عهد جدید ـ تاریخ نگارش و نویسندگان ـ

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

چکیده: عهد جدید، بخشى از مجموعه کتاب مقدس است، که تنها مسیحیان آن را قبول دارند و یهودیان آن را جزء کتاب مقدس خود نمى دانند. این بخش دربردارنده کتابها و رساله هایى است که از نظر محتوا، تاریخ نگارش و نویسنده متنوع اند. نکته جالب توجه درباره این مجموعه آن است که علاوه بر این که منبع اصلىِ اعتقادات و باورهاى مسیحى است، منبع منحصر به فرد زندگینامه و سیره مؤسس آیین و نیز تاریخ این دین تا پایان قرن اول است; به گونه اى که براى حوادثى که در سده اول مسیحى براى این دین پیش آمده، هیچ منبع دیگرى غیر از عهد جدید در دسترس نیست.
این مجموعه در ابعاد عقیدتى و عملى دوگانه است; و در بخشى از آن همان ابعاد عقیدتى و عملى عهد قدیم دنبال شده، و بر انسان بودن و فرستاده خدا بودن حضرت عیسى و نیز وجوب پایبندى به شریعت موسوى تأکید شده است. در بخش دیگر این مجموعه، بر جنبه الوهى حضرت عیسى و نفى شریعت موسوى تأکید شده است.
با توجه به این که این مجموعه در مدتى نزدیک به یک قرن و به دست نویسندگان مختلف نوشته شده است، تعیین تاریخ نگارش هر قسمت و نیز نویسندگان آنها بسیار اهمیت مى یابد. قطعاً وثاقت و اعتبار، با توجه به نزدیکى زمان نگارش به ابتداى ظهور دین، قوت مى گیرد; و از سوى دیگر، احتمال تأثیر نوشته مقدم بر متأخر مى رود. همچنین نویسنده کتاب مى تواند حجیت و اعتبار آن را بالا ببرد; مثلا اگر کتاب یا نوشته اى با دلیل قطعى به حواریون حضرت عیسى نسبت داده شود، قطعاً اعتبار آن افزایش مى یابد.
 

مقدمه

کتاب مقدس مسیحیان از دو بخش اصلى تشکیل شده است: 1. عهد قدیم، که بیش از سه چهارم این کتاب را در برمى گیرد، و مسیحیان و یهودیان آن را معتبر مى دانند; 2. عهد جدید، که تنها مورد قبول  مسیحیان است.

عهد جدید شامل 27 کتاب و رساله است. این مجموعه با چهار انجیل آغاز مى شود، که به متى، مرقس، لوقا و یوحنا منسوب اند. پس از آن، کتابى است به نام اعمال رسولان. سپس سیزده یا چهارده رساله منسوب به پولس، یک رساله منسوب به یعقوب، دو رساله منسوب به پطرس، سه رساله منسوب به یوحنا و یک رساله منسوب به یهودا، آمده است. این مجموعه با مکاشفه یوحنا پایان مى یابد.

گفتنى است که در میان مسیحیان هیچ کس معتقد نیست که بخشى از این مجموعه یا هیچ کتاب دیگرى را حضرت عیسى(علیه السلام) آورده است. آنها مى گویند معنا ندارد که آن حضرت کتابى بیاورد، چون کتابْ وحى است، و وحى بر واسطه بین خدا و انسان نازل مى شود; در حالى که حضرت عیسى خود خدا و کلمه اوست. پس خودش وحى است، و زندگى و سیره و گفتار او براى هدایت انسانها کفایت مى کند.[1] آنها معتقدند این مجموعه را کسانى نوشته اند که مورد تأیید روح القدس بوده اند.

با توجه به تنوع این مجموعه از نظر نویسنده و محتوا و تاریخ نگارش، مى توان آن را به چند لحاظ تقسیم کرد:

1. محتوا. از این جهت که عمده محتواى هر بخش چیست، این مجموعه را مى توان به سه بخش تقسیم کرد:

الف) بخش تاریخى، که عمدتاً به تاریخ زندگى و فعالیتهاى حضرت عیسى و حواریون مى پردازد. این بخش که از چهار انجیل و کتاب اعمال رسولان تشکیل شده است، از اندکى قبل از تولد حضرت عیسى تا اندکى قبل از کشته شدن پطرس و پولس، یعنى تا حدود سال 63 میلادى را در برمى گیرد. مطالب متنوعى در این بخش وجود دارد، اما عمده مطالب آن تاریخ و زندگینامه است.

ب) بخش عقیدتى، که عمدتاً به ترویج عقاید و دفاع از آنها و رد عقاید دیگر مى پردازد. 21 رساله موجود در عهد جدید، این بخش را تشکیل مى دهند. در این بخش اگر به مسئله اى تاریخى هم اشاره شده باشد، بیشتر براى اثبات یا تقویت مسئله اى عقیدتى است.

ج) بخش پیشگویى، که در آن وقایع آخرالزمان و آمدن مجدد حضرت عیسى به صورت یک رؤیا و مکاشفه، پیشگویى شده است. در این بخش تنها کتاب مکاشفه یوحنا قرار دارد.

2. تاریخ نگارش. سده اول مسیحیت را مى توان به سه بخش تقسیم کرد:

الف) عصر حیات زمینى مؤسس دین، یعنى حضرت عیسى. در این دوره تعداد مسیحیان اندک و محدود به منطقه یهودا (فلسطین) بوده است. این دوره در حدود سال 30 میلادى پایان مى یابد.

ب) عصر گسترش مسیحیت. در این دوره دو شخصیت عمده تاریخ مسیحیت پس از حضرت عیسى، نقش آفرینى مى کنند. نزاعهاى بین پطرس ـ که بزرگترین حوارى حضرت عیسى بوده، و آن حضرت او را سنگ زیربناى کلیسا نامیده،[2] و شبانى امت را به او سپرده بود ـ [3] با پولس ـ که بعداً ایمان آورد و مدعى شد که حضرت عیسى را پس از به صلیب کشیده شدن دیده، و آن حضرت به او مأموریت داده است[4] ـ در این دوره، واقع شده است. در این دوره که نزاع سختى بین حواریون به سرکردگى پطرس و پولس، بر سر مسائل عقیدتى و شریعت در جریان بوده است، مسیحیت به دست پولس گسترش مى یابد و در سراسر امپراتورى روم پیرو پیدا مى کند. این دوره با کشته شدن پطرس و پولس در سال 64 میلادى پایان مى یابد.

ج) عصر نزاعهاى عقیدتى. پس از کشته شدن پطرس و پولس، نزاع بین اندیشه ها و برداشتهاى این دو فرد از مسیحیت ادامه مى یابد. در این دوره است که غلبه اندیشه هاى پولسى بر پطرسى تا حدى نمایانتر مى شود.

گفته مى شود برخى از حواریون حضرت عیسى تا پایان این دوره، یعنى حدود سال 100 میلادى، مى زیسته اند.

با توجه به این سه دوره، که تا پایان قرن اول ادامه مى یابد، و نیز قرن دوم، مى توان از مجموعه عهد جدید تقسیم دیگرى به دست داد. هیچ یک از مسیحیان، و نیز محققان، مدعى نشده اند که بخشى از این مجموعه در دوره اول، یعنى در زمان حیات زمینى حضرت عیسى، نگاشته شده است. از سوى دیگر، بیشتر محققان بر آن اند که عمده این مجموعه در دوره هاى دوم و سوم نگاشته شده است، و تعداد اندکى از آنها در قرن دوم. حال اختلاف در این است که کدام بخشها در دوره دوم و کدام در دوره سوم نگاشته شده است.

3. مؤلف. در مجموعه عهد جدید، غیر از هفت یا هشت رساله پولس، در نویسندگان بقیه بخشها تردید است، و از خودِ هریک از قسمتها دلیل قابل توجهى براى تعیین نویسنده آنها به دست نمى آید. با توجه به این که هر بخش از این مجموعه به کسى نسبت داده شده است، آن را مى توان به این لحاظ تقسیم کرد:

بخشهایى از این مجموعه به حواریون منسوب است; انجیل اول و چهارم به ترتیب به متى و یوحنا; سه رساله و کتاب مکاشفه به یوحنا، و دو رساله به پطرس منسوب است. این سه نفر از حواریون بوده اند. بخشهایى از عهد جدید نیز به افرادى دیگر منسوب است. صحت این انتسابها باید مورد بحث قرار گیرد.

4. مسیح شناسى. در عهد جدید با دو نوع مسیح شناسى روبه رو مى شویم: در یک بخش مسیحْ انسان، پیامبر خدا[5]، بنده خدا[6] و پسر انسان است;[7] و اگر هم به او پسر خدا اطلاق مى شود، به معناى بنده مقرّب و برگزیده خداست; در بخش دیگر، او خود خدا،[8] خالق آسمان و زمین[9] و پسر خداست; به این معنا که همذات با خداست.

اگر مسیح شناسى اول را عیسى بشرى، و دوم را عیسى خدایى بنامیم، مجموعه عهد جدید را نیز مى توان به این دو بخش تقسیم کرد. اگر کتاب مکاشفه را، که درباره پیشگوییهاى آخرالزمان است و به این بحث مربوط نمى شود، کنار بگذاریم، مى توان گفت نوشته هاى پولس و انجیل و رساله هاى منسوب به یوحنا به بخش عیسى خدایى، و بقیه قسمتها به بخش عیسى بشرى تعلق دارند. در بخش اخیر، سه انجیل متى، مرقس و لوقا قرار دارد، که به لحاظ مشابهت مطالبى که درباره حضرت عیسى نقل کرده اند، به آنها اناجیل همنوا[10] گفته مى شود.

با توجه به آنچه گذشت، درباره زمان نگارش قسمتهاى مختلف عهد جدید و نویسندگان آنها سؤالاتى مطرح مى شود: به لحاظ تاریخى کدام قسمت عهد جدید زودتر نگاشته شد و در دسترس مردم قرار گرفت؟ مسیحیت در دوره دوم قرن اول، یعنى از حدود سال 30 میلادى تا سال 64 میلادى، به قسمتهاى دیگر امپراتورى روم نفوذ کرد، و غیریهودیان، که با اندیشه هاى یهودیت آشنایى نداشتند، به مسیحیت گرویدند; این غیریهودیان، که به زودى اکثریت مسیحیان را تشکیل دادند، ابتدا با کدام روایت از مسیحیت مواجه شدند؟ آیا بخش عقیدتى عهد جدید زودتر نگاشته شده و در اختیار مردم قرار گرفته یا بخش تاریخى، و کدام یک تحت تأثیرى دیگرى بوده است؟ افراد مختلفى که این مجموعه را به وجود آورده اند، کدام یک تحت تأثیر دیگرى بوده اند؟ نوشته هاى منسوب به یوحنا، که از نظر مسیح شناسى دنباله رو نوشته هاى پولس هستند، در چه زمانى و تا چه اندازه تحت تأثیر او نوشته شده اند؟ سه انجیل همنوا، که از نظر مسیح شناسى در مقابل نوشته هاى پولس قرار دارند، چه زمانى نوشته شده اند و میزان تأثیرپذیرى آنها از همدیگر و از نوشته هاى پولس چه مقدار است؟ با توجه به این سؤالات، بحث را پى مى گیریم.

 

پولس، نخستین نویسنده عهد جدید

ترتیب فعلىِ عهد جدید به گونه اى است که اناجیل چهارگانه و کتاب اعمال رسولان قبل از رساله هاى پولس و دیگر قسمتهاى عهد جدید واقع شده اند. همچنین این پنج کتاب، بخش تاریخى عهد جدید را تشکیل مى دهند و به زمانى مى پردازند که هنوز پولس تغییر کیش نداده بود. پس به لحاظ منطقى بر رساله هاى پولس تقدم دارند. اما همه اینها دلالت نمى کنند که تاریخ نگارش این چهار انجیل بر قسمتهاى دیگر مقدّم است.

