دانش نامه دین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


آدم و حوا

آدم و حوا در سنت یهودى ـ مسیحى و اسلامى، پدر و مادر نسل بنى آدم محسوب مى شوند. در کتاب مقدس دو توصیف از نحوه آفرینش آنها وجود دارد. مطابق مجموعه قوانین کشیشى در قرن پنجم یا ششم قبل از میلاد ]سفر پیدایش 1:1ـ2:4 [«خدا» یا «الوهیم» در روز ششم آفرینش تمام موجودات زنده را خلق کرد و انسان، اعم از مرد و زن را بر صورت خود آفرید. پس از آن خدا آن زوج را ستود و به آنان گفت «تا پرثمر باشند و زاد و ولد نمایند» و آنها را سرور تمامى موجودات قرار داد. بر طبق منابع یهودى در قرن 10 پیش از میلاد (سفر پیدایش 2:4ـ7، 2:15ـ4:1، 4:25) «خدا» یا «یهوه» هنگامى که زمین هنوز تهى و خالى بود»، آدم را آفرید و او را از خاک زمین شکل داد و روح زندگى را در دو سوراخ بینى او دمید. سپس خدا بهشت عدن اولیه را براى نگهدارى، به او سپرد، ولى به او گفت: اگر از میوه درختِ معرفت خوب و بد بخورد مجازات مرگ در انتظارش خواهد بود. آنگاه خدا دیگر حیوانات را آفرید، اما آنان را کافى نیافت، لذا آدم را به خواب فرو برد (میراند) و از دنده او حوا را آفرید. این دو پاک بودند; تا وقتى که از ابلیس حوا فریب خورد و آدم، در خوردن میوه ممنوعه به او پیوست، و در نتیجه آن، هر دو به عریانى خود پى بردند و برگ هاى انجیر را به عنوان لباس پوشیدند. خدا بر تخلف و سرپیچى آنان آگاه شد و مجازاتشان را که براى زن، درد و وابستگى به مرد، و براى مرد نیاز به کار با زحمت و مشقت براى امرار معاش بود، قرار داد.

اولین فرزندان آنان هابیل و قابیل بودند. هابیل، نگهبان گوسفندان، نزد خدا بسیار گرامى بود و دوست قابیل از روى حسادت کشته شد. پسر دیگر، شیث به دنیا آمد تا جاى خالى هابیل را پر کند و دودمان و نسل آدمى قابیلیان و شیثیان از آن دو در وجود آمدند، آدم و حوا دختران و پسران دیگرى هم داشته و گفته مى شود. آدم در سن 930 سالگى درگذشت.

از آثار و کتب مهم که در یهودیت به داستان آفرینش پرداخته اند، کتاب (سِفر) آفرینش است. این کتاب بیان مى کند که گناه آدم سبب از دست رفتن کمال آدمى و تمام آفرینش شد. (کتاب آفرینش 2:11، 6:12) در اصل آدم و حوا مانند فرشتگان (سفر آفرینش 11:8) در سطح بالا و پیشرفته اى از بلوغ و کمال  آفریده شدند. (کتاب آفرینش 7:14) و نیز در مرحله آخر آفریده شدند تا بر همه موجودات قبلى سرورى داشته باشند. (سفر آفرینش 4:19) در هنگام آفرینش آدم برخى فرشتگان در محبت و رحمت به او پیش دستى کردند و بقیه با او به نزاع پرداختند و او را تکذیب نمودند. فیلون یهودى (وفات 50ـ45 پس از میلاد) فیلسوف معروف مى گوید که دو روایت از آفرینش بیانگر دو «آدم» متمایز (و متفاوت) است; یک آدم آسمانى که از تصویر خدا، و دیگرى که از خاکِ زمین آفریده شد. به نظر او این آدم دوم با خوردن میوه ممنوعه تسلیم هواهاى نفسانى شد و متعاقباً ظرفیت عقلانىِ او ]که در واقع در علم خدا جا داشت [تنزل یافت.

در عهد جدیدِ مسیحیان، پولس به «آدم» به عنوان پیام آور و طلایه دار مسیح مى نگرد; (با این بیان) «چونان شخصى که بایست مى آمد» (نامه به رومیان 12:5). همان گونه که آدم زندگى بشر را بر روى زمین بنا نهاد، مسیح نیز زندگى تازه بشر را بنیان نهاد. به خاطر گناه آدم مرگ بر همه انسان ها فرود آمد و به خاطر درستکارى عیسى، به همه موجودات حیات داده شد. بنابراین، این گناه آدم بود که موجب پدیدآمدن گناهکاران غیرمسیحى و یهودى شد، نه ناتوانى او در رعایت قانون. بنابراین تمام مردم به تأیید مسیح نیاز دارند. این نگاه بعدها در کلام مسیحى توسعه یافت و مفهوم گناه اصلى را یافت.

در «قرآن مخصوصاً در سوره هاى 2، 7، 15، 17 و 20، آمده است که خدا آدم را از خاک آفرید، اما او را با چنان دانشى بلندمرتبه ساخت که فرشتگان مأمور شدند تا در مقابل او به خاک افتند، همه فرمان بردند جز ابلیس (که بعدها در بهشت، آدم و همسرش را فریفت، تا از آن میوه ممنوعه بخورند). سپس آنان را به زمین، جایى که اولاد و اخلافشان محکوم شده بودند تا چون دشمنان زندگى کنند، فرستاد. اما در عوض به آدم و فرزندان او در صورتى که تنها از او پیروى کنند، هدایت و ارشاد ابدى عطا شد. بر طبق آموزه هاى قرآن، گناه آدم تنها براى او بود و مردمان دیگر را گناهکار نساخت.

"Adam and Eve" in Merriam-Webster's Encyclopedia of World Religions, P. 11.

ترجمه شهاب الدین وحیدى

 

شَبَک

جمعیت مذهبىِ دگراندیشى که در ده ها روستاى شرق موصل، در مثلث محدود به دجله و زاب بزرگ زندگى مى کنند. در سال 1925 شمار آنها حدود 10000 نفر برآورد مى شد; در سرشمارى سال 1960 عراق، شمار آنها 15000 نفر بود که در 35 روستا ساکن بودند. برآوردهاى اخیر بسیار بیشتر است.

