بانو أرْوی، فرمانروای اسماعیلی‌مذهب یمن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

کارشناس ادبیات عرب

چکیده

در مقطعی که قدرت‌ها، از جمله زیدیان، در یمن گرفتار ضعف جدی بودند، شیعیان اسماعیلی‌مذهب توانستند در قالب دولت صلیحیان (439ـ532 ق.) حاکمیت را در این کشور به دست بگیرند. یکی از برجسته‌ترین حاکمان دولت صلیحی و آخرین آنان بانویی است به نام «أرْوی» (440ـ532 ق.) که به دلیل توانایی در مدیریت و اقتدار در حاکمیت، از او به‌ عنوان برترین زن فرمانروا در تاریخ اسلامی یاد می‌شود. أروی علاوه بر موفقیت‌های چشمگیر در عمران و ‌آبادی و سامان‌دادن به امور سیاسی یمن، در زمینه مذهبی و دعوت بر اساس مذهب اسماعیلیه نیز فعال عمل می‌کرد و به خلفای فاطمی مستعلوی مستقر در مصر وفادار بود. وی پس از فوت خلیفه فاطمی «الآمر باحکام الله»، از ایدة وجود فرزندی به نام طیب برای الآمر، که در پس پرده ستر، امامت اسماعیلیه را استمرار می‌بخشید، حمایت کرد و این‌گونه شاخه طیبی در برابر شاخه حافظی در میان اسماعیلیه مستعلویه به صورت جدی طرح شد؛ اما شاخه حافظی در طول زمان رقیب خود را کنار زد و تاکنون تنها نماینده اسماعیلیه مستعلویه باقی مانده است. نویسنده، در این مقاله می‌کوشد زندگی شخصی و سیاسی أروی را بررسی کند.

کلیدواژه‌ها


پس از [ظهور] اسلام، برخی از زنان عرب شهرت زیادی پیدا کردند و توانستند با شایستگی تمام در مدیریت امور کشور مشارکت کنند و به پیروزی‌های چشمگیری دست یابند. تاریخِ عربی‌ـ اسلامی بهترین شاهد این ادعاست. در بین آنان کسی
که توانست ریاست جامعه را خود عهده‌دار شده، در شمار و طراز دیگر حکّام قرار گیرد، أرْوی، دختر احمد صلیحی، بود. وی نخستین و مشهورترین زنی بود که موفق به کسب این منصب مهم شد؛ پیش از او و بعد از او هیچ زن مسلمانی به پای او
نرسید. طول دورة حکومت او کوتاه نبود. او در حسن تدبیر برجستگی داشت و
حوزة فرمانروایی‌اش تا سایر نواحی، که در ادامة بحث به آن اشاره خواهد شد، گسترش یافت.

شایان ذکر است که أروی به دلیل شخصیت ممتاز و هوش و ذکاوت عالی و توانمندی در سیاست، قبل از اینکه حکومت را به دست بگیرد، در زمان حیات همسرش، مکرم، نیز عملاً حاکم کشور بود. همة اینها در کنار هم نشان‌دهندة ظرفیت توانایی زن عرب برای عهده‌دار شدن مناصب سیاسی و عدم تفاوت وی در این جهت با مردان است.

قبل از اینکه به بررسی این شخصیت و حوادث دورة فرمانروایی او بپردازیم، لازم است دربارة اوضاع و شرایط یمن قبل از فرمانروایی أروی مطالبی بدانیم.

می‌دانیم سرزمین یمن همیشه مورد توجه بوده است. تاریخ یمن نشان می‌دهد شرایط سیاسی سخت حاکم بر یمن موجب ناپایداری حکومت‌ها بوده است. این حکومت‌ها، چه قبل و چه بعد از [ظهور] اسلام، با اختلافاتی که در میان دولت‌های کوچک محلی‌شان وجود داشت، شناخته می‌شدند؛ اما ما در این مقاله قصد بررسی تاریخ طولانی و معروف یمن و حوادث آن را نداریم؛ چراکه مطالب در این باب بسیارند، بلکه در این فرصت کوتاه بحثمان را بر تاریخ یمن در طول دورة دولت صلیحی[i] متمرکز خواهیم کرد.

صلیحیان در شرایطی بر یمن استیلا یافتند که وحدت سیاسی در آن سامان فرو ریخته بود، حاکمیت واحدی بر آن فرمانروایی نمی‌کرد و حکومت بین امیران و فرمانروایان مخالف تقسیم شده بود. این اوضاع تا اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم ادامه داشت. در آن زمان، یمن به چند دولت کوچک با نام‌های زیادیه، نجاحیه و یعفریه (عقیلی، بی‌تا: 2/23) تقسیم شده بود. از سوی دیگر، ارتباط یمن با خلیفة عباسی نیز ارتباطی سست و بی‌بنیاد بود که به خواندن خطبه به اسم خلیفه مستقر در بغداد و ضرب سکه به نام او خاتمه می‌یافت (همدانی، بی‌تا: 63).

روشن است که أروی نخستین حاکم از خاندان صلیحی نیست، بلکه قبل از او شخصیت‌ مهم دیگری نیز بود که نقش بسزایی در تأسیس و تثبیت دولت صلیحیان داشت. او ابوالحسن علی بن‌محمد صلیحی، مؤسس این دولت بود. زمانی که زندگی‌نامة علی صلیحی را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم در خانواده‌ و محیطی آکنده از فقه و علم پرورش یافته است. پدرش محمد، قاضی، فقیه و عالمی مشهور در یمن بود و آن‌گونه که مقریزی (مقریزی، بی‌تا: 2/172) در یادداشت‌هایش اشاره کرده است، چهل هزار نفر تحت فرمان او بودند. این نشان‌دهندة بزرگی مقام و شخصیت والایی است که وی در یمن داشت؛ بنابراین، علی صلیحی در خانواده‌ای اصیل و محترم رشد یافت.

اما علی صلیحی چه زمانی به عالم سیاست وارد شد؟ در اغلب منابع (یمانی، 1965: 95) تأکید شده است که او در 429 ه‍.ق. فرمانروایی را بر عهده گرفت و حکومتش تا 458 ادامه یافت. این دورة زمانی، برای سرزمینی مثل یمن که دچار نابسامانی‌های سیاسی بود و با دگرگونی‌های سریعِ یک حکومت، حکومت دیگری روی کار می‌آمد، زمان کوتاهی نیست. شایان ذکر است که علی صلیحی در طول دورة فرمانروایی‌اش دعوت و دولت را با هم تلفیق کرد؛ اما پرسش مهم این است که او چگونه کیش شیعیان اسماعیلیه را انتخاب کرد و سرپرستی دعوت اسماعیلیه را پذیرفت؟ بنا بر گزارش منابع تاریخی، داعی فاطمی، عامر بن‌عبدالله زواحی (ابن‌خلکان، بی‌تا: 3/411) تأثیر زیادی بر او داشته و در زمان خلیفة فاطمی، مستنصر بالله، او را به کیش اسماعیلیه درآورده است.[ii] بدون شک، او به خلافت خلیفة فاطمی، مستنصر بالله،[iii] ایمان داشته، همیشه به نام او خطبه می‌خوانده است (ابوالمحاسن، بی‌تا: 5/85). صلیحی در 455 ه‍.ق. وقتی فرمانروای تمامی سرزمین‌های یمن شد، سیاست ویژه‌ای اتخاذ کرد، مبنی بر اینکه تمامی فرمانروایانی که پیش از این از جایگاهشان طرد کرده بود، دوباره به منصب اصلی‌شان بازگردند. همچنین به تنظیم ساختار یمن پرداخته، قصرهای زیادی در آن سرزمین بنا کرد و اسعد بن‌شهاب،[iv] برادر همسرش اسماء بنت‌شهاب،[v] را به فرمانروایی شهر زبید منصوب کرد.

زبید از مشهورترین شهرهای یمن به شمار می‌آمد که مستقل از صنعا، تحت فرمانروایی نجاحیان و در رأس آنان نجاح، قرار داشت. صلیحی برای نجاح در این شهر دامی گذاشته، او را به قتل رساند.[vi] بعد از قتل او، فرزندانش به جزیرة دهلک به سمت ساحل سومالی در کنار دریای سرخ، یعنی به سوی حبشه، فرار کردند. یکی از فرزندان نجاح، سعید ملقب به «احول» بود که در 479 ه‍. ق. به شهر زبید بازگشت و حکومت را به دست گرفت؛ اما او نیز در زمان فرزند صلیحی، مکرم، کشته شد. سپس بار دیگر جیّاش،[vii] برادر سعید، شهر زبید را تحت فرمان خود درآورد و در این هنگام زبید از قلمرو دولت صلیحیان جدا شد.