در یکى دو قرن اخیر عده زیادى در غرب به نقد کتاب مقدس و تحلیل متنىِ آن پرداخته اند و از درونِ خود این متون شواهد قانع کننده اى براى تاریخ تقریبى نگارش قسمتهاى مختلف عهد جدید یافته اند; هر چند خودشان معترف اند که تاریخ دقیق هیچ یک از این قسمتها را نمى توان معین کرد.

از جمله مهمترین دستاوردها این است که نخستین نوشته هاى عهد جدید، رساله هاى پولس بوده است. امروزه کمتر کسى از محققان با این مطلب مخالف است. از سوى دیگر، تنها قسمتى از عهد جدید، که از نظر نویسنده مورد اختلاف نیست، نوشته هاى پولس است; و چون او در زمانى بین 35 تا 40 میلادى تغییر کیش داده و در سال 64 میلادى به قتل رسیده است، پس زمان تقریبى نگارش این رساله ها مشخص مى شود.

برخى از دانشمندان تاریخ تقریبىِ نگارش هر قسمت را بیان کرده اند، و ما با مقایسه این تاریخها مى توانیم به تقدم تاریخ نگارش رساله هاى پولس، و این که آنها اولین نوشته ها بوده اند، پى ببریم. ما هنگامى که به هر یک از این کتابها و رساله ها مى پردازیم، برخى از این اقوال را نقل مى کنیم. برخى دیگر از این دانشمندان به این نکته تصریح کرده اند; مریل سى. تنى[11] مى گوید:

کتابهاى عهد جدید از نظر تاریخى به ترتیبى که در کتاب مقدس قرار داده شده اند، نوشته نشده اند. نباید خیال کرد که چون مثلا اناجیل قبل از نوشتجات پولس قرار داده شده اند، پس حتماً زودتر از آنها نوشته شده اند. به علاوه، امکان دارد بین تاریخ تألیف و زمانِ مطالبى که به آنها اشاره شده، فاصله قابل ملاحظه اى وجود داشته باشد; مثلا مرقس در مورد زندگى مسیح مطالبى ذکر مى کند که در دهه سوم قرن اول میلادى واقع شده اند، ولى خود انجیل قبل از سالهاى 65 تا 70 میلادى در دسترس عموم قرار نگرفت.[12]

و. م. میلر، پس از این که در یک بخش به زمان نوشته شدن رساله هاى پولس اشاره مى کند، در فصل بعد مى گوید که چون تعالیم رساله ها و حکایات شفاهى کافى نبود، پس نیاز پیدا شد که امورى درباره زندگى، تعالیم و معجزات عیسى نوشته شود. بنابراین، عده اى احساس وظیفه کردند که انجیل بنویسند.[13]

توماس میشل مى گوید:

از جمله کتابهاى عهد جدید سیزده نامه است، که به پولس نسبت داده مى شود. زمان نگارش این نامه ها از همه کتابهاى عهد جدید جلوتر است.[14]

جُوان اُ. گریدى مى گوید:

در سالهاى نخست تولد مسیحیت هیچ گزارش یا تعلیم مکتوبى وجود نداشت ...; نخستین گزارشهاى مکتوبى که درباره مسیحیت موجود است، رساله هاى پولس قدیس است. این رساله ها احتمالا بین سالهاى 50 میلادى و سال مرگ پولس، یعنى حدود 64 میلادى، نوشته شده اند ... . بنابراین، رساله هاى پولس قدیس، همراه با عهد قدیم، نخستین نوشته هایى بود که کلیساها به کار مى بردند.[15]

نویسنده اى دیگر با اذعان به این که رساله هاى پولس قبل از اناجیل و دیگر قسمتهاى عهد جدید نوشته شده اند، احتمال مى دهد که تنها رساله کوچک یعقوب قبل از رساله هاى پولس نوشته شده باشد:

چهار انجیل به حوادث سى سال اول عصر مسیحى مى پردازند و رساله هاى عهد جدید به باقیمانده قرن اول تعلق دارند، اما چند عدد از این نامه ها حتى قبل از قدیمترین اناجیل موجود بوده اند. نخستین اسناد عهد جدید، آن دسته از رساله هاى پولس هستند که قبل از دو سال حبس وى در روم (60 ـ 62 میلادى) نگاشته شده اند. البته احتمالا یک استثنا وجود دارد، و آن رساله یعقوب است.[16]

دیگرى مى گوید:

قدیمترین متن موجود مسیحى نامه هاى پولس است ...; آنها قدیمترین بخش عهد جدید هستند. در دایره دانشمندان گهگاه اظهار مى شود که رساله یعقوب ... نخستین رساله از عهد جدید است، اما تقریباً همه متفق اند که رساله اول پولس به تسالونیکیان، قدیمترین سندى است که بعداً براى تشکیل عهد جدید جمع آورى شد.[17]

براى این که اهمیت تقدم تاریخ نگارش رساله هاى پولس بر قسمتهاى دیگر عهد جدید، به ویژه اناجیل همنوا، روشن شود، به چند نکته باید اشاره کنیم:

1. از کتاب اعمال رسولان و رساله هاى پولس این نکته به دست مى آید که در دوره دوم سده اول مسیحى، یعنى از پایان حیات زمینى حضرت عیسى (حدود 30 میلادى) تا زمان کشته شدن پطرس و پولس (64 میلادى)، دو روایت از مسیحیت در کار بوده است; و این دو نفر رهبرى جناحهاى مدافع این دو روایت را بر عهده داشته اند. اختلاف اصلى این دو روایت در دو چیز است: 1. مسیح شناسى; 2. عمل به شریعت. مسیح شناسى گروه اول به رهبرى پطرس، عیسى بشرى است. آنها عیسى را انسان و بنده خدا مى دانند. این اندیشه در سه انجیل همنوا به چشم مى خورد. مسیح شناسى گروه دیگر، عیسى خدایى است، و مسیح نزد آنان خداى متجسّد به شمار مى رود. همچنین گروه اول عمل به شریعت یهود را لازم مى دانستند، ولى پولس چنین اعتقادى نداشت.

همچنین از رساله هاى پولس و نیز کتاب اعمال رسولان برمى آید که نزاع سختى بین این دو گروه در جریان بوده است. پولس مى گوید:

اما چون پطرس به انطاکیه آمد، او را رو به رو مخالفت نمودم، زیرا که مستوجب ملامت بود. چون که قبل از آمدن بعضى از جانب یعقوب با امتها]غیریهودیان [غذا مى خورد، ولى چون آمدند از آنانى که اهل ختنه ]یهودیان [بودند ترسیده، باز ایستاد و خویشتن را جدا ساخت. و سایر یهودیان هم با وى نفاق کردند; به حدى که برنابا نیز در نفاق ایشان گرفتار شد. ولى چون دیدم که به راستى انجیل به استقامت رفتار نمى کنند، پیش روى همه پطرس را گفتم: اگر تو که یهود هستى، به طریق امتها، و نه به طریق یهود، زیست مى کنى، چون است که امتها را مجبور مى سازى که به طریق یهود رفتار کنند؟[18]

پولس از این که عده اى از اهالى غلاطیه به طرف گرایش دیگر جذب شده اند، ناراحت شده و مى گوید:

اى غلاطیان بى فهم! کیست که شما را افسون کرد تا راستى را اطاعت نکنید که پیش چشمان شما عیسى مسیح مصلوب شده مبیّن گردید. فقط این را مى خواهم از شما بفهمم که روح را از اعمال شریعت یافته اید یا از خبر ایمان؟ آیا این قدر بى فهم هستید که به روح شروع کرده، الان به جسم کامل مى شوید؟[19]

2. فعالیت حواریون و پطرس بیشتر در میان یهودیان و منطقه یهودا متمرکز بود. این منطقه بخش بسیار کوچکى از امپراتورى روم بوده است. اما پولس با این که قبول داشت حضرت عیسى پطرس را به جانشینىِ خود و رهبرى امت برگزیده است، مدعى شد مأموریتى که به پطرس داده شده، تنها بشارت یهودیان است، و بشارت غیریهودیان را حضرت عیسى پس از صلیب به خود او واگذار کرده است:

بلکه به خلاف آن چون دیدند که بشارت نامختونان[20] به من سپرده شد; چنان که بشارت مختونان به پطرس. زیرا او که براى رسالت مختونان در پطرس عمل کرد، در من هم براى امتها عمل کرد. پس چون یعقوب و کیفا و یوحنا، که معتبر به ارکان بودند، آن فیضى را که به من عطا شده بود، دیدند، دست رفاقت به من و برنابا دادند تا ما به سوى امتها رویم; چنان که ایشان به سوى مختونان.[21]

پس پولس به سوى امتها و غیریهودیان مى رود و حواریون به فعالیت در میان یهودیان مى پردازند. اما این تقسیم نابرابر است; چرا که یهودیان اقلیت بسیار کوچکى در امپراتورى روم بودند. بنابراین، دامنه فعالیت پولس بسیار بیشتر بوده است. اهمیت این مسئله در این است که پس از گسترش مسیحیت و نفوذ آن در سراسر امپراتورى روم، اکثریت قاطع مسیحیان را غیریهودیان تشکیل مى دادند; و این اکثریت از طریق روایت پولسى با مسیحیت آشناشده بودند.

3. روایت پطرسى از مسیحیت، ریشه در یهودیت داشت، و اصول آن با دین یهود هماهنگ بود. بنابراین، این روایت براى یهودیان قابل فهم بود، اما براى غیر یهودیان ـ که با مبانى دینى یهود و متون مقدس آنان آشنایى نداشتند، و سنت و اندیشه هاى دینى بسیار متفاوتى داشتند ـ آسان نبود. اما روایت پولسى قرابت بسیار نزدیکى با اندیشه هاى آنان داشت. جان. بى. ناس مى گوید:

اما چون وى نزد امم غیریهودى به دعوت مبعوث بود، فکر مسیحیت، و بعثت و رجعت او به کلى نزد ایشان فکرى بیگانه بود. از این رو، پولس از راه دیگرى که متناسب با فکر و اندیشه آن اقوام بود، درآمد.[22]

ویل دورانت مى گوید:

پولس ... الهیاتى به وجود آورد که در سخنان مسیح چیزى جز نکات مبهم از آن نمى توان یافت. هر انسانى که از زن به دنیا بیاید، وارث گناه آدم است، و از نفرین ابدى جز به وسیله مرگ پسر خدا، که کفاره گناه است، نمى تواند نجات یابد.[23]چنین مفهومى براى مشرکان قابل قبولتر از یهودیان بود ... . غیریهودیان انطاکیه و شهرهاى دیگر، که هرگز مسیح را در حیاتش نشناخته بودند، نمى توانستند او را جز به شیوه خدایان منجى بپذیرند.[24]

نویسنده مسیحى دیگرى مى گوید:

پولس به جنبشهاى دینى زمانش به شدت اهتمام مىورزید و به یهودیت و آیین میترا و دیانت آن زمان، که اسکندریه آن را پذیرفته بود، بسیار دانا بود. بنابراین، بسیارى از افکار و مصطلحات آنها را به مسیحیت منتقل کرد و به توسعه و رشد اندیشه اصلى عیسى، که اندیشه ملکوت آسمان بود، اهمیتى نمى داد. ولیکن به مردم تعلیم مى داد که عیسى فقط مسیح موعود و زعیم یهود، که وعده داده شده است، نیست، بلکه او پسر خداست که به زمین نزول کرده است تا خودش را قربانى کند و به صلیب رود تا کفاره گناه انسان شود. پس مرگ او قربانى اى مثل قربانى شدن خدایان براى نجات بشر در ادیان ابتدایى بود; و مسیحیت چیزهاى زیادى از این دینها به عاریه گرفت.[25]

