"اخلاق پروتستانى" در صد سالگى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره

در سال 1803 - یعنى بیست سال پس از مرگ کارل مارکس - نخستین مقاله دوقسمتى ماکس وِبِر(Max Weber) به نام اخلاق پروتستانى و روح سرمایه دارى، در آرشیو علوم اجتماعى منتشر شد. دومین قسمت این مقاله در سال 1804، یعنى درست صد سال قبل به چاپ رسید. این نوشته سیرى برخلاف مسیر فکرى مارکس را مى پیمود و مى کوشید نشان دهد که نگرش ماتریالیستى در باره رشد سرمایه دارى و روبنا بودن روابط حقوقى، هنر و دین، بسیار ساده لوحانه است. وبر در این نوشته کوشید نشان دهد که مى توان الگوى معقولى ارائه کرد و طى آن نشان داد که یکى از عوامل معنوىِ مؤثر و تعیین کننده شکل گیرى و رشد سرمایه دارى جدید، نگرش اخلاقى آیین پروتستان، به ویژه شاخه کالونىِ آن، به مسئله کار، است. این نظریه از آن زمان تا کنون محل نقض و ابرام بسیار واقع شده و محققان را به جبهه بندى هاى گوناگون واداشته است. اینک پس از صد سال همچنان بحث در باره دیدگاه وبر ادامه دارد و همین نکته نشان دهنده اصالت و عمق کار اوست، کارى که کتابش را همچنان خواندنى  و سرشار از نکات آموزنده مى سازد. نوشته حاضر کوششى در جهت بازخوانى انتقادىِ این کتاب و بازگویى منابع فکرىِ نویسنده آن است.

 

درآمد

ماکس وبر از جهات متعددى شبیه کارل مارکس (1883-1818) است. همچون او پرورش یافته سنت فلسفى آلمان بود. مانند او تنوع مطالعاتى داشت و به سنت تاریخى آلمانى تعلق خاطر نشان مى داد. اما آن چه وى را در مقابل مارکس مى نشاند، علاوه بر موضع محافظه کارانه اش در عرصه سیاست، دو چیز بود: یکى مطالعه جدى در عرصه دین، و دیگرى مخالفت با نگاه تک علّیتى به مسائل اجتماعى و نگرش انحصارى به نقش عوامل مادى در مسائل معنوى. گستره و عمق مطالعات وبر، دقت نظر و نگاه آکادمیک او به نقش دین در جامعه، او را به یکى از بنیانگذاران جامعه شناسى دین بدل ساخته است، به گونه اى که بى توجه به مطالعه کلاسیک او در عرصه اخلاق پروتستانى و روحیه سرمایه دارى، نمى توان نگاهى جامع به نقش اجتماعى و اقتصادى دین داشت. کافى است بدانیم که کتاب معروف او، یعنى اخلاق پروتستانى و روح سرمایه دارى که حدود صد سال از نشر آن مى گذرد، همچنان محور مجادلات مختلف است و اظهار نظر درباره آن فیصله نیافته است.[1] این اثر در حقیقت، پاشنه آشیل اندیشه مارکس را درباره پیوند زیربنا و روبنا نشانه رفته و با مطالعه اى تاریخى نشان داده است، که درست برخلاف پندار مارکس در جایى مى توان نشان داد که این آموزه هاى دینى است که شرائط اجتماعى و اقتصادى جامعه را تعیین مى کند و حتى مى تواند در پدیدآمدن نظام جدید تأثیرى قاطع داشته باشد. البته نباید پنداشت که وبر ماتریالیسم تاریخى را یکسره منکر است و هواخواه ایده آلیسم است و یا معتقد است که مارکس یکسره بر خطاست، نه، چنین نیست، بلکه وى تنها مى کوشد تا نشان دهد که در این عرصه ها باید از ساده سازى مسئله و نگرش تک علیتى پرهیز کرد و به دامن تعمیم هاى نادرست پناه نبرد.

 

زندگى و آثار

ماکس وبر در 21 آوریل 1864، در ارفورت ـ واقع در منطقه وسفالى ـ در میان خانواده اى با فرهنگ زاده شد. پدرش حقوقدان و سیاستمدار بود و به خانواده اى از صاحبان صنایع نساجى وستفالى تعلق داشت. وى در خانواده اى با گرایش هاى دست راستى پرورش یافت. مادرش "هلن فالنشتاین- وبر" زنى فرهیخته و داراى علائق شدید دینى بود و تا پایان عمر خویش در سال 1919 با فرزند خود ماکس مناسباتى بسیار دوستانه و مباحثاتى عالمانه داشت. خانه پدرش محل رفت و آمد روشنفکران، متفکران و سیاستمداران آلمانى بود و ماکس از همان کودکى شاهد گفتوگوهاى کسانى چون دیلتاى، مومسن، زیبل، ترایچکه و کاپ بود و با نظراتشان آشنا مى شد. ماکس در سال 1882، تحصیلات عالى خود را در دانشگاه هیدلبرگ شروع کرد. وى که در دانشکده حقوق ثبت نام کرده بود، به تحصیل تاریخ، اقتصاد، فلسفه و الاهیات هم پرداخت و حتى در مسائل کلامى معاصر خود مى توانست به عنوان خبره اظهار نظر کند. در میانه دوران تحصیل خود به خدمت نظام رفت و به عنوان افسر خدمت کرد. هر چند وى این دوره را با موفقیت از سر گذراند، از شیوه خشن و اطاعت کورکورانه حاکم بر ارتش  و از این که امکان اندیشیدن در چنین فضایى فراهم نبود چنان ناراحت بود که در یاداشت هاى خود درباره این تجربه نوشت: «ظاهراً کسى مناسب ارتقا به درجه افسرى است که از امکان استفاده از مغزش در طول دوره آموزش نظامى محروم باشد».[2] پس از گذراندن خدمت نظام به عنوان افسر در ارتش امپراتورى، وى در سال 1884 تحصیلات خود را در دانشگاه هاى برلن و گوتینگن از سر گرفت و در سال 1886 نخستین امتحان خود را در رشته حقوق از سرگذراند. در سال 1889 از رساله دکتراى حقوقِ خود درباره تاریخ بنگاه هاى تجارى در قرون وسطا در برلن دفاع کرد. در همین مدت وى زبان هاى ایتالیایى و اسپانیایى را آموخت و براى وکالت در برلن ثبت نام کرد، سپس در سال 1890 مجددا امتحانى در حقوق داد و در سال بعد پژوهش "تاریخ کشاورزى روم و معناى آن از نظر حقوق عمومى و خصوصى" را نوشت و از آن دربرابر مومسن دفاع کرد و موفق شد کرسى استادى را به دست آورد. در جلسه اى که به مناسبت این رساله منعقد شده بود، مومسن که استاد مسلم تاریخ بود، درباره پژوهش او سؤالاتى را مطرح ساخت و «او مى باید از یکى از نکات ریز رساله خود در مقابل تئودور مامسن دفاع کند. در پایان گفتوگوهاى بى نتیجه، این تاریخدان برجسته اظهار کرد که براى جانشینى خود کسى را بیشتر از ماکس وبر لایق نمى داند.»[3]

