تصوف در آفریقا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


مدت ها قبل از استقرار نهایى اسلام در افریقا، مردان مقدس و مرشدان، با بخش هایى از این قارّه تصادفاً ارتباط پیدا کرده بودند. مبلغان صلح جوى مسلمان و اشراف زادگان بازرگان قبل از اسلامى شدن کامل این مناطق، از آنجا عزیمت کرده و با آرامى آنجا را ترک کرده بودند، به گونه اى که ساکنان آن مناطق آنها را از یاد برده بودند. بسیارى از بازرگانان اولیه نیز به سبک خود مبلّغ بودند. هر گاه آنان به صورت کاروانى سفر مى کردند و براى تجارت یا استراحت توقف مى کردند، نمازشان را به جماعت مى خواندند. این عمل بر ساکنان محلى تأثیر بسیارى مى گذاشت. بازرگانان، آرام آرام و به تدریج، هر چه که بومیان افریقا به آیین آنها علاقه مند مى شدند، بازرگانان، معلّمان و مردان مقدّسى را که داوطلب تعلیم اسلام به بومیان بودند با خود به آن مناطق مى بردند. این مردان مقدس و صوفى عقائد و اصول اسلام را به بومیان مى آموختند و عملا انجام شعائر و مناسک را به آنها نشان مى دادند و برکت (نیروى معنوى رازآلود) خود را در جمع بین امور دنیایى و دینى به کار مى گرفتند. برخى از مبلغان اولیه زندگى خود را وقف این هدف کردند و با وجود سختى هاى بسیار، سالیانى را در مناطق بیگانه سپرى کردند. «این پیشگامان مصمم اسلام، همانند نقش آفرینان در یک فرهنگ مکتوب که اسرارشان به طور مستقیم تنها براى فرهیختگان و تحصیل کردگان قابل دسترسى است، در جوامعى که با آنها مواجه مى شدند تأثیر چشم گیرى مى گذاشتند».(1) آن سرزمین ها را آنان به عنوان محل زندگى خویش قرار مى دادند و غالباً در آنجا ازدواج کرده، عضوى از اعضاى آن کشورها شدند. آنان در هر وضعیتى مردم محلى را راهنمایى مى کردند، و هر گاه لازم بود تفاوت میان اعمال خالص اسلامى با اعمال التقاطىِ بومى را خاطرنشان مى کردند.

گرایش هاى اسلامى و صوفیانه همزمان وارد آفریقا شدند و گسترش آنها نیز توأمان بود. صوفیان به عنوان مبلّغان منفرد یا به عنوان اعضاى طریقه هاى سازمان یافته، از پیشگامان در تغییر دین افراد محلى بودند و قبائل را به نحو سطحى مسلمان مى کردند. سِرْ هاملتون کیب[1] تحولات بعدى را چنین وصف مى کند:

موفق ترین مأموریت ها غالباً مأموریت مشترک مردان قبائل بود، هرچند بسیارى ازآنان بى فرهنگ، خَشِن وبى نزاکت بودند. آنها شالوده هایى را پایه ریزى کردند که برپایه آن، تأثیرات شریعت والاهیات رسمى درنسل هاى بعدى کاملا به بارنشست.

گسترش بىوقفه مرزهاى دینى اسلام در قرن هاى بعدى در افریقا، هند، اندونزى، و از طریق آسیاى میانه در ترکستان، چین و جنوب شرقى اروپا، عمدتاً مرهون آنها ]مبلّغان صوفى[ بود.(2)

تصوف به سرعت در شمال افریقا گسترش یافت و از طریق اسپانیا وارد مغرب شد و از قرن هفتم هجرى/سیزدهم میلادى به سرعت گسترش یافت و مرشدان صوفى ساختنِ زاویه ها را آغاز کردند.

ازقرن نهم هجرى/سیزدهم میلادى فرقه هاى صوفى اى بهوجود آمدند که ویژگى هاى برجسته اى داشتند که هم اینک نیز به همان ویژگى ها شناخته مى شوند.(3) پس از آن که طریقت ها و فرقه هاى صوفى شکل گرفتند، زاویه ها، تکایا و رباط هاى صوفى توسط هر فرقه اى ساخته شد. آقاى تریمینگهام[2] مى گوید: «این رباط ها پست هاى مرزى را تقویت مى کردند; پست هایى که غالباً مبلّغان بانفوذ اسلام نگهبانان آنها بودند.(4)

 

سلسله هاى صوفیه

شمارى از سلسله ها یا طریقت هاى صوفیانه وجود دارند که اکثر مسلمانان آفریقا با آنها پیوند دارند. این فرقه ها مبلغانى را براى ترویج به مناطق غیرمسلمان مى فرستادند. رباط یا زاویه مکانى براى درس، اطعام و اقامت مسافران بود. اى.اس. تریتون[3] مى گوید: «رباط ها در افریقا مراکز تمدن بوده اند».(5) بعدها این طریقت ها نسبت به همدیگر حسادت ورزیدند و رقابت شدیدى را در تبلیغ و ترویج اسلام آغاز کردند. کسانى که پیرو فرقه صوفى خاصى شدند، دلبستگى و احترام خود را به یک شیخ یا مراد معنوى ابراز مى نمودند. این رهبران معنوىِ فرقه هاى صوفى، مطالعه متون مقدس اسلام و روایات شرعى و نیز روش هاى نمازخواندن و عبادت را به گروه هاى کوچکى از شاگردان علاقه مند آموزش مى دادند. آنان تبلیغ مى کردند که رستگارى از طریق عمل و پایبندى شدید به اصول اخلاقى اسلام و اشتیاق به ترویج این دین حاصل مى شود. تمامى اعضاى فرقه برابر تلقى مى شدند. و مى باید از اصول رفتارى اى که استاد معنوىِ فرقه تدوین مى کرد پیروى مى کردند. این طریقهها بر طبق این توصیه پیامبر(ص) عمل مى کردند که این دنیا مزرعه اى است براى جهان دیگر و آدمى باید در اینجا سخت کار کند تا در آنجا محصول خود را برداشت کند.

