الرسالة الزاجرة؛ ردیه‌ای بر غلو در زیدیه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره:

غلو و ادعاهاى نامتناسب با تعالیم دینى در مورد رهبران دینى، پدیده اى است که در بسیارى از ادیان و مذاهب وجود داشته و دارد. شیعیان «زیدیه» نیز در طول تاریخ در موارد بسیارى، در مورد امامان خود در وادى غلو لغزیده اند.

یکى از نمودهاى غلو زیدیان، ادعاى نامیرایى و مهدویت در مورد برخى از امامان زیدیه است که با تعالیم مکتب زیدیه نیز در تضاد است. در همین راستا در آغاز قرن پنجم هجرى قمرى فرقه اى در داخل زیدیه شکل گرفت که ادعاهایى غلوآمیز و از جمله ادعاى مهدویّت در مورد امامِ زیدى «حسین بن قاسم» داشتند و به نام «حسینیّه» شناخته شدند. از آن پس و در طول چندین قرن بسیاى از عالمان زیدیه به مبارزه با این جریان پرداختند; از جمله عالم سرشناس و برجسته زیدیه حمید بن احمد محلّى (د. 652) که در تألیفى مستقل با نام «الرسالة الزاجرة لذوی النهى عن الغلوّ فی أئمّة الهدى» ضمن رد اعتقادات غالیانه حسینیّه، در چهار فصل جداگانه، به نکات ارزشمند تاریخى کلامى دیگرى نیز اشاره مى کند که به دلیل قدمت این اثر و تألیف آن در نیمه اول قرن هفتم، حایز اهمیت است.

این رساله که على رغم اهمیت آن تاکنون منتشر نشده و نسخ خطى آن نیز از دسترس پژوهشگران دور بوده است، اینک به همراه توضیحاتى براى اولین بار به زیور طبع آراسته مى شود.

 

مقدمه:

1. زیدیان همچون دیگر شیعیان پس از پیامبر(ص)، امام على(ع) را امام معصوم و منصوص مى دانند و پس از ایشان نیز به امامت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) باور دارند. ولى پس از سه امام نخست، امامتِ زیدیه به امامتى این جهانى و زعامتى زمینى و غیر قدسى فرو کاسته شده، در آن، نصّ، معجزه، عصمت و علم آسمانى جایگاهى ندارد. در دیدگاه زیدیه پس از امام حسین(ع)، امامان شخصیت هایى هستند عالم، عادل، شجاع و مدبّر و از اولاد فاطمه(س) که در عرصه سیاسى حضورى جدى دارند و در راه امر به معروف و نهى از منکر و اجراى احکام الاهى دست به قیام و مبارزه و تشکیل حکومت مى زنند. در این سلسله از امامان زید بن على بن حسین(ع) در راس همه قرار دارد.

ولى آنچه در تاریخ زیدیه به صورت مکرر اتفاق افتاده است نوعى غلو و افراط در اعتقاد به امامان زیدیه است که در مراحل مختلف تاریخ آنان بروز و ظهور یافته است. بخشى از این افراط را در کراماتى که زیدیه در مورد امامان خود نقل مى کنند، مى توان دید.[1] و بخشى دیگر را باید در ادعاهاى نامیرایى و یا مهدویّتِ این امامان جستوجو کرد. به عنوان نمونه در مورد «محمد بن عبدالله بن حسن مثنّى» مشهور به «نفس زکیّه» که در زمان منصور خلیفه عباسى در سال 145 هجرى قیام کرد و به شهادت رسید و زیدیه او را از امامان بزرگ خود به شمار مى آورند، ادعاى مهدویّت به صورت جدى در منابع زیدیه منعکس است.[2] «محمد بن قاسم» نواده امام زین العابدین(ع) معروف به «صاحب طالقان» و «یحیى بن عُمر» نواده زید بن على(ع)، دو امام دیگر زیدیه در قرن سوم اند که در مورد آنها نیز برخى از زیدیه مدعى مهدویّت و زنده بودن شده اند.[3]

همین ادعا همراه با اعتقادات غالیانه شگفت انگیزِ دیگرى در مورد «حسین بن قاسم عیانى» یکى از امامان زیدیه یمن در آغاز قرن پنجم هجرى تکرار شد. به آن دسته از زیدى مذهبانى که مرگ «حسین بن قاسم عیانى» را در سال 404 هجرى قمرى نپذیرفتند و اعتقادات ویژه اى در مورد او و از جمله مهدویّت او داشتند، «حسینیّه» گفته مى شود. فرقه حسینیّه به عنوان یک جریان جدّى در داخل زیدیه در طول چندین قرن در یمن ادامه حیات داد و عالمانى از زیدیه به ردّ نظریات آنان پرداختند. از آن جمله اند: امام زیدیه احمد بن سلیمان (د. 566) در دو کتاب الحکمة الدریّة[4] و حقائق المعرفة;[5] عالم زیدیه در قرن هفتم حمیدان بن یحیى قاسمى در تألیف مستقلش بیان الإشکال فیما حُکی عن المهدیّ من الأقوال[6] و حمید بن احمد محلّى (د. 652) در الرسالة الزاجرة لذوی النهى عن الغلوّ فی أئمّة الهدى.

2. حُمید بن احمد بن محمد محلّى، عالمى برجسته از زیدى مذهبان یمن است که در سال 582 هجرى قمرى متولد و در سال 652 در جنگى داخلى کشته شد و زیدیه از او به عنوان شهید یاد مى کنند.[7]

وى داراى تألیفات متعدد و بسیار مهمى است که برخى از آنان تاکنون مورد توجه ویژه قرار گرفته و منتشر شده است. از آن جمله است کتاب بسیار مهم و ارزشمند الحدائق الوردیّة فی مناقب أئمّة الزیدیّة[8]  که در آن حمید بن احمد به تفصیل به شرح حال و تاریخ سى تن از امامان مورد پذیرش زیدیه از امام على(ع) تا امامان معاصر خود در قرن هفتم پرداخته است.

کتاب دیگر او محاسن الأزهار فی مناقب إمام الأبرار نام دارد که در آن حمید بن احمد به صورت مبسوط به فضایل امیرمؤمنان على(ع) پرداخته است. این کتاب براى اولین بار در قم به زیور طبع آراسته شد[9] و چندى پیش چاپ دوم آن نیز به کوشش محققان و ناشران یمن در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.[10]

یکى دیگر از تألیفات وى که در منابع متعدد زیدیه و از جمله در الحدائق الوردیّة از آن یاد شده، رساله اى است با عنوان الرسالة الزاجرة لذوی النهى عن الغلوّ فی أئمّة الهدى،[11]

محلّى خود به تألیف چنین رساله اى تصریح مى کند و مى افزاید که او در این رساله به ردّ نظریات غلوآمیز فرقه حسینیه زیدیه که در زمان او در یمن حضور داشته اند، پرداخته است.[12] پس از محلّى نیز عالمان و مؤلفان متعددى از وجود چنین رساله اى خبر داده، تألیف آن را تایید کرده اند. از آن جمله اند: دو عالم برجسته زیدیه یمن، هادى بن ابراهیم وزیر (د. 822) در کتاب هدایة الراغبین[13] و محمد بن على زحیف مشهور به ابن فند، (د. 916) در کتاب مآثر الآبرار.[14]

همانگونه که از عنوان این رساله برمى آید و خود محلّى نیز در آغاز فصل اولِ آن به صراحت بیان کرده است، او ساحت امامان زیدیه و به صورت خاص امام آنان در آغاز قرن پنجم، یعنى «حسین بن قاسم عیانى» را از غلو غالیان پاک مى داند و عقاید غالیانه در مورد او را به پیروان وى نسبت مى دهد.

مؤلف در این رساله در قالب چهار فصل به ردّ چهار اعتقاد اساسى حسینیّه مى پردازد، که بر محور شخصیّت حسین بن قاسم مى چرخد:

فصل اول به ردّ این ادعا که حسین بن قاسم برتر از پیامبر گرامى اسلام است، اختصاص یافته و محلّى به تفصیل فضایل پیامبر اسلام را بیان مى کند و دلایل بطلان این پندار را توضیح مى دهد;

فصل دوم ادعاى دیگر حسینیّه را ردّ مى کند که معتقد بودند سخنان حسین بن قاسم نسبت به کلام خداوند ویژگى و برترى دارد;

فصل سوم به ادعاى مهدویّت در مورد حسین بن قاسم مى پردازد;

و فصل چهارم به ادعاى زنده بودن و غیبت حسین بن قاسم اختصاص یافته است.

صاحب این قلم پیش از این در مجله هفت آسمان توضیحاتى در خصوص فرقه «حسینیه» و تفاوت دیدگاه ها در خصوص منشأ عقاید غلوآمیز آنان را ارائه نمود[15] و در همان نوشته ضمن نقل قول هایى از الرسالة الزاجرة، وعده داد که این رساله را که اکنون تصویر نسخه اى از آن را در اختیار دارد، براى اولین بار منتشر کند.

