اصناف نیایش از نگاه ترزاى آویلى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره:

نیایش (Prayer) موضوع اصلى در آثار ترزا به ویژه کتاب زندگى نامه خودنوشت است. ترزا نیایش را به معانى متعددى به کار برده، و براى هر یک از انواع و اصناف آن مصادیقى را در آثارش ذکر کرده است: مناجات (گزارش از وضع خود)، دعا (درخواست از خدا براى حرکت از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب) و نماز (انجام مناجات یا دعا در جا و زمان ویژه). ترزا براى بیان مقصود خود از نیایش، تمثیلى ارائه مى کند: آبیارى باغ ممکن است به چهار طریق صورت پذیرد: 1. آبیارى با بهره گیرى از قدرت بازوان و کشیدن آب از چاه; 2. آبیارى با بهره گیرى از چرخ چاه; 3. آبیارى با استفاده از جویبارى که در باغ جارى است; 4. آبیارى با بهره گیرى از بارش  باران.

مراد ترزا از باغ، نفس آدمى است و چهار روش آبیارى نیز راه هاى برگزارى نیایش است; چه از نظر او نیایش، راه آبیارى نفس است. آنگاه ترزا خود این چهار روش آبیارى را بر چهار روش نیایش تطبیق مى کند که به ترتیب عبارت است از: 1. نیایش ذهنى; 2. نیایش ذکر; 3. نیایش سکوت و 4. نیایش وصال. بدین ترتیب، سالک پس از طى سه مرحله نیایش، در مرحله چهارم به وصال خدا موفق مى شود و از مشاهده او حظ وافى مى برد.

انسان به دلایل و اهداف مختلف با خدا مواجه مى شود تا جایگاه او در هستى را بررسى کند; گاهى براى آن که نسبت خدا با خلق را مورد توجه قرار دهد و گاهى براى این که با او گفتوگو کند. همین گفتوگو نیز بستگى دارد به نوع نگرشى که انسان به خدا، خود و رابطه خود با خدا دارد. اگر خدا به عنوان آفریدگارِ دوست داشتنى تلقى شود، در آن صورت انسانِ محب علاقه مند خواهد بود تا با او به عنوان محبوب گفتوگو کند; درد دل خود را براى او باز گو کند و از او نیز جواب ها و راهنمایى هایى اخذ کند. و اگر در نگرشش، موجودى باشد که به قهر و جبر مى آفریند، رابطه و گفتوگوى اش رنگ دیگرى به خود خواهد گرفت. اگر خدا را به عنوان مولا در نظر بگیرد، رابطه و گفتوگوى دیگرى خواهد داشت و اگر او را به عنوان معشوق در نظر بگیرد طبعاً تلقى او عوض خواهد شد.

افزون بر این، اساساً نیایش وقتى معنا و مبنا پیدا مى کند که خدا را موجودى متشخص بدانیم; زیرا با مفهوم کلىِ سارى در همه هستى هرگز نمى توان رابطه و گفتوگویى طرفینى برقرار کرد. گفتوگوى انسان و خدا در قالب هاى مختلف مى تواند صورت پذیرد: 1) در قالب واژه هاى از پیش تعیین شده; 2) در قالب واژه هاى از پیش تعیین شده به همراه آیین ها و اعمال ویژه; 3) در قالب واژه ها امّا نامتعین و به صورت رابطه «من و تو».

نوع اول را در ذکر مى توان یافت و نوع دوم را در نماز و نوع سوم را در دعا. در این مجال و مقال، نیایش ترزا را، که شامل هر سه قسم نماز، دعا و مناجات مى شود، بررسى مى کنیم. پیش از تعریف دعا باید اشاره کنیم که مرادمان از دعا هر چه باشد، دست کم دو دسته گزاره در عموم دعاها مى توان یافت: گزاره ها و بیاناتى که دعاکننده از وضع موجود و نامطلوب گزارش مى دهد; و بخش دوم که بیانات انشایى است و در طى آنها دعاکننده به بیان درخواست خود و رسیدن به وضع مطلوب ناموجود مى پردازد. به بخش اول، عنوان مناجات داده اند و به بخش دوم استدعا. امّا معناى اصلى دعا در هر دو بخش منطوى است.

پاسخ به این پرسش که در آثار ترزا به این مقولات پرداخته شده است یا نه، مثبت است. باید گفت که در نیایش هاى ترزا تمام این نیایش ها طرح شده است; چه او گفتوگوى خود با خدا را گاه در قالب واژه هایى از پیش تعیین شده بیان مى کند که با آیینى همراه نیست (ذکر) و گاه آنها را همراه با آیین و در دیر، کلیسا یا نمازخانه بیان مى کند (نماز) و گاه آن را بدون در نظرگرفتن مکان و آیین خاصى اجرا مى کند (دعا); ضمن این که در آثار ترزا هر دو شق دعاطرح شده و هر دو از اهمیت و جایگاه والایى برخوردار است. اهمیت نیایش به حدى است که مى توان ادعا کرد که همه عرفان او در آن دعاها بیان شده است. به تعبیر دیگر، ترزا در دعاهاى خود هم از وضع موجود خود و خدا گزارش داده است (مناجات) و هم خواسته هاى خود را با خدا در میان گذاشته است (دعا).

دعا در لغت به معناى «خواندن» است. در زبان هاى اروپایى در برابر این اصطلاح واژه prayer به کار رفته است. این واژه در آثار ترزا به سه معناى «دعاکردن»، «نیایش کردن» و «نمازخواندن» آمده است.

یوهان آرندت[1] بر این عقیده است که نیایش ابزارى است براى یافتن خدا و بدون آن نمى توان خدا را پیدا کرد , p, xiii)Prayer(. برخى بر این باورند که نسبت نیایش با دین مانند نسبت اندیشیدن است با فلسفه (loc.cit.). ریچاردروت[2] نیایش را راهى براى ورود به روند زندگى و حاضر کردن خدا در زندگى دانسته است. از این جهت، انسان فاقدِ نیایش از منظر دینى فردى مرده است (loc.cit). پاره اى از صاحب نظران نیز گوهر دین را نیایش دانسته اند (loc.cit).

روشن است که دعا و نیایش اساس هر دینى است و بدون توجه به آن، دین و دیندارى معناى خود را از دست خواهد داد. ترزا خود نیز به اهمیت این امر واقف بود و به آن رنگ و بوى عارفانه و عاشقانه داد: «نیایش در نظر من چیزى نیست جز مراوده دوستانه و گفتوگوى مکرر و در خلوت با پروردگارى که به ما عشق مىورزد»  (Teresa,, p. 50)LifeVol._1,. البته از نظر ترزا کسى مى تواند وارد حوزه نیایش بشود که به لحاظ معرفتى به این درجه رسیده باشد که خدا را ناظر بر اعمال و رفتار و نیایش خود ببیند. نیایشگران عارف همیشه این حالت را دارند و به این نظارت خدا باور دارند و همیشه خود را در محضر او مى بینند و هیچ وقت از آن غفلت نمىورزند; در حالى که دیگران چنین نیستند بلکه هرگز به یاد ندارند که خداوند بر همه آنان نظارت دارد , Life (Teresa,p. 109). نظارت خدا بر اعمال و نیایش نیایشگر همیشه جنبه تنبیهى ندارد بلکه در مواردى جنبه بشارتى دارد; چنان که ترزا بیان مى کند که نیایش هاى او الهام خداوند بوده است (op. cit, p. 178). هر چند که از نظر ترزا عشق از عناصر اصلى نیایش به شمار مى رود و فکر و اندیشه در آن جایگاه والایى ندارد(op. cit, vol. 2, p. 233) . امّا همه نیایش عشق نیست بلکه عشق در تمام انواع نیایش جریان دارد و در قالب آنها تحقق پیدا مى کند. بنابراین، عشق مورد نظر ترزا عشقى آزاد نیست بلکه عشق جارى در نیایش دینى است; نیایشى که از طریق ایثار حاصل مى شود و کتب مقدس آن را تعلیم مى دهد. ترزا علاوه بر عشق و ایثار که در تحقق نیایش نقش اساسى دارد، بر عنصر تواضع تأکید نموده، نیایش را بر آن مبتنى کرده است. وى بر این باور است که هر اندازه شخص نیایشگر فروتن باشد خداوند او را به اندازه فروتنى اش بالا مى برد. تواضع در نیایش باعث مى شود که خداوند به نیایش کننده معرفت ویژه اى عنایت کند. مرتبه نخست این معرفت خودشناسى است. اوج فروتنى، اعتراف صریح به گناهان است (op. cit. p. 215). «آب اول» بیان کننده وضعیت افرادى است که تازه نیایش و سلوک را آغاز کرده اند. اینان خود را از بند گناهان مرگ آور و زشت رهانیده اند و به عبارتى پراکنده و بى ترتیب روى آورده اند و گه گاه نیز مکاشفاتى برایشان رخ مى دهد. اما تمامى این اقدامات به سختى انجام مى شود و با مشقات زیادى همراه است. این در حالى است که چنین افرادى پیوسته دچار خستگى و تشنگى و بى حوصلگى اند. , p. 830)Teresa of Avila(

