اَفراهاط ]فرهاد[حکیم پارسى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


د. الفغالى، پولس، التراث السریانى، افراهاط الحکیم الفارسى،

چاپ اول، دارالمشرق، بیروت: 1992، 190 ص.

 

مقدمه

حکیم ایرانى «اَفراهاط»، در میان نویسندگان روحانى سُریانى در دوران باستان جایگاهى بس والا دارد. خوشبختانه آثار وى به صورت کامل به ما رسیده است. آثار به جا مانده از او را مى توانیم «مقالاتى روحانى» یا «مختصرى در باب زندگى رهبانى» بنامیم. ویژگى بارز تعلیمات وى مسیحى و انجیلى بودن آن است. افراهاط از فلسفه و دیگر اندیشه هاى بیگانه اثر نپذیرفته است. این امر در میان سُریانیها و نیز یونانیها کم نظیر است. افراهاط خود را شاگرد کتابهاى مقدس مى داند.

اِفرام ]برجسته ترین متأله در کلیساى سریانى در قرن چهارم میلادى [به کسانى که سموم حکمت یونان را نچشیده اند و از سادگى و بى پیرایگى تعلیمات پیامبران دور نشده اند، تبریک گفته است. این تبریک در حقیقت متوجه افراهاط است، نه خود او; زیرا افرام به فلسفه یونان اهمیت داده است، دست کم براى آنکه با دستاوردهاى مهلک آن، با پاکیزگى و خلوص ایمان مبارزه کند (از مقدمه کتاب).

کتاب حاضر در پى معرفى افراهاط، یکى از حکماى مسیحى ایران باستان است. براى آشنایى با سیره، دوران و اندیشه هاى الهى این حکیم ایرانى، عمده ترین منبع موجود، مقالاتى است که از وى به جا مانده است.

مطالعه این کتاب و شناخت روزگار و افکار افراهاط، از چند جهت مى تواند سودمند و قابل توجه باشد:

اول آنکه وى از مفاخر ایران قبل از اسلام محسوب مى شود; از این رو، در نظر ایرانیان مسلمان نیز شایسته ستایش و تکریم است.

دوم آنکه بررسى دوران وى از راه آثار دینى او، دور نمایى از اوضاع دینى و فرهنگى ایران را در قرن چهارم میلادى به دست مى دهد.

سوم آنکه مکتوبات وى تلقّى روحانى و اندیشمندانه مسیحى شرقى را از مسیحیت در قرون اولیه آن نشان مى دهد.

با عنایت به اینکه ظاهراً در زبان فارسى اثرى درباره این حکیم مسیحى ایرانى وجود ندارد، با سیرى در کتاب «افراهاط، حکیم پارسى» به معرفى شخصیت و اندیشه وى مى پردازیم.

این کتاب که توسط دکتر پولس فغالى تألیف شده، دومین اثرى است که در سرى کتابهاى «میراث سریانى» منتشر مى شود. هدف این مجموعه شناساندن اندیشمندان بزرگ سُریانى است. مجوز چاپ این کتاب توسط مقامات کلیساى لبنان صادر شده و براى اولین بار در سال 1992 توسط دار المشرق در بیروت چاپ شده است.

کتاب حاضر در قالب یک مقدمه، نه فصل و برگزیده هایى از 22 مقاله از مقالات افراهاط، تنظیم شده است.

عناوین اصلى و فرعى فصول کتاب عبارتند از:

فصل اول: زندگى افراهاط

فصل دوم: اوضاع سیاسى و اجتماعى روزگار افراهاط

       ــ در امپراتورى روم

       ــ در پادشاهى ایران

       ــ اوضاع اجتماعى

فصل سوم: اوضاع دینى روزگار افراهاط

       ــ اوضاع کلیسا

       ــ مقالات افراهاط; واکنشى در برابر وضعیت کلیسا

       ــ فرزندان عهد ]کتاب مقدس[ یا گروه قیامت

       ــ گروه قیامت و تعمید

فصل چهارم: کتاب «مقالات»

       ــ متن مقالات و نسخه هاى خطى آن

       ــ تعداد مقالات

       ــ ساختار کتاب

       ــ سبک مقالات

فصل پنجم: محتواى مقالات

       ــ مجموعه اول

       ــ مجموعه دوم

       ــ مجموعه سوم

فصل ششم: افراهاط و کتاب مقدس

       ــ آیات  مورد استشهاد در مقالات

       ــ شخصیتهاى کتاب مقدس

       ــ تفسیر کتاب مقدس

فصل هفتم: افراهاط; ایمان و عقیده

       ــ عناصر ایمانِ «پرسشگر»

       ــ عناصر ایمانِ افراهاط

فصل هشتم: الوهیت در نظر افراهاط

       ــ الله

       ــ از آفرینش تا نجات

       ــ روح القدس و مسیح

       ــ قیامت

       ــ تعمید و افخارستیّا

       ــ سیر ایمان

فصل نهم: انسان در نظر افراهاط

       ــ نگاهى پویا

       ــ واژه هاى تعبیر کننده از انسان (آدم، انسان، نفس، روح، جسد، جسم انسانى یا                             گوشت و دل)

       ــ خواب نفس (نفس در قبر، خواب روح نفسانى)

در پایانو پیش از فهرست مطالب، گزیده هایى از مقالات 22 گانه افراهاط درج شده است.