مى دانیم که پیش از این اسلام شناس آلمانى «ویلفرد مادلونگ» در مقاله اى به فرقه حسینیه اشاراتى سودمند داشته اند، ولى شاید به دلیل عدم اطلاع و یا عدم دسترسى به متن «الرسالة الزاجرة»، نامى از این رساله نبرده و مطلبى از آن نقل نکرده است. رضوان السیّد نیز که نتیجه تحقیقات خود را در خصوص فرقه حسینیه، به بهانه تحقیق و انتشار کتاب «سیرة الأمیرین»[16] در مقدمه آن کتاب ارائه نموده و در ضمایم آن اثر به انتشار گزارش هاى گرانسنگى همچون بخش هایى از کتاب «تاریخ مسلّم اللحجی» و بخش هایى از دو کتاب «الحکمة الدریّة» و «حقائق المعرفة» و همچنین متن کامل کتاب «بیان الإشکال»، همّت گماشته است، تنها به نوشته شدن چنین رساله اى به نقل از خود حمید بن احمد محلّى اکتفا کرده و یاد آور شده است که از عنوان این رساله به دست مى آید که «محلّى» در آن تنها به «حسینیّه» حمله کرده و «حسین بن قاسم» را مبرّا دانسته است.[17]

در خصوص اهمیت این رساله باید به تاریخ تألیف آن در نیمه قرن هفتم  و اطلاعات مهمى که در خصوص فرقه حسینیه زیدیه به دست مى دهد و همچنین نقشى که در تبیین دیدگاه کلامى زیدیه در خصوص جایگاه و منزلت امام دارد، اشاره کرد; همانگونه که در مقدمه این رساله نکات ارزشمند تاریخى کلامى دیگرى نیز دیده مى شود که مى تواند مورد توجه مجدد پژوهشگران قرار گیرد.

ولى على رغم اهمیت این رساله، تاکنون پژوهشگران به آن دسترسى نداشته و حتى برخى از فهرست نویسان نیز از آن یاد نکرده اند.[18] اینک با انتشار آن امیدواریم گام دیگرى در راه وضوح بیش تر تاریخ کلام زیدیه و جریان هاى آن برداشته شود.

3. نسخه اى از الرسالة الزاجرة که در این تحقیق به آن اعتماد شده است، هم اینک در مجموعه شماره 301 کتابخانه الهاشمى در یمن نگاهدارى مى شود و تاریخ استنساخ آن به سال 1049 بازمى گردد.[19] تصویر این نسخه از طریق مجموعه میکروفیلم هایى که وزارت خارجه جمهورى اسلامى ایران در سال هاى اخیر از کتابخانه هاى خصوصى یمن تهیه کرده، به دست ما رسیده است.

به نظر مى رسد در حال حاضر این نسخه، تنها نسخه قابل دسترس از این رساله باشد. چرا که پس از جستوجو در منابع مختلف تاکنون نشانى از نسخه دیگرى نیافته ایم.[20]

نسخه مورد نظر، علاوه بر صفحه عنوان، داراى 28 صفحه مى باشد که خطوط آن با دو رنگ مشکى و قرمز، خوانا، ولى در اکثر موارد کم نقطه است. از همین جهت در تصحیح آن در پاره اى از موارد با مشکلاتى روبرو شدیم.

در مجموع به جز چند مورد معدود که در پاورقى به آنها اشاره شده، موارد مبهم یا خطاهاى نوشتارىِ این نسخه قابل توجه نبود.

 

 

 

تصویر صفحه عنوان:

 

تصویر صفحه نخست:

 

تصویر صفحه آخر:

 

 

الرسالة الزاجرة لذوی الحجى[21] عن[22] الغلوّ فی أئمّة الهدى

]1 [بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی قَشِع[23] بأنوار هدایته سَدَف[24] الضلال، و فجّر لخواصّ أولیائه ینابیع العلم السلسل السلسال، و لا إله إلا الله المتعالی عن النظر و الأمثال، المتقدّس عن الاستقرار و الانتقال، شدید المحال، الکبیر المتعال.

و صلّى الله على نبیّه المبعوث بالهدى، المجلوّ به غریب الضلال و الردى، و على آله الذین أوضحوا سبل الإسلام و عفوا[25] آثار ذوی الإجرام و سلّم علیه و علیهم أجمعین.

أما بعد، فجدیر بالعاقل أن یجتهد فی تنقیح دینه و یبالغ فی تصفیة یقینه حتّى یظفر بالحقّ الیقین و یأمن من زیغ الزایغین و یعتصم من ضلال الضالّین و تمویه[26] الجاهلین. و قاعدة النجاة و أساس السعادة، اتّباع العترة الهداة الذین فضّلهم الحکیم على الجِنّة و الناس و طهّرهم من الأدناس و جعلهم للخلق عصمة و لم یزل القائم منهم] 2 [یقوم داعیاً إلى سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة. قافیاً منهاج أبا طهرة سادة بررة حتّى یوافیه الحِمام[27] إمّا شهیداً بالحُسام[28] أو بأمر الملیک العلاّم تصدیقاً للکلام الإلهىّ حیث یقول تعالى: کُلُّ نَفْس ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَ ما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ[29]

و قال عزّ و علا: وَ مَا جَعَلْنَا لِبَشَر مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِن مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ[30]

سُنّة من الله جاریة و قضیّة ماضیة حتّى یختم الله الأئمّة علیهم السلام بالمهدیّ لدین الله. و لا إمام بعده بل یفنی تعالى العالم بأسره و یتفرّد بالوجود.[31] کما قال تعالى: کُلُّ شَیْء هَالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ[32]

و قد اختلف الناس فی حیاة کثیر من الأئمّة السابقین حتّى وقع التنازع أوّلا فی أمیرالمؤمنین علیه السلام. فذهب بن سبا إلى أنّه لم یقتل بل هو حیّ و لا یموت حتّى یسوق ]3[ العرب بعصاه. و کان هذا أوّل خلاف فی تواری الإمام فی أوّل إمام من أئمّة الإسلام. و صمّم على ذلک حتّى قال: و الله لو أتیتمونی بمحجّة فی قراطیس لما قطعت على موته.

ثم حدث رأی الکیسانیّة الذین اعتقدوا حیاة محمّد بن أمیرالمؤمنین و هو ابن الحنفیّة و أنّه المهدیّ لدین الله و أنّه توارى فی جبال رضوى و قال قائلهم[33]:

ألا إنّ الأئمّة من قریش *** ولاة الحقّ أربعة سواء

علیّ و الثلاثة من بنیه *** هم الأسباط لیس بهم خفاء

فسبطٌ سبطُ إیمان و برّ *** و سبطٌ غیّبته کربلاء

و سبطٌ لا یذوق الموت حتّی *** یقود الخیل یَقْدُمْها اللواء

یغیّب لا یرى عنهم زماناً *** برضوى عنده عسل و ماء

و انتشر الخلاف بعد ذلک فی قوم کثیر یطول ذکرهم.

فمنهم النفس الزکیّة محمّد بن عبدالله علیهما السلام و قال بحیاته المغیریّة.[34] و غیره من أئمّة الإمامیّة الذین تنازعوا فیهم[35] نحو دعوى حیاة محمد بن الحسن العسکریّ ]4 [الذی لم تصحّ ولادته عند أرباب المعرفة فضلا عن تواریه و حیاته.[36]

و قال جماعة من الزیدیّة الأخیرة بحیاة الإمام الفاضل المهدیّ لدین الله الحسین بن القاسم بن علی علیهم السلام و أنّه المهدیّ لدین الله الذی بشّر به رسول الله و أنّه لا یموت حتّى یملأ الأرض عدلا کما مُلِئت جوراً و ظلماً. و أفرط منهم جماعة حتّى اعتقدوا أنّه أفضل من رسول الله صلّى الله علیه و آله و قال بعضهم أنّ کلامه أبهر[37] من کلام الله تعالى.

فأردنا أن نتکلّم فی هذا بما یکون منبّهاً على الصواب لطالب السلامة و سبباً للفوز و الکرامة فی یوم القیامة و کان ذلک بعد سؤال جماعة من الإخوان کثّرهم الله تعالى.

و زبدة ما نتکلّم فیه أربعة فصول:

أحدها: إبطال القول بأنّه أفضل من رسول الله صلّى الله علیه و آله

و ثانیها: فی أنّه لا یجوز أن یکون کلامه أبهر من کلام الله

و ثالثها: فی الذی تصوّروه من أنّه المهدیّ على الحقیقة] 5[

و رابعها: فیما ذکروه من أنّه الآن حیّ.

 

أما الفصل الأوّل:

فاعلم أولا أنّه ـ سلام الله علیه و على آبائه الأکرمین ـ من أئمّة الهدى و بدور الدجى و ممّن غزر فهمه و اتّسع علمه و عظم جهاده و له التصانیف الحسنة و الکتب المستحسنة على المخالفین فی العدل و التوحید، إلاّ أنّه لایجوز لمسلم أن یعتقد أنّه أفضل من رسول الله صلّى الله علیه و آله. و ذلک لأنّ المعلوم من دین الرسول صلّى الله علیه و آله أنّه أفضل البشر.