در سال 1894 وى با ماریان شنیتگر ازداوج کرد. بعدها ماریان زندگى نامه وبر را نوشت که از مهمترین آثار براى فهم زندگى وبر به شمار مى رود.[4] هر چند از این ازدواج فرزندى حاصل نشد، اما میان این دو پیوند معنوى عمیقى برقرار گشت.[5]

در سال 1894، وى استاد اقتصاد سیاسىِ دانشگاه فرایبورگ شد و در سال 1896 به استادى دانشگاه هیدلبرگ رسید.[6] سال بعد ماکس دچار بیمارى عصبى شدیدى شد که او را به مدت چهار سال از ادامه فعالیت هاى علمى بازداشت. وى براى استراحت به ایتالیا و کُرس رفت. در سال 1902 وى مجدداً کار تدریس را در هیدلبرگ از سر گرفت، اما دیگر نمى توانست مانند قبل زندگى دانشگاهى فعالى را دنبال کند. در سال بعد وى با همکارى ورنر سومبارت مجله آرشیو علوم اجتماعى و سیاست اجتماعى را بنیاد گذاشت و با همکارش سردبیر مشترک آن شد. این نشریه به همت او به مهمترین نشریه در عرصه علوم اجتماعى بدل گشت و او در طى ده سال بعد مهمترین مقالاتش را در این نشریه چاپ کرد. وى که به دلیل بیمارى گذشته اش کمتر تدریس مى کرد، این نشریه را مجرایى مى دانست که از طریق آن مى توانست آخرین یافته هاى خود را منتشر کند.[7]

در سال 1903 وى سفرى به آمریکا کرد و در آنجا بود که متوجه نقش بوروکراسى در مدیریت آمریکایى شد و بر آن شد تا به این مسئله نگاهى عمیقتر داشته باشد. در همان سال نخستین قسمت "اخلاق پروتستانى و روحیه سرمایه دارى" را در آرشیو علوم اجتماعى به چاپ رساند. قسمت دوم این نوشته در سال بعد به چاپ رسید.[8] وقوع انقلاب روسیه در سال 1905 نظر وى را به خود متوجه ساخت و او براى آن که بتواند مسائل انقلاب را از نزدیک دنبال کند، به آموزش زبان روسى پرداخت. محصول این توجه نگارش آثارى بود چون "وضعیت دموکراسى بورژوایى در روسیه" و "تحول روسیه به سوى حکومت مشروطه ظاهرى". در سال 1907 به دلیل آن که ثروتى به ماکس رسید و او را از نظر مادى بى نیاز به ساخت، وى دست از کارهاى دیگر کشید و خود را یکسره وقف کارهاى علمى نمود. در سال 1908 وى به روان شناسى اجتماعى علاقه مند شد و دو مقاله در همین زمینه منتشر ساخت و به سازماندهى انجمن جامعه شناسان آلمانى همت گذاشت و به انتشار مجموعه اى از آثار علوم اجتماعى زد. در سال 1909 "روابط تولید در کشاورزى عهد باستان" را منتشر ساخت و به نگارش "اقتصاد و جامعه" پرداخت. سال بعد وى بر ضد ایدئولوژى نژادگرایانه که در آلمان در حال پاگرفتن بود به موضع گیرى پرداخت. سال 1912 از هیات مدیره انجمن جامعه شناسى به دلیل اختلاف بر سر مسئله بى طرفى اخلاقى کناره گرفت و در سال بعد "مقاله اى در باب برخى مقولات جامعه شناسىِ تفهّمى" را منتشر ساخت. در سال 1915 بخشى از "اخلاق اقتصادى مذاهب جهان" را منتشر نمود. سال بعد نیز در کنار فعالیت هاى اجتماعى، فصولى از جامعه شناسى دین را منتشر کرد. سال 1918 وى براى تدریس به دانشگاه وین رفت و در آنجا درس خود را به عنوان "انتقادى مثبت از دریافت مادى تاریخ" ارائه نمود. زمستان همان سال دو کنفرانس در دانشگاه مونیخ ارائه کرد: "دانش به مثابه پیشه"[9] و "سیاست به مثابه پیشه"[10].[11] همچنین در آن سال "مقاله اى را درباره معناى بى طرفى اخلاقى در علوم جامعه شناختى و اقتصادى" منتشر ساخت. سال بعد کرسى تدریس برنتانو در دانشگاه مونیخ به او واگذار شد. درس وى در این دوره "تاریخ اقتصادى عمومى" بود که در سال 1924 گشت. در سال 1919 به عضویت کمیسیونى براى نوشتن قانون اساسى حکومت وایمار برگزیده شد و سرانجام در 14 ژوئن در مونیخ درگذشت و پاره اى از آثار به جا مانده اش از جمله اقتصاد و جامعه[12] بعدهابه وسیله همسرش ماریان منتشر شد.[13]

وبر در آغاز جزو دست راستى ها بود، اما بعدها به جمهورى خواهى روى آورد و هرچند قلباً به سوسیالیسم علاقه داشت و براى سوسیالیست هاى معاصر خود احترامى قائل بود و براى  جوانان سوسیالیست پناهگاهى به شمار مى رفت، نتوانست یا نخواست به این آرمان گردن نهد. به گفته همسرش، وبر در این باره چنین استدلال مى کرد: «انسان تنها در صورتى مى تواند یک سوسیالیست یا مسیحى واقعى و صمیمى باشد که آماده باشد همچون بى چیزان زندگى کند، و این تنها در صورتى میسر است که حاضر باشد از زندگى فرهنگى اى که از دسترنج آنان مهیا مى شود چشم بپوشد. این کار براى وبر، به خاطر بیمارى اش، میسر نبود. درآمدِ استادى او به رانت سرمایه بستگى داشت; به علاوه او شخصاً "فردگرا" بود.[14]