آنچه که در پى مى آید، چکیده مطالب این کتاب است.[1]

 

فصل اول: زندگى افراهاط

آن گونه که از مقالات افراهاط به دست مى آید، وى در نیمه دوم قرن سوم میلادى در منطقه نینواى موصل به دنیا آمده است. پدر و مادرش بت پرست بودند. خود وى نیز ظاهراً در آغاز بت پرست بوده است، سپس به مسیحیت مى گرود، عبادت و رهبانیت را برمى گزیند، سرسلسله عبادت پیشه گان زمان خود مى گردد، در سلک کاهنان در مى آید و سرانجام به مقام اسقفى نایل مى شود.

افراهاط پس از مرگ خود و در دورانهاى بعد شهرت یافت. لقب حکیم پارسى نیز بعدها با الهام از نام افراهاط ]فرهاد[ که در فارسى به معناى حکیم و صائبْ نظر است، به او نسبت داده شد. در برخى از آثار، محققان، نام وى را یعقوب دانسته اند. به نظر مى آید که خود او این نام را پس از ورود در سلک راهبان برگزیده است.

افراهاط به معناى واقعىِ کلمه حکیم و فرزانه بود. با اینکه در تلمود، فرهیختگان یهودى، خود را شاگردان حکیمان مى دانند، وى خود را شاگرد کتابهاى مقدس قلمداد مى کند. با آمدن مسیح و حلول روح القدس، کتابهاى مقدس براى همه مؤمنان آشکار گردید و دیگر در گروهى از مردم یا مردمى خاص، منحصر نماند.

افراهاط راهب بود، ولى از مردم کناره گیرى نمى کرد. او از طبقه معروف به فرزندان عهد (کتاب مقدس) یا فرزندان قیامت بود، با این حال، تعلیم را واجب مى دانست و نسبت به اوضاع خاص سیاسى موضع گیرى مى کرد. وى در بیان احکام و ایمان دینى، آزاد اندیش بود. او اسقف بود و وظایف اسقفى را به جا مى آورد، امّا هیچ گاه اعمال کلیسا را که به افراد در مورد خلاص و نجاتشان آرامش کاذبى القا مى نمود، به آنان تحمیل نمى کرد و در مسئله توبه و روزه، هر کسى را به آزادى وجدانش حوالت مى داد.

افراهاط نسبت به کودکان، بیچارگان و خطا کاران مهربان بود. او همه چیز را تابع یک قاعده، که همان محبت است، مى دانست.

اینکه او چه زمانى و چگونه وفات یافته معلوم نیست، ولى مى دانیم که او رنج و عذاب بسیارى متحمل شده و بخشى از عمرش در روزگارى آکنده از محنت و مصیبت سپرى گشته است.

 

فصل دوم: اوضاع سیاسى و اجتماعى روزگار افراهاط

تاریخ سعردى مى گوید: حکیم فارسى در دوران «فافا» که یقیناً در سال 329م. از دنیا رفته، مشهور بوده است. وى در سال 310 م. اسقف مداین بوده است.

 در این دوران، مشرق زمین تحت تأثیر امپراتورى روم و اوج گرفتن ستاره اقبال خاندان ساسانى در سرزمین فارس بوده است.

 

امپراتورى روم

رومیان با فارسها دشمنى دیرینه اى داشتند همیشه میان این دو امپراتورى نبرد وجود داشت. اگر گاهى صلحى میان اینان برقرار مى شد کوتاه مدت بود، ولى در زمان قسطنطین (کنستانتین) میان دو طرف صلحى برقرار شد که تا چهل سال طول کشید. قسطنطین کسى بود که با تصمیم کلیساهاى مسیحى، معروف به «میلان» در سال 313 میلادى را به رسمیت شناخت، مجمع اسقفى نیقیه را تشکیل داد و صلیب را در پرچم کشور گنجاند. اقدامات وى مورد تمجید اسقفان مسیحى قرار گرفت. مسیحیان فارس نیز با مشاهده این اوضاع، دشمنى میان فارس و روم را فراموش کردند و قسطنطینیّه، شهرى که بر پایه ایمان مسیحى و توسط قسطنطین بنیان گذاشته شد، در نظرشان موقعیتى تحسین برانگیز پیدا کرد. اینان مى گفتند آیا زمان آمدن ملکوت خدا فرا رسیده است؟ همان مژده اى که دانیال پیامبر، که در روزگاران پیشین در بند فرمانرواى فارس بود، داده بود.

 

پادشاهى فارس

در سال 224 م. اردشیر اول به عنوان اولین پادشاه ساسانى بر تخت نشست. حکومت این خاندان بر ایران تا فتح اسلامى ایران در 651 م. ادامه یافت. در این دوران جنگهاى متعددى میان ایران و روم صورت گرفت. تنها در اوایل قرن سوم میلادى بود که صلحى چهل ساله میان دو طرف برقرار شد و تداوم یافت.

 

اوضاع اجتماعى

مقالات افراهاط در بین سالهاى 333 تا 345 م. که دوران تجدید نبرد میان فارس و روم بود، نوشته شده است. در دوران شاپور دوم (310ـ379 م.) دولتى قوى و منظم در کنار دینى رسمى و تثبیت شده، یعنى آیین زرتشت، دیده مى شود. در این دوران مردم به سه طبقه: 1) روحانیان و امیران، 2) جنگاوران و 3) برزگران تقسیم مى شوند. همزمان نظام ارباب و رعیتى نیز وجود دارد.

در آن زمان هفت خانواده شاهى مهم درباره تقسیم قدرت با یکدیگر نزاع داشتند. شاهنشاه براى تثبیت قدرت خود به دین و کاهنان رو آورد. به دستور شاهپور دوم بخشهاى پراکنده «اوستا» جمع آورى و در 21 سِفر تنظیم شد.

