کتاب رازهاى خَنوخ

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

معراجنامه هاى ادیان، از جذابترین ادبیات جهان هستند. این آثار آدمى را بر بال فرشتگان مى نشانند و در سپهر بى انتها و جهان مینوى به پرواز درمى آورند و جان و دل او را از دریاى معرفت الهى سیراب مى کنند. داستان بدیع معراج حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم)و توصیف عوالمى که آن عزیز مشاهده کرد، پیوسته مورد توجه عالمان و عارفان بوده است; و چکامه سرایان و هنرمندان از آن الهام گرفته اند. کتاب رازهاى خَنوخ در یهودیت، مکاشفه یوحنا در مسیحیت، اَردویراف نامه در آیین زردشت و معراجنامه هاى اسلام نیز به همین علت، جاودانه شده اند. معراجنامه حاضر، که براى نخستین بار به زبان فارسى انتشار مى یابد، گزارش سفر شصت روزه خَنوخ  (Enoch)به آسمانهاست. خَنوخ پس از مراجعت، مشاهدات خود را براى پسران و قوم خویش بیان مى کند و آنان را اندرز مى دهد. او پس از سى روز، دوباره به آسمان مى رود تا براى همیشه در آن جا بماند. اینک آگاهیهایى درباره خَنوخ و کتاب او:

خَنوخ کیست؟

خَنوخ (یا: اَخنوخ) نزد اهل کتاب یکى از پیامبران پیش از توفان نوح(علیه السلام) است که علوم و کتابهاى فراوانى را به او نسبت داده اند. علماى اسلام وى را با حضرت ادریس(علیه السلام) که خداى متعال وى را در قرآن[1] مجید ستوده و به معراج او اشاره کرده است، برابر مى دانند. واژه خَنوخ در زبان عبرى به معناى «آزموده» است. نام وى حدود 44 بار به لفظ اَخنوخ و چندین بار به لفظ اَحنوخ، اَحنوح، خَنوخ، خَنوح و... در کتاب بحار الانوار آمده است و صحیفه اى منسوب به او در جلد 95 آن کتاب وجود دارد. فضاى صحیفه یادشده به فضاى کتابهاى خَنوخ شباهت دارد; مثلا رؤیت فرشتگان و وعده توفان نوح(علیه السلام) که در آن صحیفه آمده[2]، در کتاب حاضر نیز یافت مى شود. مطالبى نیز از صحائف ادریس و سنن ادریس در سعد السعود تألیف مرحوم سید ابن طاووس(رحمه الله)آمده است. کتابهاى خَنوخ در یهودیت از مهمترین منابع فرشته شناسى به شمار مى روند.[3]

نسب خَنوخ در سفر پیدایش تورات (5:4ـ24) و انجیل لوقا (3:37ـ38) چنین است: خَنوخ بن یارِد بن مَهلَلئیل بن قَینان بن اَنوش بن شیث بن آدم(علیه السلام). علاوه بر موارد یادشده، نام خَنوخ در کتاب اول تواریخ ایام (1:3)، رساله به عبرانیان (11:5)، و رساله یهودا (1:14) آمده است. جمعى از علماى اسلام خَنوخ و ادریس را با هِرمِس «مثلث العظمة»[4] برابر مى دانند.[5]

 

اعتبار رازهاى خنوخ

هنگامى که دانشمندان یهود در قرن اول میلادى براى تعیین کتابهاى الهامى خویش گرد آمدند، از نوشته هاى فراوانى که در آن روزگار رواج داشت، آنهایى را که به زبان یونانى نوشته شده بود، کنار گذاشتند، و بر 39 کتاب، که به زبان عبرى بود، اتفاق کردند. این مجموعه بعداً تَنَخ نامیده شد و مسیحیان آن را عهد عتیق نامیدند. کتابهایى که رد شدند، دو دسته بودند:

دسته اول، که اَپوکریفا[6] نامیده مى شود، اعتبار ناچیزى داشت; و با آن که یهودیان آن نوشته ها را ترک کرده بودند، مسیحیان برخى از آنها را بر عهد عتیق خود افزودند. با این کار، شماره کتابهاى عهد عتیق نزد مسیحیان به 46 رسید و همه ایشان الهامى بودن آنها را پذیرفتند. حدود پنج قرن پیش، مارتین لوتر در الهامى بودن این کتابها تردید کرد; و با گذشت زمان، مسیحیان پروتستان آنها را کنار گذاشتند و نسخه هاى عهد عتیق پروتستانى پدید آمد که با تَنَخ یهودیان برابر است. از آن جا که معمولا پروتستانها به ترجمه و نشر کتاب مقدس اقدام مى کنند، نسخه هاى فاقد اَپوکریفا در جهان فراوانتر است.

دسته دوم، که سودْاِپیگرافا[7] نامیده مى شود، اعتبار کمترى داشت و هرگز در عهد عتیق قرار نگرفت. این نوشته ها که چند دهه پیش از میلاد، به دست برخى از یهودیان فرهیخته پدید آمده بود، بر اثر بى توجهى اهل کتاب از میان رفت، ولى شمارى از متون یا ترجمه هاى آنها در گوشه و کنار جهان باقى ماند و در قرون اخیر کشف شد، که ترجمه اسلاوى رازهاى خَنوخ[8] از آن جمله است. تعداد این آثار، که مسیحیان در برخى از آنها تصرفاتى کرده اند، بسیار است. مجموعه هایى از آنها به زبان انگلیسى و زبانهاى اروپایى دیگر ترجمه و چاپ شده و یکى از آنها به انگلیسى با عنوان کتابهاى فراموش شده عدن[9] در سال 1927 در امریکا انتشار یافته است.

ترجمه فارسى کتاب رازهاى خَنوخ از روى ترجمه انگلیسى آن فراهم شده است. ترجمه انگلیسى یادشده بسیار ادبى و پیچیده است و مترجم فارسى براى گشودن لغزهاى عبارتى و ساده کردن برگردان کتاب سخت کوشیده و توضیحاتى را نیز در پاورقى آورده است، اما هنوز هم آثار آن دشواریها در ترجمه حاضر به چشم مى خورَد. پژوهشگران مى توانند براى آگاهى بیشتر، به ترجمه انگلیسى کتاب در شبکه اینترنت مراجعه کنند.

 

یادآورى

بى اعتبارى کتابهاى سودْاِپیگرافا، که این اثر جزو آنهاست، نزد اهل کتاب دوچندان است; و از دیدگاه اسلام، که کتاب عهد عتیق را معتبر نمى داند، این بى اعتبارى سه برابر مى شود. مقایسه این کتاب با منابع اسلامى کار درستى نیست و تقواى اسلامى حکم مى کند که مرز بین حق و باطل پیوسته پررنگو آشکار باشد. با این حال، از باب بحث علمى دو مسئله را یادآورى مى کنیم:

مسئله اول: کتاب حاضر، مانند تورات کنونى، برخى تعابیر نامناسب را درباره وجود پاک و منزه خداى متعال به کار مى برد و براى او مکان قائل شده، و جایش را در آسمان مى داند! خَنوخ به حضور وى بار مى یابد و چهره او را مانند آهن گداخته مى بیند! در این باره، توجه به سه نکته ضرورى است:

1.رؤیت خداى متعال و تماس دست وى با سینه حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و تشرف مکرر آن جناب به حضور خداوند براى درخواست کاهش تعداد نمازهاى یومیه در احادیث معراجیه اسلام نیز دیده مى شود; و ائمه طاهرین(علیهم السلام) و علماى شیعه معناى واقعى این تعبیرهاى متشابه را با ارجاع به محکمات اسلام بیان کرده اند. برخى از این احادیث و توضیحات آنها در بحار الانوار (18/282ـ410) و المیزان، ذیل آیه اول سوره اسراء آمده است.

2. هنگام سخن گفتن از خدا و امور معنوى و عقلانى، با کمبود جدى الفاظ رو به رو هستیم، زیرا اگر دقت کنیم، مى بینیم که در همه این موارد از الفاظ معمولى زندگى بشرى استفاده مى شود; و این امر دشواریهایى را پدید مى آورد. علماى الهیات ادیان براى توضیح و توجیه این تعابیر تلاش مى کنند و براى دست یافتن به این هدف، از دلیلهاى عقلى و نقلى کمک مى گیرند.

تعبیرهایى مانند بر تخت نشستن خداوند،[10] در آسمان بودن او،[11] آمدن پروردگار،[12] نظر به وى در واپسین روز،[13]  و نسبت دادن دست و چشم و رو به آن ذات مقدس در برخى از آیات قرآن، همچنین توجه مؤمنان به آسمان در هنگام دعا، همواره دستاویز اهل تجسیم بوده است. شیعه و معتزله به پیروى از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، براى این تعابیر، معانى درست و معقولى را پذیرفته اند، ولى اهل حدیث، و در مواردى اشاعره، به ظاهر آنها بسنده کرده اند. این اختلاف تا عصر حاضر باقى است.

احادیث فراوانى نیز مبنى بر جسمانیت خداى متعال و رؤیت وى در جهان دیگر به حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نسبت داده شده است. برخى از احادیث یادشده در کتاب التوحید و اثبات صفات الربّ عزّوجلّ، تألیف محمد بن اسحاق بن خزیمه، گرد آمده است، ولى شیعه و معتزله آن احادیث را جعلى دانسته و در مواردى، آنها را تأویل کرده اند. از سوى دیگر، احادیث صحیح و فراوانى درباره چگونگى رؤیت خداوند متعال از ائمه معصوم(علیهم السلام) رسیده است که از رواج این بحث در دو سه قرن آغاز اسلام حکایت مى کند. شیخ صدوق بخشى از آن احادیث را در باب هشتم کتاب التوحید آورده، ولى به منظور جلوگیرى از کج فهمى و تکذیب جاهلان و رعایت اختصار، از آوردن بیشتر آنها خوددارى کرده است.[14]

3.درباره یهودیان باید دانست که آنان با گذشت زمان، خداى متعال را از جسمانیت و زمان و مکان منزه دانستند و عبارات شبهه انگیز تورات کنونى و سایر متون باستانى خویش را تأویل کردند. این تأویلها در کتابهایى مانند دلالة الحائرین تألیف ابن میمون آمده است.

مسئله دوم: کتاب حاضر به فرشتگانى اشاره مى کند که به سبب نافرمانى مجازات مى شدند، و از خَنوخ خواستند براى ایشان دعا کند. بدیهى است که چنین چیزى با عصمت فرشتگان سازگارى ندارد. در این باره نیز توجه به سه نکته ضرورى است:

1. شکسته شدن بالهاى فرشته اى بر اثر نافرمانى و درخواست دعا از حضرت ادریس(علیه السلام)در برخى از احادیث اسلامى نیز آمده است.[15]

2. اهل کتاب فرشتگان را معصوم نمى دانند و برخى از ایشان را «فرشتگان ساقط» مى نامند.

3. در قرون نخستِ اسلام نیز داستانى درباره گناهکارى هاروت و ماروت بر سر زبانها افتاد و ائمه طاهرین(علیهم السلام) قاطعانه آن را رد کردند. با این حال، از محتواى برخى احادیث مى توان نتیجه گرفت که ترک اولى به پیامبران اختصاص ندارد، و براى بعضى از فرشتگان نیز رخ داده است; مانند احادیثى مبنى بر لغزش دردائیل[16] و صلصائیل[17] و فرشته اى که بر اثر غفلت از یاد خدا به شکل اژدهایى مسخ شد[18] و فرشته اى به نام فطرس که داستان وى معروف است.[19]مجازات این فرشتگان با شفاعت حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و توسل به حضرت حسین بن على(علیه السلام)پایان یافت. داستان فطرس از دیرباز مورد توجه علماى بزرگ بوده است و اخیراً مرحوم حاج شیخ عباس قمى(رحمه الله) نیز هنگام گزارش تولد حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) در کتاب منتهى الآمال، روایت رقت انگیزى از آن داستان را از مرحوم شیخ صدوق و مرحوم ابن قولویه ـ رحمهما اللّه ـ نقل کرده، و در اعمال سوم شعبان از کتاب مفاتیح الجنان دعایى را آورده است که در آن به نام فطرس اشاره مى شود.

