پژوهشی در موانع عملی وحدت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران

چکیده

در سده اخیر مصلحان و متفکران مسلمان سخن‌های بسیاری دربارة وحدت گفته‌اند؛ اما سوکمندانه آن چنان که باید موفق نبوده‌اند. یکی از علل این عدم موفقیت، وجود موانع فراوان بر سر راه وحدت اسلامی است. مواردی مانند بدفهمی نسبت به موضوع وحدت و نگرانی برخی از متولیان مذاهب نسبت به از دست رفتن هویت مذهبی و تنزل جایگاه آن ــ علی‌رغم آنکه این موضوع کاملاً توضیح داده شده است که تقریب در جهت نفی هویت مذاهب و یکی‌کردن آنها نیست ــ از جملة این موانع‌اند. از سوی دیگر دعوت به وحدت یک توصیه اخلاقی نیست بلکه یک راهکار اجتماعی است که تحقق آن نیازمند یک نظام هماهنگ تربیتی و نهادینه‌سازی فرهنگ رواداری و افزایش تحمل جامعه است. این حرکت فرهنگی، بر اقناعِ بخش فرهیخته و بحث‌های مستمر علمی و نظری مبتنی است و کار آموزشی دراز مدتی را می‌طلبد. بررسی موانع می‌تواند به این اهداف کمک و از آسیب‌های بیشتر پیشگیری ‌کند. مقاله حاضر کوشیده است با استناد به آیات و روایات، به بررسی موانع موجود بر سر راه وحدت و دلایل عدم موفقیت جدی ایدة مصلحان بپردازد؛ از این رو در آغاز، مبانی موانع وحدت را با تکیه بر معارف دینی نشان داده و آنگاه به خود موانع و راه‌های رفع آنها پرداخته است

کلیدواژه‌ها


مقدمه

وحدت اسلامی آرمانی دینی و عقلانی است که قرآن و معارف اهل بیت (ع) بر آن تأکید دارند و هر مسلمانی باید در پی تحقق آن باشد. قرآن کریم با سفارش به وحدت ایمانی و اجتماعی، مسلمانان را از اختلاف‌های گوناگون بازداشته است. عبارت‌هایی همچون «و اعتصموا»، «اصلحوا»، «رابطوا»، «تعاونوا» و «لاتفرقوا» در جهت تشویق
به وحدت و پیوند میان مسلمانان هستند و حتی دستورهای اخلاقی اجتماعی
ــ مانند حرمت غیبت، سوء ظن، سب و افشاگری ــ نیز در جهت پیشگیری از اختلاف و حفظ کرامت انسان بیان شده‌اند.

در این سده و بر اساس تجربه‌های متراکم جوامع دینی، این آرمان بیش از هر زمان دیگری مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده است و مصلحان بزرگ در باب آن سخن گفته‌اند؛ چراکه نزاع‌های طولانی فرقه‌ای و جنگ و کینه و ناامنی، موجب عقب‌ماندگی مسلمانان شده است. اگر در گذشته فرقه‌های مسلمان هویت‌بخشی و پر رنگ کردن جایگاه خود را به این می‌دیدند که صف خود را از دیگران جدا کنند و نزاع‌های مذهبی را به رخ یکدیگر بکشند، امروزه متفکران مسلمان این هویت‌بخشی را در تقویت بنیه فرهنگی و حضور در مجامع علمی و همدلی با دیگران و حرکت به سوی تقویت مشترکات و تقریب جست‌وجو می‌کنند و می‌پرسند که این جدایی‌ها و صف‌کشیدن‌ها برای ما چه نفعی داشته است که بر هیزم آتش آن بیافزاییم، آیا به دینداری بیشتر ما کمک کرده است، آیا ما را به سوی توسعه ایمان و معنویت بهتر راهبری کرده است، آیا ما را پیش ملل دیگر عزیز‌تر و پرفروغ‌تر کرده است؟

حقیقت آن است که اختلاف مذهبی برای امت اسلامی جز اشاعه کینه و آلوده‌کردن فضای مذهبی و رواج بدبینی و نسبت‌دادن‌های خلاف واقع ارمغانی نداشته است. در مقابل، هرگاه فرصت گفت‌وگو بوده و فضای سالم ارتباط ایجاد شده است، مذاهب بهتر توانسته‌اند خود را بشناسانند و از عقاید خود دفاع کنند و به هویت جمعی خود بپردازند. این واقعیت نشان می‌دهد که با وجود نزاع‌های مذهبی و فرقه‌ای، نمی‌توان به تمدن و شکوه گذشته رسید.

نکته‌ای که ضرورت این بحث را آشکار‌تر می‌سازد، این است که: سخن دربارة تقریب، گفتمانی اعتقادی است؛ به این معنا که باید پایه‌های نظری آن را مستدل و مستند کرد تا مورد پذیرش جامعه مخاطب قرار بگیرد، و دربارة اهداف و ابعاد آن سخن گفت تا بدفهمی‌های ایجاد‌شده اصلاح شوند. این حرکت نیازمند بحث و بررسی و تلاش فرهنگی و عالمانه است. البته ایجاد وحدت فرایندی صرفاً اعتقادی نیست و این آرمان در بستر مجموعه‌ای از تحولات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی شکل می‌گیرد. تحقق تقریب نیازمند آن است که جوامع رشد علمی یابند، اطلاع‌رسانی به‌خوبی انجام گیرد، آگاهی از شرایط مسلمانان در مقایسه با جوامع دیگر گسترش یابد، عینیت‌های جامعه بهتر درک شوند، و تجربه‌های گذشته در معرض افکار عمومی قرار گیرند؛ از این رو این حرکت جبری نیست و تحقق عملی آن وابسته به شعور و تلاش فرهنگی فرهیختگان و دانشمندان و مصلحان اجتماعی است.

از سوی دیگر از یاد نبریم که توصیه به وحدت هرچند از یک منظر در بین مسائل فرهنگی و اعتقادی قرار دارد، اما از جهتی دیگر باید به تقریب نگاه حقوقی و اخلاقی نیز داشت؛ زیرا به نظر می‌رسد مهم‌ترین مشکل تحقق وحدت در جوامع اسلامی، بی‌توجهی به اصول اخلاقی و غلبه شعائرگرایی مذهبی و صورت‌گرایی فقهی بر منزلت اخلاق و حقوق انسانی دیگران است. هر مذهبی که می‌خواهد از آزادی دینی برخوردار باشد و بتواند حتی در مناطقی که اکثریت با دیگر مذاهب است نیز امکان استفاده از مساجد و مراکز دینی را آزادانه داشته باشد و دچار آزار و اذیت و محدودیت نگردد، باید فکر کند که مذهب مقابل هم توقعات مشابهی دارد. ارباب مذاهب نمی‌توانند از رنج پیروانشان در میان دیگر مذاهب سخن بگویند، بدون اینکه به حق دیگران در مناطق تحت نفوذ خود توجه کنند. این نگرش‌های خصومت برانگیز و رفتارهای نزاع‌آفرین موانعی سخت‌ بر سر راه تحقق تقریب هستند. یکی از راه‌های تحقق وحدت شناخت این موانع است. شناخت و رفع این موانع می‌تواند عاملی مهم در راه رسیدن به تقریب باشد. تاکنون دربارة این موانع و راه‌های رفع آنها کمتر سخن گفته شده است. نوشتار حاضر این موضوع را به اختصار پی خواهد گرفت.

