دانش‌نامه دین (بدعت، راه هشتگانه، رنج، سوتره، هفت قانون نوح...)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان


بدعت

 

بِدْعَة اسم مصدر ابتداع (المصباح المنیر، ص38) و از ریشه بَدْع (المصباح المنیر، ج1، ص38) در لغت عبارت است از هر چیز نوپیدا (دهخدا، ج3، ص4460ـ4461) یا هر پدیده نوآوردهاى که نمونه پیشین ندارد. (المفردات، ج34؛ لسان العرب، ج8، ص6)به همین مناسبت، خدا به بدیع السماوات والارض (بقره/117) وصف شده است؛ چون او پدیده آورنده آسمان و زمین است؛ بى آن که نمونه اى پیشین داشته باشند. (شاطبى، الاعتصام، ج1، ص24) فیومى مى گوید واژه بدعت ]در تاریخ اسلامى [به تدریج در معنى کم یا زیاد کردن در دین به کار رفت و در همین معنا غلبه و شیوع یافت. (المصباح المنیر، ج1، ص38) از این رو، این واژه در فرهنگ اسلامى به اصطلاحى تبدیل شد که بر سر آن وفاق چندانى وجود ندارد. از آن جا که این اصطلاح، مفهومى دینى یافت، کاملا روشن است که نسبت به معناى لغوى محدودتر است و تنها نوآورى هایى را که در قلمرو دین رخ مى دهد دربرمى گیرد. از آن جا که مجموعه آموزه هاى دینى از ساحت ربوبى و از طریق وحى نازل شده، قرآن کریم هر گونه دخل و تصرفى را در امر دین که به نحو من عندى و بى سابقه در مجموعه آموزه هاى مبتنى بر وحى باشد با جمله طعن آمیز ابتدعوها (حدید/127) مردود شمارده است. (المیزان، 19، 173) آیات دیگرى همچون آل عمران، 7؛ انعام، 65 و 195؛ اعراف، 52؛ توبه، 31 در بحث بدعت مورد استناد قرار گرفته و حکم بدعت از آن ها استفاده شده است.

در کتب روایى ده ها حدیث در باب بدعت در دین از پیامبر یا امامان شیعه نقل شده است که هم تعریف بدعت و هم حکم آن را از آن ها مى توان به دست آورد. در احادیث امامیه معمولا بابى با عنوان البِدَع والراى والمقاییس (اصول کافى، ج1؛ بحارالانوار، ج2، باب 34) به بحث بدعت اختصاص یافته است. در چندین خطبه نهج البلاغه، مطالبى در این موضوع از امام على نقل شده است. در حدیثى نقل شده است که پیامبر فرمود: «هر کس در این امر ما ]= دین[ چیزى پدید آورد که جزء آن نیست، آن چیز مردود است» (صحیح بخارى، کتاب البیوع، حدیث 4/298؛ صحیح مسلم، الاقضیه، باب 8، حدیث 1718). گویا، این حدیث و احادیث دیگرى نزدیک به این مضمون، مستنَد تعریف مشهور بدعت اند که عبارت است از «آنچه را که جزء دین نیست از دین دانستن». (دانشنامه جهان اسلام، ج2، ص513) البته این تعریف کم گذاشتن از دین را شامل نمى شود، لذا تعاریف دیگرى نیز ارائه شده است. سید مرتضى معتقد است که آنچه با اسنادش به دین، دین کم یا زیاد مى شود، بدعت است. (رسائل شریف مرتضى، ج3، ص83.)