اما در خصوص شهر عدن، علی صلیحی به فرمانروایان آن، که از بنی‌معن بودند، تعرضی نکرد و اجازه داد در آن منطقه باقی بمانند، به خصوص وقتی آشکارا اعلام کردند که فرمانروایی او را پذیرفته‌اند. از طرف دیگر، عباس، جدّ بنی‌معن، هم پیشینه‌ای ستودنی و نقشی مهم در برپایی دعوت مستنصریه ایفا کرده بود؛ به همین دلیل صلیحی آنان را ابقا کرد و تنها مقداری مالیات سالانه برایشان تعیین کرد که در حکم مهر أروی (ابوالمحاسن، بی‌تا: 5/72؛ شماحی، بی‌تا: 115) همسر پسرش مکرم، بود. در مناطق ابین و شحر و حضرموت نیز وضعیت به همین منوال بود (حمزه، 1960: 40)[viii] و فرمانروایان محلی نمایندگان او بودند.

آورده‌اند علی صلیحی در حکومت، عدالت و نیکوکاری پیشه کرد، دل مردمان را به دست آورد و قیمت کالاها را کاهش داد (ابوالمحاسن، بی‌تا: 5/72) و این در 454 قمری اتفاق افتاد.

دولت صلیحی علی‌رغم تسلط بر مناطقی گسترده‌ و به رغم تثبیت حکومتشان در این مقطع، دست‌خوش حوادثی شد که نهایتاً به قتل مؤسس دولتشان، علی صلیحی، انجامید. این کار به وسیله زبیدیان مخالف حکومت وی و به دست رهبرشان سعید احول صورت گرفت که بر ضد علی صلیحی توطئه کرد و در 459 ه‍. ق. هنگامی که صلیحی راهی حج بود و در کنار چاه ام‌الدهیم در منطقة مهجم اردو زده بود، او را ترور کرده، به قتل رساند (عرشی، 1921: 25؛ شماحی، بی‌تا: 14). برادر علی صلیحی، عبدالله، نیز در همین حادثه به قتل رسید و اسماء همسر علی صلیحی را به اسارت گرفتند. سعید دستور داد تا سر صلیحی را در مقابل کجاوه همسرش اسماء قرار دهند و بعد از آن هم در مقابل زندانش در شهر زبید آویزان کنند؛ اما او به همین حد اکتفا نکرد و به گنجینه‌های آنان نیز دست‌اندازی کرده، اموالشان را غارت کرد (ابومخرمه، 1936: 1/162). به این ترتیب، همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، دوباره شهر زبید تحت فرمانروایی نجاحیان قرار گرفت (شماحی، بی‌تا: 105).

با مرگ علی، مؤسس دولت صلیحیان، بار دیگر حلقه وحدت این سرزمین از هم گسیخت و هرج و مرج و ناامنی به یمن بازگشت. در این اوضاع آشفته، پسر علی صلیحی ـ مکرم ـ به حکومت رسید و اوضاع نابسامان یمن را بهبود بخشد و بار دیگر آرامش را به آن بازگرداند.

مطلبی که نباید فراموش شود، نقش همسر مکرم، أروی، است که در تمامی این مراحل در کنار مکرم بود و با به دست گرفتن زمام امور در حالی که در پناه همسر بود، برای حفظ حکومت وی تلاش می‌کرد.

اگر بخواهیم به بررسی ویژگی‌های فطری و اخلاقی مکرم و بازتاب آن در سیاست یمن بپردازیم، خواهیم دید که او دو برجستگی داشت: یکی عدل و دیگری هوش و زیرکی. این ویژگی‌ها به او امکان می‌داد که بر تمامی سرزمین یمن تسلط پیدا کند و ارتشی قوی بنیان نهد.

به هر حال علی صلیحی به زیور اراده و هوش و شجاعت و همچنین خوش‌زبانی و علم و وفا آراسته بود، و در حقیقت وی نمونة‌ صلابت و جوانمردی بود، به طوری که شاعران آن دوره، از جمله ابن‌قمی، با قصایدی او را ستوده‌اند. او همان‌گونه که در مدحش گفته‌اند، به اخلاق فاضله آراسته بود، به گونه‌ای که با هیچ قومی برخورد نداشت، مگر آنکه از روی فطانت با آنان از در صلح و دوستی درمی‌آمد (ابومخرمه، 1936: 1/162). وی بسیار زیرک بود و از دیگر ویژگی‌های خاص او قدرت و قابلیتش بود که افراد آشوبگر را آرام کرد و اوضاع نابسامان سرزمین یمن را بهبود بخشید و با پیروان مذاهب دیگر هم مسامحه می‌کرد.

صلیحی ابوعلی محمد قمی را وزیر خود کرد. در کنار تمامی این اقدامات، به آبادانی و زراعت هم علاقة وافری داشت، به گونه‌ای که نخستین کسی بود که درخت خرما را در یمن کاشت (ابن‌مجاور، 1951: 75) و به ایجاد بناهای سرسبز و آبادانی بین زبید و مکه توجه زیادی کرد و در هر مرحله، در حد فاصل بین دو منزل، مسجد و کاروانسرایی ‌ساخت تا بعد از مرگش از او یاد شود. او بر همین اساس، پیوسته به عمران و آبادانی مشغول بود تا اینکه به مهجم رسید (همان). در آنجا که از مناطق بیابانی بود، رحل اقامت افکند و در فضای باز اردو زد. از جمله سرداران بزرگ او (حمادی، 1357: 43) احمد بن‌مظفر و احمد بن‌محمد بودند. احمد بن‌محمد علاوه بر اینکه دایی او بود، پدر زن پسرش (یعنی پدر أروی) نیز بود، همان‌طور که در بحث‌های گذشته به آن اشاره شد. او که سمت سفیر را برای صلیحی ایفا می‌کرد، در تعز بر اثر آوارشدن خانه بر سرش از دنیا رفت.

تا اینجا و از بررسی دورة حکومتِ مؤسس دولت صلیحیان نتیجه می‌گیریم وی با هوش و ذکاوتش توانست پایه‌های حکومتش را استوار سازد و یمن را به صورت یکپارچه تحت فرمان خود درآورد.

بعد از قتل علی صلیحی، پسر او، احمد، ملقب به مکرم، فرمانروایی را بر عهده گرفت، در حالی که پیش از او برادرش محمد ولی‌عهد بود (حسن ابراهیم، بی‌تا: 78)، ولی با درگذشت او، فرمانروایی به احمد رسید. در واقع، مکرم در زمان غیبت پدرش نیز، زمانی که او به سفر حج رفته بود، جانشین او بود و پدر به دلیل قدرت و توانایی بالای او در ادارة‌ امور به او اعتماد داشت. او با کفایت و صلاحیتی که داشت، توانست هرج و مرج و نابسامانی‌های بعد از ترور پدر را نیز از سرزمینش دور کند و بار دیگر شکوه و عظمت حکومت وی را بازگرداند (شماحی، بی‌تا: 114).

در وصف مکرم گفته‌اند او نیز همانند پدرش فرمانروایی شجاع و کریم و رهبری تیزبین بود (ابومخرمه، 1936: 2/107) و توانست پهنة وسیع سرزمین یمن را تحت فرماندهی پرچم خود درآورد (حسن ابراهیم، بی‌تا: 78). قابل ذکر است او از همان ابتدای فرمانروایی به ادارة امور کشور توجه زیادی داشت و کوشید بار دیگر شهر از دست رفتة زبید را به قلمرو صلیحیان بازگرداند. مکرم در 479 ه‍ .ق. سپاهی را برای مبارزه با سعید احول، قاتل پدرش، فرستاد، ولی سعید گریخت و مکرم مادرش را که نزدیک به یک سال بود در اسارت به سر می‌برد،[ix] به صنعا بازگرداند. همچنین دایی‌اش اسعد بن‌شهاب را که پیش از این از سوی سعید احول از منصبش طرد شده،
از زبید گریخته بود، به آن شهر بازگرداند. در حقیقت أروی، همسر مکرم، با تدبیر و تلاش شخصی خود ـ حتی در زمان مکرم ـ شخصاً این عملیات را بر عهده داشت. همان‌گـونه که بعداً خـواهیم آورد، وی دستور گسیل‌داشتن لشکـریان را صـادر کـرد.

از جمله دیگر اقدامات مکرم، ساخت مسجدی برای پدرش بود، در محلی که در آنجا به قتل رسیده بود.

مکرم در شهر صنعا مستقر نشد، بلکه به ذی‌جبله رفت؛ شهری که آن را عبدالله بن‌محمد صلیحی در 458 ه‍ .ق. پی‌ریزی کرده بود (ابن‌خلدون، 1971: 4/ 215). بعضی از رجال دولتی مانند عمران بن‌مفضّل یامی (جد ابوحمیر سبأ بن‌احمد مظفر) و ابوالسعود اسعد بن‌شهاب در صنعا باقی ماندند (یحیی بن‌حسین، 1968: 281).[x]

وقتی مکرم در ذی‌جبله ساکن شد، از لحاظ عمرانی اقدامات زیادی انجام داد و شروع به ساختن بنا و قصرهای بزرگ کرد. از مشهورترین آنها دارالعز بود. همچنین مساجد زیادی ساخت و مقبرة مادرش اسماء را در آنجا بنا کرد.

