سوره ى نیلوفر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اشاره

سوره ى نیلوفر، (سن: سدَّرْمَه پوُندَریکه ـ سوترَه،[1] یعنى «سوترَه ى نیلوفرِ آبىِ دَرْمَه نیک»؛ یکى از مهم ترین سوره هاى آیین بوداى مَهایانه،[2] به خصوص آیین بوداى مردمى در چین و ژاپن. مکتب هاى تیئنـ تایى[3] (ژا: تِن دایى[4]) و نیچى رِن[5] مبتنى بر آموزه آن اند؛ اما همه مکتب هاى دیگر مَهایانه آن را به رَسمیت مى شناسند» چون حاوى تعالیم بنیادین مَهایانه، یعنى آموزه هاى سرشت متعالى بودا و امکان رهایى همگانى است. در مَهایانه عقیده بر آن است که این سوره، در قیاس با سوره هاىِ هینه یانه، که آموزه هاى آن ناقص است، شامل آموزه هاى کامل بوداست. نقل است که بودا این سوره را در اواخر دوران تعلیم اش شرح کرده است. این سوره در حدود سال 200 میلادى مکتوب شد.

سوره نیلوفر موعظه بوداست بر کرکسْ کوه، در حضور جمع کثیر جانداران مدرک. در این سوره، بودا این را روشنگرى مى کند؛ روش هاى بسیارى هست که یک موجود مى تواند با آن به روشن شدگى برسد، اما اعتبار این روش ها موقتى است، و همه این راه ها اساساً یکى است، یعنى «گردونه ها»ىِ شراوَکهها،[6] پرَتیئکه بوداها،[7] و بودى ستوَه ها،[8] جدایى شان فقط تا زمانى است که با توانایى هاى مختلف موجودات هم آهنگ نشده باشند. این سه گردونه (ترى یانه)[9] را بودا چون دستاویز خوب (اوُپایه)[10]تعلیم داد. اما در واقع، فقط یک گردونه هست، گردونه بودا، که راه به روشن شدگى مى برد و هینه یانه و مَهایانه، هر دو را در میان مى گیرد.

این دیدگاه را بودا با تمثیل خانه در آتش به تصویر مى کشد، پدرى که مى خواهد بچه هاى در حال بازى خود را نجات دهد. چون به فریاد او اعتنا نمى کنند، به هر یک متناسب با علاقه اش چیزى وعده مى دهد، کالسکه بسته شده به گوزن، بُز، یا گاومیشى، مشروط به آن که بازى را رها کرده، خانه را ترک کنند. و آن گاه که در نتیجه این ترفند بچه ها از این خانه نجات مى یابند، به هر یک از آنان کالسکه اى هدیه مى دهد که گاومیش سفیدى آن را مى کشد.

سوره نیلوفر همچنین بر اهمیت ایمان (شرَدا)[11] به راه رهایى تاکید مى کند، که به موجب آن بودایان و بوداسَفان این توان را مى یابند که به مؤمنان یارى رسانند. یک فصل مجزا به بوداسَف اَوَلوکیتِشْوَرَه[12] اختصاص دارد که در آن، مفهوم یارى بوداسَفان به ویژه روشنگرى مى شود.

در سوره نیلوفر، بودا به مثابه شخص تاریخى مطرح نیست، بلکه تجلىِ دَرْمَه کایه[13]است، که وجودى ازلى و سرمدى است. همه موجودات این سرشت متعالى بودا را دارند و بنابرین مى توانند یک بودا، یعنى به سرشت حقیقى خویش آگاه شوند.

نوشته حاضر، شامل دو بخش است. یکى، طرح کوتاه چهار فصل اول که خلاصه اى است منثور از فصول اصلى منظوم. مطالب طرح هر فصل، فهم اشعار را آسان تر مى کند. بخش دوم، ترجمه اى است منتخب از فصل دوم این سوره با عنوان «دستاویزهاى خوب» یا «وسیله هاى ماهرانه»، که فصل محورى آموزه هاى نظرىِ بودا است.

 

 

 

بخش اول: طرح کوتاه چهار فصل اول

طرح فصل اول: دیباچه

فصل اول سوره ى نیلوفر معروف است به دیباچه ( به چینى: سیوُ پین Hsu« p'in ، به ژاپنى: جو Jo ). سوره ى نیلوفر هم مانند بسیارى از سوترههاى دیگر بودایى با جمله ى « چنین شنیده ام » آغاز مى شود، که مى رساند این آموزه را از زبان بودا شنیده اند. متن سپس صحنه را براى آموزش و روشنگرى مهم ترین ِ آموزه هاى بودا شاکیه موُنى[14] مى آراید.

بعد گفته مى شود که بودا در کوه معروف به گریدْرَه کوُته،[15] کرکس کوه یا شاهین کوه، در دامنه هاى شهر راجَه گریهَه[16] در سرزمین مَگدَه[17] اقامت داشت. دوازده هزار اَرهَت[18] با او همراه بودند. اینان رهروان شریفى بودند که از بند پندار و حجاب هاى کَرمَه یى[19] رسته بودند. در میان شان مریدان معروفى چون شارى پوُتره،[20] مَهاکَشیَپه،[21] مَئوُدگلْیایَنَه،[22]پورنه،[23] سوُبوُتى،[24] آننده،[25] راهوُله،[26] پسر بودا شاکیه موُنى، و دیگران بودند. مَهاپرَجاپتى،[27] خاله و نامادرى بودا، هم بود با ششصد رهرو زن که همه مریدان او بودند، و نیز یشودَرَه[28] که پیش از بودا شدن گئوُتَمَه، همسر او بود، همراه با مریدانش.

در آن انجمن هشتاد هزار بوداسف نیز حاضر بودند، کسانى چون مَنجوُشْرى،[29]اَوَلوکیتِشوَره،[30] (ژا.: کان زِه مون)[31] مَیترِیه[32] (ژا.: میروکوُ)[33] و دیگران. اینان در زندگى هاى بى شمارشان سلوک ِ مِهر و خودپرورى را پرورده بودند، و همه در فهم و کمال همپایه ى بودا بودند. خدایان بى شمارى هم آن جا بودند با شاهان آسمانى و بى شمارى از موجودات انسانى و غیرانسانى که همه گرد آمده بودند تا فراآموزه ى بودا را بشنوند. این نشان مى دهد حقیقتى که بودا مى آموزد محدود به وجود انسانى نیست بل که تمام حیات ِ عالم را دربر مى گیرد؛ حقیقت بزرگ یگانه یى است که صورت هاى بى شمار واقعیت را یگانه مى کند.

شش نشانه

این جا سوره مى گوید بودا براى آن انجمن یک سوره ى مَهایانه به نام سوره ى معناهاى بى کران یا موُریوگىـ کیوْ[34] را روشنگرى کرد. پس از فراآموختن این سوره درباره ى آیین (دَرْمَه)[35] یگانه، که معانى بى نهایت از آن برمى خیزد، به دیانه ى[36] عمیقى فرو رفت. تمام عالم به ستایش او برخاستند، چهارگونه گل بسیار زیباى آسمانى از آسمان ها فرو بارید، و زمین در شش جهت لرزید. همه ى کسانى که در آن انجمن بودند از این نشانه ها حیرت کردند و شاد شدند، و همه کف دست ها را به هم نهاده بودا را نماز بردند و یکدلانه چشم به او دوختند.

بودا در حالى که آرام در دیانه نشسته است، ناگهان پرتوى از روشنایى از میان بافه ى موى سفید میان ابروانش مى تابد ( این بافه ى مو یکى از سى و دو نشان متمایز تن بودا است )، و رو به بالا تا آسمان اَکَنیشْته[37] و به سوى پایین تا دوزخ اَویچى[38] مى رسد و هجده هزار جهان را در بخش خاورى عالَم روشن مى کند. انجمنیان همه توانستند در پرتو این نور همه ى مردم « شش راه » را که در آن جهان ها زندگى مى کنند به روشنى ببینند. همه ى بودایان گوناگون را که در آن جهان ها موعظه مى کنند ببینند و آموزه هایى را که آنان روشنگرى مى کنند بشنوند. همچنین رهروان زن و مرد، « پیش نشینان » زن و مرد را مى بینند که راه بودا را مى یابند، بوداسفان را مى بینند که سلوک مهرآمیز دارند، بودایان را مى بینند که به نیروانه ى فرجامین مى روند، و استوپهها را مى بینند که به گوهرهاى گران بها آراسته اند و بقایاى کالبدهاى آن بودایان را در خود دارند.

وصف پیش گفته، معروف است به « شش نشانه »یى که فراآموزه سوره ى نیلوفر را بشارت مى دهند. شش نشانه این هاست: ( 1 ) بودا سوره ى معناى بى کران را روشنگرى مى کند؛ ( 2 ) به دیانه ى عمیقى فرو مى رود؛ ( 3 ) از آسمان ها به روى بودا و انجمن گل فرو مى بارد؛ ( 4 ) زمین در شش جهت مى لرزد؛ ( 5 ) مردم چون نشانه ها را مى بینند شادى مى کنند و کف دست هاشان را به هم مى گذارند و یکدلانه به بودا نگاه مى کنند؛ و ( 6 ) بودا پرتوى از نور از میان ابروانش مى فرستد که هجده هزار جهان را به سوى خاوران روشن مى کند چنان که همه ى جانداران « شش راه » و بودایان و مریدان شان در آن جهان ها به وضوح قابل رؤیت اند.

از میان حاضران حیرت زده، بوداسف مَیتریه بیش از همه از این رویدادهاى شگفت انگیز دچار حیرت مى شود. چون بودا در دیانه ى عمیقى فرو رفته او نزد بوداسف منجوُشرى مى رود که مى داند او در گذشته بودایان بى شمارى را خدمت کرده است. از او پرسید. متن سوره پرسش مَیتریه را نخست به اختصار به نثر و بعد مشروح تر به نظم باز مى گوید.

منجوُشرى در پاسخ او مى گوید که هرگاه بودایان این پرتو نور را بفرستند به این معناست که مى خواهند ژرف ترین آیین بزرگ ( = دَرْمَه ) را روشنگرى کنند. آن گاه از زمانى در گذشته ى بسیار بسیار دور سخن مى گوید که هم او و هم بوداسف مَیتریه شاهد همین نشانه ها بودند، اما مَیتریه آن را از یاد برده بود. پاسخ منجوُشرى، مانند پرسش مَیتریه، به هر دو شکل ِ نثر و نظم است.

 

پاسخ مَنْجوُشرى

مَنجوُشرى مى گوید که در دوران ها یا کَلْپَه[39]هاى بى شمار پیش، بودایى مى زیست به نام تابش ِ خورشید و ماهژا.: نیچى گاتْسوُ تومیو[40] )، که آموزش اش لطیف و عمیق بود. او براى کسانى که آرزو داشتند به مقام دانش اندوزى برسند، یعنى شَراوَکه،[41] یا نیوشنده ژا.: شوْمون )[42] شوند چهار حقیقت جلیل را آورد؛ و به کسانى که آرزو داشتند به مقام دریافت برسند، یعنى « علت شناس » ( ئن گاکوُ[43] یا پرَتیئکه بودا[44] ) شوند دوازده حلقه ى زنجیر علّى، یا همزایى مشروط، را آموخت، و براى بوداسفان شش پارَمیتا[45] را روشنگرى کرد که به آنان یارى مى کرد که به روشن شدگى کامل بى برتر (اَنوُتّرهـ سَمیکـ سَم بودى)[46] برسند.

این بودا سپس به نیروانه ى فرجامین فرو رفت، بعد بوداى دیگرى به همین نام ِ تابش ِ خورشید و ماه ظهور کرد، و پس از مرگ او، یکى دیگر، تا بیست هزار بودا، ظهور کردند. همه به همان نام تابش ِ خورشید و ماه. آخرین این بودایان، درست پیش از رفتن به نیروانه ى فرجامین، سوره یى به نام سوره ى معناهاى بى کران (موُریوگىـ کیوْ) بازگفت و سپس به دیانه رفت. در آن وقت، درست مثل همین حالا، چهارگونه گل بسیار زیبا از آسمان ها فرو بارید و زمین به شش راه مختلف لرزید. بعد بودا تابش ِ خورشید و ماه از میان ابروانش پرتوى از نور فرستاد که هجده هزار جهان را رو به خاوران روشن کرد، همان طور که بودا شاکیه موُنى اکنون چنین مى کند، و همه ى هزاران هزار بوداسف ِ حاضر را به حیرت انداخت و آنان همه خواستند که دلیلش را بدانند.

در آن هنگام ( منجوُشرى در دنباله ى سخنش مى گوید )، در آن انجمن بوداسفى بود به نام نکورخشانژا.: میوکو )، که هشتصد مرید داشت. هنگامى که بودا تابش ِ خورشید و ماه از دیانه برخاست، خطاب به بوداسف نکورخشان، سوره یى به نام میوهوـ رِنگهـ کیوْ،[47]یا سوره ى شکوفه ى نیلوفر آیین شگفت انگیز ( = سوره ى نیلوفر ) را به او آموخت. این آموزه را بودایان همیشه در دل دارند. انجمن به بودا، که بىوقفه به مدت شش کَلْپَه ى کوچک (هر کَلْپَهى کوچک در حدود 000،998، 15 سال است ) آیین را مى آموخت، عمیقاً گوش مى داد و این طول عظیم زمان به نظر چیزى بود در حد زمان یک وعده غذا خوردن. بودا پس از آن که این سوره را فراآموخت نیم شب ِ همان شب به نیروانه ى فرجامین رفت. پس از آن بوداسف نکورخشان سوره ى میوهوـ رِنگهـ کیوْ را برداشت و آن را مدت هشتاد کَلْپَه ى کوچک براى دیگران روشنگرى کرد.

در میان هشتصد مرید نکورخشان مریدى بود به اسم نام جوژا.: گوُمْیو )، که دل به مال دنیا بسته بود. اگرچه او حافظ سوره هاى بسیارى بود اما همه را از یاد برده بود. با این همه، به علت کارهاى خوبى که در زندگى هاى گذشته کرده بود توانسته بود خدمت بوداهاى بى شمارى برسد و آنان را گرامى بدارد. منجوُشرى داستانش را به این شکل پایان مى بخشد:

 

بدان، اى مَیتریه: آیا در آن زمان بوداسف نکورخشان مى توانست کس دیگرى بوده باشد؟ من او بودم. تو نیز بوداسف نام جو بودى.

ما این نشانه ها را مى بینیم، اکنون، همچون پیش، مى پندارم که بودا امروز یک سوره ى گردونه ى بزرگ به نام شکوفه ى نیلوفر آیین شگفت انگیز فراخواهد آموخت، دَرْمَه یى که باید به بوداسفان آموخت، ] دَرْمَه یى [ که بودایان در دل دارند.

