مفهوم آمرزیدگى از راه ایمان در مسیحیت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره:

حضرت عیسى ضمن توصیه به اعمال شریعت، بر درونى شدن اعمال شریعت تأکید ورزید و ارزش اعمال را منوط به فروتنى آدمى و پرهیز از ریاکارى دانست. با این همه، از نظر عیسى آدمى خود مى تواند به رستگارى دست پیدا کند. پس از عیسى، پولس با تأکید بر مسئله گناه اولیه بر این عقیده شد که آدمى صلاحیت آن را ندارد که زمینه رستگارى را خود فراهم آورد. به نظر وى به صلیب کشیده شدن عیسى فدیه گناه اولیه است و هر که به او ایمان آورد خدا او را از گناه تبرئه مى کند و عادل مى شمارد. به این ترتیب پولس نجات از راه ایمان را جایگزین نجات از راه اعمال شریعت کرد و مفهوم آمرزیدگى را وارد الاهیات مسیحى کرد. از نظر کلیساى کاتولیک آمرزیدگى به معناى عادل شدن و از نظر نهضت اصلاح دینى به معناى عادل شمردگى است. از نظر کلیساى کاتولیک ایمان به همراه اعمال نیک آدمى را به نجات مى رساند و از نظر نهضت اصلاح دینى نجات تنها از راه ایمان حاصل مى شود.

 

مقدمه

یهودیان بر این عقیده بودند که آدمى عدالت را از راه عمل به احکام شریعت به دست مى آورد و نجاتش نیز در گرو درستکار بودن است و اگر احیاناً از عمل به احکام شریعت تخلف ورزد و مرتکب گناه شود باید راه توبه و بازگشت به سوى خدا را در پیش گیرد. از همین جهت بود که قبل از ظهور حضرت عیسى، یحیاى تعمیددهنده یهودیان را به توبه دعوت مى کرد (متى 3:2).

حضرت عیسى ضمن آن که عمل به احکام شریعت را لازم دانست، به باطن شریعت نیز توجه داشت. از این رو، از یک سو، رعایت احکام شریعت و درستکاربودن را شرط ورود به ملکوت آسمان و رسیدن به رستگارى دانست (متى 5:19ـ20) و از سوى دیگر ریاکارى را موجب از بین بردن پاداش عبادت برشمرد (متى 6:5ـ6) و تأکید کرد که فروتنى در برابر خدا و امید داشتن به رحمت الاهى ارزشمندتر از عبادت همراه با غرور است. عیسى براى بیانِ دیدگاه خود مثلى مى آورد: «دو نفر یکى فریسى و دیگرى باجگیر به هیکل رفتند تا عبادت کنند. آن فریسى ایستاده بدین طور با خود دعا کرد که خدایا تو را شکر مى کنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر. هر هفته دو مرتبه روزه مى دارم و از آنچه پیدا مى کنم ده یک مى دهم. امّا آن باجگیر دور ایستاده نخواست چشمان خود را به سوى آسمان بلند کند، بلکه به سینه خود زده گفت: خدایا بر من گناهکار ترحّم فرما. به شما مى گویم که این شخص عادل کرده شده به خانه خود رفت، به خلاف آن دیگر; زیرا هر که خود را برافرازد، پست گردد و هر کس خویشتن را فروتن سازد، سرافرازى یابد» (لوقا 18:10ـ14).

همان طور که یحیاى تعمیددهنده از رستگار شدن یهودیان نومید نبود و توبه را راه بازگشت آنان به سوى خدا مى دانست (متى 3:2)، عیسى نیز توبه و تحوّل درونى و علاوه بر آن فروتنى را شرط آمرزش الهى و ورود به ملکوت و رسیدن به رستگارى مى دانست و به این ترتیب، توانایى انسان براى رستگارشدن را انکار نکرد. حال آن که بعد از عیسى مسیح تحت تأثیر دیدگاه هاى پولس مفهوم نجات شناسى و آمرزیدگى متحول شد. از آن پس، سخن بر سر این بود که چون انسان ذاتاً گناهکار است، صلاحیت و قابلیت رستگارشدن ندارد، بلکه تنها عامل نجات و رستگارى لطف خداست که به واسطه عیسى مسیح شامل حال انسان مى شود.

به هر حال، مفهوم آمرزیدگى یا عادل شمردگى از راه ایمان پس از عیسى از جمله مفاهیم مهمّى است که با توجه به مفاهیم دیگرى همچون گناه اولیه، تجسّد، فداء، مرگ و رستاخیز عیسى در الاهیات پولسى تکوّن یافت و به مرور زمان از ارکان الاهیات مسیحى گردید.

امّا درباره مفهوم آمرزیدگى تفاسیر متعددى ارائه شده است مبنى بر این که وقتى سخن از آمرزیدگى به میان مى آید، واقعاً آدمى از درون متحول مى شود و پاک و عادل «مى شود» یا این که گناه آدمى نادیده انگاشته مى شود و عادل «شمرده» مى شود، همان چیزى که از آن به برائت محکمه اى تعبیر مى شود؟ علاوه بر این، آیا آمرزیدگى تنها از راه ایمان حاصل مى شود یا انجام اعمال نیک نیز ضرورت دارد؟ با توجه به آن که آیین کاتولیک و نهضت اصلاح دینى تفسیرهاى متفاوتى از این مسئله ارائه کرده اند، به منظور روشن شدن بحث، ابتدا دیدگاه پولس و سایر نوشته هاى عهد جدید را بررسى مى کنیم و سپس از میان آباى کلیسا دیدگاه آگوستین و از میان متکلمان قرون وسطا دیدگاه توماس آکوئیناس، به عنوان پیشگامان دو جریان بزرگ فکرى عالم مسیحیت، را بررسى خواهیم کرد. پس از آن به دیدگاه مارتین لوتر، بنیانگذار نهضت اصلاح دینى، در این زمینه اشاره مى کنیم و آنگاه به واکنش کلیساى کاتولیک در شوراى ترنت خواهیم پرداخت.

 

آمرزیدگى از راه ایمان از نظر پولس

پولس نخستین کسى است که مفهوم آمرزیدگى از راه ایمان، نه از راه اعمال شریعت را مطرح کرد. واژه آمرزیدگى از مهم ترین واژه هایى است که پولس در رساله هاى رومیان و غلاطیان به کار برده است. این آموزه در تفکر الاهیاتى پولس داراى اهمیت است. با این حال از آن جا که واژه آمرزیدگى در رساله هاى رومیان و غلاطیان برجسته شده و غیر از این دو رساله، تنها در اول قرنتیان 6:11 و تیطوس 3:7 یک بار به کار رفته، برخى محققان تصور کرده اند که آموزه آمرزیدگى در تفکر الاهیاتى پولس یک واژه اساسى نیست، بلکه آموزه اى جدلى است که او آن را در مواجهه با مشاجرات یهودیان ابداع کرد. البته ناگفته نماند که بسیارى محققان بهویژه در سنت نهضت اصلاح دینى آموزه آمرزیدگى در تفکر پولسى را اساسى جلوه مى دهند.

به هر حال، تعالیم پولس در مورد آمرزیدگى در مخالفت با یهودیت تعبیر مى شود. یهودیت یک دین شریعت محور بود که دستیابى به رستگارى را تنها بر اساس تلاش هاى بشرى ممکن مى دانست  p. 336) The Theology of Paul,(Dunn,. از آن جا که آموزه آمرزیدگى پولس در مواجهه با مفهوم نجات از راه عمل به شریعت یهودیان است، ابتدا باید ببینیم شریعت نزد یهودیان از چه جایگاهى برخوردار بوده است. از نظر یهودیان، شریعت بخشى از پیمان بنى اسرائیل با خدا بود که بر اساس آن پیمان، یهوه اولین بار با بنى اسرائیل پیمان بست و آنان را قوم برگزیده خود ساخت. عمل به شریعت، پاسخ آنان به این لطف و رحمت الاهى بود; زیرا خدا از آنان خواسته بود که او را اطاعت کنند: «فرایض و احکام مرا نگه دارید که هر آدمى که آنها را بجا آورد در آنها زیست خواهد کرد» (لاویان 18:5).

این که خدا بنى اسرائیل را به عنوان قوم خود برگزیده بود و به آنان شریعت اعطا کرده بود، این نتیجه را به دنبال داشت که نجات خدا نیز مختص بنى اسرائیل است و عمل به شریعت نیز مشخصه آنان به شمار مى رفت، تا آنان را از سایر امت ها متمایز سازد. به عنوان نمونه، ختنه کردن که براى اولین بار حضرت ابراهیم ملزم به اجراى آن شد، به عنوان نشانه اصلى تعیین هویت قوم متعهد برشمرده شده است: «این است عهد من که نگاه خواهید داشت، در میان من و شما و ذرّیت تو، بعد از تو هر ذکورى از شما مختون شود (پیدایش 17:10). به این ترتیب، ختنه نکردن به معناى عهدشکنى و خروج از قوم متعهد محسوب مى شد. به همین جهت است که در صدر مسیحیت از یهودیان به عنوان مختونان و از غیریهودیان با عنوان نامختونان تعبیر مى شد.

رعایت مراسم سبت نیز بخشى از هویت یهود و وفادارى آنان به پیمان با خدا محسوب مى شود: «سبت را نگاه دارید، زیرا براى شما مقدس است... بنى اسرائیل سبت را نگاه بدارند، نسلا بعد نسل، سبت را به عهد ابدى مرعى دارند» (خروج 31:12ـ17) , p. 355-356) The Theology of Paul(Dunn,. رعایت احکام طهارت و هم سفره نشدن با غیریهودیان از دیگر مشخصات آنان بود.

نکته جالب توجه این است که، همان طور که از سخنان پولس فهمیده مى شود (فیلیپیان 3:6)، آنان نه تنها در مورد رعایت احکام شریعت تعصب مىورزیدند، بلکه حفظ مرزبندى میان یهودیان و غیر یهودیان نیز از جمله دغدغه هاى مهم آنان به شمار مى آمده است (Ibid, p. 355-356)

حواریون عیسى مسیحیان یهودى اى بودند که ملتزم به اعمال شریعت بودند و نجات از راه عمل به شریعت را در اجتماعات عمومى ترویج مى کردند. در چنین شرایطى، پولس که رسالت تبلیغ براى امت ها را وظیفه خود مى دانست، ابتدا با این مسئله مواجه شد که از نظر حواریون کسانى که تازه ایمان آورده اند باید ختنه شوند و سنت موسى را نگه دارند (اعمال رسولان 15:5) و در این صورت راه ورود غیریهودیان به مسیحیت دشوار مى گردید. کسانى نیز که ایمان آورده بودند به خاطر انجام ندادن احکام شریعت، مشکل هم سفره شدن مسیحیان یهودى و مسیحیان غیریهودى را داشتند و همین امر مانع ایجاد برابرى و اخوت بین آنان بود. پولس در این وضعیت ابتدا اظهار کرد که رعایت احکام شریعت براى غیریهودیان ضرورى نیست و همین امر موجب اختلاف او با حواریون و کشیده شدن مسئله به شوراى اورشلیم شد. سرانجام، تصمیم شورا این شد که کسانى از امت ها را که ایمان آورده اند، به زحمت و تکلّف نیندازند و فقط آنان را ملزم سازند از قربانى بت ها و خون و حیوانات خفه شده و زنا پرهیز کنند (اعمال رسولان 15:20 و 29).