بدین‌ترتیب در زمان مکرم و به سبب تکیة‌ او به همسرش أروی، بعد از یک دوره آشفتگی و هرج و مرج، آرامش به سرزمین یمن بازگشت. بدون شک ازدواج مکرم با أروی[xi] نقش مهمی در مسیر زندگی او و ادامة فعالیت‌هایش داشت، و چون این بانو به قدرت سیاسی و توان بالای مدیریتی شناخته‌ شده بود، همسرش به او اعتماد زیادی کرده، ادارة ‌امور سیاسی‌کشور را به مکرم سپرد. مکرم علاوه بر تمام این مسایل، به امور دیگری نیز مشغول بود. ذهن او متوجه منطقة «تعکر» بود که پیش از این جزو قلمرو اسعد بن‌عبدالله بن‌محمد صلیحی ـ پسرعموی مکرم ـ بود، اما به سبب بدرفتاری‌ای که اسعد داشت، او را از آنجا انتقال داد و فرمانروایی قلعه‌های دیگری را به او سپرد و این منصب را به ابوالبرکات بن‌ولید داد و برادرش ابوالفتوح را نیز بر قلعة تعز گمارد.

با وجود این، مکرم هیچ‌گاه از سعید احول غافل نبود.[xii] به عبارت دقیق‌تر، این همسرش أروی بود که بار دیگر کوشید سپاهی بزرگ و مجهز را به سوی شهر زبید بفرستد و آنجا را پس بگیرد، به خصوص اینکه در آن منطقه دشمنان پنهانی بر ضد آنان فعالیت می‌کردند. آنان تصمیم گرفتند به هر شکل ممکن، انتقام خون پدرشان را بگیرند، به همین جهت لشکری به سوی شهر زبید فرستادند و در جنگ ضوار که نتیجة آن به سود صلیحیان بود، پیروز شدند و در 481 ه‍ ق. رهبر مخالفان، سعید احول، کشته شد. برادر سعید احول، جیّاش، وقتی دید نمی‌تواند مقاومت کند، به سوی هند فرار کرد و شهر زبید بار دیگر به قلمرو حکومت صلیحیان افزوده شد.

سپس ابوحمیر سبأ بن‌حمیر مظفر که تا آن زمان سرپرستی قلعة اشبح را بر عهده داشت، به حکمرانی شهر زبید منصوب شد (حسن ابراهیم، بی‌تا: 82).

اما در خصوص عدن، بعد از قتل علی صلیحی بنومعن بر قلمرو وی تسلط یافتند؛ به همین دلیل، مکرم به عدن تاخت و بنومعن را از آنجا بیرون کرد و عباس و مسعود، فرزندان مکرم همدانی جثمی یامی را به فرمانروایی آنجا منصوب کرد (ابومخرمه، 1936: 1/162).[xiii] او به این مقدار اکتفا نکرد و منطقه را بین دو برادر تقسیم کرد و قلعة تعکر را، که در مجاورت باب‌البر بود، به عباس و قلعة خضرا را، که در کنار ساحل مشرف به دریا و بندرگاه بود، به مسعود داد. لازم است به این نکته اشاره کنیم که علی صلیحی قبل از این، در 458 ه‍ .ق. (همان: 1/40)، شهر عدن را مهر أروی (همسر پسرش مکرم) قرار داده بود (ابن‌مجاور، 1951: 121). این در حالی است که بعد از درگذشت علی صلیحی، بنومعن و در رأس آنان عباس بن‌معن در سال 462 و محمد بن‌معن که بعد از مدتی فوت کرد، از دادن مالیات سر باز زدند. زمانی که مکرم در 465 ه‍ .ق. وارد شهر عدن شد، محمد بن‌معن گریخته بود. لذا مکرم، عباس و مسعود، فرزندان مکرم جثمی، را به حکمرانی آنجا منصوب کرد (شماحی، بی‌تا: 115).

به هر حال، بعد از وفات عباس، زریع بن‌عباس و ابوالغارات بن‌مسعود بر عدن حاکم شدند. زریع فرماندة قلعه تعکر و باب‌البر بود و مسعود هم فرمانروای قلعة‌ خضرا و باب‌البحر. این دو، سالیانه مالیاتی جمع کرده، به أروی پرداخت می‌کردند.

قابل ذکر است أروی پیکی به سوی زریع فرستاد تا به اتفاق عمویش مسعود آمادة مقابله با سعید احول شوند. آنان به سوی زبید حرکت کردند و با سعید احول جنگیدند، ولی درنهایت هر دو در دروازه‌های شهر زبید کشته شدند (حمزه، 1960: 45). بعد از
قتل این دو، عدن به فرزندانشان، ابوالسعود بن‌زریع و ابوالغارات بن‌مسعود، رسید؛
اما آنها خیلی زود در زمان مکرم، علیه أروی قیام کردند و عدن و توابع آن را
مستقل اعلام کردند. أروی مفضّل بن‌ابوالبرکات را به سوی آن دو فرستاد تا آنها را
به قتل برساند؛ اما سرانجام دو طرف توافق کردند نصف میزان مالیات تعیین‌شده
قبلی، یعنی سالیانه پنجاه هزار دینار بپردازند. وقتی مفضّل بن‌ابوالبرکات درگذشت،
آنها برای بار دیگر نافرمانی کرده، پرداخت مالیات را قطع کردند. این بار پسرعموی مفضّل، اسعد بن‌ابوالفتوح العلاء بن‌ولید، برای مبارزه با آنها رفت. وی با آنها
جنگـید، ولـی درنهـایت توافق کـردند یک‌چهـارم مبلـغ تعیین‌شـده را بپـردازنـد.

ابوالسعود بر عدن حکومت راند تا اینکه در سال 514 یکی از اصحابش به او خیانت کرده، وی را در میان قلعة تعز به قتل رساند (ابومخرمه، 1936: 1/17). با مرگ ابوالسعود، پسرش سبأ جانشین او شد. پس از مدتی و با مرگ ابوالغارات، فرزندش محمد بن‌ابوالغارات، فرمانروای قلعة خضراء و حاکم شهر و دریا، ادارة‌ امور را بر عهده گرفت. و بعد از او نوبت به علی بن‌ابوالغارات رسید و پس از او داعی محمد بن‌سبأ و بعد از او، فرزندش عمران جانشینش شد و در پایان، محمد و ابوالسعود دو فرزند عمران که کودک بودند، بدین منصب نشانده شدند (ابن‌مجاور، 1951: 1/41).

از بررسی‌ای که دربارة تاریخ عدن کردیم، درمی‌یابیم که عدن به دلیل اهمیت جغرافیایی و اقتصادی مورد توجه صلیحیان بوده است. نزدیکی به دریا از یک سو و فعالیت‌های جدی اقتصادی در عدن، انگیزة زیادی برای تسلط بر آن به وجود آورده بود؛ به همین دلیل صلیحیان از همان ابتدا به عدن توجه داشتند و از زمان علی صلیحی بر آن سلطه یافته، آن را منبع اصلی درآمد خود و عایدات آن را مالیات و مهر أروی قرار دادند؛ به همین دلیل هیچ‌گاه در دفاع از آن کوتاهی نکرده، به هر قیمتی سلطه خود را بر آن حفظ کردند و درنهایت نیز آن را به سرزمین‌های تحت فرمانروایی خود ضمیمه کردند و تا زمانی که بعدها آل زریع آن را به تصرف درآوردند، وضعیت بر همین منوال بود.

و اما سرانجامِ مکرم؛ وی با اینکه ادارة امور را به دست همسرش أروی سپرده بود، خود نیز در جهت تثبیت سیاست‌های پدر و نهادینه‌کردن حکمرانی صلیحیان بر یمن تلاش بسیاری کرد. او هم به روش پدرش به سیاستِ بسط قلمرو حکومتی ادامه داد. مکرم در حقیقت شخصی بخشنده و شجاع بود که تنی چند از شاعران او را مدح گفته، از او هدایای گران‌بهایی دریافت کردند؛ از آن جمله حسین قمی است که می‌گوید: ویرانی این تپه‌ها را چه شده است، در عمق وجود ما جولان می‌دهند و غم و اندوه ما را تازه می‌کنند (ابومخرمه، 1936: 1/9).

با فرا رسیدن سال 484 هجری[xiv] مکرم بعد از ابتلا به فلج و تعیین پسرعمویش ابوحمیر سبأ بن‌حمیر مظفر به جانشینی،[xv] در ‌جبله‌ درگذشت، در حالی که از او دو پسر خردسال به نام علی و محمد باقی مانده بود و همین کم‌سن بودن پسران، دلیل ترجیح و برتری سبأ بر آن دو بود؛ ولی أروی پس از مرگ مکرم نسبت به این وصیت شاکی بود؛ زیرا تصمیم گرفته بود به هر قیمتی که شده فرزندش علی فرمانروایی را بر عهده بگیرد؛ به همین دلیل کینه سبأ را به دل گرفت. این مسئله از یک طرف و مسئلة‌ اعتماد به نفس او که خودش می‌تواند فرزندانش را در ادارة حکومت کمک کند، سبب شد تا خودش ادارة امور را بر عهده بگیرد.