 

اقسام موانع وحدت

موانع وحدت را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: موانع نظری و موانع عملی. موانع نظری آنهایی هستند که به لحاظ نظری مانع رسیدن به این هدف می‌شوند؛ مانند عدم اعتقاد شخص یا جامعه به وحدت و یا وجود برداشت‌ها و ذهنیت‌هایی خاص در جامعه که زمینه وحدت را خنثی می‌کنند. موانع عملی رفتارهایی هستند که مانع تحقق همبستگی می‌شوند؛ مانند اقدامات برخی از گروه‌ها یا افراد خاص که موجب بروز اختلاف و یا تشدید آن می‌گردد. گاه حتی ممکن است کسانی که اعتقاد به وحدت دارند نیز ناخواسته اقداماتی انجام دهند که موجب افزایش اختلاف شود.

 

مبانی شناخت موانع وحدت

برای شناخت موانع وحدت می‌توان روش‌های مختلفی را به کار گرفت. گاهی می‌توان بر اساس نتایج تحقیقات میدانی، به شناخت این موانع پرداخت؛ در این صورت باید به جامعه خود نگاه کرد، و یا حرکت‌های مذهبی دهه‌های اخیر را بررسی کرد و به مقایسه با جوامع دیگر برآمد. این بررسی‌ها نشان خواهند داد که این همه جنگ، ترور، عملیات انتحاری و کشته‌شدن افراد بی‌گناه، انتشار نسبت‌های خلاف، و ناامنی مذهبی ریشه در چه عواملی دارند. روش دیگر توجه به آموزه‌های دینی است. در این روش باید به متن‌پژوهی و بررسی آیات و روایات پرداخت؛ بررسی آیات و روایات، اصولِ اسلامی رفتار با مخالفان را به ما نشان می‌دهد. اما مشکل همه این روش‌ها این است که مبتنی بر پیش‌ذهنیت‌ها و پیش‌فرض‌هایی هستند که ممکن است عده‌ای آن پیش‌فرض‌ها را نپذیرند و یا دست‌کم پذیرش آنها برایشان آسان نباشد؛ از این رو ابتدا مبانی شناخت موانع را بررسی خواهیم کرد.

 

1. مرزبندی میان واقعیت و حرکت‌های آزار‌دهنده

دانستن حقیقت اختلاف و فهمیدن شیوه برخورد با مخالف، در صورتی ممکن است که مرز میان واقعیت و حرکت‌های آزاردهنده و تحریک‌آمیز مذهبی تعیین شود. از این راه است که دانسته می‌شود چه چیزهایی جزو تعالیم دینی‌اند و چه چیزهایی برساختة تعصبات و خرافات هستند و در طی نزاع‌ها ساخته شده و در قالب روایات به متون حدیثی و کلامی وارد شده‌اند. اگر بپذیریم که تقریب اصل است، و منظور از وحدت، حذف یک مذهب به نفع مذهبی دیگر نیست، آنگاه معیار ما برای تشخیص و پالایش افراط و تفریط‌های طرفین روشن می‌شود. با این معیار می‌توان به دنبال کشف عوارضی رفت که در طول تاریخ به اسم دین وارد جوامع مذهبی شده و زمینه‌های تقابل را فراهم کرده و جبهه‌بندی‌های مخرب را به وجود آورده‌اند. روایت ابومحمود خراسانی از امام رضا(ع) نیز شاهدی است بر اینکه بخشی از روایات جدلی ساختگی‌اند و با هدف تشدید اختلاف و تقویت جریانی معین در جامعه ترویج شده‌اند. وی می‌گوید به امام رضا عرض کردم در برخی از روایاتِ مخالفان شما، روایاتی در فضل امیرالمؤمنین و اهل بیت می‌بینم که مانندش را پیش شما نمی‌شناسم. امام رضا(ع) پاسخ دادند: «ابن‌ابی‌محمود همانا مخالفان، اخباری در فضیلت ما وضع می‌کنند و آن را در سه قسم قرار می‌دهند. اولین دسته غلو است و دومین دسته در تقصیر در امر ما و سومین دسته تصریح به مثالب دشمنان ما است. پس هرگاه مردم روایات غلو را بشنوند شیعة ما را تکفیرمی‌کنند و به آنان نسبت می‌دهندکه قائل به ربوبیت ما هستند.هرگاه روایات تقصیر را بشنوند، دربارة ما چنین اعتقادی پیدا می‌کنند. و هرگاه روایات بدگویی از دشمنانمان را بشنوند، به ما بدگویی می‌کنند و همانا خداوند فرموده است: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» (رک: صدوق، بی‌تا: ۱/ ۳۰۴؛ مجلسی، 1403: 26/ 239).

بدون شک یکی از عواملی که باعث انحطاط و ضعف مسلمانان شد آتش اختلاف و فرقه‌گرایی و عدم تحمل عقاید دیگران و تعارضات نابردبارانه مذهبی بود که در نتیجه آن، آرامش جوامع اسلامی فرو ریخت و آنچه موجب توسعه و رونق دینی شده بود، تبدیل به حرکت‌های آزار دهنده گردید. عصر طلایی علم کلام، قرن چهارم و پنجم، دورانی بود که هر مذهب برای خود کرسی تدریس داشت. این آزادی تدریس و علم، با همة مرزبندی‌ها، موجب رونق دانش مسلمین و ظهور شخصیت‌های بزرگی چون شیخ مفید، سید مرتضی و رضی، و شیخ طوسی شد. شکوه تمدن اسلامی در سایة‌ رواداری دینی و ایجاد فرصت برای رقیب شکل گرفت؛ حال آنکه سرگرمی به امور غیر واقعی و غفلت از تعالیم اصلی در دوره بعدی، چراغ تمدن اسلامی را به خاموشی کشاند و زمینه چنددستگی مسلمانان و ورود دشمنان خارجی را فراهم کرد.

از سوی دیگر رونق تشیع و حرکت از جمعیت کمِ دوران‌های اولیه تکونِ تشیع در عصر ائمه(ع) (از جمعیت‌های انگشت‌شمار عصر امام علی(ع)) تا جمعیت کنونی که یک سوم مسلمانان جهان است، به برکت روش‌های حساب‌شدة اهل بیت(ع) در برخورد با مخالفان و پرهیز آنان از نزاع‌های فرقه‌ای بوده است. در این باره نویسندگان بسیاری سخن گفته و با تکیه بر روایات و سیره، رفتار مسالمت‌جویانه، همراهی و شرکت در مجامع، و تدبیرهای وحدت‌جویانة مذهبی آنان را نشان داده‌اند که این نوشته جای تکرار آن نیست.[i]

بنابراین، فهم موانع وابسته به نگاهی تاریخی و کشف روش‌های اهل بیت(ع) و درس گرفتن از سیره و روش آنان در برخورد میان مذاهب اسلامی است. نباید چنین باشد که سیره و دلایل موفقیت اهل بیت بررسی نشود و ندانسته از اموری استفاده شود که علاوه بر آنکه برخلاف مشی قرآنی و سیره اهل بیت هستند به ریخته‌شدن خون افراد بی‌گناه و افزایش مشکلات منجر می‌شوند. بی‌شک توجه به مرز موجود بین واقعیت و حرکت‌های آزاردهنده، عاملی راه‌گشا در فهم موانع تحقق تقریب و اجتناب از آنها است.

