دعا از سه منظر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


اشاره

دعا یکى از جنبه هاى مهم و مشترک ادیان است که نمایان گر احساسات و طرز تلقى آدمى نسبت به موجود یا موجودات الوهى و مجرد است. امروزه مطالعات عمومى درباره دعا هنوز ابتدایى و خام است. تمایز سه گانه دعا به عنوان «متن»، «عمل» و «موضوع» راه را براى مطالعه عمومى درباره دعا باز کرده، مى تواند سودمند افتد. دعا به عنوان متن، مجموعه اى از کلماتى است که بشر به واسطه آنها با یک ذات مجرد ارتباط برقرار مى کند، مانند دعاى خداوند در مسیحیت و دعاهاى نماز در اسلام. دعا به عنوان عمل نه تنها دربردارنده کلمات ابراز شده است بلکه شامل برخى عناصر انجام یک کنش گفتارى نیز است; هنگامى که دعا به عنوان عمل در نظر گرفته مى شود، باید میان دعاى شخصى و دعاى مناسکى فرق گذاشته شود. دعا به عنوان موضوع جنبه اى از دین است که تبیین ماهیت آن آموزه ها، دستورالعمل ها یا الاهیات هاى دینى را روشن مى سازد; این بُعد از دعا را مى توان فرانیایش نامید. مقاله حاضر به بررسى و بسط دعا در سه محور پیش گفته مى پردازد.

 

دعا که رابطه بشر با موجودات الوهى و مجرّد تلقى مى شود، در بیشتر ادیان در طول تاریخ بشر حضور داشته است. دعا از نظر اکثر ادیان، ضرورت وضعیت بشر است. هنگامى که جهان مادى بشر با آفرینشى تبیین مى شود که منجر به گسستگى یا جدایى از جهان الوهى یا مجرد مى شود، دعا ابزارى است که به واسطه آن این گسست ولو فقط براى یک لحظه، از میان برداشته مى شود.

متون فراوانى از این ارتباط ها و نیز آثار بسیارى درباره آنها وجود دارد. با این وجود، بررسى جامع دعا هنوز در مرحله ابتدایى و خام است. مسئله جهان شمولى دعا هنوز هم باید به طور جدى همراه با موضوعات مربوطه مورد توجه قرار گیرد. بررسى دقیق تطبیقى و ریشه شناختى واژگانى که کنش هاى ارتباط معنوى بشر را مشخص مى سازد، حتى باید در میان سنّت هاى دینى گسترده و معروف نیز انجام شود. بررسى ها در باره دعا برحسب نظریه هاى جدید ارتباطات و نشانه شناسى[1] محدود و کمیابند. این نظریه ها و نیز دریافت هاى شهودى از دعا به شدت متأثر از سنّت هاى دینى غربى بوده است.

در بررسى زیر از گونه شناسى ها، نظریه ها، و مسائل تفسیرى پدیده هاى دعا، طرحى کلى ارائه خواهد شد. اولا، دعا به عنوان متن ملاحظه خواهد شد، یعنى، به عنوان مجموعه اى از کلمات که براى ارتباط بشرى با یک ذات مجرد، به هم پیوسته اند. ثانیاً، دعا به عنوان عمل درنظر گرفته خواهد شد، یعنى، عملى بشرى که باعث ارتباط آدمى با ذوات الوهى مى گردد و تنها یا منحصراً دربردارنده زبان نیست بلکه شامل اجزاى آن عمل نیز است. بالاخره، دعا به عنوان موضوع در نظر گرفته خواهد شد، یعنى، به عنوان بُعد یا جنبه اى از دین که تبیین ماهیت آن موجب روشن شدن باورها، تعالیم، دستورات عملى، فلسفه یا الاهیات ]آن دین[ است.

 

دعا به عنوان متن

دعا در شایع ترین تصور عبارت است از کلمات و نصوص ویژه اى که به مدد آن آدمى با ذات الوهى ارتباطى معنوى برقرار مى کند مانند دعاى خداوند (در مسیحیت)، قدیش[2](در یهودیت)، و دعاهاى نماز (در اسلام). تعداد زیادى از دعاها در کتاب هاى دعا، عبادت نامه ها، کتب مبیّن مناسک و مراسم عبادى، قوم نگارى هاى راجع به اقوامى که صرفاً سنت شفاهى دارند و زندگى نامه هاى شخصیت هاى دینى آمده است.

