بَرْ خوانى امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


 

امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى، مایکل کوک، ترجمه احمد نمایى، مشهد بنیاد پژوهش هاى اسلامى، 1384، 2جلد (1063 صفحه)

 

اشاره:

امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى حاصل حدود پانزده سال مطالعه مایکل کوک درباره یکى از فرائض اسلامى و مفصل ترین کتاب به زبانى غیر عربى در این زمینه است. کوک در این کتاب که در سال 2000 میلادى منتشر شد با اشاره به حادثه اى تکان دهنده که او را به نگارش چنین کتابى برانگیخت، بحثى را مى گشاید که در نوع خود بى مانند است. کوک کتاب خود را در پنج بخش سامان داده و کوشیده است تا طى آنها ابعاد اعتقادى، کلامى، اجتماعى، فقهى و اخلاقى امر به معروف و نهى از منکر را از دیدگاه فرق و مذاهب اسلامى از سده هاى آغازین تا دوران معاصر گزارش و بررسى کند و تصویرى جامع از فراز و فرود این فریضه در جهان اسلام به دست دهد و در پایان، این فریضه را در اسلام با ادیان دیگر مقایسه کند و سرچشمه آن را نشان دهد. اثر وى نه تنها گستره جغرافیایى وسیعى را پوشش مى دهد، بلکه با نگاهى تاریخى بسط این فریضه را به دقت بازگو مى نماید و براى این کار تقریباً از همه کتابها و رساله هایى که در این زمینه نگاشته شده بهره برده است. کتاب داراى بیست فصل است که در پنج بخش اصلى با این عناوین سامان یافته است: بحث هاى مقدماتى، حنبلیان، معتزلیان و شیعیان، دیگر فرقه هاى اسلامى، و فراسوى اسلام سنتى.

در این مقاله، گزارشى از زندگى و دیگر آثار مایکل کوک، انگیزه نگارش کتاب و ساختار آن و گزارشى تمام نما از مباحث کتاب به دست داده شده است، تا خوانندگان را به خواندن اصل کتاب برانگیزد و براى کسى که فرصت آن را ندارد تصویرى روشن از محتواى آن فراهم آورد. همچنین در پایان کتاب برخى ملاحظات درباره ساختار و مسائل کتاب آمده است.

 

مقدمه

این کتاب مفصل ترین کتابى است که یک غیر عرب درباره یکى از فرایض اساسى مسلمانان مى نویسد و مفهوم، دامنه و تحول تاریخى آن را در میان مذاهب اسلامى از قرون اولیه تا عصر حاضر پى مى گیرد. موضوع، حجم، گستره و نگاه مؤلف به آن، کتاب را براى همه کسانى که به نحوى به مطالعات اسلامى اشتغال دارند، خواندنى مى سازد و به آنان درس هاى فراوانى در عرصه تحقیق و گزینش موضوع مى آموزد، نوشتار حاضر نیز مى کوشد گزارشى تمام نما از آن به دست دهد.

 

نویسنده

مایکل کوک (1940)[1] در انگلیس به دنیا آمد و پس از تکمیل تحصیلات خود در تاریخ اروپا به مطالعات اسلامى روى آورد و براى بهبود کار خود، زبان هاى عربى، فارسى و ترکى را آموخت. از وى آثارى منتشر شده است، مانند عقاید اولیه مسلمان (1981)،[2]قرآن: مقدمه اى بسیار کوتاه (2000)[3] و نهى از منکر در اسلام (2003).[4]

 

کتاب

از میان بیش از بیست اثر، ظاهراً کتاب امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى بیشترین وقت او را گرفته است. وى حدود پانزده سال را صرف تحقیق در این زمینه کرده و صدها منبع چاپى و خطى را دیده است تا بتواند این کتاب را پدید آورد. حاصل کار او کتابى شد در حجم 700  صفحه که 56 صفحه آن را کتابنامه تشکیل مى داد و براى نخستین بار در سال 2000 منتشر شد.[5]

 

انگیزه

کوک در آغاز کتابش حادثه تکان دهنده اى را نقل مى کند که به نگارش این کتاب و معرفى نهادِ «امر به معروف و نهى از منکر» به جامعه غربى منتهى گشت. به نقل نیویورک تایمز، در شامگاه 22 سپتامبر 1988  به زنى در ایستگاه قطار شهرى شیکاگو در برابر دیدگان کسان بسیارى تجاوز شد و کسى به یارى او نشتافت. البته متجاوز با تهدیدْ آن زن را وادار به لبخند زدن کرده بود، در نتیجه رهگذران و مسافران آن چه را که رخ مى داد مورد رضایت طرفین مى پنداشتند. این ابهامِ موقعیت، آنان را از هر گونه اقدامى باز مى داشت. پس از آن که متجاوز از زن جدا شد و به سرعت دور شد، آن زن فریاد کمک خواهى سر داد. مسافرى به نام رندى کایلز که به موقعیت مشکوک شده بود، بر خلاف دیگران به جاى سوار شدن به تعقیب متجاوز پرداخت و به کمک پلیس او را دستگیر کرد. آنچه در این حادثه مهم بود، نه اصل تجاوز بلکه عکس العمل رهگذران بود. این مسئله به تحقیقات گسترده و گزارش هاى متعددى انجامید. هنگامى که از کایلز پرسیدند انگیزه او از تعقیب متجاوز و دستگیرى او چه بود، پاسخ داد که احساس مى کردم باید کارى کنم; آن زن مى توانست مادر، خاله، عمه یا یکى از دوستان مادرم باشد.

این شهودْ زیرساخت ادراک اخلاقى و تکلیف ما را در قبال دیگران معین مى کند. نمى توانیم شاهد رفتارى از این دست باشیم و همچنان سکوت کنیم، حتى اگر قربانى کاملا با ما بیگانه باشد. اما نام این حسّ اخلاقى یا این تکلیفى که در قبال دیگران داریم، چیست؟ کوک مى گوید که ما در فرهنگ غر ب نامى براى این تکلیف نداریم و تعبیر «امداد» نیز از بیان آن نارسا است. مایلز نمى توانست بر کار خود نامى بگذارد، کوک نیز در این مورد مانند او بود، تا آن که در مطالعات خود با نهادى به نام «امر به معروف و نهى از منکر» آشنا شد، که در غرب معادلى نداشت و در عین حال توجیه گر عمل رندى کایلز بود. این جرقه اى بود براى آن که وى این فریضه را موضوع تحقیق و تک نگار معروف خود قرار دهد. لیکن بر خلاف انتظار، امر به معروف و نهى از منکر مطلبى کاملا مدرسى نبود که وى بتواند آن را طى چند صفحه توضیح دهد; در جامعه اسلامى از این فریضه برداشت هاى مختلفى وجود دارد، از معنا تا گستره آن و همچنین در باب مراتب و شرائط و جایگاه آن در میان مکاتب گوناگون کلامى و فقهى تفاوت هاى قابل ملاحظه اى دیده مى شود. وى نمى توانست خود را به یک گزارش و تفسیر از این نهاد قانع کند، تفصیل همه مکاتب نیز زمان و کوشش فراوانى مى طلبید. وى گزینه دوم را انتخاب کرد. در نتیجه تک نگار وى به صورتى در آمد که از نظر حجم و گستره تحقیق بى رقیب است و این امتیاز را تا مدت ها حفظ خواهد کرد. اهمیت این تحقیق گسترده هنگامى آشکارتر مى گردد که در نظر داشته باشیم این کتاب محصول دوره اى است که هنوز متون اسلامى بر لوح هاى فشرده در اختیار پژوهشگران قرار نداشت و او ناگزیر بود از طریق شیوه هاى سنتى به آنها دسترسى پیدا کند.

هدف تحقیق وى تنها آن نبوده است تا دیدگاه اسلام و برداشت مسلمانان را در باب این نهاد و تحول آن نشان دهد، افزون بر آن مى کوشد تا نشان دهد که اسلام چگونه به این نهاد دست یافت و آیا مى توان معادلى براى آن در ادیان دیگر یافت یا خیر.

 

ساختار و گزارش کتاب

کتاب در پنج بخش سامان یافته است: بحث هاى مقدماتى، حنبلیان، معتزلیان و شیعیان، دیگر فرقه هاى اسلامى، و فراسوى اسلام سنتى. این بخش ها خود در قالب بیست فصل در آمده از بخش نخست به بحث هاى مقدماتى اختصاص دارد و شامل چهار فصل است.

 

زرگر مرو

فصل کوتاه نخست با عنوان «زرگر مَرْو»، داستان مرد دیندارى است که در پى اقدام به امر به معروف و نهى از منکر در برابر ابو مسلم خراسانى و اعتراض به او، به دست او کشته مى شود. کوک با آوردن این داستان و معرفى تفصیلى منابع آن، داستان بلند خود را درباره امر به معروف و نهى از منکر آغاز مى کند.

 

قرآن و تفاسیر قرآنى

فصل دوم به «قرآن و تفسیرهاى قرآنى» در دو قسمت پرداخته است. در قسمت اول «قرآن بدون مفسران» مورد نظر قرار گرفته و هشت آیه که به نحوى در باب امر به معروف و نهى از منکراند، معرفى و مفاد آنها بیان شده است. دومین قسمت، دیدگاه تفسیرى  مفسران درباره این آیات مورد بحث قرار گرفته و مسائلى از این دست مطرح شده است: آیا این تکلیف همگانى است یا اختصاص به علما دارد؟ مضمون آن دعوت دیگران است یا تنها در بردارنده توصیه به ایمان به خدا و رسولش است؟ آیا امر به معروف و نهى از منکر تنها شامل دعوت به ترک شرک و ایمان آوردن مى گردد، یا دعوت به فروع را نیز در بر مى گیرد؟ واژه هاى «معروف» و «منکر که بارها در قرآن به کار رفته است، چه دامنه مفهومى دارد؟ وى در پایان این فصل نتیجه مى گیرد که برداشت کلى مفسران از این وظیفه و تفسیرى که به دست مى دهند با خود آیات و آنچه مستقیماً از آن به دست مى آید، پیوندى ندارد و آنان مى کوشند تا برداشتى عینى از آن ارائه کنند و وارد زندگى روزمره خود سازند.

 

احادیث

فصل سوم «حدیث» یا احادیث مرتبط با امر به معروف و نهى از منکر را طرح مى کند و به بحث مى گذارد. از میان احادیث متعدد و متنوعى که در این باره وجود دارد، کوک چند حدیث را برجسته مى سازد و آنها را پر اهمیت تر مى شمارد. یکى از این احادیث، سرچشمه اى کوفى دارد و کوک بر آن نام «حدیث سه مرحله اى»[6] مى نهد. وى پس از نقل ماجراى یکى از نهى از منکرهاى دوران مروانیان، حدیثى از ابو سعید خدرى نقل مى کند که پیامبر اکرم در آن امر به معروف و نهى از منکر را به سه مرتبه یا مرحله تقسیم مى کند: مرحله دست، زبان و دل یا اقدام عملى، اقدام زبانى و انکار قلبى. در این جا کوک بر این نکته انگشت مى گذارد که در این حدیث معروف واژه هاى معروف و منکر به کار نرفته است، به جاى آن سخن از تغییر یا «ان یغّیره بیده» در میان است. کوک این حدیث و نگرش مسلمانان به آن را و جایگاه این ترتیب سه گانه را در سراسر کتاب خود پى مى گیرد و آن را حدیثى کلیدى براى فهم این فریضه در میان جامعه اسلامى مى داند. پس از آن احادیث دیگرى نقل مى کند که کانون آنها این فریضه است. برخى از این احادیث مسلمانان را تشویق به انجام آن مى کنند و به اصطلاح کوک گرایشى مثبت[7] دارند، حال آن که پاره اى دیگر از اهمیت این فریضه مى کاهند و باید آنها را در مقوله نهى از منکر در آخر الزمان گنجاند. مضمون برخى از این احادیث آن است که مؤمن نباید خود را در گیر کارى کند که از پس آن بر نمى آید. از نظر کوک احادیثى از این دست با نگرش کلى احادیث دیگر تعارض دارد و مضمون آنها «آب سردى است بر آتش این اندیشه که برترین جهاد، گفتن سخن حقى است در برابر سلطانى جائر». خاتمه این فصل با تحلیل خاستگاه جغرافیایى این حدیث چشم اندازى تازه به فهم آن ها مى گشاید. احادیث امر به معروف و نهى از منکر عمدتاً از مراکز اصلى حدیث، یعنى حجاز، بصره، کوفه و شام به دست ما رسیده است. این پراکندگى جغرافیایى از دو جهت معنادار است. نخست، احادیثى که منشاء کوفى دارد و راویان آن در کوفه بوده اند، بر اهمیت و نقش امر به معروف و نهى از منکر تأکید فراوان دارند و دو برابر احادیثى هستند که از نقاط دیگر به به دست آمده است. دیگر آن که احادیثى که از اهمیت این فریضه مى کاهند و از مؤمنان مى خواهند تا خود را درگیر امور طاقت فرسا نکنند، عمدتاً در شام ریشه دارند. از این منظر چنین احادیث عافیت طلبانه اى را باید واکنش به جغرافیاى سیاسى دوران امویان دانست.