سوره ى نیلوفر، چنان که از این خلاصه ى فصل اول پیداست به شکل نمایشى با ابعاد کیهانى آغاز مى شود، فُرمى که استادانه انتخاب شده تا این سوره را در دسترس مردم این روزگار قرار دهد و پیام آن را تصویر کند. عظمت مقیاس آن نمودگار ژرفاى حقیقتى است که باید آشکار شود. مثلاً در فصل اول توالى بیست هزار بودا، هر یک به همان نام ِ تابش ِ خورشید و ماه تصویرگر آن است که سوره ى نیلوفر فقط آموزه ى بودا شاکیه موُنى نیست بل که حقیقتى است فراتر از زمان و مکان که چکیده ى فرجامین همه ى بودایان است. خیالینه هاى غریب این سوره گهگاه سنگِ راه فهم دانشمندان جدیدى شده که در شناخت ِ نبوغ این متن در کاربرد نمادهاى زنده براى ارائه ى حقیقت ناملموس در یک قالب ملموس ناکام بوده اند. سوره ى نیلوفر مسأله تاریخ یا حقایق نیست، بل که بیان نمادین حقیقت کلّى است.

 

نمودگارهاى بوداگى

در این روشنا مى توان این سوره ى کامل را تصویرگر روشن شدگى درونى بودا شاکیه موُنى دید. جانداران بى شمارى، از انسان و غیرانسان، در آن انجمن نماینده ى ده جهان حیات بودا هستند که در زمینه ى کرکس کوه برجستگى مى یابند. وانگهى، چون روشن شدگى بودا براى همه ى مردم یافتنى است، این سوره را مى توان به مثابه ى وصف تجربه ى دینى همه ى کسانى خواند که آیین شگفت انگیز را در آغوش مى گیرند. مثلاً آموزگار بزرگ، تیئنـ تایى[48] (ژا.: تِن دایى  538ـ597 )، از شش نشانه، نشانه ى « زمین در شش راه مختلف مى لرزد » را چنین تعبیر مى کند که ظلمت بنیادى راه روشن شدگى را باز مى کند، و نیز آن را صفاى ِ شش اندام حسى مى خواند. پس، اصلاً مهم نیست که در این سوره این یا آن وصف خاص تا چه اندازه خیالى به نظر آید، بل که باید به یاد داشت که در نهایت از برخى جنبه هاى زندگى خود ما سخن مى گوید.

 

طرح فصل دوم: دستاویزهاى خوب

« دستاویز خوب »، یا « وسیله ى ماهرانه »، براى اوُپایه کئوشَلیهى[49] سنسکریت[50] که ژاپنى آن هوْبِن[51] است، عنوان فصل دوم از سوره ى نیلوفر و فصل کلیدى آموزه ى نظرى ( شاکوُمون = بودا شاکیه موُنى ) یا چهارده فصل اول آن است.

فرادانش همه ى بودایان

بنابر فصل اول، بودا شاکیه موُنى پس از آن که سوره ى معناهاى بى کران را، در زمینه ى آیین یگانه یى که معناهاى بى کران ازآن برمى جوشد بازگفت وفراآموخت،وارد دیانه ى عمیقى مى شود. سپس در آغاز فصل دوم، فصل « دستاویزهاى خوب »، به آرامى از دیانه اش برمى خیزد و خطاب به شارى پوُتره، که فرزانه ترین شاگردان اوست، مى گوید: « فرادانش بودایان بسى ژرف و بى کرانه است. در ِ این فرادانش، دشواریاب و راه یافتن به آن دشوار است. چندان که هیچ یک از نیوشندگان، یا پرَتیئکه بودایان نمى توانند آن را بدانند ».

در عمل همه ى سوره ها فراآموزه ى بودا شاکیه موُنى اند که در پاسخ به پرسش هاى مریدان گفته شده اند. فقط در سوره ى نیلوفر است که بودا خودش بى آن که کسى سوآلى از او کرده باشد، سخن مى گوید. از این پیداست که سوره ى نیلوفر متناسب با قابلیت یا استعداد مردم تعلیم نشده است، بل که تجلى بىواسطه ى روشن شدگى دل بودا است.

بودا شاکیه موُنى پس از ستایش فرادانش ِ ژرف ِ بودایان مى گوید ( ½6 ):

« اما، شارى پوُتره، صبر کن، دیگر چیزى نخواهم گفت. چرا؟ چون هر آن چه بودا یافته کمیاب ترین آیین ] = دَرْمَه [ و دشوارْفهم ترین آیین است. این واقعیت مرکب است از ظاهر، سرشت، باشنده، نیرو، نفوذ، علت ذاتى، نسبت، معلول پنهان، معلول آشکار، و همسازى آن ها از آغاز تا پایان. »

بودا شاکیه موُنى بیان لفظى ِ کوتاه ِ « فرادانش بودایان » را، که « تنها بودایان مى توانند آن را بفهمند و میان آنان مشترک است »، « وجه حقیقى همه ى نمودها » ( ژا. : شوهو جیسّو )[52] مى داند، و این جا آن را به مثابه ى ده عامل زندگى، یعنى ظاهر، سرشت، باشنده، و مانند این ها، روشنگرى مى کند. این ده عامل[53] تحلیلى از آیین ( = دَرْمَه ) بودا به دست مى دهد که در همه ى نمودهاى همیشهْ متغیر ِ عالم تجلى مى کند، و در آن از نظریه ى « ده جهان »، از تفاوت هاى میان جانداران، بحث مى شود، یعنى نظریه ى ده عامل که یک الگوى هستى را ترسیم مى کند، یعنى الگویى که مشترک میان هر وضعى است، از دوزخ گرفته تا مقام بوداگى. چون هم زندگى بودایان و هم زندگى مردم معمولى همیشه در همان ده عامل نمودار مى شود، این آموزه در یک حرکت پندار ِ تفاوت ذاتى میان این دو را از میان مى برد. این بند از سوره که از ده عامل بحث مى کند شالوده یى است که آموزگار بزرگ، تیئن تایى ( 597ـ538 )، نظریه ى ایچى نِن سان ذِن[54] را بر آن بنا مى کند؛ این نظریه بالقوگى ِ بوداگى را که ذاتى همه ى جانداران در نُه جهان است، روشنگرى مى کند.

 

انجمن رهروان که ستایش بودا شاکیه موُنى را از « فرادانش همه ى بودایان » مى شنوند گیج مى شوند و راه به مقصود او نمى برند. شارى پوُتره که از شک و دودلى آن ها آگاه است و خودش هم هنوز به طور کامل مسأله را درنیافته از بودا تمنا مى کند که بیش تر توضیح بدهد.

در انتخاب شارى پوُتره که این جا نماینده ى آن انجمن است و روى سخن بودا با اوست، معنا و حکمت خاصى هست. شارى پوُتره رهبر نیوشندگان است که مردان دانش اندوزند، و او در میان آنان معروف است به دارنده ى « برترین دانش ». ناتوانى ِ حتا این فرزانه ترین ِ مریدان در فهم بى درنگ ِ آیین که « تنها بودایان مى توانند آن را بفهمند و میان آنان مشترک است » نشان مى دهد که ژرفاى آیین تا چه حد وراى تصور است.

بودا در پاسخ به التماس شارى پوُتره مى گوید « بس کن! نگو! دیگر نیازى به گفتن نیست. اگر از این بگویم، خدایان و انسان ها در همه ى جهان ها خواهند هراسید. »

بار دوم شارى پوُتره التماس مى کند، و باز بودا از حرف زدن خوددارى مى کند و مى گوید که رهروان متکبر چون بشنوند که او چه مى گوید، شاید بدگویى کنند و همین سبب شود که آنان به دوزخ بیافتند. شارى پوُتره بار سوم او را ترغیب مى کند، و سرانجام بودا دیگر نمى تواند رد کند. این حقیقت که پیش از فراآموختن ِ بودا باید سه بار تقاضا کرد بیانگر ژرفاى بى نهایت ِ چیزى است که باید آشکار شود.

اما پیش از آن بودا شروع کند به سخن گفتن، پنج هزار تن از رهروان زن و مرد و پیروان زن و مرد از جا بلند مى شوند و انجمن را ترک مى کنند. ریشه هاى گناه در این مردم عمیق و دل شان پر ِ کبر بود و خیال مى کردند قبلاً چیزى را یافته اند که در واقع آن را نیافته بودند. بودا چون مى دانست که آن ها در این موضع قابلیت یا استعداد شنیدن ندارند و از تعلیم او بد خواهند گفت، ساکت ماند و گذاشت بروند.

وقتى که این ها رفتند بودا شروع کرد به روشنگرى آموزه اش. گفت که همه ى بوداها، سرافرازان جهان، به « یک دلیل بزرگ » در جهان ظهور مى کنند، که فرادانش بودا را در همه ى جانداران بیدار کنند، آن را آشکار کنند، بگذارند همه ى جانداران آن را بدانند و به آن وارد شوند. به بیان دیگر، بودا فقط براى یک مقصود ظهور مى کند و آن یارى رساندن به همه ى جانداران است که به همان روشن شدگى برسند که او رسیده است.

 

کشف یک گردونه ى بودا

بودا شاکیه موُنى در نخستین مرحله ى کار آموزشش، آموزه هاى دو گردونه را روشنگرى کرد ( مقصود از «گردونه » ] = یانه [ این جا آموزه یى است که شخص را به حالت و مقام معینى « مى برد » ). گردونه ى نیوشندگانشوْمون، یا گردونه ى دانش اندوزان ) شخص را از راه استادى بر « چهار حقیقت جلیل » به مقام اَرهَتى مى رساند. اَرهَت کسى است که خود را از بند پندار و کام ها رهانیده و دیگر به این جهان باز نخواهد گشت. گردونه ى پرَتیئکه بودا ئن گاکوُ، یا گردونه ى علت شناسان، «آنان که به علت ها و شرط ها روشن است» ) شخص را از راه استادى در دوازده حلقه ى زنجیر علّى، یا همزایى مشروط، به مقام پرَتیئکه بودا مى رساند. این دو گردونه به تعلیمات هینه یانه مربوط اند، و آن شاگردان بودا شاکیه موُنى که این دو گردونه را پیروى مى کنند معتقدند که به مقصد فرجامین خواهند رسید.

بعد، بودا شاکیه موُنى در تعلیمات مهایانه این دو گردونه را کنار مى گذارد و به جاى آن گردونه ى بودى سَتْوه[55] یا  گردونه ى بوداسَف را فراآموخت. بوداسف از سر مهر و غمخوارگى رفتن به نیروانه را به تأخیر مى اندازد و در جهان مى ماند تا به همه ى جانداران یارى کند که راه رستگارى خود را در رهایى همه بیابند.

اما در فصل « دستاویز خوب » سوره ى نیلوفر، بودا شاکیه موُنى نشان مى دهد که نه دو گردونه ى نیوشندگان و پرَتیئکه بودایان و نه گردونه ى بوداسف ِ مهایانه ى موقتى به خودى خود مقاصد فرجامین نیستند. بل که مقصود غایى بودا رهانیدن همه ى جانداران است که به طور یکسان و برابر با یک گردونه ى بودا به بوداگى برسند. مى گوید شارى پوُتره « در همه ى جهان هاى ده جهت، حتا دو گردونه هم وجود ندارد، تا چه رسد به سه تا! »

کشفى نو و تکان دهنده بود، چیزى که آن انجمن پیش از این هرگز نه شنیده و نه خیالش رسیده بود. خصوصاً که نیوشندگان فکر مى کردند بوداگى حق بوداسف هاست و آنان به آن خواهند رسید، اما، این سخن که قصد بودا « بیدار کردن فرادانش بودا در همه جانداران » است، نشان مى دهد که همه ى مردم در ذات شان فرادانش بودا را دارند و قابل بودا شدن اند. به بیان دیگر، بوداگى بى چون و چرا در ذات همه ى مردم نُه جهان هست، در فطرت آن ها هست. پیش تر دیدیم که مکاشفه ى ده عامل به مثابه ى الگوى هستى ِ مشترک همه موجودات، یک امکان کلّى ِ بوداگى است که بُن مایه ى بزرگ فصل « دستاویزهاى خوب » و به طورکلى آموزه ى نظرى است.

این جا طبعاً این سوآل پیش مى آید که بودا شاکیه موُنى که پنجاه سال تعلیم آیین مى کرد، چرا فقط در هشت سال آخر این دوره به روشنگرى سوره ى نیلوفر پرداخت؟ اگر قصد واقعى او این بود که همه ى مردم را با یک گردونه ى بودا به بوداگى هدایت کند، پس چرا از ابتدا چنین کارى نکرد، و به جاى آن چهل و دو سال سه گردونه را مى آموخت؟

بودا شاکیه موُنى مى گوید بودایان در جهان شرّ ِ آلوده به پنج ناپاکى ظهور مى کنند: یعنى ناپاکى هاى روزگار و کام و مردم و اندیشه و خود زندگى. اگر بودایان مى بایست از همان آغاز یک گردونه را فراآموزند، فریب خوردگان آن را نمى فهمیدند، از آن بد مى گفتند و به دوزخ مى افتادند. از این رو، بودا مى گوید « بودایان » به نیروى دستاویزها فرق هایى در یک گردونه پدید مى آورند و از سه گردونه سخن مى گویند. » به بیان دیگر، سه گردونه ى نیوشندگان، پرَتیئکه بودایان، و بوداسَفان، وسیله هاى ماهرانه یا « دستاویزهاى خوب » بودا هستند و او به تدریج از طریق آن ها مردم را در سیر تحولى شان به جایى مى رساند که بتوانند به یک گردونه ى بودا ایمان بیاورند.

