آگاهی‌هایی دربارة سیستانی‌های آفتاب‌پرست

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

مترجم و پژوهشگر ادیان ایران باستان

چکیده

براهمة مغ یا مغ‌های آفتاب‌پرست گروهی از روحانیان هندی بودند که احتمالاً ریشه‌ای ایرانی داشتند و بازماندگان سیستانی‌های آفتاب‌پرست بودند. این سیستانی‌ها گروهی ایرانی‌نژاد و غیرزرتشتی بودند که مدت‌ها قبل به سرزمین هند مهاجرت کرده و به‌تدریج وارد قشر روحانیان هندی شده بودند. براهم‌مهر نیز ــ که یکی از پرآوازه‌ترین دانشمندان ستاره‌شناس هندی است ــ از میان همین براهمة مغ برخاسته است. یکی از مهم‌ترین آثار او کتاب برهیت سمهیتا است که در قرن سیزدهم میلادی به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. با توجه به ریشة احتمالاً ایرانی براهمة مغ، شاید جست‌وجو در میان آثار و تألیفات آنان سبب روشن‌شدن پاره‌ای از گوشه‌های تاریک تاریخ تحول دانش نجوم در ایران باستان شود. از این رو، در مقالة حاضر سعی شده است تا آگاهی‌هایی، هرچند جسته و گریخته، دربارة سیستانی‌های آفتاب‌پرست و براهمة مغ ارائه شود و کتاب برهیت سمهیتا نیز، به اجمال، به خوانندگان فارسی‌زبان معرفی شود.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

علامة فقید جلال‌الدین همایی در حاشیة کتاب التفهیم فی صناعة التنجیم ابوریحان بیرونی آورده است:[1]

... ه‍ . براهم سدهاند (H. Brahma Siddhanta) یعنی بزرگ‌ترین کتاب نجوم الاهی و روشن. کلمة «برهم» و «براهما» که «برهمن» از آن آمده به معنی خدا و طبیعت و نور و روشنایی است. مؤلف این کتاب «برهم گپته» (Brahma gobta) منجم بزرگی است که در حدود 600 میلادی می‌زیست. از نژاد سیستانی‌های آفتاب‌پرست که در زمان اشکانیان از ایران به هندوستان رفتند و اکنون هم گروه بسیاری [از آنان] در آن سرزمین زندگانی و به رسوم و آداب آفتاب‌پرستی کار می‌کنند. و به این نژاد یا به این گروه به زبان سانسکریت «شاک دیپی» (Chaka dipy) گفته می‌شود [که] از دو کلمة «دیپی» به معنی جزیره و ناحیه و «شاک» ــ که لهجه‌ای هندوی است از «سک» ــ به معنی سیستانی [تشکیل شده است]. «براهمهر» (Brahamehra) نیز یکی از منجمان بزرگ این طایفه است که در حدود سدة 500 می‌زیست.

 

آنچه خواهد آمد آگاهی‌های جسته و گریخته‌ای است که گزارشگر به مرور ایام دربارة سیستانی‌های آفتاب‌پرست (که آنان را براهمة مغ (Mage Bramin) و یا برهمن‌های آفتاب‌پرست نیز نامیده‌اند) گردآوری کرده است. یکی از این سیستانی‌های آفتاب‌پرست براهم‌مهر یا ورهامیهرا (Varha mihra) است که پرآوازه‌ترین دانشمند ستاره‌شناس هندی است و تألیفات فراوانی دارد؛ از جمله کتاب بسیار مهم پنج سندهانت (Panca Sidanthika) و کتاب دایرة المعارف مانند برهیت سمهیتا (Brhat Samhita) که خوشبختانه در قرن سیزدهم میلادی به زبان فارسی ترجمه شده و هم اکنون نسخه‌های خطی متعددی از این ترجمة فارسی در کتابخانه‌های هندوستان و پاکستان موجود است. دربارة اهمیت کتاب برهیت سمهیتا همین بس که نه تنها ابوریحان بیرونی بیش از پنجاه بار در کتاب تحقیق ماللهند به آن اشاره و از آن نقل قول کرده است، بلکه به زبان‌های مختلفی از جمله آلمانی و انگلیسی ترجمه شده و یک روایت از ترجمة انگلیسی آن در ده سال گذشته لااقل سه بار تجدید چاپ شده است. گزارشگر بر این تصور است که مسئولین مؤسسات آموزش عالی و مدیران صنعت چاپ و نشر کشور از وجود ترجمة فارسی این اثر مهم و ذی‌قیمت ــ که در طی این مقاله نشان خواهیم داد به احتمالی می‌تواند از نظر تدوین تاریخ علم نجوم در ایران باستان حائز اهمیت باشد ــ بی‌خبر بوده و در فراهم آوردن امکانات دستیابی به این منبع غنی برای آن قشر وسیع از پژوهشگران ایرانی و فارسی‌زبان که با زبان سانسکریت یا یکی از زبان‌های علمی زنده آشنایی ندارند کوتاهی کرده‌اند. مراد از این گزارش جلب توجه برای رفع این تقصیر است.

 

سیستانی‌های آفتاب‌پرست

سیستانی‌های آفتاب‌پرست گروهی از مردم سیستان بوده‌اند که ظاهراً در سدة اول میلادی از ایران به هندوستان مهاجرت کرده و جمعی از مشهورترین و با نفوذترین دانشمندان ستاره‌شناس هندوستان مانند براهم‌مهر و براهم کوپتا و دیگران از میان آنان برخاسته‌اند.

اما تا آنجایی که گزارشگر دریافته است در ایران امروزی و به زبان فارسی منبعی دربارة این مردمان وجود ندارد؛ مگر همان مختصر که مرحوم جلال‌الدین همایی در حاشیة التفهیم آورده است. گزارشگر در سال 1372 (1993 میلادی) در جست‌وجوی نسخة خطیِ تقویمی که شرح آن نیز در کتاب التفهیم آمده است به نزد آقای داوود پینگری (David Pingree)، سرپرست مدرسة ریاضیات دانشگاه براون و متخصص در زبان سانسکریت و نجوم هند، رفت. در ضمن گفت‌وگو با ایشان بر حسب اتفاق صحبت از سیستانی‌های آفتاب‌پرستی به میان آمد که در سدة اول میلادی از ایران به هندوستان مهاجرت کرده‌اند. آقای پینگری چکیدة اطلاعات خود را در این زمینه در مقاله‌ای به شرح زیر آورده‌اند:

... آنچه بعد خواهم گفت حاکی از فقدان هر گونه گواه و شاهد دال بر وجود آگاهی یا الهام در نجوم ساسانی است. اما نخست باید از جماعتی حیرت‌انگیز و معماگونه در میان هندوان سخن گویم. جماعتی که بر این تصورم تنها گروهی در ایران پس از هخامنشیان بوده‌اند و در چنان موقعیتی تاریخی قرار داشته‌اند که توانسته‌اند در تحول و دگرگونی دانش نجوم و احکام نجوم هندوستان پیش از اسلام مؤثر واقع شوند. پهلواهایی (Pahlavas) که در سدة اول پیش از میلاد سلطنت‌هایی را در شمال غربی هند مستقر ساختند، از خود فرزندانی به جا گذاشتند که به‌عنوان طبقة خاصی از براهمه، [براهمة مغ] (Mga Brahmans) نامیده و جذب جامعه هند شدند. منجم احکام نجومی بزرگ هندوستان در سدة ششم میلادی، «وراها میهرا» یکی از افراد این جماعت بود.

