مسیحیت شرقى; کلیساها، آموزه ها و آیین هاى مقدس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


اشاره

در قسمت اول این نوشتار، منتشر شده در مجله هفت آسمان، شماره بیستم تحولات تاریخى مسیحیت شرقى را بررسى مى کردیم. در مقاله حاضر، کلیساهاى مسیحیت شرقى، آموزه ها و آیین هاى مقدس آن، و نیز برخى نکات دیگر را بررسى مى کنیم. کلیساهاى مسیحیت شرقى به سه مجموعه عمده تقسیم مى شوند: 1)کلیساى ارتدوکس شرقى 2)کلیساهاى «جدا شده» شرقى 3) کلیساهاى متحد با رُم. کلیساى ارتدوکس شرقى را کلیساى یونانى ـ روسى نیز مى نامند. کلیساهاى «جداشده» شرقى عبارت اند از: کلیساى نستورى، کلیساى آشورى و کلیساهاى ارتدوکس غیرکالسدونى (کلیساى ارتدوکس ارمنى، کلیساى ارتدوکس قبطى، کلیساى ارتدوکس سورى هند و...). کلیساهاى متحد با رُم، گروه هایى از کلیساى ارتدوکس شرقى و کلیساهاى «جداشده» شرقى هستند که با کلیساى رُم متحد شده اند. آموزه ها، عبادت و شیوه زندگى در این مقاله، گرچه عمدتاً مربوط به کلیساى ارتدوکس شرقى است، گاهى، شامل کلیساهاى نستورى و غیرکالسدونى نیز مى شود.

در ذیل عنوان کلیساها، آموزه ها و آیین هاى مقدسِ مسیحیت شرقى، به بررسى تاریخى و معرفى کلى شاخه ارتدوکس از دین مسیحیت پرداخته مى شود. کلیساهاى ارتدوکسِ خاص و رهبران بى شمار کلیساى مسیحیت شرقى  را مى توان به صورت عنوان هاى جداگانه اى مطرح کرد.

مسیحیت به لحاظ خاستگاه هاى خود، شرقى است نه غربى. عیسى، یک یهودى فلسطینى بود و در طول سده هاى اولیه شکل گیرى حیات کلیسا، شرق یونانى و شرق سریانى در مقایسه با غرب لاتین هم از نظر تعداد فزون تر بودند و هم از لحاظ فکرى، نوآورتر. از حدود سال هزار به بعد، این موازنه تغییر یافت. مسیحیت غربى نقش برجسته ترى یافت وشرق مسیحى براثر فشار اجتماعى و اقتصادى و گهگاه آزار و اذیت، دچارافت شد. با این حال کلیساهاى شرقى، اگرچه همواره درباره ایمان وحیات مسیحى، برداشتى اساساً متفاوت از برداشت مذهب کاتولیک یا مذهب پروتستان ابراز داشته اند، در حرکت کنونى به سوى وحدت مسیحیان مى توانند نقش به سزایى ایفا کنند.

 

بررسى کلى ]کلیساها[

مسیحیت اولیه از حیث زبان و فرهنگ به سه حوزه عمده تقسیم مى شود: غرب لاتین، با مرکز اصلى خود در رُم; شرق یونانى زبان، با مرکز اصلى خود در قسطنطنیه ]= استانبول کنونى[ از سده هاى چهارم و پنجم به بعد; و شرق سریانى، با مرکز اصلى خود در اِدِسا (اورفاى کنونى در جنوب شرقى ترکیه). به رغم اختلاف هاى جزئى و اندک، هر سه حوزه در ابتدا، فرقه مسیحى واحد و یکپارچه اى بودند. انشقاق در سه مرحله، در فاصله هاى زمانى حدوداً پانصد سال بهوقوع پیوست.

در سده هاى پنجم و ششم، جهان مسیحى سریانى از مسیحیت یونانى و لاتینى جدا شد. در عین حال، مسیحیان سریانى خود به دو گروه نستورى ها[1] و غیرکالسدونى ها[2]تقسیم شدند. غیرکالسدونى ها نیز شامل سایر مسیحیان غیریونانى بودند: قبطى ها[3] (در مصر)، اتیوپیایى ها و ارمنى ها. حدود قرن یازدهم (برحسب نظر رایج، در 1054) کلیساى ارتدوکس یونان[4] از کلیساى کاتولیک رم جدا شد، و در قرن شانزدهم، جهان مسیحى غرب، به دو شاخه کاتولیک ها و پروتستان ها تقسیم شد. این آخرین تقسیم، بر شرق مسیحى مستقیماً تأثیرى نگذاشت، هر چند در قرن نوزدهم، در مناطقى که به طور سنتى با کلیساهاى شرقى ارتباط داشتند، هیئت هاى مبلغان پروتستان تشکیل شد.

مسیحیت شرقى بدین ترتیب هم اکنون به سه مجموعه عمده تقسیم مى شود: کلیساى ارتدوکس شرقى، کلیساهاى «جداشده» شرقى،[5] کلیساهاى متحد با رُم.[6] کلیساى ارتدوکس شرقى، که غالباً آن را به صورت ساده کلیساى ارتدوکس مى خوانند، کلیساى یونانى ـ روسى نیز نامیده مى شود و پیروانش، آن را کلیساى کاتولیک ارتدوکس مى نامند (اما این بدان معنا نیست که این کلیسا، بخشى از کلیساى کاتولیک رُم است). کلیساهاى «جدا شده» شرقى عبارتند از: کلیساى سورى شرق، که کلیساى نستورى نیز خوانده مى شود، کلیساى کلدانى یا کلیساى آسورى (که پیروانش معمولا آن را کلیساى شرق مى نامند)، و کلیساهاى ارتدوکس غیرکالسدونى، که اغلب «یک ذات انگار»[7] خوانده مى شود، هرچند پیروان آن ترجیح مى دهند که از آن نام اجتناب ورزند. پیروان کلیساهاى متحد با رُم، که به کاتولیک هاى شرقى نیز معروف اند، گروه هایى از کلیساى ارتدوکس شرقى و کلیساهاى «جدا شده» شرقى اند که در موقعیت هاى مختلف از قرن دوازدهم با رُم متحد شده اند.

 

کلیساى ارتدوکس شرقى

کلیساى ارتدوکس شرقى پس از کلیساى کاتولیک رُم ـ اما با حوزه اى به مراتب کمتر از آن ـ دومین کلیساى عمده در جهان مسیحى معاصر است. این کلیسا، از کلیساى یونانى زبان امپراتورى بیزانس یا روم شرقى به وجود آمد، اما از حیث تعداد، جمعیّت عمده آن هم اکنون در کشورهاى اسلاوى (روسیه، یوگسلاوى، بلغارستان) و رومانى قرار دارد. این کلیسا، گروهى است متشکل از پانزده کلیساى وابسته،[8] که همه آن ها از نظر عقیده با هم سازگارند، و به شکل یکسان عبادت مى کنند، و با یکدیگر اشتراک آیینى[9] دارند، اما هر یک از نظر تمشیت امور مستقل اند. کلیساهاى یادشده، برترى افتخارى سراسقف کلیساى جهانى[10] در قسطنطنیه (استانبول) را قبول دارند. سراسقف به هیچ وجه برترى همراه با اختیارات قانونى جهانى را آن گونه که به پاپ در آیین کاتولیک نسبت داده مى شود، ادعا نمى کند. منصب او بیشتر شبیه به منصب اسقف اعظم کانتربرى فرقه آنگلیکان[11] در سطح جهانى است.