این بُن مایه مشروح تر در بخش بعدى، که شعر است، بسط پیدا مى کند. بودایان، از راه فرادانش بزرگ شان، استعداد و قابلیت هاى مردم را باز مى شناسند و چم و خم یا دستاویزهاى گوناگون تعبیه مى کنند و مى آموزند تا به تدریج بتوانند آنان را به روشن شدگى هدایت کنند. همه ى آموزه هاى بى شمار که بودا بازگفته دستاویزهاى ماهرانه یى هستند که به جانداران یارى کند که قابلیت یا استعدادشان را توسعه بخشند. خواه مردم به استویه ها نماز و نیاز آورند، پیکره هاى بودا بسازند، یا حتا با دلى پریشان فقط یک گل نثار کنند، این ها همه علت هایى است که سرانجام آنان را به آن یک گردونهى والا مى رساند. اما خود آن یک گردونه. بودا شاکیه موُنى مى گوید « از کسانى که این آیین را مى شنوند کسى نیست که به بوداگى نرسد. »

بودا شاکیه موُنى روشن مى کند که نه فقط او بل که همه ى بودایان تمام ِ گذشته و حال و آینده نیز نخست به همین شیوه اول سه گردونه را فراآموختند تا قابلیت مردم را بالا ببرند، و بعد در فراآموزه شان به یک گردونه ى سوره ى نیلوفر رسیدند که « دَرْمَه یى است که در آن فرق نهادنى نیست » و همه ى مردم را یکسان به بوداگى مى برد. مى گوید تاکنون وقت درستش نرسیده بود، اما سرانجام اکنون آن لحظه فرا رسیده که « به جدّ بگویم که آموزه هاى عاریتى را دور انداخته فقط راه برتر را فرامى آموزم. » به این ترتیب سه گردونه ى دانش اندوزى ( نیوشندگان ) و دریافت ( پرَتیئکه بودایان ) و بوداسف را یک گردونه در یک زمان در خود گرفته از آن ها فراتر مى رود و تمام مردم را به بوداگى مى برد. آموزگار بزرگ، تیئنـ تایى این را « گشودن سه گردونه براى آشکار کردن یک گردونه » ( کاى سان کِن ایچى )[56] مى خواند، و این اصلى است که او « بیان مجمل »[57] و « بیان مفصل »[58]آن را در سوره ى نیلوفر مى بیند. «بیان مجمل » مرکب از عباراتى است درباره ى وجه حقیقى همه ى نمودها، یعنى، ده عامل حیات. این بند در آشکار کردن بنیاد مشترک یا الگوى کلّى هستى، که ده عامل خوانده مى شود، به امکان ذاتى ِ بوداگى ِ درون همه یا ذات همه کس اشاره مى کند. « بیان مفصل » باقى مانده ى فصل « دستاویز خوب » را از طریق فصل نهم یا نین کى[59] شامل مى شود.

در فصل « دستاویزهاى خوب » هم قصد بودا را در هدایت مردمان به بوداگى با یک گردونه مى بینیم و هم شیوه ى آموزش او را، که شکوفاندن استعداد و قابلیت مردم به « وسیله »ى دستاویز خوب ِ آموزه هاى مقدماتى است. سوره ى نیلوفر را در شرق آسیا از آن رو ارجمند مى دارند که هم پیام آور برابرى انسان هاست که بى هیچ فرق و تبعیضى مى توانند بودا شوند، و هم آشتى دادن سنت هاى هینه یانه و مهایانه است، و نشان مى دهد که هر دو ِ این ها « دستاویزهاى خوب »اند که بودا از طریق آن ها مردم را به سوى روشن شدگى کامل بى برتر هدایت مى کند. هر دو بُن مایه در فصل « دستاویزهاى خوب » معرفى مى شوند و در فصل بعد از طریق تمثیل و تشبیه بسط مى یابند.

بودا شاکیه موُنى در پایان فصل دستاویزهاى خوب تأکید دارد که شنیدن ِ یک گردونهى سوره ى نیلوفر، حتا در سراسر کَلْپَههاى بى شمار ِ محاسبه ناپذیر، کمیاب است و شارى پوُتره و نیوشندگان دیگر، و نیز بوداسفان را برمى انگیزد که هرگونه شک و دودلى را از خود دور کنند. از این پیداست که ایمان دروازه ى فهم ِ « فرادانش همه ى بودایان » است.

مراد سوره ى نیلوفر از « فرادانش همه بودایان »، یعنى واقعیتى که فقط بودایان مى توانند بفهمند و در آن سهیم باشند، چیست؟ نیچى رِن داى شونین در شرح فصل « دستاویزهاى خوب » مى گوید « یک گردونه، « نامـ میوهوـ رِنگهـ کیوْ » است ( گوشو ذِن شو، ص 720 ). این آیین، یعنى روشن شدگى ِ همه ى بودایان، در هیچ یک از آموزه هاى موقتى بیان نشده است. گرچه این روشن شدگى در ذات هر کسى هست، آن را نمى توان از راه دانش معمولى فراگرفت. تنها نیروى ایمان مى تواند قفل آن را از درون باز کند.

 

سه دستاویز خوب

خوب است که اندکى به بررسى عنوان این فصل یعنى « دستاویز خوب » یا « وسیله ى ماهرانه » ( هوْبِن ) بپردازیم. اصطلاح را مى توان هم به معنى آموزه هاى بودا و هم فعالیت هاى زندگى خود ما گرفت. در معنى اول، اشاره است به آموزه هاى اولیه و موقتى بودا شاکیه موُنى که همه « وسیله » یا « اسباب » یا دستاویزهایى براى هدایت مردم به یک گردونهى سوره ى نیلوفر بود. در معنى دوم، نشان مى دهد که کنش هاى نُه جهان « دستاویز »ى است که مردم به بوداگى برسند.

تیئنـ تایى در کتاب هوکّه گِن کى[60]: یا معناهاى ژرف سوره ى نیلوفر، در تفسیر فصل دستاویز، آن را « سه دستاویز » یا سه مقوله ى هوْبن یا تعلیمات مقدماتى مى داند. اولین دستاویز، هویو هوْبن[61] خوانده مى شود، یعنى آموزه هایى که بودا موافق استعداد مردم فراآموخت. این ها آموزه هاى هینه یانه و مهایانه ى آغازین اند، و حقیقت نپایندگى و دل کندن از امور دنیایى را براى رسیدن به رستگارى تأکید مى کنند. دستاویز دوم، یعنى نوتْسو هوْبن،[62] به سطح بالاتر مهایانه تعلق دارد. آموزه هاى این مقوله دلبستگى به دو گردونه ى نیوشندگان و پرَتیئکه بوداها را رد مى کند و آرمان بوداسَف را بنا مى نهد. همان گونه که از واژه ى نوتسوُ ( « مدخل مجاز ») پیداست آن ها مدخل یا دروازه یى به آموزه ى حقیقى اند.

دو مقوله ى اول دستاویزهایى به سوى حقیقت اند. مقصد آن ها آشکار نمودن حقیقت نیست، بل که ارتقاى استعداد مردم در فهمیدن حقیقت است. اما سومین مقوله، که هیم یو هوْبن[63] خوانده مى شود، « دستاویز پنهان و مرموز » است و آموزه یى است که حقیقت را آشکار مى نماید. این معناى فرجامین ِ « هوْبن » ( دستاویز ) در عنوان این فصل است. « دستاویز پنهان و مرموز »، که در آن ِ واحد هم وسیله ى به سوى حقیقت است و هم خود حقیقت، چیزى جز همان سوره ى نیلوفر نیست. وانگهى، همین که انسان یک بار به حقیقت سوره ى نیلوفر برسد، آن گاه مى تواند به آموزه هاى موقتى برگردد و آن ها را به درستى به مثابه ى تجلیات ِ جزئى ِ واقعیت ِ فرجامین بفهمد.

ما از دیدگاه ژرف ِ هیم یو هوْبن مى توانیم از نو رابطه ى میان نُه جهان و بوداگى را بررسى کنیم. پیش تر گفته ایم که کنش نُه جهان دستاویز و اسباب رسانیدن ما به بوداگى اند. رنج ها، مشکلات و کشمکش هایى که در نُه جهان ِ زندگى روزمره مى بینیم چیزهایى اند که عمل بودایى را در ما برمى انگیزند. از راه کنش ها یا فعالیت هاى نُه جهان است که بوداگى خود را نشان مى دهد. رابطه ى جدایى ناپذیر نُه جهان ( دستاویزها ) و بودایى ( مقصد ) تعبیر دیگرى از هیم یو هوْبن است.

 

طرح فصل سوم: تمثیل

بودا شاکیه موُنى در فصل سوم سوره ى نیلوفر نشان مى دهد که سه گردونه ى نیوشندگان و پرَتیئکه بودایان و بوداسفان به خودى خود منزل فرجامین نیستند بل که « دستاویزهاى خوب » یعنى وسیله هاى ماهرانه یى هستند که بودا با آن ها مردم را به سوى یک گردونه ى بودا  هدایت مى کند. مى گوید قصد و نیت حقیقى بودا این است که به مردم یارى کند که همچون خود او به مقام و مرتبه ى جلیل بوداگى، یعنى بودا شدن، برسند. از این سخن پیداست که همه ى مردم ِ نُه جهان[64] در ذات شان حالت بوداگى دارند، و همه مستعد و قابل بودا شدن اند.

مکاشفه ى یک گردونه ى بودا خصوصاً براى مؤمنان گردونه ى دانش اندوزى، یعنى نیوشندگان، بسیار تکان دهنده است چون که اینان گمان مى کردند که حدّشان فقط رسیدن به مقام و مرتبه ى اَرهَت، یعنى اَرهَتى است، و هرگز در خواب هم نمى دیدند که بودا شدن حق شان باشد یا از آن نصیبى خواهند برد. از این رو، این سخن را که بودا شدن در ذات شان هست نگرفتند. در سوره آمده که از نیوشندگان تنها شارى پوُتره، که معروف بود « دارنده ى برترین دانش » است، به مقصود بودا پى برد.

 

شادى شارى پوُتره

فصل تمثیل ژا. هیوُ Hiyu ) این طور آغاز مى شود که شارى پوُتره در حضور بودا از شادى مى رقصد، یعنى در پوست نمى گنجد چرا که « چیزى یافته که پیش از این هرگز آن را نداشته » و این را فهمیده که او هم مى تواند به مقام و مرتبه ى بوداگى برسد. او هم سخنانى برانگیزنده یى به بودا مى گوید که در هر دو بخش نظم و نثر تکرار مى شود. از تأسف خود مى گوید که مى پنداشته با دنبال کردن راه آن دو گردونه براى همیشه از روشن شدگى جلیل بودا محروم مانده. سپس شادى کنان مى گوید « اما اکنون که از بودا آیین نوپدیدى را شنیده ام که پیش از این هرگز نشنیده بودم، هر چه شک و شبهه داشتم از میان رفته است و من شادمانه در آرامش ام، من امروز به راستى پسر بودا هستم. »

سپس بودا بشارت مى دهد که شارى پوُتره در آینده بودا خواهد شد با نام گل روشنا، و در کَلْپَهیى به نام گوهرآذین بزرگ ( یا، آراسته به گوهرهاى بزرگ ) در قلمروى به نام نیالوده خواهد زیست. سپس مشروحاً دوران و سرزمینى را که این بودا در آن خواهد زیست وصف مى کند. این اولین بشارت، یا چنان که در متن آمده، « پیشگویى »، از این گونه پیشگویى هاست که در بخش اول سوره ى نیلوفر درباره ى نیوشندگان آمده است. ناگفته نماند که سوره هاى مهایانه ى پیش از سوره ى نیلوفر، که هدف شان بریدن از نظرهاى هینه یانه بود، بر آن بودند که آن دو گردونه هرگز به بوداگى نمى رسند، و آنان را قویاً نفى مى کردند. برعکس، بشارت هایى، که بودا در سوره ى نیلوفر درباره ى نیوشندگان مى آورد این سخن از فصل دستاویزهاى خوب را تأیید مى کند که همه کس، بى چون و چرا، مى تواند بودا شود و مى تواند ترسیم گر تملک متقابل « ده جهان » باشد.

گاهى مریدان نیوشنده ى بودا را بنا بر استعداد و آمادگى شان در فهمیدن معناى اصل « گشودن سه گردونه براى آشکار کردن یک گردونه » که در سوره ى نیلوفر آمده به سه گروه ِ عالى، متوسط و پایین تقسیم مى کنند. شارى پوُتره به تنهایى گروه اول، یعنى گروه دارنده ى استعداد عالى را، تشکیل مى دهد. وقتى شارى پوُتره شنید که بودا ( در فصل دستاویزهاى خوب ) از « جنبه ى حقیقى همه ى نمودها » سخن مى گوید بى درنگ دریافت که میان بودا و مردم معمولى هیچ فرقى نیست، و مردم همه این توانایى را دارند که بودا شوند. چون او نخستین کسى بود که این نکته را دریافت نخستین کسى هم بود که بشارت بوداگى آینده اش را از زبان بودا شنید.

شارى پوُتره چون مى داند که دیگران هنوز به مقصود بودا پى نبرده اند از او مى خواهد که براى آنان روشن کند که سه گردونه چه گونه به یک گردونه ى بودا مى انجامد.

 

سه گردونه و خانه ى سوزان

بودا در پاسخ او تمثیلى مى آورد که این فصل نامش را از آن گرفته، یعنى « تمثیل سه گردونه و خانه ى سوزان »، که اولین و معروف ترین تمثیل سوره ى نیلوفر است. در متن هاى باستانى بودایى ِ هند خلاقیت پایان ناپذیرى را در کاربرد خیالینه ها و تمثیلاتى مى بینیم که غرض از آن ها لمس پذیر کردن حقایق ژرف آیین بودا است، و تمثیل هاى سوره ى نیلوفر خصوصاً در این زمینه استادانه و تأثیرگذارند.

بودا مى گوید خواجه ى محتشمى را فرض کنید که فرزندان بسیار دارد که همه در سراى بزرگ کهنه و فرسوده ى او زندگى مى کنند. روزى خانه آتش مى گیرد، اما فرزندان او، که خردسال اند، سخت سرگرم بازى اند و از حریق غافل اند. مرد توانگر اول فکر مى کند که برود و به زور و نیروى خودش کودکانش را از آن جا خارج کند. اما، آن سرا فقط یک دروازه دارد، و او مى ترسد که مبادا به رغم سعى و تلاش او برخى بچه ها گرفتار آتش شوند. بعد آن ها را صدا مى زند که مراقب باشند که در خطرند. فریاد مى زند که « زود همه بیایید بیرون ». اما، کودکان که نه مى دانند « آتش » یا « آتش سوزى » چیست و نه از هشدار او چیزى دستگیرشان مى شود همچنان سرگرم بازى اند و دل به فریادهاى پدر نمى دهند. مرد توانگر چاره اندیشى مى کند و ترفند و دستاویزى مى سازد که آنان را وسوسه کرده از آن خانه بکشدشان بیرون. چون مى داند که آن بچه ها شیفته ى بازیچه هاى کنجکاوى برانگیز و کمیاب اند، به آن ها ندا مى دهد که بیرون دروازه سه جور گردونه هست که آن ها همیشه آرزویش را داشتند: گردونه هاى بُزکِش و گوزن کِش و گاوکِش. بچه ها که این را مى شنوند شتابان یکى پس از دیگرى از دروازه بیرون مى آیند که بازیچه هاى دلخواه شان را بگیرند.

چون به سلامت از آن مهلکه جستند، گردونه هایى را که پدر وعده داده بود از او خواستند. اما مرد توانگر به جاى آن سه نوع گردونه، به هر فرزند یک گردونه ى بسیار بزرگ تر و زیباتر مى دهد، که مزین به هفت گوهر است و نره گاو سفید بزرگى آن ها را مى کشد. مرد توانگر پیش خود فکر مى کند که « با این همه دارایى هاى پایان ناپذیرى که من دارم، نمى توانم گردونه هاى کوچک و پستى به کودکانم بدهم. این ها فرزندان من اند که همه شان را به یک چشم نگاه مى کنم و دوست شان دارم. گردونه هاى ساخته از هفت گوهر گران بها دارم که شمارشان از حدّ بیرون است. باید به طور مساوى به هر فرزندم یکى بدهم. نباید میان آن ها فرق بگذارم. چرا؟ چون اگر این چیزهایى را که من دارم به تمام مردم این سرزمین هم بدهم باز پایان نمى پذیرد، تا چه رسد به این که فقط آن ها را به فرزندانم بدهم.»

