اَوَلوکیتِشوَره: بوداسَف فرزانگی و غم‌خوارگی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانش آموخته کارشناسی ارشد ادیان شرق از دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

مفهوم بوداسف از مفاهیم بسیار مهم در سنت مهایانه‌ای آیین بوداست. برخلاف سنت هینه‌یانه، که فقط یک بوداسف در آن به چشم می‌خورد، که آن هم بودای تاریخی (شاکیه‌مونی) است، در مهایانه، بوداسفان بی‌شماری وجود دارد که بوداسف اولوکیتشوره، با دو صفت برجسته پرَجنا (فرزانگی) و کَرونا (غم‌خوارگی) یکی از آنهاست. در واقع، همین مهربانی و دل‌سوزی بی‌نهایت در بوداسفان است که موجب می‌شود آنها بیش از آنکه در فکر حصول نیروانه خود باشند دغدغه خاطرشان، یاری رساندن به موجوداتی باشد که در بندِ گرفتاری‌اند. ظهور او، برای کمک به موجودات، در شکل‌های مختلفی از بوداها و بدهی‌ستوه‌ها و در قلمروهای مختلف است. محبوبیت بوداسف اولوکیتشوره و سرانجام کیش او، نه فقط در هند، بلکه در سراسر کشورهای آسیای شرقی، رواج یافت. تظاهرات متفاوت او در هنر نگارگری و تندیس‌سازی تابع تفاسیری است که از دو مفهوم اصلی فرزانگی و غم‌خوارگی در فرهنگ‌های مختلف شکل گرفته است. مقاله‌ای که پیش روست، درصدد معرفی این شخصیت، بوداسف اولوکیتشوره، است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

بوداسف اولوکیتشوره از مهم‌ترین و برجسته‌ترین بوداسفان سنت مهایانه، به ویژه در میان ملت‌های آسیای شرقی است. با اینکه خاستگاه او را سرزمین هند می‌دانند، اما شهرت و آوازه غم‌خوارگی و دل‌سوزی‌اش به حال انسان‌ها، مرز تمامی ‌فرهنگ‌های بودایی شرق آسیا، جنوب و جنوب شرقی را در هم نوردیده و نه تنها در قلوب مردم، به صورت شخصیت نجات‌دهنده از خطرات و برآورنده حوایج آنها، جایی برای پرستش خود باز کرده، بلکه در هنر نگارگری و تندیس‌سازی آیین بودا نیز جلوه کرده است.

متون مهایانه، به دو صورت از غم‌خوارگی بوداسف سخن گفته‌اند؛ گاهی غم‌خوارگی بوداسف (چه مرد باشد و چه زن) چنان است که وی قسم یاد می‌کند تا زمان رهایی و نجات دیگران، بیداری خود را به تعویق اندازد؛ گاه نیز، این غم‌خوارگی، بوداسف را با سرعت هرچه تمام‌تر، به سمت بودا شدن پیش می‌برد تا در این مقام او بتواند بیشترین کمک ممکن را به موجودات کند. اما آنچه مهم است این است که در هر دو صورت، بوداسف، در مسیر
رسیدن به کمال معنوی (بودی چیتّه/ bodhicitta)، از روشن‌شدگی خود صرف نظر می‌کند (Buswell, 2003: 420).

1. مفهوم بوداسَف

بُدهی سَتوَه (bodhisattva) یا به فارسی بوداسَف، به معنای موجودی که در آینده به روشن‌شدگی می‌رسد و بودا می‌شود، یکی از مهم‌ترین مفاهیم سنت بودایی مَهایانَه (Mahayana) است. مفهوم بوداسف را در سنت هینَه‌یانَه (Hinayana) نیز می‌بینیم، البته با این تفاوت که در این سنت، بوداسف صرفاً به شخص شاکیه‌مونی (Sakyamuni)، بودای تاریخی، اطلاق می‌شود.

احتمال اینکه واژه بوداسف، صورت فارسی‌شده اشکال سُغدیِ واژه‌هایی چونpwtysdb ، pwtystbt، pwdystbt، pwtysb، pwtystb باشد، بسیار است. بوداسف، مرکب از دو جزء است که بخش اول آن pwty یا pwdy، در واقع، همان بُدهی (Bodhi) به معنای «بیداری و روشنی» در زبان سنسکریت است.

 معادل چینی و ژاپنی واژه «بوداسف» به ترتیب، پوُ-سا (bosatsu) بوساتسوُ (pu – sa) است. ژاپنی‌ها، بوساتسو را موجودی می‌دانند که به واسطه دستاورد معنوی بزرگش، می‌تواند به مقام بوداگی برسد، اما او، به سبب سوگندی که یاد کرده، تا زمانی که به همه موجودات دیگر در دست‌یابی‌شان به بوداگی یاری نرسانیده، خود را در مرتبه‌ای پایین‌تر از یک
بودا نگه می‌دارد. کما اینکه در اعتقاد عامیانه، «بوداسف» موجودی آسمانی است که غم‌خوار و دل‌سوز همه جانداران است و این دل‌سوزی، بی‌نهایت است (kodansha) (پاشایی، 1379: 217-219).

2. تبارشناسی بوداسف اولوکیتشوره

 اَوَلوکیتِشوَرَه (Avalokitesvara)، نام سنسکریتی این بوداسف است که مرکب از دو بخش «اَوَلُوکیتا (avalokita)» و «ایشوَرَه (Isvara)» است (Eliade, 1987: 11): اَوَلُوکیتا به معنای «نگاه کننده به (looking on)»، (glance) (Clifford Holt, 1991: 31) و «ایشوَرَه» به معنای «خدا» (lord) (Britannica, 1995: 733). اما وقتی این دو واژه با هم ترکیب شده و کلمه واحدی را شکل می‌دهند معنای متفاوتی به خود می‌گیرد. مانند: «خدایی که دیده می‌شود»، «خدایی که از بلندی دیده می‌شود»، «خدایی که می‌بیند/ خدایی که از بلندی می‌بیند»، «خدایی که (صداها را می‌شنود یا) جهانیان را مشاهده می‌کند» (Clifford Holt, 1991: 31).

به عقیده اِس. ک. نَنایاکارا (S. K. Nanayakara) (1967)، avalokita مجهول وجه وصفی فعل avalokayati است و از آنجا که چنین صفت‌هایی معنای معمولی و رایج واژه را نمی‌دهند، از این جهت می‌توان گفت که ریشه سنسکریتی lok به معنای دیدن همراه با پسوند ava-، معنای «مراقب» یا «ناظر بر» را می‌دهد. بنابراین، حالت ترکیبی اولوکیتشوره ممکن است به معنای «خدایی که می‌بیند یا خدایی که زیر نظر دارد» به کار رود (Ibid.).

البته در برخی تفاسیر، بخش دوم این نام «شِوَره» (svara) به معنای «صدا» (sound) به کار رفته است (Fischer-Schreiber, 1994: 24). از این‌رو، کسانی که «ایشوره» را در معنای «خدا» (lord) به کار برده‌اند، اولوکیتشوره را به معنای «خدایی که پایین را می‌نگرد» می‌گیرند (Powers, 2000: 29) و آنهایی که «شُوَرَه» را به معنای «صدا» گرفته‌اند، چنین معانی‌ای را برای آن در نظر می‌گیرند: «کسی که صداهای جهان را می‌شنود»، «صدایی که در جهان پرتوافکنی می‌کند» (Fischer-Schreiber, 1994: 24) و «دریافت‌کننده صداهای جهان» (Buswell, 2003: 61).

