اسلام از نظر ولتر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره:

نویسنده کتاب، دکتر جواد حدیدى، کوشیده است تا ضمن بازشناسى این چهره درخشان و بنام در فرهنگ و تمدن غرب ـ که نزدیک به دو قرن نویسندگان و ناقدان درباره او به گونه اى دچار اختلاف شده اند که گروهى او را دشمن همه ادیان نامیده و گروهى فرستاده خدایش خوانده اند ـ و تحقیق در کتاب ها و نوشته هاى فراوان ولتر دریابد که ولترى که دنیاى مسیحیت را متزلزل کرد، که بود و چه مى گفت و چرا با پیروان ادیان، بنا به گفته نارواى عده اى از مسیحیان، سر ناسازگارى داشت. وى با استفاده از روش نظم تاریخى به بررسى تحولات و تطورات فکرى ولتر پرداخته و به حل این معما کمک کرده است که ولتر نه صاحب نظرى نقیضه گوى، بلکه فردى طالبِ حق بود که با گذشت زمان به خطاهاى خود واقف شد و کوشید تا در آثار بعدى، اشتباهات گذشته خود را اصلاح کند. وى در این تحقیق مى کوشد تا به این پرسش ها پاسخ دهد که در اوایل قرن هیجدهم اروپاییان چگونه به اسلام مى اندیشیدند و ولتر در چه تاریخى با اسلام آشنا شد و مأخذ و منشأ افکارش چه بود و چه انگیزه اى نخست او را به نکوهش و سپس ستایش از محمد و پیروانش وادار کرد.

 به باور محققان، ولتر در دوران دراز زندگى پر فراز و نشیب اش، سه دوره متمایز را پشت سر گذاشت. نخستین دوره از سال 1705 و هم زمان با ورود او به دبیرستان معروف لویى کبیر آغاز شد و تا سال 1742 ادامه یافت. در این دوره که دوران جوانى ولتر بود، او اسیر و قربانى افسانه هاى ضداسلامى کشیشان و میسونرها بود و از اسلام جز آنچه شنیده یا به طور سطحى خوانده بود، چیزى نمى دانست. در همین دوره بود که وى نمایشنامه موهن فناتیسم ( Mohomet (ou le fanatismeرا (1739) به نمایش گذاشت و به دلایلى حتى خشم پاپ را نیز برانگیخت. دوره دوم، دورانى است که وى تا حدى از پاره اى از واقعیات اسلام و پیامبر (ص) آگاه شد و دیگر پیامبر اسلام را «جاعلِ دروغزن» ننامید بلکه با اعجاب تمام به تاریخ اسلام گرایش پیدا کرد. البته در این دوره نیز با مسلمانان آشتى نکرد و آنان را مانند پیروان سایر ادیان گرفتار اوهام و خرافاتى مى دانست که در اساس دینشان وجود نداشت. ولى ناگهان صحنه دگرگون شد. اتفاقاتى مانند قتل کالاس ـ فرزند بازرگانى پروتستان که خود را در خانه پدرى به دار آویخت و چون همه جا شایع کردند که وى فرزند خود را به علت نافرمانى و گرایش به مذهب کاتولیک به قتل رسانده، کار را به دادگاه کشاندند و سرانجام دادگاه بدون دلایل کافى و محکم، پدر را به به مرگ بر روى چرخ و مصادره اموال محکوم کردـ ولتر را سراپا به خشم درآورد. آن گاه به «جنگ با ننگ» یعنى جنگ علیه تعصبات مذهبى پرداخت و تندترین انتقادات خود را علیه مسیحیت انتشار داد. از این زمان نیز لحنش در مورد اسلام نرم شد و رفته رفته به ستایش از اسلام و دفاع از عقاید مسلمانان پرداخت، و در آثارى مانند گورستان خرافات و شرعیات مردى شریف این ستایش تا حد حماسه اوج گرفت و در نوشته هایى دیگر مانند سرانجام باید به سویى گرایید، آشکارا اسلام را از همه ادیان روى زمین برتر دانست.

ولتر علاوه بر کشیش هاى مسیحى با فیلسوفان ماتریالیست مانند گردانندگان دایرة المعارف قرن هیجدهم نیز درافتاد. اینان بساط ضد خدایى پهن کرده، براى مبارزه با مسیحیت و اصولا با هر گونه اعتقاد مذهبى تبادل نظر مى کردند و عیساى مسیح و مسیحیان را هجو مى نمودند. وى بارها عظمت سوره توحید را ستود و ترجمه آن را در وصف خدایش به کار برد (کلیات ولتر 24 ص438 و 25 ص107). وى معتقد به اصل همزیستى مذهبى بود و نمونه آشکارش را در میان ترکان عثمانى جستوجو مى کرد و آن را مستند به آیات قرآن کریم و نیز سنت نبوى مانند داستان معاذ بن جبل مى دانست که پیامبر او را مأمور به یمن کرد و بدو فرمود که مردم را به دین اسلام آشنا کند اما دستور داد که هیچ یهودیى نباید در کیش و آیین خویش پریشان گردد. این دستور پیامبر بعدها دستورالعمل مسلمانان شد.

این تحقیق ابتدا به زبان فرانسه در سال 1974 منتشر شد و در سال 1976 موفق به گرفتن جایزه ادبى بهترین کتاب انجمن نویسندگان فرانسوى زبان شد و در سال 1343 به فارسى نیز منتشر شد. آنچه در پى مى آید گزارشى از این تحقیق ارزشمند است.

 

اسلام شناسى در مغرب زمین ریشه اى دیرینه دارد و به جرئت مى توان گفت که سابقه آن به همان سده هاى نخست بر مى گردد. نظر به این که در قرون وسطى (حدود 500ـ1500 میلادى) حوزه ها و کانون هاى علمى در اختیار کلیسا بود و اهل علم و دانش در حوزه هاى دینى تحصیل کرده و همگى تقریباً از مقامات دینى و روحانى بودند، طبیعى بود که نخستین کسانى که به اظهارنظر درباره اسلام در غرب پرداختند، از جماعت کشیشان بودند. دوره اول اسلام شناسى در غرب عمدتاً تحت تأثیر نوشته هاى همین گروه بود و به همین دلیل، آثار عرضه شده مغرضانه و با تحریف و تصحیف فراوان توأم بود. با گسترش دانش در میان طبقات عادى مغرب زمین، زمینه براى تحقیق بى طرفانه و منصفانه درباره اسلام و بسیارى از ادیان یا موضوعات دیگر فراهم شد و تحقیقات انجام شده تا حدى در واکنش به دوره نخست و به منظور جبران آن صورت گرفت ولتر از جمله کسانى بود که تحت تأثیر هر دو موج بود.

وى به سال 1694 در فرانسه دیده به جهان گشود و در همان اوان کودکى طعم تنهایى و بى مادرى را چشید. مقدمات علوم را نزد روحانیون ژزوئیت فراگرفت و از همان زمان مهرش در دل معلمانش نشست که شاهد اشعار زیبا و هنرمندانه اش بودند. در همین ایام نیز روح سرکش و بیقرارش موجبات نگرانى پدر و معلمان را فراهم ساخت و پس از خروج از مدرسه در هفده سالگى، با سرودن اشعار ناروا و عاشقانه به تبعید و زندان افتاد اما بعدها چون شیرین زبان و خوش گفتار بود، در محافل اشراف راه یافت و با انداختن نام خانوادگى، خود را ولتر نامید. وى سپس به دربار راه یافت و مشمول مهر شاهانه و نوازش هاى ملکه و پذیرایى گرم بزرگان شد اما همین، امر را بر او مشتبه کرد تا آن جا که خود را از قوى پنجگان پنداشت و با یکى از آنان درافتاد و چون گفتند که این بى نام کیست که بر جاى نامداران نشسته است، گفت که من نام خود را شروع کرده ام ولى شما نام خود را تمام کرده اید، و همین باعث طرد او از جرگه اشراف و تبعیدش به انگلستان شد. اما انگلستان از این سرخورده، ولتر دیگرى ساخت که با بى پروایى تمام، در نامه فلسفى، نخستین بمب خود علیه سازمان هاى پوسیده آن روزگار را پرتاب کرد و همه را به انتقاد گرفت. به مسیحیت و تعصب کاتولیک ها تاخت و سپس به گوشه اى دور از پاریس پناهنده شد.

ولتر سال ها در کشف حقیقت ادیان کوشید و در این راه رنج بسیار برد. کتاب ها خواند و جستوجوها نمود. با پیروان ادیان مختلف تماس گرفت و از کسانى که در میان آنها به سر برده بودند، یارى خواست تا سرانجام در راهى قدم زد که به اسلام بسیار نزدیک بود.

