نام زردشت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

پژوهشگر فرهنگستان زبان و ادب فارسی

چکیده

دربارۀ نام زردشت و معنی آن از دیرباز اختلاف نظر وجود داشته است. ازجمله کهن‌ترین ریشه‌شناسی‌های عامیانه در این باره آرای برخی از یونانیان دوران باستان است که نام زردشت را با کلمۀ «ستاره» مرتبط دانسته و معنی‌ای چون «ستاره‌پرست» را برای آن پیشنهاد داده‌اند. در چند سدۀ اخیر نیز که مطالعات زبان‌های ایرانی و دین زردشتی کانون توجه قرار گرفت دانشمندان نظرهای متفاوتی دربارۀ این نام ارائه کرده‌اند. نویسنده که از بزرگان ایران‌شناسی و متخصص زبان‌های ایرانی باستان است در این نوشته سعی کرده با مراجعه به متون کهن دست اول مانند اوستا و دیگر زبان‌های ایرانی مانند فارسی میانه و سغدی و آثار نویسندگان یونانی و ارمنی در دوران باستان و ذکر آرای متفاوت دانشمندان متأخر دربارۀ این نام و تحلیل و نقد برخی از آنها محتمل‌ترین معنی را برای نام زردشت ارائه دهد.

کلیدواژه‌ها


صورت گاهانی و مشتقاتش

صورت موثق نام زردشت آن‌طور که در سروده‌های خودش، گاهان، در بخش کهن اوستا، آمده زَرَثوشتره (zaraθuštra-) بوده (برای بسامد این نام در اوستای گاهانی و متأخر، نک.: Schlerath, 1971: 134b) که از آن مشتقات دیگری مانند zaraθuštri- «از تبار زردشت، زردشتی» و zaraθuštrō.təma- «زردشتی‌ترین» ساخته شده است. صورت اوستایی این نام با واج /-θ-/، علی‌رغم تحول آوایی خلاف قاعده (نک.: بعد)، از نظر زبان‌شناختی و بر پایۀ صورت‌های به‌جامانده از این اسم در دوره‌های بعد (پارتی مانوی zrhwšt (zar(a)hušt، با واج /h/ صورت تحول‌یافتۀ /θ/)، سغدی مانوی zrwšc، ’zr’wšc، سغدی زردشتی zr(’)wšc (z(a)rušč)، و صورت‌های برگرفته از واژۀ سغدی این نام در متنی مانوی به اویغوری zrwšc و در چینی suo-luo-ći̭e) صورت کاملاً معتبری است (cf.: Bailey, 1953: p. 40, no. 6). با وجود این، در مقایسه با صورت‌های فوق شاهدهای فارسی میانۀ کتابی و کتیبه‌ای این نام یعنی zltw(h)št (zar(a)du(x)št) (با تحول آوایی -ušt از -uxšt که برآیند معمول از *-uršt از ایرانی باستان *-uštra- است) و صورت‌های فارسی نو «زرتشت»، «زردشت»، «زرادشت»، «زراذشت» (که صورت‌های سریانی zardušt، z(a)rādušt، و عربی zarā/ăḏušt بر پایۀ آنها ساخته شده)، نیز صورت فارسی میانۀ مانوی zrdrwšt (zar(a)društ که صورت مقلوب از صورت اصلی *zar(a)duršt است) صورت کهن‌تری با واج /t/ به جای /θ/ (*zaratuštra- به‌جای zaraθuštra-) را می‌طلبد (فرض از میان رفتن ویژگی سایشی واج /θ/ و تبدیل آن به /t/ برای صورت‌های فارسی کمکی به حل قضیه نمی‌کند). دووجهی‌بودن تلفظ این نام، با واج /θ/ یا /t/، بر روی مُهری، مربوط به سدۀ چهارم میلادی، به زبان آرامی نیز دیده می‌شود. صورت آرامی به‌کاررفته بر روی این مهر zrtštrš (نام خاص یا عام) را به هر دو صورت *zaraθuštriš و *zaratuštriš می‌توان خواند
(cf. Schmitt, 1997, pp. 922f).