 

چند سال بعد، گزارشگر سرگرم ترجمة کتاب تاریخ کیش زرتشت تألیف خانم مری بویس (Mary Boyce) به زبان فارسی بود. در اواخر فصل یازدهم جلد سوم این کتاب نکته‌ای مطرح شده است که ظاهراً با موضوع طایفه «براهمة مغ» ارتباط دارد:

اما دربارة خدای اسب سوار هندی «روانتا» شواهد نسبتاً فراوانی هم در متن‌ها و هم در ابنیة تاریخی موجود است. روانتا نیز مانند خشترپاتی به نظر می‌آید که خودِ میترا است که به سبب یکی از وجوه خاص خود با لقبی که عملاً به نام و عنوان معبودی مشخص تبدیل شده پرستش می‌شود. اما به نظر می‌آید شرایط خاصی سبب پیدایش روانتا شده است. مهاجمان ایرانی یعنی پارتیان و سکاها به نواحی شمال غربی هندوستان یورش بردند و طبیعی بود که آیین‌های خویش را نیز همراه ببرند. در این مذهب پرستش میترا اهمیت خاص داشت (برای طوایف جنگجو پرستیدن میترا طبیعی است). اما در سدة اول میلادی ظاهراً فرزندان اینان کاملاً در جامعة هندی ادغام می‌شوند و روحانیون آنان (که هرگز اصلیت نژاد غیرهندی خود را فراموش نکرده بودند) باورها و عقاید خود را وارد کیش هندوان می‌کنند. این روحانیون [اصولاً ایرانی‌نژاد] را با القاب و اسامی گوناگون نام‌گذاری کرده‌اند؛ از جمله برهمن‌های مغ. اینان معابدی برای خدای آفتاب هندی، «سوریا»، بنا کرده بودند اما در این معابد خدایی را نیز پرستش می‌کردند که به ایزدکدة باستانی هندوان تعلق نداشت و «روانتا» خوانده می‌شد و می‌گفتند جوان‌ترین پسر آفتاب است. این اسم احتمالاً از واژة اوستایی Raevant و سانسکریت Revant با معنای توانگر یا شکوهمند گرفته شده که به‌عنوان لقب میترا به کار رفته است.

 

م. رام‌کریشنا بهت (M. Ramkrishna Babr) یکی از مترجمان و مفسران روایت انگلیسی کتاب برهیت سمهیتا، در مقدمه‌ای که بر چاپ 1992 این کتاب نوشته است، دربارة اصل و تبار براهم‌مهر می‌گوید:

براهم‌مهر در روستای «کاپیت‌تهاکه» (Kapitthaka) از عنایات خاص خدای آفتاب برخوردار بود و زیر دست پدرش تربیت شد. اوتپالا توضیح می‌دهد که براهم‌مهر در همان روستای «کاپیت تهاکه» به دنیا آمده بود و بایستی معبد مشهوری بر خدای آفتاب در آنجا بوده باشد. محققان می‌گویند این همان روستای کیاتهای (Kayatha) امروزی در نزدیکی اوجین است. این نظر با این عقیدة همگان که براهم‌مهر ساکن اوجین بوده و در آنجا روزگار به سر برده موافقت دارد.

اما اوتپالا دو بار در برهیت سمهیتا، براهم‌مهر را متوطن «مغه‌دهه» (Magadha-dvije) می‌خواند. مطلبی که اسباب سردرگمی پژوهشگران را فراهم آورده است؛ زیرا نمی‌توان [براهم‌مهر] را هم اهل «اوجین» دانست و هم متوطن «مغه‌دهه». دکتر «کرن»[2] حدس می‌زند شاید براهم‌مهر و یا پدران او در جست‌وجوی حمایت سلطانی، از «مغه‌دهه» به «اوجین» مهاجرت کرده بوده‌اند. از سوی دیگر ویلیامز (Williiams) واژه «مغه» را به «آفتاب‌پرست» ترجمه می‌کند. اگر این توضیح را بپذیریم، باید اذعان کنیم که از واژة «مغه‌دهه» مفهوم «مکان یا سرزمینی که آفتاب‌پرستان در آنجا متوطن هستند» استنباط می‌شود. احتمال دارد که سرزمین «مغه‌ده» از آن‌رو به این اسم نامیده می‌شده است که مغان برهمن در گذشتة بسیار دور به آنجا مهاجرت کرده بوده‌اند. آیا میان «مغه» و «مغان» ــ که می‌گویند خردمندان ایام اولیة مشرق زمین بوده‌اند ــ ارتباط وجود داشته است؟ به این نظر تمایل داریم که احتمالاً بعضی از اسلاف «مغه»‌ها به ایران مهاجرت کرده و در آنجا کوچ‌نشینی را پی انداخته بوده‌اند. از اینجاست که اسامی میترا و آریامن و دیگر نام‌های خدای آفتاب را در روزگار باستان آن سرزمین [=ایران] رایج می‌یابیم.

... همچنین شنیده‌ایم که براهم‌مهر یکی از برهمن‌های «شکادیپ» بوده که خدای آنها میترا است. دربارة محل این «شکادیپ» نیز بی‌اطلاع هستیم. اسباب آشفتگی ذهن است. برای رهایی از این تنگنا تنها یک راه به نظر می‌رسد. در گذشتة بسیار دور پاره‌ای از آفتاب‌پرستان باید از هندوستان به این «شکادیپ» مهاجرت کرده و در آنجا مستعمره‌ای برپا کرده باشند. بعدها بعضی از اخلاف آنان دوباره به هندوستان، سرزمین آبا و اجدادی خود مراجعت کرده و به این مناسبت «برهمن‌های شکادیپ» خوانده باشند.

 

مطالبی که از این چهار پژوهشگر ایرانی، آمریکایی، انگلیسی و هندی نقل شد، علاوه بر مضمون مشترک، در ابهام، آشفتگی و عدم‌وضوح نیز با یکدیگر شباهت کامل دارند. از این میان آنچه دستگیر می‌شود اینکه:

در سده‌های حوالی میلاد مسیح گروهی ایرانی‌نژاد و غیرزرتشتی (پارتی؟
پهلوی؟ سکایی؟ سکستانی؟) از طریق دره‌های شمال غربی شبه‌قارة هندوستان
وارد آن سرزمین شده، مدت کوتاهی سلطان‌نشینی (در کجا؟) بر پا می‌دارند.
سپس با توجه به عقاید مذهبی آنان (پرستش میترا؟ آفتاب‌پرستی؟) با عنوانی
که از آن مفهوم مغ‌های آفتاب‌پرست یا برهمن‌های مغ (Maga Brahmin) استنباط
می‌شود، وارد قشر روحانیان هندی، یعنی براهمه، می‌شوند؛ اما خصوصیات
قومی خویش را حفظ می‌کنند و در عرض چند قرن، از میان آنان نامدارترین و بانفوذترین منجمان و اهل احکام نجوم هندوستان از جمله براهم‌مهر و براهم‌کوپتا
پیدا می‌شوند.

اگر این جمع‌بندی و نتیجه‌گیری خطا نباشد و اگر این براهمة آفتاب‌پرست کم یا بیش خصوصیات قومی و نژادی خویش را حفظ کرده باشند و اگر دانش نجومِ شکوفاشده در میان اینان از ریشه‌های نجوم باستانی رایج در فلات ایرانِ پیش از تسلط یونانیان تغذیه شده باشد، می‌توان احتمال داد که جست‌وجو در میان آثار و تألیفات اینان، سبب روشن‌شدن پاره‌ای از گوشه‌های تاریک تاریخ تحول دانش نجوم در ایران باستان گردد.

