رو به گفت‌وگو

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


یکم

مناسبات اسلام و مسیحیت به عنوان دو دین متکى به وحى، معتقد به توحید و منتسب به حضرت ابراهیم همیشه آنگونه که انتظار مى رفته توأم با روادارى و خویشتندارى نبوده است. ناشکیبایى هایى که پیروان این دو دین در برخى از مقاطع تاریخ از خود بروز داده اند بیش از آن که در تعالیم این ادیان ریشه داشته باشد ناشى از انحصارگرایى برخى از نهادهاى دینى و دخالت قدرت هاى سیاسى بوده است. نگاه تاریخى نیز نشان مى دهد که در آغازِ مواجهه این دو دین، تعامل و تفاهم بر برخورد و ستیز، پیشى داشته است. آغازکننده باب گفتوگو با مسیحیان قرآن کریم بوده است که به رغم شمار اندکِ مسیحیان و تأثیر نه چندان زیادِ آنان در معادلات قدرت و مناسبات اجتماعى در قلمرو پیدایىِ اسلام، آنان را به جدّ گرفت وبا ایشانـ در کنار دیگر اهل کتاب ـ به گفتوگو نشست.

از نگاه اسلام، در میان اهل کتاب و شریعت، مسیحیان جایگاه ویژه اى دارند. به ظاهر، اختلاف اسلام با مسیحیتِ رایج و غالب بر سر اصلى ترین آموزه اسلام، یعنى مفهوم و مضمون توحید است، موضوعى که اسلام و یهودیت بر سر آن توافق تام و تمامى دارند، با این همه، لحن قرآن نسبت به مسیحیان بسیار صمیمانه تر و آشتى جویانه تر بوده است تا لحن آن در خطاب با یهودیان. رمز و راز این چند گونگىِ لحن و تعبیر را شاید بتوان در اهتمام ویژه اسلام به حسن سلوک و صدق نیت، و ترجیح گفتار زبانى بر باورهاى ذهنى جست. ایمان اساساً ترکیبى است از بینش و گرایش که مادون ترین بروز آن، بر زبان، و گویاترین نشانه آن در رفتار مؤمنانه و اخلاقى، نمایان است. در نگاه قرآنى، مسیحیان از حسن اقبال و قبول نسبت به حق و حقیقت برخوردارند. وجود عالمانى که به باورهاى دینىِ خود به جدّ معتقدند و در نشر معارف دینى کوشا هستند، در کنار زاهدان و راهبانى که تبلور عینىِ آموزه هاى دینى هستند و با سلوک خود، صدق این تعلیمات و صداقت آن معلمان را مى نمایند و نبودِ نخوت و غرور در عموم مسیحیان سه عاملى هستند که به نظر قرآن میزان حق پذیرى مسیحیان را نسبت به یهودیان افزایش داده، و اینان را در دوستى و همدلى، به مسلمانان نزدیک تر ساخته است (رک: حدید: 27; مائده: 83ـ82 و المیزان، ج2، ص81ـ79). از این رو قرآن کریم به مسلمانان فرموده است که با اهل کتاب به ویژه با مسیحیان به نیکویى مجادله کنند و دعوت و تبلیغ را در خصوص اهل کتاب از راه گفتوگو به شیوه برتر عملى سازند: «و با اهل کتاب جز با ]شیوه اى[ که بهتر است مجادله مکنید، مگر با کسانى از آنان که ستم کرده اند» (عنکبوت: 46). تردیدى نیست که بارزترین ستم، آن هم در سیاق مباحثات دینى،کبر و عناد است و آیه پیش گفته (مائده:82) نشان مى دهد که مسیحیان از لجاجت و استکبار به دورند، پس به گفتوگو و جدال احسن از دیگر پیروان اهل کتاب سزاوارترند.

 

دوم

همانطور که پیش تر گفتیم قرآن به مسیحیان نگاهى مثبت و احترام آمیز داشته، هر چند برخى از باورهاى لاهوتىِ ایشان را به تندى مورد نقد و نفى و انکار قرار داده است و باز تأکید کردیم که آغاز تاریخ مناسبات مسلمانان با مسیحیان به خوبى رقم خورده، و جز این نیز انتظار نمى رفته است. با این همه، گاه بر خلاف انتظار روابط این دو دین رو به تیرگى گذاشته است; در مقاطعى از تاریخ، تفاهم و گفتوگو جاى خود را به بد فهمى و ردیّه نویسى داده، و ستیز و درگیرى بر جاى تعامل و همکارى نشسته است. این چرخش همواره ـ به حق یا به ناحق ـ به پاى دین نوشته شده است; اگر فتوحات اسلامى در مناطق مسیحى نشین، جهانگشایى هاى عثمانى ها در اروپاى مرکزى و قتل عام ارامنه توسط ترک ها به پاى اسلام ثبت شده، جنگ هاى صلیبى و استعمار کهنه و نوى غرب مسیحى نیز در کارنامه مسیحیت درج شده است. در همه یا اغلب این منازعات، به خوبى مى توان ردپاى قدرت هاى سیاسى، انگیزه هاى شخصى و قومىِ افراد ماجراجو و فرصت طلب را یافت و نشان داد، با این همه، در همه این تقابل هاى خونین، حمایت هاى رسمىِ مقامات بالاى دینى را نمى توان نادیده گرفت. در روزگار نزدیک به زمانِ ما اشتباه تاریخىِ میسیونرهاى مسیحى که به رغم تفکیک دین از دولت در جوامع غربى، با استعمارگران همراه شدند و چشم خود را بر ستم کارى ها و چپاولگرى هاى قدرت هاى بزرگ اروپایى بستند و تبلیغ مسیحیت را با تحمیل سلطه سیاسى، اقتصادى و فرهنگىِ بیگانگان توأم ساختند ذهن و دل مسلمانان را آنچنان بدبین و آشفته کرد که هنوز خیرخواهان مسیحى و مسلمان، به رغم کوشش هاى بسیارشان نتوانسته اند به طور کامل بر این ذهنیت منفى فائق آیند.

