روادارى و ماندگارى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


یکم

با گذشت سه سال از نخستین شماره این مطبوعه، مى توان و مى سزد که به سنجش و داورى بنشینیم و به دست آوریم که دست اندرکارانِ این فصلنامه تا چه اندازه توانسته اند به آرمانهاى طرح شده در آغاز راه و در شماره بهار یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت تقرّب جویند:

«مجله هفت آسمان تلاشى است صمیمانه، براى نشان دادنِ راههاى مختلفى که رو به آسمان دارند، و گامى است فروتنانه به سوى هم زیستى، هم سخنى و هم دلىِ بیشترِ طالبانِ حقیقت و جویندگانِ اخلاق و فضیلت. بر آنیم ــ و در این راه کوشیده ایم ــ که به دیگر ادیان و مذاهب، نگاهى عالمانه داشته باشیم. ما در پى آنیم که با یکدیگر بودن، و با همدیگر سخن گفتن را تجربه کنیم و برخورد و تعارض را به گفتوگو و تعامل تبدیل نماییم».

اینک از آن آغازین شماره، سه سال مى گذرد، این مدّت براى اثرگذارى و نقش آفرینىِ یک فصلنامه در فضاى فرهنگى و علمىِ کشور چندان کافى نیست، امّا به خوبى مى تواند نشان دهنده این واقعیت باشد که مى توان به باورهاى دینىِ دیگران نگاهى صمیمانه و حقیقت طلبانه داشت، نگاهى به دور از تعصب و ستیزه جویى. و نیز این که تنها در پرتو چنین نگاهى است که مى توان به دستاوردهاى معرفتىِ درخورى دست یافت، یعنى شناختِ کاویده ها و آزموده هاى دینىِ دیگرْ مؤمنان و نیز قدرْ دانستن، بازشناختن و از نوساختنِ دانسته ها و یافته هاى دینىِ خودمان.

مقبولیتى که هفت آسمان در نزد اهل فرهنگ و دین یافته است، گواه آن است که در زمان حاضر، رویکردهایى پذیرفتنى ترند که مسالمت جوتر، همگراتر و دانشورانه ترند; وجود هر نوع پیش داورى، جانبدارى و جزم اندیشى درگفتارها و نوشتارهاى علمى، مخاطبان را به موضع گیرى و بدبینى واخواهد داشت. جلب اعتماد مخاطبى که با بى شمار داده ها و گروشهاى درست و نادرست، روبروست و خود نیز از تجربه هاى دینى و تقرّبهاى معرفتىِ فراوانى برخوردار است، کارى است بس دشوار که تنها با روادارى و خویشتندارى، مى توان بر آن غالب آمد.

 

دوم

هفت آسمان با اندک توان انسانى و علمىِ خود کوشیده است تا گشاینده راهى نو در تنگراه مطالعاتِ ادیان و مذاهب باشد. این راه را پیشینیانِ ما در گذشته هاى دور، در برخى ادوار، پیموده اند، امّا گویا ضعف هاى تمدنىِ راه یافته به پیکره امت اسلامى و فرورفتنِ آنها در حریمهاى خودْساخته، فضاى حاکم بر این مطالعات را از همگرایى به واگرایى، و از جدال احسن به ستیز دشمنان (تخاصم اعداء)، سوق داد و بلکه به مرور، اینگونه مطالعات را بى ارزش یا کم اهمیت ساخت; اگر زمانى عالِم دینْ عالِم ادیان نیز بود، و اگر زمانى ـ در ادوار بعدى ـ ، عالِم شیعى یا سنّى دست کم، عالِم مذاهب نیز بود، امّا زمانى هم فرا رسید که داده هاى عالِمان ما حتى براى تفسیر آیاتِ مربوط به پیروان دیگر ادیان نیز کفایت نمى کرد. به یاد مى آورم جملاتى را از شهید آیت اللّه دکتر بهشتى که بر سرِ طلاّب علوم دینى نهیب مى زد که:

«اسلام، قرآن، کتاب و سنّت در محیطى بى سابقه نیامدند. سطور نهضت اسلام در صفحه اى سفید و بى رنگ نوشته نشد. صفحه انسانیت در آن روزها رنگها داشت. کتاب و سنّت ناظر به آن رنگها هستند... بنده همیشه عرض کرده ام هرکس مى خواهد تفسیر شروع کند، اول باید یک دور تورات و انجیل را بخواند... گاهى مى بینید در تفاسیر در مورد مطلبى بیست صفحه سیاه کرده اند، حال آنکه اگر به جاى این همه مطلب به عهدین مراجعه مى کردند، بیست صفحه به بیست سطر تبدیل مى شد. بقیه اش زیادى است... حتى اوستا را هم باید خواند، حتى کمابیش با آیینهاى هندى باید آشنا بود... تا حدودى باید با فِرق و ملل و نحل آشنایى داشت، واى بر نقّاد حدیثى که به خودش اجازه دهد، بر مبناى رجال کنونى، نقادىِ حدیث کند، بى آن که با فِرق مذهبىِ بائده، یعنى فرق مذهبىِ از بین رفته، آشنایىِ کافى داشته باشد...» (نامه شهیدین، شماره اول، تیرماه 1375، ص6)