شَبَک ها عموما خود را کرد مى دانند، ولى از دهه 1970 در معرض تلاش هاى هماهنگى براى عرب سازى قرار گرفته اند که به تخریب حدود 20 روستاى شبک در سال 1988 منتهى شد. زبانى که با آن آیین هاى مذهبى و نمازهاى خود را انجام مى دهند، ترکى است. بیشتر شبک ها به چند زبان سخن مى گویند و همین موجب ادعاهایى شده که آنها در واقع ترکمان یا کرد زبان و حتى عرب زبان اند; ولى زبان مادرى شان یا دست کم زبان مادرى بیشترشان گویشى از شاخه گورانىِ زبان هاى ایرانى است. مذهب آنها پیوند نزدیکى با مذهب علویان آناتولى (قزلباش) دارد; یکى از ادعیه شان، که صرّاف آن را نقل کرده، صریحاً به حاجى بکتاش و استادان اردبیلى (یعنى صفویان) به عنوان بنیانگذاران طریقت معنوى آنها اشاره دارد. برخى از اشعار مذهبى که در اجتماعات عبادى آنها خوانده مى شود، منسوب به شاه اسماعیل و پیر سلطان ابدال علوى است. یک عقیده اساسى که در تعدادى از اشعار و ادعیه اظهار مى شود، این عقیده شبک هاست که: الله، محمد(ص) و على(ع) تثلیثى را شکل مى دهند که در آن على(ع) به مثابه تجلّى غالب خداوند ظاهر مى شود.

«کتاب مقدس» شبک، کتاب المناقب یا بُیرُق (بُرُخ در تلفظ محلى) است که به ضمیمه رساله صرّاف چاپ شده و شامل دو بخش است. بخش اول گفت و گویى به صورت پرسش و پاسخ میان شیخ صفى الدین و پسرش صدرالدین درباره آداب طریقت است که در آن هیچ نشانه اى از تأثیرات شیعى غالى نیست; بخش دوم یعنى بُیرُق واقعى، از نظر محتوا شبیه متونى با همین عنوان است که در میان جوامع علوى آناتولى دیده مى شود. و مشتمل بر تعالیم و توصیه هاى گوناگونى است که با امام على(ع) و امام جعفر صادق(ع) مرتبط اند و از ارتباط میان استاد (مربى) و شاگرد (طالب) و نهاد اخوّتِ آیینى بحث مى کند.

پیوندهاى شبک با جوامع صفوى ـ قزلباش، آنان را از جمعیت هاى بدعت آمیز همجوار، یزیدیان در شمال و صارلى ها در جنوب شرق، جدا مى کند. صارلى ها، نظیر کاکایى ها، شاخه اى از اهل حق اند; آنان به گویشى گورانى سخن مى گویند که بسیار شبیه گویش شبک است. غالباً گفته مى شود که دیگر جامعه گورانى زبانِ همجوار دیگر به نام باجوان یا باجلان بخشى از شبک است یا برعکس ]شبک بخشى از باجوان است[ . ولى باجوان ساختار قبیلگى دارد و رؤساى قبیله آن را رهبرى مى کنند، در حالى که شبک ها کشاورزانى بدون قبیله اند که در زمین هاى متعلق به خانواده هاى سادات شهرنشین کار مى کنند، خانواده هایى که به دلیل تبار نبوى و علوى شان از مرجعیت اخلاقى بالایى برخوردارند. ازدواج آزادانه شبک با باجوان، صارلى و ترکمان هاى شیعى آن منطقه باعث شده که مرزهاى میان این جمعیت هاى مذهبى نامشخص شود.

جامعه شبک با سلسله مراتبى روحانى مشابه سلسله مراتب علویان سازمان یافته است. هر فرد بالغ به یک پیر که مرشد روحانى اوست، وابسته است. این نقشى موروثى است و هر خانواده مایل است که وابستگى اش را نسل به نسل با سلسله نسب پیرى خاص ادامه دهد. همه آیین ها را باید یک پیر اداره کند. در اکثر آیین ها یک رهبر یا راهنما باید به او کمک کند، و در اعیاد سالانه مهم دوازده مجرى باید حاضر باشند: پیر، رهبر، حامل چراغ، حامل مکنسه( جارو)، سقّا، قصّاب، چهار خادم و دو بوّاب (دربان). جوامع علوى آناتولى نیز این دوازده نفر را مى شناسند، البته نام هاى آنان فرق مى کند. پیران شبک خود نیز به طور سلسله مراتبى سازمان یافته اند و در میان آنها مرجع روحانى عالى اى به نام بابا وجود دارد.

شبک ها اجتماعات عبادى منظمى در خانه پیر دارند. سه عید سالانه مهم در میانشان وجود دارد، یکى در شب سال نو (که در دسامبر برگزار مى شود)، دومى در شب عاشورا و سومى «شب آمرزش» است که در طى آن اعترافات عمومى به جرائم انجام مى یابد و درگیرى هاى داخل جامعه خاتمه مى یابد. همین سه جشن شبانه است که در آنها هر دو جنس ]مرد و زن [شرکت مى کنند و در نوشته هاى اولیه درباره شبک ها و صارلى ها به نام لیلة الکفشه خوانده شده است، همراه با اتهام معمول زشتى هاى ناگفتنى (فعل کَفَشَ در گویش عربىِ محلى، یعنى «قاپیدن»). مینورسکى پیشنهاد کرد که این نام از کفش فارسى که واژه اى بى کنایه و ضرر است، مشتق شده باشد و چندین تن از محققان پس از او پیشنهادش را پذیرفته اند، نظیر موسى که برداشتن نعلین را ریشه این نامگذارى مى داند. ولى شبک ها خودشان ظاهرا هرگز از این نام استفاده نمى کنند.

سفرهاى زیارتى بخش مهم دیگرى از تقویم عبادى است. در عید فطر و عید قربان دو زیارتگاه مهم محلّى به نام هاى على رش («سیاه على») و عباس زیارت مى شوند. شبک ها اولى را با امام على زین العابدین بن حسین(ع) و دومى را با عباس برادر جوانتر حسین(ع) که در کربلا کشته شد، یکى مى دانند. نوع دیگرى از زیارت مشتمل است بر سنگ زدن به قبر ادعایى عبیدالله بن زیاد، فرماندار اموى عراق که مسبّب ماجراى کربلا بود. این عمل در سرتاسر سال انجام مى شود.

 

کتابنامه

مقالات پراشتباه، اما مؤثر اناستاس ماریه الکرملى در المشرق، 2 (1899) و 4 (1902) اکنون از دور خارج شده اند; تنها اثر جدى درباره عقاید و اعمال شبک عبارت است از: احمد حامد صرّاف، الشبک من فرق الغلاة فى العراق، بغداد 1373/1954.

کتاب M.Moosa به نام  Extremist Shiites: (Syracuse 1987) the ghulat sectsعمدتا مبتنى است بر کتاب صرّاف و تعدادى از نویسندگان کمتر مهّم عراقى.

