دین‌پژوهی و لغزش‌ها


دغدغة توأمانِ هفت‌آسمان بسان دو بالْ خوانندگان را تا هفت‌آسمان بالا می‌برد؛ هفت‌آسمان از یک سو، میوه‌ها و ثمرات تحقیقیِ به بار نشستة در باب ادیان را به دست خوانندگان می‌رساند و از دیگر سو، آنان را به خودِ درختِ دین‌پژوهی رهنمون می‌شود تا از شاخه‌های آن میوه‌ها برچینند. از همین‌رو، در سرمقاله‌های اخیر تا حدودی از ربط و نسبت هفت‌آسمان با رشتة مطالعة دین سخن گفتم. البته پیداست که سخن گفتن دربارة این ربط و نسبت مبتنی است بر فهم ما از رشتة دین‌شناسی و این چیزی است که در جامعة ما قدم اساسی‌ای برای آن برداشته نشده است. اگرچه در چند دهة اخیر آثار زیادی در حوزة مطالعة دین به زبان فارسی نوشته یا ترجمه شده‌اند؛ اما آثار جدی‌ای که به‌طور خاص ناظر به این رشته باشند به جامعة فرهنگی عرضه نشده است و این خود گواهی است بر اینکه راه پیش‌رو چندان روشن و آفتابی نیست. برخلاف جامعة دانشگاهی ما، در دانشگاه‌‌های غربی و در بین دین‌شناسان غربی، به‌خصوص پس از 1960، بسیار دربارة این رشته اندیشیده و سخن گفته‌اند و امروز می‌توان سنت‌های مختلف دین‌پژوهی را در بین آنان شاهد بود؛ برای مثال، کافی است نگاهی به مدخل «مطالعة دین» در فرهنگ ادیان (چاپ انتشارات پنگوئن) بیندازید. 

هفت‌آسمان عزم را جزم کرده است تا تحقیق در حوزة مطالعة دین را به دغدغة جامعة فرهنگی و دانشگاهی مبدل کند و اکنون که چهلمین شماره از این فصلنامه منتشر می‌شود، همچنان از این کوشش بی‌امان خود بازنایستاده است و درحد توان و امکانات خود نه تنها تحقیقات دین‌پژوهان را به جامعة فرهنگی و دانشگاهی انتقال می‌دهد بلکه می‌کوشد خوانندگان را از تحقیقاتی که دربارة رشتة مطالعة دین صورت می‌گیرد نیز بی‌نصیب نگذارد.

 

2

بر سر راه مطالعه دین دست‌کم دو لغزشگاه خطرناک وجود دارد. لغزشگاه نخست آن است که محققی تنها به سوی یکی از شاخه‌های دین‌پژوهی دست دراز کند و فقط در پرتو همان شاخهْ به‌کندوکاو دین روآورد و لغزشگاه دیگر آن است که تنها یکی از ابعاد دین را به‌عنوان موضوع بررسی زیر نگاه خود گرفته، دین‌را مساوی با‌همان بُعد بینگارد. دین‌پژوهی که در یکی از این دو راه گام برمی‌دارد به ورطة گرداب «تک‌ساحتی‌بودن» فرو خواهد افتاد؛ یعنی چه رشتة مطالعة دین را در یک شاخة محدود کنیم و چه دین را در یک بُعد خلاصه کنیم، در هر دو صورت سد راه مطالعة جامع و همه‌جانبه شده‌ایم و در بهترین صورت، شناختی ناتمام و تک‌ساحتی از دین نصیب‌مان می‌شود.

بنابراین، هم باید از منظرها و نظرگاه‌های مختلف ساکن دین را کاوید و هم باید جنبه‌‌های مختلفِ آن را وارسی کرد. منظرها و جنبه‌ها لازم و ملزوم هم‌اند؛ کسی که از منظرهای مختلف به مطالعة دین روی می‌آورد اما بی‌توجه به بسیاری از جنبه‌های آن است، در عمل طِرفی از آن منظرها نخواهد بست. از سوی دیگر کسی که می‌خواهد همة ابعاد دین را زیر نگاه خود داشته باشد اما از منظرهای مختلف گریزان است نیز دین را همه‌جانبه به چنگ نخواهد آورد. از این رو، در دین‌پژوهی هم باید بر منظرها، نه منظر، تاکید ورزید و هم باید بر جنبه‌ها، نه جنبه، پای فشرد.     

