مونْتگُمرى وات؛ کشیش پیامبرشناس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره:

در طول قرن ها حاکمیت کلیسا بر سرزمین هاى اروپایى، چهره پیامبر اسلام(ص) با تحریفات فراوان ارائه شده است. از قرن نوزده میلادى، آثار علمى بهترى در اروپا عرضه شد و در قرن بیستم این راه ادامه یافت. ویلیام مونتگُمرى وات (1909ـ2006) یکى از پیامبرشناسان معروف قرن بیستم است که با عرضه آثار متعددى، به تحقیق درباره دوران پیامبر اسلام پرداخت. وى در سال 1953 کتاب محمد در مکه و در سال 1956 کتاب محمد در مدینه را نوشت و سپس آن دو را در کتابى به نام محمد پیامبر و دولتمرد خلاصه نمود. مونتگمرى وات در طول شصت سال تحقیق و پژوهش پیرامون پیامبر اسلام و رابطه مسلمانان و مسیحیان، بیش از سى کتاب و ده ها مقاله به جامعه علمى عرضه کرد. وى در سال 1385/2006 بعد از 97 سال زندگى در این دنیا، دیده از جهان فرو بست. تقارن درگذشت یک پیامبرشناس و سال پیامبر اعظم، ما را بر آن داشت تا ضمن معرفى یکى از اسلام شناسان مسیحى عصر حاضر، نیم نگاهى به آثار، افکار و جایگاه وى در میان اسلام شناسان بیندازیم. شهرت مونتگمرى وات در جهان اسلام به سبب پنج کتابى است که درباره سیره پیامبر اسلام نوشته است. بهترین کتاب وى دوران شکل گیرى تفکر اسلامى است که هنوز به فارسى ترجمه نشده است. وات تحت تأثیر مکتب نقد تاریخى به مطالعه درباره اسلام پرداخت و تا حد زیادى جانب انصاف را رعایت کرد؛ اگرچه بر برخى از آراى او نقدهایى وارد شده است.

 

زندگى نامه

ویلیام مونتگمرى وات[1] (William Montgomery Watt) در 14 مارس 1909 میلادى در کِرِس در شمال انگلستان (اسکاتلند) متولد شد. در چهارده ماهگى پدرش را که کشیش پروتستان بود، از دست داد. مرگ پدر تأثیر عمیقى بر آینده وى گذاشت و وى در نتیجه آن، زندگى سختى را گذراند. تحصیلات دانشگاهى اش را در دهه 1930 میلادى در رشته ادبیات یونانى در دانشگاه ادینبورگ شروع کرد و در فلسفه اخلاق ادامه داد. وى در کالج جرج واتسون و دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت و در طول شش سال، سه درجه دانشگاهى را کسب کرد. گویا پایان نامه کارشناسى ارشدش درباره کانت بوده است. در سال 1934 میلادى، در آلمان با دانش فلسفه آشنا شد و ظهور نازیسم را به چشم خود دید.

در سال 1937 میلادى بر اثر حادثه اى اسلام را کشف کرد. بر حسب اتفاق، مستأجر منزل مونتگمرى وات در این سال دانشجویى مسلمان و پاکستانى از فرقه احمدیه (قادیانیه) بود. وات در این زمینه مى گوید: «این نقطه شروع آشنایى من با اسلام بود؛ اسلامى که شدیداً از آن ناآگاه بودم.»[2] در این سال، اولین کتاب مونتگمرى وات با نام مسیحیان و صلح طلبى[3] (1937م) به چاپ رسید.

چگونگى زندگى یک انسان با آداب و رسوم قدیمى (دانشجوى مسلمان) در دوران مدرنیته، وات را چنان تکان داد که به اسقف کلیساى انگلیکن بیت المقدس (وابسته به کلیساى پروتستان انگلیس)، که در حکم پدرش بود، نامه نوشت و از او راهنمایى خواست. اسقف نیز به او پیشنهاد کرد که به اورشلیم بیاید تا بتواند بهتر درباره رویکرد عقلانى اسلام مطالعه کند. کالج الهیاتى کادسدون[4] براى یک سال به او فرصت مطالعاتى داد و وات راهى بیت المقدس شد و در سال 1939 میلادى به عنوان شمّاس[5] در کلیساى انگلیکن شروع به کار کرد و در سال 1940 کشیش کلیساى سنت مارى[6] شد. او در این سال ها به مطالعات عربى و اسلامى خود ادامه داد و موضوع رساله دکتراى خود را «اراده آزاد و قضا و قدر در اسلام نخستین»[7] قرار داد. در همان سال، کلیساى سنت مارى بر اثر بمب گذارى تخریب شد و وات به ادینبورگ بازگشت و شروع به نوشتن رساله خود کرد. در سال 1943 میلادى ازدواج کرد و در همان سال دوباره به اورشلیم بازگشت و تا سال 1946 میلادى در بیت المقدس بود. وى در این سال از رساله دکتراى خود دفاع کرد. این رساله در سال 1948 میلادى در انگلستان به چاپ رسید. وات بعد از بازگشت به انگلستان در سال 1946 میلادى، مدرّس ادبیات عرب در دانشگاه ادینبورگ شد. در سال 1964 میلادى صاحب کرسى عربى و مطالعات اسلامى دانشگاه شد و تا سال 1979 میلادى در آن جا به عنوان استاد تدریس کرد و در خلال سال ها تدریس در دانشگاه ادینبورگ، به تألیف آثار متعددى نیز پرداخت. در سال 1953 کتاب محمد در مکه[8] و در سال 1956 کتاب محمد در مدینه[9] را نوشت[10] و آن دو را خلاصه کرده و کتاب معروف خود، یعنى محّمد، پیامبر و دولتمرد را در سال 1961 میلادى منتشر کرد. این کتاب به فارسى،[11] ترکى و ژاپنى ترجمه شده است.