یک بررسى مردم شناختى سودمند:

A. Vinogradov, Ethnicity, cultural discontinuity and power brokers in northern Iraq: the case of shabak, in Amer. Ethnologist, i (1974), 207-18.

براى اطلاعات درباره حوادث اخیر، همراه با برخى نمونه هاى زبانى رک:

M.Leezenberg, The Shabak and the Kakais: dynamics of ethnicity in Iraqi Kurdistan (technical note, Inst. for language, Logic and Computation) University of Amsterdam, 1994;

 

منبع

EI2, vol. 9, pp. 152-3.

ترجمه محمدحسن محمدى مظفر

 

زیارت در آیین هندو

زیارت، مانند معبد، از مهم ترین و بارزترین مؤلفه هاى دین هندو است. حتى اگر نتوان گفت هندوها بیش از سایر مردم به زیارت مى روند، اما تردیدى نیست که این نحوه عبادت، آیین هندو را در زمره ادیانى قرار داده که زیارت در آنها رواج و توسعه زیادى دارد. حتى اگر با قدرى احتیاط سخن بگوییم، همه ساله بیش از 12 میلیون هندوى متدین به شوق زیارتِ حدود 150 زیارتگاهِ شناخته شده در هند بار سفر مى بندند. این سفرها گاه مسافتى بالغ بر 3000 کیلومتر را شامل مى شود.[1]هر هندوى متدین، چه بیرون از هند باشد و چه در هند، سعى مى کند که لااقل یک بار در تمام عمر، از یکى از مکان هاى مقدس دیدار کند.[2]

بنابه مهابهارته، سفر زیارتى، یا همان تیرتهه یاترا،[3] در گذشته بیشتر مجاهده اى بود براى کسب و انباشتن ثواب، که به ویژه کسانى که توان اهداى قربانى هاى پرهزینه را نداشتند آن را بر خود هموار مى کردند. اما هم اکنون این واژه معناى عامى پیدا کرده است، به طورى که شامل دیدارهایى نیز مى شود که شاید بیشتر آمیزه اى از سیر و سیاحت و تفریح و زیارت است.

شاید به سبب ماهیتِ تلفیقى، جذب کننده و همگون سازنده آیین هندو، و نیز تکثر و گوناگونى سنّت هاى خداباور در این آیین، زیارت هندویى از بساطت اولیه درآمده و نظام پیچیده اى پیدا کرده است، در حالى که در متون پورانهاى، زیارت اغلب وسیله اى براى انباشتن ثواب، که الزامى هم نبوده تلقى شده است.[4] این روزها با توسعه شبکه حمل و نقل در هند، زیارت در میان هندوها رواج و وسعت بیشترى یافته است، و گویا این روند ادامه داشته باشد.

بذر زیارت در آیین هندو در مناسک پیش آریایى نهاده شده است که در آن شواهدى بر وجود آیین غسل در آب هاى مقدس مى توان یافت. اما اشاره آشکار به تیرتهه یاتْرا در متون وده اى آشکار گشته است. در وهله بعد، در مهابهارته سخن از اعمال نهادینه شده اى رانده اند که در آن زمان ها ترتیب مى دادند و تا حد زیادى با معناى لغوى تیرتهه (گذرگاهِ آب، گدار و پایاب) یاترا (سیر و سفر) مطابقت دارد. مهابهارته خط سیر یک سفر زیارتى بزرگ را در هند ترسیم کرده است که در کل حرکتى در جهت عقربه هاى ساعت دارد، یعنى از پوشْکَره[5] در راجستان[6] آغاز مى شود، و پس از گذشتن از مناطق مختلف در هند، به پْرَیاگه[7] یا الله آباد کنونى پایان مى پذیرد. الله آباد محل تلاقى سه رود مقدسِ گنْگ،[8] یَمونا،[9] و رود نامرئى، اساطیرى و زیرزمینىِ سَرَسْوَتى[10]است. (همان)[11]

زیارتگاه هاى هندویى به چند نوع اند. چنان که از پورانه ها بر مى آید، به لحاظ منشأتقدس چهارگونه زیارتگاه وجود دارد:

1) دَیْوَه:[12] مربوط به خدایى از خدایان;

2) آسوره:[13] مربوط به یکى از موجودات اهریمنى (دیوان);

3) آرْشه:[14] مربوط به مردان مقدس و فرزانه;

4) مَنوشه:[15] مربوط به انسان.

برخى از منابع  دیگر[16] زیارتگاه ها را به لحاظ وابستگى یا عدم وابستگى، به صورت زیر دسته بندى کرده اند.

1) زیارتگاه هاى فرقه اى (متعلق به فرقه یا مذهبى خاص)،

2) زیارتگاه هاى غیرفرقه اى; که این دسته دوم خودْ به دو نوع است:

2ـ1) زیارتگاه هاى منطقه اى (که شاید به سبب اهمیت کمتر، فقط مردم همان منطقه به آن سفر مى کنند)،

2ـ2) زیارتگاه هاى مربوط به کل هند.

همچنین،زیارتگاه ها را به لحاظ عملى که در آن صورت مى دهند (یا ویژگى محل)، به دو دسته  تقسیم کرده اند:

1) جَلَه تیرتْهه ها،[17] یا مکان هاى زیارتى مربوط به آب، مثل رودخانه هاى مقدس;

2) مَنْدیره تیرتهه ها[18] یا زیارتگاه هایى که بر محور معبدى بزرگ و مهم شکل گرفته است.

در جَلَه تیرتهه ها مراسم غسل در آبِ مقدس، و نیز مراسمى براى نیاکان، رایج ترین اعمال است، در حالى که، در مَنْدیره تیرتهه ها زائران عموماً در طلب برقرارى رابطه اى ملکوتى با خداى مورد نظر خود و حاجت خواستن یا عنایت و فیض اویند.[19]

اگر ملاک دسته بندى را ویژگى محل بدانیم، در برخى متون دینى (گروده پورانه) گونه دیگرى از زیارتگاه ها را نیز باید بر این دو افزوده اند; 3) زیارتگاه هاى غیرآبى و غیرمعبدى، کْشِتْره ها،[20] که شامل برخى جنگل ها، بیشه ها، کوه ها (مثل رشته کوه هاى هیمالیا) مى شود. در این مناطق معمولا نقاط خاصى نیز به طور ویژه تر معلوم کرده اند که از قداست زیادى برخوردار است. کْشِتْره ها مناطق علامت گذارى شده اند که گمان مى برند در آنها فعالیت هاى خدایان، مثل شکار، نبردها، و بازى ها و ورزش هاى اساطیرى رخ داده است. سفر به کْشِتْره ها معادل شرکت در تجربه مقدسِ آنهاست.[21] برخى مکان هاى زیارتى، مانند کاشى[22] فقط به هندوها تعلق ندارد، بلکه پیروان ادیان دیگر نیز به آنها سفر مى کنند. براى مثال بوداییان و جَینه ها نیز به کاشى، که یکى از هفت مکان مقدس هندوهاست و در کنار رود گنگ جاى دارد، توجه نشان مى دهند.[23]

