معرفى کتاب اسلام در کتاب مقدس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


توماس مک آلوین در سال 1949 در آمریکا به دنیا آمد و تحصیلاتش را در رشته الهیات و تاریخ، زمان شناسى و آداب و رسوم اقوام در کتاب مقدس، در فرانسه، امریکا و سوئد به انجام رساند و به مقام کشیشى نائل آمد. وى مقالات بسیارى در مورد مذاهب بومى آمریکا، مسیحیت، یهودیت و اسلام نوشته و صاحب کرسى تدریس در تعدادى از دانشگاه ها بوده است. کتاب وى به نام اسلام در کتاب مقدس موجبات شگفتى خوانندگان مسیحى را فراهم آورده است. در این کتاب، وى کوشیده است تا وجوه مشترک اسلام، یهودیتو مسیحیت را در زمینه اعتقادات و فروع عملى نشان دهد. وى در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که سه دین یادشده مشترکات بسیارى دارند و افزون بر این، پاره اى از اعتقادات اختصاصى و دیرینه مسیحى مانند تثلیث با کتاب مقدس نیز سازگار نیست؛ چه این که در قطعاتى مهم چون ده فرمان یا موعظه سرکوه بر خداى واحد یگانه تأکید شده است. وى در تحقیق خود نظرات برخى از شخصیت هاى مهم چون عبدالاحد داوود (کاردینال ایرانى ساکن در رم که سرانجام مسلمان شد و کتاب محمد در تورات و انجیل را نوشت) و احمد دیدات را مورد توجه قرار مى دهد. وى در نهایت بر این نکته تأکید مى کند که مسیحیت و اسلام در یک میراث جغرافیایى و فرهنگى با هم اشتراک دارند.

کتابى که ذیلا به نقد و بررسى آن مى پردازیم اسلام در کتاب مقدس  (Islam in the Bible)نام دارد که در قطع جیبى در 238 صفحه در سال 1998 توسط انتشارات مى نروا  Minerva Pressدر لندن به چاپ رسیده است. پدیدآورنده کتاب، توماس مک الوین (Thomas McElwain) نام دارد که در سال 1949 در یک خانواده مذهبى مسیحى در آمریکا به دنیا آمد. او از دوران کودکى علاقه به دیندارى داشت و در نظر داشت که درآینده به مقامات روحانى دست یابد. او تحصیلات خود را بین سال هاى 1968 تا 1972 در رشته الهیات و تاریخ در فرانسه به پایان برد و از آن پس در دانشگاه آندریوس Andrews University در ایالت میشیگان آمریکا به تحصیل در رشته مذاهب و ادیان ادامه داد، در سال 1974 وارد دانشگاه اپسالا در سوئد شد و به تحصیل در رشته زبان شناسى و آداب و رسوم اقوام در کتاب مقدس پرداخت و سرانجام در سال 1979 دکتراى خود را از دانشگاه استکهلم دریافت کرد.

وى داراى تألیفات و مقالات زیادى در مورد مذاهب بومى آمریکا، مسیحیت، یهود و اسلام است. او سال ها در دانشگاه هاى مختلف به ویژه در دانشگاه شهر تورکو/فنلاند تدریس کرده است.

حضور فعال او در کلیسا به سال 1988 برمى گردد که به عنوان کشیش منصوب گردید. از سال 1986 تا 1990 او به طور تمام وقت، در خدمت «جامعه تبلیغى تعمیدى»  Missionary Baptist Societyقرار داشت. در سال 1989 به نمایندگى از کنفرانس عمومى تعمیدىِ روز هفتم در آمریکا و کانادا در «اتحادیه جهانى تعمیدى» در زاگرب شرکت کرد. وى در پى مطالعه کتاب مقدس بر اساس دیدگاه تعمیدى، که دستاورد آن آزادى اندیشه و رویکرد واقعى به متون مقدس است و کتاب حاضر را تألیف نموده که خوانندگان عادى مسیحى را به شگفتى وا مى دارد.

***

متن کتاب که به زبان انگلیسى روانى نوشته شده، داراى یک مقدمه، دوازده فصل و یک خاتمه است. فصول کتاب به ترتیب عبارت است از:

1. اصول عقائد و فروع دین مشترک.

2. خدا: عدل الهى، پسر خدا یا خداى پسر؟ پاسخ هاى توحیدى به ادعاهاى تثلیثى.

3. هدایت الهى: ویژگى و توسعه هدایت الهى در تاریخ کتاب مقدس، دوره به پادشاه سالارى، داوران، پادشاهان، دوازده امام مقدس.

4. تزکیه و پاکیزگى.

5. نماز.

6. روزه.

7. حج و زیارت.

8. فداکارى.

9. ربا خوارى.

10. ازدواج.

11. کتاب مقدس به عنوان متنى اسلامى: رساله جیمس ـ  نگاهى به پیام .

12. ملاحظات منفى.

 

همان گونه که از فهرست کتاب برداشت مى شود. مؤلف سعى کرده که وجوه مشترک بین اسلام و مسیحیت و یهود را در زمینه اعتقادات و فروع عملى بیان کند. این تلاش فکرى چندان بیراه هم نیست. ما مسلمانان بر اساس اعتقادات دینى برگرفته از کتاب و سنت بر این باوریم که همه پیامبران الهى براى تصحیح عقاید انسان ها و هدایتشان شیوه مشترکى داشتند  و براى اصلاح آنها و رابطه آنها با خدا دستورات اخلاقى و عبادى مشابهى نیز را اجرا کردند.

ترجمه کامل کتاب مى تواند براى محققان منبع مطالعه مفیدى باشد، اما به نظر مى رسد که با توجه به محدودیت وقت، مرورى بر این کتاب، هدف فوق را تأمین کند. در این جا، نگارنده ترجیح مى دهد که براى بهره بردارى بیشتر خواننده، همه فصول کتاب را با ورود بیشترى به جزئیات مورد مطالعه قرار دهد. با این رویکرد بررسى را از مقدمه کتاب آغاز مى کنیم. مؤلف در مقدمه نسبتاً طولانى کتاب، که هفده صفحه را به خود اختصاص داده، تقریباً همه اصول و باورهاى خود را بیان کرده است. او مى نویسد: ابتدا چند سال قبل توجه من به هفتمین روز ایام هفته که براى یهود، مسیحیان و مسلمانان مقدس است و عبارت است از شنبه، یکشنبه و جمعه جلب شد و دیدم در کتاب مقدس و قرآن نام این روزها ذکر شده است. این اختلاف مرا بر آن داشت که در مورد نقاط مشترک این ادیان هم بررسى کنم. در همان آغاز کار متوجه شدم که موعظه حضرت عیسى بر فراز کوه، که در باب 5  تا 7 انجیل متى آمده و بسیارى از مسیحیان آن را از حفظ مى خوانند، عیناً همان تعالیم اسلام است که احیاناً در ساختار عبارات هم با یکدیگر شباهت تامى دارند. اصولا «موعظه بر فراز کوه» مورد عنایت و توجه همه ادیان است و حتى گفته مى شود که گاندى هم تعالیم خود را بر آن استوار کرد. نویسنده بر خلاف اعتقاد رایج مسیحیت که خدا را با تثلیث (پدر، پسر و روح القدس) مى شناسند، اظهار مى دارد که در این موعظه به طور مکرر خداى واحد و یگانه مطرح شده است و اصلا نامى از تثلیث به میان نیامده است.

او همچنین این اعتقاد اساسى دیگر مسیحیت را که عبارت است از فداکارى مسیح از طریق صلیب شدن تا گناهان انسانها بخشوده شود، زیر سؤال برده، تصریح مى کند که حضرت مسیح در این موعظه گرچه بخشودگى گناهان انسان ها را مشروط مى کند، هرگز شرط آن را مرگ بر صلیب نمى داند. در باب ششم آیه پانزدهم آمده است که خدا از تقصیر انسان مى گذرد اگر انسان از تقصیر دیگران بگذرد و در باب هفتم آیه دوم کیفر خدا را بر کیفر انسان از دیگران مبتنى مى کند.