و قد قال صلّى الله علیه و آله: أنا سیّد ولد آدم و لا فخر.[38]

و رُوینا عنه صلّى الله علیه و آله أنّه قال: الجنّة محرمّة على الأنبیاء و الرسل حتّى أدخلها أنا و محرمّة على الأمم حتّى یدخلها أمّتی.[39]

إلى غیر ذلک من الأخبار الظاهرة المشهورة عند الأمّة.

فإذا کان ظاهر ما ذکرنا یقضی أنّه أفضل البشر على العموم و لم یستثن أحداً و لا دلّ على التخصیص دلیل، فوجب حمل ذلک على عمومه لأنّه لا یجوز التخصیص عند جمیع الأمّة إلاّ بدلیل. و لا دلیل هاهنا.

و یدلّ على ذلک أنّ الإجماع من الأمّة منعقد أنّ رسول الله صلّى الله علیه و آله أفضل البشر. و ذلک معلوم ضرورة من حالهم. و هذا الخلاف] 6 [حادث، فلا یعتدّ به. و إجماع الأمّة حجّة یجب اتّباعها لقول الله تعالى: وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا[40]

فالله تعالى توعّد على مخالفة سبیل المؤمنین بالنار. و هذا یوجب اتّباعهم.

و یدلّ على ما قلناه الخبر الظاهر المشهور أنّ رسول الله صلّى الله علیه و آله أمر أن یدعى له بالدرجة الوسیلة. ثم قال: إنّ أعلى درجة فی الجنّة لا ینالها إلا نبیّ أرجو أن أکون أنا هو.[41]

و إذا ثبت أنّ منزلته أرفع المنازل فی الجنّة، کان أفضل البشر قاطبة. لأنّ الأفضل عند الله هو الأکثر ثواباً و الأعلى منزلةً.

و على أنّ الإجماع منعقد من الأمّة قاطبةً أنّ الأنبیاء أفضل البشر صلوات الله علیهم أجمعین و لا شبهة أنّ رسول الله أفضلهم أجمعین.

و بعد، فالظاهر المشهور من مذهب العترة علیهم السلام أنّ أمیرالمؤمنین] 7 [أفضل العترة قاطبة و لم یخصّوا واحداً دون واحد بل أطلقوا القول فی ذلک إطلاقاً. و لا شبهة أنّ علیّاً لا یجوز أن یکون أفضل من النبیّ علیه السلام مع أنّه أفضل أهل البیت علیهم السلام. فلم یجز حینئذ أن یکون الحسین علیه السلام[42] أفضل من رسول الله صلّى الله علیه و آله.

و کیف یجوز لمن یدّعی الدین أن یفضّل على رسول الله صلّى الله علیه و آله سواه مع أنّ الله تعالى قد خصّه برسالاته و أیّده بمعجزاته و أکرمه بکراماته و فضّله بالمعراج الذی یحتوی على المناقب العظام التی لم یکن لأحد من الأنبیاء علیهم السلام و حصل لأمّته بعظمة شرفه، الشرف العظیم و الخیر الجسیم و حصل لعترته علیهم السلام من ذلک النصیب الأوفى و الحظّ الأسنى. فکیف یجوز أن یزید فضل واحد منهم على فضله؟ و ببرکاته نالوا من الفضل ما نالوه و آلوا من النبل إلى ما آلوا.

هذا،] 8 [و قد أثنى الله تعالى علیه صلّى الله علیه و سلّم بأنواع الثناء الحسن التی لم یثن بها على أحد من البشر. و أودع ذلک فی الکتاب الکریم فهو یزداد ظهوراً حتّى قال تعالى: أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرکَ * وَ وَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ * الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ * وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ[43] قال بعضهم: لم ندر ما رفع ذکره، حتّى شرّع الأذان و صار ذکره مقروناً بذکر الله جلّ جلاله.

و کان صلّى الله علیه و آله إذا عطس قال له علیّ علیه السلام: رفع الله ذکرک یا رسول الله و قد فعل. و یقول صلّى الله علیه و آله لعلیّ علیه السلام إذا عطس: أعلى الله کعبک
یا علیّ و قد فعل.[44]

و مثل هذا الذکر الذائع و الثناء الشائع الذی طبّق الآفاق یکشف عن علوّ منزلته و ارتفاع رتبته. و هذا لم یحصل لأحد من ولد آدم صلّى الله علیه.

فکیف یرتضی عاقل أن یعتقد الفضل لغیره من أولاده علیه؟!] 9[

و فی معنى ما قلنا روى بعض العلماءلفاطمة علیهاالسلام فی مرثیته صلّى الله علیه وآله:

إذا مات یوماً میّت قلّ ذکره *** و ذکر أبی والله مذ مات أکثر

فوا عجبا للموت یغتال مثله *** و وا عجبا من مثله کیف یقیبر[45]

و قال تعالى موضحاً عن شرفه و دالاّ على کرامته: لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ[46]

و قال تعالى مُقسماً على خلقه دون سواه: ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ * مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُون * وَإِنَّ لَکَ لاََجْرًا غَیْرَ مَمْنُون * وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظِیم[47]

و سئلت عائشة رضی الله عنها عن خُلق رسول الله صلّى الله علیه و آله فقالت: کان خُلقه القرآن،[48] خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ[49] و قال تعالى: لِیَغْفِرَ لَکَ الله مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیًما * وَیَنصُرَکَ الله نَصْرًا عَزِیزًا[50] و رأیت لبعض الجهّال تصنیفاً] 10 [فی هذا المعنى یحتجّ بأنّ المهدیّ الحسین بن القاسم علیه أفضل السلام، یظهر على یدیه الإسلام عموماً و یکثر الاهتداء به فیحصل أضعاف ما حصل برسول الله صلّى الله علیه و آله، فلهذا کان الحسین أفضل!

و هذا من أشنع جهل و أفظعه عند جمیع الأمّة. و ذلک لأنّ النبیّ صلّى الله علیه و آله شریک لجمیع أمّته فی الثواب على الطاعات التی یفعلونها. لأنّهم عاملون بشریعته دائنون بدیانته مهتدون بهَدیه. لأنّه الذی دعا إلى جمیع ذلک و شرّعه. فکلّ جهاد وقع فی الإسلام أو علم أو عمل فله فیه الثواب المصفّى و حظّه منه الحظّ الأوفى. و لهذا کان أفضل من الأنبیاء علیهم السلام، لأنّه کثر به الاهتداء و عظم الاقتداء. و إلاّ فطاعات بعض الأنبیاء علیهم السلام ممّن طال عمره کنوح صلّى الله علیه و من أشبهه، أکثر من طاعاته صلّى الله علیه و آله. ]11 [غیر أنّه عظم به التأثیر فی الدعاء إلى دین الله تعالى و انتشر به من الحقّ ما لم ینتشر بأحد من الأنبیاء علیهم السلام. فبلغ ثوابه المبلغ العظیم.

و على هذا قال النبیّ صلّى الله علیه و آله: یجیء النبیّ معه الرجل و النبیّ معه الرجلان و أنا أکثر الأنبیاء تبعاً یوم القیامة.[51]

و عنه صلّى الله علیه و آله: الناس یوم القیامة عشرون و مائة صفّ و أمّتی ثمانون صفّاً.[52]

و هذا یدلّ على أنّ ثوابه لا یبلغه ثواب بشر لکثرة أتباعه.

فکیف یدخل فی خاطر عاقل أنّ ثواب الحسین بن القاسم علیه السلام یزید على ثواب النبیّ صلّى الله علیه و آله؟ لو صحّت دعواهم فیه.

هذا، على أنّ الله تعالى قد جعل لنبیّه الشرف على جمیع من مضى و من خلف، حتّى کان مشهور الذکر فیما غبر من الأعصار و انقضى من الدهور قبل بعثته و رسالته. حتّى قیل فی قوله تعالى: فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَات فَتَابَ عَلَیْهِ،[53] أنّه کان نظر إلى ساق العرش فرأى مکتوباً على ساقه: لا إله إلا الله محمّد رسول الله.] 12 [فقال: یا ربّ بحقّ محمّد أن تغفر لی.[54]

و کذلک ما یروى عنه صلّى الله علیه و آله: رأیت مکتوباً على باب الجنّة بالذهب، لا بماء الذهب: محمّد رسول الله أیّدته بعلیّ.[55]

و الأخبار فی هذا المعنى لا یتّسع لها هذا المقام. و تفضیل الرسول صلّى الله علیه و آله على جمیع البشر معلومٌ ضرورةً من الدین. فلا معنى للتطویل بالکلام فی هذا. فالقصد التنبیه لطالب السلامة.

و هذا نظیر إفراط الغلاة حیث قالوا أنّ الأئمّة یخلقون و یرزقون و یحیون و یمیتون. و قال بعضهم أنّ محمّداً رسول علیّ. و قال بعضهم أنّ علیّاً هو الله.