در سال 1965 میلادى کتابى منتشر شد که تأثیر فراوانى بر مونتگمرى وات گذاشت. نورمن دانیل کتابى به نام اسلام و غرب، ساختن یک تصویر[12] چاپ کرد که به روابط مسیحیان و مسلمانان در قرون وسطا و بالاخص جنگ هاى صلیبى مى پرداخت. وات از تعصبات مسیحیان و تشویه تصویر اسلام در آن دوران یکّه خورد؛ چه این که او خود، نویسنده کتاب هایى به نام محمد در مکه و محمّد در مدینه و مسیحیان و صلح طلبى بود؛ لذا آینده خود را وقف اصلاح این ارتباط کرد و به تحقیق پیرامون ارتباط مسیحیان و مسلمانان پرداخت. وات براى فهم بهتر اسلام و مسیحیت هر روز درباره یک آیه از قرآن و یک آیه از کتاب مقدس تأمل کرد و این تأملات خود را در کتابى به نام راهنماى قرآن[13] جمع آورى و چاپ کرد. وى در این سال ها در کسوت کشیش کلیساى إپیسکُپال اسکاتلند نیز خدمت کرد و به سنّت کلیساى پرسبیتریَن احترام گذاشت. وات بعد از سال ها خدمت در دانشگاه ادینبورگ در سال 1979 میلادى بازنشسته شد، ولى تحقیقات خود را ادامه داد و در سال 1991 کتاب برخورد مسلمانان و مسیحیان؛ تفاهمات و سوءتفاهمات[14] را به چاپ رساند.[15] آخرین کتاب مونتگمرى وات، درباره جمع بین سنّت مسیحى و تجدّد در دوران پست مدرن است که با عنوان ایمان یک مسیحى در جهان معاصر[16] در سال 2002 میلادى منتشر شد. وات در سال 1981 میلادى مدال لویى دلاویدا[17] را از  UCLAدریافت کرد و در سال 1998 دکتراى افتخارى دانشگاه کراچى پاکستان را گرفت. وى از جامعه ایونا، لقب افتخارى «آخرین شرق شناس» را دریافت کرد و در سال 2006 نیز در فهرست برگزیدگان ششمین همایش جهانى چهره هاى ماندگار ایران قرار گرفت؛ اما اجل به او مهلت نداد و در بیست و چهارم اکتبر 2006 مصادف با دوّم آبان 1385 شمسى درگذشت.

او اگرچه آثار بسیارى پیرامون تاریخ و عقاید مسلمانان نوشت، اولین و آخرین کتابش درباره مسیحیت بود و سال ها در سمت کشیش پروتستان خدمت کرد؛ با این همه هیچ گاه از گفتوگو میان مسیحیان و مسلمانان دست نکشید و یکى از طرفداران دیالوگ بود. او به مسلمانان نصیحت مى کرد که اگر مى خواهید در ساختن این دنیا سهیم باشید، باید جنبه هاى دنیوى یا غیر روحانى فرهنگ جهانىِ در حال ظهور را بپذیرید. به نظر وى، اگر مسلمانان مایلند تا سهم کاملى در حیات سیاسى دنیا داشته باشند، باید دست از انحصارگرایى و بنیادگرایى بردارند.[18]

 

افکار و اندیشه ها

براى فهم آراء و افکار وات باید به تأثیر اندیشه هایى چون نظریه زبان دین ویتگنشتاین، تفکر پلورالیستى جان هیک، مکتب نقد تاریخى و مکتب آنال در تفکرات وى توجه ویژه اى کرد. وى در کتاب برخورد آراى مسلمانان و مسیحیان، برخى از مبانى فکرى خود را بیان کرده، به پیروى از برخى از متفکران جدید الهیات پروتستانى، در معناى وحى تصرف کرده، مى نویسد:

بر طبق نظر علماى برجسته امروز مسیحى، پیامبر شخصى است که پیام هاى خدا را براى قومش در شرایط مکانى و زمانى مربوط به آنان ابلاغ مى کند... قرآن... مصرانه مى گوید که این قرآن عربى است... و مى دانیم که زبان هر قوم تمامى شیوه تفکر آن قوم درباره جهان و انسان را در خود جاى مى دهد... ]لذا [مسلمانان باید به تأمل دوباره در ماهیت نبوت بپردازند... از نظر مسیحیان، پیامبر حامل پیامى از خداوند براى زمان و مکان خود است؛ در حالى که سنّت مسلمانان مى گوید که پیامبران کلام حقیقى خدا را بدون امتزاج با هیچ عامل بشرى به جز زبان، دریافت مى کنند... در تمام نوشته هایم درباره محمّد(ص) از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کرده ام که محمد(ص) در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده، بلکه از بالا به او الهام شده، صداقت داشته است. از این رو، در مورد احکام قرآنى هیچ گاه نگفته ام «محمد مى گوید»، هر چند متهم به آن شده ام؛ بلکه ترجیح داده ام تا بنویسم «قرآن مى گوید.» از سال 1953 ]که کتاب محمد در مکه را نوشتم[ تاکنون مدافع این هستم که قرآن فعل الهى است... اما برخى از ویژگى هاى قرآن اساساً به بشریت محمّد(ص) ارتباط پیدا مى کند. اخیراً گفته ام آیات الهى را مى توان وساطت ضمیر ناخودآگاه یک پیامبر هم به شمار آورد که نهایتاً از جانب خدا وحى مى شود... ]اما این نظرم با دیدگاه اسلامى مغایرت دارد[. بر اساس دیدگاه اسلامى، قرآن تماماً از خداست و محمّد(ص) هیچ سهمى در آن ندارد... (برخورد آراى مسلمانان و مسیحیان، تفاهمات و سوءتفاهمات، ص41ـ48).

 

مونتگمرىوات با توجه به مکتب نقد تاریخىو تأثیر آراءو افکار زمانه بر برداشت هاى وحیانى پیامبر اسلام، برخى مطالب قرآن را از پیامبر دانسته، در این زمینه مى گوید:

قبول روش شناسى یا تحلیل تاریخى سؤالات خطیرى را پیش روى مسلمانان در مقابل قرآن مى گذارد... و به نظریه مسلمانان در مورد ماهیت وحى مرتبط مى شود... اگر مسلمانان معتقد باشند که قرآن سخن محض و خالص خداست و با هیچ سخن بشرى آمیخته نشده، در این صورت متقاعد کردن مسلمانان به چنین اشتباهاتى ناممکن مى شود. خود قرآن نظر مسلمانان در مورد ماهیت وحى را تأیید نمى کند؛ زیرا مى گوید که این قرآن عربى است و عربى هم یک زبان بشرى است... (همان، ص231).