* * *

 

فصل یکم

1. مردى خردمند و استادى بزرگ وجود داشت که خداوند به او مهر مىورزید; و وى را به حضور پذیرفت تا بالاترین مساکن را مشاهده کند; و قلمرو حکیمانه و بزرگ و غیرقابل تصور و تغییرناپذیر خداى قادر مطلق، مقام خدمتکاران خداوند که بسیار شگفت آور و شکوهمند و درخشان و داراى چشمهاى فراوانى[20] است، تخت غیرقابل دسترس خداوند، درجات و جلوه هاى لشکر مجردات، خدمات ناگفتنى کرورهاى عناصر، جلوه هاى گوناگون و نغمه هاى وصف ناشدنىِ لشکر کروبیان و نور بى کران را شاهد عینى باشد.

2. وى گفت: هنگامى که 165 سال از عمرم گذشته بود، پسرم مَتوشالَح به دنیا آمد.

3. پس از آن، دویست سال دیگر زیستم و مجموع سالهاى عمرم به 365 رسید.

4. در نخستین روز از نخستین ماه، در خانه ام و روى بستر خویش، تنها آرمیدم و به خواب رفتم.

5. هنگامى که خفته بودم، دلتنگى سختى مرا فرا گرفت و در خواب سرشک از دیدگانم جارى شد. من نمى دانستم راز این دلتنگى چیست و چه حادثه اى برایم رخ خواهد داد.

6. تا این که دو مرد بسیار تنومند، که هرگز مانند ایشان را روى زمین ندیده بودم، بر من ظاهر شدند. چهره آنان مانند خورشید مى درخشید; و چشمانشان همچون چراغى فروزان بود; و از دهانشان آتش بیرون مى آمد. آنان جامه ها و نغمه هاى گوناگونى داشتند. رنگ ایشان ارغوانى، و بالهایشان از طلا درخشانتر، و دستهایشان از برف سفیدتر بود.

7. آنان بالاى تخت من ایستاده بودند و مرا با نام صدا مى کردند.

8. من از خواب بیدار شدم و آن دو مرد را آشکارا جلوِ خود ایستاده دیدم.

9. به ایشان سلام کردم; و ترس مرا فرا گرفت و رنگ چهره ام از وحشت دگرگون شد. آنان به من گفتند:

10. اى خَنوخ! دل قوى دار و مترس. خداى ازلى ما را نزد تو فرستاده است; و اینک تو امروز با ما به آسمان مى آیى و هر آنچه را پسرانت و همه خانواده ات پس از تو در خانه ات روى زمین انجام مى دهند، به آنان خواهى گفت; و تا زمانى که خداوند تو را به سوى آنان بازگرداند، نباید کسى در باره تو جست وجو کند.

11. من در اطاعت از آنان درنگ نکردم و از خانه ام بیرون شدم; و همان طور که به من دستور داده بودند، به خانه هاى پسرانم مَتوشالَح و رِگیم و گَیداد رفتم و ایشان را گرد آوردم و همه شگفتیهایى را که آن مردان به من گفته بودند، به آنان بازگفتم.

 

فصل دوم

1. فرزندانم! سخنم را بشنوید. من نمى دانم به کجا مى روم و چه چیزى براى من رخ خواهد داد. از این رو، اى فرزندانم، به شما مى گویم: روى خویش را از خدا به سوى صورتهاى باطلى که آسمان و زمین را نیافریده اند، مگردانید، زیرا آنها و پرستندگان آنها هلاک خواهند شد. خداوند دلهاى شما را در ترس خود استوار گرداند. اینک فرزندانم! کسى در صدد جست وجوى من برنیاید تا این که سرانجام خداوند مرا به سوى شما برگردانَد.

 

فصل سوم

1. هنگامى که سخن خَنوخ با پسرانش به پایان رسید، فرشتگان وى را بر بالهاى خویش گرفتند و، به آسمان اول بردند و او را بالاى ابرها گذاشتند. آن جا نگریستم و بالاتر نگریستم و آسمان صاف را دیدم. آنان مرا روى آسمان اول گذاشته بودند و دریاى بسیار بزرگى را که از دریاهاى زمین بزرگتر بود، به من نشان مى دادند.

 

فصل چهارم

1. آن گاه سالاران و فرمانروایانِ نظامِ ستارگان را نزد من آوردند. آنان دویست فرشته را نشان دادند که بر ستارگان حکومت، و در آسمانها خدمت مى کنند و با بالهاى خود پرواز کرده، به سوى دریانوردان مى روند.

 

فصل پنجم

1. اینک به پایین پایم نگریستم و مخازن برف و فرشتگانى را که از آن مخازن دهشتناک پاسدارى مى کنند و ابرهایى را که به آن جا وارد و از آن جا خارج مى شوند، مشاهده کردم.

 

فصل ششم

1. آنان مخزن شبنم را، که مانند روغن زیتون و شکل آن مانند همه گلهاى روى زمین است، به من نشان دادند. همچنین فرشتگان زیادى که از مخازن این چیزها پاسدارى مى کنند و شیوه هاى باز کردن و بستن آن مخازن را مشاهده کردم.[21]

 

فصل هفتم

1. آن مردان مرا به آسمان دوم بردند و تاریکیهایى شدیدتر از تاریکیهاى زمینى را به من نشان دادند. آن جا زندانیانى را آویخته دیدم که از آنان مراقبت مى شد و در انتظار داورىِ بزرگ و بى پایان بودند. تیرگى این فرشتگان از تاریکیهاى زمینى بیشتر بود و پیوسته و در تمام ساعتها مى گریستند.

2. به مردانى که همراه من بودند، گفتم: «چرا اینها را پیوسته عذاب مى کنند؟» آنان پاسخ دادند: «اینها کسانى هستند که به خدا کفر ورزیده، از اطاعت فرمانهاى خدا سر باز زده اند و مطیع خواسته هاى خود شده، همراه با شهریار خویش، که در آسمان پنجم گرفتار است، گمراه شده اند.»

3. دل من بسیار بر ایشان سوخت. آنان به من سلام کردند و گفتند: «اى مرد خدا! براى ما نزد خداوند دعا کن.» پاسخ دادم: «من، این بشر فانى، کیستم که براى فرشتگان دعا کنم؟ چه کسى مى داند من به کجا مى روم و چه بر سرم خواهد آمد؟ و چه کسى براى خود من دعا خواهد کرد؟»

 

فصل هشتم

1. آن مردان مرا از آن مکان به آسمان سوم برده، آن جا گذاشتند و من به پایین نگریستم و فرآورده هاى آن مکانها را دیدم; به گونه اى که هرگز خوبى آنها معلوم نمى شد.

2. من همه درختان داراى گل خوشبو و میوه هاى معطر و تمام غذاهایى را که از آنها تهیه مى شود و بوى خوش از آنها ساطع است، مشاهده کردم.

3. و در میان درختان در جایى که خداوند هنگام ورود به فردوس مى آساید، درخت حیات را دیدم. خوبى و خوشبویى این درخت را کسى نمى تواند وصف کند; و بیش از هر موجود دیگر آذین بندى شده است و هر سوى آن را طلا و رنگ قرمزِ آتشى پوشانده و هر میوه اى را تولید مى کند.

4. ریشه آن درخت در باغ پایان زمین است.

5. و فردوس بین فنا و بقاست.

6. و دو چشمه جارى است که عسل و شیر بیرون مى دهند و از چشمه هاى آنها روغن و شراب بیرون مى آید. آنها چهار بخش مى شوند و به آرامى حرکت مى کنند و به فردوس عدن بین فنا و بقا مى روند.

7. و از آن جا بر روى زمین منتشر مى شوند و درست مانند عناصر دیگر، در فلک خویش مى چرخند.

8. این جا هیچ درخت بى میوه اى وجود ندارد و هر مکانى مبارک است. سیصد فرشته بسیار درخشان وجود دارند که از باغ نگهبانى مى کنند و با آوازهاى پیوسته و خوش و نواهایى که هرگز خاموش نمى شوند، خداوند را در هر روز و ساعت عبادت مى کنند.

9. من گفتم: «چه مکان دلپذیرى!» آنان پاسخ دادند:

 

فصل نهم

1. «اى خَنوخ! این مکان براى درستکارانى فراهم شده است که هر بزهى را از آزاردهندگان خویش به جان مى خرند; و کسانى که از گناه بیزارند و داورى عادلانه مى کنند و گرسنگان را غذا مى دهند و برهنگان را لباس مى پوشانند و افتادگان را از خاک برمى دارند و به یتیمان آسیب دیده کمک مى کنند; و کسانى که بى عیب پیش روى خداوند راه مى روند و تنها او را مى پرستند. این مکان براى آنان همچون میراثى جاوید فراهم شده است.»

فصل دهم

1. آن دو مرد مرا به سوى شمال بردند و جاى بسیار وحشتناکى را به من نشان دادند که عذابهاى گوناگونى در آن بود: تاریکى سخت و ظلمت شدید. آن جا نورى وجود ندارد، جز آتش غلیظى که پیوسته زبانه بلند مى کشد و چشمه اى از آتش نیز روان است. سراسر آن مکان سرما و یخ و تشنگى و لرزیدن یافت مى شود; در حالى که بندها بسیار سخت و فرشتگانْ ترس آور و نامهربان هستند و سلاح آنان خشن و عذابشان بى رحمانه است. من گفتم:

2. «واى، واى، چه جاى وحشتناکى!»

3. مردان پاسخ دادند: «اى خَنوخ! این مکان براى کسانى فراهم شده است که به خدا بى حرمتى مى کنند; و کسانى که در زمین، بر خلاف طبیعت، گناه غلامبارگى، یعنى شیوه اهل سدوم را مرتکب مى شوند و سحر و افسونگرى و جادوى اهریمنى را; و کسانى که به تبهکارى و دزدى و دروغ و افترا و رشک و کینه و زنا و آدمکشى افتخار مى کنند; و نفرین شدگانى که جان انسانها را مى دزدند و هنگام مشاهده بینوایان، اموال آنان را مى گیرند و بر ثروت خود مى افزایند و ایشان را به خاطر اموال انسانهاى دیگر آزار مى دهند; و کسانى که موجب مرگ گرسنگان شدند، با این که مى توانستند ایشان را سیر کنند; و برهنگان را غارت کردند، با این که مى توانستند آنان را بپوشانند; و کسانى که آفریدگار خود را نشناختند و نزد خدایان بى جان و باطلى که نمى بینند و نمى شنوند، سر فرود آوردند; و کسانى که صورتهاى تراشیده اى مى سازند و به مصنوعات ناپاک سر فرود مى آورند. این مکان براى همه اینها همچون میراثى جاوید آماده شده است.»

 

فصل یازدهم

1. ایشان مرا به آسمان چهارم بردند و تمام چیزهایى را که دنبال هم سیر مى کنند و همه پرتوهاى خورشید و ماه را به من نشان دادند.

2. من سیر آنها را پیمودم و نور آنها را با یکدیگر سنجیدم و دیدم نور خورشید از نور ماه بیشتر است.[22]

3. فلک آن و چرخهایى که پیوسته روى آن سیر مى کنند، مانند باد با سرعت شگفت آورى در حرکت است و روز و شب قرار ندارد.

4. رفت و برگشت آن با چهار ستاره بزرگ و زیر هر ستاره اى هزار ستاره، در سمت راست چرخ خورشید، و با چهار ستاره بزرگ و زیر هر ستاره اى هزار ستاره، در سمت چپ چرخ خورشید همراه است; و جمعاً هشت هزار ستاره پیوسته با خورشید روان اند.

5. در روز، پانزده بیوَر[23] فرشته، و در شب، هزار فرشته در حضور آن هستند.

6. و فرشته هاى شش بال، همراه فرشتگانِ جلو چرخ خورشید، درون شعله هاى آتش مى شوند و صد فرشته خورشید را برمى افروزند و آن را روشن نگه مى دارند.

 

فصل دوازدهم

1. و من نگاه کردم و سایر عناصر پرنده خورشید را دیدم که فونیکْس[24] و کالکیدرا[25]نامیده مى شوند. آنها شگفت آور و عجیب هستند. پا و دمشان مانند شیر است و سرى مانند تمساح دارند و نمایش آنها مانند رنگین کمان ارغوانى است. اندازه آنها نهصد مقیاس و بال آنها مانند بال فرشتگان دوازده است. آنها یار و انباز خورشید هستند و به فرمان خدا گرما و شبنم را حمل مى کنند.

2. بدین شیوه، خورشید در زیر آسمان مى چرخد و مى رود و برمى خیزد و گردش آن پیوسته همراه پرتوهایش به زیر زمین مى رود.