در طول همین دوره، پسرش علی که هنوز نونهال بود، درگذشت و سرپرستی امور بر عهدة محمد که او نیز نونهال بود، قرار گرفت؛ بنابراین سبأ درخواستِ اجرای وصیت مکرم را که بدان ترتیب اثر داده نشده بود، مطرح کرد؛[xvi] به همین دلیل اختلاف بین أروی و پسرعموی شوهرش سبأ ابوحمیر بالا گرفت. سبأ لشکریانی را از محل استقرارش اشبح به سوی ذی‌جبله گسیل داشت، با این گمان که جنگ سرنوشت این اختلاف را روشن خواهد کرد؛ اما ماجرا به گونه‌ای دیگر پیش رفت و خلیفه فاطمی، مستنصر بالله، شخصاً برای پایان ‌دادن به اختلاف وارد عمل شد؛ شاید به این دلیل که خلیفه متوجه شده بود که این درگیری‌ها موجب تزلزل نفوذ فاطمیان در آن سرزمین و تضعیف جدی آنان خواهد شد.

از طرف دیگر، رغبت سبأ به نزدیک ‌شدن به أروی تا حد زیادی به بازگشت آرامش و ثبات به قلمرو آنان کمک کرد.

پیش از این گفتیم مکرم هنگامی که فرمانروایی را بعد از پدرش عهده‌دار شد، به‌ تدریج در ادارة امور سیاسی به همسرش أروی اعتماد کرد و بخشی از کارها را بر عهدة او گذاشت؛ زیرا او از حسن تدبیر و کفایت همسرش آگاه بود. أروی[xvii] دختر احمد بن‌جعفر صلیحی ـ دوست و همکار جدی علی صلیحی‌ـ بود. أروی در 461 ه‍ .ق. در زمانی که مکرم ولایت‌عهدی را بر عهده داشت، با مکرم ازدواج کرد. از او صاحب چهار فرزند به نام‌های علی، محمد، فاطمه و ام‌محمد شد. اسم واقعی این زن أروی دختر احمد بن‌جعفر بن‌موسی صلیحی است که به بانوی آزاده (السیده‌ الحره) ملقب شد. پدرش از طرف علی صلیحی به ادارة ‌امور عدن پرداخت. او رییس هیئتی بود که بعد از غلبه بر قلعة مسار از سوی صلیحی به سوی بارگاه خلیفة فاطمی، مستنصر، (عقیلی، بی‌تا: 40) اعزام شد تا خلیفه او را برای اظهار دعوت اسماعیلیه در سرتاسر یمن به رسمیت بشناسد (همدانی، بی‌تا: 142).

در حالی که أروی طفل کوچکی بود، پدرش در زیر آوار خانة خود در عدن درگذشت. سرپرستی او را علی صلیحی و همسرش اسماء بر عهده گرفتند (شرف‌الدین، بی‌تا: 202). مادر أروی، رداح دختر فارع بن‌موسی، پس از مرگ پدر أروی، با عامر بن‌عبدالله زواحی ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام سلیمان شد [که برادر ناتنی أروی به شمار می‌آمد]. عامر به دلیل دشمنی شخصی با مفضّل بن‌ابوبرکات، به دست وی مسموم و کشته شد (عمارة، 1957: 61).

در همة منابع، سال تولد أروی 440 هجری در شهر حراز ثبت شده است. اسماء همسر علی صلیحی تعلیم و تربیت او را بر عهده گرفت.[xviii] علی صلیحی برای أروی احترام خاصی قائل بود و به همسرش اسماء می‌گفت: «او را بسیار بزرگ بدار و احترام کن. به خدا سوگند او سرپرستی نسل ما را بر عهده می‌گیرد و فرمانروایی ما را برای کسانی که بعد از ما می‌آیند، حفظ می‌کند». بدون شک تمامی اینها نشان‌دهندة‌ مهربانی و علاقة ‌زیاد علی صلیحی به أروی از همان سنین کودکی است.

این بانو هوش و ذکاوت و تدبیر و احترام را یک‌جا در خود گرد آورده بود و در حالی که در ظاهر، حکومت از آنِ همسرش بود، توانست قتل سعید احول را، که برای اشغال دوبارة زبید بازگشته بود، در جنگی تعیین‌کننده برنامه‌ریزی کند (ترسیس، بی‌تا: 96).

در حقیقت شروع فعالیت‌های سیاسی أروی از همان زمانِ ازدواج با مکرم بود. او در ادارة امور با شخصیت‌های برجسته‌ای مثل قاضی عمران بن‌مفضّل یامی و ابوالسعود بن‌اسعد بن‌شهاب که هر دو از رجال برجستة حکومتی بودند، مشورت می‌کرد. بدین‌ترتیب نفوذش را افزایش داده، سلطه‌اش را گستراند و هنگامی که بیماری همسرش شدت گرفت، همة ‌امور را شخصاً به دست گرفت (عقیلی، بی‌تا: 41) و زمانی طولانی، بدون هیچ‌گونه ضعف و سستی در ادارة حکومت، بر سرزمین یمن حکم راند.

بدون شک، أروی نخستین زنی است که در دورة اسلامی در عرصة سیاست وارد شده و موفق بوده است. او با اراده و مشت آهنین، از سال 484 هجری تا سال 532، در مدتی بیش از چهل سال، زمام امور را به دست گرفت. دورة فرمانروایی أروی کوتاه نبود و در همین دوره به شجاعت و استواری و ثبات قدم و حکمت و عدل زبانزد شد. او در ادب و معرفت و زیرکی یگانة روزگارش بود و به حسن تدبیر و ثبات قدم و هوش سرشار معروف بود. أروی بعد از فوت همسرش بار سنگین مسئولیت ادارة امور را شخصاً بر عهده گرفت و با شایستگی تمام، دولت و دعوت را مدیریت کرد. او در طول این دوره با مشکلات زیادی روبه‌رو شد که هر یک می‌توانست ارکان حکومتش را بلرزاند، ولی با حسن‌تدبیرش در ادارة امور و انتخاب دستیاران کارآمد، توانست با تلاش بسیار فتنه‌‌های داخلی را بخواباند و نابسامانی‌ها را پشت سر بگذارد.

أروی علاوه بر اهتمام به مسایل سیاسی، به مسایل عمرانی نیز بی‌توجه نبود، به طوری که در ذی‌جبله بنایی عظیم بر پا کرد و بنایی زیبا در صنعا کنار «الجامع الکبیر» ساخت و مکان‌های زیادی را در یمن، وقف مساجد و دانش‌سراها کرد.

أروی علی‌رغم فعالیت‌های سیاسی زیادی که به ‌تنهایی انجام می‌‌داد، در بعضی امور به شخصیتی یمنی به نام مفضّل بن‌ابوالبرکات بن‌ولید حمیری (عرشی، 1921: 67) و همچنین برادرش ابوالفتوح مفضّل تکیه می‌کرد؛ مفضل در ادارة‌ امور کشور با نظر موافق أروی به وی کمک می‌کرد. بسیار پیش می‌آمد که أروی با او مشورت می‌کرد و از او کمک می‌گرفت و همین باعث علوّ شأن و مقام او در سرزمین یمن شد.

گزارش شده است که در موارد متعددی که وزرا نزد أروی جلسه برگزار می‌کردند، او از پشت پرده دستورات خود را صادر می‌کرد (زرکلی، بی‌تا: 1/279).[xix] خلیفة فاطمی هنگامی که أروی عهده‌دار دعوت فاطمیان در یمن شد، به وی لقب «حجت» را اعطا کرد و او در تثبیت امر دعوت از قاضی‌القضات یمن، ابن‌مالک همدانی، که در مرتبه «داعی بلاغ» بود، کمک بسیار می‌گرفت. این هماهنگی به همین شکل ادامه پیدا کرد تا اینکه مرگ به سراغ ابن‌مالک آمد. بعد از او، یحیی، پسرش، جانشین وی شد. با تلاش‌های این افراد و حمایت‌های أروی دعوت اسماعیلیه مستعلویه در یمن فراگیر و تثبیت شد.