امّا وى بر خلاف مطالبى که در این کتاب آورده، در آثارى که پیرامون پیامبر اسلام نوشته، از وحى پیامبر اسلام با عنوان «تخیّل خلاق» سخن گفته است. وى در کتاب محمد پیامبر و سیاستمدار مى نویسد:

...در بعضى اشخاص نیرویى است که آن را تخیّلِ خلاّق مى گویند... کارهاى بزرگ تخیّل خلاق داراى کلیت است و بیان احساسات و تمایلات تمام نسل به شمار مى رود. البته همه آنها تخیلى نیستند؛ زیرا با مسائل واقعى و حقیقى سروکار دارند... که وراى فهم و عقل بشر است. به عقیده نگارنده، انبیاء و رهبران دینى جزء این دسته از صاحبان تخیّل خلاق هستند. افکار و عقایدى را بیان مى کنند که نزدیکى با عمیق ترین و مرکزى ترین کارهاى بشرى دارد و مربوط به نیازمندى هاى موجود آنها و نسل هاى آینده است. نشانه بزرگى یک پیغمبر این است که افکار او مورد توجه مردمى واقع شود که مخاطب او هستند. این افکار از کجا مى آید؟... شاید بتوان گفت این افکار تخیّل خلاّق حاصل زندگانى کسى است که از قوم خود بزرگتر است... (محمد پیامبر و سیاستمدار، ص298).

 

از نظرات و دیدگاه هاى دیگر وات که تأثیر عمیقى بر نگرش وى بر فهم اسلام، بلکه فهم کلیّت دین نهاده، مسئله زبان دین است: آیا سخن گفتن درباره مسائل دینى حقیقى است یا نمادین؟ غالب فیلسوفان معاصر غرب، زبان دین را واجد معناى معرفت بخشى موجّهى مى دانند. دیدگاه هاى گوناگون فیلسوفان دین، سخنان ناظر به خدا را تفسیرى نمادین مى کنند. بسیارى از الهیدانان جدید معتقدند که وقتى خدا موضوع یک جمله واقع مى شود، همه اوصاف و نسبت ها نمادین مى شود. این اعتقاد از این طرز تلقى نشئت مى گیرد که خدا متعالى یا «به کلّى دیگر» است (عقل و اعتقاد دینى، ص274ـ279).

وات با تأثیرپذیرى از این مباحث در فضاى غرب به زبان نمادین به عنوان یکى از مسائل اساسى دینى عصر جدید توجه کرده، مى نویسد:

...یکى از مسائلى که علوم و تاریخ غربى پیش روى ما نهاده، قصور در فهم جایگاه اسطوره یا نماد در مذهب یا، آن طور که من مى گویم، کوتاهى در فهم جایگاه زبان تصویرى در مذهب... است... زبان انسان در درجه اوّل به اشیایى... توجه مى کند که مى تواند آنها را حسّ کند... اما در توصیف دنیا... یا خدا..... از واژه هایى با معنى ثانوى استفاده مى کند... من با جان هیک در کتاب اسطوره حلول خدا در به کار بردن معناى اسطوره در معناى «عارى از حقیقت» هم نظر نیستم... زیرا اسطوره معناى مثبتى هم دارد که در آن، حقیقتِ مذهب به زبان ثانوى توصیف مى شود... لذا به جاى لفظ اسطوره بهتر است از لفظ نمادین یا زبان تصویرى... استفاده کنیم... منظور ما از تصویر، ارائه یا باز نمود دو بعد از یک شیىء سه بعدى است؛ گرچه این تصویر، تمام ابعاد را بر ما معلوم نمى کند؛ با این حال مى تواند بیان یک واقعیت به شمار آید... بنابراین، ملاکى براى صدق و کذب واقعى مذاهب و ادیان نداریم... اما ملاک دیگرى براى مقایسه ادیان و مذاهب داریم و آن ثمرات عینى یا میوه مذاهب و ادیان است... اگر کیفیت زندگى یا حیات پیروان یک نظام عقیدتى ]مثل اسلام یا مسیحیت [عموماً خوب باشد، مى توان گفت آن نظام عقیدتى کمابیش صادق است...» (برخورد آراى مسیحیان و مسلمانان، ص221ـ226).

 

وى در ادامه با پذیرش مطلق نتایج علوم تجربى و روش شناسى تحلیل تاریخى در حوزه مذهب، اصطلاح مابعدالطبیعه را اصطلاحى مى داند که رنگ خود را از دست داده و معتقد است که مى توان آن را با معیار و ضابطه ثمراتشان سنجید و ارزیابى کرد؛ اما دیگر به این موضوع نپرداخته است که اگر مفهوم خدا ضابطه ثمربخشى خود را از دست داد، آیا باز سخن گفتن از مفهوم خدا و صفاتش جایى در زندگى بشر دارد یا نه؟

مونتگمرى وات به سبب پذیرش نتایج علوم تجربى، نظریه داروین را مى پذیرد و قائل است که خلقت عالم به دست خدا به قلمرو فوق علم مربوط است و شناختى براى انسان از راه علم به آنچه کتب وحیانى مى گویند، نیست و قرآن و کتاب مقدس هم کتاب علمى نیستند و از واقعیت پرده برنمى دارند، بلکه زبان تصویرى و نمادین اند. وى در این زمینه مى نویسد:

