص امکان پذیر است. با انجام این اعمال، نه تنها یوگى در تسلط یافتن بر امورى که از آنها تبرى جسته بود موفق مى شود، بلکه نیرویى جادویى کسب مى کند که به مراتب ارزشمندتر از تمام آن امور است. براى مثال کسى که اَسْتِیه را به خوبى انجام دهد، مى بیند که تمام امور ارزشمند به سمت او مى آیند (یوگه سوتره 37:2).

آسَنه و پرانایامه: به طور خاص مهارت هاى یوگایى با آسَنه،[30] حالت بدنى مشهور مرتاضان هندى، شروع مى شود. آسَنه استحکامى استوار به بدن مى بخشد، در عین حال فعالیت جسمانى را به حداقل کاهش مى دهد و سرانجام یکسره آن را حذف مى کند. آسَنه نخستین مرحله ملموسى است که تحت تاثیر نظریه برداشتن قیود نابجا از منزلت انسانى قرار دارد. آسَنه، نسبت به ساختار بدن، یک اِکاگرَتا به حساب مى آید، بدین معنى که در آسَنه بدن متمرکز در وضعیتى واحد است. بدینسان، شخص به درجه خنثاشدن کامل حواس مى رسد; و حجاب جسم، دیگر مانع آگاهى نمى شود. علاوه بر اینها، میل به «وحدت» و «یکپارچگى» مشخصه بارز تمام اعمال یوگایى است. همچنین هدف از این اعمال، تعالى (یا امحاء) جایگاه انسانى است که با سرپیچى از تسلیم شدن در برابر تمایلات غریزى به دست مى آید.

مهم ترین، و مطمئناً منحصر به فردترین، مورد از این «خوددارى ها»ى یوگایى، تنظیم تنفس (پرانایامه)[31] و امتناع از نفس کشیدن به شیوه اکثریت مردم، یعنى نفس کشیدن ناموزون است. پَتَنْجلى این امتناع را چنان که در ذیل مى آید، تعریف مى کند: «پرانایامه حبس کردن [Viccheda] حرکات دم و بازدم است و این بعد از تحقق بخشیدن به آسَنه ها به دست مى آید» (یوگه سوتره 49:2). او از «حبس»، یعنى نگه داشتن تنفس، صحبت مى کند. اگر چه، پرانایامه با ایجاد آهنگ تنفسى، که تا حد امکان آهسته است، شروع مى شود اما این هدف نخستین آن است.

اشاره اى در تفسیر بوجه (بر یوگه سوتره 1:34) معنى عمیق تر پرانایامه را آشکار مى سازد: «تمام کارکردهاى اعضاء و جوارح بدن، موقوف به کارکرد تنفس اند. به عبارت دیگر، پیوندى دایمى میان تنفس و آگاهى در عملکرد هر عضو وجود دارد و وقتى تمام کارکردهاى اعضاء و جوارح به حالت تعلیق در مى آیند، تنفس به متمرکز شدن آگاهى بر موضوعى واحد، تحقق مى بخشد». این ارتباط ویژه آهنگ تنفس با حالت هاى خاص آگاهى، که بدون شک از زمان هاى دور توسط یوگیان تجربه و مشاهده مى شده، به عنوان ابزارى براى وحدت بخشیدن به آگاهى آنها بوده است. یوگى مى تواند با کند نمودن تنفس خود، به طور منظم و گام به گام، در برخى احوال که در بیدارى خارج از دسترس هستند، نفوذ کند (به ویژه حالاتى از آگاهى که مختص خواب مى باشند). البته نفوذ در اینجا، به معنى تجربه در حالت وضوح کامل است.