فرقه هاى صوفى فعالیت هاى اصلاحى مختلفى را با هدف بازگشت به معنویت و خلوص اسلام، همانطورکه در زمان پیامبر(ص) بود، صورت مى دادند. فرقه هاى صوفى معمولا مدعى داشتنِ سلسله نسب معنوى اى هستند که به صحابه پیامبر(ص) و از طریق آنان به خود پیامبر(ص) بازمى گردد. این امر، این ادعا را که پیرو یک فرقه صوفى باید از فضیلتِ دینىِ بالاترى نسبت به مردم عادى برخوردار باشد، مشروع مى سازد.

حرکت انضباطى و اصلاحى شدیدى را که در یک رباط اجرا مى شد در فعالیت هاى یک رباط در قرن پنجم هجرى و یازدهم میلادى که در جایى از ساحل موریتانى با اقیانوس اطلس ساخته شده بود، مشاهده کرد.(6) هدف اصلى این جنبش ها تعلیم اصول اسلام به قبائل نیمه مشرک بود که به اسلامِ ظاهرى ایمان آورده بودند. رهبر این رباط فرد مقرراتىِ خشنى به نام عبدالله بن یاسین بود که رسالت اصلاحى خود را در میان قبائل بربرِ کشور مغرب، یعنى گودالا،[4] شانهاجى[5] و لامتوما[6] از سال 430ق/39ـ1038م تا سال 450ق/59-1058 آغاز کرد. به گفته ابن ابى زر، عبدالله بن یاسین حرکت خود را در میان مردمى آغاز کرد که نماز نمى خواندند، نام خداوند را بر زبان نمى آوردند و به ندرت از شهادتین اطلاعى داشتند; مردمى که به خاطر پیروى از هوس هایشان گرفتار فراموشى و روى گردانى از خدا شده بودند.(7) عبدالله بن یاسین را شمار زیادى از افرادى که مرید او شده بودند در آن رباط احاطه کردند. او آنگاه تبلیغ اسلام به بربرها را آغاز کرد. این حرکت اسلامى به نام المُراوید یا المرابطون معروف است (زیرا این حرکت از آن رباط شروع شد).

البکرى، قواعد سختگیرانه عبدالله در مورد مراسم مذهبى را وصف کرده است: مجازات تأخیر در اقامه نماز بیست ضربه تازیانه، مجازات ترک سجاده پنج ضربه تازیانه، و مجازات بلند کردن صدا در مسجد را ضابطان تعیین مى کردند.(8) عبدالله بن یاسین سرانجام در جهاد علیه فرقه بدعت گذار برگهاوات[7] جان خود را از دست داد. تعالیم گمراه کننده این فرقه عبارت بود از: ارائه قرآنى جدید مشتمل بر هشتاد سوره، روزه گرفتن در ماه رجب به جاى ماه رمضان، برگزارى عیدقربان در یازدهم محرم، اجراى نماز جمعه در روز پنج شنبه، و تحریم خوردن تخم مرغ، ماهى و سر حیوانات.(9)

به زودى تصوف مرابطون مشخصه اسلام در سنگامبیا شد. امروزه نیز این تصوف عامل مهمى در حیات دینى مردم آن سرزمین است. مرابطون موریتانیایى اسلام را به مناطق زیادى در جنوب رودخانه سنگال معرفى کردند.(10) امروزه بیشتر مسلمانان غرب آفریقا عضو یکى از فرقه هاى مهم صوفى هستند. مرابطْ نام معلّم معنوى، و طالبْ[8] نام شاگرد معنوى او است که راهنمایى در اعمال دینى را از او دریافت مى کند.

نیازى ندارد که در اینجا وارد جزئیات مربوط به گسترش فرقه هاى صوفى در شمال آفریقا و کشور مغرب شویم، زیرا از موضوع بحث ما خارج است. در اینجا تنها مى توان به یکى از مهم ترین فرقه هاى اخیر به نام سَنوسیه[9] پرداخت. در پایان این مقاله فهرستى از بیشتر فرقه هاى آفریقایى ارائه مى شود که زمان به وجود آمدن آنها را نیز نشان مى دهد. ما گسترش و رشد این فرقه ها را در شرق آفریقا، شرق سودان و غرب آفریقا با مقدارى تفصیل بررسى خواهیم کرد.

در دوره فونگ[10] که از سال 906ق/1500 م آغاز شد نفوذ صوفیان در شرق سودان عمدتاً از حجاز سرچشمه مى گرفت. در این ناحیه بیش از بیست فرقه مختلف صوفى وجود دارد که برجسته ترین آنها شاذلیه و خَتْمیّه هستند، که ختمیّه به عنوان طریقه میرقانیه هم معروف است. هم اکنون در جمهورى سودان فرقه ختمیّه مشهورترین فرقه است; به ویژه در میان اخلاف محمد احمد، مهدى سودان از سال 1259ق/1843م تا 1302ق /1885م، هر چند که خود مهدى استاد معنوىِ فرقه سمّانیه بود.