اما ردّیه نگارى و جدل نویسى عمدتاً در قرن سوم هجرى (نهم میلادى) باب شد. رساله فردى به نام عبدالله بن اسماعیل هاشمى که دوستش عبدالمسیح بن اسحاق کندى را به اسلام دعوت مى کند و پاسخ عبدالمسیح به آن را کهن ترین نوشته هاى جدلى اى دانسته اند که در آغاز قرن سوم هجرى نگاشته شده است. امروزه هم تاریخ نگارش این اثر را به قرن چهارم هجرى برمى گردانند و هم نویسنده هر دو متن را یک نفر مسیحى نسطورى مى دانند. بارزترین جدلنامه هاى قرن سوم از آنِ على بن ربّن طبرى (الرد على النصارى) و ابوعیسى ورّاق (الرد على الفرق المسیحیّة الثلاث) مى باشد. طبرى مسیحىِ نسطورىِ تازه به اسلام گرویده، و ورّاق متکلمى بود مسلمان که در تمام ادیان تشکیک روا مى داشت. جاحظ، قاسم بن رسّى و کِنْدىِ فیلسوف نیز رساله هایى در ردّ مسیحیت نگاشتند.

از قرن چهارم هجرى به بعد در اغلب آثار متکلمان، فصل یا فصولى به ردّ مسیحیت اختصاص دارد. با جنگ هاى صلیبى و مغول مجدداً تألیف آثار جدلىِ مستقل از سرگرفته شد. نامه پولس انطاکى اسقف شهرصیدا (درگذشته در حدود 1140 میلادى) خطاب به دوستان مسلمانش، آغازگر این حرکت جدید جدلى بود. اوج این حرکت در سه رساله ردیّه دیده مى شود: الدرّة الفاخرة فى الرّد على الاسئلة الفاجرة، اثر ابن ادریس قرافى; الجواب الصحیح لمن بدلّ دین المسیح،اثر ابن تیمیه; هدایة الحیارى من الیهود و النصارى،اثر ابن قیّم جوزى.

دوره جدید مجادلات مسیحى ـ اسلامى را کارل فاندر و رحمت الله عثمانى هندى آغاز کردند. کتاب معروف اظهار الحق را شیخ رحمت اللّه در سال 1862 در پاسخ به کتاب میزان الحق، اثر فاندر نگاشت. در پیرامون این دو کتاب ـ در تأیید یا رد آنها ـ نزدیک به پنجاه کتاب و رساله تألیف شد (براى آگاهى هاى بیشتر رک: از برخورد تا گفتوگو; مقالاتى درباره مناسبات اسلام و مسیحیت، ترجمه حمیدرضا شریعتمدارى).

از این ردیّه نویسى ها ـ که چه بسا گاهى اجتناب ناپذیر بوده ـ بیشترین چیزى که عاید مسیحیان و مسلمانان شده شکل گرفتن ذهنیت هاى بسته غیرقابل تغییر، حساس شدن هر کدام از دو طرف نسبت به نقاط ضعف و چالش برانگیز طرف مقابل و در نهایت گم شدن راه هاى تفاهم، وجوه مشترک و زمینه هاى تعامل بوده است. در این میان در خصوص مسلمانان، مغفول اصلى توصیه جاودانه قرآن کریم به گفتوگو با اهل کتاب به شیوه برتر است. شگفتى در اینجاست که هنوز هستند کسانى که مایلند این راه هاى طى شده بى نتیجه یا کم نتیجه را بپیمایند و آزموده را باز بیازمایند.

 

سوم

بهترین دفاعى که مى توان از نوشتن ردیّه و جدلنامه صورت داد تلقى آن به عنوان صیانت از خویشتن در برابر نقدهاى گزنده مخالفان است. اما واقعیت این است که این سنخ نوشتار و این سبک نگارش نه راهى است عالمانه براى نیل به حقیقت، نه شیوه اى است مشفقانه براى تغییر کیش دیگران و نه کوششى است عاقبت اندیشانه براى تثبیت باورهاى مؤمنان. بى تردید براى نیل به هر کدام از این سه هدف، روش هاى آزموده بهترى وجود دارد که هیچ کدام از آفات روش منسوخ رد و نقض را ندارد. به نظر مى رسد که امروزه ردیه نویسى با هدف گذارى نخست، یعنى دفاع از خویشتن نیز کارى بى موضوع و شیوه اى مرجوح و مهجور شده است.

آنچه در وضعیت جدید پیش آمده عبارت است از:

1. پیدایىِ اقلیت هایى نیرومند در میان پیروان همه ادیان که به تجربه هاى تاریخىِ عصر جدید مستظهرند و با استفاده از جدیدترین روش هاى نقادى متن و بازخوانىِ تاریخ با موجودیت همه ادیان به ویژه ادیان کتاب محور و تعالى گرا به ستیزه برخاسته اند. نفى همه برداشت هاى ماوراء الطبیعى، طرد همه حقائق متعالى و مقدس، و تأکید انحصارى بر جهان مادى در برابر جهان معنوى، انسان در برابر خدا، علم تجربى در برابر دانش عقلى، و عقل استدلالى در برابر وحى و عقل شهودى از برداشت ها و خواست هاى اینان است. اینان جبهه اى الحادى و مادى را در برابر همه مؤمنان به ادیان گوناگون گشوده اند.

2. پیدایىِ ادیان جدید و معنویت هاى نوین که کیان ادیان سنّتى را مورد تهدید قرار داده اند.

3. تغییر رویکرد مسیحیت به ویژه مسیحیت کاتولیک نسبت به اسلام.

کلیساى مسیحى که از آغاز ظهور اسلام تاکنون از به رسمیت شناختن مسلمانان سرباز مى زد، سرانجام در نوامبر 1964 در دومین شوراى جهانى واتیکان در بیانیه معروف به «رابطه کلیسا با ادیان غیرمسیحى» مسلمانان را قابل احترام دانست و با اشاره به برخى باورهاى دینىِ آنان که با مسیحیان مشترک است از مسلمانان و مسیحیان خواست که اختلافات و دشمنى هاى گذشته را فراموش کنند و همگى با اخلاص براى حفظو تقویت عدالت اجتماعى،ارزش هاى اخلاقى،صلح و آزادى بکوشند (رک: پیشین، ص201 و نیز دومین شوراى جهانى واتیکان، مندرج در هفت آسمان، ش 20، ص221).

پاپ ژان پل ششم نیز در پیام معروفش موسوم به «کلیساى مسیح» در آگوست 1964 باب گفتوگو با پیروان دیگر ادیان را گشود و در این خصوص رهنمودهایى را به مسیحیان ارائه، و دبیرخانه اى را براى گفتوگو با پیروان دیگر ادیان تأسیس کرد. این دبیرخانه در سال 1969 توصیه هایى را در خصوص گفتوگو میان مسیحیان و مسلمانان مطرح کرد. مرکز پاپىِ تحقیقات عربى در رم نیز در سال 1975 مجله مطالعات اسلامى مسیحى را منتشر ساخت (رک: پیشین، ص66) از این تاریخ به بعد گفتوگو با مسلمانان به طور جدى در دستور کار واتیکان قرار گرفت. ارتدکس ها و برخى از فرقه هاىِ پروتستانتى نیز از گفتوگو با مسلمانان استقبال کردند. تاکنون نشست هاى مختلفى میان مسلمانان و مسیحیان برگزار شده است.