و قد حذّر رسول الله صلّى الله علیه و آله من الغلوّ فی الدین حیث قال: إیّاکم و الغلوّ فی الدین. فإنّما هلک من کان قبلکم بالغلوّ.[56]

و إنّما الغلوّ هو الزیادة على القدر المأمور. کغلوّ النصارى فی المسیح حیث قالوا أنّه الله أو ابن الله. و غلوّ الیهود فی عزیر أنّه ابن الله. إلى غیر ذلک من المذاهب الردیّة التی ]13 [تجاوز صاحبها المقدار، فقذفت به فی النار.

 

و أما الفصل الثانی: فیما ذکروه من أنّ کلامه أبهر من کلام الله.

فاعلم أنّه یقال لهم: ما معنى قولکم أنّه أبهر من کلام الله؟ أ تریدون بذلک أنّه أفصح منه أم تریدون أنّه أجلى و أظهر منه؟

فإن قالوا: أنّه أفصح منه، فهذا ظاهر البطلان. لأنّ المعلوم ضرورة أنّ بین الکلامین بوناً بعیداً عند کلّ من سمعها. فکیف یساوی کلامه کلام الله أو یکون أفصح منه؟!

و إن قالوا: نرید أنّه أوضح منه و أجلى لأنّه فسّره، قلنا: فهذا لا یختصّ بتفسیره دون غیره من الأئمّة علیهم السلام بل سائر علماء أهل الإسلام مع أنّه لا یجوز وصف کلامهم بأنّه أبهر من کلام الله بالإجماع. و لا یستحسن أحد منهم ذلک.

و على أنّه لا یجوز وصفه بأنّه أبهر من کلامه تعالى بهذا المعنى.

کما أنّ بعض أهل العصر لو فسّر قصیدة امرء القیس أو غیرها من قصائد المتقدّمین بکلام جلیّ ظاهر، یفهم به المعنى، فإنّه لا یوصف کلامه عند جمیع أهل اللغة بأنّه أبهر من کلام ]14 [امرء القیس لأجل ما جاء به.

و إنّما الکلام[57] بأنّه أبهر من غیره إذا زاد علیه فی الفصاحة و الجزالة و جودة المعانی.

و قد علمنا أنّ القرآن لا یبلغ کلام بشر إلى رتبة فصاحتة بل لا یدانیه. و على هذا تمّ کونه معجزاً دالاّ على صدق النبیّ صلّى الله علیه و آله. فإذا جاز أن یکون غیره أبهر منه بطل کونه معجزاً دالاّ على النبوّة.

و کیف یکون ذلک؟ و قد تحدّى الله الفصحاء بمعارضته جملة ثم بمعارضة عشر سُوَر منه ثم بمعارضة سورة منه، فتعذّر ذلک علیهم.

فقال: قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِیراً[58]

و سمعوا ذلک فلم یُمکنهم المعارضة على أنّهم فجّروا ینابیع الفصاحة و أجروا جداول[59] البلاغة و نزل القرآن بلغتهم. فقال تعالى: بِلِسَان عَرَبِیّ مُّبِین[60] و قال: إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ[61]

فخضعت له العرب] 15 [اضطراراً.

فکیف یجوز لمسلم أن یصف کلام الحسین بن القاسم علیه السلام بأنّه أبهر من کلام الله؟!

ثم یقال لهم: أ لیس منکم من یکشف عن کلام الحسین علیه السلام و یفسّره؟ لأنّ فیه ما یشکل. إذ کل عالم فإنّ کلامه کذلک. فلا بدّ من یلی فیقال لهم: فیجب فیمن فسّر کلام الحسین أن یکون کلامه أبهر من کلام الحسین. و هذا ینتهی إلى أن یکون کلامکم أبهر من کلام الله لأنّه أبهر ممّا هو أبهر منه. و هذا تهجین بکتاب الله تعالى. و قد شرّفه و کرّمه و رفع قدره و عظّمه و جعله فی أعلى درجة و أسنى رتبة. و إنّما یعمى عن ذلک من غمره[62] الجهل.

و بعد، فإنّه لا شبهة أنّ رسول الله صلّى الله علیه و آله کان أفصح العرب. و قد قال صلّى الله علیه و آله: أنا أفصح العرب.[63] و له الکلمات الشوارد و المعانی الفرائد و الحکم العجیبة التی لم تسبق إلیها. و لا شبهة عند أهل الإسلام أنّه لا یجوز وصف کلامه بأنّه أبهر من کلام الله. فإذا لم یجز ذلک فی کلامه لم یجز ذلک فیما هو دونه.

و لا شبهة لکلّ عارف أن کلام النبیّ صلّى الله علیه و آله لا یدانیه کلام] 16 [الحسین و لا یقاربه. فکیف یجوز وصفه بما قالوه؟!

و کذلک کلام علیّ علیه السلام. فإنّه فی أرفع درجة من درجات الفصاحة و لا یجوز وصف کلامه بأنّه أبهر من کلام الله.

و هذا أمر على الجملة یعلم ضرورة أعنی أنّ القرآن لا یساویه کلام أحد من المخلوقین و إن کان فی أعلى منزلة من الفصیح[64] و هذا لا ینازع فیه کل من عرف الفصاحة من أهل الإسلام و أهل الإلحاد العارفین بنقد الکلام و فنون الفصاحة فی النظام.

فالعجب کیف یلتبس ما هذا حاله على عاقل حتّى یعتقده و یعدّه دیناً قویاً و حقاً مستقیماً؟!

و لو قوبلت آیة واحدة من غُرَر القرآن و دُرَره، و کلّه غُرَر و دُرَر، بکلام جمیع الفصحاء من أهل اللغة لرجّحت بکلامهم.

و إن شئت فانظر فی قوله تعالى: وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءکِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى ]17[ الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ[65]

إلى غیر ذلک من یواقیته الشفّافة.

و رُوینا أن الولید بن المغیرة جلس إلى رسول الله صلّى الله علیه و آله أو جلس إلیه النبیّ صلّى الله علیه و آله فقرأ علیه: إِنَّ الله یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ[66] قال: فقال: أعِد علیّ! فأعاد علیه. فقال حماد: ما أدری مرّتین أو ثلاثاً، و هو راوی الحدیث، قال: فقال: إنّ له الحلاوة و إنّ علیه الطلاوة[67] و إنّ أسفله لمغدق[68] و إنّ أعلاه لمثمر و الله ما یقول هذا البشر.[69]

و عن الأصمعی أنّه قال: کنتُ فی البادیة فإذاً بجاریة تنشد هذه الأرجوزة:

أستغفر الله لذنبی کلّه *** قبّلت إنساناً بغیر حلّه

لحُسن عینیه و حسن دلّه *** و الخمر مفتاح لهذا کلّه

فقلت لها: یا جاریة ما أفصحک! فقالت: کلاّ، إنّ الفصاحة لله جلّ و عزّ حیث یقول: وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ] 18 [إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ[70] فجمع بین أمرین و نهیین و خبرین و بشارتین فی آیة واحدة.

و عن هشام بن عروة عن أبیه قال: قیل لعمرو بن العاص: یا أباعبدالله، أین کان بک عن الإسلام فیما وضح منه و بان و أنت فی فضل رأیک انّ رسول الله صلّى الله علیه أحدکم و نشأ فیکم لا یخطّ خطّاً و لا یدرس کتاباً ثم جاءکم من علم الأوّلین و الآخرین بما صدّقه أهل الکتب! قال: فیقول عمرو: لا تعنفون! فإنّی والله أدرکت رجالا من قریش ما رأیت قطّ أرجح أحلاماً و لا أرزن عقولا منهم و ماظننتهم[71] یمتلکون فجاً أبداً إلا و الحقّ معهم فیه فسلکوه و اتبعناهم و لم نسألهم إلاّ و هم فعلوا بنا الأفاعیل. والله لقدوقع الإسلام فی قلبی قبل أن أسلم و علمت أنّ ما جاء به محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم على ما جاء به. و ذلک أنّی کنت أسمعه یتکلّم کلاماً علمت أنّه لو جمعت الأمم و کرّ أوّلها على آخرها ما جاءوا ]19 [بمثله أبداً.

و الکلام فی هذا التفصیل یطول و موضعه الکلام فی دلالة القرآن على نبوّة محمّد صلّى الله علیه و آله و تفصیل کونه معجزاً.

و لولا العلم بأنّ بعض من یتشیّع للحسین علیه السلام قد حمله الغلوّ فیه على اعتقاد ما ذکرناه، لم نکن لنتکلّم فی هذا الباب بشیء. لأنّه من الأمور التی یعلم فسادها بالاضطرار.

 

و أما الفصل الثالث: فی الذی ذکروه من أنّه المهدیّ الذی بشّر به رسول الله صلّى الله علیه و آله.

