پیامبر اسلام، پیام آور بشارت و رحمت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره

تردیدى نیست که نبوت ها هم ناظر به رستگارى اخروى هستند هم معطوف به سعادت در این دنیا; هم به کمال فردى نظر دارند هم به تکامل اجتماعى. در هر نبوت و دعوتى دور کن بسیار مهم قابل درک و تشخیص هستند:

1. محتواى رهایى بخش دعوت 2. شیوه ابلاغ و ارائه محتواى دعوت.

در دعوت خاتم انبیاء این دو حقیقت چنان در هم تنیده شده اند که انسان نمى داند آیا همه چیز محتوا و معناست یا ارائه روش نیز مورد نظر است، هرچند شیوه دعوت نیز، به هیچ وجه صِرف قالب و چارچوب تلقى نمى شود. شیوه و روش بنا به مکان و زمان و در برابر هر مخاطبى مى تواند تنوع و تکثر بیابد.  در نگاهى دقیق بنا به تعداد
مخاطبان مى توان بى شمار روش دعوت داشت. با این حال برخى از شیوه هاى دعوت
از ابعاد عام تر و افق تاثیر گسترده ترى برخوردار بوده است و نسبت به جامعه گسترده ترى سودمند است. سخن از این که گونه هاى مختلف دعوت چیست و
وجوه تمایز آنها کدام است و نیز سخن از کم و کیف محتواى دعوت و نیز گفتوگو درباره صفات و خصوصیات داعیان و مبلّغان، با آنکه از قلمرو این مقاله خارج
نیست، هدف اصلى این پژوهش نیز نیست، چه این که هر کدام از موضوعات مذکور فرصت فراخ تر و مطالعات عمیق تر و جدى ترى را مى طلبد. در این نوشتار تنها به
این موضوع پرداخته مى شود که در دعوت پیامبر اعظم(ص)، دعوت و تبلیغ با
شیوه بشارت، نقش بیشترى داشته است. برنامه تبلیغى و هدایتى پیامبراکرم بیش
و پیش از آنکه بر انذار، ترساندن، هشداردادن و تنبیه استوار باشد، بر بشارت، نوید
و تشویق استوار بوده است. براى این کار پس از تحلیل مفردات مورد بحث عنوان تحقیق به مقایسه آیات در بردارنده بشارت و انذار پرداخته شده، سپس از چند زاویه بر دیدگاه مقبول پرتو افکنى شده است و در ادامه دیدگاه یکى از مفسران معاصر در این باب مطرح و بررسى شده است. اشاره اى کوتاه به تبیین خصوصیت بسیار آشکار و عمده دعوت پیامبراکرم(ص) یعنى تأکید دعوت بر بصیرت و معناى آن نیز در ادامه آمده است و در نهایت به تفاوت بشارتِ اسلامى و محمدى و تبشیر مسیحى، اشاره شده است.

 

واژه شناسى بشارت:

بشارت به کسر و فتح باء به معناى فرح، شادمانى و خبر صادق، و جمع آن بشائر
است. در صحاح اللغة آمده است که اگر بشارت به طور مطلق به کار رود فقط به معناى نوید و خیر و مژدگانى است و تنها در صورتى به معنى شرّ است که قرینه اى در کار باشد،[1] چنانکه در سوره آل عمران آمده است: (و بشّر الذین کفروا بعذاب الیم).[2]

برخى دیگر بشارت را هر خبر صادقى مى دانند که چهره آدمى را تحت تأثیر قرار دهد، شادى بخش باشد یا حزن آور، البته استعمال آن در خبر شادى بخش غلبه یافته است. پس بشارت از بَشَرة به معناى صورت و پوست صورت و حاکى از مژدگانى، و هر خبرى است که در «بشره» تأثیر بگذارد و از شنیدن آن رنگ چهره آدمى دگرگون شود. بشارت هم خبرهاى مسرت انگیز و هم خبرهاى اندوه بخش را شامل مى شود، چنان که در قرآن کریم هم در حق مومنان (فبشّر المؤمنین)،[3] و هم در خصوص منافقان و کفار (فبشر المنافقین بانّ لهم عذاباً الیما);[4] (و بشّر الّذین کفروا بعذاب الیم)[5] استعمال شده است.

زبیدى نیز در تاج العروس معتقد است که هرگاه بشارت به طور مطلق به کار رود به خبر اختصاص یابد، چنانکه استعمال آن در خبرهاى شادى آفرین و مسرت بخش به مراتب بیشتر از استعمال آن در موارد وعده و تهدید به عذاب است.[6] امّا همانطور که اشاره شد در اخبار به عذاب و کیفر نیز این واژه آمده است. در کنار آیاتى که از بشارت به عذاب الیم و... سخن گفته، در برخى روایات نیز همین کاربرد به چشم مى خورد.[7]

واژه بشارت با مشتقات آن قریب به 90 بار در قرآن به کار رفته است. مژده الاهى به ولادت چند تن از پیامبران قبل از ولادت و قبل از رسالتشان، مژده به مؤمنان، اهل تقوا، صابران، نیکوکاران، و...، مژده به آمرزش، فضل، رحمت و عنایت خداوند و بهشت رضوان، برخى از مصادیق بشارت به خیر در قرآن کریم است.[8] در قرآن بسیارى از انبیاء به عنوان مبشّر معرفى شده اند. در خصوص خاتم پیامبران(ص) نیز عنوان بشیر و مبشّر به کار رفته است،[9] چنانکه به عنوان مبشّر نیز در صحف دیگر انبیاء از جمله حضرت مسیح(ع) نیز وصف شده است.از قرآن کریم نیز به عنوان بشارت یاد شده است. نمونه هایى از آیاتى که واژه بشارت و مشتقات آن به کار رفته عبارت است از:

وَیُبَشِّرَ المُؤْمِنینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً، الإسراء (9:17)

یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَة مِنْهُ وَرِضْوان، التوبه (21:9)

وَبَشَّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات، البقرة (25:2)

وَبَشِّر الصَّابِرِینَ، البقرة (155:2)

وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْق عِنْدَ رَبِّهِمْ، یونس (2:10)

فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ، الحجّ (34:22)

وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَىْء وَهُدًىوَرَحْمَهوَبُشْرَى لِلْمُسْلِمینَ، النحل (89:16)

وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى، هود (69:11)

وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى الله لَهُمُ الْبُشْرَى، زمر (17:39)

إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَنَذیراً، البقرة (119:2)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ کَافَّه لِلنَّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً، سبأ (28:34)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَنَذیراً، الإسراء (105:17)

وَمُبَشِّراً بِرَسُول یَأْتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ، الصفّ (6:61)[10]

حاصل آنکه بشارت اغلب در معناى خبر فرح بخش و امید و اطمینان آور اطلاق شده است و متعلّق تبشیر و بشارت نیز یا نعمت هاى محسوس اعم از نعمت هاى دنیوى و اخروى است یا نعمت هاى معقول که کامل ترین آن جنّة اللقاء مى باشد،[11] چنان که دعوت و رسالت نیز با شیوه ها و روش هاى مختلف در پى رستگارى دنیوى و اخروى و باریافتن به قرب الاهى است.[12]

 

واژه و اصطلاح شناسى انذار

اَنْذَرَ یُنْذِرُ انذار به معناى بر حذرداشتن، تذکردادن و آگاه کردن، متنبّه ساختن، هشدار و اخطاردادن، ترسانیدن و بیم دادن در ابلاغ آمده است و نذر بالشىء ینذر اى علَّمه فحذّره، اَنْذَره بالامر انذاراً و نذراً و نُذراً اى علّمه و حذّره من عواقبه قبل حلوله و خوّفه فى ابلاغه: او را نسبت به آن کار، آگاه و از عواقب آن برحذر داشت.[13] فیومى در مصباح مى نویسد: «انذرتُ الرجلّ کذا، انذاراً، أى ابلغته و انذرته بکذا فَنَذَرَ به مثل اعلمته به فَعَلِمَ».[14]

زبیدى نیز اصل انذار را به معنى اعلام مى گیرد. اَنْذَرَه بالامر انذاراً او نذراً، أى اعلمه و قیل حذّره و خوّفه فى ابلاغه.[15]

از این تعاریف به دست مى آید که انذار به معناى اعلان، آگاهى دادن و اطلاع رساندن مى باشد، هرچند ممکن است در این اعلان نوعى هشدار هم وجود داشته باشد. به نظر مى رسد آیاتى چون انذر عشیرتک الاقربین هم که مربوط به آغاز رسالت است، در معناى دعوت و آگاهى دادن به کار رفته است. آیه شریفه قم فانذر نیز با توجه به این که مربوط به آغاز رسالت است، و آغاز دعوت و رسالت بیشتر نیازمند اطلاع رسانى و آگاهى دادن است تا ترسانیدن مردم از آن، در همین معنا به کار رفته است.

بارى، اگر انذار به معناى هشدار دادن و ترسانیدن باشد، یا به عذاب هاى محسوس اعم از دنیوى و اخروى اشاره دارد یا به عذاب هاى غیر محسوسى که بارزترین آن محروم ماندن از لقاى خداوند است. هدف دعوت به این شیوه نیز در نهایت همان رسیدن به مقام قرب الهى است.[16]

در قرآن کریم لفظ انذار و مشتقات آن که قریب به 120 بار به کار رفته است; از این قبیل است:

وأذْکُرْ أَخَا عَاد إِذْ أَنْذَر قَوْمَهُ بِالاَْحْقَافِ، أحقاف (21:46)

فَإِن أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَة عَاد وَثَمُودَ، فُصّلت (13:41)

إِنَّا أَنْذَرْنَاکُمْ عَذَاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ، النبأ (40:78)

قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْىِ، أنبیاء (45:21)

وَهَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِى بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَىوَ مَنْ حَوْلَهَا، أنعام (92:6)

فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَة مِنْهُمْ طَائِفَة لِیَتَفَقَّهُوا فِى الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجِعُوا إِلَیْهِمْ، توبه (122:9)

أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِى وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا، الانعام (130:6)

یَا أَیُّهَا المُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ، مدّثّر(2:74)

أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّه إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِیرٌ مُبِینٌ، أعراف (188:7)

إِنْ أَنَا الاّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْم یُؤْمِنُونَ، أعراف (188:7)

إِنَّما أنْتَ نَذِیرٌ، هود (12:11)

إِنْ أنا الاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ، شعراء (115:26)

وَإِنَّمَا أَنا نَذِیرٌ مُبِینٌ، عنکبوت (50:29)

إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشَاهَا،. نازعات (45:79)

إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْم هَاد، رعد (7:13)

وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَة إِلاَّ لَهَا مُنْذِرُون،. شعراء (208:26)

وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرینَ، أنعام (48:6)

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَْمِینُ عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ، شعراء (194:26)[17]

حاصل آنکه گرچه لفظ انذار و مشتقات آن بیشتر از لفظ بشارت و مشتقات آن است[18]باید توجه داشت که بنا به آنچه از اهل لغت نقل شد گاهى انذار به معناى اعلان و آگاهى دادن است و گاهى به معناى آگاهى دادن همراه با ترسانیدن و هشدار دادن و گاهى نیز به معناى خصوص تخویف و ترسانیدن است.

بر این اساس برخى اشکالات احتمالى که ممکن است بر اثر کثرت این واژه در قرآن بروز نماید مرتفع مى شود; زیرا گرچه آیاتى که لفظ انذار در آنها به کار رفته ممکن است از تعداد آیاتى که لفظ بشارت در آنها به کار رفته بیشتر باشد، ولى نه به این معنا که تعداد آیاتى که از ترس، شدائد و جهنم سخن گفته بیشتر از آیات بشارت است، چرا که اصولا معناى اصلى انذار همان آگاهى است.

 

کاربرد بشارت قبل از انذار

در اغلب آیات قرآن که در آن مشتقات بشارت و انذار با هم به کار رفته، بشارت پیش از انذار به کار رفته است و این تقدّم صورى در لفظ از سوى خداى حکیم داراى حکمتى است که همان تقدم روش دعوت به بشارت است; از این قبیل است:

إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً و نَذِیراً، أحزاب (45:33)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ کَافَّة لِلنَّاسِ بَشِیراً وَنَذِیرا، سبأ (28:34)

امام على(ع) نیز آن گاه که درباره پیامبر اکرم(ص) سخن گفته به صراحت بُعد تبشیرى و بشارتى پیامبراکرم(ص) را بر بُعد تنذیرى و تخویفى مقدم داشته است; از جمله فرماید: امین وحیه و خاتم رسله و بشیر رحمته و نذیر نقمته.[19] و در جاى دیگر مى فرماید: فان الله جعل محمداً(ص) عَلَماً للساعة و مبشراً بالجنة و منذراً بالعقوبه... .[20]

 

اخلاق پیامبرانه و بشارت در دعوت

همه انبیاء به ویژه خاتم انبیاء فروتنانه، بر زمین مى نشستند (و کان یجلس جلسة العبید)، بر زمین غذا مى خوردند به دست خود پاى افزار خویش را پینه مى بستند جامه خود را وصله مى کردند، همتراز یاران و پیروان مى نشستند و... . این رفتار و سیره عملى بزرگترین نوید براى عموم مردم و طبقات مختلف ـ غیر از اشراف ـ است; زیرا نشان مى دهد که صاحب دعوت از خود آنهاست، در دسترس، قابل تأسى و دست یافتنى است. این امر به روشنى امیدوارى به آینده دعوت و پیمودنى بودن طریقت را نوید مى دهد.

على(ع) مى فرماید: خداى تعالى بزرگ منشى را از پیامبران زدود و فروتنى را براى آنها پسندید، پس پیامبران از روى تواضع گونه هاى خود را بر زمین نهادند و چهره هاى خود را به خاک مالیدند و در برابر مؤمنان فروتنى نمودند.[21] بر این اساس پیامبران رسالت خود را با اراده اى استوار، امّا همراه با فرونتى و خوشرویى پیش مى برند، نه با جلال و شوکت ظاهرى، اگر خداى متعال مى خواست، مى توانست جنود آسمان و زمین را در سیطره پیامبران قرار دهد تا با خوف و وحشتى که ایجاد مى کنند حریم اختیار آدمیان را به گونه اى تنگ سازند که جز تسلیم و سرسپردگى چاره دیگرى نداشته باشند. به تعبیر خود على(ع) در خطبه قاصعه، بر مردمان آسان تر بود که از قدرت آنان پندپذیر شوند و راه گردن کشى را پیش نگیرند، امّا در چنین حالتى، ایمانشان یا از بیم جان بود و یا به امید تأمین نان و... ،[22] امّا خداى تعالى چنین نکرد بلکه طریق فروتنى و مهربانى را برگزید نه خشونت در دعوت را و بشارت را بر انذار و تخویف مقدم داشت.

 

صفات جمال الهى

همانطور که پیش تر گفتیم یکى از القاب قرآن کریم بشارت است: و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شىء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمین[23] در حقیقت قرآن کریم، سراسر مژدگانى و نوید به خیر است. افزون بر آیاتى که لفظ بشارت در آنها آمده، بسیارى از دیگر آیات کتاب مجید نیز دربردارنده بشارت است. چه بشارتى از این بالاتر که مى فرماید: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئة فلایجزى الامثلها.[24] این که در سراسر قرآن، پروردگار عالمیان به اسماء و صفاتى که عمدتاً صفات جمال اند وصف شده گواه روشنِ استناد دعوت رسول اکرم به بشارت است. خداى تعالى به صفات جمال چندین برابر بیشتر از صفات جلال وصف شده است. به عنوان مثال برخى از اسماء و صفات الاهى اى را که در واقع بیانگر محتواى بشارتى قرآن کریم و رسالت پیامبر اعظم است مرور مى کنیم: ان رحمة الله قریب من المحسنین;[25] قل لمن ما فى السماوات و الارض قل لله کتب على نفسه الرحمة;[26] و اذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم ربّک الغنى ذو الرحمة;[27] و انت خیر الراحمین;[28] ان الله بالناس لرؤوف رحیم;[29] ان الله غفور رحیم;[30] انه بهم رؤوف رحیم;[31] و استغفروا ربّکم ثم توبوا الیه انّ ربى رحیم ودود;[32] ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انّه الغفور الرحیم;[33] کتب ربّکم على نفسه الرحمة انّه من عمل منکم سوءً بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم;[34] فمن اضطرّ غیر باغ و لا عاد فانّ ربّک غفور رحیم;[35] قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسکم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً.[36]

اندکى تأمل در این آیات و صدها نمونه دیگر در همین سیاق به روشنى ابتناى دعوت انبیاء و از آن جمله نبى اعظم اسلام بر مهربانى، مهرورزى و بشارت آمیزبودن آن را اثبات مى کند; از آنجا که هدف اصلى بعثت و دعوت، تربیت و هدایت است نه انتقامجویى و خشونت، خداى متعال در آیه اخیر با لحنى آکنده از نهایت لطف و محبت، آغوش رحمتش را به روى همگان، از مسلم و مؤمن تا مشرک و کافر باز کرده و فرمان عفو را صادر نموده است: «بگو اى بندگانم که بر نفس خود ستم و اسراف کرده اید، از رحمت خدا نومید مشوید که خدا تمامى گناهان را مى آمرزد، زیرا او آمرزنده رحیم است». دقت در مفردات آیه چنان امیدى در انسان ها ایجاد مى کند و چنان بشارتى را به بخشش و غفران نوید مى دهد که حتى «شیطان» هم به غفران و رحمت الاهى طمع مى کند. به رغم اختلاف نظرى که درباره مراد از «عباد» وجود دارد، علامه طباطبایى بر آن است که در شمول لفظ «عبادى» نسبت به مشرکان، جاى هیچ تردیدى نیست، بلکه مى توان گفت این احتمال که جمله «یا عبادى» به خاطر سیاقى که دارد مختص به مشرکان باشد، از این که بگوئیم مختص به مؤمنین است قابل قبول تر است، این وجه از ابن عباس هم نقل شده است[37] بارى هر یک از مفردات و ساختارهاى این آیه از جمله «عباد»، اضافه عباد به یاى متکلم، اسراف که به معناى ظلم و گناه و جنایت است، «على انفسهم» که نشان دهنده بازگشت اثر گناه به خود گناهکار است، «لاتقنطوا»، «من رحمة الله»، «ان الله یغفر الذنوب» که با حرف تأکید آغاز شده و بر سر ذنوب الف و لام جمع آمده و همه گناهان را شامل شده است، سپس تأکید آن با «جمیعاً» و سرانجام وصف خداوند به «غفور و رحیم»، که گناهکارترینِ بندگان را هم امیدوار مى کند، نشان دهنده اوج رحمت، مغفرت و بشارت در دعوت رسول اعظم است.[38]

 

پیامبر رحمت

صفت رحمت و مهربانى که در پیامبر اعظم(ص) جلوه اى خاص دارد و در آیاتى چند هم به این وصف اشاره شده است. مظهر و تجلى رحمت پروردگار متعال است که در تجلى نخستین و در حقیقت محمدیّه متجلى شده و هر یک از انبیاء و اولیاء الاهى نیز با عنایت به نسبتى که با این حقیقت پیدا مى کنند تن پوش رحمت الاهى را در خود متجلى مى بینند. چنانکه اشاره شد رحمت و مشتقات آن مانند رحمن و رحیم بیشترین کاربرد را در قرآن دارد و فروغ احسان و بخشایش الاهى و نوید رحمت و محبت ربّانى، از آغاز تا انجام این نامه آسمانى متجلى است. افزون بر تکرار 114 بار شریفه بسم الله الرحمن الرحیم، وصف رحمن و رحیم صدها بار با ترکیب هاى گوناگون به کار رفته است. اوصافى چون غفور، ودود، رؤوف، لطیف نیز در سراسر کتاب الاهى به چشم مى خورد که همه آنها نشانگر رحمت الاهى و بیانگر لطف، مهر، بخشش و خیر رسانى، و بشارت و انعام خداى تعالى به بندگان است. و سریان و جریان فیض وجود این اسماء و صفات در پیامبر اکرم(ص) است.

چگونه چنین نباشد در حالى که خداى محمّد(ص) بر خود رحمت را حتم و لازم گردانده: کتب ربّکم على نفسه الرحمة[39] و این رحمت حتمى و ضرورى را فراگیر و دربرگیرنده همه چیز دانسته است: و رحمتى وسعت کلّ شىء[40] و چگونه چنین نباشد در حالى که آیت اعظم این رحمت فراگیر و عام، یعنى رسول اکرم در زبان خداى رحمان چنین وصف شده: لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم[41] و در آیتى دیگر به عنوان کانون رحمت و برکت براى جهانیان معرفى شده است: و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین[42]

در سخت ترین شرایطى که اذیت و آزار دشمنان همراه با بدترین اهانت ها و خشن ترین رفتارها نسبت به آن حضرت(ص) اعمال مى شد، خداى متعال او را به شکیبایى دلدارى مى داد: واصبر و ما صبرک الاّ بالله و لا تحزن و لا تک فى ضیق ممّا یمکرون.[43]

اصولا خداوند مدارا، مهربانى و رعایت حال مردم را پرتوى از رحمت خودش دانسته: فبما رحمة من الله لنت لهم، و در ادامه فرموده است: «اگر تندخو، خشن، عصبانى مزاج، عبوس و سخت دل بودى از گرد تو پراکنده مى شدند» به رغم این خوشرویى و نویدهاى آرام بخش اگر باز سرپیچى کردند از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه.[44]

در این که منظور از بلاغ مبین در آیه شریفه و ما على الرسول الاّ البلاغ المبین چیست، دیدگاه هاى مختلفى وجود دارد در کنار منطقى بودن و جامع بودن بلاغ شاید بتوان نویدبخش بودن بلاغ را نیز از مصادیق بلاغ مبین دانست.

 

فتح مکّه پیروزى بشارت

چنان که در منابع آمده است، در سال ششم هجرى قریش مانع ورود پیامبراکرم و مسلمانان به مکه شدند که سرانجام به انعقاد پیمان صلح حدیبیه میان پیامبر و قریش انجامید. پس از کمتر از دو سال چندین اصل از این پیمان توسط قریش نقض گردید و پیامبر(ص) تصمیم گرفت به یارى هم پیمانان مظلوم خود بپردازد، پس با سپاهى عظیم راهى مکّه شد و به جز مقاومت هاى اندکى که توسط سران برخى قبایل صورت گرفت، پیامبراکرم(ص) مکّه را گشود. مکه شهرى بود که مردمانش نسبت به ایشان بدترین رفتار را کرده بودند، همه قبایل آن براى ریختن خونش هم قسم شده بودند، حضرت و یاران وفادارش را از خود رانده بودند تا در میان بیگانگان پناه گیرند; انسان هاى بى رحم و شفقتى که از هیچ کوششى در بى عدالتى و ستم تمام نسبت به مردان و زنان بى آزار و حتى بردگان، فروگذار نبودند اینک سر در قدم محمد(ص) نهاده بودند. آنان که براى دستگیرى اش جایزه تعیین کرده بودند و براى کشتنش همدست و همداستان شده بودند و حتى آسایش و امنیت را در دیگر شهر اسلام ـ مدینه ـ نیز از او سلب کرده بودند و در جنگ اُحد دندان آن حضرت را شکسته بودند و در یک کلمه در آزار و اذیت او و یارانش چیزى کم نگذاشته بودند، درست وقتى که اضطراب شکست وجودشان را گرفته بود، پیامبر خطاب به آنان فرمود: ما تقولون و ما تظنّون؟ دشمنان قسم خورده چندین بار فریاد کردند: اخ و ابن عم حلیم رحیم: برادر و پسر عمویى هستى خویشتندار و مهربان; پیامبراکرم خطاب به آنها فرمود: فانّى اقول کما قال اخى یوسف: لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین، اذهبوا فانتم الطلقاء. و در پاسخ شعار یکى از سرداران ـ سعد بن عباده، مهتر خزرج ـ که در روز فتح مکّه فریاد برآورد که امروز روز کشتار و تلافى است، پیامبر فرمود: بگویید که امروز روز رحمت است.[45]

در جریان جنگ احد که بنا به گزارش ها دندان پیامبر شکست و چهره اش زخم برداشت و خونین شد، یارانش گفتند بر دشمنان نفرین کن، رسول اعظم فرمود: انّى لم ابعث لعاناً و لکن بعثت داعیا و رحمة. اللهم اهدِ قومى فانّهم لا یعلمون.

 

پیامبر امنیت و آسایش

از دیگر جهاتى که بر اساس آن مى توان بشارت محوربودن دعوت حضرت محمد(ص) را نشان داد آن را بر جنبه انذار و تخویف آن ترجیح داد مفاد نامى است که بر دعوت پیامبر نهاده شده است: «اسلام»، به یقین این لفظ از عمق معنایىِ آن حکایت دارد و این ظاهر پسندیده و دلربا نشان دهنده باطن ژرف و عمیق آن است.

امام على مى فرماید: «ان الله تعالى خصکم بالاسلام، و استخلصکم له و ذلک لانّه اسم سلامه و جماع کرامه: و بى گمان خداوند شما را با اسلام امتیاز بخشیده است و براى اسلام، شما را برگزیده است; زیرا اسلام، نماد سلامت، و جامع کرامت الهى است.[46]

اصولا اسلام دین سلم، سلام و محبت و عشق است و این امر صرفاً یک وصف ادبى و حاکى از یک توصیه اخلاقى نیست، بلکه از مبنایى متافیزیکى حکایت دارد. از آغاز، بساط عشق را او گسترده است: یحبهم و یحبّونه بنابراین پرتو عشق و نسبت محبّى و محبوبى همچون خورشیدى است که بر این عالم تابیده و با نور خود همه جا را غرق محبت و شفقت کرده است و اساساً مهرورزى انسان معلول تجلى جمال و حسن الاهى است:

قبله ذرات عالم روى توست***کعبه اولاد آدم کوى توست

میل خلق هر دو عالم تا ابد***گر شناسد وگر نى سوى توست

جز تو را چون دوست نتوان داشتن***دوستى دیگران بر بُوى توست

نکته دیگرى که حائز اهمیت است این است که لفظ و مضمون اسلام الهام بخش آرامش و سکینتى است که در مواجهه عاشق با معشوق الاهى پیش مى آید. سلام و حالت تسلیم و آرامش، حالت انبیاء و اولیاء است. سلام گفتن مسلمانان به یکدیگر سنّتى است قرآنى و سیرتى است پیامبرانه; حضرت موسى(ع) به فرعون گفت: السلام على من اتّبع الهدى;[47] آنگاه که حضرت ابراهیم از پرستش بت ها خوددارى کرد و پدرش او را تهدید کرد در جواب او گفت: سلام علیک سأستغفر لک ربّى;[48] خداوند بارها به انبیاء سلام فرستاده و به آنان مژده سلامت و امنیت داده است: سلام على نوح من العالمین،[49] سلام على ابراهیم و سلام على المرسلین.[50] حقیقت سلام و بشارت به آن نیز ذات خداى متعال است، زیرا «سلام» از صفات و اسماء الاهى است:[51] هو الملک القدوس السلام.[52]

در جایى دیگر امام على پیامبر اکرم را یکى از دو امان الاهى بر روى زمین معرفى مى کند: کان فى الارض أمانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونکم الاخر فتمسکوا به، امّا الامان الذى رفع فهو رسول الله(ص) و امّا امان الباقى فالاستغفار: در زمین دو ایمنى از عذاب الاهى بود که یکى برداشته شد و اینک آن دیگرى را در اختیار دارید پس بدان چنگ زنید. اما آن امانى که از میان رفت، رسول خدا(ص) بود و آن امانى که به جاى مانده، استغفار است. این کلام نشان مى دهد که پیامبر اعظم مظهر و منشأ امنیت، آسایش و راحتى مردم هستند، نه بیم دهنده براى ترساندن آنان. نبوت یعنى امانت و امنیت و این با بشارت سازگار است نه با تخویف و انذار.

 

آغازى نیکو

پیامبران الاهى در کنار معارفى که به آدمیان مى آموزند، در پاره اى از امور همچون خداشناسى آنان را به فطرت خودشان فرا مى خوانند و جز یادآورى کار دیگرى نمى کنند. این یادآورى ها نیز بر بشارت به رحمت خداى تعالى استوار است; در تلقى اسلامى برخلاف تلقى ناصواب مسیحیان از مسیحیت، سرشت آدمى بر نیکى و گرایش به حق و فضیلت نهاده شده است و این نگاهى مثبت و امیدوارانه را فراهم مى آورد. این فرموده امام على: «فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءَهُ لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکّروهم منسىّ نعمته» به نوعى بازگشت مثبت به گذشته، بازگشت به فطرت و سرشت نیک و در نتیجه بشارت به ادامه حیات طیبه بر اساس پاسخ گویى به نداى عقل و فطرت فرا مى خواند. در قرآن کریم نیز آمده است که: الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین. این گره زدن عبادت خداى یکتا با کیان انسانى و عهدى که هنگام آفرینش از آدمى گرفته شده است، مبشّر آغاز نیکو و در صورت پایبندى، انجام نیکو خواهد بود. پس آغاز و انجام آفرینش بر بشارت و نوید مثبت و رستگارى است.

 

تغییر نام یثرب به مدینه

یکى از اولین اقدامات رسول اکرم پس از هجرت به یثرب، تغییر نام این شهر به مدینه بود. درباره علت تغییر عنوان یثرب تاکنون خیلى سخن گفته نشده است امّا به عنوان یک احتمال مى توان گفت که چون اصولا نام ها و عنوان ها داراى تأثیر روانى اند. و چون «یثرب» از «تثریب» به معناى توبیخ و سرزنش مشتق شده است، پیامبر اکرم این نام را به مدینه که بیانگر تحول مثبت و فرهنگ و مدنیت است، تبدیل نمود. در عمل هم مدینه اولین پایگاه شکل گیرى تمدن اسلامى گردید.

 

تقدم عوامل برانگیزاننده بر عوامل بازدارنده

روانشناسان معتقدند که پرورش صفات نیک و فضایل اخلاقى و از بین بردن رذائل اخلاقى نیازمند دو گونه عامل است: 1. عامل برانگیزاننده 2. عامل بازدارنده

عامل برانگیزاننده که به لحاظ اهمیت و تأثیر بر عامل دوّم تقدم دارد، عبارت است از: 1. پاداش ها و نویدهایى که داعى و مربى براى انجام عملى در نظر مى گیرد; 2. یادآورى نتایج ارزنده اى که آن عمل به دنبال دارد، اما عامل بازدارنده همان هشدار به کیفر و مکافات عمل است. درست است که در جنب پاداش، کیفر نیز مقرر شده و چه بسا در گذشته بر عامل ترس تأکید بیشترى مى شده است امّا امروزه بر عامل پاداش و نوید خیر تأکید مى شود و گفته مى شود که امید دادن به رحمت تأثیرگذارتر از ترسانیدن از عذاب الاهى است. در قرآن کریم نیز مى فرماید: و یرجون رحمته و یخافون عذابه.[53]

بر پایه تعالیم آشکار و آیات روشن الاهى حتى در جایى که سخن از بیم و عذاب است رحمت الهى امام و پیشگام است و غضب نیز با انگیزه و مرحمت به میان مى آید: یا من سبقت رحمته غضبه. و لذا طبیعى است که بشارت و مژده بشارت و مژده به خیر و نیکى مقدم بر انذار و اخبار به تخویف و تنبیه باشد.

 

درنگى در یک دیدگاه

مطابق آنچه به طور پراکنده بیان شد تقدم دعوت از طریق بشارت بر طریق انذار و تخویف روشن شد، امّا یکى از مفسران معاصر معتقد است که دعوت به شیوه انذار تأثیر بیشترى دارد تا تبشیر[54] به این دلیل که انذار در قالب حصر، در چند جاى قرآن آمده است،[55]

این مفسر گرامى مى فرماید: «در قرآن کریم خداى سبحان رسول اکرم(ص) را بشیر، نذیر، مبشر و منذر معرفى کرده. امّا «حصر» را فقط در مورد انذار به کار برده است: «ان انت الا نذیر» و نبى اکرم هم فرموده: «ان انا الاّ نذیر»، یعنى من فقط براى انذار و ترساندن مبعوث شدم، چون انذار بیش از تبشیر اثر مى گذارد. تبشیر بیان تشویقى است و بسیارى از افراد، از بیان تشویقى طرفى نمى بندند، امّا از بیان انذارى استفاده مى کنند و بر حذر مى شوند». و در بخش دیگرى، ذیل آیه شریفه «انّما انت منذر ولکل قوم هاد» مى فرماید: «این حصر نسبى براى آن است که مسأله هراسناک بودن از قیامت، بیش از هر چیزى مؤثر بوده و تهدیدِ بجا مهم تر از تحبیب است».[56] اما آنچه مى توان گفت این که:

1. همانطور که ایشان خود گفته اند و حق هم همین است، حصرْ نسبى است، نه حقیقى و نمى تواند شاهدى بر مدّعاى یاد شده باشد، یعنى حصر نسبى، نمى توان شمول و تعمیم مدّعا را اثبات نماید;

2. دو عنوان بشارت و انذار در قرآن، با هم آمده است، چه به صورت مفرد «بشیراً و نذیراً»[57] و چه به صورت جمع «مبشّرین و منذرین».[58] همراهى این دو در آیات مختلف، دست کم تأکیدى بر همسانى هر دو روش است;

3. برخلاف ادعاى مذکور، تأکید بیشتر قرآن در فراخوانى ها بر بشارت است، چرا که در همه موارد یا لااقل به طور غالب عنوان «تبشیر» مقدم بر «انذار» و «بشیر» مقدم بر «نذیر» و «مبشّر» مقدم بر «منذر» آمده و خود این تقدیم از متکلم حکیم خالى از نکته و اشاره نیست;

4. چون انسان براساس دو اصل مهم جلب منفعت و دفع ضرر، حرکت مى کند به تناسب این دو اصل، شایسته است مبشر و منذر هر دو با هم آن دو خصلت را در تعلیم و تربیت مد نظر قرار دهند. نظر برخى از مفسران نیز چنین است: «نه بشارت به تنهایى کافى است و نه انذار و مجازات» در تمام مراحل تربیت از لحظه طفولیت گرفته تا لحظات واپسین عمر، باید این دو اصل اساسى، بر زندگى انسان ها حاکم باشد، و کسانى که یکى از این دو را نادیده بگیرند برنامه هایى ناموفق خواهند داشت، همان گونه که تشویق عامل حرکت است، تهدید نیز براى مجرمانِ سرسخت، عاملى بازدارنده، محسوب مى شود;[59]

5. چنانچه اشاره شد از نظر دانشمندان علوم تربیتى نیز اثر تشویق، کارآمدتر است تا تهدید و ارعاب;

6. مستفاد از روایات و آیات، این است که انسان فطرتاً خدایى و طالب کمالات واقعى است. از این حدیث نبوى «کلُّ مولد یُولَدُ عَلى الفطرة و آیه هاى آل عمران/ 159 و سوره حدید/ 25 که مى فرماید، رسولانمان را با کتابى که همه خواسته هاى انسان ها در همه زمان ها و مکان ها در آن موجود است، فرستادیم تا مردم خود قیام به عدل نمایند، معلوم مى شود که در سرشت بشر، حق طلبى به ودیعت نهاده شده است و فقط باید پیامبران آن را به فعلیّت برسانند. امیرالمؤمنان در این باره مى فرماید، یکى از برنامه هاى پیامبران آشکار کردن گنج هاى پنهان بشریّت است.[60] این به فعلیت رساندن استعدادها وآشکار کردن گنج هاى پنهان با بشارت، بیش تر و بهتر شکوفا مى شود تا با تهدید و تخویف. حتى این نکته که این حصر نسبى براى آن است که مسأله هراسناک بودن از قیامت، بیشتر مؤثر بوده و تهدیدِ بجا، مهمتر از تحبیب است، نیز محل تامل مى تواند باشد، چرا که عِدل تهدیدِ بجا، تحبیبِ بجاست و معلوم نیست تأثیر اوّلى از دوّمى بیشتر باشد، بهویژه اینکه اصولا معلوم نیست پذیرش اعتقاد از روى ترس پایدار و ماندگار باشد. آنچه باطن انسان را آرام کرده، موجب اطمینان اوست اندیشه، اعتقاد و باورهاى از روى اختیار و رضایت و آزادى و آزادگى است، نه باورها و رفتارهاى از روى خوف و ترس. لذا به نظر مى رسد که با عنایت به مجموع آیات و به ویژه آیاتى که بر مغفرت و رحمت الاهى تأکید مى کند، تأثیر تحبیب کمتر از تأثیر تهدید نباشد.

آیه شریفه «و یقولون هو اُذنٌ قل اُذنُ خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمة للّذین آمنوا منکم»:[61]

نیز مؤید این معناست که حقیقت دین و سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) بر بزرگوارى، بزرگ منشى، عفو و رحمت استوار است.

مرحوم فیض ذیل جمله «للّذین آمنوا منکم» از همین آیه مى فرماید: «براى کسى که اظهار ایمان مى کند، از او مى پذیرد و سرّش را فاش نمى کند. و این نیز تنبیه بر این معنا است که حضرت(ص)، از روى جهل به حال آنان نیست که سخنانشان را قبول مى کند، بلکه از باب مدارا کردن و مهرورزى نسبت به آنهاست، که چنین رفتارى را بر مى گزیند».[62]

اگر انذار مهم تر از بشارت باشد، چگونه آورنده شریعت چنین سیره اى را بر مى گزیند؟ تا جایى که حتى دشمن از وى به اُذُنْ (گوش) و این که هرچه بگویند تصدیق کرده، مى پذیرد، تعبیر کرده است؟ قرآن هم این حالت مثبت و برخورد ملاطفت آمیز با مردم حتى بداندیشان را رد نکرده است؟[63]

افزون بر همه اینها نکته مهم این است که: حصر انذار سیزده بار در دوازده سوره قرآن آمده است.[64] تمام این سوره ها جز سوره حج، مکى هستند و در سوره هاى مکّى، اصولا خطاب هاى تند ناظر به مشرکان است، چرا که نهضت اسلام به تازگى آغاز شده است و اکثر مردم مکه مشرکند و به معاد اعتقاد ندارند و دعوت اصلى پیامبر اسلام (ص) نیز به مبدأ و معاد است. البته چون مشرکان تا حدودى مبدأ را قبول داشتند، آنان را به معاد فرا مى خواند، آن هم در قالب حصر، گرچه با حصر نسبى، چون به تناسبِ مخاطبان، هدف، زمان و مکان دعوت، مى باید بترساند تا شاید به خود آیند و گرنه اگر نخست بشارت مى داد و مقتضاى تبشیر هم این مى بود که دست از تمام کارهاى ناشایست بردارند، مى گفتند ما فعلا نقد را رها نمى کنیم یعنى از لذت هاى میگسارى فاصله نمى گیریم و دل به این وعده هاى نشنیده و ندیده نمى دهیم، اما بیم دادن در این شرایط، این نقش را دارد که آنان را به تردید در برنامه هایشان وا مى دارد، بهویژه از آنجا که پیامبر را پیش از این، امین و راستگو مى دانستند، تأثیر انذار، براى این مخاطبان آن هم در زمان و مکانى که شجره مبارکه اسلام به تازگى در سرزمین حجاز غرس شده بود و مى رفت که به بار بنشیند، نسبت به تبشیر نقش مؤثرترى داشته است. از این موارد که بگذریم در قرآن معمولا تبشیر و انذار با هم آمده است. و در دعوت انسان هاى معمولى این دو از هم تفکیک ناپذیر هستند; فقط در آیه 49 از سوره حج که سوره اى مدنى است، انذار به صورت حصرى آمده که این مورد نیز باز به جهت لجاجت اشخاصى است که حتى معاد را به تمسخر مى گرفتند و منکر این اصل مهم اسلامى بودند. مؤیّد نظر نگارنده مطلبى است که در برخى تفاسیر بدان اشاره شده است: «بدون شک پیامبر(ص) هم انذار کننده است و هم بشارت دهنده; ولى تکیه کردن بر «انذار» در اینجا و عدم ذکر بشارت، به تناسب مخاطبان مورد بحثش است که افراد بى ایمان و لجوجى بودند و حتى مجازات الاهى را به باد استهزاء مى گرفتند. اما در دو آیه بعد، چهره اى از مسأله بشارت و چهره اى، از انذار را ترسیم مى کند و از آنجا که همواره رحمت واسعه خدا بر عذاب و کیفرش، مقدم است نخست از بشارت سخن مى گوید...».[65] در تفسیر راهنما[66] نیز در ذیل آیه مذکور، به این مضمون اشاره شده است.

در سوره رعد که آن نیز مکّى است به صورت حصرى نور آمده: «انّما انت منذر»; اما در ادامه فرموده: «و لکل قوم هاد»، یعنى در حقیقت منذر به معنا و از مصادیق هادى است.

 

دعوت اسلامى، بر پایه بصیرت

خداوند خطاب به پیامبر مى فرماید: «قل هذه سبیلى أدعوا الى الله على بصیرة أنا و من اتّبعنى».[67] چنان که اشاره شد هدف اصلى دعوت و ابلاغ اسلامى زنده کردن انسان ها و بخشیدن حیات طیّبه و پاکیزه به آنها است: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم».[68] سرّ اصلى این که دعوت انبیاء و از جمله دعوت پیامبراعظم(ص) موجب احیاء، تعالى، تکامل و رستگارى انسان است، مبتنى بودن این دعوت بر بصیرت است. براى ابتناى دعوت بر بصیرت، معانى و احتمالاتى چند ذکر شده و نشانه هایى براى آن ذکر شده است. از نشانه هاى دعوت همراه با بصیرت متکى بودن آن بر عقیده و ایمان است، یعنى دعوت کننده به هیچ وجه نسبت به محتواى دعوت تردیدى نداشته باشد، سرّ توفیق پیامبران الاهى از جمله نبى مکرم اسلام همین بوده است. از دیگر معیارهاى دعوت مبتنى بر بصیرت آگاهى کامل و کافى پیام آور از محتواى پیام، شناخت صحیح از نیازهاى واقعى پیام گیرنده، و نیز استوارى و جامع بودن اصل پیام است. فقدان بینش و شناخت کافى نسبت به مجموع تعالیم دین، احیاناً خسارت هاى جبران ناپذیرى را موجب مى شود. در روایتِ معصوم(ع) نیز تفقه و ژرف کاوى در دین کلید بصیرت دانسته شده است: «تفقّهوا فى دین الله، فانّ الفقه مفتاح البصیرة»[69] از دیگر معیارهاى دعوت مبتنى بر بصیرت آن است که تأکید آن بر بشارت و مژده و تشویق باشد هرچند انذار را نیز نباید نادیده بگیرد.

اگر بخواهیم با عنایت به برخى آیات که در بیان چگونگى و ماهیت دعوت صراحت دارند درباره نحوه نقش آفرینى دعوت اسلامى در بصیرت سخن بگوییم لازم است به آیه شریفه «ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن» اشاره نماییم. چنان که پیداست براساس این آیه خداى تعالى براى حکمت هیچ قید و شرطى را ذکر نکرده، امّا موعظه را به قید «حسنة» و جدال را به «احسن» مقید کرده است و این یعنى تنها در صورتى دعوتى بر پایه بصیرت است که مبتنى بر حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن باشد. البته در این باره که آیا منظور آیه شریفه مراتب دعوت و پیام است یا اقسام و روش هاى دعوت یا طبقه بندى مخاطبان است یا هر سه، اختلاف نظرهایى وجود دارد. برخى بر این باورند که ترتیب حکمت، موعظه و جدال در آیه بنا به فهم مردم و استعداد آنان در پذیرفتن حق است، یعنى خواص مردم از راه حکمت و برهان، برخى عوام با موعظه حسنه، و دسته اى که به نوعى معاند یا لجبازند با جدال احسن به حق دعوت مى شوند، اما برخى از این آیه سه روش دعوت فهمیده و معتقدند که منظور آیه اختصاص هر روش به افراد و گروه هاى خاص نیست، چرا که گاه موعظه و جدال در خواص و اهل حکمت و برهان نیز مؤثر است.[70] بارى خصوصیت دعوت اسلامى این است که باید مبتنى بر بصیرت باشد و مبتنى بر بصیرت بودن، یعنى آگاهى کامل از پیام، ابعاد آن، شناخت مخاطب و مقتضیات روحى، روانى، فردى و جمعى او و به کارگیرى شیوه مناسب.

 

بشارت اسلامى و تبشیر و بشارت مسیحى

چنان که اشاره شد در فرهنگ اسلامى تبشیر و انذار هر دو بیانگر رحمت خداوند متعال هستند که گاه در پرتو ثواب و احسان جلوه مى کند و گاه در قالب کیفر و مجازات. به تعبیر دیگر، این دو جلوه «جمال و جلال» الاهى اند و همچنان که امید به ثواب تشویق کننده عمل نیک است، خوف از عقاب نیز عامل بازدارنده از زشتى هاست. از این رو، در مباحث اخلاقى اسلام گفته مى شود که قلب مؤمن همواره در میان خوف و رجاء در تردد است: مؤمن به لطف و قهر حق عشق مىورزد. بله چون تبشیر و تنذیر، و بیم و امید با اصول اعتقادى پیوند خورده و با عواطف آمیخته است، فراتر از تشویق و تنبیهى است که مکاتب تربیتى از آن سخن مى گویند. بر این اساس و با توجه به فلسفه آفرینش که رسانیدن بشر به سعادت و رحمت خداوندى است، مى توان گفت که بشارت بر انذار، و تشویق بر تنبیه مقدم است.[71]

اما آنچه به عنوان بشارت در دین مسیحیت مطرح شده، بشارت به نجات است، بدین معنا که همه انسان ها صرفاً در صورت گرویدن به مسیح ـ بدون انجام اعمال دیگر ـ نجات مى یابند، و مسیح خود را فدیه رستگارى امت قرار داده است البته این برداشت عمومى مسیحیان است وگرنه در اناجیل فعلى به ویژه اناجیل همدید نیز مسأله بدین وصف که مطرح شده نیست و مسیح هم انذار دارد و هم تبشیر. مطابق آنچه به مسیحیت نسبت داده مى شود، گویا در مسیحیت مسأله خوف و تنبیه فراموش شده و صرفاً خداى متعال با صفت جمالش تجلى کرده است و افراد از عواقب اعمال ناپسند خود واهمه اى ندارند و لذا در بسیارى از کلیساها با اعتراف در نزد پدران روحانى گناهانشان بخشیده مى شود، در حالى که در اسلام چنین نیست، از طرفى در اسلام وسعت بیشترى وجود دارد: هیچ نیازى به اعتراف نزد روحانیان نیست و بىواسطه مى توان به درگاه الاهى رفت و از طرفى تضییق بیشترى دارد و آن اینکه هیچ کس ـ غیر معصوم ـ نمى تواند تضمینى بدهد که فلان گناه فرد گناهکار قطعاً بخشیده شده است. آدمى همیشه باید در خوف و رجا باشد و این روح ایمان و تعلّق وجودى و قلبى به ساحت ربوبى است.

نکته اى که لازم است بطور مؤکد بدان توجه شود این است که اولا سخن ما ناظر به تقدم بشارت بر انذار است نه نشستن بشارت به جاى انذار. ثانیاً، سخن در تقدم تشویق به اعمال خیر برانذار و تخویف در انجام اعمال است، نه رهایى اعمال. دلیل این تقدیم هم این است که خداوند خود فرموده رحمتش بر غضبش سبقت دارد. در موضوع عفو و گذشت که غیر مستقیم به این موضوع ارتباط پیدا مى کند نیز میان تعالیم اسلام و مسیحیت تفاوت است. کلیسا و تعالیمش مى آموزند که چنانکه کسى بر رخسار شما سیلى زد آن سوى صورت را براى طپانچه آماده سازید و چنانچه کسى خواست عباى شما را ببرد، قباى خود را نیز از تن در آورید و بدو ببخشید! ولى اسلام عفو را به صورت یک قانون فضیلتى و اخلاقى آورده است نه یک قانون تخلف ناپذیر و لذا براى پیش گیرى از ستم حکم قصاص هم دارد و البته توصیه و تأکیدش بر عفو و اغماض است: «والعافین عن الناس و الله یحب المحسنین»;[72] «ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون أن یغفر الله لکم»;[73] «فمن عفا و اصلح فاجره على الله».[74] و در سنت اسلامى تعلیم داده مى شود که «العفو عند القدرة من سنن المرسلین و المتقین»; «فان العفو لا یزید العبد الاّ عزّا»; «العفو افضل و ایسر من الندامة على العقوبه»;[75] چنانکه در سوى دیگر از ظلم پذیرى نیز منع و نهى شده و میان گذشت و انظلام یا همان ظلم پذیرى با دقت و ظرافت تمام تفکیک صورت گرفته است.

 

جمع بندى

با عنایت به این که انسان مجموعه اى است از بیم و امید; حب ذات و علاقه به حیات، و نفرت از فنا و نیستى، و ترکیبى است از جلب منفعت و دفع ضرر، خودخواه و خودپسند و... به هیچ روى نمى توان پایه تربیتش را تنها بر یک ستون مثل بشارت و تشویق بنا نهاد، ولى این نکته را نباید نادیده گرفت که خطر غفلت و جرأت که محتمل است بر اثر تشویق و امید دادن بیش از حدّ به وجود آید، به مراتب کمتر است از یأس و ناامیدى و خاموش شدن شعله هاى عشق و تحرک که ممکن است بر اثر بیم و انذار بیش از حدّ، پدید آید. بر این اساس، به هیچ روى در دعوت پیامبران و هر دعوت کننده اى نمى توان نقش انذار و تنبیه را نادیده انگاشت، امّا تأکید و توصیه بیشتر بر بشارت و تشویق است و سرّ این که در اکثر آیات قرآن حتى لفظ بشارت مقدم بر لفظ انذار آمده است و پیامبران الاهى پیش از آن که منذر باشند، مبشّرند، این است که رحمت خداى متعال بر عذاب و غضب او پیشى گرفته است[76] و به قول ابن عربى خداوند حتى صفات جلالش را نیز از زاویه صفات جمال متجلى کرده است و بساط عشق را از ازل تا ابد او جل جلاله گسترده و همه را او جل جلاله به مهرورزى بشارت داده است: یحبهم و یحبونه.

دقت در شرائط و صفاتى که براى یک داعى و مبلغ شمرده اند نیز با دعوت به بشارت و نویدخیر دادن سازگارتر است; در کنار ایمان قلبى، اخلاق نیکو، برخوردارى از دانش کافى، عامل به علم بودن و بى نیازى و...[77] چهار صفت محبت، دقت، شکیبایى و «متانت و نرم خویى» را نیز از صفات برجسته یک مبلغ وداعى الى الله شمرده اند و براى هر یک از این چهار صفت در آیات و روایات دلایل، شواهد و قراین فراوانى وجود دارد; به عنوان مثال، در گزارش شیوه تعلیم و تربیت الاهى مى خوانیم: «الرحمن، علّم القرآن»،[78]یعنى خداوندى که مظهر مهر و بخشندگى است جهانیان را از تربیت قرآنى برخوردار ساخت. همچنین خداى متعال در بیان روش تبلیغ مؤثر به پیامبرانش مى فرماید: «فقولا له قولا لیناً لعلّه یتذکّر او یخشى».[79] آنچه در روح مردم نفوذ مى کند و راسخ مى شود، دعوت از روى متانت و نرمى است،

به شیرین زبانى و لطف و خوشى*** توانى که پیلى به مویى کشى

و متانت و شیرین زبانى با بشارت سازگار است و ایجاد خوف و ترس بیشتر ممکن است نتیجه معکوس دهد.



[1]. ج2، مادة بشرة، ص591ـ590.

[2]. التوبة (9): 3.

[3]. بقرة (223:2).

[4]. نساء (138:4).

[5]. توبه (3:9).

[6]. زبیدى، تاج العروس، ج3، ماده بشره، ص45ـ44.

[7]. رک: محمدباقر، مجلسى، بحارالانوار، ج6، ص135.

[8]. رک: الاسراء (17)، 105; فاطر (35)، 24.

[9]. النحل (16)، 89 .

[10]. رک: الکهف (2:18); التوبه (112:9); (37:22); (47:33); (17:39); التوبه (124:9); یونس (64:10); الحدید (12:57); یوسف (96:12); النساء (165:4).

[11]. رک: جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن، ج6، ص365.

[12]. براى آگاهى بیشتر از کیفیت استعمال این واژه در روایات نگاه کنید به: بحار الانوار، ج86، ص108; ج98، ص223; ج101، ص358; ج16، ص130 و 102; ج11، ص341; ج12، ص291; ج18، ص376; ج15، ص177.

[13]. در ادبیات عرب هم که خروس را مکنّا به کنیه ابوالمنذر کرده اند بخاطر این است که آدم هاى خوابیده را بیدار مى کند، آگاه مى کند نه این که مى ترساند.

[14]. فیومى، المصباح المنیر، ج1 2، ص599، ماده نذر.

[15]. زبیدى، تاج العروس، ماده نذر.

[16]. رک: جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن، ج6، ص364.

[17]. رک: اللیل (14:92); یس (11:26); مریم (97:19); یس (6:36); الأحقاف (12:46); نوح (1:71); المُرسلات (6 :77); هود (25:11); فاطر (23:35); فاطر (24:35); الذاریات (50و51:51); سبأ (28و34:34); الأحزاب (45:33); النمل (92:27); یونس (73:10); الصافّات (72و73:37)

[18]. براى آگاهى بیشتر از نحوه به کارگیرى این واژه و معانى آن در احادیث نگاه کنید به: بحارالانوار، ج2، ص279; ج35، ص399 و 402; ج98، ص304;23، ص4; ج86، ص108 و 116 و 344; ج14، ص40 و 411.

[19]. رک: معادیخواه، فرهنگ آفتاب: فرهنگ تفصیلى مفاهیم نهج البلاغه، ص2853.

[20]. رک: همان، ص2863.

[21]. نهج البلاغة، خطبه 160.

[22]. نهج البلاغة، خطبه 234 /192 و رک: الدلیل على موضوعات نهج البلاغة، ص206ـ203.

[23]. النحل (89:16).

[24]. الانعام (160:6).

[25]. الاعراف (56:7).

[26]. الانعام (12:6).

[27]. الانعام (133:6).

[28]. المؤمنون (109:23).

[29]. البقرة (143:2).

[30]. الانفال (64:81).

[31]. التوبة (117:9).

[32]. هود (90:11).

[33]. الزمر (53:39).

[34]. الانعام (54:6).

[35]. الانعام (145:6).

[36]. الزمر (53:39).

[37]. المیزان فى تفسیر القرآن، ج17، ص423.

[38]. تفسیر نمونه; ج19، ص521ـ523.

[39]. الانعام (154:6).

[40]. اعراف (156:7).

[41]. توبه (128:9).

[42]. انبیاء (107:21).

[43]. نحل (127:16).

[44]. آل عمران (159:131).

[45]. چنانکه از قرارداد صلح حدیبیه و نیز فتح مکه آشکار است، هیچ یک از جنگ هاى پیامبر اکرم(ص) جنبه تهاجمى و لشگرکشى یک سویه نداشته است، بلکه همه غزوات دوران آن حضرت از روى ناچارى و اجبار مخالفان، کفار و سایر دشمنان بوده است.

[46]. امروزه برخى محققان معتقدند اصولا همه جنگ هاى پیامبر(ص) دفاعى بوده است و پیامبر اکرم هیچگاه اسلام را با قدرت شمشیر به جایى نبرده است. رک: نگارنده، مجلة العلوم الانسانیة للجمهوریة الاسلامیة الایرانیة، العدد 11، ص75ـ85.

[47]. طه (20:47).

[48]. مریم (19:47).

[49]. الصافات (37:79).

[50]. الصافات (37:109 و 181).

[51]. الحشر (59:23).

[52]. این نکته را از دکتر پورجوادى وام گرفته ام، دانش، شماره پیاپى 106، ص6ـ10.

[53]. اسراء (60:17).

[54]. چون تفسیر ایشان موضوعى و براساس آیات قرآنى است ناچار این نظر (تأثیر بیشتر انذار از تبشیر) نیز باید برگرفته و مستفاد از قرآن باشد یا لااقل مخالف با روش و شیوه این کتاب نباشد. در این باره در صفحات بعد در نقد بیشتر بررسى خواهیم کرد.

[55]. فاطر (23:35); رعد (7:13); شعراء (115:26).

[56]. جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن مجید، سیره علمى و عملى حضرت رسول اکرم، ج9، ص224ـ225.

[57]. سبأ (28:34).

[58]. انعام (48:6); نساء (165:4) و بقره (213:2).

[59]. ناصر مکارم شیرازى با همکارى جمعى از دانشمندان، تفسیر موضوعى پیام قرآن، ج7، 29 28.

[60]. نهج البلاغه، خطبه 1.

[61]. توبه (61:9).

[62]. تفسیر صافى، ج3، ذیل آیه 61 توبه.

[63]. رک: محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ج9، ذیل توبه / 61.

و نیز رک: الاعراف / 184; الحجر / 89; الحج / 49; الشعراء / 115; العنکبوت / 50; سبأ / 46; فاطر / 24 و 23; ص/ 70 و 65، الاحقاف / 9; الذاریات / 51 و50; الملک / 26.

[64]. اعراف / 7، 184; حجر /89; حج /49; شعراء / 115; عنکبوت / 50; سبأ / 46; فاطر / 24 و 23; ص/ 70 و 65، احقاف / 9; ذاریات / 51 و50 و ملک / 26.

[65]. مکارم شیرازى و.... ، تفسیر نمونه، ج14، ذیل آیه 49 حج.

[66]. رفسنجانى، تفسیر راهنما، ج11، ذیل آیه مذکور.

[67]. یوسف /108.

[68]. نوح /8.

[69]. حسن بن على حرّانى، تحف العقول، ص411.

[70]. رک: تفسیر المیزان، ج12، ص373ـ374 و 570ـ571.

[71]. محمدتقى رهبر و محمدحسن رحیمیان، اخلاق و تربیت اسلامى، ص138.

[72]. آل عمران (134:3).

[73]. النور (22:24).

[74]. شورى (40:42).

[75]. رک: کلین، اصول کافى، ج2، ص361 به بعد; قمى، سفینة البحار، ج2، ص207 به بعد.

[76]. رک: تفسیر نمونه، ج1، ص486; طوسى، مصباح المتهجد، ص442و692; بحارالانوار، ج91، ص239و386 و ج92، ص232.

[77]. رک: آل عمران (110:3); البقره (143:2); النحل (119:16); الصف (3:61); الاحزاب (39:33); السجده (24:32).

[78]. الرحمن /1.

[79]. طه /44 و نیز رک: الشعرا /127 و 145.

العروسى الحویزى، على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین صححه و علق علیه هاشم الرسول المحلاتى، قم: مطبعه العلمیه، 1342 ق.» 1383.

الکاشانى، الفیض، تفسیر الصافى، بیروت: موسسه الاعلمى، 1402 ق.

الکلینى الرازى، ابى جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافى، صححه و اقابله و علق علیه على اکبر غفارى. بیروت: دار صعب دارالتعارف، 1401 ق.» 1360.

المقرى الفیومى، احمد بن محمد بن على، المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، قم: دار الهجره، 1405 ق.» 1364.

انصاریان، على، الدلیل على موضوعات نهج البلاغه نهج البلاغه موضوعى، تهران: یاسر، 1398 ق.» 1357.

بلخى، مولانا جلال الدین محمد، مثنوى معنوى، به تصحیح رینولد نیکلسون; به اهتمام نصر الله پورجوادى. تهران: امیر کبیر، 1363.

جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ]تهران[: مرکز نشر فرهنگى رجاء، 1366.

حرّانى، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، بیروت: موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1394 ق.

رهبر، محمدتقى و رحیمیان، محمدحسن، اخلاق و تربیت اسلامى، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانى دانشگاهها، سمت، تابستان 1377.

زبیدى، محمدمرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دار و مکتبة الحیاة، 1306 ق.» 1268.

شیخ قمى، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، ترجمه محمدباقر ساعدى; به همت محمدرضا اعدادى. بیروت; الغبیرى: دارالمرتضى.

شیرازى، مکارم، پیام قرآن: روش تازه اى در تفسیر موضوعى قرآن، قم: مدرسه الامام امیرالمومنین(ع)، 1373.

طباطبائى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت: موسسة الاعلمى، 1393 ق.» 1352.

طبرسى، لابى على الفضل بن الحسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تصحیح و تحقیق و تعلیق هاشم رسولى محلاتى، فضل الله الیزدى الطباطبایى. بیروت: دارالمعرفه، 1408 ق.» 1377.

طوسى، ابى جعفر محمد بن الحسن، مصباح المتهجد، صححه و اشرف على طباعته حسن الاعلمى، بیروت: موسسه الاعلمى للمطبوعات، 1998 م. «1418 ق.» 1377.

قرآن مجید، ترجمه محمد مهدى فولادوند، تهران: دارالقرآن الکریم دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، 1378.

مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1362.

مجله نشر دانش / سال بیستم، شماره سوم، پیاپى 106، مرکز نشر دانشگاهى، پائیز 1382.

مجلة العلوم الانسانیة للجمهوریة الاسلامیة الایرانیة، السنة الحادیة عشریه، العدد 11، جامعة اعداد المدرسین کلیة العلوم الانسانیة، الربیع، 2004/1425.

معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب: فرهنگ تفصیلى مفاهیم نهج البلاغه، تهران: نشر ذره، 1372.

مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، با همکارى جمعى از فضلا و دانشمندان. ]ویرایش 3[. تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1383.

نهج البلاغة، ]على بن ابى طالب[; ترجمه سید جعفر شهیدى تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370.

هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما: روشى نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم: دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، مرکز انتشارات، 1372.