همچنین، صورت سنسکریت jarathuśtra- (در ترجمۀ نریوسنگ از اوستا) و صورت یونانی بیزانسی zarathroústes (با فرآیند قلب؛ در آثار کوسماس اورشلیمی (Cosmas of Jerusalem) [سدۀ هشتم میلادی]، در آثار دیگر به صورت zōrothrystēs آمده و بعدها در یونانی معیار به صورت zōroástēs ذکر شده است) کاملاً با صورت اوستایی مطابقت دارند. از همین ستاک (فقط با قلب /r/ و /th/ و ناهمگون‌شدن دو واج /a/ با یکدیگر در *zarathr˚) صورت zathrāstēs در اشاره به نام یک «قانون‌گذار آریایی» در اثر دیودروس (Diodorus) 94.2.1 ذکر شده است (Cf.: Schmitt, 1996: 94; Gnoli, 2000: 100). معنا و برداشت نو در خصوص صورت‌های یونانی zōroástrēs و zōroástris و آرامی zradašt، zradešt در ادامه بحث خواهد شد، اما صورت‌های کوتاه‌شدۀ این نام مانند یونانی zarátās، záratos، zarádēs یا لاتینی zaratus (نک.: فهرست Bidez-Cumont، 1938، ص389 ب) که احتمالاً صورت‌های کوتاه‌شدۀ نام پیامبر هستند خارج از بحث بررسی و تدقیق نام zaraθuśtra- هستند.

ریشه‌شناسی

دربارۀ ریشه‌شناسی صورت اوستایی و به ‌طور کلی صورت‌های گوناگون این نام و ویژگی‌هایش در برخی از زبان‌های ایرانی بسیار بحث و گفت‌وگو شده است. تنها نکته‌ای که بر سر آن اجماع کلی وجود دارد، جزء دوم این نام یعنی uštra- «شتر» است (این جزء در نام‌های خاص دیگر نیز به‌ کار رفته است). از آنجا که جزء نخست این نام به واجی دندانی ختم می‌شود، احتمالاً صورتی مانند *zarat-، طبق قواعد آوایی اوستایی ترکیب آن با جزء دوم باید منتج به صورتی مانند *zarat̰.uštra- یا *zaraδuštra- (در شکل پیوسته) می‌شد. از این‌رو، این تحول آوایی خلاف قاعده در این نام نیاز به شرح و توضیح دارد. بازسازی‌های واجی و ساخت‌واژی‌ای که تاکنون برای توجیه /θ/ مطرح شده همه جای تأمل دارد. از جملۀ این بازسازی‌ها می‌توان به اینها اشاره کرد: وجود یک واج حنجره‌ای در آغاز کلمۀ شتر *Huštra- (Werba, 1982: 173)؛ فرض صورت اصلی *ṷuštra- برای شتر در واژۀ غیربومی؛ در نظر گرفتن *zarati-uštra- (با حذف *-i̭- در زنجیرۀ *-θi̭u-) به ‌عنوان صورت اصلی این نام؛ فرض صورت سغدی کهن *zarat-huštra- (با پیشوند hu- «خوب» (Gershevitch, 1995: 4a)). اما معقول‌تر آن است که، بدون نادیده‌گرفتن توجیه آوایی /θ/، اصل این نام را نه یک صورت اوستایی بلکه صورتی گویشی بپنداریم، چنان‌که تیمه (Thieme, 1981: 124f) با فرض افزودن یک -r- پیش از uštra- و سپس حذف آن درنتیجۀ ناهمگون‌شدگی صورت *zaratruštra- را بازسازی کرده است. به هر حال، هنوز مشخص نیست در چه مرحله‌ای از انتقال متون اوستایی صورت کنونی این نام در اوستایی پدید آمده است.