برخى برآنند که هنوز گفتوگو در میان همه مقامات کلیسایى به جدّ گرفته نشده است، برخى بدبینانه گفتوگو را شیوه اى نوین براى همان تبشیر سنتى مى دانند و برخى دیگر نشست هاى گفتوگو را صورى، تشریفاتى و کم محتوا قلمداد مى کنند. چه این تلقى ها درست باشد و چه نباشد، مسلمانان ناگزیر باید در این قلمرو وارد شوند و ضمن استقبال از گفتوگو، افرادى مسلّط به مبانى اسلام، آشنا با مبانى مسیحیت و داراى مهارت در فنون و آداب گفتوگو را تربیت کنند تا بتوانند همآوردهاى توانمندى در برابر نیروهاى ورزیده و آموزش دیده مسیحى باشند.

استقبال مسلمانان مى تواند در پاسخ به اظهار تمایل مسیحیان تبیین و توجیه شود، ولى موجّه تر آن است که به فرمان و رویّه قرآن کریم مستند باشد که 14 قرن پیش از مسیحیت باب گفتوگو را گشود و آداب گفتوگو را تعلیم داد. گفتوگو حتى مى تواند روشى نوین و کارآمد براى تبلیغ و دعوت یا تبشیر و میسیونرى باشد، ولى بهتر آن است که در ساحتى والاتر به عنوان راهى براى شناخت درست و واقعىِ دیگران تلقى شود و بالاتر این که در ساحتى متعالى راهى براى شناخت حقیقت، نقبى به عالم معنا و نردبانى به سوى ملکوت باشد. آنچه هرگز نمى تواند باشد جدلى بودنِ آن است. در گفتوگوى مطلوب نمى کوشیم دیگران را مغلوب و منکوب سازیم و نیز نمى خواهیم حتماً دیدگاه هاى آنها را نقض و رد کنیم، بلکه مى خواهیم آنچه را باور داریم به گوش دیگران برسانیم و براى آنها تبیین کنیم و در صورت امکان با دلائلى فرادینى و عقلى باورهاى خود را مدلّل سازیم و هم زمان شنواى جدىِ سخنان دیگران و مستندات آنها باشیم. ما در گفتوگو فقط دیگران و دیگر باورها را مورد ارزیابى قرار نمى دهیم، بلکه خود و باورهاى خود را نیز در نگاه دیگرى و از نگاهى دیگر مورد ارزیابى قرار مى دهیم.

گفتوگو میان اسلام و مسیحیت مى تواند در پیرامون موضوعات عام و انسانى اى چون عدالت، صلح، خانواده، اخلاقِ زیستى و از این قبیل باشد و مى تواند در پیرامون مباحث کلامى و لاهوتى باشد. در آبان ماه سال جارى به همت دبیرخانه گفتوگوى ادیانِ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى نشستى با برخى مقامات رسمى کلیساى واتیکان در مورد کرامت انسانى و اخلاق زیستى برگزار شد که برخى از اعضاى هیئت علمى مرکز ادیان نیز در جلسات آن فعالانه شرکت کردند. هیئت بلندپایه مسیحى دیدارى نیز از قم و مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب داشت. فرصت را مغتنم شمردیم و با فیتز جرالد اسقف اعظم واتیکان و رئیس مرکز پاپىِ گفتوگو با اسلام، در باب گفتوگوى اسلام و مسیحیت و اهداف و دستاوردهاى آن مصاحبه کردیم. در این شماره حاصل این مصاحبه و نیز به مناسبت، مقاله اى را در خصوص یکى از محورهاى مهم اخلاقِ زیستى، یعنى شبیه سازى (از منظر کاتولیک ها) منتشر ساخته ایم; با این امید و انتظار که به زودى شاهد به بار نشستن کوشش هاى دلسوزانِ مسیحى و مسلمان در تفاهمِ هر چه بیشترِ این دو دین ابراهیمى باشیم.

سردبیر        

یکم

مناسبات اسلام و مسیحیت به عنوان دو دین متکى به وحى، معتقد به توحید و منتسب به حضرت ابراهیم همیشه آنگونه که انتظار مى رفته توأم با روادارى و خویشتندارى نبوده است. ناشکیبایى هایى که پیروان این دو دین در برخى از مقاطع تاریخ از خود بروز داده اند بیش از آن که در تعالیم این ادیان ریشه داشته باشد ناشى از انحصارگرایى برخى از نهادهاى دینى و دخالت قدرت هاى سیاسى بوده است. نگاه تاریخى نیز نشان مى دهد که در آغازِ مواجهه این دو دین، تعامل و تفاهم بر برخورد و ستیز، پیشى داشته است. آغازکننده باب گفتوگو با مسیحیان قرآن کریم بوده است که به رغم شمار اندکِ مسیحیان و تأثیر نه چندان زیادِ آنان در معادلات قدرت و مناسبات اجتماعى در قلمرو پیدایىِ اسلام، آنان را به جدّ گرفت وبا ایشانـ در کنار دیگر اهل کتاب ـ به گفتوگو نشست.