کلیساى ارتدوکس شرقى امروزه داراى حوزه هاى نفوذ متنوعى است، که در این جا بر اساس ترتیب سنّتىِ حق تقدم نام برده مى شوند. ارقام ارائه شده در بهترین حالت تقریبى اند و تعداد اعضاى تعمیدى (تا اوایل دهه 1980) را نشان مى دهند نه اعضایى که فعالانه به انجام تکالیف دینى مى پردازند. چهار قلمرو سراسقفىِ کهن حائز بیشترین اهمیت است: استانبول (000/000/5 پیرو تعمیدى)، اسکندریه (000/350)، انطاکیه (000/600)، و بیت المقدس (000/80). رؤساى این چهار حوزه، سراسقف نامیده مى شود. قلمرو سراسقفى استانبول عمدتاً شامل یونانیان ساکن کرِت یا یونانیانى است که به ایالات متحده، استرالیا و اروپاى غربى مهاجرت کردند. در قلمرو سراسقفى اسکندریه، که کل قاره آفریقارا دربرمى گیرد، هیئت اسقفان[12] عمدتاً یونانى است، اما حدود نیمى از مؤمنان، آفریقایى هاى ساکن کنیا، اوگاندا و تانزانیا هستند. رهبر این کلیسا داراى عنوان رسمى «پاپ و سراسقف» است. هیئت اسقفان و مؤمنان قلمرو سراسقفى انطاکیه، که مراکز اصلى آن در سوریه و لبنان است، عرب زبان هستند. در بیت المقدس هیئت اسقفان، یونانى است، اما جماعت مسیحى تقریباً همگى عرب است. قلمرو سراسقفى بیت المقدس درمحدوده نفوذخود دربردارنده کلیساى نیمه مستقل سینا[13]است.

سایر قلمروهاى سراسقفى و کلیساهاى مستقل[14] (یعنى]کاملا[ خودگردانِ) مسیحیت ارتدوکس شرقى بر حسب تقدم، در رتبه دوم قرار دارند: روسیه (000/000/50)، صربستان (000/000/8)، رومانى (000/000/15)، بلغارستان (000/000/8)، قبرس (000/440)، یونان (000/000/8)، لهستان(000/450)، آلبانى (000/250 در 1945)، گرجستان (000/500)، چکسلواکى (000/100) و آمریکا (000/000/1). رهبران کلیساهاى روسیه، صربستان، رومانى و بلغارستان داراى عنوان سراسقف اند. رهبر کلیساى گرجستان (که درباره جایگاه آن در ترتیب تقدم، اتفاق نظر وجود نداشته است) اسقف کل[15] نامیده مى شود. رهبران سایر کلیساها یا به نام اسقف اعظم[16]معروف اند (قبرس، یونان، آلبانى) یا به اسقف پایتخت[17] (لهستان، چکسلواکى، آمریکا). جایگاه خودگردانِ سه کلیساى آخر ــ گرجستان، چکسلواکى و بهویژه کلیساى ارتدوکس در آمریکاــ را برخى از کلیساهاى ارتدوکس دیگر مورد تردید قرار داده اند. دو کلیسا از کلیساهاى یاد شده بالا، قبرس و یونان، از حیث زبان و فرهنگ، یونانى اند و پنج کلیسا ــ روسیه، صربستان، بلغارستان، لهستان و چکسلواکى ــ اسلاوند، در حالى که رومانى از نظر فرهنگ، عمدتاً لاتین است. گرجستان و آلبانى هر یک سنّت فرهنگى و زبانى خاص خود را دارند، اما بسیارى از ارتدوکس هاى آلبانیایى، یونانى زبان اند. بیشتر مردمى که در آمریکا به کلیساى ارتدوکس تعلق دارند، در اصل روسى بودند، اما بخش اعظم آن ها اینک انگلیسى زبان هستند.

در رتبه سوم از تقدم، دو کلیسا هستند که هنوز هم کاملا خودگردان نیستند، و به جاى آن که مستقل خوانده شوند، «خودمختار»[18] نامیده مى شوند. این ها، کلیساهاى فنلاند (000/66) و ژاپن (000/25) هستند. در رأس کلیساى فنلاند، وابسته به استانبول، اسقف اعظم قرار دارد. در رأس کلیساى ژاپن، وابسته به روسیه، اسقف پایتخت آن قرار دارد. کلیساى کوچک ارتدوکس چین، که در سال 1957 کلیساى روسیه به آن اعطاى استقلال کرد، به نظر مى رسد که تقریباً به طور کامل در انقلاب فرهنگى اواخر دهه 1960 از بین رفته است.

 

کلیساهاى «جداشده» شرقى

کلیساى شرقى سوریه (کلیساى نستورى)، که یکى از کلیساهاى «جداشده» شرقى است، از نظر تاریخى از اسقف ها و اسقف نشین هایى شکل گرفت که از پذیرفتن شوراى اِفِسُس (431 م.)، که سایر مسیحیان آن را سومین شوراى جهانى کلیساها مى خوانند، خوددارى کردند. از نظر الاهیاتى، کلیساى شرقى سوریه بیش از همه تحت تأثیر مکتب انطاکیه، و بهویژه تئودورِ موپْسوستیا[19] (حدود 350-428 م.) بوده است. این کلیسا، عنوان تئوتُکس[20] («حامل خدا»[21] یا «مادر خدا») را به کار نمى برد، عنوانى که شوراى اِفِسُس به مریم مقدس باکره نسبت داد. همچنین این کلیسا، حکم آن شورا مبنى بر محکومیت ]و ارتداد [نستوریوس[22]، سراسقف قسطنطنیه را رد کرد.

کلیساى نستورى، با مراکز عمده خود در امپراتورى ایران از قرن پنجم به بعد، تا حد زیادى از مسیحیان تحت حاکمیت بیزانس و نیز به میزان بیشترى، از مسیحیان غرب جدا افتاد. مبلّغان نستورى به نقاط بسیارى سفر کردند و در عربستان، هند، و سرتاسر شرق آسیا تا چین جوامعى را بنیان نهادند. اکنون تعداد مسیحیان نستورى به شدت کاهش یافته است و شمار آنان از 000/200 نفر بیشتر نیست که در عراق، ایران، هندوستان و بیش از همه ایالات متحده زندگى مى کنند. پیشواى آن به «اسقف کل کلیساى شرق» معروف است.

همچنین کلیساهاى ارتدوکس غیرکالسدونى در زمره کلیساهاى «جداشده» شرقى اند، که مانند کلیساى ارتدوکس (کالسدونى) شرقى نمایانگر پیوند کلیساهاى خواهر هستند، هر چند در مورد غیرکالسدونى ها، شکل نیایش آیین عبادى[23] تنوع گسترده ترى دارد. غیرکالسدونى ها، که به ارتدوکس مشرق زمینى[24] نیز معروف اند، از آن رو غیرکالسدونى خوانده مى شوند که شوراى کالسدون (451 م.) را رد مى کنند، شورایى که مسیحیان ارتدوکس شرقى و مسیحیان غربى، آن را چهارمین شوراى جهانى کلیساها مى دانند. بدین ترتیب، در حالى که کلیساى ارتدوکس شرقى هفت شوراى جهانى کلیساها را قبول دارد، که آخرین آن ها شوراى نیقیه دوم (787 م.) است، و کلیساى کاتولیک رُم، بیست و یک شورا را تأیید مى کند، که آخرین آن ها شوراى واتیکان دوم (1962-1965) است، غیرکالسدونى ها تنها سه شورا را تأیید مى کنند: شوراى نیقیه اول (325 م.)، شوراى قسطنطنیه اول (381 م.) و شوراى اِفِسس (431 م.). کلیساهاى غیرکالسدونى که اغلب «یک ذات انگار» خوانده مى شوند زیرا براى مسیح، تنها یک ذات )phusis( قائلند، نه دو ذات، در الاهیات خود عمدتاً از سیریلِ اسکندرانى[25](375-444 م.) متأثر بوده اند.