«آب دوم» مربوط به کسانى است که علاوه بر بهره گیرى از توانمندى هاى فردى شان از ابزارهاى دیگرى نیز استفاده مى کنند. چرخ چاه در این جا که مورد استفاده نیایش کننده قرار گرفته، نماد الطاف الهى است که نصیب او شده است.

در «آب سوم» باغبان فرصت پیدا مى کند که به قواى خود استراحت داده، از آنها کار نکشد. در این جا نیایش کننده امکان این را مى یابد که از بخشى از ثمرات نیایش بهره مند شود; زیرا در این نیایش آب رودخانه یا جوى، زحمت نیایش کننده را کم مى کند تا او بتواند به سکوت پردازد و قواى خود را به کار نیندازد. اگرچه ترزا در کتاب زندگى نامه از این نیایش به عنوان مهم ترین بخش نیایش یاد مى کند، در کتاب کاخ درون با تأکیدى ساده بر نیایش سکوت، موقعیت آن را تنزل مى دهد (art.cit).

در نیایش چهارم در واقع تفضلات الهى به اوج خود مى رسد و تمام قوا به خواب مى رود و نیایش کننده وصال با حق را تجربه مى کند. نکته جالب در نیایش هاى ترزا آن است که اگر عناصر اصلى این نیایش مورد توجه قرار گیرد، نیایش زمان را در هم خواهد نوردید و بزرگ ترین تسّلى را براى نیایش کننده به بار خواهد آورد. بنابراین، حتى اگر نیایش زمان زیادى به طول انجامد، هرگز ملال آور نخواهد بود; زیرا براى باغ وجود سالک آب زیادى عنایت خواهد شد و او سیراب تر خواهد شد (op.cit, p.149). این حالت از آن جهت رخ مى دهد که از یک طرف تشنگى سالکِ نیایش کننده زیادتر مى شود و از طرف دیگر آب زیادى به او مى رسد، در نتیجه لذت نیایش کننده به اوج مى رسد.

 

انواع نیایش

پیش از بیان انواع نیایش از نظر ترزا باید اشاره کنیم که نیایش در وهله نخست به دو بخش نیایش لفظى و معنوى تقسیم مى شود که تقسیمات چهارگانه نیایش به بخش دوم مربوط است. در نیایش لفظى، نیایش کننده نمى داند که خداوند چگونه بنده خود را مورد عنایت قرار مى دهد , p.106)The Complete Works(. ترزا پس از برگزارى نیایش لفظى، براى رسیدن به نیایش معنوى چند مرحله را پیشنهاد مى کند که عبارت است از: 1. رسیدگى به وجدان باطن که همان اقرار به گناهان و نشانه گذاشتن بر بدن خود با صلیب است; 2. پیدا کردن مصاحب و همراه در تنهایى. چه بهتر که این مصاحب همان استادى باشد که نیایش لفظى را به ما یاد داده است البته بهترین مصاحب، خداوند است که عاشقانه و متواضعانه این نیایش را به ما یاد مى دهد. سزاوار است تا جایى که ممکن است، نزد او بیشتر بمانیم تا از مصاحبتش بهره کافى ببریم; «اگر به ماندن با او عادت کردید و او بداند که شما پیش او خواهید ماند، پیش شما بیشتر خواهد ماند و بر شما فرض است که او را بیشتر خشنود سازید» (loc.cit). پس از طى این مراحل مى توان وارد نیایش هاى معنوى شد.

ترزا با استفاده از تمثیل باغ، نیایش هاى خود را در چهار مرحله تقسیم بندى کرده است. البته این تقسیم بندى در آثار او یکسان نیست و در مواردى اصطلاحات انتخاب شده و مفاهیم آنها متفاوت مى شود مثلا در کتاب زندگى نامه خود نوشت، مراحل نیایش ها عبارتند از: 1. نیایش ذهنى (discursive prayer) (مراقبه); 2. نیایش سکوت; (prayer of quiet) 3. نیایش وصال متعارف; (prayer of ordinary union) 4. نیایش وصال نهایى (prayer of extraordinary, Teresa, 1992, ch.xi, pp.127-133). تقسیم نهایى وى از نیایش به قرار زیر است: 1. نیایش ذهنى; 2. نیایش ذکر; 3. نیایش سکوت; 4. نیایش وصال. معیار ما هم در این مکان، تقسیم بندى اخیر است.

به هر حال ترزا آموزه هاى عرفانى خود را در قالب دعاهاى ذکرشده بیان کرده و براى این که مراد خود را روشن تر کند ابتدا تمثیلى از آبیارى باغ را مطرح مى کند.

تمثیل باغ و باغبان قالبى است براى بیان سیر تکاملى سالک. ترزا باغ و باغبانى را فرض مى کند; آنگاه این سئوال را مطرح مى کند که این باغبان از چه طریق یا طرقى مى تواند این باغ را آبیارى کند. چهار روش براى آبیارى باغ پیشنهاد مى کند که عبارت است از: 1) آبیارى باغ بدون کمک گرفتن از ابزارهاى مورد نیاز (کشیدن آب از چاه با دست(; 2) آبیارى باغ با استفاده از چرخ چاه; 3) آبیارى باغ با بهره گیرى از آب رودخانه و 4) آبیارى باغ با بهره گیرى از آب باران (Didiscursive prayer) البته برخى از مترجمان آثار ترزا این اصطلاح را با Mental prayer به معناى نیایش قلبى معادل گرفته وآن را به جاى نیایش سکوت ذکر کرده اند و به جاى نیایش وصال، نیایش نکاح روحانى را آورده اند (Smith, 1973). ترزا آنگاه این روش ها را با نیایش هاى چهارگانه به قرار زیر مقایسه مى کند:

1) نیایش ذهنى یا مراقبه.[3] ترزا این مرحله نیایش را به آبیارى باغ بدون کمک گرفتن از ابزار تشبیه کرده است. در این روش، باغبان با بهره گیرى از قدرت بازوان خود آب را از چاه بیرون آورده، باغ را آبیارى مى کند. این روش سخت ترین روش آبیارى باغ است. این روش و این نیایش مخصوص مبتدیان است. مبتدى از نظر ترزا کسى است که آب را به زحمت از چاه بیرون مى کشد و متحمل زحمت طاقت فرسایى مى شود. او مجبور است با جمع کردن حواس، خود را خسته کند; زیرا چنین شخصى به زندگى روزمره و آشفته عادت کرده، به سهولت نمى تواند به نظم جدید عادت کند.23 ترزا به افراد مبتدى توصیه مى کند که به آنچه مى بینند یا مى شنوند توجه نکنند. آنان باید در تنهایى به گذشته خود بیندیشند و موارد ذکرشده در نیایش را رعایت کنند (Loc.cit). به علاوه، نیایشگر مبتدى نباید به دنبال طى مراتب بالاتر باشد، بلکه باید به فکر انجام وظایف خود باشد; چه انجام این وظایف باعث رشد فضایل معنوى او خواهد شد. نیز لازم نیست مبتدى دعاى خاصى بخواند، بلکه با بهره گیرى از کلمات معمولى نیز مى تواند خواسته هاى خود را طلب کند و به مقصود خود نایل آید و از این توفیقِ رابطه دوستى با خدا بهرهور شود.

ترزا به مبتدیان توصیه مى کند که در مراقبه حتماً مصداق هایى را در نظر بگیرند و بر آنها مراقبه نمایند. اندیشیدن وتأمل کردن بر روى جسم عیسى و مصایب او بسیار مفید خواهد بود. این مراقبه مى تواند او را از وساوس شیطان در امان نگه دارد. مضاف بر آنچه گفته شد، بر مبتدیان فرض است که در خود و به خود بیندیشند و مراقب نیایش خود باشند و نقاط ضعف خود را در نظر آورند و روز را به روزه گرفتن سپرى کنند.

علاوه بر این، مبتدیان باید به توصیه هاى راهنمایان خود جامه عمل بپوشاند، و در صورت لزوم، به بیابان رفته، عزلت پیشه کنند و از خوردن و آشامیدن اجتناب نمایند. در تمام موارد ذکرشده، بر مبتدى فرض است که فروتنى پیشه کند و هرگز از آن غفلت نورزد. در سایه چنین کوشش هایى است که مبتدى مى تواند اعتماد به نفس لازم را کسب کند و با توکل بر خدا به راه خود ادامه دهد. البته ترزا از ابتدا بیان مى دارد که این نیایش در ابتدا براى نیایش کننده منشأ پریشانى و اضطراب مى شود; زیرا تازهواردها همیشه مطمئن نیستند که از گناهان خود توبه کرده اند، هر چند که واقعاً توبه کرده باشند , p.129)Lefie(.

پس آنان باید کوشش کنند که زندگى خود تأمل کنند و از خدا مدد جویند; زیرا اگر لطف خدا نباشد حتى نمى توان درباره یک اندیشه خوب فکر کرد (loc.cit).

ترزا تأکید مى کند که مبتدیان باید به وظیفه خود (استخراج آب از چاه) عمل کنند تا بتوانند باغ وجودشان را سیراب کنند. اگر مبتدیان متوجه شدند که چاه خشک است و آبى در آن وجود ندارد، نباید سرخورده شوند; بلکه باید بدانند که خدا بسیار مهربان است و، به دلایلى که خودش مى داند، به خاطر نفع مبتدیان خواسته است که چاه خشک باشد. این کار باعث مى شود، تلاش مبتدیان بیشتر شده، فضایل زیادى کسب شود (loc._cit). مبتدیان در این موارد مى توانند به اشک ریختن و رقت درونى پناه ببرند تا باعث قوت قلبشان شود.

علاوه بر آنچه گفته شد، مبتدیان باید خدا را در همه جا حاضر و ناظر ببینند تا بتوانند در مراحل بالاتر به وصال او نایل آیند. نیز، بر آنان لازم است که تفکر کنند و عیسى را چنان تصور کنند که گویى او هم به همان مصایب ایشان گرفتار است (op.cit, p.209).

ترزا از این مرحله با عنوان نیایش ذهنى یا مراقبه یاد مى کند. سالک در این مرحله، در عین این که دعا مى کند، کاملا به دعاى خود نیز آگاه است. در این نیایش نه تنها بهره گیرى از عقل و قواى دیگر مجاز است، بلکه اساساً تفکر و تعقل، سالک را در رسیدن به هدف یارى مى کند. در این مرحله ـ بر خلاف نیایش هاى دوم، سوم و چهارم که قوه فاهمه از عمل باز مى ایستد ـ قوه فاهمه همچنان فعّال است و سالک نباید کارى کند که این قوه از کار بیفتد و در جهل و نادانى به سر برد; بلکه باید از آن بهره مندى لازم را داشته باشد; مگر آن که خدا خود آن را از عمل ساقط کند، که قطعاً به جاى آن تفضّل بهترى عطا خواهد کرد. این مرحله مخصوص مبتدیانى است که کار خود را تازه شروع کرده اند و سعى مى کنند که از گناهان کبیره دورى کنند. براى اینان حالت هاى شادى رخ مى دهد. امّا گاه اتفاق مى افتد که چاه خشک است و سالک متحمل زحمات و صدمات زیادى مى شود. دستاورد سالک در این مرحله چندان قابل ملاحظه نیست. شرط مهم براى کسانى که مى خواهند وارد این نیایش شوند آن است که خود را از هر لذتى دور کرده، سعى کنند از طریق عبادتْ خود را براى کمک به مسیح، جهت حمل صلیب، آماده کنند; بدون آن که در اندیشه دریافت مزد و پاداش باشند , p.160)Teresa(.

سالک از طریق این نیایش مى تواند به دروازه ورود به عرفان راه یابد , p.203)Teresa(. و با خداى خود رابطه صمیمانه برقرار کند; زیرا این نیایش داراى عنصرى است که مهیاکننده چنین وضعیتى براى سالک است. عنصراصلى نیایش تأمل (reflection) و مهر (affection) است. تأمّل زمینه ساز مراقبه و نیز زمینه ساز عشقورزى و مهر است; زیرا از نظر ترزا مراقبه با اندیشیدن آغاز و با اثر گذاشتن بر قلب پایان مى یابد; ضمن این که اندیشیدن زمینه را براى گشوده شدن دل فراهم مى کند.  (Ermanno "The degree ofTeresian Prayer", p.79) و با وجود آن که سالک رنج هایى را تحمل مى کند، امّا سرور روحانى و جسمانى ویژه اى به او دست مى دهد و، از طریق تکامل ذهنى، مواهبى دریافت مى کند.

2) نیایش ذکر. (prayer of recollection) در آثار ترزا این نیایش به آبیارى باغ از طریق چرخ چاه تشبیه شده است. روشن است که در این مرحله باغبان آب بیشترى به دست مى آورد و زحمت کمترى متحمل مى شود. او در سایه فراغتى که به دست مى آورد، مى تواند به بررسى حقایق پیرامون خود بپردازد. ترزا از این مرحله با عنوان نیایش ذکر یاد مى کند. نیایشِ ذکرْ عشق جارى میان انسان و خداست.  (op.cit, p.84)این صمیمیت ممکن است یک روز یا تمام عمر دوام داشته باشد و به تدریج در تمام عمر استمرار پیدا کند. این نیایش از طریق توجه عمیق به عشق ناب، تکرار دعاهاى شفاهى، استمرار گفتوگوى با خدا تحقق مى یابد (loc.cit). با وجود این، عنصر اصلى این نیایش آگاهى انسان از این نکته است که خدا در وجود ما حضور دارد. البته چنین آگاهى اى از طریق کوشش هاى خود انسان حاصل مى شود; چنانچه آگوستین این مسیر را طى کرد و همه جا خدا را جست، امّا عاقبت او را در خودش یافت.

حقیقت هم همین است; زیرا او آن قدر به ما نزدیک است که صداى ما را مى شنود و ما مى توانیم کاملا آهسته با او سخن بگوییم (op.cit, p. 82). نیایشِ ذکر راهى است که از طریق آن مى توانیم خدا را به خانه دل خود دعوت کنیم; هر چند که توانایى رفتن به بارگاهش را نداشته باشیم.

در این نیایش، صمیمیت ما با خدا آن قدر زیاد مى شود که مى توانیم دردِ دل هاى خود را با او در میان بگذاریم و از او بخواهیم که گرفتارى هاى ما را برطرف سازد; هر چند که حقیقتاً شایستگى آن را نداریم که او ما را به عنوان فرزندان خود صدا کند و لیاقت آن را هم نداریم که با او سخن بگوییم , p .114)Teresa(.

اگر در این ذکر چنین امکانى براى نیایشگر فراهم شود، در سایه کوشش خود او و عنایت خداست. با عنایت به این که کوشش نیایش کننده در این نیایش مؤثر است، این نیایش را نیایش فعّال نیز خوانده اند. ترزا در این مورد واژه «خواستن» را به کار بسته، تا نشان دهد که این نیایش یک حالت فوق العاده نیست; بلکه چیزى است که به اراده ما تحقق یافته است. چون نفس مى تواند به اراده خود درهاى ورود به عالم ظاهر را ببندد و در بهشت در کنار خدا آرام گیرد  p. 120)Way of Perfection,(.

فرد نیایش کننده، در نیایش ذکر، نسبت به انجام ذکر کاملا آگاه است و از روى اراده چنین کارى را انجام مى دهد. او در این نیایش چیزى جز گرایش به ذکر را نمى جوید. البته متوجه مى شود که، به رغم اراده او، منشأ چنین نیایشى خداست و فاهمه مى تواند به تأمل و مراقبه بپردازد. سالک به ایجاد رابطه با خدا و مصاحبت با او سخت نیازمند است و چنین مصاحبتى را از طریق عقل جزئى نمى تواند حاصل کند. از این رو، باید به روش هاى دیگر متوسل شود تا توفیق یابد. ترزا به چنین نیایشى، علاوه بر ذکر، عنوان نیایش الهامى نیز داده است (Ermanno, op.cit, p. 87). حال اگر نیایشى به آن منجر شود که نیایش کننده بتواند با خدا سخن بگوید، نیایش او شفاهى (vocal) خواهد بود. امّا اگر در دل او را مکرّر یاد کند، به گونه اى که با الطافى همراه شود، آنگاه است که آن را نیایش ذکر گویند (Teresa, op.cit, p. 114).

پس، در نیایشِ ذکر، گفتوگو شرط اصلى است و این نیایش را از آن جهت «ذکر» گفته اند که نفسْ تمام استعدادها و قواى خود را جمع مى کند تا به درون خود روى آورده، با همه وجود و با تمام توان ها و استعدادهاى خود بتواند با خدا همراه شود (loc .cit).

ویژگى هاى نیایش ذکر را به قرار زیر مى توان یاد کرد:

1) حواس نیایش کننده از پرداختن به امور خارج از خود منصرف مى شود.

2) دیدگان توانایى دیدن اشیاى بیرونى را از دست مى دهد.

3) بصیرت درونى شدیدتر مى شود (Ermanno, p. 84).

اگر نیایشگر، این نیایش را به کرّات متحقق ساخته باشد، مى تواند از تفضّلات الهى برخوردار شود. امّا آنانى که به نظام این نیایش عادت نکرده اند، به ندرت مى توانند از این تفضّلات برخوردار شوند (Teresa, Vo1.2, p.115).

4) شعلهور شدن آتش عشق در درون نیایشگر ) Way of Perfection(Teresa,.

5) زمینه سازى براى تحقق نیایش سکوت (Ermanno, op.cit, p. 86).

3) انواع نیایش ذکر. نیایش ذکر از دو زاویه قابل بررسى است: از این منظر که نیایش کننده فعّالیتى انجام مى دهد و مساعى خود را به کار مى بندد; و از این جهت که خداوند به این مساعى توجه کرده، به نیایش کننده عنایتى شایسته ارزانى مى کند.

از این نظر، مى توان این نیایش را به دو نوع نیایش فعّال و نیایش منفعل تقسیم کرد. مسلماً نیایش منفعل محصول عنایت خداوند است، هر چند که اگر تلاش نیایش کننده نبود چنین عنایتى تحقق پیدا نمى کرد. امّا در نیایش فعّال، «خواستن» نقش ویژه اى ایفا مى کند; به طورى که مى تواند بیان کننده تأثیر فعّالیت شخص در تحقق چنین نیایشى باشد. این امر نشان مى دهد که چنین نیایشى محصول عنایت و حالت فوق طبیعى نیست، بلکه به اراده نیایش کننده بستگى دارد , p. 120)Teresa(.

قواى نفسانى در نیایش ذکر: در این نیایش، قواى نفسانى به سهولت از اراده نیایش کننده (که درصدد ایجاد رابطه با خداست) تبعیت نمى کند، بلکه، از آن جهت که به نظام جدید عادت نکرده، فرد را در انجام نیایش ذکر با مشکل مواجه مى سازد. ترزا براى رام کردن قواى نفس در برابر اراده فرد راه هایى را به قرار زیر پیشنهاد مى کند:

1. تأمل کافى در درون به گونه اى که به این نتیجه برسد که در درون دل او پادشاهى ساکن است و آن پادشاه پدر اوست , p. 117) Way of Perfection(Teresa, op.cit.,.

2. عرضه کردن و تسلیم مطلق خود به خدا (loc.cit).

3. ایجاد حساسیت به محیط، جهت درک حضور پروردگار; به گونه اى که نیایش کننده تصور کند که خدا در درون او سکنا گزیده است (op.cit, p.121).

3) نیایش سکوت. ترزا در مواضع مختلف کتاب زندگى نامه خودنوشت اعلام کرده است که خداوند این نیایش را به او عطا کرده است، وگرنه پیش از عنایت خدا، از آن خبرى نداشت. از این نیایشِ سکوت او، در هنگام نوشتن کتابِ ذکرشده، پنج یا شش سال مى گذشت. هر چند که در این فاصله زمانى به دفعات دیگرى نیز چنین نیایشى به او عنایت شده امّا از چگونگى ارزانى شدن آن اظهار بى اطلاعى مى کند (lif, p.163). امّا در جاى دیگرى از کتابِ یادشده اشاره مى کند که فروتنى او و تفضّل خدا چنین امکانى را فراهم کرده است. او وقتى در سایه فروتنى توانست از درون با خدا ارتباط برقرار کند، خدا چنین نیایشى را به او ارزانى کرد; بدون این که اجازه دهد از آن مرتبه فراتر رود. او اظهار مى دارد که حتى توضیح دادن این نیایش نیز عنایت خدا بوده است; چه، تمام مسئله را در یک لحظه فهمیده است (loc.cit). ترزا براى رسیدن به این نوع نیایش، چند نکته را توصیه مى کند: 1) نفس شخص باید آرام و ساکت باشد; 2) در سکوت به معانى عبارات مربوط به سپاسگزارى توجه کند; 3) شخص باید خود را از گناهان و پلیدى هاى اندیشه پاک کند; 4) فرد باید به درجه اى برسد که درک کند که او حقیقتاً لایق این مقام نیست; , p. 157)Lefie( بلکه آنها را محصول عنایت خداوند بداند.

در این مرحله باغ از طریق جویبار کوچکى که در آن جارى شده آبیارى مى شود. این آب روان از رودخانه یا چشمه اى سرچشمه گرفته است و باغ را بدون زحمت آبیارى مى کند. آب جارى هم نتیجه زحمات باغبان است و هم نتیجه لطف خدا; زیرا خدا وقتى زحمات باغبان را مشاهده کرد براى تقویت او الطافى نثارش کرد (Teresa, 1991, p. 163). فضایل سالک در این نیایش از مرحله قبل بیشتر است; چرا که نفس او متوجه شده است که نسبت به گذشته تفاوت پیدا کرده است. نفس کاملا آگاه است که همه این ها در سایه عنایات خدا بدست آمده است و تلاش هاى او براى دستیابى به آنها کافى نبوده است. او اذعان دارد که اگر سالیان درازى هم سپرى مى شد، او نمى توانست به آنها دست یابد، امّا باغبان آسمانى در این مدت اندک همه آنها را به او ارزانى داشته است  (Teresa,, p._169)Lefie.

البته، پابه پاى دریافت تفضّلات الهى، تواضع سالک نیز افزایش یافته و عمیق تر شده است; زیرا نتیجه آن را کاملا احساس کرده و آشکارا دانسته است که تلاش هاى خود او، در رسیدن به این مقام تأثیر زیادى نداشته است; بلکه این لطف و عنایت خدا بوده است که باعث شده که او از چنین مواهبى برخوردار شود (Loc. cit). و سالک از مواهب الهى زیادى برخوردار مى گردد.

نیایش کننده در این نیایش مهر خدا را احساس کرده، خود را در آرامش کامل مى یابد (Ermanno, p.89). و نفس در مسیرى قرار مى گیرد که با بهره گیرى از حواس بیرونى نمى تواند کارى انجام دهد و به خوبى مى فهمد که به خدا نزدیک شده، امّا هنوز به وصال خدا دست نیافته است , p. 127)Teresa(.

ترزا این نیایش را در واقع یک نوع تجربه مى داند که از رؤیاى واقعى بسیار متفاوت است. وى اظهار مى کند که اگر کسى یک بار چنین نیایشى را تجربه کرده باشد، این تفاوت را به خوبى درک مى کند , p. 204)Lefie(. امّا این تجربه به گونه اى نیست که شخص کاملا محو شود، بلکه توانایى بهره گیرى از قواى خود را دارد. پس، معلوم مى شود که سالک در این مرحله نیز توانایى بهره گیرى از قواى خود را از دست نداده و نیازى نیست که فعّالیت قواى جسمانى او متوقف شود، زیرا مى تواند به مشاهده انوار عرفانى و تثلیث مقدس بپردازد و ذهنش امور دیگرى مشغول باشد. ترزا این حالت از نیایش را نیایش سکوت نامیده است. وجه نامگذارى این مرحله آن است که نفس به درجه اى رسیده که نمى خواهدحرکت و جنبشى داشته باشد. این در حالى است که نفس با زندگى متعارف نیز مرتبط است و امور مربوط به آن را هم انجام مى دهد و از آن جهت که به خدا نیز تعلّق یافته است، درصدد است که از امور دیگر ساکت بماند. از این جهت است که ترزا این نیایش را نیایش سکوت نام نهاده است , p. 169) Life(Teresa,. به هر حال، نیایش سکوت از نظر ترزا عبارت است از نوعى تجدید قوا که بر اساس آن، روح فعّالیت هاى ظاهرى را رها کرده تا به طور عمیق تر مجذوب حقایق گردد; حقایقى که او را به سوى خدا رهنمون مى شود.

در این نیایش، نفس کاملا قواى خود را به حال خود رها نمى کند، امّا براى مدتى خود را از آنها تهى کرده تا ساعتى در معرض الهامات ناگهانى قرار گیرد. چنین امکانى از طریق سکوتى حاصل مى شود که سالک آن را در نیایش سوم کسب کرده است. نیایش سکوت در واقع مانند استراحت مسافرى است که به منظور تجدید قوا توقف مى کند تا نَفَس تازه کند و پس از تجدید قوا به سفر خود ادامه دهد ـ به تعبیر دیگر، این نیایش دو ویژگى اصلى دارد: کوشش فرد و جوشش لطف خدا; یعنى این نیایش هم زمینى است و هم آسمانى. در واقع، مى توان ادعا کرد که در این نیایش، سکوتِ نفس آن قدر زیاد است که جسم را تحت تأثیر خود قرار مى دهد. ترزا به این نیایش عنوان نیایش وصال معمولى هم داده است; زیرا در این نیایش وصال مقدماتى و موقتى میان نیایش کننده و خداوند حاصل مى شود. در این نیایش، اراده و فکر نیایش کننده چنان محبوس مى شود که جز وصال به چیز دیگرى نپردازد ,_1991,_p.171)Lefie(. البته چنان که گفته شد، این وصالْ وصالِ کامل نیست و به رغم این که شباهت زیادى به وصال نهایى دارد، ولى درعین حال کاملا موقتى است (loc.cit).

ویژگى هاى نیایش سکوت. با نگاهى کلى، ویژگى هاى نیایش سکوت را به قرار زیر مى توان بر شمرد:

1. نیایش سکوت عمدتاً محصول تفضّل خداوند است و کوشش هاى فردى تأثیر کمترى در آن دارد.

2. در این نیایش، عقل شهودى در هاله اى از نور قرار مى گیرد و سالک به روش جدیدى در رویکرد به خدا شناخت پیدا مى کند.

3. این نیایش، در واقع، شروع تأمل محض است.

4. فاهمه و حافظه در این نیایش فارغ از اشتغال است، امّا اراده کاملا مشغول به خداست (Ermanno, p. 89).

نیایشِ سکوت مرحله اى است که نفس از جنبه بشرى اش فاصله گرفته، به جنبه ربوبى خدا نزدیک مى شود. انسان سالک در این نیایش از خدا آگاه است، امّا نمى تواند او را ببیند; خود را در حضور او احساس مى کند، امّا نمى داند که چگونه او را ادراک کند. هر چه باشد، چنین ملاقاتى در نفس سالک رخ مى دهد.

مراتب نیایش سکوت. نیایش سکوت به نوبه خود داراى مراحلى است:

1. ذکر انفعالى; 2) نیایش مخصوص سکوت; 3) نیایش خواب قوا  (Ermanno,op.cit,_p._87).

نیایش انفعالى به طور کامل محصول عنایت خداوند است و کوشش هاى افراد در آن تأثیرى ندارد. آدمى در این نیایش به کارى دست نمى زند، بلکه به طور منفعلانه خواسته اى از درون او برانگیخته مى شود و نداى درون به گوش دل مى رسد تا نفس به درون خود رو کند و در اعماق خود فرو رود. خداوند، در فرد، گرایش و توجه آرامى پدید مى آورد تا او به نحوى تقرب به خدا را ترسیم کند; ولى نفس آن اندازه در چنبره این نداى درونى گرفتار نیست که بتواند قواى خود را مجذوب حضور او سازد  (Ermanno,op.cit, p. 88). از این جهت است که قواى نفسانى در نیایش به تعطیلى کشیده نمى شود. بنابراین، این نیایش محصول اقدام خود خداست و آدمى در پدید آمدن آن هیچ گونه نقشى ایفا نمى کند , p. 200) Way of Perfection(op.cit,.

از مراحل دیگر این نیایش، نیایش خواب قواست. منظور از این نیایشْ مجذوب شدن نفس است که از طریق یاد عمیق و جانانه خدا در اشکال مختلف تحقق مى یابد. این نیایش را از آن جهت «خواب قوا» گفته اند که قواى آدمى نسبت به دنیا بى تفاوت مى شود و نفسْ تمام هم و غم خود را به وصال خود معطوف مى کند (Ermannop. cit, p. 92).

درباره این نیایش دو نظر مطرح است: 1) کسانى با در نظر گرفتن آن به عنوان یک نیایش متمایز مخالفند و آن را به نیایش وصال مرتبط مى دانند; 2) برخى از صاحب نظران نیز آن را کامل ترین شکل نیایش سکوت مى دانند (Ermann, op.cit, p. 102). ترتیبى که نگارنده در پیش گرفته، روشن مى کند که وى نظر دوم را پذیرفته و آن را در این نیایش (سکوت) مطرح کرده است.

 

قواى نفسانى در نیاش سکوت:

برخى از صاحب نظران در تقسیم بندى مراحل مختلف نیایش ترزا، پس از نیایش سکوت، نیایش وصال متعارف (prayer of ordinary union) را آورده اند که به لحاظ وضعیت قواى نفسانى با نیایش سکوت مشابهت فراوانى دارد; چه در این نیایش نیز همانند نیایش سکوت (در تقسیم بندى مورد نظر) قوا نه در استراحت مطلق اند و نه در فعّالیت مطلق و آزاد; بلکه قوا استراحت مى کنند، امّا محو نشده اند. ضمن این که در وضعیتى هم نیستند که بتوانند به طور طبیعى فعّالیت کنند. نفس هم در این نیایش چنان نیست که هیچ تسلطى بر قواى خود نداشته باشد، بلکه تسلط او به غایت ضعیف است، به طورى که نمى تواند بر قوا حکمفرمایى کند. بنابراین، قوا در این نیایش مسیرى را طى مى کنند که نهایتاً در خدا محو شوند و به وصال کامل برسند. قواى ذهنى در این نیایش بى حس شده، امّا نه کاملا ازبین رفته و بى کار و بى خاصیت شده اند و نه کاملا فعّال اند، بلکه نمى دانند چه کار مى کنند (Teresa, 1991, p.163).

قوا در این مرحله به آزادى نسبى مى رسند; یعنى تا حدودى از کنترل نفس خارج مى شوند. لذا قوه حافظه ومخیّله جایگاه پیشین شان را رها کرده و نظام گذشته را از بین مى برند و قوه فاهمه نیز متوقف مى شود و سایر قوا نیز در همین وضعیت قرار مى گیرند. قوا در این نیایش قدرت عمل پیشین خود را از دست مى دهند; به گونه اى که جرئت حرکت ندارند و نفس نمى تواند آنها را به فعّالیت وادار بکند، مگر از طریق توجه دقیق به چیزى دیگر. البته در این کار هم توفیق چندانى حاصل نمى شود. قوه تکلم کلماتى در ستایش خداوند بر زبان جارى مى کند، ولى اگر خدا نخواهد، آنها هیچ نظمى به خود نمى گیرند , p.163) Lefia(Teresa,.

در این جاست که عبارات شطح آمیز بر زبان سالک جارى مى شود. نکته جالب آن است که قوایى که با خداوند در ارتباطند آرامش دارند و قوایى که از آزادى نسبى برخوردارند، یعنى از نفس جدا شده و به خدا نیز نپیوسته اند، هم به خودشان و هم به دستگاه بدن آسیب مى رسانند; در حالى که قواى پیشین آرام اند و آرامش مى بخشند. با توجه به وضعیت قواى نفس است که ترزا از این نیایش با عنوان مرگ قوا نسبت به جهان یاد مى کند; چرا که در آن حالت نفس هنوز احساس حیات دارد، ولى چون از جهان رخت بربسته به مرده شبیه است , p.173)Lefie(.

به طورخلاصه،وضعیت قواى نفسانى دراین نیایش را درمواردذیل مى توان خلاصه کرد:

1) خداوند فعّالیت اراده و فاهمه را محدود مى کند (Teresa, op.cit, Vol.I, p. 103). به تعبیر دیگر، اراده تمام همّ و غم خود را به خدا معطوف مى کند و نفس با آگاهى از تعلّق اراده به خدا، در شعف به سر مى برد. امّا ذهن و حافظه آن قدر آزادند که مى توانند اعمال خود را انجام دهند , p. 169) Lefie(Teresa,.

2) فاهمه نمى تواند استدلال کند، بلکه سعى مى کند از خداوند بهره مند شود.

3) فاهمه همانند یک فرد مى نگرد امّا نمى داند به کجا مى نگرد; مى بیند امّا نمى تواند درباره آن توضیح دهد.

4) حافظه در این نیایش در فراغت به سر مى برد (Teresa, op.cit, Vol.I, p. 103).

در این نیایش، وصال کامل قواى نفس رخ نمى دهد. در عین حال، حرکتى نیز از آنها صادر نمى شود، امّا به خداوند عطف توجه مى کنند (Ermanno, p. 92).

در واقع، وقتى گفته مى شود که قوا از فعّالیت دست برمى دارند، به معناى ناکار شدن قوا نیست. بلکه قوا در جاى خود ایفاى نقش نمى کنند. فاهمه در نیایش سکوت آرام و قرار ندارد و از این شاخه به آن شاخه مى پرد , p.172) Lefie(Teresa,. از این جهت، نیایشگر در این نیایش دچار نوعى پریشانى مى شود و ترزا خود اعتراف مى کند که علاج آن را نمى داند و خدا هم به او در این زمینه راه حلّى نشان نداده است. قوایى که هنوز به خدا مرتبط نشده اند بسیار آسیب رسانند، ولى قوایِ به حق پیوسته هم آرامند و هم آرامش بخش (loc.cit).

آثار نیایش سکوت. این نیایش آثار زیادى از خود به جا مى گذارد. نیایش کننده در حین انجام آن به حالتى فوق طبیعى دست مى یابد. خداوند خود را به او ارزانى مى دارد (Ermanno, art.cit, p. 88). در نتیجه، آرامش مطلوبى براى او حاصل مى شود. بسیارى از رنج هایى که بر انسان عارض مى شود، ناشى از ارتباط انسان از طریق قواى نفسانى با جهان خارج است.

از آن جا که در نیایش سکوت قواى نفسانى بخش قابل توجهى از فعّالیتشان را تعطیل مى کنند و به استراحت مى پردازند ـ زیرا که آرامش و استراحت اساسى ترین اثر نیایش مرحله سوم است ـ زبان خود به خود به ستایش خداوند گشوده مى شود، هر چند که این ستایش ترتیب منظمى ندارد. نفس بى قرار امّا همراه با شعف درونى است. سرور و خوشى نیایش کننده در این مرحله از مرحله پیشین بیشتر است، زیرا تفضّل الهى روح او را اشباع کرده است; به طورى که نمى تواند جلوتر برود و نیز نمى داند که این کار را چگونه انجام دهد. ضمن این که قادر به بازگشت هم نیست. و از این که از شکوه و عظمت ویژه اى برخوردار شده، سخت خشنود است (Teresa, 1991, p.163).

اشتیاق نیایشگر به دیدارخدا به غایت زیاد شده است. او مانند کسى است که شمعى در دست دارد و به زودى دچار مرگى خواهد شد که براى او بسیار دلنشین و دلپذیر خواهد بود (loc.cit). به نظر ترزا، در این حال، مرگ چیزى جز وصال نخواهد بود (loc.cit). سالک در این نیایش واله و شیداست و حیرت سر تا پاى وجود او را در برگرفته است. او نمى داند که زبان به سخن باز کند یا خاموش بماند; بخندد یا بگرید (loc.cit). از این جهت است که چنین نیایشى را نیایش وصال متعارف نامیده اند. ترزا این حالت را نوعى وصال مى داند که نفسْ در آن به بالاترین سعادت و شعف نایل مى گردد (loc.cit).

ترزا در بیان شعف ناشى از وصال متعارف که در نیایش سکوت تحقق مى یابد از یک سو نیایشگر او را در حالت وجد و شعف زایدالوصفى معرفى مى کند، امّا از سوى دیگر بر این باور است که تنها توصیفى اجمالى از این شعف مى توان به دست داد; ضمن این که معتقد است پرداختن به بیان یا درک شادمانى و شعف باعث از بین رفتن وصال معمولى خواهد شد (Teresa, op.cit, p. 174). ترزا صراحتاً اعلام مى کند که اگر واجد این حالت بتواند یافته خود را توصیف کند، تجربه، وصال از بین خواهد رفت (loc.cit). در عین حال، نیایشگر در این نیایش در وضعیتى قرار دارد که در آن به رغم این که از جهان و آنچه در آن است آگاه است، تلاش آگاهانه او با وجد و سرور و تسّلى همراه است و نفس در آرزوى آن است که چنین وضعیتى را هرگز رها نکند. احساس او را جز سرور و شعف چیز دیگرى نمى توان دانست، اگر چه شخص از آن آگاه نباشد (loc.cit). ترزا در این جا از دو حالتِ آگاهى نسبت به شعف پدیدآمده و ناآگاهى از ذات این چیز خوب یاد مى کند. در این حالت، وجدْ تمام وجود او را در برگرفته، تمام حواس اش مشغول است; به گونه اى که هیچ کدام از آنها آزاد نیستند یا اصلا قادر به فعّالیت بیرونى و درونى نیستند (loc.cit). ضمن این که تجربه وصال موقت در این مرحله از نیایش رخ مى دهد.

 

نیایش وصال:

ترزا نیایش وصال را به آبیارى باغ از طریق باران تشبیه کرده است; زیرا در این نیایش تمام حواس و قواى سالک در اختیار خداوند قرار دارد و اوست که وظیفه سیراب کردن باغ را بر عهده گرفته است. نقطه اوج چنین نیایشى تحقق وصال با خدا است. البته این حالت یک حالت اجبارى دور از اختیار عارف نیست، بلکه اگر او بخواهد مى تواند در برابر تحقق آن مقاومت کند. چراکه این حالت به هنگام هشیارى عارض نفس مى شود. هرچند که مقاومت در برابر آن دردناک و سخت است اما تقریباً همیشه امکان پذیر است , p. 189) Lefie(Teresa,.

سالک در این نیایش درگیر عشق الهى است; عشقى که از آسمان بر وجود او باریده و سراسر وجود او را احاطه کرده است; به گونه اى که تمام ساحت هاى وجود او را به تسخیر خود درآورده است. از این جهت است که ترزا نیایش وصال را با عشق آسمانى همراه مى داند. البته او اذعان مى کند که درک این حالت جز براى کسى که یک بار آن را تجربه کرده است، امکان پذیر نیست; , p.275) Lefie(Teresa, زیرا این حالت وقتى رخ مى دهد، باعث مى شود که شخص از خود بى خود شود و علاقه اى نداشته باشد که کسى را ببیند یا با کسى صحبت کند، بلکه مى خواهد تنها و تنها با خود باشد و با خداى خود خلوت کند. در اثر این خلوت و هم نشینى با خدا، سرور و شعفى به او دست مى دهد که از هر سرور و شعفى فراتر است (loc.cit).

ترزا خود مى گوید که چنین حالتى داشته است. البته زمان زیادى طول کشیده تا چنین تجربه اى را از سر بگذراند (op.cit, p. 220). دوام این نیایش (وصال با خدا) اندک است اما نتایج آن تا مدت هاى مدیدى استمرار مى یابد و باقى ماند (op.cit, p. 80). افزایش بردبارى و شکیبایى از نشانه هاى تحقق چنین تجربه اى است و، به عکس، فزونى ترس و تحیّر و متوقف ساختن تأمل، به تعبیر روشن تر، نشانه از دست دادن آن است. در این حالت است که ترزا مى گوید احساس مى کردم که آن را از دست مى دهم (loc.cit).

مسلماً این تعالى و وصال وقتى رخ مى دهد که نیایش کننده واقعاً حضور خدا را درک کند. ترزا نقل مى کند: «در ابتدا من از چنین وضعى بى خبر بودم و نمى دانستم که خداوند در همه اشیا حضور دارد و حتى آن را غیر ممکن مى دانستم». امّا پس از آن که در طى تجربه از چنین وضعى با خبر شد، دیگر در این که خدا همه جا حاضر و ناظر است دست بر نداشت و تردیدى به خود راه نداد , p.180) Lefie(Teresa,. نیز، براى درک حضور خدا راه با واسطه اى هم وجود دارد و آن تجلى حضور خدا از طریق فیض است; امّا وصال و درک حضور پُر رنگ خدا چیزى غیر از فیض است. البته ترزا بعداً دچار تردید مى شود، امّا یکى از افراد آگاه فرقه دومینیکن او را از تردید خارج مى سازد. ترزا اشاره مى کند که چنین حالتى بزرگ ترین تفضّل خدا به انسان نیایشگر است (Loc.cit).

ترزا پس از آن که نسبت به وقوع وصال با خدا یقین پیدا کرد و تجربه وصال را آزمود، مطمئن شد که آدمیان توانند بهوصال خدا نائل آیند. وقتى نظرش را با کسى در میان گذارد که اصلا به چنین چیزى اعتقاد نداش، به گفته ترزا ایمان آورد و آن را باور کرد (James, p.49).

ترزا در این نیایش همانند سایر نیایش ها براى تواضع نقش اساسى قایل است، چه از نظر او اگر کسى تواضع را به دست نیاورد، هرگز نمى تواند به چنین موقعیتى برسد و استمرار برخوردارى از آن موقعیت نیز به دوام تواضع بستگى دارد. با کم شدن و از دست رفتن تواضع، وصال نیز از بین خواهد رفت (op.cit, p.211).

این نیایش را از آن جهت «وصال» گفته اند که سالک به وصال خدا نایل مى شود و در برخى نگرش ها حتّى مى توان گفت که او به وحدت با خدا نایل مى شود (اگر ترزا را وحدت وجودى بدانیم، چنین برداشتى درست خواهد بود). در واقع، شخص نیایش کننده در این نیایش کاملا نسبت به خود مرده است تا بهتر و بیشتر بتواند با خدا و در خدا زندگى کند. ترزا از زبان خدا این حالت را چنین نقل مى کند: «این خود او نیست که حیات دارد، بلکه من در او حیات دارم; همچنان که او چیزى را که نسبت به آن آگاه است، درک نمى کند» , p.178) Lefie(Teresa,. ترزا صریحاً اذعان مى کند که تنها کسى که آن را تجربه کرده، درباره آن چیزى مى داند امّا نمى تواند به روشنى آن را بیان کند، چون آنچه در این حالت رخ مى دهد تار و مبهم است. تنها چیزى که مى توان با صراحت بیان کرد، این است که نفس در این نیایش احساس نزدیکى به خدا دارد و نسبت به این حالت کاملا یقین دارد (Loc.cit). در نیایش وصال، میان نیایش کننده و خداوند دیدارى صورت مى گیرد که این دیدار باید به وصال بینجامد; چرا که وصال، هدف اصلى این نیایش است. امّا معلوم نیست که در کجاى نیایش وصال رخ خواهد داد; آغاز، میان، یا در پایان نیایش , p.127)Lefie(. امّا در پاسخ به این سؤال که این دیدار کجا باید صورت گیرد، ترزا مى گوید چنین دیدار و وصالى در «سردابه شراب» (cellar of win) تحقق مى یابد و مراد از این سردابه شراب، ژرف ترین نقطه نفس است; همان چیزى که در عرفان اسلامى از آن با عنوان «سرّ» یاد مى شود. چه، خدا در همان جا نخستین بار با نفس مواجه شده است. پس براى بار نهایى هم باید بدان جا بازگشت کند. وقتى سالک به چنین جایگاهى دست مى یابد، حالت وجدى به او دست مى دهد; یعنى به لحاظ عاطفى از درون براى او احساس شعف و شادمانى غیر قابل وصفى رخ مى دهد و ترزا از این حالت با عنوان تعالى روح، پرواز روح، انتقال و جذبه یاد مى کند.

در وجد، روح در خود احساس انگیزش و صعود مى کند و حتى ممکن است بدن هم با روح بالا برود. مقصدِ حرکتِ روح خداست; زیرا خداوند با این کار درصدد کشاندن روح به سوى خود است. اگر این وجد به اوج خود برسد، براى نفس قربى بىواسطه حاصل مى شود 1991, ch.xx, p.189) (Teresa,. آثار تفضّلات الهى در این نیایش به قدرى زیاد است که نفس مهار خود بر حواس و قوا را از دست مى دهد و به حالت اغما فرو مى رود; به گونه اى که شاهدان این صحنه تصور مى کنند که او غش کرده یا بى هوش شده است و چه بسا او را به مراکز درمانى نیز منتقل کنند. البته چنین حالتى براى سالکِ واصل بسیار شیرین است و او هرگز حاضر نیست آن را از دست بدهد.

اثرگذارى این حالت همچنان شدت مى گیرد و به تدریج تنفس متوقف مى شود و همه قواى نفسانى تحلیل مى روند و حرکت از دست ها گرفته مى شود و چشم ها به طور غیرارادى بسته مى شوند- حتى اگر باز هم باشند به سختى مى توانند ببیند.

خلاصه این که شخص قادر به انجام کارى نیست، بلکه قوه تشخیص و تمیز نیز از او ستانده مى شود و قوه فاهمه نیز از کار مى افتد. در نیایش وصال، همه قوا چنان ناتوان اند که غیر ممکن است تصور کنیم که آنها فعّالیت مى کنند. اگر نفس بر روى چیزى تأمل کرده بود، این موضوع کاملا از خاطره او پاک مى شد; گویى که هرگز راجع به آن فکر نکرده است. اگر در حال مطالعه بوده، قادر نیست که بر چیزى که در حال خواندن آن است تمرکز پیدا کند یا آن را به یاد آورد. این وضعیت حتى شامل نیایش او نیز مى شود; , p.178)Lefie( یعنى نیایش نیز روند طبیعى خود را طى نمى کند، بلکه نیایش کننده به نتیجه عینى نیایش دست مى یابد. به تعبیر دیگر، نفس نسبت به خدا بیدار و نسبت به اشیاى پیرامونش )در دنیا) کاملا در خواب است. نفس پس از گذشتن زمانى از نیایش از هر احساسى محروم مى شود. او چنان سست و بى حرکت مى شود که نمى فهمد چه چیز را دوست دارد و معلوم نیست که آیا تنفس مى کند یا نه. در این مورد، جواب ترزا منفى است. وى معتقد است اگر هم نفس بکشد خود نسبت به تنفسش آگاهى ندارد. در یک کلام، کسى که به چنین نیایش و چنین مسرتى دست یافت، از خود بى خود و کاملا مرده است , p. 409)The Varieties of Religious Experience(.