با توجه به آنچه گفته آمد، روشن مى شود که زمینه تأثیر و نفوذ رساله هاى پولس چه اندازه بوده است. رساله هاى پولس اولین نوشته هایى است که در کلیساهاى مسیحى خوانده مى شده، و زمینه هاى پذیرش آنها هم زیاد بوده است. بنابراین، اگر دیگر قسمتهاى عهد جدید در دوره سوم قرن اول، یا پس از آن، که اکثریت قاطع مسیحیان را غیریهودیان تشکیل مى دادند، نوشته شده باشند، میزان تأثیر اندیشه هاى پولس را در آنها باید بررسى کرد. مسلّماً با مرور زمان روایت پطرسى مسیحیت ضعیف تر مى شده است، و روایت پولسى قویتر:

پولس حوارى را غالباً دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند و مسلماً او در این راه جهاد کرد و فرقه طرفداران اصول و شرایع موسوى را مغلوب ساخت; به طورى که آنها اهمیت، موقع و مقام خود را بر اثر مساعى پولس از کف دادند، ولى اهمیت او بیشتر از آن جهت است که وى اصول لاهوت و مبادى الوهى (تئولوژیک) خاصى به وجود آورد که آثار روحانى مبادى عیسى را در ضمیر و روح پیروان او ثابت و مستقر ساخت; و همین اصول سبب شد که نصرانیت عالمگیر شود و در ممالک جهان انتشار یابد; و از این جهت، بزرگترین خدمت را در تحول تمدن غربى، پولس انجام داده است.[26]

 

رساله هاى پولس

در عهد جدید چهارده رساله وجود دارد که یا به صورت قطعى و یا احتمالى به پولس نسبت داده مى شوند. این مجموعه را مى توان به سه دسته تقسیم کرد:

1. رساله هایى که در انتساب آنها به پولس تردیدى نیست، و علاوه بر اینکه کلیسا آنها را به پولس نسبت مى دهد، دانشمندان کتاب مقدس در انتساب آنها کمتر تردید کرده اند. این رساله ها هفت عددند: رومیان، دو رساله به قرنتیان، غلاطیان، فیلپیان، اول تسّالونیکیان، فلیمون.[27]

2. رساله هایى که در کتاب مقدس به پولس منسوب اند و کلیسا عموماً این انتساب را تأیید کرده، اما دانشمندان کتاب مقدس آن را تأیید نمى کنند. این رساله ها شش عددند: اَفَسُسِیان، کولسیان، دوم تسّالونیکیان، دو رساله به تیموتائوس، تیطُس.[28]

3. در عهد جدید یک رساله وجود دارد که در انتساب آن به پولس در خود کلیسا اختلاف است; و آن رساله به عبرانیان است. محتواى این رساله شباهتهایى با رساله هاى پولس دارد و در گذشته بسیارى از دانشمندان مسیحى آن را به پولس نسبت مى داده اند، اما امروزه کمتر آن را به پولس نسبت مى دهند و یا انتساب آن را رد مى کنند.[29] کلیساى اُرتدکس این رساله را به پولس نسبت مى دهد.[30]

برخى از این رساله ها خطاب به افرادى خاص نوشته شده است، که به آنها رساله هاى شبانى گفته مى شود، که چهار عددند. بقیه رساله ها خطاب به کلیساهاى شهرهاى مختلف نگاشته شده اند.

رساله هاى پولس بین سالهاى 40 ـ 64 میلادى نوشته شده اند، اما ترتیب زمان نگارش آنها در عهد جدید رعایت نشده است. همچنین از آن جا که پولس بیشتر در حال مسافرت بوده است، این رساله ها را از شهرهاى مختلف فرستاده است. جدول زیر زمان و مکان احتمالى نگارش این رساله ها را نشان مى دهد:[31]

 

ردیفنام رساله     زمان نگارش       مکان نگارش

1اول تسالونیکیان       52 ـ 53 میلادى      قرنتس

2دوم تسّالونیکیان       52 ـ 53 میلادى       قرنتس

3غلاطیان   56 ـ 57 میلادى       اَفسس

4اول تیموتائوس        57 میلادى مقدونیه

5اول قرنتیان           57 میلادى افسس

6دوم قرنتیان           57 میلادى مقدونیه

7تیطُس    57 میلادى مقدونیه

8رومیان    58 میلادى قرنتس

9کولسیان  61 ـ 63 میلادى       روم

10اَمسَسیان            61 ـ 63 میلادى       روم

11فیلپیان  61 ـ 63 میلادى       روم

12فلیمون  61 ـ 63 میلادى       روم

13دوم تیموتائوس      64 میلادى روم

14عبرانیان (بنابر قول برخى)       64 میلادى ایتالیا

 

اناجیل همنوا و کتاب اعمال رسولان

گفته شد که نخستین نوشته هاى عهد جدید رساله هاى پولس هستند، که قبل از سال 64 میلادى نوشته شده اند. از سوى دیگر، اصلى ترین و مهمترین بخشى که در عهد جدید بیانگر روایت عیسى خدایى است، همان رساله هاى پولس اند. حال باید ببینیم مهمترین بخشى که به بیان روایت عیسى بشرى مى پردازد، در چه زمانى و به دست چه کسانى نوشته شده است؟ این بخش از سه انجیل متى، مرقس و لوقا تشکیل شده است. کتاب اعمال رسولان به این دلیل به این مجموعه ملحق شده که اولا از نظر مسیح شناسى مانند سه انجیل همنواست; ثانیاً از نظر مؤلف و تاریخ نگارش ارتباط نزدیکى با لوقا دارد، به گونه اى که در این بحث آنها را نمى توان از هم جدا کرد. در این بخش نخست باید روابط این سه انجیل و مشترکات آنها را بیان کنیم، و سپس به بحث درباره هر یک از آنها بپردازیم.

 

الف) مباحث مشترک اناجیل همنوا

1. زمان نگارش

امروزه بیشتر محققان بر آن اند که هیچ یک از اناجیل همنوا قبل از سال 64 میلادى نگاشته نشده است; هر چند قبلا گمان مى رفت که این اناجیل قبل از این زمان نوشته شده اند، و حتى گاهى زمان نگارش برخى از آنها را به قبل از سال 40 میلادى برمى گردانیدند:[32]

«انجیل مرقس، که در حدود سال 70 میلادى نوشته شده، نخستین انجیل مکتوب عهد جدید است.»[33]

«انجیل نویسى در اواسط دهه 60 میلادى آغاز گشت. در این زمان، ابتدا انجیل مرقس ... و پس از آن متى ... و سپس لوقا ... نوشته شدند. نزدیک به پایان قرن اول، انجیل یوحنا نوشته شد.»[34]

نویسنده اى مسیحى به نام دکتر کشیش فهیم عزیز، اقوال موجود درباره زمان نگارش نخستین انجیل (مرقس) را این گونه دسته بندى مى کند:

1. پیروان سنت مصرى تأکید مى کنند که این انجیل در اواسط دهه 40 میلادى نگاشته شده است;

2. س. تورى مى گوید بین سالهاى 39 و 40 میلادى نوشته شده است;

3. هارینگ مى گوید در دهه 50 میلادى نوشته شده است;

4. اکثریت دانشمندان معتقدند که بین سالهاى 64 تا 70 میلادى نگاشته شده است. دلیل آنها شهادت ایرنئوس[35] است که مى گوید مرقس انجیلش را بعد از مرگ پطرس و پولس نگاشت. مضافاً این که امورى در خود این انجیل وجود دارد که گواه این مدعاست.[36]

جان. بى. ناس مى گوید که انجیل مرقس قبل از دو انجیل متى و لوقا موجود بود، و در حدود 65 تا 70 میلادى نوشته شده است.[37]

 

2. منابع اناجیل همنوا

در میان این سه انجیل، قدیمترین و کوتاهترین آنها انجیل مرقس است، و تقریباً تمام مطالبى که در این انجیل آمده، در دو انجیل دیگر تکرار شده است. از سوى دیگر، مطالبى در دو انجیل متى و لوقا آمده که در انجیل مرقس نیست. در هر کدام از دو انجیل متى و لوقا نیز مطالبى آمده که در دیگرى موجود نیست. این مسئله، که به «مشکل اناجیل همنوا»[38] معروف شده، بحثهاى بسیارى در پى داشته است.[39] براى حل این مشکل، به تدریج فرضیه هایى مطرح مى شده است; نخستین و قدیمترین فرضیه این است که این اناجیل از یک منبع شفاهى استفاده کرده اند. درباره زندگى حضرت عیسى یک سنت شفاهى غیرقابل تغییر و جا افتاده وجود داشته است، که این سه انجیل مطالب مشترک خود را از آن گرفته اند.[40]

البته این فرضیه تنها مى تواند براى مطالبى که در هر سه انجیل تکرار شده، منبع پیدا کند. نیز مى تواند به «فرضیه مرقسى»[41] کمک کند; این فرضیه مى گوید انجیل مرقس براى دو انجیل متى و لوقا منبع بوده است. از این رو، تقریباً تمام مطالب انجیل مرقس در دو انجیل دیگر تکرار شده است.[42] چون این سؤال پیش مى آید که منبع انجیل مرقس چه بوده است؟ بر اساس فرضیه اول مى توان گفت که این انجیل از منبع شفاهى استفاده کرده است. البته یک سخن در این جا این است که مرقس گفته هاى پطرس را نوشته است. اما مجموع این دو فرضیه هم مشکل را کاملا حل نمى کنند، چون درست است که تمام مطالب انجیل مرقس در دو انجیل دیگر آمده، اما مطالبى در هر دو انجیل آمده که در انجیل مرقس موجود نیست; منبع این مطالب چه بوده است؟

در این باره فرضیه سومى مطرح شده است. دانشمندان کتاب مقدس براى مطالب مشترک بین متى و لوقا منبعى فرض کرده اند، و به Q، که از کلمه آلمانى Quelle به معناى منبع گرفته شده، معروف است.[43] بنابراین، دو انجیل متى و لوقا از دو منبع مشترک استفاده کرده اند: یکى انجیل مرقس و دیگرى منبع Q.

اما باز هم مشکل حل نشده است، چون در هر یک از این دو انجیل مطالبى وجود دارد که در انجیل مرقس و انجیل دیگر نیست، لذا دانشمندان مجبور شده اند دو منبع دیگر در نظر بگیرند: یکى منبع M و دیگرى منبع L، که به ترتیب، اشاره به مطالب خاص هر یک از اناجیل متى و لوقا دارند.[44]

 

3. نویسندگان اناجیل همنوا

در بحث درباره هر یک از اناجیل همنوا درباره نویسندگان آنها هم بحث مى شود، اما یک نکته وجود دارد که کلى است و خاص هیچ کدام از این سه انجیل نیست. این سه انجیل سنّتاً به سه شخصیت قرن اول مسیحیت نسبت داده مى شوند. نام این سه انجیل از همین اشخاص گرفته شده است. از این سه، یکى متى است، که گفته مى شود همان متاى حوارى است; دیگرى مرقس است، که با یوحناى مرقس، شاگرد پطرس، تطبیق مى شود; سومى لوقا است، که گفته مى شود همان شاگرد خاص پولس است.

اما نکته این جاست که از هیچ جاى این سه انجیل برنمى آید که نویسنده آنها کیست. تنها در عنوان کتاب نام این افراد آمده است. ولى حتى عنوان این اناجیل، و همچنین انجیل یوحنا به گونه اى است که انتساب به این افراد را نشان نمى دهد. در بیشتر کتابهاى موجود، کلمه انجیل به اسم این افرادْ اضافه شده، و چنین مى نماید که همین افراد نویسندگانشان بوده اند، اما عهد جدید در اصل به زبان یونانى نوشته شده، و اگر قسمتهایى از آن به غیر زبان یونانى نوشته شده باشد، نسخه اصلى در دسترس نیست، و تنها نسخه یونانى موجود است. در زبان یونانى این عنوان به گونه دیگرى است:

چهار انجیل سنتاً به متى، مرقس، لوقا و یوحنا نسبت داده مى شوند، ولى عنوان اصلى اناجیل نامعلوم است. نام بیشتر کتابهاى یونانى صریحاً به نویسنده آنها اضافه مى شود; مثلا مى گویند: ایلیادِ هومر و جمهورىِ افلاطون. این در حالى است که براى انجیلها حرف اضافه Kata (در زبان یونانى به معناىِ به روایتِ متى و ...) به کار مى برند، و گویا بدین شیوه از نسبت دادن آن کتابها به نویسندگان سنتى آنها مى پرهیزند.[45]

به همین دلیل است که در بسیارى از متون و دایرة المعارفهاى انگلیسى عنوان اناجیل را این گونه قرار مى دهند: Gospel According to Matthew Mark, ... The[46]. و در زبان عربى این عنوان به این صورت به کار رفته است: «الانجیل بحسب متى، مرقس و ... .»[47] شاید بهترین برگردانِ فارسى این عنوان «انجیل به روایتِ متى، مرقس و ... » باشد.