 

مفاهیم عمده وِبِرى

وبر از معدود متفکرانى است که هم گستره مطالعاتى وسیعى داشت و هم در حوزه هاى گوناگونى صاحب نظر بود. وى در حوزه هاى حقوق، تاریخ اقتصادى، متدولوژى علوم انسانى، جامعه شناسى و جامعه شناسى دین، سرمایه دارى و ابزار تحقق آن، شهرنشینى، تاریخ حقوقى، اقتصاد، موسیقى و مذاهب جهانى به پژوهش پرداخت و تقریباً هیچ رشته اى را دست نخورده باقى نگذاشت. وى در برخى از این حوزه ها آثارى ماندگار به جاى نهاد. مهم ترین مفاهیمى که وبر به کار گرفت و آنها را به میراث گذاشت، عبارتند از عقلانیت، بوروکراسى، کاریزما، و اخلاق پروتستانى.[15]

در آثار وبر عقلانیت جایگاه خاصى دارد. عقلانیت از نظر وبر فرایندى است که عرفى شدن همه ارزش ها را به دنبال دارد و گرچه در آغاز ابزارى در دست انسان براى تحولات اجتماعى او است، در نهایت بر انسان مدرن چیره مى شود و او را اسیر خود مى سازد. بوروکراسى در دیدگاه وبر معنایى مثبت دارد و محصول تأملات او در سفر به آمریکا است. تنها از طریق بوروکراسى، امکان پدیدآمدن سازمان اقتصادى نیرومندى هست که مبتنى بر روابط شخصى نیست. اما این بوروکراسى دست آخر به قفس آهنینى تبدیل مى شود که انسان را در خود نگه مى دارد. کاریزما (یا فرهمندى) ویژگى برخى از رهبران است که به کمک آن و تنها به اتکاى اقتدار و مشروعیتِ شخصى خود مى توانند بر توده ها حکومت کنند. کاریزما در برابر اقتدار مبتنى بر مشروعیت قانونى قرار مى گیرد. از نظر وبر رهبر داراى اقتدارى کاریزماتیک مى تواند توده ها را صرفاً به دلیل داشتن صفات برجسته خود و آن حالتى که همگان را مجذوب یا مرعوب مى خود مى سازد، بسیج کند و آنان را به دنبال خود بکشاند. این کاریزما ممکن است واقعاً در شخص وجود داشته باشد، یا ادعا شود که وجود دارد. آخرین موضوعى که وبر به آن پرداخت نسبت اخلاق دینى و اقتصاد بود. وى این طرح کلان را با ارائه مقاله دو قسمتىِ "اخلاق پروتستانى و روحیه سرمایه دارى" آغازید و آن را بعدها در بحث اخلاق اقتصادى ادیان جهانى دنبال کرد.

 

اخلاق پروتستانى و روحیه سرمایه دارى

زمینه ها

نگاهى به بسترى که اخلاق پروتستانى در آن شکل گرفت نشان مى دهد که این اثر چقدر با شرائط زمانه اش همخوان بود و چگونه مى کوشید به پرسشى اساسى در عرصه جامعه شناسى، اقتصاد، علوم اجتماعى و تاریخ پاسخ دهد. دغدغه بسیارى از معاصران وبر بررسى نحوه شکل گیرى و ماهیت سرمایه دارى جدید بود. آنان شاهد پدیدارى بودند که از نیمه قرن شانزدهم در پاره اى از کشورهاى اروپایى مانند انگلیس و آلمان هویدا شده بود که نام سرمایه دارى بر خود داشت. بى گمان مال دوستى و زراندوزى ریشه در اعماق تاریخ دارد، لذا نمى توان به سادگى ریشه سرمایه دارى را در عطش ثروت جست و باید منبع یا منابع دیگرى براى آن یافت، به گفته خود وبر: «تکاپوى ثروت، جستوجوى منفعت، جستوجو به دنبال پول آن هم حداکثر ممکن پول فى نفسه هیچ ربطى به سرمایه دارى ندارد. چنین عطشى براى ثروت ممکن است در میان پیشخدمتان، پزشکان، درشکه چیان، هنرمندان، روسپیان، کارمندان فاسد، سربازان، دزدان، جنگجویان صلیبى، قماربازان و گدایان نیز یافت شود.»[16] در هر حال مسئله پیدایش سرمایه دارى در اوائل قرن بیستم در میان متفکران آلمانى مسئله اى محورى بود. این مسئله خود پرسش هایى از این دست را برمى انگیخت: ریشه هاى سرمایه دارى چیست؟ چه نسبتى میان دین وسرمایه دارى وجود دارد؟ و مشخصاً چه نسبتى میان پروتستانتیسم و سرمایه دارى مى توان برقرار ساخت؟ این مسئله اخیر از مدت ها پیش ذهن محققان را به خود مشغول داشته بود. آنان از سویى شاهد بالندگى کشورهاى پیرو مذهب پروتستان مانند انگلیس و هلند بودند و از سویى مى دیدند که کشورهاى کاتولیک مانند ایتالیا و اسپانیا پس از آن درخشش و شکوفایى اقتصادى در حال افول هستند. این مسئله موجب طرح این پرسش شده بود که آیا میان رشد سرمایه دارى و نهضت اصلاح طلبى دینى در اروپا مى توان رابطه اى برقرار ساخت؟ این مسئله که مذهب کاتولیک مانعى بر سر راه رشد سرمایه دارى است، در رساله دکترى یکى از دانشجویان وبر به نام مارتین آفنباخر مطرح شد. وى در رساله "فرقه دینى و قشرهاى اجتماعى: مطالعه اى درباب وضع اقتصادى کاتولیک ها و پروتستان هاى بادن[17]" که در سال 1901 چاپ شد به این مسئله پرداخت.[18] همچنین در سال 1900 زیمل کتابى به نام "فلسفه پول" منتشر کرد، و در آن به مسائلى اشاره کرد که بعدها وبر نیز در اخلاق پروتستانى خود به آن ها پرداخت. از این رو کسانى خواسته اند نتیجه بگیرند که خاستگاه و «ریشه بىواسطه بحث هاى وبر در باره روح سرمایه دارى در آثار زیمل نهفته است. فصل سوم کتاب فلسفه پول  شباهت شگرفى به بحث وبر در فصل دوم کتاب اخلاق پروتستانى دارد.»[19] همچنین  ورنر سومبارت، سردبیر همکار وبر در آرشیو علوم اجتماعى، کتاب "کاپیتالیسم مدرن" را در سال 1902 منتشر نمود و مرتب آن را تکمیل نمود و در آن مدعى شد که سرمایه دارى مدرن مرهون یهودیان است و آنان به دلیل ویژگى هایى مانند حقوق گرایى، عقل گرایى، صبور بودن، بیگانه بودن در جامعه و عدم امکان دست یابى به مناصب قدرت توانسته اند سرمایه دارى را پدید آورند.[20]

کارل مارکس نیز رشد سرمایه دارى نوین را محصول تکامل ابزار تولید و تغییر شیوه تولیدى و به تبع آن مناسبات تولیدى دانسته بود. در چنین فضایى بود که اخلاق پروتستانى شکل گرفت.