هندوها اکنون زیارت را براى مقاصد مختلفى به عهده مى گیرند: کسب ثواب، طلب رستگارى و به دست آوردن استحقاقِ

 

 

 

 

 

 

 

 

شرایط بهتر در زندگانى بعدى، طلب بخشودگى گناهان، عبادت، شهود خدا یا دریافت جذبه اى از او (دَرْشَنه)، خشنود کردن نیاکان، راضى ساختن خدایى خشمگین، شفا یافتن از بیمارى، رهایى از بدبختى، تأمین رفاه و یا کسب برکت و رونق.[24] شاید بتوان گفت زیارتگاه هایى که در متون سنسکریت از آنها نام برده اند و بیشتر مورد تأیید و توجه سطوح بالاتر جامعه هندویى نیز هست، غالباً به منظورهایى مثل طلب معنویت و تهذیب یا شرکت در بازآفرینىِ نمادینِ حوادث اساطیرى و کیهانى و دریافت مفهوم عمیق ترى از آنها مورد توجه واقع مى شود. اما زیارت گاه هاى محلى را بیشتر براى امورى مثل شفاعت و وساطت براى حل مشکلات زندگى مورد توجه قرار مى دهند.[25] جالب است بدانید، گاهى زائران، براى کسب ثواب بیشتر، مشقت هایى را علاوه بر سختى هاى سفر بر خود هموار مى کنند، مثل طى مسافت بر روى یک پا (به صورت لِى لِى)، و یا راه رفتن بر روى زانو،[26] یا حتى غلْط زدن.

منبعى وجود ندارد که بتواند از نگاهى برون دینى، مهم ترین زیارتگاه هاى هندو را، با وجود کثرت آنها و تنوعى که در عقاید هندویى درباره آنها سراغ داریم فهرست کند. از دید هر فرقه و نحله اى دسته اى خاص از زیارتگاه ها مهم ترین اند. با وجود این مى توان با قاطعیت 4 مکان اصلى را نام برد که زائران در مسیر 'زیارت بزرگ `هندویى به آنها گذر مى کنند. چهاردهامَس،[27] یا چهار آستانه قدسى، عنوانى براى این مکان هاست:

1) بَدْرینات[28] در کوه هاى هیمالیا;

2) پورى[29] در ساحل شرقى;

3) رامِشْوَرَم[30] در منتهى الیه جنوب هند;

4) دوارکا [31] در ساحل غربى.[32]

علاوه بر این، چهار مکان مقدس هست که هر چند سال یک بار در آنها اجتماع بزرگى از هندوها شکل مى گیرد. کومب مِلا،[33] یا 'گردهمایى دیگ ها`[34] از آیین هاى بزرگ هندویى است که در چهار محل به نوبت شکل مى گیرد. در ناسیک،[35] اوجَّین[36] و هَرى دْوار[37] سه سال یک بار، و در الله آباد، یا همان پَرَیاگه[38] هر 12 سال یک بار. این مراسم با حضور میلیون ها نفر هندو از سرتاسر هند برگزار مى شود. در این مراسم عبادت هایى مانند غسل در آب، به امید ریختن گناهان، صدقه و بخشش صورت مى گیرد.[39] این چهار مکان از قداستى اساطیرى برخوردارند. گمان بر این است که در جریان جنگ خدایان با دیوان  (asuras)بر سر اَمْریت[40] یا آب حیات جاودانه، در هر یک از این 4 مکان قطره هایى برزمین پاشید.[41]

علاوه بر دْهامهها و کومْب ملاها، هفت مکان مقدس دیگر نیز هست که از زیارتگاه هاى سرتاسرى هند در شمار است: سپته پورى ها[42] یا مُکْشه پورى ها[43] عبارت اند از: دوارکه،[44]اَوَنْتى پورى،[45] کانْچى پورَم،[46] اَیُدْهیا،[47] مَتْهورا،[48]مایاپورى،[49] کاشى[50].

هفت رودخانه مقدس نیز که موضوع زیارت هندویى قرار مى گیرد عبارت است از: گَنگ، یَمونا، گُداوَرى،[51] سَرَسْوَتى،[52]نَرْمَدا،[53] سِند[54] و کَوِرى[55]. رشته کوه هیمالیا با 2500 کیلومتر طول و 350 کیلومتر عرض و صدها قله با بیش از 6000 متر ارتفاع، مکانى مقدس محسوب مى شود که اماکنى در آن موضوع زیارت هندوهاست.[56]

اماکن زیارتى بزرگ و سرتاسرىِ هند، بیشتر به نام شیوه است و کمتر به نام ویشنو، برهما و خدا بانوان; فقط زیارتگاه پوشکره را مى توان نام برد که در آن برهما خداى اصلى است. اما در زیارتگاه هاى منطقه اى و محلى، چه بسا خدابانویى خداى اصلى شناخته مى شود; مثل زیارتگاه کالى[57] در کلکته، و میناکْشى[58]در تأمیل نادو. شاکْته ها (پرستندگان شَکْتى) اماکن زیارتى زیادى دارند که در آن الهه مادر، با نام هاى گوناگون اش، خداى اصلى است.[59]

از دید هندوان، هر مکان زیارتى ویژگى هایى دارد و برکات مخصوصى را به زائران اش ارزانى مى کند، براى مثال زیارتگاه هاى منطقه اى هست که به داد نابینایان مى رسد، یا مخصوص بى فرزندان است، و یا حتى برخى زیارتگاه ها به امور جزئى ترى مثل شفاى عارضه هاى پوستى شهرت دارد.[60] در این میان، بنارس و گَیا[61] ویژه طلب رستگارى، بخشایش گناهان، و خشنود کردن نیاکان به وسیله هدایا و خیرات است. متهورا و وْرینْدَوان[62] قرینِ نام کْرْشْنه است و معمولا براى دریافت دَرْشَنه یا عنایتى مخصوص از او به آن جا مى روند. برخى دیگر از اماکن زیارتى چنان اند که به زعم هندوها اگر کسى در آن بمیرد از تولد مکرّر (سَمْساره یا تناسخ) نجات مى یابد، و به این سبب برخى هندوهاى متدین مایل اند اواخر عمر را در وارانَسى،[63] با همان بنارس، در ساحل رود گنگ در ایالت اوتّرپْرادِش مجاور گردند. این مکان را مأواى شیوه، خداى بارورى و انهدام، مى دانند.