 

2. درک واقعیت طبیعی اختلاف مذاهب

نکته دیگری که می‌تواند مبنایی برای فهم اختلاف باشد، توجه به این واقعیت است که اعتقاد بسیاری از انسان‌ها مدلل نیست بلکه معلل است؛ یعنی گرایش‌های اعتقادی مردم همیشه زاییده استدلال و کاوش در منابع نیست. تحقیق میدانی در جوامع مذهبی نشان می‌دهد که اکثر مردم، چون در محیطی خاص و تحت تربیتی مشخص قرار گرفته‌اند، به آن عقیده روی آورده‌اند.

اختلاف انسان‌ها بنا به تعبیر قرآن دائمی است: «وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ» (هود: ۱۱۸) و به علم سابق و ازلی خداوند تعلق گرفته است و اگر خداوند می‌خواست، با قدرت تکوینی خود آن را برمی‌داشت و لذا می‌گوید: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (یونس: ۹۹). مشیت خداوند بر این تعلق نگرفته است که همه در روی زمین ایمان آورند و همه یک گونه مؤمن باشند و عقیده واحدی داشته باشند؛ بلکه مشیت خداوند چنین است که انتخاب، اراده و عوامل دیگر در گزینش راه و خصوصیات آن دخالت داشته باشد. در روایات به این واقعیت اختلاف و شکل‌گیری فکر و اندیشه متفاوت اشاره شده است: «اگر مردم بدانند که خداوند تبارک و تعالی چگونه این خلق را آفرید، هیچ کس دیگری را ملامت نمی‌کند» (حرعاملی، 1414: ۱۶/ ۱۶۱). روایت دیگری، مراتب و درجات ایمان را به نردبان تشبیه می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند دیگری را برای آمدن به سطح بام، تحکم کند و از همگان توقعی یکسان داشته باشد. و بیان می‌کند که آوردن دیگران به پلکان بالاتر، باید با رفق و مدارا انجام شود:

عبدالعزیز قراطیسی می‌گوید امام صادق(ع) به من گفت: ای عبدالعزیز بدان که ایمان بر ده درجه و به منزله نردبانی است که به‌وسیله آن پله به پله بالا می‌روند. آن کس که به پله دوم رفته، نمی‌تواند به کسی که در پله اول است، اعتراض کند که تو چیزی نیستی مگر اینکه به پله دهم برسی. به پایین نمی‌افتد آن کس که پایین‌تر از تو است تا تو را از بالا به پایین اندازد. بدان نمی‌توانی آن کس که از تو پایین‌تر است را به پلکان بالاتر بیاوری، مگر آنکه با مدارا و نرمی انجام دهی. چنانچه بخواهی با زور و تحمیل که توان آن را ندارد، چنین کاری را انجام دهی، می‌شکند و آن کس که دیگری را بشکند و باعث گریز او از دین شود، مسئول است و باید جبران کند (همان).

 

دربارة واقعیتِ اختلاف، روایات بسیاری رسیده است، اما متأسفانه بسیاری از فقها و اهل ولایت به این دسته از روایات توجه نکرده و همیشه ایمان را در برابر کفر قرار داده‌اند؛ در صورتی که همیشه در برابر ایمان، اعراض و انکار و عناد نیست. این عده باید نگاهی به گذشته داشته باشند و ببینند که ائمه(ع) بر فهم و رعایت این واقعیت، و ضرورت مدارا و پرهیز از برخوردهای تند و دورکننده تأکید می‌کردند و مهم‌تر اینکه دستورات آنان ناظر به رعایت اصول اخلاقی و حقوق متقابل و مسائلی از این سنخ بوده است؛ چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: «چه می‌شود که یکی از دیگری تبری می‌جوید در حالی که برخی از مؤمنان نسبت به دیگران بسا برترند. برخی بیشتر نماز می‌خوانند و برخی بصیرت بیشتری دارند. و مردم دارای درجات و مراتب هستند» (حرعاملی، 1414: 16/163).

جالب اینکه در برخی از روایات به شاخص‌ترین اختلاف در حوزه مسائل اعتقادی، یعنی اعتقاد به ولایت امیرمؤمنان در میان شیعیان اشاره شده و نزاع‌های کلامی و صف‌بندی‌های آن به چالش کشیده شده و بیان شده است که همه افراد یک جور نیستند و در یک مرحله قرار ندارند و لذا نباید اختلاف‌های عقیدتی، ما را به مناقشه و قطع ارتباط بکشاند:

عمار بن‌ابی‌احوص می‌گوید، به امام صادق عرض کردم: «مردمی هستند که امیرمؤمنان را ترجیح می‌دهند، اما آنچه را ما در فضل شما می‌گوییم نمی‌گویند، آیا می‌توان با آنان دوستی داشت؟» حضرت می‌فرماید: «بلی، زیرا آنچه پیش خدا است، پیش رسول خدا نیست و آنچه پیش پیامبر است، نزد ما نیست و آنچه پیش ما است، پیش شما نیست. خداوند اسلام را به هفت سهم تقسیم کرده و آن را میان مردم به حسب درجات و مراتب آنان تقسیم کرده است و نمی‌توان آن کس را که دو سهم از اسلام دارد، ملامت کرد که چرا این اندازه از ایمان را داری؟ و چیزی را بخواهید تحمیل کنید. اگر می‌خواهید کاری انجام دهید، با رفق و مدارا و نه خشونت، به‌گونه‌ای که راه را برای آنان باز کند (حرعاملی، 16/165).

 

با چنین تحلیلی از درک متفاوت انسان‌ها در فهم حقایق علمی و معارف دینی و اختلاف شرایط و محیط‌ها، اختلاف دینی، واقعیتی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌گردد. بنابراین نمی‌توان همه اختلافات اعتقادی را به حساب سرکشی، طغیان، عناد و سرپیچی از حق گذاشت. از نظر قرآن کریم، الزاماً تمام عقاید نادرست ناشی از جحد و انکار حقیقت و سرکشی نیستند. ممکن است اختلافْ ناشی از ندانستن و یا خلط حقیقت با غیرحقیقت و یا شرایط خانوادگی و فرهنگی و جغرافیایی باشد.

 

3. مراتب و درجات در دینداری

نکته دیگر، در شناخت موانع، درک این واقعیت است که دین و ایمان، دارای مراتب و درجات است. قرآن بارها از درجات و مراتب ایمان سخن گفته و مؤمنان را به ایمان بیشتر توصیه کرده و در آیه‌ای پس از ایمان نخست، ایمان دیگری را خواسته است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِه» (نساء:136). از سوی دیگر در دینداری و اعتقاد ــ که مراتب پایین‌تر از ایمان هستند ــ نیز نمی‌توان یکسان برخورد کرد. از نظر قرآن افزون بر مؤمنان و کافران و منافقان، دسته‌های تعریف شدة دیگری وجود دارند که باید به‌عنوان پدیده‌های اعتقادی و فرهنگی در نظر گرفته شوند. این‌ گروه‌ها کسانی هستند که میانه این راه‌اند و قرآن از آنان به امیدواران (مرجون) و ضعیف نگاه‌داشته‌شدگان (مستضعفان) و تقلیدکنندگان (متابعان از آبا) تعبیر کرده است.