 

مسلمانان صدر اسلام

فصل چهارم به مرور سیره نامه هاى مسلمانان اولیه اختصاص دارد و کتابهایى را که گذشتگان درباره شرح حال آمران به معروف و ناهیان از منکر نوشته اند و نگرش آنان را به این مسئله، تحلیل مى کند. از نظر آنان امر به معروف و نهى از منکر ریشه در قبل از اسلام دارد و امت هاى گذشته نیز چنین فریضه اى در میان خود داشته اند. پیامبران بزرگى چون نوح به این وظیفه اشتغال داشتند. در شرح حال پیامبر اکرم نیز به این تکلیف اشاره شده است. در برخى از این شرح حال ها شاهد کسانى هستیم که در راه اجراى این فریضه با حاکمان نیز مواجه مى شدند و از این کار باکى نداشتند، گرچه کمتر کسى به سرنوشت زرگر مرو دچار مى شد. آنگاه این مسئله مطرح مى شود که آیا افراد مجاز هستند که براى اصلاح منکرات دست به شمشیر ببرند و بر ضد حاکمیت بشورند. در برابر کسانى که گاه چنین کارى را مجاز مى شمردند، کسانى بوده اند که حتى نهى از منکر به صورت زبانى را بر ضد حاکمان درست نمى دانستند. عبد الله بن مبارک از این کسان بود که به جاى امر به معروف و نهى از منکر حاکمان، حتى از دیدن آنان خود دارى مى کرد. ابو سفیان ثورى نیز آنان را به دریایى تشبیه مى کرد که به هنگام طوفانى شدن کسى را یاراى مقابله با آن نیست و این را دلیلى براى ترک فریضه امر به معروف و نهى از منکر مى شمرد. حسن بصرى نیز از این دست کسان است که با رفتن نزد حاکمان براى امر به معروف و نهى از منکر آنان مخالف بود و مى گفت که شایسته نیست که مؤمن خود را خوار کند. افزون بر آن شمشیر آنان تیزتر از زبان ماست. اما همه از این سنخ افراد نبودند و این قبیل مخاطرات را به جان مى خریدند. شعیب بن حرب هارون الرشید را در راه مکه دید و او را صدا زد و بر او خرده گرفت. خلیفه از او پرسید که با چه جرأتى نام خلیفه را بر زبان آورده است. شعیب پس از اندکى درنگ پاسخ داد که وى خدا را نیز به نام مى خواند و با این تدبیر خود را نجات داد. داستان ابوذر معروفتر از آن است که نیازمند یادآورى باشد. وى بى کمترین تردیدى نزد معاویه مى رفت و او را امر به معروف و نهى از منکر مى کرد. اما چرا برخى این گونه از اجراى امر به معروف و نهى از منکر در برابر حاکمان تردید داشتند، پاسخ کوک آن است که احتمالا آنان به دلیل نداشتن پایگاه اجتماعى از ورود به بازى خطرناک امر به معروف و نهى از منکر قدرتمندان پرهیز مى کرده اند.

از سطح قدرتمندان که فرود بیاییم، غالباً شاهد رواج فراوان امر به معروف و نهى از منکر در میان سلف بوده ایم. محور امر به معروف و نهى از منکر در این سطح عمدتاً سه چیز بوده است: زن، شراب و خوانندگى. این امر به معروف و نهى از منکر گاه تبعاتى تلخ در جامعه داشت و موجب هتک حریم مسلمانان مى شد و چه بسا به اموال مردم آسیب مى رسید. در نتیجه مأمون، خلیفه نامور عباسى، زمانى به منع امر به معروف و نهى از منکر فرمان داد و اگر کسى بر خلاف این فرمان عمل مى کرد، مجازات مى شد. مسائلى از این دست موجب تردید در نحوه اجراى امر به معروف و نهى از منکر و اساساً ضرورت آن پیش مى آورد و حتى کسانى براى آن که ناگزیر از انجام آن نباشند، هجرت کردن را توصیه مى نمودند و یا در زمانه اى که گوش کسى بدهکار نیست، وظیفه بودن آن را به سؤال مى گرفتند و در واجب بودنش تردید یا آن را انکار مى کردند. به تدریج این مسئله شکل گرفت که امر به معروف و نهى از منکر تنها زمانى واجب است که سه شرط فراهم شده باشد: یک هراس بر جان و ترس مرگ در میان نباشد، دیگرى احتمال تأثیر موجود باشد و سوم آن که شخص آمر به معروف و ناهى از منکر از زبانى پیراسته و مؤدبانه بهره بگیرد.

در این جا کوک به مناسبت سخن از زندگى خصوصى به میان مى آورد. در نگاه امروزى اساساً برخى از رفتارها خصوصى به شمار مى روند حتى اگر به صورت علنى صورت گیرد. در نتیجه کسى حق برخورد با چنین رفتارهایى را ندارد. از نظر اسلام چیزى به نام زندگى خصوصى، به این معنا، وجود ندارد. اما در باب امر به معروف و نهى از منکر سه اصل مکمل یکدیگرند که به تقویت چنین ساحتى کمک مى کند. نخست آن که تجسس و فضولى در امور شخصى افراد، همان گونه که در آیه 14 سوره حجرات بر آن تأکید شده، ممنوع است. دوم آن که آنچه را که موجب هتک حرمت مسلمانى مى شود، نباید افشا کرد. سوم حرمت ورود به خانه دیگران است که در قرآن کریم، آیه 189 سوره بقره و 27 سوره نور، به آن تصریح شده است. وى سپس داستان خلیفه دوم را که بى اجازه وارد خانه کسى شد تا مچ او را بگیرد و پاسخ او را نقل مى کند و به این ترتیب بر این که اسلام به حریم خصوصى افراد احترام مى گذارد و از آن دفاع مى کند، مى رسد. آخرین نکته این فصل آن است که آیا امر به معروف و نهى از منکر اختصاص به مردان دارد، یا آن که زنان نیز مکلف به این فریضه هستند. وى از یک منبع کهن حنبلى نام مى برد که در آن از زنى به نام سمراء بنت نهیک یاد شده است که امر به معروف و نهى از منکر مى کرد. با این حال از نظر کوک ما شاهد کسى که به طور غیر رسمى به این کار اشتغال داشته باشد، نیستیم. در پایان این بخش مقدماتى کوک نتیجه مى گیرد که بحث امر به معروف و نهى از منکر با همه گستردگى و ادبیات پربارى که دارد، تا این جا از دو جهت فاقد انسجام است: نخست آن که از نظر شرائط اجتماعى تا حدى پراکنده و التقاطى است و بر طبقه اى خاص تأکید ندارد. دیگر آن که از نظر فکرى روشمند نیست و نمى توان آن را در چاچوب فکرى منسجمى گنجاند. نخستین کاستى با حنبلیان اولیه و دومین نقص با پیدایش معتزله بر طرف مى گردد. کوک با این اشاره بخش مقدماتى را به پایان مى برد و به تفصیل راه حل نخستین نقص را دنبال مى کند.

 

ابن حنبل و امر به معروف و نهى از منکر

بخش دوم در پى آن است تا جایگاه امر به معروف و نهى از منکر را در اندیشه یکى از مذاهب چهارگانه معروف اسلامى یعنى «حنبلیان» از آغاز تا کنون پى گیرد و این کار را طى چهار فصل انجام دهد. پنجمین فصل کتاب به معرفى «ابن حنبل» بنیادگذار این مذهب و شرح زندگانى او و نگاه وى به امر به معروف و نهى از منکر مى پردازد. بر خلاف علاقه برخى از متفکران مسلمان به مسائل کلى و انتزاعى، حنبلیان اولیه به مسائل عینى  (concrete)تعلق خاطر خاصى داشتند. به گفته ابن عقیل، یکى از عالمان حنبلى، آنان فقط علوم ظاهرى یا «ما ظهر من العلوم» را مى پذیرفتند و وقت خود را صرف تأملات نظرى نمى کردند. این ویژگىْ خود را در نگرش آنان به امر به معروف و نهى از منکر نیز نشان مى دهد. کتاب هاى حنبلیان درباره امر به معروف و نهى از منکر نیز به جاى طرح و بحث نظرىِ مسائلِ این حوزه شامل پرسش و پاسخ و استفتاهاى ناظر به وظایف آمران به معروف و ناهیان از منکر است. نمونه خوبى از این نگرش در کتابى که ابو بکر خلاّل (د. 311) از استفتاهاى ابن حنبل گرد آورى کرده و الأمر بالمعروف و النهى عن المنکر نام دارد، به خوبى منعکس شده است. این کتاب شرحى روشمند از این وظیفه نیست و گاه تعارض هایى در میان فتواها دیده مى شود، لیکن صراحت و روشنى مباحث و پرهیز از مسائل ذهنى نیز به خوبى در آن آمده است. کافى است یکى از استفتاها را بررسى کنیم. مردى در همسایگى ما اعمال غیر اخلاقى و نامشروعى را همچون میگسارى و زن بارگى مرتکب مى شود، تکلیف ما در این میان چیست؟ آیا مى توانیم او را به حاکم معرفى کنیم؟ ابن حنبل پاسخ مى دهد که باید به او هشدار داد، لیکن نباید پاى حاکم را به میان کشید. کوک با تحلیل این متن اولیه حنبلیان مى کوشد تا بر اساس سه پرسشِ به هم پیوسته دیدگاه آنان را درباره امر به معروف و نهى از منکر ترسیم کند: بیشتر با چه گناهانى برخورد مى کنیم؟ در چه موقعیتى با آنها برخورد مى کنیم؟ و در قبال آنها چه باید کرد؟

گناهان عمده اى که با آنها مواجه مى شویم در مجموع ساده و تکرارى است: زن، شراب و نوازندگى. به سه ابزار موسیقى اشاره مى شود: تنبور، طبل و عود. از مزمار سخن به میان مى آید، لیکن به ندرت. تنها یک بار نیز از دف سخن رفته است. گاه این ابزارها در حال نواخته شدن هستند و گاه در حال خرید و فروش. همچنین گاه سخن شطرنج بازى و نمایش تصاویر و رد و بدل کردن سخنان مستهجن و یا دعواى جوانان با یکدیگر هستیم. آخرین استفتا درباره استفاده از قورباغه و موش به عنوان طمعه است. پاسخ ابن حنبل به این آخرین پرسش گویاى آن است که وى: «چنان از زندگى امنى بر خوردار بوده که جهان آکنده از رذالت و سبعیت را نیازموده است».