اگر این قوا دوباره فعّال شود، وصال از بین خواهد رفت و شیرینى حاصل از آن نیز منتفى خواهد شد. در هر صورت، حافظه قادر به فعّالیت نیست، اراده کاملا در عشق مستغرق است و شخص نمى تواند بفهمد که چگونه عشق مىورزد، فاهمه اگر توانایى فهم داشته باشد نمى داند که چگونه مى فهمد یا حداقل چیزى از آنچه به آن آگاه است درک نمى کند , p. 180)Lefie(. در این نیایش قواى نفسانى از کار افتاده اند و فاهمه چیزى را درک نمى کند امّا، در عوض، ابعاد وجودى دیگر در شعف کامل به سر مى برند و نسبت به این سرور و شادمانى نیز آگاهى کافى دارند ولى منشأ آن را نمى دانند یعنى قدرت تحلیل آن را از دست داده اند و در عین حال، شیرینى وصال را کاملا درک مى کنند.

ترزا بر این عقیده است که چنین حالتى در یک مقطع زمانى کوتاه و با سرعت رخ مى دهد. حداکثر زمانى که طول مى کشد نیم ساعت است. البته چون نفس نسبت به زمان و امور دنیوى خواب است نمى تواند زمان دقیق آن را احتساب کند و تا زمانى که یکى از قوا فعّال نشود آن حالت ادامه خواهد یافت. با فعّال شدن قوه اراده، بازگشت شخص به زندگى عادى شروع خواهد شد.

در این نیایش وصال نهایى رخ مى دهد و نفس احساس نزدیکى به خدا مى کند و نفس جز خدا به چیز دیگر نمى اندیشد در این حالت است که براى سالک وحدت یا وصال رخ مى دهد. اگر ترزا را وحدت وجودى بدانیم، از نظر او میان سالک و خدا وحدت رخ خواهد داد ولى اگر او را وحدت شهودى بدانیم (که به نظر مى رسد این نظریه درست باشد) تنها شهود وصال عینیت خواهد یافت; یعنى عارف تنها توفیق دیدار خدا را به دست خواهد آورد نه یکى شدن با او را. احساس وصال با خدا (وحدت با خدا در نظر وحدت وجودى ها) همیشه با احساس انبساط روحى و تبرک و تیمن و نجابت و نزاهت همراه است. از این جهت عارفان دیندار همانند ترزا آن را حالتى «ملکوتى» مى خوانند و ترزا از آن به عنوان وصال باخدا (اتحاد با خدا) نیز یادکرده است و آن را تجربه اى بلافصل و حضورى دانسته است (استیس، ص95). چنان که اشاره شد، قوا به حالت تعطیلى در مى آید. مثلا اگر سالک در حال مراقبه باشد، موضوع مراقبه از ذهن ناپدید مى شود و بسا که نتواند آن را ادامه دهد. حافظه نیز همانند سایر قوا قادر به فعّالیت نیست، امّا اراده در مسیر عشقورزى قرارمى گیرد و قوه خیال نیز چنین وضیعتى پیدا مى کند.

نیایش وصال همانند سایر نیایش ها آثار متعددى دارد و مهم ترین پیآمد آن آرامش روحى اى است که سالک تا آن زمان نظیر آن را تجربه نکرده است. مهم ترین دغدغه باغبانِ نفس آبیارى باغ است. اگر چنین دغدغه اى مرتفع شود، باغبان با خیال راحت به زندگى خود ادامه خواهد داد و به آرامش عظیمى دست خواهد یافت; زیرا خدا همه کاره است و سالک واصل خود را به امواج اراده خدا سپرده است. مثل این است که، بدون این که شخص بداند، غذا وارد معده او شود امّا نداند چگونه این روند طى شده است. از این جهت، هرگز دغدغه غذا ندارد بلکه در آرامش کامل به سر مى برد , p.249) Lefie(Teresa,.

در نیایش وصال مهم ترین چیزى که سالک دنبال آن است رفع دغدغه هاى روحانى است. وقتى جان و جسم و دل همه یک جا به خدا سپرده شود و او تصمیم گیرنده نهایى شود، در این صورت، نفس آرامش کافى را به دست خواهد آورد و سالک واصل هم در متن نیایش احساس آرامش مى کند و هم بعد از آن. امّا آرامش پس از نیایش همراه است با تجدید قوا و کسب نیروى تازه , p.270) Lefie(Teresa,.

وقتى چنین حالتى پیش آید، ترس و تردید جاى خود را به قوت و یقین خواهد داد. از این جهت است که ترزا اشاره مى کند که پیش از نیایش ترس و تردید وجودش را فرا مى گیرد و او نمى داند که آیا حالت هایى که قبلا براى او رخ داده از خدا نشئت گرفته یا نتیجه اغواى شیطان بوده است. امّا چون وارد نیایش مى شود خدا تفضّل خود را به او ارزانى مى کند و او قوت قلب مى گیرد , p.239) Lefie(Teresa,.

پیآمد دیگر چنین نیایشى این است که چون خداوند تصرف کننده اصلیِ نفس سالک می شود، او به طور طبیعی نسبت به دنیا بى تفاوت شده، بدان به دیده تحقیر خواهد نگریست و هیچ گونه علاقه و تعلّقى بدان در وى باقى نخواهد ماند. در اثر تعالى از امور جسمانى، و رهایى از تعلّقات دنیوى، به این نکته متفطن مى شود که او در این دنیا تبعیدى است و از وطن اصلى خود دور شده است و کاملا پى مى برد که باید به همان موطن اصلى باز گردد.

هر کسى کو دور ماند از اصل خویش***باز جوید روزگار وصل خویش

یکى از مهم ترین آثار نیایش چهارم اثر جسمى و طبیعى است. در حالى که نفسِ سالک به دنبال یافتن خداست و تمام توان خود را به کار مى گیرد تا نهایت حظ از او را داشته باشد، در اثر اختلالاتى که در روح و روان و قواى نفسانى وى پدید مى آید، بدن با مشکلاتى مواجه مى شود.

خلاصه این که، او به لحاظ جسمى قادر به انجام هیچ کارى نیست; حتى یک کلمه را نمى تواند هجى کند و قدرت تشخیص او نیز تحلیل مى رود و نمى تواند کسى را تشخیص دهد و بشناسد; هر چند که مى تواند حروف را به زحمت ببنید امّا توان خواندن آنها را ندارد، و هر چند که به سختى مى تواند اصوات را بشنود امّا نمى تواند آنها را بفهمد. ترزا پس از پایان نیایش و تجربه عرفانى، دردهاى جسمانى را کاملا حس مى کرد. ترزا از زبان خواهران روحانى نقل مى کند که در هنگام وقوع نیایشِ وصالْ قلبشان از کار مى افتاد. خود او نقل مى کند که پس از پایان این نیایش و بلکه پس از گذشت زمان نسبتاً طولانى، هنوز هم احساس مى کند که استخوان هایش در رفته و به گونه اى خشک شده که نمى تواند آنها را محکم نگه دارد. و نیز دردهایى در مچ دست و کل بدنش احساس مى کرد; گویى که تمام استخوان هاى بدنش خرد شده است , p.196) Lefie(Teresa,.

طرفه آن که حواس پنجگانه او قادر به انجام کارى نیست، مگر به زحمت و آن هم به طور ناکافى. در تحلیل فیزیولوژیکى این وضعیت مى توان نظرات مختلفى ارائه کرد: در بدو امر، به نظر مى رسد که چنین وضعى باعث به خطر افتادن بدن او مى شود، امّا اگر آثار بعدى آن را در نظر بگیریم شاید بتوان قضیه را از زاویه دیگرى بررسى کرد و نظر دیگرى داد. چه بسا چنین حالتى باعث شود که حتى برخى از دردهاى جسمانى فرد، پس از فروکش کردن آن حالت، التیام بلکه شفا یابد; هر چند که در ابتداى امر با ضعف جسمانى همراه بوده باشد.

 

 



 

 

[3]. Didiscursive prayer البته برخى از مترجمان آثار ترزا این اصطلاح را با Mental prayer به معناى نیایش قلبى معادل گرفته، آن را به جاى نیایش سکوت ذکر کرده اند و به جاى نیایش وصال، نیایش نکاح روحانى را آورده اند.

نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام. تهران: مرکز نشر آثار فیض الاسلام.