برای صورت‌های متفاوت این نام که در زبان‌های ایرانی به ‌کار رفته، عموماً، صورت ایرانی باستان *zarat-uštra- بازسازی می‌شود، هرچند فقط بر پایۀ صورت یونانی zōroástrēs می‌توان قائل به وجود صورت ایرانی باستان *zara-uštra نیز بود. دربارۀ معنا و ساخت جزء نخست این نام پیشنهادهای مختلفی مطرح شده است؛ از آن جمله می‌توان به این پیشنهادها اشاره کرد: *zarat- احتمالاً صورت ضعیف از *zarant- است. برخی *zarant- را به معنای «پیر» (قس.: ودایی járant-؛ آسی zœrond) فرض می‌کنند و کل این نام را «دارندۀ شترهای پیر/ فرتوت [به تعبیر بهتر: سال‌خورده]» معنا می‌کنند. برخی جزء نخست، *zarat-، را صورتی فعلی و به معنای «به حرکت درآورنده، راننده» (قس.: اوستایی zarš- «کشیدن» (Bailey, 1953: 36-42)) می‌دانند و روی‌هم‌رفته این نام را «به ‌حرکت درآورندۀ شترها (کسی که شترها را می‌راند)» یا «چراننده/ پرورندۀ شترها» ترجمه می‌کنند. گروهی نیز جزء فعلی نخست را به معنای «خواهان، آرزومند» (قس.: ودایی har- «مایل‌بودن، دوست‌داشتن»؛ و، علی‌رغم ابهامش، اوستایی کهن zara-) می‌دانند و معنای «آرزومند/ خواستار شترها» را برای این نام پیشنهاد می‌دهند. بعضی نیز *zarant- را به معنای «خشمگین، برآشفته» می‌گیرند و کل نام را «دارندۀ شترهای خشمگین/ برآشفته» معنا می‌کنند. سرانجام، عده‌ای جزء نخست این نام را مرتبط با *zarant- به معنای «زرد» (قس.: اوستایی متأخر zairi- (cf.: Werba, 1982: 184f)) و هر دو جزء را با هم به معنای «دارندۀ شترهای زرد» می‌دانند.

بحث‌های کاملی که دانشمندان در این چند دهۀ اخیر دربارۀ این نام کرده‌اند (cf.: Mayerhofer, 1977a: 46-53; 1977b: 105f. no. 416; 1977c; Schlerath, 1977) نشان می‌دهد حتی اگر همجواری صورت‌های ایرانی باستان *zarat- و *zara- توجیه‌پذیر باشد، لزومی ندارد که *zara(t)- حتماً مشتق فعلی باشد. از آنجا که هیچ ریشۀ فعلی با چنین مشتقی در زبان‌های ایرانی وجود ندارد، تنها معنایی که برای این نام بر پایۀ واژه‌ای کاملاً تأییدشده، اما نه در اوستایی (Schmidt, 1980: 197)، می‌توان داد همان نخستین پیشنهاد یعنی «دارندۀ شترهای پیر» است. با وجود این، برخی از پیشنهادهای دیگر، بنا به دلایل معنایی، ممکن است پذیرفتنی‌تر باشد (cf.: Mayerhofer, 1977b: 106)، به‌ویژه آنکه معنای «پیر» یا حتی «سال‌خورده» به‌سختی بار معنایی مثبتی در خود دارد (Idem., 1977c, p. 89 fn. 22). بدین‌ترتیب، در نهایت این مسئله همچنان لاینحل باقی می‌ماند. همچنین، نظر هومباخ (Humbach, 1991: 8, 10) مبنی بر اینکه اشاره به نام زردشت را می‌توان در ترکیب دو واژۀ جداگانۀ zarəm، با معنایی نه‌چندان روشن، و uštrəm «شتر» در یسن 44، به‌ترتیب در بندهای 17 ب و 18 ج، مشاهده کرد (بیش از 30 کلمه میان این دو واژه فاصله انداخته است)، به هیچ نتیجۀ روشنی منتج نمی‌شود. برای این نام چندین ریشه‌شناسی دیگر نیز مطرح شده که برخی از آنها کاملاً خیالی است و در کل هیچ ‌کدام مبنای علمی معتبری ندارد (برای آگاهی از این دست ریشه‌شناسی‌های نادرست، نک.: Mayerhofer, 1977a: 44-53؛ Schmitt, 1996: 93, n. 37).

zōroástrēs یونانی

رابطۀ صورت یونانی معیار zōroástrēs با اوستایی zaraθuśtra- مسئلۀ خاصی را پیش می‌کشد، زیرا معادل این صورت اوستایی در یونانی باید چیزی شبیه به *zarathóstrēs می‌شد. نخستین‌ بار، صورت zōroástrēs در آثار خانتوس (Xanthus (frag. 32 in Jacoby, Fragmente, IIIc, p. 758.8)) اهل لودیه و افلاطون (Alcibiades Maior 122a1) آمده است. این صورت و شکل‌های بازماندۀ بعدی‌اش (لاتینی: zoroastres و صورت ثانوی یونانی zōróstris در نوشته‌های پلوتارخ و دیگران) را اغلب شواهدی مهم تلقی می‌کنند، زیرا در آنها نشانی از واج دندانی صورت اوستایی نیست و در چندین ویژگی نیز با اصل اوستایی متفاوت‌اند (برای اطلاعات بیشتر در این باره، نک.: Schmitt, 1996: 93-98). با وجود این، کوشش‌هایی، هرچند ناموفق، در به‌کلی متفاوت‌دانستن صورت یونانی zōroástrēs از اوستایی zaraθuštra- و مشتق‌شدن آن از اصلی کاملاً متفاوت، شاید صورت تغییر شکل‌یافته‌ای در گویش مغان، نیز انجام گرفته است (cf.: Markwart, 1930: 24-26; Werba, 1982: 183f).

ظاهراً، صورت یونانی در نتیجۀ تعبیری تازه از این نام بر پایۀ ریشه‌شناسی عامیانه به ‌وجود آمده است، زیرا جزء -astr- یادآور واژۀ یونانی ástra «ستارگان» و جزء نخستین zōro- مشابه zōrós به معنای «پاک، نیامیخته» است. با وجود این، چنین تأثیر ریشه‌شناسی عامیانه‌ای خیلی محتمل به‌ نظر نمی‌رسد، به‌ویژه تا جایی‌ که به معنا و کاربرد zōrós مربوط می‌شود. به همین دلیل است که گرشویچ (Gershevitch, 1995: 20f) و اشمیت (Schmitt, 1996: 96-98) بر توجیه‌های آواشناختی تکیه کرده‌اند. از این‌رو، گرشویچ برای صورت یونانی، چنین تحول آوایی‌ای را متصور می‌شود: صورت ایرانی باستان *zara-uštra- در یونانی به *zarṓstrēs تحول می‌یابد و از طریق فرآیند قلب صورت اخیر به *zōrástrēs تبدیل می‌شود، شکل اخیر نیز صرفاً با این فرض که در آخرین مرحلۀ وام‌گیری، بنا بر قاعده‌ای که در آن واکۀ o در صورت‌های سه‌هجایی در میان واژه افزوده می‌شود به zōroástrēs بدل شده است. اشمیت نیز صورت ایرانی باستان را *zara-uštra- در نظر می‌گیرد. با وجود این، معتقد است اولین تظاهر این واژه در یونانی چیزی شبیه به *zaraóstr(ēs) بوده که از طریق فرآیند قلب به صورت *zaro-ástr(ēs) تغییر می‌کند که موجب تداعی صورت یونانی ástra «ستارگان» شده، هرچند به هیچ ‌وجه متأثر از آن نیست، سپس از طریق قیاس و مسجع‌کردن آن با نام اهوره‌مزدا در یونانی یعنی ōromázēs، به zōroástrēs بدل شده است (شواهد بیشتر برای ارتباط میان این دو نام نیز مطرح شده است).