أروی آخرین فرمانروای صلیحی با تلاش سیاسی چشمگیر خود توانست سپاهی را برای جنگ با آل نجاح به «زبید» گسیل دارد و درنهایت بر آنان پیروز شود، همان‌طور که با سبأ بن‌حمیر نیز به نبرد پرداخت. او با تلاش خود توانست سرزمین‌های دیگری را هم به سرزمین یمن بیفزاید و همین باعث افزایش شهرت أروی شد، به‌ویژه در زمانی که أروی به تنهایی ادارة امور داخلی و خارجی را بر عهده گرفت؛ مسئله‌ای که موجب خشم رقیبش سبأ شد؛ چه اینکه سبأ خواستار اجرای وصیت مکرم بود که او را حاکم بدون منازع یمن قرار می‌داد؛ ولی تلاش او به جایی نرسید؛ چراکه أروی با اعلام جنگ، لشکر جنگ‌جو و مقتدری به سوی او فرستاد؛ ولی جریان حوادث به گونة دیگری رقم خورد و به علت تصمیم امیر سبأ به نزدیک ‌شدن به این بیوه‌زن (أروی)، دو طرف اعلام ترک مخاصمه کردند؛ اما أروی پیشنهاد ازدواج سبأ را نپذیرفت و با شدت با او برخورد کرد و همین موجب شد که سبأ با او وارد جنگ شود. در این جنگ فرماندهی سپاه أروی را مفضّل بن‌ابوالبرکات بر عهده داشت. با دخالت‌های خلیفة فاطمی که می‌کوشید بنا بر خواستة سبأ، أروی را به ازدواج با او قانع کند، اوضاع تغییر کرد. البته شاید دلیل دیگر این تحول، علاقة سبأ به ایجاد آرامش و عدم تجزیة یمن بود.

خلیفة فاطمی، حسین بن‌اسماعیل اصفهانی[xx] را به همراه فرستادة ویژه‌اش نزد أروی فرستاد. و زمانی که فرستادة‌ خلیفه پیام او را به أروی رساند، أروی از سر طاعت و تبعیت پذیرفت و بدین‌ترتیب اوضاع آرام شد.

سبأ به کرم و شعرش شناخته می‌شود. او جنگ‌های بسیاری علیه بنی‌نجاح در زبید انجام داد. آنها بعد از اینکه تعداد زیادی از افرادش را کشتند، بر او چیره شدند؛ اما او به طرز معجزه‌آسایی نجات یافت. وی زندگی زاهدانه‌ای داشت و اهل کرم بود. شاعران نزد او گرد می‌آمدند و او را در قصایدشان مدح می‌کردند.[xxi]

اگر دقت‌ کنیم، درمی‌یابیم ازدواج أروی با سبأ فقط با انگیزه‌های سیاسی بوده است؛ زیرا تنها پس از این ازدواج بود که اوضاع نابسامان آن سرزمین آرام شد و جنگ‌های شعله‌ور بین دو طرف خاتمه یافت و همه چیز در سرزمین یمن مسیر طبیعی‌اش را طی کرد؛ اما این اوضاع زیاد طولانی نشد؛ زیرا سبأ در 492 ه‍ .ق. درگذشت (عرشی، 1921: 27؛ یحیی بن‌حسین، 1968: 492)[xxii] و در دامنة کوه تعکر به خاک سپرده شد و وصیت کرد بعد از او پسرش جانشینش شود و به ‌عنوان مشاور کنار أروی باشد.[xxiii]

هم‌زمان با مرگ امیر سبأ شاهد جدایی صنعا از دولت صلیحی هستیم؛ چراکه حاتم بن‌غشم همدانی بر صنعا غلبه کرد. أروی در منطقة جبله و مجاور آن حکم می‌راند، در حالی که به مفضّل بن‌ابوالبرکات در ادارة امور تکیه داشت. مفضل پیش از این، همانند پدرش فرماندار تعکر بود. در دوره‌ای که شاهد وقایع آن بودیم و در جریان رد خواستگاری سبأ و جنگ أروی با او، مفضّل حضوری فعال داشت. وی همچنین با شمس‌المعالی علی بن‌سبأ، صاحب قلعة قیضان، جنگید و او را از قلعه بیرون کرده، خود فرمانروایی تمامی قلعه‌های بنی‌مظفر را بر عهده گرفت.

أروی همچنین در ادارة امور به وزیرش سعد بن‌ابوالفتوح بن‌علاء حمیری اعتماد داشت. سعد که پیش از این، فرمانروایی قلعه‌های تعز و صبر را بر عهده داشت، در امور مملکتی و ادارة امور دولتی به أروی کمک کرد تا اینکه در 514 ه‍ .ق. به دست دو تن از دشمنانش در تعز به قتل رسید.

أروی با مرگ مفضّل بسیار متأثر شد[xxiv] و ذی‌جبله را ترک کرد و در تعکر خیمه زد. در این زمان، نماینده‌ای نزد فقهای آن سامان فرستاد؛ ولی آنها با ماندن او مخالفت کردند و از او و لشکریانش خواستند آنجا را ترک کنند. آنها خواستار تعیین شخصی از خودشان برای ادارة امور تعکر شدند. أروی نیز رضایت داد و فتح بن‌مفضل حمیری را بر آنجا گماشت. پیش از این، خالد برادر مفضّل حمیری مقتول، فرمانروای تعکر بود که او را نیز همین فقهای تعکر که سرکرده‌شان فقیه عبدالله بن‌مصوع بود، به قتل رسانده بودند. این فقیه نیز درنهایت به دست برخی اهالی قلعه که از طرفداران مفضّل بودند، به قتل رسید.

در خصوص ارتباط ابن‌نجیب‌الدوله با أروی باید گفت که أروی در کهن‌سالی از خلیفة‌ فاطمی مصر درخواست کرد تا مشاوری برای همکاری با او در ادارة امور دولتش اعزام کند. خلیفه نیز با این موضوع موافقت کرد و یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های حکومت خود به نام علی بن‌ابراهیم نجیب‌الدوله را به همراه بیست تن از سواران خود برای حمایت از او فرستاد. در واقع، وقتی اوضاع آشفته شده بود، أروی نماینده‌ای به مصر فرستاد و در ادارة امور طلب یاری کرد. حاکمان قاهره احساس کردند پایه‌های حکومت وی سست و لرزان شده است؛ به همین دلیل وزیر افضل بدرالجمالی، ابن‌نجیب‌الدوله را به سوی او فرستاد. ورود ابن‌نجیب‌الدوله به یمن در 513 ه‍ .ق. بود. وی به هنگام ورودش، در شهر جبله اقامت گزید تا جایگاه مناسبی برای مشورت دربارة امور جنگی و غیرجنگی باشد. او پیش از این منصب، حفاظت گنجینه کتابخانه افضلیه مصر را عهده‌دار و به حسن تدبیر و شهامت معروف بود، در ضمن حافظ قرآن نیز بود و به واسطة علم و زیرکی فراوانی که داشت، به خلیفه نزدیک شد و آن‌قدر مورد اعتماد او قرار گرفت که منصب وزارت را به او سپرد و او را عهده‌دار ادارة امور و رفع فتنه‌ها و آشوب‌ها کرد. و وقتی در یمن مستقر شد، به بهترین نحو تکلیفش را انجام داد و نسبت به أروی فرمانروای یمن وفادار بود و در جنگ‌های بعضی مناطق یمن، مثل وادی میثم و زبید و توابع آن و ملله، حضوری فعال داشت. وی کوشید عدالت را رعایت کرده، تا جایی که می‌تواند قیمت‌ها را پایین بیاورد و ملکه را
عزیز بدارد.

ابن‌نجیب‌الدوله برای مدتی طولانی اعتماد أروی را به خود جلب کرد. او توانست قبایل خولان را که قدرت ملکه را دست‌کم گرفته و می‌کوشیدند نفوذ خود را بر آن سرزمین‌ها بگسترانند، تنبیه کرده و آنان را از ذی‌جبله و نواحی اطراف آن دور کند. برنامة اساسی او فرمانبرداریِ فرمانروایان کوچک‌تر یمن از ملکه أروی بود. همچنین او از نفوذ اسماعیلیان نزاری به سرزمین یمن جلوگیری کرد.

ابن‌نجیب‌الدوله بعد از پیروزی بر قبایل خولان، اغلب لشکریان خود را از این قبایل انتخاب کرد و آنان را به خدمت خویش درآورد و هر کدام را که حاضر به خدمت نمی‌شدند، مجازات کرد.

أروی به او دستور داده بود اوضاع نابسامان کشور را بهبود بخشد؛ به همین دلیل او متوجه منصور بن‌فاتک بن‌جیّاش شد. جیاش که بعد از مرگ برادرش سعید احول در 481 ه‍ .ق.، به همراه وزیر خود، خلف بن‌ابوطاهر اموی، از زبید به سوی هند گریخته بود، برای بار دوم وقتی احساس کرده بود حال مکرم خوب نیست، دوباره به شهر زبید بازگشته بود[xxv] و این در حالی بود که مکرم ناتوان و ضعیف شده بود. جیاش با مغتنم شمردن فرصت در 483 ه‍ .ق. دارالاماره را به تصرف خود درآورد و تا 498 ه‍ .ق. در منصب خود باقی ماند. پس از او پسرش فاتک، که مادرش کنیزی هندی بود، جانشین پدر شد، ولی خیلی زود از دنیا رفت و فرزندش منصور که حکومت را در زبید پس از پدر تحویل گرفته بود، با ابن‌نجیب‌الدوله رو در رو شد. در این جنگ او بر ابن‌نجیب‌الدوله چیره شد و تعداد زیادی از اصحابش را کشت و تعداد دیگری را هم اسیر کرد و اسب او را پی کرده، بر زمین افکند؛ ولی ابن‌نجیب‌الدوله به صورت شگفت‌انگیزی نجات پیدا کرد.