از آنجا که گفته اند: «تُعرَف الاشیاء باضدادها» باید گفت واژه اى که دقیقاً در برابر بدعت قرار مى گیرد سنّت، به معنى دینى آن، است. (بحارالانوار، ج2، باب 32، ص262) از امام على نقل شده است که فرمود: «هیچ کس بدعتى پدید نیاورد جز آن که به وسیله آن، سنّتى ترک شد». (اصول کافى، ج1، باب البدع والراى والمقاییس) در حدیث دیگرى نیز فرمود: «اهل سنت آنان اند که به سنت خدا و رسولش چنگ زنند هر چند اندک باشند و اما اهل بدعت کسانى هستند که مخالف امر خدا، کتاب و رسول او بوده و بر میل و رأى خود عمل مى کنند، هر چند فراوان باشند...». (کنز العمال، ج16، ص184) به این ترتیب، هر چیزى، بیرون از سنّت پیامبر، که به عنوان دین، بنیاد نهاده شود، بدعت محسوب مى گردد. از همین جاست که گفته اند: هر رأى، روش، حکم یا عبادتى که از جانب شارع از طریق یک حکم خاص و یا از طریق حکم عام تأیید نشده باشد بدعت شمارده مى شود. با وجود این، برخى براى بدعت تقسیماتى قائل شده و هر بدعتى را مذموم و مردود ندانسته اند. گویا، منشأ این تقسیمات نوآورى خلیفه دوم در اقامه نماز مستحبى تراویح به جماعت است. به دستور او از رمضان سال 14 هجرى این نماز، در شب هاى ماه رمضان، به جماعت برگزار شد که هنوز در میان اهل سنت، همچنان، به جماعت اقامه مى شود. نوآورى خلیفه از آن جهت بود که بنا به سنت پیامبر اسلام تنها نمازهاى واجب، و از میان نمازهاى مستحب تنها نماز استسقاء، به جماعت برگزار مى شد و نه هیچ نماز مستحب دیگرى. نقل است که خود خلیفه این اقدام را بدعت دانست، امّا گویا، براى ردّ ایرادات آن را بدعت خوب خواند و گفت: «نعمت البدعة هذه، این ]اقامه نماز مستحبى تراویح به جماعت[ چه بدعت نیکویى است». (الطبقات الکبرى، ج3، ص281؛ صحیح بخارى، ج3، کتاب صلاة التراویح، باب 156، ص100) پایه گذارى این بدعت توسط خلیفه دوم و مهم تر از آن توجیهى که براى آن ارائه کرد عالمان اهل سنت را ناچار به تقسیم بندى بدعت کرد. براى نمونه، شافعى بر آن است که بدعت بر دو نوع است: 1. بدعت ممدوح و خیر 2. بدعت مذموم و ضلال؛ یعنى ابداع پدیده اى نوستکه مخالف کتاب خدا یا سنت یا اخبار مأثوره یا اجماع باشد. (به نقل از فتح البارى، ج17، ص10) ابن اثیر نیز همین دو گونه بدعت را شناسایى کرده و گفته است بدعت ممدوح پدیدآوردن چیزى است که مصداق عموم مندوبات الهى بوده و خدا یا رسول او بدان توصیه کرده باشند. (النهایه، ج1، ص109) ابن اثیر، بدعت خلیفه دوم را در نماز تراویح از قسم نخست دانسته و توضیح داده است که: پیامبر نماز تراویح را به عنوان سنّت براى مسلمانان بنیاد ننهاد؛ بلکه چند شبى آن را به جاى آورد و سپس آن را ترک کرد و بر آن محافظت نکرد و مردم را نیز بدان جمع نکرد؛ در زمان خلیفه نخست نیز امر بر همین منوال بود تا زمان خلیفه دوم که او آن را به عنوان امرى مندوب پایه گذارى و مردم را بر آن جمع کرد و به همین دلیل آن را بدعت نامید. ابن اثیر سپس نظر مى دهد که این امر در حقیقت سنت است و براى توجیه آن به حدیثى از پیامبر استناد کرده است که پیامبر به سنت خلفاى راشدین، در کنار سنت خود، امر کرده است. البته اگر امر چنین بود، خود خلیفه کار خویش را بدعت نمى نامید. (همان، ص107)

غزالى، معتقد است هر چیز نوظهورى که پس از رسول خدا ابداع شود مورد نهى و حرام است وى تقسیمات مزبور را نیاورده است. (احیاء علوم الدین، ج2، آداب الاکل، باب 1، ص4ـ5) حافظ ابن رجب حنبلى، تقسیمات بدعت را انکار کرده، مى گوید: «مراد از بدعت پدیده تازه اى است که در شریعت، اصلى دالّ بر جواز آن وجود ندارد و هر امر حادثى که در شریعت اصلى دالّ بر آن وجود داشته باشد بدعت شرعى نیست، هر چند بدعت لغوى است... پس گفتار پیامبر که «هر بدعتى گمراهى است» تخصیص نمى خورد». (به نقل از: جعفر باقرى، البدعة، ص168) ابواسحاق شاطبى در کتاب مشهور و مفصّل خود، که تماماً به بدعت اختصاص دارد، تقسیم بدعت را به مذم و ممدوح یا هدایت و ضلالت یا... صحیح ندانسته و معتقد است این تقسیمات خودستیزند؛ زیرا، از نظر او حقیقت بدعت آن است که دلیلى شرعى مؤید آن نباشد و اگر دلیلى، ولو به نحو کلى، وجود داشته باشد دیگر نه تنها بدعت نخواهد بود بلکه مأثورٌ بها یا مخیّرٌ فیها خواهد بود. (ج1، ص190ـ191)