برای این بوداسف، اسامی ‌دیگری نیز ذکر کرده‌اند. مانند: لوکِشوَرَه (lokesvara)، لوکَناتَه (lokanatha)، مَهاکارونیکَه (mahakarunika)، مَهاکارونیکَه-مونی (mahakarunika-muni)، سَمَنتَه موکا (samantamukha)، پَدمَه پانی(padmapani) و ... .

اولوکیتشوره را در ژاپن، به نام کان‌نون (Kannon)، کان‌زِئون (Kanzeon) و کان‌جی‌زای (Kanjizai) می‌شناسند که معادل چینی آنها به ترتیب: کوئَن- یین (Kuan-Yin)، کوئَن- شیه - یین (Kuan-shih-yin) و کوئن- تِزو-تِسای (Kuan-tsu-tsai) است (Lokesh, 1999: 429). «کان» در معنای «نگاه کردن به چیزی» و «زئون» به «تصور فریادهای مردم» اشاره دارد. چه فریادی که ناشی از درد و رنج باشد و چه برای رسیدن به آرزوها؛ از آنجا که این بوداسف، مردم را با تعلیم آموزه‌های مناسب با خود آنها نجات می‌دهد و‌آنها را به آرزوهایشان می‌رساند از این‌رو، به غم‌خوارگی بی‌کرانه، رحمت و عشق نیز شهرت دارد (پاشایی، 1389: 568).

چانگ‌کوان (Ch’ ang-Kuan)، در تفسیری که بر سوره اَوَتَمسَکَه وی پولیا(Avatamsaka – vaipulyasutra) (787-747م.) نوشته، می‌گوید:

در نسخ اصلی سنسکریت، دو نام متفاوت برای این بوداسف وجود دارد که علت
این تفاوت، فرقی است که مترجمان چینی این نسخ، بین نام‌های این بوداسف
قائل شده‌اند.

عموم مترجمان چینی، غیر از سیوئن- زانگ (Hsuan-tsang)، «ایشوَرَه» را به معنای «صدا» (sound) آورده‌اند. سیوئن- زانگ، عبارت کوئن- تزو- تسای را نام صحیح چینی برای اولوکیتشوره می‌داند. تزو- تسای به معنای ایشوره است Lokesh, 1999: 425-6))، اما وقتی کم‌کم، این واژه (تزو- تسای) معنای اصلی خود را از دست می‌دهد، مترجمان چینی به جای آن از واژه لوکَه Loka)) «جهان»/ شیه (shih) استفاده می‌کنند و آن را به صورت کوئن- شیه- یین، در معنای «کسی که به گریه‌های جهانیان گوش می‌دهد» به کار می‌برند. از این‌رو، Avalokita – svara به معنای کسی است که لوگوس[i] Svara را درک کرده است
(Ibid.: 426).

در اصطلاح‌شناسی جدید، می‌بینیم کهavalokita svara ، بیننده جهان/لوگوس، همان برهماست، که svara نقش توصیفی این نام را بر عهده دارد (Ibid.).

Avalokita-svara، Avalokitesvara و تبدیل صورت Olo’ ispare به شکل Avaloketsavara در تندیس گندهاران، تبدیلات و مراحل صورت‌های نوشتاری نام این بوداسف است. توجیهی که سیوئن- زانگ برای دو صورت مختلف شُوَرَه و ایشوَرَه می‌آورد، چیزی جز تساوی این دو نیست. او می‌گوید:

شوره همان ایشوره؛ شَبدَه(sabda) ، برَهمَن (Brahman)؛ و لوگوس نیز نماد کیهانی است (Ibid.: 427).

این بوداسف در تبت، با نام سپیَن- رَس- گزیگز (Spyan-ras gzigs) (با نگاه ترحم‌آمیز) خوانده می‌شود و یکی از مهم‌ترین خدایان محافظ تبت به شمار می‌آید؛ در مغولستان او را نیدو- بر اوجِگسی (Nidu-ber ujegci) (اویی که با چشم‌ها می‌بیند) و در سری‌لانکا، ناسا دِوَه (Natha deva) خوانده می‌شود که اغلب او را با مَیتریَه (Maitria) اشتباه می‌گیرند (Eliade, 1987: 24) .

در سوره نیلوفر، او را با نام سنسکریتی‌اش، اولوکیتشوره می‌خوانند که کومارَه جیوَه (Kumara Jiva)[ii] آن را به کوئن- شیه- یین (شنونده صداهای جهان) ترجمه کرده است (12 :Ibid.).

درباره خاستگاه نام این بوداسف، به نقل از بودا شاکیه‌مونی، در سوره نیلوفر، چنین آمده است:

این نام از عهد و پیمان بوداسف، برای شنیدن صدا/ناله رنج هر موجودی که او را برای رهایی و نجات صدا می‌زند، برمی‌خیزد (Ibid.).

در جنوب شرقی آسیا، پَدمَه‌پانی (حامل نیلوفر) و لُوکِشوَرَه (خدای جهان) از جمله القاب اولوکیتشوره است که بیشترین شهرت را در این منطقه جغرافیایی به خود اختصاص داده است (Ibid.: 11). مَهاکَرونا (Maha Karuna) در معنای «غم‌خوارگی بزرگ» نیز از القاب دیگر این بوداسف است (Fischer-Schreiber, 1994: 24). کرونا، به معنای آرزوی آزادی و رهایی دیگران از رنج است. از کرونا (غم‌خوارگی) و پرَجنا (prajna) (خِرد و فرزانگی) به عنوان دو فضیلتی یاد می‌شود که به عقیده بوداییان، کسانی که پای در راه بوداگی و روشن‌شدگی می‌گذارند باید خود را به این دو صفت بیارایند (Buswell, 2003: 419). از آنجایی که غم‌خوارگی در اولوکیتشوره، در حد غایت و نهایت خود به کمال رسیده بود، از این‌رو، او را تجلی غم‌خوارگی بی‌کران دانسته و به وی لقب «مهاکرونا» و «مَها مَیتری (maha maître) (مهر و محبت)» می‌دهند (Clifford Holt, 1991: 49).

همچنین اولوکیتشوره را از این جهت که راهنمای سایر بوداسفان مشتاق است مَهاسَتوَه (mahasattva) بوداسف (موجود بزرگ) نیز می‌گویند. نقل شده که او سی‌ودو نشان از نشان‌های مَهاپوروشَه (mahapurusa) (شخص کیهانی) را با خود دارد، حقیقت دَرمَه (Dharma) را وعظ می‌کند و با فداکاری خویش، رنج همگان را از بین می‌برد. شاید از این‌روست که او به گوهر سَنگَه (Sangharatna) و مَهاپوروشه (قدرت فرد برای بودا یا چَکرَوَرتین (Cakravartin) شدن) نیز مشهور شده است (.Ibid).

 به طور کلی، می‌توان گفت عموم لقب‌هایی که به اولوکیتشوره نسبت داده می‌شود با کارهای او در ارتباط است که بعضاً در قالب هنر نگارگری و مجسمه‌سازی خود را نشان می‌دهد (Eliade, 1987: 11).

3. تولد اولوکیتشوره در پاک‌بوم پَدمَه واتی (padmawati)

بر مبنای آنچه در متن مانی کابوم (Mani Kabum) آمده، در پاک‌بوم پدمه واتی، یک حاکم جهانی با نام زانگ پوچوگ (Zang Pochog) مدت‌ها بود که در آرزوی داشتن فرزند پسر به سر می‌برد. آرزوی خود را بارها به پیشگاه سه گوهر (بودا، دَرمَه، سَنگَه) عرضه می‌کرد و پیش‌کارانش را به دنبال جمع‌آوری گل‌های نیلوفر می‌فرستاد. در یکی از این روزها، یکی از خادمان پادشاه، نیلوفری را به بزرگی بال پرنده لاشخور و در حال شکوفا شدن، در دریاچه‌ای پیدا می‌کند و خبر آن را به پادشاه می‌رساند. پادشاه، این نشانه‌ها را در جهت برآورده شدن آرزوی خود تعبیر می‌کند. وقتی نیلوفر شکوفا می‌شود، پسری حدوداً شانزده‌ساله، با بدنی سفیدرنگ و مزین به نشانه‌های جسمانی کمال یک بودا، در آن ظاهر می‌شود که از جسمش نور ساطع می‌شد. او فریادی از سر تأسف به حال موجوداتی که در رنج‌اند، می‌کشد.