روان شناسى هندى چهار وجه از آگاهى را (در کنار فناى در خود) برمى شمرد: آگاهى روزانه، آگاهى در خواب با رویا، آگاهى در خواب بدون رویا و آگاهى جذبه اى. از طریق پرانایامه، یعنى با طولانى کردن هرچه بیشتر دم و بازدم (نظر به این که هدف از این عمل دستیابى به طولانى ترین فاصله و وقفه ممکن بین دو مرحله تنفس است)، یوگى مى تواند تمام ابعاد آگاهى را تجربه کند. براى افراد ناوارد، بین این ابعاد مختلف یک ناپیوستگى وجود دارد و شخص به طور ناخودآگاه از حالت بیدارى به حالت خواب گذر مى کند. اما یوگى بایستى پیوستگى آگاهى را تحت کنترل خود داشته باشد; یعنى با اراده و آگاهى، به هر یک از این حالات راه یابد.

اما هدف اصلى پرانایامه معتدل تر از این است و در حقیقت فایق آمدن بر آهنگ تنفس است که به وسیله هماهنگ کردن سه «لحظه» تنفس یعنى دم (پوُرکه Pu¦raka) نگه داشتن دم (کوُمبکه kumbhaka) و بازدمِ (رِچَکه recaka) هواى استنشاق شده محقق مى شود. این سه لحظه باید هریک در فاصله زمانى یکسانى انجام شوند. تمرین سبب مى شود که یوگى بتواند آنها را به طور قابل ملاحظه اى طولانى نماید. یوگى در آغاز نَفَس را به مدت 5/16 ثانیه نگاه مى دارد، سپس 33 ثانیه، پس از آن 50 ثانیه و بعد تا 3 دقیقه و 5 دقیقه و تا آخر، نفس را حبس مى کند. (]البته [مهارت هاى تنفسى مشابهى براى پیروان دائو، عزلت گزینان مسیحى و مسلمانانى که اهل تأمل و تعمق اند نیز شناخته شده است; رک: الیاده، 1969، ص59 تا 65).

مراقبه و تمرکز یوگایى. موزون کردن تنفس و حبس آن، تا جایى که امکان دارد، باعث سرعت یافتن روند تمرکز مى شود (دارَنا; یوگه سوتره 53-25:2). یوگى مى تواند کیفیت تمرکز خود را با پرَتیاهاره[32] محک بزند. پرَتیاهاره واژه اى است که معمولا به «صرف نظر کردن از حواس» یا «تجرید»[33] ترجمه مى شود، اما شکل درست تر ترجمه این عبارت «توانایى آزادکردن فعالیت حواس از زیر سلطه اشیاء خارجى» است. مطابق نظر یوگه سوتره (54:2) و مفسران آن، حواس در این حالت، به جاى این که خود را به سوى یک شىء خارجى جهت دهند، در درون خود مى مانند (تفسیر بوجه بر یوگه سوتره 54:2). وقتى دل (چیتّه)[34] میل به شناخت شیئى خارجى مى کند، از فعالیت حسى استفاده نمى کند; بلکه قادر به شناختن شىء به وسیله نیروهاى مختص به خود است. این شناخت، در حالى که بدون دخالت حواس و با تمرکز به دست مى آید، از دیدگاه یوگایى، موثرتر از شناخت متعارف است. «پس نیروى شناخت ]پِرَجنیا[[35] یوگى تمام اشیاء را آنچنان که هستند مى شناسد (تفسیر ویاسه بر یوگه سوتره 45:2). از این به بعد، یوگیان دیگر به وسیله فعالیت حواس، با نیمه خودآگاه و با «عطش زندگى» منحرف و دچار گرفتارى نخواهند شد و بدین نحو تمام فعالیت ها به حالت تعلیق در مى آید. اما این فکر استقلال ادراک منجر به سرکوب پدیدارها نمى شود، بلکه یوگى با شناخت از راه تصورات، یعنى از طریق ماده (ru¦pa) و حالات دل (چیتّهوریتّى)[36] مستقیماً به نظاره ذات (tattva) همه اشیاء مى شنید.