از آنجا که صورت ایرانی باستان *zara-uštra- فقط بر پایۀ شکل یونانی zōroástrēs بازسازی شده، حتی اگر هم‌راستا با عقیدۀ عمومی باشد، چندان معتبر و اثبات‌پذیر نیست. همین مطلب دربارۀ صورت بازسازی‌شدۀ *zara-huštra- (cf.: Bartholomae, 1895-1901: 39; Schlerat, 1977: 133f) نیز صادق است. زیرا تحول قاعده‌مند صورت بازسازی‌شدۀ مذکور نمی‌تواند منتج به zaraθuštra- در اوستایی کهن شود. در هر حال، فرض پذیرش صورت *zara-uštra- مستلزم آن است که آن را مرتبط با صورت *zarat-uštra- بدانیم. به نظر می‌رسد در این خصوص فقط دو احتمال قابل طرح است: 1. صورت ایرانیِ شرقی *zarat- در ایرانیِ غربی به *zara- «پیر» (قس.: فارسی zar) بدل شده است (Ibid.: 129f)؛ 2. یا اینکه *zarat- (از نظر صرفی ؟) با*zara- همسان شده است (نظیر این مسئله در ترکیب‌هایی مانند اوستایی dāraiiaṯ.raθa- در مقابل فارسی باستان dāraya-vauš قابل مشاهده است).

برخلافِ نظر هرتسفلد (Herzfeld, 1947: 55f) و گرشویچ (Gershevitch, 1964: 28b & 38ab) صورت آغازشده با *zara- را به ‌هیچ ‌وجه نمی‌توان صورتی معتبر و گویشی از فارسی باستان به شمار آورد. همچنین، در نبود هر گونه دلیل متقنی که اثبات کند روند تحول جزء نخست در این نام مانند ترکیب‌های فارسی باستان dāraya-vauš یا xšaya-ršan- در واقع تحولی ساخت‌واژی است نه تحولی آوایی (Schlerath, 1977: 127f)، و از آنجا که حتی مشخص نیست که در ترکیب مد نظر (*zara(t)-uštra-) مشتق فعلی بودن جزء نخست بر صفت بودن آن، در یک ترکیب دارندگی، ارجحیت داشته باشد، معادل یونانی این نام همچنان بدون ارزش چندانی در ریشه‌شناسی صورت‌های مبهم ایرانی باقی می‌ماند و عملاً در تحدید پیشنهادهای مختلف و رسیدن به نتیجه‌ای روشن برای ریشه‌شناسی این واژه چندان راه‌گشا نیست.

مرتبط‌دانستن زردشت با آیین پرستش ستارگان نیز فقط بر پایۀ جزء -ástrēs در صورت تغییر شکل‌یافتۀ این نام در یونانی است. از این برداشت تعبیرات مشابهی دربارۀ ریشه‌شناسی این نام نیز کرده‌اند، مثلاً دینون صورت astrothytēs «ستاره‌پرست» را پیشنهاد داده است (Frag. 5 in Jacoby, Fragmente, IIIC, p. 524.3). اما این دست تعبیرهای شبه‌عالمانه فاقد هر گونه ارزش علمی است.

شواهد ارمنی

مهم‌ترین شواهد از نام زردشت در متون کلاسیک ارمنی نشانگر صورت zradašt (گونۀ دیگر آن zradešt) است که در آثار نویسندگان زیر دیده می‌شود (cf.: Hübschmann, Armenische Grammatik, pp. 41f. no. 74): اِزنیک کلبی (Eznik of Kołb) (بخش 192)، اِلیشه (Ełišē) (تاریخ، ص15.162، به‌علاوۀ صورت صفتی zradštakan «زردشتی»، ص 3.19؛ 18.143)، موسی خورنی (Mosēs Xorenacʽi) (تاریخ، 6.1، 17-18 ص15.23؛ 7.55؛ 1.56، 4، 14) که وی زردشت را مغ، و پادشاه بلخی‌ها یا مادها معرفی می‌کند. آندرئاس (Andreas, 1910: 872) صورت zradašt را که خود شکل تحول‌یافتۀ صورتی قدیم‌تر با هجای آغازی *zur- است، شکلی برگرفته از صورت گفتاری فارسی میانۀ *zur(a)dušt به ‌شمار آورده و تا بدانجا پیش رفته که این صورت فرضی را ملاکی برای نتیجه‌گیری دربارۀ صورت اوستایی قرار داده است. اما ناگزیر به تردید دربارۀ این فرضیه هستیم، زیرا صورت کهن‌تر با هجای آغازی *zur- در واقع متأثر از ارمنی zur به معنای «نادرست، ناروا، بیهوده» است و بنابراین، این صورت فرضی را باید مسیحیان ارمنی در مفهومی ضدزردشتی با تعبیری تازه ساخته باشند. همچنین، نمی‌توان این فرض را هم نادیده گرفت که صورت (پارتی یا) فارسی میانه‌ای که صورت ارمنی (zaradušt یا مانند آن) از آن برگرفته شده، ممکن است از طریق فرآیند قلب به صورت *zuradašt به ارمنی آغازین رسیده باشد.