قرآن کریم دربارة دسته نخست چنین می‌فرماید: «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ و گروهى دیگر به مشیت خداوند واگذاشته شده‏اند، که یا عذابشان مى‏کند یا توبه‏شان را مى‏پذیرد. و خدا دانا و حکیم است» (توبه: 106). این نکته از آیه استفاده می‌شود که مردم یک گونه نیستند و افرادی به‌جز مؤمنان وجود دارند.

قرآن در چند مورد از دسته دوم، یعنی مستضعفان، یاد می‌کند و هرچند به آنان هشدار می‌دهد، اما مشکلات انحراف آنان را نیز که احاطه فرهنگی و تبلیغات مستمر و سلطه قدرت است، در چند جا (نساء: 98؛ اعراف: 75؛ قصص: 5؛ سبأ: 31-33)، بیان می‌کند؛ به‌عنوان نمونه در گفت‌وگویی میان مستضعفان و مستکبران ــ که وسیله انحراف را فراهم ساخته‌اند ــ این چنین می‌گوید: «وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِی أَعْناقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ زبون‏شدگان به قدرتمندان گویند: نه، شما شب و روز حیلت مى‏کردید، آنگاه که ما را فرمان مى‏دادید که به خداى یکتا کافر شویم و براى او همتایانى قرار دهیم. و چون عذاب را ببینند در دل پشیمانى کنند. و ما غل‌ها را بر گردن کافران بگذاریم. آیا نه چنین است که در برابر اعمالشان مجازات مى‏شوند؟» (سبأ: 33). آنان که در دنیا ضعیف شدند و تبعه ستمگران بودند، به ستمگران و پیشوایان ضلالت مى‏گویند: «لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ؛ اگر شما نبودید، ما مؤمن بودیم». ضعفا در رد دفاعیه مستکبران که می‌خواستند مسئولیت و
اراده آنان را یادآور شوند، گفتند: «بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ»؛ نه، شما بى تقصیر نیستید، چون نقشه‏هاى پیگیر و مکر شبانه‌روزى شما ما را به کفر واداشت، چون شما همواره به ما دستور مى‏دادید. در دنیا به طور دائم و شبانه‏روزى نقشه مى‏ریختید، و ما را وادار ساختید که خواسته‏هاى شما را اطاعت کنیم. به همین دلیل در روایات از مستضعفان سخن گفته شده است که باید آنان را درک کرد و به‌عنوان واقعیت زندگی با آنان
مراوده داشت.

قرآن، دربارة اهل تقلید می‌گوید: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ؛ چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده، پیروى کنید، گویند: نه، ما به همان راهى مى‏رویم که پدرانمان مى‏رفتند. حتى اگر پدرانشان بی‌خرد و گمراه بوده‏اند» (بقره: 170). یا در جایی دیگر به نقل از آنان می‌گوید: «قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِین؛ گفتند: پدرانمان را دیدیم که آنها را مى‏پرستیدند» (انبیاء: 53). قرآن در این آیات و مانند آنها از تأثیر تقلید در اعتقاد سخن گفته و این مشکل اعتقادی و فکری را مذمت کرده است؛ اما روشن است که این مشکل به سادگی حل نمی‌شود و بلیه‌ای گسترده در همه جوامع است، تا جایی که اکثریت مردم تابع دین پدر و مادری خود هستند و اعتقاد مردم ایران در این دوره به دلیل اعتقاد پدران ما است و اگر ما در منطقه‌ای از غرب به دنیا آمده بودیم، مسیحی بودیم و اگر در چین به دنیا آمده بودیم، تابع بودا و کنفسیوس. این واقعیت در حق ساکنان دیگر مناطق نیز صادق است و اعتقادات بسیاری از مردم زاییده وابستگی ارثی و عطف فرهنگی و عادت اجتماعی است.

اهل بیت نیز به این دسته‌ها توجه داشته‌اند و لذا با هر گونه طرد و انحصارگرایی و سفید و سیاه کردن دسته‌بندی جامعه مخالفت کرده‌اند. در برخی از روایات نحوة برخورد با این افراد را متفاوت با نحوه برخورد با کافران دانسته‌اند. در ادامه به چند روایت اشاره می‌کنیم:

حمزه طیار می‌گوید: امام صادق فرمود مردم بر شش دسته‌اند که می‌توان آنان را به سه گروه تقسیم کرد. یا ایمان است یا کفر و یا گمراهی. کسانی که اهل وعده‌ای است که خداوند وعده بهشت یا جهنم به آنان داده شده و مؤمنان و کافران و مستضعفان و مرجون الله هر کدام کسانی هستند که خدا یا آنان را عذاب می‌کند یا می‌بخشد و یا کسانی هستند که به گناه خود اعتراف کرده
و اعمال نیکو را با کارهاى زشت آمیخته‏اند یا اصحاب اعراف هستند
(کلینی، 1401: 2/381).

 

کسانی که «به گناه فرد اعتراف کرده و اعمال نیکو را با کارهای زشت آمیخته‌اند»، به آیة 102 سورة توبه اشاره دارد که می‌فرماید: «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ و گروهى دیگر به گناه خود اعتراف کردند که اعمال نیکو را با کارهاى زشت آمیخته‏اند. شاید خدا توبه‏شان را بپذیرد، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است» (توبه: 102).

اصحاب اعراف نیز کسانی هستند که در میانه مؤمنان و کافران هستند و قرآن آنان را در سوره‌ای به همین نام در آیات 47-51، توصیف کرده است.

حمران می‌گوید از امام صادق دربارة این آیه: «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ»
پرسیدم که مستضعفان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود، آنان اهل ولایت
هستند، پرسیدم، چه ولایتی؟ فرمود نه ولایت در دین، بلکه دوستی و پیوند در
ازدواج و ارث و روابط اجتماعی. آنان از مؤمنان نیستند، کافر هم نیستند، بلکه از کسانی هستند که باید امیدوار به رحمت الاهی باشند (صدوق، 1361: 202؛ و نیز ببینید
کافی، 1401: 2/405).

تفسیر عیاشی‏ نقل می‌کند: «زراره نقل می‌کند که امام باقر در حالی که دربارة مستضعفان سخن می‌گفتم، فرمود: پس کجا هستند اصحاب اعراف کجا هستند کسانی که امیدوار در رحمت خدا هستند، کجا هستند کسانی که کارهای خوب و بد خود را با هم مخلوط می‌کنند. کجا هستند کسانی که باید با مدارا و کمک آنها را جذب کرد؟ کجا هستند کسانی که بیان‌کننده کلام خدا هستند. کجا هستند مستضعفان از زنان و مردان و فرزندان آنها که می‌توانند نقشه‌ای بکشند و نه راه به جایی می‌برند تا درک درست و شناخت مسیری پیدا کنند، این گروه‌ها هستند که امید است خداوند آنان را ببخشاید و بی‌گمان خداوند بخشنده و چشم‌پوشی است» (مجلسی، 1403: 69/164). باز در تفسیر عیاشی‏ به نقل از زُرَارَة بن‌اعین آمده است:

من با حمران بر امام باقر وارد شدیم، گفتیم که ما شاقولی داریم که میان خود با دیگران می‌کشیم؟ حضرت فرمودند این شاقول چیست؟ گفتیم هر کس از علویان و غیر آنان با این ولایت و عقیده ما موافق بود، با او هستیم و
دوستش داریم و هرکس که با آن مخالف بود، از او برائت می‌جوییم. حضرت فرمود: ای زراره کلام خدا راست‌تر از سخن تو است. پس کجایند آنانی که خداوند [دربارة ایشان] می‌گوید: «مگر مردان و زنان و کودکان ناتوانى که هیچ چاره‏اى نیابند و به هیچ جا راه نبرند». پس کجایند گروهى که «به گناه خود اعتراف کردند که اعمال نیکو را با کارهاى زشت آمیخته‏اند». کجایند گروهى که امیدوار به رحمت الاهی هستند که یا عذابشان مى‏کند یا توبه‏شان
را مى‏پذیرد». کجا هستند «اصحاب اعراف»، کجا هستند «مؤلفة قلوبهم»؟ (مجلسی، 1403: 69/164).