پرسش دوم ناظر به زمینه گناهان است. برخى از آنها در محیط خانه رخ مى دهد و پاره اى در بیرون و گاه در مسجد. سومین مسئله درباره نحوه عکس العمل نشان دادن نسبت به گناهان است. چه کسى مسئول امر به معروف و نهى از منکر است؟ فتواها تقریباً ساکت هستند. البته اشاراتى درباره مراحل و ترتیب انجام آن آمده است. در برابر گناهانى چون داشتن یا حمل شراب مى توان ظرف آن را خالى کرد و بر زمین ریخت، لیکن باید بهوش بود که به ظرف آن آسیبى وارد نگردد. با این حال یکى از راه هاى مبارزه با گناه، کنار رفتن از صحنه و دور شدن از محل آن است. در سه حالت است که این وظیفه را مى توان ترک کرد: ترس بر جان خود، بى توجهى گناهکار به سخنان آمر و ناهى و سرانجام توجه به زندگى و حریم خصوصى افراد.

از نظر کوک در شرح تکالیف حنبلیان قدیم، دو نکته دیده نمى شود: یکى آن که آنان تمایلى براى حضور در فعالیت هاى اجتماعى و مبارزه با فساد در محله ها و تلاش براى بستن عشرتکده ها ندارند; دیگر آن که سخنى از حکومت و مبارزه با فسادهاى واقعى یا احتمالى آن در میان نیست. به تعبیر دیگر، محور امر به معروف و نهى از منکر امور فردى و شخصى و پرهیز از مسائل کلان و اجتماعى است. از آنجا که خداوند اطاعت از حاکم را واجب ساخته است، نباید در جهت در افتادن با آنان گامى برداشت. این نگرش بازتاب زندگى شخصى خودِ احمد بن حنبل بوده است. وى از حاکمان دورى مى جست و در فعالیت هاى اجتماعى و نهضت هایى که در زمان او پدیدار شد، نقشى نداشت و حتى در دوران معروف محنت تلاشى براى مقابله با حکومت نکرد. در اینجا کوک به تفصیل نحوه زیست، محل زیست و مشخصات خانه ابن حنبل را بررسى مى کند و همسایگان او را بر مى شمارد و مى کوشد تصویرى دقیق از موقعیت جغرافیایى محله اش به دست دهد. وى در شمال غربى بغداد مى زیست، خانه اش در انتهاى کوچه اى بن بست قرار داشت و در آنجا چهار خانه به هم پیوسته متعلق به خاندان وى واقع شده بود: در یک خانه عمویش اسحاق، در دیگرى پسر عمویش، در سومى پسر بزرگش صالح و در چهارمى خودش زندگى مى کرد. این تفصیلات حتى شامل تعداد چاه ها، اتاق هاى خانه و موقعیت پشت بامها مى گردد. از طریق این تفصیلات در مى بابیم که یکى از همسایگان وى مردى شریر بود، همسایه دیگر مغازه قصابى داشت و توضیحاتى از این دست. ابن حنبل مى کوشید با حفظ عقاید خود از مواجهه با حکومت نیز پرهیز کند، از این رو هنگامى که امام جماعتى داراى عقاید باطله بود، در نمازش شرکت و به او اقتدا مى کرد، لیکن در بازگشت به خانه نماز خود را اعاده مى نمود. در پایان این فصل کوک طى چند جمله کلیدى ابن حنبل و دیدگاه او را نسبت به امر به معروف و نهى از منکر این گونه صورت بندى مى کند: «او نه مخالفى عمل گرا نسبت به خلفا و نه طرفدارى متعهد به حمایت از آنان بود. او آماده بود کار قیصر را به قیصر واگذارد. علاوه بر آن آنچه او بیش از هر چیزى مى خواست، این بود که او را به خود واگذارند، و این کلید عقیده او نسبت به نهى از منکر است». با این حال نه معاصرانش او را به خود واگذاشتند و نه آیندگان نگرش او را جدى گرفتند. معاصرانش او را درگیر جدى ترین مناقشات کلامى ساختند و بیش از دو سال به زندانش افکندند. آیندگان نیز از او تفسیرى به دست دادند که ادامه آن در حکومت وهابیان که فلسفه اصلى خود را امر به معروف و نهى از منکر مى شمرد، شاهد خواهیم بود.

 

حنبلیان بغداد

فصل ششم گسترش مسئله امر به معروف و نهى از منکر را پس از ابن حنبل در میان «حنبلیان بغداد» پى مى گیرد. در این دوران شاهد دو تحول در میراث ابن حنبل هستیم: نخست آن که به جاى آن استفتاهاى پراکنده، به تدریج گزارش هاى روشمند و نظام یافته اى از این فریضه به وسیله عالمان حنبلى به دست داده مى شود. دیگر آن که، بر خلاف روش ابن حنبل، عالمان حنبلى در تاریخ معاصر خود نقشى فعال ایفا مى کنند و حضورشان در مسائل سیاسى و مخالفت با منکرات تعیین کننده مى گردد. این نقش نیز اوج و فرود خود را دارد. پس از سکوت نسبى عالمان اولیه حنبلى شاهد فعالیت هاى گسترده عالمان نسل هاى بعدى بر ضد رقیبان خود، مانند شیعیان و شافعیان، به نام امر به معروف و نهى از منکر هستیم. هنگامى که ابو جعفر طبرى در سال 310 درگذشت ناچار شدند او را شبانه به خاک بسپارند، زیرا برخى از حنبلیان، به جرم گرایش به رَفْض (تشیّع) وى، از تشییع جنازه اش ممانعت کردند. آنان همچنان به آزار زائران کربلا مى پرداختند و مانع از نوحه سرایى بر سر تربت سید الشهداء مى شدند. در رأس این جریان شخصى به نام بربهارى بود. به گفته کوک: «حنبلیان بربهارى مشکلى جدى براى شُرطه و فاجعه اى براى بغدادیانى بودند که از عقیده آنان پیروى نمى کردند».

لیکن در اینجا پرسشى خود را نشان مى دهد. چگونه این حرکت تهاجمى را مى توان با آن سکوت و رفتار انفعالى ابن حنبل پیوند داد؟ کوک مى کوشد براى این تغییر بنیادى تفسیرى به دست دهد. از نظر او دو دلیل براى این تحول وجود دارد: نخست افزایش کمّى و عددى حنبلیان بغداد است که از آنان نیرویى مهاجم ساخته بود. با افزایش نفرات حنبلى خشونت آنان نیز افزایش مى یافت. دلیل دوم آن است که حکومت در سراشیبى قرار داشت و به همان نسبت حنبلیان قدرتشان رو به افزایش بود. هنگامى که مذهب حنبلى شکل گرفت، دولت عباسیان در اوج اقتدار و پیروان این مذهب اندک و ضعیف بودند، لیکن حال وضع به عکس شده بود و حکومت صلابت خود را از دست داده بود. افزون برآن میان حکومت و برخى از عالمان حنبلى پیوندهاى استوارى به وجود آمده بود و این مسئله به آنان اقتدارى مناسب مى بخشید، گرچه این سیاست درست بر خلاف سنت امام این مذهب بود که از حکومت مى پرهیخت و حتى از قبول قضاوت خود دارى مى کرد. این تحول را از مقایسه رفتار پدر و پسر به خوبى مى توان دید. در حالى که حنبل به هیچ روى حاضر به همکارى با حکومت وقت نبود، پسرش صالح منصب قضاى اصفهان  را پذیرفت و لباس سیاه عباسیان بر تن کرد، گرچه در این هنگام از شرم گریست. کوک پس از مرورى تاریخى بر این تحول و گزارش موارد متعددى از این دست، این دگردیسى را چنین نشان مى دهد: «ما از تسلیم و سکوت ابن حنبل از یک سو و عوام فریبى هاى بربهارى از سوى دیگر، راه درازى پیموده ایم». اما به میزانى که پیوند حنبلیان با حکومت استوارتر مى شد، نهى از منکر کمرنگ تر مى گشت تا آن جا که: «از این پس در بین حنبلیان بغداد، نامى از ناهیان از منکر نیامده است».

پس از این گزارش تاریخى، کوک مى کوشد تا نگرش عقیدتى آنان را به امر به معروف و نهى از منکر نشان دهد. در نتیجه به برخى از کتابهایى که در این زمینه نوشته شده اشاره مى کند و بر اساس آنها مسائل اساسى این تکلیف را بر مى شمارد. از این منظر به نظر مى رسد که حنبلیان همان روشمندى معتزله را در بیان امر به معروف و نهى از منکر به کار گرفته و بر آن جامه حنبلى پوشانده اند. در یکى از این کتاب هاى معروف که نوشته ابو یعلى بن فرّاء (د. 458) است و «اصول الدین» نام دارد و سخت متأثر از روش عقلى معتزلى است، سلوک تحلیلى آنان به خوبى مشهود است. در این کتاب مسائلى از این دست بیان شده است: آیا امر به معروف و نهى از منکر واجب عقلى است یا شرعى؟ چه کسى مکلف است و آیا این فریضه بر همگان واجب است یا افراد خاصى؟ شرائط وجوب امر به معروف و نهى از منکر چیست؟

 

حنبلیان دمشق

پس از حمله مغول به بغداد موقعیت حنبلیان در این شهر آسیب دید و فعالیت آنان به تدریج به دمشق منتقل شد و این شهر جایگاه اصلى آنان گشت. هرچند هنوز حنبلیان بغداد تا قرن هاى بعد بودند، لیکن اهمیت پیشین را نداشتند.

فصل هفتم، تاریخ مذهب حنبلى را دنبال مى کند و موقعیت «حنبلیان دمشق» را در کانون بحث خود قرار مى دهد. موقعیت آنان در دمشق بسیار با بغداد متفاوت بود; آنان در بغداد نیروى مسلطى بودند و با خلافت پیوند استوارى داشتند و به دلیل تعداد فراوان خود مى توانستند نقش اجتماعى فعالى ایفا کنند، لیکن در دمشق و در کنار شافعیان که اکثریت را تشکیل مى دادند تنها یک اقلیت بودند. این مسئله آنان را به سمت فعالیت علمى سوق داد و نتیجه آن پدید آمدن آثار سخته و بزرگى چون مغنى ابن قدامه بود. با این حال در این جامعه شاهد ناهیان از منکر معروفى چون عبد الغنى مقدسى هستیم که تکروانه به امر به معروف و نهى از منکر مى پرداخت و با آهنگ کلى جامعه حنبلى دمشق همخوان نبود. وى در اجراى فریضه نهى از منکر از هیچ جنجالى پروا نداشت و به هر جا: «پا مى گذاشت مشکل مى آفرید» و حتى با حاکمان در گیر مى شد و گستاخانه رفتار مى کرد. استثناى دیگر ابن تیمیه بود که: «از جهاتى نسخه بدل عبد الغنى بود. شخصیت خشن و ناتوانى او براى سازش سبب بروز مشکلاتى براى او در تمام عمر شد». البته  او به جاى شوراندن عوام بر ضد حکومت ـ کارى که بربهارى یا مقدسى مى کردند ـ راه دیگرى در پیش گرفته بود و مى کوشید با حفظ رابطه اش با حکومت به امر به معروف و نهى از منکر بپردازد. یکى از آثار ابن تیمیه کتاب مختصر «الامر بالمعروف و النهى عن المنکر» است که تقریباً عموم را مخاطب خود ساخته است. این نوشته از انسجام کافى برخوردار نیست و اشاراتى به زیارت قبور دارد، با این همه مى توان در آن رگه هایى از بازسازى این فریضه در میان حنبلیان یافت. ابن تیمیه در این کتاب مى گوید که امر به معروف و نهى از منکر واجب کفایى است، این کار شرائطى دارد، مانند علم به معروف و منکر، مصلحت آن باید بیش از مفسده اش باشد، باید آمر به معروف و ناهى از منکر در برابر پیامدهاى تلخ آن شکیبایى نشان دهد. با این حال در مواردى چیزى جز سکوت دیده نمى شود، مانند آن که آیا زنان نیز مکلف به این فریضه هستند یا خیر.