Andreas, F. C. (1910). ‘‘Bruchstücke einer Pehlewi-Übersetzung der psalmen aus der Sassanidenzeit’’, SPAW, pp. 869-872.

Bailey, H. W. (1953). ‘‘Indo-Iranian Studies’’, TPS, pp. 21-24.

Bartholomae, Ch. (1895-1901). ‘‘Vorgeschichte der iranischen Sprachen’’, in: Geiger and Kuhn, Grundr. Ir. Phil. I/1, pp. 1-151.

Bidez, J.; Cumont, F. (1938). Les mageshellénisés: Zoroastre, Ostanès et Hystaspe d’après la traditiion grecque. II: Les textes, Paris.

Gershevitch, I. (1964). ‘‘Zoroaster’s Own Contribution’’, JNES 23, pp. 12-38.

Gershevitch, I. (1995). ‘‘Approaches to Zoroaster’s Gathas’’, Iran 33, pp. 1-29.

Gnoli, G. (2000). Zoroaster in History, New York.

Herzfeld, E. (1947). Zoroaster and His World, I, Princeton N. J., pp. 53-56.

Humbach, H. (1991). The Gathas of Zarathushtra and the Other old Avestan Texts, I, Heidelberg.

Markwart, J. (1930). Das erste Kapitel der Gāthā uštavatī (Jasna 43), Rome, pp. 22-28.

Markwart, J. (1977b). Die avestischen Namen (Iranisches Personennamenbuch, I/1), Vienna, pp. 105f.

Markwart, J. (1977c). ‘‘Zarathustra und kein Ende?’’, AAASH 25, pp. 85-90.

Schlerath, B. (1971). ‘‘Zarathustra im Awesta’’, in: Festgabe deutscher Iranisten zur 2500 Jahr feier Irans, Stuttgart, ed. Wilhelm Eilers, pp. 133-40.

Schlerath, B. (1977). ‘‘Noch einmal Zarathustra’’, Die Sprache 23, pp. 127-135.

Schmidt, H. P. (1980). ‘‘Review of Mayrhofer 1977a and 1977b’’, Göttingische Gelehrte Anzeigen 232, pp. 190-198.

Schmitt, R. (1966). ‘‘Onomastica Iranica Platonica’’, in: Lēnaiká: Festschrift für Carl Werner Müller, eds. Ch. Mueller-Goldingen and K. Sier, Stuttgart and Leipzig, pp. 81-102.

Schmitt, R. (1997). ‘‘Onomastica Iranica Symmicta’’, in: Scríbhtair a ainm n-ogaim. Scritti in Memoria di Enrico Campanile, II, Pisa, pp. 921-27.

Thieme, P. (1981). ‘‘Der Name des Zarathustra’’, ZVS 95, pp. 122-125 (repr. in: Idem., Kleine Schriften, II, Stuttgart, 1995, pp. 1154-1157).

Werba, Ch. (1982). Die arischen Personennamen und ihre Träger bei den Alexanderhistorikern: Studien zur iranischen Anthroponomastik, Ph. D. diss., Vienna, pp. 172f. & 181-191.