پنج کلیساى مستقل غیرکالسدونى وجود دارد: کلیساى ارتدوکس سورى انطاکیه[26](000/200 پیرو)، که به کلیساى غربى سوریه یا کلیساى یعقوبى[27] نیز معروف است، و در رأس آن، سراسقف ساکن دمشق قرار دارد و عمدتاً در سوریه و لبنان پیروانى دارد; کلیساى ارتدوکس سورى هند (000/800/1 پیرو)، که با کلیساى ارتدوکس سورى انطاکیه ارتباط تنگاتنگى دارد و تحت پیشوایى سراسقف ساکن کوتایام، کِرالا در جنوب هند است; کلیساى ارتدوکس قبطى[28] (000/000/4) در مصر، که در رأس آن یک سراسقف قرار دارد; کلیساى ارتدوکس ارمنى[29] (000/500/2)، داراى اسقف کل مقیم ایچمیادزین[30] ]نزدیک شهر ایروان[ در ارمنستان و دومین اسقف کل در آنتلیاس، لبنان و دو سراسقف در بیت المقدس و استانبول (در سنّت ارمنى ها رده سراسقف پایین تر از اسقف کل است); و کلیساى ارتدوکس اتیوپیایى ها (000/000/16) که تا سال 1950 تا حدودى وابسته به کلیساى قبطى بود اما پس از آن کاملا خودگردان شده است، و پیشواى آن سراسقف خوانده مى شود.

 

کلیساهاى متحد با رُم

کلیساهاى متحد با رُم (کاتولیک هاى شرقى) اگرچه ریاست عالیه پاپ و سایر تعالیم کلیساى کاتولیک رُم را پذیرفته اند، اما اعمال دینى مرسوم و متمایز خود، از قبیل اجازه ازدواج به کشیشان را حفظ کرده اند.

به موازات اکثریت قاطع کلیساهاى ارتدوکس پیش گفته، اعم از ارتدوکس شرقى و ارتدوکس مشرق زمینى، کلیساهاى متحد با رُم وجود دارد. بزرگترین گروه ها در میان کلیساهاى متحد با رُم عبارتند از: روتنى ها[31] (شامل اوکراینى ها، بیلوروسى ها یا روس هاى سفید) که در اتحاد شوروى ]سابق[ به صورت کلیساى زیرزمینى درآمده بودند اما در خارج از اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى بیش از یک میلیون پیرو داشته اند; کلیساى مالابار[32] در هندوستان (000/000/2); مِلکایت ها[33] (000/500)، عمدتاً در سوریه و لبنان; و مارونى ها[34] (000/400/1) نیز در لبنان، که به تنهایى در میان کلیساهاى متحد با رم، نظیرى در کلیساهاى ارتدوکس شرقى و ارتدوکس مشرق زمینى ندارد. در مجموع، در بیرون اتحاد شوروى ]سابق [و رومانى، در اوایل دهه 1980 حدود 000/500/6 نفر پیرو کلیساى متحد با رُم وجود بودند.

آموزه ها، عبادت و زندگى

واژه ارتدوکس، از ]دو جزء [orthos («درست») و doxa («عقیده»)، اساساً به معناى «درست اعتقاد»[35] است، اما به معناى «تقدیس و پرستش درست خدا» نیز هست. اگرچه این بخش که در باره آموزه ها، عبادت و زندگى است، عمدتاً مربوط به کلیساى ارتدوکس شرقى است، اما بیشتر آنچه گفته مى شود، شامل کلیساهاى نستورى و غیرکالسدونى نیز  مى شود.

 

روح کلى الاهیات ارتدوکس

پیوند میان اصول اعتقادى و عبادت در آیین ارتدوکس، بسیار مورد تأکید است. اصول اعتقادى صرفاً مشغله اى علمى یا پژوهشى قلمداد نمى شود، بلکه بیشتر امرى باطنى و مرتبط با آیین عبادى به شمار مى آید. «الاهیات و عرفان، نه تنها با یکدیگر ضدّیتى ندارند بلکه مؤید و مکمل یکدیگرند. یکى بدون دیگرى غیرممکن است. ... عرفان ... کامل کننده و تاج کل الاهیات است ... الاهیات در حد کمال است» (ولادمیر لوسکى). شیوه حفظ بُعد عرفانى الاهیات، استفاده از رویکرد نفى آمیز یا «سلبى» است: از آن جا که خداوند، رازى در وراى فهم بشرى است، نمى توان در قالب واژه ها او را توصیف کرد بلکه صرفاً مى توان در سطحى وراى زبان، تصورات، و مفاهیم عقلى، یعنى از راه پیوند عشق، او را درک کرد.

بسیارى از متفکران ارتدوکس، براى بیان این واقعیت دو وجهى که خدا ناشناخته است و در عین حال شناخته شده است، هم متعال است و در عین حال حاضر در همه جا است، از تمایزى بهره برده اند که گریگورى پالاماس،[36] بنابر مبناى آباء قدیم یونانى، میان ذات خدا و افعال خدا مطرح کرد. ذات خدا، که براى مخلوقات غیرقابل شناخت است، دال برتعالى ودگربودن تمام عیارخدا است. افعال خدا،که ما آدمیان مى توانیم در آن سهیم شویم، بیانگر حضور او در همه جا و نزدیک بودن او است. به گفته بازیلِ قیصریه، «ما خداى خود را از راه افعالش مى شناسیم، اما ادعا نمى کنیم که مى توانیم به ذات او نزدیک شویم; زیرا افعال او به سوى ما پایین مى آید، اما ذات او، نزدیک ناشدنى باقى مى ماند.»

سنّت مقدس: منبع ایمان ارتدوکس

از قرن هفدهم به بعد، ارتدوکس ها اغلب به گونه اى سخن گفته اند که گویى آنان دو منبع دیانت، کتاب مقدس و سنّت، را پذیرفته اند. اما امروزه، اکثر ارتدوکس ها این زبان «دو منبع» را رها کرده اند، و کمابیش تأکید مى کنند که کتاب مقدس و سنّت، یک کلّ واحد را تشکیل مى دهند. سنّت نیز دربردارنده اعتقادنامه، احکام هفت شوراى جهانى، مکتوبات پدران کلیسا، کتاب هاى دعاى آیین عبادى و شمایل ها است، اما در عین حال سنّت با هر یک از این امور یا مجموع آن ها به پایان نمى رسد. سنّت مقدس صرفاً مجموعه اى از گفته هاى مندرج در اسناد مکتوب نیست; به گفته متکلم رومانیایى دومیترو استانیلوا[37](متولد 1903)، سنّت را باید «تجربه زنده ... حیات بدون وقفه جامعه مسیحى» دانست. سنّت، «حیات روح القدس در جامعه مسیحى ... و روح نکته سنج مسیحیان» است (ولادمیر لوسکى). «سنّت صرفاً ضابطه حفاظت کننده قدیمى نیست. سنّت اساساً ضابطه رشد و بازآفرینى است» (گئورگس فلوروسکى). هنگامى که سنّت با این معناى همه جانبه و پویا لحاظ شود، روشن مى شود که کتاب مقدس را باید زیستن در چارچوب سنّت دانست. سنّت زمینه اى است که در آن کتاب مقدس زنده مى شود، روندى که از رهگذر آن، حقیقت کتاب مقدس توسط کلیسا در هر نسل بار دیگر تجربه مى شود.