عیاشی از داود بن‌فرقد نقل می‌کند که به امام صادق عرض کردم، «مرجون» جمعیتی هستند که اگر دربارة برتری علی سخن گفته می‌شود، می‌گویند: «نمی‌دانیم، شاید که چنین باشد و شاید که نباشد، ما چه می‌دانیم». حضرت گفت: «واگذارید که خداوند فرموده است: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ؛ گروهى دیگر به مشیت خداوند واگذاشته شده‏اند» (همان: 69/166).

بنابراین این درست است که در عالم واقع حق یک چیز بیش نیست؛ اما صاحب هر عقیده‌ای خود را به حق می‌بیند و به طور طبیعی می‌خواهد از آن دفاع کند و تا جایی که ممکن است آن را رواج دهد. این واقعیت اجتماعی دسته‌های گوناگون با اختلاف مراتب و درجات ایمان می‌سازد که فصل مهم آن، نوع تلقی و کنش‌های مختلف دیگران در تعارض‌های مذهبی است.

 

4. مرز میان اختلاف و دشمنی و بی‌عدالتی

یکی از مبانی درک موانع، مرزبندی میان واقعیت اختلاف با ترویج دشمنی و رعایت‌نکردن اصول انسانی و حق عدالت است. اگر اختلاف گریزناپذیر و
طبیعی است، نباید آن را در قالب دشمنی قرار داد. این مبنا به‌صراحت در قرآن
با تعبیرهای گوناگون بیان شده و در چند آیه به مسلمانان هشدار داده شده است:
«وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ
اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛ دشمنى با گروهى دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید.
عدالت ورزید که به تقوا نزدیک‌تر است و از خدا بترسید که او به هر کارى
که مى‏کنید آگاه است» (مائده: 8). این آیه به مؤمنان یادآوری می‌کند که حتی اگر
با کسانی دشمنی دارید، نباید پا را فراتر از عدالت بگذارید. قرآن به این مسئله
حساس است و از مصادیق این بی‌عدالتی نیز نهی کرده است؛ مثلاً از شهادت به باطل (و دیگر امور اجتماعی و حقوقی) به انگیزة سابقه دشمنى بازمی‌دارد و شهادت را مقید به قسط می‌کند: «باید که شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت‌دادن، عداوت و غرض‌هاى شخصى را دخالت ندهید. خداوند در این آیه، مؤمنین
را به عدالت امر کرد، و این عدالت را وسیله‏اى براى حصول تقوا شمرده است» (طباطبایی، 1393: ‏5/ 386).

در آیه‌ای دیگر حتی از آزار مخالفان و دشمنانِ کافر نیز، بر خلاف عدالت،
نهی می‌کند و می‌فرماید: «وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ
الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ
وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ؛ دشمنى با قومى که شما را از مسجد الحرام
بازداشتند وادارتان نسازد که از حد خویش تجاوز کنید، و در نیکوکارى و پرهیز همکارى کنید نه در گناه و تجاوز و از خداى بترسید که او به سختى عقوبت مى‏کند» (مائده: 2).

در آیه دیگر نه در حق مسلمانان بلکه دربارة‌ اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر می‌فرماید: «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ؛ خدا شما را از نیکى کردن و عدالت‏ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده‏اند و از سرزمینتان بیرون نرانده‏اند، باز نمى‏دارد» (ممتحنه: 8). خدا کسانى را که به عدالت رفتار مى‏کنند دوست دارد.

سوکمندانه عمده‌ترین مشکل در رفتار مسالمت‌آمیز، نگاه فقیهانه و کلامی به مسئله است. در حالی که موضوع بیش از آنکه مسئله‌ای فقهی و یا کلامی باشد، مسئله‌ای اجتماعی و فرهنگی و در مرحله بعد موضوعی اخلاقی و سپس حقوقی است. بنابراین، نباید اختلاف مذهبی را با جنگ و محروم‌کردن از حق و در نتیجه بی‌عدالتی و تشدید کینه‏ها و عداوت‌هاى قومى و مذهبی و اعتقادی تمام کرد که به تصفیه حساب‌هاى شخصى منجر گردد؛ زیرا عدالت اصل اساسی اسلام است و بی‌توجهی به حقوق و کرامت انسان‌ها و حرمت اموال و عرض و ناموس آنان در هر صورت و در هر جایی محکوم است.

 

مهم‌تریناصول رفع موانع

پس از ذکر این مبانی، به طرح و بررسی اصولی می‌پردازیم که می‌توانند راه حلی برای مشکل نزاع‌های فرقه‌ای فراهم کنند و مبنایی برای تدوین حقوق اجتماعی بسازند. به نظر می‌رسد، رعایت این اصول در تحقق وحدت نقش‌آفرین باشد و بی‌توجهی به آنها تقریب مذاهب را به مخاطره جدی بیندازد. این اصول پایه تحقق وحدت و مهم‌ترین عامل رفع موانع وحدت است.

1. روحیه تعامل و مدارا در برخورد با مخالفان

یکی از راه‌های عملی تحقق وحدت، روحیه تعامل و مدارا در برخورد با مخالفان است؛ زیرا تنها راه‌حل برون‌رفت از جدایی و نزدیک‌شدن، رواداری و نرمش است. حساب اختلاف عقیدتی با حساب حقوق اجتماعی مخالفان کاملاً جدا است و اختلاف در مذهب تأثیری در حقوق اجتماعی مسلمانان و غیرمسلمانان ندارد. طرد و برخوردهایِ خشن با مخالفانِ عقیدتی از آنجا سرچشمه می‌گیرد که فرد اعتقاد خود را صحیح و اعتقاد دیگران را باطل و مبارزه با آن را ضروری می‌داند، یا فکر می‌کند با خشونت می‌توان مشکل اختلاف را حل کند، در حالی که آموزه‌های دینی، به جای جنگ و نزاع، مدارا و تعامل را تشویق می‌کنند. به‌عنوان نمونه در روایتی، امام سجاد در اهمیت رفق و مدارا در برخورد با مردم ــ که در آن زمان، بیشترشان از مخالفان بودند ــ می‌گویند: «آخرین توصیه‌ای که خضر در تعلیم خود به موسی داد، این بود که هرگز کسی را به گناهی سرزنش نکن و محبوب‌ترین امور نزد خدا میانه‌روی در کار و گذشت در توانمندی و مدارا با بندگان خدا است. شخصی با شخص دیگر مدارا نمی‌کند، مگر اینکه خدا در قیامت با او مدارا می‌‌کند» (حر عاملی، 1414: 16/164).