 

براهم‌مهر

اگر یقین نداریم براهم‌مهر در کجا و چه تاریخی به دنیا آمده است، تردیدی هم نداریم که در سال 587 میلادی در شهر اوجین (Avanti) پایتخت باستانی غربی‌ترین ساتراپ‌نشین ایرانی در هند ــ و یکی از هفت شهر مقدس هندوان ــ درگذشته است. دایرة‌المعارف بریتانیکا در شرح احوال او می‌نویسد:

فیلسوف، منجم، ریاضی‌دان مؤلف پانچا سیدانتیکا [پنج سندهانت] که مجموعه‌ای است از تمام دانش نجومی آن عصر. از نام او برمی‌آید که اصل و تبار او خارج از هندوستان است. لفظ الحاقی به آخر اسم او «مهر» از واژة میترا ایزد خورشید ایران اشتقاق یافته است. شاید آفتاب نماد خانوادگی او بوده، زیرا معنی اسم پدر او Adityadasa (به معنای غلام آفتاب) است.

 

تردیدی نیست که پانچا سیدانتیکا مهم‌ترین اثر براهم‌مهر است. ترجمة انگلیسی این اثر در سال 1935 با حواشی مفصل دو شرق‌شناس مشهور تیبو (Thibaut) و دویودی (Dvivdi) در لاهور منتشر شد. چندی بعد نیز دانشمندانی چون اتو نویگه‌باور
(Otto Neugebauer) و داوود پینگری ترجمه‌ای تازه‌تر همراه با حاشیه‌ای جامع‌تر از این اثر منتشر ساختند.

از همین کتاب به آسانی می‌توان استنباط کرد که براهم‌مهر علاوه بر نجوم هندی بر دانش نجوم یونانی، مصری و رومی نیز تسلط کامل داشته و از جزئیات آنها آگاه بوده است. در پنج بخش نخست کتاب، جوانب گوناگون نجوم بومی هندوستان را شرح می‌دهد و در دو بخش آخر به نجوم یونانی و غربی می‌پردازد. مطالب این کتاب نشان می‌دهد که علاوه بر تبحر در محاسبات نجوم یونان و اسکندریه، در کاربرد جداول و نمودارهای ریاضی بطلمیوس نیز مهارت داشته است.

این پرسش مطرح است که براهم‌مهر کی، کجا و چگونه با دانش نجوم یونانی و غربی آشنایی نزدیک پیدا کرده و در آن صاحب تخصص و مهارت شده است. متأسفانه هیچ نشانة ملموس و یا سرنخ مشخصی در دست نیست تا با دنبال کردن آن بتوان به افق‌های تازه‌ای در این وادی ناشناخته راه یافت. به ناچار باید به شرایط کلی و ویژگی‌های زمان و مکان او، یعنی هندوستان و کشورهای اطراف، در سدة ششم میلادی اکتفا کرد.

اگر سال تولد براهم‌مهر را 505 میلادی و مرگ او را در 587 میلادی بدانیم، پرباترین سال‌های زندگانی وی یعنی از 20 سالگی تا 70 سالگی مصادف است با ایام سلطنت کسری انوشیروان (79ـ531م) و سال‌های شکوفایی و عظمت و امنیت ساسانی؛ سال‌هایی که سلطة ایران تا ایالت شرقی کابل و سند را شامل می‌شود؛ سال‌هایی که برزویة حکیم را از ایران به هندوستان می‌فرستند تا کتاب کلیله و دمنه (پنجاتانترا) را برای ترجمه به زبان پهلوی به ایران بیاورد. اگر بدون توجه به آنچه بیرونی دربارة داستان برزویه می‌گوید (بیرونی معتقد است این داستان ساختة ذهن ابن‌مقفع است که آن را به این قصد انشاء کرده بود تا زمینه را برای شیوع کیش مانی فراهم آورد) موضوع برزویه را جدی بگیریم، آنگاه شاید این جمله که دربارة او آمده است معنای خاصی پیدا کند:

برزویه پزشک که پسر آذرهرمز رئیس بزرگان و پزشکان پارسی بود و در اصل وی مبارزان بزرگ و جنگ‌آوران سترگ بسیار بودند.

 

نکتة جالب، مطلبی است که در آخر جمله آمده است؛ زیرا می‌دانیم میترا ایزد مخصوص مبارزان و جنگاوران است و یکی از القاب ویژة او فاتح و شکست‌ناپذیر است. از طرفی، برزویه در هنگام اقامت در هندوستان خود را با اسمی می‌خواند که در متن «مظفر» ترجمه شده است ـ دست‌کم در دو مورد هندوان او را با این نام صدا می‌کنند. شاید این هم بی‌علت نبوده است. اگر قرار می‌بود برزویه در هندوستان عمدتاً با آفتاب‌پرستان یا میتراپرستان سر و کار داشته باشد از چنین تمهیدات و زمینه‌چینی‌ها گریزی نداشت.

در این شرایطِ زمانی و مکانی، باید احتمال داد که هر گونه آشنایی براهم‌مهر با نجوم غیرهندی باید با واسطه‌ای ایرانی و یا از طریق ایران انجام گرفته شده باشد. اما تمام این مطالب حدس و گمان است و تا با سند و مدرک مثبتی تأیید نشود، در حکم اشاره و قرینه است. تنها دلیل ضعیفی که می‌توان در تأیید این حدس و گمان آورد جمله‌ای مبهم است که پژوهشگر هندی رام کریشنابهت، در مقدمه‌ای که بر این کتاب نوشته، آورده است:

می‌گویند براهم‌مهر از کشور «یوانها» [یونان؟] دیدن کرده بنابر روایات ایرانی کتاب پنجاتانترا [=کلیه و دمنه] را با اصرار شاه ایران (531ـ576م) به زبان پهلوی ترجمه کرد.

بهت اوتپالا و ویراستاری آثار براهم‌مهر

آثار عمدة براهم‌مهر عبارت‌اند از پانجاسیدانتیکا که در واقع بازنویسی و تجدیدنظر کلی براهم‌مهر از پنج اثر عمدة نجومی هند باستانی است. در این کتاب است که براهم‌مهر نجوم باستانی هند را با نجوم یونانی و بطلمیوس تطبیق می‌دهد و تلفیق می‌کند.

دو اثر مشهور دیگر براهم‌مهر، برهیت جاتکه (Brhat Jataka) و لگ‌هوجاتکه (Liaghujataka) است. از قرار معلوم اثر اخیر را ابوریحان بیرونی به عربی ترجمه کرده بوده است. اثر دیگر او یوگایاترا (Yagayatra) است. برهیت سمهیتا که در ادامه به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت، پس از پانچاسیدانتیکا مهم‌ترین اثر او به شمار می‌رود.

از خوش اقبالی براهم‌مهر، بهت اوتپالا یکی از بصیرترین و آگاه‌ترین منجمان هندی در سدة دهم میلادی، ویراستاری آثار او را بر عهده گرفت و بر یک‌یک آثار او شرح‌هایی جامع و مانع نوشت. یکی از بهترین مآخذ دربارة اوتپالا نیز ابوریحان است؛ فصل سی‌وچهارم ماللهند با عنوان «تقسیم شبانه روز به اجزای کوچک زمان» و همچنین فصل سی و نهم با عنوان «مقیاس‌های زمان بزرگ‌تر از زندگی براهم» دربارة مقیاسات و اضعاف و اجزای زمان‌سنجی‌ای است که توسط اوتپالا تدوین و منظم شده بوده است.