این خودبسندگى به یوگى اجازه مى دهد که مهارتى سه گانه را، که متون آنها را سَم یَمه[37] مى نامند، تجربه کند. این واژه تداعى کننده سه بخش واپسین یوگا (یوگانگه)[38]است، یعنى: تمرکز (دارنا)، مراقبه یوگایى (دیانه) و جذبه (سمادى). این سه بخش متضمن تمرین هاى بدنى جدیدى نیستند. دارَنا، از ریشه dhr به معنى به هم پیوستن، در حقیقت یک اِکاگرَتا است که از آن براى دستیابى به فهم استفاده مى شود. تعریف پَتَنْجلى از دارَنا «تمرکز بر یک نقطه» است (یوگه سوتره 1:3). مطابق نظر بعضى مؤلفان (رک الیاده 1966، ص66-68)، انجام یک دارَنا برابر با دوازده پرانایامه (یعنى دوازده تنفس به تعویق افتاده و همسنگ و کنترل شده) زمان مى برد. با دوازده بار طولانى شدن این تمرکز روى یک شىء، شخص به مراقبه یوگایى یعنى دیانه دست مى یابد. پَتَنْجلى دیانه را «جریان یکدلى» تعریف مى کند (یوگه سوتره 21:3) و ویاسه نیز تفصیل ذیل را به این تعریف مى افزاید: «استمرار کوشش روانى براى یکى شدن با موضوع مراقبه، در حالى که فرد از هر تلاش دیگرى براى نزدیک شدن به سایر اشیاء فارغ است». البته لازم به ذکر نیست که این مراقبه یوگایى، با هر نوع مراقبه غیردینى متفاوت است.

سَمادى و خداوندگار یوگیان. جذبه شدید یوگیانه، سَمادى، نتیجه نهایى و حد کمال تمام تمرین ها و کوشش هاى معنوى مرتاضان است. این واژه ابتدا در یک مفهوم گنوسى به کار مى رفت. سَمادى حالتى بود که در آن فکر مستقیماً شى را فهم مى کرد. بدین سان یک انطباق حقیقى بین عالِم و معلوم ایجاد مى شد. این نوع معرفت، ساحتى جذبه اى از وجود بشر را به منصه ظهور مى گذارد، که اختصاص به یوگیان دارد. پَتَنْجلى و مفسرانش براى سَمادى مراتب و منابعى تشخیص داده اند. وقتى که این حالت با تمرکز فکر بر یک نقطه در بیرون یا روى یک ایده روانى، یعنى به کمک آن شى یا ایده، کسب مى شود سَم پرَجنیاته سَمادى[39]، یا «جذبه داراى پشتیبان[40]» نامیده مى شود. از سوى دیگر، وقتى سَمادى بدون هیچ ارتباطى با امور خارجى کسب شود، یعنى وقتى که آن در اوج بى پیرایگى دریافت کاملى از هستى باشد، اَسَمْ پرَجنیاته[41] سَمادى یا «جذبه بسیط[42]» نامیده مى شود.

از آنجا که «جذبه بسیط» (اسَم پرَجنیاته سَمادى) تکامل پذیر است و حالتى ایستا و مطلق تلقى نمى شود، چهار مرحله را در برمى گیرد، که موسوم به بیجه[43] سَمادى («سَمادى ریشه دار[44]») یا سَالَمْبَنه[45] سَمادى («سَمادهى داراى پشتیبان»)[46] است. با انجام دادن این چهار مرحله، یکى پس از دیگرى، شخص «توانایى معرفت خالص» (ریتَمبَرا پرَجنیا)[47] را کسب مى کند که خود دروازه اى است به سوى سَمادى «بدون ریشه»[48]، یعنى سَمادى خالص. چرا که معرفت ناب باعث شکوفایى فرد و ایجاد احساسى در حیطه وجودشناسى مى شود که در آن دیگر عارف و معروف با هم تفاوت ندارند. طبق نظر ویجنانَه بیکشو، اَسَمْ پرَجنیاته سَمادى «اثرات» ]سمسکاره[ تمام اعمال روانى پیشین را نابود مى کند و حتى نیروهاى «کرمه اى» را هم مى تواند متوقف کند; یعنى نیروهایى که قبلا با فعالیت هاى گذشته یوگى، در حرکات و رفتارهاى او جا گرفته اند (الیاده 1969، ص84).