...مسیحیان ...سفر پیدایش را یک بیانیه علمى تلقى مى کردند. بعدها متفکران مسیحى به این نتیجه رسیدند که حکم خلقت عالم به دست خدا به قلمرو فوق علم مربوط است... ]اما[ بسیارى از مسلمانان هنوز واقعیتِ تکامل ]نظریه داروین [را نمى پذیرند... مؤمن به خدا ]اعم از مسلمان و مسیحى [ناگزیر است به نگرش دنیوى غربى تن دهد و حوزه روش شناسى یا تحلیل تاریخى را به رسمیت بشناسد... وقتى ادوارد سعید تأکید مى کند که مستشرقان، اسلام را بد فهمیده اند و این بدفهمى در زبان، فرهنگ و حال و هواى سیاسى شان ریشه دارد، یعنى عمدتاً محیط زندگیشان در نگرش آنها به اسلام تأثیر گذاشته است. این حرف صحیحى است... اما هر جا معیار اسلوب هاى تاریخىِ منطقى توانست واقعیت عینى را تصدیق نماید، انسان باید آن واقعیت را قبول کند... مثل همان بحث اسطوره... که حکایت آدم و حوا از نمونه هاى آن است و براى مبادى نژاد آدمى، توصیف علمى به شمار نمى آید... انسان امید آن را دارد تا مسلمانان همچنین توصیفى از اشاره قرآن به ابراهیم و اسماعیل در مکه را بپذیرند؛ زیرا یقین داریم که ابراهیم به مکّه نرسیده... اما ارتباط اسلام یا سنّت اسلام با سنّت ابراهیمى را در قالب یک تصویر نشان مى دهد... (همان، ص226ـ230).

 

همچنین وات داستان آیات شیطانى یا واقعه غرانیق را پذیرفته، حتى آن را مرزى میان دو دوره تاریخى در برخورد پیامبر با مشرکان مى داند. وى در فصل محمد(ص) از کتاب تاریخ اسلام کمبریج مى نویسد:

قرآن حداقل یک بار به دخالت شیطان در وحى اى که بر محمد نازل شده بود، اشاره مى کند... محمد(ص) امیدوار بود تا با تجار بزرگ به توافقى دست یابد. وحى نازل مى شود و نام الهه لات، عزى و منات در آن ذکر مى شود. دو یا سه آیه دیگر نیز وساطت این الهه را مورد تأیید قرار مى دهند. کمى بعد محمّد پیام دیگرى دریافت مى کند که آیه هاى قبلى را نسخ مى کند... به هر صورت، به مرور زمان، او باید پى برده باشد که خویشتن دارى... در مقابل چنین نیایشى جنبه هاى مهم تعالیمش را به مخاطره مى اندازد... از این زمان به بعد، تأکید بر یگانگى خدا است که مشخصه منحصر به فرد اسلام شد... (تاریخ اسلام کمبریج، ج1، ص74ـ75).

 

پذیرش دخالت شیطان در وحى و تأکید بر این که این پیامبر است که در مسیر راه به این نتیجه مى رسد که از توجه به الهه ها دست بردارد، از جمله انتقادات مسلمانان به تحلیل هاى وات است؛ زیرا نمى توان پذیرفت که فردى رسول خدا باشد و شیطان بتواند در دریافت وحى او دخالت کند؛ زیرا دیگر هیچ اعتمادى به هیچ یک از گفته هاى وى نخواهد بود (ر.ک: جعفریان، «تأملى در فصل محمد(ص) تاریخ اسلام کمبریج» در تأملات تاریخى).

 

نقدها

آثار وات مورد توجه و تحسین مسلمانان قرار گرفته و تعدادى از تألیفات وى ترجمه شده است؛ اما نقدهایى نیز از سوى اندیشمندان ایرانى و عرب، به ویژه در باب سیره نبوى بر آثار ایشان منتشر شده است. آیت الله شعرانى تعلیقاتى بر کتاب محمّد پیامبر و دولتمرد نوشت، همچنان که استاد سید جعفر شهیدى تعلیقاتى بر کتاب فلسفه و کلام اسلامى دارد. سید محمد ثقفى در مقاله اى در نقد کتاب هاى محمد در مکه و محمد در مدینه نگاشت.[19]پایان نامه کارشناسى ارشد جناب آقاى رزّاقى در رشته تاریخ اسلام مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قم با عنوان «نقد و بررسى دیدگاه هاى مونتگمرى وات درباره سیره نبوى» از مفصل ترین این نقدهاست.

سید عطاء الله مهاجرانى در مقاله اى به نقد کتاب برخورد آراى مسلمانان و مسیحیان پرداخته، در کتاب اسلام و غرب مى نویسد:

... مونتگمرى وات که از قضا، سلمان رشدى درس تاریخ اسلام را پیش او خوانده است، در کتاب محمد پیامبر و دولتمرد بحث درس ناخواندگى و مکتب نرفتن پیامبر اسلام را انکار مى کند و باور دارد که نمى توان پذیرفت که تاجر جوانى مثل محمّد، درس نخوانده باشد...[20]

 

سید مصطفى حسینى طباطبایى نیز در نقد آثار خاورشناسان به نقد دیدگاه وات در باب ماهیت وحى پرداخته، برخى از اشتباهات وى را متذکر مى شود.[21] محسن الویرى در کتاب مطالعات اسلامى در غرب[22] و جهانبخش ثواقب در نگرش تاریخى بر رویارویى غرب با اسلام[23] به اختصار به نقد دیدگاه وات در باب منشأ وحى الهى پرداخته اند. رسول جعفریان نیز در پایگاه اینترنتى «کتابخانه تخصصى تاریخ ایران و اسلام» به نقد فصل محمّد(ص) تاریخ اسلام کمبریج پرداخته، داستان غرانیق و جهاد اسلامى را از دیدگاه وات بررسى و نقد کرده است. اما نویسنده محمّد در اروپا[24] که آن همه تحریف و اتهام از سوى مسیحیان به پیامبر اسلام را دیده بود، از آثار وات به نیکى یاد کرده، این آثار را از بهترین آثار موجود در غرب درباره پیامبر اسلام مى داند.[25]

دانشمندان مسلمان عرب نیز در باب سیره نبوى به نقد تفکرات مونتگمرى وات پرداخته اند؛ از جمله، عمادالدین خلیل در کتاب المستشرقون و السیرة النبویة به تفصیل در دو فصل مجزّا به نقد برخى از آراى وات در کتاب محمد در مکه و کتاب محمد در مدینه پرداخته است.[26] همچنین در کتاب مناهج المستشرقین عمادالدین خلیل و جعفر شیخ ادریس در طى دو مقاله به نقد آراى مونتگمرى وات در سیره نبوى پرداخته اند؛[27] همچنان که شرقاوى به صورت مختصر در الاستشراق[28] و عمر بن ابراهیم رضوان در آراء المستشرقین[29] به نقد تفکر وات پرداخته اند.