امروزه گونه شناسى دعا بر حسب خصیصه ها و غرض جداگانه دعاها مشخص مى گردد که در نصوص دعا نمود مى یابند. این نوع از گونه شناسى شامل چند دسته است، که همه آنها را مى توان با عناوین توصیفى[3] به آسانى مشخص ساخت. این دعاها عبارتند از: حاجت،[4] استغاثه،[5] شکرگزارى (ثنا یا ستایش)،[6] وقف،[7] توسل[8]، شفاعت،[9]اعتراف،[10] توبه،[11] و دعاى برکت.[12] انواع مزبور ممکن است دعاهاى کاملى را شکل دهند یا ممکن است پشت هم آورده شوند و دعایى با ساختار پیچیده تر را شکل دهند.

این نوع گونه شناسى براى نشان دادن گستره پدیده دعا مفید است و مى توان آن را به عنوان شیوه اى در مطالعه تطبیقى ادیان به کار برد و نشانگر آن است که دعا پردامنه بوده و شیوع و تنوع دارد. وسیع ترین کاربرد این نوع گونه شناسى در مطالعاتى بوده است که عمدتاً در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم راجع به تحول ادیان در گذر زمان صورت گرفته است. تصور بر این بود که دعاهاى متضرعانه[13] گسترده ترین دعاها و بدین سان کهن ترین شکل دعا هستند. نیز اعتقاد بر این بود که به مرور زمان حضور علائق قومى، اخلاقى و مذهبى در دعاهاى تضرع آمیز بعدها پدید آمده است. البته این پدیده تحولى فراتر از نیازهاى صرفاً شخصى و مادى آدمى بود. اگرچه این جنبه ها دیگر در مطالعه ادیان اهمیت ندارند یا چندان مورد توجه نیستند، اما این گونه شناسى محتوایى هنوز هم در توصیف و توضیح دعا اهمیت اساسى دارد.

اى. بى. تِیلور[14] در پژوهش انسان شناختى کلاسیک اولیه خود، فرهنگ بدوى[15](1873)، نوعى ویژگى روان شناختى و معنوى را به دعا نسبت داده است. وى دعا را «گرایش عمیق روح، خواه ابراز شود خواه ابراز نشود» و «خطاب روح انسان به روح انسانوار» دانست. فریدریش هایلر[16] در دعا: پژوهشى درباره تاریخ و روان شناسى دین[17](1932)، که چه بسا گسترده ترین بررسى تطبیقى دعا باشد، هنگامى که به توصیف دعا مى پردازد، با استفاده از تصویرپردازى کتاب مقدس عبرانى، آن را تا حد زیادى همان گشودن سفره دل خود در پیشگاه خدا دانست. بدین ترتیب، دعا در هر دو تعریف کلاسیک مزبور، بى تکلف و خودجوش، یعنى، صمیمانه توصیف شده است. این توصیف هنوز هم به طور گسترده مورد قبول است و عمدتاً آن قدر واضح است که بحث نقادانه غیرضرورى است. اما هنگامى که تلقى دعا به عنوان «ارتباط زنده»، آزادانه و خودجوش «انسان با خدا» (هایلر) به محدودسازى کلى دعا به نوع متنى پیوند مى یابد، عدم سازگارى، درهم ریختگى و تنگنا پدید مى آید.

متون دعا، کم و بیش بدون استثناء و تا حدّى به عنوان بخشى از ویژگى هاى خود، به صورت کلیشه اى، تکرارى و داراى ویژگى ایستا هستند و به میزان زیادى با ویژگى هاى آزادانه و خودجوش مورد انتظار از دعا در تضادند. تیلور، که در بررسى اش درباره فرهنگ و دین به گردآورى اسناد تحوّل تدریجى فرهنگ اهتمام ورزید، به خصوص این نکته را خلط کرده است. نظریه وى مقتضى آن است که دین در زمره جادو قرار داشته باشد و لذا در زمره وردها و دستورالعمل هاى جادویى قرار مى گیرد. با این حال، فراوانى انواع دعاهاى مراسم عبادى[18] و اندیشهورزانه در فرهنگ هایى که به نظر وى بیش ترین توسعه را یافته اند، نظریه وى را باطل مى کند. تیلور این تنگنا را تنها با این سخن مى تواند برطرف کند که دعا «در ابتدا همچون درخواست از یک اسقف یا رهبر زنده بیاناتى بى تکلف و انعطاف پذیر بود، که به دستورالعمل هاى سنّتى[19] انعطاف ناپذیرى تبدیل شدند که تکرار آنها نیازمند دقت لفظى است و ماهیت آن عملا، کموبیش شبیه به ماهیت جادو شده است» (تیلور، ج2، ص 371). بدین سان اعتقاد بر این بود که آن ویژگى هاى ساختارى از دعا که در تعارض با توقعات ما از دعاست، برخاسته از رشد و توسعه فرهنگ بشرى است.