 

ب) مباحث ویژه هر یک از اناجیل همنوا

گفته شد که انجیل مرقس قدیمترین انجیل است، و ترتیب عهد جدید موجود مطابق تاریخ نگارش نیست. ما با ترتیب تاریخ نگارش به این بحث مى پردازیم.

 

1. انجیل به روایت مرقس

عموماً این انجیل را به یوحناى مرقس، دوست و همدم پطرس، که گاهى همسفر پولس نیز بوده است، نسبت مى دهند. البته از خودِ انجیل چنین چیزى ثابت نمى شود، و حتى برخى احتمال مى دهند که فرد دیگرى به همین نام این انجیل را نوشته باشد.[48] اگر نویسنده همان یوحناى مرقس باشد، نام او در عهد جدید آمده، و نام مادرش مریم است. در کتاب اعمال رسولان چنین آمده است که وقتى پطرس دستگیر شد و یک شب را در زندان سپرى کرد، حواریون در خانه مریم، مادرِ یوحناى مرقس، براى دعا تجمع کردند. وقتى پطرس آزاد شد، مستقیماً به خانه او آمد.[49] او بعداً همراه پسر عموى خود، برنابا، که همراه پولس بود، در سفرهاى تبلیغى شرکت مى کند،[50] اما در اثناى سفر به دلیل نامعلومى از آن دو جدا مى شود و به اورشلیم باز مى گردد.[51]بعدها برنابا از پولس مى خواهد که مرقس را نیز همراه خود ببرد، ولى پولس به این دلیل که بار اول آنها را ترک کرده بود، این امر را نمى پذیرد. از این رو، نزاعى سخت بین آنان درگرفت، و کار به جایى رسید که برنابا از پولس جدا شد، و همراه با مرقس مسیر دیگرى را در پیش گرفت.[52] از رساله اول پطرس برمى آید که مرقس همراه پطرس در روم بوده و از نزدیکان او بوده است: «پسر من، مرقس، به شما سلام مى رساند.»[53]

 

منشأ انجیل مرقس

یوسبیوس (حدود 260 ـ 440)، اسقف قیصریه، از قول پاپیاس که بین سالهاى 110 تا 130 میلادى اسقف شهر هیراپولیس در آسیاى صغیر بوده است،[54] درباره منشأ انجیل مرقس چنین نقل مى کند:

«یوحنا که شیخ کلیسا بود نیز چنین گفته است: مرقس مترجم پطرس بود و هرچه ثبت کرد با دقت بسیار زیاد ثبت نمود. مع هذا، مطالب وى با همان ترتیبى نبود که خداوند ما سخن گفت یا انجام داد، زیرا وى کلام خداوند ما را نشنید و شاگرد او نبود، بلکه همان طورى که قبلا گفته شد، وى همسفر پطرس بود، و پطرس به او تعالیم لازم را داد، ولى فرمایشات خداوند را به ترتیب تاریخى براى او نقل نکرد. بنابراین، مرقس در هیچ قسمتى اشتباه نکرده، بلکه مطالب را ثبت نموده است، زیرا او در یک قسمت دقت کامل داشته است، و آن این که آنچه شنیده است به درستى ثبت کند و هیچ مطلب نادرست ننویسد.»[55]

یوسبیوس در قرن چهارم مى زیسته، و او از پاپیاس نقل مى کند، و منبع نقل این دو در دست نیست، لذا برخى احتمال داده اند که مرقس خودش مواد انجیل را جمع آورى کرده باشد.[56] اگر این گونه باشد، ممکن است باز به همان منبع شفاهى، که قبلا ذکر شد، باز گردیم.

 

زمان و مکان نگارش انجیل مرقس

گفته شد که اکثریت دانشمندان این انجیل را قدیمترین انجیل مى دانند، و به همین مناسبت اختلافاتى که درباره زمان نگارش این انجیل وجود دارد بیان شد، و گفته شد که اکثر محققان برآن اند که این انجیل بین سالهاى 65 ـ 70 میلادى نوشته شده است.

درباره مکان نوشته شدن این کتاب نیز اختلاف است. برخى محل نگارش آن را مصر، و برخى انطاکیه دانسته اند، ولى اکثر دانشمندان معتقدند این انجیل در روم نوشته شده است.[57]

 

2. انجیل به روایتِ متى

اعتقاد بر این بوده است که این انجیل، که مفصل ترین اناجیل است و در ابتداى مجموعه عهد جدید قرار گرفته، قدیمترین اناجیل است، و به دست متاى حوارى، نوشته شده است. همچنین بر این باور بوده اند که این انجیل در اصل به زبان عبرى نوشته شده، و بعد به یونانى ترجمه شده است; هرچند اصل عبرى آن موجود نیست.[58] اما با آغاز نقادى عصر جدید، همه این عقاید زیر سؤال رفته است.

 

تاریخ نگارش انجیل متى

برخى تاریخ نگارش این انجیل را به اوایل دهه 40 برگردانیده اند،[59] اما از خود انجیل برمى آید که زمان نگارش آن باید بسیار دیرتر از این تاریخ باشد. در این انجیل آمده است که هنگامى که یهوداى اسخریوطى عیسى را تسلیم کرد، از سران یهود سى پاره نقره دریافت کرد. اما یهودا به زودى پشیمان شد و پاره هاى نقره را در معبد انداخت. رؤساى کَهَنه این نقره ها را برداشتند و با آن مزرعه اى براى مقبره غریبان خریدند. چون نقره به منزله خونبها بوده است، نام این مزرعه را «حقل الدم» گذاشتند. سپس مى گوید: «از آن جهت، این مزرعه تا امروز به حَقلُ الدم مشهور است.»[60]

فراموش شدن نام یک محل زمانى نسبتاً طولانى را مى طلبد، لذا تأکید بر روى کلمه «تا امروز»، نشان مى دهد که تاریخ نگارش این انجیل حداقل چند دهه پس از ماجراى صلیب بوده است.

از سوى دیگر، امروزه تقریباً مسلّم است که انجیل متى پس از انجیل مرقس نوشته شده. به این دلیل که تمام مطالب مرقس در این انجیل آمده است. بنابراین، متى از مرقس استفاده کرده است. چنان که گفتیم، امروزه اکثریت دانشمندان بر این باورند که انجیل مرقس بین سالهاى 65 ـ 70 میلادى نوشته شده است. پس تاریخ نگارش انجیل متى نمى تواند قبل از این تاریخ باشد.

نویسنده مسیحى، دکتر کشیش فهیم عزیز، پس از نقل اقوالى درباره تاریخ نگارش این انجیل مى گوید:

پس ممکن است مانند اکثریت دانشمندان قائل شویم که این انجیل بعد از سال 70 میلادى، و چه بسا بین سالهاى 75 ـ 80 میلادى، نوشته شده است.[61]

برخى دیگر، تاریخ نگارش را اندکى پس از سال 70 میلادى و تخریب اورشلیم مى دانند.[62]همچنین برخى سال 90 میلادى را محتمل مى دانند.[63] با این حال، گروهى با استناد به این که این انجیل سقوط شهر اورشلیم در سال 70 میلادى را پیشگویى کرده،[64] ولى اشاره اى به وقوع این پیشگویى نکرده، احتمال قویتر را این مى دانند که اندکى قبل از سال70میلادى نگاشته شده باشد.[65]

 

نویسنده انجیل متى

به گفته اناجیل، حضرت عیسى فردى را که براى رومیان مالیات مى گرفت دعوت مى کند، و او مى پذیرد.[66] نام این فرد در انجیل متى، متى است، و در دو انجیل دیگر «لاوى». از سوى دیگر، نام متاى باجگیر در عهد جدید در فهرست حواریون قرار دارد.[67]

کلیسا از اوایل قرن دوم تا آغاز مطالعات نقادانه جدید، معتقد بوده است همین متاى باجگیر، که نام دیگرش لاوى، و از حواریون بوده است، انجیل منسوب به متى را نگاشته است.[68]

این امر به دو دلیل بوده است: یکى این که عنوان این کتاب (انجیل به روایت متى) انتساب به او را مى رساند. البته در خودِ متن هیچ دلیلى بر این انتساب وجود ندارد، اما از اوایل قرن دوم این عنوان بوده است;[69] دلیل دوم شهادت پاپیاس است. یوسبیوس در اوایل قرن چهارم از پاپیاس در اوایل قرن دوم نقل مى کند که متى انجیل خود را به زبان عبرى نگاشت، و هر کس به اندازه توان خود این انجیل را ترجمه کرد.[70]

با این حال، محققان جدید این دو دلیل را کافى ندانسته، و انتساب این انجیل را به متاى حوارى مورد تردید قرار داده، بلکه رد کرده اند. آنها مى گویند گفته پاپیاس بر انجیل موجود منطبق نمى شود، چون او مى گوید متى انجیلش را به زبان عبرى نگاشت; در حالى که لغت شناسان مى گویند این انجیل موجود باید در اصل به زبان یونانى نوشته شده باشد.[71]

نکته دیگر این است که متاى حوارى خود شاهد حوادث زندگى حضرت عیسى بوده است; در حالى که انجیل موجود مطالب انجیل مرقس را، که خود از حواریون نبوده، به طور کامل نقل کرده است; و این نمى تواند قابل قبول باشد.[72] علاوه بر این، زبان مادرى متاى حوارى آرامى بوده است; در حالى که انجیل مرقس به زبان یونانى نوشته شده و متى نمى توانسته از آن استفاده کند.[73]

با توجه به آنچه گفته شد، بسیارى بر این باورند که انجیل موجود را فرد دیگرى که ناشناخته است و شاید نام او متى بوده، نوشته است.[74] دست کم در این که بتوان این انجیل را به متاى حوارى نسبت داد تردید وجود دارد.[75] البته هنوز هم برخى این انجیل را به صورت قطعى به متاى حوارى نسبت مى دهند، و مى گویند: از آن جا که متى در میان حواریون چندان مهم نبوده، انگیزه اى وجود نداشته که کسى انجیل بنویسد و به او نسبت دهد.[76] ولى این دلیل چندان محکم به نظر نمى رسد، چون اولا اشتباه در استناد حتماً نباید عمدى باشد; ثانیاً انتساب به افراد ناشناخته تر زودتر پذیرفته مى شود.

 

مکان نگارش انجیل متى و زبان اصلى آن

برخى مى گویند این انجیل براى اهالى فلسطین نگاشته شده است،[77] ولى بیشتر مکان نگارش این انجیل را انطاکیه و براى اهالى آن دیار مى دانند.[78] با توجه به مطالبى که در انجیل آمده، گفته مى شود که مخاطب این انجیلْ مسیحیان یهودى الاصل بوده اند.[79]

در گذشته عقیده بر این بود که این انجیل در اصل به زبان عبرى نگاشته شده، و بعداً به زبان یونانى ترجمه شده است.[80] دلیل اصلى این اعتقاد همان شهادت پاپیاس است، که نقل شد. اما، همانطور که گذشت، لغت شناسان مى گویند کتاب موجود باید در اصل به زبان یونانى نگاشته شده باشد.