به نظر می‌رسد تمثیل پیل و کوران به‌خوبی این دو لغزشگاه را ترسیم می‌کند. اما کسانی که از این تمثیل استفاده کرده‌‌اند همزمان به هر دو لغزشگاه توجه نداده‌‌‌اند. دسته‌ای درون‌مایة این داستان را این می‌دانند که در شناخت یک چیز نظرگاه‌های مختلف وجود دارد و دسته‌ای دیگر بر آن‌اند که این تمثیل بیش از هر چیز هشداری است بر اینکه موضوع شناخت را نباید امری بسیط دانست، چه بسا وجوه و جنبه‌های مختلفی درکار باشد.

احتمالاً متون دینی شرقی نخستین منابعی هستند که از این داستان در بیان مراد خود بهره برده‌اند. در آیین جینه این دیدگاه وجود دارد که در شناخت یک شیء منظرهای مختلفی وجود دارد و ما باید از همة منظرها به یک شیء نگاه کنیم و نباید یک منظر را به جای دیگر منظرها بگیریم. طبقِ آیین بودا، ما انسان‌ها گرفتارِ منظرهای مختلفی هستیم که ذهنِ مفهوم‌ساز ما تدارک دیده است و برای رسیدن به نجات باید از این سطح بیرون رویم و حقایق را بی‌واسطه ببینیم. طبق متون بودایی، نابینایان کسانی‌اند که می‌خواهند از دریچة عقلِ مفهوم‌اندیشْ حقیقت را رصد کنند. این دو دین دو نگاه مختلف به این تمثیل دارند: اولی همة منظرها را تأیید می‌کند اما دومی نافی همة منظرهاست.

شاید بتوان همین دو نگاه را در بین متفکران اسلامی‌ای که از این تمثیل استفاده کرده‌اند نیز دید. ابوحیان در المقابسات می‌گوید هر کس از جهتی به حقیقت نایل می‌شود. غزالی در باب اختیار و جبر می‌گوید اگر درهای آسمان بر آنان گشوده شود و بتوانند عالم غیب ملکوت را نظاره کنند برایشان روشن خواهد شد که هر یک از قائلین به جبر و اختیار و کسب از وجهی صادق بوده‌اند و از وجهی دیگر بر خطا. مولانا نیز این تمثیل را با اندک تصرفی در توضیح این ایده به کار می‌گیرد که

      از نظرگه گفتشان شد مختلف                این یکی دالش لقب داد آن الف

اما سنایی بر خلاف آنان معتقد نیست که هر یک از کوران بهره‌ای از حقیقت دارند بلکه می‌گوید «علم با هیچ کوری همره نی» و راه شناخت حقیقت را زدودن آیینة دل می‌داند. در دنیای جدید نیز فیلسوفان دینی‌مانند جان هیک از این داستان در بیان دیدگاه پلورالیستی خود استفاده کرده‌اند و نظرگاه‌های مختلف را سبب اختلاف دانسته‌اند.

اگرچه عالمانی که از این داستان استفاده کرده‌اند، دو دسته‌اند و دسته‌ای می‌گویند هر منظری بهره‌ای از حقیقت دارد و دستة دیگر می‌گویند هیچ یک از منظرها بهره‌ای از حقیقت ندارند، اما هر دو دسته از این نظر مشترک‌اند که بر منظرها و اعتبار و عدم اعتبار آنها تاکید دارند لکن چندان التفاتی به موضوع شناخت ندارند.