 

2. قاعده زرین حقوق متقابل

مرحله نخست دانستن و فهمیدن شیوه برخورد با مخالف، دانستن این مطلب است که در برخورد با دیگران چه چیزی خوب و چه چیزی بد است. تنها هنگامی که خویش را به جای دیگری می‌گذاریم این حقیقت آشکار می‌گردد؛ زیرا فهم واقعیت حاصل نمی‌شود، مگر اینکه به محک تجربه گذاشته شود. باید ببینیم که دوست داریم دیگران با ما چه رفتاری داشته باشند تا ما هم همان رفتار را برای دیگران دوست داشته باشیم. در این صورت است که راه‌های عملی برای وحدتی که از آن سخن می‌رود، روشن می‌شود. دلیل این اصل و قاعده روایاتی است که از اهل بیت(ع) رسیده است که به‌عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:

در حدیثی، ابوالبلاد به طریق خود از پیامبر نقل می‌کند که اعرابی‌ای برای
مشارکت در غزوات آمده بود، خدمت پیامبر رسید و رکاب اسب آن حضرت را گرفت که مرا چیزی بیاموزید که با عمل به آن داخل بهشت شوم. حضرت فرمود: «آنچه
را دوست داری مردم برای تو انجام دهند، تو برای آنان انجام بده و آنچه را
ناراحت می‌شوی که مردم برای تو انجام دهند، نسبت به دیگران انجام مده» (کلینی، 1401: 2/146). مشابه همین تعبیر در وصیت امام علی(ع) به فرزندش حسن(ع) آمده است که فرمود:

پسرکم! خود را میان خویش و دیگرى میزانى بشمار، پس آنچه براى خود دوست مى‏دارى براى جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نیاید براى او ناخوش بشمار. و ستم مکن چنان‌که دوست ندارى بر تو ستم رود، و نیکى کن چنان‌که دوست مى‏دارى به تو نیکى کنند. و آنچه از جز خود زشت مى‏دارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند که از خود مى‏پسندى در حق آنان، و مگوى ــ به دیگران آنچه خوش ندارى شنیدن آن ــ ، و مگو آنچه را ندانى، هرچند اندک بود آنچه مى‏دانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گویند» (نهج‌البلاغة، نامه 31).

 

صدوق در امالی، به اسناد خودش نقل می‌کند که امیرالمؤ‌منین(ع) خطاب
به پیرمردی شامی فرمود: «برای مردم خشنود باش به آنچه خود بر آن خشنودی و
برای مردم بخواه و بیاور آنچه خود دوست داری برای تو بیاورند» (صدوق،
1410: 322). مشابه همین معنا توسط ابوالفتح کراجکی به نقل از میرزای نوری نقل
شده است که لقمان حکیم در وصیت خود به فرزندش آورده است: «ای فرزند! من
تو را به شش صفت تشویق می‌کنم که تو را به خدا نزدیک می‌کند... چهارمین آنها
این است که برای مردم دوست بداری آنچه را که برای خود دوست داری و کراهت بداری برای مردم آنچه را که برای خود کراهت داری» (نوری، 1407: 11/312).
باز امیرمؤمنان می‌فرماید: «کفایت می‌کند آنچه ادبی برای خودت را تا از دیگران ابا داشته باشی و برای برادر مؤمن خودت بخواهی به آنچه برای خود می‌خواهی»
(کلینی، 1401: 8/ 22).

 از این رو، یکی از شیوه‌های رفع اختلاف آن است که شخص فهمی درست از رفتارهای خود با دیگران داشته باشد و خود را جای دیگری بگذارد و در مقام عمل ببیند که اگر در موقعیت مذهب مقابل قرار می‌گرفت، چه می‌کرد، آیا همان قضاوتی را می‌کرد که الان می‌کند، آیا همان برخوردی را داشت که الان دارد.

3. احترام به مقدسات صاحبان مذاهب

یکی از مهم‌ترین راه‌های رفع موانع، احترام به مقدسات صاحبان مذاهب و مواظبت
بر رعایت ادب در گفتار دربارة آنها است. حتی اگر اختلافات مذهبی عمیق باشد،
نباید به توهین و خشونت منجر شود. حساب اختلاف عقیدتی با حساب رفتار و
حقوق اجتماعیِ مخالفان، کاملاً از هم جدا است. اگر ما نمی‌خواهیم به بزرگان،
علما و دانشمندان و مقدسات ما بی‌ادبی شود، دیگران نیز چنین خواسته‌ای دارند.
قرآن کریم این اصل را حتی درباره بت‌پرستان نیز مطرح می‌کند: «وَ لا تَسُبُّوا
الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ؛ و آنهایی را که جز خدا را می‌خوانند، دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی و به نادانی خدا را دشنام خواهند داد» (انعام: ۱۰۸).

اسماعیل بن‌مخلد سراج از امام (ع) نقل می‌کندِ: «هشدار از اینکه دشمنان خدا را ناسزا بگویید؛ هنگامی که سخن شما را بشنوند، از روی دشمنی و به نادانی خدا را دشنام خواهند داد. سزاوار است که بدانید حد سب آنان به خدا چگونه رخ می‌دهد. پس بدانید کسی که اولیای خدا را سب کند، همانا که هتک حرمت خدا کرده است» (کلینی، 1401: 8/8؛ نوری، 1407: 12/306).

نصر بن‌مزاحم در کتاب صفین، از طریق خود از عبدالله بن‌شریک نقل می‌کند که حجر بن‌عدی و عمرو بن‌الحمق وقتی ‌خروج کردند، به صورت آشکار مردم شام را لعن و توهین می‌کردند. هنگامی که این خبر به امام علی(ع) رسید، آن حضرت با این روش مخالفت کردند، و فرمودند که خویشتن‌داری کنید. آنان خدمت امام آمدند و پرسیدند: «آیا ما به حق نیستیم که شما ما را از ناسزا گفتن بازداشتید؟». حضرت
در پاسخ فرمودند: «دوست ندارم که شما دشنام‌دهنده و لعن‌کننده باشید» (نوری،
1407: 12/307).

نکته تحریم این اهانت که می‌تواند تحریک‌آمیز و کینه‌ساز باشد، این است که هر مخالف عقیدتی، دارای مجموعه‌ای از عناصر عقیدتی است که به آنها عشق ورزیده، مقدسشان می‌شمارد و می‌خواهد آنها را به‌خوبی انجام دهد. اینکه قرآن کریم از بدگویی به مشرکان نهی می‌کند (انعام: ۱۰۸) و روایات نیز این کار را مذمت می‌کنند و یا حتی برخی از روایات این کار را توطئه دشمنان معرفی می‌کنند (صدوق، بی‌تا: 1/304)، نشان می‌دهد که رفتار با مخالفان عقیدتی (خواه مسلمان باشد یا غیر مسلمان) باید به‌گونه‌ای باشد که احساسات آنان را تحریک و جریحه‌دار نکند؛ یعنی هم باید حقوق آنان را رعایت کرد و هم از اهانت به مقدساتشان پرهیز کرد.

این طبیعی است که شیعیان در کشورهایی که در اقلیت هستند، طالب برگزاری مراسم عزاداری و انجام مراسم دینی در کانون و محافل خود باشند و سنیان نیز چنین خواسته‌ای را در کشورهایی که در اقلیت هستند داشته باشند. این اصلی است که خداوند در قرآن مطرح می‌کند: «کذلک زیّنّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» (انعام: ۱۰۸). این‌گونه برای هر امتی کردارشان آراسته می‌گردد و اعتقاد پیدا می‌کنند. وقتی خداوند درباره غیرمسلمانان چنین می‌گوید، به طریق اولی، این اصل درباره شخصیت‌های مورد احترامِ مسلمانان صادق‌تر خواهد بود.