 

3. انجیل به روایتِ لوقا و کتاب اعمال رسولان

قبل از ورود به بحث درباره مؤلف و تاریخ نگارش این دو کتاب، باید بیان کنیم که چه ارتباطى بین این دو کتاب وجود دارد که باعث شده تحت یک عنوان به بحث درباره آنها بپردازیم. بدین منظور، دو نکته را یادآور مى شویم:

1. ابتداى این دو کتاب به گونه اى است که ظن بسیار قوى ایجاد مى کند که نویسنده شان باید یک نفر باشد. در ابتداى انجیل لوقا چنین آمده است:

از آن جهت که بسیارى دست خود را دراز کردند به سوى تألیف حکایت آن امورى که نزد ما به اتمام رسید; چنان که آنانى که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند، به ما رسانیدند. من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه به تدقیق در پى رفته به تو بنویسم اى تیوفِلُس عزیز![81]

کتاب اعمال رسولان این گونه آغاز مى شود:

صحیفه اول را انشا نمودم این تیوفِلُس! درباره همه امورى که عیسى به عمل نمودن و تعلیم دادن آنها شروع کرد. تا آن روزى که رسولان برگزیده خود را به روح القدس حکم کرده، بالا برده شد، که بدیشان نیز بعد از زحمت کشیدن خود خویشتن را زنده ظاهر کرد، به دلیلهاى بسیار که در مدت چهل روز برایشان ظاهر مى شد... .[82]

از این دو فقره برمى آید که این دو کتاب براى یک فرد، یعنى تیوفِلُس، نوشته شده است. نویسنده در فقره دوم مى گوید تا پایان زندگى عیسى قبلا به تو نوشتم. این دقیقاً همان انجیل سوم است، و در نوشته دوم به زندگى و فعالیتهاى رسولان مى پردازد. بنابراین، ظاهر این دو فقره نشان مى دهد که نویسنده این دو کتاب یکى است. همسویى الهیات و سبک نگارش و ادبیات این دو کتاب نیز مؤید این مطلب است.[83] دانشمندان جدید هم یکى بودن مؤلف این دو کتاب را تقریباً یقینى انگاشته اند، و از این نظر، با سنت هماهنگ هستند.[84]

2. در انجیل منسوب به لوقا هیچ اشاره اى به نویسنده آن نشده است، اما کتاب اعمال رسولان سرنخهایى درباره نویسنده اش به دست مى دهد. در این کتاب، که قسمت عمده اش به مسافرتهاى تبلیغى پولس اختصاص دارد، گاهى نویسنده ماجراهاى پولس را با ضمیر سوم شخص دنبال مى کند و گاهى با ضمیر اول شخص جمع. این امر نشان مى دهد که نویسنده کتاب در برخى از سفرها همراه پولس بوده است. از سوى دیگر، پولس در رساله هایش گهگاه از همراهانش نام مى برد. حال آیا از مقایسه نامهایى که در جاهاى مختلف این رساله ها آمده، و جاهایى از کتاب اعمال رسولان که در آنها ضمیر اول شخص به کار رفته است، مى توان نویسنده کتاب اعمال، و درنتیجه انجیل سوم را مشخص کرد؟

 

نویسنده انجیل سوم و کتاب اعمال رسولان

ابتداى انجیل سوم، اطلاعاتى درباره نویسنده این کتاب به ما مى دهد. خود نویسنده مى گوید مطالب من بر اساس گفته هاى شاهدان عینى است، و «آنان که از اول نظارگان و خادمان کلام بودند، به ما رسانیدند.» بنابراین، نویسنده از حواریون نبوده است. نویسنده مى گوید درباره همه این امور تحقیق مى کنم و با دقت و ترتیب مى نویسم. پس نویسنده فردى تحصیل کرده بوده است. همچنین از سبک نگارش و ادبیات این دو کتاب به دست مى آید که او انسانى آشنا با زبان و فرهنگ یونانى بوده است.[85]

سنّتاً این انجیل را به لوقا، یار و همراه پولس، نسبت مى دهند. این امر ریشه در شهادت ایرنئوس در پایان قرن دوم دارد. او در کتاب Against Heresies مى گوید انجیل سوم را لوقا، آن گونه که پولس تبلیغ مى کرد، نوشت.[86]

در عهد جدید سه یا چهاربار از لوقا نام برده شده است، و همه این موارد در رساله هاى پولس واقع شده اند. «و لوقاى طبیعت، حبیب و دیماس به شما سلام مى رسانند»;[87] «لوقا تنها با من است»;[88] «... و لوقا، همکاران من، تو را سلام مى رسانند.»[89] مورد چهارم، که در انطباق آن بر لوقا تردید است، این گونه است: «... ولوسیوس  (Lusius)و...، که خویشان من اند، به شما سلام مى رسانند.»[90] علت تردید این است که معادل لاتین لوقا،  Lukeاست، که برگردان اسم یونانى  Loukasاست. احتمالا واژه هاى Loukios و Lusius تغییر شکلهاى همین کلمه باشند. چون همین تعبیر اخیر در این آیه آمده، احتمال داده شده که همان «لوقا» مقصود باشد.[91] البته در ترجمه معروف فارسى به «لوقا» برگردان شده است.

از این موارد برمى آید که لوقا نزدیکترین دوست پولس بوده است. او احتمالا در انطاکیه و بر اثر تبلیغ پولس ایمان آورد و دوست و همراه وى گردید.[92] دانشمندان از تطبیق مواردى که پولس از لوقا نام برده با مواردى که در کتاب اعمال رسولان ضمیر اول شخص به کار رفته، و نیز با استفاده از خصوصیاتى که از ابتداى این دو کتاب و شیوه نگارش آنها به دست مى آید، حدس قوى مى زنند که نگارنده کتاب همان «لوقا» باشد.[93]

تعداد زیادى از دانشمندان جدید هم این استناد را پذیرفته اند و این شواهد را کافى دانسته اند، اما برخى دیگر یک اشکال جدى را مطرح کرده اند: اگر لوقا شاگرد خاص پولس است و همه جا همراه پولس بوده و حتى به گفته ایرنئوس انجیل او همان چیزهایى است که پولس تبلیغ مى کرده است، پس چرا الهیات این دو کتاب با الهیات پولسى تباین کلى دارد؟[94]الهیات پولسى عیسى خدایى است; در حالى که الهیات این دو کتاب عیسى بشرى است.

بنابراین، براى نویسنده این دو کتاب شواهد بیشترى نسبت به دو انجیل قبل وجود دارد، ولى خالى از اشکال و تردید نیست.

 

زمان و مکان نگارش انجیل لوقا و کتاب اعمال رسولان

درباره زمان نگارش این دو کتاب، آغاز خود آنها دو نکته را آشکار مى کند: یکى این که کتاب اعمال رسولان حتماً بعد از انجیل لوقا نوشته شده است، چون نویسنده در ابتداى آن به نوشته اول خود، یعنى انجیل سوم، اشاره مى کند: «صحیفه اول را انشا نمودم اى تیوفلُس!»[95] نکته دیگر این است که در ابتداى انجیل لوقا آمده است که «از آن جهت که بسیارى دست خود را دراز کردند به سوى تألیف حکایت آن امورى که نزد ما به اتمام رسید... من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را... به تو بنویسم اى تیوفِلُس!» بنابراین، او در زمانى انجیل خود را مى نوشته که قبل از او عده زیادى دست به چنین کارى زده بوده اند. و گفته شد که امروزه غالب محققان معتقدند انجیل نویسى در اواسط دهه 60 میلادى آغاز گشت. پس تاریخ نگارش این انجیل نمى تواند قبل از سال 70 میلادى باشد.

از سوى دیگر، در بحث اناجیل همنوا گفته شد که چون همه مطالب انجیل مرقس در این انجیل تکرار شده، پس انجیل مرقس منبعى براى انجیل لوقا بوده است; و در بحث انجیل مرقس گذشت که غالب محققان تاریخ نگارش این انجیل را بین سالهاى 65ـ70 میلادى مى دانند. پس انجیل لوقا باید بعد از سال 70 میلادى نگاشته شده باشد.

برخى از محققان مى گویند از بین سه انجیل همنوا، انجیل لوقا از نظر تاریخ نگارش آخرین است.[96] برخى دیگر بر این عقیده اند که انجیل لوقا تنها از انجیل متى استفاده کرده است.[97]

همه این شواهد نشان دهنده آن است که این انجیل نمى تواند قبل از انجیل متى نوشته شده باشد. قبلا نیز گفته شد که برخى تاریخ نگارش انجیل متى را تا حدود سال 90 میلادى احتمال مى دهند، ولى غالباً اندکى قبل یا بعد از سال 70 میلادى را قویتر مى دانند.

بنابراین، تاریخ نگارش دو کتاب انجیل لوقا و اعمال رسولان در زمانى بین سالهاى 70ـ90 است، که 80 تا 85 معمولتر است.[98] البته برخى تاریخ نگارش این انجیل را تا حدود 100 میلادى هم احتمال داده اند.[99] با این همه، برخى قبل از سال 64 میلادى را محتمل مى دانند، و دلیل آنها این است که کتاب اعمال رسولان، که بیشتر به سفرها و فعالیتهاى پولس مى پردازد، ماجراى پولس را به پایان نبرده، و در حدود سال 62 میلادى ختم کرده است. بنابراین، کتاب اعمال نمى تواند خیلى دیرتر از این تاریخ نوشته شده باشد، و انجیل لوقا هم قبل از اعمال نوشته شده است. پس تاریخ نگارش آن جلوتر از این تاریخ است.[100]

علت ناتمام ماندن ماجراى پولس در کتاب اعمال رسولان معلوم نیست. البته این نمى تواند دلیل محکمى براى نشان دادن تاریخ نگارش این کتاب باشد و با ادله فراوان محققان مقابله کند.

از خود این دو کتاب چیزى درباره مکان نگارش آنها به دست نمى آید. در این باره شهرهاى زیادى نام برده شده است که هیچ کدام دلیل قطعى ندارند.[101]

نوشته هاى منسوب به یوحنا

بررسى مؤلف یا مؤلفان و نیز تاریخ نگارش نوشته هاى منسوب به یوحنا از این جهت اهمیت دارد که غیر از رساله هاى پولس، تنها نوشته هایى در عهد جدید هستند که الهیات و مسیح شناسى عیسى خدایى را ترویج مى کنند. بنابراین، نوشته هاى عیسى خدایىِ عهد جدید به دو نفر منسوب اند: پولس و یوحنا. حال این سؤال پیش مى آید که آیا این دو دسته نوشته دو منشأ جدا داشته اند یا این که یکى از آنها تحت تأثیر دیگرى بوده است؟ در عهد جدید، انجیل چهارم، سه رساله و کتاب مکاشفه به یوحنا منسوب اند، که اینک به بررسى آنها مى پردازیم.

 

الف) انجیل به روایت یوحنا

انجیل چهارم با سه انجیل دیگر بسیار متفاوت است. علاوه بر این که تنها انجیلى است که الهیات عیسى خدایى را ترویج مى کند، از نظر سبک نگارش و ترکیب و مطالب با اناجیل دیگر بسیار متفاوت است. در این انجیل مَثَل وجود ندارد; در حالى که به گفته سه انجیل دیگر، حضرت عیسى بسیارى از مطالب را در قالب مَثَل بیان مى کرده است. تعداد اندکى معجزه، یعنى هفت عدد، در آن نقل شده، که پنج عدد آنها در اناجیل دیگر موجود نیست. نیز سخنان و مراودات حضرت عیسى در این انجیل با سه انجیل دیگر متفاوت است.[102] از این رو، تحقیق درباره وثاقت این انجیل از نظر نویسنده، منبعى که از آن استفاده کرده، و تاریخ نگارش آن، اهمیت ویژه اى یافته است.