پولس پس از به دست آوردن این پیروزى و بعد از این که شوراى اورشلیم رسول بودن او براى امّت ها را به رسمیت شناخت، شروع به نظریه پردازى کرد و به این ترتیب کم کم مسئله پیچیده تر شد و پولس تا آن جا پیش رفت که گفت: نه تنها رعایت شریعت براى غیریهودیان ضرورتى ندارد، مسیحیان یهودى نیز لازم نیست به آداب و مناسک شریعت عمل کنند و صریحاً اعمال شریعت را ناکارآمد توصیف کرد.

همان طور که گفته شد یکى از وجوه رعایت شریعت، محافظت از مرزبندى میان یهودیان به عنوان قوم برگزیده و غیریهودیان بود; گویى با آمدن عیسى مسیح، پیام و پیمان تازه اى مطرح شده است، بنابراین، نجات مختص بنى اسرائیل نخواهد بود و در این صورت مرزبندى خاص یهود به هم مى ریزد. شاید به همین سبب بود که پولس در وهله نخست نمادها و نشانه هاى آن مرزبندى مثل ختنه را نادیده مى گرفت. البته، او در تبیین این مسئله ابتدا با یهودیان همدلى مى کند که اعمال شریعت انسان را به رستگارى مى رساند; اما خاطرنشان مى کند انسان در مقام عمل نمى تواند به طور کامل حق شریعت را ادا کند و آنچه موجب عدالت و رستگارى انسان است عمل کامل به شریعت است، نه ادعاى شریعت!

از این رو، در توجیه سخن خود مى گوید: «هر چه بیشتر شریعت را بدانیم، بیشتر پى مى بریم که آن را زیر پا گذارده ایم» (رومیان 3:20). از آن جا که این شریعت اطاعت کامل و بى چون و چرا را ضرورى مى داند و با توجه به این که این مسئله امکان پذیر نیست، تمام افرادى که مى خواهند با اجراى احکام شریعت نجات یابند، زیر لعنت خدا قرار دارند: «زیرا مکتوب است: ملعون است، هر که ثابت نماند در تمام نوشته هاى کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد (تثنیه 27:26) و (غلاطیان 3:10). «حقیقت امر این است که هرگاه بکوشیم نجات و سعادت الاهى را از راه انجام احکام شریعت به دست آوریم، نتیجه اش این مى شود که مشمول خشم و غضب خدا شویم، زیرا هیچ گاه موفق نمى شویم آن احکام را کاملا رعایت کنیم. ما تنها زمانى مى توانیم قانون شکنى نکنیم که اصلا قانونى وجود نداشته باشد» (رومیان 4:15). پولس همچنین خاطرنشان مى کند که علاوه بر این که احکام شریعت به طور کامل اجرا نمى شود، خود این احکام ظاهرى نیز کافى نیست: «ختنه بدنى خدا را راضى نمى کند، خدا از کسانى راضى و خشنود مى شود که آرزوها و افکارشان ختنه و دگرگون شده باشد. یهودى واقعى کسى است که دلش در نظر خدا پاک باشد» (رومیان 2:29). به هر حال، پولس چنین نتیجه گیرى مى کند که چون خدا یهودیان را به نحو شدیدترى داورى و مجازات مى کند و هیچ یک از آنان نخواهد توانست براى گناهان خود بهانه اى بیاورد، کسى نمى تواند با اجراى شریعت رضایت خدا را حاصل کند.

در مرحله بعد سخن پولس این است که بر فرض شریعت تا کنون راه نجات بوده است، با آمدن عیسى مسیح و با مصلوب شدن و رستاخیز او اکنون خدا راه دیگرى براى نجات به آدمیان نشان داده است: «ما تا به حال سعى مى کردیم با اجراى مقررات و تشریفات مذهبى به این نجات و رستگارى دست یابیم و در حضور خدا پاک و بى گناه شمرده شویم... اینک خدا چنین مقرر داشته که اگر کسى به مسیح ایمان بیاورد، از سر تقصیرات او بگذرد و او را کاملا بى گناه به حساب آورد» (کتاب مقدس، ترجمه تفسیرى، رومیان 3:21ـ22).

از آن جا که پولس ایمان آوردن به مسیح و نجات به واسطه مسیح را مختص قوم اسرائیل نمى دانست، در وهله نخست آیین ها و مناسک خاص یهودى را که به منزله نمادهایى براى حفظ مرزبندى بین یهودیان و غیریهودیان به شمار مى آمدند، نادیده گرفت. تلاش او در مقابل حواریون که ایمان تنها به مسیح را براى رستگارى کافى نمى دانستند و بیش از حدّ بر اجراى شریعت تأکید داشتند، این بود که آنان را از این گمان که از راه اعمال شریعت نجات حاصل مى شود، در آورد. از این رو، صریحاً اعلام نمود که: «هیچ کس از اعمال شریعت عادل شمرده نمى شود، بلکه به ایمان به عیسى مسیح» (غلاطیان 2:16); «همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر مى باشند، و به فیض او مجّاناً عادل شمرده مى شوند به وساطت آن فدیه اى که در عیسى مسیح است» (رومیان 3:23ـ28). پولس تأکید مى کند که حتى خود این ایمان نیز عطیه خداست: «محض فیض نجات یافته اید به وسیله ایمان و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست و نه اعمال، تا هیچ کس فخر نکند» (افسسیان 2:8).

نکته قابل توجه این است که پولس حتى نمى پذیرد که عمل به شریعت به همراه ایمان به مسیح عامل نجات شمرده شود. از این رو، در نامه به غلاطیان، خطاب به مردم غلاطیه که شریعت را رعایت مى کردند، مى گوید: «اى غلاطیان بى فهم، کیست که شما را افسون کرد تا راستى را اطاعت نکنید که پیش چشمان شما عیسى مسیح مصلوب شده مبیّن گردید؟ فقط این را مى خواهم از شما بفهمم که روح را از اعمال شریعت یافته اید یا از خبر ایمان؟ آیا این قدر بى فهم هستید که به روح، شروع کرده، الان به جسم کامل مى شوید؟» (غلاطیان 3:1ـ2)، پس از نظر پولس آمرزیدگى نمى تواند به طور هم زمان و یکسان از راه انجام شریعت و همین طور به وسیله ایمان به مسیح حاصل شود , vol. 8, p. 78) Justification(Crossan,.

در واقع، از نظر پولس عمل و لطف به یک مقوله تعلّق ندارند. در مقام عمل جایى براى لطف نیست. کسى که عمل مى کند تا پاداش بگیرد، ممکن نیست که بر اساس لطف پاداش داده شود. به عبارت دیگر، مادام که انسان بخواهد از راه عمل به نجات برسد، راه لطف را بر خود مى بندد  p. 180-181) Justification,(Jungle,.

او مى گوید: «براى کسى که عمل مى کند، مزدش نه از راه لطف، بلکه از راه طلب محسوب مى شود و امّا کسى که عمل نکند، امّا ایمان آورد به او که بى دینان را عادل مى شمارد، ایمان او عدالت محسوب مى شود» (رومیان 4:4; 4:16). همچنین مى گوید: «اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست وگرنه فیض دیگر فیض نیست. امّا اگر از اعمال است، دیگر از فیض نیست و الاّ عمل دیگر عمل نیست» (رومیان 11:6). در جاى دیگر نیز مى گوید: «به آن آزادى که مسیح ما را به آن آزاد کرد، استوار باشید و باز در یوغ بندگى گرفتار مشوید. اینک من پولس به شما مى گویم که اگر مختون شوید، مسیح براى شما هیچ نفع ندارد. بلى باز به هر کس که مختون شود شهادت مى دهم که مدیون است که تمامى شریعت را به جاى آورد. همه شما که از شریعت عادل مى شوید، از مسیح باطل و از فیض ساقط گشته اید» (غلاطیان 5:1ـ4).

پولس براى آن که نشان دهد که آمرزیدگى موهبت الاهى است که به عیسى مسیح اعطا شده، عیسى را با حضرت آدم، ابراهیم و موسى مقایسه مى کند:

پولس در مقایسه آدم و مسیح بر این عقیده است که گناه آدم، براى همه نسل بشر گناه به ارمغان آورد، و پس از آن انسان ها با گناهان فردى شان بر آن افزودند و به این ترتیب، گناه عمومیت یافت و همه گرفتار گناه شدند. پولس بر این عقیده است که به آدم بدن نفسانى داده شده و به مسیح روح حیات بخش داده شده است و جسم گناه به دنبال خود دارد. همان طور که مى گوید: «اعمال جسم آشکار است، یعنى زنا و فسق و ناپاکى و فجور و...» (غلاطیان 5:19) «لیکن ثمره روح، محبّت و خوشى و سلامتى و حلم و مهربانى و نیکویى و ایمان و تواضع و پرهیزکارى است» (غلاطیان، 5:22) و اما نقطه اوج آمرزیده شدن مربوط به حیات دوباره و رستاخیز عیسى مسیح است.

پولس در مقایسه مسیح و ابراهیم به داستان ابراهیم اشاره مى کند و از آن براى اثبات این نکته سود مى جوید که تنها آمرزیدگى اى که تا کنون رخ داده، حتى در عهد عتیق، آمرزیدگى از راه ایمان بوده است، خواه ایمان به مسیحاى موعود باشد یا مسیحایى که آمده است. راه آمرزیدگى هرگز از راه اعمال شرعى نبوده است. هسته اصلى استدلال پولس در دو رساله غلاطیان (غلاطیان 3:6) و رومیان (رومیان 4:3) این عبارت سفر پیدایش بود: «و به خداوند ایمان آورد و او این را براى وى عدالت محسوب کرد» (پیدایش 15:6). این لحظه آمرزیدگى که در سفر پیدایش و رساله هاى پولس به آن اشاره شده، از راه اعمال شریعت حاصل نشده است، زیرا شریعت تا مدّت ها پس از آن اعطا نشده بود یا در واقع، آمرزیدگى به دلیل هیچ یک از کارهاى ابراهیم نبوده است (رومیان 4:1ـ4). ابراهیم تنها به وسیله وعده از سر لطف خدا، تنها چیزى که مى بایست به آن ایمان بیاورد، عادل شمرده شد.