 

فصل سیزدهم

1. آن مردان مرا به مشرق بردند و کنار دروازه هاى خورشید نهادند; جایى که خورشید طبق نظم فصول و دوره ماههاى سراسر سال و شمار ساعتهاى روز و شب به جلو مى رود.

2. و من شش دروازه را باز دیدم و فراخى هر دروازه شصت و یک و ربع اِستاد[26] بود. من آنها را به دقت پیمودم و دانستم که اندازه آنها چنین است. خورشید از داخل این دروازه ها روانه مى شود و به مغرب مى رود و شامگاه فرا مى رسد. و در تمام ماهها برمى آید و دوباره طبق تعاقب فصول از آن شش دروازه بازمى گردد. بدین شیوه، دوره یک سال کامل پس از چهار فصل پایان مى یابد.

 

فصل چهاردهم

1. همچنین آن مردان مرا به بخشهاى غربى بردند و شش دروازه بزرگ و باز را در مقابل آن شش دروازه شرقى به من نشان دادند، که خورشید در سیصد و شصت و پنج و روز و ربعى در آنها غروب مى کند.

2. بدین شیوه، دوباره به دروازه هاى غربى فرو مى رود و نور و درخشش عظیم خود را به زیر زمین مى برد، زیرا بیشترین درخشش آن در آسمان نزد خداوند است و چهارصد فرشته از آن پاسدارى مى کنند; در حالى که خورشید روى چرخ در زیر زمین گردش مى کند و هفت ساعت عظیم در شب مى ماند و نیمى از دوره خویش را زیر زمین مى گذراند; و هنگامى که در هشتمین ساعت شب به گذرگاه شرقى مى رسد، نور و بیشترین درخشش خود را مى تاباند و خورشید از آتش فروزانتر مى شود.

 

فصل پانزدهم

1. آن گاه عناصر خورشید، که فونیکْس و کالکیدرا نامیده مى شوند، به آوازخوانى شروع مى کنند. از این رو، هر پرنده اى بال مى زند و به خاطر آفریدگارِ نور شادى مى کند. آنان به فرمان خداوند آواز مى خواندند.

2. عطاکننده نور مى آید تا به همه جهان درخشندگى دهد; و نگهبان صبح شکل مى گیرد، که همان پرتوهاى خورشید است; و خورشید از زمین بیرون مى آید و درخشش خود را دریافت مى کند تا تمام روى زمین را روشن کند. آنان این محاسبه حرکت خورشید را به من نشان دادند.

3. دروازه هایى که در آن داخل مى شود، دروازه هاى بزرگ محاسبه ساعتهاى سال است. به همین سبب، خورشید آفریده بزرگى است که دوره آن بیست و هشت سال طول مى کشد و دوباره کار خود را از سر مى گیرد.

 

فصل شانزدهم

1. آن مردان مدار دیگر، یعنى مدار ماه را به من نشان دادند، که دوازده دروازه دارد و از مغرب تا مشرق را مى پوشاند و ماه در اوقات معهود بدان وارد و از آن خارج مى شود.

2. ماه به نخستین دروازه در اماکن غربى خورشید وارد مى شود: از نخستین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از دومین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از سومین دروازه، دقیقاً سى روز; و از چهارمین دروازه، دقیقاً سى روز; و از پنجمین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از ششمین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از هفتمین دروازه، دقیقاً سى روز; و از هشتمین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از نهمین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از دهمین دروازه، کاملا سى روز; و از یازدهمین دروازه، دقیقاً سى و یک روز; و از دوازدهمین دروازه، دقیقاً بیست و هشت روز.

3. و به نظم و شمار دروازه هاى شرقى به دروازه هاى غربى مى رود و سیصد و شصت و پنج روز و ربع، سال شمسى را به پایان مى رساند; در حالى که سال قمرى سیصد و پنجاه و چهار روز دارد و دوازده روز از سال شمسى کمتر است، که آن را تفاوت سال قمرى با سال شمسى مى گیرند.

4. ]بنابر این، فلک بزرگ پانصد و سى و دو سال را در بر دارد.[[27]

5. آن ربع روز را در سه سال به حساب نمى آورند، و در سال چهارم دقیقاً یک روز کامل مى شود.

6. از این رو، آنها را مدت سه سال از آسمان بیرون نگه مى دارند و به شمار روزها نمى افزایند، زیرا آنها زمان سالها را تغییر مى دهند و دو ماه نو به آن مى افزایند، یا این که دو ماه نو دیگر از آن مى کاهند.

7. هنگامى که دروازه هاى غربى پایان مى یابند، ماه در دروازه هاى شرقى به سوى نور مى رود. و بدین شیوه، روز و شب فلکهاى آسمانى را درمى نوردد; پایینتر از همه فلکها و سریعتر از بادهاى آسمانى و ارواح و عناصر و فرشتگانى که هر کدام با شش بال پرواز مى کنند.

8. در هر نوزده سال مسیرى هفتگانه دارد.

 

فصل هفدهم

1. میان آسمانها سربازان مسلحى را دیدم که با طبل و ارغنون و صدایى پیوسته و نوایى دلنشین خداوند را عبادت مى کردند. صداى دلربا و آوازهاى گوناگونى که وصف کردن آنها محال است و هر عقلى را متحیر مى کند. آواز آن فرشتگان بسیار شگفت آور و عجیب است و من از استماع آن لذت بردم.

 

فصل هیجدهم

1. مردان مرا به آسمان پنجم بردند و آن جا قرار دادند; و سربازان فراوان و بى شمارى را دیدم که گریگوریان[28] خوانده مى شدند. نمایش آنان چون انسان، ولى قامت ایشان از جباران بزرگ هم بزرگتر بود. آنان چهره اى پژمرده داشتند و سکوت دهانشان پیوسته بود. در آسمان پنجم عبادتى وجود نداشت. من از آن مردان پرسیدم:

2. چرا این افراد چنین پژمرده اند و چهره آنان افسرده و دهانشان بسته است و چرا در این آسمان عبادت وجود ندارد؟

3. ایشان گفتند: اینها گریگوریان هستند که همراه شهریارشان شیطانئیل خداوندِ نور را انکار کرده اند و پشت سر آنها کسانى هستند که در آسمان دوم دیدى که در تاریکى بزرگى گرفتارند. سه تن از آنها از تخت خداوند به سوى زمین و به مکان حَرمون[29] فرود آمدند. آنان نذر خود را بر دامنه تپه حَرمون شکستند و زیبایى دختران انسان را دیدند و ایشان را به همسرى گرفتند و زمین را با کردار خود فاسد کردند و در سراسر عمر خود هرج و مرج و بى نظمى ایجاد کردند و جباران و مردان تنومند و عجیبى همراه کینه توزى بزرگى پدید آمدند.[30]

4. از این رو، خدا آنان را با داورى بزرگ خود داورى کرد. ایشان براى برادران خود خواهند گریست و در روز بزرگ خداوند کیفر خواهند دید.

5. من به گریگوریان گفتم: «برادرانتان و کارها و رنجهاى بزرگ آنان را دیدم و برایشان دعا کردم، ولى خداوند آنان را چنین محکوم کرده که تا هنگامى که آسمان و زمین براى همیشه نابود شوند، در زیرِ زمین باشند.»

6. و افزودم: «برادران! چرا منتظرید و پیش روى خداوند عبادت نمى کنید؟ چرا عبادت خود را پیش روى خداوند انجام نمى دهید تا خداوندتان را کاملا خشمگین نسازید؟»

7. آنان به اندرز من گوش دادند و با آن چهار گروه در آسمان سخن گفتند; و اینک همان طور که من با آن دو تن ایستاده بودم، چهار شیپور با صداى بلند و به یک نوا نواخته شد و گریگوریان یکصدا نغمه سر دادند و صدایشان با لطف و احساسات به سوى خداوند بالا رفت.

 

فصل نوزدهم

1. آن مردان مرا به آسمان ششم بردند; و آن جا هفت گروه از فرشتگان را دیدم که بسیار درخشان و شکوهمند بودند و چهره آنان از خورشیدِ تابان درخشنده تر و نورانى تر بود. چهره و رفتارشان و شیوه جامه هایشان با هم فرقى نداشت. این فرشتگان دستور مى دهند و راه و رسم حرکت ستارگان و تغییرات ماه و گردش خورشید و فرمانروایى خوب جهان را مى آموزند.

2. هنگامى که آنان کار نادرستى را مشاهده مى کنند، فرمان و تعلیم مى دهند و نغمه هاى خوش و بلند و سرودهاى تسبیح فراوان سر مى دهند.

3. اینها رئیس فرشتگان هستند و مقامشان بالاى دیگران است و حیات آسمانى و زمینى را اندازه گیرى مى کنند. آنان فرشتگانى هستند که بر فصلها و سالها گماشته شده اند و فرشتگانى که بر رودخانه ها و دریاها و بر میوه هاى زمین موکل هستند; فرشتگانى هم مأمور همه رستنیها هستند و به همه موجودات زنده غذا مى دهند; و فرشتگانى همه جانهاى بشر و همه کارهایشان و حیاتشان را نزد خداوند مى نویسند. میان آنها شش فونیکْس و شش کروبى وجود دارند و شش فرشته شش بال پیوسته به یک صدا و آواز سرودى را مى سرایند. وصف کردن صداى آنان ممکن نیست; و آنان نزد خداوند و کنار کرسى او شادمانى مى کنند.

 

فصل بیستم

1. آن مردان مرا از آن جا به آسمان هفتم بالا بردند و من آن جا یک نور بسیار بزرگ و صفوف آتشین رؤساى بزرگ فرشتگان، نیروهاى مجردات، قلمروها، نظامها، فرمانرواییها، کروبیان و سِرافیم، تختها و آنان که چشمهاى فراوانى دارند، هنگهاى نهگانه، منازل یوحنّایى نور[31] را مشاهده کردم; و من ترسان شدم و از فراوانى وحشت شروع به لرزیدن کردم. آن مردان مرا گرفتند و با خود بردند و گفتند:

2. «اى خَنوخ! دل قوى دار و مترس.» آنان خداوند را از دور به من نشان دادند که بر تخت بسیار بلند خود نشسته بود. اکنون اگر خداوند این جا اقامت دارد، پس در آسمان دهم چه خبر است؟

3. در آسمان دهم خداست و به زبان عبرى عَرَبوت[32] خوانده مى شود.

4. همه لشکرهاى آسمان مى آیند و در صفوف خود در ده درجه مى ایستند و نزد خداوند سر فرود مى آورند. آن گاه با شادى و کامیابى به جاى خود باز مى گردند و با صداهاى نرم و لطیف، سرودهایى را در نور بى پایان مى سرایند و شکوهمندانه او را مى پرستند.

 

فصل بیست و یکم

1. کروبیان و سِرافیم که اطراف تخت ایستاده اند، و آنان که شش بال و چشمان فراوانى دارند، ایستادن در پیش روى خداوند و انجام دادن اراده او را ترک نمى کنند. آنان سراسر تخت او را مى پوشانند و با صداى لطیف پیش روى خداوند این سرود را مى سرایند: «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند، فرمانده صَبایوت;[33] آسمانها و زمین از جلال تو پر است.»

2. هنگامى که همه این چیزها را دیدم، آن مردان به من گفتند: «اى خَنوخ! دستور داشتیم تو را تا این جا بیاوریم.» و آن مردان از من دور شدند و دیگر ایشان را ندیدم.

3. من در پایان آسمان هفتم تنها ماندم و ترسان شدم و بر روى درافتادم و با خود گفتم: «واى بر من! چه اتفاقى براى من رخ داده است؟»

4. و خداوند یکى از شکوهمندانش، یعنى جبرئیل، رئیس فرشتگان را نزد من فرستاد و او به من گفت: «اى خَنوخ! دل قوى دار و مترس. پیش روى خداوند در ابدیت بایست. برخیز و با من بیا.»

5. من به او پاسخ دادم و با خود گفتم: «خداوندا! جان من به سبب وحشت و لرز از تنم بیرون شده است.» من مردانى را که راهنماى من به آن جا بودند، صدا زدم و بر آنان تکیه کردم و همراهشان به پیش روى خداوند رفتم.

6. جبرئیل مرا مانند برگى در باد برگرفت و پیش روى خداوند گذاشت.

7. من آسمان هشتم را که به زبان عبرى مَزالوت[34] خوانده مى شود و فصول و خشکسالى و باران را تغییر مى دهد، و دوازده صورت مِنطقة البروج را که بالاى آسمان هفتم است، مشاهده کردم.