افراهاط هیچ گاه از اوستا انتقاد نکرده است و حتى نام آن را نیز نبرده است; زیرا هر نوع معارضه اى با دین رسمى موجب تعقیب و آزار کلیساى وى مى شد. وى تنها تصریح مى کند که خورشید، آتش، ماه و آب، که در آیین زرتشت داراى نقشى مهم هستند، هیچ تأثیر حقیقى و اصیلى ندارند.

مشکل اصلى افراهاط، تعالیم زرتشت نبود; چرا که ریشه هاى این تعالیم بیشتر یهودى است تا فارسى. آیین مانى از آیین زرتشت خطرناکتر بوده است; زیرا تعابیراعتقادى را دچار تشویش و تحریف مى کرد. مانى با دولت ساسانى ارتباط زیادى داشت. وى پیامبرى خود را در روز تاجگذارى شاهپور اول در سال 242 م. اعلام کرد. از وى کتابى به نام «انجیل زنده» به جا مانده است که 22 فصل دارد. وى مردم را به دو طبقه برگزیدگان و افراد عادى تقسیم مى کند. برگزیدگان نوعى زندگى رهبانى دارند. آیا 22 مقاله افراهاط در رد این کتاب است و یا حداقل از آن الهام گرفته است؟ گفتنى است که افراهاط نیز مؤمنان را به مسیحیان عادى و فرزندان عهد یا فرزندان قیامت تقسیم مى کند.

همچنین تلاش مدارس و مراکز دینى یهودى براى تدوین «تلمود بابلى» را نیز نباید فراموش کرد. در برابر این نهضت معنوى و علمى، ادبیات مسیحى ناچیز به نظر مى آید. به همین جهت، افرادى چون افرام و افراهاط به تألیف رو آوردند.

 

فصل سوم: اوضاع دینى روزگار افراهاط

اوضاع کلیسا: در آن روزگار، اختلافى اساسى میان کلیساها وجود داشت; همواره این بحث مطرح بود که چه شهرى حق حاکمیت دینى بر شهرهاى دیگر را داراست؟ آیا مداین مى تواند همان نقش انطاکیه در سوریه و اسکندریه در مصر را ایفا کند؟ هر شهرى مى کوشید با نام یکى از رسولان دوازده گانه (حواریون) یا حداقل یکى از شاگردان هفتاد گانه ارتباط برقرار کند. «فافا» اعلام کرده بود که مداین با «توماى رسول»، مبشّر شرق ارتباط دارد و بر دیگر حوزه هاى اسقفى برترى دارد.

کلیساى فارس خود را وارث خویشاوندان و نزدیکان مسیح مى دانست; افرادى چون عبریس، ابراهیم و یعقوب، در صدر مسیحیت نقش زیادى داشتند، ولى کلیساى غرب (انطاکیه) آنها را طرد کرد و به جاى آنها به شاگردان مستقیم حواریون رسمیت داد.

کلیساى فارس با دنیاى «متهودان» یعنى مسیحیان یهودى الاصل و پایبند به آداب دینى یهودى (ختان و سبت) ارتباط داشت.

بعد از تصمیم معروف به «میلان» و اختلافات شدیدى که میان امپراتورى روم و پادشاهى فارس به وجود آمد، دوران رنج و آزار مسیحیان آغاز گشت و پس از مرگ قسطنطین (حدود سال 340 م.) بر اثر فشار زرتشتیان، شاهپور دو نوع جزیه را بر مسیحیان الزام کرد تا هزینه هاى جنگ را تامین کند و چون مسیحیان این تصمیم را رد کردند، وى دستور داد کلیساها آلوده و ویران شوند و مسیحیان پایبند، به زندان یا مرگ محکوم شوند. مورخ قرن پنجم میلادى «سوزومینس» تنها تعداد کشته شدگان از خواص را 16 هزار نفر مى داند.

 

«مقالات»، پاسخى به اوضاع کلیسا

مجموعه مقالات افراهاط، وضعیت دینى یاد شده را منعکس مى کند. وى نامه هاى متعددى در پاسخ به دوستان یا گروهى از برادران تحت فشار مى نگارد. وى خضوع کلیسا در برابر حاکمان را مورد انتقاد قرار مى دهد و مؤمنان تقرّب جسته به سلاطین را نکوهش مى کند.

از گرایشهاى رایج در مسیحیان آن روزگار، خوش بینى نسبت به امپراتورى روم بود و آنان این امپراتورى مسیحى را علامت آمدن مسیح مى دانستند. افراهاط معتقد بود که حکومت در نهایت به مسیح بر خواهد گشت.

 

فرزندان عهد یا گروه قیامت

فرزندان عهد که مخاطب اصلى مقالات هستند، راهبانى بودند که زندگى شان را به سان مسیح در قداست و نزاهت سپرى مى کردند، ازدواج نمى کردند و در گروههاى چند نفره یا به صورت تنها زندگى مى کردند. اینان معمولاً به کارهایى چون دربانى یا خدمت گزارى کلیسا، دبیرى، و معلمى اشتغال داشتند و از تجارت، زراعت و هر کار درآمدزایى اجتناب مى کردند. حیات این گروه تا قرن هفتم ادامه داشته و از آن به بعد تشکلهاى رهبانى پدید مى آیند.

افراهاط مى گوید عضو این مجموعه قبل از هر چیز باید ایمانى استوار داشته باشد، در روزه گرفتن و نماز گزاردن کوشا باشد، در عشق مسیح بسوزد، فروتن، خردمند و امانتدار باشد، آرام و دلنشین سخن بگوید، نسبت به انسانها خوش قلب باشد، بر دهانش لگامى بزند که او را از سخنان زیانبار و خنده هاى بلند باز دارد، از لباسهاى فاخر بپرهیزد، بوى خوش استعمال نکند، مویش را نپروراند و رها نکند، در ولیمه ها شرکت نکند و خود را به گونه اى رها نسازد که به سمت مشروب بشتابد.