همه ملازمان پادشاه و از جمله خود وی، آن پسر را تکریم و احترام می‌کنند و او را به قصر فرا می‌خوانند. پادشاه، به خاطر تولد معجزه‌گونه‌اش، به او نام «نیلوفرزاده» یا «نیلوفرسرشت» می‌دهد و در این باره، با بودا آمیتابه، سرور خود، سخن می‌گوید. آمیتابه می‌گوید: او تجلی تمامی فعالیت‌های بودایان و ظهور قلب‌های آنهاست و نامش، اولوکیتشوره است که در جهت رضایت تمامی جانداران تلاش خواهد کرد  (Rinpoche, at: http:// www.kagyu-asia.com/t_arya_avalokitesvara.htm)

در سوره‌های بودایی، چنانچه ظواهر نشان می‌دهد نه فقط برای کوئن- یین/ اولوکیتشوره، بلکه برای مطلق بوداسفان، روز تولدی مشخص نشده است. اما شاید به طور نمادین و سمبلیک، روز تولد شاهزاده میائوشان (Miao-shan)، یعنی نوزدهمین روز از دومین ماه سال، به عنوان روز تولد کوئن- یین/ اولوکیتشوره شناخته شده است. جشن تولد کوئن- یین، برای اولین بار در «سال‌نامه ماهانه» بخش (هوئن- چو چینگ - کو اِی) قوانین ناب هوئن- چو (pure Rules of Huan – chu) (Huan-chu- ching – kuei)، آیین‌نامه راهبان که به وسیله چان مَستِر چونگ- فِنگ مینگ - پِن (Ch’an Master Chung-Feng Ming-Pen)، در سال 1317 برای معبد شخصی‌اش هوئن- چوان (Huan – Chu’ An) وضع شد، به ثبت رسید. وی این روز را، مانند روزهای تولد سایر خدایان چینی، جشن بزرگی برای دوستدارانش می‌داند و آن را نمونه مستدلی از تغییر و تحول چینی کوئن- یین می‌خواند. او معتقد است در این روز، مانند روز بزرگ‌داشت نیروانه (Nirvana) بودا، باید پیش‌کش‌هایی همچون گل، شمع، عود، میوه و غذاهای لذیذ تهیه شود و ادعیه و نیایش‌ها نیز باید با صدای بلند قرائت شوند (Yu, 2001: 295).

4. نسب اولوکیتشوره

 از بوداسف اولوکیتشوره، به عنوان محبوب‌ترین چهره در میان خدایان بودایی مهایانه سراسر آسیا یاد شده است (Ibid.: 11). درباره اصل و نسب معنوی این بوداسف تعابیر
مختلفی به چشم می‌خورد، مثل اینکه او را تجلی خود- زاد و این‌جهانی بوداآمیتابَه
(Amitabha Bodha)(Britannica, 1995: 733) ؛ تجلی قدرت بوداآمیتابه به صورت یک بوداسف (Fischer-Schreiber, 1994: 24) و پیش‌کار اصلی بوداآمیتابه (Kodansh) می‌دانند. برخی هم او را تجلی برَهما (Brahma)،[iii] یکی از خدایان پیشین هندو، می‌دانند. این گروه معتقدند با پیدایش گرایش مابعدالطبیعی در آیین بودا و جانشینی بودا شاکیه‌مونی به جای آمیتابه، برهما و شَکرَه (Sakra)، که هر دو از مریدان و خادمان بودا بودند، نامشان به ترتیب، به اولوکیتشوره و مهاستَمپراپتا Mahasthamaprapta)) تغییر پیدا می‌کند (Lokesh, 1999: 426). از این‌رو، اولوکیتشوره را تجلی بودایی برهما می‌دانند که تقاضای چرخش چرخ دمه را از بودا شاکیه‌مونی دارد (Ibid.). در واقع دلیل ظهور و تجلی اولوکیتشوره و مهاستمپراپتا در متن سوره آمیتایور- دیانَه (Amitayur-dhyana-sutra)، تکمیل حقیقت درمه بیان شده است
(Clifford Holt, 1991: 34).

اینکه اولوکیتشوره خادم، تبدیل به یکی از خدایان عام و مورد قبول آیین بودا شود تنها در این صورت قابل فهم و درک است که طبق آنچه در (Amarakosa/1/6) آمده، لوکشه (lokesa) با برهما مترادف باشد و برهما نیز، نمونه اصلی و نخستین الگوی اولوکیتشوره باشد. بدین‌صورت اولوکیتشوره به صورت یک خدای قدرتمند، آن‌گونه که شایسته و سزاوار اوست، تثبیت می‌شود Lokesh, 1999: 427)).

البته نتیجه برخی تلاش‌ها نیز برای مشخص کردن ریشه‌های اولوکیتشوره، مسلم انگاشتن یک مدل ترکیبی برای پدید آمدن خدایان مهایانه است. فرض این است که خدایان مهایانه به تقلید از خدایان مختلف جنبش‌های مذهبی همسایگان‌شان طراحی شده‌اند، مثل آنچه مالمان (Mallmann) (1948) درباره عملکرد پیشینیان ایرانیان می‌گوید. او احتمال می‌دهد که اولوکیتشوره، خورشید خدایی بوده که از پیشینیان ایرانیان زرتشتی اقتباس شده که مهم‌ترین کارش، از بین بردن نیروهای تاریکی و در مرتبه بعدی حفاظت از همه انواع در برابر خطرات بوده است؛ او همچنین، از بزرگ‌ترین شخصیت‌های منجی بودای مهایانه‌ای در امور اخلاقی، کیهانی و طبیعی جهان بوده است. به عقیده مالمان، اولوکیتشوره می‌رفت تا به گونه‌ای خاص، تبدیل به شخصیتی شود که حافظ درمه بودایی و دارای قدرت از بین برنده نیروهای تاریکی، غفلت و بی‌دینی شود. عده‌ای هم معتقدند خدایان، همانند خداگونگی اصول بوداگی پیشین یا از لحظات مؤثر در زندگی بودا شاکیه‌مونی پدید آمده‌اند. همانند، گیوسپ توسی (Giuseppe Tucci) (1948)، که اولوکیتشوره را تجسم نگاه مهربان بودا شاکیه‌مونی می‌داند.

اما وقتی به قدرت نجات‌بخش این بوداسف و مهربانی او و گستره محبوبیت او در میان بوداییان آسیایی‌خوب نگاه شود، چنین دیدگاه‌هایی به‌نظر درست نمی‌آید‌(Eliade, 1987:11-12).

پیروان مهایانه، اولوکیتشوره را هم خالق کیهان و نخستین علت واقعیِ متافیزیکیِ تمام موجودات آسمانی می‌دانند و هم او را به صورت خدای شخصی می‌دانند که با غم‌خوارگی‌اش، پاسخ دوستداران خود را می‌دهد. در متافیزیک مهایانه، او را تجسم سَم بوگَه کایَه (Sambhogakaya)[iv] (کالبد بهره‌مندی) می‌دانند. زیرا او خالق و مسبب این جهان مخلوق است. همچنین او بدین‌سبب، به لوکشوره (خدای جهان) یا لوکناته (حافظ جهان) نیز مشهور شده است (Clifford Holt, 1991: 41).

کَرونا پوندَریکَه (karunapundarika)، که در اوایل قرن پنجم به چینی ترجمه شده، اولوکیتشوره را نخستین پسر آمیتابه در تجسم پیشین می‌داند. اما سنت‌های کتب مقدس مهایانه معتقدند اولوکیتشوره، در میان یکی از هزاران موجود بی‌شماری است که تاریخ بشری دارند و رشد و توسعه معنوی و ایثار او، موجب شده چنین نتیجه موفقی - مثل یک بوداسف - به دست آید (Eliade, 1987: 11-12).

بوداسف اولوکیتشوره در هند، جنوب شرقی آسیا، تبت و در چین تا زمان سلسله تانگ (Tang)، صورت مذکر و مردانه‌ای داشت و از زمان سلسله‌های پنج‌گانه، شکل مؤنث و زنانه به خود می‌گیرد و به چینی کوئن - یین خوانده می‌شود. نزدیک به زمان مینگ (Ming)،
این روند، تکمیل و کوئن - یین به صورت یک ایزدبانو مطرح می‌شود. البته این تغییر
شکل به حالت مؤنث، به طور کامل ابداع چینیان نبوده، بلکه ریشه در متون مقدس دارد
(Yu, 2001: 303).

چون- فَنگ- یو (Chun-Fang-Yu)، یکی از دلایلی که برای تبدیل و تحولات تاریخی ظهورات کوئن - یین، از شخصیت مردانه و دوجنسیتی به حالت مؤنث و شخصیت مادرانه در چین ذکر می‌کند، پیوند و ارتباط مفهوم غم‌خوارگی با واژه «زن» و «مادر بودن» در فرهنگ چینیان، از زمان سلسله سونگ (Song) و نیز رواج تصوراتی چون «پدر خشن است» و «مادر، مهربان و دوست‌داشتنی است»، می‌داند، که از چنین القابی برای ستایش کاربندان بودایی (چه مرد و چه زن) که از لحاظ روحی، در مرتبه والایی بودند، استفاده می‌شد(Anne Devido, 2010: 72-73).

اما این صرفاً نظر اندیشمندان چینی است، و سنت بودایی چنین دیدگاهی را نمی‌پذیرد. چنان‌که کاوِسون (cabezon) (1992) می‌گوید، آیین بودا، از دو خصلت و فضیلت اولیه یک بوداسف، فرزانگی و غم‌خوارگی، به ترتیب به عنوان ویژگی‌ای برای جنس مؤنث و مذکر یاد می‌کند. به نظر می‌رسد چنین سمبل‌های بودایی درباره خرد مادرانه و عشق پدرانه، از مفاهیم تبتی و هندی درباره اصل و نسب اخذ شده باشد. پیروان هر سه سنت بودایی (هینه‌یانه، مهایانه و وَجرَه‌یانَه (Vajrayana)) باید در پی سرشت حقیقت باشند. خرد، موجب روشن‌شدگی و علت رایج و معمول است. مانند مثال آب و خاک، که در نسبت‌سنجی با مادر و پدر، باید گفت که این مادر نیست که به فرزندش نسل می‌بخشد، بلکه ادامه نسل از طرف پدر است (Yu, 2001: 416).

اگرچه کوئن- یین اغلب به صورت مذکر به تصویر کشیده می‌شود، ولی گاهی
هنرمندان چینی، برای اینکه بر ویژگی‌های مهربانی و پاک‌دامنی این بوداسف تأکید کرده باشند از خصوصیات جنس مؤنث در تصاویر و شمایل و تندیس‌ها استفاده می‌کنند
(Jeremy, 2004: 50).

نقل شده که از قرن 12، شهرت کوئن- یین چینی و مؤنث، از طریق افسانه میائوشان، شاهزاده چینی، بود که وی به دلیل علاقه و گرایشی که به آیین بودا داشت پیشنهاد ازدواج با کسی را که انتخاب پدرش بود، رد می‌کند. به همین دلیل، پدر تصمیم به قتل شاهزاده می‌گیرد؛ که به دلیل همین کَرمَه (karma) بدش– تصمیم به قتل دخترش، که یک راهبه بودایی است– بیمار می‌شود. میائوشان – که دو آرمان بوداسفی، یعنی خرد و غم‌خوارگی و وفای فرزندی، در او متجلی بود– از دست‌ها و چشم‌هایش، داروی شفابخشی برای پدر تهیه کرده و تا بهبودی کاملش، از او مراقبت می‌کند. بعد از این ماجرا، به طرز معجزه‌آسایی چشم‌ها و دست‌های شاهزاده رشد کرده و بدین‌ترتیب، تجلی هزار چشم و هزار دست کوئن- یین می‌شود(Anne Devido, 2010: 73) .

محبوب‌ترین تمثال این بوداسف در چین، که در قرن هشتم (تانگ 907-618) پیدا شده، با خصوصیات زنانه طراحی شده (Ibid.) اما شمایل همین بوداسف، پیش از سلسله سونگ، ویژگی مردانه دارد و پس از این دوران، ویژگی هر دو جنس را دارد (Britannica, 1995: 733).

 تفسیر دیگری نیز درباره جنسیت این بوداسف وجود دارد که مذکر یا مؤنث بودن او را رد می‌کند و او را فراتر و متعالی‌تر از تمایزات جنسی می‌داند و معتقد است او همه دوآلیسم‌های دیگر را در محیط سَمسارَه (Samsara) (عالم ناسوت) داراست. چنانچه در بعضی از اشکال هنری، برای اینکه بر غیاب هویت جنسیتی این بوداسف تأکید کرده باشند از خصوصیات هر دو جنس مؤنث (شال آویزان و خطوط نرم) و مذکر (سیبیل) استفاده شده است (Ibid.: 733).

اما در مورد کان‌نون (در ژاپن) گفته شده که در اصل مذکر است، ولی خاصتاً، برای آن دسته از زنانی که در آرزوی مادر شدن هستند و یا در حال به دنیا آوردن فرزند خود، و او را برای کمک فرا می‌خوانند، به صورت مؤنث است (Ibid.).

5. رسالت اولوکیتشوره

اولوکیتشوره درصدد است همه موجودات را از رنج و اندوه نجات دهد. وقتی او با غم‌خوارگی بی‌کرانش به موجودات در سه قلمرو آرزو، شکل و بی‌شکل خیره می‌شود و آلودگی و ناپاکی و رنج آنها را می‌بیند، اشک از چشمانش جاری می‌شود. پس از اکرام بودایان، از آنها درباره چگونگی کمک به این موجودات می‌پرسد. همه آنها به یک چیز اشاره می‌کنند که اگر می‌خواهی به این جانداران کمک کنی باید وجودت مملو و آکنده از عشق و مهربانی و غم‌خوارگی شود و هیچ‌گاه از کارت خسته و منصرف نشوی. بوداآمیتابه، چگونگی توسعه غم‌خوارگی را به او تعلیم داده و او را برای انجام رسالتش، قوی و نیرومند می‌کند. تمام وجود او، متناسب با نیاز و شرایط حاجت‌مندان، به شکل بوداها و بودی‌ستوه‌ها درمی‌آید. مثل حضور او به صورت بودا گیه‌جین (Gyajin) در قلمرو خدایان، برای مهار غرور خدایان و رهانیدن آنها از رنج؛ به صورت بودا تَگزَنگری (Thagzangri) در قلمرو نیمه‌خدایان، برای مهارشان از جنگ و نبردهای دایمی؛ به صورت بودا شاکیه‌مونی (Sakyamuni) در قلمرو انسان‌ها، برای رفع رنج ناشی از تولد، پیری، بیماری و مرگ؛ به صورت بودا سینگی‌رَبتَن (Rabtan Senge) در قلمرو حیوانات، برای مهار آلودگی‌شان از غفلت و رفع رنج آنها از شکار شدن و خورده شدن و شکنجه شدن؛ به صورت بودا نَمکَزود (Namkhazod) در قلمرو ارواح گرسنه، برای مهار آلودگی‌شان از تنگ‌نظری و رفع رنج آنها از گرسنگی و تشنگی و به صورت بودا چوکی‌گیَلپو (Choky gyalpo) در قلمرو جهنم، برای مهار آلودگی‌شان از نفرت و رفع رنج آنها از گرما و سرمای شدید و سایر رنج‌ها. از این‌روست که او می‌تواند بدون اینکه از یاد کسی غافل شود به همگان یاری رساند (Rinpoche, at: http://www.kagyu-asia.com/t_arya_avalokitesvara.htm).

بعد از گذشت مدت‌ها از نجات جانداران، وقتی اولوکیتشوره می‌بیند که از شمار اینان، چیزی کم نمی‌شود پی می‌برد که سمساره، امری پایان‌ناپذیر است. از این‌رو، تصمیم به رهایی خودش می‌گیرد. عهدشکنی می‌کند و سرش به هزار قطعه تقسیم می‌شود. نزد آمیتابه از پایان‌ناپذیری سمساره شکایت می‌کند. آمیتابه به او می‌گوید سمساره را نه آغازی است و نه پایانی، و تو باید تا آخر سمساره به موجوداتی که در رنج و اندوه به سر می‌برند کمک کنی. سپس سر قطعه قطعه شده او را جمع کرده و به یازده عدد می‌رساند. به ده تای آنها ظاهری آرام و مهربان می‌بخشد و به یکی هم، چهره‌ای خشمگین (برای آن دسته از موجوداتی که با ابزار صلح مهار نمی‌شوند). اولوکیتشوره از او تقاضای هزار دست و هزار چشم می‌کند که آمیتابه با خواست او موافقت می‌کند و او را تعلیم می‌دهد که اگر می‌خواهی در شش قلمرو، رنج را از بین ببری باید این منتره شش‌سیلابی را اشاعه دهی. آن منتره شش‌سیلابی این است: OM MANI PAD ME HUNG

که هر بخش از این منتره، به ترتیب، علت و شرایط تولد دوباره را در هر یک از شش قلمرو مذکور پایان می‌دهد (Ibid.).

6. محل سکونت اولوکیتشوره

بوداآمیتابه، منتره شش‌سیلابی را به شکل نوری در این جهان، بر کوه پوتالا (Potala) ظاهر می‌کند و از اولوکیتشوره می‌خواهد به آنجا رفته و جانداران را نجات دهد. وقتی اولوکیتشوره می‌آید تمام جهان، آکنده از نشانه‌های عجیب و غریب و انوار درخشانی می‌شود که سطح ماه و خورشید را می‌پوشاند. در آن هنگام که بودا شاکیه‌مونی، در حال تعلیم این منتره بود، کسی از او درباره آن نور می‌پرسد. بودا می‌گوید: از اینجا تا ورای غرب جهان‌های بی‌شمار، جایی است به نام پدمه‌واتی، که در آن بوداآمیتابه و بوداسفی است به نام اولوکیتشوره، که به این جهان آمده تا موجودات را از رنج و محنت برهاند. او کامل‌ترینِ بوداسفان است و برای کمک به دیگران، می‌تواند به هزاران چهره ظاهر شود (Ibid.).

بنا به عقیده سیوئن زانگ، راهب چینی قرن هفتم، این کوه در ساحل مالایا (Malaya) قرار دارد، که از قرن دهم این منطقه، به صورت یک جزیره شناخته‌شده که از ساحل بندر نینگ- پو (Ning - po) چین جنوبی که پو– تو شَن (P’ u-t o Shan) (کوه پوتالاکا (Potalaka)) نامیده می‌شد، فاصله زیادی دارد.

 در میان ژاپنی‌ها نیز، به کوه پوتالاکا، به عنوان محل سکونت این بوداسف اشاره شده است. اما ظاهراً، درباره محل استقرار این کوه اختلاف وجود دارد. بعضی آن را در آبشارهای ناچی (Nachi) درون مجموعه سواحل کومانو (Kumano)، نزدیک اقیانوس کی پنینسولا
(Kii Peninsula) در کوه‌هایی در نیکو (Nikko) و در سواحل کاسوگا (Kasuga) در نارا (Nara) ذکر کرده‌اند (Eliade, 1987: 12) .

 یکی از نسخ سوره اوتمسکه (متن مقدس تاج گل)، این مکان را با عنوان کوه پوتالاکا، نامی که بین بوداییان آسیا مشهور است، معرفی می‌کند. چنانچه گفته شده نشانه‌های واقعی و جغرافیایی این کوه در آسیا، مشخص شده است (Ibid.).

7. پیدایش و گسترش کیش اولوکیتشوره

ظاهراً، درباره خاستگاه مکانی این بوداسف، برخی بر این نظر اتفاق دارند که از مرزهای شمال غربی هند آغاز و در توالی زمان، به ترتیب به چین، کره و ژاپن کشیده می‌شود (Ibid.). برخی هم، مثل مالمان، خاستگاه تاریخی کیش بودایی اولوکیتشوره را خاص منطقه شمال شرقی هند و مربوط به دوران پادشاهی کَنیشکَه (Kanishka) می‌دانند. به نظر می‌رسد سخن گفتن درباره تاریخ دقیقی که سرسپردگی به بوداسف اولوکیتشوره آغاز شد و زمانی که او بر افق محبوبیت قرار می‌گیرد، دشوار باشد.

طبق آثار به جا مانده از چینیانی که به سرزمین هند سفر کرده‌اند، می‌توان گفت پرستش اولوکیتشوره، در قرن چهارم، در ماسورَه (Mathura)، وجود داشته است (Ibid.). فا هیان
(Fa Hian)، یکی از مسافران چینی به سرزمین هند (414-399م.) است که می‌گوید انسان‌های متعلق به عصر «ترجمه بزرگ»، پرَجنا پارَمیتا (Prajna Paramita)، مَنجوشِری (Manjusri) و اولوکیتشوره را می‌پرستیدند؛ و در جایی دیگر، از احوالات شخصی خود در مطالبه کمک از اولوکیتشوره می‌گوید از سفر دریایی، از سیلون به چین، در مسیر بازگشت به خانه بوده که گرفتار طوفانی سخت می‌شود و از بوداسف اولوکیتشوره درخواست و تقاضای کمک و یاری می‌کند.

 هیوِن توسَنگ (Hiwen Thusang) هم از جمله کسانی است که در قرن هفتم به هند سفر می‌کند. وی در اثر خود، در چندین جا از اولوکیتشوره و مواجهه خود با او سخن می‌گوید  .(Cowell, at: http://www.sacred-texts.Com/journals/ia/adh.htm)

 تصاویری نیز از اولوکیتشوره، در کنار یکی از مقدس‌ترین مکان‌ها در جهان بودایی، یعنی «مقام الماس»، محل روشن‌شدگی بودا شاکیه‌مونی، در بودگایَه (Bodh Gaya)، در آثار وی به چشم می‌خورد (Eliade, 1987: 13).

اوج تقدس و پرستش بوداسف اولوکیتشوره در هند شمالی، مربوط به قرون سوم تا هفتم است Britannica, 1995: 733)). او به صورت یک شخیصت مادرگونه، نجات‌دهنده و
پیر و مرشد و مورد پرستش همه اقشار مردم، اعم از روحانی و غیرروحانی (عوام) است (Buswell, 2003: 59). پرستش آریا اولوکیتشوره، الگویی برای آغاز پرستش سایر اشکال اولوکیتشوره، در قرن دوم میلادی، در هند شد (Matsunami, 2007: 56).

پرستش بوداسف اولوکیتشوره، به صورت کوئن - یین، از سوی چینیان در قرن اول میلادی آغاز شد و در حوالی قرن ششم نیز وارد تمام معابد بودایی این سرزمین شد. از جزیره پو– تو، در نزدیکی نینگ – پو، می‌توان به عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز پرستش این بوداسف در چین یاد کرد (Britannica, 1995: 733).

اما محبوبیت بوداسف اولوکیتشوره، محدود به سرزمین چین نشد؛ بلکه گستره آن، کم‌کم مرزهای چین را درنوردید و از طریق کره، برای نخستین بار، بلافاصله بعد از آیین بودا،
وارد سرزمین ژاپن شد. تصاویر به دست‌آمده از او، در زمان نارا، در معبد هوریو- جی
(Horyu-ji)، نشان می‌دهد که ظاهراً، این کیش در اواسط قرن هفتم وارد ژاپن می‌شود و محبوبیتش چنان گسترش می‌یابد که سراسر ژاپن را تحت سیطره پرستش خود قرار می‌دهد (Ibid.) به نحوی ‌که سایر بوداسفان را تحت‌الشعاع خود قرار داده و به حاشیه می‌راند (Buswell, 2003: 61).

سرآغاز آشنایی تبتی‌ها با این بوداسف به قرن هفتم برمی‌گردد که به سرعت هم به محبوب‌ترین چهره در میان خدایان لامایی تبدیل می‌شود و دل‌سوزی و غم‌خوارگی او در کمک به موجودات، به ویژه انسان‌ها، به عنوان ویژگی‌های بارز اولوکیتشوره، در هر دالای‌لاما به صورت متوالی تجلی پیدا می‌کند (Britannica, 1995: 733).

اسطوره‌های تبتی، اولوکیتشوره را نیای تبتی‌ها می‌دانند. آنها معتقدند نخستین سلسله تبتی‌ها، سروری- بتسَن- سگَم- پو (Srori-btsam-sgam-po) (قرن هفتم)، تجلی اولوکیتشوره بوده است (Eliade, 1987: 14).

و اما حضور آیینی اولوکیتشوره را به سری‌لانکا، بر اساس شواهد و مدارک به دست‌آمده از نگارگری و کتیبه‌ها، می‌توان مربوط به قرون هفت تا ده دانست. ولی ثبت این بوداسف و کیش او در جهان سیاسی- اجتماعی سینهالا (Sinhala)، تا مدت‌ها به طول می‌انجامد و وقتی در اواخر دوره میانی گَمپولا (Gampola) (قرن 14) این کار عملی می‌شود منجر به تغییر هویت اولوکیتشوره و فراموشی هویت اصلی او می‌شود. دیگر او را با نام ناسا (Natha)، شکل مخفف (Lokesvara Natha)، یکی از مشهورترین القاب اولوکیتشوره، می‌شناسند که در قرون بعدی، تبدیل به یک خدای قدرتمند ملی و مشروع سیاسی، در پایتخت دورافتاده کَندیان (Kandyan) می‌شود (Clifford Holt, 1991: 91).

در واقع، یکی از دلایل موفقیت و گستردگی کیش بوداسف اولوکیتشوره را در بیرون از سرزمین هند، می‌توان به ویژگی ذاتی آیین بودا، یعنی هم‌زیستی آن با برهمنیسم وده‌ای و آیین هندو در هند، ربط داد که هیچ وقت درصدد تحمیل یا جانشینی خود به جای آیین میزبان در سرزمین‌های مختلف نبوده است(Yu, 2001: 2-3) .

8. فضایل و معجزات اولوکیتشوره

اولوکیتشوره را خالق جهان چهارم، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، و از جمله خالق خود ما می‌دانند که این در واقع، یکی از دلایل شهرت و محبوبیت اوست (Getty, 1914: 52, 94). همچنین درباره او گفته شده که وی، در فاصله زمانی نبودِ بودای تاریخی گئوتمه (Gautama) و ظهور بودای آینده (میتریه)، حافظ جهان است (Britannica, 1995: 733). او را مثل قاصد و سفیری می‌دانند که در قلمروهای مختلف جهان‌کار می‌کند  .(Eliade, 1987: 12)

حفاظت جهانیان از آتش‌سوزی، غرق شدن در دریاها و رودخانه‌ها، قتل، حمله شیطانی، خطر حیوانات درنده، خطر راه‌زنان، خطر سقوط در پرتگاه، خطرات نظامی، بدی آب و هوا، جرایم قانونی و ... از جمله اقدامات بوداسف اولوکیتشوره در دفع خطرات است. همان‌گونه که او بدی‌ها را می‌ستاند، می‌تواند به بانوانی که در حسرت و آرزوی مادر شدن هستند فرزند دختر یا پسر عطا کند (Britannica, 1995: 733; kodansha). همان‌گونه که این بوداسف، مصونیت و ایمنی را برای موجودات، در این جهان فراهم می‌کند، به انتقال مؤمنان، به سرزمین پاک آمیدا، بعد از مرگشان هم یاری می‌رساند (kodansha). چنانچه در متون مقدس سرزمین پاک نیز به این عمل بوداسف اشاره شده که او دوستداران خود را از بستر مرگ به سوی تولدی دوباره در سرزمین روح (Spirit) هدایت می‌کند (Eliade, 1987: 12).

توصیف زیبایی در فصول اولیه کارَه اِن. دَ ویوهه (Kara.n.da-vyuha) درباره هبوط و تنزل اولوکیتشوره به جهنم آویچی (Hell Avichi)، برای نجات و رهانیدن ارواحی که یَمَه (yama)، خدای جهانِ پایین‌تر، آنها را حبس و زندانی کرده وجود دارد:

انجمنی که در سرواستی، گرداگرد بودا حلقه زده بودند ناگهان اشعه‌های نوری را می‌بینند که از جهنم بیرون آمد و همه جا آراسته و مزین شد با ستون‌هایی از سنگ‌های قیمتی، حجره‌هایی که درها و پلکانش زراندود شده بودند، دریاچه‌هایی پر از آب و درختانی با تنه طلایی و برگ‌های نقره‌ای ... . وقتی یکی از میان جمع، از بودا می‌پرسد این تلألؤهای نور از آنِ کدامین بوداسف است، می‌گوید بوداسف باشکوه، اولوکیتشوره، که برای نجات موجودات محبوس، وارد جهنم بزرگ آویچی شده، جهنمی‌که مثل پاتیلی می‌ماند که تعداد زیادی از موجودات، درست مانند لوبیاهای قرمزی در یک دیگ پر از آب جوش، به درون آن
پرت شده‌اند.

چگونه ممکن است بوداسف بتواند وارد آنجا شود؟

ورود بوداسف اولوکیتشوره به جهنم آویچی درست مانند ورود یک امپراطور با طمطراق سلطنتی‌اش به باغ مجلل و باشکوه است. وقتی نزدیک جهنم می‌شود جهنم، خنک می‌شود و او متحمل هیچ تغییری نمی‌شود. با ورود او، نیلوفرهایی به بزرگی چرخ‌های ارابه شکوفا می‌شود، دیگ‌های پر از آب جوش به دریاچه‌ای از عسل بدل می‌شوند و ... یمه در حیرت این شکوه و جلال، لب به ستایش او می‌گشاید که، ستایش ترا اولوکیتشوره مَهِشوَرَه (Maheswara)، اعطاکننده موهبت‌ها، قهار و بهترین ناظر، ... و درنهایت، سه مرتبه او را طواف می‌کند و او بیرون می‌رود.

بوداسف از جهنم بیرون رفته و وارد شهر پریتاس (Pretas) می‌شود؛ جایی که اهالی‌اش با صورت‌هایی شبیه به صورت‌های سوخته، از فرط لاغری همچون اسکلت و شکم‌هایی برآمده مانند کوه و دهان‌هایی گشوده چون چشم‌های سوزن هستند؛ با ورود اولوکیتشوره، شهر چهره‌ای دیگر به خود می‌گیرد. صاعقه پایان می‌پذیرد، شهر رو به خنکی می‌گراید، ناگهان در نگاهبانانِ خشمگین و نیزه به دست، احساس نیک‌خواهی و دل‌سوزی به وجود می‌آید ... . وقتی بوداسف اولوکیتشوره به محل زندگی موجودات می‌نگرد وجودش آکنده از غم‌خوارگی می‌شود، غم‌خوارگی‌اش مثل آب رودخانه‌ای از تمام وجودش بر شهر و موجوداتش فرو می‌ریزد. شهر گلویی تازه می‌کند و زندگی، خرمی ‌از سر می‌گیرد.

بودا در وصف او می‌گوید هرگز چنین ظهوری از تَتاگَته (Tathagata)ها، آن‌گونه که در بوداسف اولوکیتشوره وجود دارد، وجود نداشته، او روزانه هزاران موجود بی‌شمار را به کمال می‌رساند و به خاطر آنها، نیروانه خود را به تأخیر می‌اندازد .(Cowell, at: http://www.sacred-texts.Com/journals/ia/adh.htm)

بوداسف اولوکیتشوره، کمک‌کننده و یاری‌رسان همه موجوداتی است که به هنگام خطر، نام او را بخوانند. او کسی است که فریاد‌های موجودات را می‌شنود.

9. بوداسف اولوکیتشوره در آیینه هنر

آنچه در دنیای هنر نگارگری، مجسمه‌سازی و نیز مکتوباتی چون متون آیینی و متون مقدس درباره بوداسف اولوکیتشوره به چشم می‌خورد، گوناگونی و تنوع تصاویر اوست؛ به طوری که در سوره نیلوفر از اولوکیتشوره، به سبب ظهورات متفاوت (سی‌وسه شکل) و متناسب با هر موجودی برای رستگاری‌اش، به عنوان استاد دستاویز خوب، یاد می‌شود (Ibid.). بر اساس برخی سنت‌ها، هر یک از این اشکال سی‌و‌سه‌گانه با ظهورات و تجلیات گوناگون موجودات آسمانی در روی زمین در ارتباط است (Jeremy, 2004: 50).

گستره و دامنه این ظهورات را در آثار هنری از ساده‌ترین شکل آن، یعنی آب - ماه ((water-moon، تا پیچیده‌ترینشان، یعنی هزاردست و هزارچشم، که نمایان‌گر قدرت نجات‌بخش اوست، دربرمی‌گیرد.

از جمله نمادهای اولوکیتشوره در هنر، گل نیلوفر است که حالت نشکفته‌اش، حاکی از دل جاندارانی است که هنوز به روشن‌شدگی نرسیده‌اند و شکفته آن نیز، دلالت بر دل روشن‌شده بودایان می‌کند (Lokesh, 1999: 461) و نیز از این‌روست که به او لقب پدمه‌پانی داده‌اند.

در نگاره‌ها، معمولاً او را به رنگ سفید (و در نپال به رنگ قرمز) ترسیم می‌کنند (Britannica, 1995: 733) و اغلب برای او، یازده سر با دست‌های متعدد، که بیشترین آنها به هزار می‌رسد، به تصویر می‌کشند (Irons, 2008: 36, 75) که یازده سر او، چنان‌که گفته شده، یا اشاره دارد به خدای بینای مطلق که بر همه جهات احاطه دارد و یا با سوگندهای یازده‌گانه بوداسف برای کمک به موجودات، در ارتباط است (Eliade, 1987: 13). کثرت و تعدد دستان او نیز سمبل قدرت و توانایی او در یاری رساندن به موجودات است (Kodansha).

 در تصاویر به دست‌آمده از تجلیات اولوکیتشوره در تبت، عموماً جایگاهی به نام وَجرَه‌سَنه (vajrasana) یا دیانه‌سَنه (dhyanasana) دیده می‌شود که بوداسف بر روی پیتا (سکو)ی کنگره‌داری نشسته که نمایان‌گر مدیتیشن (مراقبه) و حصول معنوی اوست. همچنین شال آویخته‌ای نیز، به نشانه روح پرشور و حرارت، که در اطراف جسم او به رقص درمی‌آید، به چشم می‌خورد. از آنچه در دستان (اصلی یا فرعی) این بوداسف هست می‌توان به تسبیح (نماد ادواری بودن زمان)، نیلوفر آبی (نماد خلوص، درمه ابدی، خود – ایجاد و کمال) Lokesh, 2002: 324))، دیانه مودرَه (dhyana-mudra) (نماد تمرکز معنوی، دستور مدیتیشن و حالت تقدیس‌شده)، وَرَدَه- مودرَه (varada-mudra) (نماد اعطای هدایا و رحمت) (Ibid.: 326)، نیزه سه‌شاخه (نماد پیروزی بر زمان پیشین برهمنی و عوالم سه‌گانه)، شمشیر (نماد خرد و معرفت)(Ibid.: 330) ، عصای الماس شاهی (نماد بقا و خردی که اشتیاق/غضب را نابود می‌کند) و ... اشاره کرد (Ibid.: 334).

در پس‌زمینه تمامی ‌این تصاویر، هاله‌ای از نور و نقش‌های گل‌دار به صورت قرینه، طراحی شده است (Ibid.).

در بعضی سوره‌ها، اولوکیتشوره صرفاً در پس‌زمینه قرار دارد و به صورت پیش‌کار فرودست بودا به تصویر کشیده می‌شود (Buswell, 2003: 61). در بعضی از تصاویر او نیز، می‌توان تصویری از پدر معنوی بوداآمیتابه را در تاجی که بر سر اوست، مشاهده کرد (Eliade, 1987: 13).

نتیجه‌گیری

دیدیم که از مهم‌ترین مفاهیم سنت بودایی مهایانه، که در سنت هینه‌یانه هم به چشم می‌خورد، مفهوم بدهی‌ستوه (بودای آینده) است. از ویژگی‌های برجسته این بوداسفان غم‌خوارگی و دل‌سوزی آنها نسبت به حال موجودات است تا حدی که حاضرند از بیداری و روشن‌شدگی خود، تا زمانی که دیگر موجودات نجات نیافته و به رهایی نرسیده‌اند، صرف نظر کرده و در واقع، بوداگی‌شان را به تأخیر اندازند. بوداسف اولوکیتشوره هم یکی از
بوداسفانی است که به خاطر دل‌سوزی بی‌حدش، به او لقب مهاکرونا، یعنی غم‌خوارگی بی‌کران، داده‌اند.

این بوداسف، آموزه‌هایی را که با درک و فهم و خرد و توانایی مردم متناسب است به آنها تعلیم داده، از این طریق موجب نجات و رهایی آنها از بند گرفتاری‌ها می‌شود و همچنین به آنها در رسیدن به آرزوهایشان– مادی و معنوی- کمک می‌کند.

نه تنها برای اولوکیتشوره، بلکه برای هیچ بوداسفی روز تولدی مشخص نشده است. با این حال، برخی روز تولد شاهزاده میائوشان را، به صورت سمبلیک، به عنوان روز تولد او ذکر کرده‌اند. در مورد محل زندگی‌اش هم به کوه پوتالاکا اشاره شده که نشانه‌های جغرافیایی این کوه – که در متن مقدس تاج گل هم آمده - وجودش را در آسیا حتمی می‌کند.

اولوکیتشوره، محبوب‌ترین چهره در میان خدایان مهایانه سراسر آسیا است. برخلاف پیروان مهایانه، که او را خالق کیهان و نخستین علت واقعی متافیزیکی همه موجودات آسمانی می‌دانند، سنت‌های کتب مقدس مهایانه اولوکیتشوره را یک موجود با تاریخ بشری می‌دانند که رشد معنوی و فداکاری بی‌دریغ او نسبت به موجوداتِ در بند گرفتاری، موجب حصول مقام بوداسفی برایش شده است. نام‌ها و القاب اولوکیتشوره، در جای‌جای قلمرو محبوبیتش متفاوت است. او در سرزمین‌های مختلف، صور جنسی متفاوتی به خود گرفته و طبق برخی تفاسیر، حتی او فراتر از تمایزات جنسی دانسته شده است که در هنر نگارگری نیز این تغییرات دیده می‌شود که هر یک دلالت بر ویژگی خاصی در این بوداسف می‌کند.

آغاز و پیدایش کیش اولوکیتشوره هم به لحاظ زمان و مکان، اختلافی است. مثلاً از
نظر مالمان، شمال شرقی هند و زمان پادشاهی کنیشکه را می‌توان خاستگاه این کیش دانست؛ یا به عقیده فا هیان، اولوکیتشوره، مورد پرستش انسان‌های متعلق به عصر
ترجمه بزرگ
بود.



[i]. کلمه‌الله یا خود کیهانی logos.

2. کوماره جیوه (344-413) از بزرگ‌ترین مترجمان کتب مقدس بودایی از سنسکریت به زبان چینی است که توانسته با تلاش‌های گسترده خود، ایده‌های دینی و فلسفی بودایی را در سرزمین چین گسترش دهد. حوزه مطالعاتی او در ابتدا، بودیسم هینه‌یانه بود که بعدها به مطالعه درباره مکتب مادیمیکه تغییر پیدا می‌کند. شهرت او به دلیل داشتن دانش دایرةالمعارفی هندی و آموزه ودایی‌اش بود. از او به عنوان مؤسس مکتب معروف مترجمان یاد کرده‌اند (Encyclopedia Britannica, 1995: vol. 7, p. 31).

[iii]. برهما یکی از خدایان اصلی هندوییسم در دوره متأخر ودایی است. او را مذکر می‌دانند که با برهمن، یعنی قدرت برتر و واقعیت غایی که فاقد هر گونه جنسیتی است، متفاوت است. هندوها معتقدند برهما از یک تخم زرین و گاهی از یک نیلوفری که از ناف ویشنو بیرون زده، متولد شده است. با اوج گرفتن پرستش ایزدان فرقه‌ای، برهما کم‌کم به حاشیه رانده و تحت‌الشعاع دو خدای دیگر هندویی، ویشنو و شیوه قرار می‌گیرد. امروزه نیز معابد مستقل بسیار کمی وجود دارد که به او اختصاص داشته باشد، اما در تمامی معابدی که مختص ویشنو و شیوه باشد، وجود شمایل برهما را در آن ضروری می‌دانند. در هنر نگارگری نیز معمولاً او را با چهار چهره، که نماد چهار ودا، متقدم‌ترین کتب مقدس هند، چهار یوگه (دوره) و چهار ورنه (طبقات اجتماعی) و چهار دست، با دستورات مربوط به آیین قربانی و مهره‌های نیایش و یک کتاب، به تصویر می‌کشند (Encyclopedia Britannica, 1995:vol. 2, pp. 460-461).

5. تری‌کایه (سه سبد) یکی از مفاهیمی است که در سنت مهایانه (از شاخه‌های بودیسم) دیده می‌شود که به روش‌های بودن و هستی یک بودا – نه فقط بودای تاریخی – اشاره می‌کند: 1. نیرمانه کایه (کالبد حقیقی) که بودا مثل سایر انسان‌هاست؛ یعنی دست‌خوش بیماری، پیری و مرگ می‌شود؛ مثل شاکیه‌مونی؛ 2. سم‌بوگه‌کایه (کالبد بهره‌مندی)؛ در واقع بودای آرمانی و آموزگار بوداسفان است. او را تجلی سومین جنبه از یک بودا می‌دانند؛ یعنی: 3. درمه‌کایه (کالبد انتقالی) که برترین حقیقتی است که به هر چیزی هستی می‌بخشد و شناخت آن برای هر کسی بی‌واسطه صورت می‌گیرد (Encyclopedia Britannica, 1995: vol. 11, p. 925).

پاشایی، ع. (1379). «واژه بوداسف در بخش دانش‌نامه دین»، در: هفت آسمان، س2، ش6، ص217-219.

پاشایی، ع. (1389). آیین بودا در سوره نیلوفر، تعبیری نو از سوره سه‌گانه نیلوفر، نیکیو نیوانو، قم: نشر ادیان.

Anne Devido, Elise (2010). Taiwan’s Buddhis Nuns, Sunny Press.

Buswell, Robert E. (2003). Encyclopedia of Buddhism, USA: Macmillan.

Clifford Holt, John (1991). Buddha in the Crown: Avalokiteshvara in the Buddhist Traditions of Sri Lanka, New York: Oxford, Oxford University Press.

Cowell, Edward B., “The Northern Buddhist Legend of Avalokiteswara’s Descent into the Hell Avich,” available at: http://www.sacred-texts.Com/journals/ia/adh.htm

Edward Soothill, William, Compiled// Hodous, Lewis (2000). A Dictionary of Chinese Buddhist Terms: With Sanskrit and English Equivalents and a Sanskrit-Pali index, Motial Banarasidas.

Eliade, Mircha (1987). The Encyclopedia of Religion, Macmillan.

Encyclopedia Britannica, inc. (1995). The New Encyclopedia Britannica.

Encyclopedia of Japan, Kodansha.

Fischer-Schreiber, Ingrid (1994). The Encyclopedia of Eastern Philosophy and Religion, Boston: Shambala.

Getty, Alice (1914). The Gods of Northern Buddhism, Oxford at the Clarendon Press.

Humphreys, Christmas (1997). A Popular Dictionary of Buddhism, Curzon.

Irons, Edward A. (2008). Encyclopedia of World Religions: Encyclopedia of Buddhism, New York: Facts on File, Inc.

Jeremy, Robert (2004). Chinese Mythology (A to Z), New York: Facts on File, Inc.

Lokesh, Chandra (1999-<2003>). Dictionary of Buddhist Iconography, International Academy of Indian Culture and Aditiya Prakashan.

Lokesh, Chandra (2002). The Tibetan Iconography of Buddhas, Bodhi Sattvas, and Other Deities: a Unique Pantheon, D. X. Printworld.

Powers, John (2000). A Concise Encyclopedia of Buddhism, One World

Rinpoche, Venereble Shangpa, “Arya Avalokiteshvara & the Six-syllable Mantra,” available at: http://www.kagyu-asia.com/t_arya_avalokitesvara.htm

Yu, Chun-Fang (2001). Kuan-Yin: the Chinese Transformation of Avalokiteshvara, New York: Colombia University Press.