 

تاریخ نگارش انجیل یوحنا

چه در سنّت مسیحى و چه در میان محققان امروزى، کمتر کسى در این مطلب شک کرده است که در میان چهار انجیل موجود در مجموعه عهد جدید، انجیل یوحنا از نظر تاریخى آخرین است.[103] اما این که این انجیل در چه زمانى نوشته شده، بیش از سه انجیل دیگر مورد اختلاف واقع شده است; به گونه اى که از قبل از سال 70 میلادى تا نیمه دوم قرن دوم احتمال داده شده است; اما اکثریت دانشمندان نه قدمت سال 70 میلادى را قبول دارند و نه تأخر آن را تا نیمه دوم قرن دوم.[104] هرچه از نیمه دوم قرن دوم به عقب برگردیم، تعداد قائلان به آن تاریخ بیشتر مى شود; مثلا تعداد قابل توجهى معتقدند که در نیمه اول قرن دوم نگاشته شده است.[105] همچنین هرچه از سال 70 میلادى به جلو بیاییم، باز تعداد قائلان به آن افزایش مى یابد;[106] و ظاهراً این دو در حدود پایان قرن اول به هم مى رسند. بنابراین، قویترین قول این است که این کتاب در حدود پایان قرن اول نگاشته شده است،[107] و شاید بهترین فاصله زمانى نگارش این کتاب بین سالهاى 90 تا 115 میلادى باشد.[108] سنّت مسیحى هم به همین تاریخ، یعنى پایان قرن اول، مایل بوده است.[109] بنابراین، آنچه توماس میشل درباره نظر دانشمندان مسیحى درباره تاریخ نگارش این انجیل گفته است، صحیح به نظر نمى رسد:

اما دانشمندان در مورد تاریخ نگارش آن ]انجیل یوحنا [اختلاف دارند، و سالهایى که حدس زده شده، از 65 تا 90 را شامل مى شود، که البته تاریخ اول (یعنى سال 65) را ترجیح داده اند.[110]

چنان که گفته شد، کسانى که تاریخ نگارش این انجیل را به قبل از سال 70 میلادى برگردانیده اند، بسیار نادرند.

 

نویسنده انجیل یوحنا

چه کسى انجیل یوحنا را نوشته است؟ نویسنده اى مسیحى به نام کشیش دکتر فهیم عزیز، به این سؤال چنین پاسخ مى دهد:

این سؤال مشکل است، و جواب به آن بررسى و تحقیق گسترده اى را مى طلبد، و غالباً به این عبارت ختم مى شود که غیر از خداى یگانه هیچ کس نمى داند چه کسى این انجیل را نوشته است.[111]

از پایان قرن دوم میلادى به بعد، اعتقاد غالب در کلیساى مسیحى این بوده است که این انجیل به دست یوحنا، پسر زِبدى، که یکى از حواریون بوده، نوشته شده است;[112] تا این که این اعتقاد در قرن نوزدهم زیر سؤال رفته است.[113]

یوحنا، پسر زبدى، از حواریون است، و نام او همه جاى عهد جدید همراه نام حواریون آمده است. او از اولین کسانى است که به حضرت عیسى ایمان آورده است. او با برادرش یعقوب، همراه پدرشان زبدى، مشغول تعمیر تور ماهیگیرى خود بودند که حضرت عیسى آن دو برادر را دعوت کرد و آنها در پى آن حضرت رفتند.[114] پس از این او از حواریون مى گردد. اعتقاد کلیسابر این بوده است که یوحناى حوارى مدت طولانى زیست و در اواخر عمر در اَفَسُس در آسیاى صغیر مى زیسته و نزدیک به پایان عمرش انجیل چهارم را در این شهر نوشته است.[115]

براى اثبات این قول عمدتاً دو شاهد اقامه شده است: یکى از درون خود کتاب و دیگر از خارج آن و شهادت دیگران. از برخى قسمتهاى این کتاب حدس زده مى شود که این انجیل باید به دست یکى از همراهان حضرت عیسى نوشته شده باشد. اما عمده این موارد حدسى است. تنها باب آخر انجیل یوحنا علایمى درباره نویسنده به دست مى دهد که بسیار مفیدند. در این باب از شاگردى سخن رفته است که عیسى به او محبت مى نمود.[116] در همین باب مى گوید: همین شاگرد محبوب بود که هنگام شام آخر بر سینه حضرت عیسى تکیه زده بود.[117] در پایان هم مى گوید: «و این شاگردى است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت.»[118]

با بررسى خود انجیل یوحنا و اناجیل دیگر به دست آورده اند که این شاگرد محبوب ـ که احتمالا بسیار جوان یا حتى کودک بوده است که در هنگام شام آخر به سینه حضرت عیسى تکیه داده ـ همان یوحنا پسر زبدى بوده است. اما مشکل این است که بسیارى معتقدند باب آخر بعداً و به دست شخص دیگرى نوشته شده است;[119] و اگر این باب حذف شود، از درون خود کتاب نمى توان شاهد محکمى براى تعیین نویسنده آن پیدا کرد.

دلیل دیگر شهادتى است که ایرنئوس در حدود سال 180 میلادى از پلیکارپ ـ که اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم مى زیسته و شاگرد یوحناى حوارى بوده است ـ نقل مى کند; و آن شهادت این است که یوحناى حوارى نویسنده انجیل سوم است.[120]

دانشمندان این دلیل را هم رد مى کنند و مى گویند به شهادت ایرنئوس نمى توان اعتماد کرد، چون قبل از او و در اواسط قرن دوم ژوستین شهید از یوحناى رسول سخن مى گوید و درباره او مطالبى مى نویسد، اما هیچ ذکرى از انجیل او نمى کند; در حالى که کتاب مکاشفه را به او نسبت مى دهد. پس نویسنده انجیل چهارم فردى غیر از یوحناى رسول است.[121]

یوسبیوس که در اوایل قرن چهارم مى زیسته، از پاپیاس ـ که در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم مى زیسته ـ نقل مى کند که در این زمان یوحناى دیگر که به «پیر» معروف بوده، در اَفَسُس زندگى مى کرده است. عده اى از محققان جدید مى گویند که در واقع یک یوحنا در اَفَسُس مى زیسته، که همین یوحناى پیر بوده، و او انجیل چهارم را نوشته است، و بعداً با یوحناى رسول مشتبه شده است.[122]

دلیل دیگرى که براى رد انتساب این انجیل به یوحناى حوارى آورده مى شود، این است که اگر یوحناى حوارى نویسنده این انجیل است، پس چرا این اندازه با سه انجیل دیگر متفاوت است؟ آیا مى توان گفت که دو نفر که شاهد یک ماجرا بوده اند و معتبر هم هستند، این اندازه متفاوت نقل مى کنند؟[123]

دلیل دیگر این است که انجیل چهارم پُر از مضامین فلسفى و یونانى است; و به گفته کتاب اعمال رسولان (4:13)، یوحنا فردى عامى و بى سواد بوده است. بنابراین، او نمى تواند نویسنده این انجیل باشد.[124]

این ادله باعث شده است که اکثر مفسران کتاب مقدس نسبت این انجیل را به یوحنا نپذیرند.[125] بنابراین، بهتر است مانند فهیم عزیز بگوییم تنها خدا مى داند چه کسى انجیل چهارم را نوشته است.

 

منشأ انجیل یوحنا

از آنچه گذشت، معلوم گردید که انجیل چهارم به دست فردى نامشخص، در حدود پایان قرن اول، نگاشته شده است. بنابراین، به احتمال قوى اناجیل دیگر، که احتمالا چند دهه زودتر نوشته شده اند، در اختیار نویسنده بوده است. از این گذشته، حتماً رساله هاى پولس، که از نیم قرن جلوتر در کلیساها خوانده مى شده اند، در اختیار او بوده اند.[126]

اما این کتاب با دیگر اناجیل و حتى رساله هاى پولس متفاوت است، چون عناصر بسیارى از فلسفه یونان در آن مشهود است. از این رو، ویل دورانت مى گوید: «انجیل چهارم از فلسفه یونان مایه گرفته است.» نیز مى گوید: «با در نظر داشتن همه آنچه گفته شد، اگر یک بار دیگر مقدمه انجیل چهارم را بخوانیم و به جاى واژه «کلمه»، که ترجمه لوگوس یونانى است، خود لوگوس را بگذاریم، فوراً درمى یابیم که نویسنده به فیلسوفان پیوسته است.»[127]

با این حال، این انجیل با رساله هاى پولس، از جهت الهیات و مسیح شناسى، درست مانند هم هستند، و هر دو از مسیح شناسى عیسى خدایى پیروى مى کنند. بنابراین، با توجه به این که مسیح شناسى عیسى خدایى به پولس منسوب است و رساله هاى پولس حدود نیم قرن پیشتر نوشته شده اند، طبیعى است که مانند بسیارى دیگر بگوییم نویسنده انجیل چهارم، الهیات و مسیح شناسى پولسى را گرفته است، ولى آن را در قالب خاصى ریخته است. همان طور که فیلون اسکندرانى یهودیت را به گونه اى بیان مى کرد که براى یونانیان قابل فهم باشد، نویسنده انجیل چهارم نیز مسیحیت را طورى بیان مى کند که براى یونانیان قابل فهم باشد.[128] بنابراین، او اصطلاحات و قالبها را از فلسفه یونان مى گیرد و الهیات پولسى را در آن مى ریزد.

 

ب) رساله هاى یوحنا

در عهد جدید سه رساله به یوحنا منسوب است: رساله نخست خطاب به فردى خاص نیست و عمومى است. رساله دوم خطاب به خاتون برگزیده و فرزندانش است، که گاهى گفته مى شود مقصود از خاتون برگزیده، همان کلیساست.[129] رساله سوم به فردى به نام «غایُس» نوشته شده، که شبان یا پیشواى کلیسا بوده است.[130] رساله دوم و سوم بسیار کوتاه هستند و بیشتر به مسائل روزمره کلیسا پرداخته اند، اما رساله اول نسبتاً طولانى است و بیشتر مسائل عقیدتى را دربرمى گیرد. این رساله از نظر محتوا همان مطالب انجیل چهارم را دنبال مى کند، و هر دو یک الهیات را ترویج مى کنند.[131]

اعتقاد کلیساى مسیحى بر این بوده است که این سه رساله را همان نویسنده انجیل چهارم، یعنى یوحنا پسر زبدى، نوشته است.[132] از سوى دیگر، سبک نگارش این سه رساله به گونه اى است که بسیارى از محققان برآن اند که نویسنده آنها باید همان نویسنده انجیل چهارم باشد.[133]بنابراین، محققان جدید این رساله ها را هم به یوحناى پیر، نه یوحناى حوارى، نسبت مى دهند. البته اگر ثابت شود که این سه رساله و انجیل چهارم را یک نفر نوشته است، در رساله هاى دوم و سوم، شواهدى ظنى وجود دارد که نویسنده یوحناى پیر بوده است; از جمله این که هر دو رساله با این عبارت آغاز مى شود: «من که پیرم...0» این تعبیر نشان مى دهد که نویسنده با عنوانِ «پیر» معروف بوده است.

یوسبیوس از پاپیاس نقل مى کند که در آن زمان در اَفَسُس دو نفر به نام یوحنا مى زیسته اند: یکى یوحناى حوارى، و دیگرى یوحناى پیر. محققان جدید مى گویند در واقع یک یوحنا در اَفَسُس مى زیسته، که همان یوحناى پیر بوده است، و بعداً با یوحناى حوارى مشتبه شده است. در صورتى که این تحلیل درست باشد، باید بگوییم اگر رساله دوم و سوم یوحنا را همان کسى نگاشته که انجیل چهارم و رساله اول را، پس گفته محققان جدید درباره هر چهار کتاب تقویت مى شود، چون کلمه «پیر» ظاهر در این است که او معروف به این نام بوده است.