به هر حال، این روابط برای همیشه روال طبیعی خود را طی نکرد و روابط أروی با ابن‌نجیب‌الدوله، علی‌رغم تمامی خدمات و خلوصش در خدمت‌گزاری، تیره شد و اختلاف بین آنان رخنه کرد، به خصوص زمانی که ابن‌نجیب‌الدوله به سوء‌تدبیر در امور دولتی متهم شد. علاوه بر آن، کینه‌توزی بعضی از رجال یمن و توطئه‌چینی‌شان علیه ابن‌نجیب‌الدوله سبب توطئه بر ضد او شد؛ بنابراین، کوشیدند میانة‌ او و أروی را به هم زده، میان آن دو کینه ایجاد کنند. نتیجه آن شد که أروی بر او خشم گرفت و کوشید از دست او خلاص شود (عمارة، 1957: 77).

أروی وقتی دید نمی‌تواند او را با روش مسالمت‌آمیز از کشور بیرون کند، تصمیم گرفت با او وارد جنگ شود؛ بنابراین، به هر قیمتی بود، سپاهی تجهیز کرد که سلیمان و عمران، دو پسران زر، و سبأ بن‌ابوالسعود و ابوالغارات و اسعد بن‌ابوالفتوح و منصور بن‌مفضّل فرماندهی‌اش را به عهده داشتند. آنها اجازه خواستند که قلعة ابن‌نجیب‌الدوله را محاصره کنند؛ اما ابن‌نجیب‌الدوله سپاهی تجهیز کرد که اغلب افرادش از قبایل همدانیِ طرفدارش بودند. علی‌رغم نیرومند ‌بودن مردان سپاه ابن‌نجیب‌الدوله آنها نتوانستند با لشکریان سپاه أروی مقابله کنند. طوق بن‌عبدالله و محمد بن‌احمد بن‌عمران بن‌مفضّل بن‌علی یامی و عبدالله بن‌عبدالله که بعد از ابن‌نجیب‌الدوله امر دعوت را بر عهده گرفتند، و علی بن‌سلیمان زواحی و ابوالطیب بن‌سامی و محمد اغر از جمله سرداران ابن‌نجیب‌الدولة بودند.

باید یادآوری کرد که سپاه ملکه أروی هزاران نفر تخمین زده می‌شدند که به آسانی توانستند بر سپاه ابن‌نجیب‌الدوله غلبه کرده، وی را دست‌بسته و نادم اسیر کنند (شماحی، بی‌تا: 96). بدین‌ترتیب، کار ابن‌نجیب‌الدوله پایان یافت؛ اما یمن در پی این اقدام، خسارات زیادی متحمل شد، به طوری که اوضاع سیاسی دست‌خوش حوادث ناخوشایند گشت و مخالفانی که چشم طمع به مرکز فرمانروایی ملکه أروی دوخته بودند، توانستند دور هم جمع شوند.

خلیفة فاطمی در قاهره وقتی متوجه این اختلافات در یمن شد، با گسیل فرستاده‌ای به ملکه أروی، ابن‌نجیب‌الدوله را به مصر احضار کرد. و او از أروی خواست تا ابن‌نجیب‌الدوله را به مصر بفرستد. أروی نیز اطاعت کرد و او را با فرستادة خلیفه، ابن‌خیاط، به قاهره فرستاد. وی همچنین علی بن‌عبدالله صلیحی، پسر برادر علی بن‌محمد صلیحی، را به ‌عنوان جانشین ابن‌نجیب‌الدوله به معاونت أروی تعیین کرد و به او لقب فخرالدوله را داد که این تا زمان مرگ أروی در سال 532 هجری پابرجا بود.

در همین مقطع، أروی به شخصیت مهمی به نام عمرو بن‌عرفصه جنبی نیز تکیه کرد. در زمانی که أروی با ابن‌نجیب‌الدوله وارد جنگ شده بود، او دعوت أروی را اجابت کرد و در ذی‌جبله اردو زد. سپس عمرو بن‌عرفصه پیکی را به سوی قبایل خود فرستاد که به آنان بگوید ابن‌نجیب‌الدوله با پخش ده هزار دینار مصری درصدد ایجاد تفرقه در بین مردم است. هدف وی از این کار بدنام کردن ابن‌نجیب‌الدوله بود؛ چراکه ابن نجیب الدولة در اهانتی آشکار أروی را شخصی که مشاعرش را از دست داده، معرفی کرده بود.

به هر تقدیر، أروی پس از اسارت ابن‌نجیب‌الدوله، او را به همراه محمد بن‌ازدی به مصر فرستاد (ابومخرمه، 1936: 2/202) تا تسلیم خلیفه فاطمی الآمر کند؛ ولی محمد در راه مصر غرق شده، از دنیا رفت. وقتی ابن‌نجیب‌الدوله به مصر رسید، خلیفه ـ بدون توجه به میانجی‌گری ملکه أروی ـ تصمیم به قتل او گرفت.

با مرگ مردان این دوره، دوران قدرت صلیحیان در یمن هم به پایان رسید و فرمانروایی به آل زریع انتقال یافت و بدین‌ترتیب، دوران حکومت سلسلة صلیحیان به پایان رسید.

پیش از این گفتیم که دوران فرمانروایی أروی نسبتاً طولانی شد و به نیم قرن رسید تا اینکه در 532 ه‍ .ق. در شهر ذی‌جبله در 88 سالگی درگذشت و در جامع مشهوری که در صنعا ساخته بود، به خاک سپرده شد.

أروی آخرین فرمانروای دولت صلیحی بود و بعد از او، بنا به وصیت خودش، اموال و گنجینه‌هایش به منصور بن‌مفضّل بن‌ابوالبرکات حمیری داده شد (ابوالفداء، بی‌تا: 2/182)؛ اما او در نگه‌داری از آنها کوتاهی کرد و پس از رسیدن به ریاست، همه را به محمد بن‌سبأ بن‌ابوسعود، صاحب عدن، فروخت و خود در تعز باقی ماند و تا آخر عمر فرمانروای آنجا بود.

همچنین أروی سفارش کرده بود که قسمتی از اموالش را به خلیفة مصر
الآمر ببخشند، تا بر حسب اعتقادش در روز قیامت مورد شفاعت او قرار بگیرد
(همدانی، بی‌تا: 225).

همان‌گونه که دیدیم، دوران حکومت ملکه أروی پر از کارهای بزرگ است؛ او توجه خاصی به ساخت بناها و مؤسسات دولتی و جاده‌ها و خیابان‌ها و مساجد و دانش‌سراها و انجام ‌کارهای خیر داشت. نکتة دیگر تسلط او بر اغلب مناطق جنوب یمن و از همه مهم‌تر بر آل جنب و آل حاتم و امامان رسی و سلمانی بود (ترسیس، بی‌تا: 96).

در حقیقت دورة حکمرانی این زنِ بی‌نظیر، برترین دوران فرمانروایی در یمن در دورة اسلامی شناخته شد. او به سبب اخلاق فاضله و زیبایی‌ ظاهرش ممتاز بود و آن‌گونه که مورخان وصفش کرده‌اند، اهل مطالعه و نویسندگی و حافظ تاریخ و شعر و حکایات بسیار بود.

او از همسرش مکرم چهار فرزند به نام‌های محمد، علی، فاطمه و ام‌همدان
داشت. محمد و علی در سن کودکی در شهر صنعا درگذشتند؛ اما ام‌همدان با احمد
پسر سلیمان زواحی که پسر دایی‌اش بود ازدواج کرد و از او صاحب فرزندی به
نام عبدالمستعلی شد. ام‌همدان در 516 ه‍ .ق. درگذشت. فاطمه هم با شمس‌المعالی علی پسر سبأ بن‌احمد ازدواج کرد؛ او هم دو سال بعد از مادرش درگذشت.

کارآمدی بسیار و دامنة وسیع اطلاعات و قدرت درک مردم و قضاوت بین آنها و توانایی ادارة امور کشور در شرایط بحرانی و تقوا و پرهیز از گناه و سیاست حکیمانة أروی سبب شد به سرور پادشاهان یمن (سیدة ملوک الیمن) ملقب شود. او نخستین زن عرب بود که در دورة اسلامی بر تخت فرمانروایی تکیه زد. نگاه او تنها منحصر به مسایل سیاسی نبود، بلکه به عمران و اقتصاد یمن نیز توجه ویژه‌ای داشت. او اراضی زیادی را در نواحی جبله و زمین‌های حاصلخیز بسیاری را جهت چرا و اصلاح نژاد دام وقف کرد. وی در ادارة امور کشور از مشاوران دولت‌های دیگر همچون ابن‌نجیب‌الدوله کمک می‌گرفت. أروی به عمران و آبادی‌ جاده‌ها و ساخت مدارس و مساجد در ذی‌جبله توجه خاص داشت و جامع صنعا را توسعه داد. وی همچنین در مسایل تاریخی نیز خبره بود، به طوری که حواشی و شروحی بر برخی کتاب‌ها نوشت که نشان‌دهندة پرباری اطلاعات وسیع او در زمینة تاریخ است.