روشن است که بسیارى از امور در طول تاریخ اسلام واقع شده که در زمان رسول خدا معمول نبوده است و بنابراین از این حیث امور تازه و نوى هستند که دست کم به لحاظ لغوى مى توان بر آنها نام بدعت نهاد؛ اما به نظر مى رسد که اگر بدعت شرعى به این معنا تعریف شود، باید دست از هر گونه اجتهاد برداشت. اجتهاد به معنى استنباط حکم امور نو از نصوص دینى و تطبیق احکام کلّى (اعم از وجوب، حرمت، ندب و...) بر امور جزیى مستحدثه، امرى است که همه مسلمانان به آن اهتمام داشته اند و دارند. زندگى مسلمانان مانند سایر مردم دنیا، و متأثر از آنان، در جریان، و رو به تکامل بوده و است و در نتیجه در معرض امور مستحدثه اى است که باید حکم اسلام را نسبت بدان بدست آورد. از همین جاست که فقیه بزرگ شیعه، شهید اول، مى گوید: بدعت امرى است که قواعد کلّى و ادلّه تحریم شرعى شامل آن شود. (القواعد والفوائد، ج2، ص144ـ146) لذا، از نظر وى امورى که پس از پیامبر پدید آمده است یا مى آید داراى اقسامى هستند (واجب، حرام، مستحب، مباح، مکروه) و تنها امور محرّمه، نزد شیعه امامیه، بدعت به شمار مى آید. براى مثال، حرام دانستن کارهایى که شریعت آن ها را حلال دانسته، یا عکس آن، حرام است؛ مثل آن که نماز مستحب به جماعت خوانده شود؛ زیرا در سنت نبوى تنها نماز واجب و نماز استسقاء به جماعت خوانده مى شود؛ اما تدوین قرآن، تأسیس مدارس، ساختن دژهاى نظامى، نه تنها بدعت نیست؛ بلکه از نوآورى هاى واجب یا مستحب است. در واقع، از نظر عالمان شیعه یک امر یا بدعت نیست، یا بدعت است و حرام؛ و اگر بدعت نباشد یا واجب است یا مستحب، یا مباح یا مکروه. (همان) به این ترتیب، مى توان گفت هر گونه اقدام تشریعى و جعل روش دینى در ابعاد مختلف زندگى فردى یا اجتماعى، اعمّ از کم یا زیاد کردن در دین یا اصلاح و دگرگونى بدون استناد به منابع پذیرفته شده استنباط بدعت است. (ر.ک: دانشنامه جهان اسلام، ج2، ص513) در واقع، رکن مقوّمِ بدعت جنبه تشریعى آن است و هر کارى، اعم از عبادى و غیرعبادى، اگر به قصد یا عنوان امور دینى صورت پذیرد، بدعت است.(همان) از آن جا که مجموعه دین امرى است الهى، هر گونه کم و زیاد کردن آن به اصل دین آسیب زده و سبب پدید آمدن اختلاف، نزاع و حتى گروه ها و فرقه هاى مخالف شده، به تفرقه، خصومت و جنگ و خونریزى مى انجامد؛ امرى که تاریخ به خوبى آن را نشان مى دهد. از همین رو روایات فراوانى در مذمت بدعت و بدعت گذاران وارد شده و گناه تمامى کسانى که بدان وسیله دچار انحراف شده اند بر دوش آنان دانسته شده است. (بحارالانوار، ج2، باب 32ـ34) بنابراین، حفظ و حراست حدود و مرزهاى دین از اولین و مهمترین وظایف عالمان خبیر دین است تا خلوص و تمامیت دین را پاس دارند؛ البته روشن است که این امر به معنى جمودورزیدن بر ظواهر دین و ممانعت از هر گونه تلاش و اجتهاد فکرىِ متعهدانه نسبت به نصوص دینى، نیست. به نظر مى رسد، کار عالمانه در مورد قرآن و سنّت قطعى؛ یعنى اجتهاد پویا، همواره گره گشاى مسلمانان در امور نوآمد و تازه پیدا و راهى امن و شیوه اى کارگشا باشد.