وبر در این اثر، نخست تکلیف خود را با نگرش مارکسیستى به این قضیه روشن مى سازد و ادعا مى کند که پیدایش سرمایه دارى با «تصور ساده لوحانه ماتریالیسم تاریخى که "ایده ها" را "بازتاب" یا روبناى اوضاع اقتصادى تلقى مى کند» قابل تبیین نیست.[21] وى از این واقعیت مى آغازد که پاره اى از کشورهاى مسیحى (پروتستان) اروپایى در مرحله پیشرفته سرمایه دارى قرار دارند، حال آن که پاره اى دیگر از دیگر کشورهاى مسیحى (کاتولیک) اروپایى از این نظر عقب افتاده اند. حال آیا این مسئله تصادفى است و یا آن که مى توان ادعا کرد که میان باورهاى دینى و وضعیت اقتصادى همبستگى مستقیمى برقرار است. وبر پژوهش خود را با طرح این سؤال مى آغازد: «چگونه برخى باورهاى مذهبى، پیدایش یک ذهنیت اقتصادى یا به عبارت دیگر "خلق و خوى" یک شکل اقتصادى را ایجاب کرده اند؟»[22] در حقیقت نقطه عزیمت وبر در اینجا درست برخلاف تفسیر مارکس از مسئله است. مارکس شکل و بافت دین را بر اساس ساختار اقتصادى تبیین مى کرد، اما وبر بر آن است که مى توان راه دیگرى را پیمود و نشان داد که باورهاى دینى مى توانند ساختار اقتصادى را تعیین کنند. از این رو وبر در برابر ماتریالیسم تاریخى قرار مى گیرد. لذا این اثر او را غالباً بیانیه اى بر ضد مارکس تلقى مى کنند. اگر مقصود از این ادعا آن است که وى مى خواسته است کاستى و ساده لوحى نظریه زیربنا و روبنا را نشان دهد، این تفسیرى درست است. اما وى از این که از آن سرِ بام بیفتد و تفسیرى یک سره ایده آلیستى از مسئله ارائه کند، مى پرهیزد و ما را از این برداشت که ادعا شود تنها دین محرک اقتصاد است و بس بر حذر مى دارد. وى تنها خواسته است در این پژوهش خود نشان دهد که دین و باورهاى دینى- در کنار دیگر عوامل- تا چه اندازه مى تواند در ساختار اقتصادى جامعه مؤثر واقع شود. از این رو وبر از نگرش تک عاملى  به مسائل از هر نوع آن مى پرهیزد و مى خواهد سهم هر عامل را جداگانه بیان نماید. بدین ترتیب، هدف وبر نشان دادن سهم نیروهاى مذهبى در کنار دیگر عوامل متعدد تاریخى در رشد سرمایه دارى است، نه بیش از آن، لذا بر این رویکرد خویش این گونه تأکید مى کند: «باید خود را از این تصور که مى توان نهضت اصلاح را نتیجه ضرورى و تاریخى برخى دگرگونى هاى اقتصادى دانست، خلاص کرد... اما از سوى دیگر ما ابداً قصد نداریم مدعى این تز احمقانه و جزمى باشیم که معتقد است روح سرمایه دارى... مى توانست محصول برخى از آثار نهضت اصلاح باشد.»[23]

وبر این فرض را پیش مى کشد که میان اخلاقیات پروتستانى و پیدایش سرمایه دارى نوین رابطه اى استوار و مستقیم وجود دارد و سپس براى اثبات این فرض تحلیل مفصلى را ارائه مى کند. وبر نخست مقصود خود را از سرمایه دارى روشن مى سازد. سرمایه دارى برخلاف تعاریف رایج صرفاً به معناى ثروت اندوزى و حرص بى پایان براى کسب منفعت نیست، بلکه بر عکس، تلاشى است براى "رام کردن این غریزه غیر عقلانى و یا حداقل تعدیل آن". از این منظر، سرمایه دارى: «مساوى است با جست وجوى منفعت از طریق فعالیتى مستمر، عقلانى و سرمایه دارانه در پى منفعتى همواره تجدیدشونده; در پى "سودآورى"»[24] در نظام سرمایه دارى کسب ثروت از راه هاى - حداقل از نظر صورى- مسالمت آمیز و در چهارچوب قوانین موضوعه خاصى حاصل مى شود، از این رو این نظام از نظام هاى کسب ثروت از طریق غارت و چپاول متمایز مى گردد.

چنین نظامى صرفاً بر اثر آزمندى به زر و سیم و فزون خواهى مادى شکل نمى گیرد، زیرا «عطش طلا به قدمت تاریخ شناخته شده بشرى است.»[25] حال آن که این نظام پدیده اى نو ظهور است. براى این که چنین نظام سرمایه دارى اى در جایى شکل بگیرد، بیش از آن که نیازمند عوامل و شرائط مادى باشد، خواستار روحیه و ذهنیتى است که استفاده از امکانات مادى را تشویق کند. لذا نباید دنبال عوامل مادى و عینى رفت. سخن از انباشتِ سرمایه به مثابه مقدمه شکل گیرى سرمایه دارى و تحلیل انباشت بر اساس تجارت در قرون وسطا مشکلى را حل نمى کند. باید ببینیم که اساساً چه شد که کسانى در پى تجارت و گسترش سرمایه خود برآمدند. به تعبیر وبر: «مسئله بررسى نیروهاى محرکه گسترش سرمایه دارى جدید در وهله اول مسئله منشأ کمیت سرمایه براى فعالیت سرمایه دارانه نیست، بلکه قبل از هر چیز مسئله رشد روح سرمایه دارى مى باشد.»[26] بنابراین براى آن که داراى نظام سرمایه دارى باشیم، مقدم بر آن باید روحیه آن پدید آمده باشد. اما این روحیه چیست؟