نویسنده سپس به شرح و توضیح متن موعظه بر فراز کوه مى پردازد و موارد مختلف آن را با اسلام تطبیق مى دهد و در ادامه، این پرسش را مطرح مى کند که آیا کتاب مقدس کامل و ایمان تمام شده است یا این که باب براى بعثت دیگر پیامبران باز است؟

در پاسخ به این سؤال مى گوید ممکن است با تمسک به آیه هیجدهم از باب 22 مکاشفه یوحنا که هیچ کس حق ندارد چیزى بر این کتاب بیفزاید، ادعا شود که هیچ پیامبر یا کتابى از این پس نخواهد بود؛ اما واضح است که مقصود از آن کتاب مقدس نیست، بلکه مقصود مکاشفات یوحنا است که خود بعد از کتاب مقدس نوشته شده است. بنابراین، هیچ دلیلى مبنى بر نفى بعثت پیامبرى دیگر یا کتابى دیگر نیست. سپس او با تمسک به فقرات چندى از انجیل یوحنا به این حقیقت اعتراف مى کند که عیسى مسیح وعده داده است که پس از او پیامبرى دیگر که «تسلى دهنده» است خواهد آمد. این فقرات عبارت است از: انجیل یوحنا باب 25 ـ 19:1، باب 14 تا 16، باب 26:15 و باب 14 ـ 7:16.

او ادامه مى دهد که واژه «تسلى دهنده» که در باب پانزدهم آیه 26 آمده است، حسب تحقیق دانشمندان مسلمان، در اصل زبان یونانى چیزى نزدیک به واژه «ستایش شده ترین» است که همان واژه «احمد» است که با نام «محمد» پیامبر اسلام قرابت دارد. او اضافه مى کند که همین معادل در برخى از منابع سریانى انجیل برنابا نیز آمده است.

او در ادامه، ویژگى هاى این پیامبر موعود را بیان مى کند و مى گوید بر اساس آنچه در انجیل متى باب 7:15ـ20 آمده، عیسى مسیح گفته است که «با میوه هاى آنها، آنها را خواهید شناخت» که منظور از میوه طبعاً اعمال آنهاست. او آن گاه با استفاده از باب 22 مکاشفه یوحناى رسول آیه دوم که تصریح مى کند این درخت دوازده میوه مى آورد، احتمال قوى مى دهد که منظور، 12 امام معصوم از نسل پیامبر اسلام باشد.[1] (البته صریح تر از این آیه هم در کتاب مقدس در این باره وجود دارد: سفر پیدایش باب هفدهم آیه بیست که به صراحت از اولاد اسماعیل نام مى برد و مى گوید: «دوازده رئیس از وى پدید آیند»).

مؤلف در این جا با تمسک به گفته هاى دانشمندان مسیحى، برخى از ویژگى هاى پیامبر اسلام(ص) را بیان مى کند و نخستین فقرات وحى به آن حضرت را که آیه هاى آغازین سوره «اقرأ» است، ذکر مى کند. او همچنین در ادامه به نظرات برخى از شخصیت هاى اسلامى همچون احمد دیدات، عبدالاحد داود و بسیارى دیگر که پیشگویى هاى کتاب مقدس در مورد ظهور پیامبر اسلام را استخراج کرده اند، اشاره کند؛ به ویژه متن آیه هیجدهم از باب هیجدهم سفر تثنیه را نقل مى کند که چنین است: «نبیى را براى ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت...».

او در این جا اشاره مى کند که برخى از مسیحیان این آیه را یک پیشگویى درباره بعثت عیسى مسیح مى دانند، آن گاه آنرا رد مى کند و مى گوید این صحیح نیست، زیرا مسیحیان عیسى را خدا مى دانند. اگر او پیامبر است پس عقیده به الوهیت او باطل خواهد بود.

او در صفحه 22 مقدمه کتاب مى نویسد: «تاریخ ]حضرت[ محمد]ص[ غمبار است. بعد از او خلفا جانشین وى شدند. ...فرزندان دختر پیامبر اسلام توسط دولت به اصطلاح اسلامى مورد تعقیب، آزار، مسمومیت و قتل قرار گرفتند. این تنها مى تواند یک معجزه باشد که بخشى از معارف اسلامى از طریق یازده نفر از اعقاب دختر پیامبر به ما رسیده است. این انسان هاى مخلص، متواضع و آزاردیده به خوبى مى توانند با دوازده میوه درخت خوب عیسى، که در باب هفت انجیل متى ذکر شده، مقایسه شوند.»

او سپس ادامه مى دهد که چنین مطالعه اى این حقیقت را ثابت مى کند که مسیحیت و اسلام در یک میراث جغرافیایى و تا حدود زیادى فرهنگى با هم اشتراک دارند. او در پایان مقدمه، به صورت جزئى تر مى نویسد که یهود و مسیحیت در بسیارى از عقاید با هم مشترکند که عمده آنها اصول عقاید اسلام نیز هست. از جمله این اعتقادات مى توان از این موارد نام برد: عقیده به پیامبران صاحب کتاب، فرشتگان، کتاب هاى مقدس و اعتقاد به معاد. او بر این باور است که اعتقادات جزئى مشترک بین ادیان سه گانه بسیار زیاد است اما او در کتاب خود سعى کرده که موارد عمده را با هم مقایسه نماید.

منابع مورد استفاده نویسنده در این تألیف که در پایان مقدمه به آنها اشاره مى کند، یکى کتاب خلاصه تعالیم اسلامى مرحوم علامه طباطبایى ترجمه مژگان جلالى و دیگرى ترجمه قرآن میراحمدعلى است.

 

مرورى بر فصول کتاب

مؤلف در فصل اول کتاب نگاهى اجمالى به اشتراک اصول اعتقادى ادیان سه گانه دارد. او مى نویسد که اصول اعتقادى معروف اسلام عبارت است از ایمان به خدا، ملائکه، پیامبران و کتاب هاى آسمانى. گرچه اصول معروف دین اسلام عبارت است از توحید، نبوت و معاد اما در این ترتیب ظاهراً مؤلف به آیه 285 سوره بقره تمسک کرده است که مى فرماید: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله ...». البته در انتهاى همین فصل معاد را نیز به این اصول اضافه مى کند. به هر حال او در این فصل که دوازده صفحه بیشتر نیست براى اثبات این اشتراک عقیدتى، فقراتى از کتاب مقدس شامل عهد عتیق و جدید را نقل کرده و توضیحات لازم در هر عقیده را به فصول دیگر کتاب احاله کرده است.

فصل دوم کتاب که طولانى است و 37 صفحه آن را بخود اختصاص داده، منحصراً درباره خدا است. او ابتدا خدا را از دیدگاه اسلام معرفى مى کند؛ به این صورت که او خدایى است یگانه که داراى صفات ثبوتیه هشتگانه و منزه از صفات سلبیه است. او در این برداشت از مقدمه ترجمه میر احمدعلى بر قرآن استفاده کرده، اضافه مى کند که تثلیث مسیحى در اسلام مردود است.

دکترین مشهور مسیحیت این است که خداى متعال یکى است که در ذات او، پسر (مسیح) و روح القدس نهفته است. بنابراین، حقیقت خدا عبارت است از: پدر، پسر و روح القدس که واحد سه بعدى است و این همان تثلیث معروف است.