با این حال، باید به این نکته اذعان کرد که مونتگمرى وات یکى از مستشرقان باانصافى است که به بسیارى از خطاهاى مستشرقان و نقاط قوت اسلام و تمدن اسلامى اذعان کرده، به خاورشناسان توصیه مى کند که:

به منظور ارتباط خوب با مسلمانان لازم است کاملا به مدیون بودن خودمان به فرهنگ اسلامى اعتراف کنیم... پنهان ساختن آن نشانه غرور و مباهات بى جا و غلط است... من مسلمانان را... نمایندگان یک تمدن با دستاوردهاى بزرگ مى دانم... وظیفه ما اروپاییان... این است که... به وامدار بودن عمیق خویش به عرب و جهان اسلام اعتراف کنیم...[30]

 

آثار

مونتگمرى وات در طول شصت سال کار علمى خویش (1937ـ2006) به غیر از تدریس، بیش از سى کتاب و ده ها مقاله درباره اسلام و تاریخ آن و نیز روابط مسیحیان و مسلمانان نوشت. مهم ترین اثر ماندگار او دو جلد کتاب محمّد در مکّه و محمّد در مدینه و خلاصه آن به نام محمد، پیامبر و دولتمرد است که بنابر دیدگاه نویسنده مقاله «ویلیام مونتگمرى وات» در مجله تایمز لندن، «در نیم قرن اخیر کار قابل مقایسه اى با کتاب محمد، پیامبر و دولتمرد مونتگمرى وات نداریم».

 

کتاب ها (به غیر از آنهایى که در بخش زندگانى معرفى کردیم)

1. Islam and the Integration of Society (1961)؛[31]

2. The Formative Period of Islamic Thought (1973, 1998, 2002)؛[32]

3. Islam Political Thought (1968, 1980, 1998)؛[33]

4. Islamic Philosophy and Theology (1962, 1979, 1985, 1992, 1995, 1996)؛[34]

5. Islamic Creeds, A Selection (1995)؛[35]

6. The Faith and Practice of Al-Ghazali (1953, 1994, 2000, 2004)؛[36]

7. A Short History of Islam (1995)؛[37]

8. History at Islamic Spain (1965)؛[38]

9. Influence of Islam on Medival Europe (1972)؛[39]

10. Islam and Christianity Today (1984)؛[40]

11. Muhammad's Mecca: History from the Quran (1988)؛[41]

12. Islamic Fundamentalism and Modernity (1988)؛[42]

13. Der Islam (1980, 1985)؛[43]

14. Bell's Introduction to the Quran (1970, 1977)؛[44]

15. History of Islam (1982)؛[45]

16. Religious truth for our time (1995)؛[46]

17. Companion to the Qur'a¦n (1967, 1994)؛[47]

18. Early Islam: Collected Articles (1991)؛[48]

19. The Majesty That Was Islam: The Islamic world 661-1100 (1974)؛[49]

20. Al-ghazali The Muslim Intellectual (2003)؛[50]

21. The History of Al-Tabari: The Foundation of the Community (1975)؛[51]

22. Al-Ghazali: Deliverance from Error and The Beginning of Guidance (2005)؛[52]

23. Al-Biruni and the Study of Non Islamic Religions (1973)؛[53]

24. Muslim Intellectual: A Study of Al-Ghazali (1971)؛[54]

25. Islamic Studies in Scotland (1965)؛[55]

26. The Reality of God (1957)؛[56]

57. The Cure for Human Troubles: A Statement of the Christian Message in Modern Terms (1959)؛[57]

28. Islam: Past Influence and Present Challenge (1989)؛[58]

28. Islamic Revelation in the Modern World (1969).[59]

همچنین جناب آقاى ثواقب در کتاب نگرشى تاریخى بر رویارویى غرب با اسلام[60] از کتاب روح اسلام منتسب به مونتگمرى وات یاد کرده که عنوان اصلى انگلیسى کتاب نیامده و در جاى دیگرى هم از این کتاب یاد نشده است. همچنین کتابى به نام البدو به زبان عربى به وات نسبت داده شده که نمى دانم ترجمه کدام کتاب ایشان است.[61]

 

مقالات

_. The Short Creed of As-Sanusi, in Journal of Turkish studies, (1994).[62]

_. A Contemporary Muslim Thinker,in Scotlish Journal of Religious Studies. (1985)[63]

_. The Origin of the Islamic Doctrine of Acquisition, in Juornal of the Royal Asiatic Society. (1943)[64]

_. The Rafidites؛ a priliminary Study, in Oriens (1962)[65]

_. The political Attitudes of the Mutazilah, in Journal of the Royal Asiatic Society (1963)[66]

_. Early Discussions about the Quran, Muslim World؛ (1950)[67]

_. Some Muslim Discussions of Anthropomorphism, in Transactions of the Glasgow University Oriental Society. (1953)[68]

_. A Forgery in al Ghazali's in Mishkat, Journal of the Royal Asiatic Society. (1949)[69]

_. The Authenticity of the works Attributed to al-Ghazali, Journal of the Royal Asiatic Society. (1952)[70]

_. The Condemnation of the Jews of Banu Qurayzah, Muslim World (1952)[71]

_. Created in his Image, Transactions of the Glasgow University Oriental Society. (1961)[72]

_. The Muslim Yearning for a Saviour: Aspects of Early Abbasid shiism؛ The Saviour God ed. Brandon, Oxford 1963.[73]

_. Shiism Under the Umayyads؛ JRAS (Journal of the Royal Asiatic Society). (1960)[74]

_. Islamic Conceptions of the Holy War؛ Holy War, edited Thomas Patric Murphy. (1979)[75]

_. Women in the Earliest Islam؛ Studia Missionalia. (1991)؛[76]

_. A Muslim Account of Christian Doctrine, Hamdard Islamicus (1983)؛[77]

_. Ash-Shahrastani's Account of Christian Doctrine, Islamochristiana / Dirasat Islamiya Masihiya, (1983)؛[78]

_. The significance of the Early Stages of Imami Shi'ism, N R, Religion and Politics in Iran: Shi'ism form Qrietism to Revolution. New Haven: Yale University Press, 1983؛[79]