سنّت مسیحى زمان و مکان نگارش این رساله ها را اواخر عمر یوحنا، یعنى پایان قرن اول، و در شهر اَفَسُس مى داند. اما مشخص نیست که این رساله ها زودتر نوشته شده اند یا اناجیل.[134]

 

ج) مکاشفه یوحنا

این کتاب از یک مکاشفه سخن مى گوید و مسائل آخر الزمان را پیشگویى مى کند; و از این جهت، با بقیه قسمتهاى عهد جدید متفاوت است. پس بحث درباره تاریخ و مکان نگارش این کتاب و نویسنده آن اهمیت کمترى دارد. درباره نویسنده این کتاب از قدیم اختلاف بوده است، و اکثر دانشمندان نویسنده این کتاب را غیر از نویسنده انجیل چهارم و سه رساله یوحنا مى دانسته اند.[135]

درباره نویسنده این کتاب چند نکته را باید در نظر گرفت: 1. خودِ کتاب مى گوید نام نویسنده یوحناست;[136] 2. اندیشه ها و طرز تفکر نویسنده با نویسنده انجیل چهارم بسیار متفاوت است; به گونه اى که ویل دورانت مى گوید: «باور نکردنى است که انجیل چهارم و کتاب مکاشفه اثر یک فرد باشد. کتاب مکاشفه از شعر یهود، و انجیل چهارم از فلسفه یونان مایه گرفته است»;[137] 3. این کتاب، برخلاف انجیل چهارم، با ادبیات یونانىِ بسیار ضعیف نوشته شده است; 4. از نظر زمان نگارش، بسیار زودتر از انجیل چهارم نوشته شده است، و بسیارى تاریخ نگارش آن را به زمان فشار و شکنجه نرون در سال 65 میلادى برمى گردانند.[138]

یوحناى حوارى یک فرد عامى و غیرعالم است، که در فرهنگ یهودى رشد کرده است.[139]همه شواهدى که گفته شد، بر این فرد منطبق است. احتمال دارد او نویسنده کتاب مکاشفه باشد; برخلاف انجیل چهارم و رساله ها.

 

دیگر نوشته هاى عهد جدید

تنها چهار رساله کوتاه از عهد جدید معرفى نشده اند، که عبارت اند از: رساله یعقوب، رساله هاى اول و دوم پطرس، رساله یهودا. با توجه به کم اهمیت بودن این رساله ها در عهد جدید، به اختصار به بررسى نویسندگان و تاریخ نگارش آنها مى پردازیم.

 

الف) رساله یعقوب

شاید بتوان گفت تنها نوشته اى از عهد جدید که صریحاً تعالیم پولس را رد مى کند، رساله یعقوب است. یکى از مهمترین تعالیم پولس این است که انسان تنها با ایمان به مسیح رستگار مى شود، نه با عمل به شریعت. این گفته در رساله هاى پولس، به ویژه غلاطیان و رومیان، بارها تکرار شده است. اما نویسنده این رساله با صراحت تمام این گفته را رد مى کند: «اى برادران من! چه سود دارد اگر کسى گوید ایمان دارم، وقتى که عمل ندارد؟ آیا ایمان مى تواند او را نجات بخشد؟ ولیکن اى مرد باطل! آیا مى خواهى بدانى که ایمان بدون اعمال باطل است؟ آیا پدر ما ابراهیم به اعمال عادل شمرده نشد، وقتى که پسر خود اسحاق را به قربانگاه گذرانید... پس مى بینید که انسان از اعمال عادل شمرده مى شود، نه از ایمان تنها.»[140]

صراحت نویسنده این رساله به گونه اى است که گفته مى شود در مخالفت مستقیم با پولس نوشته شده است.[141]

نویسنده این رساله خود را در ابتداى رساله، یعقوب، غلام عیسى مسیح، معرفى مى کند. سنّت کلیسا بر این است که این یعقوب برادر حضرت عیسى است.[142] اما اشکال شده است که ادبیات یونانىِ این رساله بسیار خوب است و نمى تواند نوشته یعقوب برادر عیسى باشد.[143] با توجه به این که در عهد جدید پنج نفر به نام یعقوب وجود دارد، مشخص کردن این که کدام یک این رساله را نوشته اند، چندان آسان نیست.[144]

از محتواى رساله معلوم است که نباید قبل از فعالیتهاى تبلیغى پولس نوشته شده باشد. از این رو، برخى مى گویند از آن جا که یعقوب، برادر حضرت عیسى، در سال 66 میلادى فوت کرده است، نمى توانسته به رساله هاى پولس دسترسى پیدا کند، تا این گونه با آنها به مخالفت بپردازد.[145] اما مى توان گفت که حتى اگر رساله ها در دسترس او نبوده است، طبیعى است که تعالیم پولس را ـ که در شهرهاى مختلف قبل از آن زمان تبلیغ شده بود ـ شنیده باشد.

با این که درباره تاریخ نگارش این رساله اختلاف است و برخى تاریخ آن را اوایل قرن دوم دانسته اند، اما بیشتر حدود سال 60 میلادى را ترجیح مى دهند،[146] که با مطالب این رساله نیز مناسب است.

 

ب) دو رساله منسوب به پطرس

در عهد جدید دو رساله به پطرس رسول منسوب است که بزرگترین حوارى حضرت عیسى به شمار مى رفته است. هر دو رساله با نام پطرس رسول آغاز مى شوند، و چنین مى نماید که نویسنده آنها پطرس حوارى است. رساله اول به کلیساهاى شهرهاى آسیاى صغیر نوشته شده است، و مسیحیان آن منطقه را به صبر و بردبارى دعوت مى کند. البته در لابه لاى آن عباراتى است که با تعالیم پولس بى شباهت نیست، و ادبیات آن با رساله هاى پولس قابل مقایسه است.[147]

سنّت کلیسا این رساله را به پطرس رسول نسبت مى داده است، اما محققان جدید این انتساب را به شدت زیرسؤال برده اند.[148] آنها مى گویند ادبیات یونانىِ عالى این رساله، نمى تواند نوشته یک ماهیگیر ساده باشد. همچنین فقراتى از آن به تعالیم پولسى شبیه است. دیگر این که شکنجه و آزار مسیحیان آسیاى صغیر به این زودى نبوده است که پطرس براى آنها نامه بنویسد و آنها را به صبر و شکیبایى توصیه کند. همه این امور نشانه آن است که فرد دیگرى ـ که احتمالا از پیروان پطرس بوده ـ نزدیک به پایان قرن اول این رساله را نوشته است.[149]

رساله دوم پطرس هم مسیحیان را به صبر و بردبارى دعوت مى کند، و حقایقى را درباره ایمان مسیحى به آنها گوشزد مى کند و مسیحیان را از هرزگى و بى بند و بارى برحذر مى دارد. در عهد جدید، غیر از کتاب اعمال رسولان و رساله هاى پولس، تنها در یک جا از پولس سخن رفته و از او تعریف شده است; آن هم پایان همین رساله است. بنابراین، اگر انتساب این رساله به پطرس ثابت شود، اهمیت ویژه اى پیدا مى کند. این رساله، چه از نظر محتوا و چه از نظر شیوه نگارش، با رساله اول اختلاف فاحشى دارد.[150]

هرچند این رساله به پطرس نسبت داده مى شود، محققانْ تاریخ نگارش آن را حدود سال 150 میلادى مى دانند، و براى آن شواهد فراوانى مى آورند. بنابراین، نویسنده آن فردى دیگر بوده است و براى این که نوشته اش مورد قبول واقع شود، آن را به پطرس نسبت داده است.[151]

 

ج) رساله یهودا

این رساله بسیار کوتاه، درباره خطر معلمانِ دروغین و پرهیز از هرزگى و بى بند و بارى مطالبى را به مسیحیان گوشزد مى کند. رساله با نام «یهودا غلام عیسى مسیح و برادر یعقوب» آغاز مى شود; و معتقد بوده اند که یهودا برادر عیسى و یعقوب است. اما بسیارى از دانشمندان این نسبت را نادرست مى دانند و زمان نگارش این رساله را قرن دوم مى دانند.[152] بسیارى معتقدند مطالب این رساله مربوط به زمانى بسیار متأخرتر از آن است که یکى از معاصران حضرت عیسى و حواریون بتواند آن را بنویسد.[153] با این حال، برخى تاریخ آن را اواخر قرن اول[154] و یا قبل از تخریب اورشلیم در سال 70 میلادى مى دانند.[155]

 

جمع بندى

الف) هیچ یک از قسمتهاى عهد جدید را نمى توان به صورت قطعى به حواریون نسبت داد; و اگر بخواهیم بحثها و دلایل دانشمندان و محققان جدید را مبنا قرار دهیم، باید بگوییم از این مجموعه، که اناجیل متى و یوحنا و رساله هاى یوحنا و مکاشفه یوحنا و دو رساله پطرس، سنّتاً به حواریون نسبت داده مى شده است، به جز کتاب مکاشفه، استناد بقیه تقریباً به صورت قطعى رد شده است. مضافاً این که کتاب مکاشفه هم مورد تردید واقع شده است.

ب) تنها قسمتى از عهد جدید، که نویسنده آن به صورت قطعى مشخص است، هفت یا هشت رساله پولس است.

ج) مسلّم است که رساله هاى پولس نخستین نوشته هاى عهد جدیدند، و پیش از این که سایر بخشهاى عهد جدید نوشته شود، پولس قبل از سال 65 میلادى، در شهرهاى مختلف اندیشه هاى خود را تبلیغ مى کرد.

د) انجیل نویسى پس از سال 65 میلادى، یعنى سال کشته شدن پطرس و پولس، آغاز گشته است; و سه انجیل همنوا و دیگر قسمتهاى عهد جدید از این زمان به بعد نوشته شده اند.

هـ ) در عهد جدید دو الهیات به چشم مى خورد: عیسى خدایى، عیسى بشرى. سالها قبل از نوشته شدن بخش عیسى بشرى، الهیات عیسى خدایى نوشته شده و در کلیساها خوانده مى شده است. بنابراین، شاید بتوان گفت زمانى که انجیل نویسان اناجیل همنوا را مى نگاشته اند، چند دهه از آغاز تبلیغ الهیات پولسى گذشته بود; و اگر در آنها تعابیرى از قبیل «پسر خدا» وجود دارد، به معناى الوهیت نیست. اما کاربرد لفظ «پسر»، و تصویر رابطه اى خاص میان حضرت عیسى و خدا، تحت تأثیر ادبیات پولسى بوده است، که در آن زمان رواج داشت.

و) غیر از رساله هاى پولس، انجیل چهارم و سه رساله منسوب به یوحنا نیز از الهیات عیسى خدایى پیروى مى کنند. اگر به تاریخ نگارش این چهار نوشته نگاه کنیم، مى بینیم فاصله قابل توجهى با تاریخ نگارش اناجیل همنوا دارند; یعنى حدود سى سال پس از اناجیل همنوا و بیش از نیم قرن پس از رساله هاى پولس نگاشته شده اند. بنابراین، با گذشت زمان، الهیات پولسى و عیسى خدایى بیشتر رایج مى شده است; به گونه اى که این اندیشه در انجیل چهارم و برخى رساله هاى منسوب به یوحنا از رساله هاى پولس شدیدتر و صریحتر شده است.

ز) رساله هاى پولس یک عقیده و اندیشه و یک الهیات ویژه را ترویج مى کرده که شخصیت مسیح در آن نقش محورى و اصلى را داشته است. همچنین این عقیده سالها ترویج و تبلیغ مى شده و بعدها زندگینامه حضرت عیسى در اناجیل همنوا نگاشته شده است. از این رو، شاید کسى بتواند ادعا کند که این زندگینامه تحت تأثیر آن عقاید نگاشته شده است.

ح) پولس خود را مأمور تبلیغ در میان غیریهودیان خواند، و غیریهودیان در بخش بسیار وسیعى از امپراتورى روم ساکن بودند; و بى آن که اطلاعى از یهودیت داشته باشند، ابتدائاً با روایت پولسى از مسیحیت آشنا گردیدند; و به زودى اکثریت مسیحیان را همین غیر یهودیان تشکیل دادند. بنابراین، نقش ویژه رساله هاى پولس و تعالیم او در مسیحیت روشن مى شود. این نفوذ و تأثیر تا حدى است که برخى از مسیحیان مى گویند: «پولس حوارى را غالباً دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند»;[156] «پولس به خاطر توسعه یافتن افکارش ـ مخصوصاً توسط دسته اى از نویسندگان در پایان قرن اخیر ـ متهم به این شده است که آن قدر مسیحیت را تغییر داده که گویى مؤسس دوم آن است.»[157]



[1]. تاریخ کلیساى قدیم، ص 66; کلام مسیحى، ص 28.