نویسنده در ابتدا به وضعیت اسلام در آغاز قرن هیجدهم مى پردازد و خاطرنشان مى کند که در آغاز عصر روشنگرى، نویسندگانى که در باب اسلام قلم مى زدند، دو دسته بودند که در دو جبهه مخالف صف آرایى کرده بودند. گروه اول کسانى که به پیروى از راویان متعصب مذهبى، بهتان هاى بزرگى بر محمد نهاده، داستان هایى ناروا به او نسبت مى دادند. این افسانه سازان از بس درباره اسلام و محمد دروغ پردازى کرده بودند، در میان مسیحیان معمول شده بود که هر داستان غیرمعقول و جنون آمیزى را به قرآن و محمد تشبیه مى کردند. مأخد این افسانه ها، آثار کشیشان قرون وسطى به خصوص کتاب رد بر دین محمد نوشته ژان اندره مور در قرن پانزدهم بود؛ ولى این روایات و اشتباهات مدت زیادى مقبول همگان قرار نگرفت و در نیمه دوم قرن هفدهم، کشیشان خود به مسخره بودن آن پى بردند و بر آن شدند که درباره اسلام اطلاعات دقیق ترى کسب کنند و راز گسترش و پیشرفت سریع اسلام را دریابند. به دنبال پیدایش این نهضت، تحصیل زبان عربى رواج یافت و نخستین ترجمه قرآن به زبان فرانسوى در سال 1641 به وسیله دوریه منتشر شد و رفته رفته چهره جدیدى از اسلام معرفى شد و دیگر محمد آن «بیمار مبتلى به صرع» نبود که «شیطان او را فریفته و مأمور انحراف مسیحیان» کرده بود، تا جایى که نویسنده کتاب رد بر قرآن اعتراف کرد که من یقین دارم که اگر قرآن و انجیل را به یک فرد غیرمتدین ارائه کنند، او بدون تردید اولى را برخواهد گزید؛ زیرا کتاب محمد افکارى را تعلیم مى دهد که به اندازه کافى بر موازین عقلى منطبق است. همچنین مسافران و جهانگردانى که از کشورهاى اسلامى دیدن کرده بودند، در سفرنامه هاى خود ضمن نقض داورى هاى گذشتگان درباره محمد و پیروانش، از مسلمانان بسیار ستایش کردند و آنان را پاک تر و متمدن تر از اروپاییان، و نمونه هایى از فصل و کمال و جوانمردى معرفى کردند (ص30). افزون بر این، دانشمندان و روشنفکران از کشف حقیقت و عدم انطباق آن با داستان سرایى ها سخت برآشفتند و براى روشن کردن ذهن ها کمر همت بستند که از جمله آنان، پى یر بل در کتاب فرهنگ فلسفى و تاریخى بود که پس از شرح روایات ضد اسلامى مسیحیان گفت که من وقت خود را براى تکذیب داستان هاى کودکانه تلف نمى کنم ولى بسیارند مردان دانشمند و بصیرى که سرایندگان این افسانه ها را یاوه گویانى بیش نمى دانند. سه سال پس از وى، محققى انگلیسى و مسلط به زبان هاى عربى و لاتین به نام ریلند کتاب آیین پیروان محمد را به آلمانى و سپس به هلندى و انگلیسى و فرانسه منتشر کرد. وى در این کتاب اظهار داشت که بى گمان اگر در روى زمین تنها یک دین وجود داشته باشد که دشمنانش آن را به زشت ترین شکل تعبیر نموده و مورد نفرت دیگران قرار داده باشند، آن دین اسلام است و اضافه مى کند که ما بیهوده کوشیده ایم مسلمانان را بدنام کنیم. آنان فضایلى دارند که ما باید به آنها رشک بریم.

با این حال، این افکار در قرن هیجدهم همه گیر نشده بود و تدریس ادیان غیرمسیحى نوعى بدعت به شمار مى رفت. در سال 1702 بود که بوفى یه درس تاریخ عمومى را براى نخستین بار در برنامه درسى گنجانید و به تدریس تاریخ ملل قبل و بعد از مسیح پرداخت؛ اما وى چنان اسیر تعصبات بود که تمام حقایق اسلام را تحریف کرد و از وارد کردن افترائات باکى نداشت. سایر معلمان نیز کوشیدند تا تخم کینه از ادیان غیرمسیحى، به خصوص اسلام را، که سدّ راه پیشرفت مسیحیت در آن زمان بود، در نهاد شاگردان بکارند؛ غافل از آن که تعلیماتِ مغرضانه، بیشترِ اوقات نتیجه معکوس مى دهد و سرانجام روزى تعلیم یافتگان هشیار مى شوند و در واکنش به این امر، همه سلاح هاى خود را علیه غرضورزان پیشین به کار مى برند؛ چنان که در مورد همین مدرسه لوئى لو گران، تنها معدودى به آموخته هاى خود وفادار ماندند ولى دیگران که در سراسر فرانسه پست هاى حساسى را اشغال کردند، در طول قرن هیجدهم لحظه اى از رسواکردن دروغگویان غافل ننشستند. رهبر این مرتدان ولتر بود که در سال 1711 مدرسه را ترک کرد و به محفل ادبى معبد راه یافت که بیشتر کسانى که در آن شرکت مى جستند، از لحاظ افکار و عقاید دینى مورد سوءظن سازمان هاى مذهبى و دولتى بودند. اینان از همه دیانت مسیح فقط اعتقاد به خدا را نگاه مى داشتند، آن هم خدایى که چندان با خداى مسیحیان آن زمان قرابت نداشت. ولتر در این سال ها سخت تحت تأثیربودنى ویلى یه[1]بود. وى یکى از پژوهشگرانى بود که مانند بل و ریلند علیه راویان متعصب مسیحى بپاخاست و گفته هاى آنان درباره اسلام را دور از انصاف و عقل و زاییده کوته نظرى و تعصبات مذهبى دانست. بونىویلى یه گفت که اصول دین محمد چنان با عقل انسانى سازگار است که در مدتى کمتر از پنجاه سال، اسلام در قلب نیمى از مردم روى زمین جاى گرفت. وى حتى همه اصول دین اسلام را تأیید کرد و تعدد زوجات را براى تکثیر نسل نوع بشر لازم دانست. ولتر در ابتدا عقاید بونى ویلى یه را رد مى کرد، ولى به تدریج که بر دامنه مطالعاتش افزوده شد، همین نظریات را پذیرفت و به عنوان حربه اى علیه مسیحیت به کار برد. روح کنجکاو ولتر، او را بر آن داشت تا به مطالعه قناعت نورزد و بکوشد تا مسلمانان را از از نزدیک ببیند و با آنان درباره دینشان گفتوگو کند و خوشبختانه حوادث زمان و حتى بختِ برگشته اش به یاریش شتافت. وى مشاهدات خود از مسلمانان در ایام حبس در زندان باستیل را این گونه شرح داده است: «در بورس لندن پیروان محمد را دیدم که با یهودیان و مسیحیان چنان رفتار کردند که گویى همکیش بودند و با هم هیچ اختلافى نداشتند. اینان بى دین به کسى مى گفتند که ادعاى ورشکستگى کند و دیون خود را نپردازد». ولتر در لندن مدتى میهمان سفیر کبیر سابق انگلستان در دربار عثمانى بود و در سال 1732 به پاس مهربانى هایش، نمایشنامه ظهیر ـ در ستایش از اخلاق و جوانمردى مسلمانان در جنگ هاى صلیبى ـ را به او اهدا کرد. در انگلستان فکر همبستگى ادیان بزرگ در ذهنش تقویت شد. در سال 1727 کتاب مسیحیت واقعى اثر جان لاک به دستش افتاد که سه دین بزرگ دنیا را به نوعى خداپرستى فطرى بازگردانده بود. ولتر در کتاب تاریخ شارل دوازهم به هر مناسبتى به ستایش از صفات عالى ترکان مسلمان پرداخت و برترى قوانین اسلامى بر قوانین مسیحى را یادآور شد. وى در همین زمان بر شدت حملات خود به کشیشان افزود و چنان موجب نگرانى کلیسا و حکومت وقت شد که توقیف شد و به زندان افتاد. ترجمه قرآن جرج سیل به زبان انگلیسى در سال 1734، افق تازه اى به رویش گشود؛ زیرا براى نخستین بار او را با متون اصلى اسلامى آشنا کرد. مترجم در ابتداى کتاب در ضمن مقدمه اى در دویست صفحه با رعایت بى طرفى و بدون ستایش یا نکوهش، به شرح زندگان پیامبر در عربستان و اصول دین اسلام و تاریخ عربستان و کشورهاى همجوار پرداخت و براى اطمینان خاطر خواننده، مستند مطالب خود را نیز ذکر کرد. همین امر ولتر را دچار تردید کرد؛ زیرا اگر او تاکنون مسلمانان را مى ستود، به این علت بود که مى خواست مسیحیان را نکوهش کرده باشد نه براى این که به راستى اسلام را برتر از مسیحیت معرفى کند؛ زیرا از تاریخ و عقاید آنان اطلاعى نداشت. از این رو، آرزو مى کرد که زبان عربى بداند و خود بتواند به متون اصلى اسلامى مراجعه کند ولى این امر مستلزم آن بود که همانند جرج سیل مدتى از عمرش را در صحراهاى سوزان و سرزمین هاى خشک بگذراند که مقدورش نبود.