8. آسمان هفتم را که به عبرى کوخاویم[35] نامیده مى شود و خانه هاى آسمانى دوازده صورت مِنطقة البروج را که آن جاست، دیدم.

 

فصل بیست و دوم

1. در آسمان دهم، که عَرَبوت باشد، من نمایش روى خداوند را دیدم که مانند آهنى که درون آتش مى درخشد و بیرون آتش اخگر مى اندازد.

2. بدین شیوه، روى خداوند را دیدم و روى خداوندْ غیرقابل وصف و شگفت آور و مهیب و بسیار بسیار وحشت آور است.

3. و من کیستم که از وجود ناگفتنى خداوند و روى بسیار شگفت آورش سخن بگویم؟ من نمى توانم از شماره تعالیم فراوان، صداهاى گوناگون و تخت بسیار بزرگ خداوند، که ساخته دستها نیست، همچنین از شماره کسانى که اطراف او ایستاده اند، صفوف کروبیان و سِرافیم و آوازهاى پیوسته آنان، یا از زیبایى ناگفتنى وى سخن بگویم. و چه کسى مى تواند از عظمت ناگفتنى او سخن بگوید؟

4. و من به خاک افتادم و نزد خداوند سر فرود آوردم و خداوند با لبهایش به من گفت:

5. «اى خَنوخ! دل قوى دار و مترس. برخیز و در ابدیت پیش رویم بایست.»

6. و میکائیل، امیر عظیم، مرا برداشت و پیش روى خداوند برد.

7. و خداوند بندگان خود را آزمود و گفت: «بگذارید خَنوخ در ابدیت پیشِ رویم بایستد.» شکوهمندان سر فرود آوردند و گفتند: «خَنوخ طبق سخن تو رفتار کند.»

8. خداوند به میکائیل گفت: «برو و خَنوخ را از جامه هاى زمینى خلع کن و با روغن خوشبوى من او را مسح کن. سپس وى را در خلعت جلال من بگذار.»

9. میکائیل فرمان خداوند را انجام داد و مرا مسح کرد و جامه ام پوشاند. نمایش آن روغن از نور بزرگ بیشتر، و خود روغن مانند شبنمى شیرین، و بوى آن ملایم، و تابش آن همچون پرتوهاى خورشید است. من به خویشتن نگاه کردم و دیدم مانند یکى از شکوهمندان او هستم.

10. خداوند یکى از رؤساى فرشتگان به نام پراووئیل را، که علم و حکمت وى از همگنانش افزون بود و همه کارهاى خداوند را مى نوشت، فرا خواند. خداوند به پراووئیل گفت:

11. «کتابها را همراه یک قلم تندنویسى از خزانه ام بیاور و آن را به خَنوخ بسپار; و کتابهاى برگزیده و آرامبخش را با دست خود به او تحویل ده.»

 

فصل بیست و سوم

1. پراووئیل همه کارهاى آسمان و زمین و دریا و همه عناصر، گذرها و حرکات آنها، غرش رعد، خورشید و ماه، حرکت و تغییر ستارگان، فصول، سالها، روزها و ساعتها، برخاستن باد، شمار فرشتگان، شکل آواز آنان، همه امور بشرى، زبان همه اصوات و زندگى انسان، فرمانها، تعالیم و آوازهاى خوش و همه چیزهاى سزاوار آموختن را به من گفت.

2. و پراووئیل به من گفت: «همه چیزهایى را که به تو گفته ام، نوشته ایم. بنشین و همه جانهاى مردم را بنویس; همراه با جاهایى که براى آنان در ابدیت فراهم شده است; هر چیز بسیارى از آنان متولد شده اند، زیرا همه جانهاپیش از آفرینش جهان، براى ابدیت آماده شده اند.»

3. و تمام دوبرابر سى روز و سى شب،[36] من همه چیزها را دقیقاً به تحریر درآوردم و سیصد و شصت و شش کتاب نوشتم.

 

فصل بیست و چهارم

1. و خداوند مرا فرا خواند و گفت: «اى خَنوخ! با جبرئیل در سمت چپ من بنشینید.»

2. من نزد خداوند سر فرود آوردم و خداوند با من سخن گفت:[37] اى خَنوخ محبوب! تمام آنچه مى بینى و تمام آنچه کامل ایستاده اند، هر آنچه را از عدم آفریده ام، حتى پیش از آغاز آنها و چیزهاى مرئى و نامرئى را برایت خواهم گفت.

3. اى خَنوخ! بشنو و سخنم را دریافت کن، زیرا رازهایم را حتى به فرشتگانم نگفته ام و ایشان را از برخاستن آنان و قلمرو بى پایانم آگاه نکرده ام. همچنین آنها آفرینشم را، که امروز از آن با تو سخن مى گویم، درنیافته اند.

4. زیرا پیش از این که همه چیزها مرئى شوند، من به تنهایى در نامرئیها به سر مى بردم; مانند خورشید که از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق مى رود.

5. حتى خورشید در خود آرامش دارد، ولى من هیچ آرامشى نداشتم، زیرا من همه چیزها را مى آفریدم و به ریختن شالوده و آفریدن موجودات مرئى مى اندیشیدم.

 

فصل بیست و پنجم

1. من در ژرفترین مکانها فرمان دادم که چیزهاى مرئى از چیزهاى نامرئى به زیر آیند و اَدوئیل بسیار بزرگ به زیر آمد و او را نگریستم و اینک اندرون وى از نور انباشته بود.

2. من به او گفتم: اى ادوئیل! از هم گسسته شو و مرئیها از تو بیرون آیند.

3. او از هم گسست و نور فراوانى از او بیرون آمد. من میان نور بزرگى بودم و همین که نور از نور زاییده مى شد، دوره بزرگى پدید آمد و هر آفریده اى را که به آفریدنش مى اندیشیدم، نشان داد.

4. و من دیدم که آن خوب بود.

5. و براى خود تختى نهادم و بر آن نشستم و به نور گفتم: بالاتر بیا و خودت را بالاى تخت استوار کن و شالوده چیزهاى برین باش.

6. و بالاى نور چیزى دیگر نیست. آن گاه من خم شدم و از بالاى تختم نگاه کردم.

 

فصل بیست و ششم

1. و من دوباره در ژرفترین مکانها ندا دادم و گفتم: اَرکَس بى درنگ بیاید. او بى درنگ از نامرئى آمد.

2. اَرکَس سریع و سنگین و بسیار قرمز آمد.

3. من گفتم: اى اَرکَس! باز شو، از تو موجوداتى پدید آیند. او باز شد و دوره اى بسیار بزرگ و بسیار تاریک پدید آمد که آفرینش چیزهاى زیرین را در بر داشت. من دیدم که این خوب است و به او گفتم:

4. پایین برو و خود را استوار کن و شالوده چیزهاى زیرین باش.

5. و چنین شد و او پایین رفت و خویشتن را استوار کرد و شالوده چیزهاى زیرین شد. زیر تاریکى چیز دیگرى نیست.

 

فصل بیست و هفتم

1. و من فرمان دادم که چیزى از نور و تاریکى گرفته شود، و گفتم: غلیظ باش! و چنین شد; و آن را با نور گستردم تا آن که به آب تبدیل شد. آن را روى تاریکى و زیر نور قرار دادم. آن گاه آبها را استوار، یعنى لُجّه، ساختم و شالوده اى از نور اطراف آب قرار دادم. هفت فلک درونى ساختم و آن آب را مانند بلور یا شیشه، تر و خشک ساختم، با دور زدن آبها و عناصر دیگر; و به هر یک از آنها راهش را نشان دادم; و هفت ستاره که هر یک از آنها در آسمانش تا بدین شیوه بروند; و من دیدم که آن خوب است.

2. و من میان نور و تاریکى، یعنى میان آبهاى آن جا و این جا جدایى افکندم; و به نور گفتم که روز باشد; و به تاریکى گفتم که شب باشد. و شام بود و صبح بود، روز اول.

 

فصل بیست و هشتم

1. سپس فلک آسمان را استوار کردم و پایین ترین آب زیر آسمان را در مجموعه اى گرد آوردم و آن آشفتگى را خشکاندم و چنین شد.

2. و از امواج صخره اى سخت و بزرگ آفریدم و از آن صخره خشکى را پر کردم و این خشکى را زمین خواندم. میانه زمین را هاویه نامیدم که به معناى «لُجّه» است. دریاها را در یک جا گرد آوردم و آن را با یوغى بستم.

3. و به دریا گفتم: اینک من به تو مرزهاى جاودانه اى مى دهم و تو اجزایت را پاره نخواهى کرد.

4. آن گاه من آسمان را محکم کردم. در این روز، نخستین آفریده را به سوى خود خواندم.

 

فصل بیست و نهم

1. و براى همه لشکرهاى آسمانى صورتى و ماده اى از آتش ساختم و چشمم به همان صخره سخت و استوار نگریست و از برق چشمم طبیعت شگفت آورِ برق پدید آمد، که آتشى در آب و آبى در آتش است; و این یکى آن را خشک نمى کند و آن دیگرى این را فرو نمى نشاند. از این رو، برق از خورشید درخشانتر و از آب نرمتر و از صخره صمّا سخت تر است.

2. و از آن صخره، آتش بزرگى را جدا کردم; و از آن آتش، صفوف متشکل ده گروه فرشتگان را آفریدم; سلاحشان آتشین و جامه هایشان شعله سوزان است; و به هر یک فرمان دادم در مقام خود بایستد.

3. یکى از سلسله فرشتگان، که همراه زیردستانش سرپیچى کرده بود، خیالات محالى را در سر مى پرورانْد که تختش را فراتر از ابرها و بالاى زمین قرار دهد تا در رتبه با من برابرى کند.

4. من وى را با فرشتگانش از مقام رفیع انداختم و او پیوسته در فضاى بالاى لُجّه پرواز مى کرد.

 

فصل سى ام

1. روز سوم فرمان دادم که زمینْ درختان بزرگ و میوه دار و گیاهان و دانه هاى کاشتنى را برویاند. و فردوس را احداث کردم و گرد آن حصارى کشیدم و نگهبانان مسلحى از فرشتگان فروزان در آن قرار دادم. بدین شیوه، آفرینش را تجدید کردم.

2. و شام بود و صبح بود، روز چهارم.

3. روز چهارم دستور دادم چراغهاى بزرگى در فلکهاى آسمان باشد.

4. در فلک اول ستارگان را قرار دادم، کرونو را; و در دوم آفرودیت را; و در سوم اَریس را; و در پنجم[38] زِئوس را; و در ششم اِرمیس را; و در هفتم نیّر اصغر را، ماه را; و آن را با ستارگان کوچکتر آراستم.

5. و در فلک زیرین خورشید را براى روشن کردن روز، و ماه و ستارگان را براى روشنایى شب قرار دادم.

6. خورشید تا روى هر یک از حیوانات دوازده گانه[39] سیر کند; و من تعاقب ماهها و نامها و زندگى آنها و رعدها و وقت گذاریها و سیر آنها را تعیین کردم.

7. و شام بود و صبح بود، روز پنجم.

8. روز پنجم به دریا دستور دادم ماهى تولید کند و پرندگان بالدار از هر نوع و همه حیواناتى که روى زمین مى خزند و روى زمین بر چهار پا راه مى روند و در هوا پرواز مى کنند; نر و ماده و هر نفسى که روح حیات را تنفس مى کند.

9. و شام بود و صبح بود، روز ششم.

10. روز ششم به حکمتم دستور دادم انسان را از هفت ماده بیافریند: نخست، جسمش را از زمین; دوم، خونش را از شبنم; سوم، چشمانش را از خورشید; چهارم، استخوانهایش را از سنگ; پنجم، خردش را از چالاکى فرشتگان و از ابر; ششم، رگها و مویش را از علف زمین; هفتم، جانش را از نَفَس خودم و از باد.

11. و به او هفت طبیعت دادم: به جسم شنیدن و چشم براى دیدن; و به جان بوییدن، رگ براى بساویدن، خون براى چشیدن و استخوان براى بردبارى ورزیدن; و به خرد برخوردارى.

12. من یک سخن زیرکانه را براى گفتن اندیشیدم. انسان را از نامرئى و از طبیعت مرئى آفریدم. مرگ و زندگى و شکل او از این دو هستند. او سخن گفتن را مانند برخى از مخلوقات مى داند، کوچک در بزرگى و بزرگ در کوچکى; و وى را مانند فرشته دیگرى با احترام و بزرگى و شکوه در زمین نهادم و او را فرمانروا قرار دادم تا بر زمین فرمانروایى کند و حکمت مرا داشته باشد; و از همه مخلوقات من که وجود داشتند، کسى مانند او از خاک نبود.