در دهه هفتاد ــ و کمى پیش از آن ــ ، نواندیشانى اثرگذار در دانشگاه ها و حوزه هاى علمیه بروزوظهور یافتند که درفضاى بسته ویک سونگرِحاکم برمطالعات دینى رخنه هاى عمیقى به وجود آوردند و جریان قوىِ دین پژوهى به معناى علمى و امروزینِ آن را در قلمروپژوهشهاى دینى جارى وسارى ساختند. با اینکه این حرکتْ گامى نو وتحول آفرین بود، امّا از کمبودى نمایان رنج مى برد: نبودِ مطالعات ادیان با معنا و مبناى معاصر آن.

 

سوم

در سال 1375 خورشیدى ــ براى اولین بار ــ ، جمعى از خیرخواهانِ فرهنگ و دین بر آن شدند تا این کاستىِ ناراست را بزدایند و در حوزه علمیه قم، بنیانگذار حرکتى نوین در مطالعات دیگر ادیان ــ و نیز دیگر مذاهب اسلامى ــ باشند: تأسیس مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب; این اقدام با بهره گیرى از دانش و بینش فرهیختگانى چون استاد مصطفى ملکیان و استاد حسین توفیقى و نیز ــ در بدنه آن ــ ، با مشارکت جمعى از دانش آموختگانِ حوزه که از تحصیلات و مطالعات دانشگاهى نیز، حظّى در خور داشتند، به زودى در قالب و مضمون، به نظام و قوامى بایسته و شایسته دست یافت.

آنچه از آغاز، و در پرتو رهنمودهاى پیشگامان این قلمرو، فرادیدِ دست اندرکارانِ این مرکز قرار داشت، پایبندى به آیین دانشورى و آداب گفتوگو بود. ما هیچ گاه در پى تحقیرِ داشته ها یا تغییرِیافته هاى ایمانى و دینىِ دیگران نبوده ایم. انبوه تجربه هاى گذشته به ما نشان داده است که هیچ کدام از این رویکردها از روایى و کارآیىِ لازم برخوردار نیستند.

قاعده طلایىِ مقبول افتاده در همه متون مقدس ادیان و حکمتهاى جاودانه مردمان نیز، همواره به ما یادآور شده است که آنچه را بر خود نمى پسندى بر دیگران نیز مپسند. ما چه در مناسبات بَینادینى و چه در ارتباطات بَینامذهبى، بارها تلخىِ ناشى از مواجهه هاى ناخوشایندِ دیگران را با خودمان چشیده ایم و بارها در یافته ایم که اگر آثار منتقدانمان خالى از توهمات و اتهامات، و برکنار از اجحافها و تحریفها مى بود، شاید ما را نیز به تأمّل دوباره در برخى برداشتها و رفتارهاى دینى و مذهبیمان وامى داشت و قطعاً در پرتو این تعامل مثبت، پیشرفتى در فرآیندِ دین پژوهى و دیندارى پیش مى آمد، اما دریغا که هرگز آن گروه از منتقدان چنان که باید و شاید عمل نکردند و هرگز به تصحیح و اعتلاى فهم و رفتار دینى، خدمتى ننمودند.

چنین تجربه هایى ــ  که هنوز هم برخى در کارِ آزمودن آنها هستند! ــ ما را واداشت تا از نگاهى نو ــ امّا ریشه دار در میراث دینى و فرهنگیمان ــ و از شیوه هایى متفاوت، بهره بگیریم، کارى که از سوى جامعه دانشگاهى و حوزوى، با اقبال زیادى روبرو شد، امّا این اقبال و استقبال هرگز به معناى آن نیست که این اقدام هیچ نگرانى اى را برنیانگیخت و هیچ انتقادى را در پى نداشت.