در شمال شرق سودان و شاخ آفریقا مشهورترین طریقه، قادریه است که توسط شریف ابى بکر بن عبداللّه العیدروس که در سال (915ق /1255م) در عدن از دنیا رفت، در حرار در اتیوپى رواج یافت. احمدیّه طریقه مشهور دیگرى است که توسط سید احمد ابن ادریس الفاسى (1173ق /1760م ـ1253ق/1837م) فاضل ترین اصلاح طلب مکّه پایه گذارى شد. مجاهد مشهور مسلمان شیخ عبداللّه حسن، یکى از علماى پرهیزکار سومالى از طرفداران پرشور این طریقه بود. همو بود که در آغاز این قرن جهاد خود را علیه استعمار و دست اندازى مسیحیان به دشت هاى کشور مسلمان سومالى و ستیز با مسیحیانِ مناطق کوهستانىِ اتیوپى را رهبرى کرد.

 

گسترش تصوف در شرق آفریقا

فرقه هاى صوفى اى که در شرق آفریقا گسترش یافتند همانند فرقه هایى هستند که در دیگر بخش هاى جهان اسلام یافت مى شوند. فرقه قادریه شیخ عبدالقادر گیلانى پرطرفدارترین فرقه اى است که از ناحیه اى به نام باراوا در سواحل سومالى به زنگبار وارد شد. سید عمر الّقلَّطین (القلاتین) براى اولین بار این طریقه را در آنجا تبلیغ کرد. مدفن او در وِلْزُو که حدوداً در چهار مایلى زنگبار قرار دارد مى باشد. قادریه فرقه مشهورى در لیندى است.

دیگر فرقه مشهور در شرق آفریقا، فرقه شاذلیه است. شیخ صوفى اى که خود را وقف ترویج تعالیم فرقه شاذلیه کرد،سیدمحمد ابن شیخ بود. وى درجزایرکومورو زندگى مى کرد ودر سال 1338ق /1920م از دنیا رفت. در کیلوا[11] فرقه شاذلیه مشهورترین فرقه است.

فرقه رفاعیّه در سواحل (ساحل) زنگبار گسترش یافت. رفاعیّه اعمال بسیار سختى را انجام مى دهند; از جمله این اعمال بلعیدن آتش و استفاده از ابزارهاى تیز براى سوراخ کردن بخش هایى از بدن است. اعضاى این فرقه در حال تکرار ذکر و سرودهاى ستایش خداوند، پیامبر و شیخ احمد رفاعى از طبل و تنبور استفاده مى کنند.

همین طور طریقه عیدروسیه[12] که توسط ابوبکر بن عبداللّه عیدروس و طریقه حدادیه که توسط عبداللّه بن علوى بن محمد بن احمد الحدّاد (1132ق /1720م) پایه گذارى شد نیز پیروانى دارند. به ویژه در لامن[13] و زنگبار، فرقه هاى عیدروسیّه و حدادیّه شاخه هایى از طریقه علویّه[14] به شمار مى آیند که توسط محمد بن على بن محمد (م653ق /1255م) تأسیس شده است. طریقه دنداراویّه[15] که به وسیله احمد دنداراوى تأسیس شد نیز در زنگبار، شمال کنیا، سومالى و جزائر کومورو پیروانى دارد، اما در مجموع قادریه بیشترین پیروان را در شرق آفریقا دارد. در اوگاندا و زنگبار شاذلیه قوى ترین فرقه است و قادریه پس از آن قرار دارد.

تصوف در شرق افریقا در ابتدا مناطق ساحلى را تحت تأثیر قرار داد و سپس به مناطق مرکزى گسترش یافت، هر چند توفیق چندانى نیافت. مقبره هاى بزرگان صوفیه در سواحل و در جزائرى مثل لامُو یافت مى شوند. زنان سواحل شرق آفریقا به زیارت این مقبره ها مى روند. جدیدترین مقبره از صالح بن عبداللّه است که در 1354ق/1935م از دنیا رفت و مؤسس رباط ریاضات در لامُو بود. همانند برخى دیگر از بخش هاى جهان اسلام روى مقبره گل هایى گذاشته مى شود و جشن هاى سالانه عُرْس همراه با سرودهاى ستایش و ذکر در آنجا برگزار مى شود. مقبره شاه مِشهَم[16] بن هشام (م1000ق/1592م) که حاکم شیرازى مُمْبَسَه[17] بود نیز زیارتگاه مشهورى است. مقبره دیگرى که در ممبسه به زیارت آن مى روند، مقبره شیخ جُندانى در مسجد جُندانى است. همچنین مقبره شیخ فقیهى منصور در شهر تَکا[18] قرار دارد که تعداد زیادى از مردم محلى به زیارتش مى روند.

 

تصوف در غرب آفریقا

فرقه هاى صوفى در غرب آفریقا توسط بربرهاى شمال آفریقا گسترش یافتند; بربرهایى که به مقبره هاى افراد مقدس توجه زیادى مى کردند، تا آنجا که در برخى مناطق تقریباً مى توان روش آنها را پرستش قدّیسان دانست. اما دو تفاوت عمده در غرب افریقا وجود دارد: (الف) ستایش قدّیسان به ندرت یافت مى شود; به استثناى مردم وُلُفْ[19] که مقبره احمد بامبا را در طوبى مقدس مى شمرند. (ب) فرقه هاى صوفىِ غربى کم شمارند. قادریه و تیجانیه دو فرقه اى هستند که در غرب آفریقا رواج دارند. گروه اندکى در گینه غربى پیرو طریقه شاذلیه هستند، و این در نتیجه تأثیرپذیرى آنها در طى سفر حج و نیز از طریق تماس با مسلمانان شمال آفریقا بوده است. همین طور زمانى طریقه عَرُوسیّه[20] به وسیله قبیله تریپولیتارى از اولاد سلیمان، وارد منطقه چاد شد، اما اعضاى آنها نیز به طریقه تیجانیّه پیوستند.(11) اما طرفداران فرقه تیجانیّه و قادریّه را مى توان در تمام کشورهاى غرب آفریقا دید.