محمد جاودان

 

راه هشتگانه

 

سن . ؛ ashtangika-ma¦rga، (پا: atthangika-magga)؛ راهى که به رهایى از رنج )duhkha (مى انجامد و آخرین حقیقت از چهار حقیقت شریف است. راه هشتگانه یکى از سى و هفت اندام روشن شدگى )kshika-dharma¦bodhipa (است و همه جنبه هاى تربیت هاى سه گانه )trishiksha( را دربردارد. هشت بخش این راه عبارتند از: 1ـ شناخت کامل (سن: samyag-dristhi ؛ پا: -ditthi¦samma)، یعنى شناختى که بر اساس فهم چهار حقیقت شریف و نبودِ فردیت (خود)، در هستى )tman¦ana (قرار دارد. 2ـ عزم کامل (سن: samyak-samkalpa؛ پا: -sankappa¦samma)، یعنى عزم بر ترک (خانه مان)، خیرخواهى و عدم آزار جانداران. 3ـ گفتار کامل (سن: ch¦samyag-va ؛ پاcha¦-_ va¦smma) ، یعنى پرهیز از دروغگویى، تهمت و یاوه گویى. 4ـ رفتار کامل (سن:nta¦samyak-_ karma؛ پا: samma-kammanta) یعنى پرهیز از هر گونه عملى که خلاف موازین اخلاقى است. 5 ـ معاش کامل (سن: va¦ji¦samyag-a ؛ پا: va¦ji¦-a¦samma) یعنى پرهیز از مشاغلى که مضر به حال جانداران است، بسانِ سلاخى، شکار، معامله سلاح یا سموم و مانند آن. 6ـ کوشش کامل (سن: ma¦ya¦samyag-vya ؛ پا: ma¦ya¦-va¦samma)، یعنى انجام آنچه که به لحاظ کَرْمَه اى مفید است و پرهیز از انجام هر آنچه که به لحاظ کَرْمَه اى مضر است. 7ـ آگاهى کامل (سن: samyak-smriti ؛ پا: -sati¦smma) یعنى آگاهى فزاینده به تن، احساس ها، تفکر و موضوعات تفکر. 8ـ تمرکز کامل (سن: dhi¦samyak-sama ؛ پا: dhi¦-sama¦samma) یعنى یکدلى و تمرکز جان، که در چهار نگرش )na¦dhya( به اوج خود مى رسد. در بیشتر کتاب هاى نویسندگان غربى درباره آیین بودا، کلمه سنسکریتى «samyak» (پا: ¦samma) به «right» (درست) ترجمه شده است. دانشمند بودایى لاماگوویندا (Govinda، 1985ـ1898) آن را معادل کلمه «perfect» (کامل) در نظر مى گیرد تا معناى «کلیت» یا «کمال» را که در معناى ریشه اى این کلمه نهفته است، برساند.

پالى و سنسکریت این واژه به تقابل میان درست و نادرست اشاره نمى کند، در صورتى که با ترجمه آن به «right» چنین تصور اشتباهى ممکن است روى دهد. راه هشتگانه، در واقع مراحلى پشت سر هم نیستند، زیرا در عمل، نخست مراحل سوم تا پنجم به وقوع مى پیوندند که متعلق به مرحله شیله  silaاز مراحل سه گانه تربیت )trishiksha (است، سپس مراحل ششم تا هشتم، یعنى مرحله سَمادى dhi¦sama و سرانجام مراحل اول و دوم است که متعلق به مرحله پرَجنیا ¦aprajn مى باشد.

شناخت درست، مرحله اى است بلاواسطه براى ورود به راه قدسیت فوق دنیوى و وصول به نیروانه. مهایانه یک تفسیر از راه هشتگانه ارائه مى دهد که طبق آموزه هاى خود آن را تغییر داده است. مهایانه، مکتب هینه یانه را گونه اى بسیار فردمحور مى داند چرا که هینه یانه فقط به رهایى خودِ فرد هدایت مى کند. از آنجا که در مهایانه رنج، مولودِ نادانى ¦avidya از تهیت ¦nyata¦shu همه درمه ها از هر گونه وجود ذاتى است، رهایى فقط هنگامى به دست مى آید که این نادانى برطرف شده باشد؛ اما نه صرفاً به لحاظ اخلاقى، با رفتار درست.