وبر با نقل قطعاتى از بنیامین فرانکلین، نویسنده و سیاستمدار آمریکایى، مى کوشد این روحیه را نشان دهد. فرانکلین در کتاب هاى اشاراتى ضرورى به کسانى که مى خواهند ثروتمند شوند(1736) و اندرز به یک تاجر جوان(1748) توصیه هایى دارد که به خوبى روحیه اى  را که در پدیدآمدن سرمایه دارى نقش تعیین کننده اى داشته نشان مى دهد. برخى از توصیه هاى او از این قرارند: «به خاطر داشته باش که وقت طلاست. کسى که مى تواند با کار روزانه ده شلینگ به دست آورد، لیکن نیمى از روز را به تفریح یا به بطالت مى گذراند، اگرچه حتى در اوقات تفنن و فراغت شش پنس خرج کند، نباید فقط همین مبلغ را هزینه بپندارد، بلکه در حقیقت پنج شلینگ دیگر را هم خرج کرده یا در واقع به دور انداخته است... به خاطر داشته باش که پول از طبیعت مولد و زاینده اى برخوردار است. پول، پول تولید مى کند و پول تولیدشده به نوبه خود پول بیشترى تولید مى کند و الى آخر...این ضرب المثل را به خاطر داشته باش که آدم خوش حساب شریک مال مردم است... مبادا آن چه را که دارى مایملک خود بدانى و متناسب با آن زندگى کنى...اگر به تدبیر و امانت مشهور باشى مى توانى از شش پوند، سود صد پوند را به دست آورى... آن کس که به اندازه ارزش پنج شلینگ از وقتش را تلف کند، پنج شلینگ را از دست داده و مثل این است که پنج شلینگ را به دریا انداخته باشد.»[27]

جملات فوق ارزش کار، تلاش، خوددارى از تنعم مادى و صرفه جویى و امانت دارى و جلب اعتماد دیگران را که اساس روحیه سرمایه دارى را شکل مى دهند، توصیه مى کند. هنگامى که همه باور داشته باشند، که وقت طلاست، پول، پول تولید مى کند و همواره باید مراقب بود که اعتماد دیگران از ما سلب نشود، روحیه اى پدید مى آید که در دراز مدت - در کنار دیگر عوامل مادى - سرمایه دارى را پدید مى آورد.

گمان نرود که این توصیه ها را آدم هاى بى اخلاق، نزول خوار و زالوصفت به کار بستند و سرمایه دارى مدرن را ایجاد کردند. در حقیقت این نظام محصول تلاش مؤمنانى است که ریاضت کشى این جهانى را دنبال مى کردند و با کوشش هاى شبانه روزى خود موجب پدیدآمدن سرمایه دارى شدند. وبر از ما مى خواهد تا هنگام تحلیل ریشه سرمایه دارى، خودمان را از مشاهدات و کلیشه هاى رایج در باره سرمایه داران معاصر فارغ سازیم. سرمایه داران امروز به هیچ روى نمونه هاى خوبى براى نشان دادن سرمایه داران اولیه نیستند. تنعم مادى و زندگى لوکس آنان و یا زیر پانهادن اصول اخلاقى هیچ نسبتى با سرمایه داران اولیه ندارد. از نظر وبر کسانى که سرمایه دارى را بنا نهادند، به شدت دلبسته اصول دینى و پایبند مبانى ایمانى خود بودند و سخنان فرانکلین در حقیقت پژواک توصیه هاى اخلاقى لوتِر و کالوَن است.

گرچه در آیین کاتولیک کار و تلاش را ارجمند مى دانستند و همواره بر ارزش کار و نان خوردن از طریق کد یمین تأکید مى کردند، همه در حد نیاز و رفع ضرورت بوده است. کار تا جایى لازم است که شکم انسان را سیر کند و به او فرصت به جا آوردن تکالیف دینى را بدهد. لذا فراتررفتن از این حد نه تنها اخلاقى نیست که موجب محروم شدن از رحمت الاهى است: «جستوجوى منفعت مادى بیش از حد نیاز شخصى باید علامت بى بهره ماندن از رحمت الاهى تلقى گردد.»[28] این دیدگاه سنتى آیین کاتولیک بود. اما براى نخستین بار کار در آیین پروتستان ارزش بالاترى یافت. مفهوم Beruf آلمانى یا  callingانگلیسى تنها گویاى فعالیت مادى یا کار نبود، بلکه فراتر از آن، معنایى دینى و بارى اخلاقى به خود گرفت. این مفهوم بیانگر کار به مثابه عالى ترین تکلیفى بود که فرد مى توانست در حیات دنیوى به خود بگیرد. از این منظر، حیات راهبانه که در سنت مسیحى جایگاه والایى داشت، نه تنها از نظر خداوند بى ارزش تلقى مى شد، بلکه نشان دهنده خودخواهى راهب و بى توجهى به تکالیف اخلاقى او بود. کار فى نفسه و بدون توجه به نقش نیاززدایى آن، عبادت و عملى اخلاقى به شمار مى رفت. از این رو مؤمنان و معتقدان به آیین پروتستان و به خصوص پیروان کالون مهمترین تکلیف خود را فعالیت اقتصادى مى دانستند و به این عرصه به مثابه میدان جهاد اخلاقى مى نگریستند. از سوى دیگر طبق آموزه تقدیر که در این آیین وجود داشت و هیچ کس نمى توانست به اتکاى عمل دینى، خود را نجات یافته بداند و هیچ کس فرجام خود را نمى دانست، تلاش دیوانهوارى براى آن صورت گرفت تا هر کس، هر آن چه در توان دارد انجام دهد و تنها امید نجات را داشته باشد و یا فرض را بر نجات یافتگى خویش بگذارد.

آموزه تقدیر نقش قاطعى در این زمینه ایفا کرد. مؤمنان که نگران آخرت خود بودند، یکسره به فعالیت اقتصادى روى آوردند و از سوى دیگر طبق دیگر آموزه هاى دینى خود دنیا و استفاده از نعمات و مواهب آن را امورى شیطانى و اغواکننده شمردند. نتیجه این رهیافت، انباشت سرمایه و پدیدآمدن سرمایه دارى بود. به این ترتیب، سرمایه دارى به وسیله مؤمنانى شکل گرفت که خود فقیرانه مى زیستند و از هیچ یک از مواهب و دستاوردهاى خود سودى نمى جستند. این محرومیتِ خودْخواسته یا زندگى فقیرانه و ریاضت کشانه در کنار آن ثروت انبوه، بر اثر حرص و فزون خواهى نبود، بلکه نوعى عمل دینى و کنترل هواى نفس به شمار مى رفت.