از نظر کوک ابن تیمیه به این فریضه نگاهى سیاست مدارانه دارد و: «اصطلاح سودگرایانه مفسده و مصلحت با نادیده گرفتن  اصول مسلم اخلاقى، ویژگى کاملا نافذى در اندیشه سیاسى اوست». آنگاه وى داستانى براى تأیید این داورى نقل مى کند. مغولان معمولا مست بودند و چون یکى از یارانش خواست آنان را نهى از منکر کند، وى با این استدلال که اگر مغولان مست نباشند مسلمانان را بیشتر آزار خواهند داد، او را از اجراى این فریضه باز داشت.[8] کوک آنگاه میان این نگرش ابن تیمیه با اندیشه سیاسى او پیوند مى زند و بحثى را در این زمینه مى آغازد تا جایگاه امر به معروف و نهى از منکر را در تفکر او نشان دهد. پس از آن، تاریخ حنبلیان بعد از ابن تیمیه گزارش مى شود که طبق آن برخى از آنان مجدداً کوشیدند با حکومت حلب مناسباتى برقرار کنند و از این طریق جایگاه سیاسى و اجتماعى خود را قوت بخشند، لیکن: «وظیفه نهى از منکر در این دوران طولانى تاریخى، نقش کمرنگى داشت». گرچه گاه گاه تک نگارهایى در این زمینه نوشته مى شد و براى مثال ابن قّیم جوزیه گاهى به این فریضه اشاراتى مى کرد، با این حال باید از زین الدین صالحى دمشقى یاد کرد که کتابى درباره امر به معروف و نهى از منکر در دو جلد نگاشت و به این فریضه از منظرى صوفیانه نگریست. او از غزالى تأثیر پذیرفته و از کتاب او براى طراحى ساختار کتاب خود سود برده است. وى همان مراتب هشت گانه غزالى را درباره نهى از منکر نام مى برد و از خود مرتبه نهمى مى افزاید که به نظر مى رسد منحصر به فرد باشد. عالى ترین مرتبه نهى از منکر «انکار المنکر بالحال» است. به این معنا که ناهى از منکر مى تواند از قدرت معنوى خود سود بگیرد و در موضوع منکر دخالت کند و آن را دگرگون سازد. نمونه آن تبدیل شراب به عسل یا سرکه یا آب است که به وسیله برخى از صوفیان صافى انجام شده است. کوک پس از گزارش داستان این دو شهر، یعنى بغداد و دمشق و تنوع رفتارى حنبلیان در آنها، بسترى فراهم مى سازد براى بحث حنبلیان نجد.

 

حنبلیان نجد و دولت هاى وهابى

فصل هشتم ادامه تفکر حنبلى را در میان «حنبلیان نجد» پى مى گیرد. در این منطقه موقعیت حنابله متمایز از موقعیت هاى پیشین بود; آنان براى نخستین بار در یک جامعه قبائلى موقعیت ممتازى داشتند و مذهب آنان تنها مذهب مقبول به شمار مى رفت. این موقعیت به آنان فرصتى داد تا با توافق با نیروى نظامى به اهداف تازه اى دست یابند. در سال 1158 میان محمد بن عبد الوهاب (د. 1206) و محمد بن سعود (د. 1179) رئیس ناحیه درعیه از نواحى بزرگ نجد توافقى انجام شد که آینده عربستان و این مذهب را دگرگون ساخت و به تشکیل دولت سعودى انجامید که تا کنون ادامه دارد. اما از نظر کوک این دولت خود سه مرحله متمایز را پیموده است. در مرحله نخست یا اولین دولت سعودى (1233-1158) امر به معروف و نهى از منکر هسته مرکزى اندیشه و کردار وهابیت است. در این دوره آنان سرسختانه و بى پروا بر آنچه منکر مى پنداشتند، مى تاختند و در این باب کمترین اهمالى روا نمى داشتند. با این همه: «نهى از منکر موضوع مهمى در نوشته هاى ابن عبد الوهاب نیست. گاهى گفته مى شود که او کتابى جداگانه به این موضوع اختصاص داده بود، اما ظاهراً این گفته اساس محکمى ندارد». با توجه به رویه عملى او مى توان نتیجه گرفت که او: «درباره کوچک شمردن ضرورت این وظیفه احساس ناراحتى نکرد». سخن کوتاه، بر خلاف تأکیداتى که بر مرکزیت فریضه امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه وهابیان اولیه مى شود، به نظر مى رسد که آنان اهداف دیگرى داشتند.

دومین دولت سعودى (1305-1238) بر اجراى فریضه امر به معروف و نهى از منکر تأکید بیشترى دارد و متون این دوره سرشار از اشارات گوناگون به آن است. در این دوره است که در کنار تأکید بر عمومیت این فریضه کوشش مى شود تا به آن جنبه ادارى داده شود که به نظر مى رسد این دو سیاست متناقض باشند. برخى از منکراتى که در این دوره با آنها برخورد مى شود، عبارت است از مصرف دخانیات، از جمله قلیان کشیدن. گزارش هاى متعددى از اجراى این فریضه به وسیله دیگران فراهم آمده است که خواندنى است. سؤالى که کوک مطرح مى کند و مى کوشد به آن پاسخ دهد آن است که چرا بر خلاف دولت اول سعودى، امر به معروف و نهى از منکر در دولت دوم اهمیت مى یابد. پاسخ وى آن است که در دولت اول تلاش در جهاد گسترش قلمرو حکومت بود و نیازى به طرح این مقوله نبود، در آن مرحله تأکید بر مسئله جهاد اهمیت بیشترى داشت. اما در مرحله دوم که دیگر امکان گسترش قلمروْ محدود یا ناممکن مى شود، تأکید بر امر به معروف و نهى از منکر جاى تأکید بر جهاد را مى گیرد. در نتیجه در جامعه وهابى امر به معروف و نهى از منکر جایگاه نخست را به خود اختصاص مى دهد و جهاد با کفار در مرتبه دوم قرار مى گیرد. این تحلیل رواج ناگهانى امر به معروف و نهى از منکر در جامعه سعودى را تبیین مى کند.

سومین دولت سعودى به وسیله عبد العزیز بن سعود در سال 1319ق به وجود مى آید که خود به دو مرحله متمایز قابل تقسیم است. مرحله اول با فتح حجاز به اوج خود مى رسد و مرحله دوم تا زمان حاضر ادامه مى یابد. در مرحله اول است که در دولت «کمیته هاى امر به معروف و نهى از منکر» تشکیل مى شود که وظایف آنها از نامشان پیدا است. در این مرحله اجراى این وظیفه امرى دولتى است، نه فردى و گزارشگران نقل مى کنند مردم را به سبب مصرف دخانیات و عدم حضور در نماز جماعت شلاق مى زدند. آنان حتى با کاروان هاى حج که از مصر مى آمدند و زائرانى که اطراف محمل و کجاوه بوق و شیپور مى نواختند برخورد سختى کردند و به آنان حمله بردند. گاه گفته مى شود که هدف از تشکیل این کمیته ها حذف امر به معروف و نهى از منکرهاى فردى بود که به دست بدویان خشن صورت مى گرفت و مى توانست در رفت و آمد زائران حج خللى وارد کند. در سال 1344ق عبد الله بن حسن یکى از افراد آل شیخ، به عنوان نهى از منکر سیگارى از دهان یک راننده مصرى بیرون کشید و با چوب به او حمله کرد که به درگیرى میان آن دو انجامید و: «مقامات سعودى راننده را تا حد مرگ شلاق زدند». این عمل به خوبى فاصله ابن حنبل را با وهابیان نشان مى دهد; وى در این مورد بر همدردى با شخصى که مورد نهى از منکر قرار مى گیرد، تأکید داشت. همچنین برخى از آمران به معروف سازدهنى هاى پسران خردسال را ضبط کردند که آنان با پرتاب پوست خربزه به رئیس کمیته انتقام خود را گرفتند. در همین زمان بود که گرامافون به بازار آمد و آنان با آن به عنوان ابزار موسیقى برخورد و سوزن هاى آن را جمع کردند. همزمان با سازمان یافتن کمیته ها و گروه هاى آمر به معروف و ناهى از منکر، نوعى روند اخته سازى در این تشکیلات و بى روح سازى آن شکل گرفت و ابن سعود مانع برخى از تندروى هاى گروه «اخوان» شد. زان پس این فریضه بیشتر یک تکلیف ادارى بود، تا واجبى دینى. زمانى پس از ورود عاملان امر به معروف و نهى از منکر به جایى، مردى به جاى آن که بگوید «اهل دین آمدند» از سر طعن  مى گوید: «اهل دیک (خروس) رسیدند». کوک در پایان این بخش نظر خود را در باب امر به معروف و نهى از منکر در تفکر حنبلى این گونه جمع بندى مى کند: «گسترش دیوان سالارى دولت جدید عربستان، مانند هلال خصیب، به گونه اى که ما دیدیم به معناى پایان یافتن تاریخ حنبلى است». در این جا دولت عربستان به تدریج علما را به بخشى از دیوان بزرگ ادارى خود منضم مى سازد و تنها صورتى از آن ایده هاى اولیه حنبلى را حفظ مى کند و به این ترتیب به سنت ابن حنبل خاتمه مى بخشد. «تبدیل آراى انفرادى و غیر سیاسى او به عملى دیوانى که مجموعه اى از کمیته هاى امر به معروف و نهى از منکر به راهنمایى مدیر کلى در سطح وزیران آن را اداره مى کند، در نظر هیچ کس غم انگیزتر از این افول سنت نیست».

 

معتزلیان و امر به معروف و نهى از منکر

بخش سوم دیدگاه «معتزلیان و شیعیان» را در باب امر به معروف و نهى از منکر طى سه فصل بررسى مى کند و تحول تاریخى آراى آنان را باز مى گوید.

فصل نهم با معرفى «معتزلیان» آغاز مى گردد. درست بر خلاف حنبلیان که اهل ظاهر بودند و تنها به عینیات مى پرداختند، معتزله دلبسته امور انتزاعى و نظام بخشى به ایده هاى خود بودند. کوک در این فصل باورهاى اولیه اعتزالى را بیان مى کند و امر به معروف و نهى از منکر را در کنار یکى از اصول پنجگانه اعتقادى آنان مى نهد. ابو على و ابو هاشم جبایى از عالمان معروف و متکلمان معتزلى بودند که در باب امر به معروف و نهى از منکر آرایشان قابل توجه است. ابو على امر به معروف و نهى از منکر را واجب عقلى و نقلى مى دانست، در حالى که ابو هاشم آن را تنها واجب نقلى مى دانست. عبد الجبار در حالى که امر به معروف را به تبع معروفى که به آن امر مى شود، گاه واجب و گاه مستحب مى دانست، نهى از منکر را بى استثنا واجب مى شمرد. آنگاه کوک به تشریح آراى سه تن از ناموران کهن معتزلى یعنى، مانکدیم، حاکم جشمى و ابو الحسین بصرى مى پردازد. وى نخست به آراى مانکدیم درباب امر به معروف و نهى از منکر اشاره مى کند و دیدگاه او را در مورد تعریف، وجوب، شرائط، سلسله مراتب، ابراز کراهت نسبت به منکر، انواع منکر و اقدام عملى در این باب باز مى گوید. سپس آراى ابو الحسین بصرى و حاکم جشمى را مى کاود و در پایان فصل سه ویژگى کلى دیدگاه معتزله را بر مى شمارد. نخست روش تحلیلى و ساختار منطقى معتزله است که خود را در فریضه امر به معروف و نهى از منکر نیز نشان مى دهد و آن را از کتاب هایى که مذاهب دیگر در این زمینه نوشته اند متمایز مى سازد. ویژگى دوم انسجام و یک دستى این عقاید در طول تاریخ و در نقاط مختلف سرزمین هاى اسلامى است. سومین ویژگى مکتب معتزلى، عمل گرایى آن در باب امر به معروف و نهى از منکر است که در همه مراتب خود را نشان مى دهد و بر تن دادن به هرگونه مخاطره اى در راه تحقق این فریضه تأکید مى کند.