با تمرکز یافتن در سَمادى است که آگاهى چیتّه مى تواند به مرحله ظهور بىواسطه روح (پوُروُشه) نایل شود. از دید یوگیان سرسپرده، در این مرحله، انکشاف روح متعالى یعنى ایشوَره یا همان خداوندگار، رخ مى دهد. یوگا بر خلافِ مکتب سانکیه، وجود خداوند یا ایشوَره را تصدیق مى کند. ایشوَره یک خداوند خالق نیست، چرا که کیهان، زندگى و انسان از ماده ازلى، یعنى پراکریتى خلق شده اند. اما او در مورد انسان هاى خاص (یوگیان) مى تواند باعث شتاب یافتن روند رهایى آنان گردد. ایشوَره روحى (پوُروُشه) است که از ازل رها بوده است. پَتَنْجلى مى گوید که ایشوَره از زمان هاى بسیار کهن معلم حکیمان بوده است (یوگه سوتره 26:1) و دیگر این که او مى تواند باعث دستیابى به سَمادى شود، البته به این شرط که یوگى عمل ایشوَره پرَنیانه[49] را تمرین کند (یوگه سوتره 45:2). اما ما دیده ایم که سَمادى مى تواند بدون انجام این تمرین هاى عرفانى نیز حاصل شود. در یوگاى کلاسیک پَتَنْجلى، ایشوَره یک نقش حداقلى را ایفا مى کند. تنها نزد مفسران بعدى، از قبیل ویجنیانه بیکشو و نیلَکَنته،[50] ایشوَر اهمیت یک خداى واقعى را مى یابد.

قدرت هاى یوگایى; رهایى. با تمرین کردن سَم یَمه[51] (یعنى راه تمرکز، مراقبه، و ادراک سَمادى) یوگى «قدرت هایى معجزه آسا» (سیدّى)[52] کسب مى کند. کتاب سوم از یوگه سوتره، که با سوتره 16 آغاز مى شود، به این مطلب اختصاص یافته است. اکثر این قدرت ها با انواع مختلف معرفت عرفانى و مافوق طبیعى مرتبط هستند. بنابراین، یوگى با به کاربستن سَم یَمه در ارتباط با باقى مانده ضمیر نیمه هشیار (سمسکاره) خود، اقدام به شناخت موجودیت هاى پیشین خود مى کند (یوگه سوتره 105:3). از طریق سَم یَمه که تمرین آن مرتبط با «تصورات» (پرَتیه یه pratyaya) است، یوگى مى تواند حالت هاى روانى دیگر انسان ها را نیز بشناسد (19:3). سَم یَمه، که همراه با تاثیرگذارى روى شبکه عصبى بطنى (نابى چکره)[53] تمرین مى شود، امکان شناخت نظام بدن (28:3)، قلب، ذهن و غیره را مهیا مى کند (33:3). واچَسپَتى میشره مى نویسد: «هر آنچه که یوگى تمایل دارد بداند، باید در ارتباط با آن موضوع سَم یَمه را انجام دهد» (تفسیر بر یوگه سوتره 35:3). بنا بر نظر پَتَنْجلى و تمام سنت یوگاى کلاسیک، شخص یوگى از «سیدّى»هاى بى شمار، به منظور به دست آوردن آزادى متعالى، یعنى اَسَمْ پرَجنیاته سَمادى، استفاده مى کند، نه به منظور به دست آوردن سلطه بر اجسام (یوگه سوتره 37:3). اصول مشابه این مطلب را در آیین بودا نیز مى یابیم (الیاده 1967، صص177-180; پنسا، 1969، صص23-24).

از طریق فراشناخت (پِرَجنیا prajn‌a¦) که پس از رسیدن شخص به آخرین مرحله خط سیر خود، به طور غیر ارادى، حاصل مى شود، یوگى به «مفارغت مطلق» (کَیْوَلْیه[54][55]یعنى آزادى روح (پوُروُشه) از تسلط ماده (پِرَکریتى) نایل مى شود. اما این حالت روح، «تهیّت مطلق»[56] نیست; بلکه، حالت متناقض نمایى ناشى از مفارغت او از قید و شرط است. به علاوه، وقتى عقل (بوُدى)[57] ماموریت خود را کامل مى کند، بازپس مى رود; یعنى در حالى که خود را از پوُروُشه سوا کرده، به پِرَکریتى باز مى گرداند، آزاد و خود مختار مى شود و در این حالت یوگى به رهایى دست مى یابد. در این حالت او به انسانى مرده مى ماند که ارتباط واقعى چندانى با حیات ندارد; او یک جیوَنْ موکته،[58] «زنده آزاد» است. او دیگر نه در زمان و تحت سلطه آن، که در اکنون بى پایان زندگى مى کند.