بدین ترتیب، از نظر وبر آیین پروتستان بهویژه شاخه کالونىِ آن به دلیل تأکید بر کار به مثابه عالى ترین نشان برگزیدگى در این جهان و ترویج آموزه تقدیر و نکوهش دنیاگروى و دلبستگى به اموال دنیوى و "در دنیا بودن اما از دنیا نبودن" روحیه اى در میان مؤمنان و پیروان خود پدید آورد که پس از چند نسل سرمایه دارى اولیه را ایجاد نمود. اگر امروزه مى بینیم که کشورهاى پروتستان مانند انگلیس و آلمان داراى نظام سرمایه دارى پیشرفته هستند و کشورهاى کاتولیکى چون اسپانیا و ایتالیا چنین نیستند، علت آن را باید نه در عوامل مادى، بلکه در علت ذهنى اى یافت که در اینجا عبارت است از ترویج زهد و ریاضت کشىِ این جهانى (Worldly asceticism) توسط آیین پروتستان به خصوص شاخه کالونى، و زهد یا ریاضت کشىِ آن جهانى (OtherWorldly asceticism)[29] به وسیله آیین کاتولیک. مقصود از ریاضت این جهانى، تلاش اقتصادى و کسب ثروت و در عین حال زیستنِ فقیرانه است. ریاضتِ آن جهانى همان شیوه کناره گیرى از فعالیت هاى دنیایى و زندگى رهبانى در دیر است که محبوب آیین کاتولیک و منفور آیین پروتستان است. حلال شمردن ربا- که آیین کاتولیک آن را به گونه اى قاطع حرام شمرده بود- به وسیله کالون نشانه این رویکرد مثبت به فعالیت اقتصادى است. کالون چنان میان حیات دینى و دنیایى پیوندى استوار برقرار ساخت و چنان توفیق دنیوى را با نجات اخروى گره زد که بیزارى و نفرت مشترک لوترى ها و کاتولیک ها را نسبت به خود برانگیخت.[30]

وبر با تحلیل تفهمىِ متون دینىِ کالونى ها در باره آموزه تقدیر و مقدس شمردن کار به این نتیجه مى رسد. مقصود وى از تفهّم یا Verestehen آلمانى، کوشش براى فهم منطق درونى اعمال افراد است. این منطق که میراث دیلتاى و بر اساس تفکیک میان روش علوم طبیعى و انسانى بود به محققان توصیه مى کرد که: «باید خویشتن را به جاى عامل یا عاملان در تاریخ یا جامعه گذاشت و به این وسیله، عمل تاریخى یا اجتماعى را از درون احساس کرد.»[31] این نگرش که به دست وبر در جامعه شناسى و در فهم نقش اقتصادى دین به کار گرفته شد، وى را از پوزیتویست ها که روش واحدى را براى همه علوم توصیه مى کردند و به "مونیسم متدولوژیک"[32] معتقد بودند و آرمانشان آن بود که روش همه علوم انسانى باید از روش علوم طبیعى تقلید شود، متمایز مى ساخت. همچنین تحلیل وى، او را از نگرش مارکسیستى به مسئله دین دور مى سازد. فردریش اِنگِلس، دوست و همفکر مارکس، مى گفت که بورژوازى نوپا نیازمند نقابى بود تا منویات اقتصادى او را بپوشاند و آیین پروتستان بهترین نقاب براى او به شمار مى رفت. از این منظر انتخاب دین، عملى است آگاهانه و مسبوق به برخى محاسبات اقتصادى و عقلانى. اما وبر ما را از این تلقى و نگرش باز مى دارد و معتقد است که: «اعتقاد ما آن نیست که طبیعت خاص هر دین، همانا "کارکرد" ساده موقعیت اجتماعى قشرى است که از آن دین پیروى مى کند، یا این که دین نماینده "ایدئولوژى" آن قشر است، یا "بازتاب" منافع مادى یا معنوى آن قشر به حساب مى آید. برعکس به اعتقاد ما چنین برداشتى از این بحث ها به هیچ وجه درست نیست.»[33] لذا به نظر مى رسد ادعاى کسانى که خواسته اند  کار وى را تکمیل کار مارکس یا مشابه آن قلمداد کنند، پذیرفتنى نباشد. از منظر این کسان: «مى توان بخشى از کار وبر را تلاش براى کامل کردن ماتریالیسم اقتصادى مارکس از طریق ماتریالیسم سیاسى و نظامى تلقى کرد. نگرش وبرى نسبت به ساختارهاى سیاسى به نگرش مارکسیستى نسبت به ساختارهاى اقتصادى شباهت زیادى دارد.»[34]

 

بررسى و تحلیل

انشتار اخلاق پروتستانى، بلافاصله موجى از موافقت ها و مخالفت ها را بر انگیخت، که همچنان ادامه دارد.[35] کسانى به دفاع از وبر برخاستند و کوشیدند براى نظریه او شواهد تازه ترى دست و پاکنند. مخالفان نیز بیکار نماندند و بر آن شدند تا کاستى هاى روشى و یا تفسیر او را نشان دهند و حتى موارد خلافى را که از دید وبر پنهان مانده بود آشکار سازند. کسانى کار او را رد مستقیم دیدگاه مارکس دانستند و دیگران گفتند که وى در حقیقت همکار خود ورنر سومبارت را که یهودیان را پدیدآورندگان سرمایه دارى نوین مى دانست، هدف نقد خود ساخته است. برخى از معاصران وبر نظر او را مشتاقانه پذیرا شدند. براى مثال مى توان از این کسان نام برد: ابرهارد گوتاین (متخصص تاریخ فرهنگى)، گرهارد فون شولتسه گاورنیتس (مورخ اقتصاد)، ویلیام کانینگهام (مورخ اقتصاد) و هانتس شوبرت (مورخ کلیسا).[36] ارنست ترولچ همکار وبر و متکلم آلمانى علاوه بر قبول نظر وبر براى آن شواهد دیگرى ارائه کرد تا حدى که گاه این نظریه به عنوان نظریه وبر- ترولچ شناخته مى شد.