سپس بودا از شارى پوُتره مى پرسد: آیا وقتى که مرد توانگر به جاى سه گردونه یى که وعده داده بود یک گردونه ى بزرگ زیباتر گاوکش به آن ها مى دهد، فریب شان داده و به آن ها دروغ گفته است؟

شارى پوُتره بى درنگ پاسخ مى دهد که « نه، سرافراز جهان! » بعد مى افزاید که حفظ جان کودکان چنین چاره گرى را اقتضا مى کرده است؛ حتا اگر چیزى هم به آن ها نمى داد باز با این ترفند جان شان را از آن خانه ى آتش گرفته نجات داده است، پس هیچ کار خطایى نکرده است.»

بودا شاکیه موُنى مى گوید « خوب، خوب. درست همین است که تو مى گویى.» بعد رمز تمثیل گردونه را برایش مى گشاید. سراى کهنه و فرسوده رمز این جهان است، و آتشى که خانه را فرامى گیرد رمز رنج تولد، پیرى، بیمارى و مرگ است. مرد توانگر، بودا است که در جهان ظهور مى کند تا مردم را از رنج و بینوایى برهاند. کودکان، همه ى جانداران اند، و بازى هاشان خوشى ها و کام هاى خاکى یا این جهانى است. غرقه شدن در بازى و ناکامى شان در فهم هشدار پدر، نشان مى دهد که مردمان نپایندگى چیزها را درنمى یابند و طالب روشنى و روشن شدن نیستند، در عوض نیروهاشان را در راه جستجوى لذات گذرنده یى چون جان و مال هدر مى دهند.

مرد توانگر نخست اندیشید که کودکان را با نیروى بدنیش نجات دهد و این نشان مى دهد که بودا به نجات جانداران از راه نیروهاى فراطبیعیش مى اندیشد. اما خود او آن را نمى پذیرد. پیداست که فقط مهر و غمخوارگى بى کران بودا براى رستگارى مردم کافى نیست، و این هنگامى سودمند است که آنان خودشان براى رستگارى شان بکوشند. آن دستاویز عملى که مرد توانگر از آن استفاده مى کند تا فرزندانش را نجات دهد به « دستاویز خوب » یا وسیله ى ماهرانه یى مى ماند که بودا جانداران را با آن به روشن شدگى هدایت مى کند. سه گردونه یى که مرد توانگر به کودکانش وعده مى دهد رمز سه گردونه ى موقتى یا عاریتى است. گردونه ى بُزکِش رمز گردونه ى دانش اندوزى، یعنى گردونه ى نیوشندگان ( شراوَکه یانه )، گردونه ى گوزن کِش رمز گردونه ى دریافت یا گردونه ى پرَتیئکه بودایان ( پرَتیئکه بودایانه )، و گردونه ى گاوکِش، رمز گردونه ى بوداسَفان ( بودى سَتْوَه یانه ) است. این ها وسیله هاى ماهرانه یا دستاویزهاى خوبى اند که بودا از آن طریق مردمان را به یک گردونه ى بودا هدایت مى کند. رمز این گردونه، گردونه ى بزرگ گاوکِش ِ سفید است. همان طور که مرد توانگر بى آن که هیچ فرقى بگذارد یا تبعیضى قائل شود زیباترین ِ گردونه ها را به فرزندانش مى دهد، بودا هم همه ى جانداران را با یک گردونه ى بودا  به « روشن شدگى ِ کامل ِ بى برتر » هدایت مى کند.

نیچى رِن مى گوید « یک دروازه ] که راه ورود و خروج آن خانه ى سوزان است [ یعنى ایمان ِ به سوره ى نیلوفر. گردونه ] یى که نره گاو سفید بزرگ آن را مى کشد  [رمز خود سوره ى نیلوفر است. گاو رمز نامـ میوهوـ رِنْگهـ کیوْ است. خانه ] ى سوزان [ رمز کام هاى این جهانى است. ] با سوار شدن بر گردونه ى بزرگ گاو سفید [ بر خاک ِ سرشت ِ روشن ِ ذاتى مان از چرخ زاد و مرگ به سلامت مى گذریم. »

در متن سوره ى نیلوفر، تمثیل سه گردونه، اول به نثر و سپس مشروح تر به نظم آورده مى شود. بیان مجدد منظوم تمثیل، بخش اول از بخش شعر پایانى ِ فصل هیوُ ( تمثیل ) را مى گیرد، و در تمام این سوره این طولانى ترین بخش منظوم آن است. بودا شاکیه موُنى در پایان روشنگرى تمثیل مى گوید « اکنون این سه جهان تمام قلمرو من است. جانداران همه فرزندان من اند. اما این جهان غمان و عذاب بسیار دارد که تنها من مى توانم آنان را از آن نجات دهم. » از این سخن چنین فهمیده اند که بودا سه فضیلت دارد: پادشاه و پدر و آموزگار همه ى جانداران است.

بودا شاکیه موُنى پس از به پایان رساندن روشنگرى تمثیل، آن گروه را ترغیب مى کند که به یک گردونهى سوره ى نیلوفر ایمان آورند، چون که همه مى توانند راه بودا را بیابند. او فرزانه ترین مریدش، یعنى شارى پوُتره، را مورد خطاب قرار مى دهد: « حتا تو، شارى پوُتره، از طریق ایمان به این سوره راه یافتى. خیلى بیش از این باید مریدان نیوشنده دیگر را! » اصل ِ فرجامین ِ سوره ى نیلوفر را نمى توان تنها از طریق عقل، یا فهم عقلى، دریافت چرا که وراى همه است مگر فرادانش بودا که مى تواند ژرفاى آن را بپیماید. فقط از راه ایمان است که مى توانیم « راهى بیابیم ». ایمان ِ به یک گردونه « تنها دروازه »یى است که از طریق آن مى توان از رنج رهایى یافت. نیچى رِن مى گوید که از راه ایمان مى توان به بوداگى « راه یافت »، و ایمان علت شکفتن فرادانش بودا است که در ذات ما هست.

در آخرین قسمت بخش منظوم که این فصل با آن پایان مى گیرد، بودا به شارى پوُتره هشدار مى دهد که در روشنگرى یا فراآموزش ِ سوره ى نیلوفر مراقب باشد، چرا که آنان که دلى بااخلاص ندارند نمى توانند آن را باور کنند و به آن ایمان آورند و به جاى آن شاید از آن بدگویى کنند، که با این کار به غفلت و رنج شان مى افزایند. « چهارده بدگویى » از روح سوره ى نیلوفر این هاست: ( 1 ) کبر، ( 2 ) بى دقتى، ( 3 ) قضاوت خودخواهانه ى دل بخواهى، ( 4 ) کوته اندیشى، ( 5 ) دلبستگى به کام هاى خاکى، ( 6 ) نداشتن روح جستجو، ( 7 ) باور نداشتن، ( 8 ) بیزارى، ( 9 ) شک ِ فریب خورده، ( 10 ) ناسزا گفتن، ( 11 ) اغوا، ( 12 ) نفرت، ( 13 ) حسادت، و ( 14 ) رشک هایى که از این بند حاصل مى شود.

همچنین بخش منظوم پایانى این فصل، پاداَفره کرَمَه یى را برمى شمارد. این پاداَفره را شخص از بدگویى درباره ى این سوره مى اندوزد. توجه به این نکته مهم است که پاداش ناشادمانه ى بدگویى، کیفرى نیست که مقامى فراطبیعى یا بیرونى در باب کسى اِعمال کند. چون یک گردونه به همه ى مردم یارى مى کند که به بوداگى برسند، سرشت بودایى ذاتى شان را دریابند، پس کج افتادن با آن یعنى نفى کردن ِ امکان ذاتى ِ بودا شدن در خود و در همه ى جانداران دیگر. چون گوهر یا سرشت بودایى را نفى یا ردّ کنیم ابرهاى فریب ( =  غفلت و نادانى ) فروغ آن را تیره مى کند، یعنى دستخوش رنج هاى بسیار مى شویم. اما چون بوداگى را از راه ایمان و عمل پدید آوریم، رنج و فریب محو مى شود. فریب یا روشن شدگى، رنج یا رهایى، در نهایت مسأله ى موضع ما در باب آیین بنیادى است.

بودا به شارى پوُتره مى گوید « هشدار که چه گونه این سوره را فرامى آموزى! » معنى این هشدار این است که باید کوشید دیگران را در راهى که مناسب حال و روز آن ها است شریک کرد و آن را به شیوه یى عرضه کرد که یارمند آنان باشد و آنان به آن حرمت نهند.

 

طرح فصل چهارم: عقیده و فهم

در فصل سوم، یا فصل تمثیل ( هیوُ ) بودا شاکیه موُنى تمثیل « سه گردونه و خانه ى سوزان » را نقل مى کند تا روشن کند که سه گردونه ى دانش اندوزى ( شراوَکه یانه )، دریافت ( پرَتیئکه بودایانه ) و بوداسف ( بودى سَتْوَه یانه ) منزل غایى نیستند بل که دستاویزهاى خوب بودا براى رسیدن به یک گردونه ى بودا هستند. چهار مرد بزرگ صاحب دانشــ سوُبوُتى، کاتیایَنَه، مَهاکاشیَپَه و مَئوُدگلیانیهــ به « یک گردونه » ایمان مى آورند و مى فهمند که نیت حقیقى بودا هدایت یکسان، یعنى به طور مساوى و همگانى ِ جانداران به بوداگى است. از ده شاگرد ( شوْمون ) بزرگ بودا که از نظر استعداد و قابلیت به سه گروه برتر و میانه و پایین تقسیم مى شوند، این چهار تن از گروه استعداد میانه اند که آموزه ى « یک گردونه » را از طریق تمثیل فصل سوم مى فهمند.

 

یافتن « خوشه ى گوهرین عالى »

در آغاز این فصل چهار مرد بزرگ ِ « نیوشنده »، مانند شارى پوُتره در فصل سوم، از شادى به رقص برخاستند چون دریافتند که آن ها هم بى شک بودا خواهند شد، چیزى که پیش از این وراى انتظارشان بود. بعد، آنان در برابر ِ بودا زانو زدند و کف دست ها را به احترام به هم برنهادند، سپاس فراوان شان را با این سخن بیان کردند که « ما خوشه ى گوهرین عالى را یافته ایم بى آن که آن را به جدّ جُسته باشیم. »

 

مرد توانگر و پسر فقیر

چهار مرد بزرگ گردونه ى نیوشندگان براى این که نشان دهند که نیت حقیقى بودا را فهمیده اند « تمثیل مرد توانگر و پسر فقیرش » را مى آورند، و این یکى دیگر از هفت تمثیل سوره ى نیلوفر است. به خلاف « تمثیل سه گردونه و خانه ى سوزان » که بودا آن را آورده بود، « تمثیل مرد توانگر و پسر فقیرش » را مریدانش نقل مى کنند تا ایمان و فهم شان را به آن آموزه بیان کنند. در بیش تر سوره ها فقط بودا حرف مى زند و مریدان گوش مى کنند، اما این دادوستد تمثیل میان استاد و شاگردان سیماى نامتعارف سوره ى نیلوفر است، و در خدمت بیان پیام بنیادى آن است که مردم همه، به طور مساوى، مى توانند به روشن شدگى برسند، یعنى بوداگى را بیابند. چهار مرد نیوشنده تمثیل را براى بیان دانش ِ نویافت شان نقل مى کنند که تأییدى است بر روشن شدگى یافته ى آنان.

مرد جوانى را فرض کنید که خانه ى پدر ثروتمندش را ترک مى کند. مدت پنجاه سال از جایى به جایى آواره است، و در غایت مستمندى تن به هر کار گِل مى دهد تا زندگى را بگذراند. در این میان، پدرش سخت غصه مى خورد چون مى بیند دارد پیر مى شود بى آن که وارثى داشته باشد که بتواند ثروتش را به او بسپارد.

از قضا روزى این پسر سرکش در سیر آوارگیش پایش به سراى پدرش مى رسد. پدر بى درنگ او را مى شناسد و از دیدارش شاد مى شود، اما پسر او را نمى شناسد. پسر که از ابهت مال و منال پدر، با آن همه خدم و خشم، سخت به وحشت افتاده با این گمان که مبادا او را به بیگارى ببرند، فرار را بر قرار ترجیح مى دهد. مرد توانگر قاصدانى مى فرستد که او را برگردانند، اما پسر بیچاره که گمان مى کند مى خواهند دستگیرش کنند، فریادکنان مى گوید « چرا مى خواهند دستگیرم کنند در حالى که هیچ گناهى نکرده ام؟ » و از هول و هراس از هوش مى رود.

مرد توانگر مى فهمد که نمى تواند خود را مستقیماً به پسرش نشان دهد، و از قاصدانش مى خواهد که رهاش کنند. بعد، از یک ترفند خوب استفاده مى کند. به این معنى که دو تن از خادمانش را در لباس کثیف مى فرستد که به پسرش پیشنهاد کار کنند، کارشان چیزى مانند کنّاسى یا پهن کشى بود. پسر با خوشحالى این کار پست را در خانه ى مرد ثروتمند قبول کرد. پدر که دید او از این کار پست راضى است، سخت حیرت مى کند و دلش به حال او مى سوزد.

مدتى که گذشت، مرد ثروتمند زر و زیورش را کنارى گذاشت و ژنده پاره یى پوشید تا بدون آن که پسرش را بترساند بتواند به او نزدیک شود. پسر فقیر از چنین رفتارى خوشحال مى شود، اما خود را همچنان کارگر پستى مى داند.

بیست سال آزگار در آن خانه کناسى مى کند. کم کم کمى اعتماد به نفس پیدا مى کند. بعد مرد توانگر شغل بالاترى به او مى دهد، و او را مباشر املاکش مى کند. حالا پسر فقیر حساب و کتاب زر و سیم و جواهرات و سایر دارایى هاى مرد ثروتمند دست اوست اما مدت درازى هیچ جور جاه طلبى در او پیدا نیست، و همچنان به همان آرزوهاى پست قبلیش چسبیده است.

سرانجام پسر اعتماد به نفس بیش ترى پیدا مى کند و از حال و روز خراب قبلیش احساس شرمسارى در او ظاهر مى شود. در این هنگام است که مرد ثروتمند حس مى کند که مرگ او نزدیک است. به همه ى خویشان، و نیز به پادشاه، وزیرانش ... خبر مى دهد، و اعلام مى کند که این خادم در واقع پسر حقیقى و وارث اوست. بعد کل املاکش را به پسرش واگذار مى کند، و پسر از این کار پدر شاد مى شود و مى گوید « در اصل هیچ امیدى به چیزى یا جستجوى چیزى نبسته بودم، اما حالا این گنج خانه ها خود به خود به من رو آورده اند! »

بعد چهار مرد بزرگ نیوشنده رمز این تمثیل را باز مى کنند. مرد ثروتمند، رمز بودا است. همان طور که مرد ثروتمند آرزو مى کند که ثروت بى حسابش را به پسرش واگذار کند، بودا هم به جدّ مى خواهد که همه ى جانداران همچون خود او از روشن شدگى کامل بى برتر بهره مند شوند. پسر فقیر رمز مردم معمولى است. همان طور که او در فقر خانه بدوشى و فقط طالب مزد یک روز است، جانداران روشنى نیافته هم از طریق قلمرو رنج، بى خبر از فطرت بودایى شان، متولد مى شوند و به یافته هاى پست دل مى بندند.

پسر ابتدا نمى تواند پدرش را بشناسد، و از جاه و جلال او به وحشت مى افتد. همان طور که روشن نیافتگان به آسانى نمى توانند باور کنند که در آن ها سرشت یا گوهر بودایى، یعنى بودا شدن، هست و به تصورات بردگانه ى پست خودشان مى چسبند. ترفندهایى که مرد ثروتمند به کار مى بندد تا به پسرش کمک کند که مقام و مرتبه ى خاص خود را پیدا کند همان رمز دستاویزهاى خوب بودا است. مرد ثروتمند نخست به پسر دربدرش شغل کناسى مى دهد؛ همان طور که بودا اول با فراآموختن هینه یانه، یعنى آموزه دو گردونه ى نیوشندگان و پرَتیئکه بودایان، دستى زیر بال آن ها مى کند که خود را از پندارهاشان برهانند. موقعى که پسر اعتماد به نفس پیدا مى کند، مرد ثروتمند اداره ى امور املاکش را به او مى سپارد و مسئولیت بیش ترى به عهده ى او مى گذارد؛ این شبیه است به فراآموزش ِ مهایانه ى موقتى ِ بودا، یعنى آموزه گردونه ى بوداسَفان. سرانجام مرد ثروتمند اعلام مى کند که این خادم در واقع پسر حقیقى اوست و سزاوار به ارث بردن مال و ملکش؛ که این ناظر است به آشکار کردن یک گردونه ى بودا. پس، بودا، با درک قابلیت یا استعداد مردم آنان را با « دستاویزهاى خوب »، یعنى با آن سه گردونه به جایى هدایت مى کند که آنان بتوانند یک گردونه ى بوداى سوره ى نیلوفر را بفهمند.

در بخش آخر این فصل مهاکاشیَپَه این تمثیل و تعبیرش را به شعر بیان مى کند، یا به اصطلاح « دیگرگونه باز مى گوید ». همچنین سپاس عمیقش را از بودا به خاطر مهر و شفقت و «غمخوارگى بى کران» او در هدایت و ارشاد شاگردان به « یک گردونه »ى بوداگى ِ کلّى ابراز مى دارد. مى پرسد: « حتا در میلیون ها کَلْپَه هاى بى شمار، چه کسى هرگز مى تواند از اداى آن برآید؟ »

 

ایمان به دانش مى انجامد

چهار مرد بزرگ نیوشنده، مانند شارى پوُتره، آموزه ى « یک گردونه » را نخست با ایمان آوردن به آن مى فهمند. از این جاست عنوان این فصل، یعنى « عقیده و فهم ». نیچى رِن در « اونگى کوُدِن[65] ( گزارش آموزه هایى که شفاهاً منتقل مى شود ) این عنوان را چنین شرح مى کند:

« در میان عنوان هاى بیست و هشت فصل سوره ى نیلوفر این فصل عنوان « عقیده و فهم » را دارد. سه هزار قلمرو در یک لحظه ى حیات از یک واژه برمى خیزند: از ] واژه ى  [« عقیده ». همین گونه یافت ِ راه از سوى بودایان ِ سه وجود از این تک کلمه ى « عقیده » مشتق مى شود. واژه ى « عقیده » یا « ایمان » شمشیر تیزى است که ظلمت بنیادى را مى بُرد. ایمان یعنى چیزى براى تشکیک نداشتن؛ پس، شمشیر تیزى است که شک و فریب را مى دَرد. « فهم » واژه ى دیگرى است براى « دانش » ] یا، فرادانش [ . عقیده به بهاى گوهر مى ماند و فهم، خود ِ آن گوهر است. با تک کلمه ى « عقیده » مى توان دانش همه ى بودایان گذشته و حال و آینده را خرید. « دانش » نشانه ى « نامـ میوهوـ رِنگهـ کیوْ ) است ( گوشو ذِن شوُ، ص 725 ).

چنان که در فصل پیشین آمده، گردونه ى بودا، یا آیین سِرّ، وراى فهم معمولى ما است؛ از این رو، « ورود به آن را از راه ایمان مى یابیم ». شاگردان بزرگ بودا شاکیه موُنى نشاندهنده ى این فهم اند.

 

بخش دوم: دستاویزهاى خوب

1) آن گاه، سَرور گیتى آرام از سَمادى اش برخاست و رو به شارى پوُتره کرده گفت « فرادانش بودایان بسیار ژرف و بى کران است. در ِ این فرادانش، دشواریاب و ورود به آن دشوار است، چندان که هیچ یک از نیوشندگان یا پرَتیئکه بودایاننمى توانند آن را بدانند.

2) « چرا چنین است؟ در زمان هاى قدیم، بودا به تن خویش نزد هزاران هزار کروراز بودایان ِ بى شمار رفته دَرْمَه هاى ِ راه هاى بى شمار ِ آن بودایان را به تمامى به جا آورد. چون آوازه ى مجاهدت دلیرانه و مُجدانه ى او همه جا پیچید، دَرْمَه هاى ژرفى یافت که هرگز پیش از آن نبوده است. آن چه فرامى آموزد همساز است با آن چه درخور است، لیکن غایت ِ معناى آن دشوار فهم است.

3) شارى پوُتره، من از گاه ِ یافت ِ بوداگى، به دستاویزهاى گوناگون و از راه تمثیل هاى گوناگون آموزه ى گفته را به گونه یى گسترده بازگفته ام، جانداران را به دستاویزهاى خوب ِ بى شمار راه نموده یارى کردم که دست از دلبستگى هاشان بشویند. چرا چنین است؟ دستاویزها، دانش و بینش و پارَمیتاهاى چنین رفته همه به کمال یافته شده اند.

4) « شارى پوُتره، دانش و بینش ِ چنین رفته فراخ و بى کران، ژرف و فرافهم، بى حد و بى سامان اند. نیرویش، بى بیمى اش، یکدلى ِ دیانَه اش، سَمادى ِ آزادیش عمیقاً در بى کرانه نفوذ کرده است. همه ى دَرْمَههایى را که هرگز پیش از آن نبوده به کمال رسانده است.

5) « شارى پوُتره، چنین رفته با نهادن ِ فرق هاى گوناگون مى تواند استادانه دَرْمَه ها را روشنگرى کند. سخنانش نرم و آرام اند و بسى دل ها را شاد مى کنند. شارى پوُتره، از گوهر بگوییم: بودا همه ى دَرْمَه هاى بى حد و بى کرانى را که هرگز پیش از آن نبوده کامل کرده است.

6) شارى پوُتره، بس کن. دیگر نباید چیزى گفت. چرا چنین است؟ از دَرْمَه هاى آغازین ِ نایاب ِ دشوارْفهم، که بودا به کمال رسانده، یک بودا و تنها ] همان  [یک بودا مى تواند واقعیت آن ها را دریابد، یعنى به چنینى دَرْمَه ها، چنینى نشانه هاى آن ها، چنینى سرشت ِ آن ها، چنینى جوهر آن ها، چنینى نیروهاى آن ها، چنینى کنش آن ها، چنینى علت هاى آن ها، چنینى شرط هاى آن ها، چنینى معلول هاى آن ها، چنینى پاداَفره هاى آن ها، و یکسانى ِ مطلق ِ آغاز و انجام آن ها »، .

7) آن گاه، سَرور گیتى، که مى خواست این آموزه را دیگرگونه بازگوید، این گاتاها را گفت:

8)      پهلوان جهان سنجیدنى نیست.

از خدایان، جهانیان،

و همه جانداران گوناگون

هیچ کس نمى تواند بودا را بشناسد

9)      نیروهاى بودا، بى باکى گوناگون او،

آزادى او، سَمادىهاى او،

و نیز دَرْمَه هاى دیگر یک بودا را

هیچ کس نمى تواند اندازه بگیرد.

10)    او، پیش تر، با پیروى بودایان بى شمار،

راه هاى گوناگون را،

دَرْمَه هاى ژرف و لطیف ِ

دشوارْدید و دشوارْفهم را، به تمامى درنوشت.

11)    او در تمام کرورهاى بى شمار ِ کَلْپَهها این راه هاى گوناگون را درنوشت؛ ] آن گاه  [توانست بر صُفّه ى روشن شدگى به ثمره برسد:

این را کاملاً مى دانم.

من و بودایان ده جهت

تنها کسانى هستیم که مى توانند

12)    از چنین ثمرات بزرگ و چنین پاداَفراه ها،

چنین آموزه هاى گوناگون ِ سرشت ها و نشانه ها بدانند.

13)    این دَرْمَه ها را نمى توان به بیان آورد؛

واژگان، که فقط نشانه اند، در آن ها آرام اند.

از گونه هاى دیگر جانداران

هیچ یک نمى تواند آن ها را بفهمد

مگر جمع بوداسفان

که نیروى ایمان شان استوار است.

14)    بسى از شاگردان ِ بودایان

که در گذشته بودایان را نماز برده و نثار آورده اند،

اکنون آلایش هاشان همه سترده،

ساکن این آخرین کالبدند.

خود اگر جهان سرشار مى بود از چنین مردانى

که نیروهاشان مقاومت ناپذیر است

و اگر همه همچون شارى پوُتره مى بودند

و نیز اگر تمام اندیشه هاشان را به کار مى بردند و همه با هم محاسبه مى کردند

باز نمى توانستند فرادانش بودا را بسنجند.

15)    حتا اگر ده جهت را پر مى کردند

] و اگر [ همه همچون شارى پوُتره

و شاگردان دیگر بودند

و اگر کشتزارهاى ده جهت را پر مى کردند

و اندیشه هاشان را به کار مى بستند

با هم شمار مى کردند

باز نمى توانستند آن را بدانند.

اگر پرَتیئکه بوداهاى تیزهوش،

که بى آلایش ساکن آخرین کالبدند،

حتا عوالم ده جهت را پر مى کردند

و شمارشان همچون نیستان ها ] مى بود [

و اگر در هزاران هزار کَلْپَه یا کَلْپَههاى بى شمار

اندیشه هاى شان را روى هم مى گذاشتند

و مى خواستند که به فرادانش واقعى بودا بیاندیشند،

هیچ یک نمى توانستند اندکى از آن بدانند.

16)    اگر بوداسفانى که تازه دل به راه داده اند

بودایان بى شمار را نماز برده و پیشکش آورده اند،

کاملاً جهت آموزه هاى گوناگون را مى فهمند

و نیز مى توانند دَرْمَه را خوب فراآموزند

و به سان ساقه هاى کنف، خیزران، برنج،

کشتزارهاى ده جهت را پر مى کردند،

و اگر، با یک دل  از راه فرزانگى لطیف شان

در کَلْپَههایى به شمار شن هاى گنگ

همه مى اندیشیدند و با هم شمار مى کردند

باز نمى توانستند فرادانش بودا را دریابند.

اگر بوداسَفانى که واپس نمى روند،

به شمار شن هاى گنگ،

یکدل مى بودند و مى اندیشیدند و با هم جستجو مى کردند

باز نمى توانستند آن را بدانند.

17)    باز، اى شارى پوُتره، با تو مى گویم

من آن دَرْمَهى لطیف و بسیار ژرف را،

که بى آلایش و وراى شمار و بحث است،

پیش از این به کمال یافته ام.

] در این دوران [ تنها من نشانه هاى آن را مى دانم

همچون بودایان ] دوران هاى دیگر [ در ده جهت.

اى شاره ى پوُتره، بدان

که در سخن بودایان خلاف نیست،

و نیروى ایمان بزرگ را باید

به دَرْمَهى فراآموخته ى بودا  نشان داد.

18)    او باید، دیرى پس از آن که دَرْمَهى سَرور گیتى در کار بود،

حقیقت را فراآموزد. ] ؟ [

به گروه نیوشندگان

و به آنانى که جویاى گردونه ى پرَتیئکه بوداها هستند

مى گویم که من آنم که آنان را بر آن مى دارد

که بندهاى رنج را دور بریزند

و به نیروانه برسند.

بودا، به نیروى دستاویزهاى خوب

آموزه ى سه گردونه را آشکار نمود.

او جانداران را که به این و آن چیز چسبیده اند

به خود مى کشد و بدین سان یارى شان مى کند که به آزادى برسند.

 

19) آن گاه، در میان آن گروه بزرگ، نیوشندگانى که آلایش هاشان سترده شده بود، اَرهَت ها، آگیاته کئوُندینیَه و دیگران، هزار و دویست تن، همین گونه نیز کسانى که اندیشه هاشان را به سوى مقام پرَتیئکه بودا، بیکشوُها، بیکشوُنىها، اوُپاسَکه و اوُپاسیکا روانه کرده بودند، هر یک اندیشیدند: « اکنون چرا سَرور گیتى این سخن را گفت که به جدّ دستاویزهاى خوب را مى ستاید؟ »

20) دَرْمَهیى که بودا یافته است بسى دشوارْفهم است. چیزى دارد که بگوید، که دانستن معنایش دشوار است و هیچ نیوشنده یا پرَتیئکه بودایى نمى تواند آن را بیابد. بودا آموزه ى رستگارى یگانه را فراآموخته است، با این معنا که ما نیز چون آن دَرْمَه را بیابیم به نیروانه خواهیم رسید. بااین همه، ما نمى دانیم که این آموزه گرایش به کجا دارد.

21) آن گاه، شارى پوُتره چون از دودلى هاى آن چهار گروه آگاه بود، و خود نیز هنوز دریافته ى کامل نبود، رو به بودا کرده گفت « سَرور گیتى، به چه علت و از راه چه شرط هایى نخستین دستاویز بودایان ] و [ دَرْمَهى لطیف و بسیار ژرف آنان را که بسى دشوارْفهم است، به جدّ ستوده اند. من در تمام این زمان دراز هرگز پیش از این از آن بودا چنین آموزه یى نشنیده بودم. اکنون در همه ى این چهار گروه شک هایى هست. از آن سَرور گیتى تمنا مى کنم که این مسأله را روشن کنند . سَرور گیتى، چرا شما این دَرْمَهى بسیار ژرف و لطیف را که دشوارْفهم است به جدّ ستوده اید؟ »

آن گاه شارى پوُتره که مى خواست این اندیشه را دیگرگونه بازگوید، این گاتاها را گفت:

 

22)    خورشید ِ دانش، ارج مندترین ِ فرزانگان بزرگ

پس از دیرى این دَرْمَه را به راستى فرامى آموزد،

او مى گوید که خود به چنین

نیروها، بى بیمى، سَمادىها، یکدلى هاى دیانه، آزادى ها،

و به چنین دَرْمَه هاى درنیافتنى رسیده است.

هیچ کس نمى تواند در دَرْمَه هایى که بر صفه ى روشن شدگى یافته شک روا دارد.

] بودا مى گوید [ « ژرفاى دلم دشواریاب است،

کس نیارِست که در آن شک روا دارد. »

] اى بودا [ تو آن را ناپرسیده فرامى آموزى،

ستودنى است راهى که تو درنوشته اى

و لطیف ترین دانش ها

که بودایان یافته اند.

23)    اَرهَت هاى بى آلایش

و آنان که نیروانه را مى جویند

اکنون همه به دام شک افتاده

از خود مى پرسند که چرا بودا این را بازنموده است.

آنان که در طلب پرَتیئکه بودا شدن اند

و نیز بیکشوُها، بیکشوُنى ها،

خدایان، اژدهایان، ارواح

و گَنْدَروَه ها،

به یکدیگر مى نگرند و شک به دل هاشان راه مى یابد

و از ارجمندترین ِ دوپایان به جدّ مى پرسند

« چرا چنین است؟

از بودا تمنا مى کنم که آن را به ما بازنماید. »

24)    بودا گفت: من

از گروه نیوشندگان، نخستینم.

اکنون، من با این دانشم

نمى توانم شک هایم را در این زمینه بزدایم

که آیا این دَرْمَهى فرجامین است

یا ] فقط [ راه ِ سیر ] به سوى آن دَرْمَه است [ .

پسران ِ زاده ى دهان بودا

دو کف دست ها را به هم نهاده و چشم به راه به بالا نگریسته،

از شما تمنا مى کنند که آواى لطیفى بفرستید

و بدین سان واقعیت را چنان که هست به هنگام روشنگرى کنید.

25)    خدایان، اژدهایان، و ارواح

به شمار شن هاى گنگ،

بوداسَفانى که جویاى بودا شدن اند،

که شمار بزرگ شان هشتاد هزار تن بود،

و از چندین هزاران هزار قلمرو

فرزانه شاهان ِ گرداننده ى چرخ رسیدند،

با دو کف دست ها به هم نهاده و با دل هاى پُراحترام

آرزو مى کنند که از راه کامل بشنوند.

 

26) آن گاه، بودا به شارى پوُتره گفت: « بس کن، بس کن! دیگر چیزى  نمى گویم. اگر از آن بگویم، همه ى خدایان و انسان ها در همه ى جهان ها خواهند هراسید. »

27) شارى پوُتره، دیگرباره به بودا چنین گفت: « سَرور گیتى تمنا مى کنم که آن را ] به ما  [بیاموزى، تمنا مى کنم که آن را بیاموزى! در این انجمن هزاران هزار کرور از اَسَنکیِیَههاى از جانداران چون بودایان را دیده اند، قواى شان تیز و دانش شان روشن است، اگر آنان فراآموزه ى بودا را بشنوند آن گاه خواهند توانست ایمان حرمت آمیزى به آن پیدا کنند.

آن گاه، شارى پوُتره که مى خواست این معنا را دیگرگونه بازگوید، این گاتا را گفت:

 

28)    اى شاه دَرْمَه، ارجمند در میان بى همتایان،

] ما را [ بیاموز! تمنا مى کنم که بى دودلى سخن بگویى.

در این انجمن، گروهى بى شمار

و نیز کسانى ]اند[ که مى توانند ایمان حرمت آمیزى به شما داشته باشند.

 

29) بودا دیگرباره شارى پوُتره را ] با این سخنان [ بازداشت: « اگر من آن را فراآموزم، همه ى خدایان، انسان ها و اَسوُرَه ها در همه ى جهان ها خواهند هراسید، و بیکشوُهاى خودبین به دام بزرگى خواهند افتاد. » آن گاه، سَرور گیتى این گاتا را گفت:

 

30)    صبر کن، صبر کن! نباید چیزى گفت

دَرْمَه ى من لطیف و دشواردید است.

اگر دارندگان کبر ِ بسیار

آن را بشنوند، بى شک نه به آن حرمت خواهند گذاشت

و نه آن را باور خواهند داشت.

 

31) سپس، دیگربار، شارى پوُتره به بودا گفت:

« تمنا مى کنم که ] آن را [ بیاموزى، تمنا مى کنم ] آن را [ بیاموزى، تمنا مى کنم بیاموزى! در این انجمن، جاندارانى چون من به شمار ِ صدها، هزارها، ده هزارها، میلیون ها، در تجسم هاى متوالى پیش از این به دست بودایان گرویده اند. چنین مردانى بى شک خواهند توانست که به آن حرمت نهاده باورش کنند. آنان سراسر شب ِ بلند ِ زمان ایمن خواهند بود، از آن سود بسیار خواهند برد. »

سپس، شارى پوُتره که مى خواست این معنا را دیگرگونه بازگوید، این گاتاها را گفت:

 

32)    اى شما در میان دوپایان، برترین ارجمند،

تمنا مى کنم که نخستین دَرْمَه را فراآموزى!

من که بزرگ ترین فرزند بودا هستم:

از شما تمنا مى کنم که ] آن را [ به روشنى بیاموزى.

گروه هاى بى شمارى در این انجمن

مى توانند به این دَرْمَه حرمت نهند و آن را باور کنند.

بودا، پیش از این، پشت در پشت،

بسیارى از این دست را فراآموخت و مبدل کرد.

33) همه یکدله، با دو کف دست ها به هم نهاده،

آرزو مى کنند که به سخن بودا گوش فرادهند.

ما هزار و دویست تن

و دیگرانى که در طلب بودا شدن اند

تمنا مى کنیم که براى این گروه،

] آن را [ به روشنى بیاموزى.

اگر آنان این دَرْمَه را بشنوند

آن گاه شادمانى بزرگى نشان خواهند داد.

 

34) سپس، سَرور گیتى به شارى پوُتره گفت: « چون تو تاکنون سه بار از روى اخلاص تمنا کرده اى، چه گونه مى توانم آن را نیاموزم؟ اکنون با فهم و اندیشه ى دقیق گوش فرا ده، چون آن را روشن باز خواهم گفت. »

35) چون این سخنان را مى گفت، پانصد تن از بیکشوُها، بیکشوُنى ها، اوُپاسَکه ها و اوُپاسیکاهاى آن انجمن بى درنگ از جا برخاسته، بودا را نماز برده رفتند. چرا؟

36) در این گروه ریشه هاى عمیق و بزرگ گناه و کبر بسیار بود، و مى پنداشتند چیزى را یافته و شاهد بوده اند، که در حقیقت نبوده اند. چون دستخوش چنین خطاهایى بودند، نماندند. سَرور گیتى، خاموش ماند و آنان را از رفتن بازنداشت.

37) آن گاه بودا به شارى پوُتره گفت: « انجمن من دیگر شاخ و برگ ندارد، فقط بار و بَر ِ استوار دارد. شارى پوُتره، هم از این دست بودند خودبینانى که رفته اند. اکنون خوب گوش کن، زیرا که من تو را خواهم آموخت. »

شارى پوُتره گفت: « بسیار خوب، سَرور گیتى، من سراپا گوش ام. »

38) بودا به شارى پوُتره گفت: « چنین دَرْمَهى لطیفى را بودایان، چنین رفتگان، گهگاه فرامى آموزند، همچون شکوفه هاى اوُدوُمْبَرَه که گهگاه مى شکفد. باید باور کنى که سخنان بودا بیهوده نیست. شارى پوُتره، بودایان دَرْمَه را همساز با آن چه درخور است فرامى آموزند؛ مقصودشان دشوارْفهم است. چرا؟ من از راه شگردهاى بى شمار و به دستاویزهاى گوناگون، به تمثیل ها و سخنان، دَرْمَه ها را بیان مى کنم. این دَرْمَه چیزى نیست که آن را بتوان با استدلال بحثى یا تمیز دریافت. تنها بودایان مى توانند آن را بدانند. دلیلش چیست؟

39) بودایان، سرافرازان جهان، تنها به یک دلیل بزرگ در جهان ظهور مى کنند. شارى پوُتره، مراد من از « بودایان، سرافرازان جهان، تنها به یک دلیل بزرگ در جهان ظهور مى کنند چیست؟ بودایان، سرافرازان جهان، از آن رو در جهان ظهور مى کنند که جانداران را به شنیدن ِ دانش و بینش بودا وادارند و بدین سان به آنان یارى کنند که به پاکى برسند. از آن رو در جهان ظهور مى کنند که مى خواهند دانش و بینش بودا را به جانداران نشان دهند. از آن رو در جهان ظهور مى کنند که مى خواهند جانداران را به فهمیدن برانگیزند. از آن رو در جهان ظهور مى کنند که مى خواهند جانداران را بر آن دارند که به راه دانش و بینش بودا پا نهند. شارى پوُتره، این دلیل بزرگى است که بودایان به خاطر آن در جهان ظهور مى کنند. »

40) بودا به شارى پوُتره گفت: « بودایان، چنین رفتگان، تنها به بوداسَفان مى آموزند که آنان هر چه مى کنند براى یک مقصود است، یعنى که دانش و بینش بودا را براى جانداران فهم پذیر کنند. شارى پوُتره، چنین رفته، دَرْمَه را تنها از راه یک گردونه ى بودا، به جانداران مى آموزد. گردونه هاى دیگرى نیست، چه دو تا چه سه تا. شارى پوُتره، دَرْمَه هاى بودایان در تمام ده جهت نیز از این دست اند.

41) شارى پوُتره بودایان گذشته از راه شگردهاى بى شمار و بى حد و به دستاویزها، تمثیل ها و سخنان گوناگون دَرْمَه ها را به جانداران بازمى گفتند. همه ى این دَرْمَه ها به سوى یک گردونه ى بودا دلالت مى شدند. این جانداران، چون دَرْمَه را از بودایان بشنوند سراسر همه به همه آگاهى مى رسند.

42) « شارى پوُتره، بودایان آینده در جهان ظهور خواهند کرد، و آنان نیز از راه شگردهاى بى شمار و بى حد و به دستاویزها، تمثیل ها و سخنان گوناگون دَرْمَه ها را به جانداران باز خواهند گفت. همه ى این دَرْمَه ها به سوى یک گردونه ى بودا هدایت خواهند شد. این جانداران، چون دَرْمَه را از بودایان بشنوند سراسر همه به همه آگاهى خواهند رسید.

43) « شارى پوُتره،بودایان، سرافرازان جهان، دربى شمار هزاران هزار کشتزارهاى بودا در ده جهت ِ زمان حال جانداران بسیارى دارند که به آنان خیر وآسایش مى رسانند. این بودایان از راه شگردهاى بى شمار وبى حد وبه دستاویزها، تمثیل ها وسخنان گوناگون، دَرْمَه ها را به جانداران باز مى گویند. همه ى این دَرْمَه ها به سوى یک گردونه ى بودا هدایت مى شوند. این جانداران، چون دَرْمَه را از بودایان بشنوند سراسر همه به همه آگاهى خواهند رسید.

44) « شارى پوُتره، این بودایان تنها به بوداسَفان مى آموزند چون آنان مى خواهند دانش و بینش بودا را به جانداران نشان دهند، از آن رو که مى خواهند با دانش و بینش بودا جانداران را روشن کنند، چون مى خواهند جانداران را بر آن دارند که به دانش و بینش بودا پا نهند.

45) « شارى پوُتره، من نیز چنین ام. چون مى دانم که جانداران آرزوها و مقاصد گوناگونى دارند که دل هاشان سخت به آن ها چسبیده اند، سرشت بنیادى شان را دنبال مى کنند، من با نیروى خوب ِ دستاویزها، تمثیل ها و سخنان گوناگون دَرْمَه را به آنان فرامى آموزم. شارى پوُتره، من این را تنها به این خاطر مى کنم که آنان شاید به یک گردونه ى بودا و به همه آگاهى برسند.

« شارى پوُتره، در جهان هاى ده جهت حتا دو گردونه هم نیست، تا چه رسد به سه تا!

46) « شارى پوُتره، بودایان در یک جهان شرّ ِ آلوده به پنج ناپاکى ظهور مى کنند، یعنى ناپاکى کَلْپَه، ناپاکى دردها، ناپاکى جانداران، ناپاکى نظرها، و ناپاکى زندگانى.

47) « شارى پوُتره، هنگامى که کَلْپَه در آشوب است، ناپاکى هاى جانداران عمق مى یابد، و با آنان آز و حسد ریشه هاى ناسالم را کامل مى کنند. از این رو، بودایان با نیروهاى چاره اندیش شان، در یک گردونه ى بودا فرق هایى مى نهند و از سه ] گردونه  [سخن مى گویند.

48) « شارى پوُتره، اگر یکى از شاگردان من خود را اَرهَت یا پرَتیئکه بودا بپندارد و این چیزها را نه شنیده و نه بداند که بودایان، چنین رفتگان، تنها به بوداسَفان مى آموزند، او نه شاگرد بودا است، نه اَرهَت و نه پرَتیئکه بودا.

49) اگر چنین بیکشوُها یا بیکشوُنى هایى به خود بگویند « من پیش از این به اَرهَتى رسیده ام! این آخرین کالبد من است! من نیروانه را به کمال رسانده ام! » و سپس اگر بر آن شوند که دیگر در پى اَنوُتَّرَهـ سَمیکـ سَم بودى نباشند، بدان که این نصیب همه ى کسانى است که کبر بسیار دارند. دلیلش چیست؟

50) این محال است که بیکشوُیى که به راستى به اَرهَتى رسیده دیگر به این دَرْمَه ایمان نداشته باشد، مگر هنگامى که بودا به خاموشى رفته باشد و بودایى حاضر نباشد. دلیلش چیست؟ پس از به خاموشى رفتن بودا، دشوار بتوان کسانى را یافت که چنین سوتره یى مى گیرند، نگاه مى دارند، مى خوانند، تلاوت مى کنند و مى فهمند. اگر اینان بودایان دیگر را دیدار کنند آن گاه در این دَرْمَه آموزش قطعى خواهند یافت.

51) شارى پوُتره، شما همه باید سخن بودا را یکدلانه باور کنید، بفهمید، بگیرید و نگاه دارید؛ زیرا که در سخن بودایان، چنین رفتگان، چیزى نیست که بیهوده یا دلخواسته باشد. گردونه ى دیگرى نیست؛ فقط یک گردونه ى بودا هست. »

آن گاه، سَرور گیتى، چون خواست این معنا را دیگرگونه بازگوید، این گاتاها را گفت:

 

52)    بیکشوُها و بیکشوُنى هاى خودبین

اوُپاسکه هاى متکبر

و اوُپاسیکاهاى بى ایمان ــ

از چهار گروه، و مانندان اینان،

شمارشان پنج هزار تن

خطاهاى خود را نمى بینند،

چون کاستى هایى در تربیت شان دارند،

و حسودانه از این کاستى ها نگهبانى مى کنند،

این کم دانشان پیش از این رفته اند:

کاه ِ این گروه

از شکوه ِ عظیم بودا، ] به باد [ رفته است،

اینان، نیاراسته به نکوکارى،

سزاوار یافت ِ این دَرْمَه نیستند.

این گروه را دیگر شاخ و برگى نیست

اما بار و بر ِشان استوار است.

53)    اى شارى پوُتره، خوب گوش کن:

دَرْمَه یى را که بودایان یافته اند

از راه نیروهاى خوب بى شمار

به جانداران فرامى آموزند.

اندیشه هایى که جانداران در دل دارند،

راه هاى گوناگونى که پیموده اند،

سرشت ِ چندین آرزو،

کردارهاى نیک و بدشان در تجسم هاى پیشین شان ــ همه بودا را به تمامى مى داند. چون آن ها را مى داند، و به دستاویزها و تمثیل هاى گوناگون

و از راه نیروى آن ها، و نیروى سخنان و دستاویزهاى دیگر، همه را به شادمانى برمى انگیزد.

54)    اکنون او سوتره ها ] گفتارها [ را فرامى آموزد ] و [ گاتاها و موضوعات پیشین را

زندگى هاى پیشین و چیزهایى را که هرگز پیش از این نبوده، دیگر بار علت ها و شرط را

تمثیل و گِیهَ را

و سوتره هاى اوُپَه دِیشَه را.

55)    کم مایگانى که دَرْمَه هاى کوچک تر را آرزو مى کنند،

آنانى که از روى اندک آزى به زاد و مرگ مى چسبند،

آنانى که در حضور بودایان بى شمار

همچنان در سیر راه ژرف و لطیف ناکام اند،

و کسانى که رنج فراوان مى برندــ

من به خاطر اینان نیروانه را فرامى آموزم.

56)    این دستاویز خوب را طرح مى کنم

تا آنان را یارى کنم که به فرادانش بودا پانهند

هرگز به آنان نگفتم که « شما همه خواهید توانست راه بودا را بیابید. »[66]

57)    به این دلیل به آنان نگفته بودم

که زمان گفتنش هنوز فرانرسیده بود.

اکنون درست همان زمان است

که گردونه ى بزرگ را به طور قطع فراآموزم.

58)    این دَرْمَهام را، در نُه اندام،

با جانداران سازگار کرده فرامى آموزم،

راه ورود به گردونه ى بزرگ را به مثابه ى بنیاد نگاه مى دارم:

از این رو من این سوُتره را فرامى آموزم.

59)    پسران بودا هستند که دل هاشان پاک و نرم است،

و نیز تیزهوش،

آنان نزد بودایان ِ بى شمار

راه ژرف و لطیف را پیموده اند.

به خاطر این پسران بودا است

که من این سوتره ى گردونه ى بزرگ را فرامى آموزم.

60)    بشارت مى دهم که چنین کسانى

در دوران آینده راه بودا را خواهند یافت.

چون آنان با اندیشه ى ژرف شان از بودا آگاهند

و به آداب پاک عمل مى کنند و آنها را نگاه مى دارند،

اینان چون بشنوند که به بوداگى خواهند رسید

سراپاى شان را شادى بزرگى فراخواهد گرفت.

61)    بودا، چون راه اندیشه هاشان را مى داند،

پس، گردونه ى بزرگ، را به آنان فرامى آموزد.

نیوشنده یا بوداسَفى

که از دَرْمَه فراآموخته ى من مى شنود،

خود اگر یک گاتا باشد،

به بوداگى خواهد رسید، در این شکّى نیست.

62)    در کشتزارهاى بودا، در ده جهت،

فقط دَرْمَهى یک گردونه هست

نه دو تا، یا سه تا،

مگر آن جا که بودا با دستاویزهاى خوب

و تنها از راه وام گرفتن ِ نام ها و کلمات موقتى، فرامى آموزد،

جانداران را به سوى خود مى کشد.

بودایان از آن رو در جهان ظهور مى کنند

که فرادانش بودا را فرا بیاموزند.

فقط این یک علت، حقیقى است

چون آن دو دیگر ناواقعى اند.

63)    او تا فرجام به گردونه ى کوچک رو نمى آورد

که جانداران را به آن سو برساند.

خود بودا در گردونه ى بزرگ ساکن است؛

هر دَرْمَه یى که بیابد

آراسته به نیروى یکدلى و فراشناخت،

با آن ها جانداران را مى رهاند.

64)    او خود گواه ِ راه بى برتر است،

] گواه ِ [ دَرْمَه ى بى اختلاف ِ گردونه ى بزرگ

اگر به گردونه ى کوچک رو مى آوردم

که حتا یک تن را بگروانم

دستخوش آز مى بودم

و چنین چیزى هرگز پیش نخواهد آمد.

65)    مرد مؤمنى که به بودا پناه مى برد

باور دارد که چنین رفته نمى فریبد

و هیچ اندیشه ى آز و بداندیشى ندارد،

بدى را در دَرْمَه ها مى بُرد؛

هم از این رو است که تنها بودا در ده جهت

بى بیم است.

66)    من، با نشانه هایى که تنم را مى آرایند،

به درخشندگى به جهان روشنى مى افشانم.

چون گروه هاى بى شمار مرا ارج مى نهند

براى آنان مُهر ِ نشانه هاى واقعیت را فرامى آموزم.

67)    شارى پوُتره، بدان

که پیش از این سوگند خوردم

و آرزو کردم که همه ى گروه ها

درست چون من باشند،

اکنون تمام آن به جا آورده شده است،

زیرا که من همه ى جانداران را گروانده

به راه بودا کشانده ام.

68)    اگر من در هر دیدار جانداران

همه ى راه بودا را به آنان مى آموختم

نادانان، پریشانان و سرگردانان

آموزه ى مرا نمى پذیرفتند.

چون مى دانستم که این جانداران

هرگز بیخ نکوکارى ننشانده،

سخت به بیخ کام چسبیده اند،

از راه فریب و آز، دستخوش رنج اند،

از کام هاشان

به سه سرنوشت بد دچار مى شوند؛

چون چرخ در شش سرنوشت مى گردند

و گرفتار همه گونه رنج و آسیب مى شوند؛

69)    و چون شکل ِ ناتوان ِ رحم به آنان رسیده

نسل از پس نسل مدام خواهند بالید؛

مردانى اند با اندک فضیلت و اندک نکوکارى

که دستخوش هجوم رنج هاى بى شمار مى شوند

چون به جنگل انبوه نظرهاى نادرست پامى نهند ــ

خواه از هستى باشد، خواه نیستى یا مانند آن ــ

و تکیه مى کنند به این نظرها،

] پس [ شصت و دو نظر را به انجام مى رسانند؛

70)    سخت به دَرْمَه هاى بیهوده و دلخواه وابسته اند

سخت به آن ها مى چسبند و نمى توانند از آن ها خلاص شوند؛

کبر و خودبینى شان بسیار

و دل هاى چاپلوس ِ کج رو ِشان بى اخلاص است.

براى هزاران هزار کرور از کَلْپَهها

آنان نه نام بودا را مى شنوند

و نه دَرْمَهى درست را؛

رهانیدن ِ مردانى از این دست دشوار است.

به این دلایل، اى شارى پوُتره،

من به خاطر آنان یک دستاویز خوب بنا نهادم

و راه هایى را فرامى آموزم که به رنج پایان مى دهد

و نیروانه را به آنان نشان مى دهد.

71)    گرچه نیروانه را فرامى آموزم

اما این خاموشى ِ راستین نیست.

دَرْمَه ها از همان سرآغازشان

جاودانه نشان هاى خاموشى آرام دارند.

پسر بودا راه را پیموده

در دوران آینده خواهد توانست که بودا شود.

من دارنده ى نیروى پدید آوردن دستاویزها

دَرْمَه ى سه گردونه را بازمى گویم.

همه ى سرافرازان جهان،

همه ى آنان، راه یک گردونه را فرامى آموزند.

اکنون این گروه هاى بزرگ

همه شک و دودلى هاشان را سترده اند

بودایان بدون اختلاف مى گویند

که فقط یک گردونه هست، نه دو تا.

72)    براى کَلْپَه هاى بى شمار در گذشته

بودایان بى شمار، که اکنون به خاموشى رفته اند،

هزاران هزار کرور گونه

که شمار نمى توان کرد ــ

سرافرازان جهان، بدین سان،

با دستاویزها و تمثیل هاى گوناگون،

به نیروى این ها و دستاویزهاى بى شمار دیگر،

نشانه هاى دَرْمَه را روشنگرى مى کنند.

این سرافرازان جهان،

همه دَرْمَه ى یک گردونه را فرامى آموزند.

جانداران بى شمار را مى گروانند

و آنان را بر آن مى دارند که به راه بودا پانهند.

73)    همچنین سران ِ فرزانگان بزرگ

که همه ى جهان ها، همه ى خدایان، انسان ها، و جانداران گوناگون شان،

و آروزهاى اعماق دل هاى این جانداران را مى شناسند

هنوز از راه دستاویزهاى دیگر

به روشنگرى معناى نخستین یارى مى کنند.

اگر جانداران گوناگونى باشند

که در گذشته به دیدار بودایان رسیده

دَرْمَه را شنیده یا نیاز آورده

یا با نیرو پیش رفته، یا دیانه یا فراشناخت را پرورده باشند ــ

به سخن کوتاه، به راه هاى گوناگون، نکوکارى و دانش کِشته باشند،

کسانى از این دست

همه راه بودا را یافته اند.

74)    چون بودایان به خاموشى رفته باشند

اگر کسى نیک اندیش و آرام اندیش باشد،

جاندارانى از این دست

همه راه بودا را یافته اند.

چون بودایان به خاموشى رفته باشند

آنان که شَریره را نماز مى برند

زر و سیم و اسپاتیکه ] پیشکش مى آورند [

لاک صدف هاى عظیم دریایى و عقیق

گوهرهاى عقیق سرخ ( مِى گوُاِى ) و وَیدورْیَه

که استوپهها را با این ها به درخشندگى و سرتاسر مى آرایند و

75)    یا کسانى که از چَنْدَنَه و چوب صبر زرد

از هُوِنیا (hovenia) و الوارهاى دیگر،

از آجر، کاشى، گل رس، و مانند این ها،

آرامگاه هاى سنگى بنا مى کنند.

یا کسانى که در پهندشت ها

خاک تل انبار مى کنند، معابد بودا مى سازند.

حتا کودکانى که در بازى

شن گرد مى آورند و از آن ها استوپه هاى بودا مى سازند.

کسانى از این دست

همه راه بودا را یافته اند.

76)    اگر کسانى به خاطر بودا

پیکره هایى به پا دارند

با کنده کارى هایى کامل کننده ى نشانه هاى بى شمار،

آنان همه راه بودا را یافته اند.

برخى آن ها را سراسر از هفت گوهر،

یا از نیکل، از مس، یا از مفرغ

یا از قلع یا از آلیاژهاى سرب و قلع ] ؟ [ ،

یا از آهن، یا از چوب، یا باز، از گل رس مى سازند ــ

برخى آن ها را با صمغ و لاک مى پوشانند،

با هنر پیکره هاى بودا مى آفرینند.

کسانى از این دست

همه راه بودا را یافته اند.

77)    کسانى که پیکره هاى بودا با طرح هاى بسیار رنگ مى آفرینند،

آن ها را با نشانه هاى نکوکارى هاى صدگونه مى آرایند

آن ها را خود مى سازند یا به دیگران سفارش مى دهند،

آنان همه راه بودا را یافته اند.

حتا کودکان در بازى

با علف، با چوب و بوته ها

یا با ناخن هاشان

پیکره هاى بودا مى سازند

کسانى از این دست

که اندک اندک نکوکارى مى اندوزند

و دل ِ غمخوارگى بى کران را کامل مى کنند

همه راه بودا را یافته اند.

78)    یا، تنها با گرواندن بوداسَفان

شاید مردان بى شمارى را رستگار مى کنند.

اگر کسانى، در استوپه ها و آرامگاه ها،

پیکره هاى گوهرنشان و پیکره هاى رنگین را

با پرچم ها و سایبان هاى گل آذین و عطرآگین

و با دل هاى حرمت آمیز پیشکش آوردند،

یا اگر دیگران را بر آن دارند که نواسازى کنند،

طبل بزنند و در شاخ ها و بوق هاى صدفى بدمند،

یا ناى و نى بنوازند، از نى هاى بسیار یا فقط از یکى،

و چنگ هایى، پایه دار یا بى پایه،

و عودها و سنج ها،

نواهاى بسیار زیباى ِ از این دست بسازند

و آن ها را همچون نثار بلند کنند؛

79)    یا اگر با دلى شاد

در نکویى هاى بودا سرودهاى ستایش بخوانند،

خود اگر یک صداى کوچک پدید آورند،

آنان همه راه بودا را یافته اند.

اگر کسى، حتا با دلى پریشان،

و فقط با یک گل

پیکره ى رنگینى را نماز برد و پیشکش آورد

سرانجام بودایان بى شمار را خواهد دید.

کسانى خواهند بود که بنا بر آیین جبین بر خاک مى نهند؛

باز، دیگران، تنها دو کف دست را به هم مى نهند؛

دیگرانى که فقط کارى بیش از بلند کردن یک دست نمى کنند،

باز دیگرانى که اندکى سر خم مى کنند ــ

همه، که به این چند شیوه، پیکره ها را نماز مى برند

سرانجام بودایان بى شمار را خواهند دید،

آن ها خود راه بى برتر را مى یابند.

مردمان بى شمارى را، سراسر، مى رهانند

و به نیروانه ى بدون باقى مانده وارد مى شوند،

هم بدان گونه که آتش با تمام شدن هیزم خاموش مى شود.

اگر کسانى، گیریم که با دلى پریشان،

وارد استوپه یا آرامگاهى شوند

و نامو بوُدّایَه بخوانند، حتا اگر یک بار باشد،

آنان همه راه بودا را یافته اند.

80)    اگر کسانى به هدایت بودایان گذشته،

خواه هنگامى که آنان در جهان بودند، خواه پس از خاموشى آنان،

این دَرْمَه را بشنوند

آنان همه راه بودا را یافته اند.

سرافرازان جهان در آینده

بى شمار خواهند بود.

این چنین رفتگان

به دستاویزهاى خوب گوناگون نیز دَرْمَه را فراخواهند آموخت.

همه ى چنین رفتگان

به دستاویزهاى خوب بى شمار

جانداران را خواهند رهانید،

شاید که به فرادانش نیالوده ى بودا پانهند.

از آنانى که دَرْمَه را مى شنوند

هیچ کس در رسیدن به بوداگى ناکام نخواهد شد.

81)    سوگند پیشین هر بودا ] چنین است [ :

« هر راه بودا را که بپیمایم،

آرزو مى کنم که همه ى جانداران را نیز، یکسان،

به این راه برسانم. »

بودایان دوران هاى آینده،

گرچه شاید هزاران هزار کرور

دروازه ى بى شمار ِ دَرْمَه را فراآموزند

در حقیقت این کار را به خاطر یک گردونه خواهند کرد.

بودایان، ارجمندترین ِ دوپایان،

مى دانند که دَرْمَه ها هیچ گاه سرشتى از خود ندارند.

بذر بودا به شرط ها تحقق مى یابد:

به این دلیل آنان یک گردونه را فرامى آموزند.

82)    ایستادگى دَرْمَه ها، موضع مطمئن دَرْمَه ها،

در جهان ِ همیشه مانا،

چون آموزگار راهنما این را بر صفّه ى روشن شدگى بداند

آن ها را به دستاویزهاى خوب فرامى آموزد.

گیرندگان نثارهاى خدایان و انسان ها،

بودایان کنونى در ده جهت،

به شمار شن هاى گنگ،

در جهان ظهور کرده اند

تا جانداران را به آ سایش رسانند،

و نیز چنین دَرْمَهیى را فراآموزند.

آنان نخستین خاموشى کامل را مى شناسند؛

به دستاویزهاى خوب

شاید راه هاى گوناگون را نشان دهند، اما

آنان در حقیقت به خاطر گردونه ى بودا چنین مى کنند.

83)    کردارهاى جانداران بى شمار را،

که در ژرفاى دل هاشان از آن آگاه اند،

کردارهایى که بارها در گذشته کرده اند،

] و [ سرشت ِ آرزوهاشان، نیروى کنش نیرومندشان،

و تیزى یا کندى استعدادشان را مى دانم.

از راه ] روشنگرى [ علت ها و شرط هاى گوناگون،

تمثیل ها و واژگان و عبارات

و با دستاویزهاى خوب، همساز با آن چه

درخور است، فرامى آموزم.

اکنون من نیز چون آنانم:

تا جانداران را به آسایش برسانم

از راه دروازه هاى گوناگون  دَرْمَه

راه بودا را بازگویم.

چون به نیروى دانش

سرشت ها و آرزوهاى جانداران را مى شناسم

دَرْمَه ها را به دستاویزهاى خوب فرامى آموزم،

84)    شارى پوُتره، این چیزها را بدان:

من با چشم یک بودا،

جانداران را در شش راه مى بینم

به غایت فقر رسیده، نه نکوکارى دارند نه دانش؛

پا به راه سرازیر زاد و مرگ نهاده،

رنج هاشان، پیاپى، بى هیچ وقفه یى،

سخت به پنج کام چسبیده اند.

آنان به کردار ِ گاو دراز دُم که دُمش را دوست دارد ] یعنى آن را دنبال مى کند [

خود را با رنگ و آز فرو مى پوشانند؛

نابینا و چیزى را نمى بینند؛

نه یک بوداى گران نیرو را مى جویند

نه راه هاى گسستن رنج ها را؛

سخت به نظرهاى نادرست پا نهاده اند؛

از راه رنج مى خواهم رنج را دور افکنم

به خاطر این جانداران

دل ِ غمخوارگى بى کران را نشان مى دهم.

85)    هنگامى که نخستین بار بر صفه ى روشن شدگى نشستم،

یا به درخت نگاه مى کردم، یا این سو و آن سو مى رفتم،

سراسر ِ سه هفته

اندیشه هایى از این دست در دل داشتم:

« فرادانشى که یافته ام

در میان چیزهاى لطیف، نخستین است!

جاندارانى که قواى شان کُند است،

به کام چسبیده و از فریب نابیناى اند.

آنان که چنین اند

چه گونه مى توانند رهایى یابند؟ »

86)    آن گاه، برَهماشاهان

و سَروران ِ خدایان، شَکره ها،

چهار ایزدشاه نگهدار جهان

و خدایان بزرگى که سَروران خویش اند،

همچنین انبوهان ِ دیگر ِ خدایان

و ملازمان شان، هزاران هزار کرور،

که با احترام دو کف دست ها را به هم نهاده نماز مى برند،

از من تمنا کردند که چرخ دَرْمَه را بگردانم.

87)    آن گاه با خود اندیشیدم:

« اگر من فقط گردونه ى بودا را بستایم،

جانداران ِ فرورفته در رنج،

نخواهند توانست این دَرْمَه را باور کنند.

چون به دَرْمَه ناسزا مى گویند و آن را باور ندارند

به سه راه بد درخواهند افتاد.

آن بِه که دَرْمَه را فرانیاموزم،

بل که بى درنگ به نیروانه روم.

چون به بودایان گذشته مى اندیشم،

به نیروى دستاویزهاى خوبى که آنان به کار بسته بودند،

مى دانم که من نیز در راهى که اکنون یافته ام

باید سه گردونه را فراآموزم. »

88)    هنگامى که چنین اندیشه هایى ] در دل [ داشتم

بودایان ده جهت همه پیداشان شد،

مرا با این سرود آرام کردند و آموختند:

« خوب، شاکیه موُنى!

شما، نخستین ِ آموزگاران راهنما،

که این دَرْمَهى بى برتر را یافته اند

در کاربرد نیروى دستاویزهاى خوب

همه ى بودایان را پیروى کن.

ما نیز همه این لطیف ترین دَرْمَهى نخستین را یافته ایم،

به خاطر جانداران گوناگون

آنان که اندک دانشى دارند، آرزوى دَرْمَه هاى کوچک تر مى کنند،

باور ندارند که مى توانند به بوداگى برسند.

به این دلیل، از راه دستاویزهاى خوب،

فرق نهاده، ثمرات گوناگون را فرامى آموزیم.

اما، ما خود اگر سه گردونه را فرا مى آموختیم،

مقصودمان فقط آموختن بوداسَفان بود. »

89)    شارى پوُتره، بدان

که من چون آوازهاى ژرف و پاک و لطیف ِ

فرزانه شیران را شنیدم،

شادمانه گفتم « نامو بوُدِّبَیَه! »

و آن گاه چنین اندیشیدم:

« من به این جهان آلوده و بدى آمده ام،

و همان گونه که بودایان فرامى آموزند،

من نیز باید فرمان برده عمل کنم. »

هنگامى که چنین اندیشیدم

بى درنگ به وارانسى رفتم.

چون نشانه هاى آرام و خاموش ِ دَرْمَه ها

نمى بایست در سخن بازگفته شود،

به نیروى دستاویزهاى خوب

پنج رهرو ] = بیکشوُ [ را فراآموختم.

این را « گرداندن چرخ دَرْمَه » خوانند.

آن گاه « نیروانه »ى درست بود،

و نیز « اَرهَت »،

« دَرْمَه » و « سَنْگه » ] انجمن رهروان [ــ چندین نام متمایز از این دست.

از کَلْپَههاى دور

من دَرْمَه ى نیروانه را با ستایش بازگفته ام؛

« رنج هاى زاد و مرگ دیگر همیشه از میان رفته اند! » ــ

من همواره این گونه فرامى آموختم.

90)    شارى پوُتره، بدان:

پسران بودا را مى بینم،

آنان که راه بودا را آرزو مى کنند،

در هزاران هزار کرور ِ بى شمار،

همه با دل هاى حرمت آمیز،

نزد بودا مى آیند،

چون پیش از این از بودایان شنیده اند

که دَرْمَهها را به دستاویزهاى خوب فرامى آموختند.

آن گاه چنین اندیشیدم:

« دلیل ظهور یک بودا

فراآموختن ِ فرادانش بودا است.

اکنون هنگام آن است! »

91)    شارى پوُتره، بدان،

کُندهوشان و کم دانشان،

که مغرورانه به نشانه ها مى چسبند،

نمى توانند به این دَرْمَه ایمان داشته باشند.

اکنون من، شاد و بدون بیم،

در میان بوداسَفان

آشکارا دستاویزهاى خوبم را کنار مى گذارم،

و فقط راه بى برتر را فرامى آموزم.

بوداسَفان که این دَرْمَه را بشنوند

دام شک هاشان همه برچیده خواهد شد:

] گفته ام که [ « یک هزار و دویست اَرهَت

تک تک شان نیز بودا خواهند شد. »

همان گونه که شیوه ى فراآموختن دَرْمَهى بودایان سه دوران چنین بوده

من نیز اکنون

دَرْمَهیى را بى هیچ فرق نهادن فرامى آموزم.

92)    بودایان، در فواصل دور از هم، در جهان

ظهور مى کنند و دیدارشان دشوار است.

حتا آن گاه که در جهان ظهور مى کنند

باز فراآموختن این دَرْمَه دشوار است.

دشوارى شنیدن این دَرْمَه

در سراسر کَلْپَههاى بى شمار و بى حد، کم تر از این نیست.

چُنویى هم که بتواند به این دَرْمَه گوش فرا دهد

کمیاب است.

همچون گل اوُدوُمبَرَه

که همه آن را دوست مى دارند و مى خواهند،

خدایان و انسان ها هم آن را کمیاب مى دانند

] چرا که [ گهگاه در فواصل زمانى بزرگ پیدا مى شود.

93)    آن که، با شنیدن دَرْمَه، به شادى و در ستایش آن

خود اگر یک سخن بگوید،

همه ى بودایان سه دوران را

نیازها آورده باشد

چنویى بسیار کمیاب است،

کمیاب تر حتا از گل اوُدوُمبَرَه.

شک به دل راه ندهید:

من، که شاه دَرْمَهام،

این را به همه ى گروه هاى بزرگ مى گویم،

که تنها به راه یک گردونه رو مى آورم

به بوداسَفان مى آموزم و آنان را مى گروانم،

و هیچ شاگرد نیوشنده ندارم.

94)    همه ى شما، اى شارى پوُتره،

هم نیوشندگان و هم بوداسَفان،

باید بدانید که این دَرْمَهى لطیف

ذات پنهان بودایان است.

زیرا که جانداران ِ دوران ِ پنج ناپاکى

تنها کام خود را آرزو مى کنند و به آن ها مى چسبند،

چون جاندارانى از این دست

هرگز راه بودا را نخواهند جست؛

بَدکاران در دوران هاى آینده

چون بشنوند که بودا یک گردونه را فرامى آموزد

سرگردان مى شوند و آن را نه باور مى کنند و نه مى پذیرند،

از دَرْمَه بد خواهند گفت و گرفتار سرنوشت هاى بد خواهند شد؛

چون کسانى خواهند بود که آرزومندان پاک ِ

راه بودا را خوش نمى دارند؛

من براى کسانى از این دست

سراسر، راه یک گردونه را مى ستایم.

95)    شارى پوُتره، بدان

که دَرْمَهى بودایان چنین است:

از راه هزاران هزار کرور دستاویز خوب

و همساز با آن چه درخور موقعیت است،

آنان دَرْمَه را فرامى آموزند؛

اما آنانى که به این عمل نکرده باشند

این را درنمى یابند.

اکنون همه ى شما مى دانید

که بودایان، آموزگاران دوران ها،

همساز با آن چه خصوصاً درخور است،

به دستاویزهاى خوب چنگ مى اندازند،

دیگر نباید شک یا دودلى داشته باشند.

در دل هاتان شادى بزرگ پدید خواهد آمد،

چون مى دانید که بودا خواهید شد.



   [1]. Saddharmapun¤d¤arika-su¥tra

   [2]. Maha¥ya¥na

   [3]. Tien-t'ai

   [4]. Tendai

   [5]. Nichiren

   [6]. shra¥vakas

   [7]. Pratyekabuddhas

   [8]. Bodhisattvas

   [9]. triya¥na

   [10]. upa¥ya

   [11]. shraddha¥

   [12]. Avalokiteshvara

   [13]. dharmaka¥ya

kyamuni¦a¨[14]. S

[15]. Gridhrakuta

[16]. Rajagriha

[17]. Magadha

[18]. arhat

[19]. karma

ariputra¨[20]. S

yapa¨s¦ka¦[21]. Maha

yana¦[22]. Maudgalya

[23]. Purna

[24]. Subhuti

nanda¦[25]. A

hula¦[26]. Ra

pati¦praja¦[27]. Maha

odhara¨[28]. Yas

ri¨[29]. Ma·jus

vara¨[30]. Avalokites

[31]. Kanze mon

[32]. Maitreya

 Miroku[33].

[34]. Muryogi-kyo

[35]. Dharma

na¦[36]. dhya

a¤t¤[37]. Akanis

ci¦[38]. Avi

[39]. kalpa

[40]. Nichigatsu Tomyo

[41] .S¨ra¦vaka

[42]. Sho¦mon

[43]. engaku

[44]. pratyekabuddha

¦ramita¦[45]. pa

[46]. anuttarasamyaksambodhi

[47]. Myohorenge-kyo¦

[48]. T'ien-T'ai

alya¨-kaus¦[49]. upaya

[50]. نکـ. : ع، پاشایى، 1380: فراسوى فرزانگى، ص37.

ben¦[51]. Ho

[52]. shoho jisso

[53]. Junyoze

[54]. ichinen sanzen

[55]. bodhisattra

[56]. Kaisan ken'ichi

[57]. ryakkaisan ken'ichi

[58]. Kokaisan ken'ichi

[59]. Ninki

[60]. Hokke Genki

ben¦ hoyo ho[61].

ben¦[62]. notsu ho

ben¦[63]. himyo ho

[64]. نُه جهان اول ازاین « ده جهان ». این ها ده راه یا ده قلمرو وجودند که همه ى جانداران در آن ها زندگى مى کنند. «ده جهان» به ترتیب از پایین به بالا این هاست: 1.دوزخ؛ 2.قلمرو ارواح گرسنه؛ 3. چارپایان؛ 4.اَسوُرَه ها؛ 5 .انسان ها؛ 6. موجودات آسمانى یا خدایان؛ 7. شراوَکه ها یا نیوشندگان؛ 8 . پرَتیئکه بودایان؛ 9. بوداسفان؛ 10. بودایان. ( Wn 339 )

[65]. Ongi Kuden

[66] « یافتن » به معنى « رسیدن »: گفتم آخر خویش را من یافتم / در دو چشمش راه روشن یافتم

(مولوى، مثنوى)

Hur.: Hurvtz, Leon. (1976). Scripture of the Lotus Blossom of the Fine Dharma (Lotus S¦utra). NewYork: Columbia University Press.

Wat.: Watson, Burton. (1993). The Lotus Sutra. NewYork: Columbia University Press.