فرزندان عهد، متوحّد (تنها شده) نامیده مى شوند. توحّد یعنى پرهیز از شریک زندگى و نیز یکى شدن با پدر مانند پسر. عفت و پاکدامنى انسان را با خودش و با پروردگار یکى مى کند و او مى تواند شفیع دیگران شود.

افراهاط ازدواج را آلوده کننده انسان نمى داند، بلکه آن را امرى پسندیده مى شمارد، ولى معتقد است براى جهاد روحى و معنوى باید تنها زندگى کرد و با رهبانیت و پرهیز از تمایلات و شهواتى که انسان را در گناه اوّلى و ازلى شریک مى سازد، فرد به آسمانها پیوند مى خورد.

 

گروه قیامت و تعمید

تعمید عبادتى است که در آن مؤمن براى نبرد آماده مى شود. تعمید واقعى همان چاه یعقوب است که این پیامبر بزرگ آن را گشود و همان مالیدن روغن بر سنگى است که در بیت ابل نصب شده بود و نمادِ مردمانى است که پیروز شده اند.

افراهاط مى گوید:

«اسرائیل (یعقوب) در شب فصح (پصح) و روز رهایى در وسط دریا فرو رفت و رهایى بخش ما پاهاى شاگردانش را در همین شب شستوشو داد و این همان تعمید است».

تعمید یعنى وارد شدن در عهد جدیدى که متوحدان را از این عالم بیگانه مى کند و آنان را با مسیح یکى مى کند. این نقطه اوج ایمان است و اگر دیگر مؤمنان به این مرحله نرسند، محکوم نخواهند بود. تعمید با این نوع زندگى رهبانى ارتباط زیادى یافته است، به گونه اى که بسیارى از نصیحت شدگان، تعمید را تا وقتى که این زندگى کمالى را شروع کنند، به تأخیر مى انداختند.

فصل چهارم: کتاب مقالات

متن مقالات و نسخ خطى آن

«مقالات» در ضمن دو مجموعه تنظیم شده است مجموعه اول در سال 336 م. و مجموعه دوم در سال 343 م. تدوین شده است مجموعه اول از ده مقاله و مجموعه دوم از دوازده مقاله تشکیل شده است. مقاله دیگرى هم هست که ظاهراً آغازِ مجموعه سومى بوده و تکمیل نشده است.

چهار نسخه خطى از این کتاب در دست است که قدیمى ترین آنها در قرن ششم میلادى نوشته شده است و هم اکنون در موزه بریتانیا نگهدارى مى شود. بخشهایى از آن نیز به خط عربى وجود دارد که تاریخ نگارش آن 1364 م. است. این کتاب به زبان اصلى خود، سریانى، براى اولین بار در سال 1869 م. در لندن انتشار یافته و به زبانهاى ارمنى، حبشى، لاتینى، انگلیسى، آلمانى و فرانسوى نیز ترجمه شده است. ترجمه کامل آن به زبان عربى نیز در لبنان انتشار یافته است.

تعداد مقالات

تعداد مقالات بنا بر نظر مختار 22 مقاله مى باشد و مقاله  بیست و سوم شروع مجددى براى تدوین این مباحث بوده که کامل نشده است.

ساختار کتاب

تعداد مقالات بر مبناى تعداد حروف الفبا (ابجد، هوز، حطى ...) است. هر مقاله اى بر مبناى مقاله قبلى تنظیم شده است. مقاله اول به «ایمان» که اساس و بنیان دین است مى پردازد و مقاله دوم از «محبت» که ستون دین است، بحث مى کند و همین طور...

عدد 22، همچنین تعداد کتابهاى تورات، تعداد حروفى که خداوند هستى را با آنها آفرید و نیز تعداد کارهایى را که در شش روز آفرینش  صورت گرفته است، منعکس مى کند.

سبک کتاب

در جاى جاى این کتاب شواهدى از کتاب مقدس آورده شده است، به گونه اى که خواننده چاره اى جز اذعان نداشته باشد. در کنار این شواهد، مثالها و نمونه هایى نیز مطرح مى شود و در موارد بسیارى مقایسه اى میان شخصیتهاى مهم تاریخى صورت مى گیرد.

از این رو مى توان گفت که شیوه نگارش کتاب، خطابى و تعلیمى است و دل مشغولى نویسنده قانع کردن شاگردانش از راههاى مورد قبول آنهاست. نوشته ها با اینکه صبغه اى فلسفى دارند، کاملاً در پى انگیزش اخلاقى هستند.

فصل پنجم: محتواى مقالات

مقاله اول: ایمان

این مقاله مقدمتاً جایگاه معلم و شاگرد را معلوم مى کند و سپس بیان مى دارد که سنگ بناى ایمان، مسیح است و چون ایمان تمامیت پیدا کند، بنیانى براى خدا و مسیح او خواهد شد; یعنى مسیح هم بنیان و هم پایه آن است. مسیح هم نور است و هم کلمه. ایمان داراى شگفتیهایى است که مؤلف طى 22 شماره آنها را برمى شمارد.

مقاله دوم: محبت

شریعت و پیامبران با سفارش به محبت گره خورده اند. شریعت با آمدن مسیح ملغا مى شود و در خود او تبلور مى یابد. محبت خدا عدالتش را به تأخیر مى اندازد. از نمونه هاى بازر کسانى که با محبت زیسته اند، موسى، داود، الیسع و ارمیا هستند. محبت یسوع ما معجزات بسیارى داشته است که طى 22 شماره ذکر شده اند.