معمولا مکان هاى زیارتى را خوب سازمان داده اند. در هر زیارتگاه راهنمایان و دینیارانى هستند که زائران را تحویل مى گیرند و به همراه خود به اماکن و مراسم مى برند. معمولا دفترچه هاى راهنمایى هست که خصوصیات هر محل و معابد آن را شرح مى دهد، جزئیات اساطیرىِ خاص آن جا را بیان مى کند، فضیلت هاى آنها را تعریف مى کند، و فایده هایى را که از هر جا عاید مى شود بر مى شمرد.

به این گونه، زیارت براى هندوها، همه خواصِ دینى و معنوى مورد انتظار از این مؤلفه مهم دینى را در بر دارد. تقریباً همه آثار و برکاتى را که مسیحیان و مسلمانان از زیارت مى طلبند، هندوها نیز در نظر دارند. اما علاوه بر آن، و شاید بیشتر از سایر ادیان، هندوها به وسیله زیارت به بُعد دیریابى از آیین هندو راه مى برند که مشکل مى توان آن را با چیز دیگرى تبیین کرد. در آیینى مثل آیین هندو، با آن همه تنوع و تکثر، خودآگاهى هندویى، یا آگاهى به آنچه یک نفر به وسیله آن خود را در چارچوب این آیین حس مى کند، امرى است دیرفهم و پیچیده. اما در اجتماعات بزرگِ هندویى، بهویژه کومْب مِلاها، چنین مایه وحدت و هم بستگى اى به خوبى ادراک مى شود.

على موحدیان عطار

 

صارْلیه

نام گروهى از کاکائى ها یا اهل حق که در شمال عراق زندگى مى کنند، در مجموعه اى از شش روستا که چهارتاى آنها در ساحل راست زاب بزرگ و دوتاى دیگر در ساحل چپ آن قرار دارند که از محل تلاقى آن با دجله دور نیست و 45 کیلومتر / 28 مایل با جنوبِ شرقى موصل فاصله دارد. روستاى اصلى که محل زندگى رئیس است وردک نامیده مى شود و در ساحل راست قرار دارد; بزرگترین روستا، سُفیّه، در ساحل چپ قرار دارد.

صارلى ها نظیر دیگر فرقه هاى موجود در شمال عراق (یزیدى ها، شبک ها، باجوران) درباره عقاید و اعمال دینى شان مردمانى بسیار کم حرف اند به طورى که دیگر ساکنان منطقه در گذشته آداب زشتى را به آنان نسبت مى دادند و ادعا مى کردند که آنان نوعى زبان سرّى مخصوص به خودشان دارند. در سال 1902 پِرآناستاز یادداشتهایى درباره صارلى ها (و نیز درباره فرقه هاى باجوران و شبک) ارائه داد که از فردى در موصل کسب کرده بود. بنابر گفته او زبان آنان آمیزه اى از زبان هاى کردى، فارسى و ترکى است. از نظر دینى آنان موحّد بودند، به پیامبرانى خاص و به بهشت و دوزخ اعتقاد داشتند. آنان نه روزه مى گرفتند و نه نماز مى خواندند. آنان معتقد بودند که رئیس شان قدرت آن را دارد که محدوده اى را در بهشت بفروشد. به همین منظور او در موقع برداشت محصول از همه روستاها بازدید مى کرد و هر صارلى مجاز بود به هر مقدار ذراعى ]از زمین بهشت[ که مى توانست پولش را بدهد، خریدارى کند; قیمت یک ذراع هیچگاه کمتر از رُبع مِجیدیّه نبود. نسیه پذیرفته نمى شد. رئیس رسیدى مى داد که نشان مى داد یک نفر چند ذراع به دست آورده است. این رسید در جیب مرده گذاشته مى شد تا او بتواند آن را به رضوان، نگهبان بهشت، ارائه دهد. صارلى ها همچنین در هر سال قمرى یک روز جشن داشتند که عبارت بود از صرف غذایى که رئیس آن را اداره مى کرد و در آن هر کس خروسى مى آورد که با برنج یا گندم پخته شده بود. گفته شده که پس از صرف غذا، که اکلة المحبّه نامیده مى شد، چراغ ها خاموش مى شده و عیاشىِ جنسى رخ مى داده است. پسر عزب رئیس جامعه به هنگام مرگ او، جانشینش مى شد; او از تراشیدن ریش و سبیل خود منع مى شد. صارلى ها چند همسر داشتند. گفته شده که آنان کتاب مقدسى به زبان فارسى دارند.

این گفته ها را باید با احتیاط زیاد ملاحظه کرد. خود صارلى ها گفته اند که آنان صرفا کرد هستند و در اصل به کاک کردهایى که روستاهایى نزدیک کرکوک دارند، تعلق دارند ولى کاک کردها نیز شهرت مرموزى داشتند. از ویژگى هاى خاصى که در یکى از روستاهاى صارلى (سفیّه) دیده شده، تزیینى است با سوراخ هاى سه گوش در دیوارهاى ساختمان هاى اصلى روستا. صارلى ها همانند یزیدى ها از نام هاى اسلامى استفاده مى کردند و رئیس آنها در اوایل این قرن ]قرن 20 [شخصى به نام طاها کُچه یا ملاّ طاها بود.

با توجه به این که اکنون براى محققان غربى امکان ندارد که به تحقیقات قوم شناختى در مناطق کرد شمال عراق دست بزنند، موقعیت کنونى (1994) و حتى بقاى این صارلى ها نامعلوم است.

 

کتابنامه

V. Cuinet, La Turquie d'Asie, Paris 1894.

پِرِ آناستاز الکرملى، تفکهة الادهان فى تعریف ثلاثة الادیان، در المشرق، 4 (1902)، 577 به بعد.

W. R. Hay, Two years in kurdistan, London 1921, 93-4

C. J. Edmonds, Kurds, Turks and Arabs. Politics, travel and research in north-eastern Iraq 1919-1925. London 1957, 195.

منبع

EI2, vol. 9, p. 64.

ترجمه محمدحسن محمدى مظفر

 

کـ«وکایى      KU¦KAI

نام اصلى سائدکى مائو saeki mao، نام پس از مرگ کوْبوْ داى شى  ko¦bo¦ daishi(تولد 27 ژوئیه، 774 بیوْبُوگائوُرا buo¦bugaura ] ذِن ـ تسـ«وجى  zen-tsu¦jiکنونى[، ژاپن ـ مرگ 22 آوریل، کوه کوْیا ka¦ya، نزدیک واکایاماى  wakayamaکنونى) یکى از مشهورترین و محبوب ترین قدیسان بودایى ژاپن، بنیادگذار مکتبِ شین گونِ  shingonآیین بودا buddhism که بر افسون ها spells، اوراد جاویى، مراسم و آیین هایى براى مردگان تأکید مى کند.