در واقع او توانست با شایستگی تمام ادارة امور کشور را به عهده بگیرد. شاعران معاصرش از جمله خطاب بن‌ابوحسن حجوری و حسن بن‌علی قمی[xxvi] در قصایدی طولانی او را مدح کرده‌اند.

أروی به دلیل ویژگی ممتاز شخصیتی و شباهتی که به بلقیس ملکة سبأ داشت،
به بلقیس صغری مشهور شد. علاوه بر این، او را سرور پادشاهان یمن نیز
خوانده‌اند.



[i]. «صلیحی» شاخه‌ای است از «حمیر» منسوب به «الاصلوح» در سرزمین «حراز» (نک.: عرشی، 1921: 24). این شاخه به قبیله «کهلان» منتسب است (نک.: ترسیس، بی‌تا: 95).

[ii]. تنها ابن‌خلدون است که وی را عامر بن‌عبدالله زوای نامیده، او را به زاویه‌ای از روستاهای حرّان نسبت می‌دهد (نک.: ابن‌خلدون، 1971: 4/214)؛ اما نظر عرشی، مختلف است. او می‌گوید صاحب دعوت ابتدا سلیمان بن‌عبدالله زواحی، صاحب قلعه کوکبان، بود و گفته شده پس از او این منصب به حسین بن‌عامر بن‌طاهر حاکم حبابه رسیده است (نک.: عرشی، 1921: 24).

[iii]. مستنصر بالله همان معد بن‌ظاهر عبیدی است. گفته شده علی با خلیفه [عباسی] قائم بالله بیعت کرده بود؛ اما بعد از مدتی از او رویگردان شد و به مستنصر پیوست (نک.: ابوالمحاسن، بی‌تا: 5/58). حسن ابراهیم تأکید دارد که خلیفه مستنصر علی را چنین ملقب ساخت: الامیر الاجل مشرف العالی تاج الدوله سیف الاسلام الامام المظفر فی الدین نظام المؤمنین (نک.: حسن ابراهیم، بی‌تا: 75).

[iv]. حکایت شده که علی صلیحی سوگند یاد کرد که تهامة زبید را تنها به کسی بدهد که یک‌صد هزار دینار پیش‌کش کند! همسرش اسماء این کار را برای برادرش اسعد انجام داد. علی به همسرش گفت: سرورم! از کجا چنین مبلغی فراهم آوردی؟! پاسخ داد: از نزد خدا! خداوند هر که را بخواهد، بدون حساب روزی خواهد داد. علی لبخندی زد و دانست که این مال از خزانه خود اوست. سپس گفت: این اموال خود ماست که دوباره به ما بازگردانده شده است (هذه بضاعتنا ردت إلینا).

[v]. اسماء یکی از بزرگ‌ترین زنان آزادة عرب است. او و همسر و پسرش مورد مدح و ثنای شاعران قرار گرفته‌اند. ابن‌علقمی درباره او می‌گوید: به کسانی که در عظمت بلقیس از عرش او یاد می‌کنند، گفتم: تخت اسماء از هر بارگاهی والاتر است. به او لقب زن آزاده و باکمالات (حره کامله) داده بودند و همچون نامش اهل تدبیر و تدین بود. وقتی بر منابر خطبه خوانده می‌شد، ابتدا نام خلیفه فاطمی مستنصر، سپس علی صلیحی و بعد نام او با عنوان حره برده می‌شد و می‌گفتند: خداوندا! حره کامله سیده کافله مؤمنان را پایدار بدار (نک.: ابومخرمة، 1936: 1/161).

[vi]. ابومخرمه می‌گوید: علی ظاهراً با جیاش دوست بوده، اما در باطن نقشة قتل او را در سر داشت تا اینکه موفق شد او را به دست کنیز زیبایش مسموم کند. علی این کنیز را به جیاش بخشید تا او را به قتل برساند (نک.: ابومخرمة، 1936: 1/161).

[vii]. ابن‌مجاور اضافه کرده است که جیاش پادشاهی بزرگ و بخشنده و کریم و بسیار تنومند و بردبار بود. شاعران زیادی او را مدح و جوایز بسیاری دریافت کرده‌اند (نک.: ابن‌مجاور،
1951: 46).

[viii]. ابن‌خلکان آورده است: وقتی در شهر عدن برای علی صلیحی بر منبر خطبه خوانده شد، یکی از حاضران بانگ زد: «سبوح قدوس!». علی صلیحی فرمان داد او را خوراک کوسه کنند (نک.: ابن‌خلکان، بی‌تا: 2/412).

[ix]. روایت شده مادر مکرم ـ اسماء ـ بر گرد نانی که از طریق شخص آشنایی به مکرم رساند، به او نوشت که تدبیری برای فرارش اندیشیده است و آن اینکه به زندانبان بگوید از او باردار شده تا او را تحت فشار قرار دهد! (نک.: عرشی، 1921: 26).

نیز نقل است که جیاش بن‌نجاح در روز قتل علی بن‌محمد صلیحی به برادرش که اسماء همسر صلیحی را به اسارت گرفته بود، توصیه می‌کند که اسماء و دیگر اسیران خاندان صلیحی و سایر کارگزاران اسیرشده را آزاد کند و به مکرم چنین بنویسد: ما انتقام خون خود را گرفتیم و سرزمین خود بازستاندیم و به تو احسان کرده، مادرت را به سلامت به تو برمی‌گردانیم و پسرعموهایت را عفو می‌کنیم (نک.: عرشی، 1921: 25).

[x]. یمانی درباره انتقال مکرم از صنعا به ذی‌جبله می‌گوید: وقتی اسماء مادر مکرم درگذشت، او ادارة ‌امور کشور را به همسرش أروی واگذار کرد و به عیش و نوش روی آورد. أروی زمام امور را مستقلاً به دست گرفت و نقل شده است که پیش از این أروی از پذیرش این منصب عذرخواهی کرده بود (نک.: عمارة، 1957: 62). سپس أروی از صنعا کوچ کرد و مکرم را در آنجا تنها گذاشت. نقل است روزی أروی در صنعا به مکرم گفت: مردم را احضار کن. او هم چنین کرد. سپس به او گفت: از بالا به آنان بنگر. او چنین کرد و چیزی جز درخشش شمشیرها و برق سپرها ندید. وقتی مکرم به ذی‌جبله رفت، أروی مردم را از «مخلاف جعفر» فراخواند و به همسرش مکرم گفت: به آنان بنگر. او نیز چنین کرد، چیزی جز مردمی که گندم و روغن به همراه داشتند ندید. أروی به مکرم گفت: زندگی در میان اینان بهتر از زندگی در میان آنان است (یحیی بن‌حسین، 1968: 271).

[xi]. وقتی مکرم در سال 458 با أروی ازدواج کرد، ولایت‌عهدی را بر عهده گرفته بود و از او صاحب سه فرزند با نام‌های محمد، فاطمه و ام‌همدان شد (نک.: همدانی، بی‌تا: 147).

[xii]. عماره می‌گوید: ملکه أروی به حسین تبعی، شاعر معروف، می‌گوید که با سعید احول در شهر زبید مکاتبه کند و به او بگوید مکرم دچار بیماری فلج شده است و از تمامی لذت‌ها روی گردانیده و ادارة امور به دست همسرش افتاده است. در حال حاضر شما قوی‌ترین پادشاه یمن هستید. اگر می‌بینی قدرت آن را داری که ذی‌جبله و تهامه را هم اداره کنی، ما این سرزمین‌‌ها را هم به تو بازمی‌گردانیم و فرماندهی‌ات را قبول می‌کنیم (نک.: یمانی، 1965: 62). روایت شده نهایتاً أروی دستور داد سرش را قطع کنند.

[xiii]. ابن‌مجاور روایت کرده نسبتشان با همدانی به جثم بن‌اصبی می‌رسد.

[xiv]. (نک.: ابن‌مجاور، 1951: 72؛ یحیی بن‌حسین، 1968: 274؛ ابن‌خلدون، 1971: 4/215؛ مقریزی، بی‌تا: 172؛ حسن ابراهیم، بی‌تا: 82). ولی برخی با این تاریخ موافق نیستند، عمارة الیمنی در تاریخش صفحه 44 کتاب می‌گوید: او در 477 ه‍ .ق. درگذشت و ابومخرمه در تاریخ عدن سال 485 را ذکر می‌‌کند.