مؤلف کتاب معتقد است که تثلیث باطل است و خداى مسیحیت و یهود همان خداى اسلام است. او طى چندین صفحه این حقیقت را با استناد به فقراتى از عهدین بیان و اثبات مى کند. او مى نویسد: نخستین فقره کتاب مقدس «در ابتدا خدا» نمایشگر این حقیقت است که «خدا» محور کتاب مقدس و اساس عقیده و عبادت انسان است. در کتاب مقدس به وضوح آمده است که همین خدا باید به طور یگانه پرستش شود نه هیچ چیز دیگر. او ادامه مى دهد که نخستین بند از بندهاى «ده فرمان» که در سفر خروج باب بیستم  و سفر تثنیه باب پنجم آمده، به این حقیقت تصریح مى کند و مى گوید:  «من هستم یهوه، خداى تو که ترا از زمین مصر و از خانه غلامى بیرون آوردم؛ ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد «.سفر خروج: 3ـ2 :20 و سفر تثنیه: 7ـ6:5). دومین فرمان از ده فرمان نیز تصریح مى کند که هیچ خدایى را براى خود قرار مده و آن را سجده و عبادت مکن. در سفر تثنیه باب چهارم آیه 35 آمده است: «این بر تو ظاهر شد تا بدانى که یهوه خدا است و غیر از او دیگرى نیست.»

نویسنده سپس به موارد دیگرى از کتب عهدعتیق در این موضوع استناد مى کند و به سراغ عهدجدید مى رود. او با تمسک به آیه هفدهم از باب نوزدهم انجیل متى که به حضرت عیسى دستور داده شده که از ده فرمان پیروى کند، اظهار مى دارد که این نیز یگانگى خدا را در آیین مسیح ثابت مى کند. همچنین به آیه 29 از باب دوازدهم انجیل مرقس استناد مى کند که مى گوید: «عیسى او را جواب داد که اول همه احکام این است که بشنو اى اسرائیل خداوند خداى ما خداى واحد است».در آیه 32 از همان باب چنین آمده است: «...زیرا خدا واحد است و سواى او دیگرى نیست.»

مؤلف در ادامه، به آیات دیگرى از عهد جدید مانند اولِ قرنتیان باب 8 آیه 6، غلاطیان باب سوم آیه 20، اول تیموتاؤس باب دو آیه پنج نیز استناد مى کند و این بخش را با نقل جملاتى از پولس رسول و جیمز که از مفسران معروف انجیل است، در توحید خداوند به پایان مى برد.

او در بخش بعدى این فصل تحت عنوان عدل خدا به توضیح آن مى پردازد و در ادامه، سایر اوصاف ثبوتى و سلبى خدا را همان گونه که در اسلام مطرح است، با استناد به آیات کتاب مقدس بررسى و اثبات مى کند. او در خلال این بررسى، به مسئله جبر و اختیار نیز به طور خلاصه مى پردازد.

در بخش بعدى به تعبیر «پسر خدا» درباره عیسى مسیح که در موارد زیادى از اناجیل چهار گانه آمده، مى پردازد و توجیه مى کند که منظور از این تعبیر قطعاً این نیست که او از طریق آمیزش جنسى تولد یافته باشد. او در این بخش چنین ادامه مى دهد که با توجه به آیات مختلف عهدعتیق واژه «پدر» به پنج شخصیت اطلاق مى شود: 1) پدر حقیقىـ که فرزند او از طریق آمیزش جنسى متولد شده، 2)  جد، 3) مخترع یا پدیدآورنده، 4) مشورت یا آگاهى دهنده، و 5) کسى که واجب الاطاعه است.[2] مؤلف در این بخش نتیجه مى گیرد که مقصود از فرزندى عیسى نسبت به خداوند یقیناً معناى اول نیست؛ زیرا خود حضرت عیسى هم ترجیح مى داد که به او «پسر انسان» اطلاق شود و این تعبیر در جاى جاى عهد جدید به کار رفته است.[3]

او سپس بخشى را تحت عنوان «پاسخ هاى وحدانى به ادعاهاى تثلیثى» باز مى کند و به طور مشروح 17 ادعاى تثلیثى مبتنى بر آیاتى از عهد جدید را پاسخ مى دهد و ثابت مى کند که این ادعاها درست نیست. طبق تحقیقات او، برخى از این ادعاها ناشى از خطاى در ترجمه متون عبرى و یونانى و برخى مبتنى بر برداشت نادرست از آیات بدون توجه به آیات دیگر است. مثلا در مورد نخستین جمله انجیل یوحنا: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود» که موُهِم یگانگى خدا و کلمه که همان مسیح است، مى گوید واژه یونانى «تئوس» (Theos) به معناى خدا در زبان عبرى «الوهیم»  (Elohim)است و الوهیم داراى چند معناست: خدا، آلهه، اله، داور، وجود متعالى و حتى فرشته. اینک از کجا معلوم است که واژه «خدا» در پایان جمله به همان معناى واژه اول است؛ مى تواند به معناى وجود متعالى باشد که همان مسیح است. او ادامه مى دهد: جالب است که در قرآن هم واژه «کلمه» در مورد مسیح به کار رفته است (آل عمران: 45)[4] بدون آنکه نسبت خدایى یا یگانگى با خدا به او داده شده باشد.

در فصل سوم کتاب، هدایت الهى مورد بحث قرار گرفته است. در این فصل که طولانى ترین فصل کتاب است و 47 صفحه را به خود اختصاص داده، مسئله «نبوت و امامت» در اسلام و مسیحیت را بررسى کرده است. ابتدا اعتقاد شیعه را به این صورت بیان مى کند که خلافت الهى عبارت است از رسالت پیامبران که با ختم آن، به امامان منتقل شده است. امامان که دوازده نفرند، یکى پس از دیگرى مفسر وحى اند که باید مورد احترام مسلمانان باشند. او ادامه مى دهد که این امامان نمایندگان معصومى اند که انتصاب آنها الهى است. پیامبر مى تواند به ما دستور دهد که چه کارى انجام دهیم اما نمى تواند به ما بگوید که چگونه انجام دهیم. این وظیفه امامان است که کیفیت را به ما تعلیم دهند. به عبارت دیگر، تفسیر نبوت و وحى کار امامان است. همین دکترین در کتاب مقدس نیز آمده است. در کتاب اعمال رسولان باب هشتم آیات 30 و 31 چنین مى خوانیم: فیلپس پیش دویده، شنید که اشعیاى نبى را مطالعه مى کند؛ گفت آیا مى فهمى آنچه را مى خوانى؟ گفت چگونه مى توانم مگر آن که کسى مرا هدایت کند..». در سراسر کتاب مقدس موارد زیادى است که پیامبرانى بوده اند و بعد از آنها هم مفسرانى منصوب شده اند.

او در مورد درک و فهم وظایف با کمک چنین مفسرانى مثال هایى از کتاب مقدس بیان مى کند و نتیجه گیرى مى کند که هدایت الهى بستگى به پیروى از چنین مفسران و امامانى دارد. او در این جا به داستان آن جوان که در باب نوزده آیات شانزده تا 23 از انجیل متى آمده، تمسک مى کند و مى گوید تنها تعهد به انجام ده فرمان کافى نیست بلکه رها کردن دنیا و راه افتادن به دنبال هدایتگر لازم است. او در این جا همچنین به آخرین امام (امام دوازدهم حضرت مهدى) اشاره مى کند و درباره دو غیبت صغرى و کبرى توضیح کوتاهى مى دهد.

در بخش هاى دیگر این فصل نویسنده به طور مشروح درباره امامت و ریشه هاى آن در عهدین بحث مى کند. ابتدا مى نویسد: «براى بسیارى از مردم به محض اینکه واژه امامت مطرح مى شود عناوینى از قبیل شیعه، بنیادگرایى، تحجر و حتى تروریسم تداعى مى شود؛ در حالى که امامت مرتبط با کتاب مقدس است.» او با استناد به آیات مختلف کتاب مقدس اثبات مى کند که امامت درست بر اساس آن شکل گرفته و توسعه یافته است. بر اساس تعالیم اسلامى، امامت مقامى است براى یک شخص زنده که جلوه یا مظهر خداى متعال در روى زمین و چراغ هدایت براى مردم است. همین معنا در سفر پیدایش کتاب مقدس، باب اول آیه 26، که خدا آدم را به صورت خود آفرید تا بر زمین حکومت کند، وجود دارد. امامت ابراهیم و نوح در اعتقادات اسلامى در همین راستا است. نویسنده سپس ادامه مى دهد که حتى برخى از دیگر ویژگى هاى امامت نیز مشترک است؛ مثلا وقتى مى بینیم که ابراهیم و اسحاق در باره ازدواج خود طبق مصلحتى دروغ مى گویند، در واقع این همان «تقیه» است که در امامت مطرح است.