کـ«وکایى در جوانى بر اساس پنج کهن نامه five classics کنفوسیوسى تعلیم دیده بود. مى گویند که در 791 در هفده سالگى اولین اثر مهم اش سانگوْ شى ایکى  sango¦shiiki («مبانىِ سه آموزش») را کامل کرده و در آن اعلام کرده بود که در آیین بودا همه آن چیزهایى که در آیین کنفوسیوس confucianism و آیین دائو  taoismارزشمند است مى توان یافت، در عین حال هم بیش از هر دوى آنها به هستى انسان پس از مرگ توجه دارد. کـ«وکایى در 804 به چین رفت و با استاد بزرگ آیین بوداى خاص فهم هوُیى ـ گوُئو  hui-kuo(746ـ805; ژاپنى: کِى کا keika) ملاقات کرد و شاگرد محبوب استاد شده و آموزه هاى سرى استاد در بستر مرگ به او رسید. کـ«وکایى در بازگشت به ژاپن از سوى امپراتور اجازه یافت که نظریه هاى نو خود را تبلیغ کند. در 816 ساختن صومعه اى را در کوه کوْیا mount ko¦ya آغاز کرد. این صومعه به یکى از قوى ترین مجموعه هاى صومعه در کشور تبدیل شد، و فرقه شین گون یکى از صورت هاى پرطرفدار آیین بوداى ژاپنى شد.

کـ«وکایى شاعره نقاش و خوش نویس نیز بود و از این رو تأثیر عمیقى در توسعه هنر دینى ژاپنىِ در طى دو قرن بعد داشت. اثر اصلى او جـ«وجـ«و شین رون  ju¦ju¦shinron، که به سبک شاعرانه به چینى نوشته شده آیین کنفوسیوس، آیین دائو و تمام ادبیات بودایى موجود را به ده مرتبه طبقه بندى کرد، که آفرین و بالاترین مرتبه آن فلسفه شین گون بود. این اثر مقام برجسته اى براى کـ«وکایى در میان چهره هاى روشنفکر آیین بوداى ژاپنى تضمین کرد.

 

کوُروزوُمىـ کیوْ        ¦KUROZUMI-KYO

«دین نو» ژاپن که به خاطر بنیاد گزارش کوُروزوُمى مؤنه تادا  kurozumi munetada(1780ـ1850) پریستار شین توِ منطقه اى که اکنون استان اوکایاما است، چنین نامیده شد. معتقدان به آن بانو خداى خورشید آماته راسوُ amaterasu را به عنوان خداى برتر و خالق عالم ستایش مى کنند و هشت میلیون کامى  kamiسنتى دیگر شین توْ shinto¦ را تجلى هاى او به شمار مى آورند. مقصود از فعالیت هاى عبادى، که در برگیرنده پرستش بامدادى خورشید، همراه با تمرین هاى تنفس، که همچون «بلعیدن خورشید» وصف شده، ایجاد اتحاد روحى با خورشید و سلامت جسمى است. این جنبش در 1846 رسماً به عنوان یک فرقه شین توْ شناخته شد و دوباره در 1876 تحت نام کنونى اش سازمان داده شد. آن را هنوز فرقه اى از شن توْى فرقه اى  sect shinto¦مى شناسند و در اواخر قرن بیستم مدعى بیش از دویست هزار پیرو شد.

 

ئوم شین ریکیو         AUM SHINRIKYO

]یا چنان که در ژاپن رایج است: ئومو شن ریکیو[ («حقیقت برتر»)، جنبش دینى افراطى که شوکو آساهارا  shoko asaharaآن را بنیاد نهاد که ترکیبى است عناصر برگرفته از هندوئیسم hinduism با آیین بوداى  buddhismعامیانه. در این جنبش شیوا shiva را که خداى ویرانى و بازسازى هندو است گرامى مى دارند و بر انتظار هزاره گرایانه یک سلسله بلایا بنیاد نهاده شده است که به این جهان پایان خواهد بود داد و سرآغاز یک چرخه کیهانى نوى خواهد بود. هزاره گرایى millennialism; جنبش هاى دینى نو  new religiousmovements; آساهارا عضو آگون شو agonshu بود دین نو کوچکى که عناصر هندوئیسم و آیین بودا را ادغام کرده بود اما پس از یک بحران اقتصادى و معنوى او دین نو خود را به نام ئوم شین سِن ـ نو ـ کایى aum shinsen-no-kai (که بعدها به ئوم ریکیو معروف شد) بنیاد نهاد و در 1984 آن را به ثبت رساند. آساهارا چند سال بعد را به سازمان دهى جنبش اش از طریق موعظه، آموزش یوگا yoga و چاپ کتاب هایى گذراند که ظهور حارمجدّون آرماگدون  armageddonرا خیلى زود یعنى در سال 1997 پیش بینى مى کردند. روش هاى عضوگیرى فرقه شک برانگیز شد یعنى ادعا مى شد که محروم کردن از خواب، مزلت طلبى، و استفاده از داروهاى دیگرگون کننده ذهن راهى بود که پیروان را نگه دارند. این جنبش همچنین مظنون است که براى سرکوب مخالفان و جلوگیرى از بازرسى حکومت دست به آدم ربایى و ضرب و جرح و حتى قتل زده است. اما تا سال 1989 ئوم به عنوان یک دین رسمى شناخته شد و ادعا مى کرد که ده هزار پیرو در ژاپن و بیست هزار در خارج از کشور دارد که بیش ترشان در روسیه بودند، با دفاتر منطقه اى در ایالات متحد، آلمان و سریلانکا. موفقیت هاى آساهارا باعث شد که او گروهى را براى نامزدى در دایت Diet (مجلس ژاپن) معرفى کند، به این امید که قادر خواهد بود نخست وزیر شود. اما نامزدهاى ئوم به طور قطعى شکست خوردند و این شکست انرژى هاى جنبش را به جهت جدیدى هدایت کرد.