[xv]. ابومخرمه توضیح می‌دهد که وصیت مکرم به همسرش أروی بود و امر دعوت را به پسرعمویش سپرد (نک.: حمزه، 1279: 1/ 8). پس گویا او وصیت را از امر دعوت جدا کرده بود.

[xvi]. أروی طی مکاتبه‌ای که با خلیفة فاطمی ـ مستنصر بالله ـ داشت، از او خواست تا به جای سبأ، فرزندش حاکم یمن باشد. خلیفه این درخواست را پذیرفت و فرستادگانی به نام عبدالمستنصر ـ فرزند خردسال مکرم ـ فرستاد. ولی امرای یمن فرمانروایی عبدالمستنصر را نپذیرفتند و درگیری با داعی عامر الزواحی، صلیحیان و زواحیان را به جان هم انداخت. بدین‌ترتیب نفوذ فاطمیان در یمن مورد تهدید قرار گرفت. درنهایت مستنصر با ارسال دستوری داعی عامر را به اطاعت از أروی و پسرش عبدالمستنصر فراخواند (نک.: حسن ابراهیم، بی‌تا: 82؛ همدانی، بی‌تا: 154).

[xvii]. اسم أروی در بعضی گزارش‌ها سیده دختر احمد بن‌جعفر صلیحی بن‌موسی است (نک.: عمارة، 1957: 61؛ ابومخرمه، 1936: 2/262؛ ابوالفداء، بی‌تا: 2/182).

[xviii]. گزارش شده أروی به اسماء گفت: دیروز در خواب دیدم جارویی به دست دارم و در حال جارو کردن قصر پادشاه هستم. اسماء به او گفت: به‌ زودی تو بر صلیحیان حکمرانی خواهی کرد (نک.: عمارة، 1957: 61).

[xix]. در واقع اسماء همسر علی صلیحی، تنها زنی در یمن بود که حجاب را به رسمیت نمی‌شناخت.

[xx]. پیک خلیفه به أروی گفت: امیرالمؤمنین خلیفه گفته‌اند برای هیچ مرد و زن مؤمنی شایسته نیست برخلاف حکم خدا و پیغمبرش عمل کند. پرسید حکم چیست؟ گفت: امیر مؤمنان ـ خلیفه فاطمی ـ شما را به همسری داعی سبأ درآورد!

[xxi]. سبأ به خوش‌خلقی توصیف شده است. او قد بسیار کوتاهی داشت، به گونه‌ای که وقتی بر زین اسب می‌نشست، به چشم نمی‌آمد. او انسانی بخشنده‌ و شاعر و از احوال مملکت آگاه بود. ابن‌قمی در شعرش او را در نظر دارد، وقتی که می‌گوید: هنگامی که بهرزی فرزند احمد را تنقیص کردم، او را خوش آمد و با مدح خود مدح مرا پاسخ گفت، و با سرودن شعری شعرم را پاسخ گفت، و افزون بر آن به من عطایی بخشید که سرمایه من و سود من است. مردم را برای دیدنش شکافتم تا او را زیارت کردم، همچون کسی که ظلمت‌ها را به سوی صبح می‌شکافد (نک.: عمارة: 1957: 64؛ یمانی، 1965: 56).

ابن‌قمی در مطلع قصیده‌ای دیگر می‌گوید:

اگر روزگار بر تو سخت شد یا فقر و نداری گرفتارت کرد، از ما سببی برای باران بخواه. هیچ حاجت‌مندی در طلب عطایای او نیامده، مگر آنکه فقر از او گریخته است.

[xxii]. عمارة نظر دیگری دارد و در صفحه 86 کتابش (تاریخ الیمن) وفات سبأ را 532 ه‍ .ق. آورده است.

[xxiii]. علی اغر همسر فاطمه دختر مکرم (نک.: همدانی، بی‌تا: 62).

[xxiv]. روایت شده وقتی مفضّل بر قلعة تعکر غلبه کرد، فقها به او گفتند: به خدا سوگند مفضّل را به قتل رسانیم. سپس زنان مورد علاقه حرمسرای وی را با زیورآلات و لباس‌های زینتی به بام قصر برده، به گونه‌ای که مفضّل و لشکریانش ببیند، آنان را در حالی که بر تار و دف می‌زدند، در معرض دید همگان قرار دادند. از آنجا که مفضّل بسیار غیرتمند بود، همان شب از غصه مرد. گفته شده انگشتری خود را بلعید و صبح او را مرده یافتند، در حالی که انگشتر در دهانش بود (نک.: یحیی بن‌حسین، 1968: 58).

[xxv]. ابومخرمه در مورد جیاش روایت می‌کند: او از کوه جبله بالا رفت تا از اوضاع و احوال مکرم بن‌احمد صلیحی مطلع شود. او را غرق در خوشی‌ها و هوسرانی و به هم‌ریختگی جسمانی دید، در حالی که اداره امور را به همسرش سیده بنت ‌احمد واگذار کرده بود (نک.: ابومخرمه، 1936: 1/43).

[xxvi]. حسن بن‌علی قمی در مطلع قصیده‌ای وی را مدح گفته است: صاحب کرامت دوسویه که قصرش را شیری حمایت می‌کند که شیران از ابهت او در هراس‌اند.

ابن‌اثیر، علی بن‌احمد بن‌عبدالکریم (1348). الکامل فی التاریخ، ج10، قاهره: مطبعة احمد الحلبی.

ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن‌خلدون الحضرمی المغربی (1971). العبر، بیروت: دار العودة.

ابن‌خلکان، ابوالعباس شمس‌الدین حسین بن‌محمد بن‌ابی‌بکر (بی‌تا). وفیات الاعیان، تحقیق: د. احسان عباس، بیروت: دارالقلم.

ابن‌عماد، ابوالفلاح عبدالحی بن‌العماد (بی‌تا). شذرات الذهب، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

ابن‌مجاور، جمال‌الدین ابوالفتح بن‌محمد (1951). صفة بلاد الیمن المسمی المستبصر، لیدن: مطبعة بریل.

ابوالفداء، عمادالدین ابوالفتح بن‌محمد (بی‌تا). المختصر فی اخبار البشر، قاهره: [بی‌نا].

ابوالمحاسن، جمال‌الدین (بی‌تا). النجوم الزاهرة، ج5، قاهره: وزارة الثقافه و الارشاد.

ابومخرمة، ابومحمد عبدالله الطیب بن‌عبدالله بن‌احمد (1936). تاریخ ثغر عدن، لیدن: بریل.

ترسیس، عدنان (بی‌تا). الیمن و الحضارة العرب، بیروت: دار المکتبة الحیاة.

حسن ابراهیم، حسین (بی‌تا). الیمن البلاد السعیدة، مصر: دار المعارف.

حمادی، محمد بن‌مالک بن‌ابی‌الفضائل الیمانی (1357). کشف اسرار الباطنیة، تحقیق: محمد زاهد بن‌الحسن الکوثری، قاهره: مطبعة الانوار.

حمزة، علی ابراهیم لقمان (1960). تاریخ عدن و جنوب الجزیرةالعربیة، قاهره: دار المصر الطباعة.

زامباور (1951). معجم الانساب والاسرات الحاکمة فی التاریخ الاسلامی، ترجمه: سیدة‌ کاشف، قاهره: مطبعة فؤاد.

زرکلی، خیرالدین (بی‌تا). الاعلام، الطبعة الثانیة، قاهره: مطعبة العربیة.

شماحی، القاضی عبدالله بن‌عبدالوهاب المجاهد (بی‌تا). الیمن الانسان والحضارة، قاهره: عالم الکتب.

شرف‌الدین، احمد بن‌حسین (1967). تاریخ الیمن الثقافی، قاهره: [بی‌نا].

عرشی، حسین بن‌احمد الزیدی (1921). بلوغ المرام فی شرح مسک الختام، قاهره: [بی‌نا].

عقیلی، محمد بن‌احمد عیسی (بی‌تا). المخلف السلیمانی، قاهره: [بی‌نا].

عمارة الیمنی، ابومحمد بن‌ابی‌الحسن الحکمی (1957). تاریخ الیمن، تحقیق: د. حسن سلیمان محمود، قاهرة: [بی‌نا].

مقریزی، تقی‌الدین احمد بن‌علی (بی‌تا). الخطط، ج2: قاهره: بولاق.

همدانی، حسین بن‌فیض الله الحرازی (بی‌تا). الصلیحیون والحرکةالفاطمیة فی الیمن، قاهره: مکتبات مصر.

یحیی بن‌الحسین، بن‌القایم بن‌محمدعلی (1968). غایة الامانی فی اخبار القطر الیمانی، تحقیق: سعید عاشور، قاهره: دار الکتاب العربی.

یمانی، تاج‌الدین عبدالقاضی عبدالحمید (1965). تاریخ الیمن، تحقیق: مصطفی حجازی، قاهره: مطبعة میخمر.