 

زیدیه

فصل دهم به «زیدیه» اختصاص یافته است و کوک با بیان نقاط مشترک آنان با شیعیان مانند گزینش کلام معتزلى و تلاش براى گسترش سنت فقهى، بر این باور است که آنان تفاوت هاى اساسى نیز با هم داشتند، از جمله: «در حالى که زیدیه عمل گرا بودند، امامیه، به تسلیم و رضا گرایش داشتند» و این تفاوت اساسى بر درک آنان از فریضه امر به معروف و نهى از منکر تأثیر ماندگارى و تعیین کننده اى داشت. سپس به باورهاى نخستین این جریان مى پردازد و از قاسم بن ابراهیم رسّى (د. 246) به عنوان کهن ترین نویسنده معتبر زیدى که اطلاعاتى از عقاید او داریم، نام مى برد. امر به معروف و نهى از منکر نزد او ساده است و تنها سه استفتا در این باره از او شده است: یکى درباره معناى معروف و منکر، دیگرى تأکید بر ضرورت اجراى آن گرچه موجب رنجش شود و سوم در مورد نقش اذن امام در امر به معروف و نهى از منکر. قاسم در این جا مى گوید که امام با اجراى امر به معروف و نهى از منکر است که خود را مى شناساند و این اشاره اى است به یک اصل اصیل زیدى. سپس کوک به عمل گرایى زیدیه پرداخته از ابو الفرج اصفهانى نقل مى کند که وى امام صادق را در زمره کسانى یاد مى کند که از قیام براى نهى از منکر سخن گفته اند. از نظر کوک ویژگى زیدیه در این مسئله عمل گرایى سیاسى آنان است که برگرفته از تفکر اعتزالى است. گوهر باور زیدیان در امر به معروف و نهى از منکر آن است که امام مفترض الطاعه کسى است که براى امر به معروف و نهى از منکر قیام مى کند، در غیر این صورت وى تنها امام حلال و حرام است، نه امام مفترض الطاعه: «چون او نه امر مى کند و نه نهى، زیرا خداوند به اطاعت از کسى که ساکت نشسته است، امر نمى کند، بلکه به پیروى از قائمى فرمان مى دهد که امر به معروف و نهى از منکر کند». با این حال نباید کل میراث زیدى را در این اصل خلاصه کرد. آنان سنت فقهى ارجمندى نیز دارند که در فهم آنان از امر به معروف و نهى از منکر مؤثر است. کوک با مرور سنت زیدى در باب امر به معروف و نهى از منکر به دو نکته اساسى مى رسد: نخست آن که در این سنت مرتبه قلبى نهى از منکر و انکار آن در دل دیده نمى شود. دیگر آن که توسل به سلاح به هنگام ضرورت تأیید مى گردد. این دو ویژگى در زیدیه قرون اولیه به خوبى هویدا است. لیکن تاریخ بعدى زیدیه در یمن به گونه دیگرى رقم مى خورد و با دو پدیده هم عرض مشخص مى شود: یکى کاهش سنت معتزلى و دیگرى نفوذ اندیشه اهل سنت در میان آنان: «در نتیجه، درک زیدیه از نهى از منکر به صورت فزاینده اى مجذوب اندیشه مسلمانان اهل سنت گردید و مشخص تر از همه عقیده به انجام آن «در دل» بیش از پیش معمول شد و سرانجام سرپیچى از قیام بر ضد سلطان ستمگر، جاى آن را گرفت». آنگاه یکى از چهره هاى شاخص سنى گرایى زیدیه، یعنى محمد على شوکانى (د. 1250) را در این سنت به بحث مى گذارد و آراى او را بر مى رسد و سپس نتیجه مى گیرد که دیگر نباید اندیشه نهى از منکر را مفهومى خاص زیدیان شمرد.

 

امامیه و اسماعیلیه

فصل یازدهم، «امامیه» را محور بحث خود قرار داده است، با این تأکید که آنان: «پربارترین و پیوسته ترین اسناد و مدارک در مقوله نهى از منکر را در اختیار دارند. هرچند کتاب هاى اولیه امامیه به فراوانى مجموعه احادیث اهل سنت یا کتاب هاى فقهى حنفیان در یک عصر واحد نیست، اما بسیار بیشتر از اسناد ناپیوسته و ناقص معتزله و زیدیه است». وى تاریخ امامیه را از این منظر به سه دوره تقسیم مى کند: دوره اول، شامل دوران حضور امامان است که هنوز اندیشه معتزله به درون این مذهب راه نیافته بود. دوره دوم از قرن چهارم آغاز مى شود و تا قرن هشتم ادامه مى یابد. دوره سوم از قرن هشتم آغاز شده و تا قرن حاضر ادامه یافته و تأسیس دولت امامى را در ایران نیز در بر مى گیرد. وى سپس احادیث امامیه را از دو کتاب از کتاب هاى حدیثى اصلى شیعه یعنى الکافى کلینى و تهذیب الاحکام طوسى بر مى گزیند و به تحلیل محتواى آنها مى پردازد و نتیجه مى گیرد که عمل گرایى جایى ویژه در این احادیث ندارد، به جز حدیث بلندى از امام باقر. اما این حدیث از نظر کوک ناپذیرفتنى است، به سه دلیل. نخست آن که عمل گرایى آن با احادیث دیگر سازگارى ندارد. دیگر آن که این حدیث نزد زیدیان نیز شناخته شده است و سوم آن که راوى اصلى آن ابو حفصه قاضى مرو است و غیر امامى، در نتیجه این حدیث غریب الاسناد و غیر قابل استناد است. با نقد دیگر احادیث تنها به سه حدیث باقى مانده بسنده مى کند. مضمون یکى از این احادیث که از امام صادق نقل شده آن است که امر به معروف و نهى از منکر بر همگان واجب نیست و تنها بر کسانى که قدرت آن را دارند الزامى است. حدیث دوم مواجهه با سلطان جائر را نهى مى کند و سومین حدیث رفتار عملى امام صادق در قبال کسانى که به ستیزه گرى مشغول بودند و نحوه نهى از منکر حضرت را باز مى گوید. کوک بر آن است که برخى از احادیث اهل سنت از جمله حدیث سه مرحله اى نیز وارد سنت شیعى شده است. با این همه منابع کهن شیعى کمبودى در این زمینه ندارند و آنچه در این باره بیان مى کنند، با منابع سنى هم عصر خود مشابه نیستند. سپس کوک به بررسى اندیشه شیعه دوره دوم درباره امر به معروف و نهى از منکر مى پردازد و مشخصاً مسئله سه مرحله بودن این فریضه را به بحث مى گذارد و با رد خاستگاه معتزلى آن، احتمال مى دهد که این حدیث ریشه در منابع سنى داشته باشد و با تفکر شیعى کهن همساز نباشد. آنگاه به نقش اذن امام در این مورد مى پردازد. برخى اذن امام را شرط مى دانند و برخى به این شرط براى اجراى امر به معروف و نهى از منکر اشاره اى نکرده اند. وى در این جا موافقان و مخالفان را نام مى برد: «منابع دشمن اغلب مى گویند که امامیه (رافضه) اجراى نهى از منکر در غیبت امام را انکار مى کنند. ما مى توانیم این ادعاها را برداشت نادرستِ جدلى از نظریه اذن امام بدانیم. خوب یا بد، قدمت هیچ یک از این مدارک به اندازه اى نیست که حکایت از وجود این عقیده پیش از مفید داشته باشد».

کوک چندین مسئله را طرح مى کند و درباره هر یک به تفصیل سخن مى گوید، مانند عقلى یا نقلى بودن امر به معروف و نهى از منکر، امکان تقسیم پذیرى معروف به واجب و مستحب، عینى یا کفایى بودن وجوب آن و شرائط وجوب این تکلیف است. آنگاه نوبت به دوره سوم و علماى امامى اخیر مى رسد. در این مرحله سخن از سه مرحله اى بودن این فریضه جا افتاده است. همچنین این مسئله به بحث گذاشته مى شود که در صورتى که امر به معروف و نهى از منکر به خشونت منجر شود، نیازمند اذن امام هستیم. در این جا یک نوآورى دیده مى شود; حضور یک فقیه جامع الشرائط جاى امام را گرفته است و اذن او کفایت مى کند. این نظریه در اوائل دوران صفویه پدیدار شده است. مسئله دیگر این دوران عقلى یا نقلى بودن امر به معروف و نهى از منکر است که برخى مانند مقدس اردبیلى کل این بحث را بى فایده مى دانند و از کنار آن مى گذرند، چرا که وحى تکلیف ما را در این باره مشخص ساخته است و افزون بر آن لزومى ندارد. بحث وجوب کفایى یا عینى امر به معروف و نهى از منکر نیز در این دوره مطرح است، هر چند غالب علما قائل به وجوب کفایى هستند. شرائط وجوب نیز محط بحث است. در ادامه این دوره است که به تدریج بحث جهاد از کتب فقهى حذف گشت و در نتیجه: «نهى از منکر از آن جا که به طور سنتى بخشى از این موضوع است، قربانى ناخواسته این حذف شد».

در پایان این فصل اشاراتى کوتاه به اسماعیلیه و موضع آنان در قبال امر به معروف و نهى از منکر به میان آمده است. این فریضه در میان آنان چندان جایگاه نیرومندى ندارد و: «در منابع اسماعیلى که بررسى کرده ام، من فقط به یک روایت رسمى از نهى از منکر برخورده ام». ابن ابى الحدید ادعا کرده بود که اسماعیلیان (نزارى) قتل امیران جائر را با نهى از منکر توجیه مى کردند: «اما تا آن جا که من مى دانم، شاهدى بر این مدعا در خود کتاب هاى نزارى دیده نمى شود».

 

حنفیان، شافعیان و مالکیان 

بخش چهارم به «دیگر فرقه هاى اسلامى» طى شش فصل مى پردازد و تحول این فریضه را نزد آنان تعقیب مى کند. در فصل دوازدهم «حنفیان» مورد توجه قرار مى گیرند که قدیمى ترین مذهب فقهى اهل سنت به شمار مى روند، هر چند مکتب کلامى آنان به کندى شکل گرفته است و ما ناگزیر هستیم که آراى آنان را درباره امر به معروف و نهى از منکر در منابع ماتریدیه دنبال کنیم. کوک نخست وضع فکرى آنان را تا پیش از دولت عثمانى بررسى مى کند و نشان مى دهد که نهى از منکر یکى از اصول اعتقادى ابو حنیفه است. سپس از شارحان حنفى دوران عثمانى بحث مى کند، مانند ابو على قارى که غنى ترین کتاب را در این زمینه مى نویسد. شارح دیگر اسماعیل حقى است که افزون بر قارى سخت متأثر از غزالى است و در تفسیر قرآن خود مطالبى را از زمخشرى سرقت کرده به نام خود نقل مى کند. دیدن آثار کسانى مانند حقى گویاى: «وابستگى علمى حنفى به منابع غیر حنفى» است در حقیقت در این سنت شاهد بحث خلاصه شده امر به معروف و نهى از منکر در کتاب احیاء علوم الدین غزالى هستیم. همچنین طاش کُپِرى زاده نه تنها به شکلى گسترده به انتحال و سرقت ادبى تحلیل غزالى در باب نهى از منکر مى پردازد، بلکه به تعدیل تحلیل غزالى در باب خشونت در برابر حاکمان جائر  دست مى زند. با مرور تفصیلى ادبیات حنفى در حوزه امر به معروف و نهى از منکر، کوک به دو نتیجه مى رسد: نخست: «ضعف آشکار در سنت حنفى درباره این موضوع. در هیچ جاى منابع حنفى نتوانسته ام گزارشى درباره این وظیفه پیدا کنم که بتوان آن را منسجم، روشمند و در عین حال به درستى حنفى توصیف کرد». دومین ویژگى دیدگاه حنفى نگاه آسان گیرانه آن به مسئله نهى از منکر است. البته باید در این میان یک استثنا و خلاف عرف را مد نظر داشت; ابو بکر رازى معروف به جصّاص (د. 370). از نظر او ابو حنیفه معتقد به نهى از منکر با زبان و شمشیر بود که با روند کلى نگرش حنفى سازگار نمى آید.