به هر تقدیر، یکى از نقاط عطف در زندگى ولتر نمایشنامه موهنِ فناتیسم (1739) بود که در مجموع قریب پنج سال از عمرش را به خود اختصاص داد و به گمان خودش، بزرگ ترین شاهکارهاى ادبى او بود که در دوران نگارش و مدت ها پس از آن او را سخت مجذوبش کرده بود. اساس داستان، این دروغ بود که یکى از اصحاب به نام حارث در جنگ میان قریش و مدینه، زید فرزند ابوسفیان، حاکم دادگسترِ! مکه را ربود. این کودک در به اصطلاح حرمسراى پیامبر! بزرگ شد و به خواهر ناشناخته اش به نام زینب، که او هم نزد پیامبر بزرگ شده بود، دل بست و این در حالى بود که پیامبر، العیاذ بالله، نیز شیفته زینب بود و براى رسیدن به وصال معشوق و برداشتن مانع از سر راه، وعده هایى خوش ـ ازدواج با زینب در این دنیا و بهشت در جهان دیگر ـ به زید داد و او را به کشتن ابوسفیان ترغیب کرد. زید پذیرفت و به حرمسراى ابوسفیان رفت و در لحظه اى مناسب پدر پیر و فرسوده اش را، که همه عمرش صرف فداکارى براى وطن شده بود ـ از پا در آورد. پدر در واپسین دم زندگى، زید و زینب ـ فرزندانش را شناخت و آنان را در آغوش فشرد و از زید خواست که انتقام او را بگیرد. زید خروشان به سوى مردم شتافت تا آنان را علیه پیامبر برانگیزد اما دیرى نپایید که خودش نیز نقش بر زمین شد؛ زیرا به دستور پیامبر، عمر پیش تر او را مسموم کرده بود. وى بدن سان، رسول گرامى اسلام را در چهره مردى اغواگر که احساسات مذهبى جوانى بى تجربه را در راه برآوردن منویات خود به کار گرفت و پدرکشى کرد، معرفى نمود و بنا به گفته ناپلئون، به تاریخ و وجدان بشرى خیانت کرد؛ زیرا سجایاى عالى محمد را انکار کرد و مرد بزرگى را که بر چهره جهانیان فروغى الهى تابانید، چنان معرفى کرد. به لحاظ تاریخى نیز زید فرزند ابوسفیان نبود بلکه کودکى بود که در دوره جاهلى از قبیله اش ربوده شده بود و خدیجه او را خرید و به غلامى به پیامبر بخشید. پس از چندى بستگانش به هنگام سفر به مکه او را شناختند و پدرش را آگاه ساختند و او هم با زر و سیم فراوان راهى مکه شد تا فرزندش را بازستاند اما پیامبر فرمود که فدیه اى لازم نیست و زید در انتخاب آزاد است و مى تواند آزادانه به مکه بازگردد ولى او در پاسخ پدر گفت که آن قدر از محمد محبت و بزرگوارى دیده که بندگى او را به آزادى ترجیح مى دهد. پیامبر آنگاه او را به خانه کعبه برد و در حضور بزرگان قریش آزاد کرد و به فرزندى پذیرفت. وى بعدها با زینب ازدواج کرد ولى با او سر ناسازگارى داشت و سرانجام اختلاف میان آنها چنان بالا گرفت که از هم جدا شدند. پیامبر سپس با زینب ازدواج کرد ـ همان چیزى که زینب از اول بدان سخت اشتیاق داشت ـ و زید نیز همچنان مورد محبت پیامبر بود و در جنگ ها از پرچمداران لشکر آن حضرت بود تا این که در سال هشتم بعثت در جنگ موته به شهادت رسید (در آیه 36 سوره احزاب این موضوع بیان شده است).

این نمایشنامه در سال 1742 براى نمایش آماده شد. البته در اثناى نمایش، در شهرهاى فرانسه مخالفت ها با آن نیز شدت گرفت تا جایى که ولتر ناگزیر شد که به پاپ متوسل شود؛ اما این راه نیز نتیجه اى نداد. البته تماشاگران مسیحى نه به دلیل اهانت به پیامبر اسلام بلکه به دلیل دیگرى به خشم آمده و با نمایش آن مخالف بودند و آن این که معاصرانِ ولتر، از دوست و دشمن، آن را هجونامه اى وقیح علیه مسیحیت دانستند که نویسنده با سپر بلا کردن اسلام و پیامبر، بزرگ ترین ضربه ها را به مسیحیت آن زمان که همیشه در تخریب و هجو آن ماهرانه کوشیده بود، وارد کرد. توضیح آن که ولتر پیش تر کتابى به نام حماسه هانرى نامه در وصف جنگ هاى مذهبى پروتستان ها و کاتولیک ها در قرن شانزدهم نوشته بود اما براى چاپ و انتشار این اثر با مشکلات زیادى روبرو شد تا جایى که در فرانسه اجازه نشر نیافت و در انگلستان به هنگام تبعید منتشر شد. بازیگران نمایشنامه فناتیسم در اصل در تاریخ جنگ هاى مذهبى فرانسه وجود داشتند و ولتر با تغییر اسامى و براى آن که نوشته اش دچار سانسور نشود، به چنین راهى قدم نهاد ولى شباهت میان دو اثر چنان بود که هر خواننده آگاه، از شرح داستان ساختگى مناقشه میان مکه و مدینه، وقایع تاریخى جنگ هاى مذهبى فرانسه را به یاد مى آورد. پس تراژدى فناتیسم ماجراى هانرى چهارم و جنگ هاى مذهبى زمان او را باز مى گفت و به همین دلیل نفرت کشیشان را برانگیخت و ولتر نیز به عمد، چهره هاى تراژدى فناتیسم را از روى مدل هاى هانرى نامه و قهرمانان واقعه سنّت بارتلمى (فاجعه کشتار غافلگیرانه و وحشیانه پروتستان ها، از مرد و زن و کودک در شب هنگام به وسوسه مادر پادشاه فرانسه در سال 1572) ترسیم کرد.

این نمایشنامه اولین اثر ولتر درباره اسلام بود که تحت تأثیر القائات کشیش ها و بر اساس داستانى ساختگى نوشته شده بود. اما ولتر از آن پس به تحقیق درباره اسلام و پیامبر آن پرداخت و مجدانه و نقادانه و با پیگیرى تمام کوشید تا حقیقت را دریابد و چنان به تأمل در این موضوع پرداخت که در انجام وظایف اجتماعى اش نیز قصور ورزید و به قول خودش، «این محمد دوست گرامى ام مرا نسبت به شما تنبل کرده است، زیرا فرصت نوشتن نامه را از من گرفته است» (مکاتبات، ح12، ص101). روند آگاهى و تأثیرپذیرى او از اسلام به جایى رسید که در بیشتر نامه هایش از اسلام و مسلمانان سخن به میان آورد و از سبک نگارش و آداب و رسوم آنان پیروى کرد. به هر حال، ولتر پس از رسوایى نمایشنامه اش، خود را با این پرسش ها مواجه مى دید که راز گسترش اسلام چیست و پیروان محمد تا چه حد از مزایاى تمدن و پیشرفت علوم بشرى برخوردارند. ولتر پس از واقعه نمایشنامه، به مطالعه عمیق اسلام پرداخت و محمد را چنان شناخت که با محمدِ نمایشنامه هیچ گونه همانندى نداشت. اولین تحول آن بود که کشف کرد که پیامبر نه تنها مرام ستاره پرستى را ترویج نکرد ـ اتهامى که مبلغان و کشیشان اسلام را بدان متهم مى کردند ـ بلکه مفهومى از الوهیت را به ارمغان آورد که از تثلیث مسیحى به مراتب برتر و بالاتر است. کشف دیگر او برترى علمى و معنوى مسلمانان قرون نخستین اسلام بر مسیحیان است. به گفته وى، «در دوران توحش و نادانى، پس از سقوط امپراتورى روم، مسیحیان همه چیز مانند هیئت، شیمى، طب، ریاضیات و غیره را از مسلمانان آموختند و از همان روزگار به سوى آنان روى آوردند.» وى سپس از مورخان مسیحى سخت انتقاد کرد که چرا فتوحات اسلام و پیشرفت هاى معنوى و علمى آنان را مسکوت گذاشته اند: «من و خانم شاتله از تعصب احمقانه مسیحیانِ شکست خورده و مورخانِ بى مایه اى که حقایق تاریخ را واژگون کرده اند و تهمت هاى نارواى بسیارى به محمد نسبت داده اند، سخت بیزارم». بى گمان، گستاخى ولتر تا حدى معلول همین یاوه گویى هاى تاریخ نویسان پیش از اوست؛ زیرا کشف حقیقتى که به عمد پنهان شده باشد، همیشه در انسان نوعى جسارت و حس برترى نسبت به کسانى که این تعالیم غلط را در جامعه رواج داده اند، پدید مى آورد. او به راستى این گفتار مبلغان مسیحى را درباره اسلام پذیرفته بود که پیروان محمد فرزندان جهل اند، ولى اینک وجدانش او را آزار مى داد که چرا روزى به این افسانه سرایان تأسى جسته و فناتیسم را با نام محمد به نمایش گذاشته است. از این رو، در سال 1748 نمایشنامه را با مقدمه اى طولانى به چاپ رساند و کوشید تا گذشته را جبران کند ولى فقدان احساسات و تجربیات مذهبى و عرفانى و عدم اطلاع کامل از زندگى پیامبر اسلام(ص) این شجاعت و شهامت را به او نداد تا یک باره آنچه را شش سال پیش گفته بود، تکذیب کند. پس بر آن شد تا پیش از هر چیز، شخصیت خود را موجه جلوه نشان دهد. تا این زمان، ولتر پیامبر اسلام(ص) را مردى سیاستمدار مى دانست که عوامل هرج و مرج زمان خود را خوب بررسى کرد و پس از سال ها تفکر، تنها راه اعتلاى خود و رستگارى جامعه را در دینى جدید یافت. پس خود را فرستاده خدا معرفى کرد و براى این کار همه شرایط لازم را دارا بود و حتى بر خلاف بیشتر معاصرانش، خواندن و نوشتن هم مى دانست: «چگونه مى توان تصور کرد که قانونگذارى بزرگ، شاعرى توانا و سوداگرى ثروتمند نتواند حتى نام خود را بنویسد؟»