اما مخالفت ها نیز کم نبود و مخالفان جدى وبر دست از کار نکشیدند و به نقد او پرداختند. از میان مخالفت هاى متعدد مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. سومبارت که از نظر عده اى هدف وبر واقع شده بود، کوشید تحقیق خود را براى اثبات آن که یهودیان - نه به ادعاى وبر، کالونیست ها- پایه گذار سرمایه دارى نوین هستند، گسترش دهد و به نتایج تازه ترى دست یابد. وى در کتاب یهود و حیات اقتصادى مدعى شد که اخلاق اقتصادىِ آنان برگرفته از تعلیمات اخلاقىِ تلمود است. آنان با پیروى از آموزه هاى تلمود و در پى مهاجرت به نقاطى چون هلند، بذر سرمایه دارى را در غرب پاشیدند. این نحو استدلال بعدها به وسیله دیگران از جمله برنتانو ادامه یافت و او مدعى شد که کاتولیک ها پس از دوران اصلاحات دست به مهاجرت زدند و در نتیجه سرمایه دارى را پدید آوردند. راشفال در کتاب کالونیسم و سرمایه دارى(1909) وبر و ترولچ را مورد نقد خود قرار داد و ادعا کرد که پس از دوران اصلاحات، کاتولیک ها به نقاطى رفتند که کلیسا از دولت جدا بود و تسامح مذهبى بیشترى وجود داشت و توانستند سرمایه دارى را به وجود آورند. بدین ترتیب، از نظر این منتقدان باید به نقش مهاجرت توجه جدى مى شد، حال آن که وبر به آن توجهى نکرده بود. از این منظر همه تقریباً نسبتِ دین و اقتصاد را پذیرفته بودند و اصل سخن وبر را قبول داشتند، اما سخن بر سر مصداق و موردى بود که وبر ادعا مى کرد. وبر آیین کالون را مؤثر مى دانست، حال آن که سومبارت، آیین یهود، و برنتانو و دیگران - درست بر ضد نظر وبر که کاتولیسیسم را مروج زهد آن جهانى مى دانست- آیین کاتولیک را بنیانگذار سرمایه دارى مى دانستند. در اینجا وبر و منتقدان وى در جبهه اى واحد در برابر نگرش مارکسیستى قرار مى گرفتند.

2. نقد دیگرى که متوجه وبر شد، انکار رابطه میان دین و اقتصاد بود. منتقدان مى گفتند که وبر در تحلیل خود به خطا رفته است. از این منظر سرمایه دارى بیش از آن که محصول ذهنیت دینى باشد، نتیجه تغییر مناسبات سیاسى و اجتماعى و ذهنیت عاملان سیاسى بود.

3. برنتانو پا را فراتر گذاشت و منابع و شواهد مورد استناد وبر را به نقد گرفت و مدعى شد که وبر دست به تفسیر دلبخواهى از منابع خود زده است. برنتانو مدعى شد که کمتر کسى به اندازه کالوَن دشمن سرمایه دارى بود و ارجاع به او و گفته هایش به عنوان محرک سرمایه دارى خطاست. از این بالاتر وبر در فهم گفته هاى فرانکلین که آنها را به عنوان شاخص روحیه سرمایه دارى قلمداد کرده بود، یکسره به خطا رفته است. از نظر برنتانو سخنان فرانکلین را با توجه به دیگر آثار او و نگرشى که وى داشت، باید فهمید. اگر این سخنان را در متن و بسترى گسترده تر بخوانیم، متوجه مى شویم که فرانکلین این سخنان را به طنز گفته و قصد هجو روحیه سرمایه داران معاصر خود را داشته است.[37] به عبارت دیگر، وى به سبک عبید زاکانى خواسته است سرمایه داران و اخلاقیات آنان را دست بیندازد.

4. همچنین برنتانو مدعى شد که مفهوم Beruf یا calling  بر خلاف پندار وبر ربطى به لوتر ندارد و همزاد اصل مسیحیت است. این نقدى بود که بعدها به وسیله کسانى مانند رابرتسون دنبال شد. اگر این نقد درست باشد، در آن صورت، اساس نظریه وبر فرومى ریزد، زیرا لوتر به این مفهوم چیزى نیفزوده بود که آن را به محرکى براى پدیدآمدن سرمایه دارى بدل کند.

5. منتقدان وبر کوشیدند تا از طریق نشان دادن نمونه خلاف، نظر او را ابطال کنند. اگر هر جا پروتستانتیسم شکل گرفته باشد، سرمایه دارى نیز ضرورتاً پدید خواهد آمد، تکلیف اسکاتلند پروتستان چه مى شود؟[38] این مورد نقیض با ادعاى وبر سازگار نبود.

6. سرانجام کسانى ادعا کردند که اطلاعات و آمارهایى که وبر براى اثبات جایگاه سرمایه داران پروتستان در آلمان و جاهاى دیگر ارائه مى کرد، گاه مخدوش و گاه گزینشى بودند و او آنها را چنان بر مى گزید تا با پیش فرض هاى از قبل پذیرفته اش سازگار باشند. همچنین کسانى اصل روش او را به سؤال گرفتند و آن را نادرست و غیر موجه خواندند.[39]

بحث و گفتوگو بر سر ارزش اخلاق پروتستانى همچنان ادامه دارد و همین براى نشان دادن ارزش آن بسنده است. کار وبر بى گمان کارى اصیل و شایان تحسین است. در زمانى که نگرش هاى ماتریالیستى حرف آخر را مى زد و پوزیتیویست ها مدعى بودند که تنها روش علمى همان روش علوم طبیعى است، وبر با جسارتى خاص بر این مسئله انگشت گذاشت و کوشید بى توجه به حاکمیت برخى شیوه ها به نتایجى تازه برسد و مسئله اى را که عده اى مى پنداشتند پرونده اش براى همیشه بسته شده است، بگشایند. گفتنى است که وبر در این اثر در پى تحلیل ماهیت دین نبود، بلکه فقط مى کوشید نسبت آن را با یکى از مسائل آن روز نشان دهد. قبول یا رد اثر او مسئله اى است و اعتراف به اصالت کارش مسئله اى دیگر. این اثر پس از صد سال همچنان خواندنى و سرشار از نکات آموزنده است.

 

 



[1]. ریمون آرون، مراحل اساسى اندیشه در جامعه شناسى، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370، ص609.

[2]. ماکس وبر، دین، قدرت، جامعه، ترجمه احمد تدین، تهران، هرمس، 1382، ص9.  

[3]. دین، قدرت، جامعه، ص12.

   [4]. Marianne Weber, Max Weber: ein Lebensbild, Tubingen, J. C. B. Mohr, 1926.