 

4. احترام متقابل پیروان مذاهب

یکی‌ از راه‌های وحدت‌بخشی، افزون بر احترام به مقدسات پیروان دیگر مذاهب، رعایت شئون و احترام آنان است؛ زیرا احترام و سخن نیک گفتن تعلیم اهل بیت است. آنچه براى خود دوست مى‏داریم باید براى دیگران دوست بداریم. اگر نمی‌خواهیم
که به شیعیان توهین شود، نباید که به مذاهب دیگر توهین بشود. هرچند اختلافات مذهبی باشد، این اختلافات نباید آثار عملی مانند تحقیر و توهین برای دیگران در پی داشته باشد.

این اختلافات وقتی در بستر جامعه قرار می‌گیرند با سلیقه‌ها و دیدگاه‌های مختلفی روبه‌رو می‌شوند. اختلاف در بعضی از اعتقادات و احکام و منابع، که نتیجه طبیعی اجتهاد و تفکر آزاد است، نباید موجب جدایی و دوری قلب‌های مسلمانان از یکدیگر شود، بلکه همه فرقه‌های اسلامی باید در مقام عمل، صرف‌نظر از اینکه چه کسی برحق است و چه کسی درست می‌اندیشد، با کمال شرح صدر و وسعت نظر، عقاید و افکار یکدیگر را درک و تحمل نمایند و در عین حال که در صحنه کاوش و تحقیق و بحث و استدلال در فضای علمی تلاش می‌کنند، در عرصة زندگی اجتماعی با توجه به مصالح تمام امت اسلامی با سماحت یکدیگر را درک و به عناصر مهم تشکیل‌دهنده وحدت توجه و در راه تحقق آن بکوشند.

5. داشتن حسن ظن و پرهیز از سوء ظن

نکته دیگر در راه رسیدن به اتحاد از نظر دینی، حسن‌ظن داشتن به یکدیگر است. بدون شک در صورتى می‌توان موانع وحدت را برداشت که اساس اتحاد بر حسن ظن و پرهیز از بدبینى بنا شده باشد. اگر قرار باشد که یکدیگر را به نوعى متهم کنیم، چنین اتحادى به وقوع نمى‌پیوندد. روایات بسیاری در مذمت بدبینی و هشدار دربارة‌ اثرات منفی آن رسیده است؛ برای مثال عمر بن‌یزید می‌گوید از امام صادق شنیدم که می‌گفت: «کسی که برادر دینی خود را در دینش متهم کند، دیگر میان آنان حرمتی نیست و اگر رفتار او همانند رفتار دیگران شد، او از نسبت‌ها به دور است» (کلینی، 1401: 2/362). امیرمؤمنان نیز می‌فرماید: «کار برادرت را به بهترین صورت حمل کن تا جایی که تمام شواهد بر خلاف آن بیاید. و به سخن برادرت بدبین نباش، در صورتی که می‌توانی برای آن تفسیر و توجیه دیگری بیابی» (همان). بنابراین، بدبینی موجب می‌شود که حتی کارهایی که با حسن نیت انجام می‌شوند نیز بد تفسیر شوند و در جامعه‌ای که بدبینی بر آن حاکم باشد، امنیت و آرامش و همکاری نخواهد بود و هرکس برای خودش کار می‌کند و نمی‌خواهد از ظرفیت‌های دیگران بهره ببرد؛ زیرا همواره کارهای دیگران را به حساب توطئه و نقشه بر ضد خود می‌گذارد.

 

6. اخلاق اجتماعی پایه وحدت

یکی از اهداف اصلی دعوت پیامبران، آموزش اخلاق در مرتبه بالای آن است. این مسئله در جمله معروف پیامبر اکرم(ص) دربارة فلسفه بعثت خود نیز تأیید می‌شود که فرمود: «إنّی بُعثتُ لاُتمِمَ مکارم الاخلاق؛ من از طرف خدا برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به کمال رسانده و تمام کنم» (این حدیث معروف و مضمون آن با الفاظ متفاوت از طرق مختلف روایت شده است؛ مانند بیهقی، بی‌تا: 192؛ مالک، 1406: 2/904؛ طوسی، 1380: 2/ 209؛ مجلسی، 1403: 16/287 و 68/382). حضرت على(ع) نیز بر اهمیّت رعایت اصول اخلاقی تأکید فرموده و رعایت آن را مایه خوشبختى انسان دانسته است: «بر فرض که امیدى به بهشت و ثواب و بیمى از دوزخ و عقاب نداشته باشیم، باز شایسته آن است که در پى مکارم اخلاق باشیم، زیرا خوشبختى و سعادت را از این راه مى‏توان به دست آورد» (نوری، 1407: 11/193).

اگر دربارة غیر مسلمانان سفارش می‌شود که با آنان، نه تنها با دادگری بلکه با نیکی برخورد کنید، این اصل درباره مسلمانان به طریق اولی مطرح است. اگر لازم است در جامعه مسلمانان الفت و دوستی باشد، باید اصل بر نیکی‌کردن باشد و زشتی و بدی باید با خوبی پاسخ داده شود: «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ؛ و در برخورد با دیگران به بهترین وجه پاسخ دهید» (رعد: ۲۲)؛ «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها؛ و چون به شما درود گفته شد، شما به صورتی بهتر از آن درود بگویید، یا همان را برگردانید» (نساء: ۸۶). و در برخورد با مخالف، نباید دشمنی و اختلاف باعث دوری از حق وعدالت شود: «وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى؛ و البته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که از جاده عدالت خارج شده و عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است» (مائده: ۸). و آیات دیگری که همگی دعوت به مکارم اخلاق و ارزش‌های والای انسانی می‌کنند. بی‌شک رعایت پیام این آیات بهترین تأثیر را بر ایجاد وحدت خواهد گذاشت.

این معنا در روایات هم رسیده است. عبدالله بن‌سنان می‌گوید: شنیدم که امام صادق با تکیه بر اینکه خداوند در کتاب الاهی فرموده است «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» (بقره: ۸۳) می‌فرمودند: بیماران آنان [اهل‌سنت] را عیادت و در تشییع جنازه‌های ایشان شرکت کنید و (در جایی که درخواست شهادت دارند) برای ایشان و علیه ایشان به‌حق شهادت دهید و با ایشان در مساجدشان نمازگزارید» (حر عاملی، 1414: 8/301).

 

7. ادب در سخن گفتن با مخالف

یکی دیگر از نکات، ادب در سخن گفتن است. قرآن کریم، به ما توصیه می‌کند
که مردم را به وسیلة حکمت و موعظه حسنه به سوی خدا دعوت کنیم: «ادْعُ إِلى‏
سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن» (نحل: 125).
حضرت امیر هنگامی که شنید گروهى از یارانش شامیان را در جنگ صفین
دشنام مى‏گویند، فرمود: «من خوش ندارم شما دشنام‌گو باشید. لیکن اگر کرده‏هاى
آنان را بازگویید، و حالشان را فریاد آرید، به صواب نزدیک‌تر بود و در عذرخواهی رساتر. و به جاى دشنام بگویید خدایا ما و آنان را از کشته‌شدن برهان! و میان
ما و ایشان سازش قرار گردان و از گمراهى‏شان به راه راست برسان! تا آن که
حق را نمى‏داند بشناسد و آن که براى دشمنى مى‏رود و بدان آزمند است باز ایستد» (نهج‌البلاغه، کلمه قصار 206).