فیقال لهم: من أین علمتم ما ذکرتموه فی حقّه؟ أ ضرورة أم بدلالة؟

فإن قالوا: ضرورة، قلنا: فالعلم الضروریّ لایختلف العقلاء فیه. و معلوم أنّکم متفرّدون بهذه الدعوى دون غیرکم من الأنام. فصحّ أنّه لا یجوز العلم بما هذا حاله ضروریّاً.

و إن قالوا: بدلالة، قلنا: الأدلّة على ضربین: عقلیّة و شرعیّة.

و معلوم أنّه لیس فی العقل دلالة على هذا.

و السمع هو] 20 [الکتاب و السنّة و إجماع الأمّة و إجماع العترة علیهم السلام.

و معلوم أنّه لیس فی الکتاب ذلک و لا فی السنّة و لا فی إجماع الأمّة و لا العترة.

فإنّا لا نعلم أحداً من الأئمّة السابقین علیهم السلام اعتقد شیئاً من ذلک و لا قاله. فلو کان ذلک صحیحاً لما جاز أن یخفى علیهم على غزارة علمهم و سعة فهمهم و یتجلّى لغیرهم ممّن هو دونهم.

فإذا کانت هذه هی أصول الأدلّة التی هی حجج الله على عباده و لیس فی شیء منها أنّ المهدیّ علیه السلام[72] هو الذی بشّر به رسول الله صلّى الله علیه و آله، لم یجز لمسلم أن یقطع على ذلک و الحال هذه. لأنّ القطع على شیء بغیر بصیرة لا یجوز. و قد قال تعالى: وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا[73]

و أرى النبیّ صلّى الله علیه و آله الشاهد الشمس و قال: على مثلها فاشهد و إلاّ فدَع.[74]موضّحاً أنّها لا تجوز الشهادة ]21 [له إلاّ بما علمه و تحقّقه. فإذا لم یعلم بطریق من طرق العلم کان قائلا بما لا یعلم.

ثم یقال لهم: بماذا ینفصل دعواکم عن دعوى من یدّعی أن النفس الزکیّة محمّد بن عبدالله هو المهدیّ على الحقیقة کما یقوله المغیریّة؟ فقد کان معروفاً بأنّه المهدیّ لدین الله. مشهوراً بهذا اللقب عند العترة علیهم السلام.[75] و کذلک غیره[76] من أئمّة الإمامیّة على حسب اختلافهم فیهم و المهدیّ منهم.

فإن قلتم: إنّا نروی عن المهدیّ علیه السلام ذلک. قالوا لکم: و نحن نروی عن أئمّتنا مثل ذلک. و کلّ من عرف الأقوال و المذاهب و أطلّ على روایاتهم، عَلِم ضرورةً أنّها أکثر من روایاتکم.

ثم یقال لهم: إنّ الظاهر من مذهب العترة بل الأمّة أنّه لا إمام بعد المهدیّ على الحقیقة. و هذا یوجب علیکم رفض الأئمّة الهادین بعده و القطع على أنّهم ظلمة أثمة.[77] و هذا لا یقوله من یخاف الله تعالى.] 22[

و بعد، فإنّها وردت آثار کثیرة عن النبیّ صلّى الله علیه و آله فی المهدیّ و أنّ اسمه یوافق اسمه و اسم أبیه یوافق اسم أبیه.[78] و هذه الطریقة مفقودة فی الحسین بن القاسم علیه السلام.

 

و أما الفصل الرابع: و هو الکلام فیما ذکروه من أنّه حیّ لم یمت.

فیقال لهم: کیف قطعتم على هذا الأمر؟أعلمتموه ضرورة؟ فالضروریّ یشترک فیه العقلاء.

أو بدلالة؟ فهل هی عقلیّة أو سمعیّة؟ و لا دلالة فی العقل على ذلک و لا فی السمع. لأنّه الکتاب و السنّة و إجماع الأمّة و إجماع العترة علیهم السلام. و معلوم أنّه لیس فی شیء منها ما یدلّ أنّه حیّ إلى الآن. فکیف یجوز القطع على أمر من غیر بصیرة؟

و بعد، فإنّ هذا یمنع من القول بإمامة الأئمّة علیهم السلام فی هذه الأعصار المتأخّرة و أن یقطع على ظلمهم.] 23 [لأنّ النبیّ صلّى الله علیه و آله یقول: إذا بویع الخلیفتان، فاقتلوا الأخیر منهما.[79] و قد انعقد إجماع العترة على أنّه لا یجوز قیام إمام مع وجود إمام قبله.[80] و العلماء أیضا إجماعهم على إمامة أئمّة کثیرة قد قاموا بعد الحسین علیه السلام،[81] سوى الإمامیّة فلا یعتبر بهم فی الإجماع.[82]

و لا مخلص من تناقض الإجماعین إلاّ بالقطع على أنّ الحسین علیه السلام لیس بحیّ. فأمّا إذا کان حیّاً تناقض الإجماعان.

و بعد، فإنّ العلم بإمامة إمام العصر فرض على الأعیان لا یجوز الإخلال به. لما روی عن النبیّ صلّى الله علیه و آله أنّه قال: من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة.[83] و هذا یوجب علیکم القطع على تأثیم الأئمّة علیهم السلام القائمین بعد الحسین و تضلیلهم. ]24 [لأنّ أحداً منهم لا یعتقد أنّه حیّ أصلا. بل لا خلاف بینهم فی سقوط هذه الدعوى.[84] و هذا یوجب إساءة الظنّ بعیون العترة علیهم السلام الذین جاهدوا فی الله و أحیوا شرع رسول الله.

و بعد، فإنّ الظاهر المشهور عند الأئمّة أنّ من غاب فإنّه یتأنّى بزواج امرأته و قسمة میراثه مدة معلومة أکثر ما یبلغ بها إلى مائتی یوم[85] و لم یزد أحد من العلماء على ذلک شیئاً بل کثیر منهم لا یذهب إلاّ إلى مائة و عشرین یوم[86] فإذا تمّت له جاز لامرأته أن تتزوّج و للورثة أن یقسمّوا میراثه. و معلوم ظهور هذا الإجماع عند الأمّة و العترة علیهم السلام، أعنی أنّ الغائب حکمه هذا الحکم بعد مضیّ ما ذکرناه من المدّة، و إن اختلفوا فیها. و لم یخصّوا بها شخصاً ]25 [دون شخص. و الله تعالى و إن قدر على خلاف ذلک فإنّه لم یفعله. و لو فعله لما انعقد الإجماع على الصورة التی حکینا. و هذا یقتضی أنّه لا یجوز أن یکون الحسین بن القاسم حیّاً إلى الآن.

و بعد، فأیّ مزیّة لدعواکم هذه فی حیاته على دعوى المغیریّة حیاة المهدیّ
لدین الله النفس الزکیّة و دعوى السبأئیّة حیاة أمیرالمؤمنین و دعوى الإمامیّة حیاة من قالوا بحیاته؟

فإن قلتم: إنّا ننقل عن الحسین ذلک. قلنا: و هم ینقلون أخباراً کثیرة جدّاً أعنی الإمامیّة عمّن قضوا بغیبته و عن غیرهم. فهلاّ جاز صدقهم فیما رووه؟

و بعد، فإنّه لا یحلّ للإمام أن یتوارى عن الأمّة و أن یعتزل مهما وجد ناصراً، أو لئن کان ]26 [لا ناصر للحقّ فی بعض الأوقات فإنّه یتّفق له فی بعضها من یعلی مناره و یحمی ذماره. کما اتّفق فی کثیر من الأوقات التی یوجد فیها السابق أو المحتسب. فلِمَ لم یظهر علیه السلام مع وجود الأنصار؟ و قد قصد رسول الله صلّى الله علیه و آله بدراً و هو فی ثلاثمائة أو یزیدون قلیلا. و نحن نعلم یقیناً أنّه یتّفق أکثر من ذلک فی أکثر الأوقات للقائم، فکیف لم یظهر الحسین بن القاسم علیه السلام مع هذا؟

و بعد، فإذا ظهر أمر الحسین فأخبرونا ما الطریق لنا إلى العلم بأنّه الحسین بن القاسم بن علىّ علیهم السلام؟

فالضرورة لا مجال لها فی هذا الباب فتُدّعى. و الدلالة عقلا و سمعاً مفقودة.

فإن قیل: یظهر على یدیه معجز یدلّ على صدقه فی دعواه. قلنا: إنّه] 27 [لا یجب ظهور المعجز الدالّ على صدق من ظهر على یدیه إلاّ فی حقّ الأنبیاء علیهم السلام. لأنّا متعبّدون بالقطع على صدقهم لأجل ما یبلّغونه عن الله تعالى. و هذه القضیّة مفقودة فی الأئمّة علیهم السلام. فإنّهم لا یبلّغون عن الله تعالى فی الحقیقة. لأنّهم یقومون بشرع قد وُجد و عُلم.

و بعد، فلو وجب ظهور المعجز علیه لیدلّ على صدقه فی دعوى الإمامة، لوجب مثله فی کلّ إمام. و المعلوم خلافه. و الکرامات التی نجوّزها، خارجة عن هذا الباب. لأنّها لا تدلّ على الصدق بحال.