کلیساى ارتدوکس با بررسى نقادانه کتاب مقدس در موقعیت تاریخى آن مخالف نیست. بسیارى از ارتدوکس ها به نگرشى بنیادگرایانه تمایل دارند، اما کلیساى ارتدوکس به این طرز تلقى ملتزم نیست. کلیسا اگرچه یافته هاى پژوهش عالمانه را مورد توجه قرار مى دهد، لیکن آن ها را در پرتو تجربه اش از دین به عنوان یک کل مى سنجد. قضاوت شخصى ممانعت نمى شود، اما همواره شخص ارتدوکس به عنوان عضوى از جامعه کلیسایى، کتاب مقدس را مى خواند، و بنابراین معیار تعیین کننده براى تفسیر کتاب مقدس، «نظرکلیسا»[38] است.سؤال اساسى همواره این است که کتاب مقدس چگونه توسط قدیسان وپدران کلیسا تفسیرمى شود وچگونه در نیایش آیین عبادى کلیسا درک مى شود.

 

خدا در تثلیث

کلیساى ارتدوکس تمامى آموزه شوراهاى اولیه را در باره خدا به عنوان تثلیث ـ در ـ وحدت،[39] یعنى یک ذات با سه اقنوم که (به تعبیر یوحناى دمشقى) «متحد و در عین حال غیرآمیخته، متمایز و در عین حال غیرمنفک» هستند، قبول دارد. سه اقنوم، هم رتبه و با هم ازلى[40] هستند ; هر یک تماماً خدا و واقعاً متشخص است، و در عین حال با یکدیگر یک خدا را تشکیل مى دهند نه سه خدا را. آموزه تثلیث فقط موضوعى براى تأمل نظرى کارشناسان نیست; این آموزه پى آمدهاى عملى و در واقع اساسى براى دریافت ما از شخصیت و جامعه انسانى دارد. انسان به صورت خدا، یعنى خداى تثلیث، آفریده شده است، و آموزه تثلیث بیانگر آن است که خدا صرفاً جوهر فرد،[41] یعنى واحد عاشق خود، نیست، بلکه مجموع سه گانه اى از اقنوم هاى الوهى عاشق یکدیگر است. از آن جا که انسان به شکل سه گانه انگارانه به وجود آمد، بدین ترتیب براى ارتباط، مشارکت و رابطه متقابل آفریده شده است. هیچ کس در صورتى که از دیگران فاصله گیرد، جدا شود، محبت نورزد و محروم از محبت باشد، انسان حقیقى نیست، بلکه صرفاً انسانى تهى از حقیقت است. بنابراین، رسالت انسانى ما این است که بر روى زمین در همه سطوح، در کلیسا و در جامعه، بار دیگر جنبشِ عشقِ متقابلى را ایجاد کنیم که از ازل تا ابد در خداى تثلیث وجود دارد. به تعبیر نیکلاى فئودوروف[42] (حدود 1828-1903)، متفکر روسى، «برنامه اجتماعى ما، اصل اعتقادىِ تثلیث است.»

 

عیسى مسیح

کلیساى ارتدوکس در تعلیم خود در باره عیسى مسیح همواره اظهارات مسیح شناسانه شوراهاى جهانى اولیه را به طور کامل تأیید مى کند. مسیح تماماً و کاملا الوهى، تماماً و کاملا بشرى است و در عین حال دو شخص نیست بلکه یک شخص است. در تجسد خدا، اقنوم دوم تثلیث نه تنها پیکر بشرى بلکه روح بشرى پیدا کرد. او همانند ما تمایلات و احساسات بشرى دارد، و «درست همانند ما به همه چیز وسوسه مى شود، اما گناه نمى کند» (عبرانیان 4:15). با این حال، او از این که خداى راستین باشد، باز نمى ایستد. او هم خداى ما و هم برادر ما است. کلیساى ارتدوکس، بیانات مندرج در کتاب مقدس در باره تولد مسیح از مریم باکره، معجزات او، و رستاخیز جسمانى او را کلمه به کلمه درست مى داند. خدا از طریق حیات متجسّد مسیح[43] واقعاً بر ما آشکار مى شود، با این حال او هرگز به طور کامل آشکار نمى شود. در همه این رویدادها از آبستنى مسیح تا عروج[44] او، جنبه اى وجود دارد که فراتر از ادراک ما است.

کلیساى ارتدوکس در برداشت خود از کفاره گناهان انسان، پیوند تنگاتنگى میان مصلوب شدن مسیح و تجسد او (که قبل از مصلوب شدن است) و رستاخیز او (که پس از مصلوب شدن است) برقرار مى کند. همه این ها بخشى از کار یا ماجراى واحد است. اگرچه مفاهیم قربانى و جایگزینى مجازات برخى اوقات به کار مى روند، اما الگوى بارزى که متکلمان ارتدوکس ترجیح مى دهند، الگویى است که ایرنائوس مطرح کرده است: مسیحِ پیروز، بر روى صلیب بر نیروهاى شیطانى فائق آمد. مسیح پادشاه پیروزمند ما است، نه به رغم مصلوب شدن بلکه به سبب آن: «من او را پادشاه مى خوانم، زیرا او را مصلوب مى بینم» (یوحنّاى زرین دهان).

 

روح القدس

به تبع تعلیمات کلیساى اولیه، کلیساى ارتدوکس، روح القدس را نه صرفاً وصفى از اوصاف خدا یا نیرویى نامتشخص بلکه کاملا متشخص، عضو سوم تثلیث و مساوى با پدر و پسر مى داند. وظیفه هر مسیحى است که حامل روح القدس شود: به تعبیر سرافیمِ ساروف[45] (1759-1833)، راهب روسى، «هدف واقعى حیات مسیحى کسب روح القدس خداست.» حضور روح القدس براى درک شایسته تقدیس عشاى ربانى، اهمیت ویژه اى دارد. پس از حکایت شام آخر، لحظه اوج در ترجیع بند آیین هاى عبادى شرقى، ورد یا دعاى روح القدس[46] بر هدایاى متبرک است. از طریق قدرت روح القدس است که نان و شراب، به جسم و خون مسیح تبدیل مى شود.

برداشت کلیساى ارتدوکس از نقش روح القدس را مى توان در اهمیتى که به پدر روحانى یا «پیر دلیل»[47] (به زبان یونانى، geron; به زبان روسى، starets) داده مى شود، مشاهده کرد. او فردى است که از طریق الهام مستقیم روح القدس، موهبت تشخیص رازهاى قلوب انسان ها و ارایه راهنمایى شخصى را دریافت کرده است. تنها اندکى از ارتدوکس ها مدعى داشتن پیر دلیلى از خود هستند، و تقریباً همه مى گویند پیران دلیل راستین، نادر و کمیاب اند، اما نفوذ این گونه پیران بر کلیساى ارتدوکس جدید گسترده بوده است. پیر دلیل معمولا راهب روحانى[48] است، اما همواره این چنین نیست. او مى تواند کشیشى متأهل، یا شخصى غیرمنصوب ــ راهب غیرروحانى،[49] یا فرد عادى ــ باشد. همان خدمت کشیشى را برخى اوقات، «مادران روحانى»، که راهبه یا زن عادى اند، انجام مى دهند.

به رغم جایگاه محورى روح القدس در مسیحیت شرقى اختصاص مى دهد، بیشتر ارتدوکس هاى معاصر در برخورد با جنبش پنجاهه گرا یا کرامت گرا،[50] ملاحظه کار و محتاط اند. آنان در مورد آنچه که به گمانشان، ذهن گرایى احساساتى و فقدان متانت مشهود در برخى گروه هاى کرامت گرا است، احساس ناخرسندى مى کنند و، همان گونه که در واقع بسیارى در درون جنبش کرامت گرا تأکید دارند، بر این نیاز تأکید مى کنند که «انسان ها را بیازمایید که آیا آنان از جانب خدا هستند» (نامه اول یوحنّا، باب 4، آیه 1). عطیه اشک[51] جایگاه مهمى در معنویت ارتدوکس دارد، اما در باره زبان روح القدس،[52]سخن بسیار اندک گفته مى شود.