به نظر پولس، داستان ابراهیم پیشاپیش در عهد عتیق به عنوان الگویى براى آمرزیدگى تمام آیندگان ارائه شده است. عبارتى که پولس از سفر پیدایش نقل مى کند (غلاطیان 3:8)، که خدا به ابراهیم گفت: «از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت» (پیدایش 12:3; 18:18)، حاکى از نوعى پیش گویى است که در نهایت امّت ها نیز از راه ایمان برکت آمرزیدگى را دریافت خواهند کرد، همان گونه که ابراهیم از راه ایمان بدان دست یافت , p. 79) Justification(Crossan,.

نکته دیگرى که گاهى بر آن تأکید مى شود این است که ابراهیم زمانى وعده برکت الاهى و آمرزیدگى را دریافت کرد که هنوز مراسم ختنه را به جا نیاورده بود (رومیان 4:9ـ10). در این مورد نشان داده مى شود که غیریهودیان نیز بدون ختنه و بدون اعمال شریعت، مى توانند آمرزیده شوند و نجات یابند (Ibid). به هر حال، گویى همان وعده اى که به ابراهیم داده شده بود، مبنى بر این که امّت ها نیز نجات خواهند یافت، خداوند آن را به وسیله مسیح هموار ساخته است.

پولس در مقایسه مسیح و موسى در نامه به غلاطیان (3:19ـ29) و رومیان (4:13ـ16; 7:1ـ23) ارتباط میان شریعت موسى و اعمال شریعت را با مسئله آمرزیدگى از راه ایمان بررسى مى کند. تورات، در اصل به وسیله خدا به عنوان بخشى از نظام وعده الاهى عطا شد و احکام آن مختص قومى بود که با اراده و خواست خدا از مصر رهایى یافته بودند و قوم خدا شده بودند. با این حال، شریعت موسى، که پولس آن را مى شناسد، گرچه الاهى، روحانى و مقدس است، تبدیل به بار طاقت فرسایى شد که از خارج بر آزادى انسان تحمیل مى شد. به مرور زمان یهودیان از برخى فرامین این شریعت سرپیچى کردند و مورد خشم خدا قرار گرفتند. اما اینک راه نجات گشوده شده است. در موهبت خدا در عیسى مسیح، شاگردان عیسى با ایمان تعمیدى به آمرزیدگى اى دست یافتند که به آنان زندگى جدیدى در اتّحاد با عیساى دوباره زنده شده مى بخشد (Ibid).

 

زمینه پیدایش نظریه آمرزیدگى

در برخى دیدگاه هاى پروتستانى به این نکته اشاره شده است که پولس علاوه بر این که در این زمینه پیش فرض هایى مثل مسئله گناه نخستین و عمومیت گناه، تفسیر خاص مسئله هبوط، مسئله فدیه عیسى، لطف الاهى و مانند آن دارد، تجربه خود پولس را نمى توان نادیده گرفت. پولس به ادعاى خودش نه تنها شریعت را به طور کامل رعایت مى کرد، بلکه نسبت به آن تعصّب داشت. همان طور که مى گوید: «از جهت غیرت جفاکننده به کلیسا، از جهت عدالتِ شریعتى، بى عیب» (فیلیپیان 3:6). آنچه براى او مسئله شده بود، این بود که این بى عیبى چقدر مى تواند در برابر معیار مطلق خدا دوام بیاورد. به طور قطعى نمى توان گفت که او چقدر دچار چنین تردیدى شده است. امّا ظاهراً ناممکن است که داستان تغییر کیش در راه دمشق چنین فرد مدعى درستکار و متعصبى را باور کنیم، مگر آن که فرض کنیم او نوعى آمادگى روانى داشته و مردّد بوده که آیا وفادار بودن او به شریعت او را به عدالت مورد نظر خدا مى رساند؟

درباره درستى تجلى مسیح بر پولس سندى جز ادعاى خود او در دست نیست، اما حادثه اى که، بنا به ادعا براى او رخ داد و عیسى مسیح بر او تجلّى یافت، اعتماد او به نجات از راه اعمال شریعت ـ هرچند به نحو کامل انجام شود ـ را در هم شکست و دل بستگى او به عدالت خودش را از بین برد. گرچه این امر براى او تجربه اى فردى بود، کاربردى عمومى در برداشت، مبنى بر این که «خدا امت ها را از ایمان عادل خواهد شمرد» (غلاطیان 3:8). این امر به او نشان داد که در شریعت از راه جسم یک ضعف اساسى وجود دارد که انسان گناهکار شمرده مى شود. او به این نتیجه رسید که شریعت نیاز به حامى دارد که به وسیله «پسر» تحقق مى یابد (رومیان 8:3ـ4). اگر شریعت مى توانست انسان را به عدالت برساند و حیات بخش باشد، نیازى نبود تا مسیح بیاید (غلاطیان 3:21). پس، آنچه پولس را در مسئله ایمان از معاصرینش متفاوت ساخته مکاشفه اى است که به او نشان داد شریعت نمى تواند انسان را به عدالت و حیات برساند , p. 1168) Justification(Faulkner,.

 

معناى آمرزیدگى

مفهوم آمرزیدگى از راه ایمان از ابداعات پولس به شمار مى آید. در مورد اصل این آموزه اختلافى وجود ندارد، اما معنا و تفسیر آن اختلافى است. برخى از محققان کاتولیک اصرار دارند که واژه  to Justifyمعادل واژه یونانى  dikaioo¦به معناى عادل شدن است و واژه اسمى آن دلالت بر وصف اخلاقى عدالت دارد; در حالى که بیشتر محققانِ معاصرِ پروتستان معتقدند این واژه دالّ بر نوع رابطه با خداست، نه وصف اخلاقى , p.Paul (478-480). به عبارتى، آمرزیدگى به معناى عادل شمردگى است، نه عادل شدن. پس، آمرزیدگى نوعى حالت بیرونى است که به حکم تبرئه اشاره دارد، نه نوعى ویژگى درونى که به مفهوم اخلاقى عدالت اشاره داشته باشد (Faulkner, p. 1169).

هانس کونگ، که خود کاتولیکى منتقد است و در کتاب آمرزیدگى سعى مى کند تا دیدگاه پروتستانى بارت را با دیدگاه کاتولیکى وفق بدهد، مى گوید: «صرف نظر از تفاسیرى که در این جا وجود دارد، به دلایل ذیل از کاربردهاى پولس در این زمینه معناى محکمه اى برداشت مى شود: 1. وابسته بودن عمومى پولس به اصطلاح شناسى عهد عتیق، که معناى این واژه به معناى عادل شمردگى محکمه اى است. 2. تعالیم کنیسه ها درباره آمرزیدگى جنبه محکمه اى دارد. 3. حدود هفتاد عبارت پولس ویژگى محکمه اى دارد. 4. معادل گرفتن «آمرزیدن» و «عادل شمردن» (رومیان باب 4; غلاطیان باب 3 و 6). 5. اشاره ضمنى به معناى محکمه اى این واژه در عبارات مربوط به فرجام شناختى (رومیان 2:13; 8:33; اول قرنتیان 4:4). 6. در کنار هم قراردادن «عادل شمارنده» و حکم کننده (رومیان 8:23; اول قرنتیان 4:3ـ6). البته تفاسیر کاتولیکى به این قرینه هاى کتاب مقدسى بهایى نمى دهند، زیرا این خطر وجود دارد که این مفهوم محکمه اى آنان را به پذیرش مفهوم صرفاً محکمه اى لوتر بکشاند. از این رو، به منظور پرهیز از این عادل شمردن صرفاً لفظى، بر این اعتقادند که حکم خدا در مورد آمرزیدگى حکمى است که پس از آمرزیده شدن و عادل شمردن انسان صادر مى شود، یعنى پیش فرض حکم برائت در این جا عادل شدن انسان است» , P. 210-211) Justification(Kung,.

 

نجات از راه ایمان در سایر نوشته هاى عهد جدید

الف) اناجیل همدید. در اناجیل همدید، گرچه به اندازه رساله هاى پولس به مسئله آمرزیدگى از راه ایمان پرداخته نشده، اما در آنها نیز اشاراتى وجود دارد که نجات را به شخص مسیح وابسته مى داند (متى 10ـ37ـ39). گفته مى شود که اقرار به مسیح (نه فقط اقرار به پدر) نیز همین را تأیید مى کند: «هر که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است او را اقرار خواهم کرد» (متى 10:32). مسیح مردم را نه مستقیماً به سوى خداى پدر، بلکه به سوى خودش جمع مى کرد (متى 23:37). او به جاى آن که مردم را به پدر ارجاع دهد، خود گناهان را مى آمرزد (متى 9:2ـ6). همه اینها بدین معناست که آمرزیدگى به واسطه ایمان به اوست. این همان ایمانى است که او خود با اشتیاق بیان مى کند: «چون پسر انسان آید، آیا ایمان را بر زمین خواهد یافت» (لوقا 18:8).

ب) سنّت یوحنایى. در انجیلِ یوحنا آمده: «هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانى یابد، زیرا خدا جهان را آنقدر محبّت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانى یابد» (یوحنا 3:14ـ16; 3:36).

ج) رساله اول پطرس و عبرانیان. آن آمرزیدگى اى که پولس بحث مفصلى از آن ارائه کرده است برخى نوشته هاى عهد جدید آن را پیش فرض مى گیرند و آن را به طور کامل مطرح نمى کنند. پطرس به یهودیان مى گوید: «توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسى مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید» (اعمال 2:38). در رساله اول پطرس آمده: «خریده شده اید... به خون گرانبها چون خون برّه بى عیب و بى داغ، یعنى خون مسیح» (اول پطرس 1:18ـ19). در رساله به عبرانیان نیز آمده است: «اى برادران چون که به خون عیسى دلیرى داریم تا به مکان اقدس داخل شویم... پس به دل راست، در یقین ایمان، دل هاى خود را از ضمیر بد پاشیده و بدن هاى خود را به آب پاک غسل داده، نزدیک بیاییم» (عبرانیان 10:19ـ22).

د) رساله یعقوب. به نظر مى رسد که رساله یعقوب در نقطه مقابل دیدگاه پولس قرار دارد. برخلاف نوشته هاى پولس، در این رساله به جاى تأکید بر نجات از راه ایمانِ صرف بر اهمیت عمل تأکید شده است. در این رساله آمده: «چه سود دارد اگر کسى گوید ایمان دارم وقتى که عمل ندارد. آیا ایمان مى تواند او را نجات بخشد... ایمان نیز اگر اعمال ندارد در خود مرده است» (یعقوب 2:14ـ16).