و بعد، فما الفرق بین وجوده الآن و عدمه؟ فهو لا یقوم من أمر الدین بأمر أصلا. کما لو کان معدوماً. فحالة وجوده الآن لا تزید على حالة عدمه فما أنکرتم[87] من موته.

فإن قیل: أ لیس قد اختفى] 28 [رسول الله صلّى الله علیه و آله فی الغار؟ فکذلک حال ولده الحسین بن القاسم علیه السلام. قلنا: انّ تلک کانت مدّة أیّام یسیرة لخوف و عارض. و الأعصار الطویلة و السنون المتوالیة مفارقة لهذا القدر الیسیر.

و بعد، فإنّ الخوف زائل فی کثیر من الأوقات التی قد ظهر فیها سلطان العترة علیهم السلام. فیجب أن یظهر. و معلوم خلافه.

و هذه نکت کافیة.

و نحن نسأل الله تعالى أن یجمع الکلمة على اتّباع العترة علیهم السلام الذین هم أدلّة الإسلام و نعوذ به من التفریق بینهم مع إجماعهم فی الفضل و الشرف.

و صلّى الله على سیّدنا محمّد و آله و سلّم تسلیماً.

 



[1]. از قضا مؤلف رساله مورد نظر ما در این نوشتار، یعنى حمید بن احمد محلّى، در جاى جاى کتاب خود الحدائق الوردیة فی مناقب أئمة الزیدیة چنین حکایات و داستان هایى را نقل مى کند و به آنها پر و بال مى دهد.

[2]. ببنید: مقاتل الطالبیّین، ص207; الشافی، ج1، ص259; العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین، ص423.

[3]. رک: مقالات الإسلامیّین، ص67.

[4]. کتاب الحکمة الدریّة تاکنون منتشر نشده و تنها بخش هایى از آن که مرتبط با بحث ماست در ملحقات کتاب سیرة الأمیرین که به زودى به آن اشاره خواهیم کرد، منتشر شده است.

[5]. مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، صنعاء، چاپ اول، 1424/2003.

[6]. منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص412-431 و به عنوان سومین ضمیمه کتاب سیرة الأمیرین، صص355-365.

[7]. شرح حال او را بنگرید در: مطلع البدور، ج2، صص245-251; لوامع الأنوار، ج2، صص45-46; أعلام المؤلفین الزیدیة، ص407.

[8]. الحدائق الوردیّة فی مناقب أئمّة الزیدیّة، تحقیق دکتر مرتضى بن زید محطورى حسنى، مکتبة مرکز بدر العلمی و الثقافی، 1423/2002.

[9]. تحقیق مرحوم محمّدباقر محمودى، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیّة، قم، چاپ اول، 1422.

[10]. تحقیق حمود بن عبدالله اهنومى و عبدالله ناصر احمد عامر، مرکز أهل البیت(ع) للدراسات الإسلامیّة، صعدة، چاپ اول، 1424/2003.

[11]. الحدائق الوردیّة، ج2، ص121.

[12]. و قد بقی جماعة من أشیاعه یعتقدون أنّه حیّ إلى الآن و أنّه المهدیّ المنتظر الذی بشّر به رسول الله و قد کتبنا رسالة فی هذا المعنى و سمّیناها بالرسالة الزاجرة لذوی النهى عن الغلوّ فی أئمّة الهدى. (همان).

[13]. هدایة الراغبین إلى مذهب العترة الطاهرین، ص297.

[14]. مآثر الأبرار فی تفصیل مجملات جواهر الأخبار، ج2، ص711.

[15]. رک: مقاله مهدویت و فرقه حسینیه زیدیه، هفت آسمان، شماره 27، پاییز 1384، صص127ـ162.

[16]. سیرة الأمیرین الجلیلین الفاضلین القاسم و محمد ابنی جعفر بن الإمام القاسم بن علی العیانی، دار المنتخب العربی، بیروت، چاپ اول، 1413/1993.

[17]. رک: مقدمه سیرة الأمیرین، ص44.

[18]. مثلا عبدالله بن محمد حبشى محقق مشهور و معاصر یمنى در هیچ یک از آثار خود و از جمله دو کتاب فهرس مخطوطات المکتبات الخاصة فی الیمن و مصادر الفکر العربی و الإسلامی فی الیمن به این رساله اشاره نکرده است. همچنین است در مقدمه محققانِ دو اثر منتشر شده از حمید بن احمد محلّى که على رغم معرفى آثار مؤلف به این رساله اشاره نکرده اند. رک: مقدمه دکتر مرتضى بن زید محطورى بر الحدائق الوردیّة و مقدمه استاد محمدباقر محمودى بر محاسن الأزهار.

[19]. أعلام المؤلفین الزیدیة، ص409.

[20]. به عنوان نمونه علامه عبدالسلام وجیه محقق و کتابشناس معاصر زیدیه در کتاب أعلام المؤلفین الزیدیة و در کتاب دیگر خود مصادر التراث فی المکتبات الخاصة تنها به همین نسخه موجود در مکتبة الهاشمى اشاره کرده است. ببینید: أعلام المؤلفین الزیدیة، ص409 و مصادر التراث فی المکتبات الخاصة فی الیمن، ج1، ص408. همچنین محقق گرانمایه استاد احمد اشکورى نیز در کتاب مؤلفات الزیدیة تنها به عنوان و موضوع این رساله اشاره کرده و از محل وجود نسخه یا نسخه هاى این اثر خبر نداده اند. رک: مؤلفات الزیدیة، ج2، ص71.

[21]. در منابعى که از این رساله یاد کرده اند و از آن جمله الحدائق الوردیّة، هدایة الراغبین و مآثر الأبرار به جاى کلمه «الحجى»، از واژه «النهى» استفاده شده که هر دو به معناى عقل و خرد است.

[22]. در مصادر التراث فی المکتبات الخاصّة فی الیمن به جاى «عن»، «من» آمده است. (ج1، ص408)

[23]. قَشِع قشعاً القومَ: فرّقَهم. و قَشِعتِ الریحُ السحابَ: کشفته; از میان برداشت.

[24]. السَدَف: تاریکى

[25]. عفا عفواً: امحى و درس; از بین برد.

[26]. التمویه: فریبکارى.

[27]. الحِمام: مرگ.

[28]. الحُسام: شمشیر برنده.

[29]. آل عمران، 185.

[30]. الأنبیاء، 34.

[31]. زیدى مذهبان اگر چه امام مهدى را فرزند امام حسن عسکرى(ع) ندانسته به تولد ایشان اعتقادى ندارند، ولى به مهدى موعودى که در آخر زمان ظهور و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، معتقدند. امام برجسته زیدیه یمن منصوربالله عبدالله بن حمزه متوفاى 614 قمرى در مورد امام مهدى مى گوید:

و هو إمامٌ یخرج فی آخر الزمان، یملک الأرض بین أقطارها، و یخضع له أهل الأدیان، و لا تردّ رایته، و لا تدرک غایته، و تُخرِجُ الأرض له أفلاذ کبدها و هی کنوزها، و یفیض المال على الخلائق حتّى لا یجد من یأخذه، و تنزل برکات السماء، و تخرج برکات الأرض، و یُخرِج أنهاراً لم تکن فی مروج أرض العرب، و یدیل الله به الحقّ على الباطل، و فی أیامه یقتل عیسى بن مریم علیه السلام الدجّال لعنه الله، و الروایة فی بابه واسعة جداً. (العقد الثمین فی أحکام الأئمة الطاهرین، ص194).

[32]. القصص، 88.

[33]. گوینده اشعار کثیر بن عبدالرحمن خزاعى است. ببیند: مسائل الإمامة، ص26.

[34]. براساس منابع متعدد و از جمله منابع زیدیه علاوه بر فرقه اى که از آنان با عنوان مغیریّه نام برده مى شود، برخى از زیدیه نیز در مورد نفس زکیّه چنین اعتقادى داشته اند. رک: مقاتل الطالبیّین، ص207; رسالة الحور العین، ص39; شرح رسالة الحور العین، ص156; العقد الثمین فی أحکام الأئمّة الطاهرین، ص422; مقالات الإسلامیّین، ص67.

[35]. در طول تاریخ در مورد شخصیت هاى بسیارى و از جمله برخى از امامان اثناعشریه ادعاى مهدویّت مطرح شده است، ولى این ادعاها به شیعه امامیه که معتقد به تسلسل سلسله امامان تا امام دوازدهم بوده و هستند نسبت داده نمى شوند و در کتاب هاى ملل و نحل و فرقه شناسى نیز براى هر کدام از پیروان این دعاوى نام خاصى در نظر گرفته شده است. به عنوان مثال معتقدان به مهدویّت امام صادق(ع)، ناووسیّه و قائلان به مهدویّت امام کاظم(ع) واقفه خوانده شده اند.