باوَویوِیکه vaviveka¦Bha ]حدود 490 تا 570 م[ راه هشتگانه را به شیوه معمول مهایانه چنین تفسیر مى کند: شناخت کامل عبارت است از بینش به دَرْمَه کایه ى ِ[1] انسان کامل (بودا)؛ عزم کامل، چگونگى آرام ساختن همه تجلى هاى روانى را نشان مى دهد؛ گفتار کامل، درک این مطلب است که زبان در برابر درمه ها خاموش است؛ رفتار کامل، پرهیز از هر گونه عملى است که به حاصلِ کَرْمَه اى منتهى شود؛ معاش کامل فهم آن است که همه دَرْمَه ها نه پدید مى آیند و نه از میان مى روند؛ کوشش کامل، یعنى بى قصدى؛ آگاهى کامل یعنى نیندیشیدن به هست و نیست؛ تمرکز کامل یعنى رها بودن از عقیده ها که در این حالت، شخص به اندیشه ها نمى چسبد.

ابوالفضل جعفرى

 

رنج

 

دوُکه (سن: duhkha؛ پا: دوُکّه dukkha)؛ رنج؛ مفهوم محورى آیین بودا، که اساس چهار حقیقت شریف شمرده مى شود. ویژگى رنج، یکى از سه نشانه هستى )trilakshana (است. دوُکه، نه تنها بر رنج به معناى احساس هاى ناخوشایند دلالت دارد، بلکه اشاره است به هر چیزى، چه مادى و چه روانى، که مشروط است، و دستخوش پیدایش و از میان رفتن است، و شامل پنج اسکنده )skandhas( است، و حالت رهایى نیست. پس هر لذت معرفتى رنج است زیرا دستخوش پایان یافتگى است. دوُکه به دلیل میل و تشنگى ¦)trishna( پیدا مى شود و مى توان با از میان بردن میل، آن را محو کرد. شیوه اى که موجب محو رنج مى شود در راه هشتگانه نشان داده شده است. ماهیت رنج در نخستین حقیقت از چهار حقیقت شریف چنین وصف شده است. «زائیده شدن رنج است؛ پیرى رنج است؛ بیمارى رنج است؛ مرگ رنج است؛ اندوه، زارى و درد، پریشانى و ناامیدى رنج اند. نرسیدن به آنچه شخص دوست مى دارد رنج است؛ سخن، کوتاه پنج بخش دلبستگى ]اسکنده [رنج است.

ابوالفضل جعفرى

سوتره

 

tra¥ Suسن.؛ در لغت به معنى «نخ».

در هندوییسم، سوتره ها محتواى براهْمَنه ها hmanas¥Bra را تقلیل مى دهند. این سوترَه ها که از براهنه ها مشتق مى شود، براى آن که متن آن کاربرد عملى پیدا کند، به عبارت هاى موجز و کوتاه خلاصه مى کند، که اغلب فهم آن بدون شرح ممکن نیست.

سه نوع سوتره هست که متمایز از یکدیگر است: 1. شرَوُتهـ سوترَهها  shrautatras¥su ، که بر متون شروُتى Shruti  مبتنى است و در پیوند با مراسم هاى بزرگ قربانى است؛ 2. گرى یَهـ سوترَههاtras¥Grihya-Su ، که در رسوم خانگى به هنگام تولد، ازدواج و مرگ، نقش دارد؛ 3. دَرْمَهـ سوترَهها tras¥Dharma-Su ، که وظایف طبقه (کاست)ها و جایگاه هاى گوناگون زندگى را نشان مى دهد. سرچشمه قانون نامه هاى متاخر (از جمله قانون نامه مَنوُ Manu) این سوره ها است. دَرْشَنهها  drashanas(نظام هاى فلسفى هندو) را نیز اساساً با نوعى سوترَه به هم آمیختند. مشهورترین این ها ودانْته nta¥Veda یا برَهْمهـ سوترَه tra¥Brahma-su و یوگاـ سوترَهىِ پتَنْجلى[2] هستند.