سه سال پس از انتشار چاپ جدید فناتیسم، این نمایشنامه در سال 1751 در فرانسه نمایش داده شد. یکى از دوستان ولتر که پس از مدتى اقامت در قسطنطنیه زنى مسلمان را به همسرى گرفته و او را به پاریس آورده بود، به همراه همسر خود به تماشاى نمایشنامه رفت. زن از دیدن نمایشنامه سخت منزجر شد و مراتب نفرت خود از ولتر را ابراز داشت و از دورویى او، که روزى در برلن پیامبر اسلام را ستوده بود، شکوه کرد. خبر به ولتر رسید و او بدون انکار گفته هاى همسر دوست اش ، فقط جنبه اى مطایبه آمیز بدان داد ولى در همین نامه نوشت که: «من در حق محمد اندکى بدى کردم» و از این زمان به بعد لحن ولتر در کلیه مکاتبات و آثارش در مورد پیامبر اسلام(ص) تغییر یافت. این تغییر لحن حاصل مطالعاتش درباره جنگ هاى صلیبى بود که در سال 1753 منتشر شد. آنچه در جنگ هاى صلیبى خشم ولتر را نسبت به مسیحیان برمى انگیزد و توجهش را به مسلمانان جلب مى کند، این بود که فضیلت تساهل و همزیستى، از آنِ مذهبى پیروان محمد بود و ستیزه جویى و تندخویى از آنِ پیروان مسیح. او گفته بسوئه را، که اسلام با شمشیر پیش رفته است، هنوز به یاد داشت و اینک مى دید که به عکس این شمشیر در دست مسیحیان به جنبش درآمده است. وى انگیزه صلیبیان را در جنگ هاى صلیبى نوعى جنون مسرى دانست و معتقد بود که اوربن دوم، که مردى جاه طلب بود و خواب امپراتورى جهانى مى دید، صدها هزار انسان را به نابودى کشانید، به خصوص که اوضاع و احوال زمانه نیز مساعد بود و وى توانست از دو دسته به خوبى بهره برد: دسته اول گروهى از اربابان و امیران محلى که هدفى جز گردآورى مال نداشتند و دسته دیگر که هنوز به کلى از دین و ایمان دست نشسته بودند و به راستى مى خواستند مزار خداوند خود را از وجود مسلمانان پاک کنند. اوربن هر دو دسته را امان داد. دسته اول بزرگ ترین سوداى خود را دنبال کرد و به سوى چپاول و غارتگرى و تشفى غریزه جاه طلبى خویش شتافت و دسته دوم نیز براى بخشوده شدن گناهان، صادقانه صلیب برکشید و مردانه کارزار کرد و بدین سان، آسمان و ریسمان همدست شدند. وى در این ماجرا به ستایش از چهره صلاح الدین ایوبى مى پردازد که مردى خردمند، دوراندیش، دلیر و سخاوتمند بود که «پس از پیروزى در جنگ ها، از مسیحیانِ مقیم اورشلیم غرامت نگرفت. بارها اتفاق افتاد که زنان بى سرپرست، خود را به پاى او انداختند. برخى شوهر خود را مى خواستند و برخى فرزندان خود را. او دستور داد همه اسیران جنگى را آزاد کنند. مدارس متعددى در شهر بنا کرد و با وجود این که سخت به اسلام پایبند بود، کلیساها را به مسیحیان بازگرداند و آنان را در انجام مراسم مذهبى و فرایض دینى شان آزاد گذاشت. در سراسر زندگیش هرگز معتقدان به دیگر ادیان را از خود نرنجاند و پیش از مرگ وصیت کرد که مقدارى از اموالش را بین فقرا، اعم از مسلمان و مسیحى و یهودى، تقسیم کنند و بدین وسیله به جهانیان آموخت که همه روى زمین برادرند و براى دستگیرى بینوایان نباید پرسید که دینشان کدام است، بلکه باید دانست که از چه رنج مى برند.» البته ولتر این آزادمنشى را خصیصه همه مسلمانان نمى داند، بلکه تعصبات مذهبى و اعتقاد به خرافات را نزد همه ملت ها و معتقدان به همه ادیان مى داند. براى مثال، در سال 1182، زلزله اى وحشتناک در سوریه روى داد و بسیارى از شهرهاى آن سرزمین زیر و رو شد. این حادثه مى بایست به کشتارهاى بى رحمانه پایان مى بخشید. ولى هرگز چنین نشد و به عکس، «به مسیحیان گفتند که خدا مسلمانان را تنبیه کرد و به مسلمانان گفتند که خدا مسیحیان را به دوزخ فرستاد و روى خرابه هاى شام به زدوخورد ادامه دادند.» آرزوى ولتر این است که روزى مردم روى زمین چنان بصیر و خردمند شوند که هرگز به جان هم نیفتند. براى تحقق این آرزو، وى پیوسته در کوشش بود و همه آثارش را مى توان مرثیه اى براى بشریت از دست رفته به علت تعصبات مذهبى دانست. او به نوعى دردِ مذهب گرفتار بود و درمانِ این درد را در آشکار کردن اغراض پلید کسانى مى دانست که به نام دین، اجتماعات بزرگى را به نابودى کشاندند. هر سال روز 24 اوت، روز فاجعه سَنْت بارتلمى، به اندازه اى ملتهب مى شد که تب مى کرد و در خانه مى افتاد. گرایش او به اسلام نیز از این رو بود که نظیر این فجایع را در تاریخ اسلام نیافته بود. او علاقه فراوان داشت که آنچه درباره اسلام و مسلمانان مى نوشت واقعاً مستند باشد. او که خود از پیشروان تاریخ معاصر است، بسیار دیرباور بود و هرگز چیزى را به آسانى نمى پذیرفت و موافق و مخالف را با هم مى سنجید. ادیان مختلف را ساخته و پرداخته انسان ها نمى دانست و به عکس معتقد بود که هر پدیده اى در جهان، معلول قوانین بسیارى است که خداوند آن را وضع کرده است و بنابراین، عین نادانى است که همچون مسیحیان، اسلام را مخلوق شیطان بدانیم و مسیحیت را مخلوق خدا: «چگونه ممکن است چیزى وجود داشته باشد و خالق کائنات وجود آ ن را مقدر نکرده باشد؟ آنچه هست باید باشد».

بر اثر این انقلاب درونى، ولتر حتى در داورى خود در مورد پیامبر اسلام تجدیدنظر کرد و براى نخستین بار پس از پنجاه سال زندگى ادبى و 40سال مطالعات تاریخىو مذهبى حقیقت را باز یافت و گفت: «محمد بى گمان مردى بسیار بزرگ بود و مردانى بزرگ نیز در دامن فضل و کمال خویش پرورش داد. قانونگذارى خردمند، جهانگشایى توانا، فرمانروایى دادگستر و پیامبرى پرهیزکار بود و بزرگ ترین انقلاب روى زمین را پدیدآورد».