 

فرقه قادریه

قادریه اولین فرقه اى بود که وارد غرب آفریقا شد. به خاطر نفوذ عمرالشیخ (846ق/1460م ـ 960ق/1553م) که از قبیله کنتا[21] بود، فرقه قادریه براى نخستین بار به غرب سودان برده شد. او با اساتید قادرى در طى سفر حج تماس گرفت و وارد این فرقه شد.(12) عمر شاگردان خود را براى تبلیغ به سراسر صحراى بزرگ آفریقا، نیجر، بوکل و هوسلند فرستاد. مختار بن احمد (1811ق /1226م ـ 1842ق/1729م) یکى از جانشینان فعال او بود که در میان سیاهان آفریقا تعالیم قادرى را تبلیغ مى کرد. او زاویه اى در ازود،[22] بنا کرد که در شمال تِیم بُوکْتا[23] واقع است. از همین مرکز بود که فرقه قادریه به اطراف و اکناف گسترش یافت و با نفوذ در رهبران بزرگ به آنان توانایى اجراى نهضت هاى اصلاحىِ خود را داد.

شاه عثمان دَنْ فُودْیُو از نیجریه و شیخ احمد از مِسیِنا دو نفر از این اصلاح طلبان بودند که جهاد عملى کردند و تحول اساسى در مردم ایجاد کردند. به دلیل تأثیر از زاویه اَزَوَدْ بود که شیخ سدیا الکبیر (1194ق /1780م ـ 1868ق/1285م) از افراد قبیله اُولاد بیررى و نوه اش سدیا بابا (1286ق/1869م ـ 1342ق/1924م) توانستند بر قبائل مُورِیشْ در موریتانى و قبائل ولف در سنگال تأثیر بگذارند. سپس در آنجا تعدادى از شاخه هاى قادریه ظهور یافتند که عبارتند از: فرقه لِسِدِیّه به رهبرى سدیا بابا (م1342ق/1924م ) و فاضِلِیّه به رهبرى محمد فاضل (م1276ق /1860م) و مُریدِیّه به رهبرى احمد بامبا (م1345ق /1927م). این شاخه ها با نیازهاى معنوى سیاهان آفریقا هماهنگى داشتند. مشهورترین فرقه، مُریدِیّه است که پیروان زیادى در اختیار دارد و به سرعت در میان ولف ها، که عمدتاً کشاورز، و از «بت پرستان» سنگال هستند گسترش یافته است. مرکز این فرقه در مسجد تونا است، تأکید این فرقه بر کشاورزان آنجا بود. رهبران این طریقه به کشاورزى اشتراکى ترغیب مى کردند. رهبر کنونى این فرقه شیخ فَلِیلُو مِبْک[24] است که تمامى پیروان این طریقه به او احترام مى گذارند.

دیگر شیخ قادرىِ مشهور، شاه عثمان دَن فُودْیُو است، که جهاد مشهورى را براى اصلاح پیروانش آغاز کرد. نفوذ او کاملا در کشورهایى که هم اکنون در شمال نیجریه قرار دارند تا نیجریه مرکزى و زِرْما گسترش یافت. نفوذ فرقه قادریه زمانى آنچنان زیاد شد که رهبران این طریقه در تشکیل دولت هاى جدید حالت ابزارى یافتند; دولت هاى جدید در منطقه فوتاجالون در سال 1137ق /1725م، فوتو تورو در سال 1190ق /1776م، مَسِینا در سال 1225ق /1810م، و خلافت سُکُوتُوى نیجریه در سال 1219ق /1854م. در حال حاضر، این نفوذ و تأثیر تا حد زیادى کاهش یافته است و مردم به تیجانیه گرایش یافته اند. هنوز نیز این تمایل ادامه دارد. امروزه تیجانیه در غرب آفریقا به عنوان فرقه صوفىِ حاکم ظاهر شده است.

 

فرقه تیجانیّه

فرقه تیجانیّه، که توسط شیخ احمد بن محمد تیجانى (1230ق /1815م ـ 1150ق /1737م)، پایه گذارى شد، بعد از شکل گیرى بلافاصله مورد قبول عامه قرار گرفت. على بن عیسى (م1260ق /1844م) که شیخ فعالى بود، همراه کاروان هاى تجارى مبلّغانى را از زاویه خودش التیماسین به مناطق کانو، برنو و وادى، اعزام مى کرد. به زودى در مناطق کانو، برنو و وادى نیز زاویه هایى تأسیس گردید.

این فرقه با تلاش هاى عمربن سعید فوطى پیروان زیادى را جذب کرد. درقرن سیزدهم هجرى/نوزدهم میلادى این فرقه درجنوب صحرا به عنوان قدرتى دینىوسیاسى ظاهر شد. در شمال آفریقا، به ویژه در مغرب، احیاى فرقه هاى صوفى تا حدى ناشى از سلطه استعمارى فرانسه بود، زیرا این فرقه ها به ابزارِ حاکمان مسلمان براى مقابله با گسترش سیاسى امپراطورى هاى فرانسه وانگلیس درکشورهاى اسلامى تبدیل شده است. فرانسوى ها حاج عمر بن سعید فوطى را «پیغمبر شیّاد» و مسلمان متعصب خطرناک مى خواندند، زیرا در تحریک مردم علیه توسعه استعمارى آنان موفق بود. تیجانیّه به پرقدرت ترین مخالفان فرانسه تبدیل شد و «بسیارى از اولین حاکمان فرانسوى از شور و هیجانى که مرابطون تیجانى مى توانستند درپیروان خود ایجاد کنند، هراسناک بودند».(13)

اتحاد حاج عمرتال با فرقه تیجانیّه نقطه عطفى در تاریخ این فرقه بود. حاج عمر فرزند یکى از مرابطون بود که در سال 1212ق /1797م در فوتا تورو به دنیا آمد، و در سال 1235ق /1820م به زیارت خانه خدا رفت و در آنجا به یکى از مریدان فرقه تیجانیّه تبدیل شد. او در بازگشت از سفر زیارتى خود، با اعزام مبلغان به دربار حاکمان مسلمان در غرب آفریقا، به گسترش این فرقه کمک کرد. او از مراکز اسلامى مانند کانم، سوکوتو، فوتا تورو و فوتا جالون دیدن کرد. وى به عنوان یک عالم برجسته نیز شناخته مى شود که کتاب جواهر المعانى را که امروزه توسط شیوخ تیجانیه به عنوان منبع شناخته شده به نگارش درآورده است.