دربارة شرح‌هایی که اوتپالا بر آثار براهم‌مهر تحریر کرده است گفته‌اند:

اگر بصیرت و شرح‌های بلیغ و فصیح اوتپالا نبود چه بسا عبارات فراوان و اصطلاحات بی‌شمارِ آثار براهم‌مهر برای خوانندگان مجهول و مبهم می‌ماند. نقل‌قول‌هایی فراوان که از آثار و تألیفات گمنام برای توضیح آرا و نظرات براهم‌مهر آورده است یکی از منابع و ذخائر عمدة پژوهشگران امروزی شده است. ساده می‌نویسد و در رشته‌های متعددی صاحب صلاحیت است. رشته‌هایی چون نجوم، ریاضیات، عطرسازی... .

 

روی صفحة عنوان نسخة خطی کتاب باراهی سنکمهتا (برهیت سمهیتا) که به شمارة 10/44 در مجموعة حبیب گنج، کتابخانه مولانا آزاد، دانشگاه اسلامی اگره وجود دارد، این عبارت به چشم می‌خورد:

شارحِ این، اتپل بَهَت پسر ماداه مهر

واژة مهر که در آخر این عبارت آمده و ظاهراً بخشی از اسم پدر اتپل بهت بوده است موجب این حدس و گمان می‌شود که شاید وی نیز از همان طایفة برهمن‌های آفتاب‌پرست بوده است که این چنین در رشتة نجوم و شعب مربوطه تجربه و تبحر داشته است. اسم مترجم فارسی کتاب، یعنی عبدالعزیز شمس، نیز همین حدس و گمان را در ذهن برمی‌انگیزد؛ نام این مترجم نامِ پدر براهم‌مهر (Adityadasa= غلام آفتاب= عبد [عزیز] شمس) را تداعی می‌کند.

برهیت سمهیتای سانسکریت در 104 فصل تدوین شده است؛ اما عبدالعزیز
شمس که از قرار معلوم از سوی سلطان فیروزشاه (1351ـ1388م) مأمور ترجمه
این کتاب به زبان فارسی شده بوده به ترجمة 96 فصل آن اکتفا کرده است و از
ترجمة هشت فصلی که به مسائل آیینی و مذهبی مربوط می‌شده (مانند فصل‌های مربوط به چگونگی ساختن بت‌ها و اندازه‌های مربوط به آنها و طرز نصب آنها) خودداری کرده است؛ بنابراین، ترجمة فارسی محدود به مسائل نجومی و جوّی
است. مترجمْ مقدمة کتاب و همچنین فصل «دربارة خصوصیات منجم» را نیز نادیده گرفته است؛ به همین دلیل، ترجمة فارسی با بخش سوم «مطالب مربوط به آفتاب» شروع می‌شود.

در این مقاله نمی‌توان حتی به گونه‌ای سرسری، به همة فصل‌های کتاب برهیت سمهیتا پرداخت (فهرستی از این فصول را در پایان مقاله خواهیم آورد)؛ از این‌رو، با تفصیل نسبی از دو فصل اول کتاب که دربارة خورشید و ماه است سخن خواهیم گفت. این دو فصل را همان‌گونه که در نسخة خطی شمارة 10/44 مجموعة حبیب گنج آمده‌اند نقل می‌کنیم و با کمک حواشی، پانویس‌ها و دیگر منابع و مآخذ معتبر نجومی، نکات برجستة آن را متذکر خواهیم شد.

 

باب سوم: در بیان احکام آفتاب

... و براهم‌مهر صاحب کتاب گوید که در زمان حکیم پراسرا (Parasara) چون آفتاب در نیمة اشلیکها (Aslesa) رسیدی تا اول ده‌نیشتها (Dhanistha) نحوستی و فساد عام در عالم پیدا آمدی. بدان سبب نیمة آخر اشلیکها را «دکهنا این» [=اَینَ جنوبی] و [نیمة] اول ده نیشتا را «اَتّراَینَ» [=اَین شمالی] گفت. و این صواب نیست؛ زیرا این حالت نادر است و قول من آن است که چون آفتاب در اول نقطة سرطان آید، «دکهنا اَینَ» بود و چون در اول نقطة جدی آید، «اَتّراَینَ» بود. و اگر وقتی «اَین» شمالی و جنوبی برعکس شود در عالم فساد پیدا آید. و معرفت «اَین» چنان باشد که بر زمین هموار دایره برکشند. هفت روز پیش از نزول آفتاب در سرطان و جدی و هفت روز بعد از آن، در وقت طلوع آفتاب مقیاس بر مرکز دایره نصب کند و ببیند جایی که ظل بر دایرة مقیاس افتد به وقت طلوع و غروب. در آن هر دو موضع نشان کند. روز دوم و سیوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم نیز بنگرند. اگر سایه به میان دو نشان افتد، «اَینَ» برنگشته باشد و اگر راست یا چپ آن نشان افتد، «اَین» گشته باشد. بعده بنگرند اگر «اَین» پیش از تحویل آفتاب به سرطان و جدی گشته باشد آن سال بد باشد؛ چنان‌که اگر تفاوت آن پیش از تحویل آفتاب به جدی به سرطان بود بر اهل مشرق و شمال و اگر تفاوت «اَین» پیش از تحویل آفتاب [به سرطان]، به جدی شود بر اهل مغرب و جنوب خوفی عظیم باشد.

 

این همان مطلب و عبارتی است که در تحقیق ماللهند مورد انتقاد نسبتاً شدید ابوریحان قرار گرفته است. او پس از نقل آن بلافاصله می‌گوید:

جملاتی از این قبیل، با آن معانی که ظاهراً قصد داشته‌اند از آنها استنباط شود، به گوش چون یاوه‌سرایی‌های شخصی دیوانه می‌نماید. اما شاید در پس آنها [=جملات] معنایی پنهانی نهفته است که ما نمی‌دانیم.

 

برای پی بردن به علت برآشفتگی ابوریحان، نخست باید به تعریفی که خود او دقیقاً از همین مفهوم می‌کند توجه کرد. ابوریحان در التفهیم با همین اصطلاحات متذکر همین مفهوم شده، می‌گوید:

هر دو نقطه منقلب [=نقاط انقلاب تابستانی و زمستانی] هر فلک را به دو نیم کند. یک صاعد و دیگری هابط... و هندوان این هر دو نیمه را «اَین» خوانند. آنگاه صاعد را «اوتراین»، خوانند ای [=یعنی] شمالی؛ زیرا که هرچند میل آفتاب به برجی از این نیمه سوی جنوب بود و لکن آفتاب به همه نیمه روی سوی غایت شمالی نهاده دارد. و نیمة هابط را دکشتاین خوانند ای جنوبی؛ به همان علت که گفتیم به نیمه‌ای شمالی.

ظاهراً اختلاف میان براهم‌مهر و ابوریحان بیرونی بر سر این مطلبِ اساسی است که آیا خورشید تغییر مسیر می‌دهد یا نه؟ ابوریحان با آنکه بیان چنین مطلبی را همانند «یاوه‌سرایی شخصی دیوانه» می‌داند، با انصاف و واقع‌بینی همیشگی خود، بلافاصله گفتة خود را اصلاح کرده و متذکر امکان جهل خویش می‌شود.

در شرح انگلیسی که رام کریشنابهت بر برهیت سمهیتا نوشته همین موضوع به گونه‌ای روشن‌تر مطرح شده است:

پراسر حکیم نیز همین اندیشه را منعکس می‌کند به این معنا که در اثنای
رصد واقعی باید گاهی مشاهده شده باشد که آفتاب مسیر خود را تغییر داده و سبب شده باشد که ــ پیش از آنکه [آفتاب] به ترتیب با نقاط اولیه جدی
و سرطان مماس شود ــ انقلابین رخ دهند (پدیده‌ای که رویداد آن نحس دانسته می‌شد).