[36]. چنین اظهار نظرى از مؤلف بر اساس باور او به عنوان یک زیدى مذهب است و گرنه گزارش هاى متعدد شیعه و سنى بر ولادت آن حضرت و به دنبال آن غیبت ایشان دلالت دارد که این مجال جاى بسط آن نیست. براى اطلاع بیشتر رک: کمال الدین و تمام النعمة، تألیف شیخ صدوق; کتاب الغیبة، تألیف شیخ طوسى; کتاب الغیبة، تألیف نعمانى; إلزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب، تألیف شیخ على یزدى حائرى; منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، تألیف لطف الله صافى گلپایگانى.

[37]. بهره: غلبه و فضله.

[38]. صحیفة الإمام الرضا(ع) منتشر شده همراه با مسند الإمام زید(ع)، ص477 و منتشر شده به صورت مستقل، ص106.

[39]. شیخ صدوق این حدیث را چنین روایت مى کند:الجنّة محرمّة على الأنبیاء حتّى أدخلها أنا و هی محرمّة على الأوصیاء حتّى تدخلها أنت یا علیّ. (الخصال، صص574-575); و شیخ مفید چنین آورده: الجنّة محرمّة على الأنبیاء حتّى أدخلها أنا و محرمّة على الأمم حتّى یدخلها شیعتنا أهل البیت. (الاختصاص، ص354; الأمالی، ص74); و ابن شهرآشوب نیز در حدیثى از قول ابودجانه خطاب به پیامبر روایت مى کند: أ لم تخبرنا أنّ الجنّة محرمّة على الأنبیاء و الرسل حتّى تدخلها أنت و محرمّة على الأمم حتّى تدخلها أمّتک؟ قال: بلى. (مناقب آل أبی طالب، ج3، صص27ـ28).

[40]. النساء، 115.

[41]. این حدیث در مسند الإمام زید چنین آمده است: قال: و قال رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم: أکثروا من الصلاة علىّ یوم الجمعة; فإنّه یوم تضاعف فیه الأعمال، و اسألوا الله تعالى لی الدرجة الوسیلة من الجنّة. قیل: یا رسول الله و ما الدرجة الوسیلة من الجنّة؟ قال صلّى الله علیه و آله و سلّم: هی أعلى درجة فی الجنّة لا ینالها إلا نبیّ، و أرجو أن أکون أنا هو. (المجموع الحدیثی و الفقهی، ص114)

[42]. مراد از حسین در اینجا و سایر موارد مشابه، حسین بن قاسم عیانى است.

[43]. الانشراح، 1ـ4.

[44]. این حدیث را ببینید در: فقه الرضا، ص392; مناقب آل أبی طالب، ج2، ص60; مشکاة الأنوار، ص432.

[45]. بیت اول در کفایة الأثر ص198 نقل شده است و مرحوم مجلسى ابیات بیشترى را نیز نقل مى کند. ببینید: بحارالأنوار، ج22، ص522ـ523.

[46]. التوبة، 128.

[47]. القلم، 1ـ4.

[48]. ابن ابى الحدید حدیث را همانند متن همراه با آیه نقل کرده ولى در روایت عایشه که در منابع حدیثى و از جمله مسند أحمد بن حنبل، آمده است، استشهاد به این آیه وجود ندارد. رک: شرح نهج البلاغة، ج6، ص340; مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص91 و 163 و 216.

[49]. الأعراف، 199.

[50]. الفتح، 2ـ3.

[51]. قسمت اخیر این حدیث در صحیح مسلم، ج1، ص130 و السنن الکبرى، ج9، ص4 نقل شده است.

[52]. الاحتجاج، ج1، ص57 و مستدرک الصحیحین، ج1، 82.

[53]. البقرة، 37.

[54]. در منابع امامیه روایات بسیارى وارد شده که در آنها آمده است که آدم از خداوند به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام درخواست توبه کرد. ببینید: الخصال، ص270 و 305; الأمالی، ص135; معانی الأخبار، ص125.

[55]. این مضمون یا نزدیک به آن در روایات بسیارى وارد شده است، و از آن جمله روایت مجلسى به نقل از ابن شیرویه در الفردوس. رک: بحارالأنوار، ج37، ص95.

[56]. علامه حلّى در چند مورد تصریح مى کند که این حدیث از طرق عامّه رسیده است. ببینید: سنن ابن ماجه، ج2، ص1008; سنن النسائی، ج5، ص268; السنن الکبرى; ج5، ص127; المحلّى، ج7، ص133; منتهى المطلب، ج2، ص729; تذکرة الفقهاء، ج1، ص375 و ج8، ص210.

[57]. در متن چنین است، ولى به نظر مى رسد کلمه «یصحّ» جا افتاده باشد و صحیح آن «و إنّما یصحّ الکلام» باشد.

[58]. الإسراء، 88.

[59]. در متن «جدوال» آمده ولى «جداول» صحیح است.

[60]. الشعراء، 195.

[61]. الزخرف، 3.

[62]. غَمَره: علاه و غَطّاه; او را فرا گرفت.

[63]. تذکرة الفقهاء، ج2، ص616.

[64]. در متن «الفصیح» آمده است. ولى به نظر مى رسد «الفصاحة» صحیح تر باشد.

[65]. هود، 44.

[66]. النحل، 90.

[67]. الطَِلاوة: الحُسن و البهجة.

[68]. برکت و فراوانى.

[69]. مناقب آل أبی طالب، ج1، ص49; بحارالأنوار، ج18، صص186-187.

[70]. القصص، 7.

[71]. در متن «ظننتم» آمده ولى «ظننتهم» صحیح است.

[72]. مراد مهدى لدین الله حسین بن قاسم عیانى است.

[73]. الإسراء، 36.

[74]. المبسوط، ج8، ص172 و 180.

[75]. ابوالفرج اصفهانى در مورد نفس زکیّه مى گوید: و کان أهل بیته یسمّونه المهدیّ ویقدرون أنّه الذی جاءت فیه الروایة.. حتّى لم یشکّ أحد أنّه المهدیّ و شاع ذلک له فی العامّة. ببینید: مقاتل الطالبیّین، ص207.

[76]. در متن «غیرهم» آمده ولى صحیح «غیره» است.

[77]. برطبق مذهب زیدیه سلسه امامان تا زمان ظهور مهدى استمرار خواهد یافت. بنابر این آن دسته از زیدیه که از قرن پنجم به بعد، حسین بن قاسم را مهدى مى دانستند، نمى توانستند به امامت دیگر امامان زیدیه معتقدباشند.

[78]. این روایت در منابع امامیه به صورت: «اسمه اسمى و کُنیَته کُنیَتی» آمده است و به صورتى که مؤلف نقل کرده «اسمه اسمى و اسم أبیه اسم أبی» تنها در منابع دیگر فرقه هاى اسلامى یافت مى شود و مورد پذیرش امامیه نیست. ببینید: الصراط المستقیم، ج2، صص222ـ223.

[79]. این روایت در بسیارى از منابع اهل سنت همچون صحیح مسلم; السنن الکبرى; مستدرک الصحیحین; المحلى; الفصل، کنز العمال و.. با تعبیر «الآخر منهما»آمده و طبرانى آن را با تعبیر «الأحدث منهما» روایت کرده است.

[80]. در مذهب زیدیه بحث جواز قیام دو امام هم زمان یکى از مباحث مهم کلامى است و برخى همچون مؤلف معتقد به عدم جواز آن هستند و بر این اعتقاد ادعاى اجماع نیز کرده اند. ولى باید دانست حتى در مذهب زیدیه نیز این مساله مورد اختلاف نظر است. رک: شرح رسالة الحور العین، ص151 و عدة الأکیاس فی شرح معانی الأساس، ج2، ص198ـ199.

[81]. از مهم ترین امامان زیدیه که در فاصله زمانى حسین بن قاسم عیانى (د. 404) تا عصر مؤلف (582-652) مطرح بوده اند، باید از این امامان نام برد:

ـ مؤیدبالله احمد بن حسین هارونى (د. 411)

ـ ناطق بالحق یحیى بن حسین هارونى (د. 424)

ـ مستظهربالله احمد بن حسین مانگدیم (د. 425)

ـ موفق بالله حسین بن اسماعیل جرجانى (د. 420)

ـ مرشدبالله یحیى بن حسین بن اسماعیل جرجانى (د. 479)

ـ متوکل على الله احمد بن سلیمان (د. 566)

ـ منصوربالله عبدالله بن حمزه (د. 614)

ـ مهدى لدین الله احمد بن حسین مشهور به ابوطیر صاحب ذى بین (د. 656) که مؤلف این رساله، در زمان امامت او در یمن به قتل رسیده است.