فرقه تیجانیّه را حاج عمر، در هنگام بازگشت از سفر زیارتى، به مردم نیجریّه معرفى کرد. وى براى مدتى در شهر برنو باکامینى اقامت گزید، سپس به سوکوتو رفت و چندین سال را در آنجا در ملازمت سلطان محمد بلّو، فرزند شاه عثمان دن فودیو سپرى نمود. او همچنین به دامادى محمد بلّو درآمد. قادریّه در دستگاه خلافت سوکوتو حکمفرما بود، ولى به تدریج فرقه تیجانیّه مورد علاقه و پسند جوانان فرهیخته واقع شد. هم اکنون فرقه تیجانیّه نسبت به قادریه مریدان بیشترى دارد و اکثر پیروان آن را نخبگان تشکیل مى دهند. رهبران فرقه تیجانیّه به کشورهاى غربى آفریقا سفر مى کنند و پیشگامانى را به مناطق متعددى مى فرستند و اینگونه است که این فرقه به گسترش خود ادامه داده است. شیخ سیدى بن عمر تیجانى اهل مقره به کشورهاى متعددى در غرب آفریقا سفر کرد و پیشگامان جدید تیجانیّه را به بخش هاى شمالى و جنوبى نیجریّه اعزام کرد. شیخ ابراهیم نیاسه اهل کالاک[25] نیز را از کشورهایى در غرب آفریقا زیارت کرد. مسلمانان دسته دسته براى دیدن او، به عنوان منبع سرشار برکاتِ معنوى راهى مى شدند. بسیارى از مردم هزاران مایل را از کشورهاى دور براى دیدن وى طى مسیر مى کردند و به فرقه او وارد شده، و به اندرزهاى او گوش مى سپردند. در ایالت مرکزى شرق نیجریه که اتفاقاً ناحیه اى با اکثریت مسیحى و محل سکونت ایبوها است، یک رهبر مسلمان ایبوئى و یک مقدّم ]پیشگام[ تیجانى وجود دارد. مقدم تیجانى با گرویدنش به اسلام، نام خود را بعد از وفات شیخ ابراهیم نیاسه ازاهالى کالاک به شیخ ابراهیم نیاسه نَوْگوى تغییر داد. او مدارس اسلامى، درمانگاه ها و مساجد بسیارى را در اَفیکبو[26] و اِنگوگو ازیک[27] و حوالى آنها بنیان گذاشت. افراد تازه مسلمان قبیله ایبو از فرقه تیجانیه پیروى مى کنند. در حال حاضر شیخ ابراهیم نوگوى مشغول ترجمه قرآن به زبان ایبوئى است.

 

فرقه شاذلیه

اگرچه این فرقه در غرب آفریقا تأثیر اندکى داشته، در دیگر بخش هاى آفریقا گسترش یافته است. این فرقه در ابتدا توسط یک مسلمان پولویى، به نام على الصوفى از فوتاجالون، در طى دیدارش از فز[28] به آنجا برده شد. شاگردان معنوى وى زاویه هایى را در گُمْبا، انداما و جاویا تأسیس کردند. شاذلیه تا حدى در فوتا جالون تأثیر گذاشتند، ولى با شروع انتشار فرقه تیجانیه توسط حاج عمر تال در آن منطقه از دور خارج شدند و پیروان شاذلیه به تیجانیه گرویدند.

 

افول فرقه هاى صوفى در آفریقا

نشانه هاى افول به طرق مختلفى در تصوف آفریقا بروز یافته است; مثلا این امر براى مریدان عادى بود که خود را وقف خدمت به شیخ خودشان بکنند و او را بر شیوخ فرقه هاى دیگر برترى دهند، اما برخى افراد تا بدانجا پیش رفتند که مى گفتند شخص باید از شیخ خود پیروى نماید و دیگران را فراموش کند. این امر انحرافات مختلفى را در آیین هاى اسلامى پدید آورده است. اعتقاد به صوفیان بزرگ، که معمولا اولیاء اللّه نامیده مى شوند، غالباً چنان مبالغه آمیز شده است که مردم معتقدند تمام خیرات از آنان ناشى مى شود و تنها با وساطت آنان است که خدا از مردم خشنود خواهد شد. مردم به زیارت قبور شیوخ مى روند، حلقه هاى گل نثارشان مى کنند، قبور را با شیر شستوشو مى دهند، و همانند کعبه به دور آنها طواف مى کنند، و در صورتى که احساس کنند خواسته هایشان تحقق یافته است، کنار قبرهاى آنان حیواناتى نظیر بز، قوچ و ماکیان را ذبح مى کنند. این احترام به شیوخ گاهى همانند پرستش آنان به نظر مى آید. گاهى احترام و تعظیم مردم در برابر قبرها تقریباً به حد سجده مى رسد و اینان به جاى کمک خواستن از خداوند از قدیسان و اولیاء الله کمک مى جویند.