 

3

در روزگار ما برخی از دین‌شناسان بی‌آنکه استفادة معمول و رایج این تمثیل را انکار کنند، استفاده دیگری از آن می‌کنند. آنان با استفاده از این تمثیل این ایده را بیان می‌کنند که یک دینْ مرکب از ابعاد و ابعاض است و در مطالعة یک دین نباید احکام یک بُعد را بر دیگر ابعاد تعمیم داد ــ این ایده چه بسا در آغاز واضح به نظر رسد اما کافی است سری به تحقیقات ادیانی بزنیم تا ببینیم که چگونه بسیاری از دین‌پژوهان یک دین را به یک بُعد خاص تحویل برده‌اند و دیگر ابعاد آن را نادیده گرفته‌اند ــ اینان می‌گویند باید توجه داشت همان‌طور که دین جلوه‌های مختلفی دارد، که نشانة آشکار آن اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندوئیسم، بودیسم و مانند آن است، یک دین خاص نیز برای مثال بودیسم به صیغة مفرد وجود ندارد، بلکه بودیسم‌ها وجود دارند. اینکه مراد از بودیسم‌ها چیست، توضیحات مختلفی داده شده است. برخی گفته‌اند در کنار بودیسم اولیه سنت‌های بودایی مانند تیره‌واده، مهایانه و وجره‌یانه نیز وجود دارند. برخی همین مطلب را به گونه‌ای دیگر بیان کرده‌اند؛ این دسته معتقدند هر دینی را می‌توان به دینِ یک، دو و سه تقسیم کرد و به این اعتبار هندوئیسم به هندوئیسم یک، هندوئیسم دو و هندوئیسم سه دسته‌بندی می‌شود. دیدگاه دیگری دین را در دو بُعد فرهنگی و تمدنی دسته‌بندی می‌کند و در نتیجه از این حیث دین را یک پدیدة مرکب تلقی می‌کنند.

در کنار این دسته‌بندی‌ها دسته بندی دیگری نیز وجود دارد که در محافل دانشگاهی مقبولیتی پیدا کرده است. این دسته‌بندی به نینیان اسمارت تعلق دارد که اول بار آن را در اثر مهمش به نام تجربة دینی بشر پیشنهاد داد. او نیز معتقد است که دین امری بسیط نیست بلکه دارای ابعاد و اضلاع مختلف است. او نخست از شش بُعد دین سخن گفت و سرانجام آن را به هفت بُعد رساند. دین در یک نگاه کلی دارای دو بعد انتزاعی و عینی است؛ خود بعد انتزاعی به پنج بُعد اعتقادی فلسفی، آیینی و شعائری، تجربی و روحانی، اسطوره‌ای، اخلاقی و شریعتی و بعد عینی به به دو بُعد اجتماعی و مادی تقسیم می‌شود. بنابراین، وقتی که گفته می‌شود یهودیت موضوع تحقیق است، یعنی یهودیتی که دارای این ابعاد هفت‌گانه است. از این رو کسی که یهودیت را در بُعد اعتقادی فلسفی محدود می‌کند و دیگر ابعاد آن را نادیده می‌گیرد تحقیقی کاریکاتوری از این دین ارائه داده ‌است.

بعضی از دین‌شناسان از دسته‌بندی اسمارت پیروی کرده‌اند و در شناخت دین، بر ذو ابعاد و ابعاض بودن دین تاکید داشته‌اند و برای توضیح مراد خود از داستان پیل و کوران بهره برده‌اند. آنان بدون آنکه درونمایة داستان پیل و کوران را نفی‌ کنند به جنبة دیگری از این داستان توجه کرده‌اند. این متفکران می‌خواهند بگویند همان‌طور که در شناخت یک فیل نباید با لمس یک قسمت از بدن آن، دربارة فیل به‌مثابة کل اظهار نظر کنیم، در شناخت ادیان نیز باید توجه داشته باشیم که هر دینی ابعاد و ابعاض مختلفی دارد و یک دین‌شناس باید هشیار باشد که آن را به یکی از ابعاد فرو نکاهد و از تعمیم یک بُعد آن بر دیگر ابعاد پرهیز کند. بنابراین، اگرچه یک دین‌پژوه ممکن است نتواند همة ابعاد یک دین را تحقیق کند اما نباید آن بُعدی را که مطالعه می‌کند مساوی با کل آن دین بداند.

کوتاه سخن آنکه در تصویر قصة پژوهشگری که می‌خواهد همه جانبه ببیند اما در منظرهای مختلف نمی‌ایستد یا با آنکه می‌خواهد به نظرگاه‌های مختلف رو‌آورد اما به همة جنبه‌های دین التفات ندارد، هم آوا با مولانا باید گفت:

       کــوزه بودش آب می‌نامــد بدســت آب را چون یافت خود کوزه شکست