همین نکته هایلر را دچار اشتباه کرده است. وى معتقد بود که در واقع براى نیل به تهذیب، تعلیم، و تأثیرگذارى بر اشخاص در خصوص مسائل اعتقادى، ایمان و سنت، متون دعا کم و بیش به طور تصنعى تنظیم شده اند. بنابراین با توجه به این که هایلر منبع اصلى داده هاى خود را در بررسى دعا ناچیز شمرد، پژوهش وى از همان ابتدا اقدامى شکست خورده بود و این امر موجب شد وى حسرت زده منتظر فرصت کمیابى باشد تا پنهانى به کسى که سفره دل خود را براى خدا مى گشاید، گوش فرادهد. تمایل هایلر به سرشت روان شناختى دعا همراه با ناتوانى وى در ایجاد هرگونه تمایز روشن و سودمندى میان دعا به عنوان متن دعا و دعا به عنوان عمل، پژوهش وى را در باره دعا در وضعى غیرثمربخش قرار داد، وضعیتى که به طور کلى پژوهش آکادمیک در باره دعا را، به ویژه در فراسوى سنّت هاى خاص دعا، با دلسردى مواجه ساخته است.

با توجه به ماهیت مطالب در دسترس اساساً ــ اگر نگوییم صرفاًــ باید دعاها را عمدتاً متونى لحاظ کرد که در بررسى آنها به جنبه هاى معنایى، آگاهى بخشى و ادبى زبان که سازنده دعاها هستند، اکتفاشده است. به رغم این محدودیت ها، متون دعا نمایانگر ابعاد الاهیاتى، آموزه اى، فرهنگى، تاریخى، زیبایى شناختى و اعتقادى فرهنگ دینى هستند.

 

دعا به عنوان عمل

دعا برحسب دریافت درونى، یک ارتباط است. دعا در شایع ترین کارکرد، کنشِ گفتارى[20]است. براى آن که بتوان دعا را برحسب هویت دعاکنندگان، مناسبت هاى دعا، انگیزه هاى دعا و امور فیزیکى توصیف پذیر از قبیل اعمال دست و بدن طبقه بندى و ترسیم کرد، دعا به عنوان عمل در نظر گرفته شده است، که نه تنها دربردارنده کلمات ابراز شده است بلکه شامل برخى عناصر انجام کنش گفتارى نیز هست. این طبقه بندى ها عمدتاً توصیفى و به جنبه هاى نهادینه و روان شناختى آن توجه شده است.

هنگامى که دعا به عنوان عمل درنظر گرفته مى شود، میان دعاى شخصى و دعاى مناسکى[21] تفاوت گذاشته مى شود. بسیارى از اندیشمندان دعاى شخصى را، که گشودن سفره دل نزد خداست، صحیح ترین شکل، و حتى تنها شکل صحیح دعا مى دانند. با این حال، یافته هاى موجود براى بررسى دعاى شخصى، اندک است. همچنین، متن دعاهاى شخصى یافت شده در نامه ها، زندگى نامه ها، و خاطرات حاکى از ارتباط و پیوند عمیق دعاى شخصى با دعاى مناسکى و مراسم عبادى در زبان، شکل، سبک و طرز نگرش عینى است. کسى که به صورت فردى دعا مى کند همواره در سنّت دینى و فرهنگى اى پرورش یافته است که در آن، دعاى مناسکى یا همگانى اجرا مى گردد.