 

شاید بتوان کلید حل مناقشه میان دو نابغة بزرگ ایرانی‌نژاد ــ که ظاهراً یکی [ابوریحان] پای‌بند نجوم یونانی است و دیگری [براهم‌مهر] ضمن آشنایی با نجوم یونانی، به دانش نجوم بومی وفادار است ــ را در جمله‌ای که عبدالعزیز شمس چنین به فارسی ترجمه کرده است یافت:

اگر سایة [شاخص] در میان دو نشان افتد «اَین» برنگشته باشد. و اگر راست یا چپ آن نشان افتد «اَین» برگشته باشد.

 

برای حل معما باید به یاد آورد که برخلاف تصور آن دو، «اَین» نیمکرة سماوی نیست؛ زیرا شاخص و سایة شاخص روی سیارة زمین قرار دارد و در واقع آنچه مورد رصد است برگشتن یا برنگشتن سیارة زمین است. به عبارت دیگر دانسته یا ندانسته آنچه براهم‌مهر پیشنهاد می‌کند آزمایشی است برای آگاهی از نابهنجاری‌هایی که شاید در جهت حرکت سیارة زمین روی می‌دهد.

فارغ از مناقشة ابوریحان با براهم‌مهر در این باره، خود انگارة وجود نابهنجاری در حرکات سیارة زمین و امکان اینکه بتوان با شاخص آفتابی ساده‌ای به وجود وقوع این نابهنجاری‌ها پی برد، نکتة کم‌اهمیتی نیست. بگذریم که آزمایش و امتحان آن زیانی ندارد و هزینه‌ای نخواهد برد.

کلف‌ها یا لکه‌های روی خورشید

فصل بعد دربارة لکه‌های روی خورشید یا کلف‌ها (Kalaf) است. تا چندی پیش همگان بر این باور بودند که نخستین بار گالیله در سال 1610 میلادی، به وجود این لکه‌ها پی برد؛ اما بر طبق اسناد و مدارک مثبته اکنون آشکار شده است که منجمان چینی لااقل در سال 28ق‌م آنها را رصد کرده بودند و به احتمالی برهمن‌های مغ یعنی بازماندگان سیستانی‌های آفتاب‌پرست، منجمان چینی را در این امر راهنما و آموزگار و مددکار بوده‌اند.

دایرة المعارف فارسی ماهیت و اهمیت لکه‌های روی خورشید را چنین بیان می‌کند:

کلف [Sunspots=] Kalaf هر یک از لکه‌های تاریکی که بر سطح خورشید دیده می‌شود. از زمان اختراع دوربین در 1610 میلادی تاکنون کلف‌های خورشید مورد مطالعه و تحقیق بوده است. معمولاً شکل نامنظم دارند، و کمتر تنها دیده می‌شوند، بلکه بیشتر به صورت چند کلف پیوسته به یکدیگرند... هر کلفی دارای قسمتی تاریک‌تر در وسط است به نام سایه یا ظل و یک قسمت با تاریکی کمتر در اطراف آن با نام نیم‌سایه یا شبه ظل... کلف‌ها تنها در فاصلة عرض‌های از 5 درجه تا 35 درجه در شمال و جنوب استوای خورشید دیده می‌شوند. دوام متوسط آنها حدود دو هفته است... از اواسط قرن نوزدهم میلادی این امر معلوم شده است که دوره‌های فعالیت کلفی حالت تناوبی دارد. دوره‌های این تناوب را تقریباً یازده سال می‌دانند. در دورة فعالیت کلف‌ها اختلالاتی در زمین حادث می‌شود که از آن جمله است طوفان‌های مغناطیسی، تأثیر در گیرنده‌های رادیویی، و بی‌نظمی حرکات قطب‌نماها. بعضی‌ها فعالیت‌های کلفی خورشید را موجب اختلالات دیگری از قبیل انقلابات اجتماعی بر سطح زمین می‌دانند. انقلابات آمریکا، فرانسه، روسیه و غیره و کمون پاریس هم‌زمان یا نزدیک زمان فعالیت لکه‌ها بوده است.

 

اعتقاد قاطبة منجمانی که در رصدکردن خورشید تخصص دارند، این است که لکه‌های مذکور در اثر وقوع «خورشیدلرزه‌های» شدید که در درون خورشید روی می‌دهد پیدا و فعال می‌شوند؛ اما هیچ‌گونه سرنخی دربارة راز تناوب یازده سالة فعال‌شدن لکه‌ها در دست نیست. دانشمندان معتقدند که این لکه‌ها همانند ریشه از روی سطح خورشید به درون خورشید رخنه کرده‌اند. شاید بتوان گفت که به گردباد و یا چاه‌های هوایی بی‌شباهت نیستند. نکتة جالبی که آن را به جز تصادف محض به چیزی نمی‌توان حمل کرد اینکه براهم‌مهر برای تعریف این لکه‌ها از اصطلاحی معادل «چاه» یا «نقب» و یا «عمود» استفاده می‌کند که آن را در ترجمه‌های کتاب برهیت سمهیتا به واژه انگلیسی Shaft [= میله، استوانه، ساقه، پرتو، چاه، دودکش، بادکش] ترجمه کرده‌اند.

گفتیم که دانشمندان مغرب زمین، مدت‌ها بر این تصور بودند که گالیله نخستین بار در سال 1610م، توفیق کشف این لکه‌ها را یافته بود. خطابودن این تصور اکنون بر همه آشکار شده است. ژوزف نیدهام مؤلف کتاب بسیار معتبر و مشهور علم و تمدن در چین در این باره می‌گوید:

سارتن نشان داده است که رصد لکه‌های خورشیدی در مغرب زمین از آنچه تصور می‌شد سابقه‌دارتر است. هرچند که این رصدها بسیار نادر و پراکنده بوده‌اند. نخستین بار که از آنها اسم برده می‌شود در کتاب زندگانی شارلمانی اثر «اینهارد» است که به سال 807 باز می‌گردد که لکة رصدشده را نتیجة عبور عطارد تشخیص داده بودند. رصد دیگر را ابوالفضل جعفر بن‌المقطفی در سال 840م گزارش می‌کند که آن را نیز عبور زهره تفسیر کردند. موارد دیگر در حوالی 1196م، ابن‌رشد و 1457م، کاراراس (Carraras) است.

... اما اسناد و مدارک چینی کامل‌ترین سابقة موجود است و تقریباً هزار سال پیش از نخستین گزارش در مغرب زمین آغاز می‌شوند؛ یعنی در روزگار «لیوهسیانگ» (سال 28ق‌م). در فاصله آن سال و سال 1638 بیش از 112 وصف از لکه‌های واضح خورشیدی در تاریخ‌های رسمی چینی آمده است؛ اما می‌توان موارد بی‌شماری از آنها را در رساله‌های جغرافیایی محلی و خاطرات و دیگر آثار ذکرشده که هنوز به طور کامل جمع‌آوری نشده‌اند، یافت. برای لکه‌های سیاه، واژه‌ها یا اصطلاحات «هی‌چهی» (hei chhi)، «هی‌تزو» (hei tzu) یا «وو» (wu) را به کار برده و اندازة آنها را با عبارات «به بزرگی یک سکه، یک تخم مرغ، یک هلو، یک آلو و غیره» ابراز می‌دارند.

کاربرد اصطلاح «وو» که از آن معانی «زاغ» و همچنین «سیاه» استنباط می‌شود این سؤال را مطرح می‌کند که مبادا پاره‌ای از ارجاعاتی که زودتر از سال 28 ق.م دیده می‌شود، مربوط به رصد لکه‌های خورشیدی بوده باشد. همان‌گونه که «چهن ون تائو» نشان داده است وجود زاغ [=کلاغ] در خورشید (مانند خرگوشی که در ماه دیده می‌شود) بخشی از اساطیر رایج چینی در روزگار «چو» و «هان» بوده است.

