تُهیا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


اشاره:

در اندیشه بودایى «تهیا»[1] یا «خالیا»[2] اصطلاحى است که در درجه نخست براى فرق گذارى بین نحوه اى که اشیا به نظر مى رسد که هستند و نحوه اى که اشیا واقعا هستند، به کار مى رود، به علاوه چنین انگاشته مى شود که در نگرش هاى مراقبه اى، سودمندىِ معنوى دارد. این اصطلاح فرقى را بین بود[3] و نمود[4] نشان مى دهد، که این تمایز را مى توان در این قالب بیان داشت: الف از ب تهى (شونیا)[5] است; و تهیا (شونیتا)[6]یا عبارت است از این که وجود الف تهى از ب است، یا خود فقدانِ واقعى به عنوان ویژگى الف است. از این رو، تهیا اصطلاحى براى حقیقت نهایى، و نحوه نهایى اشیا است. واژه شونیه واژه اى است که مى توان آن را در زمینه هاى غیرفنى مانندِ «گلدان خالى از آب است» نیز به کار برد. اما در اندیشه بودایى این واژه ها معنایى واحد ندارند. معناىِ «الف تهى از ب است» بسته به آن است که چه چیزى را به جاى الف و ب به کار بریم. به طور خاص، هر نوع برداشت ساده انگارانه از تهیا به عنوان واژه اى بودایى به معناى امرمطلق،[7] که از راه سلبى مى توان به آن رسید، کاملا رَهزن خواهد بود. در این مقاله باید بین چهار کاربرد اصلى تهى و تهیا فرق گذاشت: (1) هر موجود مُدرِکى از خود یا هر چیز مربوط به خود تهى است; (2) هر چیزى، هر چه باشد، از وجود ذاتى[8] یا وجود درونى[9] تهى است، زیرا اشیا کاملا وابسته به علل و شرایط هستند، دیدگاهى که با ناگارجونه[10] و مکتب مادیمیکه[11] آیین بودا پیوندى ویژه دارد; (3) سیاله آگاهى ناب[12] از دوئى اقنومى عین ـ ذهن تهى است; دیدگاه یوگاچاره[13] و (4) سرشت بودا،[14] که در هر موجودِ مدرکى وجود دارد، ذاتاً و از آغاز تهى از هر آلودگى است; مفهومى که در آیین بوداى تبتّى[15] بسیار مورد کندوکاو قرار گرفته است.

 

1. تهى از خود[16] یا هر چیز در ارتباط با خود

از حیث مفهومى و احتمالا از حیث تاریخى، یکى از نخستین کاربردهاى تهیا یا خالیا در اندیشه بودایى، به طورخاص در معناى فقدانِ خود پاینده و نامتغیر[17] است، که مدلول ثابت واژه من است، خودى که معلمان غیربودایى آشکارا و حتى مردمان کوچه و بازار دستِ کم به طور ضمنى آن را فرض گرفته اند. اعتقاد بر آن است که آزمندى برخاسته از «من و مال من» باعث نیروى باززایى[18] مُدام، و بنابراین، رنج[19] است. دست یابى به تهیا به این که چیزى مانند خود حقیقتا وجود ندارد، و از این رو، هیچ اساس واقعى و یکپارچه اى براى الگوهاى ویرانگر «من و مال من» وجود ندارد، به آزادى از آزمندى مى انجامد و در نهایت به نیروانه،[20] یعنى توقف باززایى و رنج مى رسد، حالتى که گاه آن را تهى[21] مى خوانند. نیروانه را «دیدن اشیا آنچنان که واقعاً هستند»، یعنى دیدنِ تهیا و دیدن فقدان خود مى گویند. بنابراین، تا اینجا مى توان دریافت که تهیا اصطلاحى است که براى حقیقت نهایى، یعنى چیزى که امر نهایى است، و نحوه اى که اشیاء واقعاً هستند به کار مى رود. این تحلیل را چنین توضیح داده اند که هر موجود مُدرکى از خود یا هر چیز در ارتباط با خود تهى است، و در واقع، هر موجودِ مُدرکى مرکب از توده هاى دائم التغییرى، چون کالبد، احساسات، ادراکات، و سازه هاى روانى دیگرى چون اراده، و سیاله آگاهى است. حتى با ظهور اندیشه ى ابى درمه[22]، این فهرست از پنج توده[23] دائم التغییر، که وجود واقعى دارند، در برابرِ خود، که وجود واقعى ندارد (یعنى، توده ها تهى از خود هستند)، شرح و بسط بیشترى پیداکرد و سرانجام، به فرقى روشن بین حقیقت (واقعیتِ) اعتبارى[24] و حقیقت (واقعیتِ) نهایى[25] انجامید.