در آیین بودا و ذِن (پا: سوُتَّه sutta ؛ ژا: کیوْ ¥Kyo)؛ گفتارهاى بودا. سوترَه ها را در دومین بخش کانون بودایى (تى پیتکه Tipitaka)، سوُتَّهـ پیتکه Sutta-Pitaka، یا «سبدِ آموزه ها» گردآورده اند. سوره ها علاوه بر پالى و سنسکریت در ترجمه هاى چینى و تبتى محفوظ مانده است. بنابر سنت، سرچشمه سوره ها مستقیم به بودا باز مى گردد. سوره هایى که متن آن به نثر است، با عبارت چنین شنیده ام آغاز مى شود.

این سخنان را به آنَنْدَه nanda¥A ، (عموزاده و) شاگرد بودا نسبت مى دهند. مى اندیشند که او گفتارهاى بودا را به حافظه سپرده، در نخستین شوراى بودایى، بلافاصله پس مرگ بودا، از بَر خوانده است. پس از آن علاوه بر مکان، زمان و مانند این ها، شرایطى را که در موعظه بودا دخالت داشته، وصف مى کند.[3] سپس به تعلیم واقعى، گاه در شکل گفتوگو، مى پردازد. سبکِ نگارشِ سوترَه ها ساده، عامیانه و به شکل تعلیمى است. سوترَه ها پُر است از حکایت ها و تمثیل ها. در بسیارى از سوترَه ها، سرودها (گاتا ¥tha¥ga) را افزوده اند. هر سوترَه بخشى مستقل را تشکیل مى دهد.

سوترَه هاى هینه یانه تقسیم مى شود به «مجموعه ها»، که آن ها را در کانونِ پالى، نیکایه yas¥Nika و در نسخه سنسکریت، آگمه gamas¥ Aمى خوانند. نیکایه ها این ها هستند: دیگهـ نیکایه ya¥Digha-nika ، مجیمهـ نیکایه ya¥Majjhima-nika ، سَمْیوُتّهـ نیکایه ya¥Samyutta-nika ، اَنگوُتّرَهـ نیکایه ya¥Anguttara-nika ، وکوُدَّکهـ نیکایه ya¥Khuddaka-nika .

علاوه بر سوره هاى هینه یانه، شمار زیادى از سوره هاى مَهایانه نیز محفوظ مانده است. سوره هاى مَهایانه را از آغاز به سنسکریت تدوین کردند، اما عمدتاً فقط در ترجمه هاى چینى و تبتى باقى مانده است. این سوره ها را اگرچه در فاصله قرن اول پیش از میلاد و قرن ششم میلادى تدوین کردند، در ظاهر، رنگ سوره هاى هینه یانه به خود گرفتند، یعنى این ها نیز با عبارت چنین شنیده ام و وصف مکان، سبب، و حاضران (نیوشندگان)، آغاز مى شود. سه نوع سوره مَهایانه هست که متمایز از یکدیگر است: وَیْپوُلیهـ سو ترَهها tras¥Vaipulya-Su ، دارَنى ها s¥rani¥dha ، و سوره هاى مستقل.

از نظر محتوا، دو جریانِ نقل را مى توان از یکدیگر بازشناخت:

1. سوره هاى مبتنى بر ایمان (شرَدّا ¥shraddha)، که به بوداشناسى و نظریه بوداسَف bodhisattva مى پردازد و بر پرستش تأکید مى کند. خاستگاه این سوره ها احتمالا شمال هند است. در این سوره ها، پندار (وهم) هیچ حد و مرزى ندارد ـ بودایان و بوداسَفان در فضاى بى کران و زمان بى پایان معجزه هاى بى شمارى مى کنند. اینان به سطحى از موجودات آسمانى تعالى مى بخشند ـ گرایشى در مَهایانه که پاسخى است به نیازهاى دینى مردم معمولى، بل هم ویژگى مَهایانه است، با آموزه اش در باب بى جوهرى و تهیّت (شونیتا ¥nyata¥shu) که اشاره به دیدگاهى است که به این جهان به شکل وهم (مایا ¥ya¥Ma) مى نگرد. در این دیدگاه، همه معجزه ها همچون خودِ این جهان ِ نمودین، چیزى نیست به جز حاصل وهم.