پروتستان ها که به استناد سخنان پولس، به مسئله نجات تنها از راه ایمان عقیده دارند، تلاش مى کنند نشان دهند تعارض عبارت رساله یعقوب با سخن پولس تعارض ظاهرى است نه واقعى، با این توجیه که: 1. یعقوب واژه «ایمان» را صرفاً براى اعتقاد عقلانى به کار مى برد، در حالى که پولس این واژه را براى اعتماد نجات بخش به مسیح به کار مى برد. از نظر پولس ایمان، وقف زندگى براى مسیح آسمانى است و بنابراین، او ایمانى را که اعمال نیک به دنبال نداشته باشد، نمى شناسد. از نظر یعقوب، ایمان پیروى انسان از مسیح آسمانى است. 2. یعقوب واژه «اعمال» را به معناى اخلاق عملى که به متشرع بودن بر مى گردد، به کار مى برد، در حالى که پولس این واژه را به عنوان فعل سزاوار پاداش به کار مى برد. 3. یعقوب نیز وقتى به طور عمیق تر درباره این مسئله نظر مى دهد، ایمان را محور قرار مى دهد (یعقوب 1:3، 6; 2:1; 5:15). 4. پولس نیز به نوبه خود این دغدغه را دارد که مسیحیت و اعمال نیک را از راه ایمان پیوند دهد (اول تسالونیکیان 1:3; اول قرنتیان 13:2); همان طور که مى گوید: «در مسیح عیسى نه ختنه فایده دارد، نه نامختونى، بلکه ایمانى که به محبّت عمل مى کند» (غلاطیان 5:6). «به هر کس به حسب اعمالش جزا خواهد داد» (رومیان 2:6). 5. کل استدلال یعقوب در پى حفظ مسیحیت واقعى است که با حرف زدن صرف برآورده نمى شود، بلکه باید در رفتار نشان داده شود (یعقوب 2:15ـ16). او همچون پولس در پى آن نیست تا نشان دهد انسان ها چگونه از بار گناه رها مى شوند و مسیحى مى شوند، بلکه درصدد است تا نشان دهد که آنان پس از آن که ایمان دریافت کردند، چگونه باید اعتراف واقعى شان را ثابت کنند. او خطاب به مسیحیانى مى نوشت که پیش از این آمرزیده شده اند و بر ایمان به عیسى مسیح وفادارند، در حالى که پولس به یهودیان و غیر یهودیانى مى اندیشید که به خاطر گناهانشان در برابر عادل ازلى به لرزه مى افتند و مى پرسند چگونه مى توانیم با خدا آشتى کنیم؟ یعقوب درباره آمرزیدگى به نحو ساده و به طبیعى ترین معنا مى اندیشید، یعنى تصدیق الوهى مبنى بر عادل بودن واقعى انسان. پولس نیز به عنوان لازمه این داورى نهایى خواستار محبّتى است که شریعت را محقق سازد و تقدیس را کامل کند. او معمولا واژه آمرزیدگى را براى داورى نهایى، که عدالت زندگى را واقعى قلمداد کند، به کار نمى برد، او این واژه را در جایى به کار مى برد که خدا از روى لطف بازگشت مؤمنان گناهکار را به سوى خود مى پذیرد. یعقوب بى تردید همراه با رسولان اولیه تعلیم مى داد که هر کسى که به مسیح ایمان آورد و تعمید یابد گناهانش بخشوده مى شود (اعمال رسولان 2:38; 3:19; 10:43). او با مفهوم پولسى آمرزیدگى از راه فیض به وسیله ایمان مبارزه نمى کرد و صرفاً تأکید داشت که اعمال باید رعایت شود. از جهت کلامى تفاوت اصلى این دو در این است که یعقوب صلیب مسیح را محور تعالیمش قرار نداد، در حالى که از نظر پولس فدیه مسیح نکته محورى بود (Faulkner, p. 1171).

اما به نظر مى رسد تعارض رساله هاى پولس با رساله یعقوب قابل انکار نیست. در این رساله عناصرى از سنت مسیحى اورشلیمى وجود دارد که بر احکام شریعت مبتنى است. با این حال، نکته اى که مى توان به عنوان وجه مشترک بر آن تأکید کرد، آن است که از نظر هر دوى آنان ایمان نقش محورى در نجات دارد.

 

مفهوم آمرزیدگى از نظر آگوستین

آگوستین در اثر مهم خود به نام روح و حرف )The Spirit and the Letter( درباره مفاهیم شریعت و آمرزیدگى سخن به میان مى آورد و همان گونه که پولس با توجه به اصل گناه آلود بودن سرشت آدمى و ناکارآمد بودن شریعت براى عادل شدن و رسیدن به رستگارى، بحث آمرزیدگى از راه ایمان را مطرح کرد، آگوستین نیز با برجسته کردن مفهوم لطف و آمرزیدگى بر این عقیده است که انسان نمى تواند با تکیه بر توانایى خودش به رستگارى دست پیدا کند، بلکه این لطف الاهى است که عامل اصلى نجات انسان است. او مى گوید: «ما براى عادل شدن از کمک خدا برخورداریم»  (Augustin, On, Ch. 20, P.19)The Spirit and the Letter.

اما به نظر آگوستین این لطف به واسطه عیسى مسیح شامل حال ما مى شود و در واقع، این عدالت مسیح است که موجب عدالت و آمرزیدگى ما مى شود. همان طور که پولس مى گوید: «همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان براى قصاص، همچنین به یک عملِ صالح بخشش شد بر جمیع مردمان براى عدالت حیات» (رومیان 5:18); «کسى که ایمان آورد به او که بى دینان را عادل مى شمارد، ایمان او عدالت محسوب مى شود» (رومیان 4:5).

آگوستین تصریح مى کند که تنها مسیح مى آمرزد. آنگاه به سخن پولس اشاره مى کند که با این که پولس مى گوید: «از شما التماس مى کنم که به من اقتدا نمایید» (اول قرنتیان 4:16); «اقتدا به من نمایید چنان که من نیز به مسیح مى کنم» (اول قرنتیان 11:1)، اما او هیچ گاه نگفت: «به دست من آمرزیده شوید، چنانکه من به دست مسیح آمرزیده شدم». زیرا چه بسا افرادى وجود داشته باشند که عادل و سزاوار تقلید کردن باشند، اما هیچ کس جز مسیح عادل و آمرزنده نیست  On Forgiveness of (Augustin,, Ch. 18, p. 21)Sins.

به نظر مى رسد، همان گونه که سنّت کاتولیک مفهوم آمرزیدگى را به معناى عادل شدن مى داند، نه فقط عادل شمردگى محکمه اى، «آمرزیدگى از نظر آگوستین درباره این است که چگونه انسان گناهکار به سمت یک زندگى عادلانه سوق پیدا مى کند. انسان به کمک لطف الاهى از سرشت آلوده رهایى مى یابد و با توجه به طهارت حاصل شده، اختیار پیدا مى کند و از راه اختیار، محبت عادلانه حاصل مى شود و بدان وسیله به شریعت عمل مى شود و عدالت انسان محقق مى گردد. پس از نظر آگوستین و کاتولیک هاى سنّتى، آمرزیدگى بدین معناست که شخص از راه عمل درونى روح القدس پاک و عادل مى شود» , p. 45) Justification by Faith(Lane,.

ناگفته نماند که تأکید فوق العاده آگوستین بر نقش لطف خدا تا حدّى مسئله ساز است، زیرا به نوعى اختیار انسان را زیر سؤال مى برد. «به عقیده آگوستین افراد بشر در برداشتن گام هاى اولیه نیل به رستگارى از اختیار لازم برخوردار نیستند. بشر به رغم آزادى اراده در بند اراده اى است که گناه آن را به فساد و آلودگى کشیده و او را متمایل به شرّ و گریزان از خدا کرده است. از آن جا که همه گناهکارند، همه نیازمند بازخریدند. از دیدگاه آگوستین بشر نمى تواند به مدد ابزارها و امکانات خود به دوستى با خدا درآید. بازخرید تنها به مثابه موهبتى الاهى امکان پذیر است و چیزى نیست که خود بتوانیم آن را تحصیل کنیم. به این ترتیب، از نظر آگوستین، رستگارى موهبتى است که اعطا شده، امّا نه از سر شایستگى» (مک گراث، درسنامه الاهیات مسیحى، صص63ـ66).

در مقابل آگوستین، پلاگیوس معتقد بود که هر یک از افراد بشر قابلیت دارد که خود را رستگار سازد. رستگارى چیزى است که به واسطه اعمال نیک به دست مى آید. به طور خلاصه، از نظر پلاگیوس رستگارى پاداشى است که عادلانه و از سر شایستگى به دست مى آید (همان).

در واقع، با توجه به دیدگاه آگوستین در مورد ناتوانایى بشر براى رسیدن به رستگارى، این پرسش جدّى مطرح مى شود که آیا عادلانه است که برخى نجات پیدا کنند و برخى نجات پیدا نکنند؟ آگوستین خود به این پرسش توجه دارد، ولى به نظر مى رسد جواب قانع کننده اى براى توجیه دیدگاه خود ندارد; زیرا در نهایت آن را یک راز مبهم مى داند. او مى گوید دلیل این که چرا برخى نجات مى یابند و برخى نجات نمى یابند، مخفى است، اما ناعادلانه نیست. همان طور که پولس مى گوید: «آیا نزد خدا بى انصافى است، حاشا» (رومیان 9:14). به هر حال، تنها پاسخى که آگوستین مى دهد این است که ما نمى توانیم پى به حکمتِ کار خدا ببریم و اهمیتى ندارد که بتوانیم براى لطف رحمانى خدا توجیهى به دست آوریم. جاى نگرانى نیست که لطف خدا شامل انسان هاى نالایق بشود، ولى شامل افراد لایق نشود , p. 26) on Forgiveness of Sins(Augustin,. آنگاه به سخن پولس استناد مى کند که: «زهى عمق دولتمندى و حکمت و علم خدا، چه قدر بعید از غوررسى است احکام او، و فوق از کاوش است طریق هاى وى، زیرا کیست که رأى خداوند را دانسته باشد یا که مشیر او شده یا که سبقت جسته چیزى بدو داده تا به او باز داده شود؟ زیرا که از او و به او و تا او همه چیز است» (رومیان 11:32ـ35).

