ادوار فقه مقارن در اهل سنت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دکتری مذاهی کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

با گذشت زمانی نه چندان طولانی از ظهور اسلام، فتوحات مسلمانان گسترش یافت و مناطق بسیاری به تصرف آنان درآمد. لازم بود کسانی به این مناطق فرستاده شوند
تا امور قضا و افتا را بر عهده بگیرند. اجتماع دو گروه از صحابه در حجاز وعراق
به شکل‌گیری دو مدرسه انجامید: مدرسه مدینه یا مدرسة الحدیث و مدرسه کوفه
یا مدرسة الرأی. این دوگانگی سرآغاز تفاوت‌های فقهی بعد شد که به شکل‌گیری
فقه مقارن انجامید. این علم پیشرفت کرد و کتاب‌هایی در این زمینه نوشته شدند.
در میان کتبی که در زمینه فقه مقارن نگاشته شده­‌اند، هیچ یک به ادوار فقه
مقارن نپرداخته‌اند، بلکه می­توان گفت در تقسیم­بندی ادوار فقه مقارن
هیچ پژوهش متقنی صورت نگرفته است، علاوه بر اینکه از کهن‌ترین آثار تطبیقی
نیز نامی برده نشده است. پژوهش حاضر بر دو محور استوار شده است:
الف) ارائه پیشنهاد برای تقسیم­بندی ادوار فقه مقارن به پنج دوره: 1. بستر پیدایش، 2. عصر تدوین، 3. عصر رشد و تکمیل و توسعه، 4. عصر رکود، و 5. عصر حاضر
یا عصر موسوعه­ها؛ و ب) معرفی قدیمی‌ترین و مهم‌ترین منابع این علم در
هر دوره.
 

کلیدواژه‌ها


تعریف فقه مقارن

تعریف لغوی: فقه در لغت به معنای علم و فهم چیزی است (ابن­منظور، 1408: 10/305). مقارن نیز از ماده قرن و به معنای جمع و وصل بین دو چیز است (قرن الشیء بالشیء) و اگر به باب مفاعله برود مصدرش مقارنه می­شود (جوهری، 1428: 857).

تعریف اصطلاحی: فقه، در اصطلاح،علم به احکام شرعی فرعی با توجه به دلیل تفصیلی‌شان است (حسن بن­زین‌الدین، 1362: 27). در تعریف فقه مقارن نیز گفته شده است که پس از مشخص شدن محل نزاع در مسئله فقهی، ابتدا آرای مذاهب فقهی همراه با ادله و وجوه استدلال آنها، طبق روش‌های اصولی، گزارش می‌شوند و علت نزاع بیان می‌گردد. سپس بین ادله اصولیْ ارزش‌گذاری و داوری شکل می‌گیرد و دلیل قوی­تر یا روش سالم­تر ترجیح داده می‌شود، یا رأی جدیدی ارائه می‌شود که بر دلیل ارجح تکیه داشته باشد (الدرینی، 1414: 1/ 18).

 

ادوار فقه مقارن در اهل سنت

با توجه به اینکه فقه مقارن در ابتدا یک روش فقهی بوده و به‌تدریج به یک علم مستقل تبدیل شده است، جا دارد تحقیقی جامع برای تعیین ادوار فقه مقارن صورت پذیرد؛ البته بعضی از محققان دوره‌هایی را برای آن بیان کرده‌اند ولی به نظر می‌رسد این تقسیم‌بندی‌ها از دقت کافی برخوردار نیستند و برای تعیین این دوره‌ها به تلاش و تحقیقی توأم با مستندات تاریخی گسترده‌تری نیاز است. در اینجا به صورت مختصر تقسیم‌بندی اولیه­ای را برای دوره‌های مختلف این علم پیشنهاد می­کنیم که به‌طور قطع با تحقیقات بیشتر می­توان آن را به کمال رساند. لازم به ذکر است که در این تقسیم با توجه به اینکه علم فقه با علم فقه مقارن مرزهای بسیار نزدیک و گاه مشترکی دارد، ممکن است ادوار تداخل داشته باشند. ولی چون تاریخ پیدایش علم خلاف متأخر از فقه است، زمان آن دو اندکی متفاوت خواهد بود. پس می­توانیم ملاکمان را، با عنایت به زمان، ناظر به دوره­های علم فقه بنا نهیم.

 

دوره اول، بستر پیدایش

پس از رحلت جان­سوز پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، خلیفه اول زمام حکومت نوپای اسلام را به دست گرفت. پس از اتمام خلافت وی و در زمان روی کار آمدن خلیفه دوم وضعیت اسلام بسیار متفاوت با قبل بود؛ زیرا فتوحات اسلامی گسترش یافته بودند و لازم بود در هر منطقه­ای که به تصرف مسلمانان درمی­آمد کسانی فرستاده شوند تا متولی امور قضا و افتا و... شوند. برخی از صحابه به این مناطق فرستاده می­شدند اما برخی دیگر از صحابه بزرگ در مقر خلافت، که مدینه بود، نگاه داشته می‌شدند و گاه در مواقع نیاز مورد مشورت قرار می‌گرفتند.