 

نجات

نجات عموماً برحسب تئوسیس (theosis)، «خداگونه گى»[53] یا «خداشدگى»[54] در نظر آورده مى شود: «خدا انسان شد که ما بتوانیم خدا شویم» (آتاناسیوسِ اسکندرانى). این معناى نفى تمایز میان آفریدگار و آفریده نیست، یا این که ما آدمیان هویت فردى ویژه خود را از دست مى دهیم و در «ذات بى نهایتِ» الوهیت،[55] «استحاله» مى شویم. برعکس، حتى در بهشت آسمان، تمایز میان خدا و بشر ادامه مى یابد; رؤیت روح انگیز «روى در روى»، اتحادى بدون امتزاج است.

نجات از طریق همگرایى یا معاضدت (sunergeia) میان فیض الاهى و آزادى بشرى حاصل مى شود. بدون فیض الاهى، نجات غیرممکن است; ما انسان ها نمى توانیم خود را نجات بخشیم. اما در عین حال، آیین ارتدوکس بر اهمیت اساسى اختیار تأکید مىورزد. در کتاب مواعظ معنوى[56] (اواخر قرن چهارم)، منسوب به ماکاریوس مصرى[57]آمده است: «اراده انسان شرطى ضرورى است; زیرا بدون آن، خدا هیچ کارى نمى کند.» آزادى ما در نتیجه هبوط محدود شده اما از بین نرفته است. نویسندگان غربى گه گاه دیدگاه ارتدوکس را «نیمه پلاگیوسى»[58] مى خوانند، اما سخن این نویسندگان، توصیفى اشتباه است. مناقشه پلاگیوسى، بحث و جدلى مشخصاً غربى بود;[59] آموزه هاى مسیحیت شرقى در باب فیض و کوشش انسان بر اساس معیارهاى آن نه پلاگیوسى است و نه آگوستینى، بلکه با هر دو تفاوت دارد.

آدمیان تنها از طریق ایمان، یعنى اعتماد شخصى و محبت آمیز به مسیح منجى نجات مى یابند. در عین حال، ایمان نباید جدا از اعمال انگاشته شود، زیرا ایمانِ استوار تنها در اعمال مودت آمیز نمود مى یابد. با این وصف، اعمال ما موجب «شایستگى» ما نمى شود. ما آدمیان هرگز نمى توانیم در برابر خدا ادعایى داشته باشیم، زیرا نجات همواره عطیه رایگان اوست.

 

جامعه مسیحى، جماعت قدیسان

کلیساى ارتدوکس در موضوع همدلى زندگان با درگذشتگان حساسیت زیادى دارد. الکسى خومیاکف،[60](1804-1860) متفکر مذهبى روسى، در مقاله «کلیسا واحد است»، مقاله اى که در روسیه و کلیساى انگلستان در پنجاه سال گذشته[61] (ویراسته دبلیو. جِى. بیرکبِک،[62] 1895) درج شد، مى گوید:

تنها در رابطه با انسان است که مى توان تفکیک جامعه مسیحى را پیدا و پنهان پذیرفت. همبستگى آن در واقع، راستین و کامل است. آنان که در روى زمین زنده اند، آنان که مرحله دنیوى خود را به پایان رسانده اند، آنان که، همانند فرشتگان، براى زندگى بر روى زمین آفریده نشده اند، کسانى در نسل هاى آینده که هنوز مرحله دنیوى خود را آغاز نکرده اند ــ همه در جامعه مسیحى واحد و دقیقاً فیض واحد خدا با یکدیگر همبسته اند. (ص193-194)

کل جامعه مسیحى، پیدا و پنهان، با رشته پیوند مودّت متقابل و وساطت متقابل، متحد باقى مى مانند. دعا براى درگذشتگان به طور منظم در نیایش ارتدوکس ها صورت مى گیرد، اما بیشتر ارتدوکس ها ترجیح مى دهند نسبت به تبیین نحوه کمک و دعا به درگذشتگان هیچ گونه کوششى به عمل نیاورند. آنان از اصطلاح برزخ اجتناب مى کنند. توسل به قدیسان،[63] به ویژه مریم باکره نیز چیز اضافى اختیارى به شمار نمى آید، بلکه جزء ضرورى همه نیایش هاى مسیحیان قلمداد مى شود، و چنین توسلى در همه دعاها انجام مى گیرد. شرکت کلیساى نامرئى در نیایش زمینى همواره تأکید مى شود: «اینک نیروهاى آسمان به طور نامرئى همراه با ما نیایش مى کنند» (آیین عشاى هدایاى پیش تقدیس یافته[64]). آیین عشاى ربانى بدین ترتیب، ملکوت روى زمین تلقى مى شود. حضور جماعت قدیسان، با تمثال هایى که در همه بخش هاى ساختمان کلیسا و نیز خانه هاى ارتدوکس ها یافت مى شود، تقویت مى شود.

 

مریم باکره مقدس[65]

در آیین ارتدوکس، مریم مقدس جایگاه ویژه اى دارد. سِرگىْ بولگاکف[66](1871-1944)، الاهیدان روسى و مارکسیستِ سابق، مى نویسد: «اعتقاد به مسیح بدون اعتقاد به زایش عذرایى[67] و تقدیس مادر وى، اعتقاد و مسیحیتى است که از ایمان و مسیحیت جامعه مسیحى ارتدوکس متفاوت است.» در دعاهاى ارتدوکس ها، مریم به صورت زیر خطاب مى شود: «مایه خجستگى کل آفرینش»، «محترم تر از کرّوبیان و بى نهایت مُعزّزتر از فرشتگان مقرّب». در این تکریم جامعه ارتدوکس به ایشان، که آمیخته با احساس خشوع عمیق است، محبتى خودجوش دیده مى شود; محبتى که بى پیرایه و آمیخته با تواضع است.

مریمِ مقدس، «حاملِ خدا»(theotokos)  یا «مادر خدا» (شوراى اِفسس، 431) است; بدین معنا که وى تنها حامل یک انسان مقرب به خدا نبود بلکه حامل شخصى یگانه و تقسیم ناپذیر بود که هم خداست و هم بشر. ایشان، «همیشه باکره»[68] نیز خوانده مى شوند، لقبى که شوراى قسطنطنیه (553) به ایشان داد. ارتدوکس ها مریم را عفیف محض و پرهیزگار محض، یعنى کاملا به دور از گناه واقعى مى دانند، با این حال عموماً عقیده ندارند که او از آثار گناه نخستین] آدم[ به دور بود. در گذشته، مسیحیان شرقى برخى اوقات به آموزه آبستنى مقدس[69] کلیساى کاتولیک رُم تمایل داشتند، اما امروزه این آموزه عموماً مردود است. از سوى دیگر، عروج جسمانى مریم[70] آموزه اى پذیرفته شده در اعتقاد ارتدوکس ها است اما بدین خاطر، مطلوب و بلکه ممکن نیست که آن را عقیده جزمى ضرورى براى نجات دانست.

 

شوراها

ارتدوکس ها کلیسا را مصون از خطا مى دانند، بدین معنا که زمانى نبوده که کل کلیساى روى زمین دچار اشتباه شده باشد و هرگز ممکن نیست چنین امرى واقع شود. خطاناپذیرى ویژگى یک فرد خاص مسیحى،خواه پاپ یا شخص دیگرنیست، بلکه صرفاً ویژگى کل کلیسا به عنوان کالبد مسیح است. اگرچه حقیقت عملا در چارچوب کلیسا استوار خواهد بود، در مواقع بحث و جدل غالباً روشن نیست که حقیقت در چیست.

برترین جلوه نمایان اقتدار کلیسا، شوراى جهانى کلیساها است، که اسقف هاى سراسر دنیاى مسیحى در آن حضور مى یابند. در یک شوراى جهانى حقیقى، بار دیگر بر راز عید پنجاهه ]= هفتمین یکشنبه پس از عید پاک[ تأکید مى شود: روح القدس بر اسقفان نازل مى شود، همان گونه که بر حواریان نازل شد، و از این رو، احکام عقیدتى[71] اسقف ها، برگشت ناپذیر است. اما در بازنمودن عقاید، اسقف ها جدا از بقیه دینداران عمل نمى کنند، یعنى کسانى که در آیین غسل تعمید و آیین تدهین و تقدیس به ایشان روح خدا اعطا شده است. بنابراین، یکى از نشانه هاى جامعیت شورا،[72] پذیرش آن در نزد کل مجموعه کلیسا است.

 

آیین هاى مقدس

از قرن هفدهم، ارتدوکس ها عموماً هفت آیین مقدس، و در واقع، همان آیین هاى مقدس آیین کاتولیک را پذیرفتند. آیین غسل تعمید، که بخشش گناهان و اجازه ورود به کلیسا را به فرد تازه مسیحى اعطا مى کند، به طور معمول در کودکى انجام مى شود. این کار با فرورفتن در آب صورت مى گیرد، مگر در موارد اضطرار و بیمارى که پاشیدن آب بر روى پیشانى کافى است.

آیین تدهین مقدس[73] معادل آیین تأیید در کلیساى غرب است. در تدهین مقدس، بر پیشانى و سایر اعضاى بدن روغن مالیده مى شود و همراه با آن این کلمات گفته مى شود: «نشان عطیه روح القدس». آیین تدهین مقدس معمولا بلافاصله پس از تعمید و احتمالا به دست کشیش انجام مى شود، اما روغنى[74] که کشیش به کار مى برد، توسط یک سراسقف یا رهبر کلیسایى مستقل متبرّک شده است. مسیحیان تعمیدى کلیساهاى دیگر عموماً از طریق آیین تدهین مقدس به کلیساى ارتدوکس پذیرفته مى شوند.

کودکان در اولین فرصت پس از تعمید و تدهین مقدس، آیین عشاى ربانى[75] را دریافت مى کنند، و پس از آن به طور منظم با این آیین ارتباط دارند. عشاى ربانى، شامل نان و شراب، با قاشق به مردم عادى داده مى شود. در گذشته مردم عادى تمایل داشتند که عشاى ربانى را دیر به دیر، فقط سه یا چهار بار در سال دریافت کنند، آن هم پس از آماده شدن دقیق از طریق دعا، روزه دارى، و احتمالا آیین اعتراف. اما در قرن بیستم، (تناول) عشاى ربانى در بسیارى از کشیش نشین ها، اعم از یونانى، روسى و رومانیایى، زیادتر برگزار مى شود. آیین قربانى مقدس،[76] یا آیین عشاى ربانى،[77] مراسم عبادى اصلى در روز یکشنبه است، اما به جز برخى کلیساهاى جامع و صومعه ها، این مراسم به طور معمول هر روزه برگزار نمى شود. مراسم عبادت حدود یک ساعت و ربع (و اغلب بیشتر) به طول مى کشد و همراه با استعمال عود و تشریفات کامل، پیوسته سرود مذهبى خوانده مى شود. همراه هیچ یک از مراسم عبادت ارتدوکس ها، به طور سنّتى از ابزار موسیقى به هنگام برگزارى آیین عشاى ربانى استفاده نمى شود (اما در غرب بهویژه کشیش نشین هاى یونانى برخى اوقات از اُرگ استفاده مى شود). مراسم عادى عشاى ربانى، آیین عشاى قدیس یوحناى زرین دهان[78] است. آیین عشاى قدیس بازیل[79] تا حدّى طولانى تر و ده بار در سال عمدتاً در ایام روزه برگزار مى شود، در حالى که آیین عشاى هدایاى پیش تقدیس یافته در ایام روزه براى روزهاى هفته و بهویژه چهارشنبه و جمعه مقرر شده است. آیین عشاى قدیس یعقوب[80] در برخى مکان ها در روز عید وى، 23 اکتبر، برگزار مى شود. در میان ارتدوکس هاى مهاجر، تعدادى از کشیش نشین ها از رسوم مذهبى غربى پیروى مى کنند.

اعتقاد بر این است که در تقدیس عشاى ربانى،[81] نان و شراب واقعاً به بدن و خون مسیح تبدیل مى شود. از قرن هفدهم، برخى نویسندگان ارتدوکس اصطلاح «استحاله جوهرى»[82] را از کلیساى کاتولیک رُم اقتباس کرده اند، اما بسیارى عمداً از آن احتراز مى کنند. تصور مى شود که وجود ناپیدا در نان و شراب مراسم عشاى ربانى واقعى و دائمى است. این آیین به منظور اعطاى تناول القربان به بیماران حفظ مى شود، اما پى درپى برگزار نمى شود یا در خارج از مراسم واقعى آیین عشاى ربانى براى طلب خیر برگزار نمى شود. ارتدوکس ها مراسمى همانند دعاى خیر کلیساى کاتولیک رُم ندارند.

آیین عشاى ربانى در چارچوب قربانى، به عنوان «قربانى اسرارآمیز» یا «قربانى بدون خون ریزى» درک مى شود. این مراسم صرفاً مراسم بزرگداشت فداکارى مسیح بر روى صلیب نیست، در عین حال تقدیم قربانى جدید یا تکرار قربانى[83] بر روى ]تپه [جُلجُتا نیست، زیرا مسیح یک بار و براى همیشه درگذشت. این مراسم بدان معنا قربانى است که از طریق تقدیس عشاى ربانى، خود ـ فداسازى نجات بخش[84] و بى نظیر مسیح «باز نمود» مى یابد و زنده مى شود. در هر مراسم عشاى ربانى، این خود مسیح است که برگزارکننده[85] واقعى است یعنى در یک زمان هم کشیش است و هم قربانى: «تو همانى که قربانى مى کند و قربانى مى شود» (آیین عشاى قدیس یوحناى زرین دهان).

در سنّت یونانى، آیین اعتراف، که موجب بخشش گناهان و آمرزش مى شود، اختیارى و دلبخواه است و تصمیم گیرى در باره تعداد دفعات شرکت در آیین اعتراف به وجدان شخص واگذار مى شود. در کلیساهاى ارتدوکس اسلاوى در گذشته، شرکت در آیین اعتراف پیش از هر مراسم عشاى ربانى رسم بود، اما این رسم اینک در بسیارى از نقاط سُست شده است.

آیین تدهین بیماران[86] (به زبان یونانى، euchelation، «تدهین همراه دعا») هرگز محدود به افراد محتضر نبوده است بلکه به هر کس که خواهانش باشد، اعطا مى شود. گمان مى شود که این آیین رابطه تنگاتنگى با آیین اعتراف دارد. هر دو آیین، بهبودى مى دهند، و تدهین بیماران، همچون آیین اعتراف، مایه بخشش گناهان مى شود. هر فرد انسان آمیزه اى از بدن و روح است، و بدین دلیل بیمارى هاى هر دو بُعد با هم بهبود مى یابند.

در آیین مقام کشیشى،[87] یا مناصب مقدس،[88] مردان به کشیشى منصوب مى شوند تا با خدمات کشیشى خاصى به کلیسا خدمت کنند. این آیین در دو سطح اجرا مى شود: هم اکنون درکلیساى ارتدوکس دو «منصب فرعى» رایج، یعنى قارى و کمک شمّاس،[89] و سه «منصب اصلى» یعنى شمّاس[90] ]= دستیار کشیش[، کشیش و اسقف وجود دارد. مقام شمّاسى اغلب شغلى مادام العمر است، نه فقط مرحله اى در مسیر کشیش شدن. منصب خادمه کلیسا[91] که زنان روزگارى به آن منصوب مى شدند، مدت هاست که در کلیساى ارتدوکس منسوخ شده، اما امروزه بسیارى مایل به احیاى آن هستند. با این حال، تقریباً همه ارتدوکس ها مخالف انتصاب زنان به مقام کشیشى اند. مردان متأهل مى توانند شمّاس و کشیش شوند، اما ازدواج پس از انتصاب به منصب شمّاسى روانیست. اسقف ها لازم است عهد و سوگند رهبانى[92] را رعایت کنند.

آیین ازدواج، همانند کشورهاى غربى، با متبرک کردن انگشترها آغاز مى شود، اما نقطه اوج این آیین، هنگام نهادن تاج بر سر داماد و عروس است. تاج ها، تاج شادمانى و پیروزى قلمداد مى شوند، اما تاج شهادت هم هستند، زیرا ازدواج بدون عشق به ایثار در هر دو طرف و آمادگى براى دست شستن از خودرأیى به خاطر دیگرى، ازدواج حقیقى نیست. به دلایل خاص، بهویژه زناى محصنه،[93] اجازه طلاق داده مى شود و ازدواج دوم و حتى سوم در کلیسا مجاز است، اما مراسم ازدواج دوباره پس از طلاق با مراسم ازدواج اول فرق دارد. هیچ کس مجاز نیست بیش از سه ازدواج پیاپى انجام دهد، خواه پس از طلاق یا پس از مرگ شریک زندگى. در گذشته، استفاده از داورهاى ضد آبستنى و تدابیر دیگر براى کنترل زادو ولد ممنوع بود، اما امروزه در مورد جلوگیرى از آبستنى، بهویژه در میان ارتدوکس هاى ساکن کشورهاى غربى، کاملا با تسامح برخورد مى شود. سقط جنین هایى که به طور مصنوعى پدید مى آیند، گناهى سنگین پنداشته مى شود.

در کنار هفت آیین مقدس، دعاها و اعمال مقدس فراوان دیگرى وجود دارد که دقیقاً قابل تمایز از آیین هاى هفت گانه نیستند، از قبیل دعاى کبیر آب ها در عید تجلى (مسیح)[94](ششم ژانویه)، مراسم کفن و دفن، تدهین فرمانروا،[95] و کار رُهبانى. رهبانیت از قرن چهارم تأثیرى بنیادى بر شرق مسیحى به جاى گذاشته است. از قرن دهم به بعد مرکز اصلى زندگى راهبانه ارتدوکس ها، کوه آتوس، شبه جزیره اى در شمال شرق یونان، بوده است. در این مکان در پى نیم قرن افول، از سال 1970 تجدید حیات چشمگیرى وجود داشته است.

 

نیایش در منزل

رسم انجام نیایش هاى خانوادگى، گرچه نسبت به گذشته کمتر عمومیت دارد، اما در دنیاى ارتدوکس معاصر هنوز هم باقى است. در خانه هر ارتدوکس به طور سنّتى کُنج یا تاقچه اى براى شمایل وجود دارد که در جلوى آن چراغى روشن است. عود به کار مى رود و دعاهاى خانوادگى خوانده مى شود: در این جا، همانند کلیسا، نیایشگرِ ارتدوکس مفهوم «ملکوت روى زمین» را احساس مى کند. از طریق دعاهاى ویژه خانه، مزرعه، محصول، رمه گاو و گله ها، سلسله نیایش هاى سال مسیحى تماماً با زندگى اهل خانه و چرخه کشاورزى زمین پیوند خورده است. کتاب نیایش ها (Euchologion) در بردارنده نیایش هایى است براى بذرافشانى، خرمن کوبى، و شراب سازى، تورهاى نو ماهیگیرى و حتى تمیز کردن کوزه اى که در آن موشى افتاده باشد. عبادت ارتدوکس ها آخرت بینانه و در عین حال همگانى و عملى است.

 

روح کلى عبادت

مشخصه عبادت ارتدوکس ها، در بهترین حالت آن، روح دوگانه رازآمیزى و سادگى است. در مراسم مذهبى، احساسى از خشیت و تحیّر[96] در برابر حضور بىواسطه خدا وجود دارد، و همراه با آن، شخص احساس نبود تشریفات و آزادى مى کند. نیایشگر همچون کودکى در خانه پدر خود رفتار مى کند، نه مانند سرباز در میدان رژه. در برخى مکان ها، استفاده از نیمکت رواج دارد، اما به طور عادى در قسمت اصلى کلیسا، صندلى هاى ثابتى وجود ندارد. اعضاى جماعت عبادت کننده ممکن است دیر برسند یا زودتر کلیسا را ترک کنند. آنان مى توانند در حین احترام گذارى به شمایل در طول مراسم مذهبى حرکت کنند یا به شرط آن که دعاى دیگران را برهم نزنند. همه افراد همزمان نمى ایستند یا زانو نمى زنند. با وجود این تنوع در حالت شرکت ]در نیایش[، و با وجود آن که سرودخوانى معمولا فقط به وسیله گروه همسرایان انجام مى شود، نیایش مراسم نماز ارتدوکس ها هرگز از ویژگى دسته جمعى بودن باز نمى ایستد. در سرتاسر تاریخ مسیحیت شرقى این گونه معمول بوده است که مراسم مذهبى به زبان مردم برگزار شود، هر چند برخى اوقات به شکل قدیمى انجام مى شد.

نقطه اوج سال مسیحى، عید پاک[97] (عید قیام مسیح[98]) است، نه عید میلاد مسیح. گرامیداشت رستاخیز مسیح[99] نیز در نیایش شنبه شب ها و صبح هاى یکشنبه صورت مى گیرد; روح نیایش مراسم نماز کلیساى شرقى، ستایش آمیز است و ویژگى بارز آن، احساس لذّت زندگى دوباره است. روزه دارى و پرهیزگارى از قرون وسطى تاکنون نسبت به غرب بسیار شدیدتر بوده است. بیشتر کلیساهاى ارتدوکس تقویم جدید یا گریگورى را که در غرب مراعات مى شود، پذیرفته اند، در حالى که کلیساهاى بیت المقدس، روسیه، صربستان و لهستان، همراه با ]شبه جزیره[ آتوس هنوز هم به تقویم قدیمى، یا یولیانى،[100] که سیزده روز از تقویم گریگورى تأخیر دارد، پایبندند.

ارتدوکس ها، به سبب استفاده از نمادهاى مادى و حرکات بدنى نمادین، حداکثر مجال را براى جنبه مادى عبادت فراهم مى سازند. مؤمنان به واسطه استفاده مکرر از علامت صلیب، رکوع ها یا سجده هاى طولانى بر روى زمین، و روزه دارى  با بدن خود در عبادت شرکت مى کنند. هنگام اعتراف، کشیش دست خود را بر سر توبه کار مى گذارد; در مراسم کفن و دفن، بدن میّت در تابوتى باز گذاشته مى شود و همه براى «آخرین بوسیدن» به شخص متوفاى نزدیک مى شوند. جنبه مادى نشانه هاى آیینى از طریق، مثلا، استفاده فراوان از آب هنگام غوطه خوردن براى غسل تعمید تأکید مى شود. نان آیین عشاى ربانى همیشه ورآمده است و شراب آن همیشه سرخ است. آب داغ یا در زبان یونانى،«زئون».[101] بلافاصله قبل از آیین عشاى ربانى افزوده مى شود، و به همه نان و شراب داده مى شود. روغن در شب زنده دارى هاى اعیاد بزرگ تبرّک مى شود و براى تدهین به کار مى رود. رودها و دریاها در عید تجلى تبرک مى شوند و انگور در عید استحاله جوهرى (ششم اوت) تبرک مى شود. عبادت صرفاً با ذهن و گوش نیست.

این دستور پولسِ رسول که «پیوسته دعا کنید» (اول تسالونیکیان، باب 5، آیه 17) عمیقاً بر شرق مسیحى تأثیر گذاشته است. عبادت را نباید تنها سلسله اعمالى دانست که به صورت گروهى در کلیسا یا به صورت انفرادى در منزل انجام مى شود، بلکه به معناى ژرف تر، حالتى است که باید تداوم یابد ـ نه مثل کارى که گهگاه انجامش مى دهیم بلکه مثل کارى که هر لحظه انجامش مى دهیم، یعنى نه فعالیتى پراکنده بلکه بخش اصلى نَفْس خود ما. نیایش عیسى،[102] که در گذشته عمدتاً محدود به محافل رهبانى بود و امروزه بیش از پیش در میان مردم عادى رواج گسترده یافته است، غایتش دقیقاً فراهم سازى چنین حالت مستمرى است. مقصود ما از عبادت، همان گونه که بازیل اهل قیصریه اظهار مى دارد، آن است که «همه زندگى ما، به یک نماز دائمى و انقطاع ناپذیر تبدیل شود.»

 

امور اخروى

شرق مسیحى، در الاهیات و عبادت خود بسیار آخرت گرا[103] است. مرحله ى زندگى بعدى نه تنها به عنوان رویدادى در آینده بلکه به عنوان واقعیتى کنونى که همین حالا از طریق تمهید و تدارک در آن شرکت داریم، همواره یادآورى مى شود. در پایان دنیا، مسیح با عزّت و سرافرازى بازخواهد گشت و مردگان زنده خواهند شد و به دنبال آن، روز جزا برپا خواهد شد. رابطه دقیق میان بدن ما در وضعیت فعلى آن و بدن رستاخیزى[104] ما چیزى نیست که در این برهه بتوان به روشنى درک کرد، اما بنابر دیدگاه مسیحى، انسان حقیقى روح تنها نیست بلکه روح داراى بدن[105] است. بنابراین، جدایى روح و بدن در هنگام مرگ صرفاً موقّتى است و در روز قیامت این دو بار دیگر به هم مى پیوندند. از آنجاکه انسان ها از نعمت اختیار برخوردارند، جهنم ــ که طرد مستمر ]از درگاه[ الاهى تلقى مى شود ــ به عنوان رخدادى نهایى تحقق مى یابد و همه رستگارانگارى،[106] این اعتقاد که در نهایت همه افراد نجات قطعى خواهند یافت، به عنوان بدعت توسط شوراى قسطنطنیه (553) رد شد. اما از آن جا که خدا در عشق خود، پایان ناپذیر و بى نهایت صبور است، این امید منطقى است که در نهایت همه مردم آزادانه اعتقاد به خدا را برخواهند گزید، به گونه اى که او حقیقتاً «کل در کل»[107] خواهد بود (اول قرنتیان، باب 15، آیه 28). اما کمال نهایى پایان هستى، رازى در فراسوى ادراک کنونى ما است.



[1]. Nestorians

[2]. non-Chalcedonians

[3]. the Copts

[4]. Greek Orthodoxy

[5]. "separated" Eastern churches

[6]. Uniate churches

[7]. monophysite

[8]. sister churches

[9]. sacramental communion

[10]. ecumenical patriarch

[11]. Anglican communion

[12]. episcopate

[13]. Semi-independent Church of Sinai

[14]. autocephalous churches

[15]. Catholicos-Patriarch

[16]. Archbishop

[17]. Metrapolitan

[18]. autonomous

[19]. Teodore of Mopsuestia

[20]. Theotokos

[21]. God-bearer

[22]. Nestorius

[23]. liturgical worship

[24]. Oriental Orthodox

[25]. Cyril of Alexandria

[26]. Syrian Orthodox Church of Antioch

[27]. Jacobite Church

[28]. Coptic Orthodox Church

[29]. Armenian Orthodox Church

[30]. Echmiadzin

[31]. Ruthenians

[32]. Malabar Church

[33]. Melchites

[34]. Maronites

[35]. rightly believing

[36]. Gregory Palamas

[37]. Dumitru Staniloae

[38]. mind of the church

[39]. trinity-in-unity

[40]. coeternal

[41]. monad

[42]. Nikolai Feodorov

[43]. Christ's incarnate life

[44]. ascension

[45]. Serafim of Sarov

[46]. epiclesis of the Holy Spirit

   دعاى استمداد از روح القدس بدین ترتیب خوانده مى شود: «اى که بالاى سر ما هستى و این هدایا در برابرت قرار دارند، این نان را به بدن گران بهاى مسیحت تبدیل کن و آنچه را در این جام است به خون گران بهاى مسیحت تبدیل کن و آنگاه آن ها را با روح القدست تغییر بده.»

[47]. elder

[48]. priest-monk

[49]. lay monk

[50]. Pentecostal or charismatic movement

[51]. gift of tears

[52]. glossolalia

   مقصود از زبان روح القدس، توانایى غیراکتسابى سخن گفتن به زبان ها و گویش هاى مختلف است.

[53]. deification

[54]. ingodding

[55]. "abyss" of godhead

[56].  Spiritual Homilies

[57]. Makarios of Egypt

[58]. semi-Pelagian

[59]. عقیده پلاگیوس، راهب انگلیسى، این بود که گناه موروثى بشر، فکرى بى معنا است، و از این رو تعمید نیز لزومى ندارد.

[60]. Aleksei Khomiakov

   [61]. Russia and the English Church during the Last Fifty Years

[62]. W. J. Birkbeck

[63]. invocation of the saints

[64]. Liturgy of the Presanctified Gifts

[65]. the Blessed Virgin Mary

[66]. Sergei Bulgakov

[67]. Virgin Birth

[68]. ©Ever-Virgin'

[69]. Immaculate Conception

[70]. bodily assumption of Mary

[71]. doctrinal decisions

[72]. council's ecumenicity

[73]. sacrament of Chrismation

[74]. chrism

[75]. sacrament of Communion

[76]. The Eucharist

[77]. Divine Liturgy

   [78]. Liturgy of Saint John Chrysostom

[79]. Liturgy of Saint Basil

[80]. Liturgy of Saint James

[81]. eucharistic consecration

[82].  transubstantiation

[83]. oblation

[84]. redemptive self-offering

[85]. celebrant

[86]. Anointing of the Sick

[87]. sacrament of Priesthood

[88]. Holy Orders

[89]. subdeacon

[90]. deacon

[91]. order of deaconess

[92]. monastic vows

[93]. adultery

[94]. Epiphany

[95]. anointing of a monarch

[96]. awe and wonder

[97]. Pascha

[98]. Easter

[99]. celebration of Christ's resurrection

[100]. Julian calendar

[101]. zeon

[102]. the Jesus Prayer

[103]. eschatological

[104]. resurrection body

[105]. soul embodied

[106]. Universalism

[107]. all in all