 

چهارم

نگرانىِ اصلىِ جمعى از دینداران و مرزبانانِ عقیده و عمل از این بود و هست که مبادا شکل گیرىِ مرکز ادیان و انتشار کتابها و مقالاتى در معرّفى دیگر ادیان و مذاهب به تضعیف ارکان اعتقادى و ایمانىِ مؤمنان بیانجامد. در پسِ این نگرانى، چند پیش فرض نهفته است:

نخست آن که آموزه هاى اسلامى و شیعى از خودبسندگى و پایندگىِ لازم، برخوردار نیستند و تاب مقاومت در برابر دیگر آموزه هاى دینى را ندارند و یا این که مؤمنان با چشمانى بسته، و بدون امکان انتخاب، به دین و مذهبِ کنونیشان روآورده اند، بنابراین، در صورت روبرو شدن با گزینه هاى دیگر، در درستىِ گزینش خود، به تردید خواهند افتاد.

دوم آن که دیگر آیین ها یا برخى از آنها از چنان جذابیّتى ــ هرچند ظاهرى ــ برخوردارند که به آسانى، ساده اندیشان را شیفته و فریفته خود مى سازند و آیین خودى فاقد اینگونه جذابیتهاست.

سوم آن که گویا مخاطبان و خوانندگانِ این گونه آثار، توده مردم یا حتى عموم تحصیلکرده ها هستند و سطح علمى و ادبیات گفتارىِ این آثار به گونه اى است که همه فارسى دانان و پارسى خوانان مى توانند با محتواى آنها ارتباط دقیقى را برقرار کنند.

و چهارم آن که گویا تنها منبع و رسانه اى که عهده دار اینگونه بحثهایى است، همین آثار است و اگر این مکتوبات در کار نباشند، جامعه دینى از مصونیت لازم برخوردار مى شود.

چه بسا همه یا برخى از این پیش فرضها در ساحت خودآگاهِ منتقدان، حضور نداشته باشند، امّا در مقام اثبات روایىِ گفته هاى ایشان، فرض آنها اجتناب ناپذیر است. ما برآنیم که این پیش فرضها کمابیش مخدوش هستند:

ما، هم در پویایى و پایایىِ باورهاى دینى و مذهبى مان ــ آنجا که به واقع، متکى به داده هاى وحیانى است ــ ، تردیدى نداریم، و هم به هوشمندى و پایبندىِ مؤمنان، باورمندیم. سستْ ایمانهایى که به تعبیر روایات ما، از ایمانى مستودَع (ایمانى موقتى و متزلزل که استقرار لازم را نیافته است)، برخوردارند، هرگز تکیه گاه خوبى براى هیچ دینى نیستند و از دیگر سو، ایمانِ آنها براى از دست رفتن، هرگز چشم انتظارِ چنان آثارى نیست.

همچنین، مایه هاى جذابیت آفرینِ دین و مذهب ما آنقدر زیاد است که نگرانِ جاذبه هاى دیگر آیینها نباشیم، البته شاید مشاهده برخى جاذبه هاى آیینهاى دیگر ما را بر آن بدارد که قدرى غبارها را از آیین دل انگیزمان بزداییم، تا ابعاد عقلانى، اخلاقى و معنوىِ آن، هرچه بیشتر و شفافتر، در دیدِ حقیقت جویان و فضیلت خواهان قرار گیرد و نیز باید توجه داشت که دین متاع لوکس و تجمّلى اى نیست که هرکه آن را بهتر بیاراید، از خریداران بیشترى برخوردار مى شود; دین با واقعى ترین نیازها، و عمیق ترین گرایشهاى آدمى، سروکار دارد و هرگز با آرایه هاى عارى از مضمون و معنا نمى توان پاسخگوى واقعى و ماندگارِ آن نیازها و گرایشها بود.

نادرستىِ پیش فرضهاى سوم و چهارم نیز کاملا روشن است; مى ماند این نکته که اگر به فرض، همه یا برخى از این فرضها درست باشند، باز نمى توان بایدهایى را که به ما الزام مى کند تا بدین گونه مطالعات روآوریم و نیز مزایایى را که در انجام چنین مطالعاتى نهفته است، نادیده گرفت. حداکثر مى توان گفت که نشر و پژوهش در این قلمرو باید بادقت و ظرافت کافى، انجام بگیرد، گفته و توصیه اى که مورد توجه دست اندرکاران این حرکت فرهنگى بوده است و پس از این نیز، بیشتر و بهتر، مبنا و راهنماى عمل آنها خواهد بود. ان شاءاللّه.