 

نکتة جالب آنکه در همین کتاب لااقل در دو جا آمده است که چینی‌ها وسائل و ابزار رصد آفتاب را از هندوستان آن هم مغرب هندوستان وارد می‌کرده‌اند:

در سال 560م سفیرانی از فوـ‌سنگ (Fu-Sang) به چین آمدند و با خود سنگی گرانبها آوردند که برای رصد و مشاهدة آفتاب ساخته بودند (کو آن ژیه یو). به اندازة آیینه بود و یک پا محیط آن بود. مانند شیشه شفاف بود. «از آن به خورشید فروزان که نگاه می‌کردی عمارت‌های کاخ سلطنتی را به وضوح می‌شد تشخیص داد»؛ این نقل قولی است از کتاب داستان‌های چهار ارباب لیانگ «Liang Ssu kung chi» که در حوالی سال 695 نوشته شده است. شلیگل تصور می‌کند که این بلور سنگ بوده است؛ اما امکان شیشه بودن را نمی‌توان نادیده گرفت.

 

چند سطر پایین‌تر آمده است:

قایق بزرگ کامبوجی از مغرب هندوستان (به چین) آمد. (بازرگانان) آن آیینه شگفت‌انگیز را که از شیشة سبز کم‌رنگ و یک فوت در چهار اینچ سطح آن بود و 40 کتی وزن داشت برای فروش عرضه داشتند. سطح و جنس آن زلال محض و شفاف بود و در پشت آن رنگ‌های فراوان داشت (از قرار معلوم طیف رنگ‌ها را). چون آن را در برابر نور نگاه می‌داشتی جنس آن را نمی‌شد تشخیص داد. قیمت آن را پرسیدند گفتند یک میلیون رشته سکه مسی. خاقان دستور خرید آن را داد. اما خزانه‌داری اینقدر موجودی نداشت. هیچ کس زبان بازرگانان را نمی‌فهمید و جرئت نکرد بهای آنها را بپردازد.

 

اینک می‌پردازیم به نقل گفته‌های براهم‌مهر دربارة لکه‌های روی خورشید. اما شاید تذکر این نکته سودمند باشد که فحوای کلام و شیوة ادای مطلب براهم‌مهر، به هنگام سخن گفتن از لکه‌های روی خورشید، دلالت بر این دارد که او حاصل رصدها و مشاهداتی را عرضه می‌دارد که به مرورِ دهور و در طی نسل‌های متمادی و بی‌شمار انجام گرفته است، و این از منجمی که از نسل آفتاب‌پرستان باستانی‌ترین ایام است، اسباب تعجب نیست. طبقه‌بندی لکه‌های خورشید از نظر رنگ و موضع و شکل ــ آن هم لکه‌هایی که رؤیت آنها با چشم غیرمسلح اگر غیرممکن نباشد (همان‌گونه که یونانیان و دیگر ملل غربی نتوانستند آنها را بدون کمک دوربین و تلسکوپ رصد کنند)، لااقل بسیار دشوار است ــ نمی‌تواند کار فردی باشد که این لکه‌ها در طول حیات علمی او فقط سه یا چهار بار و تنها برای یکی دو هفته فعال می‌شوند. چنین کامیابی‌ای را تنها می‌توان با کوشش و تقلای پیگیر و سرسختانة نسل‌های متمادی به دست آورد. امری که بدون انگیزه ناشی از ایمان و اعتقاد شدید مذهبی ناممکن می‌نماید.

دلیل دیگر در تأیید این مدعا، همان‌گونه که به‌زودی خواهیم دید، این واقعیت است که براهم‌مهر، مطابق معمول اختیارات احکامی، به بیان آثار گوناگون ناشی از بروز پدیدة سماوی [=عالم کبری] بر جوانب مختلف زندگی روی کره زمین [=عالم صغری] اکتفا نمی‌کند و قدم را بسی فراتر می‌گذارد و از علائم و نشانه‌هایی خبر می‌دهد که وقوع آنها بر روی کرة زمین دلالت بر نزدیکی زمان پیداشدن لکه‌های خورشیدی دارد. به قول دانشمندان علوم دنیوی امروزی، قائل به مداری بسته است. عبدالعزیز شمس مترجم کتاب از قول براهم‌مهر نقل می‌کند:

براهم‌مهر گوید راست یعنی راه [Rahu] را سی و سه پسراند که آن را به هندوی سی و سه «کیت» (Ketus) خوانند. نام هر سی و سه «تامسکیل» (Tamasakilaks) [=چاه‌های سیاه] و معرفت ایشان بر سه نوع است: یکی «برن» یعنی رنگ، دوم «استهان» یعنی جای ظاهر شدن، سیوم «آکار» یعنی تعیین و صورت. اما «برن» آن باشد که در جرم آفتاب سپیدی یا زردی یا سیاهی یا سرخی و امثال این ظاهر گردد و «استهان» آن باشد که در بعضی از جرم آفتاب علامت مذکور ظاهر گردد و بعضی بر حال خود بود و «آکار» آن باشد که مانند صورت و رنگ زاغ و جثه بی‌سر و یا صورت شمشیر و غیره در جرم آفتاب پیدا شود.

چون علامات مذکور ظاهر گردد دلیل [آن باشد] که در عالم فساد تلف اسبان و دشواری‌ها بر خلایق لاحق شود. اگر آن علامات مذکور در جرم ماه ظاهر گردد یعنی صورت غیرزاغ و غیره که آن را «آکار» خوانند دلیل خیر و سلامتی خلق باشد. و اگر در جرم ماه صورت زاغ و یا تن مردی بی‌سر و یا آلات جارحه چون تیغ و کتاره و امثال این نماید دلیل نحوست و شر عظیم بود خاصه بر عامة خلایق. و آنچه به غیر علامات مذکور در جرم ماه ظاهر گردد چون صورت آدمی تمام خلقت و آنچه مانند آن در میان خلق نیکو خوانند جمله دلیل خیر و سلامتی خلق باشد و علامت ظاهر شدن ایشان در جرم آفتاب و ماه میان خلق آن که پیش از پیدا شدن علامات مذکور آبهای لب چاه و حوض بی سببی مکدر گردد و هوای با گرد و غبار بود و بادها سخت چنان شود که گرد و ریگ زمین بالا برد و درختان بیشتری شکسته شوند و شاید که از بالای کوه سنگ‌ها بغلطاند و به غیر فصل، درختان گل و بار گیرند. چهارپایان وحشی و پرندگان دشتی مقابله جرم آفتاب روی آرند و بانگ کنند و یا بیشتری از جهات عالم یعنی جهات اربعه سرخ رنگ مانند خون و یا آتش نمایند که آن را «دِساداکه» خوانند. و یا باد از روی زمین سوی آسمان حرکت کند و باد دیگر از آسمان سوی زمین. و میان آسمان و زمین در هوا از شدت اتصال آواز خیزد که آن [را] «نِرکَهات» خوانند و در زمینی که این علامات ظاهر گردد در آن زمین البته زلزله باشد... چون علامات مذکور ظاهر گردد می‌باید دانست که در جرم آفتاب و ماه «تامسکیل» و «کیت» ظاهر خواهد شد، و در اقلیمی و شهری که «تامسکیل» که آن را «کیت» نیز خوانند در جرم آفتاب ظاهر شود، والی آن شهر و والی آن زمین را آفت رسد... اما اگر مانند عمودی نماید، والی آن ولایت را خوف و وهم تلف شدن باشد... و اگر صورت زاغ نماید، خوف دزدان و قطاع طریق در آن باشد. اگر مانند میخی قیاس یک «بَدَست»[3] نماید، قحط شود. و اگر صورت چتر و نشان و کمر در آن ظاهر گردد، دلیل پیداشدن والی جدید بود... و اگر شعله‌ها و آتش نماید... و اگر رنگ جرم آفتاب سیاه نماید... و اگر در جرم آفتاب سوراخ نماید بنگرند در «کورم جگر» که آن را بر صورت باجه [=لاک‌پشت] وضع کرده‌اند و اعضای او را بر بیست و هشت قسمت کرده‌اند و در هر قسمتی منزلی نبشته بر جهتی از جهات منازل... .