 

گرایش هاى جدید: تلاش هاى اصلاحى

درچنین اوضاع واحوالى بازتاب گفته هاى ابن جوزى و ابن تیمیه هم اکنون در بخش هایى از آفریقا به گوش مى رسد و از جانب جنبش وهابى تقویت مى شود; چنان که در کشورهاى شمال آفریقا، شمال شرق آفریقا، و شاخ آفریقا آراى متجددانه غالباً به شدّت مخالف تقدیس شیوخ و اولیاء و توجه مبالغه آمیزى است که به طور سنّتى به برخى از مردان مقدس معطوف مى شود.(14) مثلا، در شرق آفریقا، ماتواس[29] مخالفت با پرستش قدیسان و اولیاء را آغاز کرد، زیرا این عبادت آگاهانه یا ناآگاهانه به شرک مى انجامد. به همین دلیل، آنها قاطعانه با ساختن بارگاه براى سلطان سعید مخالفت کردند.

اصلاح طلبان هم چنین برخى از اعمال فرقه تیجانیّه را البدعة السیئه[30] (بدعت هاى بد) مى دانند. در عصر روزهاى جمعه، پیروان فرقه تیجانیه حلقهوار مى نشینند، پارچه سفیدى را در وسط پهن مى کنند و زیر نظر مقدّم دعاهایى را تکرار مى کنند. آنها معتقدند که حضرت محمد(ص) در هنگام وردخواندنشان حضور پیدا مى کند و روى آن پارچه سفید مى نشیند. به نحو مشابهى، در طى خواندن مولودى وقتى که مولودى خوان مى گوید که «پیامبر(ص) ما به دنیا آمد»، جمع حاضر به نشانه احترام به پیامبر(ص) برمى خیزند، زیرا آنها معتقدند که خود پیامبر]ص[ در این هنگام حاضر مى شود. در این هنگام آنها این جمله را تکرار مى کنند: «اى پیامبر درود بر تو باد!». ظاهراً این عمل که در بین مردم شبه قاره هند ـ پاکستان معمول است، تأثیرى جدى برمسلمانان آفریقاى شرقى گذاشته است.

 

فرقه سنوسیّه

در قرن سیزدهم هجرى/نوزدهم میلادى فرقه سنوسیه را محمد بن على سنوسى خطابى ادریسى حسنى در سیرنائیکا بنیان گذارى کرد (1201ق/1787م ـ 1275ق/1859م). این فرقه به سرعت فراگیر شد.(15) مؤسس این طریقه ساختار اجتماعىِ لیبى را به کلى دگرگون کرد و در ایجاد لیبىِ جدید و مستقل سهیم بود.

سید محمد بن على سنوسى در تورْش، واقع در شهر مُستَفْنِم در الجزائر به دنیا آمد. او از تبار خاندان معروف ادارسه، از نسل خلیفه چهارم اسلام على]ع[ از طریق فرزند بزرگ وى حسن]ع[، نوه پیامبر اسلام بود. پدر او هنگامى که وى هنوز جوان بود درگذشت و وى تحت سرپرستى مادرش بزرگ شد. او تحصیلات اولیه را در زادگاه خود و زیر نظر ابورأس (م1238ق/1823م) و بِلغَندوز متوفاى (م1244ق/1829م) سپرى کرد، سپس در سال (1236ق/1821م) به دانشگاه «قرویّیّن» در شهر «فز» رفت. او در طى هشت سال در دانشگاه، تفسیر قرآن، حدیث[31] و فقه را فرا گرفت و با چند تن از علما و همچنین با انجمن هاى صوفى در مراکش ارتباط برقرار کرد. موفقیت هاى او در دانشگاه سبب دستیابى او به کرسى تدریس شد. او در سال (1244ق/1829م) با برخوردارى از شهرتى فزاینده به عنوان یک انسان کامل و پارسا به الجزائر برگشت. او با همراهىِ نخستین مریدان خود به صحرا، تونس، تریپولى و سیرنائیکا مسافرت کرد و به تبلیغ اسلام پرداخت. او به وحدت اسلامى در حدى گسترده تر فراخواند و از مردم خواست تا از بدعت هاى شیطانى درباورها و اعمالشان دور شوند وبه دین پیامبر، که از افزوده هاى بعدى و شاخ و برگ ها و تفاصیل نابجا مبرّا است بازگردند.

سیدمحمد شهر فز را به قصد سفر به سوى شرق ترک کرد و در قاهره توقف کرد، و مدتى را در میان علماى دانشگاه الازهر به سر برد. او سپس به قصد زیارت به حجاز رفت و در آنجا ماند، و به تدریس و تأملات عرفانى، و مطالعه در اوضاع و احوال جامعه اسلامى پرداخت. او از آنچه مى دید اندوهگین بود و عزم خود را جزم کرد تا زندگى خود را وقف کمک به مردم براى بازشناختن خویش کند.

سید محمد در طى اقامت خود در حجاز با قوى ترین پشتیبان خود، امیر محمد شریف، حاکم وادى ملاقات کرد. در همین دوره بود که او متکلم و صوفى مشهور، احمد بن ادریس فاسى، را که استاد معنوىِ طریقه قادریّه در مراکش بود، زیارت کرد. سنوسى او را معلمى همفکر یافت و به دوست صمیمى فاسى تبدیل شد و در سفرى تبلیغى، با وى به یمن رفت. فاسى در آنجا درگذشت، اما قبل از مرگش به مریدان خود وصیت کرد که از تعالیم سنوسى، که به زودى زاویه وانجمنى را نزدیک مکه برپا مى کند پیروى کنند. سرانجام در حدود سال 1250ق/1840م، تصمیم گرفت به وطن خود، یعنى الجزائر برگردد. اما به دلیل اِشغال آن به دست فرانسویان موفّق به انجام این کار نشد، بنابراین به سیرنائیکا رفت.