 

پنجم

هفت آسمان از آغاز، در سه قالب گفتوگو، مقالات و معرفى کتاب، سامان یافت. از شماره ششم به بعد، بخش دیگرى تحت عنوان دانش نامه دین، بدان افزوده شد. در گفتوگوها، بیشتر، در پى آخرین یافته هاى پیشگامان دین پژوهى از حوزه و دانشگاه بوده ایم، گفتوگوها اغلب، ناظر به مباحث بیرون دینى با نیم نگاهى به ادیان و مذاهب بوده است:

وحدت متعالى ادیان (در گفتوگو با دکتر محمود بینا مطلق، شماره اول)، دین و دیندارى در جهان معاصر (در گفتوگو با استاد مصطفى ملکیان، شماره دوم)، دین و قرائت پذیرىِ آن (در گفتوگو با حجت الاسلام والمسلمین صادق لاریجانى، شماره سوم و چهارم)، دین و دین پژوهى در روزگارِ ما (در گفتوگو با دکتر داریوش شایگان، شماره پنجم)، نسبت ادیان و عرفان (در گفتوگو با دکتر شهرام پازوکى، شماره ششم)، ضرورت گفتوگوى ادیان و مذاهب اسلامى (در گفتوگو با آیت اللّه سیدمحمدحسین فضل اللّه، شماره هفتم)، تصوّف و تشیّع (در گفتوگو با دکتر نصراللّه پورجوادى، شماره هشتم)، چشم انداز تقریب مذاهب اسلامى (درگفتوگو با آیت اللّه واعظ زاده خراسانى، شماره نهم و دهم)، دین و اسطوره (در گفتوگو با دکتر میرجلال الدین کزّازى، شماره یازدهم)، قرآن و ادیان (در گفتوگو با آیت اللّه معرفت، همین شماره).

جاى نامدارانى پیشکسوت در این مجموعه، خالى است که یا به زودى با آنها گفتوگو خواهیم کرد، یا از بزرگوارانى هستند که هنوز از عهده جلب موافقتِ آنان برنیامده ایم.

در بخش مقالات، بیشتر به ادیان پرداخته ایم، تا به مذاهب اسلامى. و فزونىِ مقالاتِ مذاهبىِ چند شماره اخیر، ناشى از بازتابهاى مصاحبه شماره نهم و دهم است و در هرحال، ما همچنان بر تخصیص بیشترین مقالات به حوزه ادیان ـ که هیچ مجله اى به طور خاص و تخصصى، عهده دار آنها نیست ـ اصرار داریم. همچنین کوشیده ایم، سطحِ علمىِ مقالات را تنزل ندهیم و همین امر، مایه فزونىِ مقالاتِ رد شده از سوى مجله است، البته برخى از مقالات به خاطر عدم همخوانى با اولویتهاى مجله، رد شده اند. تکیه مجله در فراهم آوردن مقالات، بیشتر، به محققان مرکز بوده است، هرچند، همواره از آثار دیگرْ محققان نیز استقبال کرده و بهره جسته است.

در بخش معرفى کتاب، تاکنون، از کتابهاى ذیل، تقریرهایى را به دست داده ایم:

افراهاط، حکیم پارسى، اثر پولس فغالى (شماره اول)، موسوعة الیهود و الیهودیّة والصهیونیة، با سرویراستارىِ عبدالوهاب مسیرى (شماره دوم)، درآمدى بر گفتوگوى اسلام و مسیحیت، اثر یوسف دُرّه حداد (شماره سوم و چهارم)، مجله المشرق (شماره پنجم)، دانش نامه نهضت اصلاح دینى، با سرویراستارىِ هانس جِى. هیلر براند (شماره ششم)، جوهره تلمود، اثر اِدین اشتاین سالتز (شماره هفتم)، دائرة المعارف جودائیکا، با سرویراستاران متعدّد (شماره هشتم)، راهنماى الوهى در تشیع نخستین، اثر محمدعلى امیرمعزى (شماره نهم و دهم)، بیدارىِ ایمان در مهایانه، منسوب به اَشَوه گوشَه، معرفى شده از سوى برشیتو س. هاکه دا (شماره یازدهم).

فرصت را مغتنم شمرده، از همه محققانى که آثارى درخورِ معرفى را ــ که تاکنون به فارسى ترجمه نشده اند ــ مى شناسند، مى خواهیم تا به معرفىِ آنها اقدام نموده، نسخه اصلىِ مقاله را همراه با نسخه اى از کتاب، به نشانى هفت آسمان ارسال نمایند.

بخش دانش نامه على رغم توفیقاتى که داشته است، هنوز تا سامانِ قطعى و برخوردارى از غنا و دقت کافى، راه بسیارى را پیش رو دارد.

در پایان، به جاست سپاسگزارِ بزرگان و عزیزانى باشیم که هرکدام به گونه اى، در فراهم آمدنِ این شماره ها، کم یا زیاد، یار و همکارِ این فصلنامه بوده اند.

و همواره سر بر آستان آن حقیقتِ متعالى، مى ستاییم که هرچه داریم از اوست و ما بى یارىِ او هیچیم اندر هیچ.

سردبیر