به هر حال، آگوستین با برجسته کردن مفهوم لطف و آمرزیدگى چارچوبى فراهم ساخت که در قرون وسطا با توجه به آن مفهوم آمرزیدگى مورد بحث قرار گرفت. در طول قرون وسطا مباحث زیادى در رابطه با مسئله آمرزیدگى از جمله مباحثى درباره انواع لطف الاهى، درباره رابطه میان لطف الاهى و اختیار، درباره ارتباط میان آمرزیدگى و تقدیر الاهى، درباره نقش آیین هاى مقدس در مفهوم آمرزیدگى و نیز درباره مفهوم شایستگى مطرح گردید  p. 46) Justification by Faith,(Lane,.

 

مفهوم آمرزیدگى از نظر توماس آکوئیناس

توماس آکوئیناس بحث از آمرزیدگى را با مقایسه کردن شریعت قدیم و آیین جدید بیان مى کند. پرسش هاى اصلى او این است: آیا آیین هاى شریعت قدیم، قدرت آمرزیدن داشتند؟ آیا دستورات اخلاقى عهد عتیق موجب آمرزیدگى مى شود؟ آیا عهد جدید عامل آمرزیدگى است؟ و به طور کلى، آمرزیدگى نوعى فضیلت اکتسابى است که خود انسان بتواند به آن دست پیدا کند یا نوعى فضیلت موهوبى و ناشى از فیض خداست؟

آکوئیناس بر این عقیده است که آیین هاى شریعت قدیم قدرت آمرزیدن محدودى دارند. وى در این باره مى گوید: «در شریعت قدیم دو نوع ناپاکى از هم تفکیک شده است: یکى ناپاکى مربوط به روح که مراد ناپاکى گناه است و دیگرى ناپاکى مربوط به جسم، که موجب مى شود انسان سزاوار پرستش خدا نباشد. ناپاکى جسم چیزى جز نوعى ناهنجارى نیست و آیین هاى شریعت قدیم قدرت پاک کردن آن را دارد. همان طور که در "نامه به عبرانیان" قربانى کردن و پاشیدن خون بزها و گاوان و خاکستر گوساله موجب طهارت جسمانى شمرده شده است (عبرانیان 9:13) و معلوم مى شود آن نوع ناپاکى که بر جسم اثر مى گذارد نه روح، با این گونه آیین ها برطرف مى شود. اما این آیین ها قدرت پاک کردن ناپاکى مربوط به روح، یعنى ناپاکى گناه را ندارند، دلیل آن این است که کفاره این گناه جز به واسطه مسیح نیست. او "که گناه جهان را برمى دارد" (یوحنا 1:29) از آن جا که سرّ تجسّد و مصایب مسیح تا آن زمان هنوز فهمیده نشده بود، آن آیین هاى قدیم به خودى خود نمى توانستند داراى قدرتى باشند که تجسّد و تصلیب عیسى از آن برخوردار بود. در نتیجه، آن آیین ها نمى توانستند گناه را پاک کنند. از این رو، پولس مى گوید: "محال است که خون گاوها و بزها رفع گناهان بکند" (عبرانیان 10:4) به همین جهت است که او آن آیین ها را اصول ضعیف و فقیر مى نامد (غلاطیان 4:9) چون نمى توانند گناه را پاک کنند، ضعیف اند. این ضعف نیز نتیجه نیاز آنهاست، یعنى ناشى از این واقعیت است که آنها به خودى خود داراى لطف نیستند»  (Aquinas, I-II, Q.103, A. 2, p. 1083).

تا کنون معلوم شد آیین هاى شریعت قدیم قدرت آمرزیدن نداشتند، حال سؤال این است که آیا دستورات اخلاقى عهد عتیق موجب آمرزش آدمى مى شوند؟ به عبارت دیگر، آیا انسان مى تواند با رعایت دستورات اخلاقى عهد عتیق عادل شود و خودش عامل رستگارى اش را فراهم آورد؟

به نظر مى رسد آن گونه که آگوستین بر مسئله لطف تأکید داشت و انسان را از دستیابى به نجات عاجز مى دانست، آکوئیناس منکر توانایى انسان نیست، اما آمرزیدگى مصطلح و واقعى را ناشى از لطف خدا مى داند. از این رو، مى گوید: «عدالت نیز همانند سایر فضایل ممکن است که فضیلت اکتسابى یا موهوبى باشد. فضیلت اکتسابى به وسیله اعمال حاصل مى شود، اما فضیلت موهوبى ناشى از لطف خداست. فضیلت واقعى که اکنون از آن سخن مى گوییم همین فضیلت موهوبى است و از همین جهت است که گفته شده آدمى نزد خدا عادل شمرده مى شود: "زیرا اگر ابراهیم به اعمال عادل شمرده شد جاى فخر دارد، اما نه در نزد خدا" (رومیان 4:2). پس این نوع عدالت به وسیله دستورات اخلاقى که به افعال بشرى مربوط مى شود، حاصل نمى گردد. بدین ترتیب دستورات اخلاقى نمى تواند موجب آمرزیدگى انسان شود»  (Aquinas, I, II, Q.100, A. 12, p. 1050).

معلوم مى شود آکوئیناس از یک سو، در مورد تحقق عدالت که از آن به فضیلت اکتسابى تعبیر مى کند، اراده انسان را براى رسیدن به رستگارى همانند آگوستین ضعیف و عاجز نمى داند و منکر آن نمى شود که چه بسا انسان بتواند از راه عمل به دستورات اخلاقى عهد عتیق به عدالت دست پیدا کند. منتهى گویى آکوئیناس در مقایسه با آمرزیدگى موهوبى، آن را اطمینان بخش نمى داند. از این رو، عمل به دستورات اخلاقى عهد عتیق را موجب آمرزیدگى نمى داند و بر آمرزیدگى موهوبى و مبتنى بر لطف الاهى تأکید مىورزد.

شاید گفته شود که کم توجهى آکوئیناس به نقش دستورات اخلاقى عهد عتیق در آمرزیدگى شاید بدان سبب باشد که به تعبیر پولس دوره شریعت به سر آمده است، اما در مورد عهد جدید چطور؟ آیا عهد جدید موجب آمرزیدن مى شود؟

آکوئیناس مى گوید: «در شریعت انجیل دو عنصر وجود دارد. عنصر اصلى فیض روح القدس است که به نحو  درونى اعطا مى شود و شریعت جدید بر اساس آن مى آمرزد. همان طور که آگوستین مى گوید: "در عهد عتیق شریعت به نحو بیرونى وضع شده است که موجب ترس شخص گناهکار مى شود، اما در عهد جدید شریعت به نحو درونى وضع شده است که مى تواند موجب آمرزیدگى شود." عنصر دیگر شریعت انجیلى، یعنى تعالیم دینى و دستورات که افعال بشرى را هدایت مى کنند، در درجه دوّم قرار دارد. شریعت جدید بر اساس این دستورات موجب آمرزیدگى نمى شود. این همان سخن پولس است که: "حرف مى کُشد، اما روح زنده مى کند" (دوم قرنتیان 3:6). آگوستین در توضیح این عبارت مى گوید: "مراد از حرف هرگونه شریعت مکتوب است که خارج از آدمى است، حتى احکام اخلاقى اى که در انجیل گنجانیده شده است. بدین ترتیب حرف، حتى حرف انجیل، مى کشد مگر این که در درون لطف شفابخش ایمان باشد"» (Aquinas, I-II, Q. 106, A. 2, p. 1104-1105).

به هر حال، آکوئیناس براى تحقق آمرزیدگى از یک سو، بر نقش اراده انسان در حرکت به سوى خدا به وسیله ایمان و انتقال از حالت گناه به حالت عدالت توجه دارد و از سوى دیگر، اعطاى لطف الاهى را عامل اصلى آمرزیدگى مى داند  (Ibid, Q.113, A. 7, p. 1149).

 

مفهوم آمرزیدگى از راه ایمان از نظر لوتر

گفته شد مسئله آمرزیدگى براى نخستین بار در رساله هاى پولس مطرح شد و آگوستین نیز با تأکیدى که بر مسئله لطف الاهى داشت، آن را مورد تأکید قرار داد و زمینه ساز مباحثى در قرون وسطا شد، تا این که مفهوم آمرزیدگى در اواخر قرون وسطا از اهمیت ویژه اى برخوردار شد.

از آن جا که کلیسا در طول بیش از هزار سال دوره قرون وسطا درباره این موضوع اظهار نظر رسمى نکرد، نوعى سردرگمى در این باره وجود داشت. البته شوراى کارتاژ در سال 418 و بعداً شوراى ارانژ در سال 529 پیشنهادهایى در این زمینه مطرح کرده بودند که تصمیمات آنان براى متالهان قرون وسطا ناشناخته بود (مک گراث، مقدمه اى بر تفکر نهضت اصلاح دینى، صص219ـ223).

تا این که در آستانه ظهور نهضت اصلاح دینى بحث از آموزه آمرزیدگى در صدر مباحث الاهیاتى اواخر قرون وسطا قرار گرفت و آراى مختلفى مطرح گردید و معلوم نبود کدام یک از این دیدگاه ها درست است. بى اعتنایى یا ناتوانى کلیسا در ارزیابى این آراء نشانه دشوار بودن مسئله بود. تا این که لوتر وارد صحنه شد. «آمرزیدگى تنها از راه ایمان» محور اندیشه لوتر و شعار اصلى نهضت اصلاح دینى بود. بحث بر سر این بود که با توجه به گناه اولیه و فاصله اى که بین انسان و خدا ایجاد شده، این فاصله چگونه برداشته مى شود و چگونه انسان مى تواند با خدا رابطه برقرار کند؟ لوتر نخست بر این عقیده بود که خدا با نوع بشر پیمانى بسته است که بر اساس آن ناگزیر از آمرزیدن کسانى است که به آن اندک پیش شرط هاى خاص جامه عمل مى پوشند. او مى گوید: «ما بدین سبب نجات یافته ایم که خداوند با ما عهد و پیمانى بسته است که بر اساس آن هر که ایمان آورد و غسل تعمید انجام دهد، رستگار خواهد شد.» در چارچوب پیمان خدا با نوع بشر، کوشش اندک بشر موجب پاداش عظیم الاهى مى شود. با این حال، لازم است که آدمى کارى انجام دهد تا خداوند ناگزیر شود گناهکار را به وسیله لطف پاداش دهد.