در زمان خلیفه سوم به صحابه اجازه داده شد تا از مرکز خلافت خارج شوند. برخی از صحابه به مصر، برخی به شام و برخی به عراق رفتند. در این میان عراق، به‌خصوص در زمان خلافت امیرالمؤمنین علی بن­ابی­طالب(ع)، بیشترین سعادت را در جلب صحابه به دست آورد و بسیاری از ایشان در آنجا رحل اقامت گزیدند. برخی از صحابه نیز در مدینه باقی ماندند.

اجتماع دو گروه از صحابه در این دو منطقه، نقطه‌عطف رقابت بین حجاز و عراق در علم و فرهنگ شد (احمد امام، 2001: 24) و به شکل‌گیری دو مدرسه انجامید: مدرسه مدینه یا حجاز، و مدرسه عراق یا کوفه. وجه تمایز این دو مدرسه این بود که مدرسه مدینه حدیث­گرا بود و بیشتر بر مبنای سنت و روایات کار می­کرد، به همین سبب مدرسة‌الحدیث نیز نامیده می‌شد، اما مدرسه عراق بر مبنای رأی و قیاس کار خویش را ادامه می­داد و به همین جهت مدرسة­الرأی نیز خوانده می­شد (مدکور، 1393: 100و114).

طبیعی است‌که وقتی مبنای فقهی این دو مدرسه با هم متفاوت باشد، فتاوا نیز رنگی متفاوت پیدا می‌کنند. در اینجا به چند نمونه از اختلافات این دو مدرسه اشاره می‌کنیم:

الف) بلند کردن دو دست در هنگام نماز: اهل مدینه می­گفتند هنگام افتتاح (شروع) نماز، هنگام تکبیر رکوع، و هنگام بلند کردن سر از رکوع باید دست‌ها را بلند کرد، ولی اهل کوفه می­گفتند دست‌ها را فقط هنگام افتتاح باید بلند کرد (همان، 115).

ب) قرائت پشت سر امام جماعت (مالک بن‌انس، 1406: 1/ 84)

ج) تجویز قضاوت زنان و عدم آن (مدکور، 1393: 116).

 

دوره دوم، عصر تدوین

پس از عصر صحابه و تابعان نیز این دو مدرسه به کار خویش ادامه دادند. شایان ذکر است که در زمان تشریع، و عصر صحابه و تابعان هنوز هیچ مذهبی شکل نگرفته بود، اما مدارسی مشغول به فعالیت بودند. اشخاصی هم که در رأس بودند به این مدارس جنبه شخصی داده بودند، اما به صورت مذهب مستقل مطرح نبودند؛ هرچند می­توان گفت مذاهبی فردی همچون مذهب عبدالله بن­مسعود در مکتب رأی و مذهب عبدالله بن­عمر در مکتب حدیث، هسته اولیة مذاهب بعد از خودشان شدند (جناتی، 1415: 22).

از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره ــ که به اذعان برخی از اهل‌سنت، عصر «ظهور نوابغ فقها» (خضری بک، 1992: 181) بود ــ می‌توان به تدوین فقه و نوشتن اختلافات فقهی و همچنین تشکیل مذاهب فقهی اشاره کرد. تا پیش از این دوره، اختلافاتی که بین صحابه یا تابعان بود به صورت مکتوب درنیامده بودند و اگر هم مکتوب بودند، به حساب نمی­آمدند.

یکی دیگر از ویژگی‌های این دوره این است که در دوره­های پیشین، بیشتر اختلافات به سبب اختلاف مدارس بود ولی در این دوره اختلافات مهمی حتی در بین فقهای یک مدرسه نیز صورت می­گرفت و تدوین می­شد. برای نمونه می‌توان به اختلاف ابوحنیفه (80-150ق) با شریک بن­عبدالله النخعی (95-177ق) و محمد بن‌عبدالرحمن بن­ابی­لیلی (74-148ق) اشاره کرد. ابن­ابی­لیلی، قاضی کوفه، همچون ابوحنیفه اهل رأی بود. او هم در قضا و هم در افتا با ابوحنیفه اختلافاتی داشت. برخی، دلیل اختلاف ابوحنیفه با شریک را ــ که او نیز از اهل رأی بود ــ رقابت و هم­چشمی گفته‌اند (همان، 184).