 

2. تهیا در ابى درمه ویباشیکه[26]

بنابه ابى درمه ویباشیکه کلاسیک (سرواستى واده)، هر چیزى را مى توان به موجوداتِ اصلى[27] و موجودات فرعى (ساخت هاى مفهومى)[28] تقسیم کرد. ساخت هاى مفهومى، مانند جنگل، صندلى، گلدان، نَفْس یا موجود مُدرِک، نمودهاى زبانى و شناختارى اند، لکن آنها را امورى اعتبارى مى شمرند، نه واقعیتى نهایى، زیرا آنها از موجودات پایه (که به درمه ها[29] نیز معروفند) ناشى شده اند. موجودات پایه یا درمه ها داده هایى هستند که (چون داده حسى) نمودهایى بىواسطه اند و به علتِ احتراز از تسلسل و/ یا نابودى مطلق تجزیه پذیر نیستند. بسیارى از موجوداتِ اصلى و پایه برخاسته از علل از اساس، ناپاینده ، و در واقع تقریباً لحظه پا هستند; آنها یک زنجیره و یک جریان را مى سازند. آنها حقایق نهایى یا واقعیات نهایى[30]اند. ازاین رو، از منظرِ ابى درمه، صندلى ها و موجوداتِ مدرک، اگرچه واقعیاتى فى نفسه به نظر مى رسند، به واقع ساخت هایى مفهومى اند، که از داده هاى پایه اى تر، حذف ناپذیر، و لایتجزى ساخته شده اند. از ساحتى که چیزى واقعاً وجود دارد («واقعاً» به معناى واقعیتِ پایه اى، حذف ناپذیر، ساخته نشده و بنابراین، واقعیتِ «بسیط»، و به تعبیر دیگر، از ساحتى نهایى و بنیادین، «حقیقت نهایى» میزها و موجودات مُدرِک وجود ندارند، زیرا آنها ساخت هاى مفهومى و بنابراین، صرفا حقایق اعتبارى هستند. واقعیت پایه از ساختِ مفهومى و ماده نما تهى است. آنچه از این دیدگاه براى نجات لازم است عبارت است از ترک (تهى شدن)، و عدم دلبستگى از ساخت هاى مفهومى، که بى شک با توقف علل، از بین مى روند. دلبستگى به امورِ ذاتاً تباهى پذیر، به باززایى مُدام، و رنج مى انجامد. ساخت هاى مفهومى از هر نوع معناى نهایى اى تهى، درنهایت بى ارزش اند و دلبستگى را نشایند. و سرانجامِ فرایندِ نفىِ دلبستگى، آزادىِ همیشگى و پایان رنج است.

طبق فرق گذارى ویباشیکه بین وجود اصلى و وجود فرعى، یک جنبه وجودشناختى اساسى همراه با لوازم ارزش شناختى وجود دارد، که پایه روشنى یافتگى دانسته شده است. گفتنى است که این جنبه، در پاره اى از سنت هاى دیگر ابى درمه حتى محوریتى تلویحى نیز ندارد. فرق وجودشناختى بین وجود اصلى و فرعى را با مفهوم سوباوه[31](وجود ذاتى یا خود بود)[32] مى توان نشان داد. بسیارى از موجودات اصلى با این که از اساس، ناپاینده، و ناشى از علل هستند، به نوعى وجودى متفاوت با ساخت هاى مفهومى دارند. موجودات اصلى، برخلاف موجودات فرعى، که ساخت هایى صِرف هستند، خودبود دارند. موجوداتِ فرعى، فاقِد خودبود یا تهى از خودبود[33] هستند. اگر الف نتیجه گونه خاصى از علت است که با ساخت مفهومى ارتباط دارد، آنگاه الف موجودى فرعى[34] و تهى از خود بود خواهد بود. از طرف دیگر، الف اگر وجود دارد، نتیجه این نوع خاصِ از علت نیست، پس خود بود دارد; موجودات فرعى، ساخته موجودات اصلى (درمه ها)اند موجودات اصلى از آن رو اصلى اند که از خودبود تهى نیستند.