دعاى مناسکى، در اثر عدم تطبیق با مفاهیم ساده دعاى خودجوش و بدون تکلف، اغلب نادیده گرفته شده است. این برداشت هایلر نادرست نیست که هدف از ایجاد دعاى مناسکى عبارت است از تهذیب، تعلیم و تأثیرگذارى بر افراد در اصول اعتقادى، ایمان و سنّت; اما برداشتى ناقص است. در عین حال، هایلر با کوچک شمردن کارکردهاى مهم فوق اساساً برداشت خود و، به تبع، بسیارى دیگر را مُثله کرده است. این جنبه هاى دعا را باید براى استمرار سنّت و فرهنگ و انتقال آن دو حائز اهمیت و غالباً ضرورى قلمداد کرد. ویژگى هاى کلیشه اى، تکرارى، و یکدست دعا، با قابلیت تحقق این کارکردهاى مهم، به لحاظ تعلیم و تربیت و فرهنگ سازى[22]، کارآمد هستند.

افزون بر این، و به طور اساسى مى توان نشان داد که گرچه دعاها داراى پیام کلیشه اى، تکرارى و غیرضرورى اند، اما مى توانند برخوردار از ارتباطى راستین و حتى صمیمانه باشند. دامنه پژوهش ها درباره زبان در سال هاى اخیر نشان دهنده قدرت تأثیرگذارى زبان و کنش هاى گفتارى[23] است. به بیان ساده، این پژوهش ها روشن ساخته است که تکلم و انواع دیگر عمل انسانى نه تنها امورى را بیان مى کنند، یعنى اطلاعاتى را منتقل مى کنند، بلکه نقش هایى را نیز ایفا مى کنند. افعال زبانى عادى ممکن است ترغیب، نام گذارى، التزام، وعده، اعلان، تأیید و غیره باشد; و این کارکردها اغلب مهم تر از کارکرد انتقال اطلاعات هستند.

مطالعه درباره دعا هنوز هم به طور گسترده تحت تأثیر برداشت مزبور از قدرت تأثیرگذارى زبان بوده، و این نکته اى بجا است. اما از این دیدگاه، ابعاد مختلف عمل دعا را قطع نظر از ارتباط صمیمانه با خدا مى توان به طور کامل تر بررسى کرد. به عنوان مثال، دعاى استغاثه، چنانچه در زمینه مناسکى مناسب ادا شود، از طریق شکل و محتواى خود به دگرگون سازى حالت عبادت کنندگان کمک مى کند. این دعا، حال و هوا و طرز تلقى از عبادت را عوض مى کند و آواز مذهبى را در ذهن عبادت کنندگان زنده مى کند. همچنین، دعاى برکت موجب آسودگى عبادت کنندگان از حوزه مناسکى مى شود. این دعا جهت گیرى مجددى را که در شعائر بدست آمده، به عرصه زندگى گسترش مى دهد و در عین حال، افراد را از محدودیت هاى ناشى از شعائر خلاص مى سازد. دعاهاى ستایش خدا، توجه دعاکنندگان را به صفات جمالیه الاهى[24] که مؤلفه هاى تشکیل دهنده و نشان دهنده آموزه خدا هستند، معطوف مى دارند در حالى که دعاهاى اعتراف و توبه، دعاکنندگان را متوجه ویژگى هاى منفى بشر مى کنند و آنها آموزه گناه نوع بشر را تحقق مى بخشند و مى نمایانند. تجربه احساسى[25] و ویژگى هاى عاطفى[26] این دعاها دقیقاً برحسب نوع آنها تفاوت دارند. این تفاوت حتى هنگامى که دعاها به صورت کلیشه اى و عارى از انگیزه هایى است که مستقیماً از نیازهاى فردى پدید مى آیند، وجود دارند. دعاهاى ستایش خدا و شکرگزارى، شاد، نشاط بخش و حرکت آفرین هستند; در حالى که دعاهاى اعتراف و توبه، درون نگرانه و اندوهناک هستند. ویژگى کلیشه اى نیایش هاى عبادى مقتضى نوعى مشارکت است و این مشارکت از طریق ایجاد چارچوبى از انتظارات، یعنى انگاره اى آشنا و مأنوس صورت مى گیرد.

مطالعات در خصوص قدرت کارکردى[27] زبان حاکى از آن است که این ظرفیت هاى بازى زبان، مبتنى بر قرارداد، معمول و معتبر، و معمولا مستلزم عمل فیزیکى و نیز ابراز کلمات مناسب است. به عبارت دیگر، عمل نیایش براى آن که مؤثر، راستین و توان بخش باشد، نه تنها متضمن بیان کلمات است، بلکه در بردارنده دخالت فعال عناصرى از آن فضاى تاریخى، فرهنگى و شخصى است که دعا در آن اظهار مى شود. نیایش ممکن است شامل حالت ها و جهت گیرى هاى بدنى خاص، اعمال و اهداف مناسکى، ساخت هاى معمارى یا محیط هاى فیزیکى معیّن، اوقات خاصى از روز یا زمان هاى خاصى از سال، و روحیه ها، نگرش ها یا نیّت هاى مشخص باشد. به عنوان مثال، یک مسلمان نماز (نیایش مناسکى روزانه) را صرفاً با گفتن کلمات «الله اکبر» انجام نمى دهد، بلکه نماز عملى است که زمان، لباس، سمت و سو و مجموعه اى از اعمال بدنى ویژه را ایجاب مى کند که شامل ایستادن، سجده[28]، اعمال خاص و علاوه بر همه این ها، از برخوانى زنجیره اى از کلمات خاص است.

هنگامى که دعا به عنوان عمل درنظر گرفته مى شود، ابعاد غیرحساس و غیرخلاقانه که ظاهراً ملازم با کلماتى با روح هستند، محو مى شوند; زیرا عمل نیایش همواره مستلزم آن است که شخص در شرایطى تاریخى، فرهنگى، اجتماعى، و روان شناختى به نیایش بپردازد. این عناصر بافتارى[29] که همواره در تحول اند، ضرورتاً بخشى از این عمل است. در برخى سنّت هاى دعا، مثلا دعاى سرخ پوستان ناواهو[30] در آمریکاى شمالى، معلوم شده است که اجزاى کلیشه اى تشکیل دهنده دعا طبق الگوهایى به دنبال هم قرار مى گیرند و به صورت یک مجموعه با عناصر مناسکى متداول پیوند مى یابند; چنین دعایى مشخصاً بیانگر نیازها و انگیزه هاى صادقانه نسبت به موجود منحصربه فردى است که براى او نیایش مى شود. در مقایسه با زبان عادى که در آن، کلمات آشنا را مى توان برحسب مجموعه واحدى از اصول دستور زبان به شیوه هاى نامحدودى مرتب کرد تا سازنده و پرمعنا باشد، قطعات نیایش را مى توان در پیوند با عناصر مناسکى مرتب کرد تا همان توانایى هاى ارتباطى[31] حاصل شود.

اهمیت قدرت کارکردى عمل نیایش در سنّت هاى دینى متعدد را مى توان این گونه بیان کرد که مهم ترین نیایش ها عبارتند از نیایش هاى بیان شده به زبان خاص، زیرلبى یا نیایش هایى که به آرامى گفته شده و حتى بدون کلام انجام مى شود. انواع غیرگفتارى نیایش نظیر آواز، رقص، تقدیم قربانى، اهداى غذا نیز عموماً نیایشى اساسى قلمداد مى شوند. این گونه هاى غیرگفتارى ممکن است اَعمال بشرى صمیمانه و خودجوشى تصور شوند که معطوف به جهان مجرد هستند، اما مى توان آنها را اعمال مذهبى اى تصور کرد که انجامشان احساس را در آدمى تقویت مى کند، شجاعت را زنده نگه مى دارد و امید را برمى انگیزد.

وقتى دعا به عنوان عمل درنظر گرفته شود، گستره کاملى از ویژگى هاى تأثیرگذار و کارکردهاى دینى را مى توان مشاهده کرد. در اینجا مسئله اساساً این نیست که ثابت شود نیایش، ارتباط با ذات مجرد یا الوهى است و یا حتى کلمات بیان شده لزوماً درک شود، بلکه کمابیش براى عنایت به دریافت و ارزیابى قدرت و تأثیرگذارى کنش هاى ارتباطى اى است که راه هاى ارتباط انسان و خدا شمرده مى شوند. همچنین، هنگامى که دعا به عنوان عمل لحاظ مى شود، اهمیت تمایز میان دعا و سایر کنش هاى گفتار دینى ــ سرود، سحر[32] و ورد[33] ــ کمتر از هنگامى است که غالباً در سنّت هاى دینى خاص یا نظریه هاى راجع به دین، بازشناسى و ارزیابى مى شود.

سنّت هاى گوناگون آئین بودا همچنان که مقوله ها و ابعاد متعدد دین، را ارائه مى کنند، موارد خوبى را در زمینه بررسى دعا عرضه مى کنند. از نظر سنّت هاى غیرتوحیدى، مانند آیین بودایى تیرهوده، تلقى دعا به عنوان وسیله ارتباط انسان و خدا امکان پذیر نیست. با این وصف، تعدادى از انواع کنش هاى گفتار بودایى، مانند قرائت هاى تأمل آمیز،[34] تلاوت کتاب مقدس، مانتراها،[35] پیمان بودى ستْوه[36] مخصوصاً بر حسب بسیارى از کارکردهاى آن شباهت هاى خاصى به دعا دارد. عموماً تمایز میان دعا و این گونه هاى گفتارى بودایى به راحتى نادیده گرفته مى شود و آنها گونه هایى از نیایش بودایى درنظر گرفته مى شوند. به طور خاص، درک شباهت ها و تفاوت هاى انواع این کنش هاى گفتار بودایى و کارکردهاى گوناگون آنها در مقایسه با عمل نیایش سنّت هاى توحیدى ارزشمندتر خواهد بود. شباهت هاى آنها نشانگر ماهیت دین و تفاوت هاى آنها نشان دهنده تمایز دین بودا در میان سنّت هاى دینى است.

 

دعا به عنوان موضوع

در سنّت هاى دینى، دعاها نه تنها کلماتى اند که از بر خوانده مى شوند و اعمالى هستند که انجام داده مى شوند، بلکه در باره آنها نیز بسیار نوشته اند و گفته اند. نیایش موضوع نظریه ها، الاهیات ها، مواعظ، آموزه ها، رهنمودهاى پارسایانه، شیوه هاى معین عبادت و زندگى و توصیفاتى است که به روش هاى نیایش مى پردازد. پیشنهاد ما این است که به سبک و سیاق پاره اى از رشته هاى دانشگاهى که در بررسى فرآیندهاى ارتباط بشرى، گونه هاى زبانى را موضوع پژوهش خود قرار داده اند، اسم این بُعد از دعا را «فرانیایش»[37]بگذاریم، و بدین وسیله شیوه هاى نیایش در سنّت هاى دینى را بیان کنیم. میزان نوشته ها درباره دعا در سنت هاى دینى انبوه است و دامنه آن از تأملات شخصى در باره «شیوه دعا» تا الاهیات و فلسفه هاى نظام مند راجع به دعا، در نوسان است. در این نوشته ها، دعا به موضوعى تبدیل شده است که به واسطه آن، اصول و ویژگى هاى یک سنّت دینى یا شاخه اى از یک سنّت را بیان مى کنند.

فرانیایش هاى فراموش نشدنى و مشخص بى شمارى وجود دارند. نمونه هاى زیر، گستره و ویژگى هاى این فرانیایش ها را روشن مى سازد. سقراط و تیمائوس در تیمائوس افلاطون[38] (27 ق. م)، در باره ضرورت دعا بحث مى کنند:

سقراط: و اکنون تیمائوس، شما به گمان من باید بعداً پس از خواندن خدایان آن طور که لازم است، سخن بگویید.

تیمائوس: سقراط، همه انسان ها به هر اندازه که احساس اخلاقى داشته باشند، در آغاز هر تلاشى، خواه بزرگ و خواه کوچک، همواره خدا را یاد مى کنند. و ما نیز که درصدد آنیم که در باره ماهیت هستى، چگونگى آفرینش آن و چگونگى وجود داشتن بدون خلقت بحث کنیم ــ اگر این امور تماماً خارج از فهم ما نباشد ــ باید از خدایان و الهه ها کمک بطلبیم و دعا کنیم که سخن ما مخصوصاً براى آنان و در نتیجه براى خود ما پذیرفتنى باشد.

 

ایمانوئل کانت در دین در محدوده عقل تنها[39] (1793) درباره نیایش با خدا مى گوید که «انسان در این نیایش هیچ چیز جز عزم راسخ براى زندگى نیک نمى یابد ــ جهت گیرى اى که، با توجه به ضعف ما، در بردارنده آرزوى دائم براى عضویت ارزشمند در ملکوت خداست. بنابراین چیزى که خدا ممکن است به حکمت خود ما را از آن محروم کند، واقعاً در دعا طلب نمى شود».[40]

فریدریش شلایرماخر در موعظه اى با عنوان «قدرت نیایش»[41] دعا را با واژه هایى آشنا و قاطع توصیف مى کند: «در واقع تدین انسان با دعاکردن او یکى است.»

اظهارات فراوان آبراهام جاشوئا هسکل[42] در باره دعا قدرت بخش و برانگیزاننده هستند. وى در جستجوى انسان براى خدا[43] مى نویسد، «موضوع دعا، دعا نیست; موضوع دعا خداست». وى در مقاله اى با عنوان «در باره دعا» مى نویسد، «ما دعا مى کنیم براى آن که دعا کنیم... من دعا مى کنم زیرا نمى توانم دعا کنم... ما دعاى قدیش[44] را بر زبان مى آوریم: مجلّل و مقدّس باد نام بزرگ او در سراسر جهان که بر اساس اراده خود آفریده است. امید ما تحقق بخشیدن و واقعیت بخشیدن به تقدیس نام او در اینجا و اکنون است».[45] هسکل در ناامنى آزادى[46] مى نویسد، «زبان هاى نیایش متفاوتند، اما اشک ها یکسانند. ما بینشى مشترک در باره او داریم که نیایش هاى همه انسان ها در رحمت او به هم مى پیوندند».

در سنت هاى دینى غربى، نیایش مسائل سنّتى را پیش کشیده است، که راه حل هر یک منطبق با اصول تفسیرى است. یک موضوع قابل توجه این است که آیا دعا، به ویژه دعاى تضرع آمیز، لازم یا مفید است یا خیر، زیرا تصور بر این است که خدا علیم و مهربان است. توضیح این مسئله بیان روشنى در الاهیات و انسان شناسى دارد و تشکیل دهنده اعتقادنامه است. مسئله سنّتى دیگر این بوده است که آیا دعا، تک گویى، گفتوگو یا هیچ کدام است. اگر کسى معتقد باشد که دعا تک گویى است، باید روشن سازد که اساساً دعا چگونه دعاست و نه مراقبه[47] یا تأمل شخصى.[48] اگر کسى اعتقاد دارد که دعا گفتوگو است، باید توضیح دهد که چگونه خدا در عمل ارتباط شرکت مى کند. الاهیدانان و فیلسوفان سنّت هاى غربى دیگر توجه چندانى به دعا مبذول نمى دارند، اما با این حال دعا موضوعى مهم در بسیارى از نظام هاى الاهیاتى و فلسفى کلاسیک بوده است.

ویلیام جیمز در انواع تجربه دینى[49] هنگامى که پاره اى از بیانات درباره دعا را مورد توجه قرار مى دهد، خاطرنشان مى کند که «نکته اساسى دین آنست که در دعا، نیروى معنوى، که به گونه اى دیگر غنوده است، فعال مى گردد و در واقع نوعى کار معنوى انجام مى گیرد.»

مهاندا کى. گاندى[50] در هندوستان جوان[51]، شماره 24 سپتامبر 1925 نوشت:

دعاها اعتراف به ناشایستگى ما یا ضعف ماست. خدا هزار اسم، یعنى بى شمار اسم دارد یا به تعبیر دیگر او هیچ اسمى ندارد. ما ممکن است با به کار بردن هر اسمى که ترجیح مى دهیم، سرودهاى نیایش با او را بخوانیم یا با او نیایش کنیم. برخى او را با نام راما[52] مى شناسند، برخى او را با عنوان کریشنا[53] مى شناسند، برخى دیگر او را رحیم مى نامند و برخى دیگر نیز او را خدا مى نامند. همه آنان وجود مجرد واحدى را مى پرستند. اما، درست همان گونه که همه غذاى واحدى را دوست ندارند، به همین ترتیب همه این نام ها در نزد همگان مورد قبول واقع نمى شود... این بدان معناست که شخص مى تواند نه با لب بلکه با قلب خود نیایش کند و آوازهاى پرهیزگارانه سردهد. به همین دلیل، حتى لال، الکن و احمق مى تواند نیایش کند.

 

او در تاریخ 10 ژوئن 1926 در هندوستان جوان نوشت: «به نظر من دعا، اشتیاق قلب براى همراهى با صانع هستى[54] و طلب یارى از حمایت اوست. دعا از این نظر رفتارى است که حائز اهمیت است نه کلماتى که بر زبان آورده مى شود یا زیر لب گفته مى شود.»

آخرین نمونه که برگرفته از داستانى آمریکایى است نه تنها روشن مى سازد که فرانیایش در انواع گونه هاى ادبیات ظاهر مى شود بلکه فرانیایش ممکن است حتى کاربرد و کارآیى دعا را رد کند. در قطعه ذیل از ماجراهاى هاکلبرى فین[55] اثر مارک تواین، هاک دیندارى خود را از دیندارى دوشیزه واتسون متمایز مى سازد:

دوشیزه واتسون مرا در صندوق خانه گذاشت و به نیایش پرداخت، اما چیزى از آن حاصل نشد، او به من مى گفت که هر روز نیایش کنم، و هر آنچه که درخواست مى کنم، به دست خواهم آورد. اما این طور نبود. من آن را آزمایش کردم. یک بار ریسمان ماهیگیرى بدست آوردم ولى هیچ قلابى نداشت. من سه یا چهار بار براى بدست آوردن قلاب هاى ماهیگیرى سعى کردم اما به یک علتى نمى توانستم از آن بهره اى ببرم. بعداً، یک روز از دوشیزه واتسون خواستم که براى من آزمایش کند، اما او گفت که من یک احمقم. او هرگز دلیل آن را نگفت و من اصلا و ابداً نتوانستم از آن سر درآورم.

 

نتیجه

در بررسى کلى دعا، واژه دعا با مسامحه، انواعى از اعمال بشرى را مشخص مى کند که اساساً کنش هاى گفتارى مرتبط با اداى تکالیف دینى هستند، به ویژه آنها که ارتباط با ذات الوهى یا مجرد شمرده مى شوند. در صورتى که این واژه بدین نحو به کار رود، تعریف دقیقى نمى توان ارائه کرد، زیرا دعا صرفاً طرحى کلى است که مى تواند محور بررسى تطبیقى و تاریخى دقیق تر قرار گیرد. هنگامى این واژه، معناى دقیق و مشخصى به خود مى گیرد که مانند هر یک از ده ها واژه اى لحاظ گردد که در سنّت هاى دینى خاص مورد استفاده قرار مى گیرد و در عمل یا آموزه هاى دینى بیان مى شوند.

تمایزهاى سه گانه دعا به عنوان متن، عمل و موضوع راه را براى مطالعه عمومى درباره دعا باز کرده و مفید خواهد بود.

 



[1]. semiotics

[2]. Qaddish

[3]. descriptive designations

[4]. petition

[5]. invocation

[6]. thanksgiving (praise or adoration)

[7]. dedication

[8]. supplication

[9]. intercession

[10]. confession

[11]. penitence

[12]. benediction

[13]. petitionary prayers

[14]. E. B. Taylor

[15]. Primitive Culture

[16]. Friedrich Heiler

[17]. Prayer: A Study in the History and Psychology of Religion

[18]. liturgical prayer

[19]. traditional formulas

[20]. act of speech

[21]. ritual prayer

[22]. enculturate

[23]. speech acts

[24]. positive divine attributes

[25]. emotive experience

[26]. affective qualities

[27]. performative power

[28]. prostration

[29]. contextual elements

[30]. Navajo

[31]. communicative capabilities

[32]. spell

[33]. formula

[34]. meditational recitations

[35]. mantras

[36]. bodhisattva vows

[37]. metaprayer

[38]. Plato's Timaeus

[39]. Religion within the Limits of Reason Alone

[40]. trans. Greene and Hudson, New York, 1960, p.183.

[41]. "Power of Prayer", in Selected Sermons, London, 1890, p.38.

[42]. Abraham Joshua Heschel

[43]. Man's Quest for God, New York, 1954, P.8.

[44]. Kaddish

قدیش که در لغت به معناى «تقدیس» است، یک قسم دعاى یهودى است که مضمون آن ستایش خدا و تقدیس نام پروردگاراست و در پایان مراسم عبادى کنیسه هابه زبان آرامى خوانده مى شود.

[45]. "on Prayer", Conservative Judaism, Fall 170, pp. 3-4.

[46]. Insecurity of Freedom, New York, 1966, p. 180.

[47]. meditation

[48]. personal reflection

[49]. William James, Varieties of Religious Experience, New York, 1902.

[50]. Mohandas K. Gandhi

[51]. Young India

[52]. Rama

[53]. Krishna

[54]. Maker

[55]. Adventures of Huckleberry Finn