از نگاه اسلام، در میان اهل کتاب و شریعت، مسیحیان جایگاه ویژه اى دارند. به ظاهر، اختلاف اسلام با مسیحیتِ رایج و غالب بر سر اصلى ترین آموزه اسلام، یعنى مفهوم و مضمون توحید است، موضوعى که اسلام و یهودیت بر سر آن توافق تام و تمامى دارند، با این همه، لحن قرآن نسبت به مسیحیان بسیار صمیمانه تر و آشتى جویانه تر بوده است تا لحن آن در خطاب با یهودیان. رمز و راز این چند گونگىِ لحن و تعبیر را شاید بتوان در اهتمام ویژه اسلام به حسن سلوک و صدق نیت، و ترجیح گفتار زبانى بر باورهاى ذهنى جست. ایمان اساساً ترکیبى است از بینش و گرایش که مادون ترین بروز آن، بر زبان، و گویاترین نشانه آن در رفتار مؤمنانه و اخلاقى، نمایان است. در نگاه قرآنى، مسیحیان از حسن اقبال و قبول نسبت به حق و حقیقت برخوردارند. وجود عالمانى که به باورهاى دینىِ خود به جدّ معتقدند و در نشر معارف دینى کوشا هستند، در کنار زاهدان و راهبانى که تبلور عینىِ آموزه هاى دینى هستند و با سلوک خود، صدق این تعلیمات و صداقت آن معلمان را مى نمایند و نبودِ نخوت و غرور در عموم مسیحیان سه عاملى هستند که به نظر قرآن میزان حق پذیرى مسیحیان را نسبت به یهودیان افزایش داده، و اینان را در دوستى و همدلى، به مسلمانان نزدیک تر ساخته است (رک: حدید: 27; مائده: 83ـ82 و المیزان، ج2، ص81ـ79). از این رو قرآن کریم به مسلمانان فرموده است که با اهل کتاب به ویژه با مسیحیان به نیکویى مجادله کنند و دعوت و تبلیغ را در خصوص اهل کتاب از راه گفتوگو به شیوه برتر عملى سازند: «و با اهل کتاب جز با ]شیوه اى[ که بهتر است مجادله مکنید، مگر با کسانى از آنان که ستم کرده اند» (عنکبوت: 46). تردیدى نیست که بارزترین ستم، آن هم در سیاق مباحثات دینى،کبر و عناد است و آیه پیش گفته (مائده:82) نشان مى دهد که مسیحیان از لجاجت و استکبار به دورند، پس به گفتوگو و جدال احسن از دیگر پیروان اهل کتاب سزاوارترند.

 

دوم

همانطور که پیش تر گفتیم قرآن به مسیحیان نگاهى مثبت و احترام آمیز داشته، هر چند برخى از باورهاى لاهوتىِ ایشان را به تندى مورد نقد و نفى و انکار قرار داده است و باز تأکید کردیم که آغاز تاریخ مناسبات مسلمانان با مسیحیان به خوبى رقم خورده، و جز این نیز انتظار نمى رفته است. با این همه، گاه بر خلاف انتظار روابط این دو دین رو به تیرگى گذاشته است; در مقاطعى از تاریخ، تفاهم و گفتوگو جاى خود را به بد فهمى و ردیّه نویسى داده، و ستیز و درگیرى بر جاى تعامل و همکارى نشسته است. این چرخش همواره ـ به حق یا به ناحق ـ به پاى دین نوشته شده است; اگر فتوحات اسلامى در مناطق مسیحى نشین، جهانگشایى هاى عثمانى ها در اروپاى مرکزى و قتل عام ارامنه توسط ترک ها به پاى اسلام ثبت شده، جنگ هاى صلیبى و استعمار کهنه و نوى غرب مسیحى نیز در کارنامه مسیحیت درج شده است. در همه یا اغلب این منازعات، به خوبى مى توان ردپاى قدرت هاى سیاسى، انگیزه هاى شخصى و قومىِ افراد ماجراجو و فرصت طلب را یافت و نشان داد، با این همه، در همه این تقابل هاى خونین، حمایت هاى رسمىِ مقامات بالاى دینى را نمى توان نادیده گرفت. در روزگار نزدیک به زمانِ ما اشتباه تاریخىِ میسیونرهاى مسیحى که به رغم تفکیک دین از دولت در جوامع غربى، با استعمارگران همراه شدند و چشم خود را بر ستم کارى ها و چپاولگرى هاى قدرت هاى بزرگ اروپایى بستند و تبلیغ مسیحیت را با تحمیل سلطه سیاسى، اقتصادى و فرهنگىِ بیگانگان توأم ساختند ذهن و دل مسلمانان را آنچنان بدبین و آشفته کرد که هنوز خیرخواهان مسیحى و مسلمان، به رغم کوشش هاى بسیارشان نتوانسته اند به طور کامل بر این ذهنیت منفى فائق آیند.

اما ردّیه نگارى و جدل نویسى عمدتاً در قرن سوم هجرى (نهم میلادى) باب شد. رساله فردى به نام عبدالله بن اسماعیل هاشمى که دوستش عبدالمسیح بن اسحاق کندى را به اسلام دعوت مى کند و پاسخ عبدالمسیح به آن را کهن ترین نوشته هاى جدلى اى دانسته اند که در آغاز قرن سوم هجرى نگاشته شده است. امروزه هم تاریخ نگارش این اثر را به قرن چهارم هجرى برمى گردانند و هم نویسنده هر دو متن را یک نفر مسیحى نسطورى مى دانند. بارزترین جدلنامه هاى قرن سوم از آنِ على بن ربّن طبرى (الرد على النصارى) و ابوعیسى ورّاق (الرد على الفرق المسیحیّة الثلاث) مى باشد. طبرى مسیحىِ نسطورىِ تازه به اسلام گرویده، و ورّاق متکلمى بود مسلمان که در تمام ادیان تشکیک روا مى داشت. جاحظ، قاسم بن رسّى و کِنْدىِ فیلسوف نیز رساله هایى در ردّ مسیحیت نگاشتند.

از قرن چهارم هجرى به بعد در اغلب آثار متکلمان، فصل یا فصولى به ردّ مسیحیت اختصاص دارد. با جنگ هاى صلیبى و مغول مجدداً تألیف آثار جدلىِ مستقل از سرگرفته شد. نامه پولس انطاکى اسقف شهرصیدا (درگذشته در حدود 1140 میلادى) خطاب به دوستان مسلمانش، آغازگر این حرکت جدید جدلى بود. اوج این حرکت در سه رساله ردیّه دیده مى شود: الدرّة الفاخرة فى الرّد على الاسئلة الفاجرة، اثر ابن ادریس قرافى; الجواب الصحیح لمن بدلّ دین المسیح،اثر ابن تیمیه; هدایة الحیارى من الیهود و النصارى،اثر ابن قیّم جوزى.

دوره جدید مجادلات مسیحى ـ اسلامى را کارل فاندر و رحمت الله عثمانى هندى آغاز کردند. کتاب معروف اظهار الحق را شیخ رحمت اللّه در سال 1862 در پاسخ به کتاب میزان الحق، اثر فاندر نگاشت. در پیرامون این دو کتاب ـ در تأیید یا رد آنها ـ نزدیک به پنجاه کتاب و رساله تألیف شد (براى آگاهى هاى بیشتر رک: از برخورد تا گفتوگو; مقالاتى درباره مناسبات اسلام و مسیحیت، ترجمه حمیدرضا شریعتمدارى).