13. و من به وى نامى دادم که از چهار بخش ترکیب شده بود: از مشرق، از مغرب، از جنوب و از شمال; و براى او چهار ستاره ویژه قرار دادم و نام آدم بر او نهادم و دو راه نور و ظلمت را به وى نشان دادم و گفتم:

14. این خوب است و آن بد; تا بدانم که آیا او به من عشق دارد، یا این که از من بیزار است; و معلوم شود که چه کسى در درون خویش مرا دوست دارد.

15. زیرا من طبیعت او را دیده ام، ولى او طبیعت خودش را ندیده است و بر اثر این ندیدن، بدتر گناه خواهد کرد; و من گفتم: نتیجه گناه جز مرگ نیست.

16. و من خوابى بر او چیره کردم و او به خواب رفت و از او دنده اى گرفتم و آن را زنى بنا کردم تا مرگ از طریق زنش به سراغ او بیاید; و من آخرین کلمه او را گرفتم و آن زن را حوا، یعنى مادر، نامیدم.[40]

 

فصل سى و یکم

1. آدم بر زمین حیات یافت و من باغ عدن را در مشرق آفریدم تا او پیمان را حفظ کند و دستور را نگه دارد.

2. من آسمانها را بر او گشودم تا ببیند که فرشتگان سرود پیروزى مى سرایند; و نور جاوید را مشاهده کند.

3. او پیوسته در فردوس بود و شیطان مى دانست که مى خواهم جهانى دیگر بیافرینم تا آدم، که آقاى زمین بود، بر آن حکومت و استیلا داشته باشد.

4. شیطان روحِ شریرِ اماکن زیرین است، که به منزله یک آواره، از آسمانها شیطنت مى کرد; همان طور که نامش شیطانئیل بود. بدین شیوه، از فرشتگان جدا شد. طبیعت وى هوش او را تا حد فهم نیک و بد تغییر نداد.

5. او محکومیت خویش و گناهى را که قبلا مرتکب شده بود، مى شناخت. از این رو، اندیشه اى بر ضد آدم در سر مى پروراند. بدین شیوه، نزد حوا رفت و او را فریفت، ولى به آدم کارى نداشت.

6. من جهالت را نفرین کردم، ولى چیزهایى را که قبلا برکت داده بودم، نفرین نکردم; انسان و زمین و آفریده هاى دیگر را نفرین نکردم، ولى میوه و کارهاى بد انسان را نفرین کردم.

فصل سى و دوم

1. من به او گفتم: تو خاک هستى، و به خاک، که تو را از آن گرفتم، بر خواهى گشت. من تو را نابود نخواهم کرد، بلکه تو را به جایى که از آن گرفته شدى، خواهم فرستاد.

2. در آن صورت، خواهم توانست تو را دوباره در دومین آمدن خویش بگیرم.

3. من همه مخلوقات مرئى و نامرئى خود را برکت دادم. آدم پنج ساعت و نیم در فردوس بود.

4. و من روز هفتم را که سبت است، برکت دادم تا در آن روز وى از همه کارهایش آرام گیرد.

 

فصل سى و سوم

1. و روز هشتم را نیز معین کردم تا هشتمین روزْ نخستین آفریده پس از کارهاى من باشد و نخستین هفت به شکل هفتمین هزار بچرخد و در آغاز هشتمین هزار، زمان نشمردن و بى پایان باشد; بدون سال، ماه، هفته، روز یا ساعت.[41]

2. اکنون اى خَنوخ! هر آنچه به تو گفته ام و هر آنچه تو دریافته اى و هر آنچه از چیزهاى آسمانى که تو دیده اى و هر آنچه بر زمین مشاهده کرده اى و هر آنچه با حکمت بزرگ خود در این کتابها نوشته ام، همه این چیزها، از بالاترین شالوده تا پایینتر و تا نهایت، ابداع من و آفریده من است و هیچ مشاور یا وارثى براى آفرینشم وجود ندارد.

3. من جاوید هستم; با دستها آفریده نشده ام و تغییر ناپذیرم.

4. اندیشه ام مشاور من است; حکمت و سخن من ساخته مى شوند و چشمانم همه چیزها را مشاهده مى کنند که چگونه این جا مى ایستند و از وحشت مى لرزند.

5. اگر رویم را بگردانم، همه چیزها نابود مى شوند.

6. اى خَنوخ! خرد را به کار گیر و کسى را که با تو سخن مى گوید، بشناس; و کتابهایى را که خودت نوشته اى، برگیر.

7. من سموئیل و رگوئیل را، که راهنمایان تو به این مکان بودند، و کتابها را به تو مى دهم. به زمین فرود آى و هر آنچه را به تو گفته ام و هر آنچه را از آسمان زیرین تا تخت من دیده اى و همه لشکریان را به پسرانت بگو.

8. زیرا من همه نیروها را آفریدم و هیچ کس نمى تواند در مقابل من ایستادگى کند یا خود را تسلیم من نکند، زیرا همه به پادشاهى من تسلیم مى شوند و براى حکومت مطلقه من کار مى کنند.

9. کتابهاى نوشته دستت را به ایشان بده تا آنها را بخوانند و مرا آفریدگار همه چیزها بدانند و بفهمند خدایى جز من نیست.

10. و کتابهاى نوشته دستت را فرزندان به فرزندان و نسل به نسل و اقوام به اقوام توزیع کنند.

11. و اى خَنوخ! من به خاطر نوشته هاى دست پدرانت آدم و شیث و اَنوش و قَینان و مَهلَلئیل و پدرت یارِد، شفیع خود میکائیل، امیر عظیم، را به تو خواهم داد.

 

فصل سى و چهارم

1. آنان فرمانم و یوغم را رد کرده اند و نسل بى ارزشى پدید آمده است که از خدا نمى ترسد و نزد من سر فرود نمى آورد. ایشان با سر فرود آوردن نزد خدایان باطل، یگانگى مرا انکار و زمین را از نادرستیها و بزهها و بى بند و باریهاى آلوده پر کرده اند; هر یک با دیگرى با همه شیوه تبهکاریهاى ناپاک دیگر که وصف آن چندش آور است.

2. بنابر این، توفانى را بر زمین خواهم آورد و همه انسانها را نابود خواهم ساخت و همه زمین در تاریکى بزرگ خرد خواهد شد.

 

فصل سى و پنجم

1. اینک در زمانى بسیار متأخر از نسل آنان، نسل دیگر پدید خواهد آمد، ولى بسیارى از آنان سیرى ناپذیر خواهند بود.

2. کسى که آن نسل را برمى انگیزد، کتابهاى نوشته دست تو و پدرانت را بر کسانى آشکار خواهد کرد که براى نگهبانى جهان خواهد گمارد; یعنى انسانهاى باایمانى که طبق رضاى من عمل مى کنند و نام مرا به باطل نمى برند.

3. و آنان به نسل دیگر خواهند گفت، و آن دیگران پس از خواندن آنها، بیش از پیش جلال خواهند یافت.

 

فصل سى و ششم

1. بارى اى خَنوخ! به تو سى روز فرصت مى دهم که در خانه ات بگذرانى و به پسرانت و همه خانواده ات بگویى که همه آنان آنچه را به ایشان گفته مى شود، روبه رو از من بشنوند تا آن را بخوانند و بدانند که خدایى جز من نیست.

2. و پیوسته دستورهایم را نگه دارند و به خواندن و درک آنها از کتابهاى نوشته دست تو آغاز کنند.

3. پس از سى روز، من فرشته ام را براى تو خواهم فرستاد و او تو را از زمین و از پسرانت به سوى من برخواهد گرفت.[42]

 

فصل سى و هفتم

1. و خداوند یکى از قدیمترین فرشتگان را، که سهمگین و رعب آور بود، فرا خواند و وى را در جلوه اى به سفیدى برف، کنار من قرار داد. دستهایش مانند یخ، جلوه یخبندان بزرگى داشت; و او چهره مرا منجمد کرد، زیرا نمى توانستم در برابر وحشت از خداوند تاب بیاورم; درست همان طور که نمى توان در برابر آتش کانون و گرماى خورشید و سوز سرما تاب آورد.

2. و خداوند به من گفت: «اى خَنوخ! اگر چهره ات این جا منجمد نشود، هیچ کس نخواهد توانست چهره ات را ببیند.»

 

فصل سى و هشتم

1. خداوند به مردانى که در آغاز مرا بالا برده بودند، گفت: «خَنوخ با شما به زمین برود; و او را تا روز معین مهلت دهید.»

2. آنان شب هنگام مرا روى بسترم گذاشتند.

3. مَتوشالَح، که منتظر آمدنم بود و روز و شب در کنار بسترم پاس مى داد، هنگامى که از آمدن من آگاه شد، هیبت او را فرا گرفت و من به او گفتم: «تمام خانواده ام گرد آیند تا همه چیزها را به آنان بگویم.»

 

فصل سى و نهم

1. اى پسرانم و اى محبوبانم! اندرز پدرتان را تا آن اندازه که خواسته خداوند است، بشنوید.

2. مرا امروز به سوى شما روانه کرده اند و هر آنچه را هست و بود و همه امور حال و آینده را تا روز داورى، نه از لبهاى خود، بلکه از لبهاى خداوند، به شما اعلام مى کنم.

3. زیرا خداوند مرا به سوى شما روانه کرده تا به سخنان لبهایم، یعنى سخنان انسانى که براى شما بزرگ قرار داده شده، گوش فرادهید، ولى من کسى هستم که چهره خداوند را دیده است که مانند آهنى که از آتش مى درخشد، اخگر مى اندازد و مى سوزد.

4. شما اکنون به چشمهایم، یعنى چشمهاى کسى که در معنا براى شما بزرگ قرار داده شد، مى نگرید، ولى من چشمان خداوند را دیده ام که مانند پرتوهاى خورشید مى تابند و چشمان آدمى را از هیبت پر مى کنند.

5. فرزندانم! شما اکنون دست راست انسانى را مى بینید که به شما کمک مى کند، ولى من دست راست خداوند را دیده ام که هنگام کمک به من آسمان را پر مى کرد.

6. شما وسعت کارهاى من و خودتان را مى بینید، ولى من وسعت بى کران و کامل خداوند را دیده ام که پایانى ندارد.

7. شما سخنان لبهاى مرا مى شنوید; همان طور که من سخنان خداوند را شنیدم; مانند رعدى که پیوسته در ابرها مى غرد.

8. اکنون فرزندانم! سخنان پدر زمین را بشنوید: حضور در پیش روى یک فرمانرواى زمینى با ترس و هیبت همراه است، ولى حضور پیش روى فرمانرواى آسمان و حاکم مردگان و زندگان و لشکرهاى آسمان، وحشت و هیبت بیشترى را همراه دارد. چه کسى مى تواند آن درد بى پایان را تحمل کند؟

 

فصل چهلم

1. اکنون فرزندانم! من همه چیزها را مى دانم، زیرا این از لبهاى خداست; و این را چشمانم از آغاز تا انجام دیده اند.

2. من همه چیزها را مى دانم و همه چیزها را در کتابهایى نوشتم: آسمانها و نهایت آنها و فراوانى آنها و همه لشکریان و پیشروى آنها را.

3. من جمع بى شمارى از ستارگان را اندازه گیرى و وصف کرده ام.

4. کدام انسان گردش و ورود آنها را دیده است؟ زیرا حتى فرشتگان شمار آنها را نمى بینند، ولى من همه نامهایشان را نوشته ام.

5. من فلک خورشید را اندازه گیرى کردم; پرتوهایش را سنجیدم; ساعتهایش را برشمردم. همچنین تمام چیزهایى را که روى زمین راه مى روند، نوشتم; چیزهایى را که روزى مى خورند، نوشتم; و همه دانه هاى افشانده و ناافشانده را که زمین تولید مى کند; و همه گیاهان و هر علف و هر گلى را و بوهاى خوش آنها و نامهایشان را و اقامتگاه ابرها را و ترکیب آنها را و بالهایشان را و چگونگى نگهدارى باران و قطرات آن را.