خلاصه کلام این که، اسلوبى را که شکل کلاسیک یوگا توصیه کرده شامل تعداد زیادى از شیوه هاى گوناگون (جسمى، روانى، عرفانى) مى شود که به تدریج یوگى را از جریانات زندگى و قواعد رفتار اجتماعى منفک مى کند. انسان این جهانى در جامعه زندگى مى کند، ازدواج مى کند، خانواده تشکیل مى دهد; اما در مقابل، یوگا انزوا و خویشتن دارى را تجویز مى کند. به جاى تحرک مداوم، یوگى آسَنه را تمرین مى کند، برخلاف تنفس ناموزون و رها شده، او پرانایامه را تمرین مى کند و براى جریان آشفته زندگى روحى ـ روانى، یوگى، به وسیله «تمرکز بر یک نقطه»، پاسخى مهیا مى سازد و از این دست. اما هدف تمام این تمرین ها یکسان بوده، و آن واکنش نشان دادن علیه خصلت هاى دنیوى، عرفى و حتى بشرى است. نتیجه نهایى، حالتى متعالى، هر چند متناقض نما، از وجود است. اَسَمْ پرَجنیاته سَمادى به «کسب معرفت» از روح خودسر (پوُروُشر) تحقق مى بخشد، یعنى، رهایى، آزادى و خصوصاً آگاهى لازم براى رهایى مطلق را مهیا مى سازد.

 

 

 

 



[1]. Yoga, Encyclopedia Of Religion, Yoga, Vol.15, Pp.519-523

[2]. Patan‌jali

[3]. Sa¦m¤khya

[4]. Is¨vara

[5]. Yogabha¦s¤ya Of Vya¦sa

[6]. Va¦caspatimis¨ra

[7]. Tattvavais¨a¦radâ¦

[8]. Bhoja

[9]. Ra¦jama¦rtand¤a

[10]. Vijn‌a¦na bhiks¤u

[11]. Yogava¦rttika

[12]. Purus¤a

[13]. a¦taman

[14]. Psychomental

[15]. Prakr¤ti

[16]. Eka¦grata¦

[17]. Sarva¦rthta¦

[18]. Cittavr¤tti-Nirodha

[19]. indriya

[20]. Sam¤ska¦ra

[21]. Anga

[22]. S¤ad¤angayoga

[23]. Tarka

[24]. Maitra¦yani Upanisad

[25]. Ahimsa¦

[26]. Satya

[27]. Asteya

[28]. Brahmacarya

[29]. Aparigraha

[30]. A¦sana

[31]. pra¦n¤a¦ya¦ma

[32]. Pratya¦ha¦ra

[33]. Abstraction

[34]. citta

[35]. Prajn‌a¦

[36]. Cittavr¤tti

[37]. Sam¤yama

[38]. yoga¦nga

[39]. Samprajn‌a¦ta Sama¦dhi

[40]. Enstasis With Support

[41]. Asamprajn‌a¦ta

[42]. Undifferentiated Stasis

[43]. Bija

[44]. Sama¦dhi With Seed

[45]. Sa¦lambana

[46]. Sa¦madhi With Support

[47]. r¤tambhara¦prajan‌a¦

[48]. Without Seed

[49]. Is¤varapran¤ia¦na

[50]. Nilakantha

[51]. Sam¤yama

[52]. siddhi

[53]. na¦bhicakra

[54]. kaivalya

[55]. Abselute Isolation

[56]. Absolute Emptiness

[57]. buddhi

[58]. Jivanmukta