آیین یهود امامت مبتنى بر کتاب مقدس را به روش حاخامى یا علماى یهود  Rabbinismتبدیل کرده است. اما درباره تعداد امامان، نویسنده عدد دوازده را در این مورد نمادین مى داند و مى نویسد که عدد دوازده در کتاب مقدس از اهمیت و شهرت ویژه اى برخوردار است. فرزندان یعقوب دوازده نفر بودند. همچنین فرزندان اسماعیل، بنا به اعتقاد مسیحیان، نیز دوازده نفر بودند. قبایل بنى اسرائیل و اسماعیل نیز دوازده قبیله بوده اند که در سفر پیدایش و سفر اعداد مذکور است.[5]

نویسنده در ادامه به تعداد و نام هاى ائمه معصومین اشاره مى کند و این حقیقت را از موارد مختلف کتاب مقدس استخراج مى کند. نخستین مورد، عنوان «درخت حیات» است که در سفر پیدایش باب دوم آیه نهم آمده است. او توضیح مى دهد که درخت حیات در زبان عبرى «عتص هخییم»  (eets hakhayyim)است و طبق الفباى عبرى، این فقره مرکب از شش حرف به این ترتیب است: ع، ص، ه، خ، ى، م. گرچه ائمه معصومین دوازده نفرند، ولى نام آنها برخى مشترک و برخى مختص است: یعنى چهار نام على، دو نام حسن، و سه نام محمد مشترک و سه نام حسین، جعفر و موسى هم مختص اند که جمعاً مى شود دوازده. اینک حروف «درخت حیات» به زبان عبرى منطبق با این اسماء است: ع، سمبل على است، ص، به جاى نام جعفر که لقب او صادق است به کار رفته است، چون در زبان عبرى ح، که در ابتداى نام حسن و حسین است وجود ندارد و به جاى آنها «ه» و «خ» بکار رفته، و بالاخره م، هم براى محمد و هم براى موسى به کار رفته است. از حروف مزامیر حرف «ى» که مشدد یا مکرر است باقى مى ماند که آن هم در عبرى حرف اختصارى براى خدا است. بنابراین، عنوان درخت حیات در سراسر کتاب مقدس بیانگر امامت است که نویسنده آن را تا پایان فصل استقصاء کرده و پیرامون آنها توضیحاتى داده است. ما جهت رعایت اختصار بررسى این فصل را تا این جا به پایان مى بریم.

در فصل چهارم کتاب، موضوع تزکیه و پاکیزگى مورد بحث قرار گرفته است. در این فصل طهارت (وضو، غسل و تیمم) براى عبادت، نجاسات و مطهرات، زکات اموال، ختنه و ذبح حیوانات مورد بحث قرار گرفته و با مشترکاتى در این موارد در آیین یهود و مسیحیت منطبق گردیده است؛ مثلا غسل تعمید و شستن پا[6] که در مسیحیت رواج یافته، نوعى وضو یا غسل به شمار مى رود. در تورات توصیه به شست و شو بعد از مس میت و آمیزش جنسى و نیز شستن بدن یا پاها در موارد متعددى آمده است.

نویسنده در مورد شروط حیوان حلال گوشت و حلیت ذبح آن به باب یازده از سفر لاویان و باب چهاردهم از سفر تثنیه و نیز باب 20:15 از کتاب اعمال رسولان ارجاع مى دهد و موارد مشابه را استخراج کند. وى در مسئله ختنه نسبتاً مفصل تر بحث مى کند و به مدارک لزوم آن در عهد عتیق استناد مى کند. در عهد جدید به چند مورد از جمله انجیل لوقا باب 59:1 ، 21:2، یوحنا 23 ـ 22:7 و اعمال رسولان 8:7 استناد مى کند. اما در مورد مسیحیان که با این حال، ختنه نمى کنند، مى گوید این مسئله ابتدا از کتاب اعمال رسولان باب 10:44 ـ 47 سرچشمه گرفته که از آن استفاده مى شود که مؤمنان دو دسته اند؛ اهل ختنه و غیر آن و طبعاً هر دو دسته عنوان مؤمن را دارند. اما در همان کتاب باب 1:15 آمده است: و تنى چند از یهودیه آمده، برادران را تعلیم مى دادند که اگر بر حسب آیین موسى مختون نشوید، ممکن نیست نجات یابید.» در ادامه این آیه، به مشاجره شدیدى که بین رسولان و کشیشان درگرفت اشاره رفته و سرانجام به موجب آیه 11 به این جا منتهى مى شود: «بلکه اعتقاد داریم که محض فیض خداوند عیسى مسیح نجات خواهیم یافت؛ همچنان که ایشان نیز.» به موجب این آیه و آیه دیگر در کتاب اعمال رسولان باب 19:15 که مى گوید: «رأى من این است کسانى را که از امت ها به سوى خدا باز گشت مى کنند، زحمت نرسانیم» ختنه واجب شمرده نشده است. زکات اموال نیز در کتاب مقدس مورد تأکید قرار گرفته و صدقات و تبرعات از موارد برجسته در آیین یهود و مسیحیت است.

در فصل پنجم نماز مورد بحث قرار گرفته است. نویسنده در آغاز این فصل توضیحاتى درباره نماز در اسلام و اجزاى آن مى دهد و مى گوید که در مسیحیت شکل خاصى از نماز توصیه نشده و تنها دستور نسبت به اصل آن وارد شده است. به اعتقاد او، شاید دلیل آن این است که براى مخاطبان  روشن بوده که چگونه نماز را به جاى آورند.

او ادامه مى دهد که در کتاب دانیال نبى از عهد عتیق جمله اى است که تاحدودى شکل نماز را بیان کرده است. این جمله چنین است: «اما چون دانیال دانست که نوشته امضا شده است، به خانه خود درآمد و پنجره هاى بالاخانه خود را به سمت اورشلیم باز نموده، هر روز سه مرتبه زانو مى زد و دعا نمود و چنان که قبل از آن عادت مى داشت، نزد خداى خویش دعا مى کرد و تسبیح مى خواند». (باب 6:11). در کتاب دوم پادشاهان (5:17ـ18) نیز سجده به زمین وارد شده است که در واقع جزء دیگرى از نماز است.

در مورد اوقات نماز که طبق کتاب دانیال سه مرتبه در روز است، جزئیات بیشترى در مزامیر داود (17:55) آمده که آن اوقات را شب، صبح و ظهر مى داند. نویسنده استنباط مى کند که ظاهر این عبارت این است که به محض شروع اوقات سه گانه، نماز واجب مى شود.

او ادامه مى دهد که طبق آیات دیگر در مزامیر داود، نمازهایى مابین این اوقات نیز توصیه مى شود. او همچنین دیگر اجزاى نماز در آیین یهود و مسیحیت را که به اعتقاد او با اجزاء و فقرات نماز در اسلام منطبق است، بیان مى کند و براى اثبات آنها به آیاتى از کتاب مقدس استناد مى کند. این اجزاى مشترک عبارت است از قیام، رکوع، سجود، قنوت، تکبیر و ذکر. مدرک هریک از این اجزاء به ترتیب چنین است: قیام: مزامیر 4:4 و 12:26، رکوع: دانیال نبى 10:6، سجود: پیدایش 3:17، یوشع 14:5، متى 39:26 و مزامیر 25:44، 6:95 و 29:22، قنوت: مزامیر 2:28 و 4:63، تکبیر: مزامیر 27:35، 5:18 و6، 8:30، 3:34 و 16:55 و ذکر: مزامیر 5:6 ، 1:34، 6:63، 21ـ20:44 و 9:88.