6. من همه چیزها را جست وجو کردم و راه رعد و برق را نوشتم و آنان کلیدها و نگهبانانشان، برآمدن آنها و راهى را که مى روند، به من نشان دادند. آن به آرامى به وسیله یک زنجیر رها مى شود; مبادا آن با زنجیر سنگین و همراه خشونت از ابرهاى خشمگین پایین افتد و هر چیز را از روى زمین براندازد.

7. من مخازن برف و مخازن هواى سرد و مه آلود را نوشتم و خازنان فصول را مشاهده کردم که ابرها را در آنها مى ریزند و مخازن را خالى نمى گذارند.

8. من اقامتگاه بادها را نوشتم و مشاهده کردم و دیدم که خازنان آنها ترازوهایى و پیمانه هایى را حمل مى کنند: نخست ایشان آنها را در یک کفه ترازو و اوزان را در کفه دیگر مى گذارند و آنها را به اندازه و با مهارت روى همه زمین رها مى کنند; مبادا با وزش سنگین، زمین را به صخره اى مبدل سازند.

9. و من همه زمین و کوههایش را اندازه گیرى کردم و همه تپه ها و مزارع و درختها و سنگها و رودخانه ها و همه موجودات را نوشتم; به سوى بالا از زمین تا آسمان هفتم، و به سوى پایین تا بیشترین ژرفاى دوزخ و مکان داورى و دوزخ بسیار بزرگ و باز و فراخ.

10. و دیدم چگونه آن زندانیان در رنج اند و در انتظار داورى بى پایان به سر مى برند.

11. و همه کسانى را که نزد آن قاضى داورى مى شوند و همه محکومیت آنان و همه کارهایشان را نوشتم.

 

فصل چهل و یکم

1. من همه نیاکان از همه زمانها را با آدم و حوا دیدم و آه کشیدم و سرشک از دیده گشودم و در باره خوارى ویرانگر آنان گفتم:

2. «واى بر من به سبب ناتوانى خودم و ناتوانى نیاکانم!» و در دلم اندیشیدم و گفتم:

3. «خوشا به حال کسى که زاییده نشده و یا زاییده شده، ولى پیش روى خداوند گناهى نمى کند; همان که به این مکان نمى آید و یوغ این مکان را برنمى دارد.»

 

فصل چهل و دوم

1.من دیدم خازنان و نگهبانان دروازه هاى دوزخ مانند مارهاى بزرگى ایستاده اند و چهره هایشان مانند چراغ خاموش بود; و چشمان آتشین آنها و دندانهاى تیزشان را; و من دیدم که همه کارهاى خداوند درست است; در حالى که کارهاى انسان برخى خوب و برخى دیگر بد است; و کسانى که از روى تبهکارى دروغ مى گویند، با کارهایشان شناخته مى شوند.

 

فصل چهل و سوم

1. فرزندانم! من هر کار و هر اقدام و هر داورى عادلانه اى را سنجیدم و آنها را نوشتم.

2. همان طور که یک سال از سال دیگر بهتر است، یک انسان نیز از انسان دیگر بهتر است: یکى براى دارایى فراوان و یکى براى حکمت دل; یکى براى درک ویژه و دیگرى براى زیرکى; یکى براى خاموشى لب و دیگرى براى پاکیزگى; یکى براى نیرومندى و دیگرى براى خوشرویى; یکى براى جوانى و دیگرى براى تیزهوشى; یکى براى تناسب اندام و دیگرى براى حساسیت. اینها همه جا به گوش مى خورد، ولى بهتر از همه کسى است که از خدا مى ترسد و همو در آینده از جلال بیشترى برخوردار خواهد بود.

 

فصل چهل و چهارم

1. هنگامى که خداوند انسان را با دستهاى خویش و در شباهت چهره خود آفرید، خداوند آنان را کوچک و بزرگ ساخت.

2. هر کس به چهره فرمانروا بى حرمتى کند و از چهره خداوندگار بیزار شود، روى خداوند را تحقیر کرده است; و کسى که خشم خود را بر انسان بى آزارى فرو ریزد، خشم بزرگ خداوند او را پاره خواهد کرد; و هر کس بر روى انسانى براى توهین، آب دهان بیندازد، در داورى بزرگ خداوند از او کاسته خواهد شد.

3. خوشا به حال کسى که دل خود را به بدى به هیچ انسانى گرایش ندهد و به آزردگان و محکومان کمک رساند و دل شکستگان را از خاک بردارد و به نیازمندان صدقه بدهد، زیرا در روز داورى بزرگ، هر وزنى و هر پیمانه اى و هر پارسنگى وضعى مانند وضع بازار خواهد داشت; یعنى آنها را در ترازو خواهند گذاشت و در بازار خواهد ماند و هر کس اندازه خود را خواهد دانست و به اندازه خویش مزد خواهد گرفت.

 

فصل چهل و پنجم

1. هر کس پیش روى خداوند در تقدیم قربانى شتاب کند، خداوند نیز به سهم خود در پذیرفتن آن قربانى و کار او شتاب خواهد کرد.

2. و هر کس چراغ خود را پیش روى خداوند بالا بکشد و داورى درست نکند،[43] خداوند گنج او را در قلمرو بالا افزایش نخواهد داد.

3. هنگامى که خداوندْ نان، شمع، گوشت یا قربانى دیگرى مى خواهد، اهمیتى ندارد، ولى خدا دلهاى پاک را مى طلبد و با همه آنها فقط دل آدمى را آزمایش مى کند.

 

فصل چهل و ششم

1. اى قوم من! بشنوید و کلمات لبهایم را دریافت کنید.

2. اگر کسى هدیه اى را نزد یک فرمانرواى زمینى بیاورد و اندیشه هاى خائنانه اى در دل داشته باشد، و فرمانروا این را بداند، آیا بر او خشم نخواهد گرفت و هدیه اش را رد نخواهد کرد و او را به داورى نخواهد سپرد؟

3. و اگر کسى خود را به دیگرى با فریب زبان، خوب وانمود کند، ولى بدى در دل داشته باشد، آیا دیگرى خیانت دل او را نخواهد فهمید؟ او خود را محکوم خواهد کرد، زیرا نادرستى وى براى همه معلوم شده است.

4. و هنگامى که خداوند نور بزرگى را خواهد فرستاد، داورى براى عادلان و غیرعادلان خواهد بود و هیچ کس از دید او پنهان نخواهد ماند.

 

فصل چهل و هفتم

1. اکنون فرزندانم! در باره دل خود بیندیشید و سخنان پدرتان را، که از دهان خداوند به شما مى رسد، خوب ملاحظه کنید.

2. این کتابهاى نوشته دست پدرتان را بگیرید و آنها را بخوانید.

3. زیرا این کتابها بسیار هستند و در آنها شما همه کارهاى خداوند و همه آنچه را از آغاز آفرینش بوده و تا پایان زمان خواهد بود، مى آموزید.

4. اگر شما نوشته دست مرا نگه دارید، بر ضد خداوند گناه نخواهید کرد، زیرا کسى جز خداوند در آسمان و زمین و در ژرفترین مکانها و در یک شالوده وجود ندارد.

5. خداوند شالوده ها را در ناشناخته قرار داده و آسمانهاى مرئى و نامرئى را گسترده است. او زمین را بر آبها استوار ساخت و مخلوقات بى شمارى را آفرید; و کیست که شمارش آب و شالوده نااستوار و غبار زمین و ریگ دریا و قطره هاى باران و شبنم صبح و نفسهاى باد را بداند؟ و چه کسى زمین و دریا و زمستان جامد را پر کرده است؟

6. من ستارگان را از آتش بریدم و آسمان را آذین بستم و آن را میان آنها قرار دادم.

 

فصل چهل و هشتم

1. این که خورشید از میان هفت فلک آسمانى مى رود که وعده گاه یکصد و هشتاد و دو تخت هستند، و این که آن در یک روز کوتاه پایین مى رود و بازهم یکصد و هشتاد و دو، و این که آن در یک روز بزرگ پایین مى رود و او دو تخت دارد که بر آنها مى آسایند و این سو و آن سو بر فراز تختهاى ماهها مى چرخد، از هفدهمین روز ماه سیوان تا ماه حِشوان[44] پایین مى رود و از هفدهم حِشوان بالا مى رود،[45]

3. و بدین شیوه، در کنار زمین راه مى پیماید. پس زمین شاد مى شود و میوه هاى خود را مى رویاند; و هنگامى که دور مى شود، اندوه زمین را فرامى گیرد و درختان و همه میوه ها دیگر شکوفه اى ندارند.

4. او همه اینها را با اندازه گیرى خوبِ ساعتها سنجید و اندازه اى را از مرئى و نامرئى با حکمت خود تعیین کرد.

5. از نامرئى همه چیزها را مرئى ساخت، ولى خودش نامرئى بود.

6. بنابر این، فرزندانم! شما را آگاه مى سازم و آن کتابها را میان فرزندانتان توزیع مى کنم; میان نسل شما و میان اقوامى که از خدا خواهند ترسید. ایشان آنها را دریافت کنند و آنها را بیش از هر غذایى و هر شیرینى زمینى دوست بدارند و آنها را بخوانند و خویش را با آنها منطبق کنند.

7. و کسانى که خداوند را نمى شناسند و از خدا نمى ترسند، و به جاى قبول، آنها را رد مى کنند و آنها را نمى پذیرند، یک داورى وحشتناک در انتظار آنان است.

8. خوشا به حال کسى که یوغ آنها را بردارد و بکشد، زیرا او در روز داورى بزرگ آزاد خواهد شد.

 

فصل چهل و نهم

1. فرزندانم! من براى شما متعهد مى شوم، ولى نه با هیچ سوگندى، نه به آسمان و نه به زمین و نه به آفریده دیگرى از آفریدگان خدا.

2. خداوند گفت: «هیچ سوگند و بى عدالتى در من نیست، جز راستى.»

3. اگر در انسانها هیچ راستى یافت نشود، باز هم باید با «آرى آرى» یا «نه نه» متعهد شوند.

4. و من براى شما متعهد مى شوم، آرى آرى که هیچ انسانى در زهدان مادرش قرار نگرفته، مگر این که از پیش، براى هر یک از آنان جایى براى اقامت آن جان آماده شده است و اندازه اى قرار داده شده که یک انسان باید تا چه حدى در این دنیا آزمایش شود.

5. آرى فرزندانم! خود را فریب ندهید، زیرا از پیش، براى هر جان انسانى جایى آماده شده است.

 

فصل پنجاهم

1. من کار هر انسانى را به قید کتابت در آوردم; و هیچ کس از زادگان روى زمین پنهان نمى مانَد و کارش مکتوم نیست.

2. و من همه چیزها را مى بینم.

3. بنابر این، اکنون فرزندانم! شمار روزهاى خود را در بردبارى و فروتنى بگذرانید تا وارث حیات جاودانى شوید.

4. به خاطر خداوند هر آسیب و رنجى و هر سخن بد و هجومى را تحمل کنید.

5. اگر کار شما را بد تلافى کنند، آن را به ایشان، خواه همسایه یا دشمن، برنگردانید، زیرا خداوند براى شما آن را برخواهد گرداند و انتقام شما را در روز داورى بزرگ خواهد گرفت; تا این جا هیچ انتقامى میان مردم باقى نماند.

6. هر کس از شما که طلا یا نقره را براى برادر خویش صرف کند، در جهان آینده، گنج گرانى را دریافت خواهد کرد.

7. بیوه زنان و یتیمان و بیگانگان را نیازارید تا خشم خدا بر شما فرود نیاید.

 

فصل پنجاه و یکم

1. دستهاى خود را به سبب نیرومندى، به روى مستمندان نگشایید.

2. نقره خویش را در زمین پنهان نکنید.

3. به انسان مؤمن هنگام بلا کمک کنید تا در مشکلات، بلا به سراغتان نیاید.

4. هر یوغ سنگین و ظالمانه اى که بر شما فرود مى آید، همه را براى خداوند بردارید تا پاداش خود را در روز داورى بیابید.

5. خوب است صبح و ظهر و غروب براى تسبیح آفریدگارتان به مسکن خداوند بروید.

6. زیرا هر تنفس کننده اى او را تسبیح مى گوید و هر آفریده مرئى و نامرئى وى را مى ستاید.

 

فصل پنجاه و دوم

1. خوشا به حال انسانى که لبهاى خود را به ستایش خداى صَبایوت مى گشاید و خداوند را در دل خود حمد مى گوید.

2. نفرین بر هر انسانى که لبهاى خود را براى اهانت و بدنامى همسایه خویش مى گشاید، زیرا او به خدا اهانت مى کند.