فصل سیزدهم به معرفى تاریخ و تحول نگرش «شافعیان» در این موضوع طى دو قسمت، شافعیان پیش از غزالى و پس از او، مى پردازد. مکتوبات این مذهب در باب امر به معروف و نهى از منکر با غزالى به اوج خود مى رسد و پس از آن سیر نزولى مى پیماید، گرچه همچنان از مکتوبات حنفیان غنى تر است. با بررسى آثار این دوره مى توان سه ویژگى را در آنها بازشناسى کرد: نخست استمرار سنت جوینى است و دیگرى تفاوت آنها با نگرش عافیت طلبانه حنفیان و سرانجام نداشتن ساختارى مسنجم به نسبت سنت معتزلى.

فصل چهاردهم با اشاره به پیشینه و تعلق کلامى«مالکیان» آغاز مى شود. در این سنت نیز شاهد آنوالایى و پیوستگى آراى مالک نیستیمو میراث برجاى مانده پراکندهو متشتت است.

 

اباضیه

فصل پانزدهم «اباضیه» عمان در شرق و شمال افریقا در غر ب را معرفى و آراى آنان را در باب امر به معروف و نهى از منکر تحلیل مى کند. مفصل ترین منبعى که در باب امر به معروف و نهى از منکر در میان اباضیه غرب دیده مى شود، از آن جیطالى (د. 750) است که عمدتاً بر گرفته از آراى غزالى در احیاء علوم الدین است. در این فصل کوک در پى آن است تا افکار اباضیه شرق و غرب  را با هم بسنجد و تفاوت هاى آنان را بازگوید. در مجموع این فریضه نزد اباضیه با دیگر جریان هاى اسلامى تفاوتى ندارد، جز تأکید بر امر و نهى لفظى و توجه به نقش زنان در اجراى آن.

 

غزالى

فصل شانزدهم «غزالى» را موضوع بحث قرار داده است. از نظر منطقى مى بایست که غزالى در فصل مربوط به شافعیان مورد بررسى قرار گیرد، لیکن به دلیل اهمیت اثر ماندگار او که بر همه جریان هاى مذهبى پس از وى تأثیرگذار بود، لازم آمد که فصلى مستقل به او اختصاص داده شود. این فصل در حقیقت گزارش و تحلیل بخش امر به معروف و نهى از منکر کتاب سترگ احیاء علوم الدین غزالى است. این کتاب از همان آغاز مورد نقض و ابرام فراوان واقع گشت و حتى بعضى به تعریض آن را «اماتة علوم الدین» نامیدند، با این همه توانست در طول سده هاى بعد موقعیت خود را تحکیم کند و به درون دیگر جریان هاى اسلامى نفوذ کند. وجود گزیده هاى مختلفى از احیاء، که به بیست و دوتا مى رسد و از سوى گزینشگرانى با علائق و تعلق مذهبى متفاوتى فراهم آمده است، گویاى اهمیت این کتاب است. غزالى در این کتاب پس از بیان اهمیت و وجوب این فریضه ارکان چهارگانه آن یعنى محتسب، منکر، گناهکار و چگونگى احتساب را شرح مى دهد و به تفصیل نظر خود را در این باره بیان مى کند. کوک پس از گزارش دقیقى از دیدگاه غزالى و با تأکید بر اصالت طرح او، بر پاره اى تشتت و پراکندگى هاى متنى او خرده مى گیرد و مى گوید که بهتر بود براى کار خود از ویراستارى بهره مى گرفت. بحث بعدى کوک گزارشى از میراث غزالى و تأثیر این کتاب در میان آیندگان است. این گزارش نشان مى دهد که چگونه دانشمندان مختلف با نقل برخى یا گاه همه آراى غزالى به نام و بدون نام او سخت متأثر از او بوده اند. برخى از کسانى که خلاصه اى از احیاء را فراهم کردند عبارتند از: احمد غزالى، یحیى بن ابى الخیر، محمد بن سعید قریضى یمنى، جمال الدین خوارزمى و صوفى بلالى. افزون بر شافعیان، دانشمندان مذاهب دیگر نیز طبق دیدگاه کلامى و فقهى خود کوشیدند کتابى همسنگ احیاء فراهم آورند یا آن را بپیرایند. از این کسان مى توان طرطوشى (مالکى)، ابن جوزى و على قارى (حنبلى)، جیطالى (اباضى)، مؤید یحیى بن حمزه (زیدى) و فیض کاشانى (شیعى) را نام برد. این تأثیرگذارى اختصاص به مسلمانان نداشت و: «حتى مسیحیان روایتى از این کتاب تدوین کردند». به تعبیر مشخص تر ابو الفرج ابن عبرى (م 685) از مسیحیان یعقوبى کتابى به نام ایثیقون نوشت که سخت متأثر از احیاء علوم الدین است.

 

بازاندیشى این فریضه در دوران جدید

فصل هفدهم «بازنگرى اسلام نخستین» را در خود دارد و در پى آن است تا مسائلى را که در فصول شانزده گانه قبل به طور مکرر ذکر شد و  گاه خواننده را گیج مى کرد، در کنار یک دیگر بگذارد و تصویر کاملى از فریضه امر به معروف و نهى از منکر به دست دهد. اما در این فصل به جاى تکرار همان مباحث یا تدوین فصلى مدرسى در باب عقاید، کوک چهار موضوع محورى را انتخاب مى کند و شرح وبسط تاریخى و اجتماعى آنها را نشان مى دهد. این چهار موضوع عبارتند از بررسى سیاست هاى حکومتى در قبال نهى از منکر، بررسى رابطه نهى از منکر و زندگى خصوصى، موقعیت اجتماعى نهى از منکر و نقش خاص علما در این مسئله. در باب مسئله اخیر پس از بحث از انحصارى بودن یا نبودن این وظیفه کوک این گونه نتیجه مى گیرد: «شاید بتوان گفت نهى از منکر در بخش عمده اى از تاریخ اسلام حق منحصر به فرد علما بوده است. اما با وجود این ناهماهنگى ها کافى است از خود بپرسیم آنها چگونه به چنین حقى دست یافتند و آیا امیدوارند بتوانند آن را در شرائط امروزى حفظ کنند».

بخش پنجم با عنوان «فراسوى اسلام سنتى» سه فصل را پوشش مى دهد و در پى معرفى و ارزیابى رویکردهاى نوگرایانه به امر به معروف و نهى از منکر در میان مذاهب مختلف اسلامى است.

 

مقایسه دیدگاه شیعه و اهل سنت

فصل هیجدهم «تحولات جدید اسلامى» را در سه قسمت پى مى گیرد. در این جا کوک با تأکید مى کوشد تفاوت سنت شیعى و اهل سنت را در این مسئله بیان کند. هرچند تفاوت میان مذاهب اهل سنت امروزه چندان جدى نیست، لیکن همچنان شیعه هویت خود را حفظ کرده است و در حالى که میراث اهل سنت در این میان کارکرد خود را از دست داده و به مسئله اى تاریخى تبدیل شده است، اندیشه شیعه زنده و سیال است: «تمایزى که ما در این فصل به بررسى آن مى پردازیم تا حدى مربوط به سرنوشت نابرابر این دو سنت مدرسى است. آنچه از اهل سنت رسیده دقیقاً به صورت تراثى در آمده; تا اندازه اى شبیه بناى تاریخى مقدسى که مورد احترام مردمانى است که اکنون در حقیقت در آن به سر نمى برند. به عکس سنت مدرسى امامیه را مى توان هنوز سنتى زنده توصیف کرد که استمرار و سازگارى آن مدیون علمایى است که در درون آن عمل مى کنند».

در این جا نخست کوک گزارشى مى دهد از عالمان جدید اهل سنت که به بازنگرى امر به معروف و نهى از منکر پرداخته و در این میان یا اندیشه هاى نو ارائه کرده اند یا همان ایده هاى کهن را در قالبى نو و امروزى پسند عرضه داشته اند. هرچند برخى کسان همان بحث گذشته را با همان سبک و بى توجه به تحولات جدید جهان معاصر دنبال کرده اند، مانند شوکانى، آلوسى و قنّوجى. اما کسانى کوشیده اند تا بر مباحث غزالى جامه اى نو بپوشانند و آن را عرضه کنند مانند قاسمى، سعید حوّا، عز الدین بیانونى، على بلحاج و خالد بن عثمان که همه آنان سخت وامدار میراث غزالى هستند. اما کسان دیگرى کوشیده اند تفسیرى امروزین از امر به معروف و نهى از منکر به دست دهند و به جاى تأکید و تکرار همان تِم هاى گذشته که از مصادیق منکر به شمار مى رفت مانند ریش تراشى، بعد اجتماعى این وظیفه را برجسته سازند. از این کسان مى توان محمد عماره را نام برد که «الاشتغال بالامور العامه» را بخشى از این وظیفه مى شمارد. این مشارکت در امور عمومى، تشکیل حزب و انجمن هاى صنفى و نشر روزنامه را نیز در بر مى گیرد و به این ترتیب امر به معروف و نهى از منکر به مسئله اى گوهرى در میان این کسان تبدیل مى گردد. همچنین یکى از موضوعات در مسئله امر به معروف و نهى از منکر میان نوگرایان مسئله نقش زنان در اجراى آن است و آنان مى کوشند برابرى زن و مرد را در این مسئله با استناد به قرآن و سنت نشان دهند. این کسان باید دو مسئله اساسى دیگر را حل کنند. نخست نقش دولت در اجراى این فریضه است و دیگر آن که آیا مرحله اقدام عملى که مفاد حدیث سه مرحله اى است در اختیار همگان است یا انحصار به حاکمیت سیاسى دارد. در برابر کسانى که براى حفظ امنیت گفته اند اقدام عملى منحصر به دولت است، برخى مخالفان گفته اند که این بدعت است و نمى توان هیچ مرتبه اى از امر به معروف و نهى از منکر را منحصر به گروهى خاص دانست. این مسئله با توجه به رشد اسلامگرایى در خاور میانه و شمال افریقا به ویژه در مصر و الجزائر شکلى کاملا عملى و ملموس به خود گرفته است.

 

سیاست شیعه معاصر و دولت اسلامى ایران

قسمت دوم این فصل به «بررسى تحولات در عقاید شیعه امامیه» و مشخصاً ایران اختصاص دارد. از نظر کوک شیعیان آگاهى خوبى از تفکرات اهل سنت در باب امر به معروف و نهى از منکر دارند و در جاى خود از آن خوب استفاده مى کنند، حال آن که آگاهى اهل سنت از دیدگاه معاصر شیعه ناقص، مبهم و در مواردى نادرست است.