اداى نماز به جماعت نیز از مشترکات است که در مزامیر داود باب 22:22 آمده است. نماز به سوى قبله نیز الزامى و از مشترکات است که قبله آنها اورشلیم و قبله مسلمانان کعبه است. مؤلف در بخشى از این فصل، فقرات سوره حمد را با فقرات مشابه آن در کتاب مقدس تطبیق کرده، که براى اختصار از ذکر آنها خوددارى مى کنیم.

قربانى نیز از موارد مشترک بین ادیان سه گانه ابراهیمى است که بر حسب آنچه در عهد عتیق آمده، از زمان نوح (سفر پیدایش: باب 20: 8) معمول بوده است. محراب عبادت یا مذبح (محل ذبح قربانى) نیز از سنت هاى معروف ادیان سه گانه بوده است.

نویسنده در ادامه این بحث مجدداً به ذکر موارد سجده در کتاب مقدس مى پردازد و آن را مختص خدا مى داند. او مواردى را که در آنها سجده در برابر انسان یا فرشتگان انجام شده، مانند سجده برادران یوسف در برابر او، توجیه مى کند.

او در ادامه به نماز استسقاء یا دعا براى نزول باران که در اسلام تشریع شده، اشاره مى کند و با تمسک به داستان ایلیا در کتاب اول پادشاهان باب 42: 18 تا آخر، آن را برحسب کتاب مقدس مشروع مى داند.

فصل ششم به بحث در باره روزه اختصاص یافته است. در این بحث کوتاه، او مدرک روزه در مسیحیت را موعظه مسیح بر فراز کوه مى داند و اظهار مى دارد که گرچه شکل و کیفیت روزه در آن بیان نشده، اما اجمالا لزوم آن جاى تردید نیست. در کتاب مقدس غالباً روزه به همراه نماز ذکر شده و با آن اعمال نیک، صدقات، عدالت و دورى از خشم و نزاع نیز توصیه شده است. او به موارد زیادى از کتاب مقدس که درباره روزه است، اشاره مى کند که از آن جمله است: سفر خروج 28: 34، کتاب دانیال نبى 18: 6 و 3: 9، کتاب دوم سموئیل 23ـ22: 12، ارمیا 6: 36، نحمیا 1: 9، کتاب اول پادشاهان 27: 21، انجیل متى 2: 4 و 21: 17 و انجیل مرقس 29: 9.

نویسنده از این موارد، خصوصیات روزه از دیدگاه کتاب مقدس را به این شرح استخراج مى کند: ماه روزه عبارت است از ماه نهم قمرى (ارمیا باب 9: 36). روزه تنها ترکِ خوردن و آشامیدن نیست، بلکه به همراه آن باید ظلم، نزاع، مخاصمه و شرارت را ترک نمود، از گرسنگان و فقیران دستگیرى کرد، برهنگان را پوشاند و صله ارحام به جاى آورد (اشعیاء نبى 9ـ3: 58). بنابراین، روزه برحسب کتاب مقدس و از زمان موسى تا پطرس عبارت است از اجتناب از لذت ها و شهوات که در جاهاى مختلف کتاب مقدس به آنها اشاره شده است. براى توضیح بیشتر به کتاب اعمال رسولان 30: 10 ؛ 23: 14 ؛ 33: 27 و کتاب اول قرنتیان 5: 7 مراجعه نمایید. به این ترتیب مى بینیم که ویژگى هاى روزه در آیین یهود و مسیحیت شباهت تامى به روزه در اسلام دارد.

فصل هفتم مربوط به حج و زیارت است. مؤلف در این بخش توضیحى درباره زیارت کعبه در مکه به عنوان یکى از واجبات اسلام داده، آن را با آخرین موعظه از مواعظ عیسى بر فراز کوه که ظاهراً منظورش زیارت است، مقایسه مى کند. اما محل زیارت در زمان او مورد اختلاف بود. یهود آن را اورشلیم و سامریان آن را کوه یعقوب مى دانستند. او از داستان گفت و گوى عیسى مسیح با زن سامرى که در انجیل یوحنا 23ـ21: 4  آمده، استفاده مى کند که محل زیارت نه این است و نه آن، بلکه آن جاست که خداوند به راستى عبادت شود.

او سپس درباره مکان زیارت معتقد است که بر حسب آنچه در سفر تثنیه باب 5: 12، 11، 14، 18 و 21 آمده، عبارت است از محلى که خداوند بنى اسرائیل را برگزید. طبعاً در خلال زیارت باید قربانى کرد و برحسب آخرین آیه مذکور، اگر مکان زیارت دور باشد، مى توان قربانى را در منزل انجام داد. به موجب آنچه مسیح پیشگویى کرده است، محل زیارت قابل تغییر از اورشلیم به جاى دیگر است.

در مورد زمان زیارت نه در عهد عتیق و نه در عهد جدید چیزى وارد نشده که شاید به خاطر این است که این موضوع براى مردم در آن زمان روشن بوده است. او سرانجام از ساختار و تقسیم بندى کتاب مزامیر داود استفاده مى کند که زمان آن، چیزى بعد از ماه نهم سال و چیزى قبل از اولین ماه سال است. به هر حال، در مسیحیت از زمان هاى دور زیارت و قربانىِ آخر سال در خانه خدا معمول بوده است که ظاهراً این امر از انجیل متى باب ششم برداشت شده است. این زمان با زمان حج مسلمانان که در آخرین ماه سال (ذى الحجه) است، منطبق مى باشد. او در پایان اشاره مى کند که حج مسلمانان با زیارت مسیحیان، گرچه در مناسک و شعائر با هم تفاوت هایى دارد، در قربانى، نماز و طواف با هم مشترک است.

در فصل هشتم، مسئله قربانى مطرح شده است. نویسنده ابتدا در باره نخستین قربانى که ملاک و پایه قرآنى و کتاب مقدسى دارد و به صورت آزمایش براى حضرت ابراهیم در مورد فرزندش صورت گرفت، بحث کوتاهى دارد و آن گاه به بیان جزئیات بیشترى مى پردازد. او به موجب باب 22 از سفر پیدایش، فرزند ابراهیم را که مورد قربانى آزمایشى قرار گرفت، اسحاق مى داند؛ در حالى که بر حسب مشهور بین مفسران قرآن، او اسماعیل بوده است. البته در داستان مذکور در سوره صافات نامى از اسماعیل نیامده، اما در چند آیه بعد در همان سوره نام اسحاق به عنوان بشارتى دیگر براى ابراهیم مطرح شده که مفسران با استناد به آن و همچنین روایات وارده از اهل بیت (ع) اسماعیل را ذبیح مى دانند.[7]

نکته جالبى را که مؤلف در این جا یادآور مى شود، این است در سفر پیدایش باب 22 به حضرت ابراهیم خطاب شده است که «تنها پسرش» را قربانى کند و این تعبیر با اسماعیل منطبق است؛ زیرا او قبل از اسحاق تنها پسرش بود. البته او به منظور صحت تعبیر کتاب مقدس توجیه مى کند که ممکن است مقصود تنها پسر از همسر اول ابراهیم یعنى سارا باشد. اما به هرحال اسحاق بعد از اسماعیل متولد شده است.

به هر حال، او ادامه مى دهد که قربانى در اسلام در خلال مناسک حج و دیگر امور مهم مانند تولد فرزند انجام مى شود. به موجب عهد عتیق، قربانى از زمان فرزندان آدم شروع شده و همچنان ادامه یافته است. (سفر پیدایش 7ـ3: 4، 21ـ20: 8 و9: 15). در مسیحیت اعتقاد بر این است که قربانى در متون عبرى گذشته نوعى پیشگویى از صلیب شدن مسیح است که تا کنون نیز سمبل آن در تهیه نان و شراب در مراسم عشاى ربانى تجلى مى کند. نان و شراب نمایشگر گوشت و خون عیسى مسیح است.