سنوسى کبیر در سال 1259ق/1843م اولین زاویه خود را در مکانى موسوم به زاویة البیذا تأسیس کرد. این مکان به عنوان مسجد، مدرسه، مهمان سرا و در صورت نیاز پناهگاه نیز مورد استفاده قرار گرفته است. در مدت کوتاهى، انبوهى از این زاویه ها در مناطق اطراف بنیان نهاده شد. این زاویه ها داراى ساختمان هاى مشابهى بودند، که به اندازه شش ساعت پیاده روى از یکدیگر فاصله داشتند، و در مناطق حساس و مهم قرار داشتند. هر روز جمعه گروه هاى مذهبىِ منظّم از مردم محل در این زاویه ها جمع مى شدند و خطیبان مردم را به پیروى از اصول دینىِ اسلام و توجّه به جامعه اسلامى گسترده تر و فراگیرتر ترغیب مى کردند. این زاویه ها همچنین به عنوان کانون جمعیت هاى مختلف تحت اشراف یک زعیم یا شیخ نقش آفرین بوده و مسئولیت حل اختلاف و ایجاد سازش در مشاجرات محلى را بر عهده داشته اند. در کنار هر زاویه مدرسه اى نیز وجود داشت. مردم در زمین هاى مجاور زاویهها براى تأمین مخارج آنها کشت و زرع مى کردند. در این زاویه ها تازهواردان اخوان (برادران) نامیده مى شدند.

تحت رهبرى هوشمندانه سنوسى، این جنبش به چاد، آفریقاى مرکزى و حجاز گسترش یافت. اما این فرقه براى لیبى اهمیت خاصى داشته است، که به صورت نهضتى دینى، فرهنگى، و سیاسى درآمد. این حرکت تأثیر گسترده اى بر نبرد علیه استعمار داشت; نخست در آفریقاى مرکزى و تحت رهبرى سید المهدى پدرشاه ادریس، و پس از آن در لیبى بر ضد ایتالیایى ها از سال 1329ق/1991م تا خروج نهایى آنها در طى جنگ جهانى دوم.

سنوسى کبیر آمیزه اى بى نظیر از استعدادهاى ذاتى بود، به گونه اى که هم عالم دینى، هم عارف، و هم مرد عمل بود. این فرقه از پیروان خود مى خواست که خود را در بطن زندگىِ عملى بیشتر وقف شناخت اسلام کنند تا از روشنایى تجربه عرفانى بهره مند شوند. سنوسى کبیر اصرار داشت که پیروانش به قرآن و سنت پیامبر بازگردند، و از عادات مربوط به دوره هاى بعدى فاصله بگیرند.

بعد از گذشت چند سال، سنوسى بار دیگر به مکه رفت و در آنجا به وعظ زائرانى که از نقاط مختلف جهان اسلام به آنجا مى آمدند پرداخت. اخوان سنوسیه، چنان تحت تأثیر تعالیم استاد خود بودند که خود به سفیران فعالى براى طریقه سنوسیه تبدیل شدند و با مسافرت به نقاط مختلف زاویه هاى جدیدى را بنیان نهادند. سنوسى در سال 1269ق/1853م به سیرنائیکا بازگشت، و در سال 1271ق/1855م مرکز طریقه خود را از شهر البیذا به آبادى دوردست جغبوب،[32] حدود 180 مایلى جنوب توُبْروک منتقل کرد و در آنجا در حاشیه صحرا انجمن پررونقى را از پیروانش تاسیس کرد; وى در آنجا منطبق با الگوى دانشگاه الازهر در قاهره و دیگر مراکز آموزشى اسلامى در شمال افریقا دانشگاهى اسلامى را تأسیس کرد. او علماى زیادى را گرد هم آورد و کتابخانه اى مشتمل بر هشت هزار جلد کتاب و یک هزار جلد نسخه خطى بنا نهاد و سیصد شاگردِ برجسته تربیت کرد که همگى از انگیزه اى قوى براى اصلاح بنیادین جامعه اسلامى و گسترش پیام اسلام در آفریقاى مرکزى و سرزمین هاى هم جوار صحرا برخوردار بودند. این مراکز جدید سنوسى در مسیر تجارى مهمى قرار گرفت و کانون تأثیر سنوسیان بر مصر، سودان، و لیبى به دور از دخالت هاى سیاسى اروپاییان و ترک ها گردید.

سنوسى کبیر در سال 1275ق/1859م، پس از این که پایه هاى استوار جنبش سنوسیه را بنانهاد، در شهر جغبوب درگذشت، سپس در آنجا در مقبره اى باشکوه دفن شد که هنوز هم مورد احترام سنوسیان است. موفقیت فرقه سنوسیه را از این واقعیت مى توان دریافت که هنگامى که سید محمد مهدى جانشین سنوسىِ بزرگ، رهبرى این فرقه را در سال 1275ق /1859م، عهده دار شد، سنوسیه 146 زاویه داشت.

 

نتیجه

صوفى گرى در سرتاسر تاریخ اسلام در بسط و حفظ اسلام و فرهنگ آن در آفریقا نقش اساسى داشته است. صوفى گرى در آفریقا همه جنبه هاى زندگى را، از معمارى تا سیاست تحت تأثیر خود قرار داده است. اما بیش از همه، زمینه تربیت نسل هاى دیندار و مردان و زنان پرهیزکارى را فراهم ساخت، که نمونه هاى برجستگى و حکمت معنوى بوده اند. در سراسر قاره آفریقا و در طى قرن ها میلیون ها نفر از آفریقاییان که دعوت اسلام را پذیرفتند به این شخصیت ها عشق ورزیده و از آنان تبعیت کرده اند. معنویتى که صوفیان تعلیم مى دادند تا زمان حاضر به عنوان یک واقعیت زنده در سرتاسر آفریقا، که هم اکنون اکثریت ساکنان آن مسلمان هستند باقى مانده است.