_. Muhammad's Contribution in the Field of Ultimate Reality and Meaning, Ultimate Reality and Meaning 1982.[80]

_. The Quran and belief in a "high God", R Peters, Proceedings of the Ninth Congress of the Union Europeenne des Arabisants et Islamisants, Amsterdam, 1978. Publications of Netherlands Inst. Cairo, Leiden: Brill (1981)؛[81]

_. Die Bedeutung der Fruhstadien der imamitischen Shi'ah, Mardom Nameh, 1981, pp.45-57.[82]

_. Was Wasil a Kharijite?, Islamwissenschaftliche Abhandlungen F. Meier, 1974؛[83]

_. The study of the Development of the Islamic Sects, Acta Orientalia Neerlandica, Edited by pp. W. Pestman 1971.[84]

_. The Conception of Iman in Islamic Theology, Islam, 43 (1967), pp.1-10.[85]

_. ..., Thoughts on Muslim-Christian dialogue, Muslim World, 57 (1967), pp.19-23.[86]

_. ..., Reflections on Al-Ghazali's Political Theory, Glasg. Or. Soc. Trans (1965-6)؛[87]

_. ..., The Reappraisal of Abbasid Shi'ism, Arabic and Islamic Studies in Honor of H. A. B. Gibb (1965)؛[88]

_. ..., Islamic Theology and the Christian Theologians, Hibbert journal (1950-51)؛[89]

_. ..., Early Discussions about the Qur'an, Muslim World (1950)؛[90]

 

مدخل هاى دائرة المعارف اسلام، )Encyclopaedia of Islam( چاپ لیدن:

وات در نگارش دائرة المعارف اسلام نیز مشارکت داشته، مدخل هاى گوناگونى را براى این دانش نامه به نگارش در آورده است از جمله:

جلد سوم: مدخل هاى أحابش (ص8)؛ حلیة بنت ذوئیب (ص94)؛ همدان (ص123)؛ حنیف (ص165)؛ هاشم بن عبدمناف (ص260)؛ هوازن (ص285)؛ هجرت (ص366)؛ حراء (ص462)؛ حدیبیه (ص539)؛ حمص (ص578)؛ ابن فورک (ص767)؛ ابن هشام (ص800)؛ عجل (ص1023)؛ إرم (ص1270)؛

در جلد چهارم: اسحاق (ص109)؛ اسکندر مقدونى (ص127)؛ کعب الاشراف (ص315)؛ خدیجه (ص898)؛ خندق (ص1020)؛ خزرج (ص1187)؛

جلد پنجم: کلاب بن ربیع (ص101)؛ کنان بن خزیمه (ص116)؛ قریش (ص434ـ436)؛ معد (ص894)؛ مدینه (ص994ـ998)؛

جلد ششم: مکه (ص144ـ147)؛

جلد هفتم: مؤاخات (ص253)؛ مهاجران (ص356)؛ مسیلمه (ص664)؛ نوفل (ص1045)؛

جلد هشتم: رقیه (ص594)؛ سعد بن بکر (ص697)؛ سعد بن عباده (ص698).

در جلد نهم، دهم و یازدهم مدخلى ندارد و محققان جوان تر جاى او را گرفته اند.

 

 

کتابنامه

الویرى، حسن: مطالعات اسلامى در غرب. تهران: انتشارات سمت، 1381.

پترسون و دیگران: عقل و اعتقاد دینى، درآمدى بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقى و ابراهیم سلطانى. تهران: انتشارات طرح نو، 1379.

ثواقب، جهانبخش: نگرشى تاریخى بر رویارویى غرب با اسلام. قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 1379.

ثقفى، سید محمد: «نقد کتاب محمد(ص) در مکه و مدینه» در مجله کیهان اندیشه، شماره 47، فروردین و اردیبهشت 1372.

جمعى از نویسندگان: مناهج المستشرقین فى الدراسات العربیة الاسلامیّة. عربستان سعودى: المنظمة العربیة و الثقافة و العلوم و مکتب التربیة العربى لدول الخلیج، 1400ق.

حسینى طباطبایى، سیدمصطفى: نقد آثار خاورشناسان. تهران: انتشارات چاپخش، 1375.

خلیل، عمادالدین: المستشرقون و السیرة النبویة. بیروت: دار ابن کثیر، 1425.

رحمتى، محمدکاظم: «مأخذشناسى پژوهش هاى کلامى در غرب»، در مجله هفت آسمان، شماره 19، پاییز 1382.

رزّاقى موسوى، سیدقاسم: نقد و بررسى دیدگاه هاى مونتگمرى وات درباره سیره نبوى، پایان نامه کارشناسى ارشد رشته تاریخ اسلام، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، 1385.

لالانى، ارزینا: نخستین اندیشه هاى شیعى، تعالیم امام باقر(ع)، ترجمه فریدون بدره اى. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، 1381.

مهاجرانى، سیدعطاءالله: اسلام و غرب. تهران: انتشارات اطلاعات، 1382.

هالم، هاینس: تشیّع، ترجمه محمدتقى اکبرى. قم: نشر ادیان، 1385.

وات ویلیام، مونتگمرى: اسپانیاى اسلامى، ترجمه محمدعلى طالقانى. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359.

ـــــــــــــــ : برخورد آراى مسلمانان و مسیحیان، تفاهمات و سوءتفاهمات، ترجمه محمدحسین آریا. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373.

ـــــــــــــــ : تأثیر اسلام بر اروپاى قرون وسطى، ترجمه حسین عبدالمحمدى. قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1378.

ـــــــــــــــ : حقیقت دینى در عصر ما، ترجمه ابوالفضل محمودى. قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 1379.

ـــــــــــــــ : فلسفه و کلام اسلامى، ترجمه ابوالفضل عزتى. تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، 1380.

ـــــــــــــــ : محمد فى المدینه، تعریب شعبان برکات. بیروت: منشورات مکتبة العصریّة.

ـــــــــــــــ : محمّد فى مکّة، تعریب شعبان برکات. بیروت: منشورات مکتبة العصرّیة.

هولت و دیگران: تاریخ اسلام کمبریج، ترجمه احمد آرام: انتشارات امیرکبیر، 1377.

ـــــــــــــــ : تاریخ اسلام کمبریج، ترجمه تیمور قادرى. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1383.

Watt, William Montgomery: The Formative Period of Islamic Thought. One World, Oxford: 2002.

_________ : Bell's Introduction to the Quran. England: Edinburgh University Press, 1977.

_________ : Companion to the Quran. Oxford: One World, 1994.

_________ : Encyclopedia of Islam. Leiden: 1986-2000.

_________ : Islamic Philosophy and Theology. Edinburgh University Press, 1995.

_________ : The Faith and Practice of Al-Ghazali. Oxford: One World, 2004.

 

سایت هاى اینترنتى

WWW.ClearVisionPK.com

WWW.FrontlistBooks.com

WWW.Wikipedia.org

WWW.alastairmcintosh.com

WWW.guardian.co.uk

WWW2.dw-World.de

WWW.findarticles.com

WWW.amazon.com

WWW.times.com

 

 

 



[1]. بیشتر مطالب این زیست نامه از سایت هاى اینترنتى مجله تایمز لندن و گاردین اخذ شده است.

[2]. Richard Holloway, Guardian News, Tuesday November 14, 2006.

[3]. Christians and Pacifism.

[4]. Cuddesdon Theological College.

[5]. Deacon.

[6]. St Mary's, The Boltons, Kensington.

[7]. ``Free Will and Predestination in Early Islam''

[8]. Muhammad at Mecca.

[9]. Muhammad at Medina.

[10]. این دو کتاب به عربى ترجمه شده، ولى هنوز به فارسى ترجمه نشده است: محمد فى المدینة و محمد فى مکّه، تعریب شعبان برکات، مکتبة العصریة، بیروت.

[11]. محمد پیامبر و سیاستمدار، ترجمه اسماعیل والى زاده، کتابفروشى اسلامیّه، 1344ش.

[12]. Islam and the West: the Making of an Image.

[13]. Companion to the Quran.

[14]. Muslim-Christian Encounters: Perceptions and Misconceptions.

[15]. این کتاب به قلم محمدحسین آریا ترجمه و به وسیله دفتر نشر فرهنگ اسلامى منتشر شده است.

[16]. A Christian Faith for Today.

[17]. Levi Della Vida Medal.

[18]. برخورد آراى مسلمانان و مسیحیان، تفاهمات و سوءتفاهمات، ص232ـ234.

[19]. کیهان اندیشه، شماره 47، اردیبهشت 1372.

[20]. اسلام و غرب، ص184.

[21]. نقد آثار خاورشناسان، ص149ـ154.

[22]. مطالعات اسلامى در غرب، ص113ـ114.

[23]. نگرشى تاریخى...، ص282ـ283.

[24]. براى گزارشى از این کتاب بنگرید: مجله طلوع، ش17ـ18.

[25]. مینو صمیمى، محمد در اروپا، ترجمه پرویز عطایى، ص342ـ343.

[26]. المستشرقون و السیرة النبویة، ص47ـ119.

[27]. مناهج المستشرقین، ج1، ص113ـ247.

[28]. فى الفکر الاسلامى: الاستشراق: دراسات تحلیلیة تقویمیة، ص107ـ108 و 137ـ140.

[29]. آراء المستشرقین حول القرآن الکریم و تفسیره، دراسة و نقد، ص107ـ111.

[30]. تأثیر اسلام بر اروپاى قرون وسطى، ترجمه حسین عبدالمهدى، ص143.

 .[31]هعماج م اجسنا و م لاسا

 .[32]ى ملاسا رکفت ىریگلکش ن ارود

 .[33]م لاسا ى سایس رکفت

 .[34]ى ملاسا م لاک و هفسلف.ت سا هدش پ اچ ى تّزع لضفلاوبا همجرت اب ب اتک ن یا ؛

 .[35]ى ملاسا دیاقع زا ى اهدیزگ.ت سا ى ملاسا ه مانداقتعا ک ی زا ت او همجرت ب اتک ن یا ؛

 .[36]ى لازغ لمع و ن امیا ب اتک زا ىشنیزگ زین ب اتک ن یا ؛ ل لاضلا ن م ذقنملا دوخ همجرت اب ى لازغ ل ئاسر رگید و.ت سا وا

 .[37]م لاسا رصتخم خ یرات

 .[38]ى ملاسا ى ایناپسا رد خ یرات م ان ه ب ى ناقلاط ىلعدمحم همجرت اب ش9531 ل اس رد ب اتک ن یا ؛ ى ملاسا ى ایناپسا.ت سا هدش رشتنم

 .[39]ىطسو نورق ى اپورا رب م لاسا ریثأت نیسح و 9531 ل اس رد دنژآ بوقعی زا همجرت ود اب ب اتک ن یا ؛.ت سا هدیسر پ اچ ه ب 8731 ل اس رد ىدمحملادبع

 .[40]رصاعم ن اهج رد تیحیسم و م لاسا پ اچ ه ب 8991 ل اس رد هرهاق رد و هدش همجرت ى برع ن ابز ه ب ب اتک ن یا ؛.ت سا هدیسر

 .[41]ن آرق زا ىخیرات ،دّمحم هکم

 .[42]هتینردم و ى ملاسا ى یارگداینب

 .[43]م لاسا ه ب ت او ىرمگتنوم ملق ه ب ن آ تسخن دلج ود ه ک هدش هتشون ى ناملآ ن ابز ه ب دلج ه س رد ب اتک ن یا ؛.ت سا هدش همجرت ى ناملآ ن ابز ه ب رفوه ایولیس رتکد م ناخ ط سوت سپس ،هدمآرد ش راگن

 .[44]ن آرق رب لِ ب ه مدقم ،ت او( .ت سا هدش رشتنم ى هاشمرخ ن یدلاءاهب همجرت اب ب اتک ن یا ؛ن آرق خ یرات رب ىدمآرد ، اب ه ک ت سا لِ ب دراچیر ش راگن ب اتک ل صا )2831 ،دیجم ن آرق همجرت زکرم :م ق .ى هاشمرخ ن یدلاءاهب همجرت.ت سا هدیسر پ اچ ه ب ت او ب یذهت