مقاله سوّم: روزه

روزه پاکیزه مورد قبول مى افتد و براى خلاص و رهایى سودمند است. روزه ده شکل مختلف دارد، ولى روزه حقیقى همان پرهیز کردن از شرور و بدیهاست. اشرار هم مى توانند روزه بگیرند و توبه کنند و نجات یابند.

مقاله چهارم: نماز

نماز حقیقى همان خلوص و پیراستگى قلب است. نماز را آثار و معجزات بسیارى است. نمازِ درست، آمرزیدن کسانى است که نسبت به ما بدى روا داشته اند و نیز یارى کردن کسانى که از پا افتاده اند. البته اینها با نماز در اوقات خاص آن تعارضى ندارند.

مقاله پنجم: جنگها

این مقاله تأملى است در فرجام دنیا در پرتو جنگهاى موجود، و صریحاً اعلان مى دارد که هر کس علو و برترى بجوید، خوار خواهد شد و متکبران سقوط خواهند کرد.

مقاله ششم: فرزندان عهد یا فرزندان قیامت و عبادت پیشه گان

نویسنده، مؤمنان را به توبه کردن فرا مى خواند. زندگى جنگ است و حیله هاى دشمن مکارانه است. اولین دشمنِ شخصِ مجاهد، زن است. نویسنده چهارده مورد را از قبیل آدم، یوسف، هارون، موسى، داود و... ذکر مى کند که زن منشأ اشتباه و گناه آنها بوده است. البته جنبه مثبت زن را نیز ـ که در نجات از طریق نسلش مى باشد ـ مورد توجه قرار مى دهد.

عبادت پیشه گان حتماً باید از عقبگرد بپرهیزند. قاعده طلایى مى گوید: باید همان طور که انتخاب کرده ایم، باشیم و مسیح را در میان خودمان تکریم کنیم. چگونه مسیح مى تواند در انسانها با همه کثرتشان وجود یابد؟ نویسنده با کمک گرفتن از نمونه هایى چون خورشید و آبها، این وحدت در کثرت را تبیین مى کند.

مقاله هفتم: توبه کاران

یسوع تنها کسى است که گناه او را زخمى نکرد. دواى جراحت ِ ناشى از گناه توبه است و مباد که گناه و جراحت مخفى نگاه داشته شود.

مقاله هشتم: انگیزش مردگان

مردگان چگونه برمى خیزند و با کدامین بدن برمى گردند؟ افراهاط پاسخ مى دهد که بدن در قیامت، همان بدنى است که در زمین نهاده شده است. بدنِ زمینى به بدنِ آسمانى تبدیل مى شود. بر انگیختن مردگان، از اصل آفرینش آنها راحت تر است. نیکان اگر چه بمیرند، زنده اند و بدان اگر چه زنده باشند، مرده اند.

مقاله نهم: فروتنى

فروتنى ثمر بخش است. انسان باید ناچیز بودن خود را بشناسد. سرنوشت متکبران روشن و معلوم است.

مقاله دهم: شبانان (راعیان)

نویسنده، شبانان را به شب زنده دارى دعوت مى کند. یعقوب، یوسف، موسى و داود به دلیل تجربه شان در گله دارى برگزیده خدا براى رهبرى مردمشان شدند. شبانان نباید در اندیشه سود باشند، بلکه مى باید در گزینش دعوت شدگان زیرکى و هوشمندى به خرج دهند.

مجموعه اول مقالات که شامل ده مقاله است، در اینجا به پایان مى رسد. مجموعه بعدى شامل 12 مقاله زیر است:

مقاله یازدهم: ختان

ختانِ حقیقى نشانه رعیت خدابودن در میان دیگر انسانهاست. کمالِ ختان در تعمید است.

مقاله دوازدهم: پصح و گرامى داشت آن در چهاردهم نیسان

پصح را باید با روح و جان گرامى داشت، نه با سخن، و نباید در زمانهاى خاص پصح بمانیم و توقف کنیم.

مقاله سیزدهم: سبت

سبت حقیقى یعنى  خشنود کردن خدا و بر آوردن خواست او.

مقاله چهاردهم: نامه اى است عام که با آوردن برهان، در پى آرام کردن دلها و دورى از هر نوع ستیزه اى است:

در زمان حاضر به دلیل گناهان به بدبختى دچار شده ایم. و بدترین گناهان، گناهان سران گروه و جماعت است. سرانى که تکبر مىورزند، خوار خواهند شد و آنانى که در پى مسالمت هستند، پاداش نیک داده خواهند شد. بزرگترین مردِ صلح و دوستى، یسوع است.

مقاله پانزدهم: دسته بندى غذاها

نویسنده، وصیّت «پاک و نجس» را یادآور مى شود و با یهود مجادله مى کند که چرا آنها غذا را نجس کننده انسان مى دانند. پولس قدیس مى گوید: آفریده خدا نیکوست، البته ممکن است به کار بردن آن بد باشد. بنى اسرائیل در مصر بت مى پرستیدند و نجس دانستن برخى غذاها، راهى بود براى دور کردن آنان از بت پرستى و عادتهاى بد.

به طور کلى شریعت (فقه و احکام دینى) رهایى بخش نیست، یسوع احکام را آسان کرد; از این رو، افتخار کردن به اعمال مربوط به ختان، سبت و غذاها بى معناست.

مقاله شانزدهم: مردم بت پرست جایگزین یهود شدند.