اما اندیشه «عدالت خداوند»، که خداوند با انصاف و بى طرفى کامل داورى مى کند، لوتر را با مشکلاتى مواجه ساخت و آن این که اگر گناهکاران توان انجام این پیش شرط ها را در خود نیابند چه مى شود. لوتر به تدریج همان دیدگاه هاى آگوستین را پذیرفت که بشر چنان گرفتار گناه است که بدون دخالت خدا نمى تواند به نجات برسد و از آن جا که هیچ راهى وجود نداشت که خدا به جاى این که کسى را محکوم کند، پاداش دهد، اندیشه «عدالت خداوند» که به معناى محکومیت و مجازات بود به خطرى براى لوتر تبدیل شد. وعده آمرزیدگى امرى حقیقى بود، اما پیش شرطى که داشت، آن را غیرممکن ساخته بود. این مسئله موجب دغدغه لوتر بود، تا این که او به کشف الاهیاتى خود به نام تجربه مناره نایل آمد. او مى گوید شب و روز به غور و تأمل درباره این سخن پولس پرداختم: «در آن عدالت خدا مکشوف مى شود، از ایمان تا ایمان، چنان که مکتوب است که عادل به ایمان زیست خواهد کرد» (رومیان 1:17). کم کم درک کردم که این جمله اشاره به عدالت انفعالى خدا دارد که بر اساس آن خداوند مهربان ما را به وسیله ایمان مى آمرزد. این موضوع به من چنان احساسى داد که گویى بار دیگر به دنیا آمده ام... و هم اکنون عبارت «عدالت خداوند» را که روزى از آن نفرت داشتم، شیرین ترین عبارت مى دانم، زیرا این عبارت پولس راه ورود من به بهشت بود» (مک گراث، همان، صص223ـ233).

لوتر از آن پس در پاسخ به این پرسش که به چه وسیله اى آمرزیده مى شویم و به زندگى جاودان دست پیدا مى کنیم، مى گوید: «همراه با پولس پاسخ مى دهیم، ما به وسیله ایمان تنها عادل شمرده مى شویم، نه به وسیله اعمال شریعت یا محبّت. البته نه بدین خاطر که منکر اعمال نیک باشیم، همان گونه که مخالفان ما را متهم مى کنند; بلکه به خاطر آن که ما نمى توانیم خود را از شیطان برحذر بداریم»  Selection from His (Luther,, p. 116)Writing.

در واقع، لوتر در آغاز فعل بشر را پیش شرط آمرزیدگى مى دانست، اما در این تحول جدید معتقد شد که خدا صرف نظر از شایستگى  افراد این پیش شرط را خودش محقق مى سازد. به عبارت دیگر، لوتر در ابتدا دیدگاهى تقریباً پلاگیوسى داشت و در مرحله بعد دیدگاهى آگوستینى پیدا کرد.

و اما مراد لوتر از آموزه «آمرزیدگى تنها به وسیله ایمان» چیست؟ دیدگاه لوتر در این زمینه به تعریف او از ایمان مربوط مى شود. نکته اول این که او ایمانى را اصیل و آمرزشگر مى داند که توأم با این اعتقاد باشد که مسیح براى ما زاده شده و عمل نجات را در حق ما به انجام رسانده است. نکته دوم این که ایمان عبارت است از اعتماد به وعده هاى خداوند که معترفان به گناه را مى آمرزد. نکته سوم آن است که ایمان موجب اتحاد مؤمن با مسیح مى شود و در نتیجه این اتحاد لطف و حیات و نجات مسیح شامل حال مؤمن نیز مى شود. و سرانجام آموزه آمرزیدگى به وسیله ایمان از نظر لوتر این نیست که ایمان فعل یا تلاش بشرى و پیش شرط آمرزیدگى باشد; بلکه کشف لوتر مستلزم پذیرش این امر بود که خداوند هرچه را براى آمرزیدگى لازم است فراهم مى آورد و گناهکار تنها باید آن را دریافت کند (مک گراث، همان، صص234ـ238).

به عبارت دیگر، عدالتى که گناهکار بر اساس آن آمرزیده مى شود، عدالت خود او نیست، بلکه عدالتى است که خداوند به او اعطا کرده است. لوتر به نوعى همان نظر آگوستین را دارد، با این تفاوت که آگوستین عقیده داشت عدالتى را که خدا به مؤمنان مى دهد درونى است، اما لوتر بر این عقیده بود که این عدالت بیرونى است، یعنى ما به لحاظ درونى گناهکاریم و به لحاظ بیرونى نزد خداوند عادل هستیم. نتیجه سخن آگوستین این است که خدا انسان را عادل مى سازد، و نتیجه سخن لوتر این است که خدا انسان را عادل مى شمارد (همان، صص248ـ251).

باید توجه داشته باشیم که برخى دیدگاه لوتر را ضدّ شریعت و مخالف اخلاقیات دانسته اند، در حالى که گفته شده مراد لوتر از مفهوم «آمرزیدگى تنها از راه ایمان» این بود که اعمال نیک علّت آمرزیدگى و نجات نیست، بلکه علت اصلى نجات ایمان است و اعمال نیک نتیجه طبیعى آمرزیدگى خواهد بود.

 

مفهوم آمرزیدگى در شوراى ترنت

کلیساى کاتولیک در واکنش به نهضت اصلاح دینى، به ویژه اظهارات لوتر، شورایى تشکیل داد تا دیدگاه رسمى کلیساى کاتولیک را تبیین نماید. این شورا که نوزدهمین شوراى جهانى کاتولیک بود، در شهر ترنت ایتالیا از سال 1545 تا 1563 طى 25 نشست تشکیل گردید، که مشتمل بر 16 فصل و صدور 33 حکم بود و مهم ترین دستاورد آن مسئله آمرزیدگى بود , p. 168) Trent(Mcgarry,.

نمایندگان پاپ شش پرسش جهت بررسى در شورا مطرح کردند: 1. معنا و ماهیت آمرزیدگى چیست؟ 2. عوامل آمرزیدگى چیست؟ سهم خدا و سهم انسان در این فرآیند چیست؟ 3. این تأکید را که انسان به وسیله ایمان نجات مى یابد، چگونه باید بفهمیم؟ 4. آیا اعمال نقشى در فرآیند آمرزیدگى دارند، چه قبل از آن و چه بعد از آن، و چگونه نقش دارند؟ نقش آیین هاى مقدس در این فرآیند چیست؟ 5. فرآیند آمرزیدگى توصیف شود که چه چیزى بر آن مقدّم است، چه چیزى آن را محقق مى سازد و چه چیزى به دنبال دارد؟ 6. آموزه کاتولیک در این زمینه با چه دلایلى از متون مقدس، آباى کلیساى شوراها و سنت هاى رسولى اثبات مى شود؟ (Lane, p. 61).

با توجه به این پرسش هایى که باید پاسخ داده شود، در فرآیند آمرزیدگى سه مرحله وجود داشت. نخست، ایمان آوردن افراد بى دین بزرگسال، که در اروپاى قرن شانزدهم واقعه نادرى بود. دوم، وسیله اى که مسیحیان آمرزیده شده و تعمیدیافته توسط آن آمرزیدگى خود را حفظ مى کنند، در آن رشد مى کنند و به جلال ابدى دست مى یابند. سوم، راهى که بدان وسیله کسانى که از لطف دور افتاده اند، بتوانند آمرزیدگى از دست رفته شان را دوباره به دست آورند (Ibid, p. 66).

شوراى ترنت قبل از هر چیز بر دیدگاه سنّتى کلیساى کاتولیک، مبنى بر اصل نیاز بشر به  مسئله آمرزیدگى تأکید ورزید: «طبیعت بشر به خاطر گناه آدم پاکى خود را از دست داده و ناتوان شده است. به قول پولس ''غلامانِ گناه مى بودند`` (رومیان 6:17). تحت سلطه شرّ و مرگ نه تنها غیر یهودیان با نیروى طبیعت، بلکه حتى یهودیان نیز نمى توانند با نصّ شریعت موسى از آن ناپاکى رها شوند. از این رو، خداى پدر، پسرش را فرستاد تا هم یهودیان تحت شریعت، هم غیریهودیان را رهایى بخشد و به عدالت برساند و همه انسان ها فرزند خوانده شوند»  p. 89)The Canons and Decrees of The Council of Trent(.

البته در فصل سوم بیانیه شورا گفته شده: «گرچه او براى همه مرد، اما همه از مرگ او سود نمى برند، بلکه تنها کسانى سود مى برند که با او متحد شوند. آنان که در مسیح تولد دوباره نیافته اند آمرزیده نمى شوند. او در تولید جدید به آنان لطفى عطا مى کند که بدان وسیله آنان را عادل مى سازد» (Ibid, ch. 3, p. 90).

در مورد عوامل آمرزیدگى، لطف خدا و واسطه بودن عیسى علت اصلى آمرزیدگى به شمار مى آید: «سرآغاز آمرزیدگى از راه لطف خدا ناشى از وساطت عیسى مسیح است. بدون این که آنان استحقاقى داشته باشند، عادل خوانده مى شوند ... انسان بدون لطف خدا، نمى تواند با اختیار و اراده خود به عدالت برسد» (Ibid, ch. 5, p. 92).

در حکم نخست بیانیه پایانى شورا نیز آمده است: «ملعون باد کسى که بگوید انسان مى تواند به وسیله اعمال خودش، از راه تعالیم طبیعت بشرى یا از روى تعالیم شریعت، بدون لطف خدا و وساطت عیسى مسیح نزد خدا آمرزیده شود» (Ibid, ch. 16, p. 110).

البته ناگفته نماند که تأکید کلیساى کاتولیک بر لطف به معناى نادیده گرفتن جایگاه اختیار و اراده آدمى نیست. از این رو، گرچه سرشت انسان گناهکار دانسته مى شود، بر وجود اختیار آدمى تأکید شده است. در بیانیه شورا نیز آمده است: «ملعون باد کسى که بگوید از زمان گناه آدم، اختیار آدمى از بین رفته است یا مسئله اختیار یک نام بدون واقعیت بیش نیست» (Ibid).

و اما موضع شوراى ترنت درباره ماهیت آمرزیدگى، در واقع مخالفت با دیدگاه لوتر و نهضت اصلاح دینى بود. لوتر در دوره نخست فعالیت فکرى خود به این نظر گرایش داشت که آمرزیدگى عبارت است از فرآیند شدنى که طى آن فرد گناهکار پس از طى مرحله تجدید حیات درونى، آرام آرام به مشابهت با عیسى مسیح نایل مى شود. اما وى در آثار متأخر خود آمرزیدگى را عبارت از عادل خوانده شدن دانست، نه فرآیند عادل شدن. شاید این دیدگاه لوتر تحت تأثیر نگرش ملانکتون به مسئله آمرزیدگى بود که رویکردى بیشتر دادگاهى داشت. لوتر روز به روز به این نظر نزدیک شد که آمرزیدگى واقعه اى است که به وسیله فرآیند مشخص تولد دوباره و نیز تجدید حیات درونى به دست روح القدس تکمیل مى شود. آمرزیدگى وضع بیرونى گناهکار را نزد خداوند تغییر مى دهد و تولد دوباره ماهیت درونى او را. شوراى ترنت با این دیدگاه مخالفت کرد و از اندیشه اى که در اصل متعلق به آگوستین بود دفاع کرد. طبق این اندیشه آمرزیدگى عبارت بود از فرآیند دوباره تولد و تجدید حیات در درون بشر که موجب پیدایش تحول هم در وضعیت بیرونى و هم در ماهیت درونى شخص گناهکار مى شود (مک گراث، مقدمه اى بر تفکر نهضت اصلاح دینى، ص260).