 .[45]م لاسا خ یرات ،نوتبمل و ت لوه( ت سا هدیسر پ اچ ه ب ى رداق رومیت و م ارآ دمحا زا همجرت ود اب ب اتک ن یا ؛ج یربمک م لاسا خ یرات ،ومه ؛7731 ،ریبکریما ت اراشتنا :ن ارهت .م ارآ دمحا همجرت ،ج یربمک م لاسا خ یرات همجرت ،.ت سا ت او فیلأت )ص(دمحم ترضح ىنعی ن آ مود لصف و )ى رداق رومیت

 .[46]ام رصع ى ارب ىنید تقیقح ،ت او :ت سا هدش رشتنم ت اصخشم ن یا اب ب اتک ن یا ام رصع رد ىنید تقیقح همجرت ،.9731 ،لوا پ اچ ،ى ملاسا ت اغیلبت رتفد :م ق .ى دومحم لضفلاوبا

 .[47]ن آرق ى امنهار

 .[48]ت لااقم ه عومجم :نیتسخن م لاسا لوا نرق ه س رد ن اناملسم ت ارکفت نوماریپ ت او ىرمگتنوم ت لااقم ه عومجم ؛ ىو ب اتک لمکم ى عون ه ب ه ک ىرجهى ملاسا ت ارکفت ىریگلکش ن ارود.ت سا

 .[49] ى دلایم 0011 ات 166 ى اهل اس رد م لاسا ن اهج ،ت شاد م لاسا ه ک ى هوکش ایم لاسا دنمهوکش هتشذگ

 .[50]ن املسم زرودرخ ،ى لازغ

 .[51]هعماج ک ی ن اینب :ىربط خ یراتدلانودکم ى راکمه اب ؛

 .[52]ت یاده عورش و ى هارمگ زا ت اجن :ى لازغ همجرت ؛ل لاضلا ن م ذقنملا

 .[53] ن ایدا ه رابرد هعلاطم و ى نوریب]رگید[م لاسا زاریغ

 .[54]ى لازغ ه رابرد ى اهعلاطم ،ن املسم زرودرخ

 .[55]دنلتاکسا رد ى ملاسا ت اعلاطم

 .[56]ادخ تیعقاو

 .[57]دیدج ن ایب ه ب حیسم م ایپ زا ىتئارق :ن اسنا ت لاکشم ج لاع

 .[58]ى نونک ى اهش لاچ و هتشذگ ریثأت ،م لاساایپاک و چ لو ،درفلآ ،ت او ؛

 .[59]ن ردم ى ایند رد ى ملاسا ى حو

[60]. نگرش تاریخى...، ص391.

[61]. رزّاقى، سیدقاسم، نقد و بررسى دیدگاه هاى مونتگمرى وات درباره سیره نبوى، پایان نامه کارشناسى ارشد موسسه امام خمینى، سال 1385، ص46ـ47.

 دیاقع زا ى اهدیکچ .[62]]ىدهمدیس[ هلجم رد ى سونسلا ى کرت ت اعلاطم

 هلجم رد ن املسم رصاعم رکفتم ک ی .[63]دنلتاکسا ىنید ت اعلاطم.ت سا نوکرا دمحم راکفا و ءارآ ه رابرد ه لاقم ن یا ؛

 هلجم رد بسک ِى ملاسا ه یرظن أشنم .[64]ىتنطلس ى یایسآ نمجنا

 هلجم رد ى تامدقم هعلاطم ؛ن ایضفار .[65]قرش

 هلجم رد ه لزتعم ى سایس ى اهشرگن .[66]ىتنطلس ى یایسآ نمجنا

 هلجم رد ن آرق نوماریپ هیلوا ى اهثحب .[67]م لاسا ن اهج

 ب اتک رد هیبشت نوماریپ ن اناملسم ت اثحابم ى خرب .[68]وگسلاگ ه اگشناد ى قرش نمجنا ت ارکاذم ه صلاخ

 رد ىلعج .[69] راونلاا ةوکشم هلجم رد ى لازغىتنطلس ى یایسآ نمجنا

 هلجم رد ى لازغ ه ب بوسنم راثآ رابتعا و تحص ب اب رد .[70]ىتنطلس ى یایسآ نمجنا

 هلجم رد هظیرقىنب ن ایدوهی تیموکحم .[71]م لاسا ن اهج

 ب اتک رد دیرفآ ش یوخ ت روص رب .[72]وگسلاگ ه اگشناد ى قرش نمجنا ت ارکاذم ه صلاخ

 ب اتک رد ،نیتسخن ى سابع عیشت زا ى یاههبنج ،ىجنم ه ب ن اناملسم ق ایتشا .[73]ىجنم ى ادخ

 هلجم رد هّیماىنب ن ارود رد هعیش .[74]ىتنطلس ى یایسآ نمجنا

 ب اتک رد سّدقم گنج زا ى ملاسا ى اهت شادرب .[75]سدقم گنج

.م لاسا ردص رد ن انز .[76]

 هلجم رد ىحیسم ه زومآ زا ى ملاسا ىریرقت .[77]سکیملاسا دردمه

ىحیسم ه زومآ زا ى ناتسرهش ریرقت .[78]

ى ماما عیشت هیلوا ل حارم تیمها .[79]

 ت کراشم .[80]]ترضح[دمحم ]ص[ى یاغ تّیعقاو و ىنعم ه زوح رد

ل اعتم ى ادخ ه ب داقتعا و ن آرق .[81]

)ى ناملآ ه ب( ى ماما عّیشت ه رابرد .[82]

؟دوب ج راوخ زا ءاطعن ب ل صاو ایآ .[83]

ى ملاسا ى اهه قرف شرتسگ و روطت ى سررب .[84]

ى ملاسا م لاک رد ن امیا موهفم .[85]

تیحیسم و م لاسا ىوگوتفگ ه رابرد ى یاهه اگدید .[86]

ى لازغ ى سایس ه یرظن ه رابرد ى یاهاگدید .[87]

ن ایسابع ىرگىعیش زا ى ددجم ى بایزرا .[88]

ىحیسم ن املکتم و ى ملاسا م لاک .[89]

ن آرق ه ب طوبرم ت اشقانم نیلوا .[90]