در ادامه در یک فصل به انواع شکل‌هایی که شعاع‌های آفتاب به خود می‌گیرد می‌پردازد و در فصلی دیگر دربارة رنگ آفتاب و رابطة آن با بارندگی سخن می‌گوید؛ مثلاً:

اگر در بشکال [=فصل باران‌های موسمی] آفتاب روشن نماید همان روز باران بارد و اگر به هوا بشکال در جرم آفتاب، علامتی مانند نقش بر دم طاووس نماید تا دوازده سال باران نبارد.

 

در این بخش از کتاب بیش از پنجاه وضع، رنگ و علامت مشخصه برای آفتاب ذکر می‌کند و هر یک را دلیل بر شرایط خاص اقلیمی و یا تحول اجتماعی و سیاسی می‌داند؛ البته تردیدی نیست که اکثر قریب به اتفاق این سخنانْ سخیف و ناشی از خرافه هستند؛ اما بعید هم نیست که در میان این انبوه ملال‌آور اوهام و خرافه‌های تکراری گاهی نکته‌ای بدیع و یا مفهومی اصیل پیدا شود که رفع ملال کند.

برای جلب توجه به اهمیت باب حرکت ماه در برهیت سمهیتا از نظر تحول تاریخ علم نجوم در ایران، نخست باید یکی از معماهای تاریخ نجوم ایران را مطرح ساخت. این معما جمله‌ای است که در بند دوم ماه یشت در اوستا آمده است:

 در چند مدت ماه در افزایش است؟ در چند مدت در کاهش است؟

 

و پاسخ می‌دهد:

در پانزده [روز] ماه می‌افزاید. در پانزده [روز] ماه می‌کاهد. مدت طول افزایش آن مثل مدت طول کاهش آن است. همان‌طوری که مدت طول کاهش آن است همان‌طور مدت طول افزایش آن است. از کیست که ماه گهی می‌افزاید و گهی می‌کاهد.

 

همین مفهوم تقریباً با همین واژه‌ها و جملات در فصل «ماه نیایش» خرده اوستا نیز آمده و بر هر زرتشتی واجب است که در طول هر ماه قمری سه بار هنگام نیایش به ایزدماه بگوید:

پانزده روز ماه می‌افزاید، پانزده روز ماه می‌کاهد. برابر است طول مدت افزایش با مدت کاهش. به همچنین [برابر است] طول مدت کاهش با مدت افزایش.

مطلب از این‌رو جنبه معما پیدا می‌کند که از یک سو ماه قمری سی روزه که در آن دورة افزایش برابر با دورة کاهش بوده و این هر دو معادل پانزده روز باشند عینیت و واقعیت ندارد. از سوی دیگر تردیدی هم نیست که در کیش زرتشت بر وجود ماه قمری‌ای که در آن طول مدت افزایش با طول مدت کاهش برابر و این هر دو معادل پانزده روز است اصرار و تأکید می‌شود.

گزارشگر علی‌رغم سال‌های سال کوشش و تقلای پیوسته نتوانسته است برای حل این معما راهی پیدا کند و نتیجه سال‌ها جست‌وجو و تحقیق اینکه:

1. احتمالاً ایرانیان هم‌عصر زرتشت، و یا حتی پیش از او، از چنان زاویه‌ای به حرکات کرة ماه می‌نگریسته‌اند که در نظرشان، طول ماه قمری سی روز و مدت افزایش و کاهش قرص ماه برابر پانزده روز بوده است. این زاویة دید بعدها گم شده و از دست رفته است.

2. تکرار و اصرار بر این نکته که «طول مدت افزایش برابر است با طول مدت کاهش و طول مدت کاهش برابر است با طول مدت افزایش»، می‌تواند قرینه‌ای باشد بر اینکه حتی در همان روزگار زرتشت یا پیش از او نیز در این باره لااقل شک و تردید جدی وجود داشته است. در غیر این صورت چنین اصرار و تکراری لازم نمی‌آمد.

3. شیوع و دوام همین باور در میان هندوان می‌تواند حاکی از این باشد که احتمالاً ریشه‌های این باور به آن روزگاری می‌رسد که هنوز دو قوم برادر هندو ـ ایرانی از یکدیگر جدا نشده بودند.

توجه به این نکات است که آنچه را براهم‌مهر دربارة حرکت ماه می‌گوید جالب می‌کند. حرکتی که در نجوم هندی به دو بخش مساوی و هر بخش به پانزده قسمت تقسیم شده و مفهوم «تی‌تی» یا به قول مترجم برهیت‌سمهیتا «تته» را به وجود می‌آورد که برابر است با  ماه قمری و یکی از واحدهای اصلی زمان‌سنجی در نجوم باستان همة کشورها از بابل کهن گرفته تا چین باستان بوده است.

 

باب چهارم برهیت‌سمهیتا دربارة ماه

باب چهارم در احکام و علامات که به ماه منسوب است. بعضی چنین گویند که فلک ماه بالاتر از فلک آفتاب است. براهم‌مهر گوید که این قول نزدیک من صواب نیست؛ بلکه ماه زیر فلک آفتاب است. بدان سبب که جرم ماه تاریک و مظلم است و جرم آفتاب نورانی. نه بینی جرم ماه که طرف آفتاب است همیشه روشن باشد و آن نیمی دگر که طرف دوم ماه است همیشه تاریک بود. هرچند که آفتاب از ماه دورتر می‌شود[4] بعضی از نیمة او نورانی می‌گردد تا به وقت استقبال که تمام نورانی نماید. بدین سبب فلک آفتاب بالاتر از فلک ماه بود. غایت دوری آفتاب از ماه سیصد و شصت درجه است. مقدار دور فلک چون سیصد و شصت درجه را بر دو قسم کنند هر یک قسم صد و هشتاد درجه بود. قسم اول زاید النور باشد که آن را به هندوی «شکل پکه» خوانند و قسم دوم ناقص النور باشد که به هندوی «کرشن پکه» گویند و چون هر یکی را از این دو قسم پانزده قسمت کنند نصیب هر قسمتی دوازده درجه بود که آن را به هندوی «تته» خوانند یعنی روز قمری.

پس نصیب اول را از [هر] دو قسم پروا خوانند؛ یعنی روز اول.

و دوم را از هر دو قسم دویج [خوانند]؛ یعنی روز دوم.

و سیوم را از هر دو قسم تیج [خوانند؛ یعنی روز] سیوم.

و چهارم را از هر دو قسم چونهم [خوانند]؛ یعنی روز چهارم.

و پانزدهم از قسم اول را یونون [خوانند؛ یعنی از قسم اول روز پانزدهم].

و روز پانزدهم از قسم دوم را اماوس [خوانند]؛ یعنی از قسم دوم روز پانزدهم.