تا اینجا شاهد تحول آموزه تهیا بوده ایم; تحول از این ایده که هر چیزى تهى از خود[35]است (آدمى، از هر منظرى که بنگرد، نمى تواند چیزى به عنوان خودِ شخص بیابد، و بنابراین، چیزى نیز که حقیقتاً مال من باشد وجود ندارد) به این ایده کاملا متفاوت که بعضى از اشیا تهى از خودبود هستند. با تکیه بر معناى فهم پذیر اما کش دار کلمه خود که تقریباً به معناى ذات (خودِ خود)[36] است، مى توان گفت که ساخت هاى مفهومى نیز تهى از خود هستند، نه فقط به دلیل آن که خود مرا در آنها نیافته ام، بلکه چون آنها را فى نفسه ساخت هاى مفهومى فاقد ذات نیز یافته ام. در اینجا مشکل آن است که این معنا کلمه خود را مبهم ساخته است. در قدیمى ترین منابعِ بودایى آمده که هر چیزى تهى از خود است. اما، بنابه دیدگاه ویباشیکه، درست است که هر چیزى تهى از خود است اما نه به این معنا که هر چیزى تهى از خود بوداست. یعنى هر چیزى موجودى فرعى و ساختى مفهومى[37]است، زیرا در این صورت بین موجودات اصلى و فرعى فرقى نخواهد بود که در نتیجه، گویا همه اشیا از هیچ ساخته شده اند و این تنها و تنها به معناى انکارگرایى است.

 

3. نقد و تحول مادیمیکه[38]

دقیقاً این ادعا که هر چیزى، هر چه مى خواهد باشد، مطلقاً و بى هیچ استثنایى تهى است، به راستى مفهوم تهیا را در صدر اندیشه بودایى نشانده است. این ادعا پیوندى ناگسستنى با ادبیات کمالِ فرزانگى[39] و شرح و بسط فلسفى آن در مکتب مادیمیکه، به ویژه آثار ناگارجونه (150 ـ 200 م) و مفسران آثار او، مانند چاندراکریتى[40] (600ـ650 م) دارد. در این دیدگاه، تهیا در واقع بدان معناست که هر الف اى تهى از خودبود (ب) است. ربط و نسبت تهیا و علّیت کلید فهم این دیدگاه است. اگرالف ناشى از علل است، آنگاه الف معدوم نیست، اما الف خود بود نیز ندارد، یعنى، هستى را از علل خود گرفته و ممکن الوجود است، نه واجب الوجود. تنها با استدلال وجودشناختى مى توان نشان داد که الف به عنوان ممکن الوجود نقطه تلاقى مجموعه اى از نیروهاى علّى، یعنى نسبیّت محض است. الف وجود ذاتى ندارد، و مفهومِ سوباوه آرام آرام از مفهومِ خودبود (در برابر وجود ساختارهاى مفهومى اى چون جنگل ها و صندلى ها) به مفهوم وجود ذاتى، وجود واجب، و بنابراین، وجود بى علّت تغییر معنا پیدا کرد. چیزى که نتیجه علل است وجود ذاتى و فى نفسه ندارد. اگر چیزى وجود ذاتى داشته باشد موجودى ابدى (یعنى، واجب) خواهد بود. بنابراین، بین علیّت و وجودِذاتى تناقض وجود دارد. از این رو، حتى موجودات اصلى، که طبق دیدگاه ویباشیکه، بخشى از جریان علّى اند، تهى از وجود ذاتى اند. پیروان مادیمیکه مى گویند، با آن که مى تواند بین موجودات اصلى و فرعى فرقى نسبى وجود داشته باشد (به وضوح، میزها و مانند آن را مى توان به اجزاى آنها فروکاست)، اما این فرق، معنایى وجودشناختى ندارد. در واقع، در تحلیل نهایى، همه اشیا، هرچه باشد، موجوداتى فرعى هستند، یعنى همه اشیا ساخت هایى کاملا مفهومى اند.