در بیانیه شورا درباره درونى بودن آمرزیدگى آمده: «آمرزیدگى صرفاً برطرف کردن گناهان نیست، بلکه انسان را از درون پاک و احیا مى کند، که از راه پذیرش اختیارى لطف و موهبت ها، انسان گناهکار عادل مى شود ... ما نه تنها عادل شمرده مى شویم، بلکه واقعاً عادل نامیده مى شویم و عادل هستیم» , ch. 7, p. 94)The Canons and Decrees(.

اما مهم ترین مسئله مورد نظر شوراى ترنت موضع گیرى در مقابل شعار نهضت اصلاح دینى بود که آمرزیدگى را تنها از راه ایمان مى دانست و براى اعمال نیک و آیین هاى مقدس نقشى در نجات قائل نبود. چنان که گذشت، شورا گرچه تصریح مى کند که انجام شریعت براى آمرزیدگى آدمى ناکافى است و عنصر اصلى آمرزیدگى، لطف خدا به واسطه عیسى مسیح است و بدون آن که انسان ها استحقاق داشته باشند عادل مى شوند، امّا بدین معنا نیست که جایگاه اعمال نیک و آیین هاى مقدس نادیده گرفته شود. از این رو، شورا بر ضرورت رعایت احکام و حفظ آیین هاى مقدس تأکید مى کند و کسانى را که آنها را نادیده مى گیرند محکوم مى نماید.

در این شورا تصریح شد که: «هیچ کس، هرچند آمرزیده شده باشد، نباید گمان کند که از رعایت احکام مستثناست ... آنان که مسیح را دوست دارند، احکام او را نگاه مى دارند (یوحنا 14:15); احکامى که مطمئناً آنان مى توانند با کمک الاهى انجام دهند... کسى نباید به ایمان تنها دل خوش کند. کسى نباید خیال کند که تنها با ایمان وارث شده است و به میراث خواهد رسید، هرچند شریک مصایب مسیح نبوده است (رومیان 8:17); زیرا به قول پولس حتى خود مسیح "هرچند پسر بود، به مصیبت هایى که تحمل کرد، اطاعت را آموخت و کامل شده جمیع مطیعان خود را سبب نجات جاودانى گشت "(عبرانیان 5:8). پولس همچنین مى گوید: "تن خود را زبون مى سازم و آن را در بندگى مى دارم، مبادا چون دیگران را وعظ مى نمودم خود محروم شوم" (اول قرنتیان 9:24، 26، 27). پطرس نیز مى گوید: "اى برادران بیشتر جدّ و جهد کنید تا دعوت و برگزیدگى خود را ثابت نمایید، زیرا اگر چنین کنید، هرگز لغزش نخواهید خورد" (دوم پطرس 1:10) , ch. 11, p. 100-102)The Canons Decrees(. «ایمان اگر به همراه امید و محبّت نباشد، انسان به طور کامل با مسیح متحد نمى شود و عضو زنده ا ین بدن نمى شود. از این رو، به درستى گفته شده است که: «ایمان بدون اعمال مرده و باطل است» (یعقوب 2:20)... «اگر بخواهى داخل حیات شوى احکام را نگه دار» (متى 19:17). «انسان از اعمال عادل شمرده مى شود، نه از ایمان تنها» (یعقوب 2:24) ,The Canon and Decrees (ch. 7, p. 96).

در بیانیه پایانى شورا نیز دیدگاه مخالفان محکوم شده است: «ملعون باد کسى که بگوید بى دینان تنها به وسیله ایمان آمرزیده مى شوند، بدین معنى که براى رسیدن به فیض آمرزیدگى به چیز دیگرى نیاز نیست و به هیچ وجه لازم نیست که آدمى به اراده خودش آماده شود و همّت کند» (Ibid, ch. 16, p. 111). «ملعون باد کسى که بگوید انسان ها تنها با نسبت دادن عدالت مسیح یا تنها به وسیله برطرف شدن گناهان آمرزیده مى شوند» (Ibid, ch. 16, p. 112).

درباره رد معناى ایمان از نظر لوتر که ایمان را عبارت از اعتماد مى دانست و تنها عامل نجات، نیز آمده: «ملعون باد کسى که بگوید آمرزش ایمان چیزى جز اعتماد به رحمت الاهى نیست که گناهان را به خاطر مسیح بر مى دارد یا این که این اعتماد تنها چیزى است که بدان وسیله آمرزیده مى شویم... (Ibid)همچنین مى گوید: «ملعون باد کسى که بگوید اطمینان و یقین مطلق و خطاناپذیر دارد که تا زمان مرگ از موهبت عظیم ثبات قدم برخوردار است، مگر این که با الهام خاصى آن را دریافته باشد» (Ibid, p. 113).

در فقرات دیگرى از اعتقادنامه نیز بر ضرورت رعایت احکام تأکید شده است: «ملعون باد کسى که بگوید چیزى جز ایمان در انجیل دستور داده نشده است، چیزهاى دیگر نه امر شده اند و نه نهى و این که ده فرمان هیچ ربطى به مسیحیان ندارد»  (Ibid, P.114). «ملعون باد کسى که بگوید: ا نسانى که آمرزیده شده، مقید به رعایت احکام خدا و کلیسا نیست، بلکه تنها باید ایمان آورد; گویى، انجیل وعده محض و مطلق زندگى ابدى، بدون شرط رعایت احکام بوده است» (Ibid). «ملعون باد کسى که بگوید عیسى مسیح عطیه خدا به انسان هاست، به عنوان رهاننده اى که به او اعتماد کنند، نه به عنوان قانونگذارى که از او اطاعت کنند» (Ibid).

با توجه به این که شورا از یک سو لطف خدا و واسطه بودن عیسى مسیح را عامل آمرزیدگى مى داند و تصریح مى کند که انسان استحقاق آمرزیدگى ندارد و از سوى دیگر بر انجام اعمال نیک و آیین هاى مقدس تأکید مىورزد، این سؤال مطرح مى شود که اعمال نیک چه جایگاهى در این فرآیند دارند؟ زیرا اگر اعمال نیک در کنار لطف خدا عامل آمرزیدگى به حساب آید با سخن پولس منافات خواهد داشت که مى گفت: «براى کسى که عمل مى کند مزدش نه از راه فیض، بلکه از راه طلب محسوب مى شود و اما کسى که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بى دینان را عادل مى شمارد، ایمان او عدالت محسوب مى شود» (رومیان 4:4). اگر اعمال نیک در کنار لطف خدا و وساطت مسیح در آمرزیدگى نقشى ندارند، این همه تأکید کلیساى کاتولیک بر اهمیت عمل براى چیست و به طور کلّى عوامل آمرزیدگى چیست؟

بیانیه شوراى ترنت، عوامل آمرزیدگى را این گونه بیان مى کند: «علّت غایى، جلال خدا و عیسى مسیح و زندگى ابدى است. علّت فاعلى، خداى مهربان است که به طور رایگان تطهیر و تقدیس مى کند. و اما علت استحقاق آمرزیدگى، محبوب ترین مولود و تنها مولود، یعنى خداوند ما عیسى مسیح است که با مصایب خود بر روى صلیب ما را سزاوار آمرزیدگى کرد و موجب رضایت خداى پدر از ما را فراهم ساخت و علّت ابزارى (مادى)، آیین فیض بخش تعمید است که آیین فیض بخش ایمان است، ایمانى که بدون آن هیچ کس تاکنون آمرزیده نشده است. سرانجام علّت صورى، عدالت خداست، نه از آن جهت که او خود عادل است، بلکه از آن جهت که ما را عادل مى سازد، با او ما هستى مى یابیم، ما نه تنها عادل شمرده مى شویم، بلکه واقعاً عادل نامیده مى شویم و عادل هستیم...» , ch. 7, p. 94-95)The Canon and Decrees(.

در واقع، تفاوت دیدگاه کاتولیک و نهضت اصلاح دینى در این مسئله بدان سبب است که در نهضت اصلاح دینى فقط کتاب مقدس معتبر دانسته مى شود و در این مسئله نیز به ظاهر سخن پولس استناد مى شود. در حالى که در کلیساى کاتولیک کتاب مقدس و سنت در کنار یکدیگر معتبر شناخته مى شود و در این مسئله به ظاهرِ سخن پولس در کتاب مقدس اکتفا نمى شود، بلکه با توجه به سنّت موجود در کلیساى کاتولیک، کتاب مقدس را تفسیر مى شود. از این رو، گرچه عامل اصلى نجات لطف الهى دانسته مى شود که از راه ایمان و به واسطه عیسى تحقق پیدا مى کند، اما براى اعمال نیک و آیین هاى فیض بخش به عنوان ابزار مادى آمرزیدگى جایگاهى در نظر گرفته مى شود. همچنین گفته مى شود که حفظ، استمرار و افزایش آمرزیدگى مشروط به اعمال نیک، رعایت آیین هاى مقدس و ترک گناه خواهد بود. از این رو، شوراى ترنت نظریه لوتر مبنى بر اطمینان به نجات را ردّ مى کند و توصیه مى کند که شخص آمرزیده شده باید ثبات قدم داشته باشد و در حال خوف و رجاء اعمال نیک را به جا آورد. البته در ادامه راه نیز انسان بى نیاز از لطف و امداد الاهى نیست. همانطور که در بیانیه ترنت آمده است: «در این باره نوشته شده است: "هر که تا انتها صبر کند نجات یابد" (متى 24:13). چنین موهبتى از کسى جز او ناشى نمى شود. او مى تواند کسى را که استوار است، ثابت قدم نماید و کسى را که سقوط کرده بازگرداند; در این جا کسى با اطمینان خاطر چیزى را به خود وعده ندهد، هرچند همه باید بیشترین امید را به کمک الاهى داشته باشند: "آن که گمان برد قائم است باخبر باشد که نیفتد" (اول قرنتیان 10:12). "در کارها، مراقبت ها، اعمال خیر و صدقات، دعاها، طاعت ها، روزه ها و احسان ها نجات خود را به ترس و لرز به عمل آورید" (فیلیپیان 2:12)، زیرا با این که مى دانیم آنان "از نو تولید یافته اند براى امید زنده "(اول پطرس 1:3) اما تا زمانى که در جلال نیستند، باید به خاطر مبارزه اى که هنوز با جسم، جهان و شیطان باقى است، ترس داشته باشند» The Canon and (, ch. 13, p. 103)Decrees.