[2]. متى، 16: 18 ـ 19.

[3]. یوحنا، 21: 15 ـ 17.

[4]. اعمال رسولان، 9: 1 ـ 10.

[5]. متى، 13: 57; لوقا، 6: 4 ; 13: 23.

[6]. اعمال رسولان، 3: 13.

[7]. متى، 8: 20، و موارد بسیار دیگرى در عهد جدید.

[8]. یوحنا، 1: 1.

[9]. رساله پولس به کولسیان، 1: 16.

[10]. Synoptic Gospels.

[11]. Merrill C. Tenney.

[12]. معرفى عهد جدید، 1 / 138 ـ 139.

[13]. تاریخ کلیساى قدیم، ص 66 ـ 69.

[14]. کلام مسیحى، ص 54.

[15]. مسیحیت و بدعتها، ص 46 ـ 47.

. P 104. NIDB[16].

 ME , Vol. 2. P. 186. ER.[17].

[18]. رساله پولس به غلاطیان، 2: 11 ـ 14.

[19]. همان، 3: 1 ـ 3.

[20]. چون در یهود ختنه واجب است، و در آن زمان غیریهودیان ختنه نمى کردند، آنها را نامختونان مى نامند.

[21]. رساله پولس به غلاطیان، 2: 7 ـ 9.

[22]. تاریخ جامع ادیان، ص 617.

[23]. رساله پولس به رومیان، 5: 12.

[24]. تاریخ تمدن، 3 / 689.

. pp. 178 - 180.Short History of the World.[25]. A

[26]. تاریخ جامع ادیان، ص 414.

[27]. تحقیقى در دین مسیح، ص 36; و: , P. 100.HBD

[28]. همان.

[29]. کلید عهد جدید، ص 211; معرفى عهد جدید، 2 / 97.

[30]. همان.

[31]. قاموس کتاب مقدس، ص 231 ـ 232; قاموس الکتاب المقدس، ص 199.

[32]. تفسیرالعهد الجدید، ص 1، 88.

[33]. ER. ME. VOl. 2. P. 189.

[34]. NIDB. P. 705.

[35]. Irenaeus. از بزرگترین مدافعه نویسان مسیحى پایان قرن دوم و اسقف شهر لیونز.

[36]. المدخل الى العهد الحدید، ص 219 ـ 220.

[37]. تاریخ جامع ادیان، ص 576.

[38]. The Synoptic Problem.

[39]. ODC P. 1315 - 2. and ER. ME Vol 2. P. 189 and NIDB. P. 39.

[40]. معرفى عهد جدید، 1 / 148.

[41]. Marcian Hyposthesis.

[42]. ODC. P. 853.

[43]. ER. ME. Vol 2. P. 189

[44]. ODC. P. 859.

[45]. عیسى; اسطوره یا تاریخ، ص 19 ـ 20.

[46]. HBD. PP. 583, 605, 613.

[47]. ر. ک: المدخل الى الکتاب المقدس، 4 / 356 به بعد.

[48]. ER. ME. Vol. 9. P. 208.

[49]. اعمال رسولان، 12: 6 ـ 11.

[50]. همان، 13: 5.

[51].همان، 13: 13.

[52]. همان، 16: 37 ـ 39.

[53]. رساله اول پطرس، 5: 13.

[54]. ODC. pp. 473 and 1011.

[55] . معرفى عهد جدید، 1/173; المدخل الى الکتاب المقدس، 4/404.

[56]. ODC. p. 859.

[57] . تفسیر الکتاب المقدس، جماعة من اللاهوتیین، 5/91; المدخل الى العهد الجدید، ص221.

[58]. ODC. p. 874.

[59] . المدخل الى العهد الجدید، ص247.

[60]. متى، 27: 3 ـ 8.

[61]. المدخل الى العهد الجدید، ص248.

[62]. ER, ME. Vol. 9.p. 285.

[63]. المدخل الى الکتاب المقدس، الجزء الرابع، ص356; و:HBD. P. 613 .

[64]. متى، 44:1ـ28

[65]. معرفى عهد جدید، 1/158; و:NIDB, p.631.

[66]. متى، 9:9; مرقس، 2:14; لوقا، 5:27ـ28.

[67]. متى، 10:3; مرقس، 3:18; لوقا، 6:15; اعمال رسولان، 1:13.

[68]. همان.

[69]. المدخل الى العهد الجدید، ص242.

[70]. WB. p. 452; and ER. ME. vol.9. p.285.

[71]. المدخل الى العهد الجدید، ص243.

[72] . همان; و: ER. ME. Vol.9. p.285.

[73]. همان.

[74]. HBD. p. 613.

[75]. المدخل الى العهد الجدید، ص245.

[76]. معرفى عهد جدید، 1/ص158.

[77]. تغییر العهد الجدید، ص1.

[78]. معرفى عهد جدید، 1/159; و: NIDB. p.631.

[79]. معرفى عهد جدید، 1/159.

[80]. تفسیر العهد الجدید، ص1.

[81]. لوقا، 1: 1 ـ 3.

[82] . اعمال رسولان، 1: 1 ـ 3.

[83] . ER. ME. vol.9. p.51; and HBD. p.582.

[84] . همان، ص583.

[85] . NIDB. P. 604.

[86] . ER. ME. Vol.9. P.51.

[87] . رساله پولس به کولسیان، 4:14.

[88] . رساله دوم پولس به تیموتائوس، 4:11.

[89] . رساله پولس به فِلیمون: 24.

[90] . رساله پولس به رومیان، 16:21.

[91] . HBD. P.582.

[92] . معرفى عهد جدید، 1/191.

[93] . همان، ص189ـ192; المدخل الى العهد الجدید، ص272ـ275.

[94] . HBD. p.583.

[95] . NIDB. p.105.

[96] . همان، ص605، 705.

[97] . HDB. p.583.

[98] . همان.

[99] . ODC. p.829.

[100] . معرفى عهد جدید، 1/193ـ194.

[101] . همان.

[102] . همان، ص205; و: ODC. p.731.

[103]. HBD. p.499.

[104]المدخل الى العهد الجدید، ص560.

[105]. NIDB. p.400.

[106]. معرفى عهد جدید، 1/209.

[107]. HBD. p. 499.

[108]. المدخل الى العهد الجدید، ص561.

[109]. NIDB. p.534.

[110]. کلام مسیحى، ص48.

[111]. المدخل الى العهد الجدید، ص546.

[112]. HBD. p.498 and NIDB. p.534.

[113] . المدخل الى العهد الجدید، ص546.

[114]. متى، 4:21.

[115]. قاموس الکتاب المقدس، ص1109; معرفى عهد جدید، 1/207، 209.

[116] . یوحنا، 21:7.

[117] . همان، 21:20.

[118] . همان، 21:24.

[119] . عیسى; اسطوره یا تاریخ، ص27.

[120] . المدخل الى العهد الجدید، ص547.

[121] . همان، ص551.

[122] . ODC. p. 731.

[123] . همان.

[124] . المدخل الى العهد الجدید، ص550.

[125] . تفسیر الکتاب المقدس، 5/229.

[126] . المدخل الى العهد الجدید، ص563.

[127] . تاریخ تمدن،3/695ـ696.

[128] . همان، ص696; المدخل الى العهد الجدید، ص570.

[129] . معرفى عهد جدید، 2/114.

[130] . همان، ص115.

[131] . ODC. p. 130.

[132] . HBD. p. 499.

[133] . NIDB. pp.536-537.

[134] . NIDB. p.536.

[135] . المدخل الى العهد الجدید، ص575.

[136] . تاریخ تمدن، 3/695.

[137] . معرفى عهد جدید، 2/119.

[138] . معرفى عهد جدید، 2/118; تاریخ تمدن، 3/695 .

[139] . اعمال رسولان، 4:13.

[140] . رساله یعقوب، 2:14، 20ـ24.

[141] . HBD. p. 447.

[142] . بر طبق عهد جدید، حضرت مریم نامزد یوسف نجار بود که حضرت عیسى از او زاده شد، و پس از آن چند فرزند دیگر را به دنیا آورد. متى، 1:25.

[143] . ODC. p.711.

[144] . NIDB. p. 494.

[145] . HBD. p.447.

[146] . کلید عهد جدید، ص220ـ221.

[147]. ODC. p. 1051.

[148] . المدخل الى العهد الجدید، ص729.

[149] . HBD. p.779.

[150] . ODC . p.1051.

[151] . همان; کلید عهد جدید، ص239; و: HBD. p.780.

[152] . المدخل الى العهد الجدید، ص759.

[153] . HBD. p.514.

[154] . کلید عهد جدید، ص236.

[155] . ODC. p.750.

[156] . تاریخ جامع ادیان، ص613.

[157] . مسیحیت و بدعتها، ص47.

. کتاب مقدس.

2. بى.ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم،      1375.

3. هاکس، مستر، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1377.

4. فیلسون، فلوید، کلید عهد جدید، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، انتشارات نورجهان، 1333.

5. میلر، و.م، تاریخ کلیساى قدیم در امپراتورى روم و ایران، ترجمه على نخستین، انتشارات حیات ابدى، چاپ دوم، 1981.

6. اُ.گریدى، جوان، مسیحیت و بدعتها، ترجمه عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، قم، مؤسسه فرهنگى طه، چاپ اول، 1377.

7. میشل، توماس، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب چاپ اول، 1377.

8. آشتیانى، جلال الدین، تحقیقى در دین مسیح، نشر نگارش، 1368.

9. سى. تنى. مریل، معرفى عهد جدید، ج1 و 2، ترجمه ط. میکائیلیان، انتشارات حیات ابدى، چاپ اول، 1362.

10. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج3 (قیصر و مسیح)، ترجمه حمید عنایت و...، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چاپ       سوم، 1370.

11. رابرتسون، آرچیبالد، عیسى; اسطوره یا تاریخ، ترجمه حسین توفیقى، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ         اول، 1377.

 

منابع عربى

1. الفغالى، الخورى بولس، المدخل الى الکتاب المقدس، ج5، بیروت، منشورات المکتبة البولیستة، چاپ اول، 1995.

2. جماعة من اللاهوتیین، تفسیر الکتاب المقدس، ج5، بیروت، دار منشورات النفیر، چاپ دوم، 1990.

3. جماعة من اللاهوتین، تفسیر الکتاب المقدس، ج6، بیروت، دار منشورات النفیر، چاپ اول، 1988.

4. شلبى، الدکتور احمد، مقارنة الادیان، ج2، (المسیحة)، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، چاپ دهم، 1993.

5. الفغالى، الخورى بولس، المدخل الى الکتاب المقدس، ج4، بیروت، منشورات المکتبة البولیستة، چاپ اول، 1994.

6. تفسیر العهد الجدید، قاهره، دارالثقافة، چاپ دوم، بى تا.

7. عبدالملک، الدکتور پطرس و...، قاموس الکتاب المقدس، قاهره، دارالثقافة، چاپ دهم، 1995.

8. فهیم عزیز، الدکتور القس، المدخل الى العهد الجدید، قاهره، دارالثقافه، بى تا.

 

منابع انگلیسى

_. Eliade, Mircea: The Encyclopedia of Religion, V. 8, 9, 2 Macmilan Publishing Company, New York, 1987. (ER. ME:علامت اختصارى )

_. D. Gardner, Paulo, Who's Who in the Bible, Zondervan Publishing House, Grand Rapids, Michigan, 1995. (WB:علامت اختصارى )

_. Douglas, J. D: The New International Dictionary of the Bible, Reqency reference Library, Grand Rapids, Mi, U. S. A, 1987.(NIDB:علامت اختصارى )

_. Achtemeier, Paul J.: Harper's Bible Dictionary, Harper San Francisco, 1985. (HBD:علامت اختصارى )

_. Cross, F. L: The Oxford Dictionary of the Christian Church, London, Oxford University Press, 1957. (ODC:علامت اختصارى )