نویسنده در این جا وارد بحث اختلاف نظر بین اسلام و مسیحیت در داستان صلیب شدن مسیح مى شود و اذعان مى کند که برحسب انجیل برنابا، مسیح صلیب نشده است.[8]او قربانى شدن مسیح براى بخشوده شدن گناهان بنى آدم را زیر سؤال مى برد و تعجب مى کند که آیا خداوند بدون این قربانى نمى توانست انسان ها را بیامرزد؟ او توضیح مى دهد که تا سال هفتاد میلادى که هنوز معبد اورشلیم ویران نشده بود، هم یهود و هم مسیحیان در آن عبادت و قربانى مى کردند. اما پس از تخریب آن، یهود براى خود کنیسه و مسیحیان براى خود کلیسا بنا کردند. به تدریج مسیحیان قربانى را با صلیب شدن مسیح تطبیق دادند و آن را براى آمرزش گناهان بنى آدم ارزیابى کردند؛ در حالى که از انجیل به هیچوجه چنین دکترینى برداشت نمى شود.

او سپس ادامه مى دهد که در عین حال نمى توان انکار کرد که رستگارى و نجات به سبب شکنجه یا مرگ مقدسان در آیین یهود، مسیحیت و اسلام سابقه داشته و تراژدى شهادت امام حسین(ع) در کربلا از این قبیل است. در این جا باید توجه داشت که مؤلف شفاعت مقربان در اسلام را با دکترین بخشش گناهان در اثر شکنجه و مرگ مسیح که فدیه نامیده مى شود، خلط کرده است.

در فصل نهم ربا یا نزول خوارى مورد بحث قرار گرفته است. او مى نویسد وضع ربا در کتاب مقدس عیناً مانند آن در قرآن است. واژه ربا که در قرآن به کار رفته، به معنى نمو و رشد است که در لغت حالت مثبت دارد اما واژه عبرىِ مستعمل در کتاب مقدس «نشک»  Neshekاست که کاملا معناى منفى یعنى گزیدن مار را دارد. این واژه دوازده بار در کتاب مقدس تکرار شده که به برخى از آنها اشاره مى کنیم: سفر لاویان 37ـ36: 25، سفر خروج 25: 22، سفر تثنیه 20ـ19: 23، مزامیر داود 5ـ1 : 15، صحیفه ارمیاى نبى 10:15، صحیفه حزقیال نبى: 9ـ8: 18 و 13، 12: 22؛ انجیل متى 27: 25 و لوقا باب 23:19.

نویسنده با بررسى این موارد، احکام جزئى ربا را که با همان احکام در اسلام مشترک است، بیان مى کند. مثلا از آیات مذکور در سفر خروج و تثنیه استفاده مى کند که ربا گرفتن از برادر دینى حرام است، اما از کافر و اجنبى اشکالى ندارد. همچنین از آیه مذکور در ارمیا استفاده مى شود که ربا دادن و گرفتن هردو حرام است.

به موجب آنچه در صحیفه حزقیال آمده، تذکر داده شده که گناه ربا خوارى پدر روى فرزندان بى گناه اثر نامطلوب مى گذارد. البته زبان صحیفه حزقیال در مورد ربا بسیار تندتر از موارد دیگر است.

در این جا مناسب بود که نویسنده به تعبیر تند قرآن در مورد ربا که اعلام جنگ با خدا و رسول خدا است (بقره: 279) و معرفى رباخوار به عنوان کسى که در اثر وسوسه شیطان مُخَبّط و دیوانه شده (همان: 275) اشاره مى کرد.

در فصل دهم بحث گسترده اى درباره ازدواج مطرح شده است. نویسنده ابتدا به کلیات ازدواج در اسلام اشاره مى کند: در اسلام بر ازدواج و تولید نسل تأکید شده و تجرد و عزوبت جایگاهى ندارد. براى هر مرد، تا انتخاب چهار همسر به طور هم زمان اجازه داده شده است. ازدواج موقت در اسلام مجاز شمرده شده که این امر مورد حمله منتقدان مخالف قرار گرفته است. زنا در اسلام به شدت تحریم شده و مجازات مرگ براى آن در نظر گرفته شده است.

سپس ادامه مى دهد که این کلیات در کتاب مقدس نیز مد نظر قرار گرفته است. تولید نسل در سفر پیدایش 28: 1، 17: 8، 1: 9، 7 و 11: 35 مورد توجه قرار گرفته است. ازدواج در سفر پیدایش 24ـ23: 2 و 16: 3 آمده است.

تعدد زوجات در کتاب مقدس امرى رایج است که نخستین نمونه آن در سفر پیدایش 19: 4 ذکر شده است. نمونه دیگر در مورد حضرت ابراهیم است که در سفر پیدایش باب 16 بیان شده است. البته از این مورد استفاده مى شود که ازدواج دوم او با هاجر با رضایت و موافقت همسر اول بوده است.

مؤلف در این جا از بخش پایانى باب نوزدهم سفر پیدایش حرمت ازدواج با محارم را استفاده مى کند؛ چون دختران لوط مى دانستند که او با آنها هم بستر نخواهد شد، لذا توطئه نوشانیدن شراب به او را مرتکب شدند. البته به نظر مى رسد که اصل این داستان مخدوش باشد؛ زیرا ساحت مقدس انبیاى الهى از چنین نسبت هایى منزه است.

او هم چنین داستان ازدواج ابراهیم و سارا را که برحسب ظاهر سفر پیدایش 12:20 برادر و خواهر بودند، توجیه مى کند و مى گوید: استعمال واژه «پدر» در زبان هاى سامى وسیع است. بر حسب آنچه در سفر پیدایش 27: 11 آمده پدر ابراهیم «تارح» بوده و برحسب آنچه در قرآن سوره 74: 6 آمده، پدر او «آزر» بوده است. بنابراین، دلیلى نیست که پدر ابراهیم و سارا یک نفر باشد.

نویسنده سپس وارد بحث ازدواج موقت Limited[9] Marriage مى شود و فقرات مربوط به آن در کتاب مقدس را به سه گروه تقسیم مى کند: یک گروه آنان که مستقیماً فرمان الهى اند، گروه دیگر آنها که حاکى از عمل پیامبران یا اشخاصى است که عمل آنها اعتبار و سندیت دارد و گروه سوم آنها که حاکى از عمل اشخاص عادى است که طبعاً سندیت ندارند.

او مى نویسد طبعاً ما باید واژه عبرى Pilegesh[10] را که ریشه آن ناشناخته است، در این مورد دنبال کنیم. سپس او به ذکر نمونه هاى گروه دوم مى پردازد که پیامبران و صالحان ازدواج هاى موقت داشته اند و در ضمن برخى از احکام نکاح را که در اسلام نیز وارد شده، بیان مى کند. در زیر و به اختصار، این موارد را نقل مى کنیم:

به موجب سفر پیدایش 6: 25، ابراهیم چند همسر موقت داشت. در سفر پیدایش 4: 24، 53 و 65 برخى از احکام ازدواج ذکر شده است. همچنین یعقوب به موجب همان باب 15: 29 و 24: 30 دو همسر دائم و دو موقت داشته است. در سفر لاویان 18: 18 حرمت ازدواج با خواهر همسر تا زمانى که همسر زنده است، بیان شده است. در سفر پیدایش 15: 34 به حرمت ازدواج مؤمن با کسى که ختنه نشده، اشاره شده است. در سفر خروج 17ـ16: 22 این حکم بیان شده که هرگاه کسى با دخترى زنا کند باید با او ازدواج کند. در سفر لاویان 20ـ6: 18 حرمت ازدواج با بستگانِ نزدیک شمارش شده که عبارت اند از: پدر و مادر، همسرِ پدر، خواهر ناتنى از پدر یا مادر، نوه دخترى یا پسرى، عمه، خاله، عمو، زن عمو، زن پسر، زن برادر، دختر زن، دختر پسر زن، دختر دختر زن و خواهر زن به طور هم زمان.

احکام زنا در سفر لاویان 22ـ20: 19 و 12: 20، 14، 17، 19، 21 ذکر شده است. مجازات زنا بر حسب سفر تثنیه 7ـ4: 17 سنگسارنمودن است.