بنى اسرائیل طاعت پروردگار را رد کردند، از این رو خوار شدند و مسیح آمد و همه از خیر و برکت او بهره مند شدند و خداوند ملتهاى بت پرست را به جاى یهود برگزید و آنان مردمان امینى براى خدا شدند.

مقاله هفدهم: مسیح پسر خدا

لقب «خدا» بر صدّیقانى چون موسى اطلاق شده است; لقب «پسر خدا» نیز بر افرادى اطلاق شده است; پس چرا ما از منطبق کردن لقب «پسر خدا» بر مسیح مى ترسیم. خدا بزرگ است به خاطر انسانها و آنگاه که آنها را آفرید از داشته هاى خود هیچ چیز را از آنها دریغ نکرد.

مقاله هجدهم: ترک تزویج، و قداست (ترک همسر پس از رهبانیت)

یهود، ترک تزویج  را رد مى کند، با این استدلال که برکت با زاد و ولد در ارتباط است. نویسنده جواب مى دهد که یک انسان شایسته در نظر خدا از هزار فرد ناصالح بهتر است. نوح از تمام نسل معاصرش و موسى از تمام افراد قوم خود برتر بوده است. موسى پس از آنکه خدا با او سخن گفت، از زندگى زناشویى دورى گزید.

شکى نیست که ازدواج خوب است، ولى ترک آن بهتر است.

مقاله نوزدهم: خطاب به یهودیانى که مى گویند دوباره کنار هم گرد خواهند آمد

نویسنده به تاریخ مراجعه مى کند و دو بازگشت یهودیها را از تبعیدگاه یادآور مى شود و بازگشت سوم را محال مى شمرد; زیرا بنى اسرائیل به بت پرستى روى آوردند و دچار قساوت قلب شدند.

مقاله بیستم: کمک به فقیران

صدقه گناهان را از بین مى برد.

مقاله بیست و یکم: رنج و محنت

مسیحیان دچار رنج و عذاب حاکمان مى شوند و بت پرستان و یهودیان آنها را شماتت مى کنند. افراهاط مى گوید: خداوند براى رنج کشیدگان، پاداش ابرار را در نظر گرفته است. یسوع نیز در رنج بود. و هر که در رنج باشد، روح یسوع در او وجود دارد.

مقاله بیست و دوم: مرگ و لحظات پایانى

مرگ، پایان نیست، آغاز است. نویسنده، مؤمنان را به یادآورى مرگى که بهره مندیهاى این دنیا را از بین مى برد، تشویق مى کند. مرگ بر گنج صدّیقان تسلّطى ندارد. در قیامت سرنوشت نیکان و بدان مشخص مى شود و همه جزاى خود را خواهندگرفت.

مجموعه سوّم

این مجموعه که به پایان نرسیده و ناتمام مانده است، تنها یک مقاله را در بر دارد که عنوان آن «ویژگى انگور» است. دنیا به برکت صدّیقانى که ویژگى برکت در خوشه انگور هستند، ثابت و پایدار مانده است. اگر صدّیقان از میان بروند، عالَم از بین مى رود و البته اگر توازن عالم از بین برود، نماز و دعاى قدّیسان نیز وزنى نخواهد داشت و همین است که موجب اجابت دعاى ابرار در شرایطى خاص مى شود; ولى نباید نا امید شد; چون همیشه در جهان ابرارى هستند که عامل به هم پیوستگى و غناى هستى اند. با کشته شدن مسیح خاصیت انگور نیز از آن گرفته شد و انگور مایه فساد و ویرانى گردید.

فصل ششم: افراهاط و کتاب مقدس

آیات مورد استشهاد: مقالات آکنده از آیات کتاب مقدس است. برخى تعداد آیات مورد استشهاد در مقالات را 987 آیه از عهد قدیم و 753 آیه از عهد جدید دانسته اند.

افراهاط ظاهراً در عهد قدیم به تورات عبرى با ترجمه سریانى قدیم (نشر یافته توسط کیورتون انگلیسى) یا نسخه سینایى رجوع کرده است. البته در موارد متعددى با تکیه برحافظه اش اِسنادهایى را ذکر کرده است که درست نیست. امّا در عهد جدید، وى به انجیل جامع چهار انجیل، معروف به دیاتسارون (تدوین شده در قرن دوم میلادى) مراجعه کرده است; البته متن سریانى این نسخه مفقود شده است.

شخصیتهاى کتاب مقدس

نام بسیارى از شخصیتهاى کتاب مقدس در مقالات آمده است; برخى از آنها عبارتند از:

آدم: خدا او را از خاک زمین آفرید. هیچ کس به او آبستن نشد... خدا در باب درخت به او سفارشى کرد، ولى شیطان او را گمراه کرد و حوّا او را فریب داد... از فردوس طرد شد و او را لعنت رسید، ولى مسیح مجد را به او برگرداند.

نوح: مردى بود نیک، کامل و متواضع، در میان نسلى فاسد. خدا او را از توفان حفظ کرد... احساس کرد نسلى فاسد رو به افزایش است، پس از ازدواج سر باز زد تا نسلش با نسل قایین (قابیل) مخلوط نشود ...

ابراهیم: ... ابراهیم قبل از هر چیز با ایمانش شناخته مى شود... پسرش بزرگ شد. خدا از او خواست وى را تقدیم کند. او پسرش را گرفت، در بند کرد و به مسلخ برد. خدا از او راضى شد... ابراهیم نه تنها پدر یهودیان، که پدر همه ملتهاست. او در رأس مؤمنان، ابرار و پرهیزکاران قرار دارد.