و از مجموع هر دو قسم روز سی‌ام بود و آخر قسم اول را استقبال بود و آخر

قسم دوم را اجتماع و نیمی اول اشتمی که از شکل پکه باشد تربیع اول و از کرشن پکه تربیع ثانی

 

نسخ خطی فارسی برهیت‌سمهیتا

نسخه‌های شناخته‌شدة ترجمة فارسی برهیت‌سمهیتا به شرح زیر است:

1. نسخة شماره 10/44 مجموعة حبیب گنج، کتابخانه مولانا آزاد (دانشگاه اسلامی الیگره، هندوستان)؛

2. نسخة شماره 526 مجموعة سرسلیمان، کتابخانه مولانا آزاد (دانشگاه اسلامی الیگره، هندوستان)؛

3. نسخة شماره 1997، ایندیا آفیس (لندن)؛

4. نسخة شماره 119 جدید کتابخانه مرکزی دولتی حیدرآباد (هندوستان)؛

5. دو نسخه به شماره‌های 1359/4410 و 712/3745 مجموعة شیرانی در دانشگاه پنجاب لاهور (پاکستان).

 

فهرست مندرجات متن سانسکریت برهیت سمهیتا

از این فهرست مندرجات، ماهیت دایرة‌المعارفی برهیت سمهیتا آشکار می‌شود که بعضی از بخش‌های آن کاملاً اختصاصی است. آنچه بر اهمیت این کتاب می‌افزاید نقل قول‌های بی‌شماری است که براهم‌مهر از متون و آثار کهن‌تر سانسکریت ضبط کرده و در نتیجه کتاب را به صورت گنجینه‌ای سرشار از حکمت و دانش کهن هندو ـ آریایی در آورده است.

 

باب یک و دو: خصوصیات عالم احکام نجوم؛

باب سه تا سیزده: حرکات خورشید، ماه، سیارات دنباله‌داران، سهیل و بنات النعش؛

باب چهارده تا شانزده: تعلق کشورها، ملت‌ها و اشیای مختلف به صورت‌های فلکی و سیارات؛

باب هفده تا بیست: دشمنی سیارات با یکدیگر، قران قمر و سیارات، سال‌هایی که سیارات رب آنها بوده و نتیجة آن و تثلیث سیارات؛

باب بیست و یک تا بیست و هشت: دربارة بارندگی [آبستنی ابرها]؛

باب بیست و نه: پیشگویی از روی نحو رویش گیاهان؛

باب سی: دربارة سحرگاه و شامگاه؛

باب سی و یک: احکام سوختن جهتی از جهات هشتگانه؛

باب سی و دو: زلزله؛

باب سی و سه: شهاب‌ها؛

باب سی و چهار: هالة دور نیرین؛

باب سی و پنج: رنگین کمان؛

باب سی و شش: احکام بخارات هوا؛

باب سی و هفت: عکس آفتاب؛

باب سی و هشت: آوازهای فضا؛

باب سی و نه و چهل: دلایل کثرت غلات و تغییرات قیمت‌ها؛

باب چهل و یک: چگونگی جشن پرچم ایندرا؛

باب چهل و دو: حاوی کهن‌ترین شرح بازمانده از آداب تطهیر؛

باب چهل و سه: حاوی کهن‌ترین شرح بازمانده از آداب تطهیر اسبان و فیلان و آدمیان؛

باب چهل و چهار: پیشگویی از روی حرکات دم جنبانک؛

باب چهل و پنج و چهل و شش: فال‌های بد و غسل‌های رسمی؛

باب چهل و هفت: خلاصة آنچه تا بدینجا گفته شده است؛

باب چهل و هشت و چهل و نه: جزئیات مربوط به دستبندهای تزیینی و انواع شمشیر؛

باب پنجاه و پنجاه و یک: علائم خال‌ها و غیره؛

باب پنجاه و دو تا پنجاه و شش: معماری بناهای مسکونی و معابد و غیره؛

باب پنجاه و هفت: شمایل‌سازی؛

باب پنجاه و هشت: لوازم مجسمه‌سازی؛

باب پنجاه و نه: در نصب بت‌ها؛

باب شصت تا شصت و شش: دربارة جانداران؛

باب شصت و هفت تا شصت و نه: دربارة علایم کلی مردان و زنان؛

باب هفتاد: در اعتقادات مربوط به البسه؛

باب هفتاد و یک: دربارة انواع مگس‌ران و بادبزن؛

باب هفتاد و دو: دربارة انواع چتر و آفتاب‌گیر؛

باب هفتاد و سه: در ثنای زنان؛

باب هفتاد و چهار: دربارة آن خصوصیات اخلاقی که سبب جلب علاقة دیگران می‌شود؛

باب هفتاد و پنج: در داروهای معالج ضعف قوای جنسی؛

باب هفتاد و هفت: در آداب همبستری زن و شوهر و آنچه مربوط به آبستنی است؛

باب هفتاد و هشت: شرح مواد خام لازم و فن ساختن لوازم منزل؛

باب هفتاد و نه تا هشتاد و دو: در بازرگانی احجار کریمه از جمله مروارید؛

باب هشتاد و سه و هشتاد و چهار: در باورهای مربوط به چراغ و خلال دندان؛

باب هشتاد و پنج تا نود و پنج: دربارة شاکون‌ها؛

باب نود و شش تا صد و سه: مطالب احکامی محض؛

باب صد و چهار: مراسم روپاستارا.



[1]. در سراسر این نوشته آنچه هنگام نقل‌قول‌ها در میان [ ] آورده شده اضافات و الحاقات نویسنده است که برای روشن‌شدن مطلب افزوده شده است.

[2]. Kern؛ مترجم برهیت سمهیتا، به زبان آلمانی در سال 1865 میلادی.

[3]. واحد طولی است در اوستا و ایران پس از اسکندر که به اندازة یک وجب است. برای وصف مقیاس‌های طول در ایران باستان، نک: هنینگ، «فصل نجومی بندهش»، IRAS، اکتبر 1942، و یا بندهش، ترجمه مرحوم مهرداد بهار، ص189.

[4]. جالب این است که از دیدگاه براهم‌مهر این‌ آفتاب است که ‌دور می‌شود؛ پس باید قمر را ثابت بداند.

بیرونی، محمد بن‌احمد (بی‌تا)، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، با تجدیدنظر و تعلیقات و مقدمة جلال‌الدین همایی، تهران: انجمن آثار ملی.

پینگری، داوود، «نجوم و احکام نجوم در هندوستان و ایران»، ترجمة همایون صنعتی‌زاده، مجلة فرهنگ.

بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت، جلد 3: پس از اسکندر گجسته، ترجمة همایون صنعتی‌زاده.

واندروردن (1374)، پیدایش دانش نجوم، ترجمة همایون صنعتی‌زاده، تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

داستان‌های بیدپای (1365)، ترجمة محمد بن‌عبدالله البخاری، تصحیح پرویز ناتل خانلری و محمد روشن، تهران: خوارزمی.

مصاحب، غلامحسین (1345)، دایرة المعارف فارسی، تهران: جیبی.

یشت‌ها (1347)، گزارش پورداوود، چ2، تهران.

خرده اوستا (1367)، ترجمه و تفسیر موبد اردشیر گشسب، فروهر.

Varahamihira's (1992), Brhat Samhita, M. Rama krishna Baht, Matilat Banarasidass.

Britanica Ency. 1974.

Sachau, Edward C. (1989), Alberuni's India…, New Delhi: Atlantic pub.

Neugebauer, O. (1947), Studies in ancient astronomy, VIII, The water clock in Babylonian astronomy, IsIs.

Mul, Apin: an astronomical compendium in Cuneiform, by Hermann Hunger and David Pingree, Austria: Verlag Ferdinand Berger, 1989.

Needham, J. (1975), Science and Civilization in China, Cambridge univ, Press.