به موجب باب دوازدهم از سفر اعداد، موسى نیز دو همسر داشت که یکى صفورا اهل مدین و دیگرى اهل حبشه بود. به هر حال، تعدد زوجات برحسب کتاب مقدس هم به دستور خدا و هم طبق عمل انبیاء و صالحان مشروع و جایز است اما تعدد شوهر براى یک زن هرگز جایز نیست.

در سفر تثنیه 4ـ3: 7 از ازدواج مؤمن با کافر نهى شده است. به موجب همان سفر 17: 17، تعدد زوجات براى پادشاهان منع شده است. البته این حکم با تعدد زوجات سلیمان منافات دارد. طبق همان 21ـ13: 22، هرگاه دخترى به عنوان باکره ازدواج کند، اما معلوم شود که باکره نبوده باید سنگسار شود. به موجب سفر داوران 30: 8، جدعون داراى همسران زیادى بوده است. همچنین به موجب کتاب دوم سموئیل 13: 5، 16: 15، 22 ـ 21 و 3: 20 و کتاب اول تواریخ ایام 9: 3 داود همسران زیادى داشته که تعدادى از آنها (ده نفر) متعه بوده اند.

بر اساس کتاب اول پادشاهان 3:11، سلیمان را هفتصد همسر دائم و سیصد متعه بود! به تعبیر مؤلف، البته این تعداد عادى نیست. در کتاب غزل غزل هاى سلیمان باب 9ـ8:6 این تعداد کمتر ذکر شده است.

نویسنده در بخش بعدى چند مورد از اشخاص عادى را از کتاب مقدس نقل مى کند که داراى زوجات متعدد بودند و سپس به مسئله ازدواج در انجیل مى پردازد. او مى نویسد که اصولا در انجیل، احکام و قوانینى وجود ندارد. برحسب انجیل متى 20ـ18: 28 همه احکام قبلى در مورد پیروان مسیح حجت و معتبر است.

در مورد ازدواج، دستوراتى نسبت به منع از طلاق در انجیل وارد شده که برحسب آنها، طلاق جایز نیست مگر در موردى که زن زناکرده باشد. (انجیل متى 32ـ31: 5). به موجب انجیل لوقا باب 18: 16 کسى حق ندارد همسر خود را طلاق دهد و اگر کسى با زن مطلقه ازدواج کند، مانند این است که با او زنا کرده است. موارد دیگر در این زمینه عبارت است از: متى 12ـ1: 19، مرقس 12 ـ 1: 10، متى 33 ـ 23: 22، مرقس 27ـ 18: 12 و لوقا 38 ـ 27: 20. به هر حال از این موارد استفاده شود که عیسى مسیح حکم طلاق را نسخ کرده است مگر در مورد وقوع زنا.

نویسنده ادامه مى دهد که هیچ شاهدى بر جواز یا عدم جواز تعدد زوجات و نکاح موقت در انجیل وجود ندارد و تنها به این مورد تصریح شده که جایز نیست کسى با قصد طلاق دادن به ازدواج اقدام کند. در مورد ازدواج خودِ مسیح، او مى گوید برحسب نظرات رهبانىِ مسیحیانِ متأخر، چنین گمان مى رود که او اصولا ازدواج نکرد: اما برحسب سن او مى توان حدس زد که او یک همسر یا حتى همسرانى اختیار کرده باشد. از فقرات پایانى انجیل لوقا باب 23 ،که زنانى از جلیل با او آمده بودند، مى توان حدس زد که برخى از آنها همسران او بوده اند. از ظاهر و شیوه برخورد مسیح مى توان استفاده کرد که او با نکاح موقت مخالف نبوده است.

او در ادامه فقراتى از عهد جدید را ذکر مى کند که به امر ازدواج اشاره اى دارند. این موارد در رساله هاى پایانى عهد جدید است که عبارت است از: قرنتیان اول 1: 5، 29 ـ 26: 7، 15: 7، قرنتیان دوم 11ـ6:2، افسسیان 33ـ22:5، تسالونیکیان اول 3: 4، 5، 7، تیموتاؤس اول 3: 4، 14: 5 اول پطرس: 3 و اول تیموتاؤس 12 ـ 2: 3.

نویسنده در پایان فصل به برخى از نقاط افتراق و اشتراک اسلام با کتاب مقدس مى پردازد. ازدواج با همسر برادر در صورت طلاق یا فوت شوهر در اسلام جایز است. تعدد زوجات در اسلام محدود به چهار همسر است، اما در نکاح موقت محدودیتى وجود ندارد. نکاح موقت در اسلام از زمان خلیفه دوم ممنوع شد اما شیعه معتقد به استمرار جواز آن است.

بین اسلام و کتاب مقدس اختلاف جزئى در نوع تنبیه و مجازات جرائم جنسى وجود دارد. شهود براى ازدواج و براى اثبات زنا در هر دو مشترک است. برابرى شهادت دو زن با یک مرد نیز مشترک است. همچنین تعلق نگرفتن ارث به فرزندان حاصل از نکاح موقت از مشترکات است. در سوزاندن مجرم جنسى اختلاف وجود دارد. به موجب کتاب مقدس، کسى که با مادر و خواهر خود زنا کند، سوزانده مى شود اما در اسلام این حکم براى کسى است که مرتکب لواط شده است. برخلاف اسلام و آیین یهود که ازدواج تنها یک قرارداد بین طرفین است، در مسیحیت ازدواج امرى مقدس و از شعایر دینى به شمار مى رود.

در فصل یازدهم مقایسه اى بین متن کتاب مقدس و متون اسلامى انجام گرفته است. تعابیر مشابه زیادى در قرآن و کتاب مقدس وجود دارد که نویسنده برخى از آنها را جمع آورى کرده است. او نوشته است که جیمز،[11] برادر مسیح، آخرین چهره امامى است که در کتاب مقدس ظاهر شده و گفته هاى او مى تواند پلى بین مسیحیت و اسلام باشد. رساله او در عین اختصار تعابیرى بسیار نزدیک به تعابیر اسلامى دارد. مؤلف در فصل یازدهم کتاب خود کلمات و واژه هاى سوره حمد را با تعابیر وارده در رساله جیمز (یعقوب) تطبیق داده، معتقد است این رساله مى تواند مبناى بسیار خوبى براى گفت و گو بین یهود، مسیحیت و اسلام باشد. او براین باور است که خداوندِ یکتا، محور و نقطه مرکزى این هرسه دین بزرگ است.[12]

نویسنده در فصل دوازدهم که فصل پایانى کتاب است، موارد اختلاف نظر شدید بین اسلام و کتاب مقدس را بیان مى کند. یکى از این موارد عبارت است از اعتقاد مسیحیت به صلیب و کشته شدن عیسى مسیح تا فدیه اى براى آمرزش گناهان بنى آدم باشد. او مى نویسد بر حسب عقیده اسلامى، اولا گناهان انسان با کشته شدن انسان دیگر بخشوده نمى شود و توبه تنها وسیله آمرزش گناه است. ثانیاً در قرآن (نساء: 157) تصریح شده که او مصلوب نشده و کشته نشده، بلکه امر بر آنها مشتبه شده است. او اضافه مى کند که البته آیات دیگر در سوره آل عمران: 55 و مریم: 33 وجود دارد که از مرگ مسیح حکایت مى کند.

مورد دیگر اختلاف، شبیه سازى خدا با انسان در مواردى از کتاب مقدس، از جمله آفرینشِ زمین و آسمان و انسان در سفر پیدایش است، که اسلام آنها را قبول ندارد. او توجیه مى کند که ممکن است در این موارد تعابیر عبرى با عربى این تفاوت را در ظاهر به وجود آورده باشد وگرنه در محتوا اختلافى نخواهد بود.