موسى: ... نماز موسى او را از دست فرعون نجات داد ... از زمانى که خدا با او سخن گفت، از زنان دورى جست... خدا با او دهان به دهان سخن گفت. از این رو، کلام او به گونه اى ظاهر شد که گویا از دهان خدا خارج شده است... همین فخر، موسى را بس که نمونه مسیح بود...

داوود: ... خدا را دوست داشت ولى یک بار اشتباه کرد. به اشتباهش اقرار کرد، پشیمان شد و خدا از اشتباهش گذشت...

تفسیر کتاب مقدس

شیوه افراهاط در تفسیر کتاب مقدس شیوه اى «نظرى» نیست; آنچنان که فلاسفه بدان مى پردازند. بلکه او تعالیم پدران کلیسا را نقل مى کند; وى  همواره شاگرد کتابهاى مقدس است و همیشه براى گفته هایش شواهدى از آنها مى آورد.

میان تفسیر او و تفسیر یهودیها از کتاب مقدس شباهت زیادى وجود دارد. برخى این را دلیل آن دانسته اند که وى شاگرد مطیع یهودیها بوده است; ولى واقعیت آن است که وى معلومات خود را از دو سرچشمه گرفته است: محیط یهودى زده فلسطین، که معبر ایمان مسیحى بوده، و دیگر، محیط یهودى زده فارس در قرن چهارم، که زمینه ساز تلمود بابل بوده است.

در مورد عهد قدیم هم اتفاق نظر وجود دارد که باید طبق شیوه هاى سنتى و موروثى کاتبان یهودى تفسیر شود، ولى در هر حال افراهاط مسیحى است، نه یهودى و از این رو، براى شریعت در خلاص و نجات ارزشى قایل نیست.

فصل هفتم: افراهاط; ایمان و عقیده

یکى از عبادت پیشه گان از افراهاط سؤالهاى متعددى کرده و در این سؤالها ارکان ایمان خود را چنین بیان نموده است:

«من اعتقاد دارم که خدا یکى است. همو در آغاز، آسمان و زمین را آفریده است; جهان را با نظامهایش زینت داده است و انسان را بر صورت خود خلق کرده است; قربانى هابیل را پذیرفته است; احنوخ را منتقل کرده است; زیرا احنوخ او را خشنود ساخته است; نوح را به خاطر تقوایش مورد حمایت قرار داده است; ابراهیم را به خاطر ایمانش برگزیده است; با موسى به خاطر فروتنى اش و نیز با همه پیامبران دیگر سخن گفته است و سر انجام مسیحش را به دنیا فرستاده است».

افراهاط در پاسخ او باورهاى مشابهى طرح مى کند:

«این همان ایمان است.انسان به خدا، سرور همگان، ایمان مى آورد. خدا آسمان و زمین و دریاها و هر آنچه در آنهاست را آفرید; انسان را بر صورت خود ساخت; به موسى شریعت را بخشید; روحش را بر پیامبران نازل کرد و مسیحش را به جهان گسیل داشت تا انسان به انگیزش مردگان و سرّ تعمید ایمان بیاورد. این، ایمان کلیساى خداست و این گونه انسان از نگاه داشتن اوقات، سبتها، ماهها، سرنوشت، فال، قیافه شناسى و نوشته ها (ورد و دعا نویسى) نجات مى یابد، و از زنا، امور مربوط به بدن، تعلیمات بیهوده اى که ابزار شیطان است و نیز از فریب خوردن و از زشتیها باز مى ماند; گواهى دروغین نمى دهد و با دو زبان (منافقانه) صحبت نمى کند. اینها کارهاى مربوط به ایمانى است که بر صخره حقى که مسیح است، استوار شده است; همان که همه بنیانها بر آن بنیاد شده است».

هنگامى که حکیم پارسى مقالاتش را نوشت، ده سال و اندى از مجمع نیقیه (325 م.) گذشته بود، ولى تعابیر ایمانى به کار رفته در مقالات از مصوبات این مجمع الهام نگرفته است. افراهاط نه در معرض بحران «آریوسى» قرار گرفته بود و نه از تصمیمات نیقیه اطلاع داشت; چون کلیساى وى سریانى بوده و سمّ فلسفه یونان را نچشیده بود.

فصل هشتم: لاهوت در نظر افراهاط

الله: «اگر بخواهیم از او سخن بگوییم، نمى توانیم و اگر بخواهیم در او غور کنیم، آسیب به ما خواهد رسید» «... خواستیم بر تو احاطه پیدا کنیم، نتوانستیم، و خواستیم با تو روبه رو شویم، ولى چیزى شبیه تو نیست. چشم انداز تو پنهان، توانایى ات زیاد و عظمتت نهان است».

با این همه، انسان از خدا دور نیست. خدا در انسان و انسان در خداست. خدا نیاز دارد تا زندگى را به آنانى که بدان نیاز دارند ببخشد.

«ما تنها مى دانیم خدا یکى است; مسیحش یکى است. روح یکى است; ایمان یکى است و تعمید یکى است».

ایمان به وحدانیّت خدا، موضوع سفارش اول و مبدأ همه چیز است و باید آن را در برابر بت پرستان و در برابر مانى ـ همو که تعلیمات گمراه کننده اش را در دو مبدأ قرار مى دهد ـ اعلام کرد. یگانگى خدا با شایستگى او مرتبط است. او بى حد و حساب از گنج پایان ناپذیرش مى بخشد. آنچه که خدا مى دهد، او را فقیر نمى کند. بلکه او حتى از دادن اسم لاهوت به بشر ابایى ندارد. نامهاى خدا از وجوه ارتباط او با انسان حکایت مى کند. خدا «صباؤوت» یعنى تواناست; چون با بدان مى جنگد; چون متعلقِ ایمانِ انسان است، «اللّه» است و چون مهربان است، «یهوه» نامیده مى شود و ...