به نظر مادیمیکه، تهیا، یعنى عدمِ (عدم تام و تمام چیزى که به هیچ روى در جایى وجود ندارد، یعنى نیستى محضِ)[41] همه الف ها از وجود ذاتى (زیرا الف به یک معنا همیشه نتیجه شرایط علّى است) حقیقت نهایى است، از این حیث که اگر بخواهیم اشیاء را تجزیه کنیم تا به بنیادهاى بسیط یا به موجودات اصلى اى دست یابیم که اشیا از آنها ساخته شده اند، هرگز به چیزى دست نخواهیم یافت. تجزیه و تحلیل مى تواند هر چیزى را به موجود فرعى منحل کند. از این رو، اگر سؤال کنیم چه چیزى در نهایت وجود دارد، یعنى، چه چیزى نام بردار به موجود نهایى یا موجود اصلى است، پاسخ این است هیچ چیزى داراى آن سنخ از وجود نیست (به نظر ناگارجونه، این ادعا را مى توان از راه تجزیه و تحلیل اشیا و عموماً از راه نوعى قیاس خلف[42] اثبات کرد). در ساحت وجود نهایى، چیزى وجود ندارد. این که عدم وجود نهایى (یا تهیا)، که در باره هر چیزى (از جمله خود تهیا) به کار رفته، حقیقتِ نهایى است، چیزى است که اگر در جستجوى وضعیتى نهایى براى الف باشیم آنرا خواهیم یافت. بنابراین، اگر از این که الف به نحوعلّىِ مشروط است نه تنها این نتیجه را مى گیریم که تهى (از وجود ذاتى) است، بلکه همچنین نتیجه مى گیریم که تهیا باید عدم وجود ذاتى هر چیزى (همه الف ها) باشد. در ساحت واقعیت، تهیا (حقیقت نهایى) مستلزم وجود به نحو علّى مشروط (حقیقت اعتبارى) است. در واقع، تهیا دقیقاً همان چیزى است که واقعیتِ اعتبارى و مشروط را آنچنان که هست، یعنى حقیقت اعتبارى (نه حقیقت نهایى) را مى سازد. اگر تهیا فقدانِ ب در الف است، پس مى توان گفت که باید یک الف فاقد ب در کار باشد تا الف تهى از وجود ذاتى باشد. بنابراین، الف در واقع وجود دارد، اما وجودى غیرذاتى، هویتى اعتبارى، و ساختى مفهومى دارد. وجودِ به نحوعلى مشروط وقتى چنین است که تهى از وجودذاتى، یعنى تهى است، مثلا در نظر ناگارجونه و چاندراکریتى، مُفادِ این اعتقاد که همه اشیا تهى اند (همه اشیا موجوداتى فرعى اند) به هیچ روى نیستى همه اشیا (یعنى، انکارگرایى) نیست، بگذریم از پیروان ابى درمه ویباشیکه، که مجاب نشده اند و مع هذا این همه را بسیار عجیب مى یابند. از آنجا که تهیا نتیجه شرایط علّى است، تهیا لزوماً وجود اشیا را به همان نحوى که واقعاً هستند و باید باشند، یعنى به نحو علّى مشروط نتیجه مى دهد.