[82]. زیدیه که در موارد بسیارى به اجماع عترت یا امت تمسک کرده اند، با چالشى جدى مواجه بوده و هستند چرا که در برخى موارد امامیه و بسیارى از فرزندان فاطمه با آنان همراه نیستند. از همین جهت کوشیده اند مشکل خود را حل کنند و بگویند که مخالفت امامیه چون بدون دلیل است، مشکلى ایجاد نمى کند! یکى از بارزترین مصادیق این نوع رویکرد را مى توان در بحث حصر امامت در فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دید که در آن بحث زیدیه ادعا مى کنند که همه اتفاق و اجماع دارند که امامت آنان روا و جایز است. این در حالى است که امامیه با استناد به نصوص، تنها امامت امامانى مشخص از فرزندان امام حسین(ع) را پذیرفته اند. در آن بحث نیز بزرگانى از زیدیه همچون امام منصوربالله عبدالله بن حمزه که به چنین اجماعى تمسک کرده اند، به ناچار گفته اند مخالفت امامیه تاثیرى ندارد! رک: شرح الرسالة الناصحة، ص275ـ276.

[83]. این حدیث در منابع زیدیه با تعبیرهاى مختلف به صورت مکرر نقل شده است و زیدیه در تفسیر آن به نحوى که با فاصله هاى زمانى میان امامانشان سازگار باشد، تلاش هاى بسیارى کرده اند. به عنوان نمونه در مسند الإمام زید این حدیث به این گونه آمده است: مَن ماتَ و لیس له إمام مات میتةً جاهلیةً إذا کان الإمام عدلاً برّاً تقیّاً. (المجموع الحدیثی و الفقهی، ص243) و در حقائق المعرفة آمده: مَن ماتَ و لَم یعرِف إمامَ عَصره، ماتَ میتةً جاهلیةً و تفسیر ذلک أن تعرفه فإن کان عادلاً اتّبَعتَه و إن کان جائراً اجتَنَبتَه. (حقائق المعرفة، ص475).

[84]. جریان حسینیه در داخل خانواده زیدیه هرگز به صورت یک جریان فکرى فراگیر در نیامد و جریان اصلى زیدیه ضمن احترام و اعتقاد به امامت حسین بن قاسم، همانگونه که در متن منعکس است پس از او نیز راه خود را ادامه داد و امامان متعدد دیگرى به عنوان امام زیدیه شناخته شدند و معتقدان به مهدویّت حسین بن قاسم به تدریج منزوى و مضمحل گشتند.

[85]. در متن «سنة» آمده ولى «یوم» صحیح است.

[86]. در متن «سنة» آمده ولى «یوم» صحیح است.

[87]. ظاهرا صحیح «و ما أنکرتم» باشد.

صحیفة الإمام الرضا(ع). قم: موسسة الإمام المهدیّ، 1408/1366ش.

فقه الرضا. مشهد: موسسة آل البیت لإحیاء التراث، 1406.

ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبة الله (د. 655)، شرح نهج البلاغة. قاهره: دار إحیاء التراث العربی، 1385/1965.

ابن ابى رجال، احمد بن صالح (د. 1092)، مطلع البدور و مجمع البحور. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیة، چاپ اول، 1425/2004.

ابن حزم، احمد بن سعید (د. 456)، المحلّى. بیروت: دار الجیل.

ابن حنبل، احمد (د. 241)، مسند الإمام أحمد بن حنبل. بیروت،: دار صادر.

ابن شهرآشوب، محمد بن على (د. 588)، مناقب آل أبی طالب. نجف: المطبعة الحیدریة، 1375/1956.

ابن ماجة قزوینى، محمد بن یزید (د. 275)، سنن ابن ماجة. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

اشعرى، ابوالحسن على بن اسماعیل (د. 303)، مقالات الإسلامیّین و اختلاف المصلّین. فرانتز اشتاینر، چاپ سوم، 1400/1980.

اصفهانى، ابوالفرج على بن حسین (د. 356)، مقاتل الطالبیّین. قم: منشورات الشریف الرضی، چاپ اول، 1414.

بیهقى، احمد بن حسین (د. 458)، السنن الکبرى. بیروت: دار الفکر.

حبشى، عبدالله بن محمد، مصادر الفکر الإسلامی فی الیمن. ابوظبى: المجمع الثقافی، 1425/2004.

حسنى، متوکل على الله احمد بن سلیمان (د. 566)، حقائق المعرفة. صنعاء: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، چاپ اول، 1424/2003.

حسنى، منصوربالله عبدالله بن حمزه (د. 614)، الشافی. بیروت: مؤسسة الأعلمی، چاپ اول، 1406/1986.

ــــــــــــــ ، العقد الثمین فی أحکام الأئمّة الطاهرین. صنعاء: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، چاپ اول، 1421/2001.

ــــــــــــــ ، شرح الرسالة الناصحة. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیة، چاپ اول، 1423/2002.

حسینى، سید احمد، مؤلفات الزیدیّة. قم: مکتبة آیة الله العظمى المرعشی النجفی، چاپ اول، 1413.

حلّى، حسن بن یوسف (د. 726)، منتهى المطلب فی تحقیق المذهب. مشهد: مجمع البحوث الإسلامیة، 1412.

ــــــــــــــ ، تذکرة الفقهاء. قم: موسسة آل البیت لإحیاء التراث، 1414.

حمیرى، نشوان بن سعید (د. 573)، رسالة الحور العین و شرحها. قاهره: مکتبة الخانجی، چاپ اول، 1948.

خزّاز قمى، ابوالقاسم على بن محمد (د. قرن چهارم)، کفایة الأثر فی النصّ على الأئمّة الاثنی عشر. قم: انتشارات بیدار، 1401

ربعى، مفرح بن احمد (زنده در 485)، سیرة الأمیرین الجلیلین الفاضلین القاسم و محمد ابنی جعفر بن الإمام القاسم بن علی العیانی. بیروت: دارالمنتخب العربی، چاپ اول، 1413/1993.

زحیف، محمد بن على (د. 916)، مآثر الأبرار فی تفصیل مجملات جواهر الأخبار. صنعاء: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، چاپ اول، 1423/2002.

زید بن على بن حسین (د. 122)، المجموع الفقهی و الحدیثی. صنعاء: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، چاپ اول، 1422/2002.

ــــــــــــــ ، مسند الإمام زید بن علی. بیروت: دار مکتبة الحیاة، 1966.

شرفى، احمد بن محمد (م1055)، عدة الأکیاس فی شرح معانی الأساس. صنعاء: دار الحکمة الیمانیة، چاپ اول، 1415/1995.

صدوق، محمد بن على بن حسین بن بابویه (د. 381)، الخصال. قم: جماعة المدرسین، 1403.

ــــــــــــــ ، معانی الأخبار. قم: مکتبة المفید.

ــــــــــــــ ، الأمالی. تهران: موسسة البعثة، 1417.

طبرسى، حسن بن فضل بن حسن (د. قرن ششم)، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار. قم: دار الثقلین، 1379ش.

طبرسى، احمد بن على (د. قرن ششم)، الاحتجاج. نجف: مطابع النعمان، 1386/1966.

طوسى، محمد بن حسن (د. 460)، المبسوط. المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، 1351ش.

عاملى، على بن یونس (د. 877)، الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم. المکتبة المرتضویة لإحیاء التراث الجعفریة، 1384.

قاسمى، حمیدان بن یحیى بن حمیدان (د. قرن هفتم)، مجموع السیّد حمیدان. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیة، چاپ اول، 1424/2003.

قشیرى نیشابورى، مسلم بن حجاج (د. 261)، صحیح مسلم. بیروت: دار الفکر.

مؤیدى، مجدالدین بن محمد بن منصور، لوامع الأنوار فی جوامع العلوم و الآثار و تراجم أولی العلم و الأنظار. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیة، چاپ دوم، 1422/2001.

مجلسى، محمدباقر (د. 1111) بحارالأنوار الجامعة لدُرَر أخبار الأئمّة الأطهار. بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1403/1983.

محلّى، حمید بن احمد (د. 652)، الحدائق الوردیّة فی مناقب الأئمّة الزیدیّة. صنعاء: مرکز بدر العلمی و الثقافی، 1423/2002.

مفید، محمد بن محمد بن نعمان (د. 413)، الاختصاص. قم: بصیرتى.

ــــــــــــــ ، الأمالی. قم: المطبعة الإسلامیة، 1403.

موسوى نژاد، سید على، مهدویّت و فرقه حسینیه زیدیه (مقاله). هفت آسمان، شماره 27، پاییز 1384، صص127ـ162.

ناشئ اکبر، عبدالله بن محمد (د. 293)، مسائل الإمامة. بیروت: المعهد الآلمانی للأبحاث الشرقیة، چاپ دوم، 2003.

نسائى، احمد بن شعیب (د. 303)، سنن النسائی، بیروت: دار الکتب العلمیة.

نیشابورى، محمد بن عبدالله (د. 405)، المستدرک على الصحیحین. بیروت: دار المعرفة.

وجیه، عبدالسلام بن عباس، أعلام المؤلفین الزیدیة. صنعاء: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، چاپ اول، 1420/1999.

ــــــــــــــ ، مصادر التراث فی المکتبات الخاصّة فی الیمن. صنعاء: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة، چاپ اول، 1422/2002.

وزیر، هادى بن ابراهیم (د. 822)، هدایة الراغبین إلى مذهب العترة الطاهرین. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیة، چاپ اول، 1423/2002.