مسئله امر به معروف و نهى از منکر با فعالیت هاى اخیر سیاسى روحانیت در ایران پیوندى استوار دارد. احیاى اسلام به عنوان عقیده اى سیاسى در فضایى نو در بین امامیه دو نسل است که شکوفا شده و به بازاندیشى در مسائل دینى و ترویج آموزه هاى سیاسى آن انجامیده است. در ایران پیشاهنگ این کار روحانیان به شمار مى رفتند، هرچند کسانى چون مهدى بازرگان و على شریعتى از غیر روحانیانى بودند که در این عرصه تأثیرگذار بودند. یکى از محققان معاصر به نام اخوى در کتاب دین و سیاست در ایران معاصر ادعا کرده است که در جهت پیوند دین با سیاست، غیر روحانیان مقدم بر آنان بوده اند. لیکن کوک با این نظر مخالف است و مى گوید: «روزشمار تاریخى که من در اختیار دارم چنین مطلبى را تأیید نمى کند. کتاب مرز میان دین و سیاست بازرگان در دى ماه 1341ش به چاپ رسید. دو روحانى قبلا (در سال 1339) سخنرانى هاى مربوط به امر به معروف ایراد کرده بودند، که بعداً در گفتار ماه به چاپ رسید ]... [و در همان ماهى که بازرگان کتاب مرز میان دین و  سیاست را به چاپ رساند، محمد بهشتى (د 1401) در روحانیت در اسلام و در میان مسلمین، در بحثى درباره مرجعیت و روحانیت تهران، 1341ش نیز به روشى غیر سنتى به اختصار از امر به معروف بحث مى کند». وى همچنان منابع دیگرى را معرفى مى کند که پیشتر از کتاب بازرگان چاپ شده اند و نتیجه مى گیرد که روحانیان پیشاهنگ طرح مجدد و مدرن امر به معروف و نهى از منکر بوده اند. به گفته کوک: «آموزه نهى از منکر سنتى امامیه از دو جهت مبین تسلیم گرایى سیاسى مشخصى بود». یکى شرط در پى نداشتن خطر براى ناهى از منکر بود، که در صورت خطرى بودن نه تنها وجوب که حتى فضیلت آن لغو مى شد و دیگرى نیاز به اذن امام در مورد اقدام عملى منجر به خشونت بود. لیکن روحانیان معاصر ایران این آموزه را به گونه اى بازسازى کردند که از آن به عنوان وسیله اى براى شورش بر ضد شاه و سرنگون کردن او و به قدرت رسیدن خود سود جستند. «برجسته ترین نقطه آغاز درباره شرط خطر، بحثى درباره نهى از منکر است که خود] امام [خمینى آن را نوشته است». و درآن به جاى مطلق کردن اصل خطر  مسئله اولویت و منطق الاهمّ فالاهمّ را پیش مى کشد و بر اهمیت موضوع منکر تأکید کرده در مواردى، مانند جایى که اصل اسلام در خطر است، بى خطر بودن را شرط نهى از منکر ندانسته و گفته است که در چنین مواردى باید نهى از منکر کرد ولو بلغ ما بلغ. در این جا کوک تنها به نوشته هاى امام خمینى بسنده نمى کند، بلکه آراى دیگر فقهاى شیعه را مى کاود و تحول این شرط را نزد آنان نشان مى دهد. پس از فقها نوبت به روحانیانى مى رسد که در این زمینه نظریه پردازى کرده اند. یکى از آنان احمد طیبى شبسترى است که از نظر کوک شخصیت جالب توجهى است. کتاب پر سر و صدایى که وى درباره امر به معروف و نهى از منکر و تقیه نگاشت، پس از مرگش به چاپ رسید و از جهات متعددى تأثیرگذار بود. وى در این کتاب متأثر از شور انقلابى بحث از خطر را چندان تحلیل نمى کند و از آن مى گذرد. کتابهایى از این دست نشان مى دهد که عالمان شیعه تلقى سنتى درباره خطر را بازنگرى کرده اند. مورد دوم مسئله لزون اذن در مواردى است که به خشونت مى انجامد. وى این مسئله را نیز با امام خمینى و بیان نظر او آغاز مى کند و پیش مى برد. ایشان با تأکید بر ضرورت اذن امام معصوم در این مرتبه، در غیبت او مجتهد جامع ا لشرائط را مى گذارد که مى تواند جایگاه او را در این مقام پر کند. در این مورد معاصران امام خمینى: «صراحت کمترى دارند. ]آیة الله[ خوانسارى فقط از اذن امام سخن مى گوید. ]آیة الله[ خویى از اجازه نام نمى برد و مراتب بالاتر اعمال خشونت را به امام یا نایب او محدود مى کند. اما ]آیة الله[ گلپایگانى اذن فقیه را لازم مى داند و ]آیة الله [شیرازى هنگامى که موضوع قتل در میان است، اذن حاکم شرع را».

نوآورى دیگرى که در اندیشه شیعى در این باره صورت گرفته است، توجه به ضرورت سازماندهى براى انجام امر به معروف و نهى از منکر و پرهیز از تأکید بر رفتار تک روانه است. شهید مطهرى در گفتارى که در سال 1339 بیان شد، خاطر نشان مى سازد که در این روزگار اقدامات فردى راهگشا نیست و باید براى تحقق امر به معروف و نهى از منکر همکارى و مشارکت کرد. از نظر کوک این تأکید بر لزوم سازماندهى در نزد امامیه: «شباهت بسیارى به روش سنیان دارد. تفاوت در این جا است که امامیه براى این تأکید، در تدارک مبنایى فکرى از طریق تحول در سنت علمى خود برآمده اند». به تعبیر دیگر آنان به بازاندیشى درباره شرائط رائج وجوب امر به معروف و نهى از منکر یعنى شرط علم، تأثیر و بى خطر بودن پرداخته اند. آنگاه کوک نقبى مى زند به جایگاه و تاریخ امر به معروف و نهى از منکر در جمهورى اسلامى ایران و براى این کار از قانون اساسى شروع و تأکیداتى را که در این قانون وجود دارد، قرائت و تحلیل مى کند. از این جهت امر به معروف و نهى از منکر به امرى ابزارى و حکومتى تبدیل شده و از این جهت شبیه عربستان سعودى است، لیکن: «از آن جا که جامعه ایرانى از نظر فرهنگى غنى تر از عربستان سعودى و سیاست ایرانى آزادتر از آنجاست، در ایران داستانى بهتر و مطالبى بیشتر براى گفتن وجود دارد». سپس وى نمونه اى از استفتاآتى که از امام خمینى در آغاز انقلاب صورت گرفته بود و بازتاب هاى آن را بیان و نقل مى کند که آن فضاى آتشین اینک آرام شده و سؤالاتى از این دست کاهش یافته است: «به حدى که تضاد شدید در جامعه ایرانى به بدبینى مشترک تبدیل شده است». آنگاه به جایگاه و نقش زنان در اجراى امر به معروف و نهى از منکر اشاره مى کند. از نظر کوک غالب عالمان شیعه با نقل آیه 71 سوره توبه، نتیجه مى گیرند که زنان نیز مکلف به امر به معروف و نهى از منکر هستند و: «مفسران امامى احتمالا بیش از همکاران سنى خود بر این بخش از آیه تأکید مى کنند. پس از بررسى آثار پانزده نفر از مفسران امامى قرآن در دوران حاضر، مشاهده شد که پنج نفر داراى چنین نظرى هستند». با نقل و تحلیل وضع زنان از نظر امر به معروف و نهى از منکر، کوک بحث شیعه را به پایان مى برد و در قسمت سوم این فصل به مقایسه میان دیدگاه عالمان و متفکران اهل سنت و شیعه معاصر مى زند.

به نظر کوک: «به ندرت اتفاق مى افتد که نشانى از آگاهى از نظریات امامیه در بین نویسندگان سنى دیده شود، تا چه رسد به شوق فراگیرى از آنان». اما این مسئله در میان شیعه چنین نیست: «بر عکس علماى امامیه اغلب آماده اند تا از منابع اسلامى اهل سنت استفاده کنند». ترجمه آثار تفسیرى کسانى مانند سید قطب به وسیله عالمان شیعه، گواه این ادعا است. پس از این اشاره کوک به رهیافت هاى مشابه میان شیعیان و اهل سنت معاصر مانند روى آوردن به سیاست و بازسازى اندیشه امر به معروف و نهى از منکر مى پردازد و نقاط قوت و کاستى هر یک را باز مى گوید: «دنیاى اهل سنت، در مقایسه با جوامع شیعى، شدیداً متفاوت و گیج کننده است. هیچ کشورى نیست که سیاست آن پیشتاز باشد». آنگاه این وضع را با حکومت شاه و موضع امام خمینى در قبال آن مى سنجد. از نظر کوک موضوع اصلى و مشترک میان شیعه و اهل سنت در باب امر به معروف و نهى از منکر، مسئله انسجام سازماندهى است، با این همه: «اختلاف زیادى در مورد هویت سازمان دهندگان وجود دارد. در جبهه امامیه روحانیت نقش اصلى را به عهده دارد. در حالى که روحانیت در میان سنیان کم اهمیت شمرده مى شود».

نکته دیگرى که در مباحث امر به معروف و نهى از منکر کمتر به چشم مى خورد، مسئله حریم و زندگى خصوصى است، نه عالمان اهل سنت و نه شیعه به این مسئله چندان توجهى نداشته اند، البته: «یک استثناى عمده در این مورد وجود دارد، هرچند تا آن جا که نویسنده مورد بحث بیشتر از مطهرى الهام گرفته است کتابى استثنایى شمرده نمى شود. یکى از کتاب هاى متعددى که روحانیان جوان نوشته اند، کتابى است از سید حسن اسلامى اردکانى، این اثر با مهارت نوشته شده و به صورت زیبایى به چاپ رسیده است». آنگاه وى به کالبدشکافى این کتاب[9] و دیدگاه نویسنده آن، یعنى نگارنده این سطور مى پردازد. نویسنده این کتاب، کار خود را با داستانى از خلیفه دوم و نادیده گرفتن حریم خصوصى مسلمانان آغاز کرده بود، داستانى که در منابع مختلف اهل سنت از جمله غزالى دیده مى شود، و سپس بحث را بسط داده، با تشریح کارکرد و جایگاه امر به معروف و نهى از منکر،  به مسائل دیگرى چون حسبه و دلیل فروپاشى آن در جامعه اسلامى پرداخته بود و کتاب را با بیان آداب این فریضه به پایان برده بود. کوک حدود هفت صفحه را به بحث و تحلیل این کتاب اختصاص مى دهد و با بیان این نکات فصل را به پایان مى برد: «البته اسلامى اردکانى بیانگر فرهنگ مذهبى غالب در ایران نیست. اما شاید تأثیر عمده اى براى بخش مهمى از مردم فرهیخته داشته باشد. معناى این مطالب براى آینده را شاید بتوان با چند جمله شرطى بیان کرد. اگر تقدیر چنین است که از جامعه مدنى، تصوّر جهانى مناسبى بر جاى ماند، اگر ایران-و دیگر کشورهاى اسلامى- قرار است به نحو محسوسى جامعه اى مدنى شوند، و اگر مقدر است که در سایه اسلام این کار انجام شود، آن وقت است که آراى اسلامى اردکانى درباره نهى از منکر مى تواند به ما کمک کند تا تصورى از این تحول داشته باشیم».

 

در پى ریشه ها

نوزدهمین فصل «سرچشمه ها و سنجش ها»ى فریضه امر به معروف و نهى از منکر را مى کاود. آیا مى توان براى این فریضه پیشینه اى در جاهلیت یا خارج از دین اسلام جست. کوک به تفصیل منابع کهن اسلامى و جاهلى را مى کاود. هر چند واژه معروف و منکر در دوران جاهلیت شناخته شده بود و ما شاهد پیمانى چون حلف الفضول در این دوران هستیم که حتى رسول خدا نیز پیش از بعثت در آن عضو بود، اما به طور مشخص، امر به معروف و نهى از منکر براى نخستین بار در قرآن و سنت نبوى دیده مى شود و این از نوآورى هاى اسلام است. درباره ادیان دیگر چه مى توان گفت؟ آیا این فریضه در ادیان دیگر مشابه دارد؟ کوک در اینجا نخست این فریضه را با مواردى که در ادیان الهى چون آیین یهود و مسیحیت دیده مى شود، مى سنجد و با تحلیل نصوص دینى و تاریخى ایمانى این دو دین نتیجه مى گیرد که: «در مسیحیت سریانى پیش از دوران اسلامى چیزى قابل مقایسه با آن وجود ندارد». برعکس مى توان با بررسى برخى از نهادهاى دینى مسیحى احتمال داد که مسیحیت در این باره از اسلام الهام گرفته باشد. لیکن کوک این احتمال را که برخى از اسلام شناسان داده و کوشیده اند براى امر به معروف و نهى از منکر ریشه اى یهودى بیابند، منتفى نمى داند. با این همه در آخر ترجیح مى دهد که این فریضه را داراى ریشه اسلامى مستقلى بداند و با مرور برخى از مسائل نتیجه مى گیرد: «این به نوبه خود مى تواند تأییدى باشد بر این نظریه که آموزه اسلامى،مستقل از اندیشه هاى یهودى که پش از آن مورد بحث قرار گرفت، ابداع شد».