از این ردیّه نویسى ها ـ که چه بسا گاهى اجتناب ناپذیر بوده ـ بیشترین چیزى که عاید مسیحیان و مسلمانان شده شکل گرفتن ذهنیت هاى بسته غیرقابل تغییر، حساس شدن هر کدام از دو طرف نسبت به نقاط ضعف و چالش برانگیز طرف مقابل و در نهایت گم شدن راه هاى تفاهم، وجوه مشترک و زمینه هاى تعامل بوده است. در این میان در خصوص مسلمانان، مغفول اصلى توصیه جاودانه قرآن کریم به گفتوگو با اهل کتاب به شیوه برتر است. شگفتى در اینجاست که هنوز هستند کسانى که مایلند این راه هاى طى شده بى نتیجه یا کم نتیجه را بپیمایند و آزموده را باز بیازمایند.

 

سوم

بهترین دفاعى که مى توان از نوشتن ردیّه و جدلنامه صورت داد تلقى آن به عنوان صیانت از خویشتن در برابر نقدهاى گزنده مخالفان است. اما واقعیت این است که این سنخ نوشتار و این سبک نگارش نه راهى است عالمانه براى نیل به حقیقت، نه شیوه اى است مشفقانه براى تغییر کیش دیگران و نه کوششى است عاقبت اندیشانه براى تثبیت باورهاى مؤمنان. بى تردید براى نیل به هر کدام از این سه هدف، روش هاى آزموده بهترى وجود دارد که هیچ کدام از آفات روش منسوخ رد و نقض را ندارد. به نظر مى رسد که امروزه ردیه نویسى با هدف گذارى نخست، یعنى دفاع از خویشتن نیز کارى بى موضوع و شیوه اى مرجوح و مهجور شده است.

آنچه در وضعیت جدید پیش آمده عبارت است از:

1. پیدایىِ اقلیت هایى نیرومند در میان پیروان همه ادیان که به تجربه هاى تاریخىِ عصر جدید مستظهرند و با استفاده از جدیدترین روش هاى نقادى متن و بازخوانىِ تاریخ با موجودیت همه ادیان به ویژه ادیان کتاب محور و تعالى گرا به ستیزه برخاسته اند. نفى همه برداشت هاى ماوراء الطبیعى، طرد همه حقائق متعالى و مقدس، و تأکید انحصارى بر جهان مادى در برابر جهان معنوى، انسان در برابر خدا، علم تجربى در برابر دانش عقلى، و عقل استدلالى در برابر وحى و عقل شهودى از برداشت ها و خواست هاى اینان است. اینان جبهه اى الحادى و مادى را در برابر همه مؤمنان به ادیان گوناگون گشوده اند.

2. پیدایىِ ادیان جدید و معنویت هاى نوین که کیان ادیان سنّتى را مورد تهدید قرار داده اند.

3. تغییر رویکرد مسیحیت به ویژه مسیحیت کاتولیک نسبت به اسلام.

کلیساى مسیحى که از آغاز ظهور اسلام تاکنون از به رسمیت شناختن مسلمانان سرباز مى زد، سرانجام در نوامبر 1964 در دومین شوراى جهانى واتیکان در بیانیه معروف به «رابطه کلیسا با ادیان غیرمسیحى» مسلمانان را قابل احترام دانست و با اشاره به برخى باورهاى دینىِ آنان که با مسیحیان مشترک است از مسلمانان و مسیحیان خواست که اختلافات و دشمنى هاى گذشته را فراموش کنند و همگى با اخلاص براى حفظو تقویت عدالت اجتماعى،ارزش هاى اخلاقى،صلح و آزادى بکوشند (رک: پیشین، ص201 و نیز دومین شوراى جهانى واتیکان، مندرج در هفت آسمان، ش 20، ص221).

پاپ ژان پل ششم نیز در پیام معروفش موسوم به «کلیساى مسیح» در آگوست 1964 باب گفتوگو با پیروان دیگر ادیان را گشود و در این خصوص رهنمودهایى را به مسیحیان ارائه، و دبیرخانه اى را براى گفتوگو با پیروان دیگر ادیان تأسیس کرد. این دبیرخانه در سال 1969 توصیه هایى را در خصوص گفتوگو میان مسیحیان و مسلمانان مطرح کرد. مرکز پاپىِ تحقیقات عربى در رم نیز در سال 1975 مجله مطالعات اسلامى مسیحى را منتشر ساخت (رک: پیشین، ص66) از این تاریخ به بعد گفتوگو با مسلمانان به طور جدى در دستور کار واتیکان قرار گرفت. ارتدکس ها و برخى از فرقه هاىِ پروتستانتى نیز از گفتوگو با مسلمانان استقبال کردند. تاکنون نشست هاى مختلفى میان مسلمانان و مسیحیان برگزار شده است.

برخى برآنند که هنوز گفتوگو در میان همه مقامات کلیسایى به جدّ گرفته نشده است، برخى بدبینانه گفتوگو را شیوه اى نوین براى همان تبشیر سنتى مى دانند و برخى دیگر نشست هاى گفتوگو را صورى، تشریفاتى و کم محتوا قلمداد مى کنند. چه این تلقى ها درست باشد و چه نباشد، مسلمانان ناگزیر باید در این قلمرو وارد شوند و ضمن استقبال از گفتوگو، افرادى مسلّط به مبانى اسلام، آشنا با مبانى مسیحیت و داراى مهارت در فنون و آداب گفتوگو را تربیت کنند تا بتوانند همآوردهاى توانمندى در برابر نیروهاى ورزیده و آموزش دیده مسیحى باشند.

استقبال مسلمانان مى تواند در پاسخ به اظهار تمایل مسیحیان تبیین و توجیه شود، ولى موجّه تر آن است که به فرمان و رویّه قرآن کریم مستند باشد که 14 قرن پیش از مسیحیت باب گفتوگو را گشود و آداب گفتوگو را تعلیم داد. گفتوگو حتى مى تواند روشى نوین و کارآمد براى تبلیغ و دعوت یا تبشیر و میسیونرى باشد، ولى بهتر آن است که در ساحتى والاتر به عنوان راهى براى شناخت درست و واقعىِ دیگران تلقى شود و بالاتر این که در ساحتى متعالى راهى براى شناخت حقیقت، نقبى به عالم معنا و نردبانى به سوى ملکوت باشد. آنچه هرگز نمى تواند باشد جدلى بودنِ آن است. در گفتوگوى مطلوب نمى کوشیم دیگران را مغلوب و منکوب سازیم و نیز نمى خواهیم حتماً دیدگاه هاى آنها را نقض و رد کنیم، بلکه مى خواهیم آنچه را باور داریم به گوش دیگران برسانیم و براى آنها تبیین کنیم و در صورت امکان با دلائلى فرادینى و عقلى باورهاى خود را مدلّل سازیم و هم زمان شنواى جدىِ سخنان دیگران و مستندات آنها باشیم. ما در گفتوگو فقط دیگران و دیگر باورها را مورد ارزیابى قرار نمى دهیم، بلکه خود و باورهاى خود را نیز در نگاه دیگرى و از نگاهى دیگر مورد ارزیابى قرار مى دهیم.