سه نام والا و شکوهمند دیگر نیز وجود دارد که بر بالاى سر تعمید شده خوانده مى شود: پدر، پسر و روح القدس. ثالوث مقدس در تشکیل مجمع نیقیه و اعلامیه آن نقشى اساسى داشته است، اما در ارکان ایمانى افراهاط سخنى در باب روابط مستقیم میان اقنومهاى سه گانه نمى بینیم. افراهاط تفکیک میان ماهیت و اقنوم یا شخص را مطرح نمى کند. وى مانند فیلسوفان یونانى نیست و در پى بررسى ماهیت خدا بر نمى آید.

روح و مسیح: روح در هر مکانى حاضر است، در همه پیامبران حضور داشته و سرانجام در مسیح آرام گرفته است. عطیه روح در طى 63 سال نسل حرکت کرد تا به مسیحى رسید که در خویشتن همه نمونه هاى عهد قدیم را جمع کرده بود. مسیح روح پدر را پذیرفت و آن را بر هر کسى که مانند وى ممسوح شود و به صورت او در آید افاضه مى کند. روح یعنى اشتراک انسان و خدا; اشتراکى که در یسوع کامل است و در دیگر انسانهایى که روح او را مى پذیرند، به صورت محدود وجود دارد. همان روحى که در خداست در انسان هم هست.

قیامت: قیامت یعنى پیروزى مسیح بر شیطان و نیروهایش.

لعنتى که بر آدم و نسل او حتمى گشت، انسان را به سمت مرگ سوق داد، ولى مسیح تسلیم مرگ نشد; همه باید در زندگى خود مجاهده کنند تا بتوانند بر مرگ غالب شوند.

تعمید و افخارستیّا: افراهاط اعمال و آداب تعمید را به صورت مادّى تصویر نمى کند، بلکه ما را به شناختى روحانى رهنمون مى شود.

مؤمنان هنگام غسل در آب و نوشیدن آن و خوردن نان و شرابى که بدن و خون مسیح است، در حقیقت با او یکى مى شوند.

خلاص و نجات نیز بازگشتى است به فردوس که با مسیح تحقق مى پذیرد.

حرکت ایمان: طبق تعلیمات افراهاط ـ که مطابق مضمون رساله پولس به اهل غلاطیه است ـ در سیر روحانى، انسان از چهار چیز آزاد مى شود: از اعمال دینىِ تابع شریعتهاى زمانى (ساعتها، سبتها، زمانها و آغاز ماهها)، اعمال پنهان (فال، قیافه شناسى و سحر)، شهوات جنسى و امیال آشوب طلبانه (فسق و فجور) و روابط آمیخته با خشم و بدرفتارى با دیگران.

اعمال ایمانى با توبه شکوفا مى شود. ما باید پیشاپیش با مسیح بمیریم و مانند او زندگى کنیم.

 

فصل نهم: انسان در نظر افراهاط

تعریف خاصى از انسان در نوشته هاى افراهاط به چشم نمى خورد. وى قدم به قدم به حقیقت انسان نزدیک مى شود و با تبیین وجوه مختلف این موضوع، در پى تبیین آن برمى آید. به نظر او، اگر بخواهیم به عمق وجود انسان دست بیابیم، باید به جنبه هاى مختلف او نظر کنیم و این کار دشوارى است. انسان یک کلّ تفکیک ناپذیر است.

آدم و انسان: خدا تنها آدم را از خاک آفرید و از پهلوى وى حوّا را آفرید، سپس حیات از نسلى به نسل دیگر منتقل شد. از این رو انسان، نام، سرشت و ضعف پدرش را داراست و نفرینى که آدم را گرفتار ساخت، به نسل او هم انتقال یافت. همین طور برکت نیز به فضل انسانهاى صدّیق، از پدران به فرزندان به ارث رسید.

نفس: نفس هدف اعمال انسان است و به واسطه آن انسان مى شکفد و حرکت مى کند. در نفس، عقل، حریّت و مسؤولیت در هم مى آمیزند.

انسان داراى نفسى است زنده، که امکان تشخیص خوبى و نیز سقوط در گناه را براى او فراهم مى آورد و به او امکان گزینش خیر و شر را مى دهد.

روح: روحى که در انسان است، مشارکتى است در روح خدا.

جسد: از آغاز، شیطان با فرزندان آدم مبارزه کرد و همه را جز مسیح مجروح کرد. جراحت بدن، ناشى از گناهان است. بدن در حقیقت همان انسان است.

جسم انسان یا گوشت: جسم درد و رنج را تحمل مى کند و مانند گوشتى که خوراک انسان و حیوان است، ملموس است. مى توان لباس جسم را برداشت، ولى چونان روح عمل کرد.

قلب: جسد، بُعد خارجى انسان، و قلب، بُعد عمیق و مرکز این موجود زنده است. خدا به قلب مى نگرد قلب مى تواند به خدا نزدیک شود، یا از او دور شود. قلب آدمى مى تواند به مقدس ترین مقدسها، قلب آسمان و گنجینه حکمت تبدیل شود.

خواب نفس: مرگ نیکان، خوابى بیش نیست و بدن آنها اگر چه در ظاهر از بین مى رود، ولى در ذات خود امکان گردهم آمدن و به پاخاستن را داراست. هویّتْ بخش انسان، نفس اوست که باقى مى ماند.

 



[1]. مطالب آتى عیناً از کتاب «افراهاط» گرفته شده است و لزوماً بیانگر دیدگاه تلخیص کننده نیست.