آنگاه کوک به بررسى این فریضه در ادیان غیر توحیدى، یعنى آیین هندو، جینیسم، زرتشتى و آیین کنفوسیوس، مى پردازد و با اشاره به برخى از شباهت ها ترجیح مى دهد که این بحث یکسره رها شود، چرا که مى توان فرض کرد که همه این ادیان این آموزه را متأثر از ریشه اى واحد پذیرفته باشند: «در نتیجه باید از مسئله سرچشمه بدون نتیجه گیرى بگذریم». اما این سخن به معناى تن زدن از قبول واقعه اى روشن نیست; در هیچ آیینى این فریضه با این ابعاد و با این تصریحات و دقت مورد تأکید و تأیید قرار نگرفته است.

فصل بیستم و پایانى کتاب به «خاتمه» این بحث اختصاص یافته است و محور آن بررسى و تحلیل نقصان فرهنگ غربى از این منظر است. در فرهنگ فعلى غرب چیزى که معادل امر به معروف و نهى از منکر وجود ندارد. البته چیزى به نام «امداد» موجود است، لیکن امداد مختص مواردى است که جرم با قربانى باشد. همچنین گاه در صورت درخواست کسى ممکن است به یارى او بشتابند، لیکن این مسئله اخصّ  از امر به معروف و نهى از منکر است و گستردگى آن را ندارد. این تفاوت اساسى میان تلقى غربى و اسلامى، ما را به بحث عمیق ترى مى کشاند و آن کشمکش میان دو جهان بینى الهى و مادى است: «البته این ما را به مسئله اساسى کشمکش بین دو جهان بینى باز مى گرداند: جایگاه خدا، اگر چنین جایگاهى در امور انسانى وجود داشته باشد». با این اشاره سربسته، کوک ادامه بحث را رها مى کند و سفر فکرى طولانى خود را به پایان مى رساند.

کوک در سال 2003 بر اساس یافته هاى این کتاب و با حذف توضیحات فنى و ارجاعات مفصل آن کتابى براى غیر متخصصان فراهم آورد و آن را با عنوان «نهى از منکر در اسلام» در 185 صفحه منتشر ساخت.[10]

این کتاب به گفته مؤلف در مقدمه، تنها بخشى از کتاب قبلى وى است، که در آن مسائل فنى را حذف کرده و کتاب را به گونه اى عمومى نگاشته است. مؤلف در مقدمه این کتاب اشاره مى کند که وى در این جا ارجاعات مفصل و اساسى کتاب قبلى را کنار گذاشته است و همان مباحث را به گونه اى آسان یاب تنظیم کرده و آن را براى غیر متخصصان  (non-specialists)فراهم آورده است.

 

ویژگى هاى کتاب:

نوشتن درباره این کتاب و ارزیابى کار نویسنده در این نوشتار دشوار است و غیر عادلانه. به سختى مى توان کارى را که پانزده سال وقت زنده و جاندار صرف آن شده است، طى چند ساعت و در چند سطر ارزیابى کرد. این مسئله هنگامى دشوارتر مى گردد که بدانیم هیچ صفحه اى از این کتاب فاقد ارجاعات فراوان نیست و تقریباً هیچ ادعایى بدون دلیل و ارجاع لازم طرح نشده است و از قضا خود همین ارجاعات مکرر است که مى توان آن را نقد کتاب قلمداد کرد. با این همه خواندن، همساز و همراه با داورى است و کسى که فعالانه کتابى را مى خواند به خود این اجازه را مى دهد که نظر شخصى خود را در پایان بیان کند و داورى نگارنده نیز از همین مقوله خواهد بود. اما بهتر است نخست به امتیازات کلى کتاب اشاره اى شود:

الف. تتبع: مهم ترین ویژگى این کتاب تتبع فراوان و گاه حیرت انگیز آن است. تقریباً مؤلف از هر منبعى که مى توانسته بحث او را پیش ببرد سود جسته است; از مغنىقدامه تا مجله نیویورک تایمز و توضیح المسائل فقهاى معاصر تا کتاب ایثیقون ابن عبرى مسیحى و این همه را نه به گونه اى تصادف و برف انبارانه، بلکه به خوبى کنار یکدیگر گذاشته است. منابع او هم از نظر کمى و هم از نظر کیفى و هم از نظر تعلق به حوزه هاى مختلف، تنوع قابل توجهى دارند. برخى از منابع او به شمال آفریقا تعلق دارند و پاره اى به ایران در آسیا. وى سیر تاریخى قابل تأملى در یافتن منابع خود به داشته و منابع اساسى را به گونه اى خاصى خوانده است. گاه براى بررسى یک موضع هفده تفسیر سنى را مى کاود و گاه براى فهم یک مسئله پانزده تفسیر شیعى را مرور مى کند. این دقت نظر هنگامى که رساله هاى توضیح المسائل را بررسى مى کند و براى مثال مى گوید که در این مسئله تعبیر «اهم» آمده است، حال آن که در آن یک چنین نیست، خود را نشان مى دهد. این تتبع و کاوش طولانى و بدون خستگى براى محققان درس آموز است.

ب. امانتدارى: مؤلف نیازى نمى بیند که براى گرفتن نتایج مورد نظر خود و اثبات مفروضاتش دست به جعل و تحریف متون بزند و این شهامت را دارد که امانتدارنه متون گذشته را نقل کند و حتى اگر از سوى مصححان در آن دخل و تصرفى شده، به خواننده بگوید.

ج. تحلیل: مؤلف تنها به تتبع و گردآوردن مواد خام یا اطلاعات لازم بسنده نمى کند و از مصالحى که گرد آورده است براى رسیدن به هدفى خاص بهره مى جوید و قدرت تحلیل خویش را نشان مى دهد.

د. داورى: وى به منابع آشنا و از موقعیت تاریخى آنها با خبر است و از این آگاهى به درستى بهره مى گیرد. براى مثال در حالى که اخوى گفته بود که در عرصه سیاسى کردن دین غیر روحانیان بر روحانیان پیش قدم بودند، وى با نقل منابعى که از نظر تاریخى مقدم بر کتاب بازرگان هستند، خلاف این ادعا را نشان مى دهد.

همچنین وى با ارجاع مکرر به معاصران خود، سپاسگزارى از کسانى که به نحوى به پیشبرد تحقیق او کمک کرده اند، نقل نظر مخالفان خود و ارائه نظریات بدیل و باز گذاشتن بحث براى محققان آینده، نمونه خوبى براى دیگر پژوهشگران فراهم ساخته است.

با این همه این کتاب از جهاتى ممکن است خواننده را در مواردى آزار دهد، مانند: 

الف. فرورفتن در جزییات و ندیدن کلیات. کوک گاه خواننده را چنان غرق جزییات تاریخى مى کند که وى سررشته مطلب را از دست مى دهد. براى مثال وى به تفصیل محله و خانه احمد ابن حنبل، تعداد اتاق هاى آن، همسایگان وى و مستأجرانش را بر مى شمارد. همین مسئله در داستان زرگر مرو و منابع آن و مسائلى از این دست دیده مى شود. همه این موارد به دقت نقل و منابع آنها معرفى و ارجاعات لازم داده مى شود. گویى از نظر او تفاوتى میان مباحث اصلى که تکیه گاه کتاب هستند و مسائل تمهیدى و مقدماتى وجود ندارد.

ب. تقریباً بیش از نیمى از صفحات کتاب به ارجاعات و منابع بحث اختصاص دارد. این ارجاعات مکرر و فراوان که در موارد متعددى در هر سطر دو بار دیده مى شود. دو جنبه دارد. یک جنبه آن گویاى دقت کوک است. براى مثال وى براى بیان زندگى، آرا و نسب زرگر مرو که به سبب امر به معروف به دست ابو مسلم خراسانى به قتل مى رسد، در فصل آغازین کتاب خود به منابع متعدد و فراوانى ارجاع مى دهد که بسیار مفید است. بیش از نیمى از این فصل هشت صفحه اى به ارجاعاتى از این دست اختصاص دارد. در این فصل به حدود صد منبع اصلى ارجاع داده شده است. این مسئله بویژه در دورانى که هنوز منابع اسلامى از طریق لوح هاى فشرده در اختیار پژوهشگران قرار نداشت، به نیکى حجم کار و تلاش مؤلف را نشان مى دهد و بازگوى دقت نظر علمى او به شمار مى رود. اما این مسئله جنبه دیگرى نیز دارد; سیر مطالعه خواننده وقت و بىوقت قطع مى شود و در فصلى تمهیدى که حتى بى آن نیز مى شد بحث را پیش برد، خواننده به سختى مى تواند تمرکز خود را حفظ کند. این فصل را مى شد با تنها اشاره به چند  منبع داستان قتل زرگر به فرجام رساند بى آن که از وزن علمى کتاب کاسته شود. اما در این جا درباره اصل و نسب، روابط او با امویان، عکس العمل ابو حنیفه نسبت به مرگ او، محل سکونت و مسائلى از این دست، اطلاعات و منابعى به دست داده شده است که به نظر مى رسد مهم ترین خاصیت آنها خسته کردن خواننده و ممانعت از دنبال کردن بحث باشد.

ج. طرح دعاوى بى ارجاع: با این حال در مواردى که به نظر مى رسد لازم است کوک منابع خود را معرفى کند، وى، بر خلاف عادت کلى خویش، از این کار خود دارى مى کند. براى مثال در جایى مى نویسد: «در حالى که زیدیه عمل گرا بودند، امامیه به تسلیم و رضا گرایش داشتند». اما وى در این باره ارجاعى براى پیگیرى بحث به خواننده معرفى نمى کند.

د. کمرنگى قیام حسینى. با آن که قیام امام حسین محور تفکر شیعى معاصر به شمار مى رود و برخى از متفکران سخت بر نقش امر به معروف و نهى از منکر در قیام سید تأکید داشته اند و این قیام را عمدتاً از این منظر تحلیل کرده و حتى آن را کلید فهم آن دانسته اند، کوک به این مسئله چندان توجهى نشان نمى دهد و این مسئله هنگام بحث از دیدگاه شیعه خود را به خوبى نشان مى دهد.

سخن آخر آن که این کتاب را باید از جهات متعدد خواند و بازخوانى کرد و پیگیرى در تحقیق و طرح مسئله را آموخت و این ملاحظات را نباید نقص چنین کتاب سترگى دانست.

 



[1]. Michael Cook

[2]. Early Muslim Dogma

[3]. Qoran: A Very Short Introduction

[4]. Forbidding Wrong in Islam

[5]. از آقایان قاسم جوادى و رسول جعفریان که نسخه اى از این کتاب را در اختیار من گذاشتند، سپاسگزارم. مشخصات کتاب به این شرح است:

Michael Cook, Commanding Right and Forbidding Wrong in Islamic Thought, Cambridge University Press, 2000, 700 pages.

[6]. The "three modes" tradition

[7]. Positive tendency

[8]. این ماجرا یادآور داستانى است که سعدى در باب اول گلستان خود این گونه نقل مى کند: «یکى از ملوک بى انصافْ پارسایى را پرسید که از عبادتها کدام فاضل تر است؟ گفت:] تو را [خواب نیمروز تا در آن ]یک نفس [خلق] را [نیازارى:

ظالمى را خفته دیدم نیمروز *** گفتم این فتنه است، خوابش برده به

و آن که خوابش بهتر از بیدارى است آن چنان بد زندگانى مرده به (گلستان سعدى، تحقیق غلامحسین یوسفى، تهران، خوارزمى، 1374، ص67)

[9]. امر به معروف و نهى از منکر، سید حسن اسلامى، قم، نشر خرّم، 1375.

[10]. مشخصات کتاب شناختى این کتاب به شرح زیر است:

Michael Cook, Forbidding Wrong in Islam, Cambridge University Press, 2003, 185 pages.