گفتوگو میان اسلام و مسیحیت مى تواند در پیرامون موضوعات عام و انسانى اى چون عدالت، صلح، خانواده، اخلاقِ زیستى و از این قبیل باشد و مى تواند در پیرامون مباحث کلامى و لاهوتى باشد. در آبان ماه سال جارى به همت دبیرخانه گفتوگوى ادیانِ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى نشستى با برخى مقامات رسمى کلیساى واتیکان در مورد کرامت انسانى و اخلاق زیستى برگزار شد که برخى از اعضاى هیئت علمى مرکز ادیان نیز در جلسات آن فعالانه شرکت کردند. هیئت بلندپایه مسیحى دیدارى نیز از قم و مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب داشت. فرصت را مغتنم شمردیم و با فیتز جرالد اسقف اعظم واتیکان و رئیس مرکز پاپىِ گفتوگو با اسلام، در باب گفتوگوى اسلام و مسیحیت و اهداف و دستاوردهاى آن مصاحبه کردیم. در این شماره حاصل این مصاحبه و نیز به مناسبت، مقاله اى را در خصوص یکى از محورهاى مهم اخلاقِ زیستى، یعنى شبیه سازى (از منظر کاتولیک ها) منتشر ساخته ایم; با این امید و انتظار که به زودى شاهد به بار نشستن کوشش هاى دلسوزانِ مسیحى و مسلمان در تفاهمِ هر چه بیشترِ این دو دین ابراهیمى باشیم.

سردبیر        

یکم

مناسبات اسلام و مسیحیت به عنوان دو دین متکى به وحى، معتقد به توحید و منتسب به حضرت ابراهیم همیشه آنگونه که انتظار مى رفته توأم با روادارى و خویشتندارى نبوده است. ناشکیبایى هایى که پیروان این دو دین در برخى از مقاطع تاریخ از خود بروز داده اند بیش از آن که در تعالیم این ادیان ریشه داشته باشد ناشى از انحصارگرایى برخى از نهادهاى دینى و دخالت قدرت هاى سیاسى بوده است. نگاه تاریخى نیز نشان مى دهد که در آغازِ مواجهه این دو دین، تعامل و تفاهم بر برخورد و ستیز، پیشى داشته است. آغازکننده باب گفتوگو با مسیحیان قرآن کریم بوده است که به رغم شمار اندکِ مسیحیان و تأثیر نه چندان زیادِ آنان در معادلات قدرت و مناسبات اجتماعى در قلمرو پیدایىِ اسلام، آنان را به جدّ گرفت وبا ایشانـ در کنار دیگر اهل کتاب ـ به گفتوگو نشست.

از نگاه اسلام، در میان اهل کتاب و شریعت، مسیحیان جایگاه ویژه اى دارند. به ظاهر، اختلاف اسلام با مسیحیتِ رایج و غالب بر سر اصلى ترین آموزه اسلام، یعنى مفهوم و مضمون توحید است، موضوعى که اسلام و یهودیت بر سر آن توافق تام و تمامى دارند، با این همه، لحن قرآن نسبت به مسیحیان بسیار صمیمانه تر و آشتى جویانه تر بوده است تا لحن آن در خطاب با یهودیان. رمز و راز این چند گونگىِ لحن و تعبیر را شاید بتوان در اهتمام ویژه اسلام به حسن سلوک و صدق نیت، و ترجیح گفتار زبانى بر باورهاى ذهنى جست. ایمان اساساً ترکیبى است از بینش و گرایش که مادون ترین بروز آن، بر زبان، و گویاترین نشانه آن در رفتار مؤمنانه و اخلاقى، نمایان است. در نگاه قرآنى، مسیحیان از حسن اقبال و قبول نسبت به حق و حقیقت برخوردارند. وجود عالمانى که به باورهاى دینىِ خود به جدّ معتقدند و در نشر معارف دینى کوشا هستند، در کنار زاهدان و راهبانى که تبلور عینىِ آموزه هاى دینى هستند و با سلوک خود، صدق این تعلیمات و صداقت آن معلمان را مى نمایند و نبودِ نخوت و غرور در عموم مسیحیان سه عاملى هستند که به نظر قرآن میزان حق پذیرى مسیحیان را نسبت به یهودیان افزایش داده، و اینان را در دوستى و همدلى، به مسلمانان نزدیک تر ساخته است (رک: حدید: 27; مائده: 83ـ82 و المیزان، ج2، ص81ـ79). از این رو قرآن کریم به مسلمانان فرموده است که با اهل کتاب به ویژه با مسیحیان به نیکویى مجادله کنند و دعوت و تبلیغ را در خصوص اهل کتاب از راه گفتوگو به شیوه برتر عملى سازند: «و با اهل کتاب جز با ]شیوه اى[ که بهتر است مجادله مکنید، مگر با کسانى از آنان که ستم کرده اند» (عنکبوت: 46). تردیدى نیست که بارزترین ستم، آن هم در سیاق مباحثات دینى،کبر و عناد است و آیه پیش گفته (مائده:82) نشان مى دهد که مسیحیان از لجاجت و استکبار به دورند، پس به گفتوگو و جدال احسن از دیگر پیروان اهل کتاب سزاوارترند.

 

دوم

همانطور که پیش تر گفتیم قرآن به مسیحیان نگاهى مثبت و احترام آمیز داشته، هر چند برخى از باورهاى لاهوتىِ ایشان را به تندى مورد نقد و نفى و انکار قرار داده است و باز تأکید کردیم که آغاز تاریخ مناسبات مسلمانان با مسیحیان به خوبى رقم خورده، و جز این نیز انتظار نمى رفته است. با این همه، گاه بر خلاف انتظار روابط این دو دین رو به تیرگى گذاشته است; در مقاطعى از تاریخ، تفاهم و گفتوگو جاى خود را به بد فهمى و ردیّه نویسى داده، و ستیز و درگیرى بر جاى تعامل و همکارى نشسته است. این چرخش همواره ـ به حق یا به ناحق ـ به پاى دین نوشته شده است; اگر فتوحات اسلامى در مناطق مسیحى نشین، جهانگشایى هاى عثمانى ها در اروپاى مرکزى و قتل عام ارامنه توسط ترک ها به پاى اسلام ثبت شده، جنگ هاى صلیبى و استعمار کهنه و نوى غرب مسیحى نیز در کارنامه مسیحیت درج شده است. در همه یا اغلب این منازعات، به خوبى مى توان ردپاى قدرت هاى سیاسى، انگیزه هاى شخصى و قومىِ افراد ماجراجو و فرصت طلب را یافت و نشان داد، با این همه، در همه این تقابل هاى خونین، حمایت هاى رسمىِ مقامات بالاى دینى را نمى توان نادیده گرفت. در روزگار نزدیک به زمانِ ما اشتباه تاریخىِ میسیونرهاى مسیحى که به رغم تفکیک دین از دولت در جوامع غربى، با استعمارگران همراه شدند و چشم خود را بر ستم کارى ها و چپاولگرى هاى قدرت هاى بزرگ اروپایى بستند و تبلیغ مسیحیت را با تحمیل سلطه سیاسى، اقتصادى و فرهنگىِ بیگانگان توأم ساختند ذهن و دل مسلمانان را آنچنان بدبین و آشفته کرد که هنوز خیرخواهان مسیحى و مسلمان، به رغم کوشش هاى بسیارشان نتوانسته اند به طور کامل بر این ذهنیت منفى فائق آیند.

اما ردّیه نگارى و جدل نویسى عمدتاً در قرن سوم هجرى (نهم میلادى) باب شد. رساله فردى به نام عبدالله بن اسماعیل هاشمى که دوستش عبدالمسیح بن اسحاق کندى را به اسلام دعوت مى کند و پاسخ عبدالمسیح به آن را کهن ترین نوشته هاى جدلى اى دانسته اند که در آغاز قرن سوم هجرى نگاشته شده است. امروزه هم تاریخ نگارش این اثر را به قرن چهارم هجرى برمى گردانند و هم نویسنده هر دو متن را یک نفر مسیحى نسطورى مى دانند. بارزترین جدلنامه هاى قرن سوم از آنِ على بن ربّن طبرى (الرد على النصارى) و ابوعیسى ورّاق (الرد على الفرق المسیحیّة الثلاث) مى باشد. طبرى مسیحىِ نسطورىِ تازه به اسلام گرویده، و ورّاق متکلمى بود مسلمان که در تمام ادیان تشکیک روا مى داشت. جاحظ، قاسم بن رسّى و کِنْدىِ فیلسوف نیز رساله هایى در ردّ مسیحیت نگاشتند.

از قرن چهارم هجرى به بعد در اغلب آثار متکلمان، فصل یا فصولى به ردّ مسیحیت اختصاص دارد. با جنگ هاى صلیبى و مغول مجدداً تألیف آثار جدلىِ مستقل از سرگرفته شد. نامه پولس انطاکى اسقف شهرصیدا (درگذشته در حدود 1140 میلادى) خطاب به دوستان مسلمانش، آغازگر این حرکت جدید جدلى بود. اوج این حرکت در سه رساله ردیّه دیده مى شود: الدرّة الفاخرة فى الرّد على الاسئلة الفاجرة، اثر ابن ادریس قرافى; الجواب الصحیح لمن بدلّ دین المسیح،اثر ابن تیمیه; هدایة الحیارى من الیهود و النصارى،اثر ابن قیّم جوزى.

دوره جدید مجادلات مسیحى ـ اسلامى را کارل فاندر و رحمت الله عثمانى هندى آغاز کردند. کتاب معروف اظهار الحق را شیخ رحمت اللّه در سال 1862 در پاسخ به کتاب میزان الحق، اثر فاندر نگاشت. در پیرامون این دو کتاب ـ در تأیید یا رد آنها ـ نزدیک به پنجاه کتاب و رساله تألیف شد (براى آگاهى هاى بیشتر رک: از برخورد تا گفتوگو; مقالاتى درباره مناسبات اسلام و مسیحیت، ترجمه حمیدرضا شریعتمدارى).

از این ردیّه نویسى ها ـ که چه بسا گاهى اجتناب ناپذیر بوده ـ بیشترین چیزى که عاید مسیحیان و مسلمانان شده شکل گرفتن ذهنیت هاى بسته غیرقابل تغییر، حساس شدن هر کدام از دو طرف نسبت به نقاط ضعف و چالش برانگیز طرف مقابل و در نهایت گم شدن راه هاى تفاهم، وجوه مشترک و زمینه هاى تعامل بوده است. در این میان در خصوص مسلمانان، مغفول اصلى توصیه جاودانه قرآن کریم به گفتوگو با اهل کتاب به شیوه برتر است. شگفتى در اینجاست که هنوز هستند کسانى که مایلند این راه هاى طى شده بى نتیجه یا کم نتیجه را بپیمایند و آزموده را باز بیازمایند.

 

سوم

بهترین دفاعى که مى توان از نوشتن ردیّه و جدلنامه صورت داد تلقى آن به عنوان صیانت از خویشتن در برابر نقدهاى گزنده مخالفان است. اما واقعیت این است که این سنخ نوشتار و این سبک نگارش نه راهى است عالمانه براى نیل به حقیقت، نه شیوه اى است مشفقانه براى تغییر کیش دیگران و نه کوششى است عاقبت اندیشانه براى تثبیت باورهاى مؤمنان. بى تردید براى نیل به هر کدام از این سه هدف، روش هاى آزموده بهترى وجود دارد که هیچ کدام از آفات روش منسوخ رد و نقض را ندارد. به نظر مى رسد که امروزه ردیه نویسى با هدف گذارى نخست، یعنى دفاع از خویشتن نیز کارى بى موضوع و شیوه اى مرجوح و مهجور شده است.