 

 

 

 

پیوست یا ضمیمه

تعدادى از فرق صوفى در آفریقا که هم اکنون وجود دارند

 

طریقت

منطقه نفوذ

دوره آغازِ نفوذ

قادریّه

سرتاسر آفریقا

در زمان عبدالقادر الجیلانى (م561ق /1166م)

شاذلیه

عمدتاً در مراکش، تونس، الجزائر و اوگاندا

ابوالحسن شاذلى در تونس (م648ق /1250م)

سمّانیّه (شاخه اى از شاذلیه)

مصر و سودان

قرن 13ق/19م

رفاعیّه

در بیشتر مناطق آفریقا

570ق/1175م

علویّه

 

653ق/1255م

احمدیّه

مصر

سیداحمدالبداوى(م675ق/1276م)

برهانیّه

مصر

ابراهیم الدسوقى (م676ق/ 1277م)

جذولیّه (شاخه اى از شاذلیه)

مراکش

869ق/1465م

عیسویه

مراکش، الجزائر و تونس

محمد بن عیسى (م930ق/1523م)

تیجانیّه

شمال و غرب آفریقا

1196ق/1782م

سنوسیّه

لیبى

1253ق/1837م

درقاویّه

الجزائر، مراکش

1283ق/1823م

مدنیّه (شاخه اى از درقاویّه)

تریپولیتانى

قرن 13ق/قرن 19م

عیدروسیّه

لامو و زنگبار

915ق/1509م

علویه (شاخه اى از درقاویّه)

الجزائر

شیخ احمد العلوى (م1337ق /1919م)

عمّاریّه (شاخه اى از قادریه)

الجزائر، تونس

قرن 13ق/قرن 19م

عروسیه (شاخه اى از قادریه)

تریپولیتانى

عبدالعباس بن عروس متوفاى (م864ق/1460م)

طریقت

منطقه نفوذ

دوره آغازِ نفوذ

اوامریّه (شاخه اى از عیسویّه)

تونس

قرن 13ق / قرن 19م

بکّائیه (شاخه اى از قادریه)

سودان

911ق/1505م

بوعلیّه

مصر، الجزائر

قرن 13ق/قرن 19م

اسماعیلیه

سودان

قرن 13ق/قرن 19م

مشیشیّه

مراکش

ابن مشیش (م623ق/1226م)

یوسفیّه (شاخه اى از شاذلیه)

مغرب

قرن 10ق/قرن 16م

خاتمیه یا میرقانیه (شاخه از جنبش ادریسیه)

سودان

1269ق/1853م

مریدیّه (شاخه اى از قادریه)

سنگال

احمد بومبا (م1345ق/1927م)

حدادیّه

اوگاندا

 

 



[1]. sir Hamilton Gibb

[2]. Trimingham

[3]. A.S. tritton

[4]. Goddala

[5]. sanhaja

[6]. Lamtuma

[7]. Barghawata

[8]. ta¦lib

[9]. sanusiyyah

[10]. Fung

[11]. Kilwa

[12]. Aydarusiyyah

[13]. Lamn

[14]. Alawiyyah

[15]. al-Dandarawiyyah

[16]. Mashaham

[17]. Mombasa

[18]. Taka

[19]. Wolof

[20]. Arausilyyah

[21]. Kunta

[22]. Azawad

[23]. Timbuktu

[24]. Falilu Mbake

[25]. Kaolak

[26]. Afikpo

[27]. Engugu-Ezike

[28]. Fez

[29]. Matwas

[30]. al-bid: atal sayyi'ah

[31]. Hadith

[32]. Jaghbub

1. آى. ام. لویس، اسلام در مناطق استوایى افریقا، (لندن: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1966م)، ص27.

2. اچ. اى. آر. گیب، دیانت محمدى، (لندن: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1964م)، ص14.

3. رک: جى.اس. تریمینگهام، تاریخ اسلام درغرب افریقا، (لندن:انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1968م)، ص158.

4. همان، ص23، شماره 20.

5. اى. اس. ترایتون، اسلام، (لندن: کتابخانه دانشگاه هوتچینسون، 1962م)، ص97.

6. تریمینگهام، تاریخ اسلام، ص23.

7. ابن اباذر الفاسى، روض القرطاس: تاریخ پادشاهى مغرب، مترجم: اى. بیومیر، (پاریس: ایم پریرى ایمپریال، 1860م)، ص170.

8. البکرى، Description de L'Afrique Septentrionalec، ترجمه و ویرایش: بارون مک گیوچین، (پاریس، گیوتنر، 1913م)، ص169ـ70.

9. همان، ص13ـ41، 204.

10. ام.اى.کلین، اسلام وامپریالیسم در سنگال، (استنفورد: انتشارات دانشگاه استنفورد پاریس، 1968م)، ص63.

11. تریمینگهام، تاریخ اسلام، ص91.

12. تریمینگهام، طریقت هاى صوفى در اسلام، ص88.

13. کلین، اسلام و امپریالیسم در سنگال، ص96; نیز رک: جى. ام. ابوالنصر، تیجانیّه (لندن: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1965).

14. لوئیس، اسلام در مناطق استوایى آفریقا، ص9.

15. درباره طریقت سنوسیه رک: اِن. زیاده، سنوسیه: پژوهشى درباره جنبش هاى تداوم یافته در اسلام (لیدن: بریل، 1958).