بسیارى از فرقه هاى هزاره گراى عامیانه بودایى، دوره نو را پیش درآمدى بر پایان بشریت و آغاز یک چرخه کیهانى مى دانستند; آساها را عناصر هندو را هم به اینها افزود و خود او هم به عنوان نایب خواست الهى در مرکز آن قرار گرفت. او یک دسته بلایا را پیش بینى کرد مانند جنگ میان ژاپن و ایالات متحد، که از نبرد نهایى نهنى حار مجدّون آرماگدون و پایان جهان در این عصر فاسد خبر مى داد و بنا بود که ئوم عامل سرعت بخشیدن به پایان این دوره باشد. براى آن پایان بود که اعضاى ئوم سلاح و تجهیزاتِ گاز اعصاب سارین جمع مى کردند و در 1995 آن را در سیستم قطار زیرزمینى توکیو رها کردند. آساهارا و اعضاى فرقه اش دستگیر شدند و قرارگاه هاى فرقه در اختیار دولت قرار گرفت.

 

ماتسوُرى      MATSURI

(ژاپنى: «جشن»)، به طور کلى هر یک از انواع گسترده مراسم محلى و دینى در ژاپن; خصوصاً جشن هاى ایزدکده اى شین تو shinto¦. ماتسوُرى بنابر ایزدکده، خدایا قدرت مقدسى (کامى kami) که پرستیده مى شود، و مقصود و مناسبتِ مراسم متفاوت است. ماتسوُرى عموماً دو بخش دارد: آیین پرستش رسمى، که جشن شادى در پى دارد.

شرکت کنندگان ابتدا با دوره هاى ریاضت که ممکن است از ساعت ها تا روزها متفاوت باشد و از طریق شستشو (میسوگى misogi)، ترجیحاً در آب شور، خود را تطهیر مى کنند (هارایى harat). سپس از کامى استدعا مى کنند که درنماد یا شى محل اقامتش (شین تاى shintai) فرود آید، در آیینى که متشکل از بازکردن درهاى درونى ایزدکده، زدن طبل ها یا به صدا در آوردن زنگ ها و فراخواندن کامى براى فرودآمدن است. سپس پیشکش هاى غذا (شین سِن Shinsen) آورده مى شود و بسته به مناسبت پیشکش هاى دیگر، یعنى هِى هاکُو heihaku (در لغت یعنى «پارچه» اما شامل کاغذ، جواهرات، اسلحه، پول و ابزار آلات نیز هست). پریستاران دعاهایى (نوریتو norito) از بر مى خوانند. پرستندگان منفرد شاخه هایى از یک درخت مقدس (تاماگوُشى tamagushi) پیشکش مى کنند و موسیقى و رقص آیینى (گاگاکوُ gagaku و بُوگاکُو bugaku) اجرا مى شود. سپس پیشکش ها را بر مى دارند و از کامى مى خواهند که به خلوت برود.

جشن ها معمولا اینها را شامل مى شود: ضیافتى (نائورایى naorai) که در آن پیشکش هاى غذا و نوشیدنى تبرک شده را پریستاران و غیر روحانیون مى خورند، رقص، اجراهاى تئاترى، پیش گویى divination، و مسابقات ورزشى. غالباً کامى را در یک ایزدکده قابل حمل (میکوشى mikoshi) دستهوار بیرون مى برند; به این ترتیب، حضورش محل هاى طول مسیرش را تبرک مى کند. در آن دسته پریستاران ایزدکده با لباس رسمى کامل; نمایندگانى از اهالى بخش وابسته به ایزدکده، نوازندگان، و رقصندگان با لباس هاى کهن; و ارابه ها (داشى dashi) کامى را همراهى مى کنند. ارابه ها وسائل نقلیه تزیین شده اى اند که به شکل کوه، ایزدکده یا شاید قایق در آمده اند که با مردها یا گاوهاى نر آنها را مى کشند و یا مردها آن را روى شانه هایشان مى برند.

تصویر ص699: دسته حاتسوُرى در ایزدکده شین تو هى آن جینگوُ  heianjingu، کیوْتو، ژاپن.

ناکائه توْجوُ  NAKAE TO¦JU

اسم شخصى اصلى گِن gen، نام مستعار موکِّن mokken (تولد 21 آوریل، 1608، استان ئوْمى o¦mi، ژاپن ـ مرگ 11 اکتبر، 1648، استان ئوْمى) دانشمند نوـ کنفوسیوسى neo-confucian که اندیشیه آرمان گراى (سن ـ سیوُئه hsin-hsu«eh) وانگ یانگ ـ مینگ  wang yang-mingفیلسوف چینى، را در ژاپن بنا کرد.

ناکائه که خادمِ امیر فئودال بود، در آغاز پیرو آموزه هاى جُوسى  chu hsiنوکنفوسیوسىِ چینى بود که نظریه هایش بخشى از ایدئولوژى رسمى حکومت ژاپن شده بود. او در 1634 به خانه بازگشت تا خود را وقفِ آموزش و مطالعه کند، سرانجام پیوندش را با مکتب اندیشه جُوسى رها کرد و مُبَلِّغِ فلسفه وانگ یانگ ـ مینگ شد. او سپس مریدان ممتاز بسیارى را جلب کرد و به عنوان فرزانه استان ئوْمى شناخته شد.

وانگ و ناکائه هر دو بر این باور بودند که اصل یگانه کننده (لى li) عالم در دلِ انسان وجود دارد نه در جهان بیرونى، و راه حقیقى را مى توان از طریق شهود و درون نگرى کشف کرد، و این اندیشه جُوسى را رد مى کردند که ]مى گفت [مى توان راه حقیقى را از طریق بررسى تجربى یافت. ناکائه متقاعد شده بود که هر مفهومى را تنها هنگامى مى توان به طور کامل فهمید که به آن عمل شود. او بر عمل تأکید مى کرد نه بر یادگیرى انتزاعى. این تأکید بر اقدام فردى، فلسفه ناکائه را در میان اصلاح طلبان و وطن پرستانِ پرشورِ قرن هاى نوزدهم و بیستم پرطرفدار ساخت.

 

آساهارا، شوکو          AShHARA, SHOKO

نام اصلى چیزوُئو ماتسوُموتو  chizuomatsumoto (متولد دوم مارس 1955 در استان کُوماموتوى kumamoto ژاپن) بنیادگذار ئوم شین ریکیو  aum shinrikyo(حقیقت برتر) یک جنبش دینى نوِ هزاره گراى افراطى ژاپن (هزاره گرایى millennialism; جنبش هاى دینى نو  newreligious movement).

آساهارا تا حدى نابینا متولد شد و به مدرسه نابینایان فرستاده شد، در 1975 فارغ التحصیل شد و چون نتوانست از دانشکده پزشکى پذیرش بگیرد طب سوزنى و داروشناسى خواند، داروخانه اى در چیبا chiba باز کرد که اختصاصاً داروهاى چینى مى فروخت، در 1982 به خاطر فروش داروهاى تقلبى دستگیر، محکوم و سرانجام ورشکست شد.