یکی از موارد اختلاف فقها این بود که آیا حجامت و یا خروج خون از بدن مبطل وضو هست یا نه. احمد بن­حنبل قائل بود که بعد از حجامت و رگ­زدن باید وضو گرفت، ابوحنیفه نیز می­گفت اگر خون از بدن خارج شود، باید وضو گرفت، اما مالک فتوا داده بود که اگر شخصی حجامت کرده باشد، وضو نمی‌خواهد. روزی ابویوسف، هارون‌الرشید را دید که حجامت کرد، وضو نگرفت و نماز خواند. ابویوسف نیز بر اساس فتوای مالک پشت سر هارون الرشید نماز خواند و نمازش را هم اعاده نکرد (ابن­قدامه، بی­تا: 1/ 22).

دیگر ویژگی این عصر مناظره­ها و مجادله­هایی است که فقها با یکدیگر داشتند؛ مناظراتی که مهم‌ترین عامل برای نگارش کتاب‌های خلاف شد. نخستیناختلاف‌نگاشت­هاییکه در این عصر تدوین شدند، عبارت‌اند از:

1. الحجة علی اهل المدینه؛ این کتاب را محمد بن­الحسن الشیبانی (132-189ق) در رد امام مالک که از اهل حدیث بود نگاشت (الملا، 1428: 183).

2. الرد علی مالک بن­انس؛[i] این کتاب نوشته قاضی ابویوسف (112-183ق)، شاگرد بزرگ ابوحنیفه است (خضری‌بک، 1992: 222).

3. اختلاف ابی­حنیفه و ابن­ابی­لیلی؛ این کتاب نیز نوشته قاضی ابویوسف است، ولی محمد بن­الحسن الشیبانی، شاگرد دیگر ابوحنیفه، آن را از ابویوسف نقل می­کند؛ البته برخی معتقدند این کتاب همان سِیَر اوزاعی است (طبری، 1420: 6). ابویوسف ابتدا شاگرد ابن­ابی­لیلی بود و سپس به حلقه درس ابوحنیفه پیوست. وی محضر هر دو طرف نزاع را درک کرده بود و از این­رو به نظرات هر دو آگاهی داشت. ابویوسف در این کتاب موارد اختلاف دو استاد خویش را بیان می‌کند و در بعضی موارد نظر خود را موافق با ابوحنیفه می­داند، و در برخی مسائل جانب ابن­ابی­لیلی را می­گیرد. شافعی از این کتاب استفاده کرده و نظرات هر سه فقیه را نقل نموده است (خضری‌بک، 1992: 223). وی همچنین این نظرات را با نظرات علما و فقهای دیگر مقایسه کرده و در کتاب الامّ خویش آورده است؛ در هر مورد نیز نظر موافق با نظر خود را تقویت کرده است (الملا، 1428: 184).

4. اختلاف علی و عبدالله بن­مسعود رضی‌الله عنهما؛

5. اختلاف مالک و الشافعی؛

6. الرد علی محمد بن­الحسن (شافعی، 1426: 2/ فهرست)؛

7. الرد علی سِیَر الاوزاعی؛ این کتاب نیز نوشته قاضی ابویوسف است. اوزاعی نیز خود از اهل حدیث بود و از رأی و قیاس متنفر. وی دارای مکتبی مجزا بود که امروزه از آن با عنوان مذهب بائده (فراموش شده) یاد می­شود (محمصانی، 1946: 55).

8. الرد علی الشافعی فی ما خالف فیه الکتاب و السنه: تألیف محمد بن­عبدالحکم (م268 ق) است (الامین، 1423: 30).

 

دوره سوم، عصر رشد و تکمیل و توسعه (عصر طلایی)

همان‌طور که اشاره شد نخستین کتاب­هایی که در باب خلاف فقهی یا همان فقه مقارن نگاشته شدند به قرن دوم هجری برمی­گردند (جصاص، 1417: 81)؛ اما اولین کسی که در میان اهل سنت در فقه مقارن مصطلح امروزی، دست به نگارش زد کیست؟ در میان اهل سنت اتفاق نظری بر جواب واحد نیست و نظرات متفاوتی ارائه شده‌اند که به اختصار به برخی از این دیدگاه­ها اشاره می‌کنیم:

الف) برخی عبدالله بن­عمر مشهور به ابوزید دبوسی (م 430ق) (قنوجی، 1357: 2/ 278) صاحب التعلیقة فی مسائل الخلاف بین الائمه و نیز کتاب تأسیس النظر را اولین مؤلف در فقه مقارن می­دانند (الزحیلی، 1412: 185).

ب) برخی دیگر قائل‌اند ابوجعفر محمد بن­جریر بن­یزید بن­کثیر بن­غالب طبری (224-310ق) صاحب کتاب اختلاف الفقهاء اولین مؤلف در فقه مقارن است (وهبه الزحیلی، 1427: 6/ 288).

ج) برخی نیز معتقدند طبری و امام طحاوی و ابن­منذر اولین کسانی هستند که در این فن مانند یک علم مستقل تصنیف کردند (جصاص، 1417: 1/ 85).

به نظر می‌رسد درست‌ترین نظر، که هم مبتنی بر تحقیق است و هم جامع دیگر نظرات، این است که ابن­جریر طبری اولین کسی است که با هدف جمع­آوری آرای فقهای قبل و معاصر خویش، و نظم دادن آنها و افزودن ادله هر یک ــ به شیوه اختلاف‌نگاری‌ای که امروز با اصطلاح فقه مقارن در میان فقها شناخته می­شود ــ کتاب اختلاف الفقهاء را نگاشت.

این کتاب به صورت کامل به ما نرسیده[ii] و فقط ابوابی از آن به ما رسیده است که عبارت‌اند از: المدبر، السلم، المزارعه و المساقاه، الغصب، الضمان و الکفاله و الحواله. این کتاب حاوی اختلاف­نظرهای اشخاصی چون: مالک، اوزاعی، ثوری، شافعی، ابوحنیفه، ابویوسف، محمد بن­الحسن الشیبانی، ابوثور، و بعضی از فقهای صحابه و تابعان و اتباعشان تا میانه قرن دوم هجری است، اما نامی  از احمد بن­حنبل برده نشده است. طبری در پاسخ حنابله ــ که علت این کار را پرسیدند ــ قول ابن‌حنبل به الجلوس علی العرش را دلیل عدم ذکر نام احمد در کتاب خود بیان کرد و این بیت
را خواند:

سبحان من لیس له انیس

 

و لا له فی عرشه جلیس

حنابله خشمگین شدند و به او سنگ زدند؛ به‌گونه­ای که مقابل درب منزل او تلی از سنگ جمع شد. از این‌رو، طبری، کتاب اختلاف الفقهاء را مدفون کرد، از حنابله عذرخواهی نمود و فضائل احمد بن­حنبل را نقل کرد. پس از فوت طبری این کتاب را از زیر خاک بیرون آوردند و آن را به چاپ رساندند (طبری، 1420: 10 مقدمه محقق)؛ و شاید به همین سبب تاریخ دقیق نگارش آن مشخص نیست.

کتب دیگری که به فقه مقارن یاری رساندند عبارت­اند از:

1. بدائع الانوار و محاسن الآثار و اختلاف علماء اهل البیت، ابی­جعفر محمد بن‌منصور بن­یزید المقری المرادی الکوفی (م 290ق)؛

2. اختلاف العلماء، محمد بن­نصر المروزی (م 294ق)؛

3. الاختلاف، ابو­اسحاق ابراهیم بن­جابر المروزی الشافعی (م 310ق)؛

4. الاوسط فی السنن و الاجماع؛

5. اختلاف العلماء؛

6. الاشراف علی مذاهب اهل العلم، سه اثر اخیر تألیف ابی­بکر محمد بن­ابراهیم بن‌المنذر الشافعی (م 318ق) هستند؛

7. اختلاف الفقهاء، ابوجعفر الطحاوی الحنفی (229-321ق)؛ او در ابتدا شافعی مذهب بود، اما بعد مذهب حنفی را اختیار کرد. گفته شده این کتابْ بسیار حجیم و حدود 130 جزء بوده است که توسط جصاص (م370ق) تلخیص شده و اکنون با عنوان مختصر اختلاف العلماء موجود است. نام کتاب در بعضی از منابع اختلاف الفقهاء (ابن­ندیم، 1350: 22) و در برخی دیگر اختلاف العلماء آمده است؛

8. اختلاف الفقهاء، محمد بن­محمد بن­الباهلی الشافعی (م321ق)؛

9. المجرد فی النظر، ابوعلی حسن بن­قاسم الطبری (م350ق)؛

10. التجرید، القدوری الحنفی (362-428ق).

پس از نگارش این آثار که به رشد فقه مقارن انجامید، کتاب تأسیس النظر تألیف ابوزید الدبوسی الحنفی (م430ق) به همراه کتبی چون الخلافیات تألیف بیهقی الشافعی (384-458ق) و الحاوی تألیف ماوردی (م450ق) و... موجبات تکمیل فقه مقارن را فراهم کردند. یکی از ویژگی­های منحصر به فرد آثار این دوره انحصار در سه رویکرد بود: الف) تعلیل الاحکام: بیان علت و حکمت احکام، ب) الترجیح: با توجه به فتوای فقهی مذاهب، فتوای مذهب خویش را ترجیح می‌دهند، ج) الانتصار للمذهب: پس از بیان علت و ترجیح، با توجه به موارد مشابه و مؤیدات دیگر، برای یاری کردن نظر مختار نظر خویش را ارائه می‌کنند (سایس، بی­تا: 128). آثار بعد به توسعه فقه مقارن منجر شدند که برخی از آنها عبارت­اند از:

1. المحلی، تألیف ابومحمد علی بن­احمد الاندلسی الظاهری (384-456ق) در یازده جلد. البته او پیش از اینکه کتاب را تمام کند فوت کرد و فرزندش الفضل ابورافع از کتاب الایصال پدر، کتاب المحلی را به اتمام رساند (الاشقر، 1419: 128).

روش ابن­حزم در المحلی این­گونه است که ابتدا مسئله را عنوان می­کند سپس با قال ابومحمد (کنیه خود) یا قال علی (نام خود) فقه خودش را ذکر و آن را با آیات و احادیث نبوی مستدل می­کند؛ گاهی نیز به اجماع و گاهی به مجموع اینها استدلال می‌کند. سپس فقه صحابه و تابعان و اتباعشان را ذکر می­کند تا به فقه ابوحنیفه و مالک و شافعی می­رسد. گاه از شاگردان برجسته این سه تن نیز نقل می­کند، ولی فقه احمد حنبل را به ندرت بیان می‌کند؛ زیرا او را امام المحدثین می­داند. ابن‌حزم این نقل فقه را تا نیمه قرن پنجم هجری ادامه می­دهد.

2. بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، تألیف محمد بن­احمد بن­محمد بن­احمد بن­رشد القرطبی الحفید المالکی (520-595ق).[iii]

3. الهدایة شرح بدایة المبتدی، تألیف برهان‌الدین ابی­الحسن علی بن­ابی­بکر الفرغانی المرغینانی الحنفی (511-593ق). مؤلف ابتدا کتابی به نام بدایة المبتدی می­نویسد که به گفته خودش حد وسطی بین المختصر القدوری و الجامع الصغیر محمد شیبانی بوده است. سپس شرح مبسوطی در حدود هشتاد جلد بر همین کتابِ بدایة المبتدی می‌نویسد و آن را کفایة المنتهی می­نامد و با مختصر کردن کفایة المنتهی، در سال 573ق، کتاب الهدایه را نیز تألیف می‌کند.

4. المغنی، تألیف موفق‌الدین ابومحمد عبدالله بن­احمد بن­قدامه المقدسی
الدمشقی الحنبلی (541-620ق) در نه جلد است. این کتاب بر اساس کتاب
اختصار ابوالقاسم عمر بن­الحسین بن­عبدالله بن­احمد الخراقی در بیان فقه احمد
بن‌حنبل نگاشته شده است. ابن­قدامه نظر صحابه و تابعان و علمای مشهور بلاد
مختلف را به همراه ادله آنها می­آورد و در نهایت ادله ترجیح مذهب حنابله
را می­نگارد.

5. المجموع شرح المهذب، نوشته ابوزکریا یحیی بن­شرف النووی الدمشقی الشافعی (631-676ق)، در شرح المهذب نوشته ابواسحاق ابراهیم بن­علی بن­یوسف الشیرازی (393-476ق). نووی ابتدا این کتاب را به صورت مبسوط می­نگاشت، به‌گونه­ای که در جلد سوم به کتاب الحیض رسیده بود؛ اما از این روش دست برداشت و مقداری خلاصه­تر نوشت. با این حال اجل او را مهلت نداد و فقط توانست تا باب ربا از کتاب البیوع را بنویسد. مطالب او در نه جلد بود. سپس تقی‌الدین ابوالحسن علی بن­الکافی السبکی کار وی را ادامه داد و تا یازده جلد رساند اما اجل به او نیز فرصت اتمام کتاب را نداد. اکنون این کتاب حجیم در بیست و هفت جلد به چاپ رسیده است (نووی،1423: 1/ مقدمه).

 

دوره چهارم، عصر رکود

در قرن هشتم هجری، پس از توسعه کتب و فن علم فقه مقارن، اختلافات مذاهب فقهی شیعه و اهل سنت بر اثر تعصبات ملوک و حاکمان وقت به اوج خود رسید. به همین دلیل علم­الخلاف رو به فراموشی گذاشت و جای خود را به مطاعن و دشمنی داد. نمونه‌های متعددی از این دشمنی‌ها در تاریخ نقل شده‌اند مانند اینکه اگر شخصی حنفی مذهب بر حنبلی­های گیلان وارد می­شد او را به جرم کفر می­کشتند و در اموالش به عنوان فیء تصرف می­کردند. یا اینکه در سرزمین ماوراءالنهر از بلاد احناف، شافعی‌ها مسجدی داشتند. والی آنجا هر روز که برای نماز صبح خارج می­شد، می‌گفت: آیا وقت آن نرسیده که این کنیسه بسته شود، تا اینکه سرانجام درب آن مسجد را گِل گرفتند. و یا اینکه شافعی­ها به طعنه می‌گفتند ابوحنیفه از موالی است و از ائمه حدیث نیست. حنفیه هم به نسب شافعی طعنه می‌زدند، و نیز می­گفتند بخاری و مسلم، شافعی را درک کرده­ ولی از او نقل روایت نکرده­اند. و یا اینکه حنفی­ها این روایت را نقل می­کردند: «یکون فی امتی رجل یقال له النعمان هو سراج امتی، و یکون فیهم رجل یقال له محمد بن­ادریس، هو اضر علی امتی من ابلیس» (عرفه، 1955). دوری از شیعیان و دشمنی با آنان از این هم فاجعه‌آمیزتر بود؛ ترکان عثمانی شیعیان را متهم کردند که حجشان کربلا و نجف است و آنان به مکه می­آیند تا کعبه را آلوده به نجاست کنند (بی‌آزار شیرازی، 1384).

تمامی این مسائل سبب شد تا مذاهب از یکدیگر دور شوند و اقبال چندانی به آثار همدیگر نداشته باشند؛ اگر هم اسمی از فقه یا نظرات مذهب دیگر می‌آوردند، جنبه طعن و خدش داشت، نه ترجیح دلیل قوی‌تر. همین مسئله کافی بود تا علم فقه مقارن، رو به افول نهد.

برخی از آثار این دوره عبارت­اند از:

1. تنقیح التحقیق، ابن­عبد‌الهادی (م 733ق) (جامعة ام‌القری، بی­تا: مقدمه)؛

2. القوانین الفقهیه، ابن­جزی (م 741ق) (ابوالبصل،2001: مقدمه)؛

3. اسرار الانوار لعمل الابرار، شیخ یوسف اردبیلی شافعی (م 779ق) (جناتی،
1374: 44)؛

4. الدر المنتقی المجموع فی تصحیح الخلاف المطلق فی الفروع، علاء‌الدین ابی‌الحسن علی بن­سلیمان المرداوی الدمشقی الحنبلی (817-885ق)؛

5. الانصاف، مرداوی (جامعة ام‌القری، بی‌تا: مقدمه)؛

6. المیزان الکبری، عبدالوهاب الشعرانی (898-973ق).

 

دوره پنجم، عصر حاضر یا عصر موسوعه­ها

در هر علمی با گسترش تحقیقات علما و کندوکاو آنان، ابواب جدیدی باز
می­شوند و اگر این سیر ادامه یابد پس از چندی گویی آن علم دیگر به نهایت
خود رسیده است و جایی برای فربه شدن ندارد. در این صورت مراجعه به
تمامی کتب موجود در آن علم کاری بس مشکل است و حتی گاه غیرممکن
می­نماید. از این­­رو دانشمندان در صدد یافتن راهی برآمدند تا محققان به‌راحتی
بتوانند اشرافی اجمالی بر آن علم پیدا کنند (مکارم شیرازی، 1385: 1/22)؛ از همین رو
کتبی به نام موسوعه نگاشتند. برخی از ویژگی‌هایی که برای موسوعه‌ها
برشمرده‌اند، عبارت‌اند از: 1. شامل تمامی آن علم شود؛ 2. دسترسی به مطالب آن
آسان باشد؛ 3. دارای اسلوبی ساده و روان باشد؛ 4. منابع موثقی داشته باشد؛
5. اطمینان‌آور باشد؛ و... (الاوقاف (الف)، 1427: 1/53). هرچند تمامی این موارد
حاصل نشدند، اما آثاری به‌وجود آمدند که در مجموع اشراف اجمالی محقق بر علم را ممکن ساختند.

موسوعه­های فقهی

اولین بار در 1370ق / 1951م، کنفرانس (اجلاس) فقه اسلامی در پاریس، دعوت به تألیف موسوعه‌ای فقهی کرد که در آن اصطلاحات حقوقی اسلامی طبق الگوهای حدیثی و ترتیب معجمی جمع­آوری شوند. اولین پاسخ به این دعوت را دانشکده شریعت دانشگاه دمشق در 1375ق / 1956م داد که ثمره­اش کارهایی مقدماتی چون معجم فقه ابن‌حزم شد. وزارت اوقاف مصر نیز در 1381ق / 1961م موسوعه‌ای فقهی نگاشت. نویسندگان این موسوعه دست به کاری بسیار عظیم زدند و تصمیم گرفتند فقه تمامی مذاهب هشت‌گانه موجود ــ که شامل مذاهب مالکی، حنفی، شافعی، حنبلی، زیدی، جعفری، اباضی و ظاهری می­شد ــ را جمع کنند (الاوقاف (ب)، 1429: 1/ 58). پس از آن وزارت اوقاف کویت در 1386ق / 1967م به تألیف موسوعه فقهی همت گماشت. این کار در 1390ق / 1971م در حالی که از بین پنجاه موضوع فقط سه موضوع بررسی شده بود، برای مدتی متوقف شد. 1394ق / 1975م کار نگارش موسوعه مجدداً به راه افتاد و اولین جزء آن در 1400ق / 1981م چاپ شد؛ سال بعد نیز جزء دوم آن منتشر گشت.

1) الموسوعه الفقهیه (الکویتیه): این مجموعه عظیم که به آن اشاره کردیم توسط وزارت اوقاف کویت تهیه و چاپ شده و بالغ بر چهل و پنج جلد است. این موسوعه فقهی در بر دارنده نظرات ائمه مذاهب اربعه و اصحاب و شاگردان آنان است و گاهی به فتوای بعضی از صحابه نیز اشاره کرده است. ویژگی‌های این مرسوعه را می‌توان چنین برشمرد: 1. ترتیب مطالب بر اساس حروف الفبا است که در جست‌وجوی موضوعات کارایی زیادی دارد؛ 2. در پایان هر جلد، شرح حال اعلام موجود در آن مجلد آورده شده است؛ 3. مسائل نوظهور و مستحدثه در پیوستی جداگانه آورده شده‌اند؛ 4. مباحث اصولی نیز در پیوستی مجزا ارائه شده‌اند؛ 5. معانی لغوی و اصطلاحی الفاظ غریب فقهی که متداول هستند، در ابتدای هر مبحث توضیح
داده شده‌اند.

2) موسوعة الفقه الاسلامی (المقارن): پیش از این به این موسوعه نیز اشاره کردیم. این مجموعه بزرگ که حاصل تلاش وزارت اوقاف دولت مصر است به موسوعه جمال عبدالناصر مشهور است، زیرا این کار به دستور او آغاز شده است. این موسوعه در سال 1429ق / 2008م تا جلد سی و یکم به چاپ رسیده­ است. آخرین مدخل آن در جلد سی و یکم کلمه الایداع است. ویژگی‌های این مجموعه عبارت‌اند از: 1. بسیار جامع است و نظرات فقهی هشت مذهب موجود را به ترتیب حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، ظاهری، زیدی، امامی و اباضیه آورده ­است؛ 2. ترتیب مطالب طبق حروف الفبا است، از این رو دسترسی به آنها بسیار ساده است؛ 3. در هر موضوع ابتدا معنای لغوی و اصطلاحی و بعد تقسیم و انحاء و شقوق آن بحث آورده شده‌اند. در آخر نیز نظر مذاهب مختلف به ترتیب و جداگانه بیان شده‌اند.

3) الفقه الاسلامی و ادلته: این کتاب را دکتر وهبه الزحیلی در نه جلد تألیف کرده است. ویژگی‌های این اثر نیز چنین‌اند: 1. ترتیب مطالب کتاب، طبق ابواب فقه است: الباب الاول: الطهاره، الباب الثانی: الصلاة و احکام الجنائز، الباب الثالث: الصیام و...؛ 2. مؤلف نظرات مذاهب اربعه را آورده و به‌ندرت به برخی از روایات صحابه و تابعان و... نیز اشاره کرده ­است؛ 3. نویسنده در جلد آخرِ کتاب دربارة حکومت اسلامی و شرایط دولت‌های اسلامی و امور مربوط به آنها بحث کرده ­است.

 



[i] این کتاب موجود نیست.

[ii]. طبق نظر مصحح کتاب، دکتر فریدریک کرن آلمانی، کتاب موجود، کامل نیست.

[iii]. در فقهای مالکی اندلس دو نفر محمد بن­احمد نام دارند که یکی به ابن­الرشد الجد معروف است (450-520ق)، و دیگری به ا­بن­الرشد الحفید (520-595ق). مؤلف بدایة المجتهد... ابن­الرشد الحفید است.

ابن­الندیم، محمد بن­اسحاق (1350ق / 1971م)، الفهرست فی اخبار العلماء المصنفین من القدماء و المحدثین، تحقیق رضا تجرد، تهران: دانشگاه تهران.

ابن­قدامه المقدسی، عبدالله بن­احمد (بی­تا)، المغنی علی مختصر ابن­حسین بن­احمد الخراقی، با مقدمه محمد رشید رضا، بیروت: منار الاسلام عالم الکتب.

ابن­منظور (1408ق / 1988م)، لسان العرب، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

ابوالبصل، علی (2001م)، دراسات فی الفقه المقارن، دبی: دارالقلم.

احمد امام، عبدالسمیع (2001 م)، منهاج الطالب فی المقارنة بین المذاهب، با حاشیه محمد فاضلی، بیروت: دار المدار الاسلامی.

الاشقر، عمر سلیمان (1419ق / 1999م)، مسائل فی الفقه المقارن، تحقیق ماجد، محمد عثمان، عبدالناصر ابوالبصل، چاپ سوم، اردن عمان: دار النفائس.

الامین، محمد (1423ق / 2002م)، مراعات الخلاف فی المذهب المالکی و علاقتها ببعض اصول المذهب و قواعده، دبی: دار البحوث للدراسات الاسلامیه و احیاء التراث.

الاوقاف (الف) (1427ق / 2006م)، الموسوعة الفقهیه (الکویتیه)، الکویت: وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیه.

الاوقاف (ب) (1429ق / 2008م)، موسوعة الفقه الاسلامی المقارن الشهیرة بموسوعة جمال عبدالناصر، قاهره: وزارة الاوقاف و مجلس الاعلی الاسلامی.

بی­آزار شیرازی، عبدالکریم (1384ش)، «فقه مقارن»، کاوشی نو در فقه اسلامی، شماره 43.

جامعة ام‌القری (بی­تا)، فهرس الفقه الحنبلی، مکه مکرمه: جامعة ام‌القری.

الجصاص الرازی، ابوبکر احمد بن­علی (1417ق / 1996م)، مختصر اختلاف العلماء، با مقدمه دکتر عبدالله نذیر احمد، چاپ دوم، بیروت: دار البشائر الاسلامیه.

جناتی، محمدابراهیم (1415ق)، دروس فی الفقه المقارن، قم: لمرکز المنطقة الثانیه لمنظمه الاعلام الاسلامیه.

ـــــــــــ (1374)، «فقه تطبیقی و پیشگامان آن»، مجله کیهان اندیشه، فروردین و اردیبهشت،
شمارة 59.

جوهری، اسماعیل بن­حماد (1428ق / 2007م)، الصحاح، تحقیق خلیل مأمون شیحا، چاپ دوم، بیروت: دار المعرفه.

حسن بن­زین­الدین (1362ش)، معالم الدین و ملاذ المجتهدین یا معالم الاصول، به اهتمام دکتر مهدی محقق، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران با همکاری وزارت فرهنگ و آموزش عالی.

الخضری‌بک، محمد (1992م)، تاریخ التشریع الاسلامی، با تعلیقه زهیر شفیق الکبی، بیروت: دار الفکر العربی.

الدرینی، محمد فتحی (1414ق / 1994م)، بحوث مقارنة فی الفقه الاسلامی و اصوله، بیروت: مؤسسة الرساله.

الزحیلی، محمد (1412ق / 1992م)، الامام الجوینی، چاپ دوم، دمشق: دار القلم.

الزحیلی، وهبه (1427 ه 2007 م)، (موسوعة) الفقه الاسلامی المعاصر (و ادلته)، بی­جا: آفاق المعرفه دار المکتبی.

السایس، محمد علی (بی­تا)، تاریخ الفقه الاسلامی، مصر: انتشار محمد علی صبیح و اولاده جامعة الازهریه کلیة الشریعه.

الشافعی، محمد بن­ادریس (1426ق / 2005م)، الأم، بیروت: دار ابن­حزم.

الشعرانی، عبدالوهاب (1425ق / 2004م)، المیزان الکبری، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیه.

طبری، ابوجعفر محمد بن­جریر (1420ق / 1999م)، اختلاف الفقهاء، بیروت: منشورات محمد علی بیضون دار الکتب العلمیه.

الظاهری، احمد بن­حزم الاندلسی القرطبی (1416ق / 1996م)، المحلی، تصحیح احمد محمد شاکر، بیروت: دار الآفاق الجدیده.

عرفه، محمد (1374ق / 1955م)، «کیف یستعید المسلمون وحدتهم و تناصرهم»، رسالة الاسلام، شماره 28.

القنوجی، محمد صدیق حسن خان (1978ق / 1357ش)، ابجد العلوم، بیروت: وزارة الثقافة و الارشاد القومی.

مالک، ابن­انس (1406ق / 1985م)، الموطأ، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

محمصانی، صبحی (1365ق / 1946م)، فلسفة التشریع فی الاسلام، بیروت: مکتبة الکشاف.

مدکور، محمد سلام (1393ق / 1973م)، مناهج الاجتهاد فی الاسلام فی الاحکام الفقهیة و العقائدیه، جامعة الکویت.

مکارم شیرازی، ناصر (1385ش)، دائرة‌المعارف فقه مقارن، با همکاری جمعی از محققان و اساتید، قم: مدرسه الامام علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام.

الملا، عبدالله بن­محمد (1428ق / 2007م)، تاریخ التشریع الاسلامی الفقه و اصوله و قواعده، بی­جا: جامعة ملک فیصل.

النووی، محی‌الدین ابی­زکریا یحیی بن­شرف (1423ق / 2002م)، المجموع شرح المهذب، المهذب للامام ابی­اسحق ابراهیم بن­علی بن­یوسف الشیرازی، تحقیق هشت نفر، بیروت: منشورات محمد علی بیضون.