[5]. هـ. ا. استیوارت هیوز، آگاهى و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370، ص264.

[6]. مراحل اساسى اندیشه، ص617.

[7]. آگاهى و جامعه، ص8-267.

[8]. از این کتاب دو ترجمه به زبان  فارسى با مشخصات زیر در دسترس است:

    1. ماکس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایه دارى، ترجمه عبد العبود انصارى، تهران، سمت، 1371، 165صفحه.

    2. ماکس وبر، اخلاق پروتستانى و روح سرمایه دارى، ترجمه عبد الکریم رشیدیان و پریسا منوچهرى کاشانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373، 252صفحه.

    گفتنى است که ترجمه نخست فاقد یادداشت هاى متن اصلى و داراى اغلاط و ابهاماتى در ترجمه است. این ترجمه به وسیله یکى از مترجمان متن دوم نقد شده است. مشخصات مقاله شناختى این نقد به شرح زیر است:

    ترجمه تأسف بار یک اثر کلاسیک، پریسا منوچهرى کاشانى (کیان، شماره 13، تیر و مرداد 72، ص5-42.)

    ترجمه دوم با استفاده از متن اصلى به زبان آلمانى و ترجمه هاى آن به زبان هاى فرانسوى و انگلیسى فراهم آمده است و یادداشت هاى متن اصلى را با خود دارد. از این رو ارجاعات این نوشته به همین متن صورت گرفته است.

    همچنین از این متن کلاسیک ترجمه اى به زبان عربى صورت گرفته و با مشخصات زیر منتشر شده است:

    الاخلاق البروتستانیة وروح الراسمالیة، ترجمه محمد على مقلد، مرکز الانماء العربى، بیروت، 1989، 198صفحه. رضوان السید نیز این کتاب را طى گزارشى معرفى کرده است، السیاسیات الاسلامیة، ماکس ویبر ص337.

   [9]. Wissenschaft als Beruf

   [10]. Politid als Beruf

[11]. این دو سخنرانى در یک جلد و با مشخصات زیر ترجمه و منتشر شده است:

ماکس وبر، دانشمند و سیاستمدار، ترجمه احمد نقیب زاده، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376.

[12]. این اثر با مشخصات زیر ترجمه و منتشر شده است:

ماکس وبر، اقتصاد و جامعه، ترجمه عباس منوچهرى، مهرداد ترابى نژاد و مصطفى عماد زاده، تهران، انتشارات مولى، 1374.

[13]. براى نگارش این زندگى نامه عمدتاً از زندگى نامه کرونولوژیکال ریمون آرون در مراحل اساسى اندیشه استفاده شد. براى آگاهى بیشتر از زندگى و آثار وبر، رک: به:

  1. ریمون آرون، مراحل اساسى اندیشه در جامعه شناسى، ترجمه باقر پرهام.

  2. استیوارت هیوز، آگاهى و جامعه.

  3. لوییس کوزر، زندگى و اندیشه بزرگان جامعه شناسى، ترجمه محسن ثلاثى.

  4. ماکس وبر، اقتصاد و جامعه، ترجمه عباس منوچهرى، مهرداد ترابى نژاد و مصطفى عماد زاده.

  5. ماکس وبر، دین، قدرت، جامعه، ترجمه احمد تدین.

[14]. دین، قدرت، جامعه، ص49.

[15]. اقتصاد و جامعه، مقدمه، ص. نوزده.

[16]. اخلاق پروتستانى، ص25.

[17]. Baden یکى از شهرهاى آلمان.

   [18]. Stephen Turner, The Cambridge Companion to Weber, Combridge University Press, 2000, p.152.

[19]. جامعه شناسى دینى، غلامعباس توسلى، ص281.

[20]. جامعه شناسى دینى، ص283.

[21]. اخلاق پروتستانى، ص58.

[22]. همان، ص34.

[23]. همان، ص90-89. البته گاه در این متن اشاراتى به چشم مى خورد که گویى وبر به رابطه اى علّى گرایش دارد و مى کوشد در برابر نظریه ماتریالیستى معروف نظر دیگرى را بنشاند. براى مثال پس از نقد نحوه شکل گیرى سرمایه دارى در نیوانگلند، چنین نتیجه مى گیرد: «پس در این مورد رابطه علّى، عکس آن چیزى است که دیدگاه ماتریالیستى فرض مى کند.» (همان، ص59)

[24]. همان، ص25.

[25]. همان، ص60.

[26]. همان، ص70.

[27]. همان، ص4-52.

[28]. همان، ص82.

   [29]. Weber, pp.155-6.

[30]. همان، ص86.

[31]. آگاهى و جامعه، ص276.

[32]. برایان فى، فلسفه امروزین علوم اجتماعى: بانگرش چند فرهنگى، ترجمه خشایار دیهیمى، تهران، طرح نو، 1381، ص163.

[33]. دین، قدرت، جامعه، ص 306.

[34]. همان، 56.

   [35]. Veber, p.161.

   [36]. Ibid.

   [37]. Ibid, p.165.

   [38]. Ibid, p.169.

   [39]. Ibid, p.168.

1. برایان فى، فلسفه امروزین علوم اجتماعى: بانگرش چند فرهنگى، ترجمه خشایار دیهیمى، تهران، طرح نو، 1381

2. ریمون آرون، مراحل اساسى اندیشه در جامعه شناسى، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370.

3. غلامعباس توسلى، جامعه شناسى دینى، تهران، انتشارات سخن، 1380.

4. لوییس کوزر، زندگى و اندیشه بزرگان جامعه شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران، انتشارات علمى، 1368.

5. ماکس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایه دارى، ترجمه عبد المعبود انصارى، تهران، سمت، 1371.

6. ماکس وبر، اخلاق پروتستانى و روح سرمایه دارى، ترجمه عبد الکریم رشیدیان و پریسا منوچهرى کاشانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373.

7. ماکس وبر، اقتصاد و جامعه، ترجمه عباس منوچهرى، مهرداد ترابى نژاد و مصطفى عماد زاده، تهران، انتشارات مولى، 1374.

8. ماکس وبر، دانشمند و سیاستمدار، ترجمه احمد نقیب زاده، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376.

9. ماکس وبر، دین، قدرت، جامعه، ترجمه احمد تدین، تهران، انتشارات هرمس، 1382. 

10. هـ. ا. استیوارت هیوز، آگاهى و جامعه و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370.

_. Stephen Turner, The Cambridge Companion to Weber, Combridge University Press, 2000.