آساهارا در این مدت عضو یک دین نو یعنى آگون شوُ agonshu شده بود که جنبشى با عناصر هندو و بودایى قوى بود. وى پس از مجاهده و یک دوره روح جویى معنوى، در 1984 دین نوِ خودش، یعنى ئوم شین سِن ـ نو ـ کایى  aumshinsen-no-kai را که بعدها به ئوم شن ریکیو معروف شد بنیاد نهاد. آساهارا شروع کرد به پخش کردن جزوه و موعظه در کنار خیابان ها و آموزش یوگا yoga و درمان از طریق مصرف داروهاى گیاهى.

تا 1989 که حکومتِ مادرشهر توکیو به ئوم شن ریکیو به عنوان یک سازمان دینى وضعیت قانونى داد، آساهارا خود را «پاپ مقدس»، «نجات دهنده کشور» و «مسیح توکیو» مى خواند. این فرقه ادعا مى کرد که در ژاپن و خارج از کشور سى هزار پیرو دارد. در 1990 آساهارا فهرستى از 25 نامزد براى دایت  diet(مجلس ژاپن) معرفى کرد، با این فکر که او با پیروزى آنها به نخست وزیرى خواهد رسید. به هر حال رأى دهندگان نامزدهاى ئوم را رد کردند.

این شکست به یک تغییر جهت درونى در الهیات و استراتژى هاى ئوم منجر شد. نظام اعتقادى ئوم بر پایه این اعتقاد هزاره گرا بود که دوره نو پیش درآمدى بر پایان بشریت و آغاز یک چرخه کیهانى است. آساهارا یک سلسله بلایایى را پیش بینى کرد که علائم آخر الزمان بودند. از این رو اعضاى ئوم سلاح ها و تجهیزات گاز اعصاب سارین جمع مى کردند. آنها در 1995 در حمله اى این گاز را در سیستم قطار زیرزمینى توکیو رها کردند که 12 نفر را کشت و 5000 نفر را مجروح کرد. آساهارا و اعضاى فرقه اش دستگیر شدند و قرارگاه هاى آنها در اختیار پلیس قرار گرفت. از بازرسى ها روشن شد که این جنبش سلاح هاى بیولوژیکى تولید مى کرده و از آنها بیش از یک میلیارد دلارِ آمریکایى دارایى به دست آورده است که از آن براى نفوذ در حکومت و بخش هاى گوناگون تأسیسات اقتصادى و سازمان هاى تبهکارانه استفاده مى شد.

نسترن پاشایى

 

 



[1]. Eliade, 1987, v. 11, p. 353.

[2]. Nigosian, S.A. 1972, p. 106.

[3]. tirthaya¦tra¦; یاتْرا متضمن مفهوم سفر است، و تیرتهه اصطلاح مرکبى است در زبان سنسکریت که به مفهوم گذار، گدار، پایاب یا گذرگاه رودخانه است، اما علاوه بر این، گاهى براى اشاره به مردان مقدس و حتى متون دینى نیز به کار مى رود.

Coleman, Simon & ...: Pilgrimege; Past and Present in the World Religions, London, British Museum Press, 1995. p. 137-138.

[4]. Eliade, 1987, op. cit.

[5]. Pus¤kara

[6]. Ra¦jestan

[7]. Praya¦ga

[8]. Ganga

[9]. Yamuna¦; یا جُمْنا.

[10]. Sarasvati

[11]. براى مطالعه مبسوط و دقیق در این باره رک:

Chapter III Surinder Mohan, Hindu Places of Pilgrimage in India, Delhi, Munshiram Manuharlal pub. 1999,

[12]. daiva

[13]. a¦sura

[14]. a¦rs¤a

[15]. manus¤a

[16]. پورانه ها; براى اطلاع از نقشه هایى که زیارتگاه هاى هند را بر اساس متون مختلف نشان مى دهد، رک: 1999. Bhardwaj, s.m..

[17]. Jala ti¦rthas

[18]. mandira ti¦rthas

[19]. Eliade, M. 1987, v. 11, p. 353.

[20]. Ks¤etras; به معناى منطقه.

[21]. همان، و نیز: Bhardwaj, S. M. op cit, p. 63.

[22]. ka¦s¤i¦

[23]. ویتمن، س. 1382، ص80.

[24]. ویتمن، س، 1382، ص81; و نیز:  Eliade, M.1987, v. 11, p. 354.

[25]. همان و Eliade.

[26]. Nigosian, S. A. 1972, p. 106.

[27]. cha¦rdha¦mas

[28].  Badrina¦thیا بَدْرینَرَین، .Badrinarain

[29]. Puri، یا جَگنّاتهه پورى Jagannatha¦ Puri.

[30]. Ra¦mes¨varam

[31]. Dva¦rka¦

[32]. Eliade, op cit, p. 353,  :و نیزBhrdwaj, S. M., op cit, p. 170.

[33]. Kumbh mela

[34]. Kumbh، دیگ یا ظرف تو گودى است که در این گردهمایى مورد استفاده قرار مى گیرد، و با آن از آب رودخانه پر مى کنند و از بالا آن را روى آب ها مى ریزند. این ظرف مى توانداشاره به الهه مادر و رحم نیزباشد.  (Bowker, (J. 1997,p. 562 مِلا به معناى گردهمایى و اجتماع است.

[35]. Na¦sik

[36]. Ujjain

[37]. Haridwa¦r

[38]. Paraya¦ga

[39]. Singh, C. & Nath, P. 1999-2002, P. 100.

[40]. Amrit

[41]. همان.

[42]. Saptapuris

[43]. moks¤apuris

[44]. Dwa¦rka

[45]. Avantipuri

[46]. Ka¦ncipuram

[47]. Ayodhya¦

[48]. Mathura¦

[49]. Ma¦yapuri

[50]. Ka¦s¨i

[51]. Goda¦vari

[52]. Sarasvati

[53]. Narmada¦

[54]. Sindhu

[55]. Kaverâ¦

[56]. Howley, J. & Bharatadass, J, 1996, p. 5.

[57]. Ka¦li

[58]. Mina¦ks¤i

[59]. Eliade, M. op cit, p. 354; براى مطالعه اى تفصیلى درباره ربط و نسبت میان اماکن زیارتى و خدایان و خدابانوان و نیمه خدایان و دیگر موجودات الوهى در آیین هندو، بنگرید به: Kumar, S.V., 1983.

[60]. ویتمن، س، 1382، ص80.

[61]. Gaya¦

[62]. Vrindava¦n

[63]. Va¦ra¦nasâ¦