آنچه در وضعیت جدید پیش آمده عبارت است از:

1. پیدایىِ اقلیت هایى نیرومند در میان پیروان همه ادیان که به تجربه هاى تاریخىِ عصر جدید مستظهرند و با استفاده از جدیدترین روش هاى نقادى متن و بازخوانىِ تاریخ با موجودیت همه ادیان به ویژه ادیان کتاب محور و تعالى گرا به ستیزه برخاسته اند. نفى همه برداشت هاى ماوراء الطبیعى، طرد همه حقائق متعالى و مقدس، و تأکید انحصارى بر جهان مادى در برابر جهان معنوى، انسان در برابر خدا، علم تجربى در برابر دانش عقلى، و عقل استدلالى در برابر وحى و عقل شهودى از برداشت ها و خواست هاى اینان است. اینان جبهه اى الحادى و مادى را در برابر همه مؤمنان به ادیان گوناگون گشوده اند.

2. پیدایىِ ادیان جدید و معنویت هاى نوین که کیان ادیان سنّتى را مورد تهدید قرار داده اند.

3. تغییر رویکرد مسیحیت به ویژه مسیحیت کاتولیک نسبت به اسلام.

کلیساى مسیحى که از آغاز ظهور اسلام تاکنون از به رسمیت شناختن مسلمانان سرباز مى زد، سرانجام در نوامبر 1964 در دومین شوراى جهانى واتیکان در بیانیه معروف به «رابطه کلیسا با ادیان غیرمسیحى» مسلمانان را قابل احترام دانست و با اشاره به برخى باورهاى دینىِ آنان که با مسیحیان مشترک است از مسلمانان و مسیحیان خواست که اختلافات و دشمنى هاى گذشته را فراموش کنند و همگى با اخلاص براى حفظو تقویت عدالت اجتماعى،ارزش هاى اخلاقى،صلح و آزادى بکوشند (رک: پیشین، ص201 و نیز دومین شوراى جهانى واتیکان، مندرج در هفت آسمان، ش 20، ص221).

پاپ ژان پل ششم نیز در پیام معروفش موسوم به «کلیساى مسیح» در آگوست 1964 باب گفتوگو با پیروان دیگر ادیان را گشود و در این خصوص رهنمودهایى را به مسیحیان ارائه، و دبیرخانه اى را براى گفتوگو با پیروان دیگر ادیان تأسیس کرد. این دبیرخانه در سال 1969 توصیه هایى را در خصوص گفتوگو میان مسیحیان و مسلمانان مطرح کرد. مرکز پاپىِ تحقیقات عربى در رم نیز در سال 1975 مجله مطالعات اسلامى مسیحى را منتشر ساخت (رک: پیشین، ص66) از این تاریخ به بعد گفتوگو با مسلمانان به طور جدى در دستور کار واتیکان قرار گرفت. ارتدکس ها و برخى از فرقه هاىِ پروتستانتى نیز از گفتوگو با مسلمانان استقبال کردند. تاکنون نشست هاى مختلفى میان مسلمانان و مسیحیان برگزار شده است.

برخى برآنند که هنوز گفتوگو در میان همه مقامات کلیسایى به جدّ گرفته نشده است، برخى بدبینانه گفتوگو را شیوه اى نوین براى همان تبشیر سنتى مى دانند و برخى دیگر نشست هاى گفتوگو را صورى، تشریفاتى و کم محتوا قلمداد مى کنند. چه این تلقى ها درست باشد و چه نباشد، مسلمانان ناگزیر باید در این قلمرو وارد شوند و ضمن استقبال از گفتوگو، افرادى مسلّط به مبانى اسلام، آشنا با مبانى مسیحیت و داراى مهارت در فنون و آداب گفتوگو را تربیت کنند تا بتوانند همآوردهاى توانمندى در برابر نیروهاى ورزیده و آموزش دیده مسیحى باشند.

استقبال مسلمانان مى تواند در پاسخ به اظهار تمایل مسیحیان تبیین و توجیه شود، ولى موجّه تر آن است که به فرمان و رویّه قرآن کریم مستند باشد که 14 قرن پیش از مسیحیت باب گفتوگو را گشود و آداب گفتوگو را تعلیم داد. گفتوگو حتى مى تواند روشى نوین و کارآمد براى تبلیغ و دعوت یا تبشیر و میسیونرى باشد، ولى بهتر آن است که در ساحتى والاتر به عنوان راهى براى شناخت درست و واقعىِ دیگران تلقى شود و بالاتر این که در ساحتى متعالى راهى براى شناخت حقیقت، نقبى به عالم معنا و نردبانى به سوى ملکوت باشد. آنچه هرگز نمى تواند باشد جدلى بودنِ آن است. در گفتوگوى مطلوب نمى کوشیم دیگران را مغلوب و منکوب سازیم و نیز نمى خواهیم حتماً دیدگاه هاى آنها را نقض و رد کنیم، بلکه مى خواهیم آنچه را باور داریم به گوش دیگران برسانیم و براى آنها تبیین کنیم و در صورت امکان با دلائلى فرادینى و عقلى باورهاى خود را مدلّل سازیم و هم زمان شنواى جدىِ سخنان دیگران و مستندات آنها باشیم. ما در گفتوگو فقط دیگران و دیگر باورها را مورد ارزیابى قرار نمى دهیم، بلکه خود و باورهاى خود را نیز در نگاه دیگرى و از نگاهى دیگر مورد ارزیابى قرار مى دهیم.

گفتوگو میان اسلام و مسیحیت مى تواند در پیرامون موضوعات عام و انسانى اى چون عدالت، صلح، خانواده، اخلاقِ زیستى و از این قبیل باشد و مى تواند در پیرامون مباحث کلامى و لاهوتى باشد. در آبان ماه سال جارى به همت دبیرخانه گفتوگوى ادیانِ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى نشستى با برخى مقامات رسمى کلیساى واتیکان در مورد کرامت انسانى و اخلاق زیستى برگزار شد که برخى از اعضاى هیئت علمى مرکز ادیان نیز در جلسات آن فعالانه شرکت کردند. هیئت بلندپایه مسیحى دیدارى نیز از قم و مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب داشت. فرصت را مغتنم شمردیم و با فیتز جرالد اسقف اعظم واتیکان و رئیس مرکز پاپىِ گفتوگو با اسلام، در باب گفتوگوى اسلام و مسیحیت و اهداف و دستاوردهاى آن مصاحبه کردیم. در این شماره حاصل این مصاحبه و نیز به مناسبت، مقاله اى را در خصوص یکى از محورهاى مهم اخلاقِ زیستى، یعنى شبیه سازى (از منظر کاتولیک ها) منتشر ساخته ایم; با این امید و انتظار که به زودى شاهد به بار نشستن کوشش هاى دلسوزانِ مسیحى و مسلمان در تفاهمِ هر چه بیشترِ این دو دین ابراهیمى باشیم.

سردبیر