مورد دیگرى که نمى تواند قابل توجیه باشد، نسبت ناروا به نوح در قسمت پایانى باب نهم از سفر پیدایش و همچنین به لوط در بخش پایانى باب 19 سفر پیدایش است. او همچنین اضافه مى کند که داستان ها یا تعبیرات پورنوگرافى زیادى که به شدت تحریک کننده غریزه جنسى است، در کتاب مقدس وجود دارد که همه اینها موجب شده تا مسلمانان معتقد شوند که این کتاب تحریف شده است.

یکى دیگر از مواردِ اختلاف، مشروبات الکلى است که در اسلام اکیداً حرام است اما در کتاب مقدس با تعابیر مختلفى مواجه مى شویم. در رساله اول پولس به تیموتاؤوس 23: 5 آمده است که نوشیدن اندکى شراب به منظور درمان جایز است. در کتاب اول سموئیل باب 14: 1 چنین آمده است: «...تا به کى مست مى شوى؟ شرابت را از خود دور کن.» در کتاب امثال سلیمان باب 1: 20 تصریح شده است که «شراب استهزا مى کند و مسکرات عربده مى آورد.» اما مشکل این است که در سفر تثنیه باب 26: 14 آمده است: «و نقره را براى هرچه دلت مى خواهد، از گاو و گوسفند و شراب و مسکرات و هرچه دلت از تو بطلبد بده...». نویسنده در این جا چنین توجیه مى کند که شراب، اعم از تخمیرشده و نشده است و مى توان گفت آن جا که تحریم شده، منظور تخمیرشده آن است و آن جا که جایز شمرده شده، تخمیرنشده اش مراد است.

نویسنده یکى دیگر از موارد اختلاف را که انتخاب روزى از ایام هفته یعنى جمعه، شنبه و یکشنبه در ادیان سه گانه است، بررسى مى کند و مى نویسد شنبه در آیین یهود روز تعطیل قرار داده شده و این حکم به کتاب مقدس مستند است. همچنین در قرآن هم این مطلب به عنوان دستورى براى یهود به طور مکرر آمده است. جمعه نیز براى مسلمانان روز عبادت عمومى نامگذارى شده و در سوره جمعه به آن تصریح شده است. اما یکشنبه براى مسیحیان هیچ دلیل انجیلى ندارد و سنتى است که بعدها مسیحیان به آن پایبند شده اند. تقویم هاى ادیان سه گانه نیز از موارد اختلاف است. سال اسلامى مرکب از دوازده ماه قمرى است که ابتداى آن با رؤیت هلال شروع مى شود. سال یهودى گرچه دوازده ماه قمرى است اما در سال معینى، ماه سیزدهم هم به آنها اضافه مى کنند به علاوه، رؤیت هلال را لزوماً شرط نمى دانند و آن را از روى محاسبه به دست مى آورند. در کتاب مقدس چند مورد اشاره به ماه قمرى دارد که واضح ترین آنها در مزامیر داود باب 3:80 آمده است؛ اما تقویم مسیحیان که براساس سال شمسى تنظیم شده، هیچ سند انجیلى ندارد و برگرفته از تقویم امپراتوران رم است.

و سرانجام مؤلف در پایان کتاب نتیجه گیرى مى کند که ادیان سه گانه مشترکات فراوانى دارند که در اعتقاد و عمل بسیار به یکدیگر نزدیک اند و ما این مشترکات را بر اساس کتاب هاى آسمانى آنها استخراج کردیم. او اضافه مى کند که بنابراین، من به جرئت مى توانم ادعا کنم که آنچه در مسیحیت با این اصل انطباق ندارد ـ مانند تثلیث، کفاره گناهان، تبدیل نان و شراب در مراسم عشاى ربانى به گوشت و خون مسیح، سلسله مراتب روحانى، مرجعیت و اعتبار کلیسا، برگزارى کریسمس، مراسم ایستر و سایر فستیوال هاى مسیحى ـ هرگز پایه اى در متون آسمانى ندارد.

 



[1]. It is very possible that Jesus is referring to the fact that the prophet to come should have twelve pure descendants or followers who would have authority and act as the final divine guides in their age.

[2]. در روایات اسلامى، پدر به سه شخص اطلاق شده است: اَبٌ ولدتک، اَبٌ علمک و اب زوّجک. در قرآن کریم هم در مورد پدر حضرت ابراهیم واژه «اب» به کار رفته، در حالى که به موجب اعتقاد مفسران مقصود «عمو» است.. زیرا هیچ پیامبرى از کافر و مشرک متولد نمى شود.

[3]. استفهام انکارى در آیه 116 سوره مائده «ءانت قلت للناس اتخذونى و امى الهین...» ظاهراً همین معنا را مى رساند که مردم او را خدا یا پسر خدا مى شمردند، اما خود او از این نسبت ها برىء بود.

[4]. جالب تر این است که در این آیه براى رفع سوءتفاهم مسیحیان، از مسیح به عنوان «عیسى پسر مریم» یاد شده است. همچنین در هفت مورد دیگر در قرآن کریم حضرت مسیح با این وصف معرفى شده است.

[5]. در قرآن کریم در مورد معجزه حضرت موسى در پدید آوردن چشمه آب نیز دوازده چشمه ذکر شده است (فانفجرت منه اثنتى عشره عیناً... بقره: 60 و اعراف: 160). شایان ذکر است که به موجب آیه 160 سوره اعراف، حکمت جوشش دوازده چشمه براى این بوده که هر قبیله اى از قبایل دوازده گانه چشمه خاص خود را داشته باشد (و قطعناهم اثنتى عشره اسباطاً امماً...). آیه دیگرى که در قرآن صراحتِ تامّى در مورد دوازده پیشوا دارد آیه دوازده سوره مائده است که مى گوید براى هر قبیله اى از قبائل دوازده گانه پیشوایى را مبعوث کردیم (و بعثنا منهم اثنى عشر نقیباً).

[6]. مراسم پاشویى که در باب 13 انجیل یوحنا آمده است: «پس (مسیح) آب در لگن ریخته، شروع کرد به شستن پاهاى شاگردان ...» بیشتر ناظر به به مسئله اخلاقى تواضع است تا طهارت و پاکیزگى. در روایات اسلامى نیز به این داستان براى همین منظور استفاده شده است. ر. ک. الکلینى، الکافى: ج 1 ص36 باب صفة العلما، حدیث 6.

[7]. ر.ک. تفسیر مجمع البیان، المیزان و... .

[8]. و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم. (نساء: 157 و انجیل برنابا: باب 220).

[9]. واژه معادل در زبان انگلیسى غالباً Temporary Marriage است. مؤلف همچنین واژه  Concubinageرا نیز براى ازدواج موقت به کار برده که به نظر مى رسد واژه مناسبى نیست؛ زیرا این واژه امروزه در فرانسه به قانونى اطلاق مى شود که به موجب آن، زن و مرد پس از قرارداد رسمى مى توانند براى مدتى با هم زندگى کنند. البته شاید این قانون از حکم ازدواج موقت در اسلام اتخاذ شده باشد.

[10]. این واژه در موارد متعددى از ترجمه فارسى کتاب مقدس گاهى کنیز، گاهى معشوقه و گاهى متعه ترجمه شده است. در ترجمه انگلیسى و آلمانى نیز همسر موقت، دوست مؤنث و امثال اینها ترجمه شده است.

[11]. جیمز James همان یعقوب یا Jacob است که رساله اى کوتاه در اواخر عهدجدید دارد. او، پطرس و یوحنا کسانى بودند که مسیحیان معتقدند که عیسى مسیح پس از قیام خود از میان مردگان به آنها علم و آگاهى داده است. احتمال مى دهند که رساله او درست پس از رساله پولس به غلاطیان نوشته شده باشد که تاریخ آن به سال 40 میلادى برمى گردد.

[12]. جهان مسیحیت به خصوص آیین کاتولیک رم در عهد پاپ جان پل دوم به گفت و گوى ادیان معتقد شد و از آن زمان تاکنون تلاش هاى زیادى به این منظور صورت گرفته است. براى مطالعه گسترده تر در این زمینه بر مبناى رساله جیمز به سایت  http://www.brotherofyeshua.com/letter.htmمراجعه فرمایید.