حفظ و استمرار آمرزیدگى منوط به ترک گناه است و در صورت ارتکاب گناه لطف آمرزیدگى از بین مى رود. همچنان که در بیانیه ترنت گناه در کنار بى ایمانى قرار داده شده است: «لطف دریافت شده آمرزیدگى نه تنها با کفرى که بدان وسیله ایمان زایل مى شود، از بین مى رود، بلکه به وسیله هرگناه اخلاقى اى که چه بسا ایمان را زایل نمى کند، از بین مى رود. بدین ترتیب، نه تنها بى دینان از ملکوت خدا طرد مى شوند، بلکه از میان ایمان داران "فاسقان و بت پرستان و زانیان و متنعمان و لوّاط و دزدان و طمعکاران و میگساران و فحّاشان و ستمگران" (اول قرنتیان 6:9ـ10) و همه کسانى که مرتکب گناه کبیره مى شوند وارث ملکوت خدا نخواهند شد» (Ibid ch. 15, p. 106).

پس استمرار داشتن در رعایت احکام و ثبات قدم همواره باید مورد توجه باشد. «کسانى که آمرزیده شده اند باید این سخنان پولس را در نظر داشته باشند: "پیوسته در عمل خداوند بیفزایید، چون مى دانید که زحمت شما در خداوند باطل نیست" (اول قرنتیان 15:58). "ترک مکنید دلیرى خود را که مقرون به مجازات عظیم مى باشد "(عبرانیان 10:35). به این ترتیب، زندگى ابدى براى کسانى در نظر گرفته شده است که تا به آخر صبر کنند و خوب عمل کنند (متى 10:22)، و به خدا امید داشته باشند... البته عدالتى که ما بدان عادل خوانده مى شویم، موهبتى از طرف خداست که از طرف خدا به خاطر شایستگى مسیح به ما افاضه شده است. فراموش نشود که گرچه در کتاب مقدس در توصیه راجع به اعمال نیک، مسیح وعده مى دهد که حتى "هر که یکى از این صغار را کاسه اى آب سرد محض نام شاگرد نوشاند، هر آینه به شما مى گویم اجر خود را ضایع نخواهد ساخت" (متى 10:42) و پولس گواهى مى دهد که "این زحمت سبک ما که براى لحظه اى است، بار جاودانى جلال را براى ما زیاده و زیاده پیدا مى کند" (دوم قرنتیان 4:17)، با این همه خدا منع کرده که یک مسیحى به خود مطمئن شود یا افتخار کند، نه خداوند» , ch. 16, p. 107-109)The Canon and Decrees(.

در این بیانیه تأکید شده: «ملعون باد کسى که بگوید: کسى که یک بار آمرزیده شده دیگر نه مى تواند گناه کند، نه لطف را از دست بدهد. بنابراین کسى که خطا و گناه کند هرگز واقعاً آمرزیده نشده است» (Ibid, ch. 16, p. 114). «ملعون باد کسى که بگوید هیچ گناه اخلاقى وجود ندارد، بلکه گناه بى ایمانى وجود دارد، یا لطف دریافت شده با هیچ گناهى از بین نمى رود» (Ibid, p. 115).

البته در عین حال که این شورا گناه را عامل از بین رفتن لطف آمرزیدگى دانست، تصریح مى کند که عدم انجام اعمال نیک یا ارتکاب گناه باعث از بین رفتن ایمان نمى شود، و اعلام مى کند که اگر کسى بر اثر گناه، آمرزیدگى را از دست بدهد دوباره مى تواند آن را به دست آورد. در بیانیه شورا آمده است: «ملعون باد کسى که بگوید وقتى لطف با گناه از بین مى رود، ایمان نیز به همراه آن از بین مى رود، یا این که بگوید ایمانى که باقى مى ماند ایمان زنده و حقیقى نیست، یا این که کسى که ایمان بدون محبت دارد، مسیحى نیست» (Ibid, ch. 16, p. 116).

گرچه به نظر مى رسد این حکم با عبارتى که پیش از این درباره ایمان بدون عمل از رساله یعقوب نقل شد، سازگارى ندارد، اما در این جا تأکید بر این است که گرچه عمل اهمیت دارد، ولى جزو ذات ایمان نیست که با نبودن عمل، ایمان نیز از بین برود. از این رو، درباره کسانى که لطف آمرزیدگى را از دست داده اند، گفته شده با آیین توبه آمرزیدگى به آنان بازگردانده مى شود: «کسانى که به خاطر گناه از لطف آمرزیدگى دریافت شده محروم شوند، اگر خدا آنان را از راه آیین توبه برانگیزاند، دوباره مى تواند آمرزیده شوند و به واسطه شایستگى مسیح لطف از دست رفته را باز یابند. این شیوه آمرزیدگى مربوط به بازگرداندن افراد سقوط کرده است، چیزى که آباى مقدس کلیسا به درستى آن را دوباره تخته زدن پس از کشتى شکستگى نامیده اند. عیسى مسیح براى کسانى که پس از غسل تعمید به گناه مى افتند، آیین مقدس توبه را بنا نهاد. هنگامى که گفت: ''روح القدس را بیابید، گناهان آنانى را که آمرزیدید براى ایشان آمرزیده شد ``(یوحنا 20:22). البته باید دانست که توبه مسیحى پس از گناه، با توبه به هنگام تعمید بسیار تفاوت دارد. این توبه نه تنها مشتمل بر دست کشیدن از گناهان و تنفر از آن است، بلکه مشتمل بر آیین اعتراف گناهان و نیز مشتمل بر تهیه اسباب رضایت الاهى از راه روزه، صدقه، دعا و سایر اعمال عبادى زندگى روحانى است» The Canon and (, ch. 14, p. 105)Decrees. در بیانیه پایانى شورا نیز آمده است: «ملعون باد کسى که بگوید که اگر کسى بعد از تعمید سقوط کند، نمى تواند بار دیگر با فیض خدا برخیزد، یا این که مى تواند عدالت از دست رفته را با ایمان تنها و بدون آیین توبه دوباره به دست آورد» (Ibid, ch. 16, p. 116).

علاوه بر مسئله حفظ و استمرار آمرزیدگى، در بیانیه شوراى ترنت به مسئله افزایش آمرزیدگى نیز اشاره شده است: «آنان از راه رعایت فرامین خدا و کلیسا، ایمان به همراه اعمال نیک، عدالتى را که از راه فیض مسیح دریافت کرده اند، افزایش مى دهند و بیشتر آمرزیده مى شوند. چنان که نوشته شده: ''هر که عادل است باز عدالت کند ``(مکاشفه 22:11). این افزایش آمرزیدگى را کلیساى مقدس به هنگام دعا درخواست مى کند: ''خداوندا، ایمان، امید و محبّت ما را افزایش بدهThe Canon and (, `` ch._10, P. 99)Decrees.

 

نتیجه گیرى

یکى از تفاوت هاى اساسى مسیحیت و یهودیت این است که در یهودیت اعطاى شریعت از طرف خدا لطف الاهى به شمار مى آمد و انجام اعمال شریعت راه رسیدن به رستگارى بود. بنابراین، خود انسان براى رسیدن به رستگارى نقش اصلى را به عهده داشت. اما در مسیحیت تحت تأثیر اندیشه هاى پولس سخن بر سر این است که با توجه به این که انسان ذاتاً گناهکار است و توانایى رسیدن به رستگارى را ندارد و از سوى دیگر، خدا مى خواست همه آدمیان نجات پیدا کنند، خود خدا مداخله کرد. طرح نجات خدا این بود که به صلیب کشیده شدن عیسى مسیح کفاره این گناه باشد و هر کسى که به او ایمان بیاورد، لطف خدا شامل حال او مى شود و از گناه ازلى تبرئه مى شود و پاک مى شود.

ماهیت آمرزیدگى از نظر کلیساى کاتولیک این است که لطف الاهى موجب تحول درونى مى شود و انسان را بى گناه و پاک مى سازد. البته شخص آمرزیده شده باید با اعمال نیک و انجام آیین هاى فیض بخش این آمرزیدگى را حفظ کرده و بر درجات آن بیفزاید. بنابراین، با این که ایمان عامل اصلى نجات به شمار مى آید، عمل نیز نقش مؤثرى در وصول به رستگارى خواهد داشت. از نظر کلیساى پروتستان آمرزیدگى صرفاً جنبه تبرئه و برائت از گناه دارد، یعنى انسان بیگناه به شمار مى آید، نه این که واقعاً پاک شود. این نجات و آمرزیدگى نیز تنها از راه ایمان تحقق پیدا مى کند، نه این که عمل انسان نقش مؤثرى در نجات داشته باشد، البته عمل صالح ثمره آمرزیدگى خواهد بود.

 

کتاب مقدس، انجمن کتاب مقدس، 1904.

کتاب مقدس، ترجمه تفسیرى، بى جا، بى تا.

مک گراث، آلیستر، درسنامه الاهیات مسیحى، ترجمه بهروز حدّادى. قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1384.

ــــــــــــــــــ، مقدمه اى بر تفکر نهضت اصلاح دینى، ترجمه بهروز حدادى. قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1382.

Aquinas, Thomas, Summa Theologica, in Great Books of The Western World. The University of Chicago, 1977.

Augustin, On the Spirit and the Letter, Nicent and Post-Nicence Fathers of the Christian Church. Michigan: 1991.

Crossan, D. M and Tavard, G. H., "Justification" in New Catholic Encyclopedia. Washingion: The Catholic University of America, 2003.

Dunn, James D.G., The Theology of Paul. London: New York, 1998.

Faulker, J. and Murray, A. J., and Bromiley, G. W., "Justification," G. W. Bromily, ed., The International Standard Bible Encyclopedia. Michigan, 1986.

Jungle, Eberhard, Justification The Heart of the Christian Faith. New York: T & T Clark,_2001.

Kung, Hans, Justification The Doctrine of Karl Barth and a Catholic Reflection. London:_2004.

Lane, A. N. S., Justification by Faith in Catholic-Protestant Dialogue. London: New York,_2002.

Luther, Martin, Selection from His Writing. Anchor Book, 1962.

Schaff, P., ed., The Creeds of Christendom, The Canons and Decrees of The Council of Trent. Barker Books, 1993.