3. خوشا به حال کسى که لبهاى خود را براى مبارک خواندن و حمد خدا مى گشاید.

4. نفرین بر کسى که در پیشگاه خداوند در همه روزهاى عمرش، لبهاى خود را به نفرین و ناسزا مى گشاید.

5. خوشا به حال کسى که همه کارهاى خداوند را مبارک مى شمارد.

6. نفرین بر کسى که به آفرینش خداوند اهانت مى کند.

7. خوشا به حال کسى که به پایین مى نگرد و افتادگان را از خاک برمى دارد.

8. نفرین بر کسى که مى نگرد و براى نابود کردن آنچه از آنِ وى نیست، حرص مى زند.

9. خوشا به حال کسى که اصول پدرانش را، که از آغاز استوار شده است، نگه مى دارد.

10. نفرین بر کسى که اعتقادات نیاکان خود را منحرف مى کند.

11. خوشا به حال کسى که بذر صلح و محبت مى کارد.

12. نفرین بر کسى که مزاحم آنانى مى شود که همسایگان خود را دوست مى دارند.

13. خوشا به حال کسى که با زبان و دل متواضع با همه سخن مى گوید.

14. نفرین بر کسى که با زبان خود از صلح سخن مى گوید، ولى در دلش هیچ صلحى نیست، بلکه شمشیر است.

15. زیرا همه اینها در روز داورى بزرگ، آشکارا در ترازو و در کتابها نهاده خواهد شد.

 

فصل پنجاه و سوم

1. اکنون فرزندانم! نگویید: «پدر ما جلوِ خدا ایستاده است و براى گناهان ما دعا مى کند»، زیرا در آن جا براى انسانى که گناه کرده باشد، مددکارى نیست.

2. شما مى بینید که من همه کارهاى هر انسانى را پیش از آفرینش وى، نوشتم; همه آنچه میان همه انسانها در همه زمانها صورت مى گیرد; و هیچ کس نمى تواند نوشته دست مرا نقل یا تعریف کند، زیرا خداوند همه خیالات انسان را در همان جایى از خزانه دل که قرار دارند، مى بیند که آنها باطل هستند.

3. و اکنون فرزندانم! به همه سخنان پدرتان خوب توجه کنید و من به شما خواهم گفت تا پشیمان نشوید و نگویید: «چرا پدرمان چیزى به ما نگفت؟»

 

فصل پنجاه و چهارم

1. در آن زمان که این امور را ندانید، کتابهایى که به شما داده ام، میراث سلامت شما خواهند بود.

2. آنها را به همه کسانى که خواستار باشند، برسانید و به آنان تعلیم دهید تا کارهاى بسیار بزرگ و شگفت آور خداوند را ببینند.

 

فصل پنجاه و پنجم

1. فرزندانم! اینک روز اجل من و زمان آن نزدیک شده است.

2. زیرا فرشتگانى که مرا همراهى خواهند کرد، جلوِ من ایستاده اند و بر عزیمت من از نزد شما اصرار مىورزند. آنان این جا روى زمین ایستاده اند و منتظر چیزى هستند که به ایشان گفته شده است.

3. زیرا فردا من به آسمان، به بالاترین اورشلیم و میراث جاوید خود بالا خواهم رفت.

4. از این رو، من به شما دستور مى دهم که در پیش روى خداوند همه چیزهایى را که پسند اوست، انجام دهید.

 

فصل پنجاه و ششم

1. مَتوشالَح به پدرش خَنوخ پاسخ داد و گفت: «اى پدر! چه چیز در نظر تو مطبوع است تا پیش رویت آماده کنم و تو منازل ما و پسرانت را مبارک سازى و قوم تو به وسیله تو جلال پیدا کنند و سپس همان طور که خداوند گفته است، عزیمت کنى.»

2. خَنوخ به پسرش مَتوشالَح پاسخ داد و گفت: «فرزندم، بشنو! از هنگامى که خداوند مرا با روغن جلال خود مسح کرد، غذایى نخورده ام و جانم لذتهاى زمینى را به یاد نمى آورد; به هیچ چیز زمینى نیز میل ندارم.»

 

فصل پنجاه و هفتم

1. فرزندم مَتوشالَح! همه برادرانت و همه خانواده ات و مشایخ قوم را فرا خوان تا با آنان سخن بگویم و همان طور که مقرر شده است، عزیمت کنم.

2. مَتوشالَح شتافت و برادرانش رِگیم و ریمان و اوحان و حِرمیون و گَیداد و همه مشایخ قوم را پیش روى پدرش خَنوخ گردآورد و او آنان را برکت داد و به آنان گفت:

 

فصل پنجاه و هشتم

1. فرزندانم! امروز به من گوش بسپارید.

2. در آن روزها هنگامى که خداوند به خاطر آدم به زمین فرود آمد و از همه مخلوقاتى که خودش آفریده بود، دیدار کرد و پس از همه اینها آدم را آفرید و خداوند همه حیوانات زمین و همه خزندگان و همه پرندگانى را که در هوا پرواز مى کنند، فرا خواند و همه آنها را پیش روى پدرمان آدم آورد.

3. و آدم همه چیزهایى را که روى زمین زندگى مى کنند، نامگذارى کرد.

4. و خداوند او را فرمانرواى همگان قرار داد و همه چیزها را زیر دست او مطیع ساخت و آنها را گنگ و نادان قرار داد تا از انسان فرمان ببرند و تسلیم و رام او باشند.

5. همچنین خداوند هر انسانى را بر دارایى خودش حاکم ساخت.

6. خداوند جان هیچ حیوانى را به خاطر انسان محکوم نخواهد کرد، بلکه جان انسانها را به خاطر حیواناتشان در این جهان محکوم خواهد کرد، زیرا انسانها جاى ویژه اى دارند.

7. و همان طور که جان انسان طبق شمارشى است، حیوانات و همه جانهاى حیواناتى که خداوند آفریده است، تا داورى بزرگ هلاک نخواهند شد و اگر انسان در تغذیه آنان کوتاهى کند، وى را متهم خواهند ساخت.

 

فصل پنجاه و نهم

1. هر کس جان حیوانات را بیالاید، جان خود را آلوده است.

2. زیرا انسان حیوانات پاک را به منظور قربانى براى گناهان مى آورد تا براى جان خویش نجاتى به دست آورد.

3. و اگر آنان براى قربانى، حیوانات پاک و پرندگانى را بیاورند، انسان نجات مى یابد و جان خود را نجات مى دهد.

4. همه به منزله غذا به شما داده شده است. چهار پاى آنها را ببندید تا نجات را نیکو گردانید. او جان خویش را نجات مى دهد.

5. اما هر کس حیوان بى آزارى را بکشد، جان خود را مى کشد و جسم خود را مى آلاید.

6. و کسى که به حیوانى در نهان آسیبى برساند، کار بدى کرده و جان خود را آلوده است.

 

فصل شصتم

1. کسى که به کشتن جان انسانى اقدام مى کند، جان خود را مى کشد و جسم خود را به قتل مى رساند و براى او در هیچ زمان چاره اى نیست.

2. کسى که انسانى را به دام بیندازد، خود را در آن گرفتار خواهد کرد و براى او در هیچ زمان چاره اى نیست.

3. کسى که انسانى را در تنگنا قرار مى دهد، مجازات او در داورى بزرگ در هیچ زمان فراموش نخواهد شد.

4. کسى که کارى را با کژروى انجام مى دهد یا از هر جانى بدگویى مى کند، در هیچ زمانى براى خود عدالت پدید نخواهد آورد.

 

فصل شصت و یکم

1. اکنون فرزندانم! دلهاى خویش را از هر بى عدالتى اى که خداوند از آن بیزار است، حفظ کنید. انسان، درست همان طور که از خدا چیزى را براى جان خودش مى طلبد، براى هر نفس زنده اى نیز آن را بطلبد، زیرا من همه چیزها را مى دانم و این که در زمان عظیم آینده منازل فراوانى براى مردم آماده شده است; منازل خوب براى نیکان و منازل بد براى بدان; فراوان و بیرون از شمار.

2. خوشا به حال کسى که به منازل خوب پا مى گذارد، زیرا منازل بد آرامش و بازگشتى ندارد.

3. فرزندانم! از کوچک و بزرگ، بشنوید. هنگامى که انسان اندیشه خوبى را در دل جاى مى دهد و هدایایى از عمل خویش را پیش روى خداوند مى گذارد که دستهایش آنها را نساخته است، خداوند روى خود را از عمل دست او مى گرداند و انسان نمى تواند عمل دستهاى خود را بیابد.

4. و اگر دستهایش آنها را بسازد، ولى دل وى ناخرسند باشد و دل هیچ گاه دست از شکایت برندارد، وى سودى نخواهد برد.

فصل شصت و دوم

1. خوشا به حال کسى که با بردبارى، هدایاى خود را همراه ایمان پیش روى خداوند مى گذارد، زیرا گناهانش بخشیده خواهد شد.

2. ولى اگر پیش از گذشتن وقت از سخنان خود برگردد، براى او توبه وجود ندارد; و اگر زمانى بگذرد و با اراده خویش به وعده عمل نکند، پس از مرگ، توبه ممکن نیست.

3. زیرا هر کارى که انسان پیش از وقت انجام مى دهد، همه براى فریفتن انسان و نافرمانى خداست.

 

فصل شصت و سوم

1. اگر انسان برهنگان را بپوشاند یا گرسنگان را سیر کند، مزد خود را از خدا دریافت خواهد کرد.

2. اما اگر دل وى شکایت کند، بدى او دو برابر مى شود: فساد خود وى و فساد آنچه داده است. در این صورت، انسان در برابر آن کار مزدى دریافت نخواهد کرد.

3. و اگر دل خودش از خوراک پر است و جسمش را با پوشاک پوشانده، مرتکب توهین مى شود و همه بردبارى خویش را در برابر بینوایى از دست مى دهد و براى کارهاى خوب خود پاداشى نخواهد داشت.

4. خداوند از هر انسان متکبر و متکلف و هر سخن باطلى که از روى ناراستى صادر مى شود، بیزار است. این با لبه شمشیر مرگ بریده خواهد شد و در آتش افکنده مى شود و تا ابد خواهد سوخت.

 

فصل شصت و چهارم

1. هنگامى که خَنوخ این سخنان را به پسرانش گفت، همه مردم از دور و نزدیک شنیدند که خداوند خَنوخ را فراخوانده است. آنان براى رایزنى انجمن کردند و گفتند:

2. «خوب است برویم و خَنوخ را ببوسیم.» دوهزار تن گردآمدند و به اَحوزان،[46] محل اقامت خَنوخ و پسرانش آمدند.

3. مشایخ قوم و همه گروه آمدند و سر فرود آوردند و به بوسیدن خَنوخ آغاز کردند و گفتند:

4. «اى پدر ما خَنوخ! برکت خداوند فرمانرواى جاوید بر تو باد. اکنون پسرانت و همه قوم را برکت بده تا ما امروز پیش روى تو جلال یابیم.

5. زیرا تو پیش روى خداوند براى ابد جلال خواهى یافت، چون که خداوند تو را از میان همه انسانهاى روى زمین برگزید و تو را نویسنده همه خلقتش، از مرئى و نامرئى، و فدیه شونده گناهان بشر و یاور خانواده ات قرار داد.»

 

فصل شصت و پنجم

1. خَنوخ به همه قومش پاسخ داد و گفت: فرزندانم، بشنوید! خداوند پیش از آن که موجودات آفریده شوند، چیزهاى مرئى و نامرئى را آفرید.

2. و مقدارى زمان وجود داشت و آن هم گذشت. آگاه باشید که پس از همه آنها، انسان را به صورت خود و شبیه خویش آفرید و به او چشم داد تا ببیند و گوش تا بشنود و دل تا بیندیشد و هوش تا اختراع کند.

3. و خداوند همه کارهاى انسان را دید و همه مخلوقات خود را آفرید و زمان را تقسیم کرد و از زمان سالها را و از سالها ماهها را و از ماهها روزها را معین ساخت و از روزها هفت روز را تعیین کرد.

4. و در آنها ساعتهایى قرار داد و آنها را دقیقاً اندازه گیرى کرد تا انسان درباره زمان بیندیشد و سالها و ماهها و ساعتها و جابه جایى آنها و آغاز و انجامشان را محاسبه کند و بتواند مدت زندگى خود را از آغاز تا مرگ اندازه گیرى کند و در باره گناهان خود بیندیشد و کارهاى نیک و بد خویش را بنویسد، زیرا هیچ کارى در پیشگاه خداوند پنهان نمى ماند تا هر انسانى کارهاى خود را بداند و از فرمانهاى او هرگز تجاوز روا ندارد و نوشته دست مرا نسل به نسل حفظ کند.

5. هنگامى که همه مخلوقات مرئى و نامرئى که خداوند آفریده است، پایان یابند، هر انسانى به سوى داورى بزرگ مى رود، و پس از آن، همه زمانها و سالها نابود خواهند شد و دیگر ماهها و روزها و ساعتها وجود نخواهند داشت و آنها به هم خواهند پیوست و برشمرده نخواهند شد.

6. آن گاه یک روزگار[47] پدید خواهد آمد و همه عادلان که از داورى بزرگ خداوند رهایى مى یابند، در آن روزگار بزرگ گرد خواهند آمد. روزگار بزرگ براى عادلان آغاز خواهد شد و آنان تا ابد خواهند زیست، و از آن پس، هیچ رنج و بیمارى و تحقیر و نگرانى و نیاز و خشونت و شب و ظلمتى میان ایشان نخواهد بود، جز نور بزرگ.

7. آنان یک دیوار غیرقابل انهدام و یک فردوس درخشان و غیرفانى خواهند داشت، زیرا چیزهاى فانى از میان خواهند رفت و حیات جاوید پدید خواهد آمد.

 

فصل شصت و ششم

1. و اکنون فرزندانم! جان خود را از هر بى عدالتى اى که خداوند از آن بیزار است، حفظ کنید.

2. پیش روى او با ترس و لرز سلوک کنید و تنها او را بپرستید.

3. پیش خداى حقیقى سر فرود آورید، نه پیش بتان گنگ، بلکه به روى او سر فرود آورید و همه هدایاى عادلانه را پیش روى خداوند بیاورید. خداوند از آنچه غیرعادلانه است، بیزارى مى جوید.

4. زیرا خداوند همه چیزها را مى بیند. هنگامى که انسان اندیشه اى را به دل خود راه مى دهد و درباره آن تأمل مى کند، آن افکار پیوسته نزد خداوند، که زمین را استوار کرد و همه مخلوقات را روى آن گذاشت، حاضر است.

5. اگر شما به آسمان بنگرید، خداوند آن جاست; و اگر به ژرفاى دریا و سراسر زیر زمین بیندیشید، خداوند آن جاست.

6. زیرا خداوند همه چیزها را آفرید. در حالى که خداوند همه آفرینش را ترک مى کنید، پیش مصنوعات انسان سر فرو نیاورید، زیرا هیچ کارى از پیش روى خداوند مخفى نمى ماند.

7. فرزندانم! با بردبارى فراوان و فروتنى و صداقت، هنگام خشم و اندوه و ایمان و راستى و اعتماد بر وعده ها و ناخوشى و دشنام و جراحت و وسوسه و برهنگى و خلوت سلوک کنید و یکدیگر را دوست بدارید تا از این دوره بدیها بیرون روید و وارث عصر جاوید شوید.

8. خوشا به حال عادلان که از داورى بزرگ رهایى خواهند یافت، چون درخشش آنان بیش از هفت خورشید خواهد بود، زیرا در این جهان، هفتمین بخش از همه جدا مى شود، نور و ظلمت و غذا و لذت و اندوه و فردوس و عذاب و آتش و یخبندان و چیزهاى دیگر. او همه را در نوشته اى که خواهید خواند و فهمید، گذاشت.

 

فصل شصت و هفتم

1. هنگامى که سخن خَنوخ با قوم پایان یافت، خداوند ظلمتى بر زمین فرستاد و تاریکى پدید آمد و کسانى را که کنار خَنوخ ایستاده بودند، فرا گرفت; و خَنوخ به بالاترین آسمان و مکان خداوند بالا برده شد; و او وى را به حضور پذیرفت و پیش روى خود قرار داد. سپس تاریکى از زمین برطرف شد و روشنى پدید آمد.

2. و قوم نگاه کردند و ندانستند که چگونه خَنوخ گرفته شد; و خدا را تسبیح گفتند; و طومارى را یافتند که روى آن نوشته شده بود: «خداى نامرئى.» و همه به خانه هاى خویش رفتند.

 

فصل شصت و هشتم

1. خَنوخ در ششمین روز ماه سیوان[48] به دنیا آمد و سیصد و شصت و پنج سال زندگى کرد.

2. وى در نخستین روز ماه نیسان[49] به آسمان برده شد و شصت روز در آسمان ماند.

3. و او همه این نشانه هاى آفرینش را، که خداوند آفریده بود، نوشت; و سیصد و شصت و شش کتاب نگاشت و آنها را به پسران خویش تحویل داد; و سى روز روى زمین ماند; و در ششمین روز ماه سیوان، یعنى همان روز و ساعتى که متولد شده بود، دوباره به آسمان برده شد.

4. همان طور که طبیعت هر انسانى در این زندگى تیره است، حمل و ولادت و درگذشت وى نیز چنین است.

5. ساعت حمل او مانند ساعت تولدش بود; و در چنان ساعتى نیز درگذشت.

6. همه پسران خَنوخ، یعنى مَتوشالَح و برادران وى، شتافتند و در مکانى که اَحوزان نامیده مى شود و خَنوخ از آن جا به آسمان برده شد، مذبحى برافراشتند.

7. و آنان گاوهایى را براى قربانى فراهم کردند و همه قوم را گرد آوردند و پیش روى خداوند قربانى گذاردند.

8. همه قوم و مشایخ آنان و تمام جماعت در آن مراسم شرکت کردند و هدایایى براى پسران خَنوخ آوردند.

9. آنان جشن بزرگى برپا کردند; سه روز را در شادى و خوشى گذراندند و خدایى را حمد گفتند که چنین نشانه اى را به وسیله خَنوخ به آنان داده و به ایشان به دیده لطف نگریسته بود تا آن نشانه را نسل به نسل و عصر به عصر به پسران خود منتقل کنند.

10. آمین.

 

 

 

 

 

 



[1]. مریم: 56ـ57; انبیاء: 85.

[2]. بحار الانوار، 95/458، 466.

[3]. «و کانت الملائکة فی زمان إدریس (علیه السلام)یصافحون الناس و یسلِّمون علیهم و یکلمونهم و یجالسونهم و ذلک لصلاح الزمان و أهله.» بحار الأنوار، 11/279.

[4]. Hermes Trismegistus.

[5]. براى آگاهى بیشتر درباره خَنوخ، به مدخل «ادریس» در جلد هفتم دائرة المعارف بزرگ اسلامى مراجعه شود.

[6]. Apocrypha به زبان یونانى، یعنى پوشیده.

[7]. Pseudepigrapha به زبان یونانى، یعنى نوشته هاى جعلى.

[8]. The Book of the Secrets of Enoch.

[9]. The Forgotten Books of Eden.

[10]. طه: 5.

[11]. ملک: 16 ـ 17.

[12]. فجر: 22.

[13]. قیامت: 23.

[14]. «و الاخبار التی رویت فی هذا المعنى و أخرجها مشایخنا رضی اللّه عنهم فی مصنفاتهم عندی صحیحة و إنّما ترکت إیرادها فی هذا الباب خشیة أن یقرأها جاهل بمعانیها فیکذّب بها فیکفر باللّه عزّ وجلّ و هو لایعلم.

   و الأخبار التی ذکرها أحمد بن محمّد بن عیسى فی نوادره و التى أوردها محمّد بن أحمد بن یحیى فی جامعه فی معنى الرؤیة صحیحة لایردّها إلاّ مکذّب بالحقّ أو جاهلٌ به و ألفاظها ألفاظ القرآن و لکلّ خبر منها معنىً ینفی التشبیه و التعلیل و یثبت التوحید. و قد أمرَنا الأئمّةُ ـ صلوات اللّه علیهم ـ أن لانکلّم الناس إلاّ على قدر عقولهم....

   و لو أوردت الأخبار التی رویت فی معنى الرؤیة لطال الکتاب بذکرها و شرحها و إثبات صحّتها. و من وفّقه اللّه تعالى ذکره للرشاد آمن بجمیع ما یرد عن الأئمّة علیهم السلام بالأسانید الصحیحة و سلّم لهم و ردّ الامر فیما اشتبه علیه إلیهم إذ کان قولهم قول الله و أمرهم أمره و هم أقرب الخلق إلى اللّه عزّ و جلّ و أعلمهم به صلوات اللّه علیهم أجمعین.» التوحید، ص 119ـ122.

[15]. بحار الانوار، 11/277ـ278.

[16]. همان، 43/248ـ249; 59/184.

[17]. همان، 43/259.

[18]. همان، 43/313.

[19]. همان، 26/340; 43/243ـ244 ، 250; 44/182; 50/66; 101/348 ، 367.

[20]. many-eyed station.

[21]. They showed me the treasure-houses of the dew, like oil of the olive, and the appearance of its form, as of the flowers of the earth; further many angels guarding the treasure-houses of these things, and how they are made to shut and open.

[22]. در برخى نسخه ها: نور خورشید هفت برابر نور ماه است.

[23]. بیوَر واژه اى فارسى و معادل ده هزار است.

[24]. Phoenix.

[25]. Chalkydra.

[26]. واحد اندازه گیرى طول نزد یونانیان; برابر با 185 گز.

[27]. محتواى این فقره با اطلاعات ما از گاهشماریهاى باستانى هماهنگى ندارد. شاید به همین دلیل، در ترجمه انگلیسى داخل قلاب قرار گرفته است. یکى از روحانیون مسیحى انگلستان به نام بید (Bede)، در قرن هشتم میلادى یک دوره پانصد و سى و دو ساله را براى تعیین عید پاک تنظیم کرد، که به متن بالا ربطى ندارد.

[28]. «گریگورى» در زبان یونانى به معناى «شب زنده دار» است. عنوان «شب زنده دار» در کتاب عهد مشایخ بنى اسرائیل (رئوبین، 2:18) آمده است.

[29]. «حَرمون» به معناى «حرم»، کوهى است در شمال شرقى فلسطین، که در کتاب عهد عتیق و کتابهاى سودْاِپیگرافا از آن یاد شده است.

[30]. ر.ک: کتاب دوم آدم و حوا، فصل 20.

[31]. براى the Ioanit stations of light معادل روشنى به دست نیامد و معناى بالا گزاف است.

[32]. به معناى ابرها و تاریکیها.

[33]. در عبرى به معناى لشکرها.

[34]. به معناى سیارات و بروج دوازده گانه.

[35]. جمع «کوخاو»، و به معناى ستاره است; همریشه با «کوکب» عربى.

[36]. شصت شبانه روز. ر.ک: 68:2.

[37]. سخنان خداوند با خَنوخ، در فصل سى و ششم پایان مى یابد.

[38]. فلک چهارم از قلم افتاده است.

[39]. مِنطقة البروج.

[40]. «و آدم زن خود را حوا نام نهاد، زیرا او مادر جمیع زندگان است.» (پیدایش، 3:20).

[41]. And I appointed the eighth day also, that the eighth day should be the first-created after mywork, and that the first seven revolve in the form of the seventh thousand, and that at the beginning of the eighth thousand there should be a time of not-counting, endless, with neither years nor months nor weeks nor days nor hours.

[42]. سخن خداوند، که از فصل بیست و چهارم آغاز شده بود، در این جا پایان مى یابد.

[43]. یعنى کسى که بر اثر خودبینى، از داورى عادلانه خوددارى مى کند.

[44]. در ترجمه انگلیسى این بند، دوبار Thevan آمده است، که معادلى ندارد و ما آن را به گزاف، Heshvan گرفتیم.

[45]. اختلالى در بند 1 وجود دارد; و بند 2 از قلم افتاده است.

[46]. معادل تقریبى Achuzan که موقعیت آن معلوم نشد.

[47]. aeon.

[48]. ششم ماه سیوان روز عید شاووعوت (هفته ها) یا «گلریزان» است.

[49]. در ترجمه انگلیسى، سیوان (Tsivan) آمده بود، که با مراجعه به بند 4 از فصل اول همین کتاب، به نیسان(Nisan) اصلاح شد. نیسان در گاهشمارى قدیم عبریان، نخستین ماه سال بود، ولى اکنون ماه هفتم است، و سال عبرى با تِشرى (Tishri) آغاز مى شود.