 

8. لجاجت و عناد

یکی دیگر از موانع نزدیکی در میان مسلمانان و کارآمدیِ طرح‌های وحدت‌جویانه، لجاجت و عنادورزی برخی از عالمان است که خواسته و یا ناخواسته به این دشمنی‌ها دامن می‌زنند. سوکمندانه بسیاری از اختلاف‌ها، نه زاییده جهل و رفتار مردم عادی که ناشی از برخورد عالمان مذاهب است. این گروه، در حالت خوش‌بینانه‌اش، یا به دلیل نگرانی بابت از دست‌رفتن هویت مذهبی و یا بدبینی به طرف مقابل، همیشه در تشدید اختلافات در سطح مردم عادی و انتشار مسائل تفرقه‌افکن نقش فراوانی دارند. به
همین دلیل است که قرآن ریشه اختلاف را در میان عالمان می‌داند: «ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ؛ از روى عداوت فرقه فرقه نشدند، مگر از آن پس که به دانش دست یافتند» (شوری: ۱۴). به همین دلیل کسانی مانند علامه طباطبایی ایجاد اختلاف در میان فرقه‌های دینی از سوی عالمان مذاهب را بر خلاف فطرت و برخاسته از روح تجاوزگری آنان می‌داند (1393: ۲/ ۲۴-۱۲۲). از این رو برای رسیدن به وحدت لازم است که رفتارها و تأثیرات این دسته از عالمان شناسایی و به شیوه‌ای سازنده با آنها مقابله شود.

 

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

راه‌های تحقق وحدت از دو طریق قابل شناسایی است: یکی بررسی اهداف وحدت که به شناخت شیوه‌های عملی رسیدن به وحدت کمک می‌کند؛ و دیگری شناخت موانعی که موجب دور افتادن از اهداف وحدت و بی‌ثمری تلاش‌های وحدت‌جویانه می‌گردند. کشف موانع وحدت، زمینه درک راه‌های کاهش اختلاف را فراهم می‌سازد؛ از این رو، اهمیت شناخت موانع، کمتر از شناخت راه‌های رسیدن به وحدت نیست. برای نشان دادن موانع، ابتدا باید به بررسی مبانی شناخت موانع وحدت پرداخت؛ مانند این اصل که وجود اختلاف در جوامع انسانی امری طبیعی است. از سویی دانستن حقیقت اختلاف و فهمیدن شیوه برخورد با مخالف در صورتی ممکن است که مرز میان واقعیت و حرکت‌های تحریک‌آمیز در نزاع‌های مذهبی تعیین شود. نکته دیگر برای فهم اختلاف، توجه به این واقعیت است که اعتقاد بسیاری از انسان‌ها مدلل نیست بلکه معلل است؛ یعنی اعتقادات گروه بزرگی از مردم زاییده استدلال و کاوش در منابع نبوده است بلکه چون در محیط و تربیتی خاص قرار گرفته‌اند، به آن عقیده روی آورده‌اند. این امر نشان می‌دهد که محیط، شرایط جغرافیایی، عصر زندگی، حاکمان، احاطه فرهنگی و تبلیغاتی نیز از عوامل مؤثر بر اعتقادات هستند. مبنای دیگر، التفات به این نکته است که دین و ایمان، دارای مراتب و درجات است. با تکیه بر این مبانی، و مبانی دیگری که در مقاله مطرح شدند، می‌توان اصولی را مطرح کرد که می‌توانند به رفع موانع موجود بر سر راه وحدت اسلامی، کمک کنند؛ اصولی که برخی از آنها عبارت‌اند از ضرورت احترام به مقدسات صاحبان مذاهب، پرهیز از عنادورزی، رعایت شئون و احترام پیروان مذاهب مختلف، و یا قاعدة زرین حقوق متقابل. شخص باید خود را جای دیگری بگذارد و ببیند که اگر در موقعیت مذهب مقابل قرار می‌گرفت، چه می‌کرد، آیا باز هم همان قضاوتی را می‌کرد که الان می‌کند، آیا همان برخوردی را داشت که الان دارد؟ بی‌شک رعایت این اصول رفتاری، مشکل نزاع‌های فرقه‌ای و مذهبی را حل خواهد کرد و به تحقق این هدف کمک می‌کند که در سایة آرامش، فرصت نشر اندیشه‌ها فراهم شود و میان عقاید و مذاهب گوناگون ارتباط معقول و سالمی برقرار شود.



[i]. در این باره رک: علی آقانوری، امامان شیعه و وحدت اسلامی (قم: انتشارات دانشگاه ادیان، 1387ش)؛ سید صادق سیدحسینی، مدارای بین مذاهب (قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشگاه فقه و حقوق، بوستان کتاب، 1382ش)، ص475-530؛ محمد آصف محسنی، تقریب مذاهب از نظر تا عمل (قم: نشر ادیان، 1386ش).

نهج‌البلاغه، ترجمه شهیدی،

ابن‌اثیر جزری (۱۳۸۷ق)، الکامل فی التاریخ، چاپ دوم، بیروت: دارالکتاب العربی.

ابن‌کثیر دمشقی (بی‌تا)، البدایه و النهایه، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.

ایازی، سید محمدعلی (۱۳۸۰ش)، آزادی در قرآن، چاپ دوم، تهران: مؤسسه ذکر.

بیهقی، ابوبکر احمد بن‌الحسین (بی‌تا)، السنن الکبیری، بیروت: دار المعرفة.

حر عاملی (۱۴۱۴ق)، وسائل الشیعه، چاپ دوم، قم: تحقیق مؤسسه آل البیت.

سید رضی (۱۳۵۶ش/ 1387ق)، نهج‌البلاغه، تحقیق و تصحیح صبحی صالح، افست، قم: موسسه بعثت.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه (۱۴۱۰ق)، خصال، تحقیق علی‌اکبر غفاری، بیروت: مؤسسه الاعلمی.

ـــــــــــ (1361ش)، معانی الاخبار، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

ـــــــــــ (بی‌تا)، عیون اخبار الرضا، تحقیق سید محمد حسینی لاجوردی، تهران: انتشارات جهان.

ـــــــــــ (1410ه‍‌)، امانی الصدوق، با مقدمه شیخ حسین اعلمی، چاپ پنجم، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

طباطبایی، محمدحسین (۱۳۹۳ ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

طوسی، محمد بن‌حسن (۱۳۸۰ش)، الامالی، تحقیق و تصحیح بهراد جعفری و علی‌اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه.

قرطبی، محمد بن‌احمد (۱۴۱۶ق)، الجامع لاحکام القرآن، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.

قمی، عباس (۱۴۱۶ه ق)، سفینة البحار، مشهد: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (۱۴۰۱ق)، الاصول من الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، چاپ چهارم، بیروت: دارالصعب.

مالک بن‌انس، (1416ق)، الموطأ، تحقیق محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق)، بحار الانوار، چاپ دوم، بیروت: دارالوفاء.

متقی هندی (۱۳۹۹ق)، کنز العمال، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.

مسلم نیشابوری (بی‌تا)، الصحیح، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.

نوری، میرزاحسین (1407ق)، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت.