افسانه دجّال (ضدمسیح): شخصیت‌بخشی به نیروی شر در سنت اسلامی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد ادیان و عرفان

2 دانشجوی دکتری ادیان و عرفان


نام کامل وی المسیح الدّجال[i] به صورت تحت­الفظی به معنای مسیح دروغین
(Pseudo-messiah) یا ضد المسیح عیسی (عیسی مسیح یا مسیح حقیقی) است. واژه دجال در اصل سریانی است و در عربی مورد استفاده قرار گرفته است. طبق برخی لغت‌نامه‌های عربی، المسیح به معنای کسی است که ابرو و یک چشم در یک طرف صورت خود ندارد. این ویژگی در دجال، یعنی مسیح دروغین، یافت می­شود (الفریدی، 1967: 3/ 156-157). ابن­منظور مؤلف لغت­نامه مشهور عربی اشاره می­کند که المسیح دو معنای متضاد دارد و در وصف دو شخص به کار می­رود. مسیح در توصیف دجال و همین‌طور عیسی به کار رفته است. واژه مسیح می­تواند به معنای شخصی زیبا یعنی عیسی و هم ضد آن یعنی دجّال، شخص زشت باشد.[ii] مسیح همچنین می­تواند به معنای شخص کور باشد؛ بنابراین، این عنوان به دجال کور نسبت داده شده است (ابن‌منظور، 1970: 4/ 4196-4199). بدین ترتیب «المسیح عیسی» ضدِ «المسیح الدجّال» است، به عبارتی عیسی مسیح متضاد دجال است. هر دو واژة مسیح و دجال دخیل (بیگانه) هستند؛ یعنی در اصل از زبان­هایی غیر از عربی گرفته شده‌اند. واژه مسیح اساساً عبری است اما اعراب آن را اقتباس کرده و در معانی بسیاری به کار برده‌اند (نخله، بی­تا: 206).

 

دجّال در قرآن

اینکه آیا در قرآن مستقیماً به دجال اشاره شده یا نه، در میان علمای مسلمان مورد بحث و محاجه قرار گرفته است. واژة دجال در قرآن به چشم نمی­خورد؛ اما برخی از علما معتقدند او با ویژگی­های مشخصی مورد اشاره قرار گرفته است. در آن دسته از آیات قرآن که از عیسی ذکری به میان آمده، به‌طور تلویحی به دجّال نیز اشاره­ای شده است. در یک آیه می­خوانیم: «چنین نیست به‌درستی انسان سرکشی می­کند»[iii] (علق: 10). در اینجا «انسان» به دجّال یعنی ضدمسیح اشاره دارد؛ ضدمسیح مسلمانان که با طغیان­گری به نمازگزاران و مساجد حمله­ور خواهد شد (نورسی، 1958: 500).[iv] دیگر محقق مسلمان به آیه­ای در سوره 17 اشاره می­کند و آن چنین است: «و در کتاب (تورات یا لوح محفوظ) چنین مقدر کردیم که شما بنی­اسرائیل دوبار حتماً در زمین فساد و سرکشی خواهید کرد و برتری‌جویی بزرگی خواهید نمود»[v] (اسراء: 4). محمد عواد دانشمند معاصر مصری معتقد است فساد دوم که در این آیه ذکر شده است به ظهور ضدمسیح در آخرالزمان اشاره دارد (عواد، 1989: 53). می­توان استدلال کرد آیات مربوط به فرعون و مبارزة موسی با وی (در این­باره رجوع شود به: عبدالباقی، 1987: 515-516) و آیات مربوط به ایزدان باطل که با عنوان طاغوت در سوره­های بقره: 56-57؛ نساء: 51؛ ممتحنه: 76؛ مائده: 36؛ نحل: 36 و زمر: 17 به چشم می­خورند، در زمرة همان آیاتی قرار دارند که در سنت اسلامی دربردارندة صفات ضدمسیح هستند. همان‌طور که برنارد مسگین (Bernard McGinn) می­نویسد: «بعضی مفسران قرآن به سوره 108 که کوثر نامیده می­شود اشاره و ادعا می­کنند که در آیات این سوره نشانه­های ضدمسیح ذکر شده است». در این سوره می­خوانیم: «همانا ما به تو کوثر (فراوانی) عطا کردیم، پس به سوی پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن، به‌راستی کسی که تو را به سخره می‌گیرد خودش ابتر (مقطوع‌النسل) است» (کوثر: 1-3). مسگین اشاره می­کند که علمای مسلمان واژة ابتر را به معنای شخص «مقطوع‌النسل»[vi] (العسقلانی، 1992: 5/515) در نظر می­گیرند و معتقدند به ضدمسیح اشاره دارد (McGinn, 2000: 111).

 

دجّال در کتب حدیثی

احادیث دومین منبع موثق اسلامی به حساب می­آیند و تعداد زیادی از آنها به ظهور دجال اشاره دارند. تقریباً همة مجموعه­های معتبر حدیث بخشی را به آزمایش­های (فتن) آخرالزمان، که بر دجال تمرکز یافته است، اختصاص می‌دهند. من در تحقیقاتم بیش از دویست حدیث را با اندازه­های مختلف و با محوریت این موضوع نشان داده‌ام.[vii] احادیثی که ظهور ضدمسیح را مطمح نظر دارند، تقریباً همیشه جدال بین عیسی، یعنی مسیح، و ضدمسیح را بیان می‌کنند.

یکی از این احادیث اشاره می­کند که صحابه پیامبر چنان به کرات در مورد ظهور ضدمسیح مورد انذار قرار گرفته بودند که گمان کردند ضدمسیح در اطراف مدینه در بین درختان نخل مخفی شده و منتظر حمله به شهر است. حتی یک یهودی جوان به نام ابن‌صیاد (متوفی 683م) دجّال پنداشته شد و نزدیک بود عُمَر ــ صحابی مشهور پیامبر، که بعداً دومین خلیفه مسلمانان گردید ــ وی را بکشد. پیامبر با این عبارات میانجی‌گری کرد و یهودی جوان را نجات داد: «اگر او واقعاً دجال است پس
تو نمی‌توانی او را بکشی؛ زیرا عیسی وی را خواهد کشت. اگر او ضدمسیح نیست باز تو نباید وی را به این دلیل ساده که بعضی ویژگی­های دجال را دارد، بکشی» (Halperin,1976: 213-225). رویارویی بین پیامبر و صحابه­اش و این شخصیت افسانه­ای که گمان می­رفت فرزند خانواده­ای یهودی از مدینه باشد، در احادیث زیادی به چشم می‌خورد (Halperin, 1976: 214).

تقریباً همه احادیث دجال را به‌عنوان یک شخص توصیف می­کنند. حتی در بعضی روایات گفته شده که وی شبیه شخص خاصی به نام عبدالعزی­بن­قطن است. دجال به‌عنوان موجودی زشت، کثیف و یک چشم (الاعور) مشهور است. انس، صحابی پیامبر، روایت می­کند که پیامبر فرمود: «هیچ پیامبری فرستاده نشد مگر اینکه امتش را علیه دروغگوی (الدجال) یک­چشم (الاعور) هشدار داد: آگاه باش او اعور
است اما پروردگار تو اعور نیست و در میان چشمانش کلمه کافر نوشته خواهد شد» (البخاری، فتن، ش 26).[viii]

نواس بن‌سمعان روایتی نقل کرده که در آن ظهور وی [دجال] و زمان حکمرانی­اش بر زمین ذکر شده است که بر طبق این حدیث مشهور چهل روز خواهد بود:

رسول خدا در طول یک صبح در مورد دجال (با تأکید فراوان بر آن) چنان با طول و تفصیل صحبت کرد که ما پنداشتیم وی در میان درختان نخل است. پیامبر فرمودند: من نگرانم از اینکه دجال بر شما غلبه کند. گفت اگر او ظهور کند (و من در میان شما باشم) از شما در مقابل او دفاع خواهم کرد، اگر او ظهور کند (و من با شما نباشم) هر فردی باید از خودش دفاع کند. خداوند یار و وارث هر مسلمانی است. او جوانی است با موی مجعد و حدقة چشمش بیرون زده است گویا مانند العزی بن‌قطن است. هر کسی از شما که تا زمان او زندگی کند و او را ببیند نخستین آیات سوره کهف (سوره 18 قرآن) را علیه او بخواند. او از مکانی میان دمشق و عراق ظهور می­کند. به یمین [شرق] و یسار [غرب] سفر می­کند. ای بندگان خدا استوار باشید. گفتیم: ای رسول خدا اقامتش بر روی زمین چقدر طول خواهد کشید؟ فرمودند: چهل روز. یک روزش مانند یک سال، روز دیگرش مانند یک ماه، روز دیگرش همانند یک هفته و سایر روزهایش مثل روزهای معمولی است. پرسیدیم: یا رسول خدا در روزی که مانند سالی است آیا نماز یومیة یک روز برای ما کافی است؟ فرمودند: نه، آن روز را بر اساس روزهای معمولی خود حساب کنید. پرسیدیم: یا رسول­الله سرعت او در زمین چگونه است؟ فرمودند: مانند بارانی که همراه باد می­آید. او به قومی رو می­کند و آنان به او ایمان می­آورند و پیامش را می‌پذیرند. او به آسمان فرمان می­دهد تا ببارد و آسمان می­بارد و به زمین دستور می­دهد تا علف­ها را رشد دهد و زمین رشد می­دهد. او برای آنان ثروت فراوانی فراهم می­کند. به امت دیگری روی می‌آورد و آنان پیام وی را نمی‌پذیرند. از آنان روی برمی­گرداند و آنان فقیر می­شوند در حالی که چیزی در اختیارشان نیست. وی از ویرانه­های یک شهر باستانی می­گذرد و می­گوید «گنج­هایت­» را بیرون بریز. گنج­های آن همانند زنبورهایی از پی او می­روند، سپس جوانی را فرامی­خواند و با شمشیر دو نیمش می­کند. سپس او [جوان] را فرامی­خواند و در حالی که می­خندد با صورتی درخشان می­آید (گویی دجال قادر نبوده او را بکشد)، در آن لحظه خداوند، عیسی بن‌مریم را می­فرستد. او بر بالای گلدسته­ای سفید در شرق دمشق در حالی که دستانش را بر روی بال‌های دو فرشته گذاشته، فرود می­آید. (وی آن قدر زیباست) که وقتی سرش را خم می­کند آب می­ریزد و هنگامی که بلند می­کند مانند مروارید می­درخشد. نفسش به هر کافری برسد هلاک خواهد شد، نفسش تا آنجا که نگاهش برسد، می‌رسد. او دجال را تعقیب می­کند و در دروازة لده (Lydda) او را می­یابد و سپس می­کشد. سپس ملتی که در فتنة [آزمایش] دجال نجات یافته‌اند به سوی عیسی می­آیند. او آنان را لمس می­کند و با آنان در مورد مراتبشان در بهشت سخن می­گوید. در آن زمان خداوند به عیسی الهام می­کند که قومی (یأجوج و مأجوج) (gog and magog) را فرستاده که هیچ کس را یارای مقابله با آنها نیست. و خداوند می­گوید بندگان مرا به کوه طور ببر (مسلم، فتن، ش 110).

 

برنارد مسگین این حدیث را با آرمیلوس[ix] (Armillus) یهودی مقایسه می­کند. آن‌گونه که از حدیث مذکور برمی­آید، این «روزها» به‌گونه­ای متفاوت با آنچه معمولاً آنها را تصور می­کنیم، فهمیده می­شود. اولین روز مانند یک سال، دومین روز مانند یک ماه و سومین روز همانند یک هفته و دیگر روزها مثل روزهای معمولی خواهند بود. بقیه روایت حاکی از این است که دجال ادعای خدایی خواهد کرد و ابرها را فرمان می­دهد تا باران ببارند و باران خواهد آمد، به زمین فرمان می­دهد تا علف برویاند و علف رشد خواهد کرد. در حالی که او مؤمن جوانی را می­کشد عیسی خواهد آمد، مؤمن جوان زنده خواهد شد و عیسی دجال را تعقیب خواهد کرد و خواهد کشت. پیامبر به مسلمانان در برابر فتنه دجال هشدار می­دهد و از آنان می­خواهد تا سورة 18 قرآن [کهف] را به منظور مصون ماندن از دست دجال قرائت کنند. مکان ظهور دجال در مکانی میان سوریه (دمشق) و عراق گفته شده است.

سعید نورسی (متوفی 1960م) دو تفسیر از این روایت ارائه می­کند؛ اما خاضعانه به خوانندگانش یادآور می­شود که «جز خدا هیچ کس غیب را نمی­داند» (نمل: 65). نورسی می­گوید دو تفسیر در این­باره می­توان ارائه داد: «اول اینکه این حدیث اشاره می­کند دجّال بزرگ (دجال جهان مسیحیت) از قطب شمال ظهور خواهد کرد؛ زیرا در قطب شمال کل سال یک شب و یک روز است....» وی در تفسیر دوم بیان می­کند که هر دو دجال جهان اسلام و جهان مسیحیت سه دوره حکومت خواهند داشت. در طول اولین دوره که «روزها» نامیده می­شود دجال­ها «کارهایی» انجام خواهند داد که مثل آن را انسان نمی­تواند در سیصد روز انجام دهد (نورسی، 1996: 1/887). نورسی معتقد است این همان چیزی است که پیامبر اسلام در اشاره به روزی که همانند سالی است، مد نظر داشته است. وی همچنین اظهار می­کند که دجال شخص نیست بلکه یک رژیم است؛ به­ویژه رژیم کمونیستی که بی­دینی و بی­اعتقادی به خداوند را ترغیب می­کند. جالب اینکه نورسی ادعا می­کند کمونیسم در سیبری نزدیک قطب شمال شروع شد (نورسی، 1986: 319). طبق روایت دیگری دجال ابتدا ادعای پیامبری و سپس خدایی خواهد کرد. کارهای خارق­العاده­ای انجام خواهد داد و والدین بدَویان(bedouins) را زنده
خواهد کرد. وی قادر خواهد بود به هر مکانی ‌غیر از مکه و مدینه وارد شود
(ابن‌ماجه، فتن، ش33).

در دیگر منبع حدیثی معتبر، دجال در «داستان جانور» (The Story of Beast) ذکر شده است. هرچند این حدیث از منبع حدیثی مقبول برگرفته شده، اما وثاقتش در میان محققان مسلمان مباحث زیادی را دامن زده است؛ زیرا معلوم نیست که این داستان خیالی است یا واقعیت دارد. برخلاف سایر روایات، در این حدیثِ ویژه پیامبر آنچه را که یکی از صحابه‌اش ـ گفته شده که وی مسیحی بوده و بعدها به‌اسلام گرویده است ـ نقل کرده است، روایت می­کند. روایت را فاطمه بنت‌قیس که یکی از اولین زنان مهاجر از مدینه بود، نقل کرده است. در این روایت پیامبر بیان می­کند که تمیم در مورد چیزی با او صحبت کرد که قابل مقایسه با سخنانی است که وی در مورد دجال گفته است. پیامبر فرمودند:

او در قایقی با سی نفر از افراد قبیلۀ لخم و جُزام در دریا سفر می­کرد. آنان حدود یک ماه گرفتار امواج بودند. سپس نزدیک غروب خورشید به جزیره­ای پناه بردند و وارد آن شدند. جانوری بی­نهایت پشمالو بر آنان گذشت. آنان به علت کثرت پشم، سر و ته حیوان را تشخیص ندادند. گفتند: تو چیستی؟ پاسخ داد: من دجال (beast) هستم، گفتند: دجال چیست؟ گفت: ای مردم، با این مرد در دِیر وارد شوید. او در مورد خبرهایتان بیمناک است. او (تمیم) گفت زمانی که وی مردی را نام برد ترکش کردیم و پنداشتیم که چه بسا شیطان باشد. با سرعت تمام رفتیم و وارد دیر شدیم. بزرگ‌ترین مردی را در جهان مخلوقات خداوند دیدیم که هرگز مشاهده نکرده بودیم. دستان و زانوانش با آهنی به گردنش بسته شده بود. گفتیم: کیستی؟ گفت: شما می­دانید من کیستم. به من بگویید شما کیستید؟ (این حدیث بعد از اینکه تمیم جزئیات داستانشان را به دجال بازگو می­کند، با سؤال دجال دربارة نخل بیصان ادامه می­یابد). در مورد نخل­های بیصان برایم بگویید. گفتیم: دربارة چه چیز از نخل­های بیصان می‌پرسی؟ گفت: در مورد درختان نخلش از شما پرسیدم. آیا هنوز خرما می‌دهند؟ گفتیم: بلی. گفت: نزدیک است که دیگر خرما ندهند. گفت: از دریاچة طبریه برایم بگویید. گفتیم: چرا از دریاچة طبریه می­پرسی؟ گفت: آیا هنوز آبی در آن وجود دارد؟ پیامبر می­فرماید: آنان (تمیم و یارانش) گفتند بلی پر از آب است. او (دجال) گفت: آب آن تقریباً رو به زوال است. گفت: از سرچشمه زوگر برایم بگویید. گفتند: در مورد چه چیز از آن می‌پرسی؟ گفت: آیا آبی در آن سرچشمه جاری است؟ و آیا مردم از آب آن برای کشاورزی‌شان استفاده می­کنند؟ گفتیم: بلی، پر از آب است و مردم از آن برای کشاورزی‌شان استفاده می­کنند. گفت: در مورد پیامبر بی­سوادها (اعراب) برایم بگویید. او مشغول چه کاری است؟ گفتند: او از مکه شروع کرد و سپس به مدینه عزیمت نمود. گفت: آیا اعراب با او جنگیدند؟ گفتیم: بلی. به او گفتیم که دشمنانش را شکست داد سپس آنان همگی مطیع او شدند. گفت: آیا این اتفاق افتاد؟ گفتیم: بلی. گفت: برای آنان بهتر است که از او اطاعت کنند. سپس گفت: بگذارید درباره خودم برای شما بگویم: من مسیح (دجال) هستم. من مأمور به خروج هستم. ظهور خواهم کرد و بر روی زمین به مسافرت خواهم پرداخت. هرگز روستایی را ترک نخواهم کرد مگر چهل (روز) از آن [ورود من] بگذرد. ورود به مکه و مدینه بر من منع شده است. هر زمان که بخواهم به هر دو یا یکی از آنها وارد شوم، فرشته­ای شمشیر به دست از ورود من جلوگیری می­کند. در هر در آن فرشته­ای وجود دارد که از آن محافظت می­کند. او (فاطمه، راوی) می‌گوید رسول خدا در حالی که با انگشتش بر منبر می­کوبید، گفت: این تیبا است این تیبا (مدینه) است. منظور وی مدینه بود. پیامبر گفت: آیا این را به شما گفته بودم. مردم گفتند: بلی. فرمود: از داستان تمیم به سبب شباهتش با آنچه در مورد دجال و مکه و مدینه به شما گفته بودم به شگفت آمدم. بدانید که او در دریای دمشق (دریای مدیترانه) یا دریای یمن (دریای سرخ) است. نه، برعکس او از شرق می­آید، او از شرق می­آید، او از شرق می­آید. در حالی که با دستش به سوی شرق اشاره می­کرد. او (فاطمه) می­گوید: من این را از رسول خدا به خاطر دارم (مسلم، فتن، ش 199، 120، 121؛ ابوداود، ملاحم، ش 15؛ ترمذی، فتن، ش 66).

 

بعضی محققان، از جمله ای. جی جنکینسون موثق بودن این منبع را زیر سؤال برده‌اند. به نظر وی این داستان تحت تأثیر داستان­های یونانی دربارة خدای زئوس قرار گرفته‌که وی (زئوس) پرومتئوس را به سبب دشمنی­اش با پسران ایاپتوس، در جزیره‌ای در بند گرفته است[x] (Jenkinson, 1930: 50-55; Abel: 77). هرچند این روایت بر اساس روش‌شناسی روایات حدیث، موثق در نظر گرفته می­شود، بسیاری از حدیث‌پژوهان حلقه­های ضعیفی را در سلسله روایت آن پیدا کرده­اند (Saritoprak, 1992: 65-66).

 آنچه از مضمون کتب حدیثی فهمیده می­شود این است که دجال وجودی هستی‌شناسانه دارد؛ هرچند برخی مفسران مسلمان ادعا می­کنند که وی نوعی نیروی شر یا شیطان نامرئی است. تعدادی از روایات، دجال و شیطان را در یک ردیف قرار می‌دهند. پیامبر از شیطان و دجال به خداوند پناه می­برد، عایشه همسر پیامبر روایت می­کند که پیامبر در نمازهایش (نمازهای یومیه) این عبارات را بر زبان می­آورد: پروردگارا من از عذاب قبر به تو پناه می­برم و از آزمایش (فتنه) دجال و از فتنه زندگی و مرگ به تو پناه می­برم (مسلم، الصلاه، ش 128؛ بخاری، فتن، ش 26). در میان مسلمانان مشهور است که سفارش شده­ است در پایان هر نماز از نمازهای پنج­گانه از چهار چیز به خداوند پناه ببرند: 1. آتش دوزخ، 2. عذاب قبر، 3. فتنه مرگ و زندگی، 4. شرّ دجال (مسلم، الصلاه، ش 128). گفته شده است که پیامبر این دعا را هنگام تعلیم سوره­ای از قرآن به صحابه­اش آموخت.

بر اساس توصیف کلی از دجال در کتب حدیثی، وی به صورت انسانی شریر و نه به صورت شیطان توصیف شده است. سیمای (Physiognomy) انسانی دارد و بر حسب ویژگی­های انسانی وصف شده؛ دارای چشم­ها، مو و جسم است. وی در بعضی روایات بلندقامت و در برخی دیگر کوتاه‌قامت توصیف شده است. محققان سده­های میانه از قبیل علی­القاری (متوفی 1605م) کوشیده­اند تا توصیفات متناقض موجود در احادیث را باهم متناسب سازند (القاری، بی­تا: 5/210). در بعضی روایات، دجال حتی با شخص خاصی از قبیلۀ خاصی مشابه انگاشته شده است. تعدادی از روایات اشاره می‌کنند که دجال­های متعددی وجود خواهند داشت، معمولاً سی یا بیست و هفت تا، در حالی که برخی دیگر اذعان می­کنند که تنها یک دجال وجود خواهد داشت. دو پیامبر دروغین یعنی اسود انسی (متوفی 632م) و مسیلمۀ کذاب (متوفی 633م) که شورش­هایی را برضد پیامبر به راه انداختند در زمرة دجال­های گروه نخست انگاشته شده­اند (الکشمیری، 1965: 60).

دجال همچنین در احادیث با نوشته­ای بر روی پیشانی ــ «ک ف ر» که به معنای کافر است ــ توصیف شده است. روایت بخاری بسیار کوتاه است، انس بعد از ذکر [کوربودنِ] یک چشمِ دجال روایت می­کند که پیامبر فرمود: «میان دو چشمانش کلمۀ کافر نوشته خواهد شد» (البخاری، فتن، ش 26؛ مسلم، فتن، ش95، 101، 102؛ ابوداود، ملاحم، ش14؛ ترمذی، فتن، شش 656-662). طبق روایات متعدد این حروف در میان دو چشم ­وی نوشته خواهد شد. بعضی روایات اضافه می­کنند که همه مؤمنان، چه باسواد و چه بی‌سواد، قادر خواهند بود این کلمه را بخوانند و بفهمند. در بعضی روایات تنها آنانی که به کارهای دجال دل نبسته­اند، قادر به خواندن آن خواهند بود. شارحان حدیث دربارۀ معنای این حروف اختلاف­نظر دارند. دسته‌ای آن را به معنای تحت­اللفظی (literally) و کسانی هم به صورت استعاری (metaphorically) تفسیر می­کنند. النووی بر این قول است که میان «محققان حقیقت­جو» دربارة واقعیت داشتن نوشتة مورد بحث، اتفاق­نظر وجود دارد. خداوند آن را نشانه­ای برای مؤمنان قرار خواهد داد تا دجال را انکار کنند. هر مؤمنی قادر به خواندن آن خواهد بود. با این حال آنانی که به کارهای وی دل بسته­اند، قادر به خواندن آن نخواهند بود (النووی، 1929: 18/60؛ ابن‌کثیر، 1968: 1/148). در سنت اسلامی خداوند توانایی دیدن و قدرت فهم انسان را کنترل می­کند. بنابراین اگر خداوند بخواهد ممکن است مؤمنی حتی اگر امّی باشد بتواند بخواند و بفهمد. به همین سان اگر خداوند بخواهد چه بسا کافری باسواد قادر به دیدن و فهمیدن نباشد. برنارد مسگین ادعا می­کند این تصور که سه حرف بر پیشانی ضدمسیح نوشته خواهد شد مشابه تعدادی از توصیفات [از دجالِ] مسیحی به­ویژه چهره­های وصف‌شده در پیشگویی­های آخرالزمانی یوحنای ­دروغین (pseudo-john) و دانیال دروغین (pseudo-daniel) است (McGinn, 2000: 112).

مرگ دجال مستقیماً با نزول عیسی گره خورده است. طبق احادیث نبوی همان‌طور که در سطور قبلی ذکر شد، عیسی نزول خواهد کرد و دجال را در مکانی به نام «لده»، شهر کوچکی در نزدیکی اورشلیم، خواهد کشت. بر اساس داستان ابن‌صیاد پیامبر اشاره می­کند که: «تنها عیسی مسیح می­تواند دجال را بکشد». همچنین گفته شده است پیامبر در معراجی که به آسمان داشت عیسی را ملاقات کرد و وی به پیامبر گفت که در آخرالزمان خواهد آمد و دجال را به هلاکت خواهد رساند (ابن‌ماجه، فتن، ش33). در چنین روایاتی می­توان رابطه‌ای قوی میان محمد[ص] و عیسی[ع] مشاهده کرد، که وی به کمک امت محمد خواهد آمد و آنان را از دست دجال که به امت حمله­ور شده است، محافظت خواهد کرد. نقل شده است که عیسی بر روی مناره­ای از مسجد امویان یعنی مسجد بزرگ دمشق، نزول خواهد کرد. بسیاری از محققان سده­های میانه این را به معنای تحت­الفظی در نظر گرفته­اند. به این دلیل، مردم عامی عیسی را در جنگ برابر دجال سوار بر اسب سفیدی تصور کرده­اند.

بسیاری از مسلمانان کشتن دجال را به معنای تحت­اللفظی در نظر گرفته­اند؛ با وجود این، تعدادی از محققان معاصر بر زبان نمادین احادیث تمرکز می­کنند: عیسی نمایندة حق و دجال نمایندة باطل است. بنابراین از بین رفتن دجال به وسیلة عیسی به معنای نابودی باطل است. سعید نورسی تفسیر جالب­تری ارائه می­کند مبنی بر اینکه کشتن دجال نمادین است و نه تحت­الفظی. بنابراین، کشتن یک شخص در میان نیست بلکه از بین رفتن یک جنبش بی­دینی یا مادی‌گرایی مدّ نظر است. طبق آرای نورسی «در آخرالزمان آن هنگام که مسیحیت تطهیر و از خرافات خلاص گردد و با اسلام در مقابل نهضت بی­اعتقادی و انکار خداوند، که از فلسفة طبیعت­گرایی نشئت گرفته است، متحد شود، هویت کلی (collective personality) مسیحیت هویت کلی کفر را با شمشیر انکشاف الاهی از بین خواهد برد. عیسی که نمایانگر هویت کلی مسیحیت است، دجال را که نمایانگر هویت کلی کفر است، خواهد کشت» (نورسی، 1996: 1/347). هرچند نورسی معنای ظاهری حدیث را رد نمی­کند، اما دربارة مبارزة روحانی بین ایمان و کفر دیدگاه صریح‌تری دارد. وی در تفسیر این حدیث که «عیسی دجال را خواهد کشت» می‌نویسد: «شخص عیسی(ع) با شمشیرش شخص دجال را خواهد کشت». نورسی می­افزاید: «صرفاً معنویت­گرایان مسیحی که حقانیت دین عیسی را با حقانیت اسلام ترکیب کنند با این قدرت (قدرتِ به دست آمده از ترکیب اسلام و مسیحیت) خواهند توانست پیکرة عظیم­الجثة کفر و مادی­گرایی را در هم کوبند و پیکرة کلی هر دو و عقاید کفرآمیزشان را که همان انکار خداوند است، از بین ببرند» (نورسی، همان: 887). طبق نظر نورسی، حدیث به امت مسیحیان معنوی که در مقابل کفر جهان­گستر به مبارزه برخاسته­اند، اشاره دارد. این مردم، دین واقعی عیسی را با اسلام ترکیب خواهند کرد و با این ترکیب، دین خداوند قدرتی چندبرابر خواهد گرفت، بدین ترتیب خواهند توانست پیکره کلی مادی­گرایی را از «بین ببرند». در اینجا نورسی بر تعامل مسیحیان و مسلمانان تأکید می­کند که به نظر وی این مسئله را حضرت محمد[ص] در گفتارهای تمثیلی­اش پیشگویی کرده است. با این تعامل، مسیحیان و مسلمانان خواهند توانست بشریت را از عدم‌اعتقاد به خداوند نجات دهند و ارزش­های «مقدس» را از نو تثبیت کنند. هرچند در بعضی روایات گفته شده است که مهدی[ع] (شخصیت مسیحایی در اسلام) دجال را خواهد کشت، اما اکثر منابع مربوط به موضوع، این نقش را به‌وضوح به عیسی نسبت می­دهند.

 

دجال در کلام اسلامی

همان­طور که قبلاً به‌طور مختصر ذکر شد علمای مسلمان دربارة احادیث نبوی در باب مسئلة دجال، به سه گروه تقسیم می­شوند: گروهی روایات را به همان صورت ظاهری و تحت­الفظی در نظر می‌گیرند، دسته­ای آن را تفسیر می‌کنند، و گروهی موثق بودنشان را انکار می­کنند. به نظر آنانی (یعنی علمای سنتی) که روایات را به همان صورت ظاهری و تحت­الفظی می­پذیرند، پیامبر حقیقت را گفته است و این به‌طور منطقی امری غیرممکن نیست. بنابراین این روایات باید در معنای ظاهری و تحت­الفظی در نظر گرفته شوند. عقیده بر این است که ظهور دجال در زمان وقایع معجزه­آسا رخ خواهد داد، و گفته شده است که وی اعمال خارق­العاده­ای انجام خواهد داد. چنین برداشتی خارج از چارچوب عقل نیست، بلکه یک مسئلة ناآشکار (غیبی) است؛ بنابراین تفسیر به رأی موضوع، هیچ جایگاهی ندارد.

گروه دوم که تفسیر روایات را می­پذیرند بر این باورند که روایات مربوط به دجال موثق و معتبر هستند، امّا مفاهیم استعاری دارند. بنابراین تمسک به تفسیر برای فهم روایات لازم و ضروری است. از جمله کسی که نخستین بار این دیدگاه را ارتقا داد، تفتازانی (متوفی 1390م) متکلم شهیر مسلمان سده­های میانه است. وی ظهور دجال را به‌عنوان سلطة شر و فساد بر روی زمین تفسیر می­کند. از دیگر نشانه­های روز محشر، فتنة (آزمایش) حملة مغول به سرزمین‌های مسلمانان است. به نظر این علما احادیث پیامبر را نباید به صورت ظاهری و تحت­الفظی در نظر گرفت، بلکه باید آنها را
تفسیر کرد.

دستة سوم که وثاقت حدیث را زیر سؤال می­برند، معتقدند تصویر دجال آن­گونه که در حدیث نمایان شده با تعالیم قرآن در تباین است؛ زیرا در قرآن گفته شده که روز قیامت به‌طور ناگهانی به وقوع خواهد پیوست (انعام: 31-44؛ انبیاء:40؛ حجّ: 25؛ زخرف: 66). به نظر می­رسد معجزات منسوب به دجال در کتب حدیثی پرمایه‌تر از معجزاتی هستند که انبیا برای اثبات نبوت و ادعاهای دینی­شان انجام می­دادند. طبق نظر این علما، خداوند این معجزات را که هدف آنها فریب مردم است به دجال نخواهد داد. همچنین طبق آرای این گروه، روایات مربوط به دجال با تعالیم قرآن منافات دارد؛ چراکه در قرآن ذکر شده است:‌«در سنت خداوند هیچ تغییر و تبدلی رخ نخواهد داد» (احزاب: 62).

از قرن هشتم میلادی [دوم هجری] متکلمان سنتی مسلمان با استناد به منابع موثق سنت اسلامی، عقیده به ظهور دجال را به‌مثابه بخش تکمیلی دین اسلام تقویت کرده­اند. ابوحنیفه (متوفی 767ق) نخستین شخص از این متکلمان، بعد از اذعان به درستی نشانه­های روز قیامت، اعلام کرد که ظهور دجال (خروج الدجال) راست و برحق است. متکلمان بعد از وی، احادیث پیامبر در جوامع الاحادیث (مجموعه­های احادیث) را به انحای مختلف­ تفسیر کرده­اند. بانیان­ دو مکتب فکری متفاوت در اسلام یعنی­ اشعری (متوفی 935م) و ماتریدی (متوفی 944م) هیچ چیزی به دیدگاه­های ابوحنیفه اضافه نکرده­اند. تمام علمای سنّی تقریباً بدون استثنا ظهور دجال را واقعی دانسته­اند «خروج الدجال حقٌ». نه‌تنها اهل سنت بلکه شیعیان، خوارج و معتزلی­ها نیز ظهور دجال را پذیرفته­اند. بنابراین، عقاید آنان باورهای اهل سنت را تقویت می­کند. منابع شیعی اظهار می­کنند که از علی[ع] داماد پیامبر دربارة دجال سؤالاتی پرسیدند و وی پاسخ­هایی ارائه داد. اعتقاد بر این است که پاسخ­های علی[ع] از تعالیم پیامبر سرچشمه گرفته‌اند، هرچند تفاوت­های اندکی در باب وصف پیروان دجال به چشم می­خورد. طبق بعضی منابع شیعی، مهدی، شخصیتِ مهمِ تشیع، با کمک عیسی دجال را خواهد کشت (الکاسانی، 1979: 2/805)؛ در حالی که در میان اهل سنت این نقش تنها به عیسی منسوب است. منابع مربوط به خوارج در قرن نوزدهم، طرح همانندی را جلوه­گر می‌سازند (الجیتلی، 1889: 3/318). عبدالجبار (متوفی 1024ق) متفکر شهیر معتزلی سده‌های میانه، هرچند ظهور دجال را رد نمی­کند، با استناد به اصل عقلانی معتزلی معتقد است که فرستادن چنین شخصی با توانایی انجام کارهای خارق­العاده می­تواند بر خلاف این اصل باشد که خداوند انسان­ها را برای آزمایش آفریده است. وی بر این باور است که معجزات دجال نباید از نوع معجزات واقعی قلمداد شوند. او تأکید می­کند که تمام حرف‌وحدیث‌های مربوط به معجزات دجال باید در پرتو چنین استدلالی تفسیر شوند (عبدالجبار، 1960: 16/432).

چنان­که انتظار می­رود، در سنت تصوف تفاسیر باطن­گراتری دربارة ظهور دجال به چشم می­خورند. در واقع روایات پیامبر دو معنا دارند: معنای ظاهری و معنای باطنی. متصوفه معنای باطنی این روایات را مطمح نظر قرار می‌دهند. در حقیقت ظهور دجال به معنای ظهور نفس امارة بشر است. طبق نظر متصوفه، این نفسْ حقیقت را برای انسان­ها کاذب وانمود می­کند. ابن­عربی عارف شهیر و «ولی» معنوی مسلمان (متوفی 1240م) دجال، ابن‌صیاد و مسیلمه (پیامبر کاذب) را متعلق به این مقوله می­داند. با این حال فتنه (آزمایش) دجال به مراتب سخت­تر خواهد بود؛ زیرا وی ادعای الوهیت خواهد کرد. وی کارهای خارق­العاده‌ای انجام خواهد داد، قوانین طبیعت را دگرگون خواهد ساخت و مردگان را زنده خواهد کرد. توصیف پیامبر از روز طولانی دجال به این معنا است که در زمان ظهور وی، ابر ضخیم جهالت در بین بشر حکم­فرما خواهد بود. در حقیقت روزها[ی ظهور دجال] نسبت به روزهای معمولی طولانی­تر نخواهد بود و طبیعت دگرگون نخواهد شد؛ بلکه ظاهری دیگرگون و متغیر خواهد داشت (ابن‌عربی، 1972: 4/ 337-338).

مولانا جلال­الدین رومی عارف و شاعر مشهور (متوفی 1273م) از نابینایی تمثیلی دجال بحث می­کند. به نظر وی روایات پیامبر دربارة نابینایی (الأعور، یک­چشم) دجال را نباید به صورت ظاهری و تحت­الفظی در نظر گرفت؛ بلکه باید آنها را به‌طور تمثیلی و استعاری قلمداد کرد. وی اظهار می­کند: «چه بسا کسی به خاطر میل و غضبش کور باشد در حالی که از چشم­های معمولی برخوردار است». مولوی یک شخصیت تاریخی را که ظاهراً در زمان امپراتوری روم می­زیسته و عامل شکنجة مؤمنان مسیحی بوده است، دجال می­نامد. بر اساس داستانی که وی در مثنوی نقل می­کند، شاهی را وزیر حیله­گری بود، وزیر از شاه خواست تا گوش و دماغ وی را ببرد تا ادعا کند که وی به سبب ایمان نهانی­اش مجازات شده است و بدین ترتیب اعتماد مسیحیان را جلب کند. بسیاری از مسیحیان از این ریاکار پیروی کردند و معتقد بودند که وی به دلیل ایمانش مجازات شده و نمایندة عیسی است. مولوی اظهار می­کند که چون این شخص عدة کثیری از مردم را فریفت، «دجال کور (اعور) و منفور» است (مولوی، 1966: 1/104).

 

مباحث معاصر

در بین محققان مسلمان معاصر مباحث داغی دربارة احادیث مربوط به دجال صورت گرفته است. لب لباب بحث این است که آیا دجال واقعیت دارد یا محصول خرافات است؟ اکثر محققان سنتی از قبیل صدیق حسن خان (متوفی 1889م) بر این باورند که دجال آن­گونه که در روایات پیامبر توصیف شده است، همچون شخص انسانی ظهور خواهد کرد. آنانی که معتقدند دجال به گونه­ای ماورایی خواهد آمد، کتاب­های جالب توجهی دربارة این موضوع نوشته­اند. می­توان این کتاب­ها را در خیابان­های قاهره، کراچی، استانبول و ریاض مشاهده کرد. البُطی، محقق مشهور و معاصر اهل سوریه که نمایندة دیدگاه سنت­گرایی است، اذعان می­کند: «دربارة این موضوع تنها منبعِ اطلاع، روایات پیامبر هستند که موثق نیز به حساب می­آیند. اگر چنین روایاتی نبود، نمی‌توانستیم وجود دجال را تصور کنیم. هنگامی که وی ظهور کند با حواس جسمانی قابل‌درک خواهد بود؛ زیرا دیگر در جهان ناآشکار (عالم الغیب) نخواهد بود»[xi] (البطی، 1974: 342). چنان­که قبلاً ذکر شد گروه دیگری براین باورند که گفتارهای پیامبر بر اساس ادبیات زبان عربی بیان شده‌اند و معانی تمثیلی یا استعاری دارند. در این دسته محققانی از قبیل محمد عبده (متوفی 1905م) و شاگردش رشیدرضا دجال را نمادی از فریب‌کاری و شر می­دانند. ظهور دجال نماد فساد و هرج و مرج (آنارشی) و همین‌طور مادی­گرایی است (رضا، 1954: 3 / 317-318؛ الباهی، 1980: 3/70).

بعضی از این محققان حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و تمدن غرب را با دجال یکسان گرفته­اند. در بین این­ محققان محمد اسد (متوفی 1992م) اهل اتریش که به اسلام گرویده، به چشم می­خورد. وی معتقد بود تمدن غربی دجال است؛ زیرا آنانی که در این تمدن زندگی می­کنند بُعد معنوی حیات را درنمی­یابند و فقط جنبة مادی را می‌بینند. در نگاه اسد، تکنولوژی‌ای که مخلوق این تمدن است فراتر از قدرت­های بشری قرار دارد و کارهای خارق­العاده­ای را به وجود می­آورد. به دلیل پیشرفت­های این تکنولوژی، فواصل طولانی کوتاه شده­اند، سیستم­های شگفت­آور آبیاری، باران طبیعی را تحریک می­کنند، دستگاه­های پیچیده حفاری امکان حفر زمین را برای استخراج گنج‌های نهان آن میسر می­سازند و مرده را می­توان از طریق تکنولوژی پزشکی زنده کرد. بسیاری از اشخاص به دلیل این موارد خارق‌العاده، تمدن غرب را صاحب قدرتی خدا­گونه قلمداد می­کنند. بنابراین اسد اظهار می­کند که تمدن غرب یک دجال است (Asad, 1956: 309-312). اسد سایر محققان از قبیل مصطفی محمود مصری را ــ که ستون آزاد روزنامه می­نوشت و مجری برنامة تلویزیونی بود ــ تحت تأثیر قرار داد و وی نیز ادعاهای اسد را دربارة تمدن غربی تأیید کرد (محمود، 1980: 18-25). آنانی که به معانی ظاهری روایات پای‌بند هستند این محققان را سخت مورد انتقاد قرار داده­اند. کسانی که درک و فهم ظاهری و تحت­الفظی را مورد تأکید قرار می­دهند، بر آن‌اند که نمی‌توان گفت دجال یک نماد است؛ زیرا روایات به‌وضوح تأکید می­کنند که دجال یک شخص انسانی خواهد بود و حتی توصیفات جسمانی از وی به عمل آورده­اند. حتی بعضی­ها کسانی را که می­گفتند دجال نماد تحریف دین اسلام است، در مظان اتهام قرار داده­اند (الآلبانی، 1979: 3 / 190-191: 4/477؛ الحمید، بی‌تا: 107).

تفسیر دیگری دجال را با مردم یهودی مرتبط می­سازد. رشیدرضا سردمدار این عقیده بود. وی تأکید می­کرد فتنه‌های (آزمایش­های) دجال که در روایات پیامبر توصیف شده‌اند، یک شاه صهیونی (zionist king) و پیروانش را وصف می­کنند. رشیدرضا براین باور بود که یهودیان می­توانند با استفاده از دانش الکتریسیته و شیمی و همین‌طور سایر علوم واقعی همان کارهای خارق­العاده­ای را انجام دهند که دربارة دجال پیشگویی شده است (رضا، 1954: 9/444 و 459). این ارتباط دجال و یهود، به دلیل اختلاف اعراب و اسرائیل شتابی چندبرابر گرفته است. محمد غزالی از یک شخص خوش­قریحه یهودی بحث می­کند که ادعای خدایی خواهد کرد و هزاران دجال دیگر پیرو وی خواهند بود. غزالی مبارزة بین مسلمانان و این دجال­های یهودی را با حالتی نمایشی ترسیم می­کند. طبق نظر وی در این دورة هرج و مرج‌(آنارشی) عیسی از آسمان نزول و محمد[ص] را به‌عنوان پیامبر تأیید خواهد کرد و دجال را خواهد کشت و با مسلمانان در مقابل «ارتش سرخ» (ارتش یأجوج و مأجوج) خواهد جنگید و با ایمان به خدا آنان را شکست خواهد داد. هرچند در متون اسلامی، در طرح کلی مبارزه بین مسیح و ضدمسیح [دجال]، مسلمانان و مسیحیان حامیان مسیح قلمداد شده­اند، اما غزالی مسیحیان را نه حامی مسیح بلکه طرفداران دجال معرفی می­کند (غزالی، 1987: 124-125 و 221).

آثار قابل‌توجهی دربارة مبارزه بین دجال و مؤمنان به رهبری مسیح در سرزمین­های فلسطین و اورشلیم به چشم می­خورد. یکی دیگر از نویسندگان مصری ادعا می­کند که عدة کثیری از یهودیان دجال را یاری خواهند کرد و حتی وی اسامی خاص فیلسوفان و دانشمندان یهودی مثل کارل مارکس و زیگموند فروید را ذکر می‌کند. این دجال­ها از تبار یهودی خواهند بود اما خداوند را انکار خواهد کرد و به مادی­گرایی روی خواهند آورد. این عقیده را ابراهیم صابری نویسندة مسیحی مصری نیز تصدیق کرده است (سعید، 1985: 53 و 146؛ صابری، بی­تا: 39). از طرفی دیگر بن‌عزرای یهودی (ben-azra) که به مسیحیت گرویده، فصل کاملی را به دجال اختصاص داده است و ادعا می­کند که یهودیان نقش مهمی در ظهور مسیح (messiah) ایفا خواهند کرد و آنان یاران وی خواهند بود نه دجال (Ben-Azra, 1827: 279-300).

بعضی محققان معاصر مشهور که به بحث دجال پرداخته­اند معتقدند وی موجود انسانی نیست بلکه شیطان (devil) است که به‌مثابه تجسم شر ظهور خواهد کرد. سایرین بر این باورند که هرچند وی شیطان نیست اما از یک جنّی (اجنّه مخلوقاتی نامرئی هستند که وجودشان شبیه انسان­هاست) به منظور اِعمال قدرتش و ایجاد آزمایش­های سخت برای مؤمنان یاری خواهد جست. بعضی محققان حتی پا را از این هم فراتر می‌گذارد و اذعان می­کنند که این جنّ در جزیره­ای به غل و زنجیر بسته شده است و خداوند هر وقت اراده کند وی را بر مردم آشکار خواهد ساخت. البته اختلاف عقاید هم به چشم می­خورد. از طرفی بعضی محققان را نظر بر این است که دجال جنّی است که بدون خوردن و آشامیدن می­تواند زنده بماند؛ با این حال آنان جنّ را طوری توصیف می­کنند که شبیه نوعی وسیلة حمل و نقل ضروری است، مثل هواپیمای بزرگی که گسترة بالش شصت یارد است (جبر،1982: 34؛ مبارک،1986: 58؛ الجمل، بی‌تا: 34و51-53).

عوامل متعددی در تطور عقیده به دجال در سنت اسلامی دخیل است. چنان­که پیش‌تر اشاره شد، تأثیر اهل کتاب یعنی مسیحیان و یهودیان مشهود است. فولکلور (فرهنگ عامیانه) عرب نیز بر تطور این عقیده تأثیرگذار بوده است. در فولکلور، دجال نماد شر و اشخاص بدکار سربازانِ وی قلمداد شده­اند. جاحظ (متوفی 868م) نویسندة ادبی متقدم اظهار می­کند که معدن الاعمی الشمیطیِ شاعر مخالفانش را در جنگ، «سربازان دجال» توصیف می­کند (الجاحظ، 1985: 1/397 و 3/356). عاص بن‌عبدربه (متوفی 936م) نقّال مشهور قرن دهم ادعا می­کند که واژة دجال را در کوفه برای یک شخص کور به کار می­بردند تا وی را تحقیر سازند[xii] (ابن‌عبدربه، 1962: 4/ 39-44). در منابع فولکلور مثل نوشته­های ابن‌ایاس مورخ (متوفی 1522م)، بعد از بحث مفصل دربارة بزرگی و ظهور دجال در اصفهان، یکی از چشم­های وی کور توصیف شده است و شگفتا که مورخ دعا می­کند تا خداوند سایر چشم­های وی را نیز نابینا سازد (ابن‌ایاس، بی­تا: 191). حسن حنفی، فیلسوف متجدد مصری، معتقد است دجال تصوری عامیانه (فولکلوری) است[xiii] (حنفی، 1988: 4/47 و به بعد؛ الحدیم، 1961: 109).

در فولکلور چشم­ها خیلی اهمیت دارند. یک­چشم (اعور) تقریباً نشانة شر یا بیدادگری است. برای مثال خدایان متقدم مصری از روی چشمشان قابل تشخیص بودند؛ تعداد چشم­ها[ی خدا] با توجه به احساسات مردم نسبت به وی [خدا] کم و زیاد می­شد. یک نویسندة مشهور مصری در قرن نوزدهم در کتابش دربارة نشانه­های روز محشر (last hour) توصیف مفصلی از دجال به دست می‌دهد و ادعا می­کند که چشم‌های دجال شبیه چشم­های خدایان مصر است که اندازه­های کوچک و بزرگی دارند (الحجازی، بی­تا، ش 26/271).

چنان­که پیش از این اشاره شد، توصیفات دجال در فرهنگ عامیانة عربی هم جنبة دینی و هم جنبة سیاسی دارد. درک مسلمانان از دجال تحت تأثیر اختلاف اعراب و اسرائیل قرار گرفته و به همین دلیل پیوند­های موجود بین یهودیان و دجال تشدید یافته است. بعضی محققان مهاجرت یهودیان روسی به اسرائیل را نشانة ظهور وی قلمداد کرده­اند؛ زیرا چنین پنداشته می­شود که یهودیان مهاجر نیروهای دجال هستند که در محل ظهور وی جمع شده­اند (عزت، 1990: ش 44). ذکر اسامی مکان­های خاصی همچون اورشلیم و دروازة لده (لود سابق) که دجال در آنجا ظهور خواهد کرد و کشته خواهد شد، به اختلاف اعراب و یهودیان اضافه شده است و این امر از طریق انتساب اهمیت دینی به سرزمین­هایی که این مردم بر سرِ آن باهم درگیر هستند و از طریق بخشیدن رنگ دینی به خودِ این درگیری ــ یعنی قلمداد کردن آن به‌عنوان بخشی از نبرد نهایی بین مسیح و یارانش و دجال و نیروهایش ــ صورت گرفته است.

بنابراین هر کدام از توصیفات یا تصورات از دجال پیامد­های سیاسی نیز به همراه دارد که محدود به اختلاف اعراب و اسرائیل نیست؛ برای مثال محمد اسد تمدن غرب را با دجال یکی می­انگارد و در این راستا اختلاف سیاسی بین مسلمانان و غرب را تصور می­کند. نیروهای نظامی بریتانیا که سودان را استعمار کرده بودند در طول جنگ بین بریتانیا و این کشور، دجال قلمداد شدند. یک فرقة سودانی که رهبرش به مهدی سودانی (یکی از کسانی که ادعای مهدویت کرد) معروف شد، به‌طور خاص، از نیروهای اشغال‌گر بریتانیایی به‌عنوان دجال­ها حمایت کرد (Hill, 1970: 158). بنابراین یک مبارزة سیاسی یا اختلاف سرزمینی تبدیل به مبارزه بین خیر و شر شد. به همین منوال، این‌همانی دجال با بعضی نیروهای نظامی یا اشخاص خاص سیاسی مثل استالین، لنین و هیتلر هم در متون نویسندگان مشهور مسیحی و هم مسلمان معاصر به چشم می­خورد (درباره جزئیات ضدمسیح در مسیحیت معاصر بنگرید به: McGinn, 2000: 250- 280.). کمونیسم، بی‌دینی و مادی­گرایی با دجال یکی گرفته شده­اند. این مکتب­های سیاسی و حامیان آنها با شر همسان دانسته شده و مورد مخالفت قرار گرفته­اند. بعضی نویسندگان اظهار کرده­اند که چنین دجال­هایی را تنها می­توان از طریق قدرت اتّحاد مسلمانان و مسیحیان شکست داد.

همان­طور که از منابع و روایات مذکور برمی­آید، علی­رغم این واقعیت که متن مقدس[قرآن] به‌طور گسترده به معاد و روزهای پایانی جهان اشاره کرده، در آن ذکری از دجال به میان نیامده است. با این حال تعدادی اشارات در قرآن به چشم می­خورند که به نظر بعضی محققان معاصر و حتی سده­های میانه، به دجال اشاره دارند. بی­گمان دجال در چارچوب حدیث به‌طور مبسوطی ذکر شده است و وجود هستی­شناسانه دارد. مسئلة مورد بحث در اینجا نه وجود دجال بلکه ارتباط این احادیث با پیامبر اسلام است. بی­هیچ شکی، در احادیث، نکات مشترکی در مورد ویژگی­های دجال به چشم می­خورند؛ با وجود این، روایات متضاد کثیری قابل رؤیت‌اند. می­توان چنین استدلال کرد که راویان به جای اینکه خودِ احادیث پیامبر را ذکر کنند، تفاسیر خودشان را از گفته­های وی نقل کرده­اند و این علت تناقضات است. بنابراین پذیرفتن تمام روایات غیرممکن است.

از نقطه نظر تاریخی تقریباً تمام روایات مربوط به موضوع، به صورت ظاهری و تحت­الفظی قلمداد شده­اند. امکان اینکه پیامبر به گونه­ای تمثیلی سخن گفته باشد، ناچیز انگاشته شده یا مورد غفلت قرار گرفته است؛ هرچند تاریخ اسلام نشان می­دهد که پیامبر به‌طور تمثیلی یا نمادین تعلیم داده است. بعضی علمای سده­های میانه مثل تفتازانی راه را برای تفسیر نمادین یا استعاری از احادیث پیامبر هموار کرده­اند. وانگهی بعضی محققان را نظر بر این است که متون را صرفاً به صورت ظاهری و تحت­الفظی تفسیر کنند.

هرچند اعتقاد به ظهور دجال بخشی از عقاید مسلمانان به­ویژه در منابع متقدم کلام اسلامی به حساب می­آید ولی بخش مهمی از ایمان آنان محسوب نمی­شود. این امر به این دلیل است که روایات مربوط به دجال، به منظور تشکیل یک اصل به قدر کافی واضح نیستند. دانشمندان مختلف، بسیاری از این روایات را به انحای مختلف تفسیر کرده­اند. دجال به نظر بعضی­ها شر و در نگاه دیگران بشری است با قدرت فراطبیعی، و طبق عقیده برخی، وی جنبش یا رژیم کفر است.



[i]. در این بررسی واژه­های دجال و ضدمسیح به جای هم به کار رفته­اند.

[ii]. از روایات و احادیث چنین برمی­آید که پیامبر هم به مسیح و هم به ضدمسیح اشاره کرده است. شخص مسیح زیباست و در مقابل ضدمسیح زشت است (Tabir al-Ru’ya Bukhari, no, 33).

[iii]. کلا انّ الأنسان لیطغی.

[iv]. نورسی بر این باور است که دو ضدمسیح وجود دارد: یکی کسی است که در جهان اسلام ظهور و سعی خواهد کرد تا تعالیم محمد را تحریف کند، دیگری که قدرتمندتر هم هست، در جهان مسیحیت ظهور و سعی خواهد کرد تا تعالیم عیسی را تحریف کند. در واقع پیامبر اسلام در روایات مختلف به هر دوی اینها اشاره کرده است. بنابراین ضدمسیح ضدمحمد نیز است.

[v]. وَ قَضَینا اِلی بنی‌اِسرائیلَ فِی الکتاب لِتُفسِدَنَّ فِی الاَرضِ مَرّّتین وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً.

[vi]. العسقلانی احمد بن‌علی بن‌حجر (متوفی 852م) داستانی را نقل می­کند که طبق آن عاص بن‌وائل، مخالف سرسخت حضرت محمد[ص]، هنگام وفات پسرش قاسم به وی ابتر (مقطوع­النسل) گفته است یعنی محمد بدون وارث است. خداوند محمد را با آیات مذکور از طریق جبرئیل دلداری می­دهد (کوثر: 1-3). به محمد کوثر (فراوانی) وعده داده شده است در حالی که دشمنش ابتر
واقعی است.

[vii]. ارجاعات حدیث بر اساس نمایة فهرست الفبایی ونسنسکی است: A. j. Wensinck’s Concordance Et Indices De La Tradition Muslamane

[viii]. الملاحم و الفتن کتابی است شامل مجموعه­ای از روایات و احادیث دربارة آشوب­ها و فتنه­های آخرالزمان که اخیرآ صادق حسن­زاده آن را با عنوان پیشامدها و نشانه­های آخرالزمان (ترجمة الملاحم و الفتن) ترجمه و در سال 1385 در سلسله انتشارات قائم آل‌محمد منتشر کرده است. متأسفانه نویسندة مقاله هنگام ارجاع به این کتاب مشخصات کامل آن را ذکر نکرده و فقط به اسم کتاب و شمارة حدیث یا روایت مورد نظر اکتفا کرده است. م

[ix]. نام دجال نزد افراد و جوامع دینی پیوسته مطرح بوده است. دجال لقب دغل­بازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان ظاهراً «صائد بن‌صید» نامیده می‌شود. م

[x]. تریتون تأثیر مسیحیت بر فهم مسلمانان از دجال را کانون توجه خود قرار می­دهد. سویتمن تشابهات بین فهم اسلامی از دجال و برداشت مسیحیت از ضدمسیح را بررسی می­کند بی­آنکه تشابهات را دال بر تأثیر یا تأثر یکی از این ادیان بداند (Triton, 1930; Sweetman, 1947: 213-14).

[xi]. درباره عقاید سنت­گرایانه بعضی محققان معاصر بنگرید به این منابع: الجسر، بی­تا: 7-86؛ صدیق، 1984: 118؛ الجزیری، 1985: 262، برای منابع بیشتر مراجعه شود به: Saritopark, 1992: 116-117.

[xii]. درباره نمونه­های مشابه در فرهنگ عامیانه عرب رجوع شود به: الأصبهانی، 1972: 185؛ عبدالمالک، 1980: 117.

[xiii]. نویسنده از دکتر حسن حنفی استاد دانشگاه فلسفه در دانشگاه قاهره به خاطر این منبع کمال قدردانی و سپاس­گزاری را دارد.

الآلبانی، محمد نصیرالدین (1979)، سلسلة الاحادیث الصحیحه، کویت.

ابن‌ایاس، محمد بن‌احمد (بی­تا)، بدایع الظهور فی وقایع الدهور، قاهره.

ابن‌عبدربه، ابوعمر احمد (1962)، العقد الفرید، قاهره.

ابن‌کثیر، اسماعیل بن‌عمر (1968)، نهایة البدایه و نهایة فی الفتن و الملاحم، ویراستة مجمد فحیم، ریاض.

ابن‌منظور، جمال‌الدین محمد (1970)، لسان العرب، بیروت.

ابن­عربی، محیی­الدین (1972)، الفتوحات المکیه، ویراسته عثمان یحیی و ابراهیم مذکور، قاهره.

الأصبهانی، حمزه بن‌الحسن (1972)، الدرّة الفاخرة فی الأمثال الصریح، ویراسته عبدالمجید فتمش، قاهره.

الباهی، محمد (1980)، رأی­الدین بین السائل و المجیب، قاهره.

البُطی، سعید رمضان (1974)، کبری الیقینیات الکونیه، دمشق.

الجاحظ، ابوعثمان (1985)، البیان و التبیین، ویراسته عبدالسلام محمد هارون، قاهره.

جبر، محمد سلام (1982)، اثرات الساعة و اثر روحه، کویت.

الجزیری، ابوبکر (1985)، عقیدة المومن، قاهره.

الجسر، حسین (بی­تا)، الحصون الحمیدیه، قاهره.

الجمل، ابراهیم (بی­تا)، الأعتدا و المهدی المنتظر، مدینه.

الجیتلی، اسماعیل بن‌موسی (1889)، قناطر الخیانه، قاهره.

الحجازی، محمد بن‌محمد الواعظ، سوعة السیرة فی الذکر الساعة و العشرة، دست‌نوشتة منتشر نشده، مصر، کتابخانه ملی مصر تحت نظر غیبت تیمور.

الحدیم، سعید (1961)، معالم من فنون الشعبیه، قاهره.

الحمید، محمد (بی­تا)، ردود علی اباطیل، حلب.

حنفی، حسن (1988)، من العقیدة إلی الثوره، قاهره.

رضا، رشید (1954)، تفسیر المنار، قاهره.

سعید، ایوب (1985)، المسیح الدجال و قتال آخرالزمان من دیارا الذهن الی عالم التصور، قاهره.

صابری، ابراهیم (بی­تا)، الماضی و المستقبل فی نبوت دانیال، قاهره.

صدیق، حسن خان (1984)، قذف الثمار فی عقاید اهل الاثر (چیدن ثمرات عقاید سنتی)، ویراسته عاصم بن‌عبدالله القارونی، قاهره.

عبدالباقی، محمد فؤاد (1987)، المعجم المفهرس، قاهره.

عبدالجبار، ابوالحسن همدانی (1960)، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ویراسته امین الخولی، قاهره.

عبدالمالک، ابومنصور (1980)، لطایف اللطف، ویراسته عمر أسد، بیروت.

عزت، عطیه (1990)، «هجرت الیهود من الاتحاد السویتی»، النور کزهّ، قاهره.

العسقلانی (1992)، الاصابه، بیروت: دارالجیل.

عواد، محمد (1989)، مسیح الضلالةالفتنة فی آخرالزمان: المسیح الدجال (مسیح گمراهی و فتنه در آخرالزمان: ضد مسیح)، قاهره.

غزالی، محمد (1987)، عقیدة المسلم، بیروت.

الفریدی، خلیل بن‌احمد (1967)، کتاب العین، ویراستة مهدی المخزومی و ابراهیم الثمری، بغداد.

القاری، علی بن‌سلطان الهروی (بی­تا)، مرقات المفاتیح، قاهره.

الکشمیری، محمد انوار (1965)، تصریح بما تواتر فی نزول المسیح، ویراستة عبدالفتاح ابوالغده، حلب.

الکاسانی، محمد بن‌مرتضی (1979)، علم الیقین فی اصول الدین، قم.

مبارک، لیلا (1986)، علامات الساعة الصغری و الکبری.

محمود، مصطفی (1980)، المسیح الدجال (ضد مسیح)، قاهره.

مولوی، جلال الدین (1966)، مثنوی، ترجمه به عربی محمد عبدالسلام الکفافی، بیروت.

نخله، رافائل (بی­تا)، غرایب الّلغه العربیّه (واژه های بیگانة زبان عربی)، بیروت.

نورسی، بدیع‌الزمان سعید (1958)، شعاعلار (پرتوها)، استانبول: سوزلر.

ـــــــــــ (1996)، رسالة نور کلیاتی (مجموعه رسائل نور)، استانبول: نسیل یینلری.

ـــــــــــ (1986)، سوزلر (گفتارها)، استانبول: سوزلر.

النووی، محیی‌الدین ابوزکریا یحیی بن‌شرف (1929)، شرح صحیح مسلم، قاهره.

Abel. A.,“ al- Dajjal”, Encyclopedia of Islam, second Edition, Vol. 2.

Asad, Mohhamad (1956), The Road to Mecca (Arabic Version), Beirut.

Ben-Azra, Juan Josfat (1827), The Coming of Messiah in Glory and Majesty, Translated From Spanish by Rev. Edward Irving, a.m. London.

Halperin, David J. (1976), “The Ibn Sayad Traditions and the Legend of Al-Dajjal”, Jounal of the American Oriental Society, 96.

Hill, Cristopher (1970), Anti- Christ in Seventh Century England, London.

Jenkinson, A.J. (1930), “The Muslim Anti-Christ Legend”, Muslim World, vol. 20.

McGinn, Bernard (2000), Anti-Christ: Two Thousand Years of the Human Fascination With Evil, New York: Columbia University Press.

Saritoprak, Zeki (1992), Islama ve digger dinlere gore Deccal (The Anti-Christ Acoording to Islam and Other Religions), Istanbul: Yeni Asya Yayinlari.

Sweetman J. Windrow (1947), Islam and Christianity, London.

Triton. A.S. (1930), “al-Dajjal-Anti-Christ”, proc,5th All India Oriental Conference.