2. سوره هایى با گرایش فلسفى که حاوى موضوعاتى چون تهیّت، مفهوم محورى مَهایانه اند. خاستگاه این سوره ها بخش شرقىِ هند مرکزى بود. این سوره ها را اندیشمندان مَهایانه جور دیگرى تفسیر کردند و این، انگیزه اى شد براى تأسیس مکتب هاى گوناگون. مهم ترین سوره هاى مستقل این هاست: سَدَّرْمَه پوُندرَیکهـ سوترَه tra¥ka-su¥ari¤d¤saddharmapun (سوره نیلوفر)، لَنکاوَتارَهـ سوترَه tra¥ra-su¥vata¥Lanka ، لَلیتَهویسْترَه Lalitavistara ، سَمادى راجهـ سوترَه tra¥ja-su¥dhira¥Sama ، سوُکاوَتىـ ویوههـ سوترَه tra¥ha-su¥-Vyu¥vati¥Sukha ، دَشَه بومیکه mika¥Dashabhu ، بَدْرَه کلْپیکهـ سوترَه tra¥badrakalpika-su ، برَهْمه جالهـ سوتره tra¥la-su¥Brahmaja ، گَنْدَهویوههـ سوترَه tra¥ha-Su¥Gandavyu ، شِرى مالادِوىـ سوترَه tra¥-su¥devi¥la¥ma¥Shri ، اَمیتابهـ سوترَه tra¥bha-su¥Amita ، اَمیتایوُردیانهـ سوترَه tra¥na-su¥yurdhya¥Amita ، ویمَل کیرتى نیردِیشهـ سوترَه، tra¥rtinirdesha-su¥Vimalki ،  شورَنْگمَهـ سوترَه tra¥rangama-su¥shu .

على رضا شجاعى

 

هفت قانونِ نوح

Noachide Laws

 

یهـ .؛ در سنت حاخامى آمده است که خداوند درباره هفت قانون با نوح، پس از طوفان، پیمان بست تا همه انسان ها با انجام آنها در راه راستى و درستى گام بردارند. این فرمان ها را همه انسان ها باید رعایت کنند. گرچه یهودیان باید به همه احکام تورات پاى بند باشند، غیر یهودیان با گردن نهادن به این هفت فرمان راه رستگارى را مى پیمایند. گرچه در شمارش این فرمان ها اتفاق رأى وجود ندارد، شمارش زیر مقبولیت یافته است:

1. بت نپرستید؛

2. کفر نگویید؛

3. خون نریزید؛

4. از گناهان جنسى بپرهیزید؛

5. دزدى نکنید؛

6. اعضاى حیوانات زنده را نخورید؛

7. یک نظام حقوقى بر پاى دارید (توسیفتا عوودا زارا، 8:4؛ سنهدرین، 56 الف).

چنان که روشن است، شش فرمان از هفت فرمان فوق از ارتکاب گناهان نهى مى کنند و آخرین آنها امر است به استقرار یک نظام حقوقى. در تفسیر حکم هفتم نیز گفته اند که این فرمان به اجراى شش فرمان دیگر حکم مى کند.

این احکام از تفسیر سفر پیدایش باب 2، آیه 16 و باب 9 گرفته شده اند.

در باب 9 آمده است که پس از طوفان خدا با «فرزندان نوح» پیمان بست تا دیگر با طوفان انسان ها را هلاک نکند. در قبال آن، انسان ها نیز باید، بر طبق تفسیر حاخامى، احکام هفت گانه فوق را به جاى آورند:

«خدا نوح و پسرانش را برکت داده، گفت: ... هر آینه انتقام خون شما را براى جان شما خواهم گرفت. از دست هر حیوان آن را خواهم گرفت و از دست انسان انتقام جان انسان را از دست برادرش خواهم گرفت. هر که خون انسان ریزد خون وى به دست انسان ریخته شود؛ زیرا خدا انسان را به صورت خود ساخت... اینک من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذریّت شما استوار سازم... که بار دیگر هر ذى جسد از آب طوفان هلاک نشود و طوفان بعد از این  نباشد تا زمین را خراب کند...» (پیدایش، 9:1ـ17).

به گفته ابن میمون، غیر یهودیانى که این قوانین را مراعات کنند انسان هایى پرهیزکارند که سهمى در جهان آینده دارند. چنین افرادى را باید در جامعه یهودى کاملا حمایت و احترام کرد.

وى تأکید مى کند که «فرزندان نوح» باید به این قوانین وفادار باشند، چرا که آنها از سوى خدا وحى شده اند.

برگرفته از:

حسین سلیمانى

 

 

فهرست موضوعى مقالات