به نظر ناگارجونه، نه تنها تهیا به معناى انکارگرایى و اِعدام همه امور (از جمله آیین بودا) نیست، بلکه شرط وجود اشیا است. کسى که به جهانى ثابت از موجوداتِ ذاتى اعتقاد دارد و همه اشیا را انکار مى کند مخالف اعتقاد اوست . ناگارجونه مى گوید برداشت نادرست از تهیا آن است که این نکته را نادیده مى گیرد یا آن را نشان نمى دهد که چگونه تهیا بر وجود، آنچنان که واقعاً هست، دلالت دارد. یکى ]دیگر[ از برداشت هاى نادرست از تهیا آن است که تهیا را واقعیت نهایى[43] و واجب الوجود دانسته اند. اگر تهیا عدم محضِ وجود ذاتى در الف است، آنگاه تهیا به هیچ روى نمى تواند بدون الف وجود داشته باشد. از این رو، دقیقاً همان گونه که الف ممکن و به نحوعلى مشروط است، تهیاى آن نیز به یک معنا باید به نحوعلى مشروط باشد. بنابراین، تهیا نیز تهى از وجود ذاتى است. بى شک در اینجا مادیمیکه شکلى از یک راه سلبى[44] نیست که به مطلق ناب و غیرمفهومى[45] مى انجامد. تهیا تهى است، بودا تهى است، روشنى یافتگى[46] تهى است نه به این معنا که آنها واقعیاتى[47] فراتر از مفهوم سازى متعارف اند، بلکه بدان جهت که آنها به شکلى نتیجه شرایط علّى اند. با این وصف، براى مثال، این نتیجه بدست نمى آید، که روشنى یافتگى دیگر اهمیت ایجابى ندارد (و از آن حیث تهى است). به نظر ناگارجونه، به عنوان پیرو آیین بوداى مهایانه، سعادتِ موجودات مُدرِک اهمیتى در حد اعلا (بلکه مى توان گفت اهمیتى بیش از حد متعارف) دارد، اما موجوداتِ مدرک و نیز سعادت آنها تهى از وجود ذاتى اند. دلیل اینکه مى توان به موجودات مُدرِک کمک کرد این است که آنها و سعادت آنها تهى است. رنجى را که وجود ذاتى دارد نمى توان تغییر داد.

 

4. تهیا از دوئىِ ذهن ـ عین در یوگاچاره

این که همه اشیا بى استثنا ساخت هاى مفهومى، یا موجوداتى فرعى[48]اند، یعنى، تهى از وجود ذاتى[49]اند، ادعایى مشخصاً مادیمیکه اى است. به نظر پیروان ویباشیکه، مادیمیکه با این ادعاى آشکارا متناقض به انکارگرایى وجودشناختى[50] درمى غلتد. طرح این ادعاى مخالف که باید چیزى به عنوان پایه براى ساختِ مفهومى وجودداشته باشد تا از انکارگرایى اجتناب شود فرض این نکته است که دست کم باید یک چیز وجود اصلى[51]داشته باشد. مکتبى که این ادعا را مطرح مى کند به لحاظ وجودشناختى به قوى ترین نحوممکن با مادیمیکه فرق دارد. به نظر مى رسد نه تنها ویباشیکه، بلکه به نحوى متفاوت یوگاچاره نیز، از اساس مخالف مادیمیکه است. در متون یوگاچاره نیز این ادعا که همه موجودات ساخت مفهومى دارند، به عنوان انکارگرایى، به سُخره گرفته شده است. از این رو، متونِ یوگاچاره باید دست کم یک چیز را به عنوان موجود اصلى، نه ساخت مفهومى، فرض بگیرند. در واقع، در اندیشه یوگاچاره آن چیز اصلى سیاله آگاهى نادو[52] است. سیاله آگاهى اى است که در سطح دوئى روشنى نیافته به صورت زیرلایه واقعى دو شاخه دروغین ابژه ها و سوبژه هاى متضاد (و از لحاظ سوبژه ها و ابژه هاى زبانى ماده نما) عمل مى کند، و نیز این سیاله آگاهى است که براى فهمِ این که واقعا این سیاله تهى از ابژه ها و سوبژه هاى عینى شده، ماده نما، و دوشاخه است به صورت زیرلایه ضرورى عمل مى کند. از این رو، همچنین گفته اند که از این منظر، تهیا حقیقتِ نهایى و روشنگر است، اما در اینجا حقیقت نهایى آن سیاله آگاهى است که به قویترین معناى ممکن واقعاً وجود دارد و از سوبژه ها و ابژه هاى فرافکنده، که واقعاً وجود ندارد، تهى است. همان طور که در ویباشیکه آمده، در اینجا با همانندى بین شرایط علّى و عدم خودبود، دست کم مخالفت ضمنى داریم. از آنجا که به نظر یوگاچاره نیز ظاهراً همه اشیا، از جمله سیاله آگاهى، به یک معنا به نحو علّى مشروط هستند، راه مخالفتِ با این همانندى آن است که (موافق با مادیمیکه) این انکارگرایى معروف را، که همه اشیا موجودات فرعى اند، نامعقول بدانیم.

 

5. نابى ذاتى بودا سرشتى فطرى

در اندیشه بودایى، آموزه بودا سرشت[53] وجود دارد که بر وجود چیزى در هر موجود مُدرِک تأکید دارد که موجود مدرک را قادر مى سازد تا بودا[54] (انسان بیدارشده) شود. معمولا از آن چیز به عنوان نابى ذاتى، از آغازحاضر، و گاه به عنوان از آغاز روشنى یافته سخن گفته مى شود. گاه واژه ذهن[55] و حتى خود[56] (آتمن)[57] را درباره آن به کار مى برند، اما همچنین گفته اند که بوداسرشت تهى است. این آموزه را اغلب بدین معنا مى گیرند که بوداسرشت ذاتاً و از آغاز از همه آلودگى هاىِ ناروشنى یافتگى تهى است، و در واقع هرگز چیزى سرشت آن را آلوده نمى کند. آلودگى عارضى یا امکانى اند، و به همین دلیل هم مى توان آنها را از بین برد. آدمى مى تواند روشنى یافته شود، زیرا از جهتى در آدمى ساحتى روشنى یافته وجود دارد. باوجوداین، از این بوداسرشت به عنوان ناتهى[58] سخن گفته مى شود، زیرا از هیچ یک از اوصاف و کیفیات روشنى یافتگى که ذاتى (یا ضرورى) آن است، تهى نیست و بنابراین، هرگز باز نمى ایستد. پرسش مهمى که در تبت بسیار مورد بحث قرارگرفت این است که آیا با پذیرش بوداسرشت، باید آن را، با این وصف، (بر طبق مدل مادیمیکه) تهى از وجودِ ذاتى دانست یا نه؟ بنابر یک دیدگاه رایج تبتّى (که در آیین بوداى آسیاى شرقى نیز متداول است، اما دیگران، به ویژه در تبّت، سخت با آن مخالفت کرده اند)، بوداسرشت ذاتاً و به نحو تغییرناپذیرى واقعاً در همه موجودات مُدرِک، به صورت از آغاز ناب و روشنى یافته، وجود دارد. تهیا (ذهن)[59] از همه آلودگى ها، از جمله از آلودگى هاى مفهوم سازى تهى است. حتى مى توان گفت که تهیا به عنوان چیزى غیرمفهومى تهیا است; بى شک نه به معناى «الف تهى از ب است»، بلکه صرفاً به معناى تهیاى معمولى و نسبى. تنها در پرتو عرفان[60] غیرمفهومى مى توان به تهیا دست یافت. تنها در اینجا مى توان به چیزى شبیه به تهیا که آن را امرمطلق مى انگارند واز راه سلب دست یافتنى است، رسید.

چه بسا لازم باشد در بحث از تهیا بین مباحث فلسفى مذکور در اندیشه هند ـ تبّت و کاربرد تهیا در متن عملى، که در وصف عمل مراقبه اى (مانند ذهنِ تهى)[61] است، فرق گذاشت. بنابر آیین بوداى تبتّى، در مراقبه، رهرو عموماً هر چیزى را به تهیا تحویل مى برد و آنگاه از آن تهیا بودایان را،[62] یا خودش را در شکل بودا[63] و مانند آن متمثل مى کند. کندوکاو بیشتر درباره ربط و نسبت مباحث مفهومى مذکور در فلسفه بودایى با حالات ذهنى و نفسانى غیرمفهومى و اذهان خالى،[64] که بنا به ادعا وجود دارد، جالب است.