مهم ترین سند او مانند همیشه مقدمه قرآن جرج سیل است. سیل فصل کاملى از مقدمه کتاب خود را به ادیان و آداب و رسوم مختلف اعراب پیش از اسلام اختصاص داده است. نظر او در این باره چنان محققانه است که امروزه پس از گذشت دو قرن هنوز بر قوت خود باقى است. سیل، دانشمند انگلیسى که عمرى را در میان اعراب به سر برد، عربى و انگلیسى و فرانسه و لاتینى را خوب مى دانست و مى توانست از همه آثارى که به این زبان ها درباره اسلام نوشته شده، استفاده کند و از مجموع مطالعات خود کتابى جامع به دنیاى علم و ادب تقدیم کند. وى مسائل مربوط به تکوین اسلام را یکى پس از دیگرى بررسى کرد. نخستین مسئله براى او این است که آیا اعراب پیش از اسلام به وجود خدایى واحد معتقد بودند یا نه. وى معتقد بود که از زمان هاى بسیار قدیم بیشتر مردم دنیا به خداى واحد معتقد بودند، ولى حق تقدم از آنِ زرتشتیان و هندوان و گاه مصریان است نه دین یهود. زرتشت پیش از یهودیان، خداى یگانه را به جهانیان شناسانید. البته پارسیان به دو اصل خوبى و بدى معتقد بودند، ولى هرگز منشأ بدى یعنى اهریمن را نمى پرستیدند. اصرار ولتر بر این است که نه حکیمانِ چینِ قدیم و نه دانشمندانِ برهمن و نه موبدانِ زرتشتى مشرک بودند؛ بلکه همه خدایى واحد را مى پرستیدند ولى دیدگاه او درباره دین زرتشت درخور ستایش بسیار است؛ زیرا بعد از دو قرن کاوش، پژوهشگران امروزى بر همین عقیده اند که موبدان اهریمن را نپرستیدند بلکه تنها او را منشأ بدى ها مى دانستند. در گات ها، که سخنان خود زرتشت و پیروان اوست، به هیچ وجه سخنى از منازعات اهورا و اهریمن نیامده است. این اطلاعات را جرج سیل در اختیار ولتر گذاشت.

در فصل سوم کتاب با عنوان «پیروان ادیان بزرگ در دادگاه ولترى» نویسنده اظهار مى دارد که بسوئه[2] خطیب و اسقف بزرگ پاریس در کتاب تاریخ جهانى، محمد و پیروانش را فراموش کرد هدف خود را اثبات این دانست که همه چیز در دنیا به خاطر قوم یهود به وجود آمده است. ولتر نیز بخش زیادى از آثار خود را وقف یهودیان و دینشان کرد ولى درست در نقطه مقابل بسوئه: «نادانى و خوش باورى ما قرن ها مورد سوءاستفاده مقدسان متعصب قرار گرفت و ما را بر آن داشت که همه علوم و فرهنگ جهان را حاصل هوش و فراستِ قوم یهود و سپس خودمان که جانشینان آنان هستیم، بپنداریم» و آنگاه علیه دم کالمه[3] مفسر انجیل که، به پیروى از بسوئه، یهودیان و مسیحیان را سرچشمه برکات ارضى و سماوى مى دانست، فریاد مى زد که: «بدبخت؛ تو تاریخ جهانى را دیباچه اى بر افسانه هاى کودکانه یک قبیله راهزن مى دانى» و سپس نتیجه مى گیرد که: «در هیچ زمانى، هیچ هنر تکامل یافته اى نزد قوم یهود به وجود نیامد و حال آن که اعراب مسلمان از همان نخستین قرون اسلامى در همه علوم و فنون آن روز مربى اروپاییان گردیدند» (کلیات ولتر، ج11، ص209). هدف اصلى او این بود که ثابت کند که مردم مغرب زمین نه تنها در علم و ادب وارث یونانیان، مصریان، پارسیان و مردم هندوستان و چین اند بلکه در همه شئون اجتماعى خویش حتى در دین و مذهب نیز مدیون فرزندان شرق اند. وى با مقابله دقیق بین اصول تمام ادیان، این باور راویان مسیحى را باطل مى داند که حقیقت بیش از همه به قوم اسرائیل الهام شد و این قوم آن را به پیروان مسیح ارزانى داشت و عیسى آن را به سرحد کمال رساند و بعد از عیسى، هیچ کس بهتر و برتر از آن را نخواهد آورد. از این رو، اظهار مى داشت که: «توحیدِ فطرى، مادرِ همه ادیان روى زمین است»، ولى بیشتر این فرزندانِ ناخلف، قلب مادر خویش را جریحه دار کرده اند. پس قهرمانان رمان ها و قصه هایش را مأمور مى کند تا به سیر در آفاق و انفس بپردازند و از چهره ادیان مختلف نقاب برگیرند. وى پیروان اسلام را به توحید فطرى نزدیک تر از پیروان دیگر ادیان مى دانست.

نویسنده در ادامه بحث، به رمان ساده لوح[4] مى پردازد. وى بر این باور است که هیچ یک از آثار ولتر زیبایى و فصاحت و نیز وسعت فلسفى ساده لوح را دارا نیست. به اعتقاد فلوبر، ولتر فقط یک رمان نوشت، آن هم چکیده افکارش بود...در این رمان همه هوش و فراست او در راه نبرد و ستیز به کار رفت و آنچه او را نزد من گرامى داشته است، نفرتى است که ولترنماها، کسانى که بر همه چیز مى خندند، در من ایجاد مى کنند. او مى خندید؟ هرگز! او سراپا خشم مى شد. (گوستاو فلوبر، مکاتبات فلوبر، ج2، ص348).

ولتر در این رمان از همه چیز علوم، ادبیات، الهیات، مسائل اجتماعى و مسائل سیاسى حتى از اسلام سخن به میان مى آورد، ولى جنبه اخیر آن هرگز مورد توجه ناقدان ادبى قرار نگرفته است؛ زیرا بر روابط افکار ولتر و فلسفه اسلامى وقوف نداشتند و حال آنکه ساده لوح اسلامى ترین رمان هاى ولتر است. این رمان حاصل سى سال مطالعه ولتر درباره اسلام است و چکیده افکار اسلامى ولتر را به خواننده مى آموزد. تا سال 1759، زمان انتشار رمان، ولتر نسبت به اسلام و محمد خوب و بد بسیار گفته است و در ساده لوح هر چند براى پیروى از فلسفه بدبینى کتاب، بدى باید بر خوبى چیره شود، باز اسلام را از آن منزه مى کند. و این یک حادثه نیست بلکه نتیجه طبیعى تحول در افکار ولتر است. بى گمان، او معتقدات عامه مسلمانان را بى پیرایه نمى داند اما اگر به پذیرفتن یکى از ادیان روى زمین مجبور باشد، اسلام را خواهد پذیرفت. ولتر اگر بهشت موعود خود را در قسطنطنیه مى سازد و سخاوت و مهربانى و اغماض مسلمانان را مى ستاید، تنها از این رو نیست که افکارش نسبت به اسلام و مسلمانان تحول یافته است؛ بلکه مى خواهد فضیلت هم زیستى و جوانمردى پیروان محمد را نیز که در نظر مسیحیان قومى ستمگر و خونخوار معرفى شده بودند، در برابر سختگیرى ها و خشونت هاى پیروان مسیح که خود را دوستدار آیین محبت و عشق به همنوع مى دانند قرار دهد و آنان را بر سر انصاف و مروت آورد. وى با خدا چنین مناجات مى کرد که: «...از تو مى خواهم که انسان ها را بر سر رحم و شفقت آورى تا به یاد داشته باشند که همه برادرند تا همچنان که ربودن دسترنج دیگرى را زشت مى دانند، از زجر روح یکدیگر نیز بیزار باشند. پروردگارا اگر جنگ و خونریزى اجتناب ناپذیر است، لااقل ما را بر آن دار که در دامن صلح یکدیگر را به چشم نفرت ننگریم و همچون درندگان بیابان ها همنوعان خویش را ندریم (کلیات ولتر، ج25، ص107)؛ ولى ولتر بدان اکتفا نکرد. نمایشنامه ها ساخت، کتاب ها نوشت، نامه ها تحریر کرد؛ همه و همه براى دفاع از آزادى افکار و عقاید. از این تاریخ بود که واژه جدید «همزیستى مذهبى» متداول شد و آن را از واژه هاى روز ساخت؛ به گونه اى که دیگر پروتستان هاى محکوم را به کشتى هاى مجرمین نفروختند و قوانین سال 1685 را که براى شکنجه و زجر پیروان کالون تدوین شده بود، به مورد اجرا نگذاشتند. وى آن گاه اساس نامه اجتماع ایده آل خود را به نام بحثى درباره همزیستى مذهبى منتشر کرد و تعصبات مذهبى را باقیمانده دوره وحشیگرى و سبعیت معرفى کرد و براى اثبات نظر خود، فلسفه و عقل و منطق و انصاف و تاریخ را گواه گرفت؛ زیرا عقل به ما فرمان مى دهد تا آنچه را بر خود روا نمى داریم بر دیگران نیز روا نداریم. پس چگونه کسى مى تواند به خود حق دهد که به دیگرى بگوید که یا آنچه من قبول کرده ام و تو نمى توانى قبول کنى، بپذیر یا نابود شو. تعصب در شأن ببرها و پلنگهاست و بدتر این که ببرها براى «سد جوع» شکم مى درند و ما به علت اختلاف بر سر تفسیر کلمات. وانگهى تاریخ نشان مى دهد که همزیستى مذهبى هرگز موجب بدبختى مردم نشد. رومیان قدیم پیش از آن که گرفتار پیروان مسیح شوند، صدها مذهب داشتند و هیچگاه کسى را براى این گناه که هم کیش آنان نیست شکنجه نمى دادند. سلطان عثمانى نیز بر ملت هاى متعددى، که هر یک داراى عقاید مذهبى مختلفى هستند، حکومت مى کند و کشورش روز به روز غنى تر و نیرومندتر مى شود. حاصل کلام آن که ولتر به استدلال، تملق، خواهش، خشم، دعا به درگاه خدا و حتى گریه و زارى متوسل مى شود تا شاید هموطنان خود را از تعصب و کوته نظرى باز دارد و آنان را براى ساختن دنیایى آزاد آماده کند. سرزمین هایى که او انسانیت و مروت را در آن جستوجو مى کرد، ساخته و پرداخته ذهنش نبود. سلاطین عثمانى آن زمان به راستى بر این فضیلت آراسته بودند؛ زیرا پیامبر اسلام(ص) که همیشه با ملل مغلوب در نهایت انصاف و رأفت رفتار مى کرد، خود درس نوع دوستى و محبت به آنان داده بود. ولتر آیاتى از قرآن را که در ستایش همزیستى مذهبى بود، مى شناخت. مأخذ دیگر ولتر درباره آسان گیرى مسلمانان، سفرنامه شاردن است که همه مسائل سیاسى دولت عثمانى را بررسى کرده است.

ولتر پس از تجزیه و تحلیل اصول عقاید مسلمانان به کاوش درباره فروع دین آنان مى پردازد و نشان مى دهد که از این لحاظ نیز اسلام با دیگر ادیان بزرگ قرابت دارد. نخست نماز را پیوند ناگسستنى بین ادیان مى داند و معتقد است که هندوان و برهمنان و یهودیان نیز روزه مى گرفتند و آن را نوعى تزکیه نفس مى دانستند. زکات نیز در دین یهود و مسیح فقط جنبه صدقه داشت و پرداخت آن اجبارى نبود ولى در اسلام جزء فرایض دینى شد و به صورت نوعى مالیات شرعى درآمد. وى از مجموع مطالعاتش نتیجه مى گیرد که دین اسلام نه تنها شیطانى و نامنطبق بر موازین عقلى نیست، بلکه به دین مسیح بسیار نزدیک است و از نظر تاریخى کامل تر. بدین گونه بر اثر پشتکار و لجاجتِ ولتر، شکافى که قرن هاى متمادى مسلمانان و مسیحیان را از یکدیگر جدا مى کرد، پر شد و اهل کتاب میان خود و پیروان محمد(ص) نوعى خویشاوندى احساس کردند. اصول اعتقاداتش ایجاب مى کرد که هر چه بیشتر براى نزدیکى معنوى میان ادیان بزرگ اصرار ورزد و در این راه چنان پیش رفت که دین اسلام را به کلى مقتبس از ادیان قبل دانست. تنها دستورى که از طرف محمد صادر شد و به نظر ولتر سایر ادیان بدان توجهى نکردند، منع مشروبات الکلى بود که البته این دیدگاه او درست نیست. با این حساب، نبوغ پیامبرى که امپراتورى پارسیان را واژگون کرد و آیینش ملت هاى بى شمارى را در زیر پرچم واحد در آورد و قرن ها آنان را در کاوش هاى فلسفى و علمى و مذهبى رهبرى کرد، در این بود که توانست قلب ها را بگشاید؛ چنان که امروز پس از گذشت چهارده قرن اسلام بیش از دیگر ادیان مردم را به سوى خود مى کشاند، با آن که مسلمانان هرگز دستگاه تبلیغاتى منظمى مانند سازمان هاى مذهبى مسیحیان نداشته اند.

بخش سوم کتاب، عنوان «ولتر مدافع دین محمد و مخالف دین عیسى» را بر خود نهاده است. وى در این بخش تطورات فکرى ولتر از سال 1763 تا 1778 را بررسى کرده است. سال 1763 در تاریخ افکار ولتر مرحله اى نهایى بود؛ زیرا در این سال به دنبال عمرى جستوجو درباره اسلام تصویر جدیدى از محمد و پیروانش در ذهن او پدیدار شد. پیشامدهایى مانند سوزاندن فرهنگ فلسفى و مشاهده شکنجه هاى پیروان مسیح افکار ولتر را ثبات داد و بر خشم به مسیحیان سخت گیر و توجه به مسلمانان رئوف و مهربان افزود. از این رو، بر همه فضایل پیروان مسیح خط بطلان کشید و حتى عیسى مسیح را مورد طعن و طنز قرار داد: «من براى شما شمشیر آورده ام نه آسایش! من آمده ام تا پسر را از پدر و دختر را از مادر جدا سازم». اولین کتابى که در آن ولتر آشکارا از مسلمانان دفاع کرد، شرعیات مردى شریف است. در این جا، ولتر بر این باور است که اصول کنونى دین اسلام همان اصولى است که محمد(ص) به مسلمانان آموخت و هیچ کس در آن تغییرى نداده است؛ اما مسیحیت فعلى از هر لحاظ غیر از دین عیساست: «عیسى در دین یهود به دنیا آمد مانند یک یهودى زندگى کرد و در دین یهود دار فانى را وداع گفت... او چنان به آیین گذشتگان خود پایبند بود که گوشت بره قربانى را با کاهو مى خورد و از خوردن گوشت خوک و سگ خوددارى مى کرد و گوشت خرگوش را حرام مى دانست؛ زیرا این حیوان نشخوار مى کند ولى سُمش شکاف ندارد. شما مسیحیان امروزه چنان گستاخید که مى گویید خرگوش نشخوار نمى کند و سمش شکاف ندارد. گوشتش را هم با کمال جسارت مى بلعید.» البته ولتر براى ستایش محمد و پیروانش دلایلى دیگر دارد: «دین اسلام وجود خود را به کشورگشایى ها و جوانمردى هاى بنیانگذارانش مدیون است؛ در صورتى که مسیحیان به یارى شمشیر و تلِّ آتش، آیین خود را به دیگران تحمیل مى کنند... پروردگارا کاش همه ملت هاى اروپا روش ترکان مسلمان را سرمشق قرار مى دادند». وى در گورستان خرافات بر این باور است که همه ادیان روى زمین در آن به خاک سپرده مى شوند، تنها یک چهره زنده خودنمایى مى کند و آن چهره محمد(ص) است. وى نخست شخصیت عیسى را سخت هجو مى کند و بر آن مى شود که دین دیگرى جز مسیحیت برگزیند؛ لذا پس از بررسى یکایک ادیان، به اسلام که مى رسد اظهار مى دارد: «دینى که محمد آورد، بى گمان از مسیحیت برتر بود. در آیین او هرگز یک یهودى را به خدایى نگرفتند و یک زن یهودى را مادر خدا نپنداشتند و یهودیان دیگر را مورد نفرت و کینه خویش قرار ندادند. در آیین او هرگز به کفر جنون آمیز مسیحیان گرفتار نشدند و یک خدا را سه خدا، و سه خدا را یک خدا ندانستند...ایمان به خدایى یگانه تنها اصل بزرگ آیین محمد بود» (کلیات ولتر، ج 26 ص292). ولتر هم زمان با انتقاد از تورات و انجیل، مبارزه دیگرى را علیه راویان مسیحى متعصب که افسانه هاى بسیارى درباره بنیانگذار اسلام رواج داده بودند آغاز کرد و بطلان آن را ثابت کرد؛ اما متأسفانه در طول این مبارزه به دلیل ندانستن زبان عربى اشتباهات بسیارى مرتکب شد. هدف او تبرئه اسلام و تخطئه دین مسیح بود و در این راه به هر وسیله ممکنى متوسل مى شد. گاه از شمّ انتقادى و تاریخى خود یارى گرفت و گاه نیز به نوشته هاى معتبر مسلمانان استناد جست. با این حال، آنگاه که خشم بر او مستولى مى شد، تنها به یک هدف مى اندیشید آن از پاى درآوردن خصم بود، چنان که درباره یکى از منتقدانش به نام لارشه نوشت: «این هرزه بیسواد که عمرى را در آغوش زنان هرجایى گذرانده بود و کتاب آسمانى مسلمانان را مجموعه اى از فنون خوشگذرانى مى پنداشت... هرگز چنین نیست. باید این عیاش بى آبرو سوره دوم کتاب بزرگى را که جبرائیل براى مؤمنین آورد، بخواند تا بفهمد که مسلمانان در صورت عدم توافق با همسران خود مى توانند آنان را طلاق دهند و هر وقت که بخواهند دوباره به عقد خود درآورند» (کلیات ولتر، ج 26، ص375) و در ادامه مى گوید که: «همه کتاب هایى که مسیحیان تاکنون درباره مسلمانان نوشته اند، باید بر آتش افکند». وى در این سال ها کشیشان مسیحى را آماج انتقادات خود قرار داد و آنان را «آخوندهاى رذل و جاهل که ما را گول زده اند و افسانه هاى کودکانه اى را به محمد نسبت داده اند» نامید و همه مبلغان و راویان مسیحى را دروغ پرداز نامید و حتى به استاد دیرینش گانیى که روزگارى نخستین افکار ضد اسلامى را به او تلقین کرده بود، سخت یورش برد (کلیات ولتر، ج17، ص100، و ج26، ص564). هر چه بود، دروغ پردازى گروهى از مخالفان اسلام بدبینى او را تشدید و اعتمادش را از کلیه مبلغان مذهبى سلب کرده بود و البته وى در دفاع از اسلام اشتباهات مکررى مرتکب شد؛ ولى باید به یاد داشت که او در آن زمان یک تنه قیام کرده بود و در این مبارزه، نزدیک ترین همکارانش را از دست داده بود و تنها ایمانِ کامل به حقیقتى مطلق توانست در وجود پیرمردى هفتاد و پنج ساله که دور از شهر و دیار خویش براى ایفاى وظیفه انسانى به تربیت مشتى روستایى همت گماشته بود، به اندازه کافى اراده و شجاعت دهد که براى دفاع از آن حقیقت، لحظه اى از کوشش باز نایستد. اینک دست تقدیر دوستان او را هم از او مى گرفت. پیروان سابق او دو دسته شدند: گروهى بر اثر ضعف و پیرى صلاح خود را در این دیدند که با کلیسا و نمایندگانش آشتى کنند و درهاى بهشت را به روى خود بگشایند و گروه دیگرى که درست در جهت مخالف آنان، مختصر ایمانى را که به خدا داشتند، از دست دادند و همه چیز را در طبیعت جستوجو کردند و وجود آفریدگار طبیعت را انکار کردند. در این میان، بى آب و آتش گرفتار شده بود؛ نه خرافات متعصبان را دوست داشت و نه تندورى هاى دهریون را، و ناگزیر از آن بود که دو دو جبهه بجنگد ولى آفریدگار به او قدرتى شگرف داده بود که هفتاد و چند جلد کتاب و بیش از بیست هزار نامه، که برخى از آنها خود کتابچه اى است، بر جاى گذارد. در سال 1742 تماشاگران کمدى «فرانسز» هرگز نمى توانستند تصور کنند که نویسنده نمایشنامه فناتیسم و دشمن شماره یک محمد، روزى با تمام قوا دفاع از همان محمد را به عهده گیرد.

سال هاى آخر عمر ولتر بود و او که همیشه پیروان مسیح را به سخره مى گرفت، در مراسم عشاى ربانى شرکت جست. غوغایى به پا شد و همه جا گفته شد که ولتر از گذشته خود پشیمان شده است. حتى شاه و ملکه نیز از بازگشت او ابراز خوشبختى کردند. ولى اسقف ایالتى که نمى خواست ولتر آسان به بهشت راه یابد، مقرر داشت که از آن پس، هیچ کشیشى نان و شرابِ مقدس به او ندهد، مگر آن که او قبلا گفته هاى پیشین خود علیه دیانت مسیح را تکذیب و اعترافنامه اى مبنى بر ایمان و اعتقاد کامل به اصول آیین کاتولیک امضا کرده باشد. از این رو، ولتر از شرکت در مراسم عید پاک سال بعد محروم شد. وى نیز براى آن که اسقف گستاخ را تنبیه و فرمانش را سست کرده باشد، به حیله اى عجیب متوسل شد و سخت تمارض کرد و در بستر بیمارى افتاد. همه او را رو به مرگ پنداشتند. سرانجام لحظات بحرانى فرارسید. دوستانش کسى را به جستوجوى کشیش قریه فرستادند، ولى او فرمان اسقف را به یاد داشت. او را بیم دادند که اگر از اطاعت مالک قریه سر باز زند، برابر قوانین او را به محاکمه خواهند کشید. کشیش ناچار بر بالین بیمار حاضر شد و مراسم تناول قربان را که بر هر فرد مسیحى در دم مرگ واجب است، به جاى آورد ولى روز بعد مرده دیروز زنده شد و به ریش همه خندید.

از سال 1767 به بعد تبلیغات ضد خدایى دیدرو و محفل فلسفى هولباخ رو به شدت گذاشت و این موضوع ولتر را سخت به وحشت انداخت. او هرگز دوست نداشت که پیروان سابقش را به کلى فراموش کند و همه چیز را در تکامل تدریجى ماده جستوجو کند و چون هیچ چیز را بدتر و زشت تر از خدانشناسى نمى دانست (کلیات ولتر، ج46، ص104)، با عیسى مسیح از در دوستى درآمد و او را استاد خداپرستان نامید و براى این که پیرواش را بیشتر نیازارد، از ستایش مسلمانان دست کشید. این مرحله از سال 1768 تا 1772 دوام یافت. با این حال، اگر نیک بنگریم، در این تاریخ او را بیشتر از همیشه مدیون محمد خواهیم یافت. بدیهى است که به آسانى نمى توان تأثیر فلسفه اسلامى بر افکار ولتر را مشخص کرد، ولى براى تعیین سهم آیین محمد در فلسفه ولترى باید نخست فلسفه مذهبى همه نویسندگان قرون شانزده تا هیجده را مطالعه کرد و روابط آنان را با آیین محمد روشن نمود؛ ولى یافتن نشانه هاى نفوذ اسلام در عقاید مذهبى اروپاییان از خلال آثار دیگر اصلاحگران قرن شانزدهم و آزادفکران قرن هفدهم و فیلسوفان قرن هیجدهم دست کم کار ده سال مطالعه و تحقیق است. با این همه، تعداد زیادى از آخرین نوشته هاى ولتر تأثیر مستقیم مطالعات اسلامى او را بر پیدایش مذهبش مسلم و ثابت مى سازد. نخستین درسى که ولتر از اسلام آموخت این بود که مسیحیت زمان خودش فرزند ناخلف توحید فطرى است. وى در این مسیر چنان پیش رفت که مضامین سوره توحید را براى تعریف «خداى معمار»ش به کار برد. ولتر راه حل مسئله جبر و تفویض را در امر بین الامرین مى جوید و آزادى مطلق را از انسان مى گیرد و نوعى آزادى مقید به او مى بخشد. ولى مشیت الهى را تا آن جا که براى اداره جهان لازم است انکار نمى کند. وى بر این باور بود که یا باید به وجود خدایى که نیکى را پاداش مى دهد و بدى را کیفر مى دهد معتقد شد یا اصولا وجود او را انکار کرد و این اصل بزرگ کلیساى ولترى است.

در آخرین فصل کتاب، به بررسى علت کینه ولتر از خداى انسان نماى مسیحیان پرداخته شده است. در دیانت مسیح، سه عامل بزرگ روح ولتر را آزار مى داد: جنبه بشرى خدا، ستمکارى او، و اسرارى متناقض؛ زیرا گفته مى شود که خدا فرزندش را فرستاد و او خودش را قربانى کرد تا بدین گونه گناهانشان را بازخریده باشد ولى آیا همه فرزندان آدم از این فدیه الهى برخوردارند؟ ژانسه نیست ها معتقدند که عنایت خدا تنها به گروه خاصى تعلق گرفته و از روز ازل، بندگان مقرب و راندگان درگاه الهى تعیین شده اند و آنان که برگزیده او هستند در هر حالى رستگار خواهند شد و دیگران به دوزخ محکومند و ایشان را هرگز راه رستگارى نیست، چه بخواهند و چه نخواهند. ولى این خداى ستمکار چرا چنین مى کند و چرا فرزندش را قربانى مى کند و چرا همه بندگان از این قربانى برخوردار نیستند؟ چگونه او مانند آدمیان داراى فرزند شده و چگونه در عین وحدت داراى سه شخصیت متمایز نیز هست؟ ولتر از خردسالى با این خدا آشنا شد و از همان خردسالى نیز از او غبار غم به دل گرفت و بعدها با او چنین نجوا کرد که:

پروردگارا اى خدایى که به درگاهت پناه آوردم،

از فراز آسمان ها

صدایى نالان و صمیمانه را بشنو

بى دینىِ من نباید تو را ناپسند افتد.

اینان تو را ستمکار مى دانند ولى من در تو خدایى مهربان مى جویم.

من مسیحى نیستم، زیرا مى خواهم تو را بهتر دوست داشته باشم.

 

کینه اى که او از خداى مسیحى به دل گرفته بود، نتیجه آموخته هاى دوران کودکیش بود. عکس العملش در برابر تعلیم و تربیت خانوادگى، نخست به صورت خوشگذرانى و بى بند و بارى جلوه گر شد ولى هوش فوق العاده اش او را به زودى از این راه بازداشت؛ زیرا اشتغال به خدا از احتیاجات روانى او بود.

البته ولتر تنها به مرثیه سرایى اکتفا نکرد و براى یافتن خداى دانش و خرد، خود به جستوجو پرداخت؛ با پیروان همه ادیان تماس گرفت و همه را در پرستش پروردگار جهان هماهنگ یافت. اختلاف تنها در راهى بود که باید پیموده مى شد. وى بررسى تاریخ ادیان را وجهه همت خود ساخت. به تاریخ اسلام برخورد. ولى کسانى که براى نخستین بار او را با آیین محمد آشنا مى کردند، خود از پیروان همان خداى ستمکار بودند. اینان محمد را مردى جاه طلب و سودجو و در عین حال سیاستمدارى شیاد مى دانستند. ولتر به دنبال ایشان رفت و نخستین اثر اسلامى خود را در هجو و اهانت به بنیانگذار اسلام ساخت. ولى اسلام او را به دنبال خود مى کشید: راز گسترش اسلام چیست و چگونه مردى که خواندن و نوشتن نمى دانست، توانسته است نیمى از جهان را مسخر کند؟ آیا مسیحیان در داورى خود از مسلمانان از اغراض فرقه اى و تعصبات مذهبى دور بوده اند؟ وى این بار با بهره گیرى از عقل و درایت خود و مطالعه کتاب هاى اسلامى موجود، به این نتیجه رسید که « کشیشان رذل و جاهل ما را گول زده اند»؛ «دین محمد هرگز بیخردانه نیست و محمد هرگز مصروع و دیوانه نبوده بلکه به عکس قانونگذارى بزرگ و جهانگشایى توانا بود و بزرگ ترین ادیان را براى بشر به ارمغان آورد» و به همین دلیل، ولتر به «شیخ کبیر قسطنطنیه» ملقب شد.

آنچه در اسلام توجه او را به خود مشغول کرد، نخست ایمان به خدایى یگانه و پاک از نقیصه هاى بشرى بود. دیگر، سادگى اصول دین آنان و عدم اعتقادشان به اسرارى متناقض و بیهوده بود. فضیلت هم زیستى و نوع دوستى مسلمانان موضوع دیگرى بود که توجه او را به خود جلب کرده بود؛ زیرا در حالى که پیروان عیسى مسلمانان را در آتش سوزاندند، پیروان محمد به آنان اجازه مى دادند که حتى خداى خود را در کوچه و بازار قسطنطنیه بگردانند.

ستایش ولتر از اسلام تنها به علت مبارزه با مسیحیت نبود و او به آنچه که مى گفت، اعتقاد کامل داشت. ولتر هر گاه به چیزى علاقه مند مى شد، نه یک بار و دوبار بلکه ده ها بار آن را باز مى گفت، هر دفعه به لحنى. در مورد اسلام نیز چنین کرد. مدت بیست سال متوالى و در بیش از سى کتاب مختلف خداى محمد را ستود و فضیلت نوعدوستى و تساهل پیروان او ونیز سادگى و بى پیرایگى دینش را تبلیغ کرد وبا خشمى جنون آمیز علیه تثلیث مسیحیت و تعصب پیروان عیسى مبارزه کرد. وانگهى، در سرگذشت ولتر و تاریخچه افکار اسلامى اش دقایقى هست که ماهیت عقاید او را بهتر روشن مى کند. براى نمونه، در گفتگوهاى دوستانه و نامه هایى که به آنها مى نوشت، دیگر انگیزه تبلیغ در کار نبود. مثلا به جز نوعى وسواس در بازگویى حقیقت و اعتراف به اشتباه گذشته، کدام انگیزه دیگر مى توانست او را بر آن دارد که در نامه خصوصى به دختر خواهرش بنویسد که: «من در حق محمد کمى بد کردم» یا به مردى که اصولا به خدا و خداپرستى نمى اندیشید بگوید که: «در این محمد چیزى وجود دارد که احترام همه ما را برمى انگیزد» یا در سال هاى پایان عمرش ضمن بیان گذشته خود که باید بعد از مرگش ـ آنگاه که نه ولترى مانده و نه دشمنان ولتر ـ منتشر شود، به یاد نخستین اثر ضداسلامیش بگوید: «من در حق محمد بسیار بد کردم».

بنابرین، در تاریخ افکار و آثار ولتر محمد و پیروانش پایگاهى بلند احراز کردند؛ زیرا اشتغال فکرى او نسبت به اسلام نتیجه هوسى زودگذر یا فقط از سر کنجاوى نبود: یک برخورد اولیه و سوء تفاهم، سپس جستوجوهاى پیوسته براى کشف حقیقت و سرانجام تجدید نظر کلى در داورى هاى گذشته. این است تاریخچه افکار اسلامى ولتر. ولى اصالت این افکار در چه بود؟ از چهار فیلسوف بزرگ قرن هیجدهم، ولتر تنها نویسنده اى است که قدرت ابداع و ابتکارش کم است. در عوض قدرت بیان و تفهیم اش به مراتب بیشتر از نویسندگان دیگر این قرن است. روسو احساساتى و خجول بود و گوشه نشین؛ دیدرو براى جستوجو در زمینه هاى علمى و فلسفى بیشتر آمادگى داشت و منتسکیو فرضیه ساز و محافظه کار بود. تنها نویسنده اى که با بیان روان و صریح و هزل آمیز و مردم پسند در سراسر عصر روشنایى ها خوانندگانش را سرگرم کرد، ولتر بود. به این نبوغ باید شمّ تاریخى را نیز افزود. ولتر اگر در هیچ زمینه اى ابتکار نداشت، دست کم در زمینه تاریخ و تحقیقات تاریخى، دو قرن تمام از معاصرانش پیش بود. او براى نخستین بار در فرانسه روش علمى کاوش هاى تاریخى را پیشنهاد کرد. اگر بخواهیم افکار و آثار ولتر را ارزیابى کنیم، باید نبوغ او را داراى دو امتیاز بزرگ بدانیم: یکى قدرت سخنورى و دیگر ابتکار در حل مشکلات تاریخى. مسلمانان از این نبوغ و از جلوه هاى دوگانه آن به حد کمال بهره بردند. هیچ یک از خاورشناسان و دانشمندانى که پیش از ولتر به تبرئه دین اسلام برخاستند، به اندازه او در کار خود توفیق نیافتند. آثار اینان تنها جنبه تحقیق و علمى داشت، حال آن که ولتر با آن که در کتاب هاى گوناگون یک مطلب را باز مى گفت، روز به روز بر شمار خوانندگانش افزوده مى شد؛ زیرا هر بار نظرى نوین و تحقیقى تازه ارائه مى کرد. به گونه اى که نه تنها توده مردم بلکه بزرگ ترین نویسندگان قرن هیجدهم را به خود مشغول کرد. بر اثر اصرار و حقیقت جویى ولتر شکافى که قرن ها مسیحیان را از مسلمانان جدا مى کرد، پر شد.

 



[1]. Boulain villiers

[2]. Bossuet

[3]. Dom Calmet

[4]. از این کتاب، ترجمه هاى مختلفى به فارسى تحت عنوان کاندید و ساده لوح در دست است. گفتنى است که خلاصه کتاب فرهنگ فلسفى ولتر تحت عنوان منتخب فرهنگ فلسفى با ترجمه آقاى نصرالله فلسفى در سال 1337 توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب در 244 صفحه منتشر شده است. مترجم در معرفى این اثر مى گوید: فرهنگ فلسفى ولتر را از جمله اسناد سیاسى اجتماعى فرانسه شمرده اند؛ زیرا افکار و عقایدى که مایه وضع و تدوین قوانین دوران انقلاب کبیر و قوانین جمهورى سوم فرانسه شد، از فرهنگ فلسفى ولتر سرچشمه گرفته است...ولتر در این کتاب افکار و عقاید سیاسى و فرهنگى و فلسفى خود را با رندى و زبردستى در عباراتى ساده و دلنشین و کنایت آمیز بیان کرده و مخصوصا اختلاف عقاید و مجادلات کلیسائیان و متعصبان و ریاکاران را به باد استهزاء گرفته است.